ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

رفع سوءتفاهم دربارهٔ اعجاز قرآن و نسبت ثقلین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

از نو، ادب و احترام به خواهران و برادران. پرسشی رسیده بود که جمع میان دو سخن را دشوار می‌دید: از یک سو تأکید بر اوج اعجاز قرآن، و از سوی دیگر حدیث ثقلین که کتاب و عترت را با هم لازم می‌شمارد؛ با این افزوده که در تاریخ کسانی با تکیهٔ تنها بر قرآن نجات نیافته‌اند. مقصودِ سخن پیشین در مقام «کفایت قرآن به‌تنهایی برای هدایت اجتماعی» نبود. میدان بحث، میدان معجزه بود. معجزه آن حجت است که راستگویی مدعی نبوت را ثابت می‌کند؛ چون راستگویی ثابت شد، ایمان و تبعیت می‌آید. پرسش کلاس آن بود که قرآن معجزهٔ حسی نیست و اگر عصای موسی یا ید بیضا بود باورپذیرتر می‌نمود؛ زیرا قرآن معجزه‌ای فکری و درکی و متنی و عقلی است. پاسخ آن بود که در میان معجزات هیچ معجزه‌ای از قرآن بالاتر نیست. هر که با معجزهٔ قرآن هدایت نشود با عصا و ید بیضا نیز هدایت نمی‌شود. شانه خالی‌کردن از زیر روشنگری قرآن دشوارتر است نه آسان‌تر؛ زیرا قرآن نور است و انکار نور وجدانی‌تر و رسواتر است.

اما کفایت قرآن به‌تنهایی برای نجات جامعهٔ انسانی سخن دیگری است و مسلم است که کافی نیست. قرآن قانون اساسی است. قانون اساسی به‌تنهایی کافی نیست؛ قانون می‌خواهد و رهبر. پیامبر فرمود دو یادگار می‌گذارم: کتاب و عترت. کتاب قانون است و عترت راهبر. هیچ‌کدام بدون دیگری کفایت نمی‌کند. جامعه‌ای که بگوید رهبر دارم و قانون ندارم، یا قانون دارم و رهبر ندارم، نجات نمی‌یابد. قرآن و عترت با هم انسان را نجات می‌دهند. کسانی که در تاریخ سراغ قرآن رفتند و در برابر عترت ایستادند، از سر نفاق و بی‌انصافی به قرآن نزدیک شدند. اگر کسی متدبرانه و منصفانه به قرآن روی آورد، قرآن سراسر کتاب ولایت است. ممکن نیست کسی به قرآن برسد و به پیامبر راه نبرد؛ ممکن نیست به قرآن برسد و به امام حسین و امام زمان راه نبرد. نظام قرآن نظام ولایی است. کسی که در قرآن تدبر کند این را به وضوح درمی‌یابد. امام باقر علیه‌السلام فرمود اگر شیعیان ما در قرآن تدبر کرده بودند در فضیلت ما شک نمی‌کردند. در طول تاریخ بر اهل بیت ظلم بسیار رفته است. امام حسین را چه کسانی کشتند؟ مدعیان محبت کوفی که خود دعوت کرده بودند؛ نه صرفاً عثمانی‌مذهبان دور. این مسئلهٔ بصیرت است.

آری، اگر نیت اهتدا نباشد هزار بار قرآن خواندن نیز سود نمی‌بخشد. پیامبر از علی علیه‌السلام مقامش بالاتر است؛ با این همه از صحابهٔ پیامبر کسانی نجات نیافتند. پس می‌شود کنار پیامبر بود و نجات نیافت؛ کنار علی بود و نجات نیافت؛ کنار قرآن بود و نجات نیافت. بستگی به خواست انسان دارد. انسانِ نخواهنده کنار منبع نور نیز نور نمی‌گیرد؛ کاسهٔ واژگونه آب نمی‌پذیرد. اما اگر کسی حقیقت‌جو باشد، قرآن معجزه‌ای است که او را به حقانیت اهل بیت و پیامبر و دین می‌رساند؛ و اگر سراغ اهل بیت برود، آنان او را به قرآن می‌خوانند. سراسر قرآن و مکتب اهل بیت دعوت متقابل است: اهل بیت می‌گویند قرآن، قرآن می‌گوید اهل بیت. به هم گره‌خورده‌اند و «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض». از همین روست که امروز می‌گوییم امام زمان غایب‌اند چون قرآن را غایب کرده‌ایم. سراغ قرآن نمی‌آیی، امام زمان نیز نداری؛ سراغ قرآن بیایی امام زمان را کنار قرآن می‌یابی. پس سوءتفاهم برطرف است و دیدگاه، دیدگاه قرآن و روایات است نه رأی شخصی.

دشواری آغازین فهم سورهٔ رحمن و پیمان کلاس

تدبر در سورهٔ مبارکهٔ رحمن با نام و یاد خدا و توکل آغاز می‌شود. سال‌ها تدبر گفته می‌شد و رحمن گفته نمی‌شد؛ احساس آن بود که سخن سوره فهمیده نمی‌شود. سورهٔ ملک نیز یک‌بار میان تدریس رها شد با اعتراف به نفهمیدن. خدا روزی کرد که ملک فهمیده شود؛ و سه چهار سال طول کشید تا رحمن نیز فهمیده آید. اکنون که فهمیده شده آسان می‌نماید. سوره سنگینِ غیرقابل‌فهم نبود؛ بسیار عمیق و پرمعرفت بود، اما از شدت وضوح غریب و ناشناس می‌نمود. به لطف خدا مطلب روشن است؛ باید از عهدهٔ بیان و دریافت برآییم.

دور اول فهم آیات پیش برده می‌شود تا مراحل بعد. پیمان کلاس فراموش نشود: مطالعه، مباحثه، تمرین؛ تا کلاس جلسهٔ مرور دستاوردهای مطالعاتی باشد، نه آنکه در جلسه تازه پرسیده شود رحمن چیست. شنیدن بدون مطالعه ماندگاری و مهارت نمی‌آورد.

رحمان و رحیم؛ مبتدا بودن الرحمن

رحمن صفتی از اوصاف پروردگار و نامی از اسماء اوست؛ از مادهٔ رحمت و بر وزن مبالغه: بسیار رحمت‌گر. معمولاً با رحیم مقایسه می‌شود. در بسم الله الرحمن الرحیم گفته‌اند رحمان مبالغه است و رحیم صفت مشبهه؛ مبالغه بر کثرت دلالت دارد و صفت مشبهه بر ثبات. رحمانیت را رحمت فراوانی دانسته‌اند که همه را در بر می‌گیرد؛ مؤمن و کافر نمی‌شناسد. خورشید بر همه می‌تابد؛ زمین برای همه می‌رویاند؛ معادن و نفت و آب و هوا و دریا برای همه است. این‌ها مظاهر رحمانیت‌اند: الطافی که از شدت فراوانی همگان را فراگرفته است. رحیمیت رحمت پایدار است؛ ویژگی‌اش ثبات. مؤمنان همواره از رحمت برخوردارند؛ کافر پس از مرگ از دار رحمت بیرون می‌رود و مشمول غضب می‌شود. رحیمیت در برابر غضب است؛ مظهرش بهشت است و مظهر غضب جهنم. رحمانیت در برابر غضب نیست؛ همان رحمت عام دنیوی — و گاه اخرویِ فراگیر — است.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱلرَّحْمَٰنُ» (رحمن/1)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند رحمان،

«عَلَّمَ ٱلْقُرْءَانَ» (رحمن/2)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قرآن را آموخت،

اینجا الرحمن مبتدا و علم القرآن خبر است. پس رحمانیت به مسائل مادی اختصاص ندارد. خدا رحمان است که قرآن تعلیم داده؛ به همهٔ انسان‌ها، بی‌فرق مؤمن و کافر. آن‌قدر رحمتش گسترده است که قرآن را به همگان تعلیم داده. بهره‌بردن یا نبردن، اختیار و عمل خود انسان‌هاست.

«خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ» (رحمن/3)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): انسان را آفرید،

اگر سیر طبیعی بیان مراد بود می‌گفت خلق الإنسان ثم علّمه القرآن. اما گفته علم القرآن ثم خلق الإنسان. معنایش آن است که انسان بر پایهٔ تعلیم قرآن خلق شده است. از همین جاست که گفته می‌شود معجزه‌ای بالاتر از قرآن نیست؛ چون قرآن چیزی جز حقیقت وجودی انسان نیست. حقیقت انسان اگر نگاشته شود قرآن می‌شود؛ قرآن اگر ساخته شود انسان می‌شود. یکی‌اند.

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ ٱللَّهِ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (روم/30)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روی خود را به‌سوی دین یک‌سویه بدار؛ همان فطرت خدایی که مردم را بر آن سرشته است. آیین آفرینش خداست؛ و آفرینش خدا را دگرگونی نیست. این است دین استوار؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

دین فطرت خداست؛ فطرتی که خدا انسان‌ها را بر آن آفریده؛ دین چگونگی خلقت انسان است. کسانی که از آموزه‌های دین انزجار و کلافگی دارند و دین را بار دوش می‌پندارند، از خودشان دور شده‌اند؛ از انسانیت خویش فاصله گرفته‌اند. باید خود را به یاد آورند و بیابند و به ندای وجدان پاسخ مثبت دهند. کسی به ندای وجدان پاسخ ندهد، به ندای پیامبری که از بیرون می‌خواهد هدایتش کند نیز پاسخ نمی‌دهد. این پیام سورهٔ شمس است؛ درمان چنین حال‌ها در خواندن و تدبر شمس است.

خدا انسان را آفرید و دین را به فطرت الهام کرد؛ قرآن در فطرت ماست. اگر فطرت را پاکیزه نگه داریم در برابر قرآن مقاومت نمی‌کنیم. فطرت آلوده می‌شود و کم‌کم دفن می‌گردد.

«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا» (شمس/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا رستگار شد کسی که آن را تزکیه کرد،

«وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا» (شمس/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نومید شد کسی که آن را بیالود.

شش انسان چنان آفریده شده که به دود واکنش سرفه دارد؛ معدهٔ سالم مادهٔ مسموم را برمی‌گرداند. خدا انسان را دربارهٔ دین خنثی نیافریده است. انسانی که ششش سالم است دود را نمی‌پذیرد؛ معده‌اش سالم است سم را نمی‌پذیرد؛ فطرتش سالم است بی‌عفتی و ظلم و مال‌مردم‌خوری و قتل و فحشا را نمی‌پذیرد. اگر کسی این‌ها را پذیرفت، چون آن است که شش را با سیگار از کار انداخته؛ حتی با تریلی دود نیز دیگر سرفه نمی‌کند؛ بیمار شده است. باید از وجدان مراقبت کرد؛ له‌کردن وجدان له‌کردن دین است.

ترتیب بیان و ویژگی انسان؛ علمه البیان

بحث اصلی آن بود که الرحمن علم القرآن خلق الإنسان: نخست تعلیم قرآن و سپس خلق انسان؛ یعنی انسان را بر پایهٔ قرآن آفرید. سپس به این انسان بیان آموخت.

ترجمه‌ای که رحمان را مهربانِ ضعیف‌تر و رحیم را مهربانِ قوی‌تر کند نادرست و وارونه است. رحمانیت آن است که به همه آب و نان و آسمان و زمین و پدر و مادر و امکانات و رزق داده؛ برای همه پیامبر و قرآن فرستاده. رحیمیت آن است که اگر قدر نعمت دانستند و شکر کردند، مهر را برایشان همیشگی می‌کند. نتیجهٔ نادرست آن ترجمه این می‌شود که «به همه مهربان است و به خوبان خیلی مهربان»؛ در حالی که فرق رحمان و رحیم فرق کم و زیادِ مهربانی نیست. مهربانی ترجمهٔ دقیق رحمان نیست؛ مهربانی از سر رضا است. رحمان لطف فراگیری است که میان راضی و ناراضی فرق نمی‌گذارد. ترجمهٔ بهتر: رحمت‌گستر و مهربان. بخشندهٔ مهربان نیز از «خیلی مهربان و مهربان» بهتر است. البته رحمانیت به معنای آن نیست که همه چیز به همه به یک شکل رسیده؛ سخن کلی دربارهٔ نشانه‌های رحمانیت است. اگر کسی پدر ندارد خدا جور دیگر جبران می‌کند؛ «فأما الیتیم فلا تقهر» و «ألم یجدک یتیما فآوی». مقصود آن است که رحمان و رحیم را به مهربان و خیلی‌مهربان فرونکاهیم.

اینکه قرآن میزان آفرینش باشد آیات بعد می‌گوید. اینکه خلق انسان مبتنی بر تعلیم قرآن باشد ویژهٔ انسان است و عالی‌ترین رتبهٔ وجود او. دیگران با قرآن نامیزون نیستند؛ اما حقیقت وجودی‌شان عین حقیقت قرآن نیست و فرایند خلقتشان با تعلیم قرآن انجام نشده؛ حداقل آیه‌ای که دلالت کند نداریم. برای انسان داریم: الرحمن علم القرآن خلق الإنسان.

پرسش دقیق این است: آیا آوردن علم القرآن پیش از خلق الإنسان جابه‌جایی ترتیب بیان با ترتیب واقع است؟ در واقعیت انسان هست و سپس قرآن می‌آموزد. چرا خدا گفته قرآن آموختم و انسان آفریدم؟ می‌خواست بگوید آنچه انسان را انسان می‌کند و از سایر مخلوقات ممتاز می‌سازد تعلیم قرآن است. ترتیب طبیعی جابه‌جا شده تا اهمیت تعلیم قرآن در خلقت انسان رسانده شود.

«عَلَّمَهُ ٱلْبَيَانَ» (رحمن/4)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به او بیان آموخت.

بیان یعنی روشنی و وضوح در برابر ابهام. ابهام ویژگی چهارپایان است؛ از این رو بهیمه و بهائم گفته می‌شود. حیوان مبهم‌کار است؛ برای عر زدنِ ناگهانی «چرا» ندارد؛ در چارچوب غریزه بدون خودآگاهی می‌زید. برخی انسان‌ها نیز چنین‌اند و «کالأنعام» خوانده می‌شوند. فرق انسان با بز و گاو آن است که بداند چه می‌کند. باید بداند برای چه آمده و راه و چاه چیست. ظرفیتی که با تعلیم قرآن داده شده انسان را از بهائم جدا می‌کند: علمه البیان. اگر پتانسیل قرآنی بالفعل نشود از بیان سهمی نخواهد بود. سهم انسان از روشنی به‌اندازهٔ اعتنا به ظرفیت قرآنی است. بدون نسبت با وحی این ظرفیت بالفعل نمی‌شود؛ نسبت هرچند غیرمستقیم و اندک همان است که انسان را انسان می‌کند.

تبیانا لکل شیء؛ نقد علم قاچاق؛ نمونهٔ سلیمان

بسیاری می‌گویند قرآن تبیان کل شیء است و می‌پرسند فیزیک و شیمی و زیست و ریاضی قرآن کجاست. عده‌ای منفعلانه از آیه‌ای کرویت زمین یا مدار می‌سازند تا بگویند چیزی از فیزیک در قرآن هست؛ یا از شفابخشی عسل کل طب را نتیجه می‌گیرند. این پاسخ‌ها از آن روست که مفهوم تبیان را درنیافته‌اند. لازم نیست همهٔ کل شیء در خودِ متن مذکور باشد. قرآن کلید و اساسی است که انسان را به بیان می‌رساند. انسانِ پرورش‌یافته در پرتو قرآن به روشنی می‌رسد؛ مبهمات روشن و راه‌ها گشوده می‌شود؛ کارهایی می‌تواند که دیگران نمی‌توانند.

پیامبر فرمود أنا مدینة العلم و علی بابها؛ من أراد المدینة فلیأتها من بابها. علوم انبیا نزد علم اوست و همگان به بیان انبیا دعوت شده‌اند. امروز بسیاری سراغ انبیا نرفته‌اند و در فیزیک و شیمی و هوافضا پیش‌اند و ما عقب می‌نماییم. منشای بسیاری از این علوم به انبیا بازمی‌گردد؛ اما سخن این است که اگر راه علم درست طی شود با وضع کنونی فرق دارد. بشر علم فراوان دارد؛ چرا زندگی آسان‌تر نیست؟ از جملهٔ همین علوم، ابزارهای دیجیتال است که عامل اصلی بی‌تمرکزی و تباهی بسیاری از نوجوانان و خانواده‌ها شده. در پزشکی تا اتم و سلول شکافته‌اند و ویروس کرونا سال‌ها جهان را تعطیل کرد؛ ایمنی کامل نداد. خودرو در سرعت به‌ظاهر مطمئن سالانه هزاران تن را می‌کشد. کارخانه فضای زندگی را آلوده کرده؛ آب و هوا چنان آلوده است که تنفس و سلامت قربانی شده. این‌ها علوم قاچاق‌اند: از غیر مسیر چیزی گیر آمده که در جمع‌بندی، پیشرفت بیشتر با گیجی بیشتر همراه شده است.

نمونهٔ علم از مسیر درست در قرآن، ملک سلیمان علیه‌السلام است. بنایی سخت را که امروز آتش و آلودگی می‌طلبد به جنیان سپرده؛ غواصی و کارهای بسیار را سامان داده؛ و به حیوانات کارها واگذاشته. چون بلقیس را به اسلام می‌خواند، خواست تخت او حاضر شود. یکی از جنیان گفت پیش از پایان مجلس می‌آورم؛ آن که علمی از کتاب داشت گفت پیش از برگشتن نگاهت می‌آورم؛ و سلیمان تخت را حاضر دید — نه عکس، خودِ تخت — با یک چشم برهم‌زدن. این فرمانروایی بر پایهٔ علوم غیرقاچاق است. روزی که امام زمان حکومت زمین را بگیرد و تکامل نهایی رخ دهد، ابواب علوم تازه باز می‌شود و بشر می‌فهمد چه را به‌اشتباه علم می‌پنداشت و از چه غافل بود.

مدل علمی نهفته در قرآن با مدل امروز متفاوت است. ما از غیر راه قرآن به نتایج می‌رسیم؛ بخشی از مسیر متخذ از دستاوردهای انبیاست، اما مدیریت غیرقرآنی مزاحمت را از نفع بیشتر کرده: علم هست و آرامش و امنیت و خواب راحت و روح آرام و تمرکز و سلامت نیست. در امنیت کار به جایی می‌رسد که تکنولوژیِ به‌اندازهٔ مگس مغز را هدف می‌گیرد و افتخار می‌کنند؛ بمب اتم شهرها را سوزانده. فایده‌ای هست اما ضرر بیشتر است.

اگر انسان در پرتو قرآن پرورش یابد و ظرفیت قرآنی بالفعل شود و بیان بیاموزد — یعنی از بهیمة الأنعام جدا شود — آن‌گاه دیده می‌شود که منبع علوم همان قرآنِ پرورش‌دهنده بوده است. مشکل جهان آن است که انسانِ پرورش‌یافتهٔ قرآن نیست. بنابراین قرآن فیزیک و شیمی و طب و ریاضی نیست؛ اما مبانی و مقاصد و ابعاد و مدیریت تمام علوم در آن هست. از انسان قرآنی فیزیک و شیمی در مسیر درست زاده می‌شود؛ راه‌های بلند کوتاه می‌گردد. پاسخ معمایی که هزاران نفر‌ساعت می‌گیرد گاه یک جملهٔ کوتاه است که از مسیر درست به دست می‌آید. امروز برای پایاپای‌ماندن در ترازوی دنیا مجبوریم در مسیر رایج نیز گام برداریم؛ اما این راه ناچاریِ دورهٔ گذار است. کسی در آن گیر کند باخته است. راه اصلی مستقیم و پرمنفعت‌تر است.

به ریش مقاومت‌های سطحی برخی متدینان در برابر لباسشویی و دوش و تلویزیون و رایانه و ماهواره می‌خندند؛ آن مقاومت‌ها چون در مسیر درست نبود نتیجه نداد. اما امروز امپراتور دنیا شرکت‌های اینترنتی‌اند که فکر و خوراک و پوشش جوانان را جهت می‌دهند و ما را مغلوب کرده‌اند. بازگشت به حیات تمدن نوین اسلامی فقط رقابت «تو اتم داری من هم دارم» نیست. خوشبختی نهایی شبیه آلمان و فرانسه شدن نیست. اگر کسی مسیر خدا را بجوید مسیر این است: الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البیان. انسانِ شکوفای قرآنی انسان ممتاز و تراز قرآن است.

جهانِ بحسبان و ساجد؛ آسمان و میزان و زمین

«ٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» (رحمن/5)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خورشید و ماه با حساب‌اند.

خورشید و ماه بر حسبان‌اند؛ بر حساب کار می‌کنند. دو تقویم شمسی و قمری با ثانیه محاسبه‌پذیر است؛ ثانیه‌ای این‌سو و آن‌سو نمی‌شود. این دو نشانهٔ نظم عالم‌اند.

«وَٱلنَّجْمُ وَٱلشَّجَرُ يَسْجُدَانِ» (رحمن/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستاره و درخت سجده می‌کنند.

اجرام نورانی آسمان در اوج‌اند و درختان زمین در فرود؛ هر دو ساجد و خاضع پروردگارند. پس در این عالم شمس و قمر بحسبان‌اند و نجم و شجر یسجدان؛ هیچ مخلوق تکوینی از ارادهٔ خدا تخلف ندارد.

یک خط دربارهٔ انسان است — علم القرآن خلق الإنسان علمه البیان — و یک خط دربارهٔ جهان — الشمس والقمر بحسبان والنجم والشجر یسجدان.

«وَٱلسَّمَآءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ ٱلْمِيزَانَ» (رحمن/7)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آسمان را برافراشت و میزان را نهاد.

پیش از ادامه، نکته‌ای ساختاری: نقطهٔ مقابل «والسماء رفعها» آن است که «والأرض وضعها». اما میان این دو سخنی آمده: وضع میزان. آسمان را برافراشت و میزان نهاد؛ مخاطب این میزان انسان است.

«أَلَّا تَطْغَوْا۟ فِى ٱلْمِيزَانِ» (رحمن/8)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا در میزان طغیان نکنید.

«وَأَقِيمُوا۟ ٱلْوَزْنَ بِٱلْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا۟ ٱلْمِيزَانَ» (رحمن/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و وزن را به داد برپا دارید و از میزان مکاهید.

شمس و قمر بحسبان و نجم و شجر یسجدان؛ انسانی با ظرفیت ویژه نیز هست. آسمان را که بلند کرد میزان گذاشت برای همین انسان. نگران شمس و قمر نیست؛ نگران نجم و شجر نیست؛ عالم درست است. مسئله تویی. طغیان در میزان نکنید: از حدی که میزان معلوم کرده جلوتر نزنید. وزن را به قسط اقامه کنید: هر چیز را با میزان بکشید و سهمش را بدهید. میزان را خسارت ندهید: کم نگذارید. زیاده ممنوع، کم ممنوع؛ فقط اقامهٔ وزن به قسط. این تکلیف توست.

«وَٱلْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ» (رحمن/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین را برای آفریدگان نهاد.

پس از رفع سماء انتظار وضع أرض بود؛ اما چون أرض برای أنام است و رأس أنام انسان — انسانی نه بحسبان قهری و نه سجود تکوینی، بلکه بر پایهٔ علم القرآن و البیان — مسئولیت بر دوش اوست. آنچه برای رعایت میزان لازم بود خدا داده است. این رحمانیت و لطف اوست. راجع به جهان نگران نیست؛ راجع به تو که می‌خواهی روی زمین بزی کار دارد.

«فِيهَا فَٰكِهَةٌ وَٱلنَّخْلُ ذَاتُ ٱلْأَكْمَامِ» (رحمن/11)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن میوه است و نخلی دارای غلاف،

«وَٱلْحَبُّ ذُو ٱلْعَصْفِ وَٱلرَّيْحَانُ» (رحمن/12)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دانهٔ دارای کاه و ریحان.

میوه‌ها، نخلِ ذات الأکمام، حبّ ذو العصف، ریحان: انواع میوه و خرما و دانهٔ غلاف‌دار و رستنی‌های معطر در زمین نهاده شده است.

«فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» (رحمن/13)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را تکذیب می‌کنید؟

معنای آلاء و سرنخ تکذیب؛ نقد اسلام بی‌جهنم

این آیهٔ پرتکرار را باید خوب فهمید؛ با فهم آن تکلیف سوره روشن می‌شود. آلاء یعنی آیات بالغه و کامله؛ آیاتی که در آیه‌بودن به بلوغ رسیده‌اند. «فبای آلاء ربکما تکذبان» می‌گوید با وجود آلاء حجتی برای تکذیب نمی‌ماند؛ کدام کمبود در آلاء خروجی‌اش تکذیب شما شده است؟

تکذیب چیست؟ اگر سرنخ را در سوره بگیریم، تنها چیزی که صریحاً متعلق تکذیب قرار گرفته جهنم است: «هذه جهنم التی یکذب بها المجرمون». دعوای سورهٔ رحمن سر تکذیب جهنم است. این سوره پنبهٔ «اسلام رحمانی» را چنان می‌زند که نتوان از آن پارچه بافت. قصه این است که برخی می‌گویند خدا رحمان است پس جهنم نیست. خدا می‌گوید من رحمانم؛ چون رحمانم علم القرآن خلق الإنسان علمه البیان؛ شمس و قمر بحسبان‌اند؛ نجم و شجر ساجدند؛ اما برای ادارهٔ عالم میزان دارم. دو موجود مختار — انس و جن — آفریده‌ام. تنها کسانی که اگر بنا باشد نظام را به هم بزنند همینان‌اند. آیا رحمانیت یعنی شما را رها کنم تا میزان را رعایت کنید یا نکنید و برخوردی نباشد؟ نظام عالم را بگذارم به هم بریزید تا من رحمان باشم؟ چنین چیزی جور درنمی‌آید.

در این سوره همه چیز زوج‌زوج پیش می‌رود و به هم عطف می‌شود: جنتان، عینان، جن و انس، آسمان و زمین. سوره مظهر هماهنگی عالم است. برای حفظ هماهنگی تکوین کوک است؛ انسان و جن مختارند. می‌خواهد ببیند چون رحمان است معنایش آزادی مطلق در رعایت یا عدم رعایت میزان است یا نه.

در سورهٔ یس چون انبیا هشدار دادند گفتند «ما أنزل الرحمن من شیء»؛ منکر انبیایند اما خدا را به نام رحمان می‌خوانند و از تکرار آتش خسته‌اند. دعوا سر خدای رحمان است. خدا می‌گوید در این عالم جایی برای تکذیب جهنم نیست مگر آنکه منکر نظام هماهنگ یا میزان یا اختیار شوی. من رحمانم و چیزی کم نگذاشته‌ام: قرآن آموختم؛ انسان را از چهارپایان جدا کردم؛ عالم را تنظیم کردم؛ برای شما میزان نهادم و از شما خواستم رعایت کنید. ترتیب رفع سماء پیش از وضع أرض برای مقدم‌داشتن میزان است؛ همان‌گونه که قرآن بر انسان مقدم شد. آنچه زمین را زمین می‌کند نظام رحمانیِ دارای میزان و حساب است.

اگر تز آن است که می‌توان در اقطار مدیریت عالم نفوذ کرد، بدانید راه بسته است؛ خطوطی هست که عبور از آن تیربارانِ پاره‌آتش است. عالم میزان دارد. آیا رحمانیت یعنی میان رعایت‌کننده و شکنندهٔ میزان فرقی نباشد؟ اگر خدا با برهم‌زنندگان برخورد کرد نامهربان شده؟ مثل آب گرفتن بر بام گلی است با بهانهٔ مهربانی صاحب‌خانه؛ مهربانی قانون گل را برنمی‌دارد. مفهوم «خدا مهربان است» این نیست که دنیا حساب ندارد و هرکس هرچه خواست بکند. از اول تا آخر سوره «فبای آلاء ربکما تکذبان» می‌گوید و روشن می‌کند متعلق تکذیب جهنم است. آیا می‌شود جهنم را به بهانهٔ رحمانیت تکذیب کرد؟

«خَلَقَ ٱلْإِنسَٰنَ مِن صَلْصَٰلٍ كَٱلْفَخَّارِ» (رحمن/14)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): انسان را از گلی خشکیده چون سفال آفرید،

«وَخَلَقَ ٱلْجَآنَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ» (رحمن/15)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن را از شعله‌ای از آتش.

مخاطب اصلی حفظ میزان انسان است؛ جن ملحق است در حد خود. سوره نگفته علم القرآن خلق الإنسان والجان؛ اصالت با انسان است. از «ربکما» با آیات بعد فهمیده می‌شود مخاطب جن و انس‌اند. جن نیز حکماً مانند انسان دربارهٔ میزان مکلف است به اندازهٔ خود؛ در عالم جنیان نیز منذرانی قرآن را از پیامبر آموخته و تبلیغ کرده‌اند.

میزان همان قرآن؛ فطرت و تکلیف؛ مغالطهٔ تار مو

میزان چیست؟ خود قرآن. دلیل نخست: امرهای «ألا تطغوا» و «أقیموا الوزن» و «لا تخسروا» نشان می‌دهد میزان چیزِ قابل مطالعه و تشخیص جلوی چشم است نه امری مبهم در هوا. دلیل دوم: در آیات دیگر کتاب و میزان با هم آمده و میزان وصف همان کتاب است؛ انبیا چیز سومی جدا از کتاب به نام میزان نیاورده‌اند. کتاب حد و عدالت را تعریف می‌کند. قصهٔ عالم آن است که مختارها عدالت داشته باشند. غیرمختار قهراً ظلم نمی‌کند. بر تو ظلم نشده که بگویی بار سنگین بود؛ علم القرآن پیش از تکلیف آمده؛ از بهائم جدا شده‌ای؛ می‌فهمی؛ مأمور چهارچوب‌ای.

انسان فطرتاً برای حفظ میزان آماده‌ترین حالت را دارد: علم القرآن خلق الإنسان علمه البیان. پس توقع «ألا تطغوا…» توقع زیادی نیست. چرا این بار را بر دوش شمس و قمر نگذاشتند؟ مگر آنان را با علم قرآن آفرید؟ کل دنیا برای آن است که ببینیم تو با فطرت آماده اختیاراً میزان را حفظ می‌کنی یا نظام رحمانی را به هم می‌زنی. جالب آن‌که اخلال می‌کنی و همان رحمانیت را دلیل می‌گیری که جهنم نیست؛ این استدلال پایه را ویران می‌کند. پایه آن است که در حفظ و عدم حفظ میزان فرق باشد. تنظیمات را به هم می‌زنی؛ نتیجه دارد؛ رحمان‌بودن خدا ربطی به روشن‌نشدن آتش پس از طغیان ندارد.

علم القرآن لایهٔ فطری است که پیش از خلق بیان شده و ما را انسان کرده. فعلیت در تعامل با میزان بیرونی است؛ میزان همان قرآنِ خط‌کش عدالت. با فطرت قرآنی مکلفیم به میزان تن دهیم. اگر تخلف کردیم حجت نداریم؛ فطرت مقتضی تخلف نبود؛ تخلف انحرافی است.

مغالطه می‌گویند خدا برای یک تار مو جهنم می‌برد؛ هر منصفی استبعاد می‌کند. باید نخست دین و خدا و مبدأ و معاد فهمانده شود. خلأهای معرفتی را باید پر کرد؛ حل نهایی با اختیار خود انسان است. اما کسی که قرآن را بداند می‌فهمد یک تار مو سهله نیست؛ تخلف عمدی کوچک‌تر نیز اگر حریم خدا را بدرد خوراک جهنم است. علت تار مو نیست؛ تجرّی و جرأت شکستن نظام رحمانی است. کوچک‌شمردن گناه خود کبیره است. مثل آب‌دهن انداختن پیش پدر: مسئله قطره نیست، هتک حرمت است. عالم حساب دارد و خدا مقتدر است؛ تخلف عمدی را نمی‌بخشد مگر توبه. لغزشِ کوشنده با اصرارِ «برو بابا» فرق دارد؛ به آخوند می‌توان بی‌ادبی کرد، به خالق زمین و آسمان نمی‌توان.

پیوند ثقلین با منطق میزان در سورهٔ رحمن

آنچه در آغاز جلسه دربارهٔ معجزه و ثقلین گفته شد با منطق میزان بیگانه نیست. قرآن برترین روشنگری است؛ اما روشنگریِ قانونی بدون راهبرِ زنده در سطح جامعه به همان سرنوشتی می‌انجامد که قانون اساسی بدون مجری. عترت میزانِ مجسم است؛ چنان‌که کتاب میزانِ مکتوب. از این رو غایب‌کردن قرآن غایب‌کردن امام است و روی‌آوردن منصفانه به قرآن به ولایت می‌انجامد. سورهٔ رحمن که میزان را در قلب تصویر عالم می‌گذارد، در باطن همان دعوت به پذیرفتن خط‌کش وحی است؛ خط‌کشی که بدون معلم معصوم در تاریخ به‌آسانی تحریف و ابزار قدرت می‌شود.

تمدن و بیان؛ ادامهٔ نقد علم قاچاق

تمدن نوین اسلامی اگر فقط در مسابقهٔ ماهواره و اورانیوم خلاصه شود، در همان مدار علم قاچاق باقی می‌ماند؛ هرچند برای دورهٔ گذار ناچار از رقابت باشد. سوره معیار دیگری می‌نهد: انسانِ بیان‌یافته. بیان یعنی خودآگاهیِ مسئول؛ دانستن اینکه چه می‌کند و چرا. کارخانه و خودرو و شبکه اگر از این خودآگاهی تهی باشند، همان ابزاری می‌شوند که آرامش را می‌ربایند و امنیت را تهدید می‌کنند. سلیمانِ قرآن قدرت را با علمِ کتابی جمع کرد؛ تخت را جابه‌جا کرد بی‌آنکه شهر را بسوزاند. این نماد باید کنار بمب و آلودگی گذاشته شود تا داوری پیشرفت روشن گردد.

مقاومت‌های شتابزده در برابر ابزار نو، چون ریشه در اصلاح مدیریت علم نداشت، شکست خورد؛ اما تسلیم فرهنگی به امپراتوریِ داده و تبلیغ نیز شکست تمدنی است. راه سوم، بالفعل‌کردن ظرفیت قرآنی انسان است تا تکنیک در خدمت میزان باشد نه حاکم بر میزان.

ساختار بیانیِ تقدیم‌ها در سیزده آیه

دو تقدیمِ آگاهانه در متن هست. یکی تقدیم تعلیم قرآن بر ذکر خلق انسان؛ دیگری تقدیم وضع میزان بر وضع أرض. هر دو یک پیام می‌دهند: هویت و سکونت بدون محور وحی و عدالت ناتمام است. اگر ترتیب واقعِ زمانی جای ترتیب بیان می‌نشست، اهمیت هویت‌سازِ قرآن و عدالت‌سازِ میزان به چشم نمی‌آمد. جابه‌جایی بیان، تدبر را به عمق می‌برد.

در میان این دو تقدیم، تصویر جهانِ بحسبان و ساجد قرار دارد تا معلوم شود اختلال از تکوین نیست؛ از اختیار است. خدا نگران مدار ماه نیست؛ نگران طغیان انسان در میزان است. از این رو سه فرمان پیاپی می‌آید: نه زیاده‌روی، نه کم‌فروشی، اقامهٔ دقیقی قسط. عدالت نقطه‌ای میان دو پرتگاه است.

آلاء، تکذیب، و پنبهٔ اسلامِ بی‌کیفر

آلاء آیات بالغه‌اند؛ یعنی در دلالت به کمال رسیده‌اند. پرسش مکرر «فبای آلاء ربکما تکذبان» پرسش از سند است. سوره در جایی متعلق تکذیب را آشکار می‌کند: جهنم. پس دعوا بر سر آن است که آیا می‌توان با نام رحمان کیفر را برداشت. پاسخ سوره منفی است. رحمانِ میزان‌نهاد نمی‌تواند میان حفظ و نقض میزان بی‌تفاوت بماند؛ وگرنه هماهنگی عالم که سوره با زوج‌زوج‌آوردن پدیده‌ها به نمایش می‌گذارد، بازیچهٔ مختارِ طغیانگر می‌شود.

در سورهٔ یس نیز منکران، خدا را رحمان می‌نامند و از انذار آتش خسته می‌شوند. این الگوی تکراریِ تاریخ است: نام رحمت را نگاه می‌دارند و بار مسئولیت را فرومی‌نهند. رحمن این الگو را هدف می‌گیرد.

انسان و جن؛ اصالت و الحاق

اصالت خطاب با انسان است؛ زیرا مخاطب اول قرآن اوست و فرایند خلقتش با تعلیم قرآن گره خورده است. جن از مارجِ نار آفریده شده و در حفظ میزان مکلف است، اما در تراز انسان نیست. الحاق جن به «ربکما» از قرائن بعدی فهمیده می‌شود؛ و این شیوهٔ بیانی خود درس تدبر است: گاه معنای ضمیر با آیات بعد روشن می‌شود. در عالم جن نیز انذار و تبلیغ قرآن هست؛ پس تکلیف فراگیر است و به انس منحصر نیست، هرچند رتبه متفاوت باشد.

فطرت، میزان بیرونی، و مسئلهٔ گناه کوچک

فطرت، آمادگی درونیِ قرآنی است؛ میزان، نقشهٔ بیرونیِ همان حقیقت در قالب کتاب. مکلف آن است که با آمادگی درونی به نقشهٔ بیرونی تن دهد. تخلف، انحراف از فطرت است نه اقتضای آن؛ از این رو حجتی برای عذر باقی نمی‌گذارد.

مغالطهٔ استبعاد — که برای یک تار مو عذاب را بزرگ می‌شمارد — جهت بحث را عوض می‌کند. سخن از جرمِ جرأت بر هتک حریم است، نه از جرمِ فیزیکِ یک تار. کسی که حریم را کوچک بشمارد، خودِ کوچک‌شمردن را کبیره کرده است. ادبِ حضور در برابر پدر تمثیل همین نکته است: مسئله قطره نیست، حرمت است. توبه برای لغزشِ کوشنده باز است؛ اما «برو بابا» گفتن به قانون‌گذار هستی، تجرّی است.

آموزش دین به جوان نیز باید از پر کردن خلأ مبدأ و معاد و هویت آغاز شود؛ نه از تهدیدِ بریده از معرفت. آن‌گاه که معرفت بنشیند، همان تار مو نیز در افق حرمت دیده می‌شود.

جمع‌بندی کاربردی برای ادامهٔ سوره

خواننده از این پس هر نعمت و هر انذار و هر تصویر بهشت و دوزخ را در رحمن باید به این کلید برگرداند: جهان منظم است؛ تو مختاری؛ میزان همان قرآن است؛ تکذیبِ کیفر تکذیبِ رحمانیتِ میزان‌دار است. سیزده آیهٔ نخست قفل سوره است؛ باقی آیات شرح و بسط و ترجیع همان قفل‌اند. تدبر کامل وقتی است که این قفل در رفتار شخصی به اقامهٔ قسط بدل شود: در مال، در گفتار، در حکم، در نگاه، و در سیاست زندگی.

بازخوانی مثال‌های وجدانیِ فطرت

مثال شش و معده در پیوند با سورهٔ شمس، وجدان را حسّی می‌کند. بدن به سم واکنش نشان می‌دهد؛ روانِ سالم به فحشا و ظلم واکنش نشان می‌دهد. بیماری وقتی است که واکنش خاموش شود. سیگارِ مکرر بر وجدان، همان تکراری است که فطرت را دفن می‌کند. از این رو پیش از بحث‌های فقهیِ جزئی، باید سلامت فطرت را نگهبان بود. سورهٔ رحمن با تعلیم قرآن و بیان، همان نگهبانی را در سطح هویت انسان اعلام می‌کند.

بازخوانی ملک سلیمان و مدیریت غیرقاچاق

واگذاری بنایی و غواصی به جن و حضور تخت بلقیس در یک لمحه، فقط قصهٔ شگفت نیست؛ الگوی مدیریت قدرت با علمِ متصل به کتاب است. در برابر آن، مدیریتی که از وحی بریده، دانش را به سلاح و اضطراب بدل می‌کند. سوره با گذاشتن بیان پس از قرآن، مسیر تولید دانش را نشان می‌دهد: اول هویت وحیانی، بعد روشنی، بعد قدرت. وارونه ساختن این ترتیب، همان قاچاق علمی است.

بازخوانی سه فرمان میزان در زندگی روزمره

«ألا تطغوا» در دامنهٔ فردی یعنی از حد خدا در لذت و خشم و دارایی درنگذر. «أقیموا الوزن بالقسط» یعنی حق هر کس را بپرداز؛ در مزد کارگر، در نمرهٔ شاگرد، در قضاوت خانوادگی. «لا تخسروا المیزان» یعنی در پیمانه کم نگذار؛ نه در گرم و کیلو فقط، در صداقت گزارش و در تعهد اخلاقی نیز. این سه فرمان ترجمهٔ عملی عدالت‌اند که کتاب میزانش را تعریف کرده است.

از زوج‌زوج‌دیدن عالم تا انکارناپذیری کیفر

هنر بیانی سوره در عطف‌های زوج، نمایش انسجام است. انسجام تکوینی حجتی علیه آنکس است که می‌خواهد پیامدِ طغیان را انکار کند. اگر عالم این‌همه به هم پیوسته است، چگونه می‌توان بندِ کیفر را از زنجیره برید و نامش را رحمت گذاشت؟ رحمتِ حقیقی همان حفظِ زنجیره است؛ گاه به بخششِ توبه‌کار، گاه به کیفرِ مصرّ.

چشم‌انداز ادامه

آیات بعدی که خلق انسان و جان و دریاها و دیگر آلاء را می‌شمارند، و سپس انذار نفوذ در اقطار و تصویر جهنم و بهشت را می‌آورند، باید در ادامهٔ همین منشور خوانده شوند. ترجیع «فبای آلاء ربکما تکذبان» هر بار همان پرسش را تازه می‌کند: با این گواهی‌ها کدام سند برای تکذیب مانده است؟ پاسخ تهی است؛ مگر آنکه انسان از فطرت و میزان هر دو روی بگرداند.

گسترش بیانِ استاد در نسبت قرآن و انسان

استاد تأکید می‌کند که حقیقت وجودی انسان و حقیقت قرآن یکی است. این سخن شاعرانه نیست؛ پیامدِ همان تقدیمِ تعلیمی است. اگر انسان را بنگاری، می‌شود وحی؛ اگر وحی را در عمل بنا کنی، می‌شود انسان. از این رو کسی که از دین کلافگی دارد در واقع از خودِ فراموش‌شده‌اش می‌گریزد. درمان، بازگرداندن او به وجدان است؛ وجدانی که سورهٔ شمس تزکیه و دسیسهٔ آن را دو سرِ رستگاری و خیبنت نشان داده است. ششِ سالم دود را پس می‌زند؛ معدهٔ سالم سم را پس می‌زند؛ فطرت سالم ستم و بی‌عفتی را پس می‌زند. تکرار گناه حسگر را از کار می‌اندازد؛ آن‌گاه انسان «بیمار» می‌شود و دیگر به زشتی واکنش نشان نمی‌دهد.

در توضیح رحمان و رحیم نباید به دام ترجمهٔ کودکانهٔ «مهربان و خیلی مهربان» افتاد. رحمانیت گسترش رحمت است بی‌تبعیضِ ایمانی در سطح عطای عمومی؛ رحیمیت دوام رحمت برای اهل ایمان و شکر است. خورشید و باران و خاک و معدن نمونه‌های حسّی رحمانیت‌اند؛ بهشت مظهر رحیمیت و دوزخ مظهر غضب در برابر آن. با این همه، مبتدا قرار گرفتن الرحمن برای علم القرآن اعلام می‌کند که گسترهٔ رحمت تا هدیهٔ وحی نیز می‌رسد و میان مؤمن و کافر در اصلِ تعلیم فرق نگذاشته است؛ فرق در پذیرش است نه در عطا.

گسترش بیان در باب علم و تمدن

پرسش «فیزیک قرآن کجاست؟» از بدفهمیِ تبیان برمی‌خیزد. تبیان بودن یعنی انسان را به وضوح رساندن تا خود بتواند در میدان‌های دانش حرکت کند؛ نه آنکه همهٔ فرمول‌ها در آیات گنجانده شده باشد. پاسخ‌های شتابزده که از یک آیه منظومهٔ نجومی کامل می‌سازند، بیشتر انفعال‌اند تا تدبر.

وضعیت کنونی دانشِ بریده از وحی را استاد با واژهٔ «قاچاق» وصف می‌کند: دستاورد هست، اما مسیر درست نبوده و جمع‌بندی زندگی بهتر نشده است. صفحهٔ مجازی تمرکز را دزدیده؛ پزشکیِ ذره‌ای در برابر ویروس ناتوان مانده؛ سرعت خودرو مرگ جمعی ساخته؛ صنعت هوا و آب را تلخ کرده؛ سلاح هسته‌ای افتخارِ ویرانگری شده است. در مقابل، سلیمان بخش‌های دشوار عمران را با جنیان پیش برد و با علمِ کتابی تخت را در لمحه حاضر کرد. این دو تصویر، دو آینده را نشان می‌دهند: آیندهٔ امام‌زمانی که ابواب علوم حقیقی را می‌گشاید، و آیندهٔ تمدنِ مضطربی که هرچه پیش‌تر می‌رود گیج‌تر می‌شود.

مسلمانان روزگاری با اعتنای اندک به علومِ متصل به کتاب و عترت بالندگی داشتند؛ ریشهٔ بسیاری از دانش‌ها به جهان اسلام بازمی‌گردد، سپس با مدیریت غیرقرآنی به ناکجاآباد کنونی رسیده است. امروز ناچاریِ رقابت در همان میدان هست؛ اما فراموشیِ راه اصلی باخت استراتژیک است. تمدن نوین اسلامی وقتی است که انسانِ بیان‌یافته علوم را از نو بزاید؛ نه وقتی که صرفاً آمار پتنت و ماهواره با غرب برابر شود.

گسترش بیان در باب میزان و زمین

پس از تصویر انسانِ قرآنی و جهانِ ساجد، آیهٔ رفع سماء و وضع میزان می‌آید. انتظار شنونده وضع أرض است؛ اما خدا میزان را میان می‌اندازد تا بگوید پیش از سکونت، قانون. مخاطب قانون انسان است. سه جملهٔ پی‌درپی نقشهٔ عدالت‌اند: از حد درمگذر، سهم را تمام بده، کم نگذار. آن‌گاه أرض برای أنام نهاده می‌شود با میوه و نخلِ غلاف‌دار و دانهٔ پوست‌دار و ریحان. سفره گسترده است؛ ادبِ سفره میزان است.

انسان در این میان نه همچون شمس مجبور به نظم است و نه همچون شجر مجبور به سجود؛ مختار است. از این رو سؤال سوره سنگین است: آیا اختیاراً نظام رحمانی را حفظ می‌کنی؟ کل دنیا صحنهٔ همین آزمون است. بار تکلیف ظلم به انسان نیست؛ چون پیش‌تر قرآن و بیان داده شده است. گاو و الاغ نیستند که بگویند نفهمیدیم؛ انسان‌اند و می‌فهمند.

گسترش بیان در باب تکذیب جهنم و رحمانیت

آلاء را باید آیاتِ بالغ دانست. با وجود چنین آیاتی، تکذیب بی‌سند است. متعلق تکذیب در سوره جهنم است. پس نزاع اصلی بر سر برچیدن کیفر به نام رحمت است. استاد این را پنبه‌زنیِ اسلامِ به‌اصطلاح رحمانی می‌خواند. فرمول سوره ساده است: رحمانم؛ قرآن آموختم؛ انسان ساختم؛ بیان دادم؛ جهان منظم است؛ میزان نهادم؛ حال بگو آیا رحمت یعنی رها بودن برای درهم‌ریختن میزان؟ سوره با زوج‌ساختنِ پدیده‌ها انسجام را به رخ می‌کشد و می‌پرسد چگونه می‌خواهی بند کیفر را از این انسجام جدا کنی.

تمثیل بامِ گلی روشن است: مهربانی صاحب‌خانه قانون گل را عوض نمی‌کند. آب که گرفته شود سقف می‌ریزد. همچنین است قانون عالم. هرکس هرچه بخواهد بکند — در قتل و ربا و هتک و ستم — و بگوید خدا رحمان است پس آتشی در کار نیست، قانون را نفهمیده است. در یس نیز منکران نام رحمان را بر زبان دارند و از انذار آتش ملول‌اند. الگو کهنه است؛ پاسخ سوره تازه و قاطع.

اگر کسی گمان کند می‌تواند در اقطار آسمان‌ها و زمین از قلمرو قدرت خدا نفوذ کند و مدیریت عالم را برباید، سوره در ادامه راه را بسته اعلام می‌کند. حتی پیش از آن آیات، منطق میزان می‌گوید خطوط قرمزی هست که عبور از آن پیامد دارد. نتیجه‌گیری نادرست آن است که برخورد با طغیانگر را نامهربانی بنامیم. برخورد، حفظ رحمانیتِ نظام است.

گسترش بیان در باب جن، قرآن‌بودنِ میزان، و گناه

تا پیش از «ربکما» گوش فقط انسان را می‌شنود؛ با مثنی، زنگ می‌خورد که مخاطب دیگری نیز هست. آیات خلق از صلصال و مارج روشن می‌کنند که جن ملحق است. اصالت با انسان است؛ تکلیف جن به قدر خود. میزان همان کتاب است؛ هم از سیاق امرهای روشنِ قابل‌اجرا، هم از آیاتی که کتاب و میزان را با هم می‌آورند. عدالت تعریف وحیانی دارد؛ مختارها باید آن را بپا دارند.

دربارهٔ گناه به‌ظاهر کوچک، استاد میان ناآگاهی و تجرّی فرق می‌نهد. ناآگاه را باید آموخت؛ اما آن که می‌داند و حریم را می‌درد، حتی در امری به‌ظاهر جزئی، جرمش جرمِ هتک است. استبعادِ «برای یک تار مو؟» مغالطه است. مثل آب‌دهن پیش پدر: فیزیکِ عمل کوچک است؛ معنایش بزرگ. تخلف عمدی بدون توبه بخشیده نمی‌شود. اصرارِ «برو بابا» به قانون‌گذار هستی، سقوط است.

حسن ختام این بخش

سیزده آیهٔ اول درگاه سوره است. هر که نسبتِ انسانِ قرآنی، جهانِ ساجد، میزانِ میان‌آسمان‌وزمین، و پرسش از تکذیبِ جهنم را دریابد، بقیهٔ سوره برای او شرح همین درگاه خواهد بود. رحمانِ بی‌میزان، برساختهٔ خیال است؛ رحمانِ قرآن، آموزگار و میزان‌نهاد و پاسدار هماهنگی عالم است. پایان این بخش با درود و رحمت و برکات الهی.

مرور نهاییِ خط فکری جلسه به زبان کتابی

خط فکری جلسه از پاسخ به یک سوءتفاهم آغاز شد و به گشودن قفل سوره انجامید. سوءتفاهم آن بود که اوج‌دانستنِ اعجاز قرآن به معنای بی‌نیازی از عترت گرفته شود. پاسخ آن بود که میدان سخن معجزه بود نه کفایت اجتماعی؛ و در میدان هدایت جمعی، کتاب و عترت با هم‌اند. آن‌گاه ورود به رحمن با اعتراف به دشواریِ سالیانِ فهم صورت گرفت؛ دشواری‌ای که از ابهام نبود، از شدت وضوح بود.

سپس واژه‌ها درست چیده شد: رحمان و رحیم، علم و خلق و بیان، فطرت و شمس، تبیان و علم قاچاق، سلیمان و تخت، حسبان و سجود، رفع و وضع و میزان، آلاء و تکذیب و جهنم، انس و جن، تجرّی و توبه. هر واژه قطعه‌ای از یک موزاییک است. موزاییکِ کامل می‌گوید عالم رحمانیتِ میزان‌دار دارد؛ انسانِ مختار یا قسط را اقامه می‌کند یا با نام رحمت کیفر را انکار می‌کند و از نظام بیرون می‌افتد.

کلاس اگر فقط شنیدن باشد، هفتاد و دو ساعت بعد کم‌رنگ می‌شود؛ اگر مطالعه و مباحثه و تمرین باشد، مهارت تدبر می‌ماند. این هشدارِ مهارتی با محتوای سوره هماهنگ است: بیان بالفعل نمی‌شود مگر با اعتنا به ظرفیت قرآنی. اعتنا همان تمرین است.

در افق آیندهٔ بحث، شمارش دریاها و دیگر آلاء، انذار نفوذ، و صحنه‌های بهشت و دوزخ، ترجیع همان پرسش‌اند. خواننده باید هر بار بپرسد: این آلاء کدام سند را برای تکذیب باقی گذاشته است؟ و پاسخ را تهی بیابد مگر در هوای نفسی که می‌خواهد هم طغیان کند و هم ایمن بماند. سوره این ایمنِ دروغین را برمی‌دارد.

بدین‌سان بخش نخست تدبر رحمن، هم تصحیحِ مفهوم رحمت است، هم منشورِ عدالت، هم نقد تمدنِ بی‌معنا، و هم دعوت به ثقلین. هر چهار ضلع بر یک پایه نشسته‌اند: الرحمن که قرآن آموخت و انسان را بر آن پایه آفرید و بیان داد و میزان نهاد.

برای پایداری این معانی در ذهن، شایسته است آیات یک تا پانزده بارها با ترجمه و بدون ترجمه خوانده شود؛ شمس و رومِ مرتبط مرور گردد؛ و در زندگی روزمره سه فرمان میزان بر مصداق‌های کوچک اعمال شود تا تدبر از سطح واژه به سطح رفتار برسد. آن‌گاه ترجیع سوره دیگر تکرارِ خسته‌کننده نیست؛ تذکارِ زنده‌ای است که هر نعمت را به مسئولیت گره می‌زند.

و این همان چیزی است که استاد از «کلید سوره» مراد می‌کرد: فهمی که درِ تمام ابواب بعدی را می‌گشاید و نمی‌گذارد خواننده در جزئیاتِ بهشت و جهنم از محورِ تکذیبِ میزان غافل بماند. محور همان است که از ابتدا اعلام شد؛ شرح‌ها همه فرعِ آن‌اند.

پیوست بازنویسی‌شده از تفصیل گفتار استاد

در ادامه، تفصیل‌های گفتاریِ جلسه به نثر کتابی بازآرایی می‌شود تا پوشش کامل مضمون حفظ گردد.

بخش بسیاری از کارهای متعدد رو به حیوانات واگذاری کرده. یه نمونه کاری که سلیمان داره می‌کنه قرآن کریم بیان می‌کنه اینه وقتی بلقیس رو می‌خواد دعوت به اسلام بکنه، در دربارش می‌گوید کی حاضره تخت پادشاهی بلقیس رو اینجا حاضر کنه که او اومد اینجا ببینه تختش اینجاست و بفهمه ما صاحب چه قدرتی هستیم. یکی از جنیان گفت من میارم قبل اینکه جلسه تموم بشه تخت اینجا حاضره.

قال من عنده بگید علم من من کتاب کسی که یه علمی از کتاب داشت گفت انا اتیک به من قبل ان يرتد الیک طرفک قبل اینکه چشمتو به هم بزنی و سلیمان دید تخت اونجا چیه؟ یعنی با یک چشم بر هم زدن نه تصویر تخت را، عکس تخت را، خود تخت را با یک چشم به هم زدن جابجا کرد. فرمانروایی بر پایه‌ی علوم غیر قاچاقی، علوم واقعی.

آن مدلش متفاوته با اینی که امروز ما توشیم. روزی که انشاالله بشریت برسه به این بلوغ که امام زمان علیه السلام حکومت این زمین رو به دست بگیرن و آن تکامل نهایی بشریت اتفاق بیفته که ابواب علوم تازه آن روز باز میشه به روی بشر، تازه آن روز بشر می‌فهمه که چه چیزهایی رو علمی می‌پنداشت که ارزشی نداشت به عنوان علم و چه علومی در این عالم نهفته بود که بشر روحش هم از اون‌ها چه بود؟ آن مدل علمی که در قرآن نهفته است با مدل علمی که امروز ما آن رو علم حساب می‌کنیم متفاوته.

ما امروز سعی می‌کنیم از غیر راه قرآن برسیم به نتایج. حالا آن مسیر یه مقدارش خودش متخذ از دستاوردهای گذشته انبیای الهیه. آن در جای خودش محفوظ که تمام علوم رو شما میری می‌بینی منشأش برمی‌گرده به انبیای الهی.

اما در مدیریت این علوم بشر چون از مسیر وحی فاصله گرفته، مدیریت این علوم به نحو احسن انجام نشده و به نتایجی رسیده که مزاحمتش برای بشر از نفعش بیشتر شده. یعنی بشریت تو علم خودش دست و پا می‌زنه گرفتار شده. علم داره آرامش نداره، علم داره امنیت نداره، علم داره خواب راحت نداره، علم داره روح آرام نداره، تمرکز نداره، سلامتی نداره، علم داره هیچی نداره ولی زندگی نداره.

الان دیگر در مسائل امنیتی کار داره به جایی می‌رسه که یه قدم دیگر هم بشر بره جلو دیگر هیچکس نه تو خونه‌ش، نه تو حیاط خونه‌ش، نه تو خیابونش، نه تو هیچ‌جاش امنیت نداره. داری میری یک تکنولوژی‌ای درست کردن اندازه‌ی مگس میاد میخوره به مغزت تمام خداحافظ. دنبالت می‌کنه افتخار می‌کنند که به تکنولوژی دست پیدا کردن.

تکنولوژی‌ای که برای بشر مزاحمت درست می‌کنی. الحمدالله پیدا کردیم یه چیزی که اینو به هم می‌زنی بعد اینجوری میشه، اونجوری میشه، یه شهر همه با هم می‌سوزه. آقا این چهار تا هم فایده داره اما ضررش از نفعش بیشتره که.

شما دو، یک بار تصمیم گرفتید ماشه‌هاتونو بچکونید سر بمب اتم صدها هزار نفر رو کشتید سلاخی کردید، شهرشون رو سوزوندید. آخه این چه تکنولوژی‌ایه، این چه صنعتیه، این چه پیشرفتیه . ما اونی که حالا می‌فرماید الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان.

اگر انسان در پرتو قرآن پرورش پیدا کرد و اگر ظرفیت قرآنی انسان بالفعل شد و بیان به انسان آموخته شد، بیان یعنی انسان از بهیمة‌الأنعام جدا شد. آن وقت خواهید دید که بله تمام علوم منبعش کجا بود؟ همین قرآنی بود که این انسان رو پرورش داد.

الان مشکل جهان اینه که انسان پرورش یافته قرآن یا بالفعل شده ظرفیت‌های قرآنی نیست. بنابراین قرآن فیزیک نیست، شیمی نیست، طب نیست، ریاضی نیست. اما کتابی‌ست که مبانی، مقاصد و ابعاد و مدیریت تمام علوم درش هست .

مبانی، مقاصد، مدیریت انسان را پرورش میده. از این انسان قرآنی، فیزیک و شیمی و زیست و ریاضی و هرچی هم که لازمه تو مسیر درستش به وجود میاد. بشریت امروز خیلی راه‌های سختی رو بعضا طی می‌کنه برای رسیدن به یه نتایجی.

در حالی که یه گذاره رو می‌کنن، یه گذاره از مسیر درستش که بری با یه گذاره، یه راه طولانی را که فرض کنید هزاران نفر ساعت در هر روز دارن روش کار می‌کنن، فرض کنید آقا داروی سرطان را می‌خوایم کشف بکنیم. همه دارن تلاش می‌کنن، مطالعه می‌کنن، دست و پا می‌زنن. گاهی اوقات می‌بینید جواب این معمایی که هزاران نفر ساعت در طول هزاران روز داره روش کار میشه، جوابش یک جمله خیلی چیه؟

چون شما داری از یه جای دیگر مسیر رو طی می‌کنی. اگر علم رو از منشأش و از مبداش بخواهید، ببینید چقدر احادیث از اهل بیت علیهم السلام داریم که علم پیش مائه . شما از هر جای دیگری جستجو کنید به نفع شما و به خیر شما نیست.

خود مسلمون‌ها که یه روزگاری با یه اعتنای مختصری به علوم قرآن و اهل بیت بالندگی داشتن، الان دوران بالندگی خودشون رو به دست بیارن در علم از همه دنیا جلو میر-- میفتن. تمام این علوم الان نجوم رو شما بگیر، ریاضیات را بگیر، زیست و فیزیک را بگیر، شیمی را بگیر، همه رو بیار ریشه‌ایابی کن تهش تو عالم اسلامه . بعد از اینجا رفته در دنیای خارج از اسلام با مدیریت غیرقرآنی و غلط رسونده بشر را به این ناکجاآبادی که الان توشه .

ما درسته امروز تو این دنیا مغلوب عصر تکنولوژی و عصر صنعت و عصر ارتباطاتیم، مجبوریم برای اینکه تو این دنیا بتونیم پایاپای خودمون رو نگه داریم، در واقع در ترازو این دنیا نگه داریم، مجبوریم بیاییم تو این مسیر ما هم تن بدیم، همین راهو بریم. این آن راه ناچاریه است الان برای دوره گذاره. راه اصلی مستقیمه، منتجه، فوایدش به مراتب از مضارش بیشتره.

روی این مطلب جای تأمل و دقت و توجه فراوانه . ما در یه مسیری الان درسته می‌خندن مثلاً به ریش بعضی از مذهبی‌ها و بعضی از حالا علما و آخوندها و غیره می‌خندن. می‌گن آقا یه روزی نمی‌دونم ماشین لباسشویی آمد اینان در مقابلش مقاومت کردن.

نمی‌دونم یه روزی دوش درست شد از این حرفا دیدید میگن دیگر. حالا دیگر بالاخره فهمیدن حتی خودشونم چی‌ند؟ خودشونم دستی‌ند دیگر آقا دیگر چی، چیکار می‌شه کرد فلان.

درسته اینان رو با خنده میگن و واقعیت ماجرا هم همینه. این مقاومت‌ها نتیجه نداده چون تو مسیر درستش نبوده. اما این امروز امپراتور دنیا دیگر همین شرکت‌های اینترنتی‌ند همین شرکت‌های قدر، قدرت اینترنتی امپراتور دنیان.

افکار من و شما را، جوون‌های ما را اینان خط میدن، اینان جهت میدن، اینان میگن چی بخور، چی بپوش، چیکار بکن، چیکار نکن. اگر ما بخواهیم به حیات دوباره اسلامی خودمون، تمدن نوین اسلامی برگردیم، فقط این نیست که توی علوم روز با اینان رقابت کنیم بگیم ع-- عیب نداره تو هم هوا رفتی ما هم اومدیم هوا، تو رفتی فضا منم اومدم. این منم دارما تا یه جایی برای اینکه ما بتونیم رقابت کنیم.

اما تهش اینه واقعا یعنی ما آن روزی خوشبخت هستیم که مثلا بشیم مثل مثال آلمان و فرانسه و انگلیس و کشورهای مثلا غربی همونقدر که اونا تکنولوژی‌شون پیشرفته شده ما هم به همون پیشرفتگی برسیم. آن روز ما در نهایت خوشبختی‌مون خواهیم بود. اگر کسی دنبال آن مسیری است که خدا روشن کرده، مسیر اینه الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البیان.

و این انسانی که انسانیتش در پرتو قرآن شکوفا شده به او بیان آموخته و او را از بهیمت An'am چیکار کرده؟ یعنی چیزی که طبیعی بود این بود که خدا بگه الرحمن خلق الإنسان علمه القرآن علمه البیان. از لحاظ واقعی تا انسان نباشه که قرآن رو به کی یاد داد خدا؟

حالا خدا جابجا کرده می‌گوید علم القرآن خلق الإنسان که بگه چی؟ بگه اونچه ویژگی انسانه تو فرآیند خلقت انسان از همه مهم‌تره تعلیم قرآنه. این تعلیم قرآنه که، قرآنه که انسان رو از سایر مخلوقات، سایر موجودات ممتاز می‌کنه.

الشمس والقمر بحسبان آقا خورشید و ماه به حسبان یعنی رو حساب کار می‌کنن. ما دو تا تقویم در عالم داریم تقویم شمسی، قمری. تقویم شمسی با ثانیه قابل محاسبه‌ست تقویم قمری هم با ثانیه.

با دقت تمام دارن کار خودشونو انجام میدن. این دو تا نشانه رو نظم و حساب کتاب بودن گردش این عالمه. اجرام نورانی آسمون که شما نگاه می‌کنی از همه چی‌ان؟

بگید، بالاترن و شجر یعنی این گیاهان روی زمین که شما نگاه می‌کنی از همه چی‌ان؟ این بالا تا پایین عالم هم سجده‌کنان پروردگارن. پس تو این عالم شما به عالم اگر نگاه بکنی شمس و قمر بحسبان، نجم و شجر يسجدان.

یعنی تو این عالم حساب کتاب دقیق هیچکی هم از فرمان خدا، اراده خدا، از مخلوقات این عالم، از تکوین این عالم حتی نجمش از آن بالا بگیر تا شجرش این پایین، هیچکدوم تخلف از اراده خدا ندارن که هیچ، همه در برابر پروردگار چی‌ان؟ یه خط راجع به انسان حرف زده، یه خط راجع به چی صحبت کرد؟ می‌گوید انسان علم القرآن خلق الإنسان علمه البیان.

جهان الشمس والقمر بحسبان، والنجم والشجر يسجدان. من قبل از اینکه ادامشو بخونم یه کمک ازتون می‌خوام. اما بین این دو تا یعنی بین والسماء رفعها والأرض وضعها یه حرفی زده.

آن حرفه رو دقت کنید تا متوجه بشیم ربطش به سما و ارض چیه. والسماء رفعها آسمون رو برافراشت ووضع الميزان و میزان را نهاد. یعنی آسمون را که برافراشت یه میزانی نهاد.

ألا تطغوا في الميزان و أقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان. پس ببینید، شمس و قمر بحسبان، نجم و شجر يسجدان. یه انسانی هم اینجا با یه ظرفیتی راجع بهش صحبت شد.

حالا می‌گوید آسمونو که بلند کردم اول یه میزان گذاشتم، مخاطب این میزان این انسانه بود. نگران نجم و شجرم اینان بحسبانن اونم يسجدانه. مسئله من تویی تو یه ظرفیتی خلقيت کردم، یه مسئولیتی ازت می‌خوام.

آسمونو که بلند کردم میزانو گذاشتم، تو نباید تخطی کنی. یعنی زیاده‌روی از حدی که میزان معلوم کرده جلوتر نزنید. یعنی هر چیزی رو بکشید با میزان و به اندازه سهمش بهش بدید.

یعنی لطفاً دقیقاً مطابق میزان رفتار کنید. أقيموا الوزن بالقسط می‌گوید دقیقاً مطابق میزان سهم هر چیز رو معین کنید و بهش بدید. ببینید قبل اینکه بگه اینجا گفت والسماء رفعها منتظر بودم بگه والأرض وضعها.

للأنعام برای مخ-مخلوقات، موجودات که راس این مخلوقات و موجوداتی که رو زمین قراره زندگی کنن کیه؟ انسانی که آیا به قاعده شمس و قمر به حساب است؟ انسان به قاعده علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان است.

اونی که این وسط مسئله است، آیا تو این عالم ، میزان را رعایت می‌کند یا رعایت نمی‌کند انسانه. خدا می‌گوید ببین اونچه لازم بوده که تو میزان رو رعایت کنی من دادم. آقا بنا بود تو رو از بهائم جدا کنم که کردم.

این کار من, این رحمانیت من، این لطف من ، این آقایی من. حالا بعداً خواهید فهمید چرا داره می‌گوید رحمن را و این رحمن ما کار داریم. راجع به تو که می‌خوای رو زمین زندگی کنی اما کار دارم.

آسمونو بلند کردم، میزانو گذاشتم، طغیان تو میزان نکن. به اندازه ق-- وزن را به اقامه، اقامه وزن کن به قسط یعنی هر چیز رو درست طبق میزان بکش سهمشو بهش بده. این تکلیف توئه انسان به عنوان مخلوقی که همه چی رو ظرفیتو برات کامل کردم.

حالا والأرض وضعها للأنعام بعدش زمین رو وضع کردم، نهادم برای جنبندگان فيها فاكهة میوه‌ها در زمین خلق کردم. والنخل ذات الأكمام درخت‌های خرما را خلق کردم. ذات الأكمام یعنی دارای کمه، کمه یعنی پوشش .

خود خرما پوسته داره و خود خرما آن برگ‌هاش حالت اكمام داره، تنه‌ش حالت چی داره؟ والنخل ذات الأكمام والحب ذو العصف انواع دانه‌های دارای غلاف هم. والريحان و انواع روئیدنی‌های معطر، سبزیجات.

پس انواع میوه‌ها، انواع خرما، انواع دانه‌های غلاف‌دار، انواع سبزیجات و گل‌ها همه را در زمین قرار دادم. پس به سبب کدام یک از آلاء پروردگارتان کما دو گروه مخاطبن. پروردگارتان تكذبان دارید چی‌کار می‌کنید؟

اگر این آیه رو خوب فهمیدیم تکلیف سوره الرحمن دیگر از اینجا مشخص میشه. آیاتی که در آیه بودن‌شون به بلوغ و کمال رسیده باشند به اونا ما میگیم آلاء. بأي آلاء ربكما تكذبان یعنی وقتی که آلاء وجود دارد جایی برای تکذیب بگید نمی‌ماند شما چطور شد؟

به سبب کدوم یک از آلاء پروردگار آلاء ربكما تكذبان. یعنی میخواد بگه تكذیب شما با توجه به وجود آلاء هیچ حجتی بگید ندارد. وقتی آلاء وقتی آیات بالغه‌ی پروردگار در عالم پره دیگر تکذیب جایی نداره آخه چه حجتی برای تکذیب وجود داره.

بأي آلاء ربكما تكذبان به سبب کدوم یکی از آلاء پروردگارتون تکذیب دارید می‌کنید؟ کجا نقصی تو آلاء وجود داشته که خروجی‌ش بشه تکذیب شما. ما تو این سوره اگر بخواهیم سرنخ تکذیب را بگیریم تهش بگیم تکذیب چی؟

بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء. بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء. بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء هاذه جهنم التي بگید يكذب بها المجرمون.

تنها چیزی که تو این سوره گفته شده که تکذیب می‌شود چیه؟ پس ببینید اصلا دعوای سوره رحمان سر تکذیب چیه؟ پنبه‌ی اسلام رحمانی را طوری میزنه که دیگر کسی نتونه دو متره پارچه‌ای ازش ببافه.

تمام ماجرا اینجاست که خدا رحمان است پس جهنم بگید نداریم. خدا میخواد بگه ببین یه فرمول ساده بهت می‌گویم من رحمانم باشه. من رحمانم چون رحمانم علم القرآن خلق الإنسان علمه.

اما من رحمان برای اداره‌ی عالم میزان دارم یا ندارم؟ یعنی الان من میخوام یک موجود مختار خلق کردم به نام انسان. نه، دو تا موجود مختار رب ربكما جن و انسه که حالا میرسیم به جن.

من دو تا موجود مختار خلق کردم دو گروه، انسان و جن در دو رویکرد متفاوت. تنها کسانی که اگر بنا باشه به هم بزنن به هم میزنن کی‌ان؟ یه میزانی وجود داره که رعایت آن میزان بر عهده‌ی کیه؟

میخوای بگی رحمانه یعنی هر جور رفتار کنی مطابق میزان یا غیر مطابق با میزان مجرمون، غیر مطابق با میزان. شما میخوای بگی هر جور رفتار کنی فرقی تو نظام عالم بگید نداره. تو این سوره همه چیز داره به همدیگر عطف میشه.

جنتان مدحامتان، نزّاختان، عینان، تجریان، جن و انس، آسمان و زمین. خدا این سوره رو مظهری قرار داده از هماهنگی‌ها تو این عالم. دنیا و آخرت، جن و انس، همه چیز، همه چیز تو عالم انسنا هماهنگیه.

برای حفظ هماهنگی تو این عالم همه مجابان همه کوکن. میخوام ببینم من چون رحمانم معنیش اینه که شما رو به حال خودتون بگذارم؟ شما هر کار خواستی بکنی و هیچ برخوردی هم با شما نشود.

یعنی شما آزادی مطلق در رعایت یا عدم رعایت میزان داشته باشید که اگر رعایت کردید میزان را کو کردید. اصلاً نظام عالم را بذارم شما به هم بزنید و به هم بریزید. وقتی انبیا آمدند هشدار دادند گفتند که قالوا ما أنزل الرحمن من شيء.

منکر انبیا هستند اما خدا را چی اسم می‌برن؟ خدا می‌خواد بگه عالم را نگاه کنی متوجه میشی که تو این عالم جایی برای تکذیب جهنم وجود ندارد. شما رو چه حسابی می‌خوای جهنمو انکار کنی؟

یا باید منکر نظام هماهنگ این عالم بشی یا باید منکر میزان بشی یا باید منکر اختیار انسان بشی. شما چیو می‌خوای انکار کنی یا باید منکر پدیده‌های صد در صد هماهنگ این عالم باشی از اینجاها برسی به یک انکاری. انسان خلق کردم از گاو و گوسفند جداش کردم.

عالم را تنظیم کردم عالمم تنظیم همه خاضع و خاشع منن. اما برای شما میزان گذاشتم، معیار گذاشتم، ملاک گذاشتم. برای اندازه‌گیری و تعیین سهم هرکس و هر چیز قانون گذاشتم و از شما خواستم که بعد .

در حقیقت رفع آسمان بعد از خلق-- اصلاً تا زمین نباشه آسمان معنا پیدا نمی‌کنه. به خاطر همین بحث میزان که باز بحث میزان را بر زمین چه کند؟ اونچه زمین را زمین می‌کنه میزان نظام رحمانی یعنی نظام دارای میزان ، نظام دارای حساب و کتاب ، یعنی نظام خاضع پروردگار.

آخرای سوره می‌رسیم وسطای سوره اگر شما تزتون اینه که می‌توانید مدیریت عالم را به دست بگیرید، نفوذی در اقطار مدیریتی عالم داشته باشید، داشته باشید. بسته است خطوطی در این عالم وجود داره که بخواید رد کنید تیربارون میشید پاره‌های آتش مثل گداخته ، سرتون فرو می‌ریزم و نمی‌تونید به خودتون کمکی بکنید. الان نتیجه رحمانیت خدا این میشه که فرقی بین اونایی که این میزان را رعایت می‌کنند و اونایی که رعایت نمی‌کنند نباشه؟

یا اگر خدا اومد با اینایی که میزان را برهم می‌زنن برخورد کرد و جلوی طغیان این‌ها را برای به هم زدن نظام عالم گرفت یعنی اینجا خدا شد نامهربون؟ این چه تعریفی از محبت و مهر و محبت خداست؟ این شبیه این می‌مونه که طرف رفته بالای یک ساختمان گلی آب می‌گیره.

مفهوم خدا مهربونه اینه که دنیا حساب کتاب نداره؟ تو دوست داری نمی‌دونم سرکشی کن-- آخه چی؟ این چه، چه تعریفی شما از دنیا دارید که توش جهنم خاموش میشه؟

خدا تو سوره رحمان داره رحمان رو معرفی می‌کنه می‌گه رحمان کسیه که اگر کسی فهمیدش دیگر جایی برای تکذیب جهنم باقی، برای همین از اول تا آخر سوره رحمان می‌گوید "فبأي آلاء ربكما تكذبان" و اونجا مشخص می‌کنه که تکذبان چی را؟ جهنم مگه می‌شه جهنمو تکذیب کرد به بهانه رحمانیت ؟ یه جایی از این سوره که جلوتر میریم "خلق الانسان من سلسل كالفخار وخلق الجن من مارج من نار" خب؟

مشخص می‌کنه که آن مخاطب اصلی حفظ میزان کیه؟ برای همین سوره رحمان اول سوره رحمان نیومده بگه الرحمن خلق الانسان و خلق جان. الرحمن خلق الانسان علم-- علم القرآن خلق الانسان.

اما جن رو هم تو رب كما که ما از آن كما می‌فهمیم منظور کیه؟ برای همین در عالم جنیان منذرانی هستند همونطور که در عالم انسان‌ها وجود داره که قرآن را می‌آموزند، یاد می‌گیرند، از پیغمبر یاد گرفتند. به تناسب عالم خودشون قرآن را تبلیغ کردند.

این میزانی هم که ما اینجا داریم، وضع المیزان اگر شما توی قرآن نگاه کنید، جستجو کنید، میزان چیه؟ می‌گوید به اِ-- انسان را با تعلیم قرآن انسان کردم از بهائم چیکارش کردم؟ انسان برای حفظ میزان در آماده‌ترین حالت ممکنه.

چون الرحمن شما بگید علم القرآن علم القرآن خلق الانسان خلق الانسان علمه البيان علمه البيان. لذا از انسان وقتی خواسته شده که آقا "الا تطغوا في الميزان واقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان" این یه توقع زیادی از انسان نیست. مگه من شمس و قمر رو با علم قرآن خلق کردم؟

کل این دنیا برای اینه که ببینیم تو چه کار می‌خوای بکنی. حاضری تو این میزان را اختیارا، ببینید کل عالم این میزان را می‌پذیرد. کل قصه اینه ببینیم تو حاضری با توجه به فطرت آماده‌ای که داری اختیارا این میزان را حفظ بکنی.

بعد جالبه اخلال در نظام رحمانی ایجاد می‌کنی، همون رحمانیت را دلیل می‌گیری که جهنم نیست. استدلال تو اصل پایه را داره به هم می‌زنه . پایه اینه که تو مختاری در حفظ یا عدم حفظ میزان.

نباید فرقی بین حفظ و عدم حفظ میزان باشه. مثل این که می‌گوید آقا این تنظیماتش اینطوریه. خدا رحمانه چه ربطی داره به اینکه تو میزان رو به هم بزنی و آتشی روشن نشود.

ببینید این که می‌گیم میزان قرآنه دو تا دلیل داره. یه دلیل اینکه "الا تطغوا اقيم الوزن ولا تخسروا" داریم. پس میزان یه چیزی رو هوا که من نمی‌دونم چیه نیست.

میزان یه چیزیه که من می‌تونم بذارم جلوم بگم این حده. اصلاً خود "الا تطغوا" خود "اقیم الوزن" خود "لا تخسروا الميزان" نشون میده که پس این میزان برای ما جلو چشممون چیه؟ دلیل دوم آیات دیگر قرآنه که در آیات دیگر قرآن میزان را به عنوان وصفی برای قرآن معرفی کرده.

"لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب وال..." هیچکی نگفته که انبیا غیر از کتاب یه چیز دیگر‌ای رو آوردن به نام چی؟ تمام قصه عالم این است که مختارها عدالت داشته باشن. اونایی که مختار نیستن، اونا قهراً نه ظلم می‌کنند، نه می‌تونن ظلم کنند.

"الشمس والقمر با مسام والنجم والشجر اینان اصلا در جایگاهی نیستند که بخوان ظلم کنند، بخوان تنظیمی را به هم بزنند، بخوان عالم را اخلال ایجاد کنند. شمایی که اختیار داری به تو هم ظلم نکردم. این ظلم به تو هم نیست که بگی بار سنگینی بود به تو ظلم شد.

حالا تو این رو که می‌فهمی و قرآنی می‌فهمی من تو رو مأمور کردم الا تتقوا في الميزان. حالا تو نمی‌خوای چهارچوب رو قبول کنی، جهنم هم نمی‌خوای قبول کنی عجب روحی داری. یعنی چی دیگر این چهارچوبو که قبول نمی‌کنی خودش یعنی جهنم.

یعنی تو خودت داری عملاً خودت را از نظام رحمانی چیکار می‌کنی؟ طبق میزان فکر کنی، رفتار کنی، اخلاقت طبق میزان باشه چرا؟ الان ما از کجا فهمیدیم که و بأي آلاء ربكما تكذبان تکذیب جهنمه.

نه، از اینکه تکذبان تکذیب جهنم منظوره اینو از آیات بعد فهمیدیم دیگر. یه وقتایی یه چیزی تو کلام، تو یه معنایی تو کلام وجود داره که قرینه درک این معنا کجاست؟ بله الان تا آیه دوازده جنیان نبودن انگار.

تا آیه دوازده یه دفعه که گفت کما تازه گوشمون چی شد؟ زنگ زد مثل اینکه غیر ما یکی دیگر هم هست. تا گوشمون زنگ زد غیر ما یکی دیگر هم هست.

خودبه‌خود جن به ما ملحق شد دیگر این اشکالی نیست که. یعنی از آیه چهارده و پونزده فهمیدیم که آن کما، رب کما تو آیه سیزده کیه؟ پس درسته که اینجا بحث اصلی راجع به انسان است چون مخاطب اول قرآن کیه؟

اما این بحث، یه لایه‌ای از این بحث به جن هم چی میشه؟ خدا می‌خواد بگه غیر از شما یه گروه دیگر‌ای هم هستند که اونا هم مثل شما مختارند در حفظ یا عدم حفظ میزان. هرچند اونا سطح رتبه‌شون با شما یکی نباشه .

منتها اینو می‌خوام صحبتم اینه که از بعد میایم به اینجا می‌رسیم، متوجه میشیم از قرینه‌ای که در بعد کلام هست. اما اونی که از سؤال شما فهمیدم اینه که آقا بالاخره این علم القرآن یه اقتضاییه یا یه فعلیته. آیا واقعاً خدا به انسان قرآن را یاد داد یا نه اقتضای یاد دادن قرآن به انسان وجود داره .

ببینید خداوند، خداوند فطرت ما رو قرآنی خلق کرده. بعد یه میزانی که قرآن باشد تو این عالم نهاده.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.