ددرس‌گفتارها

[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

مجدداً خدمت خواهران و برادران عرض سلام و ادب و احترام.

سوالی که برادر عزیزمون پرسیدن گفتن شما گفتید که قرآن به تنهایی برای هدایت کفایت میکنه در حالی که پیغمبر اکرم فرمودن هم قرآن لازمه هم اهل بیت علیهم السلام لازمند.

و بعد مواردی رو ذکر کردن که افرادی با قرآن تنها بودند ولی نجات پیدا نکردند.

منظور بنده رو متوجه نشدید.

اصلاً بحث در مقام کفایت کردن برای هدایت نبود.

بحث سر معجزه بود.

معجزه برای اینکه انسان قبول کند یک پیغمبری را که پیغمبر است احتیاج به چی داره؟

احتیاج به چی داره؟

معجزه.

معجزه حجتی است که ثابت می‌کند یک پیغمبر در ادعای پیامبری خود راستگوست.

و وقتی راستگو بودن آن پیغمبر ثابت شد، ما میشیم تابعان آن پیغمبر.

به وسیله معجزه به او ایمان میاریم و تابعان آن پیغمبر میشیم.

کسی در کلاس سؤال کرد که خب قرآن معجزه حسی نیست.

معجزه حسی اگر بود باورپذیرتر بود.

مثلاً اگر عصای موسی بود معجزه پیغمبر اگر نمیدونم ید بیضا بود، اگر چه بود باورپذیرتر بود.

قرآن یه معجزه فکریه، یه معجزه درکیه، یه معجزه متنیه، عقليه.

این اونقدر مؤثر نیست.

صحبت‌های من همه برای این بود که در میان معجزات هیچ معجزه‌ای از قرآن بالاتر نیست.

اگر کسی با معجزه قرآن هدایت نشد، با معجزه عصا هدایت نمی‌شود.

اگر کسی با معجزه قرآن هدایت نشد، با معجزه ید بیضا هدایت نمی‌شود.

این از اون بالاتره.

اگر کسی بخواد از زیر قرآن شانه خالی کنه از زیر ید، ید بیضا و عصا راحت‌تر شانه خالی می‌کنه.

چرا؟

چون قرآن روشنگری‌ست.

صحبت ما اینا بود.

این راجع به اینکه قرآن کفایت می‌کند برای هدایت مسلمه که نمی‌کند.

قرآن قانون اساسیه.

هیچوقت قانون اساسی به تنهایی برای نجات یک جامعه کافی نیست.

قانون می‌خواد، رهبرم می‌خواد.

من بین شما دو یادگار گذاشتم.

کتاب، عترت.

کتاب قانون، عترت راهبره.

هیچکدوم بدون دیگری کفایت [نفس عمیق] یه جامعه‌ای قانون نداشته باشه، قانون اساسی نداشته باشه فقط بگه من رهبر دارم کفایت نمی‌کنه.

یا اینکه رهبر نداشته باشه بگه من قانون دارم کفایت نمی‌کنه.

قرآن و عترت در کنار هم انسان را نجات میده.

کسانی هم در طول تاریخ اگر اومدن سراغ قرآن در مقابل عترت قرار گرفتن به خاطر اینکه این‌ها منافقانه، غیرمنصفانه سراغ قرآن اومدن.

و الا اگر کسی متدبرانه و منصفانه سراغ قرآن بیاد، قرآن سراسر کتاب ولایته.

امکان نداره کسی سراغ قرآن بیاد و ره به پیغمبر نبرد.

قرآن همه رو داره به سمت پیغمبر هدایت می‌کنه.

امکان مد-- نداره کسی سراغ قرآن بیاد ره به امام حسین نبرد.

قرآن همه رو داره به سمت امام حسین هدایت می‌کنه که تبعیت کنن از امام حسین، تبعیت کنن از امام زمانشون.

اصلاً سیستم قرآن، نظام قرآن، نظام ولاییه.

کسی در قرآن تدبر کرده باشه اینو به وضوح می‌فهمه.

امام باقر علیه السلام فرمودند اگر شیعیان ما در قرآن تدبر کرده بودند در فضیلت ما شک نمی‌کردند.

در طول تاریخ این همه درباره اهل بیت علیهم السلام ظلم شده.

کیا ظلم کردن؟

خود شیعه‌ها.

امام حسین علیه السلامو کیا کشتن؟

عثمانی مذهب‌ها کشتن یا کوفی‌ها کشتن؟

کوفی‌ها همه محبان اینا بودند که.

خودشون دعوت کرده بودند که.

این بصیرت.

بله قرآن تنها کسی اصلاً نیتش اهتداء به قرآن نباشد هزاری هم قرآن بخونه چه اینکه کسی نیتش نجات نباشد.

دیگه پیغمبر خدا از امام علی علیه السلام مقامش بالاتره دیگه درسته؟

صحابه پیغمبر بوده نجات پیدا نکرده.

یکی دو تا سه تا پنج تا ده تا نه.

پس میشه که کنار پیغمبر هم باشی نجات پیدا، کنار امام علی هم باشی نجات پیدا، کنار قرآن هم باشی نجات پیدا نکنی.

این به خودت بستگی داره که بخوای یا نخوای.

انسانی که نخواد کنار منبع نور هم نور نمی‌گیره.

کاسه واژگونه آبی توش قرار نمی‌گیره.

اما کسی خواست باور من اینه و باور دین ما اینه.

اگر کسی دنبال حقیقت بود قرآن معجزه‌ای است که او را به حقانیت اهل بیت می‌رساند.

او را به حقانیت پیغمبر می‌رساند.

او را به حقانیت دین می‌رساند.

سراغ اهل بیت هم بیاد، اهل بیت کسانی هستند که او را به قرآن دعوت می‌کنند.

شما سراسر ببینید تمام قرآن و تمام مکتب اهل بیت دعوت مردم به اون طرف مقابله.

اهل بیت میگن قرآن، قرآن میگه اهل بیت.

اینا به هم گره خوردن.

انهما لن يفترقا حتى یردا علی الفو.

هرگز از هم جدا نمیشن.

جدایی ناپذیرن برای همین ما امروز میگیم آقا امام زمان علیه السلام غایب‌اند چون قرآن غایب شده.

قرآنی که غایب کرده ما.

شما سراغ قرآن نمیای؟

خب امام زمانم نداری.

بیایید سراغ قرآن می‌بینید امام زمانم هست.

امام زمان کنار قرآنه.

مطلب اینه.

پس اشتباه سوء تفاهمی بود.

نه ما همچین ندیدگاهی نه ندیدگاه ماست.

ما کی باشیم؟

ندیدگاه قرآن و روایات ما.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

تدبر در سوره مبارکه الرحمن رو آغاز می‌کنیم با نام و یاد خدا، با توکل بر خدا.

کمکمون کنه انشاالله این سوره رو بفهمیم.

من راجع به سوره الرحمن همیشه این مقدمه رو میگم که بنده تا چندین سال تدبر می‌گفتم سوره الرحمن نمی‌گفتم.

نمی‌تونستم که سوره الرحمن بگم چون احساس می‌کردم که نمی‌فهمم چی میگه سوره الرحمن.

هر کار می‌کردم نمی‌شد.

چی میگه خدایا؟

یکی این سوره بود یکی سوره ملک بود.

سوره ملک رو وسط تدریس رها کردم.

یه بار وسط تدریس گفتم من دیگه ادامه نمیدم.

گفتن خوب داری میری بگو.

گفتم اصلاً نمی‌فهمم چی میگه.

نمی‌تونم بگم.

و خدا روزی کرد سوره ملک رو الحمد لله گفتیم بعد از مدتی سه چهار سال شاید طول کشید که سوره الرحمن رو فهمیدم.

بعد از سه چهار سال که خدا توفیق داد فهمیدم شروع کردم به گفتن.

حالا که فهمیدم می‌بینم آسانه.

یعنی اینجور نیست که سوره خیلی سنگین بود نمی‌شد بفهمی.

سوره خیلی سوره عمیقیه.

خیلی واقعاً سوره پرمعرفتیه.

ولی از شدت وضوح نمی‌دیدم.

احساس می‌کردم غریبه.

احساس می‌کردم نمی‌شناسمش.

از بس واضح بود.

الحمد لله می‌بینم که نه به لطف خدا سوره واضحه، روشنه مطلب.

انشاالله که خدا روزی کنه هم ما بتونیم از عهده‌اش بر بیاییم هم شما بتونید دریافت کنید.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

دور اول فهم آیات سوره رو با هم پیش ببریم تا انشاالله برسیم به مراحل بعدیمون.

مطالعه کردید که انشاالله.

ما قرارمون رو با هم از یادمون نره.

مطالعه کنید، مباحثه کنید، تمرین کنید که این کلاس براتون تبدیل بشه به جلسه مرور.

خ در واقع دستاوردهای مطالعاتی خودتون رو تو این کلاس کنترل بکنید.

اینجوری نباشه که تو این کلاس تازه می‌خوایم بریم بسم الله خب الرحمن یعنی چی؟

خب من میگم اما شما وقتی مطالعه نکردید، این ماندگاری در ذهن شما نداره.

مهارت ایجاد نمی‌کنه.

پس این قرارمون انشاالله از یاد نبرید.

الرحمن.

خب رحمان صفتی است از اوصاف پروردگار.

اسمی است از اسماء پروردگار و از رحمت و صیغه مبالغه است.

یعنی بسیار رحمتگر.

کسی که رحمت فراوان دارد.

معمولاً الرحمن رو با الرحیم مقایسه می‌کنند.

تو بسم الله الرحمن الرحیم میگن الرحیم از رحمته، از رحمانم رحمته، رحمان مبالغه است، رحیم صفت مشبهه است و صیغه مبالغه خب معنی کثرت داره.

صفت مشبهه معنی ثبات و پایداری داره.

میگن رحمان رحمت فراوان خداست که شامل حال همه می‌شود.

مؤمن و کافر نداره.

مثلاً خورشید که می‌تابد نشانه‌ای از رحمانیت خداست.

رو سر همه می‌تابه.

مؤمن و کافر رو از هم جدا نمی‌کنه.

زمین که پایدار زیر پای ما، برای همه پایدار زمین رو بکاریم یعنی شخم بزنیم بکاریم می‌رویاند مؤمن و کافر؟

نداره برای همه می‌رویاند.

معادن مال همه است، نفت مال همه است، آب مال همه است، هوا مال همه است، دریا مال همه است.

اینا میشه رحمانیت پروردگار.

یعنی اون الطافی که اون رحمت‌هایی که از شدت و فراوانی‌اش به گونه‌ای است که همه را در بر می‌گیره.

بعد رحیمیت چیه؟

رحمت پایدار.

صفت مشبهه.

ویژگی‌ش اون ثبات و پایداریه.

اون کسانی که مؤمن باشند همیشه از رحمت برخوردارند.

اگه کسی مؤمن نباشه بعد از مرگش دیگه از رحمت خدا از دار رحمت چی میشه؟

خارج میشه.

دیگه مشمول غضب خدا قرار می‌گیره.

اون رحیمیت مقابل غضب خداست.

رحیمیت مقابل غضب پروردگاره.

رحیمیت مظهرش بهشته.

غضب مظهرش جهنمه.

رحمانیت اما نه مقابل غضب نیست.

رحمانیت همین رحمت عام و فراگیری‌ست که تو این دنیا همه رو گرفته.

حالا یا در اون دنیا همه رو گرفته مثلاً.

این یک تفاوتی بین رحمان و رحیم.

ما اینجا اما می‌بینیم که الرحمن به عنوان مبتدا قرار گرفته برای خبر الـ ال قرآن.

این نشون میده که پس رحمانیت خدا اختصاصی به مسائل مادی نداره.

خدا رحمان است که قرآن تعلیم داده است.

پس خدا قرآن را تعلیم داده به همه انسان‌ها تعلیم داده.

در تعلیم دادن قرآن بین انسان مؤمن و کافر خدا فرق نذاشته، به همه داده.

اونقدر رحمانه، اونقدر رحمتش زیاده که قرآن رو به همه تعلیم داده.

حالا اینکه انسان‌ها از تعلیم قرآنی که پروردگار به اون‌ها داده چقدر بهره می‌برند یا بهره نمی‌برند، این دیگه اختیار خودشون و عملکرد خودشونه.

اینجا لذا دقت کنید الرحمن علم القرآن قرآن را یاد داد خلق الإنسان.

اینجا همیشه این نکته حائز توجهه.

اگر می‌خواست یه سیر طبیعی داشته باشه می‌گفت چی؟

می‌گفت خلق الإنسان علمه القرآن.

خب خدا انسان را آفرید به انسان چی یاد داد؟

قرآن یاد داد.

اما اینجوری نگفته.

میگه خدا قرآن یاد داد انسان خلق کرد.

قرآن یاد داد انسان خلق کرد.

این یعنی چی؟

یعنی اصلاً انسان بر پایه‌ی تعلیم قرآن خلق شده.

حالا اینکه من عرض کردم قرآن بالاتر از قرآن معجزه نیست چون اصلاً قرآن چیزی به غیر از خود تو نیست، خودتی.

قرآن حقیقت وجودی انسانه.

حقیقت وجودی انسان را اگر بنگاری می‌شود قرآن.

قرآن را اگر بسازی می‌شود انسان.

حقیقت وجودی انسان.

یکیه.

این فقط این آیه هم نیست.

آیه دیگه هم تو قرآن داریم می‌فرماید "فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا" رو به سوی دین کن بدون هیچ انحرافی.

بعد میگه دین چیه؟

"فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا" دین فطرت خداست.

فطرتی‌ست که خدا انسان‌ها را بر اساس اون خلق کرده.

دین چگونگی خلقت انسان است .

آدم‌هایی که می‌بینید از تعالیم دین، از آموزه‌های دین احساس انزجار می‌کنند، احساس کلافگی می‌کنند، فکر می‌کنند دین یه باریه رو دوششون و اذیتشون می‌کنه، علت اینه که از خودشون دور شدن .

این انسان‌ها از اون انسانیت‌شون فاصله گرفتن.

باید خود اون‌ها، خودشون رو به یاد بیارن.

باید خودشون رو بیابن.

باید به ندای وجدان خودشون پاسخ مثبت بدن.

کسی به ندای وجدان خودش پاسخ مثبت ندهد، به ندای پیغمبرi که از بیرون می‌خواد او را هدایت کنه جواب مثبت نمیده.

این سوره شمسه.

درمان این آدم‌ها رو بهشون بگید سوره شمسه.

برن بخونن.

خداوند انسان را خلق کرده.

دین را به فطرت انسان الهام کرده.

قرآن تو فطرت ما هست .

اگر این فطرت را پاکیزه نگه داریم هیچوقت در مقابل قرآن مقاومت نمی‌کنیم.

فطرت آلوده می‌شه، کم‌کم دفن می‌شه.

"قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا" کم‌کم دفن می‌شه.

اون موقع‌ست که مثال بزنید براشون.

نگاه کنید مثال‌های زیادی داره ما در سوره شمس گفتیم یادآوری می‌کنم .

شش انسان یه طوری خلق شده که راجع به دود عکس‌العمل داره، سرفه می‌کنه.

معده انسان راجع به ماده غذایی مسموم عکس‌العمل داره.

چیکار بکنه؟

برمی‌گردونه.

انسان اینطوریه.

خدا یه جوری خلق نکرده انسان رو که درباره دین بی‌تفاوت باشه، خنثی باشه، خنثی نیست.

انسانی که ششش سالمه دود را نمی‌پذیره.

انسانی که معده‌ش سالمه ماده غذایی مسموم را نمی‌پذیره.

انسانی که فطرش سالم مونده، روحش سالمه، این انسان بی‌عفتی را نمی‌پذیره، ظلم را نمی‌پذیره، مال مردم خوری را نمی‌پذیره، قتل را نمی‌پذیره، فحشا را نمی‌پذیره.

اگر می‌بینید یه انسانی اینا رو می‌پذیره مثل همون آدمی که معده‌ش مریض شده، شششو خر-خراب کرده.

انقدر سیگار کشیده که دیگه این شش جواب نمیده.

دیگه با ترلی هم دود تو دهنش بکنی سرفه نمی‌کنه.

این مریض شده.

انسان باید خودشو مواظبت کنه.

وجدان خودشو نباید له کنه.

کسی وجدان خودشو له کنه دینم له می‌کنه.

سوره شمسو توصیه می‌کنم بخونید دقت کنید روش خیلی کمک می‌کنه.

خب بحثم این نبود.

بحث چی بود؟

بحث این بود که الرحمن علم القرآن خلق الإنسان اول قرآن یاد داد بعد انسان خلق کرد.

یعنی چی؟

یعنی انسان را بر پایه‌ی قرآن خلق کرد .

حالا انسانی که بر پایه‌ی قرآن خلق شده به این انسان علمه البيان به این انسان بیان آموخت.

حالا قبل از اینکه بیان آموخت رو توضیح بدم سؤال تونو بپرسید اگر سوالی هست.

این ترجمه غلطه.

اونی که شما می‌گید رحمان شد یه رحیم ضعیف‌تر .

و رحیم شد یه رحمان قوی‌تر.

برعکس میگن.

در حالی که رحمت رحمان یعنی به نام خدایی که انقدر مهربونه که به همه آب داده، نون داده، آسمون داده، زمین داده، درخت داده، پدر داده، مادر داده، امکانات داده، رزق داده، روزی داده، این میشه رحمانیتش.

برای همه پیغمبر فرستاده جدا نکرده آدما رو.

این میشه رحمانیتش.

برای همه قرآن فرستاده.

می‌شه رحمانیتش.

رحیمه.

حالا اگر کسانی قدر نعمت‌های او را بدونند، شکر او را به جا بیارن، مهر و محبت خودشو برای اونا همیشگی می‌کنه.

اونا دیگه همیشه تو رحمت خدا خواهند بود.

دیگه لازم نیست ما اینجا بگیم پس اون یکیا نخواهند بود.

حالا این بچه‌ست خودش نتیجه می‌گیره تو ذهنش.

می‌شه ببینید نسبت به همه مهربونه.

نسبت به آدمای خوب خیلی مهربونه.

یعنی فرقش تو خیلی و کمشه در حالی که الآن فرق تو خیلی و کم نیست که.

می‌دونم نسبت به آدمای خوب خیلی مهربونه نسبت به اون یکی اما مهربون که هست حداقل.

درسته؟

یعنی بالاخره نتیجه فرمایش شما این میشه که نسبت به آدمای خوب خیلی مهربونه.

حالا اگه آدمی خوب نبود لااقل مهربونه.

نسبت به همه مهربونه، نسبت به خوبا خیلی مهربونه.

یعنی خوبم نبودی بازم اون چیه برای شما؟

مهرب-- مهربونی ترجمه درستی برای رحمان نیست.

رحمان مهربونی نیست.

مهربونی ترجمه رحیمه.

مهربونی از روی رضایت به کسی خوبی کردنه.

این فرق می‌کنه با اینکه شما [مکث] در واقع یک، اممم، لطف فراگیری داری که در اون لطف فراگیر بین اونایی که ازشون راضی هستی یا راضی نیستی فرقی نمی‌ذاری.

این مهربونی به اونا نیست.

مهربونی تو رحیميته.

بخشنده از اون هم بهتره.

حالا باز بخشنده از اون هم بهتره.

منتها [مکث] ما ترجیح میدیم در ترجمه بسم الله الرحمن الرحیم بگیم به نام، به اسم الله رحمت گستر، رحمت گستر، گسترش رحمت، گسترش رحمت.

حالا برای بچه نمیشه گفت رحمت گستر به یه چیزی تو این معنا.

گسترش رحمت یعنی فرقی بین مؤمن و کافر تو اون رحمت وجود نداره.

رحمان اما رحم آوردن این مال مؤمنینه.

رحمت گستر ترجمه درست‌تری برای رحمانه، رحمان برای رحیم.

نه، بخشنده مهربان باز بهتر از اونه که شما میگید.

بله؟

خب وجود داری.

همه چیز به همه نداده.

حالا به شکل کلی داریم میگیم.

یعنی میگیم این نعمت‌ها نشانه رحمانیت‌اند.

و الا بالاخره تو هستی، زمین هست، آسمون هست، روزی هست، رزق هست، هرچی.

این چیزا نشانه رحمانیت‌ه.

حالا اگر یه کسی پدر نداره، اون بالاخره از جانب خدا، خداوند جور دیگه براش جبران می‌کنه.

أم اليتيم فلا تقهر یا وجدك يتيما فآوی.

حالا این بحث فرعیه که مال این کلاس نیست.

من فقط در همین حد می‌خواستم توضیح بدم که اون رحمان و رحیم رو به مهربون و خیلی مهربون معنی نکنیم.

خب اینکه قرآن میزان باشد بر آفرینش آیات بعد اینو داره میگه.

اما اینکه خلق انسان مبتنی بر خلق قرآن باشد یعنی خود خ-- بر تعلیم قرآن باشد.

یعنی تعلیم قرآن جزئی از فرایند خلقت انسان باشد.

این ویژه انسانه.

این ویژه انسانه و اون عالی‌ترین رتبه وجود که اینکه انسان ممتاز میشه از سایر مخلوقات پروردگار سر همینه.

نه که دیگران با قرآن ناهمآهنگ‌ند، دیگران با قرآن نامیزونن اما دیگران حقیقت وجودی‌شون عین حقیقت قرآن نیست.

فرایند خلقت‌شون با تعلیم قرآن انجام نشده.

حداقل آیه‌ای که دلالت کند شده نداریم.

اما برای انسان داریم الرحمن علم القرآن خلق الإنسان.

ببینید سؤالشون اینه.

علم القرآن خلق الإنسان یعنی قبل از خلقت انسان قرآن به او یاد داد.

اینجا که علم القرآن رو قبل از خلق الإنسان آورده یعنی ترتیب بیان را با ترتیب واقع جابجا کرده.

تو واقعیت اینطوریه که یه انسانی هست بهش قرآن یاد داده میشه.

درسته؟

اما چرا تو بیان خدا گفت قرآن یاد دادم انسان خلق کردم [مکث].

با این بیان می‌خواست چی به ما بگه؟

می‌خواست به ما بگه اونچه انسان را انسان می‌کند و از سایر مخلوقات ممتاز می‌کند تعلیم قرآن است.

اینه که انسان را-- ویژگی به انسان داده.

من قرآن تعلیم دادم که انسان خلق کردم.

و الا تو واقعیت قضیه خب انسان طبیعتا به وجود میاد بعد به او قرآن آموزش داده میشه.

اصلاً چون این ترتیب به هم خورده ما می‌تونیم این نتیجه را بگیریم و الا این نتیجه رو نمی‌تونستیم بگیریم.

ترتیب طبیعی اصطلاحاً ترتیب طبیعی چی شده؟

جابجا شده، ترتیب بیان با ترتیب واقعیت جابجا شده تا به ما برسونه اونچه در خلقت انسان اهمیت داره تعلیم [مکث] قرآنه.

خب الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان.

بیان یعنی روشنی، وضوح و در مقابل چیه؟

ابهامه.

در مقابل ابهامه.

ابهام ویژگی چهارپایانه، ویژگی حیواناته.

برای همین راجع به حیوانات میگیم بهیمة An'am، بهائم.

بهائم از ابهام میاد.

حیوانات بهیمه هستن یعنی مبهم‌اند، مبهم کارند.

مثلاً فرض کنید یک ببخشید دیگه حالا یه الاغی داره میره مثلاً یه وقت تشخیص میده یه صدایی مثلاً یه عری بزنه.

بعد میبینی می‌گویی چرا عر زدی؟

چرا نداره.

عر زدیم دیگه حالا دیگه چرا برای چی؟

چرا نمیخواد.

یعنی دلیلی برای کار خودش دلیل خاصی نداره دیگه حالا.

پیش اومد یک صدایی هم شد.

چرا رفتی؟

چرا نرفتی؟

چرایی نیست یعنی او راجع به عملکرد خودش روشن نیست.

مبهمه او داره در یک چهارچوبی، [نفس عمیق] یه چهارچوب غریزی بدون خودآگاهی، بدون روشنی داره کار می‌کنه.

میشه بهیمة الأنعام که حالا بعضی از انسان‌ها هم همینطورن.

اگر یه انسانی اینطوری شد میشه أولئک کل أنعام.

[خنده] این میشه مثل همون.

آقا مثلا فرق تو با بز چی شد؟

فرق خاصی نداری.

اونم نمی‌دونه داره چیکار می‌کنه، تو هم نمی‌دونی داری چیکار می‌کنی.

خب یه فرق انسان با بز یا با مثلا الاغ یا با گاو تو همیناست که این می‌دونه داره چیکار می‌کنه.

اونا نمی‌دونن.

خب تو که باید بدونی برای چی اومدی، چیکار می‌کنی، چیکار باید بکنی، راه و چاهت رو تشخیص بدی دیگه.

خدا میگه ببینید ظرفیتی که من به انسان دادم با تعلیم قرآن، انسان را به ظرفیتی رسوندم که با این میشه انسان را از بهائم چیکار کرد؟

علمه البیان.

اینه که انسان را از چهارپایان جدا می‌کنه.

این ظرفیت، این پتانسیل.

پتانسیل قرآنی وجود انسان اگر فعال نشود، اگر اون ظرفیت قرآنی وجود انسان بالفعل نشود، انسان از بیان سهمی نخواهد داشت.

سهم ما، سهم انسان از روشنی به اندازه‌ایست که داره به اون ظرفیت قرآنی خودش اعتنا می‌کنه.

اینقدر از بهائم جدا میشه.

لذا اگر کسی هیچ نسبتی با وحی نداشته باشه، این ظرفیت بیانش اصلا بالفعل نمی‌شه.

حالا ولو نسبت انسان با وحی یه وقت غیر مستقیمه، یه وقت کمه.

ولی هرچی همون نسبته که داره انسان را انسان می‌کنه و داره بیان، ظرفیت تعلیم بیان را به انسان میده.

من اینجا میخوام یه بحث دیگه هم مطرح کنم غیر از این بحث.

به اینم دقت بفرمایید.

[نفس عمیق] خیلی وقت‌ها خیلی‌ها میگن آقا قرآن گفته که من کتابم تبیانا لکل شیء.

همه چیز تو قرآن هست.

بعد میان از ما سؤال می‌کنن آقا فیزیک قرآن کو؟

شیمی قرآن کو؟

زیست شناسی قرآن کو؟

نمی‌دونم ریاضی قرآن کو؟

خب یه عده در مقابل این سؤال سریع منفعل میشن و میگن که خب ببین این آیه از این آیه معلوم میشه زمین حالت چی داره؟

کروی داره.

از این آیه معلوم میشه که مدار داریم.

نمی‌دونم از این آیه معلوم میشه که چه داریم و چه...

می‌خوان مثلا بگن آقا قرآن هم یه چیزی از فیزیک توش هست، یه چیزی از زیست توش هست.

ببین این طب مثلا تو قرآن گفته که عسل شفاست.

این طب دیگه مثلا این، این میشه کل طب مثلا خب.

این جواب‌های منفعلانه ای که میدن بیشتر به خاطر اینه که مفهوم تبیانا لکل شیء بودن قرآن رو به خوبی درک نکردن.

تبیانا لکل شیء بودن همیشه لزومی نداره تمام اون کل شیء تو خود قرآن چی باشه؟

مذکور باشه که تمام اونا رو من تو قرآن دارم.

قرآن یه کلیدی‌ست، یک اساسی‌ست که انسان را به بیان می‌رسونه.

انسانی که در پرتو قرآن پرورش پیدا می‌کنه به روشنی می‌رسه، به وضوح می‌رسه.

خیلی از مسائل مبهم براش چی میشه؟

بگید، روشن میشه.

خیلی از راه‌ها براش چی میشه؟

باز میشه.

خیلی کارها، اقدامات می‌تونه انجام بده که دیگران نمی‌توانند.

من اینجا از شما حوصله میخوام یه بحثی رو بهتون بگم.

پیغمبر فرمود أنا مدینة العلم و علی بابها من أراد المدينة فلیأته من بابها هرکی میخواد بیاد تو شهر از درش بیاد.

شهر علم منم از در وارد بشید.

خب علم اصلا علوم انبیا، علم انبیا این عِند علمه دیگه.

همه انسان‌ها دعوت شدن که بیان سراغ انبیا.

ما امروز دنیا رو نگاه می‌کنیم می‌بینیم خیلیا سراغ انبیا نرفتن، سراغ علوم انبیا هم نرفتن.

اما الان تو مسائل علمی خیلی افتادن چی؟

جلو.

مثلا ماها خودمون رو نگاه می‌کنیم در مقایسه با اونا می‌بینیم که ما خیلی عقب‌تریم.

آقا اونا تو فیزیک چه کردن، شیمی چه کردن، زیست چیکار کردن، ریاضی چیکار کردن، هوافضا چه کردن.

تازه ما باید بریم به اونا نگاه کنیم چه جوری میشه.

حالا بگذریم از اینکه اونا از کجا این علم‌ها رو گرفتن، پرورش دادن، اینا تهش برمی‌گرده به انبیا برنمی‌گرده من با ایناش کاری ندارم.

اینا سر جای خودش محفوظه.

اما من می‌خوام یه بحث از قرآن رو بگم که بگم اگر راه علم را بشر درست طی بکنه خیلی با اینی که الان توشه فرق داره.

الان بشر علم فراوانی کسب کرده.

چرا پس راحت‌تر از همیشه زندگی نمی‌کنه؟

یکی از این علومی که کسب کردیم اینه.

این نتیجه کلی علم و دانش و فناوری و تکنیک و صنعت و همه اینایی که حالا هم بذارید شده این.

عامل اصلی بی‌تمرکزی، بی‌توفیقی، بیچاره‌گی تو بیشتر خانواده‌ها برای بیشتر نوجوان‌ها و جوان‌ها عامل اصلی تباهی.

خب علمه.

اما به کجا رسونده شما را به تباهی.

شما میاید مثلا توی فرض کنید علم پزشکی.

خب علمه به جایی رسیده که دیگه تا اتم‌ها و مولکول‌ها و سلول‌ها و همه رو شکافتن همه رو تحلیل کردن همه رو چه کردن.

اما تهش می‌بینید که یه دونه ویروس کرونا چند سال، دو سال، سه سال، چهار سال مردم رو چیکار می‌کنه؟

تعطیل می‌کنه.

یعنی علم نتونسته برسه به اون جایی که اون ایمنی را بده.

[مکث] یه جاهایی یه کارایی کرده یه اتفاقاتی افتاده.

علم اتومبیل سوارش می‌شیم گاز میدیم [مکث]، اصلاً اقتضایش اینه که دیگه میگیم خب صد و بیست سرعت مطمئنه‌ست، خب؟

تصادف تو صد و بیست با مرگ چیه؟

برابر چند نفر آدم در دنیا هر سال لای این قوطی‌های آهنی پاره پاره میشن و می‌سوزن از بین میرن.

چند نفر؟

اینم علمه دیگه یعنی خروجی علمه.

علم کارخونه ساختیم [مکث] فضای زندگیمونو چیکار کردیم؟

آلوده کردیم.

طوری آلوده کردیم آب‌ها را، هوا را طوری آلوده کردیم که الان خودمون اسیر این آلودگی هستیم.

یعنی نمی‌تونیم راحت تنفس کنیم.

یعنی سلامتی‌مون رو داریم در پرتو علم از دست میدیم.

یعنی ببینید الان ما به علم رسیدیم [مکث]، به یه چیزایی از علوم دست پیدا کردیم.

می‌دونید تعبیر من چیه؟

اینا علوم قاچاقیه .

یعنی از غیر مسیر رفتیم یه چیزایی هم گیرمون آمده.

یه نتایجی هم داشته.

ولی تهش که میایم جمع‌بندی می‌کنیم آقا این همه پیشرفت کردیم پس الان باید خیلی خوشبخت‌تر، مرفه‌تر، راحت‌تر، آرام‌تر، متعالی‌تر، متکامل‌تر زندگی کنیم.

پس چرا اینجوری نشدیم؟

[مکث] چرا هرچی بیشتر پیشرفت می‌کنیم ببخشید بیشتر گیج می‌شیم؟

[مکث] این چه اتفاقیه داره در دنیا میفته؟

این همون علم قاچاقیه.

راجع به علم البیان دارم حرف می‌زنم ها بر می‌گردم دقت کنید.

حالا از قرآن می‌خوام براتون نمونه‌ای رو مثال بزنم از علمی که از مسیرش به دست اومده.

[مکث] خب ملک سلیمان علیه السلام در قرآن نمونه‌ای است که قرآن ذکر می‌کنه.

حضرت سلیمان شخصیتی‌ست [مکث] بخش بنایی رو سپرده به جنیان.

اینا کلاً بنایی با ایناست.

سخت‌ترین بنایی‌ها که تو دنیای امروز مستلزم کلی آتش روشن کردن و کلی آلودگی ایجاد کردنه اینا انجام میدن.

بخش غواصی رو اینا انجام میدن.

بخش بسیاری از کارهای متعدد رو به حیوانات واگذاری کرده.

یه نمونه کاری که سلیمان داره می‌کنه قرآن کریم بیان می‌کنه اینه وقتی بلقیس رو می‌خواد دعوت به اسلام بکنه، در دربارش میگه خب کی حاضره تخت پادشاهی بلقیس رو اینجا حاضر کنه که او اومد اینجا ببینه تختش اینجاست و بفهمه ما صاحب چه قدرتی هستیم.

یکی از جنیان گفت من میارم قبل اینکه جلسه تموم بشه تخت اینجا حاضره.

قال من عنده بگید علم من من کتاب کسی که یه علمی از کتاب داشت گفت انا اتیک به من قبل ان يرتد الیک طرفک قبل اینکه چشمتو به هم بزنی و سلیمان دید تخت اونجا چیه؟

حاضره.

یعنی با یک چشم بر هم زدن نه تصویر تخت را، عکس تخت را، خود تخت را با یک چشم به هم زدن جابجا کرد.

فرمانروایی [مکث] بر پایه‌ی علوم غیر قاچاقی، علوم واقعی.

اون مدلش متفاوته با اینی که امروز ما توشیم.

روزی که انشاالله بشریت برسه به این بلوغ که امام زمان علیه السلام حکومت این زمین رو به دست بگیرن و اون تکامل نهایی بشریت اتفاق بیفته که ابواب علوم تازه اون روز باز میشه به روی بشر، تازه اون روز بشر می‌فهمه که چه چیزهایی رو علمی می‌پنداشت که ارزشی نداشت به عنوان علم و چه علومی در این عالم نهفته بود که بشر روحش هم از اون‌ها چه بود؟

غافل بود و خبر نداشت [مکث].

اون مدل علمی که در قرآن نهفته است با مدل علمی که امروز ما اون رو علم حساب می‌کنیم متفاوته.

ما امروز سعی می‌کنیم از غیر راه قرآن برسیم به نتایج.

در یک مسیر دیگری داریم طی مسیر می‌کنیم.

حالا اون مسیر یه مقدارش خودش متخذ از دستاوردهای گذشته انبیای الهیه.

اون در جای خودش محفوظ که تمام علوم رو شما میری می‌بینی منشأش برمی‌گرده به انبیای الهی.

اما در مدیریت این علوم بشر چون از مسیر وحی فاصله گرفته، مدیریت این علوم به نحو احسن انجام نشده و به نتایجی رسیده که مزاحمتش برای بشر از نفعش بیشتر شده.

یعنی بشریت تو علم خودش دست و پا می‌زنه گرفتار شده.

علم داره آرامش نداره، علم داره امنیت نداره، علم داره خواب راحت نداره، علم داره روح آرام نداره، تمرکز نداره، سلامتی نداره، علم داره هیچی نداره ولی زندگی نداره.

این نشد.

این نبود خروجی.

الان دیگه در [مکث] مسائل امنیتی کار داره به جایی می‌رسه که یه قدم دیگه هم بشر بره جلو دیگه هیچکس نه تو خونه‌ش، نه تو حیاط خونه‌ش، نه تو خیابونش، نه تو هیچ‌جاش امنیت نداره.

داری میری یک تکنولوژی‌ای درست کردن اندازه‌ی مگس میاد میخوره به مغزت تمام خداحافظ.

دنبالت می‌کنه افتخار می‌کنند که به تکنولوژی دست پیدا کردن.

تکنولوژی‌ای که برای بشر مزاحمت درست می‌کنی.

بمب اتم از خروجی‌های علم بشره.

الحمدالله پیدا کردیم یه چیزی که اینو به هم می‌زنی بعد اینجوری میشه، اونجوری میشه، یه شهر همه با هم می‌سوزه.

خوش به حال ننه‌ت با این اختراعت.

[مکث] این چه اختراعیه کردی [مکث] بشر رو بدبخت کردی.

آقا این چهار تا هم فایده داره اما خب ضررش از نفعش بیشتره که.

شما دو، یک بار تصمیم گرفتید ماشه‌هاتونو بچکونید سر بمب اتم صدها هزار نفر رو کشتید [مکث] سلاخی کردید، شهرشون رو سوزوندید.

آخه این چه تکنولوژی‌ایه، این چه صنعتیه، این چه پیشرفتیه [مکث].

اینیم الان.

ما اونی که حالا می‌فرماید الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان.

اگر انسان در پرتو قرآن [مکث] پرورش پیدا کرد و اگر ظرفیت قرآنی انسان بالفعل شد و بیان به انسان آموخته شد، بیان یعنی انسان از بهیمة‌الأنعام جدا شد.

اون وقت خواهید دید که بله تمام علوم منبعش کجا بود؟

همین قرآنی بود که این انسان رو پرورش داد.

الان مشکل جهان اینه که انسان پرورش یافته قرآن یا بالفعل شده ظرفیت‌های قرآنی [مکث] نیست.

بنابراین قرآن فیزیک نیست، شیمی نیست، طب نیست، ریاضی نیست.

اما کتابی‌ست که مبانی، مقاصد و ابعاد و مدیریت تمام علوم درش هست [مکث].

مبانی، مقاصد، مدیریت انسان را پرورش میده.

از این انسان قرآنی، فیزیک و شیمی و زیست و ریاضی و هرچی هم که لازمه تو مسیر درستش به وجود میاد.

راه‌های بلند برای ما چه خواهد شد؟

کوتاه [مکث].

راه‌های بلند کوتاه خواهد شد [مکث].

بشریت امروز خیلی راه‌های سختی رو بعضا طی می‌کنه برای رسیدن به یه نتایجی.

در حالی که یه گذاره رو می‌کنن، یه گذاره از مسیر درستش که بری با یه گذاره، یه راه طولانی را که فرض کنید هزاران نفر ساعت در هر روز دارن روش کار می‌کنن، فرض کنید آقا داروی سرطان را می‌خوایم کشف بکنیم.

همه دارن تلاش می‌کنن، مطالعه می‌کنن، دست و پا می‌زنن.

گاهی اوقات می‌بینید جواب این معمایی که هزاران نفر ساعت در طول هزاران روز داره روش کار میشه، جوابش [مکث] یک جمله خیلی چیه؟

ساده و کوتاهه.

اونو شما نداری.

چون شما داری از یه جای دیگه مسیر رو طی می‌کنی.

خب طی کن.

حالا که فعلاً چاره‌ای نیست.

اما باید بیای تهش اینه.

تهش انا مدینة العلم و علیٌ بابها.

من أراد المدينة فلیفتح من بابها.

اگر علم رو از منشأش و از مبداش بخواهید، ببینید چقدر احادیث از اهل بیت علیهم السلام داریم که [مکث] علم پیش مائه [مکث].

علم پیش مائه، نزد مائه.

شما از هر جای دیگری جستجو کنید به نفع شما و به خیر شما نیست.

خود مسلمون‌ها که یه روزگاری با یه اعتنای مختصری به علوم قرآن و اهل بیت بالندگی داشتن، الان دوران بالندگی خودشون رو به دست بیارن در علم از همه دنیا جلو میر-- میفتن.

تمام این علوم الان نجوم رو شما بگیر، ریاضیات را بگیر، زیست و فیزیک را بگیر، شیمی را بگیر، همه رو بیار ریشه‌ایابی کن تهش تو عالم اسلامه [مکث].

مبداشون اینجا بوده.

بعد از اینجا رفته در دنیای خارج از اسلام با مدیریت غیرقرآنی و غلط رسونده بشر را به این ناکجاآبادی که الان توشه [مکث].

ما درسته امروز تو این دنیا مغلوب عصر تکنولوژی و عصر صنعت و عصر ارتباطاتیم، مجبوریم برای اینکه تو این دنیا بتونیم پایاپای خودمون رو نگه داریم، در واقع در ترازو این دنیا نگه داریم، مجبوریم بیاییم تو این مسیر ما هم تن بدیم، همین راهو بریم.

اما این یادمون نره، این راه ما نیست [مکث].

این اون راه ناچاریه است الان برای دوره گذاره.

کسی گیر کنه تو این باخته [مکث].

راه اصلی متفاوت از اینه.

راه اصلی [مکث] مستقیمه، منتجه، فوایدش به مراتب از مضارش بیشتره.

حالا این یه مطلب کلی بود تو پرانتز.

روی این مطلب جای تأمل و دقت و توجه فراوانه [مکث].

ما در یه مسیری [مکث] الان درسته می‌خندن مثلاً به ریش بعضی از مذهبی‌ها و بعضی از حالا علما و آخوندها و غیره می‌خندن.

می‌گن آقا یه روزی نمی‌دونم ماشین لباسشویی آمد اینا در مقابلش مقاومت کردن.

نمی‌دونم یه روزی دوش درست شد از این حرفا دیدید میگن دیگه.

مقاومت کردن.

یه روزی تلویزیون آمد مقاومت کردن.

بعد نمی‌دونم [مکث] کامپیوتر آمد مقاومت کردن.

ماهواره آمد مقاومت کردن.

حالا دیگه بالاخره فهمیدن حتی خودشونم چی‌ند؟

خودشونم دستی‌ند دیگه آقا دیگه چی، چیکار می‌شه کرد فلان.

درسته اینا رو با خنده میگن و واقعیت ماجرا هم همینه.

این مقاومت‌ها نتیجه نداده چون تو مسیر درستش نبوده.

اما این امروز امپراتور دنیا [مکث] دیگه همین شرکت‌های اینترنتی‌ند همین شرکت‌های قدر، قدرت اینترنتی امپراتور دنیان.

افکار من و شما را، جوون‌های ما را اینا خط میدن، اینا جهت میدن، اینا میگن چی بخور، چی بپوش، چیکار بکن، چیکار نکن.

دنیا رو قب، قبضه خودشون قرار دادن.

ما رو هم مغلوب خودشون کردن.

این یه واقعیتیه.

اگر ما بخواهیم به حیات دوباره اسلامی خودمون، تمدن نوین اسلامی برگردیم، فقط این نیست که توی علوم روز با اینا رقابت کنیم بگیم ع-- عیب نداره تو هم هوا رفتی ما هم اومدیم هوا، تو رفتی فضا منم اومدم.

تو نمیدونم ااا اتمی داشتی منم دارم.

تو پزشکی هسته‌ای داشتی منم دارم.

خب این منم دارما تا یه جایی برای اینکه ما بتونیم رقابت کنیم.

اما تهش اینه واقعا یعنی ما اون روزی خوشبخت هستیم که مثلا بشیم مثل مثال عرض می‌کنم آلمان و فرانسه و انگلیس و کشورهای مثلا غربی همونقدر که اونا تکنولوژی‌شون پیشرفته شده ما هم به همون پیشرفتگی برسیم.

اون روز ما در نهایت خوشبختی‌مون خواهیم بود.

فکر نمی‌کنم اینطوری باشه.

اگر کسی دنبال اون مسیری است که خدا روشن کرده، مسیر اینه الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البیان.

و این انسانی که انسانیتش در پرتو قرآن شکوفا شده به او بیان آموخته و او را از بهیمت An'am چیکار کرده؟

جدا کرده.

این انسان، انسان ممتازه.

این اون انسان ویژه‌ست.

انسان تراز قرآنه.

بله.

بیانم قبل از خلق انسانه.

یعنی چیزی که طبیعی بود این بود که خدا بگه الرحمن خلق الإنسان علمه القرآن علمه البیان.

از لحاظ واقعی خب تا انسان نباشه که قرآن رو به کی یاد داد خدا؟

خب حالا خدا جابجا کرده میگه علم القرآن خلق الإنسان که بگه چی؟

بگه اونچه ویژگی انسانه تو فرآیند خلقت انسان از همه مهم‌تره تعلیم قرآنه.

این تعلیم قرآنه که، قرآنه که انسان رو از سایر مخلوقات، سایر موجودات ممتاز می‌کنه.

خب.

الشمس والقمر بحسبان آقا خورشید و ماه به حسبان یعنی رو حساب کار می‌کنن.

دقت کنیدا.

به حسبان رو حساب کار می‌کنن.

ما دو تا تقویم در عالم داریم تقویم شمسی، قمری.

تقویم شمسی با ثانیه قابل محاسبه‌ست تقویم قمری هم با ثانیه.

الشمس والقمرو بگید بحسبان.

اینا رو حساب کتابن.

ثانیه‌ای اینور اونور نمیشه.

با دقت تمام دارن کار خودشونو انجام میدن.

این دو تا نشانه رو نظم و حساب کتاب بودن گردش این عالمه.

والنجم والشجر يسجدان.

اجرام نورانی آسمون که شما نگاه می‌کنی از همه چی‌ان؟

بگید، بالاترن و شجر یعنی این گیاهان روی زمین که شما نگاه می‌کنی از همه چی‌ان؟

این بالا تا پایین عالم هم سجده‌کنان پروردگارن.

اینا خاضع و خاشع پروردگارن.

پس تو این عالم شما به عالم اگر نگاه بکنی شمس و قمر بحسبان، نجم و شجر يسجدان.

یعنی تو این عالم حساب کتاب دقیق هیچکی هم از فرمان خدا، اراده خدا، از مخلوقات این عالم، از تکوین این عالم حتی نجمش از اون بالا بگیر تا شجرش این پایین، هیچکدوم تخلف از اراده خدا ندارن که هیچ، همه در برابر پروردگار چی‌ان؟

ساجدن، خاضعن، در نهایت خضوع و خشوعن.

دقت کنیدا.

یه خط راجع به انسان حرف زده، یه خط راجع به چی صحبت کرد؟

جهان.

میگه انسان علم القرآن خلق الإنسان علمه البیان.

این انسان.

جهان الشمس والقمر بحسبان، والنجم والشجر يسجدان.

خب.

حالا میاد سر وقت ماه.

والسماء رفعها ووضع الميزان.

من قبل از اینکه ادامشو بخونم یه کمک ازتون می‌خوام.

والسماء رفعها والأرض بگید، وضعها.

پس نقطه مقابل والسماء رفعها میشه چی؟

والأرض وضعها.

اما بین این دو تا یعنی بین والسماء رفعها والأرض وضعها یه حرفی زده.

اون حرفه رو دقت کنید تا متوجه بشیم ربطش به سما و ارض چیه.

والسماء رفعها آسمون رو برافراشت ووضع الميزان و میزان را نهاد.

یعنی آسمون را که برافراشت یه میزانی نهاد.

این میزان مخاطبش کی بود؟

مخاطب این میزان کی بود؟

انسان بود.

ألا تطغوا في الميزان و أقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان.

پس ببینید، شمس و قمر بحسبان، نجم و شجر يسجدان.

یه انسانی هم اینجا با یه ظرفیتی راجع بهش صحبت شد.

این انسان، این جهان.

حالا میگه آسمونو که بلند کردم اول یه میزان گذاشتم، مخاطب این میزان این انسانه بود.

انسان.

من نگران شمس و قمر نیستم.

نگران نجم و شجرم [مکث] اینا بحسبانن اونم يسجدانه.

عالم درسته.

مسئله من تویی تو یه ظرفیتی خلقيت کردم، [مکث] یه مسئولیتی ازت می‌خوام.

[مکث] آسمونو که بلند کردم میزانو گذاشتم، [مکث] تو نباید تخطی کنی.

لا تتجاوا في الميزان.

طغیان در میزان نکنید.

طغیان در میزان یعنی چی؟

میزان وسیله وزن کردنه دیگه، سنجشه.

یعنی زیاده‌روی از حدی که میزان معلوم کرده جلوتر نزنید.

این میشه لا تتجاوا في الميزان.

و أقيموا الوزن بالقسط.

وزن را اقامه کنید به قسط.

یعنی هر چیزی رو بکشید با میزان و به اندازه سهمش بهش بدید.

بالقسط یعنی این.

یعنی طبق میزان سهم هر چیز رو بهش بدید.

[مکث] یعنی لطفاً دقیقاً مطابق میزان رفتار کنید.

لا تتجاوا میگه زیاده‌روی بگید نکنید.

أقيموا الوزن بالقسط میگه دقیقاً مطابق میزان سهم هر چیز رو معین کنید و بهش بدید.

و لا تخسروا الميزانم دستور سومه.

یعنی کمم نگذار.

پس زیاده ممنوع.

کمم ممنوع.

فقط أقيموا الوزن بالقسط.

اینو از تو می‌خوام.

حالا والأرض وضعها للأنعام.

ببینید قبل اینکه بگه اینجا گفت والسماء رفعها منتظر بودم بگه والأرض وضعها.

آسمون رو برافراشتم، زمین رو نهادم.

اما چون زمین رو برای کیا نهاده؟

للأنعام برای مخ-مخلوقات، موجودات که راس این مخلوقات و موجوداتی که رو زمین قراره زندگی کنن کیه؟

انسان.

انسانی که آیا به قاعده شمس و قمر به حساب است؟

جواب بدید.

نه آیا به قاعده نجم و شجر یسجدان است؟

انسان به قاعده علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان است.

این انسان مسئولیت داره.

شمس و قمر تنظیماً نجم و شجر ساجداً.

اونی که این وسط مسئله است، آیا تو این عالم ، میزان را رعایت می‌کند یا رعایت نمی‌کند انسانه.

خدا میگه ببین اونچه لازم بوده که تو میزان رو رعایت کنی من دادم.

الرحمن.

علم القرآن بگید خلق الإنسان علمه.

آقا بنا بود تو رو از بهائم جدا کنم که کردم.

ظرفیتت قرآنیه.

انسانیتت بر پایه قرآنه.

با بیان هم از بهائم جدات کردم.

این کار من, این رحمانیت من، این لطف من ، این آقایی من.

گرفتی این رو؟

حالا بعداً خواهید فهمید چرا داره میگه رحمن را و این رحمن ما کار داریم.

رحمن کلید سوره است.

این مال من.

راجع به جهان نگران نیستم.

راجع به تو که می‌خوای رو زمین زندگی کنی اما کار دارم.

آسمونو بلند کردم، میزانو گذاشتم، طغیان تو میزان نکن.

به اندازه ق-- وزن را به اقامه، اقامه وزن کن به قسط یعنی هر چیز رو درست طبق میزان بکش سهمشو بهش بده.

از میزانم کم نذار.

این تکلیف توئه انسان به عنوان مخلوقی که همه چی رو ظرفیتو برات کامل کردم.

حالا والأرض وضعها للأنعام بعدش زمین رو وضع کردم، نهادم برای جنبندگان فيها فاكهة میوه‌ها در زمین خلق کردم.

والنخل ذات الأكمام درخت‌های خرما را خلق کردم.

در زمین نهادم.

ذات الأكمام یعنی دارای کمه، کمه یعنی پوشش .

دارای غلاف.

[پچ،پچ] نه این خود نخله.

نخل خود خرما، خرما خودش پوشش داره دیگه.

خود خرما پوسته داره و خود خرما اون برگ‌هاش حالت اكمام داره، تنه‌ش حالت چی داره؟

اكمام داره حالت غلافی داره.

والنخل ذات الأكمام والحب ذو العصف انواع دانه‌های دارای غلاف هم.

عصف، پوسته.

دارای پوسته.

والريحان و انواع روئیدنی‌های معطر، سبزیجات.

پس انواع میوه‌ها، انواع خرما، انواع دانه‌های غلاف‌دار، انواع سبزیجات و گل‌ها همه را در زمین قرار دادم.

این آیه، آیه پرتکرار سوره الرحمن.

فبأي آلاء ربكما تكذبان.

پس به سبب کدام یک از آلاء پروردگارتان کما دو گروه مخاطبن.

پروردگارتان تكذبان دارید چی‌کار می‌کنید؟

تکذیب.

این آیه رو ما باید خوب بفهمیم.

اگر این آیه رو خوب فهمیدیم تکلیف سوره الرحمن دیگه از اینجا مشخص میشه.

خوب دقت کنید.

اولاً راجع به آلاء توضیح بدم.

آلاء یعنی آیات .

آیات.

معنی آلاء آیاته.

منتها آیات بالغه و کامله.

آیاتی که در آیه بودن‌شون به بلوغ و کمال رسیده باشند به اونا ما میگیم آلاء.

بأي آلاء ربكما تكذبان یعنی وقتی که آلاء وجود دارد جایی برای تکذیب بگید نمی‌ماند شما چطور شد؟

به کدوم، به ای آلاء.

به سبب کدوم یک از آلاء پروردگار آلاء ربكما تكذبان.

یعنی میخواد بگه تكذیب شما با توجه به وجود آلاء هیچ حجتی بگید [پچ،پچ] ندارد.

وقتی آلاء وقتی آیات بالغه‌ی پروردگار در عالم پره دیگه تکذیب جایی نداره آخه چه حجتی برای تکذیب وجود داره.

بأي آلاء ربكما تكذبان به سبب کدوم یکی از آلاء پروردگارتون تکذیب دارید می‌کنید؟

یعنی کجا کمبودی تو آلاء وجود داشته؟

کجا نقصی تو آلاء وجود داشته که خروجی‌ش بشه تکذیب شما.

خب تکذیب چی؟

این مهمه.

تکذیب چی؟

تکذیب چی؟

ما تو این سوره اگر بخواهیم سرنخ تکذیب را بگیریم تهش بگیم تکذیب چی؟

ما بالاخره میخوایم از سوره بفهمیم دیگه.

تکذیب الان تا اینجا می‌فهمیم تکذیب چی؟

نه بریم جلو.

بأي آلاء ربكما تكذبان.

بأي آلاء ربكما.

بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء.

نشد.

بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء.

نشد.

بأي آلاء، بأي آلاء، بأي آلاء هاذه جهنم التي بگید يكذب بها المجرمون.

تنها چیزی که تو این سوره گفته شده که تکذیب می‌شود چیه؟

جهنم.

پس ببینید اصلا دعوای سوره رحمان سر تکذیب چیه؟

تكذبان جهنم را.

سر تکذیب جهنمه.

خوب دقت کنید‌ها.

خوب دقت کنید.

این سوره پنبه‌ی اسلامه [پچ،پچ] چرا گفتی رحمانی؟

سوره رحمانه.

کار داریم با رحمان.

پنبه‌ی اسلام رحمانی را طوری میزنه که دیگه کسی نتونه دو متره پارچه‌ای ازش ببافه.

تمام قصه اینجاست.

تمام ماجرا اینجاست که خدا رحمان است پس جهنم بگید [پچ،پچ] نداریم.

اسلام رحمانی یعنی این.

خدا رحمان است پس جهنم نداریم.

پس آتش نداریم.

خدا میخواد بگه ببین یه فرمول ساده بهت میگم من رحمانم باشه.

من رحمانم چون رحمانم علم القرآن خلق الإنسان علمه.

من با شمس و قمر کاری دارم آقا؟

بحسبان.

من با نجم و شجر کاری دارم آقا؟

يس جدان.

اما من رحمان برای اداره‌ی عالم میزان دارم یا ندارم؟

این تکلیف منو معلوم کنید.

یعنی الان من میخوام یک موجود مختار خلق کردم به نام انسان.

نه، دو تا موجود مختار رب ربكما جن و انسه که حالا میرسیم به جن.

من دو تا موجود مختار خلق کردم دو گروه، انسان و جن در دو رویکرد متفاوت.

خب تنها کسانی که اگر بنا باشه به هم بزنن به هم میزنن کی‌ان؟

همینان.

آقا من یک نظامی خلق کردم.

یه ساز و کاری چیدم.

شمس و قمر بحسبان، نجم و شجر يس جدان.

حالا نوبت رسیده به تو.

یه میزانی وجود داره که رعایت اون میزان بر عهده‌ی کیه؟

بگو شما.

شما دیگه اینجا فرق دارید.

شما شمس و قمر نیستید.

شما موجود مختارید.

چیکار میخوای بکنی؟

شما ته حرفت تو رحمانیت چیه؟

میخوای بگی رحمانه یعنی هر جور رفتار کنی مطابق میزان یا غیر مطابق با میزان مجرمون، غیر مطابق با میزان.

شما میخوای بگی هر جور رفتار کنی فرقی تو نظام عالم بگید [پچ،پچ] نداره.

این تعریف شما از رحمانیته.

یعنی شما دنیا رو این شکلی دیدید.

تو این سوره همه چی زوج زوج جلو میره.

تو این سوره [مکث] همه چیز [مکث] داره به همدیگه عطف میشه.

انسنا داره، توجه و انعطاف داره.

تا آخر که بخونید همین جوریه.

جنتان مدحامتان، نزّاختان، عینان، تجریان، جن و انس، آسمان و زمین.

همه چی زوج زوجه.

خدا این سوره رو مظهری قرار داده از هماهنگی‌ها تو این عالم.

همه چیز با هم هماهنگه.

دنیا و آخرت، جن و انس، همه چیز، همه چیز تو عالم انسنا هماهنگیه.

خب برای حفظ هماهنگی تو این عالم همه مجابان همه کوکن.

شمس و قمر کوکه، نجم و شجر کوکه.

انسان و جنه که مختاره.

میخوام ببینم من چون رحمانم معنیش اینه که شما رو به حال خودتون بگذارم؟

شما هر کار خواستی بکنی و هیچ برخوردی هم با شما نشود.

این مفهومشه.

یعنی شما آزادی مطلق در رعایت یا عدم رعایت میزان داشته باشید که اگر رعایت کردید میزان را کو کردید.

رعایت هم نکردید که خب نکردید.

که چی؟

که من خدای رحمانم.

اصلاً همچین چیزی جور درمی‌آد.

اصلاً نظام عالم را بذارم شما به هم بزنید و به هم بریزید.

که چی؟

که من خدای رحمانم.

تمام دعوا.

سوره یس رو نگاه کنید.

در سوره یس این جمله رو دقت کنید.

وقتی انبیا آمدند هشدار دادند گفتند که قالوا ما أنزل الرحمن من شيء.

خدای رحمان چیزی نازل.

منکر انبیا هستند اما خدا را چی اسم می‌برن؟

رحمان.

میگن خدای رحمان چیزی نازل نکرده.

إن أنتم إلا تكذبون.

شما دارید دروغ میگید.

إنا تفئدنا بكم.

چه عهد میخواید بگید آتش.

چقدر می‌خواید بگید جهنم؟

خستمون کردید.

چقدر شومید، چقدر نکبتید، چقدر بدبختی.

همش جهنم، جهنم، جهنم، آتش، آتش، آتش.

خدای رحمان چیزی نازل نکرده.

دعوا سر خدای رحمانه.

خدا می‌خواد بگه عالم را نگاه کنی متوجه میشی که تو این عالم جایی برای تکذیب جهنم وجود ندارد.

شما رو چه حسابی می‌خوای جهنمو انکار کنی؟

یا باید منکر نظام هماهنگ این عالم بشی یا باید منکر میزان بشی یا باید منکر اختیار انسان بشی.

شما چیو می‌خوای انکار کنی یا باید منکر پدیده‌های صد در صد هماهنگ این عالم باشی از اینجاها برسی به یک انکاری.

[سرفه] [قرائت آیه] چه حجتی باعث شد که بگید جهنم نیست؟

من رحمانم، باشه رحمانم.

[قرائت آیه] چیزی کم نذاشتم از شما.

قرآن باید یادت می‌دادم، یادت دادم.

من رحمانم [قرائت آیه].

انسان خلق کردم [قرائت آیه] از گاو و گوسفند جداش کردم.

بیان به او آموختم.

عالم را تنظیم کردم [قرائت آیه] عالمم تنظیم همه خاضع و خاشع منن.

اما [قرائت آیه] برای شما میزان گذاشتم، معیار گذاشتم، ملاک گذاشتم.

برای اندازه‌گیری و تعیین سهم هرکس و هر چیز قانون گذاشتم و از شما خواستم که [قرائت آیه] بعد [قرائت آیه].

دقت کنید اینم در واقع ترتیبش عوض شده.

در حقیقت رفع آسمان بعد از خلق-- اصلاً تا زمین نباشه آسمان معنا پیدا نمی‌کنه.

چرا اول به آسمان پرداخت؟

به خاطر همین بحث میزان که باز بحث میزان را بر زمین چه کند؟

مقدم کند.

همونطور که بحث قرآن را بر انسان چه کرد؟

مقدم کرد.

اونچه زمین را زمین می‌کنه میزان نظام رحمانی یعنی نظام دارای میزان ، نظام دارای حساب و کتاب ، یعنی نظام خاضع پروردگار.

این مفهوم نظام رحمانیه.

الان میخوام یه کد بهتون بدم.

آخرای سوره می‌رسیم وسطای سوره [قرائت آیه] اگر شما تزتون اینه که می‌توانید مدیریت عالم را به دست بگیرید، نفوذی در اقطار مدیریتی عالم داشته باشید، خب داشته باشید.

اینو بدونید که این راه چیه؟

بسته است [قرائت آیه] خطوطی در این عالم وجود داره که بخواید رد کنید تیربارون میشید [قرائت آیه] پاره‌های آتش مثل گداخته ، سرتون فرو می‌ریزم [قرائت آیه] و نمی‌تونید به خودتون کمکی بکنید.

پس اون راه که بسته است.

عالمم که میزان داره.

حالا تکلیف چیه؟

الان نتیجه رحمانیت خدا این میشه که فرقی بین اونایی که این میزان را رعایت می‌کنند و اونایی که رعایت نمی‌کنند نباشه؟

این یعنی خدا رحمانه؟

یا اگر خدا اومد با اینایی که میزان را برهم می‌زنن برخورد کرد و جلوی طغیان این‌ها را برای به هم زدن نظام عالم گرفت یعنی اینجا خدا شد نامهربون؟

چه منطقی درست کردید؟

این چه تعریفی از محبت و مهر و محبت خداست؟

عالم قانون داره.

این شبیه این می‌مونه که طرف رفته بالای یک ساختمان گلی آب می‌گیره.

روی سقف این ساختمان.

میگن آقا اونجا آب نگیر اون گله می‌ریزه.

صاحب‌خونه مهربونه.

خب صاحب‌خونه مهربونه ولی اون گله .

اون می‌ریزه.

نه این صاحب‌خونه آخه خیلی مهربونه.

خب اون هر قدر مهربونه یعنی نظام نداره؟

یعنی گل قانون نداره؟

مفهومش اینه؟

مفهوم خدا مهربونه اینه که دنیا حساب کتاب نداره؟

هرکی هر کار خواست بکنه.

تو دوست داری آدم بکشی خب می‌کشی.

من دوست ندارم بکشم، نمی‌کشم.

تو دوست داری با سوزونی بکشی.

من دوست دارم با قرص بکشم.

من دوست دارم نمی‌دونم یتیم رو بزنم.

تو دوست داری نازش کنی.

من دوست دارم بنده باشم.

تو دوست داری نمی‌دونم سرکشی کن-- آخه چی؟

این چه، چه تعریفی شما از دنیا دارید که توش جهنم خاموش میشه؟

چی می‌بینید این عالم را؟

اینا رو به-- از رحمان نسبت میدید؟

خدا تو سوره رحمان داره رحمان رو معرفی می‌کنه می‌گه رحمان کسیه که اگر کسی فهمیدش دیگه جایی برای تکذیب جهنم باقی، برای همین از اول تا آخر سوره رحمان میگه "فبأي آلاء ربكما تكذبان" و اونجا مشخص می‌کنه که تکذبان چی را؟

جهنم مگه می‌شه جهنمو تکذیب کرد به بهانه رحمانیت [مکث]؟

بفرمایید.

راجع به جن هم می‌رسیم.

یه جایی از این سوره که جلوتر میریم "خلق الانسان من سلسل كالفخار وخلق الجن من مارج من نار" خب؟

مشخص می‌کنه که اون مخاطب اصلی حفظ میزان کیه؟

انسان.

ولی یه گروه به انسان ملحقه [مکث] در حد خودش.

جن در ترازو انسان نیست.

برای همین سوره رحمان اول سوره رحمان نیومده بگه الرحمن خلق الانسان و خلق جان.

نه.

الرحمن خلق الانسان علم-- علم القرآن خلق الانسان.

نگفته علم القرآن خلق الانسان والجان.

نه.

پس اصالت را داده به کی؟

انسان.

اما جن رو هم تو رب كما که ما از اون كما می‌فهمیم منظور کیه؟

با توجه به آیات بعدی؟

جن و انس و جنه.

خب؟

جن را ملحق کرده.

میگه یعنی جن هم حکماً مثل انسانه.

راجع به این میزان مکلفه.

چقدر مکلفه؟

به اندازه خودش.

برای همین در عالم جنیان منذرانی هستند همونطور که در عالم انسان‌ها وجود داره که قرآن را می‌آموزند، یاد می‌گیرند، از پیغمبر یاد گرفتند.

تو عالم خودشون چیکار کردن؟

به تناسب عالم خودشون قرآن را تبلیغ کردند.

پس اونا هم به همین قرآن مکلف‌اند.

این میزانی هم که ما اینجا داریم، وضع المیزان اگر شما توی قرآن نگاه کنید، جستجو کنید، میزان چیه؟

میزان چیه؟

خود قرآنه.

ببین پس اینجا نکته اینه.

میگه به اِ-- انسان را با تعلیم قرآن انسان کردم از بهائم چیکارش کردم؟

پس انسان فطرتاً برای حفظ میزان چیه؟

بگید آماده‌ست آماده‌ست.

در آماده‌ترین حالت ممکنه.

انسان برای حفظ میزان در آماده‌ترین حالت ممکنه.

چون الرحمن شما بگید علم القرآن علم القرآن خلق الانسان خلق الانسان علمه البيان علمه البيان.

این آماده حفظ میزانه [مکث].

لذا از انسان وقتی خواسته شده که آقا "الا تطغوا في الميزان واقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان" این یه توقع زیادی از انسان نیست.

باید رعایت کنیم.

آقا چرا این بار رو روی دوش من گذاشتید؟

روی دوش شمس و قمر نذاشتید؟

خب مگه من شمس و قمر رو با علم قرآن خلق کردم؟

چرا روی دوش نجم و شجر نگذاشتید؟

مگه من اونا رو به علم قرآن خلق کردم؟

کل این دنیا برای اینه که ببینیم تو چه کار می‌خوای بکنی.

حاضری تو این میزان را اختیارا، ببینید کل عالم این میزان را می‌پذیرد.

اختیارا؟

جواب بدید.

نه شما باید اختیارا قبول کنی.

کل قصه اینه ببینیم تو حاضری با توجه به فطرت آماده‌ای که داری اختیارا این میزان را حفظ بکنی.

نظام رحمانی خدا را به هم نزنی.

مخل نظام رحمانی نباشی [مکث].

بعد جالبه اخلال در نظام رحمانی ایجاد می‌کنی، همون رحمانیت را دلیل می‌گیری که جهنم نیست.

این چه استدلالی می‌کنی؟

استدلال تو اصل پایه را داره به هم می‌زنه [مکث].

پایه اینه که تو مختاری در حفظ یا عدم حفظ میزان.

نباید فرقی بین حفظ و عدم حفظ میزان باشه.

مثل این که میگه آقا این تنظیماتش اینطوریه.

تو تنظیماتو به هم می‌زنی.

خب وقتی به هم می‌زنی نتیجه داره دیگه.

حالا بگو خدا رحمانه.

خدا رحمانه چه ربطی داره به اینکه تو میزان رو به هم بزنی و آتشی روشن نشود.

خب به هم می‌زنی آتش هم روشن می‌شود.

بفرمایید.

ببینید این که می‌گیم میزان قرآنه دو تا دلیل داره.

یه دلیل اینکه "الا تطغوا اقيم الوزن ولا تخسروا" داریم.

پس میزان یه چیزی رو هوا که من نمی‌دونم چیه نیست.

میزان یه چیزیه که من می‌تونم بذارم جلوم بگم این حده.

از این حد جلوتر نرو.

از این حد عقب‌تر نمون.

طبق این عمل کن.

این میشه همون وحیه.

این یه دلیل.

اصلاً خود "الا تطغوا" خود "اقیم الوزن" خود "لا تخسروا الميزان" نشون میده که پس این میزان برای ما جلو چشممون چیه؟

قابل مطالعه و بررسی و تشخیصه.

درست؟

دلیل دوم آیات دیگر قرآنه که در آیات دیگر قرآن میزان را به عنوان وصفی برای قرآن معرفی کرده.

"لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب وال..." هیچکی نگفته که انبیا غیر از کتاب یه چیز دیگه‌ای رو آوردن به نام چی؟

میزان پس این میزان چی بود؟

توصیفی از همون کتاب.

پس کتاب میزانه [مکث].

میزان همین کتابه.

کتاب مشخص می‌کنه حد هر چیز چقدره.

اندازه هر چیز چقدره.

عدالت چیه؟

تمام قصه عالم این است که مختارها عدالت داشته باشن.

مختارها ظلم نکنند.

اونایی که مختار نیستن، اونا قهراً نه ظلم می‌کنند، نه می‌تونن ظلم کنند.

"الشمس والقمر با مسام والنجم والشجر اینا اصلا در جایگاهی نیستند که بخوان ظلم کنند، بخوان تنظیمی را به هم بزنند، بخوان عالم را اخلال ایجاد کنند.

در این جایگاه نیستند.

شمایی که اختیار داری به تو هم ظلم نکردم.

این ظلم به تو هم نیست که بگی بار سنگینی بود به تو ظلم شد.

نه.

علم القرآن.

من به تو قرآن یاد دادم اول.

انسانیت تو را با قرآن عجین کردم.

تو را از بهائم جدا کردم.

تو دیگه گاو نیستی که بگم نمی‌فهمی.

الاغ نیستی بگم نمی‌فهمی.

تو انسانی، می‌فهمی.

حالا تو این رو که می‌فهمی و قرآنی می‌فهمی من تو رو مأمور کردم الا تتقوا في الميزان.

تو رو مأمور کردم تو چهارچوب باش.

حالا تو نمی‌خوای چهارچوب رو قبول کنی، جهنم هم نمی‌خوای قبول کنی عجب روحی داری.

یعنی چی دیگه این چهارچوبو که قبول نمی‌کنی خودش یعنی جهنم.

یعنی تو خودت داری عملاً خودت را از نظام رحمانی چیکار می‌کنی؟

خارج می‌کنی.

تو داری می‌زنی بیرون.

تو داری میفتی تو زوال دونی.

آقا نیفت.

طبق میزان عمل کن.

جهنم هم نیست.

خدا هم رحمانه.

هیچ مشکلی هم نیست.

مگه قراره حتماً رحمان بسوزونه؟

اگر تو طبق میزان رفتار کنی چرا بسوزونه؟

طبق میزان فکر کنی، رفتار کنی، اخلاقت طبق میزان باشه چرا؟

کی بود سؤال بفرماید [پچ،پچ].

نه، نه.

از همین کما.

الان ما از کجا فهمیدیم که و بأي آلاء ربكما تكذبان تکذیب جهنمه.

از قبلش یا از بعدش [پچ،پچ].

نه، از اینکه تکذبان تکذیب جهنم منظوره اینو از آیات بعد فهمیدیم دیگه.

خب؟

اشکالی نداره.

یه وقتایی یه چیزی تو کلام، تو یه معنایی تو کلام وجود داره که قرینه درک این معنا کجاست؟

بعدنه.

بعداً که بهش رسیدی متوجهش میشی.

بله الان تا آیه دوازده جنیان نبودن انگار.

انگار فقط خدا بود و کی؟

انسان.

تا آیه دوازده یه دفعه که گفت کما تازه گوشمون چی شد؟

زنگ زد مثل اینکه غیر ما یکی دیگه هم هست.

تا گوشمون زنگ زد غیر ما یکی دیگه هم هست.

کیو داری میگی خدایا؟

گفت خلق الإنسان خلق جان.

یعنی من جن رو دارم میگم.

خودبه‌خود جن به ما ملحق شد دیگه این اشکالی نیست که.

یعنی از آیه چهارده و پونزده فهمیدیم که اون کما، رب کما تو آیه سیزده کیه؟

جن و انسه.

پس درسته که اینجا بحث اصلی راجع به انسان است چون مخاطب اول قرآن کیه؟

انسانه.

اما این بحث، یه لایه‌ای از این بحث به جن هم چی میشه؟

مربوط میشه.

خدا می‌خواد بگه غیر از شما یه گروه دیگه‌ای هم هستند که اونا هم مثل شما مختارند در حفظ یا عدم حفظ میزان.

هرچند اونا سطح رتبه‌شون با شما یکی نباشه [پچ،پچ].

بله دیگه.

منتها اینو می‌خوام صحبتم اینه که از بعد میایم به اینجا می‌رسیم، متوجه میشیم از قرینه‌ای که در بعد کلام هست.

بله [پچ،پچ].

سوالتونو خیلی خوب درک نکردم.

اما اونی که از سؤال شما فهمیدم اینه که آقا بالاخره این علم القرآن یه اقتضاییه یا یه فعلیته.

آیا واقعاً خدا به انسان قرآن را یاد داد یا نه اقتضای یاد دادن قرآن به انسان وجود داره [پچ،پچ].

اون قسمتش وضع البیزانه دیگه.

ببینید خداوند، خداوند فطرت ما رو قرآنی خلق کرده.

بعد یه میزانی که قرآن باشد تو این عالم نهاده.

ما را راجع به این میزان مکلف کرده که الا تتقوا في الميزان و اعقموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان.

خب [پچ،پچ].

علم فطرت ماست.

علم فطرت ماست.

فعلیت این کجاست؟

در تعامل ما با میزان.

میزان این قرآن بیرونه.

یه علم القرآن داریم که اون قبل خلق الإنسان بیان، بیان شده.

اون علم القرآن است که ما را انسان کرده و از بهائم چه کرده؟

جدا مون کرده.

بعد ما قرار است یک مسئولیتی بابت این فطرت در قبال میزان داریم.

این میزانه چیه؟

این میزان باز همون قرآنه.

این چهره بیرونی قرآنه که برای ما چی کرده؟

خط‌کشی کرده.

میزان یعنی این.

حد و حدود را معلوم کرده، خط و خطوط را معلوم کرده، حق و سهم هر چیز را معلوم کرده.

اصطلاحاً عدالت را برای ما چه کرده؟

تعریف کرده.

حالا ما با اون فطرت قرآنی در قبال این میزان بیرون مکلفیم.

این تکلیف را رعایت کنیم یعنی بیاییم سراغ این میزان، تن به این میزان بدیم، اون رو بپذیریم، به اون عمل بکنیم.

خب درست اومدیم راه رو.

اگر ما تخلف کردیم از این میزان، در این تخلف حجتی نداریم چون فطرت ما که مقتضی تخلف نبود.

فطرت ما فطرت خلق-- علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان بود.

فطرت ما درست بود.

پس تخلف ما تخلف فطری و طبیعی نبود، تخلف انحرافی بود.

ما منحرف شدیم از فطرتمون.

پس از میزان فاصله گرفتیم.

بله [پچ،پچ].

حالا راجع به چه حجاب، چه قتل فرق نداره.

ببینید مسئله اینه.

بله یه مغالطه‌ای ما می‌تونیم درست کنیم.

آقا خدا به خاطر یه تار مو می‌خواد منو جهنم ببره.

هر آدم منصفی که این سؤال رو می‌شنوه میگه نه آخه یه تار مو ارزش این همه سوختن نداره.

حالا یه تار مو شد دو تار مو چی؟

بازم نداره.

سه تا شد چی؟

حالا روسری‌مون رفت کنار یعنی دیگه خدا می‌خواد مثلاً چون من روسریم رفته کنار منو ببره بسوزونه.

خب با استبعاد، استبعاد، استبعاد.

بله من میگم جوان ما قرآن را نمی‌داند به او قرآن بیاموزید او قبل از اینکه بخواید بهش بگی آقا به خاطر تاره مو میری جهنم، [مکث] یه چیزی باید اول بفهمه اصلاً خب چیه دین چیه، خدا کیه، کجا اومدیم، کجا قراره بریم، چه کاره‌ایم.

یه چیزی ما [مکث] یه خلأ‌هایی یه جاهایی داریم [مکث] که اون خلأ‌ها رو نتونستیم حل بکنیم.

نتونستیم ما وظیفه خودمون رو در قبال اون خلأ‌ها انجام بدیم و الا حلش که با اختیار انسان‌هاست.

اما فرض کنید یه آدمی که قرآن رو بلد شده [مکث] یا می‌دانه چی داره میگه قرآن، می‌فهمه.

یه تاره مو که سهله.

یه تخلف کوچک‌تر از اون عمدی.

کسی بخواد حریم خدا را بدره.

بگه این که گناهی نیست.

[مکث] کسی خ-خیال کنه این حقو داره که حریم رو بدره.

این خوراک جهنمه.

علتش یه تاره مو نیست.

علتش اون تجرئی که اون جرئتی که تو در شکستن حریم خدای رحمان به خرج میدی، به خود جرأت شکستن نظام رو میدی.

حق نداری این کارو بکنی.

اون که از رو ناآگاهی و نفهمیه خب باید یادش بدی بفهمونیش.

اونجا ما مشکل چیز دیگه داریم.

اما کوچک شمردن گناه در پیشگاه پروردگار خودش گناه کبیره است.

مثل اینکه مثلاً فرض کنیدا [مکث] یه نفر ببخشید اینجوری میگم جلوی پدرش آب دهن رو زمین میندازه.

بگن چرا آب دهن انداختی؟

میگه کتکش که نزدن.

خب کتکش نزدی آب دهن انداختی.

پدره وقتی پدره حالا آب دهن انداختی کتک نزدی.

یعنی چی؟

فحش دادی.

مشت نزدی.

خب یعنی چی؟

آتشش نزدی.

د-دلش زود-- یعنی چی؟

تو اگه فهمیدی پدر کیه هیچ ک-- باید تمام تلاشت را در حفظ حرمت او [مکث]، این عالم حساب کتاب داره.

خدا هم مقتدره.

میگه آقا من هستم مراقب باشید.

من قانون گذاشتم قانون رعایت کنید.

تخلف عمدی از قانونو من نمی‌بخشم.

مگر توبه کنید، برگردید.

حالا یه وقت کسی زمین خورد می‌خواست قانون رعایت کنه.

همون ‫ یشتنون على الكبائر الاسم والفواحش إلا [مکث]‬ حالا یه کسی زمین خورد خب بلند شو.

اما یه کسی گفته برو بابا، برو بابا به کی داری میگی [مکث]؟

خب تو به من آخوند میگی برو بابا به خدا می‌تونی بگی برو بابا [مکث]؟

خالقته، خالق زمین و آسمانه.

حالا هی تحقیر کن.

برای یه تاره مو منو ببرن جهنم.

نه، صحبت یه تاره مو نیست.

اما صحبت خیلی چیزای غیر از اون هست.

تو بنده شدی [مکث]، اونی که به معرفت رسید، اونی که [مکث] اقتضای معرفت درباره‌ش وجود داشت اگه تخلف کرد دیگه جرم او جرم یک تاره مو نخواهد بود.

فرق می‌کنه.

حالا بحث ما هنوز کار داریم.

ما پایان سوره رحمان که انشاالله برسیم [مکث] یه بار دیگه مرور می‌کنیم جمع‌بندی می‌کنیم.

یه جمع‌بندی بکن تا اینجا.

ببینید [مکث] تا اینجای ماجرا یعنی این سیزده آیه اول یه جورایی تکلیف کل سوره رو معلوم می‌کنه.

کسی این سیزده تا آیه رو خوب فهمید دیگه سوره رحمان بازه [مکث] و همین سیزده تا آیه سه چهار سال حقیر رو معطل کرده [خنده] نفهمیده بودم چی میگه.

یعنی چی از ‫القرآن الشمس والقمر بحسبان‬ نمی‌دونم ‫نجم والشجر يسجدان وسمع رفعها وعذاب المیزان‬ نمی‌تونستم این نسبت رو، نسبت خیلی ساده‌ست.

میگه ببین تو رو با ظرفیت قرآنی خلق کردن.

این تو.

آسمان یعنی خورشید و ماه و نجم و شجر تنظیماً متوازاً خاشعاً ساجداً این، اینم مطلب دوم.

اون مطلب اول، اینم مطلب دوم.

عالم را که می‌خواستم زیر پای جانمندان قرار بدم، آسمونو بلند کردم، میزان گذاشتم، تو رو مسئول کردم، بعد زمین رو آماده زندگی کردم.

تو در قبال میزان مسئولی.

قصه اینه.

تو در قبال میزان مسئولی.

تمام پدیده‌های این عالم هم شاهدن که عالم حساب کتاب داره، میزان داره.

لذا از اینجا به بعد تمام چیزایی که خدا می‌شماره ‫خلق الانسان، خلق الجان‬ نمی‌دونم دریاها نمی‌دونم چی، چی، چی تمام مواردی که خدا از پدیده‌های عالم می‌شماره تا بره برسه به [مکث] بهشت و جهنم و دنیا و آخرت و بهشت و جهنم و تمام این‌ها، همه اینا داره مجموعه نظام هماهنگ عالم را به تصویر می‌کشه که بگه تو این نظام هماهنگ جایی برای انکار جهنم باقی نیست.

کسی انکار جهنم کنه یعنی انکار نظام عالم، انکار رحمانیت پروردگار کرده [مکث].

جهنم مساوی رحمانیت خداست.

اون رحمانیتی که از توش جهنم از اون رحمانیتی که جهنم می‌خواد حذف بشه، اون نفهمیدن رحمانیته.

نفهمیدی چیه رحمان.

فکر کردی رحمان یعنی بی‌در و پیکر.

رحمان یعنی بی‌حساب کتاب.

رحمان یعنی ول.

رحمان یعنی رها.

یا رحمان یعنی هر غلطی خواستی بکن.

این میشه معنی رحمان.

اون رحمان به درد [مکث] خودت می‌خوره.

والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.

صلوات ختمی بفرما.