د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲
دارای متن همگام
سوره رحمن - بخش دوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۵:۵۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## در بارهٔ سورهٔ رحمن
۰:۰۰
## میزان و عدالت
۲۳:۰۳
یعنی خدا آسمان رو بلند کرد قبل از اینکه زمین را بنهاد میزان نهاد.
۳۲:۲۳
## ترجیع آلاء و تکذیب
۳۴:۴۱
## انذار و جهنم
۳۶:۲۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا
حبيب اله العالمين ابو القاسم المصطفى محمد
اللهم صل على محمد.
وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم اجمعين
من الان الى قيام
يوم الدين. عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.
خدا رو شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس قرآن حاضر باشیم و از خدای بزرگ مسألت میکنیم
ما را اهل فهم قرآن، انس با قرآن و عمل به آموزه های نورانی قرآن قرار بده.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
تبریک عرض میکنم میلاد با سعادت حضرت
امام موسی بن جعفر علیهم السلام رو
و از خدای بزرگ میخواهیم که
به همه ی ما توفیق معرفت بیشتر ائمه علیهم السلام و امام موسی
کاظم علیه السلام رو عنایت بکنه.
ما رو از پیروان راستین این بزرگواران قرار بده ان شاء الله.
امام موسی کاظم ویژگیهای بسیار زیادی دارند مانند بسیاری از اهل بیت علیهم السلام که در
ویژگیهای کمالی
سرآمد و نمونه زمان خودشان
هستند. امام موسی کاظم علیه السلام هم همینطورند.
اشارهای میکنیم به برخی از اوصاف
قرآنی اون حضرت، ویژگیهای قرآنی اون حضرت.
ایشون بنا به آنچه نقل شده
از شخصیتهایی بودند که بسیار به قرآن اهتمام داشتند و این اهتمام
در امور مختلف، تو شئون مختلف زندگی ایشون پیدا بود.
سعی میکردند در حد مراودات روزانه و روزمره خودشان با استناد به قرآن با بندگان خدا صحبت بکنند.
قرآن رو بسیار زیبا تلاوت میکردند
و وقتی قرآن میخوندن معروفه که افرادی که میشنیدند صوت امام رو
احساس میکردند امام با کسی داره صحبت میکنه.
حالت قرآن خوندنشون
مانند صحبت کردن با کسی بود.
یعنی اونقدر قرآن رو منطبق بر معنا و زنده
تلاوت میکردند و میفرمودند که
در روز قیامت در بهشت پروردگار
حاملان قرآن عارفان اهل بهشت هستند.
حملت القرآن عرفاء
أهل الجنة. و
ما در سوره جمعه راجع به حمل قرآن مقداری صحبت کردیم.
حامل قرآن به کسی گفته میشه که در قبال قرآن احساس مسئولیت میکنه.
نه فقط قرآن میخونه، نه فقط با قرآن معنوسه، نه فقط
قرآن رو میفهمه و سعی میکنه به قرآن ملتزم باشه و عامل باشه.
نه، فراتر از این حرفها
در قبال اهداف قرآن
احساس مسئولیت داره. بیتفاوت نیست.
این میشه حامل قرآن. حضرت میفرمودند حاملان قرآن عارفان
اهل جنتاند و میفرمودند که درجات بهشت به درجات آیات قرآن است
و در روز قیامت انسان رو در آستانه بهشت قرار میدن و به او میگن اقرأ وارقَ.
بخوان و بالا برو. هرکس به اندازهای که قرآن میخواند
در بهشت ارتقاء رتبه پیدا میکنه.
البته خب قرآن خوندن صرف طبیعتاً سبب ارتقاء
رتبه انسان در بهشت نیست.
قرآنی که خواندی، فهمیدی و ملتزم شدی
و در قبال اون به وظیفه خودت
عمل کردی. از ویژگیهای حضرت این بود که قرآن که میخوندند گریه میکردند
و دیگرانی هم که صدای قرآن خوندن حضرت رو میشنیدند همراه ایشون
میگریستند. بیشترین اهتمام رو در بین مردم به امر قرآن ایشون داشت.
احفظ الناس للقرآن بود.
بیشترین اهتمام، بیشترین درجه
توجه و حساسیت رو امر قرآن رو به خرج میداد.
حتی در سالهای طولانی عمرشون که
در زندان سپری شده.
یکی از ویژگیهای خاصی که از ایشون نقل شده که مکرر
در مکرر با قرآن معنوس بودند
در زندگیشون تلاوت قرآن حتی شب
که حالا در نقلها گفتند ایشان هر شب را با تلاوت قرآن به صبح میرسوند و با نماز.
به هر حال نه فقط امام موسی کاظم علیه السلام بلکه سایر اهل بیت علیهم السلام هم
بیانشون هم
سیره رفتاریشون گویای اینه که
در فرهنگ ائمهی ما علیهم السلام
امر قرآن بسیار، بسیار مورد عنایت و توجه بوده
و به قرآن به طور
جد میپرداختند. قرآن رو سبک نمیگرفتند، سهل
نمیگرفتند. یکی از
به نظر میرسه حسرتهایی که
شاید فردای قیامت
مسلمونها رو گرفتار میکنه
به ویژه شیعیان رو
شیعیان چون پیرو ائمه علیهمالسلام هستند
بیشتر از بقیه سزاواره که قرآنی باشند،
با قرآن مانوس باشند، قرآن زیاد بخونند، زیاد بفهمند، زیاد ملتزم باشند، بیشتر این اهمیت رو به قرآن بدن،
قرآن رو یکدستی نگیرند، سبک نگیرند،
ناچیز حساب نکنند.
این ویژگی برای همه لازمه، برای شیعیان بیش از همه لازمه؛
چون شیعیان به هر حال در زبانشون و در
مکتبشون اینطوره که ما پیرو اهل بیت
علیهمالسلام هستیم. علی علیهالسلام میفرماید،
در بیانی میفرماید در آینده امت اسلام به فرقههای متعددی و گروههای متعددی
تقسیم خواهد شد و هر کس یه راهی رو در پیش خواهد گرفت.
بعد میگن که بدترین این گروهها،
اون گروههایی هستند، اون کسانی هستند
که مدعی محبت ما اهل بیتاند
اما به سبک ما عمل
نمیکنند. این
یک هشداره برای محبان، یک هشداره برای شیعیان.
خب اون کسی که ادعایی از اهل بیت نداره، خب اون
تکلیفش یه مقدار روشنتره، ادعایی نداره.
نمیگه من پیرو محمد و آل محمد صلی الله علیهم
أجمعین هستم. اون یه راه دیگری رو داره میره.
اما اون کسی که خب میگه نه من شیعهام، من پیرو علی علیهالسلام، پیرو اهل بیتم،
تو خط ولایتم، خب باید در
همه شؤونش سعی کنه نزدیک باشه.
یکی از مهمترین شؤون
قرآنه. شما تو بیان اهل بیت، تو سیره اهل بیت، تو روش اهل بیت
میبینید که در سبد زندگی اونها، در
سبک زندگی اونها
قرآن یه نقش ویژه پررنگی داره.
بسیار پررنگ. اختصاصام به امام موسی کاظم علیهالسلام نداره.
همه امامان همینطور بودند.
بعد اون وقت میاید در بین محبانشون میبینید که
اصلاً اولاً و بخصوص وقتی شما میگی قرآن,
دیگه ببخشید این حرف یه خرده تنده،
توی جامعه شیعی وقتی میگی قرآن
این یعنی که من سنیام،
من وهابیام، من خ-- ضد اهل بیتم.
حالا باید خودتو بکشی
که به این جامعه ثابت کنی والله با اهل بیت مشکلی
نداریم. صبح تا شبم علی علی کنی،
از ولایت دم بزنی، نهجالبلاغه هم بخونی، درس بدی، خطبه فدکیه هم بگی، خطبه غدیرم بگی،
روضه هم بخونی، روضه هم بگیری، آقا تطهیر نمیشی.
تا تهش این برچسب ضد اهل بیت خورده رو پیشونیت.
چرا؟ به چه دلیل؟
به دلیل اینکه خیلی میگی قرآن.
بابا اهل بیت خیلی میگفتن قرآن.
این چه طرز ت-طرفداری از اهل بیته؟
چه تفکریه؟ این از کجا آمده؟
داخل فرهنگ خودمون که میتونیم صحبت کنیم.
حالا از دیگران راجع به شیعه چه قضاوتی میکنند بماند
اما خودمون، خودمون یه ارزیابی بکنیم.
اگر یه نفری مثلاً فرض کنید شغلش این باشه که
نهجالبلاغه درس بده، عمراً یه نفر بهش بگه آقا قرآنت کو؟
هیچکس نگران سلامت او، هدایت او، نجات او، سعادت او،
درست بودن راه او، هیشکی نگران نمیشه.
اما کسی قرآن درس داد این باید
به قول یکی از اساتید ما میگفت باید دائماً بگه یا اباالفضل.
بلکه مردم خدایی نکرده
احساس نکنند که آقا این مشکل داره.
همه مثل اینکه منتظرن
یه دفعه یکی آقا پس اهل بیتش چی شد؟
آقا بابا قربونتون برم.
والله قرآن ضد اهل بیت نیست.
این تبلیغاتیه که کردن، این تبلیغات خلاف واقعه.
کسانی که از خط اهل بیت فاصله گرفتن،
قبل از اون از قرآن فاصله گرفتن.
این حرف حضرت زهراست.
حضرت زهرا در خطبه فدکیه وقتی میخوان
مردم رو توبیخ کنن که چرا از خط ولایت فاصله گرفتید،
خطاب به این مردم میگن معاشر المسلمین،
مسلمونا المغضیه على الفعل القبیح الخاص چشمتونو بستید،
جلو چشمتون ولایت غصب شده، فدک غصب شده.
المسرعه الى قیل الباطل
سرعت گرفتید به سوی سخنان ضعیف و باطل
توی جامعه. افلا تتدبرون القرآن
آیا شما در قرآن تدبر نمیکنید؟
یعنی حضرت زهرا وقتی میخوان این مردم رو ازشون سؤال کنن میگن آقا
شما چون از قرآن فاصله گرفتید، نه فقط این بیان،
شما در سراسر خطبه فدکیه بارها این حضرت میگه آقا قرآن رو پشت سر انداختید.
آیا قرآن بین شما نیست؟
آیا قرآن نمیخونید؟ مکرر.
اهل بیت ما علیهم السلام
مکرر به مردم میگفتن آقا تو فتنه ها برید سراغ قرآن.
اذ التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعلیكم بالقرآن
پس چطور شد یه دفعه در تفکر ما قرآن شد
مساوی با کفانا کتاب الله و مساوی با بدبختی و مساوی با...
هی باید دائماً تطهیر کنیم، هی بیاییم تبرئه کنیم.
آقا نه والله ما وهابی نیستیم.
به خدا وهابی نیستیم. والله نمیدونم چه ربطی داره آخه.
قرآن میخونیم توضیح میدیم. یعنی قرآن
انقدر با تفکر شیعی به نظر شما فاصله داره؟
اگر واقعاً قرآن با تفکری که امروز شما اون رو تفکر شیعی میدونید
فاصله دارد، برای کدومش باید چارهای بیندیشیم؟
قرآن رو بذاریم کنار که مبادا تفکر شیعه ما آسیب ببیند
یا تفکرمون رو اصلاح بکنیم؟
میزان کدومه؟ میزان اونیه که ما باور کردیم
از اسلام یا میزان قرآنه.
اگر یه وقتی یه حرفی از قرآن زده میشه که با یه جایی از
تفکر یا مکتب یا سبک زندگی شیعی ما همخوانی ندارد، اگر چنین است
ما اینجا چکار کنیم؟
خودشکن آینه بشکستن
خطاست. آینه رو که نمیشکنند.
قرآن رو که کنار نمیگذارن.
میان انسان میاد خودشو اصلاح میکنه.
میگه آقا بله، اینجای کار من
گیر داره، باید اصلاح کنم خودمو.
ما نمیگیم هرچی از قرآن میفهمیم درست میفهمیم.
آقا خطا میفهمیم، اشتباه میکنیم.
بیاید اشتباه ما رو به ما تذکر بدید.
ما که ادعای عصمت در فهم قرآن
نداشتیم، نداریم، نخواهیم داشت.
ممکنه اشتباه کنیم، اشتباه بفهمیم.
راه برای مباحثه، مذاکره بفرمایید
بازه. اما اینکه اصلاً وارد مذاکره و مباحثه نشیم
به صرف اینکه قرآن میفهمند و یه جاهایی از اونچه میفهمند
با اونچه ماها میفهمیم از دین یا فهمیدیم از مکتب یا شریعت یا مذهب یا هرچی نمیخونه متهم کنیم،
این بدترین کاره. این خاطره رو براتون بگم جالبه.
جمعی از دوستان تو این جلسهای که میگم حضار، بنده،
حسین آقا صبوحی اخویم، عباس آقا صبوحی اخوی دیگرم،
آقای مهدی سفرزاده مدیرعامل مؤسسه تدبر و آقای محمد نظری از محققان تدبر، پنج نفر خدمت یکی از علما رسیدیم.
پیرو این اتهاماتی که میزدن سر بحث تدبر و بحثهای دیگه،
خدمت یکی از علما رسیدیم برای رفع سوء تفاهم گفتیم آقا
این بنده خدایی که همه جا کتاب تدبر رو بلند میکنه میگه علی Islam as السلام نگرانه که اسلام داره از بین میره.
شما یه جلسه بنداز برای ایشون سوء تفاهم شده.
یه جلسهای بذارید ما با ایشون صحبت بکنیم.
حالا هم این آقایی که ما خدمتش بودیم از مقامات بودن
و از علمای طراز اول و شناخته شده و هم اون آقای دیگری که ما میگفتیم آقا بین ما و ایشون جلسه بنداز.
ما برای این رفتیم پیش ایشون. اولش که نشستیم خدمتشون
نمیدونست ما کی هستیم. خیلی هم خسته بود.
سرش پایین بود و حالت نیمه چرتی داشت.
گفت خب بفرمایید. ما شروع کردیم صحبت کردن.
من گفتم بالاخره من ببخشید فلانی هستم از بحث
تدبر در قرآن. تا اینو گفتم سرش اینجوری بلند کرد.
چشماش تیز شروع کرد اینجوری دونه دونه ما رو نگاه کرد
تا نفر پنجم. به نفر پنجم که رسید گفت نه وهابی نیستید.
هنوز ما هیچ صحبتی نکرده بودیم.
بعد حالا جالب اینجاست از کجا فهمیدی وهابی نیستیم؟
گفتم آقا از کجا، از کجا فهمیدی؟
گفت نه نور تشیع در چشمهای شما هست.
وهابی نیستید. بعد گفتیم حاج آقا این چه مطلبیه؟
این چه چیزیه؟ به چه دلیلی
که باید مثلاً تصور بشه حالا ما مثلاً وهابی هستیم.
به چه دلیلی؟ چه چیزی گفته شده؟
چه چیزی تو قرآن هست و ما از قرآن گفتیم
که این چنین حسی رو میده.
گفت من که کتابهاتونو نخوندم ولی فلانی،
اون آقای دیگری که ما میخواستیم جلسه بندازه،
فلانی بارها تلاش کرده که من عمامه از سرم بردارم
و تا ریشهکن شدن شما عمامه به سر نگذارم.
یعنی بیفتم تو میدون که ریشهکنتون کنم.
اینقدر رو بدونید. گفتم حاج آقا
به نظرتون خیلی تند نیست؟
یه جلسه بندازید بریم ما با ایشون بشینیم صحبت کنیم ببینیم اشکال ایشون
چیه، به کجای کار اشکال داره.
مبانی ما شفافه.
مبانی علامه طباطباییه، مبانی آیت الله جوادی آملیه.
اینام قائلاند. خروجیهای ما هم که خیلی هماهنگ با
هم خود تفاسیر معتبره هم با
بالاخره مکتبمونه. ما خلاف
اصول مکتب یا اصول مذهب یا محکمات مذهب و مکتب حرفی نزدیمها.
یه جلسهای بنشینیم صحبت کنیم، بریم ببینیم چیه مطلب.
ایشون گفتن اگر من بتوانم بین این بنده خدا
و حالا اسمی آوردن، این اسمو نمیارم اینجا من ها به مصلحتی، یه شخصیتی که تو کشور
به عنوان مثلاً چهرهی طراز اول وهابی شناخته میشه، سلام علیکم.
اگر بتونم بین ایشون و اوشون جلسه بندازم راحتتره تا بین شما و اوشون.
انقدر ایشون از شما نگرانه و بریه.
گفتم خیلی خب حالا که بالاخره نمیخوان صحبتی کنن کاریش نمیشه کرد.
اما اگر حرفی هست حرفای ما نه تو زیرزمینه،
نه توی شبنامههاست.
حرفای ما تو کتابهاست، تو سیدیهاست، تو سایتمونه.
هر جای حرفمون، هر جای روشمون
که به نظر شما ایرادی داره بشینیم صحبت کنیم.
بگید بنا به فلان استدلال این مدعا غلط است.
این استدلال شما ناقص است
. بعد اونوقت معلوم میشه دیگه
کجای کار اشکال داره، کجای کار درسته.
اینا رو چرا گفتم؟ که بدونید
ما که شیعه هستیم،
ما که محب اهل بیت علیهم السلام هستیم، ما که معتقد به ایشون هستیم،
پیرو این بزرگواران هستیم،
ما سزاوارترین انسانها هستیم به امر قرآن.
بیش از همه باید به قرآن نزدیک باشیم.
بیش از همه سبک زندگی ما، روش ما، فکر ما، اخلاق ما،
علم ما باید قرآنی باشد
اینکه قرآن را بگذاریم.
علی علیه السلام در وصیت آخرشون میگن الله الله
في القرآن لا یسبقنکم في العمل به غیرکم.
نکنه غیر شما
که شماها مدعیان بالاخره محب-محبت منید، ولایت منید.
نکنه غیر شماها به امر قرآن از شماها چیکار کنن؟
سبقت بگیرن. خب اون وقت چقدر واویلاست
که غیر مسلمین، غیر شیعیان
جلوتر از شیعیان باشن در اقتداء به قرآن، در توجه به قرآن
یه گنج با عظمت الهی تو دستمون باشه
حتی احساس ضرورت نکنیم بخونیم.
احساس ضرورت نکنیم بفهمیم.
که مرد مثلاً شصت ساله ما،
هفتاد ساله ما، بانوی مسلمان شیعه شصت، هفتاد ساله ما
بریم بپرسیم چقدر از قرآن بلدی؟
ببینیم در حد یک مثلاً کودک بلده.
چیزی بلد نیست از قرآن. خیلی خب نگران کننده است.
پس مسلمونی ما به چیه؟
تو مسلمونی اصل ماجرا معرفته.
و کتاب معرفت قرآنه.
اهل بیت هم همینو به ما یاد دادن.
پس راه اهل بیت علیهم السلام رو اگر بخواهیم بریم،
گفتیم امروز در میلاد امام موسی کاظم علیه السلام خواستیم بر این مطلب
تأکید کنیم که جدی بگیریم.
خیلی جدی بگیریم. به بچه هامون هم
القا کنیم که جدی بگیرن.
برای پدربزرگ، مادربزرگها مسئله باشه.
بچه هاشون چقدر قرآن بلدن، نوه ها چقدر با قرآن معنوسن.
مسئله برای خودتون باشه، مسئلهاش کنید تو خانواده، مسئلهاش کنید تو محل کار.
آقا شما قرآن خوندین؟ شما قرآن بلدی؟
چقدر بلدی؟ مردم رو به فکر فرو ببرید.
چقدر با قرآن معنوسی؟ میشناسی؟
میفهمی؟ میدونی؟ نمیدونی؟
یه کتاب ما داریما. تحریف نشدهها.
این کتاب بیاد اگر وسط،
شیطانها ناامید میشن. شیاطین جن و انسو کور میکنه.
یک بار دیگه مردم به راه خدا
دعوت میشن. مردم با ولایت و اهل بیت تجدید پیمان میکنند
. نترسیم. فکر نکنیم اگر قرآن اومد خدایی نکرده
مکتب اهل بیت تضعیف میشه.
اهل بیت مکتبشون عین مکتب قرآنه.
خود اهل بیت علیهم السلام فرمودن آقا
ما هرچه به شما میگیم از قرآن میگیم.
امام باقر علیه السلام فرمود هرچی ما به شما میگیم
از قرآن میگیم. اگه فهمیدید از کجای قرآن میگیم که فهمیدید،
اگر نفهمیدید از ما سؤال کنید
ما نشون میدیم کجای قرآنه .
در احادیث متعدد فرمودن هرچی از ما به شما نقل میکنند عرضه کنید به قرآن.
اگر با قرآن هماهنگ بود، سخن ماست.
اگر بر خلاف قرآن بود،
متضاد با قرآن بود، مخالف با قرآن بود.
این سخن ما نیست.
این رو به ما نسبت دادن.
قرآن را میزان تشخیص
صحت و سقم فرمایشاتی که از اونها نقل میشه به ما قرار دادن.
ممکنه هزار نفر بگن قال الصادق علیه السلام
ولی بعضیاش شاید چی باشه؟ نسبت
دروغ باشه. از کجا مگر
کسی ادعا کرده که احادیثی که به ما رسیده تحریف نشده است؟
سؤال سادهای دارم میپرسم ها.
کسی در عالم اسلام، شیعه یا سنی
ادعا داره که مجموعه حدیثی که به ما رسیده است
از پیغمبر یا از اهل بیت
تحریف نشده؟ کسی ادعا کرده؟
جواب بدید بلند. نه نه، هیچکس.
کسی ادعا کرده که این احادیث
همش کلمه به کلمه نقل از دهان امامه و اصلاً تو کلماتش دخل و تصرفی یا نقل به معنایی
از جانب محدثین و راویان اتفاق نیفتاده؟
همچنین ادعا کسی کرده؟ کسی ادعا کرده که تو احادیث تعارض، تناقض،
اختلاف پیدا نمیشه؟
کسی ادعا کرده؟ نه خب خودت داری میگی پس اینا،
پس احادیث احتیاج به چی دارن؟
میزان میزان. یه میزان میخوان.
این میزان رو خودشون فرمودن چیه؟
قرآن قرآنه. حالا بعد یه عده میگن اینو نمیشه فهمید
. خب چی میشه دیگه .
دیگه بعدش دیگه هرکسی به هر مجموعهای که از احادیث بهش رسیده،
تو هر مذهبی که هست شیعه، شیعه، سنی، سنی،
معتزله، معتز-معتزله، اشاعره نمیدونم هرکسی تو هر مذهب
فکری، رفتاری که هست چهارتا حدیث دستش گرفته داره دین و باور رو چیکار میکنه؟
تحریف میکنه. هیچکس هم حاضر نیست برگردونه به قرآن
ببینه آقا کدوماش درسته کدوماش
درست نیست. همه گرفتن اینو محکم
اجازه نمیدن که یه وقت خدایی نکرده با فهم قرآن،
خدایی نکرده تو فهم حدیثی اونا،
تو دایره منابعی که از احادیث در اختیارشونه نکنه خدایی نکرده یه غربال قرآنی اتفاق بیفته.
که اگر غربال قرآنی شد چه خواهد شد
. روز عید غدیر در مجلسی نشسته بودم
بزرگواری. حالا اینکه میخوام بگم تازه قرآن نیست.
میخوام بگم یعنی تا کجاها ما میریم.
یه بزرگواری میخواست از فضائل مولا علی علیه السلام
چند تا فضیلت بشماره. یه فضیلت این بود که
حضرت-- ببخشید این حرفو میزنم اینجا میخوام بدونید که
ما اگر حواسمون نباشه یه دفعه از اهل بیت چی میسازیم
، به نام عشق، به نام محبت، به نام ارادت، به نام مودت، به نام ولایت.
گفت آره یکی از ویژگیهای حضرت این بود که
، شیر میخوردن، شیر مونده، شیر ترشیده، شیری بوی-- شیر بلند بود اصلا نمیشد بو کنی حضرت میخورد.
گفتم آخه ، بهش گفتم آخه عزیزم
یه خرده بهتر نیست شما قبل از اینکه حدیثی رو ذکر کنی،
حالا قرآن دستت نیست اصلا نباشه، فکر کنی
، فکر-- یه کم فکر کردن خرج زیادی نداره.
چرا باید فکر کنی که شیر ترشیده حضرت میخورده؟
این چه نقلیه؟ این جز اینکه یک آدمی اگر
ببخشید یک آدمی سلامت عقل اگر داشته باشه میفهمه باید مواظب سلامتی جسمش-
باشه شیر ترشیده خوردن که خلاف سلامتیه.
بعد ، ما که این حرفو زدیم بعد از یه مدتی یه خرده رفت مطالعه بیشتر کرد و اومد گفت
بعضیا هم ترجمه کردن به ماست ترشیده.
ظاهرا ماست ترشیده حضرت میخورده.
گفتم ببین حداقل همین الان یه خرده بیشتر فکر کردی شیر شد چی؟
ماست ماست. حالا بازم یه چیزی.
حالا ماست اگر تخمیر بشه اصلا دعوای خیلی از-
بیماریها بیماریهاست. اصلا یه چیز ضد سلامتی نیست، بلعکس،
برعکس اتفاقا باعث سلامتی هم
هست. خرجش یکم چی بود؟ فکر یکم فکر کردن بود که آقا این لبن
تو عربی هم ترجمهاش به فارسی میشه شیر
هم میشه ماست ماست.
حالا اون مترجمی که اون کتاب را برداشته ترجمه کرده
لبن و شیر ترجمه کرده یکم فکر نکرده.
اون مبلغ هم که میره اینو رو منبر میگه اونم یکم فکر نمیکنه.
بعد سرش یکی از-- یه نفری اینو میشنوه تو دل خودش میگه عجب بابا
، این مثلا چرا آخه مثلا
این با خودش نمیره فکر کنه که این ترجمه لبنه.
لبن اصلا یه معنی دیگهاش هم توی عربی ماسته مثلا.
، یا الا ما شاء الله از نقلهایی که
انسان احساس میکنه که نه
تفکر، نه ارجاع به قرآن
، چهرههایی درست میکنن بعدش هم خودشون میمونن که خب حالا این کارایش برای این جامعه چیه واقعا الان.
الان چکار-- این، این شد الان الگو، نشد الگو چکارش کنیم
؟ باید یه مقدار از خدا بخواهیم انشاالله یه مقداری
در راه وحی
و عقل سرمایهگذاری بیشتری هم روی درکمون از وحی،
هم رو استفادهمون از عقل و تعریف این دو تا
برای تشخیص هرچه بهتر نقل،
نقل، آنچه به ما نقل شده از تاریخ، از روایات.
اون وقت خواهیم دید که یک دین،
یعنی دین اسلام دینی زیبا
، و هدفمند، روشن
، میزانی، محکم
برای اندیشه، برای اخلاق، برای عمل حتی در دنیای
امروز هست. ولی اگر به وحی و عقل
کمتر بها بدیم ممکنه به راحتی سرمون
کلاه بره، حق و باطل خلط بشه
و آنچه را که باطل است به نام حق
ما بخواهیم روش منور بدیم.
خدایا فکر ما را،
روح ما را، عمل ما را
از آنچه که ناحق و باطل است، از آنچه ناسواب و غلط است
دور بفرما. آمین هر آنچه حقه، هر آنچه انصافه، هر آنچه عدله، هر آنچه
مطابق آرمانهای وحیه، مطابق میزانهای
عقله، عمر بر ذهن و قلب و روح و عمل ما حاکم بفرما.
آمین برای اینکه امام موسی کاظم علیه السلام روح بلندشون داگوی ما باشه و
، این دعا مستجاب بشه از جانب پروردگار در حق ما امروز صلواتی ختم بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد مع جمیع
آمین خب ما در تدبر سوره مبارکه الرحمن
سیزده تا آیه اول رو در جلسه قبلی به لحاظ مفهومی
کار کردیم. من اگر بخوام یک یادآوری بکنم رو مفاهیم این آیات این بود که
خدای رحمان قرآن تعلیم داد، انسان را خلق کرد.
این ترتیب بیانی نشون میده که تعلیم قرآن مبنای خلقت
انسان است و اون انسانی که بر مبنای قرآن، بر مبنای تعلیم قرآن خلق شده، این انسان
خدا به او بیان آموخته و با آموختن بیان او را از بهائم چکار کرده؟
جدا کرده. بهائم، چهارپایان، حیواناتی که نمیدونن دارن چکار میکنن.
انسان ویژگیش اینه که اگر به اون مبنای قرآنی خلقتش توجه کنه
از بهائم جدا میشه. یعنی میدونه داره
چکار، چکار میکنه، از کجا آمده، کجا داره میره، چکار باید بکنه، اینا رو میفهمه.
یک مخ-- یک انسانی که تو این دنیا نفهمه از کجا آمده، کجا داره میره، چکار داره باید بکنه،
یه همچین انسانی با چهارپایان از فرقت-- تو فرهنگ قرآن فرقی
نداره. میشه اینا از چهارپایان هم گمراهتره چون چهارپایان قوهش رو اصلا
نداشتن اون مبنای فطری قرآنی را نداشتن.
خب گوسفند اگر نمیدونه از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر،
خب اشکال نداره. گوسفنده.
بزه. اما انسان که ندونه از کجا آمده است آمدنش بهر
چه بود به کجا میرود آخر، این انسان دیگه با انسان با چهارپا فرقی نمیکنه از چهارپا هم بدتره.
چون اون نمیتونست بفهمه و نفهمید.
این میتونست بفهمه و نفهمید.
خب این همینجوری مشغول بود.
یعنی چیکار میکنی زندگی؟ زندگی چیه؟
هیچی صبحا بیدار میشم. نمیدونم مثلا دست و رومو میشورم.
بعد میرم سر کار دوباره ظهرا میام دوباره میخورم دوباره میخوابم دوباره همینطور.
میگذرونیم دیگه. میگذرونی.
این عمر رو بهت دادن که بگذرونی.
یه دفعه چشمتو میبندی. یه جای دیگه چشمتو باز میکنی.
میبینی که خیلی بد شد.
بعد از این مقدمه خدا میگه ببینید
شمس و قمر و نجم و شجر من نگرانی راجع بهشون
، اینا يس-- به حسبانون هم يس جدان.
شمس و قمر دارن کار خودشونو طبق تعریفی که خدا داده بگید
، با دقت انجام میدن. نجم و شجر هم که در مقابل پروردگار چیان؟
ساجدان، خاضعان، خاشعان.
عالم تکوین هم دقیقه هم مطیعه.
ما گیری تو عالم تکوین نداریم.
مسئلهای اینجا نداریم.
مخلوقات، موجودات کاملا تنظیم و کاملا طبق روالی که
کوک شدن توسط پروردگار عالم تنظیم شدن دارن به کار خودشون میرسن.
اما مسئله اینجاست که "والسماء رفعها والارض وضعها"
اما بین "السماء رفعها والارض وضعها" یه "وضع المیزان" داریم.
یعنی خدا آسمان رو بلند کرد قبل از اینکه زمین را بنهاد
میزان نهاد. یعنی آسمان و زمین را با میزان به هم وصل کرد.
رو حساب و کتاب به هم وصل کرد.
میزان وسیله سنجشه.
میزانی نهاد که این میزان را یه گروهی باید چی کار کنند؟
رعایت بکنند.
نباید درباره این میزان طغیان کنند.
اولا زیادهروی نکنند.
نباید از این میزان بگید
کم بگذرند بلکه باید مطابق میزان عمل کنند.
از شما سؤال میکنم
این کسانی که باید این میزان را بهش توجه کنند، طغیان نکنند، مطابقش عمل کنند و کم از میزان نگذراند،
آیا شمس و قمرند؟
نه نه. اونا که مختار بگید نیستند.
آیا نجم و شجرند؟ نه نه.
پس عالم تکوین جهان خلقت مخاطب "الا تدقو في الميزان"
نیست. اینجا کی مخاطبه؟
همین الرحمن علم القرآن خلق الإنسان.
اینجا انسان مخاطبه.
انسان. خدا میخواد بگه انسان
تو را یه جوری خلق کردم که یک بار سنگین مسئولیتی بهت
بدهم. این اولا.
تو رو با چهارپایان، از چهارپایان چه کار کردم؟
ممتازت کردم. الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان.
تو با بقیه چی هستی؟ فرق داری.
عالم تنظيمه.
برای تو هم یه میزان فرستادم که به این میزان باید چی کار کنی؟
پایبند باشی، ملتزم باشی.
این مسئولیت توئه. طغیان در میزان ممنوع.
هر چیزی را طبق میزان باید به حقش برسونی.
اقصار از میزان یعنی کم گذاشتن از میزان هم
ممنوع. حالا "والارض وضعها للأنعام فيها فاكهة والنخل ذات الأكمام والحب ذو العصف والريحان".
حالا شروع کردم به اینکه زمین را برای
مخلوقات ذو العقولم تذکر دادم در جلسه قبلی و درست بود.
برای مخلوقات ذو العقولم زمین را نهادم
یعنی برای جن و انس که بسم الله
حالا این همه نعمت در زمینه بدید و استفاده کنید فقط چیزی که باید مواظبش باشید چیه؟
میزان میزانه. پایان این آیات،
این آیه شریفه "فبأي آلاء ربكما تكذبان"
آمد. ما در جلسه قبلی این آیه رو معنی کردیم.
"بأي آلاء ربكما تكذبان" یعنی ای جن و انس.
یعنی خدا تو این آیه جن هم به انس چیکار کرد؟
اضافه کرد. ای جن و انس
، اگر به نم-نشانههای بالغهی پروردگار،
پروردگارتان در این عالم دقت کنید،
میبینید هیچ بهانهای برای تکذیب وجود-
نداره تکذیب چی گفتیم؟ جهنم تکذیب جهنم.
یعنی ما آیات بعدی که میریم میرسیم "هذه
جهنم التي يكذب بها
المجرمون". جهنم.
پس فضای سخنی که فعلا ما اینجا داریم از "فبأي آلاء ربكما تكذبان" به دست میاد.
یه عده گویا میخوان نگاه کنن به مظاهر
نعمت و لطف و رحمت پروردگار
بگن پروردگار رحمان
است پس جهنمی در کار
نیست نیست. آقا خدایی که آسمونو به این زیبایی آفریده،
حالا این خدا میخواد ماها رو آتش بزنه.
خدایی که زمینه به این عظمت و پر از نعمت آفریده
میخواد ما رو آتش بزنه.
آیا خدایی که این گلهای رنگارنگ و زیبا و معطر را خلق کرده،
خدایی که این گیاهان را، این دانهها را، این خرماها را،
این رودها را، کوهها را، جنگلها را
آفریده، آیا میخواد جهنمی روشن کنه بعد بندگان خود رو بریزه اونجا جزقله کنه؟
با این حرفا میخوان بگن پس خدا رحمان است یعنی جهنمی در کار
خدا تو این سوره میخواد بگه آقا ببین من رحمانم پس به تو قرآن یاد دادم تو رو انسانت کردم
از بقیه چیکارت کردم؟ به تو بیان آموختم از چهارپایان جدات کردم.
با شمس و قمر مشکلی ندارم با نجم و شجرم مشکلی
ندارم. مسئله تویی.
آیا تو که مختاری،
اون میزانی را که من تو این عالم گذاشتم که باید رعایت بشود،
تو مختاری، تو باید رعایت کنی.
آیا این میزان را رعایت میکنی یا رعایت
، آیا طغیان میکنی، کم میزنی یا طبق میزان حرکت میکنی؟
بعد میخوای بگی من رحمانم پس نباید کاری با میزان داشته باشم.
من رحمانم پس به تو قرآن آموختم.
تو رو انسان آفریدم، به تو بیان آموختم.
من رحمانم عالم را پر از نعمت کردم اما تو را در قبال میزان مسئول قرار دادم.
این چه تفکریه که اگر من رحمانم
تو به میزان هم اعتنا نکنی اتفاقی
نیفتد. یعنی چه؟ قانون دیگه.
قانونو باید رعایت کنی دیگه. خب بگذریم بریم جلو.
خلق الانسان من سلسال کالفخار
و خلق الجان من مارج من نار.
بله. نه آلا میزان نیست.
آلا نعمتها و آیه ها و نشانههاییه که در
نشون دادن رحمت پروردگار در نهایت بلوغه.
چیزایی که تو همین آیه سوره داره میشمارتشون.
اینم میشه آلا. میخواد بگه اونچه که شما را به تکذیب کشیده،
یه نگاه انداختید دیدید همه جا لطف خدا چیه؟
جاری و ساریه. همه جا رحمت خدا جاری و ساریه.
خدای شما شد رحمان.
تعریفتون از رحمان شد چی؟
خدایی که میزان حساب کتاب تو کارش
نیست. هرکی باشی هرچی باشی فرقی نمیکنه.
یه عالمی را با نهایت دقت و ظرافت خلق کرده.
یه مخلوقاتی رو این وسط مختار قرار داده.
یه قانونی برای اونا گذاشته که خودشونو در نسبت با این عالم چیکار کنن؟
تعریف کنن. اینا یه قانونو میخوان رد کنن، نقض کنن
و توقع دارن هیچ اتفاقی هم نباید بیفته.
هیچ مجازاتی هم نیست، هیچ نتیجهای هم
نباید داشته باشه. خب
خلق الانسان انسان را آفرید من سلسال از یک گل خشکی کالفخار
مانند سفال
از یک گل خشکی مانند سفال
انسان را آفرید و خلق الجان
من مارج من نار و جن را هم آفرید.
این آیات داره نشون میده که این کما رب کمایی که ما
تو فبأي آلاء ربكما داریم،
این کما چیه؟ انسان و
جن. جنیان را آفرید از شعلهای از آتش من مار جن من نار.
پس یک گلی مثل سفال
مبدأ پیدایش انسانه.
یه شعلهای از آتش هم
مبدأ پیدایش جنه.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
ببینید از اینجا به بعد این فبأي آلاء ربكما تكذبان
مثل تعجیبا تو سوره مکرر چی میشه؟
تکرار میشه. یعنی گویا خدا گام به گام که تو سوره پیش میره هی یادآوری میکنه.
میگه آخه رو چه حسابی مکذب جهنم شدید؟
یعنی چه چیزی سبب شد؟
کدوم یکی از آلاء و آیات بالغه پروردگار باعث شده که شماها خیال کنید جهنمی در کار نیست؟
شماها خیال کنید پیغمبر در ادعای جهنم نعوذ بالله چیه؟
دروغ گفته. چه چیزی
؟ اگر شما یه دقتی میکردید به مجموعه آلاء پروردگار و نظام این عالم،
میدیدید که نه، همه چیز در نهایت هماهنگیه
و همه چیز نشون میده عالم چی داره؟
حساب و کتاب داره
و انسان و جن که مختار هستند باید این حساب کتاب رو چیکار کنند؟
رعایت کنند و رعایت نکنند طبیعیه که خودشون
از دایره رحمت خدا چی میشن؟
خارج میشن. این یعنی عذاب. این یعنی جهنم.
خب جهنم چیه؟ جز اینکه تو خودت را از نظام رحمانی پروردگار
خارج کردی. خودتو پرت کردی بیرون
. بالاخره اگر هواپیمایی رفته رو آسمان داره پرواز میکنه ،
خلبانی داره، اون خلبانم مهربانه، این هواپیما هم
مهماندارهایی داره، اونا هم دارن پذیرایی از آدم میکنن، صندلیاش راحته،
در فرصت خیلی کوتاهی ما رو به مقصد میرسونه و تمام اینها
، تمام این چیزا باید باعث بشه که شما خیال کنی الان اگه با چکش زدی شیشه رو شکستی هیچی نشه
. خیال کنی اگر الان رفتی مثلاً به زور در هواپیما رو خواستی وا کنی هیچی نشه.
بابا دیگه این یه حساب کتابی هم
داره دیگه. خب این حساب کتاب داره که اینجوریه
. اگر شما اینجا داری احساس راحتی و امنیت و رسیدن سریع به مقصد
و نمیدونم پذیرایی و هرچه هست،
اینا محصول یه حساب کتابیه.
محصول یک قوانینیه که اینجا در حال جریانند
و تو موظف به رعایت اون قوانینی که اگر اون قوانین رو رعایت نکنی خودتو از اون
رحمت جاری چیکار کردی؟
بگو. محروم کردی دیگه.
این قاعده روزگاره. اینطور نیستش که شما خیال کنی
اگر عالم پر از نعمت و
لطف خداست یعنی بیحساب کتاب یعنی بخور و بچر و برو و بخواب و ببو و هر کار میخوای بکنی بکن هیچ فرقی نداره
جهنمی هم در کار نیست، مجازاتی هم در کار نیست، حذف شدنی هم در کار نیست،
زوال دانی تاریخی هم در کار نیست.
تهش همه به یه جا میرسیم. این داره راهشو میره.
اونم همینجوری که راه میره یه پس کردنی به این میزنه،
یه مالی از این میدزده، یه فحشی به اون میده، یه سیخی به اون میزنه.
خب بابا این دو تا فرق داره دیگه.
عالم حساب کتاب داره. اینکه بخوای فک-فکر کنی که اینا با هم فرق ندارن،
این از کجاست؟ این "فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ" یعنی این چی باعث شده شما خیال کردید
نباید تو این عالم جهنم باشه چون خدا رحمانه
. این تعریف نظام رحم-- اسلام رحمانی رو از کجا درست کردید، از کجا اختراع کردید؟
عالم بیحساب کتاب درست کردید.
"رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ".
او فقط خالق انسان و جن-- بگید
از خلق اون ورتر میشه چی؟
ربوبیت. او رب مشرقین و رب مغربینه.
"رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ".
خورشید در هر جایی که
طلوع میکند، تو همون زمان داره از اون نقطهای که از اون ور زمین نگاه کنی چیکار داره میکنه؟
غروب میکنه. لذا مشرق تو عالم
زوجه، مغرب هم تو عالم
زوجه. حکایت از وجود دو نیمکره میکنه .
مشرق این ور، مغرب اونوره.
مغرب-- مشرق اون ور، مغرب این وره.
دو تا مشرق، دو تا مغرب یعنی زمین کره است.
یه جاییم خدا میگه "رَبُّ الْمَشَارِقِ وَرَبُّ الْمَغَارِبِ".
مشارق و مغارب داره به نقطه، نقطه تحلیل میکنه زمین را.
مشرقین و مغربین داره دو--
به حالت دو تا نیمکره تحلیل میکنه زمین را.
هر دو تاشم درسته .
او پروردگار مشرقین و مغربین است یعنی در
شرق و غرب عالم از دو طرف
، تدبیر امور بر عهده چه کسی هست؟
بر عهده اوست. همون که خالق است، همون رب است.
"رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ".
"فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ".
خب گفتیم رب است.
رب کارش تدبیره.
حالا میخواد یکی از پایههای تدبیر او را بگه.
ببینید از خلق اومد به ربوبیت،
از ربوبیت منتقل میشه به چی؟
به یکی از مبانی ربوبیت یعنی اساس ربوبیت.
اساس ربوبیت چیه؟
"مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ،
بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ
لَا يَبْغِيَانِ، فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ".
مرج یعنی رها کرد.
"مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ"
یعنی دو دریا را رها کرد که
"يَلْتَقِيَانِ"، که با هم چیکار کنند؟
ملاقات کنند .
"بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ" بین این دو دریا برزخی است.
یعنی چی؟ حد فاصلی است، حد واسطی است که "لَا يَبْغِيَانِ"
این دو دریا به یکدیگر
بگید تجاوز
نمیکنند، با یکدیگر مخلوط
نمیشوند. "بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا يَبْغِيَانِ".
خب در جای دیگری از قرآن گفته "هَٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَٰذَا مِلْحٌ
أُجَاجٌ". پس منظور از بحرین
طبق آیات قرآن میشه
شور و تلخ و شیرین و
گوارا. دریای شور و تلخ
با دریای شیرین و گوارا
با هم ملاقات میکنند اما با هم ترکیب
نمیشوند. این نشانهای از تدبیر پروردگار عالم در این جهانه که
ا-- مدیریت آب را
به دست دارد. مدیریت آب را به دست دارد.
حالا سر جریان بحرین
یه مصداقی بیان شده
در برخی از تفاسیر. میگن آقا در یه جای مشخصی از زمین،
فلان اقیانوس مثلا ، دریا
به هم میرسه, دریای شور و تلخ میرسه به دریای
شیرین و اینا با هم مخلوط
نمیشه. من
نمیدونم هست همچین چیزی یا نه.
یه تصاویری دیدم که مثلا دو تا دریاست این وریش یه رنگه، اون وریش یه رنگه اینا.
یه مرز طولانی با هم دارن و با هم مخلوط
نمیشن و باعث اعجاب و شگفتی مثلا کارشناسان و بالاخره
صاحبان علمه که آقا این چیه که چرا مخلوط نمیشن و فلان.
ولی یه چیزایی دیدم. حالا انکارم نمیکنم، خیلی اثباتم
نمیخوام بکنم. اما اونچه که
فکر میکنم بیشتر از
مدنظر باشه البته در حد
یک فرضیه میگم، خیلی هم به عنوان نظریه روش مانور نمیدم.
وقتی میگه بحر و بحرین، بحر مجموعه آبهاست.
بحرین یعنی خدا داره مجموعه آب عالم را به دو قسمت شور و شیرین چیکار میکنه؟
تقسیم میکنه. توی عالم یه چرخه آب وجود داره.
چرخه آب از دریاها و اقیانوسها و رودها و رودخانهها و سفرههای آب زیرزمینی و چشمهها و ابر و باران و
تبخیر و تقطیر و همه اینا رو با هم حساب کنی،
آبهای دنیا در یک چرخهای به هم چیان؟
بگید، متصلند.
اما تدبیر خدا چگونه واقع شده؟
تدبیر خدا به این گونه است که
آبهای دریاها و اقیانوسها،
اینا آبهاییست که شور
تلخه، مانع گندیده شدن اونهاست، مانع فساد اونهاست.
این آبها منابع اصلی آب زمینه که
بالاخره یک مقادیر بسیار هنگفتی از آب رو در خودش جای میده بدون اینکه خوف فساد
بو گرفتن، تعفن، مسمومیت یا هر چیز دیگری این آبها رو بخواد چیکار کنه؟
تهدید بکنه. همین آبها
در یه چرخهای تبدیل میشن، تبخیر میشن، میرن میشن
تودههای عظیم ابر.
میلیونها و میلیاردها تن آب تو آسمان
از روی همین اقیانوسها تبخیر میشه میره تو آسمان
در سطح زمین به گردش در میاد، بارانها میریزه.
این بارانها یا برفها یا تگرگها
مجموعه آب شیرین سطح زمین را
تو قالب چشمه، سفرههای آب زیرزمینی،
رودخانهها و نهرها،
آب شیرین سطح زمین رو چیکار میکنه؟
تامین میکنه. باز این آب شیرین میره سراسر میشه به کجا؟
بازم به همین دریاها و به آب شور چی میشه؟
متصل میشه. یعنی مجموعه آب عالم،
آب شیرین و شوریست که
اینا با هم متصلن، رها هستن.
طوری نیست که خدا بینشون دیوار کشیده باشه.
دیوارهای قطور که مبادا شور و شیرین تا همچی بشن،
خلط بشن، نه. ولی با هم قاطی هم
نمیشن. به حد یکدیگر متجاوز هم
نیستن. نه آب تودههای عظیم ابر در آسمان شور میشه
که بعد برف و باران و تگرگ بخواد شور بشه
که بعد سفرههای آب زیرزمینی و چاهها و چشمهها و نهرها بخوان شور بشن.
نه آب دریاها شیرین میشه که بخواد
فاسد بشه. اینا در یک چرخهای
بسیار حکیمانه و مدبرانه
دارن نقش آفرینی میکنن
و این اساس ربوبیت است.
یعنی خدا با مدیریت
آب در سطح زمین
دارد تدبیر میکند امر مخلوقات رو.
رویش گیاهان، به وجود آمدن حیوانات، بقای نوع بشر،
تمام اتفاقات مربوط به تدبیر بالاخره یه جاییش به آب چیه؟
به آب وصله. خب
پس بعد از رب المشرقین و رب المغربین
میاد به اون اساسیترین عامل تدبیر یعنی
دریای شور و شیرین، نه دو تا دریا فقط منظور
مجموعه آبهای شور و مجموعه آبهای شیرین
اشاره میکنه که اینا با همدیگه
ملاقات میکنند اما
خداوند به گونهای قرار داده که در هم خلط
نمیشوند. فبأي الآء...
بعد اومد اون خدایی که یه تدبیر دقیق حساب شده اینطوری برای آب تو دنیا فقط
درست کرده که امر مخلوقات را تدبیر کند.
بعد اونقدر بیحساب کتابه که هر جور میخوای زندگی کن
هیچ فرقی نمیکنه. عالم قانون نداره، میزان نداره، حساب کتاب نداره.
شما از روی اونچه که باید برسی به حساب کتاب دار بودن عالم،
از رو همون داری میرسی به بیحساب کتاب بودن عالم عجیب نیست؟
چی دیدی فکر کردی دنیا بیحساب کتابه
؟ يخرج منهما اللؤلؤ
والمرجان. از این دو تا لؤلؤ و مرجان بیرون میاد.
از مجموعه این دو آب شور و شیرین،
لؤلؤ و مرجان اختصاص به آب شور یا اختصاص به آب شیرین
ندارد. از اینا لؤلؤ و مرجان بیرون میاد.
این چیه این نکته؟
این نکته اینه. میخواد بگه اینکه او خالقه، او ربه و او داره بر اساس مدیریت آب امر عالم را تدبیر میکند،
او را از ظرافت و هنرمندی در تدبیر عالم غافل
بگید، نکرده.
همین تدبیر رو هم در نهایت زیبایی و هنرمندانه انجام میده.
نشانه زیبایی هنرمندانه بودن تدبیر او
لؤلؤ و مرجانیست که از این بحرین حاصل میشود.
يخرج خارج میشود.
خدا میتونست این عالم را اینطوری تدبیر کنه،
این چرخه آب باشد
اما شما دیگه در کنار دریاها یا کنار بعضی از رودخانهها،
مرجان و لؤلؤ و انواع
زینتیها و زیباییها را هم نخوای ببینی.
نه، خیلی ظریف، خیلی هنرمندانه،
خیلی زیبا این کار رو انجام میده.
پس ما میگیم ربوبیت
بر پایه آب اما
هنرمندانه و با ظرافت.
يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان فبأي آلاء ربكما تكذبان.
وله الجوار المنشآت في البحر كالأعلام.
خب ، برای اوست
الجوار، له الجوار، جوار جمع جارية است.
جارية یعنی جریانیابنده.
منظور از جریانیابنده اینجا چیه؟
کشتی. کشتیهایی که جریان پیدا میکنند منشآت یعنی ساخته شده هستند.
منشآت یعنی ساخته شده دست بشر.
کشتیهای جریانیابنده
ساخته شده به دست بشر
که تو دریا مثل کوه داره حرکت میکنه
، اینا متعلق به کیه؟ متعلق به اوست.
یعنی آقا ، خداوند امکان بهرهمندی
و استفاده بشر
، از ربوبیت
ظرافتمندانه و هنرمندانه خود را هم فراهم کرده.
این امکان رو فراهم کرده که آدما بتونن کشتی بسازن.
این کشتیها رو رو دریاها
حرکت بدن، به صید بپردازن،
صید ماهیها، صید مرواریدها، صید مرجانها،
صید هر اونچه برای زندگی دنیاشون میتونه مفید باشه
، این امکان، چه کسی این امکان رو ایجاد کرده؟
پروردگار. له الجوار المنشآت في البحر كالأعلام
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
این قانون رو کی گذاشته که شما بتونی
یه کشتی سنگین
عریض و طویل بسازی رو سطح اقیانوس به حرکت دربیاری
و استفاده کنی. خب
کل من عليها
فان. هر کسی که بر فراز
زمین است و داره از ربوبیت خدا در این زمین بهره میبرد،
همه اینها چی هستند؟ بگید
فانی هستند، نابود شدنی هستند.
و يبقى وجه ربك ذو الجلال والاكرام
و فقط اونچه وجه پروردگار است
باقی میماند. پروردگاری که دارای جلال است
یعنی هیچ صفتی که برازنده او نباشد به او منتسب بگید
نمیشود و اکرام و او گرامی میدارد.
یعنی او کسی که منزه است و دیگران را هم گرامی میدارد.
فقط وجه پروردگار ذو الجلال والاكرام
باقی میماند و غیر از وجه الله هرچه در عالم است محکوم به
فناست. یعنی شما یه ظاهری از این عالم میبینی
ولی غافلی از اون چهره الهی این عالم.
این ظاهر از بین رفتنیست و اونچه باقی ماندنی است همون چهره
پروردگاره. توجه پروردگاره.
این باقی میمونه. این میخواد بگه چی؟
میخواد بگه از خلق انسان بگیر برس تا ربوبیت، تا هنرمندانه بودن این ربوبیت.
ببخشید تا بر پایه آب بودن این ربوبیت، تا هنرمندانه بودنش،
تا قابل استفاده بودنش برای بشر.
تمام این بساط با فنا و با مردن انسانهایی که رو زمین زندگی میکنند و جنیانی که رو زمین زندگی میکنند
همه یه روزی چی میشه؟ از بین
میره و پایان پیدا میکنه.
چی باقی میمونه؟ وجه رب باقی میمونه.
اون جنبه انتساب این عالم به خدا باقی میمونه.
یه روزی میرسه که خداوند در آستانه
دور جدید این عالم بعد از اینکه سور اول دمیده شد و همه مردند و همه چی تمام شد،
زمین و آسمان و همه چی باقی موند،
اون وقت خدا تنها حتی فرشتهها میمیرند
. حتی فرشتهها میمیرند.
اونجا خود خدا در عالم در حالتی که
تنها هست اونجا میفرماید که
لمن الملك يومئذ لله الواحد القهار.
حالا مال کیه این ملک؟ این فرمانروایی امروز فقط متعلق به خداست.
تمام جنبههای غیر خدا بودن،
غیر خدایی بودن تو این عالم همه دیگه فانی شده از بین رفته.
اونجاست که همه عالم یکصدا
تحت قیمومیت و سیطره مطلق پروردگار عهدی نیست
حتی بر خلاف دم بربیاره
تا خدا سور دوم را به صدا دربیاره و این انسانها و مخلوقات زنده بشن، آماده حسابرسی و برپایی دور جدید این
عالم بشن. کل من علیها فان
و يبقى وجه ربک ذو الجلال والاكرام فبأي آلاء ربكما تكذبان.
صلوات بفرستید .
خب ، این دنیا مردم دنیا از بین رفتن.
جن و انس از بین رفتن.
حالا مفهومش اینه که تمام شد همه چی
، بله؟ نه.
يسأله من في السماوات والأرض كل يوم
هو في شأن. هر که تو آسمانها و زمین است
هر روز از او طلب میکند، از او مسألت میکند.
هو في شأن. یعنی خدا در چنین جایگاهی است.
خدا در جایگاهیست که همواره پاسخگوی
نیازهای من في السماوات والأرضه.
خب اون روزی که من في السماوات والأرض از این دنیا رفتهاند،
آیا دیگه نیازی ندارند؟
آیا دیگه مسألتی ندارند؟
چی میخوان اون روز؟ اون روز از خدا جاودانگی میخوان.
یعنی تمام من في السماوات والأرضی که یک عمری رو زمین زندگی کردن
و به اراده خدا مردهاند،
اونا مردند. ولی اون کسی که در هر حالتی
پاسخگوی نیازهای اونها بوده، او بگید.
او هست. او زنده است.
شأن او اینه که پاسخگوئه.
بر اساس همین شأن
میفرماید فبأي آلاء ربكما تكذبان.
میفرماید سنفرغ لكم أيها الثقلان.
یعنی نگران نباشید اگر کل من علیها فان شد، این فنا
همیشگی نیست.
ما بار دیگر أيها الثقلان
یعنی ای دو گروه سنگین و وزین
بگید جن و
انس. ای دو گروه سنگین و وزین جن و انس
سنفرغ لكم. به زودی فراغت پیدا میکنیم برای شما.
یعنی به زودی میایم سر وقت شما.
اون روزی که مردید، مرگ پایان حیات شما برای ابد
نیست، انتقال شماست از یک مرحله به مرحله دیگر.
در دنیا که بودید خدا پاسخگو بود.
الان هم که نشئه عوض شد باز کی پاسخگوئه؟
باز خدا پاسخگوئه. يسأله من في السماوات والأرض كل يوم.
خواه در دنیا، خواه در
آخرت. هو في شأن.
این جایگاه خداست سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلَانِ.
ای دو گروه وزین جن و انس
میایم سراغ شما. يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ.
ای گروه جن و گروه انس.
امروز داره خدا به من و شما میگه.
إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
فَانْفُذُوا. ببینید يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.
إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.
این برای چیه؟ خدا تو آیه بیست و نهم فرمود پاسخگو کیه؟
بگید خداست. پس چه کسی تدبیر میکنه این تموم شد چی شروع بشه؟
خدا. خب يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ
ما بنا داریم بعد از اینکه دنیا تمام شد بیایم سر وقت شما برای حساب کتاب.
میخواید نشه؟ میخواید یه جور دیگری این مراحل رو تدبیر کنید؟
میخواید بعد از دنیا
و با فنای شما در دنیا همه چیز پایان پیدا کنه یا نه همه چیز اونطوری که شما
میخواید تداوم پیدا کنه؟
یعنی شماها پاسخگو باشید دیگه نه خدا.
نظام کنونی میگه چه کسی پاسخگوعه؟
خدا. شما میخواید عوض کنید وضعیت را.
کی پاسخگو بشه مثلاً؟
بگید خودتون.
شما تصمیم بگیرید. آقا ما تصمیم میگیریم کلاً دنیا تمام بگید
نشود. این یه تصمیم. یا میخوایم تلاش کنیم تصمیم بگیریم اگر دنیا تمام شد
دو مرتبه حیاتی وجود
نداشته باشد. دیگه مرگ پایان باشه.
یا لیتها كانت القویة.
کاش مرگ همه چیو تموم میکرد.
یا نه تصمیم بگیریم اگر هم حیات دوباره ای هست اینطور نباشه که یک عده بخوان برن
جهنم. جهنم اقلاً خاموش بشه.
بالاخره یه کاری کنیم اونی که خدا گفته اون نباشه.
او گفته همه میمیرن، همه زنده میشن،
سر وقت همه میام و با برنامه خودم سراغ همه، برای همه برنامه دارم.
برای بهشتی ها بهشت، برای جهنمیا جهنم با تعریفی که داره.
خب يا
مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ
ای جنیان، ای انسانها.
إِنِ اسْتَطَعْتُمْ اگر در توان تون در استطاعت تون هست
أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
اینکه نفوذ کنید
در أَقْطَارِ یعنی مرزها.
نفوذ کنید در مرزها،
مرزهای آسمان و زمین.
نفوذ کنید یعنی چی؟ یعنی بتونید بر آسمان و زمین
مسلط بشوید و مدیریت آسمان و زمین را
به دست بگیرید. خدا از سَمَاءَ رَفَعَهَا
قبل از اینکه وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا چیکار کرده؟
وَضَعَ الْمِيزَانَ.
خدا با این فرمول داره میره جلو.
شما مسلط بشید فرمول رو چی کار کنید؟
إِنِ اسْتَطَعْتُمْ اگر استطاعتش رو دارید
که نفوذ کنید در مرزهای آسمان و زمین
و مدیریت این عالم را به دست بگیرید، فَانْفُذُوا
نفوذ کنید. لا تَنْفُذُونَ إلاّ بِسُلْطَانٍ
اینو بدونید که امکان ندارد بتونید نفوذی در سیستم مدیریتی این عالم
داشته باشید، مگر به اون اندازه ای که خدا
سلطان به شما تسلط بده.
یعنی إلاّ بِسُلْطَانٍ مِنَ اللَّهِ مگر به اندازه تسلطی که خدا بهتون بده.
میخوام یک توضیحی براتون بدم.
خوب دقت کنید شاید در سوره جن هم اشاره کردم.
خوب دقت کنید. این عالمی که من و شما داریم میبینیم،
این عالم تشبیه میخوام بکنما.
تشبیهش میکنم به یه سیستم عامل،
یه سیستم عامل، به یه نرمافزار.
خب این نرمافزار
یک زبان برنامهنویسی پشتش داره.
اون زبان برنامهنویسی اصلاً شبیه این خروجی که شما داری میبینی
نیست. درست مثل سیستم عاملی که شما میبینی مثلاً ویندوز بالا میاد.
ویندوز یه عقبه برنامهنویسی داره یا هر نرمافزار دیگری
یه عقبه برنامهنویسی داره که خیلی پیچیده و کلی عدد و حرف و علامت و این چیزاست
و هیچ شباهتی به این خروجی
نداره. اما این خروجی تکیه به
اون داره. شما اگر تو اون نظام برنامهنویسی یه نفوذ بکنی،
یه حرف جابجا کنی، یه علامت جابجا کنی، یه دستور را جابجا کنی،
تو این خروجی یه چیزایی چی میشه؟
تغییر میکنه یا از بین میره یا به وجود میاد یا تغییر میکنه یا اختلال
حاصل میشه. خروجی چی میشه؟ به هم میخوره اصطلاحاً.
میگن هک شد.
یعنی رفت اون زبان رو،
اون در واقع قفل را بازش کرد، نفوذ کرد
و اونجا دخالت کرد.
میشه ویروس. دخالت کرد
این خروجی تو سیستم عامل چی شد؟
یا تو نرمافزار چی شد؟ تغییر کرد، مختل شد، هرچی.
اونی که اون میخواد رو داره اجرا میکنه.
دخالت کرد تو مدیریت این نرمافزار
خدا این عالم رو که درست کرده این عالم یه زبان برنامهنویسی داره که مطلقاً دست کیه؟
دست خودش. اون نوشته.
حروف، اعداد، هرچی، هرچی من تشبیه فقط میکنم.
یک، یک برنامهای نوشته که خروجی اون برنامه شده این عالم.
آسمونی هست، زمینی هست،
بارونی هست، انسانی هست، جنگلی هست، رودی هست، حیوانی هست، همه چی هست.
قوانینی نظامهایی وجود داره،
اهداف و برنامههایی وجود داره.
همه چیز تکیه دارد
به اون مدیریت خاص پروردگار.
خب در یه مقطعی از تاریخ
خدا تصمیم گرفت بعضی از
حروف، اعداد
و علامتهایی که این دنیا رو با اونا نوشته و طراحی کرده
به شکل امتحانی
و محدود در اختیار
جن و انس چی کار کنه؟ بگید،
قرار بده. هاروت
و ماروت. هاروت و ماروت دو فرشتهای بودن که
مامور شدن بیان برخی از این ادبیات برنامهنویسی عالم را
به سلیمان و جنیان
آز-- آموزش بدن. به هیچکی یاد ندادن
الا اینکه گفتن ما چی هستیم؟
آزمایشیم. نکنه کافر بشید.
یعنی خدا اینو امتحانی بهتون داده. میخواد امتحانتون کنه ها.
میخواد ببینه شما چی
به ذهنتون میاد، چی با خودتون خیال میکنید.
فکر میکنید الان میتوانید با دسترسی به زبان برنامهنویسی این عالم
کلاً سیستم را چیکار کنید؟ هک کنید.
یه چیز دیگه بالا بیارید. یه خروجی دیگهای بگیرید.
یه نظامی طراحی کنید دیگه توش جهنم نباشه
یا آخرت نداشته باشه دنیا ابدی بشه.
چیکار میخواید بکنید؟ این یک امتحان بزرگ الهی بود.
بشر دید اِه چهار تا
حرفو کنار هم مینویسه، چهار تا شکل هم بغلش میکشه.
مثلاً فرض کنید لولهاش میکنه،
یه نخ دورش میپیچه، مثلاً میره یه جایی قایمش میکنه،
یه اتفاقی میفته. اِه
یه چیزی شد. یعنی
تونست چیکار کنه بگید؟
یه کارایی بکنه، یه تغییراتی هم
ایجاد بکنه. یه توهمی داد اینجوری به بشر و
جن. یک امتحانی بودا. خدا نمیخواست توهم بده.
خدا معرفتش هم داده بود که آقا اینا
دلیل بر اینکه شما الان ربالعالمید،
بگید، نیست. میخوام ببینم شما خیال میکنی.
لذا اینایی که فضولی میکنن مثلاً
میرن سراغ علوم غریبه، میرن سراغ سحر و جادو،
میرن سراغ بالاخره رسیدن به
دسترسی به یک علامتهایی، حروفی، اعدادی، ارقامی، یه چیزایی که بتونن
با اون کارا یه تغییراتی تو این عالم ایجاد کنن.
اینا دقیقاً مشرک تشریف دارن.
کافرای گردنکلفتی هستن.
اینا کافرای گردنکلفتی هستن.
یعنی اینا میخوان دقیقاً
به جای خدا تو این عالم برنامه بریزن، نتیجه بگیرن.
خدا میفرماید البته ضرری نمیتونن برسونن چون خدا به اندازه چی بهشون داده این امکان رو؟
به اندازهای که خودش صلاح دونسته این
امکان رو فراهم کرده
و از فراهم شدن این امکان
به هیچ وجه نظام مدیریت این عالم از دست خدا خارج بگید،
نمیشه. فقط یه تخیلی این جن و انس بدبخت دارن که
شاید یه روز بتونیم
مدیریت دنیا را از دست خدا
. چرا کتاب خودشونو گذاشتن کنار؟
شدن .
اینا فکر کردن اگر سلیمان ملکی دارد که به باد امر میکند، باد تحت فرمان او میرود و میآید.
اگر سلیمان ملکی دارد که هدهد یک پرنده
مامور امنیتی او محسوب میشه و تحت فرمان او داره
انجام ماموریت میکنه. اگر سلیمان ملکی دارد که جنیان
همه به زنجیر بسته شده در خدمت او
غواصی میکنند، بنایی میکنند، محاریب میسازن، تماثیل میسازن
و خلاصه اگر
ملکی دارد که یکی از خروجیهاش اون تالار
بلوری نیست که وقتی بلقیس وارد اون تالار میشه خیال میکنه آب در جریانه
و میخواد از این آب رد بشه. میاد دامنشو میده بالا که پاش خیس نشه.
میگه اینجا آبی نیست. خیال میکنی آبه.
ملکی که-- اینا خیال میکنن اینا
اون اعداد و ارقام و حروفi بوده که سلیمان
یاد گرفته. در حالی که خدا گفت
. بابا اونا کافر شدن، اونا فضولی کردن.
ولی سلیمان تو این امتحان الهی،
تو این فتنه الهی شکست؟
این ملک هبه خدا به سلیمان بود،
نه دخالت سلیمان در تدبیر.
ولی در توهم اینا چیه؟ این ملک محصول اون
بافتههای شیاطینه.
پس دنبال اونن. دنبال اونن.
به این امید که روزی خدا را شکست بدن.
روزی خدا را مغلوب کنن. روزی نظام عالم را تغییر بدن.
عجیبم در توهماند، کشتههای خود را هم در این راه شهید حساب میکنند.
عیب نداره شماها درسته میمیرید، میرید جهنم.
اما اشکال نداره یه چند روزی تحمل کنید انشاالله خاموش میکنیم جهنم
رو. حالا خاموش کنید. میخوان
هک کنن دنیا رو. میخوان دنیا رو، عالم را تحت مدیریت
خودشون مثل اینکه الان فرض کنید تو این دنیا جنگه دیگه.
اینا میخوان سیستم اون یکیها رو هک کنن.
اون یکی میخواد سیستم این یکی رو هک کنه.
این میخواد کاری کنه اون برق نداشته باشه.
اون اینور. این هک کردنا، اینا خیال میکنند اینجوری با خدا
میتونند رو به رو بشن. "یا معشر الجن والانس" آی همه اونایی که میخواید بگید جهنمی در کار
نیست "إن استطعتم أن تنفذوا من أقطار السماوات والأرض فانفذوا لا تنفذون إلا بسلطان
يرسل عليكما
شواظ من نار ونحاس
فلا تنتصران". اگر از حدتون بخواید عبور کنید،
بر فرض برسید به یه جایی که بر فرض
برسید به یه جایی که اگر اون قفل باز بشه
مثلاً یه اتفاقاتی میفته به نفع شما و خواست
شما. میدونید چی میشه؟ "يرسل عليكم شواظ من نار"
پارههای آتش بر سرتون ریخته میشه
"ونحاس" و مس گداخته به سمتتون شلیک میشه
"فلا تنتصران" و نمیتونید از خودتون در مقابل این
مقابله الهی چیکار کنید؟
دفاع بکنید. این راه
مسدود است. امکان
نفوذ مدیریتی و بدست گرفتن
نظام آسمانها و زمین برای کل جن و انس با هم
حتی به یاری یکدیگر اگر بخوان بشتابند وجود
ندارد. پس قيامتی که
فرار میکنید ازش، اون قیامت برپا میشه.
خدا سر وقت جن و انس میاد.
هیچ کس هم نمیتونه این وضعیت را
تغییری بده. حالا که قیامت شد تو قیامت چه خواهد شد؟
با شروع قیامت انشاالله تو ساعت بعدی بعد از اینکه استراحتی فرمودید،
یه بیست دقیقهای استراحت بفرمایید
در خدمتتون هستیم با ادامه آیات.
حالا بگید ببینم سوره الرحمن سنگین هست یا نیست؟
هست؟ فکر کنم هست.
من که کمرم داره درد میکنه.
جلسه قبل
جلسه بعد