د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۳
دارای متن همگام
سوره رحمن - بخش سوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۴:۱۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## در بارهٔ سورهٔ رحمن
۰:۱۱
## میزان و عدالت
۲:۵۶
## انذار و جهنم
۵:۴۸
## ترجیع آلاء و تکذیب
۸:۲۹
## بهشت و متقین
۱۴:۳۸
قابل استفاده برای بشر. وله الجوار المنشآت في البحر.
۱۹:۳۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم. سوالی با توجه به برخی از توضیحات من سوالی برای یکی از بزرگواران شکل گرفته که
اگر کسانی با این روش تدبر در قرآن
مخالفت دارند پس اونا خودشون
به چه تعریفی و چه روشی از تدبر قائلاند؟
خب اونها میگن تفسیر ترجمه که کافی نیست از نظر ما تفسیرم که خاص علماست، تأویل هم که مربوط به امامه.
معصوم هست. پس برای تدبر
چه نظری دارند این افراد؟
ببینید برای تعریف تدبر و روش تدبر
دیدگاههای متنوعی وجود داره
که باید در
بخش مفهومشناسی تدبر بهش پرداخته بشه.
ما در مبانی تدبر
و مبادی تدبر سه چهار ساعت اول سطح یک،
اول دوره سطح یکمون در همین دوره
سه چهار ساعت تدریس داشتیم
که راجع به ضرورت، اهمیت، تعریف، مبانی،
شبهات صحبت کردیم.
کسانی که مایلند اطلاعات بیشتری بدست بیارن
لطفاً مراجعه کنن.
فایل اول تا چهارم از همین دوره
شهید شعبان نصری سطح یکش.
اون رو انشاالله استفاده کنید یادآوری میشه براتون
چون جوابش خیلی کوتاه نیست که من فقط در حد یک جواب باید
اونوقت وارد بشم. تعریف تدبر، انواع تعریفهایی که ارائه شده، انواع روشهایی که مطرحه.
اونا رو مطرح کنیم یه مقدار
شاید از اصل بحثمون بمونیم.
خب رسیدیم به آیه سی و هفتم.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
به هر حال در آیات قبلی اینو خوندیم که
معشر یعنی گروه جن و انس نخواهند توانست
نفوذی در مدیریت این عالم داشته باشند و جلوی
منتقل شدن از دنیا به آخرت را
بگیرند. لذا خدا از آیه سی و هفت شروع میکنه به توصیف
قيامتی که پیش رو هست.
همون خدایی که تا اینجا رحمانیت خود را
در قالب خالقیت،
ربوبیت، هنرمندانه بودن این ربوبیت، بهرهمند بودن انسانها
و تبدیل یعنی جابهجا شدن دوره دنیا به دوره آخرت صحبت کرده،
الان میخواد بگه برای آینده این عالم چه برنامهای داره.
هیچ کس هم نمیتونه این برنامه رو چیکار کنه؟
به هم بزنه. این میزانی که وجود داره، این میزان در انتها به این نقطه ما رو میرسونه.
فإذا انشقت السماء
فكانت وردة
كالدهان. پس اون هنگامی که آسمان شکافته شود
و سرخ شود
مانند چرم.
تو کتابم همینطور ترجمه کردیم؟
آره سرخ شود مانند چرم.
حالا چرمی که رنگ سرخ داشته باشه.
آسمان یه همچین حالتی پیدا میکنه.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
فيومئذ پس در آن روز
لا يسأل عن ذنبه إنس
ولا جان. ببین سنفرق لكم
أيها الثقلان فيومئذ لا يسأل عن ذنبه إنس ولا جان.
اون روز هیچ انسانی و هیچ جنی
از گناهش سؤال نمیشود.
یعنی سؤال نمیشه. خب شما خودتون بفرمایید چه گناهانی کردید؟
اصلاً نیازی به اینکه افراد خودشون
گناهان خود را ذکر کنند
نیست. فبأي آلاء ربكما تكذبان.
يعرف المجرمون بسيماهم.
مجرمها اون روز با سیما و چهرهشون شناخته میشوند.
مجرمها کیاند؟ ألا تدعوا
الميزان وعقيم الوزن بالقسط ولا
تخسر الميزان.
اونایی که میزان رو رعایت نکردند طبق سیاق سوره مجرمان
کسانی هستند که میزان را رعایت
نکردهاند. يعرف المجرمون بسيماهم.
اون روز با چهرههاشون شناخته میشن.
فيأخذ بالنواصي والأقدام.
يؤخذ یعنی گرفته میشود.
بالنواصي موهای پیشانیشون.
ناصیه پیشانیه.
نواصی منظور موهای پیشانیه.
ناصیه موی پیشانیه. يؤخذ بالنواصي والأقدام.
یعنی یه دست موی پیشونی، یه دستم
پاهاش. يؤخذ بالنواصي
والأقدام فبأي آلاء ربكما
تكذبان. هذه
جهنم التي يكذب بها المجرمون.
اونوقت همینطوری پرتاب میشن توی
جهنم و گفته میشه این است
آن جهنمی که مجرمان آن را چه میکردند؟
تکذیب میکردند. تمام فبأي آلاء ربكما تكذبانهای این سوره
اینجا معنی میشه. این همون چیزیه که مجرمان تکذیبش میکردن.
همون جهنمیه که مجرمان میگفتن خبری ازش
نیست. يطوفون بينها وبين حميم
آن طواف میکنند بین آتش جهنم
و بین اون چشمه جوشان
چشمهای که درش آب چرکین جوشان هست یعنی
از شدت حرارت
و داغی اون آتش
پناه میارن به این چشمه حمییم
که از اونجا آبی بنوشند
، از شدت داغی و تعفن اون
باز هم پناه میبرند به سمت آتش.
یطوفون بينها وبين حميم
آن طواف میکنند
بین آتش و بین اون
چشمه داغ جوشان
حمییم. فبأي آلاء ربكما تكذبان.
پس به سبب کدام یک از
آلاء پروردگارتان جهنم را تکذیب میکنید؟
بله بفرمایید. حالا این در،
در واقع قیامت تفاسیر مختلفی ازش وجود داره.
اونچه که تو قرآن استفاده میشه
ذلت، ظلمت،
خاری، حسرت،
پشیمانی، حزن،
خوف. اینها در چهرهشون
فریاد میکنه. اونچه که از آیات قرآن برمیآد درباره سیمای مجرمان
همین حالات یأس و ذلت و حسرت و خاری و ظلمت و پشیمانی و سرگردانی و این چیزاست.
توی برخی از روایاتمون هم که
گفتن حالا هر کسی صورت باطنیای که دارد، اون
عملی که داشته، اون گناهانی که انجام میداده یه برآیندی به او داده، یه شکل و شمایلی به روح او داده.
پوزه درآورده، گوشش دراز شده، نمیدونم
دماغش گنده شده، دهنش گنده شده، شکمش گنده شده.
بالاخره به یه شکلی اون
اِاِاِ تجسم روحانی او در قالب جسمش بروز یافته.
تو برخی از روایات هم اینو گفتن.
من از این چیز، از این نوع تفسیر تو قرآن
از این نوع بیان نیافتم
که مثلاً به شکل گرگ و سگ و خوک و اینا بخوان باشن.
ردم نمیکنم اما من تو قرآن نیافتم.
اونچه در قرآن یافتم ترهقها قطره
نمیدونم پر از حزن، پر از ترس.
ابصارها خاشعه، واجفه.
تعابیری ترس و نگرانی و این چیزا
تو چهرهها هویداست. از همون چهره پیداست که اون چه کارهست
و تکلیفش چیه.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
حالا در مقابل جهنم
وارد توصیف بهشت میشه.
بفرمید. جهنم.
بله. ب هم سببیه نیست.
ب اونجا تأکیده. میتونست بگه هاذه
جهنم التي يكذب بها المجرمون.
البته اگر بخواهیم تحلیل بکنیم،
قبلاً من تحلیل کردم کلمه تکذیب رو توی این کلاس.
تکذیب یعنی دروغگو دانستن.
يكذب در واقع مفعولش پیغمبره.
هاذه جهنم التي
يكذب الرسول بها
المجرمون. یعنی مجرمان
بهخاطر و به سبب این جهنم پیغمبر را تکذیب میکنند.
میگن دروغ میگه. یعنی ادعای پیغمبر را در جه-- بودن جهنم
دروغ میشمرند. اما دیگه در تحلیل زبان لازم نیست رسول را اونجا مقدر بگیریم.
دیگه تو تحلیل زبان همون تکذیب که به معنی دروغگو دانستن کسی هست
در عرف خودش میشه دروغ دانستن چیزی.
يكذب بها المجرمون.
دیگه میگن با بایی زائده به معنی تأکید یعنی این جهنمیست که مجرمان تکذیبش میکنند، میگن دروغ است.
بله عرض کردم درستش اینه که دقیقش اینه که
رسول را به سبب آن
دروغگو بدانند. اما این دیگه منتقلش میشه، منتقل میشه به این نکته که خود جهنم را دروغ میدانند.
تو معنا همونه. یکم آسونش میکنیم.
بله. نگهبانان جهنم
توسط همون
در سوره مبارکه قاف.
نه این سوره رو هنوز نرسیدیم. تو سطح بعدیه سوره قاف.
انشاالله تو قاف اونجا میگه صاعق و شهید.
دو نفر دو تا فرشته
انسان رو همراهی میکنند وقتی که از قبر بلند میشه.
وجاءت كل نفس معها صاعق وشهید.
یه فرشتهای او را صاعق میده، یه فرشتهای هم بر او گواهه.
بعد این دو نفر او رو میگیرن پرتاب میکنند تو آتش.
دیگه تو همونجا گفتم ببینید در واقع
داره نمونههایی رو بیان میکنه که این نمونهها هر کدوم حاوی یه پیامی هستن.
وقتی میگه ربوبیت آسمان، ربوبیت مشرق و مغرب
مثال میزنه به بحرین که اساس ربوبیته.
مثال میزنه به لؤلؤ و مروجان که ظرافت و هنرمندی خدا در ربوبیته.
مثال میزنه به جوار منشآت
که نشانه مصنوعات دست بشر در برخورداری از ربوبیت پروردگاره.
همهش هم به آب مربوط میشه.
یعنی همون آب که اساس ربوبیت خداست.
میگه تو همون اساس ربوبیتش
هنرمندی و امکان بهرهمندی کامل بشر
لحاظ شده. این یه پیامی صادر میکنه برای کل
م-موارد دیگر. بهخاطر اهمامی که به امر آب میخواد داشته باشه در
ربوبیت این عالم رو اونا تأکید میکنه.
و لمن خاف مقام ربه
جنتان. برای هر کسی که از مقام پروردگارش خوف داشته باشد
دو جنت است.
دو باغ است. حالا چرا دو باغ است؟
این در واقع شبیه چی میمونه؟
در سوره مبارکه فس 唐 خدا فرمود سوره بقره
هذا الذي رزقنا من قبل وأتوا به
متشابهًا. کلاً در این سوره به طور خاص رو این مسئله تأکید وجود داره.
ولی حالت زوج بودن دو، دو بودن
توی بهشت برای بهشتیان لحاظ شده.
اینطور نیستش که یه باغ داره
دو باغ داره. حالا یه باغ رو مثلا
بابت اون
حالا تعابیر مختلف میشه داشت.
نمیتونیم هم اینجا قاطعانه یه حرف بزنیم.
مثلا بابت اعمال خودش
یکی هم به عنوان چی چشمروشنی
پروردگار. اونچه خدا برای او تهیه دیده.
یکی تجسم اعمال خودش،
یکی فراتر از اون برای اون
لطف خاص پروردگار.
و حالا
اونچه که بیشتر میفهمیم چرا تأکید میکنه رو جنتان آیا جنتان
میخواد بگه یعنی سه تا ندارن؟
چهار تا ندارن؟ ده تا ندارن؟
نه. بیشتر میخواد اون
هماهنگی، انسجام، انسناخ
همه چیز به هم نظر دارد.
هیچ چیز تو عالم تک تک
نیست. عالم یک نظام منسجم، هماهنگ است.
همه چیز تو عالم زوج است.
میخواد اینا رو تو این سوره بیشتر برجسته بکنه.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
زواتا أفنان این دو باغ
دارای أفناناند. أفنان جمع فن.
فن یعنی نوع. یعنی دارای انواع نعمتها هستند.
انواع نعمتهای پروردگار
در این دو باغ وجود داره. فبأي آلاء ربكما تكذبان.
فيهما عينان تجريان.
در این دو باغ دو چشمه هستند
که جاریاند. ببینید همه چیز زوجه.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
فيهما من كل فاكهة زوجان.
در این دو باغ از هر میوهای
دو زوج وجود داره.
دو نوع وجود داره.
اگر شما توی مثلا بهشت یه سیبی داری، این سیب یه زوجم داره.
اگر گلابیای هست زوجم داره،
باغی هست زوجم داره، چشمهای هست
زوجم داره. من كل فاكهة
زوجان متكئين على فرش
بطائنها من استبرق
وجن الجنتين دان.
بهشتیان تکیه زدهاند
على فرش بر
فرشهایی بساطهایی منظور از فرش لزوماً فرش به معنی که ما میگیم
نیست. بساط نشستنه.
حالا بساط نشستن حالت تخت داره، حالت نیمکت داره، حالت
فرش داره. متكئين على فرش
بطائنها من استبرق
که اون آستر
داخلی این فرشها
از ابریشم ضخیمه. بطائنها من استبرق.
آستر داخلی این بساطها
از ابریشم ضخیمه. حالا ظاهرش چیه؟
زربافته، ابریشم بافته،
لطیفه، ظریفه، زیباست.
میخواد بگه دیگه وقتی بطائنها من استبرق
تو خود حدیث مفصل بخوان از این
مجمل. وجن الجنتين دان
و میوههای چیدنی این دو باغ
دان یعنی حالت
بلند غیرقابل دسترس و
سخت و اینا نداره، در دسترسه.
توی این دنیا آخه میوهها خیلی حساب کتابش فرق میکنه.
یه وقتایی یه میوههایی رو شما بخوای بهش دسترسی پیدا کنی
اول باید شهادتین رو بگی
بعد از شهادتین با آمادگی روحی کامل رو درخت بری و
اگر زنده برگشتی انشالله استفاده کنی.
ما توی محلمون البته الانا دیگه دستکاری ژنتیکی میکنند بعضی از این درختها رو نمیذارن اینجوری بشه.
ولی اون موقعهایی که درختها طبیعیتر بود الانم هنوز هست.
درختای گردوی سر به فلک کشیده با شاخههای بسیار قدرتمند
که به هر حال واقعاً چیدن گردو یک کار شجاعانه، هنرمندانه خاصیه.
چوبهای خیلی بزرگی رو با خودشون میبرن رو درخت.
یه وقتایی چوب سنگینتر از خود
صاحب چوبه ، از رو درخت پرت میشن
و تقریباً هر سال تا یه وقتایی اینجوری بود هر سال یکی دو تا کشته سر گردو
داشته. حالا یا مثلاً فرض کنید
درختای دیگه. اما تو بهشت اینطوری نیست.
میوههای چیدنی بهشت دان جن الجنتین دان در دسترس است.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
فيهن قاصرات الطرف
لم يطمثهن إنس قبلهم ولا جان.
در این بهشتها
قاصرات الطرف
همسرانی هستند برای بهشتیان.
قاصرات جمع قاصره.
قاصره به اون خانومی میگن که
چشمش دنبال کسی
نیست. چشمش افتادهست.
قاصرات الطرف یعنی نگاههاشون نگاههای خیلی محجوب و
باحیاییه. چشمان افتادهست.
دنبال کسی نیستن. فقط
میل به همسر خودشون دارن.
لا غیر. این از شدت حجب و حیای اون خانمها
یا اون همسران بهشتی داره
صحبت میکنه. فيهن قاصرات الطرف
لم يطمثهن إنس قبلهم
ولا جان. این همسران بهشتی به گونهای هستند که قبل از این بهشتیان هیچ انسانی و هیچ جنی
با اونها تماسی برقرار
نکرده یعنی کاملاً
دست نخورده و بکرن مخصوص همین
بهشتیان. کأنهن الیاقوت والمرجان.
میگه در زیبایی، در طراوت، در
درخشان بودن مثل یاقوت و مرجان هستند.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
بعد خدا میفرماید هل جزاء الإحسان
إلا الإحسان. خب این احسان در مقابل جرمه.
اونا مجرم بودند. اینا چیاند؟
محسناند. آیا پاداش احسان چیزی به غیر از احسان است؟
فبأي آلاء ربكما
تكذبان. ومن دونهما جنتان.
خب ببینید در قرآن کریم تو فاز بهشت خدا دو طبقه کلی تصویر میکند.
یه طبقه بهشت طبقه مقربانه.
یه طبقه بهشت طبقه ابراره.
بهشت دو فاز کلی داره.
در چندین سوره بر این مسئله تأکید میشه.
سوره انسان هست، در سوره
الرحمن هست، در سوره واقعه هست.
در چندین سوره بر این مطلب تأکید میشه.
بهشت دو تا فاز کلی داره.
بهشت مقربان، بهشت ابرار.
اون اولی که خوندیم اون بهشت مقربان بود.
ومن دونهما جنتان.
پایینتر از بهشت مقربان
دو تا بهشت وجود داره.
این مال ابراره. اینا چطوریه؟
مدها متان. این دو بهشت بسیار سرسبزه.
مدها مه یعنی پر از شاخ و برگ،
پر از درختان و پر از شاخ و برگهای
فراوان و متراکم.
مدها متان. فبأي آلاء ربكما تكذبان.
فیهما عینان نضاختان.
ببینید تعابیر-- قیاسی نگاه کنید.
اونجا جنتان زوات أفنان
اینجا جنتان چیه؟ مدها متانه.
زوات أفنان از وجود تنوع فراوان
توی درختهای اون بهشتها صحبت میکنه.
مدها متان از تراکم بالا صحبت میکنه.
یکیش تنوعش خیلی زیاده.
همه جور درختی، همه جور میوهای توش پیدا میشه.
اون یکی خیلی سرسبز انبوهه ولی لزوماً به تنوع اولی
نیست. اینجا عینان تجریان
یعنی چشمهها جاریاند لذا دسترسی به این چشمهها هم آسانتره.
اما اونجا عینان چیه بگید؟
نضاختانه. عینان نضاختان
یعنی با خروش
در حرکتاند. چشمهها با خروش در حرکتاند.
خب اینجا چی بود؟ فیما من کل فاکهة زوجان بود.
اونجا چیه؟ فیما فاکهة
ونخل ورمان.
میوه توش پیدا میشه. نگفت دیگه من کل فاکهة
زوجان. میوه توش هست،
خرما هست، انار هم
هست. به خرما و انار ویژگی خاص میده.
خب. جزئیات بله.
بیشتر جزئیات نه، نه.
در مقایسه اون اولی سطحش از این دومی چیه؟
بالاتره. اونجا من کل فاکهة.
هر میوهای فکر کنی اونجا هست از هر میوهای هم
زوجان هست. اما اینجا چی؟
اینجا فاکهة ونخل
ورمان. خب
فيهن خيرات
حسان. یه توجهی بکنید تمام اینا ترتیبشون رو نگاه کنید.
قبلی رو ببینید جنتان جنتان.
زوات أفنان بگید مدها متان.
عینان تجریان عینان نضاختان.
من کل فاکهة زوجان بگید
فاکهة نخل رمان.
تا اینجا همه ترتیبا مثل هم بود.
اما تو این بهشت اول گفت متكئين بعد گفت بگید
قاصرات. اول متكئين بعد
قاصرات. اما تو اون بهشت پایینتریه اول میگه حور المقصورات.
آخر میگه متكئين. یعنی متكئين
یعنی تکیه زدن با همسر.
تو بهشت اولی تکیه زدن قبل از همسره.
تو بهشت دومی همسر قبل از بگید
تکیه زدنه. این یه تفاوت در ترتیبه.
چرا ؟
مقربان جایگاهشون تو بهشت جایگاه
حاکمیت و فرمانروایی
و ولایت و آقایی و سیادته.
لذا تکیهای که مقربان دارند،
تکیه مقربان، تکیه
مقامه. این تکیه رفاه بگید
نیست فقط. تکیه مقامه.
لذا درجه اون نعمت از درجه همسر میشه چی؟
بالاتر. اما در دومی
تکیه اینا تکیه مقام
نیست، تکیه رفاهه و تکیه رفاه
درجهش از همسر
پایینتره. این یک تفاوت.
تفاوت دوم اینه. تو این بهشت
مقربان راجع به همسران میگه فيهن
قاصرات الطرف.
اما در بهشت ابرار میگه مقصورات.
خب فرق قاصرات با مقصورات چیه؟
اونجا قاصرات الطرف لم يمسهن قبلهم أنس ولا جان.
اینجا مقصورات في الخيام که لم يمسهن أنس قبلهم ولا جان.
تو لم يمسهن هر دو چیاند؟
مشترکن اما اون قاصرات این مقصورات.
قاصرات اون
همسرانیاند که خودشون میل به
کس دیگری ندارند.
گویا خدا او را ویژه این بهشتی آفریده.
اصلا تعریف وجودیش اینه که من همسر فلانیام بس.
دیگه تعریف دیگهای نداره.
اما در این دومی نه،
اینا مقصوراتاند. یعنی اگر نباشد که خدا اینا رو تو خیمه
نگه داشته، اینا خودشون مشتری
میشدن برای همسران دیگری.
مسئله نداشت. میرفتن میگفتن مثلا ما خودمون همسری برای خودمون اختیار بکنیم.
گویا تفاوت همسران مقربان و همسران ابرار
در اون اختصاص داشتنه.
همسران مقربان رو گویا خدا مختص به خودشون خلق کرده،
مختص اونا آفریده.
هیچ милли به غیر خود-- همسر خودشون
ندارن. اینا قاصراتاند.
خودشون چشماشون افتادهست.
اما همسران در واقع گروه بعدی که ابرار باشن طبق سوره واقع میشن ابرار.
اینا مقصورات فی الخیاماند.
اینام پاکدامناند اما خدا تو خیمهها نگهشون داشته.
اینطور نیستش که اختصاصی فقط چشمش دنبال همسرش بود.
نه تا وقتی که او رو به عقد این بهشتی در نیوردن برچسب خاصی بگید
ندارد که این همسر فلانیه و لا غیر.
تا وقتی که به ازدواج او در میاد.
دیگه من تو پرده گفتم رد شدم.
حور مقصورات فی الخیام لم یطمثهن انس قبلهم ولا جان متکئين على رفرف خضر
وعبقری حصان.
اینا تکیه زدن بر بالشهایی سبز.
نه رفرف فرشه درسته؟
چیه رفرف ترجمه کردیم؟ بساط.
حالا بر بساطی سبز و عبقری حصان و بالشهای نیکو.
تکیه زدن بر بساطی سبز و بالشهای نیکویی که براشون اونجا تدارک دیده شده.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
تبارک smربك ذي الجلال والإكرام.
یادتون میاد گفت ويبقى وجه ربك
ذي الجلال والإكرام.
این وجه ربك ذي الجلال والإكرام اینه.
یعنی وجه رب که باقی میماند.
این وجه رب چی بود؟
اونجا شد برای خیلیهاتون سؤال شده بود.
وجه رب که باقی میماند چیه؟
وجه رب اینه که عالم فصل پیدا میکنه.
جهنمیها میرن در
دوزخ بین حمیم آن و بین جهنم طواف میکنند.
بهشتیها در دو طبقه طبقهبندی میشن.
لذا وقتی که خداوند جریان
قیامت را به انجام میرسونه، به پایان میرسونه بحثش رو،
میفرماید تبارک smربك ذي الجلال والإكرام پر از برکت است اسم پروردگارت که دارای جلال و اکرام است.
یعنی هیچ وصف ناشایستی به او منتسب
نمیشود و او اهل گرامی داشتن است.
بیچاره کسیست که در نظام رحمانی
سهم خودش را از نظام این عالم جهنم قرار بده.
خدا عالم را برای جهنمی شدن ماها طراحی
نکرده. خدا عالم را طراحی کرده که بریم برسیم به بهشت و سعادت.
حالا یه نفری خودش با انکار جهنم
راه جرم را میره و میخواد خودشو از گردونه پرت کنه.
خب بیچاره خودشه دیگه. خب.
بفرمید. تو اینجا نه،
اینجا صحبتی نشده اما در جاهای دیگر قرآن
صحبت شده که ولهم ازواج مطهرة لهم فیها خالدون.
برای بهشتیان همسران پاکیزهای وجود داره و در بهشت جاودانه هستند.
خب ذکر شده که این همسران
برای اون کسی که همسر او هم میل به او دارد، همسر او هم
در واقع بهشتیست، صاحب مقام است.
اینا در کنار هم قرار میگیرن. اما علی فرضی که حالا کسی همسرش بهشتی نیست
یا درجاتشون با هم فرق میکنه، به هم نمیخورن تو بهشت.
فرض بفرمایید. دیگه طبیعتا هر کدوم به تناسب خودشون همسر خواهند داشت.
قبول داشتن که مسئلهای نیست.
ما در سوره قبلی هم گفتیم خدا تو همون سوره قمر گفت وقتی من میخوام شماها رو ببرم دستهبندی کنم
به خاطر دیدگاه کسیو نمیبرم جهنم.
اما اون دیدگاه چی ایجاد کرده؟
جرم ایجاد کرده. شما مجرمی، مجرم یعنی چی؟
یعنی از میزان تخطی کردی. سیستم عامل دنیا رو تو دست گرفته. باشه دست نزدی ولی از میزان تخطی کردی.
وضع المیزان الا تتقو
في المیزان. اونی که تو سیستم عامل میخواد دخالت کنه که اون دیگه اوج جرمه.
اون مقابله با خداست.
اما کسی که میزان رو رعایت نکنه.
حالا یه برو آقا من اهل رعایت میزان هستم، یه جایی هم خطا میکنم، یه جایی نمیدانم، نمیفهمم
یا اشتباه میکنم، جبران میکنم، توبه میکنم، برمیگردم.
سیرهی من حفظ میزانه،
حفظ عدالته. من رو خط عدالت
دارم حرکت میکنم. خب این مشکلی نیست.
اما یه جایی هست که نه، یه تعریفی از عدالت تو قرآن وجود داره و من مخالفم، منکرم،
باهاش زاویه دارم، نمیپذیرم،
تخطی میکنم و اصرار میکنم.
خب این سیرهست دیگه. این جرمه.
که دیگه در سورههای مختلف از، با عناوین مختلف به این مسئله نگاه کرده.
تو این سوره با نگاه میزان نگاه کرده.
میزان چیه؟ قرآنه. آقا قرآن
کتاب عدالته.
عدالت، کتاب تنظیمه.
این عالم را یه طراحی، یه کسی طراحی کرده.
یک گروهی رو تو این عالم مختار قرار داده.
این گروه مختار موظفاند
به اختیار خود، خودشون رو با این عالم چی کار کنند؟
هماهنگ بکنند
و در هماهنگی با این عالم به سعادت میرسند و به هدف میرسند.
خب چیزی که مانع این هماهنگ شدنه یه توهمه
که اگر هم هماهنگ نشدیم طوری
نمیشه. طوری نمیشه.
خدایی که اینقدر قشنگ دنیا رو خلق کرده ما رو آتیش
نمیزنه، تو آتیش نمیندازه، جهنم نمیبره.
یه توهم. این توهم رو ذهن آدما سایه میاندازه
ناخواسته بعضا. خیال نکنید فقط کسانی که
محکم میگن جهنمی نیست،
مکذبان جهنن. نه،
میری ته اعتقاد طرف میبینی از جهنم هیچ هوفی نداره.
یعنی به راحتی یعنی با خودش
خیلی راحت گرفته مسئله رو.
بابا خدا
مهربونه. خدا مهربونه شده تکیه کلام بیاعتنایی آدما به جهنم
و اعتنای آدما به جهنم
کلید تربیت قرآنه.
یعنی شما اگر باور به جهنم و ترس از جهنم را از تو قرآن دربیارید،
قرآن شیرازهاش به هم میریزه.
از اول تا آخر قرآن رو این مس-مسئله تاکید داره.
اصلاً نمیدونم پیشگیریه، درمانه، هر دوئه.
ما شاید بخوایم با انواع بیانها این مسئله رو چی کار کنیم؟
توجیه کنیم. خیلیها رو من دیدم
منفعل شدن. یعنی میگن که
آقا ما رفتیم دقت کردیم دیدیم که نه، تو قرآن بشارت بیشتره.
اشتباه میگن. اینجوری نیست.
قرآن لسان تهدیدش
به جهنم از لسان بشارتش به بهشت
کمّاً و کیفاً قویتره.
کتاب انذاره. قرآن بارها خودش را کتاب انذار معرفی کرده به تنهایی اما هیچوقت نگفته من کتاب بشارتم.
بشارت رو همیشه بغل انذار به کار میبره اما خیلی وقتها انذار رو تنها .
توی همین دنیا این مثال رو ما زدیم بازم من یادآوری میکنم
اهل این دنیا این مطلب رو خوب
خودشون تو دنیا خودشون فهمیدن
و اصلاً ازش ابایی هم ندارن.
سر دین باهاش چالش دارن،
سر دین باهاش چالش دارن
و الا به غیر دین کاملاً انذاریان،
کاملاً. شما نگاه بکنید
الان در-- من مثالشو بارها زدم.
در سطح دنیا کشورهای
پیشرفته رو ببینید، کشورهای متوسط هر جای دنیا که میخوان به مردم بگن قوانین راهنمایی رانندگی رو باید رعایت کنید
. همه جا با وضع جریمه،
با در واقع قرار دادن پلیسهایی که
متخلفین را جریمه کنند یا بگیرند یا بازداشت کنند یا ماشینهاشون رو
بخوابونن .
با نصب تابلوهایی که خطر، خطر، خطر،
جاده باریک میشود، جاده
لغزنده میشود، احتمال ریزش وجود دارد، پیچ تند داریم.
یعنی اساس هدایت مردم
توی فرهنگ راهنمایی و رانندگی در دنیا اساسش انذاره.
تبشیر هم دارد.
تبشیرش رو انذار سواره.
حالا ممکنه مثلاً یه وقتی هم بیان به یه کسی که خیلی قوانین رو در طول چند سال رعایت کرده و هیچ تخلفی نداشته،
یه امتیازی هم براش چی کار کنن؟ قائل بشن.
اما در همه جای دنیا عقلا اینو میفهمن.
در همه جای دنیا عقلا اینو میفهمن که باید
نسبت به مثلاً فرض کنید
دخانیات مردم رو هشدار بدن.
بگن آقا دخانیات عامل سرطانه.
شما هیچوقت نمیبینید که چه در آمریکا باشه، چه در ژاپن باشه، چه در ایران باشه.
هیچوقت نمیبینید که مثلاً برای
بازداشتن مردم از دخانیات بیان بگن که
آقا سیگار نکشید اینقدر هوا خوبه.
سیگار نکشید اینقدر اوضاع خوبه، اینقدر قشنگه دنیا بلبلها چه چه میزنن.
درختها زیبا هستن. این هرچی بیشتر بلبل و درختو براش میگی تازه بیشتر هوس میکنه
. سیگاریا اینجا خوب میچسبه سیگار کشیدن.
و الا هزار-- هزاری فایده نداره.
در همه جای دنیا روی پاکت سیگار مینویسن
که Smoking kills
میکشه، شما رو میکشه.
عامل سرطانه. عامل اصلی مرگه.
عامل اصلی سرطانه. اینا رو نشون میدن.
خب چرا؟ چون همه عقلا میدانند
که انسانها از خطا
با تبشیر دست بر
نمیدارند. این دیگه تو ذات انسانه.
بابا این یه امریه که خودتون هم اینو فهمیدید .
اگر یه آدمی فرض کنید یه آدمی عادت کرده به ابتذال،
یه آدمی عادت کرده به فساد اخلاقی ،
گناه میکنه، دنبال ناموس مردمه، دنبال
رفتارهای هرز جنسیه.
خب این آدم یه لذتی داره از این کار میبره،
بالفعل. اگر شما الان بیای به او بگی آقا
این لذت رو صرفنظر کن،
این حرامه. شما نباید به ناموس دیگران
نظر کنی. نباید هرز بری از نظر جنسی.
از این صرفنظر کن. شما بیا
انشاالله تو بهشت خدا
کلی همسر
زیبای بهشتی به تو خواهد داد
برمیگرده میگه که نقد رو رعایت کنم
که آیا حالا بعد از اینکه مردم به من همسر بهشتی میدهند یا
نمیدهند؟ اصلاً نمی خوام که بدهند.
همین الان اینجا هست استفاده هم میکنم.
چه کاریه؟ پس این
باید اول به او بگی ببین
اینی که شما داری اولاً عامل تباهیه،
عامل هلاکته، عامل عذابه.
حالا دست بردار یک، یک
ورژنی که عامل عذاب نیست،
پایدار است، زیبا هست، ابدی هست و خدا بهت میده.
آره اون وقت میشه. لذا تو قرآن نگاه کنید سوره یاسین رو
خدا میگه . یعنی بشارت مال کسیه که انذار را قبول کرد.
اول باید به این سیگاری بگی که آقا سیگار عامل اصلی مرگ و سرطانه،
دست بردار. وقتی دست برداشت بهش بگی حالا بشارت باد بر تو از هوای پاک چیکار کن؟
لذت ببر و الا بدون اون مقدمه انذاری
این بشارت به جایی نمیرسه.
این خاصیت انسانه. در تمام
منطقههای تربیتی دنیا همین دیده شده.
هیچ جای دنیا مجازات تعطیل نیست.
هیچ جای دنیا، هیچ جای دنیا بیقانون نیست.
هیچ جای دنیا رعایت نکردن قانون بینتیجه
نیست. همه جای دنیا تخلف از قانون مجازات داره.
همه جای دنیا عقلای اینو میفهمن
و اول چیزی که به مردم،
به شهروندان تفهیم میشه
ضرورت رعایت قانون
و پرهیز از جرمه. بعد میتونی تو این شهر زیبا لذت ببری، زندگی کنی، استفاده کنی.
الا قانون شکنی کردی. لذا شما نگاه کنید در کشورهای
حالا توسعه یافته اصطلاحاً
به خیال خودشون، به بیان خودشون که ما اشکال داریم اونجا.
در کشورهای پیشرفتهتر
شدت قوانین و اجرای قوانین
به مراتب از کشورهای ما بیشتره.
یعنی اون جرمی که شاید اینجا کسی مثلاً اگر کلاه سر یکی میذاره
شما بری اصناف شکایت بکنی تا بیان
به او رسیدگی بکنند، هفت مرتبه باید شما پوست بندازی و کسی نمیاد سراغش.
در اونجا مثلاً اگر کسی بخواد تخلف بکنه
مثلاً بیاد به حق کسی تجاوز بکنه
کم از کارش بگذره هفت مرتبe پوستشو میکنند
که این کارو دیگه نکنه. یعنی اونا میدونن که تو اجرای
مجازات تخلف از قانون
حتی نباید کمترین تسامحی به خرج بدن.
چون کمترین تسامحی تو این قسمت
رفاه و آسایش و امنیت رو تو کل شهر
به مخاطره میندازه. این یه اساس اجتماعیه.
هیشکی باهاش مشکل نداره. فقط به دینی که میرسیم
چون دین با یک لایه غیبی روبروعه،
همه چیزش محسوس و مادی
نیست. اینجا آقایون نتقشون باز میشه خدا مهربانه،
خدا رحمانه، خدای رحمان برای چی باید عذاب کنه؟
برای چی باید آتیش بزنه؟ مگر نمیدونم چهار تا مو بیرون گذاشتن؟
مگر نمیدونم فلان
گناه رو مرتکب شدن؟ انقدر خدا خشنه که بیاد ما رو بگیره ببنده به سُلَاوَه بکشه؟
شبهه درست میشه اینجا. چی بود سوالتون؟
نمیدونم کی اینجوری میگه. قرآن اینطوری نیست.
قرآن میگه انفاق نکنید میرید جهنم.
. حالا نماز شب بله نماز شب مستحبه.
یه سری چیزا مستحبه. مستحب اختیاریه انجام بدی پاداششو میبری،
انجام ندی عذابی نداره.
مکروه اختیاریه انجام بدی عذابی نداره، انجام ندی پاداش داره.
اما اینکه تو واجبات و محرمات قانونه،
قانونم باید رعایت بشه
و تخلف از قانون، تخلف از میزان
مستوجب عذابه. عذاب رو در پی داره.
این طراحی عالمه. هیچ منافاتی هم با رحمان بودن خدا
نداره. بله. طبقه بندی کلی داره.
خب. طبقه بندی در طول مراتبش داره.
به تعداد جهنمیها ای بسا رتبه تو جهنم وجود داره.
اما بهشت قبل از اینکه رتبه بندی نفر به نفر بشه یه رتبه بندی دو طبقه ای کلی داره.
شما نگاه کنید در بهشت
اون منطقه ای که
جایگاهی که جایگاه مقربانه،
علیین یک جایگاه بالاست.
نه علیین نه، علیین مال ابراره، بالاتر از علیین،
ا-جای-علیین در جایی واقع شده که مقربان بر اون تسلط دارن، نظارت دارن.
بهشت ابرار هم یه جایگاه دیگهست.
حالا تو خود اون جایگاه مقربان رتبه بندی هست.
تو خود این جایگاه ابرار هم باز چی هست؟
رتبه بندی هست. یعنی شما دو بهشت دارید به شکل کلی، یک جهنم.
در یک جهنم همه آدمها رتبه بندی میشن از بالا تا پایین.
اما در اون دو بهشت مقربان
از ابرار جدا هستن.
مقربان خودشون رتبه بندی دارن، ابرار هم رتبه بندی دارن.
بله. مؤمنین اعم از مقربان و ابراره.
برخی مقربن برخی ابرارن.
بله. ما تو این دنیا میتونیم تغییرش بدیم
با اعمالمون در این دنیا.
امروز هر کار کردیم میتونه رتبه ما رو در
بهشت یا خدای نکرده جهنم
ترسیم بکنه و تصویر بکنه.
اما دیگه فردا جا به جا کردن رتبه ممکن نیست.
هر چند تو همون رتبهای که هستی
البته من که میگم ممکن نیست قاتل نیستما.
یه فرض میکنم احتمال میدم اینجوری باشه.
اونی که تا حالا فهمیدم. بالاخره همه در اونجا در
رشدند اگر تو رشدند
یا تو جهنماند در حالت عذابند اگر تو عذابند همه در یک وضعیتن.
فکر نمیکنم اونجا جای مسابقه و رقابت
در رتبه بندی باشه.
شاید هم باشه. نه اونکه حالا بحثش جداست.
اون یه بحث دیگهست. اونکه یه عدهای وارد جهنم میشن در حالی که
کافر نیستن، حقیقت ایمانشون سالمه،
میرن تو جهنم عذابشون رو میبینن، پاک میشن برمیگردن در
جایگاه عادی بهشت ادامه حیات میدن.
اون برای پاک شدن عذاب. اون یه بحث مستقل دیگه که
حالا در بعضی برخی از روایات ما تاکید شده که اگر یه کسی قلبش از نظر ایمانی سالم مونده باشه
یعنی گناه غلبه نکرده باشه بر قلب او و او رو کافر نکرده باشه،
این بالاخره نجات پیدا میکنه از عذاب، یه روزی.
به شرطی که اون ایمان تو قلبش مونده باشه.
اینو داریم تو بعضی از روایات بله.
مطلق نیست دیگه خودتون فرمودید برای همه نیست، مطلق نیست.
اما اصلش که هست. یعنی یه بار اینه که میگیم کلاً همسران نمیتونند تو بهشت با هم همسر بمونند.
نه اینطوری نیست. اگر طرفین اهل بهشت باشند رتبهشون به هم نزدیک باشه،
با همند. هر دو مقرباند، هر دو ابرارند.
تو دنیا همسر بودند، تو بهشت هم همسرند.
اما مطلق نیست. لزوماً هر مؤمنی در بهشت با همسرشه؟
معلوم نیست شاید همسرش جهنمیه.
شاید همسرش بهشتیه ولی با رتبه او همخوانی نداره.
از اول تا آخر گفت "فبأي آلاء ربكما
تكذبان". از اول تا آخر دعواش سر تکذیب جهنم بود.
بله بهشتش بیشتر بود آیات بهشتش اما لا بلا به آیات بهشت پیوسته میگفت "فبأي آلاء ربكما
تكذبان". چرا تکذیب میکنید؟ چرا تکذیب میکنید؟
یعنی اون جهتگیری قرآن انزاریه.
اون هدفگذاری قرآن انزاریه.
تبشیر هم داره تبشیر رو اون سواره.
اگر کسی انذار قرآن رو گرفت،
تبشیر هم گیرش میاد.
کسی انذار قرآن رو-- اینایی که سیستم تربیتی قرآن رو
توجیه میکنند، میخوان تلاش کنند بگن
تبشیر قرآن بیشتره، تبشیر قرآن نمیدونم قرآن کتاب بشارت یا هر چیز دیگری،
تهش بینتیجه میمونه کارشون.
یعنی از یه واقعیتی فرار میکنند
و تو یک سیستم تربیتی قرار میدن اهالی دین رو
که ازش چیزی حاصل نمیشه.
شما اینو بدونید یه روزی میرسه انشاالله
اعتقادات مسلمونها
بازتعریف میشه و اصلاح میشه.
در اون روزی که اعتقادات مسلمونها اصلاح بشه،
اقتدارشون رو به دست میارن.
از حالت هرز کنونی در میان.
الان یک میلیارد و خردهای مسلمان
تو سری خورن، تو دنیا.
تو سری خورن منابعشون رو میبرن.
نمیدونم زور بهشون میگن
بر اونها تسلط دارن، برای اونها برنامه میریزن،
سبک زندگیشون رو تعریف میکنند،
همه کار رو برای اونا-- یعنی امروز تو دنیا غلبه با مسلمونا
، مغلوباند، منفعلاند، مغلوباند.
درست شد؟ چرا این وضعیت وجود داره؟
به خاطر اینکه مسلمونها فوقالعاده
راحتطلباند، فوقالعاده متاسفانه
تنبلاند، فوقالعاده بیهدفاند.
بعضیاشون بیهویتاند،
رهااند. فقط به این فکرند که خیال میکنند مسلمونی اینه که بله مثلا ما یه نمازی خوندیم حالا بعضیاشون.
بعضیا اونم ندارن از مسلمونی یه اسمی و بس.
تموم شد. یه قرآن وسطشون هست، هیییچ کاری هم باهاش ندارن.
اگر واقعاً یه روزی
جهان اسلام با قرآن منطبق بشه، نزدیک بشه،
هیچ قدرتی در مقابلش نمیتونه بایسته.
اینکه ما اینجوری شدیم داریم هرز میریم
، من اینجوری گاهی میبینم احساس میکنم مثلا جهان اسلام
شبیه یه ماشینیه که راننده پشتش نشسته گاز میده گاز هم میخوره یه وووو صدا میکنه تو دنده نیست راه نمیره.
اونچی که این ماشین رو از دنده درآورده تعطیل کردن جهنمه.
یعنی توی فرهنگ اسلام
نگران عذاب دیگه نیستیم.
وقتی نیستیم لازم نیست جهاد کنیم.
لازم نیست به خودمون سخت بگیریم.
لازم نیست نمیدونم
دست خدا بشیم برای مقابله با کفر.
لازم نیست در برپایی عدالت نفس نفس بزنیم.
لازم نیست. راحت زندگیمونو میکنیم.
اونوقت اونایی که ا...
با خدا در تقابلاند، همون جن و انسی که در مقابل خدا سفارشی کردن،
هدف هم دارن برای هدفشون هم تمام
وقت تلاش میکنند. یک جوانی بود،
یک جمعی صحبت بود. میگفتش که آره
نمیدونم اینترنت چی درآمده
از این پهنای باندای جدید یه سرعت خیلی مافوقی میده.
فایبر نوری نه، نه، اصلاً یه چیزی غیر از این.
تو خارجه این هنوز تو ایران نیومده.
میگفت یه اینترنتی نمیدونم چی چی آمده که در
یک ثانیه نمیدونم چند هزار گیگ دانلود میشه چی میشه.
بعد این میگفت ها یعنی
چند هزار تا فیلم
در چند سا-- یعنی این معیار محاسبهش برای پهنای باند اینترنت چی بود؟
فیلم فیلم بود و خیلی میگفت ببین به کجا رسیدن اینا.
گفتم که آره راست میگی البته.
ولی فکر نمیکنم اونایی که این تکنولوژی رو ایجاد کردن
اونا هم دنبال فیلم بودن.
جوونای مسلمون هر کیو نگاه میکنی
داره وقتکشی میکنه. خیلی
نرخ استفاده از عمر و وقت
نمیگم فقط تقصیر جوونا باشهها بحثم این نیست.
ما دارم فرایند کلی جامعه رو میگم.
خیلی پایین. کلیپ، فیلم، نمیدونم جوک، فکاهی.
به این بخندیم به اون بخندیم. اینو مسخره کنیم، اونو مسخره کنیم.
سپری کنیم بره. تکنولوژی و پیشرفت هم مال اونا ما هم مغلوب.
ما هم خوشحال باشیم که امروز گوشیمون این شد، لپ تاپمون این شد، سرعت اینترنت مون این شد.
نمیدونم الی آخر ماشینمون این شد، خونه مون این شد، تیپ مون این شد.
ما خوشحالیم که الحمد لله یه عده کافر دارن زحمت میکشن پیشرفت رو برای ما چیکار میکنن؟
رقم میزنن. دیگه ما هم زندگیمون رو میکنیم دیگه چه
خیلی هم خوب. آخرش هم اونا میرن جهنم ما میریم کجا؟
ما میریم بهشت. چه،
چه قصه قشنگی میشه. بله.
یه روزش پنجاه هزار سال نیست.
کلاً روز قیامت فقط پنجاه هزار ساله.
فرایند جابهجا شدن این عالم با عالم بعدی،
رفتن ما از دنیا به آخرت،
برچیدن طومار دنیا و گستردن بساط آخرت.
این فرایند در روز قیامت اتفاق میفته که پنجاه هزار سال ما طول میکشه.
مراحل مختلفی وجود داره، مواقف مختلفی وجود داره.
یه موقف، موقف حساب کتابه.
خیلی از این مواقفها تکوینیه.
الان مثلا این زمین که ما داریم رویش زندگی میکنیم
که فرض بفرمایید توش نفت داره, توش
معادن داره، توش نمیدونم چه داره، چه داره.
این زمین محصول هزاران سال فعل و انفعال
مادی و فیزیکی و شیمیایی هست
که آماده و مهیای زندگی بشر شده.
خب خدا تو قرآن میگه که
زمین و آسمانها رو کلاً در چند روز من خلق کردم؟
شش روز. این شش روز،
شش مرحلهست. هر کدوم از این روزا ممکنه
چند صد هزار سال، چند ده هزار سال طول کشیده.
روز منظور بیست و چهار ساعت فقط
نیست. حالا یه روزی هم تو این عالم هست که روز تبديله.
روز تبدیل وضعیت کنونی عالم
به وضعیتی مناسب با حیات اخروی انسان.
این فرایند تبدیل پنجاه هزار سال طول میکشه.
بله مرحله، مرحلهست. بله مراحل مختلفی وجود داره.
بله. حالا ببینید توی مسئله
فرایند قیامت که فرایند قیامت تابع چه مراحلیه.
یک تدبر موضوعی میخواد.
اگه کسی بخواد کل قیامتو بچینه بگه آقا از شروع تا پایان
این اتفاقا داره میفته، این فقط با یه سوره ممکن
نیست. این باید بحث قیامت رو تو همه سورهها ببینه،
با هم مقایسه بکنه، بعد کنار هم قرار بده، تداخلها رو حذف کنه، ترتیبها رو کشف کنه.
بگه آقا من رفتم در قرآن جستجو کردم
از شروع تا پایان، قرآن راجع به قیامت اینو میگه.
این کار رو ما انجام ندادیم
که من بگم الان مراحلشو میدونم.
میدونم بعضی از اساتید تا یه حدی انجام دادن.
مثلا استاد الهی زاده، استاد ما
تا یه حدی انجام دادن. نمیدونم چاپ هم کردن یا نه.
که آقا این مراحل چقدره. ولی تا جایی که میدونم جریان انسان توی این مراحل پنجاه هزار ساله،
ظاهراً انسان تو هزار سالش یعنی هزار سال پایانی ای بسا
باشه. اونی که فیالجمله یادمه اینو به عنوان یک نظر ندونید.
یعنی این تو ذهنمه. حالا باز باید مطالعه بشه دربارش.
بهتره بدون علم نظری ندم تو این قسمت.
خب برگردیم به تشخیص
سیاقها. ببینید ما تو این سوره برای سیاقشناسی
، باید یک فرمولی را پیاده کنیم.
اون فرمول اینه که آیه
فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ را
نبینیم. ما اگه بخواهیم به اون آیه دقت کنیم خب کل سوره
یه سیاقه و قسمتها و قطعات سوره خوب شناخته
نمیشه، از هم تفکیک نمیشه.
منهای این آیه اگر بخواهیم نگاه کنیم
، آیه یک تا سیزده که حالا سیزدهمی همین خود همین آیه است.
آیه یک تا سیزده داره اون پیگیری
سوره رو انجام میده که آقا بله ما
یه انسان داریم، یه عالم داریم، عالم تنظیمه، انسان مکلف به میزانه.
یعنی اون مطلب را که پایه اساسی و اصلی سوره است تو آیه یک تا سیزده
خدا بیان فرموده، این سیاق اول.
بله میشد بگیم آیه یک تا چهار یه سیاق.
الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ النَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ
سیاق دو. وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ سه.
نه. اینو میشد گفت به این شکل چون
الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ به عَلَّمَهُ الْبَيَانَ ظاهراً ربطی
نداره. یا وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا به النَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ ظاهراً ربطی
نداره. ولی وقتی که
توجه میکنیم به بیان
وَضَعَ الْمِيزَانَ أَلَّا تُطْغَوْا این أَلَّا تُطْغَوْا مخاطبش همون انسانیه که تو آیه یک تا چهار
خدا معرفیش کرد و میخواد بگه شمس و قمر بحسبان نجم شجر يسجدانن تو چه کارهای ای انسان؟
یعنی وقتی نگاه سیاقی میکنیم،
میبینیم هدف از بیان آیات یک تا چهار و پنج و شش
تازه در آیات هفت تا سیزده
بازگو میشه. و الا
اون جملههایی که توی آیات چهارگانه اول داریم یا پنج و شش داریم،
اینا رو هوا میمونه بیهدف.
نوع بیان سوره رحمان
حالت مقدمه و نتیجه است.
این یک جور سبک بیانیه یعنی یه مقدمه راجع به انسان گفته، یه مقدمه راجع به جهان گفته.
بعد بر اساس این دو مقدمه یک تکلیفی را روی دوش انسان گذاشته.
بنابراین آیه یک تا سیزده به عنوان پی ریزی مفهوم و محتوای سوره
دیده میشه. هنوز وارد شرح
ماجرا، ماجرای نظام رحمانی
نشده. از اول آیه چهارده خلق الانسان
وارد شرح و بسط این ماجرا میشه.
خب نظام رحمانی که خدا تو این نظام انسان رو مکلف کرده این نظام با چی شروع شد؟
با خلق الانسان، خلق
جان. خلق شد ربوبیت.
رب المشرقین. ربوبیت شد بر پایه آب.
مرج البحرین.
ربوبیت بر پایه آب هنرمندانه.
یخرج منهما اللؤلؤ.
قابل استفاده برای بشر.
وله الجوار المنشآت في البحر.
تا برسد از خلق برسد به کجا؟
کل من عليها فان.
آقا خودش خلق کرده خودش هم
میمیراند. جن و انس را میمیراند.
کل من عليها فان ويبقى وجه ربک ذو الجلال والاكرام.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
پس از آیه چهارده تا آیه بیست و هشت داره نظام ربوبی این عالم را
توضیح میده که از خلقت شروع میشه تا فنا.
خلقت، ربوبیت،
هنرمندانه بودن ربوبیت، قابل استفاده بودن ربوبیت برای بشر
و در نهایت فنا.
این یه مسیریه در این عالم طی میشه.
به لحاظ مفهومی اگر دقت کنید
خلقت با فنا تمام میشه.
یک مرحله از نظام این عالم
تا این آیات چی میشه؟ بیان میشه و پایان پیدا میکنه.
مرحله بعدی یک حرفی خدا میزنه قبل از ورود به آخرت.
ببینید ما راجع به دنیا یه حرف زدیم.
خدا راجع به دنیا یه حرفی زد از خلق تا کل من علیها
فان. از آیه سی و هفت هم وارد چی میشه؟
وارد قیامت میشه. پس خوب دقت کنید آیات چهارده تا بیست و هشت به وضوح مربوط به چی میشد؟
دنیا. آیات سی و هفت تا آخر سوره مربوط به چی میشه؟
آخرت. انشقت السماء،
جهنم، بهشت مربوط به آخرت میشه.
این وسط آیه بیست و نه تا سی و شش
مثل اینکه تو این مرحلهای که دنیا میخواد شیفت بشه بره رو آخرت،
این وسط داره یه توهم رو از بین میبره.
آقا اگر کسی گمان داره از بین جن و انس
که میتونه به جای خدا
پاسخگوی جن و انس باشه
و تدبیر امر رو به عهده بگیره بیاد جلو.
یعنی آیات بیست و نه تا سی و شش
نوعی تحدی است
به اینکه خدا دنیا را مدیریت کرده و قطعاً
بعد از این دنیا برنامه برای چی داره؟
برنامه برای آخرت داره. برنامه برای فإذان شقت السماء فكانت وردة كدهان داره.
برنامه برای هذه جهنم التي يكذب بها المجرمون داره.
برنامه برای لمن خاف مقام ربه
جنتان ومن دونها جنتان داره.
هرکی تصور میکنه که این برنامه رو میتونه نقض کنه،
میتونه نفی کنه، میتونه تبدیل کنه
از بین جن و انس الان دست به کار بشه.
این تحدیه. اگه کسی میخواد
دنیا که خدا ربوبیتش کرده، تدبیرش کرده
منتقل نشود به آخرت،
خب الان دست به کار بشه.
دخالت در اقطار مدیریتی عالم تنها راه جلوگیری از این اراده پروردگاره.
خدا میخواد تو این آیات بگه مطمئن باشید که این راه برای جن و انس چیه؟
بسته است. امکان نداره جن و انس بتوانند
تصرفی در اراده خدا کنند.
پس این تیکه بیست و نه تا سی و شش،
این تیکه بیست و نه تا
سی و شش که میخواد بگه ما به زودی بعد از دنیا آخرت را برپا میکنیم و هیچکس هم نمیتونه جلوی ما را
بگیره. این یه تحدی است
بین آیات دنیا و آیات آخرت.
راجع به این منطقه من میگم مفصله.
یعنی راجع به این انتقاله که از دنیا بخواهیم منتقل بشیم به آخرت.
میشه کار دیگهای هم کرد؟ طرح و برنامه دیگه ای پیاده کرد؟
میخواد بگه اصلاً، ابداً.
بنابراین یه پی ریزی داره سوره، آیه یک تا سیزده
که در آیه یک تا سیزده حرف اصلی خودشو داره میزنه.
یه بحث نظام دنیا داره در آیه چهارده تا بیست و هشت.
یه بحث تحدی داره
قبل از نظام آخرت تحدی میکنه.
مبارز میطلبه. کی میخواد جلوی
وقوع آخرت را بگیره یا شکل وقوع آخرت را چیکار کنه؟
عوض کنه. کی میخواد این کارو انجام بده؟
میخواد بگه ما آخرت را برپا میکنیم،
نه میتونید جلوشو بگیرید، نه میتونید شکلشو عوض کنید.
تحدی میکنه. بعد از آیه سی و هفت تا آخر سوره
کلاً داره آخرت را، جهنم را و بهشت را توصیف میکنه که در آخرت چه اتفاقی بناست بیفته.
مجموعهی این پیریزی،
این نظام دنیا، این تحدی و این نظام آخرت
در کنار هم داره نظام رحمانی را توصیف میکنه که نظام رحمانی
یعنی چی؟ اگر هم کسی میگه خدا رحمان است، رحمان بودن
آیا با تکذیب جهنم جور در میاد
یا اتفاقاً خدا چون رحمانه جهنم قابل تکذیب
نیست. کدومشه؟ از رحمانیت چه نتیجه بگیریم؟
اینو میخواد جا بندازه. پس اینم بحث سیاقاشه.
بفرمایید. پررنگ نه،
در تراز هم نه. اما گروه دومی که به غیر از انسانها مکلفاند به رعایت میزان،
جنیاناند و گروه دومی که به غیر از انسانها ممکنه تخیل کنند
که میتوانند جلوی اراده خدا را
بگیرند جنیاناند.
لذا شما در سوره جن نگاه کنید جنیانی که هدایت یافتند اونجا چی میگن؟
میگن انا ولنا ولنا
ان لن نعجز الله في الارض
ولا نعجزه حربا.
میگن آقا ما فهمیدیم که نمیتونیم خدا رو به عجز در بیاریم.
پس اون یکیهایی که هدایت نیافتند اونا خیال میکنند که میتوانند خدا را
به عجز در بیارن دیگه. پس این
داعیه تقابل با اراده خدا
و تخلف از میزان،
این در جن و انس وجود داره. حالا تعامل از چه جهتی میخواد توش بشه؟
سوره وارد این مرحله که مؤمنین باید چکار بکنند در قبال جنیان و غیره خب نمیشه.
بحث سوره اینا نیست. به نظرم اگر سوره مسئله
جن را در کنار انسان مطرح کرده چون اینجا خواسته یه نگاه کلی به نظام رحمانی
و به داعیه داران انکار جهنم
از بین جن و انس یعنی یک بار
به شکل جامع میخواد به این مقوله بپردازه
و توی انکار جهنم چون نفوذ در اقطار آسمانها و زمین مطرحه.
يا معشر الجن والانس
ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات والارض فانفذوا.
چون معشر جن و انس مطرحه،
انسانها به کمک جنیان و جنیان به کمک انسانها بتونن با اراده خدا مقابله کنند.
به این دلایل به جن در این سوره ویژگی داده
و اینکه مثلاً
وارد فاز تعامل انسان و جن بشه، نه، توی این سوره
چنین فازی وجود نداره.
بفرمایید. تا آخر سوره همینه.
همه افعال تا آخر سوره همینن.
حالا من حرفتون رو رد نمیکنم.
اما ادعای حقیر اینه که سوره الرحمن
همونطور که محتوایی که بیان میکند،
یه محتوای خاصه، سبک بیانیش هم خاصه.
یعنی سبک بیانی سوره الرحمن
شبیه نطق عادی سایر سورهها
نیست. یه حالت برشماری در کل سوره وجود داره.
مثل اینکه لیست داره ارائه میده.
یه لیستی ارائه میده از مواهب دنیا.
یه لیستی ارائه میده از قیامت.
یه لیستی ارائه میده از بهشت
با دو طبقهش. یه لیستی ارائه میده از جهنم
و این برشماری که داره میکنه
اگر ما بخواهیم مفهومی تقسیمش کنیم
به نظرم مناسبتر با هدف تربیتی سوره است
تا بخواهیم زوم بشیم رو ادبیات
مبتدا خبری الرحمن و
مثلاً اون آیه خلق الانسان.
خلق الانسان میتونه شروع هم باشه.
من فکر میکنم اگر کسی توجه بکنه تا آیه سیزده
یک حرفی زده شده در سوره
که این حرف در قالب فبأي آلاء ربكما تكذبان تو کل سوره قراره تکرار بشه.
یعنی ببینید فبأي آلاء ربكما تكذبان خروجی دوازده آیه قبلشه.
اینو دقت کنید. الان من تو جمعبندی یک تا سیزده اینو نشون میدم.
فبأي آلاء ربكما تكذبان
خروجی دوازده آیه قبلشه.
یعنی آیه یک تا سیزده ما رو رسوند به اینکه فبأي آلاء ربكما.
حالا این خروجی قراره در کل
سوره تکرار بشه. یعنی این شد یه پیریزی.
پس آیه یک تا سیزده. شما لذا نگاه کنید تا سیزده
ما فبأي آلاء نداشتیم.
سیزده تازه فبأي آلاء رو گفت.
یعنی تا قبل از آیه سیزده هنوز روش فبأي آلاء گفتنهای مکرر سوره آغاز
چون هنوز اصلاً فبأي آلاء کامل نشده.
مثلاً خدا نگفته الرحمن
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
علم القرآن فبأي آلاء ربكما تكذبان.
خلق الانسان. تو جاهای دیگه سوره اینطوریه دیگه.
چرا اینجا اینطوری نیست؟ چون هنوز اینجا
نمیتونیم بفهمیم فبأي آلاء ربكما تكذبان یعنی چی؟
ما تازه تو آیه سیزده
میرسیم به اینکه مقصود از فبأي آلاء ربكما تكذبان چیه.
این درک که حاصل شد
حالا از اول خلق الانسان من سلسل
خدا توصیف ربوبیت خود را در این عالم با خالقیت شروع میکنه.
خدا که اول سوره گفته بود خلق الانسان
چرا دوباره اینجا میگه؟ اون به یه حساب بود اونجا گفت تا ما رو برسونه به فبأي آلاء.
اما قصه را، شرح را از اینجا شروع میکنه.
خلق الانسان رب المشرقین.
نمیدونم مرج البحرین.
نمیدونم چه، چه، چه تا کل من عليها
فان. این یه قسمت. بعد میگه میخوام
سنفرق لكم أيها الثقلان بشم یعنی
حتما برای بعدش هم چی دارم؟
برنامه دارم. کی میخواد جلوم وایسه؟
کجا آن جن و انس؟ بیاید جلو ببینم.
نیومدید؟ نمیتونید که بیاید.
پس برنامه من برای بعد اینه.
یعنی من این منطق مفهومی رو
تو سوره الرحمن جریانشو قویتر میبینم
تا اینکه بدیم تو الفاظ و با
نگاه ادبی صرفاً بخواهیم سوره رو تقسیمبندی کنیم.
سیزده که نمیتونه شروع باشه.
سیزده "ف" داره. "فبأي آلاء".
خودش، خودش داره از قبل نتیجه میگیره.
ولی حالا اومده. میبینید،
نه، نه. نگاه کنید.
شما اگرم میخواید استدلال این شکلی بکنید،
اینکه بگید خلق انسان، الرحمن خلق الانسان
این غلطه. الرحمن آیه یکه، خلق الانسان آیه چهارده.
شما آیه چهارده رو با آیه سیزده مقایسه کن.
سیزده "فبأي آلاء" تو کل سوره تکرار میشه.
میخوایم حذفش کنیم؟ باشه حذف میکنیم.
چهارده رو با دوازده مقایسه کن.
دوازده چی بود؟ "والحب ذو العصف والريحان".
"خلق الانسان من سلسل کالفخار".
نه آقا "والحب ذو العصف" عطف به فاكهه بود.
شما به یازده "فيها فاكهة والنخل ذات الأكمام والحب وذو العصف والريحان خلق الانسان من سلسل کالفخار".
یعنی اصلاً این به جمله یا آیه قبل خودش اتصال مفهومی
نداره. اینکه شما "خلق الانسان من سلسل" رو بزنی به الرحمن اول سوره این پل زدنه.
آیا در ادبیات عرب غلطه که کسی جمله رو با
"خلق الانسان" شروع کنه و "هو" درش مستتر باشه؟
تموم شد. پس لازم نیست بگیم این خبر الرحمنه.
این خودش شروع سیاق جدیده
راجع به خلقت انسان، ربوبیت عالم،
اساس ربوبیت، هنرمندانه بودنش، فناش.
از خلق تا فنا یه مسیری طی کرده
با فنا تمام میشه. شاهد تمام شدنش تو فنا چیه؟
"يبقى وجه ربك ذو الجلال
والإكرام". بله. حالا بعد از این بعد از دنیا میخواد وارد بحث آخرت بشه.
یه بار این بود که بیمقدمه وارد بشه بگه "فإذن شقت السماء
فكانت وردة". اون وقت من میگفتم سیاق دو از "فإذن شقت السماء" برو تا آخر.
یعنی سوره میشد سه تا سیاق. یک،
یک تا سیزده برای اینکه بفهمیم "فبأي آلاء ربكما تكذبان" یعنی چی.
این مقدمه بود. بعد سیاق دو دنیا، سیاق سه
آخرت. دنیا به چی تمام میشد؟
"يبقى وجه ربك ذو الجلال
والإكرام". آخرت با چی تمام شد؟
"تبارك اسم ربك ذو الجلال
والإكرام". دو تا سیاق دنیا، آخرت خلاص
با یه مقدمه. اما
بین بحث دنیا و آخرت
یه تهدی کرده. چون یه عده دل خوش کردن که آخرت اونی که خدا میگه
نیست. خب پس چیه؟ شما باید دست به کار بشید.
اون تهدی آمده که بگه هیشکی نمیتونه جلوی تحقق اراده خدا رو برای آخرت بگیره.
خلاص. لذا اون میشه یه سیاق خودش.
به نظر حقیر روشنه. به لحاظ مفهومی هم نگاه بکنید "خلق الانسان"
شروعه. باز به لحاظ مفهومی نگاه کنید "يسأله من في السماوات والأرض كل يوم
هو في شأن" شروعه.
باز به لحاظ مفهومی نگاه کنید "فإذن شقت السماء فكانت وردةً كالدھان"
شروعه. اینا همه شروعاند.
بله سؤال چی بود؟ فرق میکنه.
این در راستای آیه قبلش نیست.
این یه تذکریست
که در ابتدای سوره
خدا این رو پختش قشنگ به بلوغ رسوند
بعد تو کل سوره کاشتش.
لذا شما نگاه کنید "فبأي آلاء" همون جوری که دنبال آیات بهشت میاد، همون جوری دنبال آیه جهنم هم میاد.
همون جوری دنبال تهدی هم میاد.
یعنی کل سوره را خدا ترکیب کرده با آیه یک تا سیزده.
میخواد بگه از تمام این سوره من یک مطلب رو پیگیری میکنم.
اون یک مطلب اینه. چطور میتونید جهنم رو تکذیب کنید؟
چطور میشه جهنم رو تکذیب کرد؟
سؤال من اینه. این سؤال رو کجا پخته به بلوغ رسونده؟
تو آیات یک تا سیزده. حالا لطفاً
کسانی که میخواید سؤال بپرسید تو این قسمت
سؤالات رو راجع به سیاق شناسی بپرسید.
ما راجع به جمعبندی هنوز وارد
نشدیم. سیاق شناسی.
بنده ادعا این بود که یک تا سیزده یه سیاقه.
این سیاق با دو مقدمه
ما رو رسونده به اینکه بالاخره انسان مکلف است در قبال میزان.
پس جایی برای تکذیب جهنم
نیست. این سیاق یک.
سیاق دو راجع به دنیاست.
سیاق سه تهدی خدا راجع به وضعیت بعد از این دنیاست.
سیاق چهار راجع به آخرته.
بله. جهتش فرق داره.
اون "خلق الانسان" اول
فلسفهش اینه که بگه انسانیت بر مبنای تعلیم قرآن است.
پس انسان اگر مکلف به رعایت میزانه این ظلمی در حق انسان
نیست. انسان ظرفیتش را دارد.
اونجا از باب اینکه شروع کنه به بیان
در واقع تدبیر ربوبیت از خالقیت و ربوبیت و غیره فاز این نیست.
فاز اون آیه با فاز این آیه فرق داره.
هر دوش خالقیت اما جهت بیان فرق میکنه.
خب یک صلوات ختم کنیم. سلام.
حالا این یک ده دقیقه هم فرصت هست ولی من این ده دقیقه رو دیگه وارد جمعبندی نمیخوام بشم سیاق یک.
برای جلسه آینده سیاقهای اول تا چهارم سوره الرحمن رو جمعبندی کنید به اندازه وسع خودتون.
فضای سخن، سیر هدایتی،
جهت هدایتی و
ارتباط سیاقهای سوره الرحمن رو هم کار کنید.
من احتمال میدم توی ساعت اول
انشاالله بتونیم بحث سوره الرحمن رو جمع بکنیم
و در ساعت دوم وارد سوره واقعه خواهیم شد.
بنابراین اونایی که فرصت کردید
مفاهیم سوره واقعه رو هم انشاالله
کار بکنید. به امید اینکه خدا توفیق عطا بکنه
هم پرونده سوره الرحمن به خوبی بسته بشه هم درک ما از قرآن بالاتر بره، انسمون بیشتر بشه،
التزام عملی و اخلاقیمون به قرآن بیشتر باشه. صلواتی ختم بفرمایید.
جلسه قبل
جلسه بعد