یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
فرازهایی از خطبهٔ منا؛ پندِ اولیا و نکوهشِ عالمانِ خاموش
در تکمیلِ ذکر مصیبت سیدالشهدا علیهالسلام، بخشی از خطبهٔ حضرت در منا خوانده و معنا میشود؛ خطبهای که پس از یادآوریِ فضائل اهلبیت علیهمالسلام، خطاب به علما و بزرگانِ جهان اسلام ایراد شد. امام میفرماید از آنچه خدا اولیای خود را بدان پند داده پند گیرید؛ همانگونه که دانشمندانِ یهود را نکوهش کرده که چرا قوم را از گفتارِ گناهشان بازنداشتند، و از میان بنیاسرائیل کافران را لعنت کرده تا آنجا که میگوید چه بد بود آنچه میکردند. خدا آنان را نکوهید چون ستمِ ستمگر را میدیدند و نهی نمیکردند؛ از طمعِ آنچه از ایشان میرسید و از بیمِ آنچه میترسیدند — با آنکه خدا فرموده از مردم نترسید و از من بترسید، و فرموده مردان و زنان مؤمن دوستان یکدیگرند، به معروف وامیدارند و از منکر بازمیدارند. بدینسان بهخاطر ترس و طمع از امر به معروف و نهی از منکر خودداری کردند و در قرآن نکوهش شدند.
امر به معروف؛ کلیدِ برپاییِ همهٔ فرایض
خدا امر به معروف و نهی از منکر را که تکلیفی واجب است از خود آغاز کرده؛ زیرا میدانسته اگر این فریضه ادا شود، همهٔ فرایض — آسان و دشوار — برپا میگردند. امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است، همراه ردِّ مظالم، مخالفت با ظالم، تقسیمِ بیتالمال و غنائم، و گرفتنِ زکات از جای خود و صرفِ آن در موردِ بهسزا. این فریضه حاشیهٔ دین نیست؛ محورِ جریانِ دین در جامعه است.
شما گروه نیرومند؛ احترام بهشرطِ قیام به حق خدا
سپس خطاب به عالمان و بزرگان: شما دستهای هستید که به دانش و نیکی و خیرخواهی معروفید؛ بهوسیلهٔ خدا در دل مردم مهابت دارید؛ شریف از شما حساب میبرد و ناتوان گرامیتان میدارد؛ همدرجهها که بر آنان حقِ نعمتی ندارید شما را بر خود پیش میدارند. شما واسطهٔ حوائجی هستید که از خواهندگان دریغ میشود؛ با هیبتِ پادشاهان و ارجمندیِ بزرگان در میان راه گام برمیدارید. آیا این همه از آن نیست که به شما امید بستهاند به حق خدا قیام کنید؟ فلسفهٔ این احترام توقعِ مردم است که قدمی برای خدا بردارید و به حق قیام کنید.
کوتاهی از حقوق خدا؛ سبکشمردنِ حق امام و تباهیِ حق ضعیف
اگرچه از بیشتر حقوق خداوندی کوتاهی کردهاید، حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعيفان را تباه ساختهاید و به پندار خود حق خود را گرفتهاید. در این راه نه مالی خرج کردید، نه جانی را که خدا آفریده به مخاطره انداختید، و نه برای رضای خدا با عشیرهای درافتادید. آیا به درگاه خدا بهشت و همنشینی پیامبران و امان از عذاب را آرزو دارید؟ ای آرزومندان، بیم آن است که کیفری از کیفرهای او بر شما فرود آید؛ زیرا از کرامت خدا به منزلتی رسیدهاید که بدان بر دیگری برتری دارید، اما کسی را که بهوسیلهٔ خدا بر شما شناسانده میشود گرامی نمیدارید. بهخاطر خدا محترمید، اما امامتان را درنمییابید.
پیمانهای خدا شکسته؛ سازش با ظالم
میبینید پیمانهای خدا شکسته شده و نگران نمیشوید، در حالی که برای نقضِ یک پیمانِ پدرانِ خود به هراس میافتید. پیمانِ رسول خدا خوار شده؛ کور و لال و ازکارافتاده در شهرها رها شدهاند و رحم نمیکنید و کارِ درخورِ مسئولیت نمیکنید؛ به کسانی که در آن راه تلاش میکنند وقعی نمینهید و خود با چاپلوسی و سازش با ظالمان آسودهاید. اینها همان بازداشتنِ دستهجمعی است که خدا بدان فرمان داده و شما از آن غافلید. مصیبت شما از همه بزرگتر است؛ زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید — کاش در حفظ آن میکوشیدید.
زمام امور از عالمان ربوده شد؛ فرار از مرگ و دلبستن به دنیا
زمام امور و گذرگاه احکام — پستهای کلیدی — به دست عالمان به خداست که بر حلال و حرام امیناند. این منزلت از شما ربوده شد؛ و ربوده نشد مگر بهسبب جدایی شما از حق و اختلافتان در سنت پیامبر، با آنکه دلیل روشن داشتید. اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا هزینهها را تحمل میکردید، زمام دین به شما سپرده میشد و از جانب شما جاری میگشت. اما ظالمان را بهجای خود نشاندید و امور دین را به آنان سپردید تا به شبهه کار کنند و در شهوتِ دلخواه روند. فرار شما از مرگ و خوشی به زندگیِ جداشدنیِ دنیا آنان را بر این منزلت چیره کرد. ضعیفان را به دستشان سپردید: برخی را برده ساختند و برخی را ناتوانِ زندگیِ روزمره. در مملکت به رأی خود تصرف میکنند و با هوسرانی ننگ میآورند. بهسبب پیروی از اشرار و گستاخی بر خدای جبار، در هر شهری خطیبی سخنور بر منبر دارند که به سود آنان میگوید. سرتاسر کشور اسلامی بیپناه مانده؛ مردم بردگان ایشاناند — مردمی بیدستِ بازدارنده. برخی زورگو و معاندند و برخی بر ناتوان سلطهگر و خشن؛ فرمانروایانی نه خداشناس و نه معادباور.
شگفتی از فریبکار و ستمگر؛ نیتِ اهلبیت در قیام
شگفتا — و چرا در شگفت نباشم — که دیار اسلامی در اختیار فریبکارِ نابکار و مالیاتبگیرِ ستمگر و فرمانروای بیرحم بر مؤمنان است. پس خدا در کشمکش ما حاکم است و در اختلاف ما داوری میکند. بارخدایا، تو میدانی آنچه از ما سر زد برای رقابت در فرمانروایی و دسترسی به مالِ بیارزش دنیا نبود؛ بلکه از آن روست که نشانههای آیین تو را بنمایانیم و سروسامان را در سرزمینهایت آشکار کنیم تا بندگانِ ستمدیده آسوده گردند و به فرایض و سنن و احکام تو عمل کنند.
اگر یاری نرسانید؛ نور پیامبر خاموش میشود
و شما ای مردم، اگر ما را در این راه مقدس یاری نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران بیش از پیش نیرو گیرند و در خاموشکردنِ نور پیامبر بکوشند. خدا ما را بس است؛ بر او توکل داریم و به سوی او بازمیگردیم و سرانجام به سوی اوست.
زمینهٔ تاریخی خطبه؛ قیام ناتمام و پرچمِ هزاروچهارصدساله
این یکی از سخنرانیهای حضرت در منا، پیش از حرکت از مکه بهسوی کوفه است؛ خطاب به بزرگانِ جهان اسلام که در مکه و منا گرد آمده بودند. کسی با حضرت همراه نشد. امام با همان جماعت اندک، پیش از اتمام حج، بهسوی کوفه رهسپار شد. راهی که آغاز کرد و انقلابی که برپا ساخت به پایان خود نرسید؛ با شهادت وارد فصلی نو شد و هنوز پس از هزار و چهارصد سال پرچم قیام در اهتزاز است و یاران میطلبد — مردان و زنان الهی — تا هدفِ حاکمیت حق و عدالت و توحید محقق شود. این قیام ادامه دارد.
عزاداری بر سیدالشهدا که فرهنگ دیرینهٔ مسلمین و شیعیان است، یکی از مهمترین حکمتهایش زنده نگهداشتنِ همین قیام است تا فراموش نشود. حضرت پرچمی برافراشت برای هدفی که هنوز کامل محقق نشده. هدف فقط جهان اسلامِ آن روز نبود؛ گام اول بود و سپس جهان بشریت — همان افقی که اگر امام زمان علیهالسلام قیام کنند برای آن قیام میکنند. امروز در جهان اسلام و بشریت خبری از حاکمیت عدالت نیست. در این مملکت نیز که پرچمی برای برپایی عدالت دههها پیش برافراشته شد، خطرات بسیار تهدیدش میکند که پای آرمان عدالت بماند؛ مبادا دنیاگرایی صاحبان پرچم را بگیرد. این پرچم تا تسلط بر جهان اسلام و آنگاه بر جهان بشریت راهی دراز دارد؛ دشمن بسیار و مسیر طولانی.
مخاطبِ خطبه امروز؛ عافیتطلبی در برابر لبیک
مخاطبِ خطبه در تطبیق فقط عالمانِ آن روز نیستند؛ همهٔ کسانی که چیزی از دین و حق و عدالت فهمیدهاند مخاطباند تا با حضرت در این قیام همراه شوند. آنچه گاه دل را میآزارد آن است که در بخشهایی از جهان اسلام، بهخاطر دستها و نگاهها، نگاهِ عافیتطلبانه و منفعتجویانهٔ فردی جای نگاهِ یاری را گرفته است. اگر این نگاه جبران و اصلاح نشود خطر است. پیش از هر رخداد در حکومت حق و عدل، مردان و زنان الهی باید به «هل من ناصر» اولیا لبیک گویند و پای آرمان توحید و عدالتِ ولایی بایستند: جان و مال دادن برای مکتب. این نگاهِ اصلیِ مکتب عاشوراست. نگاهِ دیگر که از این دستگاه جلوهای برای حلِ مشکلاتِ شخصی بسازد، فرع است نه اصل. برکت و حاجت و شفا در فرهنگ اهلبیت هست؛ اما نقل و شیرینیِ مجلس است، نه متنِ اصلی. اصل، آمادگیِ جانفشانی در راه مکتب است.
عراق؛ سرمایهٔ انتساب و خروجیِ ضعیف
به عراق بنگرید در سالهای زندگیتان: نه وحدت پایدار، نه عدالت پایدار، نه آرامش و امنیت پایدار. مردمی که روزی زیر بعث و پس از آن به سویی دیگر کشیده شدند؛ تکلیفشان با خود روشن نیست؛ حتی آرامش نسبی بر پایهٔ اسلام در مملکت خویش نمیسازند — در حالی که بالاترین انتساب جغرافیایی و فرهنگی به مکتب سیدالشهدا را دارند: کربلا، نجف، کاظمین، سامرا. چرا؟ چون بر فروع سرمایهگذاری شد نه بر اصول. نگاه غالب: بیمار شوم شفا گیرم؛ مرده ببرم زنده شود. برنامه چیست؟ بنگاهِ شفا و معامله و ازدواج؟ تکان بخورید؛ مسلمان و شیعهاید؛ این مکتب، مکتب قیام در برابر ظلمه است، نه ظلمپذیری و ظلمکاری. کجای کار میلنگد که این سرمایه هست و خروجی نیست؟
کوفه؛ دعوت برای نان و قتل وقتی نان به خطر افتاد
همان زمان نیز سیدالشهدا را برای نان دعوت کردند؛ چون نان به خطر افتاد کشتندش. بنا بود جان بدهی نه نان بخوری. تا جان و نان و آبرو به خطر افتاد، دعوتکننده محاصره کرد و کشت. ما برای همین بر عاشورا میگرییم: همانان که دعوت کرده بودند به شهادت رساندند. کوفیان کشتند؛ تاریخ ننوشته لشکر از شام آمد. کوفه پایگاه اهلبیت و مقر حکومت علی علیهالسلام بود و خاطرهٔ عدالت او را داشت؛ ازاینرو بهعنوان پیشتازان جبههٔ اسلام دعوت کرده بودند. وقتی عبیدالله — خدا لعنتش کند — با زر و زور و تزویر آمد، مردم را فلج کرد و آنچه نباید رخ داد. اما از نگاهِ درست دست برنمیداریم.
گریه هدف نیست؛ اشکِ معنادار و همراهیِ کم
هدف را گم نکنیم: گریه هدف نیست. یک قطره اشکِ معنادار زمین و زمان را جابهجا میکند، کوهها را میجنباند، انسان و جامعه را دگرگون میکند؛ اما کیلوکیلو اشک بیفهم هیچ نمیکند — تخلیهٔ عصبی است نه هدف. عیب نیست اگر مردم کمتر بگریند؛ عیب است اگر نفهمند چه شد. این سخن از سر نصح و دلسوزی است. در خانه و محفل، خطبهای از سیدالشهدا، سجاد، زینب و فلسفهٔ قیام بخوانید و بررسی کنید؛ اشک هم بریزید. هنوز تا همراهیِ حقیقی راه بسیار است. گفتنِ فلسفهٔ قیام کافی نیست؛ همراهی کم است و در جاهایی ضعیف میشویم. در مقایسه با جهان اسلام، ملت مسلمان ایران در این مکتب و انقلاب نمرهٔ بالاتری داشته — دفاع مقدس و انقلاب اسلامی گواه است — اما تا تحقق اهداف سیدالشهدا هنوز کم است و کار بسیار.
دعا برای بذل مال و جان و کوتاهکردنِ دستِ ضد عدالت
خدایا به آبروی سیدالشهدا توفیق بذل مال و جان در مکتب او، همراهی حقیقی با امام و انقلابش، یاری این امام و یارانش در طول تاریخ، و یاری انقلاب و دلسوزان و رهبر برای برپایی عدالت و مبارزه با ظلم و فساد عنایت فرما. هر دست و فکر و تریبون و گروه و پست و میزی که برخلاف آرمان حق و عدالت حرکت میکند، دست صاحبش را کوتاه کن و به سزای عمل برسان؛ شایستگان را بر ما و امور جهان اسلام مسلط فرما. برای تعجیل در فرج امام زمان علیهالسلام و شادی و سلامتیِ وجود مقدسشان صلوات.
امر به معروف از زبان خدا؛ پیوند با عدالت اجتماعی
فرازِ خطبه که امر به معروف را کلیدِ همهٔ فرایض میخواند، صرفاً توصیهٔ اخلاقیِ فردی نیست. امام حلقهٔ اتصالِ دعوتِ اسلامی را با ردِّ مظالم، ایستادن برابر ظالم، و سامانِ مالیِ دین — بیتالمال، غنائم، زکات — آشکار میکند. یعنی معروف و منکر بدون عدالتِ اقتصادی و سیاسی، شعار میماند. عالمی که مهابت دارد اما در برابر شکستنِ پیمان خدا و خواریِ پیمان رسول ساکت است، و برای پیمانِ قبیلهایاش میلرزد، دقیقاً همان الگویِ نکوهیدهشدهٔ عالمانِ بنیاسرائیل است: دیدنِ فساد و نگفتن، از بیم یا طمع.
منزلت ربودهشده؛ مسئولیتِ تفرقه و راحتطلبی
تحلیلِ امام از ربودهشدنِ زمام امور، اتهامِ صرف به ظالمان نیست؛ مسئولیت را به تفرقه از حق و اختلاف در سنت، و به فرار از مرگ و دلبستن به دنیا برمیگرداند. اگر شکیبایی در آزار و تحملِ هزینه بود، دین از مجرای عالمانِ امین جاری میشد. بهجای آن، ظالمان بر منبر خطیب گرفتند و مردم را برده ساختند. تصویرِ «کشور بیپناه» و «مردم بیدستِ بازدارنده» همان وضعیتی است که خطبه برای بیداریِ نخبگان ترسیم میکند، نه برای یأس.
نیت قیام: نمایشِ نشانههای دین نه رقابتِ قدرت
دعا و اعلامِ نیتِ اهلبیت در خطبه، مرزِ قیامِ حسینی را از قدرتطلبی جدا میکند: هدف نمایاندنِ نشانههای آیین، سروسامانِ سرزمینها، آسودگیِ ستمدیدگان و عمل به فرایض و سنن است. اگر مردم یاری نکنند، ستمگر نیرو میگیرد و نور پیامبر را خاموش میخواهد. توکل بر خدا جایگزینِ ترکِ میدان نیست؛ پشتوانهٔ ماندن در میدان است.
از منا تا امروز؛ پرچم ناتمام
خطبه در منا گفته شد و همراهی نیامد؛ مسیر با جمعی اندک ادامه یافت و با شهادت فصل عوض کرد، نه اینکه پرونده بسته شود. عزاداری اگر این پیوستگی را زنده نگه دارد، حکمت دارد؛ اگر فقط تخلیهٔ احساس باشد، از هدف جدا شده است. هدفِ کامل هنوز نیامده: عدالت در جهان اسلام و بشریت. پرچمِ عدالت در این دیار نیز در معرضِ دنیاگراییِ حاملان است؛ راه دراز است و دشمن بسیار. مخاطبِ امروز هرکسی است که از دین و عدالت چیزی فهمیده — نه فقط عمامه و عنوان.
اصل و فرع در دستگاه عاشورا
حاجت و شفا و برکت انکار نمیشود؛ مزاج اهلبیت گشاده است. اما اصل، لبیک به هل من ناصر و آمادگیِ جان و مال است. آنجا که نگاه به عاشورا بنگاهِ رفع گرفتاریِ شخصی شود، فلسفه تهی میگردد. عراقِ امروز با بالاترین انتساب به حرمها و کمترین خروجیِ عدالت و وحدت، آینهٔ سرمایهگذاری بر فروع بهجای اصول است. کوفه نیز دعوت کرد برای نان و کشت برای حفظ نان؛ تاریخِ سپاهِ شامِ وارداتی در قتلِ حسین ساخته نشده — کوفیانِ دعوتکننده کشتند. گریه برای همین تراژدیِ خیانتِ دوست است، نه فقط برای دشمنِ بیرونی.
اشکِ فهمیده و همراهیِ عملی
یک قطره اشکِ فهمیده تحول میآفریند؛ انبوهِ اشکِ نفهمیده فقط آرامبخشِ عصب است. بهتر است کمتر بگرییم و بیشتر بفهمیم، تا بسیار بگرییم و چیزی نفهمیم. خواندنِ خطبهها و فلسفهٔ قیام در خانه و هیئت، راهِ نزدیکشدن است؛ اما گفتن بدون همراهی کافی نیست. ملت ایران در انقلاب و دفاع مقدس نمونهٔ بالاترِ همراهی بوده، و باز تا افقِ کاملِ حسینی کم است. دعا برای کوتاهکردنِ دستِ ضدعدالت و مسلطشدنِ شایستگان، ترجمهٔ عملیِ همان خطبهٔ منا در زبانِ امروز است: عالم و مردم اگر یاری نکنند، ستمگر میدان را پر میکند.
ترس از مردم و طمع دنیا؛ دو قفلِ ترکِ معروف
امام در نقلِ نکوهشِ عالمانِ پیشین، دو انگیزه را برجسته میکند: طمعِ آنچه از ستمگر میرسد و بیمِ آنچه از او میترسند. قرآن در برابر هر دو ایستاده است: از مردم نترسید و از من بترسید؛ و مؤمنان را به دوستیِ مبتنی بر امر و نهی فراخوانده است. هر جا عالم از این دو قفل آزاد نشود، منزلتِ ظاهریاش حجت علیه او میشود: احترام میبیند چون از او قیام به حق انتظار میرود، و اگر قیام نکند، همان احترام وبال است.
سبکشمردنِ امام در سایهٔ احترامِ خود
تناقضِ تلخِ خطبه این است که گروهی بهخاطر خدا محترماند اما شناسایِ حجتِ خدا نیستند؛ حق امام را سبک میگیرند و حق ضعیف را تباه میکنند و گمان میبرند حق خود را ستاندهاند. بدون خرجِ مال، بدون خطرِ جان، بدون درگیری با عشیره برای خدا، آرزوی بهشت و همنشینی پیامبران میکنند. امام از فرود آمدنِ کیفر بر چنین آرزومندانی بیم میدهد. این بخشِ خطبه، آیینهای است برای هر نسلِ مذهبیِ محترم که امامِ زمانِ خویش را درنیابد.
چاپلوسی و آسودگی؛ ضدِ مسئولیت جمعی
سازش با ظالم و چاپلوسی، در نگاهِ خطبه فقط گناه فردی نیست؛ بازداشتنِ دستهجمعی از همان امری است که خدا فرمان داده. وقتی نخبگان آسودهاند و ضعيفان رها، مصیبتِ علما از مصیبتِ مردم بزرگتر است چون منزلتِ علمی مغلوب شده است. کاش برای حفظ آن منزلت میکوشیدند — نه منزلتِ تشریفاتی، منزلتِ امانت بر حلال و حرام.
این خوانش از خطبهٔ منا، عزاداری را به میدانِ مسئولیت میکشاند: گریه برای امامی که عالمان را خواند و همراهی ندید؛ و امروز همان ندا بر مردان و زنان الهی تکرار میشود تا پرچمِ ناتمام به غایتِ عدالت برسد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.