ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 020

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اصحاب یمین و شمال؛ جسمانیت معاد و آغاز احتجاج

اصحاب یمین؛ رتبهٔ دوم بهشت

بسم الله الرحمن الرحیم.

پس از سابقون و مقربان، سورهٔ واقعه گروه دوم را پیش می‌کشد:

«وَأَصْحَٰبُ ٱلْيَمِينِ مَآ أَصْحَٰبُ ٱلْيَمِينِ» (واقعه/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یاران راست؛ چه یاران راستی!

اصحاب یمین پس از مقربان‌اند؛ رتبهٔ دوم بهشت، هم‌افق با دو طبقه‌ای که سورهٔ رحمن توصیف کرده بود. برای مقربون «فی جنات النعیم» آمده بود؛ اینجا زیستگاهی دیگرگون تصویر می‌شود.

سدر و طلح و ظل و ماء

درختان میوه لزوماً تو جنات اینان پر از درختان میوه نیست اما میوه فراوانه. فرق‌هایی وجود دارد. این فرق‌ها حالا ریزه کاری‌هایی دارد. لا مقطوعة ولا ممنوعة. در، میوه‌هایی که در اختیار این‌ها هست این نه مقطوعه است نه ممنوعه است. یعنی نه تمام می‌شود نه کسی رو از دست زدن به این میوه‌ها چه می‌کنند؟ منع می‌کنند. و فرش مرفوعة. بستر‌هایی برافراشته. فرش جمع فراش. فراش به معنی بستره. بستر‌های برافراشته. منظور همسرانیست عالی شان، عالی منزلت.

یعنی این‌ها از بستر‌های بسیار خوشایند و آرامش بخش و با عظمت و با عزتی برخوردارند. فرش مرفوعة. إنا أنشأناهن إنشاء. همسرانی که ما آن‌ها را به وجود آوردیم. چه به وجود آوردنی! یعنی تعریف می‌کند خدا که این‌ها رو یک طوری خلق کردم که چه خلق کردنی اینطور. فجعلناهن أبکارا. و این همسران را باکره قرار دادیم. أربا أترابا. همسرانی جوان و همکف خودشان، جوان و همردیف خودشان. أربا أترابا. لأصحاب الیمین. همه این‌ها متعلق به اصحاب الیمین است.

که اصحاب الیمین ثلة من الأولین وثلة من الآخرین. گروهی از اصحاب الیمین از گذشتگان‌اند و گروهی هم از اصحاب الیمین از آیندگان‌اند. پس دومین طبقه بهشت متعلق شد به اصحاب الیمین. اگر مقایسه بکنید در تمام مواردش با بهشتی که خدا برای مقربان توصیف کرد لولش فرق می‌کند. سطح مباحث فرق می‌کند. همان نعمت‌هاست در یک درجه‌ای نازل‌تر از اونچه که مقربان بهش دسترسی دارند. بعد می‌فرماید وأصحاب الشمال ما أصحاب الشمال

«وَأَصْحَٰبُ ٱلشِّمَالِ مَآ أَصْحَٰبُ ٱلشِّمَالِ» (واقعه/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یاران چپ؛ چه یاران چپی!

. شمال به معنی م-مقابل یمینه.

فرش مرفوع و همسران

به معنی چپ. اصحاب الشمال می‌گوید یعنی اونایی که نامه عمل به دست چپشون داده شده می‌شوند اصحاب الشمال. چه دانی که اصحاب الشمال کیا هستند؟ فی سموم وحميم. این‌ها در زندگی می‌کنند در سموم و حمیم. سموم هوای داغ و آتشینه. حمیم آب داغ و جوشانه. فی سموم وحميم یعنی نه در هوای آزادی، هوای داغ آتشین و نه در آب گوارایی، آب آتشین جوشان. وول ممدود. سایک دارند البته. ولکن من يحموم. سایک‌ای از يحموم. يحموم چیه؟ يحموم این بخارات و خاکستر‌های ناشی از سوختن‌ها تو جهنم که یک ابری درست می‌کند در فضای جهنم انگار بالای سر جهنمیان رو باز یک توده‌ای از بخارات، خاکستر‌هایی که پر از حرارته گرفته.

زیر سایک يحموم‌اند. می‌سوزاند زیر خودش رو. لا بارد ولا كريم. نه خنکه و نه گوارا. منطقه زیست اصحاب الشمال اینه. حالا چرا اصحاب شمال گرفتار این وضعیت‌اند؟ توضیح میده "انهم کانوا قبل ذلك مترفين". مشکل اصحاب الشمال این بوده که قبل از اینکه در قیامت محشور بشوند، تو دنیا که بودن مترف بودند. مترف ما اگر بخواهیم به ادبیات امروز معنیش کنیم می‌شود مرفه بی‌درد. یعنی آدمی که غرق نعمت است ولی از نعمت‌های خودش نسبت به نعمت‌هایی که دارد، برخوردهایی که دارد نگاه مسئولانه ندارد، احساس مسئولیت نمی‌کند.

گسترشِ بحث (1)

به این می‌گویند مترف. "انهم کانوا قبل ذلك مترفين" یعنی تو رفاه، تو ناز و نعمت. اما بی‌دغدغه، بی‌خیال، بی آر. بدون اینکه اهمیت به مسائل جامعه‌اش بخواد بده. تو جامعه فقیر داریم، گرفتار داریم، مشکل ازدواج داریم، اشتغال داریم، مشکل نمی‌دانم سیاسی داریم، فرهنگی داریم، اخلاقی داریم، برای او مهم نیست. مهم اینه که خودش خوشه. خودش راحته. آسایش و آرامشش فراهمه. تمام شد. بقیک هم خودشان می‌دونن. "و كانوا يصرون على الحنث العظيم" و این‌ها در دنیا که بودند اصرار می‌ورزیدند "كانوا يصرون" یعنی پیوسته اصرار می‌ورزیدند "على الحنث العظيم" بر پیمان شکنی بزرگ.

اصحاب شمال؛ سموم و یحموم

پیمان شکنی بزرگ. "إن الشرك لظلم عظيم" یعنی پیمان بندگی را می‌شکستند. در دنیا که بودند غرق در ناز و نعمت و رفاه. ولی پیمان شکن. پیمان بندگی را می‌شکستند. "و كانوا يقولون" و پیوسته می‌گفتند "أإذا متنا و كنا ترابا و عظاما أإنا لمبعوثون أوأباؤنا الأولون" در دنیا که بودند پیوسته می‌گفتند اه این سؤال اه آیا "إذا متنا" آن وقتی که ما بمیریم "و كنا ترابا" و خاک بشویم "وعظاما" و چند تا تیکه استخوان بشویم، اه آیا "إنا" ما "لمبعوثون" قطعا مبعوث می‌شویم؟

یعنی می‌خواستند استبعاد کنن بگویند آیا آن وقتی که ما بمیریم، دفنمون کنن، خاک بشیم، استخوان بشیم، آیا ما دو مرتبه بناست مبعوث بشویم از قبرمون برانگیخته بشویم؟ حالا ما هیچی "أوأب أـ" "أـ" باز هم سؤاله. ببین "أـ"، "أـ". اینان سؤاله. این سه تا همزه سؤال‌اند. اه آیا "وأباؤنا الأولون" یعنی پدران قبل از ما هم. حالا ما که هیچ، باباهامون که حتی اثر استخوانشون هم باقی نمونده. آنان قراره از قبر دو مرتبه بلند شن؟ ما صد سال پیش یک پدربزرگی داشتیم دفنش کردیم اکنون استخوان‌هاشم نیست.

شما می‌خواهی بگویی آن قراره زنده بشود؟ این‌گونه. می‌خندند مسخره می‌کنند. یعنی دارد ریشه‌شو می‌گوید. می‌گوید اگر اینان می‌بینید بر پیمان بندگی وفادار نیستند، پیمان بندگی را می‌شکنند، این پیمان شکنی ریشه در این دارد که باور نمی‌کنند یک روز قراره بعد مرگ دو مرتبه زنده بشوند، مبعوث بشوند. دقیقاً معاد جسمانی را قبول ندارند. یعنی دقیقاً مسئله اینان اینه که این تراب و عظام، این بدن پوسیده چطور می‌خواهد دو مرتبه چی بشود؟

مترف و حنث عظیم و انکار بعث

احیا بشود و مورد بازخواست مثلاً خدا بیاد شلاقش بزنه یا آتیشش بزنه یا بهش جایزه بده یا بهشت ببره یا هر کاری بخواد بکنه. این را نمی‌خواهند بپذیرن. اگر کسی توانست به هر دلیل به هر شکلی معاد جسمانی را انکار بکنه، دیگر آن یکی چیزها رو هر چقدرم بخواد اقرار بکنه مسئله مهمی دیگر نیست انگار برای بشر. بشر اکنون ما، ته ذهن خود معادوا در قبول یا انکار بهشت و جهنم اینه که ما با همین جسممون اونجا هستیم یا نه این برای ما مهمه.

چون جسم تو درک ما انسان‌ها جسم پایک‌ست. اشاره کردم. نه من نمی‌خواهم این حرفو بزنم. من نمعاد روحانی را قبول داشتند. تأکیدو در انکار معاد جسمانی بردن. این نشون میده که خیلی مسئله اول اصل برگشتن نبوده. مسئله اول این‌گونه برگشتنه براشون. یعنی اینکه من همین آدم بنا باشه دو مرتبه برگردم و حساب کتاب پس بدم. اکنون شما من یک برای اینکه تشبیهی بکنم حالا اشاره‌ای. اگر به ما بگویند بهشت و جهنم کلاً خواب دیدنه.

یک چیزی مثل خواب دیدنه. رویاهایی شما شب می‌خوابید. یک شب خواب خوب می‌بینید. می‌بینید رفتید یک باغی مثلا خوش آب و هواست بعد نهر دارد، میوه دارد، همه چی هست و کیف می‌کنید و اینان. یک شب هم ممکنه خواب بد یکی دنبالتون کرده، یکی دارد می‌خواهد شما رو بکشه. نمی‌دانم کسی تان مرده. همه چی به هم ریخته است، ناراحتید، . خود خواب دیدن بله یک سهمی از آرامش و ناآرامی توش هست. اما وقتی که از خواب بیدار می‌شید با واقعیت روبرو می‌شید، آن موقع یک نفسی می‌کشید میگید همش چی بود؟

خواب بود. و چقدر فرق بین زندگی واقعی و آن چیزایی که تو عالم خواب شما باهاش روبرو هستید. مسئله معاد جسمانی بودن یا نبودنش اینه. تعلق داریم به جسممون. لذا اگر کسی که دارد خواب می‌بینه مثلا دانشمندان بیایند جسمش رو تو آن لحظاتی که خواب خوب می‌بینه یا تو آن لحظاتی که خواب بد می‌بینه بیایند مثلا مغزش رو نوار مغزش رو بگیرن، احوالات قلبش رو بگیرن، احوالات جسمش رو بگیرن همه متغیره. بالاخره پس یک تعلقی به جسم داریم.

گسترشِ بحث (2)

حداقل تجربه‌ای از لذت و درد روح جدا از جسم ندارم. هنوز نمرده‌م. این‌گونه می‌فهمم که خود خدا که این همه اصرار دارد سر جسم، من که نمی‌خواهم رو جسم تعصب بورزم. اینان أعظمنا و كنا ترابا وعظاما أئنا لمبعوثون سؤال دارد می‌کند از اینکه این جسم خاک شده، این استخوان‌ها دو مرتبه مبعوث می‌شود؟ سؤالش از اینه. تو کل قرآن شما بگردید عمده دعوای منکران معاد سر جسمانیتشه. حالا آیا می‌خواهم ادعا کنم یعنی روحانیتش رو قبول داشتن؟

ممکنه نداشتن، ممکنم داشته باشن. اما حتی اگر کسی بگه من معاد روحانی رو قبول دارم جسمانی رو قبول ندارم باز از نظر قرآن منکر معاده. معاد یعنی برگشتن جسم. یعنی جسمی که از بین رفت دو مرتبه بازسازی می‌شود. این مفهوم معاده و الا معاد نیست. بهش میگیم ادامه. کلمه معاد از عوده. عود یعنی چی؟ بازگشتن. یعنی چیزی رفته بر می‌گرده. معاد رو صرف عنوان آمدن و رجوع نمی‌شود. آن رجوعه، آن نمیگیم معاد. عود می‌شود برگشت دیگر.

معاد جسمانی؛ خواب و واقعیت

می‌دانم. معاد یعنی به سوی خدا برگشتن. خیلی اونم بگیریم بازم حرف من که عوض نمی‌شود. حرف قرآن در اصرار بر جسمانیت معاد سر جاشه. یعنی این را انکار می‌کنید. تمام شد دیگر. بحث همینه. من نمی‌دانم دیگر بعد از حرف خدا اثبات چی زمان می‌بره. من نمی‌دانم. حالا هرکس بالاخره هر کسی اگر حجت دارد بر اینکه نیست راه خودشو میره. ولی این از تصریحات قرآنه. مگر بگیم نعوذ بالله خدا دروغگوئه. آن یک بحث دیگر‌س. هرکی معتقد به این باشه که خدا راستگوئه، خدا چرا رو استخوان بحث می‌کنی؟

بابا بگو شما وقتی می‌میرید زندگی شما تمام نمی‌شود، روح‌تان لذت می‌برد. این گفتنش سخته. مثلا فلاسفه بلدن بگویند خدا بلد نیست بگه. بابا گفتنش که آسونه. بگو شما مر، با مرگ جسم شما می‌میرد و الا روح شما بگید. زنده. زنده می‌ماند. تمام می‌شود دیگر. ما می‌فهمیم که با مرگ پوست اندازی جسممون میره، روحمون ادامه میده. این همه اصرار اینکه جسمتو برمی‌گردونم، استخواناتو درست می‌کنم. حتی آخر این سوره می‌گوید وربلنا مثلا و نسی خلقه قال من یحی العظام وهي رمیم قل یحیها الذي أنشاها أول مرة.

تصریحه. یک چیز دو پهلویی نیست که بگیم این دو پهلوه. یک طرفش ممکنه این باشه شاید هم استخوان منظورش اینه. استخوان معلومه، یحیها معلومه. نمی‌دانم زربلنا مثلا و نسی خلقه معلومه. همه اینان واضحه. به نظر من اینجا این مطلب رو می‌خواستم بگویم. بگویم که اینکه می‌گوید کانوا يقولون نمی‌گوید اینان می‌گفتن که ما با مرگ تمام می‌شویم. اینان می‌گفتن که آیا بعد از اینکه مردیم و خاک شدیم و استخوان شدیم، آیا ما دوباره مبعوث می‌شویم؟

از قبرهامون برانگیخته می‌شویم؟ آیا پدران گذشته ما قراره از قبرهایشان بیرون بیایند مبعوث بشوند؟ سؤال می‌کنند به این صورت. قل إن الأولین والآخرین

«قُلْ إِنَّ ٱلْأَوَّلِينَ وَٱلْءَاخِرِينَ» (واقعه/۴۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: پیشینیان و پسینیان

در جواب آن‌ها بگو همانا گذشتگان و آیندگان، همه گذشتگان و آیندگان لمجموعون همه جمع خواهند بود. إلى ميقات يوم معلوم. در آن مقصد، در آن میقات، میقات یعنی وقت تعیین شده. در آن وقت تعیین شده‌ای که در روز معلوم وجود دارد. همه لمجموعون إلى ميقات يوم معلوم. یعنی بالاخره هرکی هر وقتی به دنیا آمده، هر وقتی مرده، تو آن وعده‌گاهی که قراره حساب و کتاب انجام بشود همه چی‌ان اونجا؟

همه جمع‌اند. لمجموعون إلى ميقات يوم معلوم. این را در جواب به چه سؤالی می‌گوید؟ سؤال اینه أئنا لمبعوثون أوآباؤنا الأولون آیا ما مبعوث می‌شیم؟ بعد از اینکه مردیم، بعد از اینکه تراب شدیم، عظام شدیم. می‌خواهد بگه شما که جای خود دارد، پدرانتون که جای خود دارد، اولین و آخرین، گذشتگان و آیندگان همه و همه جمع می‌شوند. یعنی چگونه جمع می‌شوند؟ یعنی که جسم‌هاشون برمی‌گردد. روح به جسم‌شان دو مرتبه ملحق می‌شود. انسان می‌شود همان انسان و در يوم معلوم جمع می‌شود.

یک نکته‌ای رو . به این نکته در سوره طارق توجه داده بودم ولی بد نیست که در این سوره هم بهش توجه بکنیم. توی مسئله بازگشت جسم شبهات فراوان مطرح شده. بالاخره جسم‌ها، جسم فرض کنید مواد این جسم در طول حیات انسان بارها تغییر می‌کند. کدوم قسمت یعنی کدوم سن و سالمون خواهد بود، کدوم مواد خواهد بود نمی‌دانم بلکه مواد تداخل پیدا کرد. یک بار گفتم مثلا فرض کنید آن عناصر چشم این آدم یک روزی شد عناصر کلیک آن آدم.

اولین و آخرین در میقات معلوم

عناصر کلیک‌ی او شد. نمی‌دانم عناصر قلب او فردا بلند می‌شوند این می‌گوید کلیک‌ی منو بده، آن می‌گوید چشم منو بده، آن می‌گوید قلب منه. با هم دعواشون می‌شود. معلوم نیست کدوم مال کیه. بعد اوضاع به هم می‌ریزه. همه تداخل و از این حرف‌ها خیلی زدن. ولی این مطلب رو به زیبایی حل کرده امام صادق علیک السلام و روشن کرده و خیلی از مسائل علمی امروز حالا به یک معنایی می‌شود گفت هماهنگ با فرمایشاتی که حضرت فرمودن. حالا ما تطبیق نمی‌دیم ولی میگیم هماهنگه.

هر، حضرت می‌گوید آدم‌ها که می‌میرن در قبرشون به خاک تبدیل می‌شوند. ولی از هر انسانی یک آثاری باقی می‌ماند که آن آثار دیگر با چیزی ترکیب نمی‌شود. حالا ظاهراً اگر اشتباه نکنم تو روایت آمده باشه کرمانند یعنی از نظر شکل و شمایل ظاهری. و در روز قیامت وقتی که خداوند دستور می‌ده بارانی می‌باره، چهل سال گفته شده در روایات بارانی می‌بارد. این ذراتی که از آدم‌ها باقی مونده در زمین، اینان چی می‌شوند؟ فعال می‌شوند و از خاک اطرافشون جسم انسان رو چه می‌کنند؟

بازسازی می‌کنند. این در واقع الگوی جسمه. الگوی جسم در ادبیات علمی امروز بهش می‌گویند دی‌ان‌ای. ؟ هر جسمی یک دی‌ان‌ایای دارد، ژن‌هایی هم روش مستقره. الگوی جسم آن آدم اینه. آن چیزی که یک جسم را یک جسم می‌کند، یک آدم را از کودکی زمانی که نوزاد بوده تا زمانی که هشتاد نود سالش بشود، این همان آدمه. با اینکه در طول این سال‌ها بارها و بارها سلول‌های او چی شدن؟ مردن و جایگزین شدن. می‌گویند هر هفت سال یک مرتبه تقریباً تمام سلول‌ها به غیر از سلول‌های عصبی چی می‌شود؟

جایگزین می‌شود یعنی جاشو به سلول‌های جدید میده. ولی هیچوقت نمیایم بگیم این آدم اگر هشت سال پیش یک کسی رو کشته، شما سال نهم نمی‌تونی اعدامش کنی. بگویی جسم هشت سال پیشش یک جسم دیگری بود. نه این همان آدمه. جسمش هم همان جسمه. لازم نیست پس ما برای اینکه این آدم، این جسم همان جسم باشد لازم نیست که عناصر این جسم هیچوقت جایگزین بگید نشود. نه بشود. ولی الگوی جسم عوض نمی‌شود. لذا هر آدمی در تمام سال‌های زندگیش اثر انگشتش عوض اثر انگشت همان تابعیست از الگوی جسمی یک آدم، آن دی‌ان‌ای و ژن‌های مستقر بر آن.

الگوی جسم؛ روایت و دانش

حالا دی‌ان‌ای و ژن رو علم امروز دارد می‌گوید شاید فردا به چیز دقیق‌تری برسه. من نهمین مسئله‌ست. من امروز با این تطبیقش دادم. این الگو، الگویی‌ست که بر اساس آن جسم قابل بازسازیه. قابل بازسازیک که در همین اکنون در مطالعات علمی دارند تلاش می‌کنند با سلول‌های بنیادین اعضای جسم مثلاً یک کسی رو بتوانند چه کار کنن؟ بازسازی کنن. حالا ممکنه بتوانند، ممکنه نتونن کاری ندارم. اما اساس این دانش که چطور باید بازسازی کنیم، دست طرفو بازسازی کنیم.

دستش قطع شده بتوانیم یک سلول بنیادین رو مثلاً پرورش بدیم در یک محیطی که دست رو برای او بازسازی کنیم، پیوند بزنیم. چه کار کنیم مثلاً بتوانیم کلیک‌ی طرفو بازسازی کنیم. چه کار کنیم بتوانیم مثلاً، اینان دارد مطالعه می‌شود. بازسازی یک جسم تابع الگوهای بنیادین آن جسمه، نه تابع عناصر آن جسم. برای همین در قیامت هیچ مش-مشکلی وجود ندارد که بگیم تداخل و چی، نه. هر کسی آن آثاری از وجودش که در واقع الگوی جسمیش رو آن مستقره، آن فعال می‌شود و از خاک اطرافش جسم آن آدم بازسازی می‌شود.

و وقتی این آدم روح بهش بالحق می‌شود بلند می‌شود، این همان آدمه. این همان آدمه. حالا این همان آدمه یعنی که در دنیا همی‌شود قیافه‌ش یک جور بود از بچگی تا بزرگی نه تغییر قیافه هم داشت. ای بسا تو قیامت هم تغییر قیافه داشته باشه. ولی این همان آدمه. الگو عوض نشد. اینجاست که خیلی‌ها، خیلی از دانشمندان به دقت قرآن اینجا که رسیدن واقعاً انگشت تعجب به دهان گرفتن که چرا قرآن وقتی مواجه شده با شبهه‌ای که خدا چطور می‌خواهد استخوان‌ها رو زنده کنه گفته بَلَىٰ قَادِرِينَ عَلَىٰ أَن نُسَوِّىَ بَنَانَهُ.

گفته ما سرانگشتان شما را برمی‌گردانیم. اینکه سرانگشتان شما را برمی‌گردانیم کنایک از این است که با همان کلید، با همان الگو که تو دنیا بودی، با همان تو رو تو بازسازی می‌کنیم. حالا در بازسازی جدید یک سری ویژگی‌هایی که به تناسب آخرت باشه به تو داده خواهد شد، به انسان داده خواهد شد باشه. آن سر جای خودش. ولی این انسان همان انسانه. اینکه بعضی‌ها خواستن این همانی انسان را فقط به روحش وصل کنن. بگویند روح ماست که می‌شود این همان.

گسترشِ بحث (3)

و الا جسم یک مرکبی بیش بگید نیست. این تفکر به نظر اشتباهه. این همانی انسان فقط به روحش نیست، به ترکیب جسم و روح اوست. هر انسانی ویژگی‌های جسمی و روحیش در کنار هم آن انسان را در واقع تعریف می‌کند و ماهیت آن انسان را مشخص می‌کند. نمی‌توانیم بگیم فقط روح انسان‌هاست. حالا جالب هم هستش که در بعضی از کتب کلامی استدلال کردن، می‌گویند که مثلاً وقتی که یک کسی از دنیا رفت می‌گویند جسم او، جسم او، جسم من. شما همین اکنون صحبت می‌کنی، میگی جسم من یعنی این منه غیر از جسمه.

من تعجب می‌کنم این استدلال رو که می‌خواستند بکنند یک کم دیگر بیشتر فکر می‌کردن می‌دیدن ما روح منم می‌گیم. حالا اگر گفتیم روح من یعنی من شد جسم چه استدلالیه؟ انسان ترکیب جسم و روحه با هم. و اونی که قرآن تاکید دارد در معاد بازگشت جسم و ملحق شدن روح به جسمه. سوره طارق و بسیاری از سوره‌های قرآن از جمله همین سوره واقعه بر این مسئله تاکید می‌کنند و این چیزی است که هم با واقعیت همراهه هم درک ما را از معاد بالا می‌بره.

یعنی که دیگر ما راجع به معاد قرار نیست بشینیم خیال‌پردازی کنیم. زمین همین زمینه تبدیل می‌شود. آسمان همین آسمانه تبدیل می‌شود. انسان همین انسانه به تناسب آخرت مبعوث می‌شود و باید در دور جدید این عالم پاسخگوی اعمال، اخلاق، رفتار، گفتار، کردار خودش باشه. پاداش اگر هست جسمانی و روحی نیست. نمی‌دانم عذاب اگر هست جسمانی و روحی نیست و هیچکدوم رو لازم نیست از همدیگر تفکیک بکنیم. بله روح بدون جسم، جسم بدون روح، هیچکدوم انسان کاملی نیستند.

"قل إن الأولین والآخرین لمجموعون إلى میقات يوم معلوم

«لَمَجْمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَٰتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ» (واقعه/۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همگی در میقات روزی معلوم گرد آورده می‌شوند

ثم إنکم أيها الضالون المكذبون". سپس شما ای گمراهان مکذب، گمراهان مکذب این مکذبش مال کجاست؟ مال اونجایی که می‌گفت اَـعزا بگید متنا و کنا ترابا و عظاما أإنا لمعرفون أوآباؤنا الأولون. مسخره می‌کرد معاد را. این مکذبشود. گمراهیش کجاست؟ یصرون کانوا یصرون علی الحنث العظیم. گمراهان مکذب یعنی ای پیمان‌شکنانی که منکر معاد بودید تطبیق بدید می‌شود این. ثم انکم أيها الضالون المكذبون لآکلون من شجر من زقوم.

بنان و ترکیب جسم و روح

شماها قطعا لام، لام تأکیده. قطعا آکل، آکل اسم فاعله از اکل، خورنده. آکلون، خورندگان. شما قطعا خورندگان هستید از شجری، از درختی، از زقوم. زقوم میوه جهنمی که آتشین و زهرآلوده اونطور که در احادیث گفتن. زقوم تلخه یعنی میوه درخت بیابانی که تلخه. لآکلون من شجر من زقوم. اینجا اول آکلونه بعدا چی؟ شاربون. آکلون شاربون. در حالی که تو بهشت اول چی بود؟ شرب بود بعد اکل بود. لآکلون من شجر من زقوم فمالئون من البطون.

شما طوری گرسنه خواهی- خواهید بود که از همین درختی که میوه زقوم تلخ زقوم را دارد طوری می‌خورید که ماله آن. ماله هم اسم فاعله از ملیء، ملأ به معنی پر کردن. ماله یعنی پر کننده. آکل ماله یعنی خورنده پر کننده شکم. لآکلون من شجر من زقوم فمالئون. پر کننده هستید من ها از آن زقوم البطون شکم‌ها را. یک ویژگی دیگر غذا خوردن جهنمی چیه؟ شکم را پر کردنه. لآکلون من شجر من زقوم فمالئون من البطون فشاربون عليه من الحميم.

بعد که زقوم رو خوردید شکمتون پر از زقوم شد طوری تشنه می‌شوید که میاین روی آن زقوم حمیم می‌نوشید. حمیم چیه؟ آب داغ تو جهنمه. آن آب جوشانه که حالا بعضی گفتن غسلین هم تو قرآن اومده یعنی که آبی که تعفن هم توش هست. فشاربون عليه من الحميم. روی آن زقوم پر شده حمیم. شاربون هم از شارب. شارب اسم فاعل از شربه. نوشندگان هستید بر روی آن زقوم پر شده در شکم حمیم را، آب داغ جهنم را. چقدر آب می‌نوشید، آب داغ می‌نوشید؟

فشاربون شرب الهیم. انقدر بدانید که آب داغ جهنم را خواهید نوشید مانند نوشیدن هیم. هیم چیه؟ شترانی که مدت‌ها در صحرا دویدند تشنه شدند ولی آبی برای نوشیدن نداشتند. وقتی که به آب می‌رسند این شتران می‌آیند دهان خودشان رو روی آب می‌ذارن شروع می‌کنند به مکیدن آب، بلعیدن آب. آب رو با سرعت و حجم بالا می‌بلعند از شدت تشنگی. طوریک که اگر ساربان این شتر را با زدن یا بالاخره کشیدن از آب جدا نکند، اونقدر آب می‌نوشه که معده‌اش می‌ترکه.

گسترشِ بحث (4)

یعنی اصلا دیگر آن وقتیک شرب الهیم آن وقتیک که دیگر کنترل نوشیدن را نداری از شدت تشنگی. خدایا به تو پناه می‌بریم. فشاربون عليه من الحميم فشاربون شرب الهیم. می‌نوشید بر روی زقوم پر شده در شکم از آب داغ جهنم و طوری می‌نوشید آن را که مانند نوشیدن شتر تشنه به آب رسیده که از آن سیراب نمی‌شود. بعد می‌فرماید هذا تازه این که ما گفتیم که زقوم می‌خورید شکمتونو پر می‌کنید روش حمیم می‌نوشید مثل شتر تشنه می‌نوشید.

هذا این نزلهم يوم الدين. نزل چیه؟ نزل در زبان عربی به پذیرایی اول می‌گویند. یعنی مهمان رو که دعوت می‌کنی به خانه قبل از اینکه آن پذیرایی اصلی رو از مهمان داشته باشی یک پذیرایی چی داری؟ اولیک داری. پذیرایی اولیک با یک چایی، شربتی مثلا یک شیرینی چیزی، مهمان دهنشو مثلا شیرین می‌کند، کامش تر می‌شود تا بعدا با یک فاصله‌ای شما پذیرایی اصلی رو انجام بدید. به آن پذیرایی اول می‌گویند چی؟ نزل. خدا می‌گوید هاذا یعنی این دو تا محوری که گفتیم نزلهم يوم الدين.

زقوم و نزل روز دین

این پذیرایی اوله از مکذبان گمراهه است در روز جزا. هاذا نزلهم يوم الدين. پس معلوم می‌شود مرفه بی‌درد بودن همچین هم چیز خوبی ، بعضی‌ها یک وقتایی ممکنه تو این دنیا نگاه کنن به یک عده‌ای که آه خوش به حالش. هرچی می‌خواهد دارد، هیچ غمی هم ندارد. دنیا رو هم اگر آب ببره آن را چی می‌بره؟ خواب می‌بره. او به کیفشه، به تفریحشه، به لذاتشه، کاری به کار... هیچی ندارد. یک وقتی یک نفر ممکنه بگه خوش به حالش. نه نگید واقعا حیفه.

خوش به حالش ندارد. مطرفی که پیمان شکن باشد یعنی مکذبی که زال باشد، این مکذب زال، این مطرف پیمان شکن عاقبتش اینه. این پذیرایی اولشونه در روز جزا. چرا دیگر؟ عملو گفت اول دیگر. کمتر حالا عمل که محور رو گفت دیگر باز نکرد. چون همان محور حل بشود کسی بپذیره که باید از این فضا فاصله بگیره دیگر راه بازه، راه مشخصه. اصل اینه که انسان بپذیره تو این دنیا نیومده برای خوش گذرونی و بی‌تفاوت بودن. این را انسان بفهمه.

در قرآن کریم تو اصحاب شمال یا جهنمیان طبقه‌بندی به معنی یک و دو نداریم. فقط توی اصحاب بهشتیان یک و دو داریم. البته تو همان یک و دوئش باز چی دارد؟ مرتبه‌بندی دارد، رتبه‌بندی دارد ولی کلیت بهشت دو تاست. اما جهنم یکیه. نه این سوره با اینان پرداخت. نمی‌خواهد بگه فقط مرفه بی‌درد میره تو جهنم که. این سوره به اینان کار دارد. سوره‌های دیگر هم از جنبه‌های دیگر نگاه کرده به مقوله جهنم. اما همه جهنمی‌ها لزوما مطرف نیستند.

ممکنه از دلیل دیگری تو جهنم باشن. معاد را, تو اصول دین رو معاد تاکید کرده، کاری با توحید و نبوت اینجا نه. پیمان شکنی رفتاره. یعنی تو رفتارشون پیمان شکنی کردن، پیمان بندگی را شکستن. نمی‌گویم لزوما در تئوری، در فکر. پیمان بندگی رفتاره. کانوا یسرون علی الحنت العظیم. پیمان شکنی تو رفتاره. فرق می‌کند با تکذیب که تو فکره. تکذیب تو اندیشه است، پیمان شکنی تو رفتار. بله هر کدوم مراتب دارد. اما در بهشت غیر از آن مراتیبی که کلا وجود دارد, یک دو طبقه کلی وجود دارد که یک طبقه مال مقربانه.

ببین چندین سوره که من می‌شناسم دارم . سوره انسان، سوره متفfin، سوره رحمان، سوره واقعه. این سوره‌هایی که اکنون حضور ذهن دارم تصریح دارند به اینکه دو تا بهشت داریم. یکی مال مقربین، عبادالله، سابقون. سوره متفfin چی می‌گوید؟ اونجا مقربون می‌گوید. می‌گوید که اونجا مقربونه . مقربون، عبادالله و سابقون. اینان اسامیک و همین طور که گفتیم. این می‌شود در واقع مال بهشت اول. بهشت دوم هم مال ابراره، مال بندگان نیکه.

جهنم در روز جزاست دیگر. می‌خواهد بگه این جزای عملشونه دیگر. باشه دیگر. آن که منکر آن نیست. این آن را انکار نمی‌کند. این سرجاشه، اونم سرجاشه. می‌خواهد اینجا اشاره کنه به اینکه اگر او دارد خدا یک همچین چیزی از خدا شنیدید که من این‌گونه از اینان پذیرایی می‌کنم فکر نکنید خدا نعوذ بالله خدا میزبان بدیه، میزبان نمی‌دانم خدا به خاطر جزاشون دارد این کارو باهاشون... جزای عمل خودشونه که دارد بهشون برمی‌گردونه.

دو بهشت در سوره‌های هم‌افق

نحن خلقناکم فلولا تصدقون

«نَحْنُ خَلَقْنَٰكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ» (واقعه/۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما شما را آفریدیم؛ پس چرا تصدیق نمی‌کنید؟

. ما شما را خلق کردیم پس چرا تصدیق نمی‌کنید؟ اکنون تصدیق نمی‌کنیدو به کیا دارد می‌گوید؟ به اونایی که چی بودن؟ ثمنکم ایها الضالون المكذبون. مکذبون، مکذب چی بودن؟ مکذب معاد بودن. پس تکذیب معاااد ریشه اصلی به عنوان ریشه اصلی پیمان شکنی و ریشه اصلی به هر حال مطرف بودن پیمان ش، مطرف پیمان شکن بودن شناسایی شده. لذا خدا این ظالون مکذبون را مخاطب قرار میده که فلولا تصدقون چرا تصدیق نکردید؟

چرا تصدیق نمی‌کنید؟ یعنی می‌خواهد اینجا استدلال کنه. سوره از اینجا به بعد در فضای استدلالی با اینان صحبت می‌کند که با این استدلال‌ها اینان رو متقاعد کنه که انکار معاد که شما میگید این اساسی ندارد. اگر به استدلال‌های الهی دقت بکنند از انکار معاد چی می‌شوند؟ منصرف می‌شوند، نجات پیدا می‌کنند. و اگر کسی از انکار معاد، از تکذیب معاد نجات پیدا کرد، دیگر اصرار بر پیمان شکنی نمی‌کند. حالا اگر مرفه هم هست مرفه بی‌درد دیگر نمی‌شود.

مرفه ای می‌شود که به پیمان الهی پایبنده. یعنی از نظر وضع مالی وضعش خوبه. این که اشکال ندارد اما وظیفه بندگی خودش در قبال خدا عمل می‌کند. دیگر این آدم مسیر درست رو میره. "نحن خلقناکم فلولا تصدقون" ما خلق‌تان کردیم. پس چرا تصدیق نمی‌کنید؟ تو همین قسمت تو خود "نحن خلقناکم" خدا می‌خواهد بگه این یک استدلاله. خود همین "نحن خلقناکم" توقع میره که کسی می‌داند ما او را خلق کردیم. دیگر استبعاد نکند که چگونه می‌خواهیم دوباره او را برگردانیم.

بابا من خلقت کردم خدا. تو هیچی نبودی. من تو را به وجود آوردم. اونوقت اکنون تو فکر می‌کنی چه-چطور می‌خواهم من تو رو دوباره برگردونم؟ دوباره زنده ت کنم؟ که برمی‌گردی میگی چطور می‌خواهد ما را زنده کنه؟ چطور مثلاً قراره که "أإذا متنا و كنا ترابا و عظاما أإنا لمبعوثون*أوأبان الأولون". بعد این استدلال "نحن خلقناکم" رو باز می‌کند. می‌گوید گفتم "نحن خلقناکم" گوش بدید. "أفرأيتم ما تمنون". تمنون از منی‌ه به معنی همان به هر حال القاء نطفه در رحم مادر که فرزند به دنیا میاد.

امناء یعنی این. آیا توجه کردید به اونچه امناء می‌کنید به آن نطفه‌ای که در رحم همسرانتون قرار می‌دهید توجه کرده‌اید؟ "أأنتم تخلقونه أم نحن الخالقون

«ءَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُۥٓ أَمْ نَحْنُ ٱلْخَٰلِقُونَ» (واقعه/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما آن را می‌آفرینید یا ما آفریدگاریم؟

". شما فقط این قسمت کار رو انجام میدید که یک نطفه‌ای را در رحم همسرتون قرار می‌دهید. آیا شما آن را خلق می‌کنید می‌شود یک آدم؟ "أم نحن الخالقون" یا ما هستیم که داریم او را خلق می‌کنیم. این یک سواله که هر وجدان بیداری به سادگی می‌تواند راجع بهش جواب بده. آیا شما خلق می‌کنید؟

پدری پیدا می‌شود بگه من خلق می‌کنم توی شکم همسرم این فرزند را؟ زنی پیدا می‌شود بگه من دارم به وجود می‌آورم این را؟ می‌دونه که این واسطه‌ای بینش نیست. یک نطفه‌ای را خدا در صلب کسی قرار داده او هم در رحم کسی قرار داده. خداوند آن نطفه را در رحم او رشد داده، پرورش داده، یک انسان خلق کرده، متولد کرده. یکی از معجزات بزرگ هستی که مرتب بغل گوش ما اتفاق می‌افته و ازش غافلیم. چی شد یک انسان به دنیا اومد؟ این نبود .

احتجاج به خلق

یک وقتایی فکر کنید به این مسئله. تو خونه نشستید بچه‌ای، نوه‌ای چیزی جلو پاتون راه میره. یک وقتایی نگاش کنید فکر کنید آخه این چیه؟ این کیه؟ این چی شد به وجود آمد؟ کی به وجود آورد آن را؟ اینقدر ظریف، اینقدر کامل، اینقدر جالب، اینقدر دقیق . یک سلول را تکثیر می‌کند از این یک سلول استخوان درست می‌کند انواع استخوان‌ها، انواع مفصل‌ها، جهاز ماهیچه‌ای درست می‌کند، انواع ماهیچه‌ها، جهاز گردش خون از قلب و رگ‌ها درست می‌کند.

چندین نمی‌دانم کیلومتر می‌گویند تو بدن هر آدم رگ و مویرگ و جهاز عصبی درست می‌کند. رگ‌های عصبی از مغز و سیستم نخاع و رگ‌های عصبی و بعد گوارش درست می‌کند. چشم و زبان و نمی‌دانم دهان و بینی و صورت و سر و مو و گردن و دست و پا و انگشت و همه چیز دقیق این فقط جسمشه حالا. نفختی فیک من روحی که الله اکبر او می‌شود انسان "سميعا بصيرا" می‌شنوه، می‌بینه. ذره ذره جلو چشمت. حالا نه ماهش رو در رحم مادر ما نمی‌بینیم. اما وقتی به دنیا میاد یک بچه انقدریه، انقدره است .

گسترشِ بحث (5)

به دنیا میاد. چشم دارد، گوش دارد، سر دارد همه چی کامل. بعد کم کم، کم کم، کم کم، کم کم از مادر شیر می‌خوره رشد می‌کند. کم کم رو چهار دست و پا راه میره. می‌خزه، راه میره، وایمیسته. بعد کم کم کلمه می‌گوید شیرین کاری دارد. جمله می‌گوید همین جوری، همین جوری می‌شیم ما. بگو بشنو بفهم استدلال کن، رد کن. أنا رجل أنا امرأة فلان و اوه سر و صدا و تا بد و بد. آخه کی این کارو کرده؟ به این فکر کن. "أأنتم تخلقونه أم نحن الخالقون".

بعد خدا می‌گوید "نحن قدرنا بينكم الموت". همین مایی که شما رو خلق کردیم بین شما مرگ را مقدر کردیم. "وما نحن بمسبوقین" یعنی کسی نمی‌تواند از ما چه بگیرد؟ مسبوق نمی‌شم یعنی کسی از من سبقت. برای اینکه جلوی مرگ گرفته بشود یک راه وجود دارد. چون من خالق طوری خلق کردم که مرگم توش بهش ملحقه. من خالق طوری خلق کردم که این می‌میره. شما اگر نمی‌خواید مرگی باشد یک راه دارد از من خالق سبقت بگیرید تا جلوی اراده مرا بگیرید.

مانع از این بشید که من مخلوق خودم را بمیرانم و به دنیا نیامده از مادر کسی که بخواد از خالقش سبقت بگیره آخه از خالق که نمی‌شود سبقت گرفت که. وجود من به اوست. یک لحظه اراده کنه من دیگر نیستم اصلاً. چه سبقی از او. "و ما نحن بمسبوقین علی ان نبدل امثالکم و ننشئکم فی ما لا تعلمون". یعنی کسی نمی‌تواند از ما سبقت بگیرد و جلوی این را بگیرد که ما شما را برداریم به جای شما کسان دیگر را بگذاریم. با مرگ شما را ببریم به جای شما تبدیل کنیم کسان دیگری را بگذاریم و بعد شما را که بردیم "ننشئکم" شما را به وجود آوریم "فی ما لا تعلمون" در آن نشئه ای در آن عالمی که نسبت به آن عالم علم ندارید.

یعنی چی؟ می‌خواهد بگه ببین من خلق کردم. من تصمیمم اینه. یک میمیرانم تو را، شماها را، شماها را از این دنیا می برم و به جای شما دیگران را می گذارم. این می‌شود "نبدل امثالکم". افرادی شبیک شما را به جای شما میگذارم. صد سال پیش از این کسانی در این شهر زندگی میکردند غیر از ما ولی شبیک ما. اکنون ما به جای آنان زندگی میکنیم. صد سال بعد از این هم باز ماها هیچکدوم اینجا دیگر نیستیم. کسان دیگری دارند به جای ما زندگی می‌کنند.

این چرخه ادامه دارد، این روند ادامه دارد. خدا می‌گوید من این کارو میکنم بعد اینایی رو که میبرم چه کار میکنم "ننشئکم" از انشائه، انشاء یعنی به وجود آوردن. "ننشئکم فی ما لا تعلمون" شما را به وجود می‌آوریم از این دنیا می‌بریم در دنیای دیگری چشم به جهان می‌گشایید. اصطلاحاً اونجا می‌گویند تولدش مبارک. چشم به جهان می‌گشایید در عالمی که ر از آن عالم نداری اکنون. مثل آن جنینی که در شکم مادر بود، یک روزی به دنیا آمد، چشم در دنیایی گشود که ر از آن دنیا نداشت.

آن زمانی که جنین به دنیا میاد در رحم مادرش مجلس ختم برپاست چون اونجا چی شده؟ از اونجا مرده. این در از عالم رحم مرد در عالم دیگری متولد شد. یک روزی از این عالم می‌میرد در عالم دیگر چه می‌شود؟ متولد می‌شود. خدا می‌گوید کسی نمی‌تواند از ما جلو بزنه و جلوی این فرایند را بگیره. آخه من دارم این کار رو مدیریت می‌کنم. شما ادعا می‌کنی از بدو کار که خالقیت کار منه تا بد مرگ کار منه. بعد شما راجع به بعدش حرف می‌زنی.

زن و مرد و ادب خطاب قرآنی

نه خالق تویی، نه مرگ دست توه. بعد آن وقت اظهارنظر می‌کنی که بعدش قراره چی بشود. چقدر اعتماد به نفست بالائه. برای همین تا آخر این سوره می‌گوید که از انسان تعجب می‌کند که "أفَلَن نَامَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْيِ الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ". انقدر دیگر اعتماد به نفسش بالا رفته برای ما دارد مثل میزنه. می‌گوید اخхх خدایا تو میگی من زنده، این را می‌خواهی زندگی کنی؟ این را می‌خواهی زندگی کنی؟ آره این را می‌خواهم زندگی کنم.

چشم سفید. این را می‌خواهم زندگی کنم. تو چی میگی آخه راجع به چی صحبت، تو کجا وایسادی حرف میزنی؟ کی هستی؟ بعد خدا می‌گوید " ولقد علمتم النشأة الأولى". ببین اینجا که گفت "ننشئکم فی ما" بگید. اولى می‌گوید اگر آن عالم را نمی‌دانید این عالم را که- میدانید دانستید . نشئه اولی را که دیدید که طرف نبود، تو این دنیا نبود من چه کارش کردم اینجا؟ بگید. به وجود آوردید به وجودش آوردم. نبود من به وجودش آوردم اینجا از یک نطفه، از یک سلول.

گسترشِ بحث (6)

این را که دیدی . بعد چی شده که راجع به آن "ما لا تعلمون" انکار می‌کنی؟ " ولقد علمتم النشأة الأولى فلولا تذكرون". چرا متذکر نمی‌شید؟ چرا از غفلت بیرون نمیای آدم از غفلت بیا بیرون "فلولا تذكرون". این استدلال اول، استدلال خالقیت. وقتی خالق اوست، مرگ در مدیریت اوست. پس راجع به نشئه اخری، راجع به نشئه بعدی او می‌تواند اظهارنظر بکند و ما که از نشئه اول ر داریم اگر اهل تذکر باشیم انکار نشئه اخری بگید، نمی‌کنیم.

مگر کسی خودشو به گیجی بزنه که مسئله مجزاییه. خیلی حالا استدلال اول رو رفتیم. استدلال‌های بعدی رو هم در جلسه بعدی سپری خواهیم کرد. حالا اینکه مسئله شهروند درجه دو و درجه یک و این حرف‌ها راجع به قرآن یک مسئله مفصله . من تئوری خودمو به شکل خیلی کوتاه می‌گویم. یک زمانی عمری بود، فرصتی بود مفصل‌تر به این سؤال می‌پردازیم. من فکر می‌کنم خانم‌ها به خاطر اتفاقی که در طول تاریخ راجع بهشون افتاده، به هر حال اِاِاِ ظلمی در حقشون تو مقاطعی از تاریخ اتفاق افتاده ، یک نگاهی پیدا کرده‌اند به بعضی مباحث که این نگاه یک زاویک دیدیک که این زاویک دید بیشتر ازش درجه دو بودن در میاد تا از حرف قرآن .

وقتی قرآن از تمنون صحبت می‌کند خیلی طبیعی در جریان تولد فقط مرد که دخیل نیست. مرد چه قسمتی از جریان تولده؟ شروعش. بعد دیگر بارها تو قرآن مثلا فرض کنید در سوره مبارکه احقاف، در سوره مبارکه انسان، در خیلی از سوره ها اصلا خدا مردو اشاره نکرده فقط به آن جریان تکامل و تطور بچه در رحم پرداخته. شما مثلا در سوره مبارکه احقاف چقدر جالبه. من اشاره فقط دارم می‌کنما. چقدر جالبه. می‌فرماید که "ووصیت الانسان بوالديه احسانا حملته امه کرحا ووضعته کرحا وحمله وفساله ثلاثون شهرا".

یعنی اصلا می‌گوید من به والدین توصیک کردم. بعد استدلال می‌کند چرا توصیک کردم؟ به خاطر مادر. ما فراوان تو قرآن حرفایی داریم که با این فرمایش این خواهرمون در تضاد و تنافیک و بلکه برعکسه. یعنی خیلی جاها قرآن اگر بخوایم یک و دو کنیم، ما مردا باید اعتراض بکنیم که چرا انقدر هوای خانوما رو داری. یک جاهایی اینطوریه. و لکن یک سایک‌ای افتاده، این سایک فرهنگی. یعنی یک ضعف باور به خودی، یک تضعیف در واقع قشری و جنسی صورت گرفته که یک چنین دیدی داده به ما.

من علتشو گفتم. نگفتم حرفتون اشتباهه. من می‌گویم یک بار هست میگیم قرآن باعث این نگاهه. من می‌گویم این نگاه از بیرونه رو قرآن. قرآن این‌گونه که میگید نیست. در قرآن شروند درجه یک و دو نشدن مرد و زن. اما تفاوت دارند مرد و زن تو همه چیز. تفاوت جنسی ، تفاوت جنسی باعث می‌شود که تفاوت تربیتی، تفاوت فرهنگی، تفاوت وظیفه ای، تفاوت رسالتی، تفاوت مأموریتی تمام اینان درست. هر دو انسان‌اند ولی یکی مرد است یکی زن. هرکدام تعریفی دارد، حدودی دارد، حقوقی دارد، رسالتی دارد، مأموریتی دارد، سبک تربیتی دارد.

دقت کردید؟ اکنون یک اشاره کوتاه فقط چون ایشون گفت من می‌گویم و میریم. این بحثو اگر کسی بخواد من سر این بحث پایم. یک وقتی بشینیم چند ساعت چون تو قرآن تو این موضوع حساس بودم و مطالعه کردم. بحث کنیم. اما فقط یک اشاره کوچیک میدم. چرا آن جاهایی که قرآن کریم مشخصاً ، تماماً ، شش دنگ اومده پای احقاق حقوق زنان ، عمده سوره های نساء، طلاق، خیلی از سوره هایی که به مباحث زنان پرداخته عمده‌ش حراست از زنان، حفاظت حقوق، شخصیت و خلاصه آزادی و امنیت زنانه.

چرا اونجاها هیشکی نمی‌گوید قرآن طرفدار زنان هست یا نیست؟ اصلا مسئله‌ای نیست. اما یک جایی اونورش اگر مثلاً یک چیزی رو، یک حقی رو، یک مطلبی رو، یک نکته‌ای رو برای مردان مطرح کرد، زود بلندگوها کار می‌کند. این بلندگوها جهت دار است. یعنی تلاشی وجود دارد که اثبات کنه دین به زن بها نداده. این تلاش خلاف واقعه، کذبه، برعکسه. دین به زن بها داده. در حفظ امنیت و آرامش زن سنگ تمام گذاشته و تمام این سؤالاتم جواب دارد.

یک اشاره کوتاه ، اگر یک پدر و مادر سالم با عقل سالم رو در نظر بگیرید. یک دختر دارند، یک پسر ، . در تربیت اخلاقی دختر و پسر تفاوت وجود دارد یا نه؟ اصلا صرف نظر از دین ، آیا به لحاظ انسانی در حفظ حیا ، برای دختر پدر و مادر کوشش می‌کنند یا نه؟ حیا، عفت. که تو یک دری هستی، یک گوهری هستی که نباید اجازه بدی مثلاً دست آلوده به تو برسه. درسته یا نه؟ این تلاش رو پدران و مادران برای حفظ امنیت دخترانشون دارند یا ندارند؟

گسترشِ بحث (7)

آیا این نگرانی و این نوع نگاه درباره پسر به همین اندازه صدق می‌کند یا نمی‌کند؟ می‌کند ؟ نمی‌کند. یعنی اصلا مدل پسر ، تو تربیت جنسی و اخلاقی با مدل دختر ، فرق دارد. حالا خ، فرض کنید خدا تو قرآن که کتاب تربیتیک ، بیاد همسران زنان بهشتی را توصیف کنه . فقط همین، بیاد سربسته نگه. یعنی بیاد باز کنه. حالا برای پسرا رو باز کرده. برای آقایون گفته آره مثلاً خانوماتون اینجورین. یک توصیفی از خانوماشون داده . برای خانوما دربسته سربسته رد شده.

گفته "لهم ازواج مطهره". مرد و زن همه تو بهشت از نعمت همسر برخوردارند ، در عالی‌ترین شکل ممکن. اما بخواد بیاد این رو برای خانم باز بکنه، این خلاف فلسفه تربیت خانومه. خلاف فلسفه عفت خانومه. در یک سوره ای که حضرت زهرا سلام الله علیها جزء شأن نزول آن سوره است، خدا تو آن سوره اسم حوری نمیاره. عالی‌ترین توصیفات بهشت در سوره انسانه و توش از همسر حرف نمیزنه خدا. چون یکیش حضرت زهرا اونجا هست. اونقدر که ملاحظه تربیت تو قرآن وجود دارد در توصیف بهشت و جهنم ، که بعد اونوقت حالا خانم‌ها بیایند بگویند چرا مثلاً برای آقایون گفته برای ما نه.

بابا برای شما رو نگفته گفته نیست ، برای شما رو سربسته گفته. خوشحال باش باز نکرده چون اکنون همان آیاتو من بخوام اینجا بخونم . اصلا این خلاف آن عفت، خلاف آن حیا، خلاف امنیت اخلاقی این خانومه. به این خانم سربسته می‌گوید. می‌گوید همه تو بهشت ازواج مطهره دارند. هیچکس مستثنی نیست. یک هسته دیگر هم یادتون باشه. تو قرآن کریم خطاب‌ها یا ضمیرهایی که مذکره، اکثر این خطاب‌ها و ضمیرها مذکره به خاطر قاعده غلبه. تو عربی یک قاعده‌ای داریم.

وقتی می‌خواهد جمع بمرد و زن را، اگر مرد هست و زن هم هست ضمیر چی به کار می‌بره؟ مرد. اگر پسر هست و دختر هم هست ضمیر پسر به کار می‌بره. این قاعده غلبه‌ست . توی زبان‌هایی مثل زبان فارسی مذکر مؤنث نداریم. وقتی می‌گوید شما، شما تو فارسی مرد و زن ندارد. اما تو عربی یک کم داریم، یک کن نه. اگر همه خانم باشن می‌گوید کن نه. اگر همه باشن عرب می‌گوید چی؟ کم. اگر یک عده خانم باشن، یک عده باشن باز عرب می‌گوید چی؟

کم. تمام الذینه‌ها، کم‌ها، هم‌ها، ا-اکثرشون اینطوریه. نه اینکه شما نتیجه بگیری بله اینان مال مردانه، همه مال مردانه، کلاً مخاطب قرآن مردانن. این چه حرفیک ! قرآنی که سراسر، خیلی جاها هم قرآن تأکیداً ، مذکر مؤنث رو تفکیک می‌کند. حالا بحث اینجا زیاده. در فرصت‌های آتی به این موضوع می‌پردازیم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.