[نفس عمیق] بسم الله الرحمن الرحیم.
وأصحاب الیمین ما أصحاب الیمین.
گروه دوم در قیامت اصحاب الیمیناند.
اصحاب الیمین بعد از سابقان و بعد از مقربان یعنی سابقان و مقربان که یه گروهاند.
بعد از مقربان در رتبه دوم مثل همون دو-- بهشت دو طبقه ای که در سوره الرحمن توصیف کرد.
فی سدرة مخضوض.
خب راجع به مقربون فرموده بود فی جنات نعیم.
ببینید فی جنات نعیم اینجا میگه که فی سدرة مخضوض.
در خود سوره الرحمنم اگه یادتون باشه میگفت زوات افنان بهشت بالایی.
این یکی چی؟
مدها متان.
این مدها متان مال سدره مخضوضه.
اون زوات افنان جنات نعیمه.
یعنی یکی بار-- باغهایی که توش زندگی میکنن این باغها باغ شجرات مثمره، درختان میوه است.
انواع میوهها، درختانی از انواع میوهها توی این باغها هست.
این یه جوره.
یه طبقه بعدیش باغهای خیلی خوش آب و هوا، پرسایه، با طراوت از درختان سدر که خار نداره، سایه گسترده داره.
انبوه.
اما اینکه بگیم تمام شجرا در واقع اشجار و درخ-درختان این باغها درختان میوه مثمره نه اینطوری نیست.
فی سدرة مخضوض وتلح مندود.
تلح بزرگ متراکم.
بعضیها تلح را درخت موز هم گفتن.
درختانی که با برگهای پهن روی هم آمده.
تلح مندود برگهایی که روی هم چیده شده.
متراکم به این حالت.
حالا درخت نخل مصداقشه مثلا یا درختی مثل موز میتونه مصداقش باشه.
درختانی که برگهای پهن رو هم، رو هم دارن.
وتلح مندود وول ممدود.
سایهای گسترده.
وماء مسکوب.
آبی ریزان.
وفاكهة كثيرة.
و میوه فراوان.
ببینید میوه اونجا فراوانه نه درختانش.
درختان میوه لزوماً تو جنات اینا پر از درختان میوه نیست اما میوه فراوانه.
فرقهایی وجود داره.
این فرقها حالا ریزه کاریهایی داره.
لا مقطوعة ولا ممنوعة.
در-- میوههایی که در اختیار اینها هست این نه مقطوعه است نه ممنوعه است.
یعنی نه تموم میشه نه کسی رو از دست زدن به این میوهها چه میکنند؟
منع میکنند.
و فرش مرفوعة.
بسترهایی برافراشته.
فرش جمع فراش.
فراش به معنی بستره.
بسترهای برافراشته.
منظور همسرانیست عالی شان، عالی منزلت.
یعنی اینها از بسترهای بسیار خوشایند و آرامش بخش و با عظمت و با عزتی برخوردارند.
فرش مرفوعة.
إنا أنشأناهن إنشاء.
همسرانی که ما آنها را به وجود آوردیم.
چه به وجود آوردنی!
یعنی تعریف میکنه خدا که اینها رو یه طوری خلق کردم که چه خلق کردنی اینطور.
فجعلناهن أبکارا.
و این همسران را باکره قرار دادیم.
أربا أترابا.
همسرانی جوان و همکف خودشون، جوان و همردیف خودشون.
أربا أترابا.
لأصحاب الیمین.
همه اینها متعلق به اصحاب الیمین است.
که اصحاب الیمین ثلة من الأولین وثلة من الآخرین.
گروهی از اصحاب الیمین از گذشتگاناند و گروهی هم از اصحاب الیمین از آیندگاناند.
پس دومین طبقه بهشت متعلق شد به اصحاب الیمین.
اگر مقایسه بکنید در تمام مواردش با بهشتی که خدا برای مقربان توصیف کرد لولش فرق میکنه.
سطح مباحث فرق میکنه.
همون نعمتهاست در یه درجهای نازلتر از اونچه که مقربان بهش دسترسی دارند.
بعد میفرماید وأصحاب الشمال ما أصحاب الشمال.
شمال به معنی م-مقابل یمینه.
به معنی چپ.
اصحاب الشمال میگه یعنی اونایی که نامه عمل به دست چپشون داده شده میشن اصحاب الشمال.
چه دانی که اصحاب الشمال کیا هستند؟
فی سموم وحميم.
اینها در زندگی میکنند در سموم و حمیم.
سموم هوای داغ و آتشینه.
حمیم آب داغ و جوشانه.
فی سموم وحميم یعنی نه در هوای آزادی، هوای داغ آتشین و نه در آب گوارایی، آب آتشین جوشان.
وول ممدود.
سایه دارند البته.
ولکن من يحموم.
سایهای از يحموم.
يحموم چیه؟
يحموم این بخارات و خاکسترهای ناشی از سوختنها تو جهنم که یه ابری درست میکنه در فضای جهنم انگار بالای سر جهنمیان رو باز یک تودهای از بخارات، خاکسترهایی که پر از حرارته گرفته.
زیر سایه يحموماند.
میسوزونه زیر خودش رو.
لا بارد ولا كريم.
نه خنکه و نه گوارا.
منطقه زیست اصحاب الشمال اینه.
ببینید حالا چرا اصحاب شمال گرفتار این وضعیتاند؟
توضیح میده "انهم کانوا قبل ذلك مترفين".
مشکل اصحاب الشمال این بوده که قبل از اینکه در قیامت محشور بشن، تو دنیا که بودن مترف بودند.
مترف ما اگر بخواهیم به ادبیات امروز معنیش کنیم میشه مرفه بیدرد.
یعنی آدمی که غرق نعمت است ولی از نعمتهای خودش نسبت به نعمتهایی که داره، برخوردهایی که داره نگاه مسئولانه نداره، احساس مسئولیت نمیکنه.
به این میگن مترف.
"انهم کانوا قبل ذلك مترفين" یعنی تو رفاه، تو ناز و نعمت.
اما بیدغدغه، بیخیال، بی آر.
بدون اینکه اهمیت به مسائل جامعهاش بخواد بده.
آقا تو جامعه فقیر داریم، گرفتار داریم، مشکل ازدواج داریم، اشتغال داریم، مشکل نمیدونم سیاسی داریم، فرهنگی داریم، اخلاقی داریم، براش مهم نیست.
مهم اینه که خودش خوشه.
خودش راحته.
آسایش و آرامشش فراهمه.
تموم شد.
بقیه هم خودشون میدونن.
"و كانوا يصرون على الحنث العظيم" و اینها در دنیا که بودند اصرار میورزیدند "كانوا يصرون" یعنی پیوسته اصرار میورزیدند "على الحنث العظيم" بر پیمان شکنی بزرگ.
پیمان شکنی بزرگ.
"إن الشرك لظلم عظيم" یعنی پیمان بندگی را میشکستند.
در دنیا که بودند غرق در ناز و نعمت و رفاه.
ولی پیمان شکن.
پیمان بندگی را میشکستند.
"و كانوا يقولون" و پیوسته میگفتند "أإذا متنا و كنا ترابا و عظاما أإنا لمبعوثون أوأباؤنا الأولون" در دنیا که بودند پیوسته میگفتند اه این سؤال اه آیا "إذا متنا" اون وقتی که ما بمیریم "و كنا ترابا" و خاک بشویم "وعظاما" و چند تا تیکه استخوان بشویم، اه آیا "إنا" ما "لمبعوثون" قطعا مبعوث میشویم؟
یعنی میخواستن استبعاد کنن بگن آیا اون وقتی که ما بمیریم، دفنمون کنن، خاک بشیم، استخوان بشیم، آیا ما دو مرتبه بناست مبعوث بشویم از قبرمون برانگیخته بشویم؟
حالا ما هیچی "أوأب أـ" "أـ" باز هم سؤاله.
ببین "أـ"، "أـ".
اینا سؤاله.
این سه تا همزه سؤالاند.
اه آیا "وأباؤنا الأولون" یعنی پدران قبل از ما هم.
حالا ما که هیچ، باباهامون که حتی اثر استخوانشون هم باقی نمونده.
اونا قراره از قبر دو مرتبه بلند شن؟
آقا ما صد سال پیش یه پدربزرگی داشتیم دفنش کردیم الان استخونهاشم نیست.
شما میخوای بگی اون قراره زنده بشه؟
اینجوری.
میخندن مسخره میکنن.
یعنی ببینید داره ریشهشو میگه.
میگه اگر اینا میبینید بر پیمان بندگی وفادار نیستند، پیمان بندگی را میشکنند، این پیمان شکنی ریشه در این داره که باور نمیکنن یه روز قراره بعد مرگ دو مرتبه زنده بشوند، مبعوث بشوند.
دقیقاً معاد جسمانی را قبول ندارند.
یعنی دقیقاً مسئله اینا اینه که این تراب و عظام، این بدن پوسیده چطور میخواد دو مرتبه چی بشه؟
احیا بشه و مورد بازخواست مثلاً خدا بیاد شلاقش بزنه یا آتیشش بزنه یا بهش جایزه بده یا بهشت ببره یا هر کاری بخواد بکنه.
اینو نمیخوان بپذیرن.
اگر کسی توانست به هر دلیل به هر شکلی معاد جسمانی را انکار بکنه، دیگه اون یکی چیزا رو هر چقدرم بخواد اقرار بکنه مسئله مهمی دیگه نیست انگار برای بشر.
بشر الان ما-- شما نگاه کنید ته ذهن خود معادوا در قبول یا انکار بهشت و جهنم اینه که ما با همین جسممون اونجا هستیم یا نه این برامون مهمه.
چون جسم تو درک ما انسانها جسم پایهست.
اشاره کردم.
بله.
نه من نمیخوام این حرفو بزنم.
من نمیخوام بگم معاد روحانی را قبول داشتند.
میخوام بگم تأکیدو در انکار معاد جسمانی بردن.
این نشون میده که خیلی مسئله اول اصل برگشتن نبوده.
مسئله اول اینجوری برگشتنه براشون.
یعنی اینکه من همین آدم بنا باشه دو مرتبه برگردم و حساب کتاب پس بدم.
الان شما نگاه بکنید من یک برای اینکه تشبیهی بکنم حالا اشارهای.
اگر به ما بگن آقا بهشت و جهنم کلاً خواب دیدنه.
یه چیزی مثل خواب دیدنه.
رویاهایی شما شب میخوابید.
یه شب خواب خوب میبینید.
میبینید رفتید یه باغی مثلا خوش آب و هواست بعد نهر داره، میوه داره، همه چی هست و کیف میکنید و اینا.
یه شب هم ممکنه خواب بد ببینید یکی دنبالتون کرده، یکی داره میخواد شما رو بکشه.
نمیدونم کسی تون مرده.
همه چی به هم ریخته است، ناراحتید، خب.
خود خواب دیدن بله یک سهمی از آرامش و ناآرامی توش هست.
اما وقتی که از خواب بیدار میشید با واقعیت روبرو میشید، اون موقع یه نفسی میکشید میگید همش چی بود؟
خواب بود.
و چقدر فرق بین زندگی واقعی و اون چیزایی که تو عالم خواب شما باهاش روبرو هستید.
مسئله معاد جسمانی بودن یا نبودنش اینه.
تعلق داریم به جسممون.
لذا اگر کسی که داره خواب میبینه مثلا دانشمندا بیان جسمش رو تو اون لحظاتی که خواب خوب میبینه یا تو اون لحظاتی که خواب بد میبینه بیان مثلا مغزش رو نوار مغزش رو بگیرن، احوالات قلبش رو بگیرن، احوالات جسمش رو بگیرن همه متغیره.
خب بالاخره پس یه تعلقی به جسم داریم.
بنده حداقل تجربهای از لذت و درد روح جدا از جسم ندارم.
هنوز نمردهم.
بنده اینطوری میفهمم که خود خدا که این همه اصرار داره سر جسم، من که نمیخوام رو جسم تعصب بورزم.
اینا [مکث] أعظمنا و كنا ترابا وعظاما أئنا لمبعوثون سؤال داره میکنه از اینکه این جسم خاک شده، این استخوانها دو مرتبه مبعوث میشه؟
سؤالش از اینه.
تو کل قرآن شما بگردید عمده دعوای منکران معاد سر جسمانیتشه.
حالا بنده آیا میخوام ادعا کنم یعنی روحانیتش رو قبول داشتن؟
نه.
ممکنه نداشتن، ممکنم داشته باشن.
اما حتی اگر کسی بگه من معاد روحانی رو قبول دارم جسمانی رو قبول ندارم باز از نظر قرآن منکر معاده.
معاد یعنی برگشتن جسم.
یعنی جسمی که از بین رفت دو مرتبه بازسازی میشود.
این مفهوم معاده و الا معاد نیست.
بهش میگیم ادامه.
کلمه معاد از عوده.
عود یعنی چی؟
بازگشتن.
یعنی چیزی رفته بر میگرده.
[پچ،پچ] معاد رو صرف عنوان آمدن و رجوع نمیشه.
خب اون رجوعه، اون نمیگیم معاد.
باشه.
عود میشه برگشت دیگه.
میدونم.
معاد یعنی به سوی خدا برگشتن.
خیلی خب اونم بگیریم بازم حرف من که عوض نمیشه.
حرف قرآن در اصرار بر جسمانیت معاد سر جاشه.
درسته؟
یعنی اینو انکار میکنید.
[پچ،پچ] تموم شد دیگه.
بحث همینه.
من نمیدونم دیگه بعد از حرف خدا اثبات چی زمان میبره.
[پچ،پچ] [خنده] من نمیدونم.
حالا هرکس بالاخره هر کسی اگر حجت داره بر اینکه نیست راه خودشو میره.
ولی این از تصریحات قرآنه.
مگر بگیم نعوذ بالله خدا دروغگوئه.
اون یه بحث دیگهس.
هرکی معتقد به این باشه که خدا راستگوئه، خدا چرا رو استخون بحث میکنی؟
خب بابا بگو آقا شما وقتی میمیرید زندگی شما تمام نمیشود، روحتون لذت میبرد.
خب این گفتنش سخته.
مثلا فلاسفه بلدن بگن خدا بلد نیست بگه.
بابا گفتنش که آسونه.
خب بگو آقا شما مر-- با مرگ جسم شما میمیرد و الا روح شما بگید.
زنده.
زنده میماند.
تموم میشه دیگه.
ما میفهمیم که آقا با مرگ پوست اندازی جسممون میره، روحمون ادامه میده.
این همه اصرار اینکه جسمتو برمیگردونم، استخواناتو درست میکنم.
حتی آخر این سوره میگه وربلنا مثلا و نسی خلقه قال من یحی العظام وهي رمیم قل یحیها الذي أنشاها أول مرة.
تصریحه.
یه چیز دو پهلویی نیست که بگیم آقا این دو پهلوه.
یه طرفش ممکنه این باشه شاید هم استخوان منظورش اینه.
استخوان معلومه، یحیها معلومه.
نمیدونم زربلنا مثلا و نسی خلقه معلومه.
همه اینا واضحه.
به نظر من اینجا این مطلب رو میخواستم بگم.
بگم که اینکه میگه کانوا يقولون نمیگه اینا میگفتن که ما با مرگ تمام میشویم.
اینا میگفتن که آیا بعد از اینکه مردیم و خاک شدیم و استخوان شدیم، آیا ما دوباره مبعوث میشویم؟
از قبرهامون برانگیخته میشویم؟
آیا پدران گذشته ما قراره از قبرهاشون بیرون بیان مبعوث بشوند؟
سؤال میکنند به این صورت.
قل إن الأولین والآخرین در جواب اونها بگو همانا گذشتگان و آیندگان، همه گذشتگان و آیندگان [مکث] لمجموعون همه جمع خواهند بود.
إلى ميقات يوم معلوم.
در اون مقصد، در اون میقات، میقات یعنی وقت تعیین شده.
در اون وقت تعیین شدهای که در روز معلوم وجود دارد.
همه لمجموعون إلى ميقات يوم معلوم.
یعنی بالاخره هرکی هر وقتی به دنیا آمده، هر وقتی مرده، تو اون وعدهگاهی که قراره حساب و کتاب انجام بشه همه چیان اونجا؟
همه جمعاند.
لمجموعون إلى ميقات يوم معلوم.
اینو در جواب به چه سؤالی میگه؟
سؤال اینه أئنا لمبعوثون أوآباؤنا الأولون آیا ما مبعوث میشیم؟
بعد از اینکه مردیم، بعد از اینکه تراب شدیم، عظام شدیم.
میخواد بگه شما که جای خود دارد، پدرانتون که جای خود دارد، اولین و آخرین، گذشتگان و آیندگان همه و همه جمع میشن.
یعنی چگونه جمع میشن؟
یعنی که جسمهاشون برمیگردد.
روح به جسمشون دو مرتبه ملحق میشود.
انسان میشه همون انسان و در يوم معلوم جمع میشه.
یه نکتهای رو عرض کنم خدمتتون.
به این نکته در سوره طارق توجه داده بودم ولی بد نیست که در این سوره هم بهش توجه بکنیم.
ببینید توی مسئله بازگشت جسم شبهات فراوان مطرح شده.
آقا بالاخره جسمها، جسم فرض کنید مواد این جسم در طول حیات انسان بارها تغییر میکنه.
کدوم قسمت یعنی کدوم سن و سالمون خواهد بود، کدوم مواد خواهد بود نمیدانم بلکه مواد تداخل پیدا کرد.
یه بار گفتم تو این کلاس مثلا فرض کنید [اه] اون عناصر چشم این آدم یه روزی شد عناصر کلیه اون آدم.
عناصر کلیهی او شد.
نمیدونم عناصر قلب او فردا بلند میشن این میگه کلیهی منو بده، اون میگه چشم منو بده، اون میگه قلب منه.
با هم دعواشون میشه.
معلوم نیست کدوم مال کیه.
بعد اوضاع به هم میریزه.
همه تداخل و از این حرفا خیلی زدن.
ولی این مطلب رو به زیبایی حل کرده امام صادق علیه السلام و روشن کرده و خیلی از مسائل علمی امروز حالا به یه معنایی میشه گفت هماهنگ با فرمایشاتی که حضرت فرمودن.
حالا ما تطبیق نمیدیم ولی میگیم هماهنگه.
[نفس عمیق] ببینید هر-- حضرت میگه آدمها که میمیرن در قبرشون به خاک تبدیل میشن.
ولی از هر انسانی یه آثاری باقی میماند که اون آثار دیگه با چیزی ترکیب نمیشه.
حالا ظاهراً اگه اشتباه نکنم تو روایت آمده باشه کرمانند یعنی از نظر شکل و شمایل ظاهری.
و در روز قیامت وقتی که خداوند دستور میده بارانی میباره، چهل سال گفته شده در روایات بارانی میبارد.
این ذراتی که از آدمها باقی مونده در زمین، اینا چی میشن؟
فعال میشن و از خاک اطرافشون جسم انسان رو چه میکنند؟
بازسازی میکنند.
این در واقع الگوی جسمه.
الگوی جسم در ادبیات علمی امروز بهش میگن DNA.
خب؟
هر جسمی یه DNAای داره، ژنهایی هم روش مستقره.
الگوی جسم اون آدم اینه.
[نفس عمیق] اون چیزی که یک جسم را یک جسم میکنه، یک آدم را از کودکی زمانی که نوزاد بوده تا زمانی که هشتاد نود سالش بشه، این همون آدمه.
با اینکه در طول این سالها بارها و بارها سلولهای او چی شدن؟
مردن و جایگزین شدن.
میگن هر هفت سال یک مرتبه تقریباً تمام سلولها به غیر از سلولهای عصبی چی میشه؟
جایگزین میشه یعنی جاشو به سلولهای جدید میده.
ولی هیچوقت نمیایم بگیم این آدم اگر هشت سال پیش یه کسی رو کشته، شما سال نهم نمیتونی اعدامش کنی.
بگی جسم هشت سال پیشش یه جسم دیگری بود.
نه این همون آدمه.
جسمش هم همون جسمه.
لازم نیست پس ما برای اینکه این آدم، این جسم همون جسم باشد لازم نیست که عناصر این جسم هیچوقت جایگزین بگید نشود.
نه بشود.
ولی الگوی جسم عوض نمیشه.
لذا شما نگاه کنید هر آدمی در تمام سالهای زندگیش اثر انگشتش عوض [نفس عمیق] اثر انگشت همون تابعیست از الگوی جسمی یک آدم، اون DNA و ژنهای مستقر بر اون.
حالا DNA و ژن رو علم امروز داره میگه شاید فردا به چیز دقیقتری برسه.
من نمیخوام بگم همین مسئلهست.
من میخوام بگم امروز با این تطبیقش دادم.
این الگو، الگوییست که بر اساس اون جسم قابل بازسازیه.
قابل بازسازیه که در همین الان در مطالعات علمی دارن تلاش میکنند با سلولهای بنیادین اعضای جسم مثلاً یه کسی رو بتونن چیکار کنن؟
بازسازی کنن.
حالا ممکنه بتونن، ممکنه نتونن کاری ندارم.
اما اساس این دانش که چطور باید بازسازی کنیم، دست طرفو بازسازی کنیم.
دستش قطع شده بتونیم یک سلول بنیادین رو مثلاً پرورش بدیم در یک محیطی که دست رو برای او بازسازی کنیم، پیوند بزنیم.
چیکار کنیم مثلاً بتونیم کلیهی طرفو بازسازی کنیم.
چیکار کنیم بتونیم مثلاً-- اینا داره مطالعه میشه.
بازسازی یک جسم تابع الگوهای بنیادین اون جسمه، نه تابع عناصر اون جسم.
برای همین در قیامت هیچ مش-مشکلی وجود نداره که بگیم تداخل و چی، نه.
هر کسی اون آثاری از وجودش که در واقع الگوی جسمیش رو اون مستقره، اون فعال میشه و از خاک اطرافش جسم اون آدم بازسازی میشه.
و وقتی این آدم روح بهش بالحق میشه بلند میشه، این همون آدمه.
این همون آدمه.
حالا این همون آدمه یعنی که در دنیا همیشه قیافهش یه جور بود از بچگی تا بزرگی نه تغییر قیافه هم داشت.
ای بسا تو قیامت هم تغییر قیافه داشته باشه.
ولی این همون آدمه.
الگو عوض نشد.
اینجاست که خیلیها، خیلی از دانشمندان به دقت قرآن اینجا که رسیدن واقعاً انگشت تعجب به دهان گرفتن که چرا قرآن وقتی مواجه شده با شبههای که خدا چطور میخواد استخوانها رو زنده کنه گفته بَلَىٰ قَادِرِينَ عَلَىٰ أَن نُسَوِّىَ بَنَانَهُ.
گفته ما سرانگشتان شما را برمیگردانیم.
اینکه سرانگشتان شما را برمیگردانیم کنایه از این است که با همون کلید، با همون الگو که تو دنیا بودی، با همون تو رو تو بازسازی میکنیم.
حالا در بازسازی جدید یک سری ویژگیهایی که به تناسب آخرت باشه به تو داده خواهد شد، به انسان داده خواهد شد باشه.
اون سر جای خودش.
ولی این انسان همون انسانه.
اینکه بعضیا خواستن این همانی انسان را فقط به روحش وصل کنن.
بگن روح ماست که میشه این همان.
و الا جسم یک مرکبی بیش بگید نیست.
این تفکر به نظر حقیر اشتباهه.
این همانی انسان فقط به روحش نیست، به ترکیب جسم و روح اوست.
هر انسانی ویژگیهای جسمی و روحیش در کنار هم اون انسان را در واقع تعریف میکنه و ماهیت اون انسان را مشخص میکنه.
نمیتونیم بگیم فقط روح انسانهاست.
حالا جالب هم هستش که در بعضی از کتب کلامی استدلال کردن، میگن که مثلاً [نفس عمیق] وقتی که یه کسی از دنیا رفت میگن جسم او، جسم او، جسم من.
شما همین الان صحبت میکنی، میگی جسم من یعنی این منه غیر از جسمه.
من تعجب میکنم این استدلال رو که میخواستن بکنن یه کم دیگه بیشتر فکر میکردن میدیدن ما روح منم میگیم.
حالا اگه گفتیم روح من یعنی من شد جسم چه استدلالیه؟
انسان ترکیب جسم و روحه با هم.
و اونی که قرآن تاکید داره در معاد بازگشت جسم و ملحق شدن روح به جسمه.
سوره طارق و بسیاری از سورههای قرآن از جمله همین سوره واقعه بر این مسئله تاکید میکنند و این چیزی است که هم با واقعیت همراهه هم درک ما را از معاد بالا میبره.
یعنی که دیگه ما راجع به معاد قرار نیست بشینیم خیالپردازی کنیم.
زمین همین زمینه تبدیل میشه.
آسمان همین آسمانه تبدیل میشه.
انسان همین انسانه به تناسب آخرت مبعوث میشه و باید در دور جدید این عالم پاسخگوی اعمال، اخلاق، رفتار، گفتار، کردار خودش باشه.
پاداش اگر هست جسمانی و روحی نیست.
نمیدونم عذاب اگر هست جسمانی و روحی نیست و هیچکدوم رو لازم نیست از همدیگه تفکیک بکنیم.
بله روح بدون جسم، جسم بدون روح، هیچکدوم انسان کاملی نیستند.
"قل إن الأولین والآخرین لمجموعون إلى میقات يوم معلوم ثم إنکم أيها الضالون المكذبون".
سپس شما ای گمراهان مکذب، گمراهان مکذب این مکذبش مال کجاست؟
مال اونجایی که میگفت اَـعزا بگید متنا و کنا ترابا و عظاما أإنا لمعرفون أوآباؤنا الأولون.
مسخره میکرد معاد را.
این مکذبشه.
گمراهیش کجاست؟
یصرون کانوا یصرون علی الحنث العظیم.
گمراهان مکذب یعنی ای پیمانشکنانی که منکر معاد بودید تطبیق بدید میشه این.
ثم انکم أيها الضالون المكذبون لآکلون من شجر من زقوم.
شماها قطعا لام، لام تأکیده.
قطعا آکل، آکل اسم فاعله از اکل، خورنده.
آکلون، خورندگان.
شما قطعا خورندگان هستید از شجری، از درختی، از زقوم.
زقوم میوه جهنمی که آتشین و زهرآلوده اونطور که در احادیث گفتن.
زقوم تلخه یعنی میوه درخت بیابانی که تلخه.
لآکلون من شجر من زقوم.
ببینید اینجا اول آکلونه بعدا چی؟
شاربون.
آکلون شاربون.
در حالی که تو بهشت اول چی بود؟
شرب بود بعد اکل بود.
لآکلون من شجر من زقوم فمالئون من البطون.
شما طوری گرسنه خواهی- خواهید بود که از همین درختی که میوه زقوم تلخ زقوم را دارد طوری میخورید که ماله اون.
ماله هم اسم فاعله از ملیء، ملأ به معنی پر کردن.
ماله یعنی پر کننده.
آکل ماله یعنی خورنده پر کننده شکم.
لآکلون من شجر من زقوم فمالئون.
پر کننده هستید من ها از اون زقوم البطون شکمها را.
یه ویژگی دیگر غذا خوردن جهنمی چیه؟
شکم را پر کردنه.
لآکلون من شجر من زقوم فمالئون من البطون فشاربون عليه من الحميم.
بعد که زقوم رو خوردید شکمتون پر از زقوم شد طوری تشنه میشوید که میاین روی اون زقوم حمیم مینوشید.
حمیم چیه؟
آب داغ تو جهنمه.
اون آب جوشانه که حالا بعضی گفتن غسلین هم تو قرآن اومده یعنی که آبی که تعفن هم توش هست.
فشاربون عليه من الحميم.
روی اون زقوم پر شده حمیم.
شاربون هم از شارب.
شارب اسم فاعل از شربه.
نوشندگان هستید بر روی اون زقوم پر شده در شکم حمیم را، آب داغ جهنم را.
چقدر آب مینوشید، آب داغ مینوشید؟
فشاربون شرب الهیم.
انقدر بدانید که آب داغ جهنم را خواهید نوشید مانند نوشیدن هیم.
هیم چیه؟
شترانی که مدتها در صحرا دویدند تشنه شدند ولی آبی برای نوشیدن نداشتند.
وقتی که به آب میرسند این شتران میان دهان خودشون رو روی آب میذارن شروع میکنند به مکیدن آب، بلعیدن آب.
آب رو با سرعت و حجم بالا میبلعند از شدت تشنگی.
طوریه که اگر ساربان این شتر را با زدن یا بالاخره کشیدن از آب جدا نکند، اونقدر آب مینوشه که معدهاش میترکه.
یعنی اصلا دیگه اون وقتیه شرب الهیم اون وقتیه که دیگه کنترل نوشیدن را نداری از شدت تشنگی.
خدایا به تو پناه میبریم.
فشاربون عليه من الحميم فشاربون شرب الهیم.
مینوشید بر روی زقوم پر شده در شکم از آب داغ جهنم و طوری مینوشید آن را که مانند نوشیدن شتر تشنه به آب رسیده که از اون سیراب نمیشود.
بعد میفرماید هذا تازه این که ما گفتیم که زقوم میخورید شکمتونو پر میکنید روش حمیم مینوشید مثل شتر تشنه مینوشید.
هذا این نزلهم يوم الدين.
نزل چیه؟
نزل در زبان عربی به پذیرایی اول میگن.
یعنی مهمان رو که دعوت میکنی به خانه قبل از اینکه اون پذیرایی اصلی رو از مهمان داشته باشی یه پذیرایی چی داری؟
اولیه داری.
پذیرایی اولیه با یه چایی، شربتی مثلا یه شیرینی چیزی، مهمان دهنشو مثلا شیرین میکنه، کامش تر میشه تا بعدا با یه فاصلهای شما پذیرایی اصلی رو انجام بدید.
به اون پذیرایی اول میگن چی؟
نزل.
خدا میگه هاذا یعنی این دو تا محوری که گفتیم نزلهم يوم الدين.
این پذیرایی اوله از مکذبان گمراهه است در روز جزا.
هاذا نزلهم يوم الدين.
پس معلوم میشه مرفه بیدرد بودن همچین هم چیز خوبی [خنده]-- بعضیا یه وقتایی ممکنه تو این دنیا نگاه کنن به یه عدهای که آه خوش به حالش.
هرچی میخواد داره، هیچ غمی هم نداره.
دنیا رو هم اگر آب ببره اونو چی میبره؟
خواب میبره.
او به کیفشه، به تفریحشه، به لذاتشه، کاری به کار...
هیچی نداره.
یه وقتی یه نفر ممکنه بگه خوش به حالش.
نه نگید واقعا حیفه.
خوش به حالش نداره.
مطرفی که پیمان شکن باشد یعنی مکذبی که زال باشد، این مکذب زال، این مطرف پیمان شکن عاقبتش اینه.
این پذیرایی اولشونه در روز جزا.
چرا دیگه؟
عملو گفت اول دیگه.
[پچ،پچ] کمتر حالا عمل که محور رو گفت دیگه باز نکرد.
چون همون محور حل بشه کسی بپذیره که باید از این فضا فاصله بگیره دیگه راه بازه، راه مشخصه.
اصل اینه که انسان بپذیره تو این دنیا نیومده برای خوش گذرونی و بیتفاوت بودن.
اینو انسان بفهمه.
بله.
بله.
در قرآن کریم تو اصحاب شمال یا جهنمیان طبقهبندی به معنی یک و دو نداریم.
فقط توی اصحاب بهشتیان یک و دو داریم.
البته تو همون یک و دوئش باز چی داره؟
[پچ،پچ] مرتبهبندی داره، رتبهبندی داره ولی کلیت بهشت دو تاست.
اما جهنم یکیه.
نه این سوره با اینا پرداخت.
نمیخواد بگه فقط مرفه بیدرد میره تو جهنم که.
این سوره به اینا کار داره.
سورههای دیگه هم از جنبههای دیگه نگاه کرده به مقوله جهنم.
اما همه جهنمیها لزوما مطرف نیستن.
ممکنه از دلیل دیگری تو جهنم باشن.
[پچ،پچ] معاد را, تو اصول دین رو معاد تاکید کرده، کاری با توحید و نبوت اینجا نه.
پیمان شکنی رفتاره.
یعنی تو رفتارشون پیمان شکنی کردن، پیمان بندگی را شکستن.
نمیگم لزوما در تئوری، در فکر.
پیمان بندگی رفتاره.
کانوا یسرون علی الحنت العظیم.
پیمان شکنی تو رفتاره.
فرق میکنه با تکذیب که تو فکره.
تکذیب تو اندیشه است، پیمان شکنی تو رفتار.
بله هر کدوم مراتب داره.
اما در بهشت غیر از اون مراتیبی که کلا وجود داره, یه دو طبقه کلی وجود داره که یه طبقه مال مقربانه.
ببین چندین سوره که من میشناسم دارم عرض میکنم.
سوره انسان، سوره متفfin، سوره رحمان، سوره واقعه.
این سورههایی که الان حضور ذهن دارم تصریح دارن به اینکه دو تا بهشت داریم.
یکی مال مقربین، عبادالله، سابقون.
سوره متفfin چی میگه؟
اونجا مقربون میگه.
میگه که [آیه قرآن] اونجا مقربونه خب.
مقربون، عبادالله و سابقون.
اینا اسامیه و همین طور [آیه قرآن] که گفتیم.
این میشه در واقع مال بهشت اول.
بهشت دوم هم مال ابراره، مال بندگان نیکه.
بله.
[پچ،پچ] خب جهنم در روز جزاست دیگه.
[پچ،پچ] میخواد بگه این جزای عملشونه دیگه.
[پچ،پچ] باشه دیگه.
اون که منکر اون نیست.
این اونو انکار نمیکنه.
این سرجاشه، اونم سرجاشه.
میخواد اینجا اشاره کنه به اینکه اگر او دارد خدا یه همچین چیزی از خدا شنیدید که آقا من اینطوری از اینا پذیرایی میکنم فکر نکنید خدا نعوذ بالله خدا میزبان بدیه، میزبان نمیدونم [نفس عمیق] خدا به خاطر جزاشون داره این کارو باهاشون...
جزای عمل خودشونه که داره بهشون برمیگردونه.
خب [نفس عمیق] نحن خلقناکم فلولا تصدقون.
ما شما را خلق کردیم پس چرا تصدیق نمیکنید؟
خب الان تصدیق نمیکنیدو به کیا داره میگه؟
به اونایی که چی بودن؟
ثمنکم ایها الضالون المكذبون.
مکذبون، مکذب چی بودن؟
[آیه قرآن] مکذب معاد بودن.
پس تکذیب معاااد ریشه اصلی به عنوان ریشه اصلی پیمان شکنی و ریشه اصلی به هر حال مطرف بودن پیمان ش-- مطرف پیمان شکن بودن شناسایی شده.
لذا خدا این ظالون مکذبون را مخاطب قرار میده که فلولا تصدقون چرا تصدیق نکردید؟
چرا تصدیق نمیکنید؟
یعنی میخواد اینجا استدلال کنه.
سوره از اینجا به بعد در فضای استدلالی با اینا صحبت میکنه که با این استدلالها اینا رو متقاعد کنه که انکار معاد که شما میگید [آیه قرآن] این اساسی نداره.
اگر به استدلالهای الهی دقت بکنند از انکار معاد چی میشن؟
منصرف میشن، نجات پیدا میکنن.
و اگر کسی از انکار معاد، از تکذیب معاد نجات پیدا کرد، دیگه اصرار بر پیمان شکنی نمیکنه.
حالا اگر مرفه هم هست مرفه بیدرد دیگه نمیشه.
مرفه ای میشه که به پیمان الهی پایبنده.
یعنی از نظر وضع مالی وضعش خوبه.
این که اشکال نداره اما وظیفه بندگی خودش در قبال خدا عمل میکنه.
دیگه این آدم مسیر درست رو میره.
خب "نحن خلقناکم فلولا تصدقون" ما خلقتون کردیم.
پس چرا تصدیق نمیکنید؟
ببینید تو همین قسمت تو خود "نحن خلقناکم" خدا میخواد بگه این یه استدلاله.
خود همین "نحن خلقناکم" توقع میره که کسی میداند ما او را خلق کردیم.
دیگه استبعاد نکند که چگونه میخواهیم دوباره او را برگردانیم.
بابا من خلقت کردم بنده خدا.
تو هیچی نبودی.
من تو را به وجود آوردم.
اونوقت الان تو فکر میکنی چه-چطور میخوام من تو رو دوباره برگردونم؟
دوباره زنده ت کنم؟
که برمیگردی میگی چطور میخواد ما را زنده کنه؟
چطور مثلاً قراره که "أإذا متنا و كنا ترابا و عظاما أإنا لمبعوثون*أوأبان الأولون".
بعد این استدلال "نحن خلقناکم" رو باز میکنه.
میگه آقا گفتم "نحن خلقناکم" گوش بدید.
"أفرأيتم ما تمنون".
تمنون از منیه به معنی همون به هر حال القاء نطفه در رحم مادر که فرزند به دنیا میاد.
امناء یعنی این.
آیا توجه کردید به اونچه امناء میکنید به اون نطفهای که در رحم همسرانتون قرار میدهید توجه کردهاید؟
"أأنتم تخلقونه أم نحن الخالقون".
خب شما فقط این قسمت کار رو انجام میدید که یک نطفهای را در رحم همسرتون قرار میدهید.
آیا شما اون را خلق میکنید میشه یه آدم؟
"أم نحن الخالقون" یا ما هستیم که داریم او را خلق میکنیم.
این یه سواله که هر وجدان بیداری به سادگی میتونه راجع بهش جواب بده.
آیا شما خلق میکنید؟
پدری پیدا میشه بگه من خلق میکنم توی شکم همسرم این فرزند را؟
زنی پیدا میشه بگه من دارم به وجود میآورم این را؟
[خنده] میدونه که این واسطهای بینش نیست.
یه نطفهای را خدا در صلب کسی قرار داده او هم در رحم کسی قرار داده.
خداوند اون نطفه را در رحم او رشد داده، پرورش داده، یک انسان خلق کرده، متولد کرده.
یکی از معجزات بزرگ هستی که مرتب بغل گوش ما اتفاق میافته و ازش غافلیم.
چی شد یه انسان به دنیا اومد؟
این نبود .
یه وقتایی فکر کنید به این مسئله.
تو خونه نشستید بچهای، نوهای چیزی جلو پاتون راه میره.
یه وقتایی نگاش کنید فکر کنید آخه این چیه؟
این کیه؟
این چی شد به وجود آمد؟
کی به وجود آورد اونو؟
اینقدر ظریف، اینقدر کامل، اینقدر جالب، اینقدر دقیق .
یه سلول را تکثیر میکنه از این یک سلول استخوان درست میکنه انواع استخوانها، انواع مفصلها، جهاز ماهیچهای درست میکنه، انواع ماهیچهها، جهاز گردش خون از قلب و رگها درست میکنه.
چندین نمیدونم کیلومتر میگن [خنده] تو بدن هر آدم رگ و مویرگ و جهاز عصبی درست میکنه.
رگهای عصبی از مغز و سیستم نخاع و رگهای عصبی و بعد گوارش درست میکنه.
چشم و زبان و نمیدونم دهان و بینی و صورت و سر و مو و گردن و دست و پا و انگشت و همه چیز دقیق این فقط جسمشه حالا.
نفختی فیه من روحی که الله اکبر او میشه انسان "سميعا بصيرا" میشنوه، میبینه.
ذره ذره جلو چشمت.
حالا نه ماهش رو در رحم مادر ما نمیبینیم.
اما وقتی به دنیا میاد یه بچه انقدریه، انقدره است .
به دنیا میاد.
چشم داره، گوش داره، سر داره همه چی کامل.
بعد کم کم، کم کم، کم کم، کم کم از مادر شیر میخوره رشد میکنه.
کم کم رو چهار دست و پا راه میره.
میخزه، راه میره، وایمیسته.
بعد کم کم کلمه میگه شیرین کاری داره.
جمله میگه همین جوری، همین جوری میشیم ما.
بگو بشنو بفهم استدلال کن، رد کن.
أنا رجل أنا امرأة فلان و اوه سر و صدا و تا بد و بد.
آخه کی این کارو کرده؟
به این فکر کن.
"أأنتم تخلقونه أم نحن الخالقون".
بعد خدا میگه "نحن قدرنا بينكم الموت".
همین مایی که شما رو خلق کردیم بین شما مرگ را مقدر کردیم.
"وما نحن بمسبوقین" یعنی کسی نمیتواند از ما چه بگیرد؟
مسبوق نمیشم یعنی کسی از من سبقت.
برای اینکه جلوی مرگ گرفته بشود یه راه وجود داره.
چون من خالق طوری خلق کردم که مرگم توش بهش ملحقه.
من خالق طوری خلق کردم که این میمیره.
خب شما اگر نمیخواید مرگی باشد یه راه داره از من خالق سبقت بگیرید تا جلوی اراده مرا بگیرید.
مانع از این بشید که من مخلوق خودم را بمیرانم و به دنیا نیامده از مادر کسی که بخواد از خالقش سبقت بگیره آخه از خالق که نمیشه سبقت گرفت که.
وجود من به اوست.
[مکث] یه لحظه اراده کنه من دیگه نیستم اصلاً.
[مکث] چه سبقی از او.
"و ما نحن بمسبوقین علی ان نبدل امثالکم و ننشئکم فی ما لا تعلمون".
یعنی کسی نمیتواند از ما سبقت بگیرد و جلوی این را بگیرد که ما شما را برداریم به جای شما کسان دیگر را بگذاریم.
[مکث] با مرگ شما را ببریم به جای شما تبدیل کنیم کسان دیگری را بگذاریم و بعد شما را که بردیم "ننشئکم" شما را به وجود آوریم "فی ما لا تعلمون" در اون نشئه ای در اون عالمی که نسبت به اون عالم علم ندارید.
یعنی چی؟
میخواد بگه ببین من خلق کردم.
من تصمیمم اینه.
یک میمیرانم [مکث] تو را، شماها را، شماها را از این دنیا می برم [مکث] و به جای شما دیگران را می گذارم.
این میشه "نبدل امثالکم".
افرادی شبیه شما را به جای شما میگذارم.
صد سال پیش از این کسانی در این شهر زندگی میکردند غیر از ما [مکث] ولی شبیه ما.
الان ما به جای اونا زندگی میکنیم.
صد سال بعد از این هم باز ماها هیچکدوم اینجا دیگه [مکث] نیستیم.
کسان دیگری دارن به جای ما زندگی میکنن.
این چرخه ادامه داره، این روند ادامه داره.
خدا میگه من این کارو میکنم بعد اینایی رو که میبرم چیکار میکنم "ننشئکم" از انشائه، انشاء یعنی به وجود آوردن.
"ننشئکم فی ما لا تعلمون" شما را به وجود میآوریم از این دنیا میبریم در دنیای دیگری چشم به جهان میگشایید.
اصطلاحاً اونجا میگن تولدش مبارک.
[مکث] چشم به جهان میگشایید در عالمی که خبر از اون عالم نداری الان.
مثل اون جنینی که در شکم مادر بود، یه روزی به دنیا آمد، چشم در دنیایی گشود که خبر از اون دنیا نداشت.
اون زمانی که جنین به دنیا میاد در رحم مادرش مجلس ختم برپاست چون اونجا چی شده؟
از اونجا مرده.
[مکث] این در از عالم رحم مرد در عالم دیگری متولد شد.
یه روزی از این عالم میمیرد در عالم دیگر چه میشود؟
متولد میشود.
خدا میگه کسی نمیتونه از ما جلو بزنه و جلوی این فرایند را بگیره.
[مکث] آخه من دارم این کار رو مدیریت میکنم.
شما ادعا میکنی [مکث] از بدو کار که خالقیت کار منه تا بد مرگ کار منه.
بعد شما راجع به بعدش حرف میزنی.
نه خالق تویی، نه مرگ دست توه.
[مکث] بعد اون وقت اظهارنظر میکنی که بعدش قراره چی بشه.
چقدر اعتماد به نفست [خنده] بالائه.
برای همین تا آخر این سوره میگه که از انسان تعجب میکنه که [خنده] "أفَلَن نَامَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْيِ الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ".
انقدر دیگه اعتماد به نفسش بالا رفته برای ما داره مثل میزنه.
میگه اخхх خدایا تو میگی من زنده-- اینو میخوای زندگی کنی؟
اینو میخوای زندگی کنی؟
آره اینو میخوام زندگی کنم.
چشم سفید.
[مکث] اینو میخوام زندگی کنم.
تو چی میگی آخه راجع به چی صحبت، تو کجا وایسادی حرف میزنی؟
کی هستی؟
بعد خدا میگه " ولقد علمتم النشأة الأولى".
ببین اینجا که گفت "ننشئکم فی ما" بگید.
اولى میگه اگر اون عالم را نمیدانید این عالم را که- میدانید دانستید [خنده].
نشئه اولی را که دیدید که طرف نبود، تو این دنیا نبود من چیکارش کردم اینجا؟
بگید.
به وجود آوردید به وجودش آوردم.
نبود من به وجودش آوردم اینجا از یک نطفه، از یک سلول.
[مکث] اینو که دیدی [مکث].
بعد چی شده که راجع به اون "ما لا تعلمون" انکار میکنی؟
" ولقد علمتم النشأة الأولى فلولا تذكرون".
چرا متذکر نمیشید؟
چرا از غفلت بیرون نمیای آدم [مکث] از غفلت بیا بیرون "فلولا تذكرون".
این استدلال [مکث] اول، استدلال خالقیت.
وقتی خالق اوست، مرگ در مدیریت اوست.
پس راجع به نشئه اخری، راجع به نشئه بعدی [مکث] او میتواند اظهارنظر بکند و ما که از نشئه اول خبر داریم [مکث] اگر اهل تذکر باشیم انکار نشئه اخری بگید، نمیکنیم.
مگر کسی خودشو به گیجی بزنه که [مکث] مسئله مجزاییه.
خیلی خب حالا استدلال اول رو رفتیم.
انشاالله استدلالهای بعدی رو هم در جلسه بعدی سپری خواهیم کرد.
بفرمایید.
حالا ببینید اینکه مسئله شهروند درجه دو و درجه یک و این حرفا راجع به قرآن [مکث] یک مسئله مفصله [مکث].
من تئوری خودمو به شکل خیلی کوتاه میگم.
انشاالله یه زمانی عمری بود، فرصتی بود مفصلتر به این سؤال میپردازیم.
[مکث] من فکر میکنم خانمها به خاطر اتفاقی که در طول تاریخ [مکث] راجع بهشون افتاده، به هر حال اِاِاِ ظلمی در حقشون تو مقاطعی از تاریخ اتفاق افتاده [مکث]، یک نگاهی پیدا کردهاند به بعضی مباحث که این نگاه یه زاویه دیدیه که این زاویه دید بیشتر ازش درجه دو بودن در میاد تا از حرف قرآن [مکث].
وقتی قرآن از تمنون صحبت میکنه خیلی طبیعی در جریان تولد فقط مرد که دخیل نیست.
مرد چه قسمتی از جریان تولده؟
شروعش.
بعد دیگه بارها تو قرآن مثلا فرض کنید در سوره مبارکه احقاف، در سوره مبارکه انسان، در خیلی از سوره ها اصلا خدا مردو اشاره نکرده فقط به اون جریان تکامل و تطور بچه در رحم پرداخته.
شما مثلا [مکث] در سوره مبارکه احقاف ببینید چقدر جالبه.
من اشاره فقط دارم میکنما.
چقدر جالبه.
میفرماید که "ووصیت الانسان بوالديه احسانا حملته امه کرحا ووضعته کرحا وحمله وفساله ثلاثون شهرا".
یعنی اصلا میگه من به والدین توصیه کردم.
بعد استدلال میکنه چرا توصیه کردم؟
به خاطر مادر.
ما فراوان تو قرآن [مکث] حرفایی داریم که با این فرمایش این خواهرمون در تضاد و تنافیه و بلکه برعکسه.
یعنی خیلی جاها قرآن اگر بخوایم یک و دو کنیم، ما مردا باید اعتراض بکنیم که چرا انقدر هوای خانوما رو داری.
یه جاهایی اینطوریه.
و لکن یه سایهای افتاده، این سایه فرهنگی.
یعنی یک [مکث] ضعف باور به خودی، یک تضعیف [مکث] در واقع قشری و جنسی صورت گرفته که یه چنین دیدی داده به ما.
من علتشو گفتم.
نگفتم حرفتون اشتباهه.
من میگم ببینید [مکث] یه بار هست میگیم قرآن باعث این نگاهه.
من میگم این نگاه از بیرونه رو قرآن.
قرآن اینطوری که میگید نیست.
در قرآن شروند درجه یک و دو نشدن مرد و زن.
اما تفاوت دارن مرد و زن تو همه چیز.
تفاوت جنسی [مکث]، تفاوت جنسی باعث میشه که تفاوت تربیتی، تفاوت فرهنگی، تفاوت وظیفه ای، تفاوت رسالتی، تفاوت مأموریتی تمام اینا درست.
هر دو انساناند ولی یکی مرد است یکی زن.
هرکدام تعریفی داره، حدودی داره، حقوقی داره، رسالتی داره، مأموریتی داره، سبک تربیتی داره.
دقت کردید؟
الان یک اشاره کوتاه فقط چون ایشون گفت من میگم و میریم.
این بحثو اگر کسی بخواد من سر این بحث پایم.
[صدای محیط] یه وقتی بشینیم چند ساعت چون تو قرآن تو این موضوع حساس بودم و مطالعه کردم.
بحث کنیم.
اما فقط یه اشاره کوچیک میدم.
چرا اون جاهایی که [مکث] قرآن کریم مشخصاً [مکث]، تماماً [مکث]، شش دنگ اومده پای احقاق حقوق زنان [مکث]، عمده سوره های نساء، طلاق، خیلی از سوره هایی که به مباحث زنان پرداخته عمدهش حراست از زنان، حفاظت حقوق، شخصیت و خلاصه آزادی و امنیت زنانه.
چرا اونجاها هیشکی نمیگه قرآن طرفدار زنان هست یا نیست؟
اصلا مسئلهای نیست.
[مکث] اما یه جایی اونورش اگر مثلاً یه چیزی رو، یه حقی رو، یه مطلبی رو، یه نکتهای رو برای مردان مطرح کرد، زود بلندگوها کار میکنه.
این بلندگوها جهت دار است.
یعنی تلاشی وجود داره که اثبات کنه دین به زن بها نداده.
این تلاش خلاف واقعه، کذبه، برعکسه.
دین به زن بها داده.
در حفظ امنیت و آرامش زن سنگ تمام گذاشته و تمام این سؤالاتم جواب داره.
یه اشاره کوتاه [مکث]، اگر [مکث] یه پدر و مادر سالم با عقل سالم رو در نظر بگیرید.
یه دختر دارن، یه پسر [مکث]، خب.
در تربیت اخلاقی دختر و پسر تفاوت وجود داره یا نه؟
اصلا صرف نظر از دین [مکث]، آیا به لحاظ انسانی در حفظ حیا [مکث]، برای دختر پدر و مادر کوشش میکنن یا نه؟
حیا، عفت.
که آقا تو یک دری هستی، یک گوهری هستی که نباید اجازه بدی مثلاً دست آلوده به تو برسه.
درسته یا نه؟
این تلاش رو پدران و مادران برای حفظ امنیت دخترانشون دارن یا ندارن؟
آیا این نگرانی و این نوع نگاه درباره پسر به همین اندازه صدق میکنه یا نمیکنه؟
میکنه [مکث]؟
نمیکنه.
یعنی اصلا مدل پسر [مکث]، تو تربیت جنسی و اخلاقی با مدل دختر [مکث]، فرق داره.
حالا خ-- فرض کنید خدا تو قرآن که کتاب تربیتیه ، بیاد همسران زنان بهشتی را توصیف کنه [مکث].
فقط همین، بیاد سربسته نگه.
یعنی بیاد باز کنه.
حالا برای پسرا رو باز کرده.
برای آقایون گفته آره مثلاً خانوماتون اینجورین.
یه توصیفی از خانوماشون داده [مکث].
برای خانوما دربسته سربسته رد شده.
گفته آقا "لهم ازواج مطهره".
مرد و زن همه تو بهشت از نعمت همسر برخوردارن [مکث]، در عالیترین شکل ممکن.
اما بخواد بیاد این رو برای خانم باز بکنه، این خلاف فلسفه تربیت خانومه.
خلاف فلسفه عفت خانومه.
در یه سوره ای که حضرت زهرا سلام الله علیها جزء شأن نزول اون سوره است، خدا تو اون سوره اسم حوری نمیاره.
عالیترین توصیفات بهشت در سوره انسانه و توش از همسر حرف نمیزنه خدا.
چون یکیش حضرت زهرا اونجا هست.
اونقدر که ملاحظه تربیت تو قرآن وجود داره در توصیف بهشت و جهنم [مکث]، که بعد اونوقت حالا خانمها بیان بگن خب چرا مثلاً برای آقایون گفته برای ما نه.
بابا برای شما رو نگفته گفته نیست [مکث]، برای شما رو سربسته گفته.
خوشحال باش باز نکرده چون الان همون آیاتو من بخوام اینجا بخونم [مکث].
اصلا این خلاف اون عفت، خلاف اون [مکث] حیا، خلاف امنیت اخلاقی این خانومه.
به این خانم سربسته میگه.
میگه آقا همه تو بهشت ازواج مطهره دارن.
هیچکس مستثنی نیست.
یه هسته دیگه هم یادتون باشه.
تو قرآن کریم خطابها یا ضمیرهایی که مذکره، اکثر این خطابها و ضمیرها مذکره به خاطر قاعده غلبه.
تو عربی یه قاعدهای داریم.
وقتی میخواد جمع ببنده مرد و زن را، اگر مرد هست و زن هم هست ضمیر چی به کار میبره؟
مرد.
اگر پسر هست و دختر هم هست ضمیر پسر به کار میبره.
این قاعده غلبهست [مکث].
توی زبانهایی مثل زبان فارسی مذکر مؤنث نداریم.
وقتی میگه شما، شما تو فارسی مرد و زن [مکث] نداره.
اما تو عربی یه کم داریم، یه کن نه.
اگه همه خانم باشن میگه کن نه.
اگه همه آقا باشن عرب میگه چی؟
کم.
اگه یه عده خانم باشن، یه عده آقا باشن باز عرب میگه چی؟
کم.
تمام الذینهها، کمها، همها، ا-اکثرشون اینطوریه.
نه اینکه شما نتیجه بگیری بله اینا مال مردانه، همه مال مردانه، کلاً مخاطب قرآن مردانن.
این چه حرفیه [مکث]!
قرآنی که سراسر، خیلی جاها هم قرآن تأکیداً [مکث]، مذکر مؤنث رو تفکیک میکنه.
حالا بحث اینجا زیاده.
انشاالله در فرصتهای آتی به این موضوع میپردازیم.