د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۱
دارای متن همگام
سوره واقعه - بخش چهارم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۴:۵۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۹ سرفصل
## پرسشهایی از سورهٔ رحمن
۱۴:۳۳
## گسترشِ بحث (1)
۱۴:۵۳
## عروس قرآن؛ جمال سوره
۱۵:۴۳
## زوج بودن و دو بهشت
۱۸:۴۱
## گسترشِ بحث (2)
۱۹:۰۹
## ادامهٔ واقعه؛ استدلال زرع
۳۰:۴۰
<div class="ayah-ar" dir="rtl">«ءَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُۥٓ أَمْ نَحْنُ ٱلزَّٰرِعُونَ» (واقعه/۶۴)</div>
۳۴:۵۹
## گسترشِ بحث (4)
۳۶:۵۰
## آب نوشیدنی و توحید
۳۸:۱۶
## گسترشِ بحث (5)
۴۲:۲۳
<div class="ayah-ar" dir="rtl">«أَفَرَءَيْتُمُ ٱلْمَآءَ ٱلَّذِى تَشْرَبُونَ» (واقعه/۶۸)</div>
۴۳:۱۸
## آتش و تذکره
۴۴:۰۷
## گسترشِ بحث (6)
۴۸:۲۶
## فلا اقسم بمواقع النجوم
۴۹:۱۰
## گسترشِ بحث (7)
۵۴:۴۰
<div class="ayah-ar" dir="rtl">«إِنَّهُۥ لَقُرْءَانٌ كَرِيمٌ» (واقعه/۷۷)</div>
۵۶:۲۴
## گسترشِ بحث (8)
۵۸:۳۲
## گسترشِ بحث (9)
۱:۰۶:۱۳
## گسترشِ بحث (10)
۱:۱۲:۱۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
السلام عليك يا أبا عبد الله
وعلى الأرواح التي حلت بفنائك.
عليك مني سلام الله أبدا ما بقيت وبقي الليل والنهار.
ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم.
السلام على الحسين وعلى علي ابن الحسين وعلى أولاد الحسين
وعلى أصحاب الحسين.
این چه شوریست که در بزم سلیمان افتاد.
این چه غوغا است که در عالم امکان افتاد.
بار الها چه خبر
این همه فریاد از چیست
که جهان یکسره در ناله و افغان افتاد.
شرری برشد و عالم
همه در آتش سوخت.
مانده ام واله از این غلغله که انسان افتاد.
قرمه عشق به تاراج بلا غارت شد.
بلبل اندر چمن از ناله پریشان افتاد.
بر لب آب روان
لال رخان پژمردهاند.
ناله در چهچهه مرغ غزل خوان افتاد.
سرو و کاج و گل و گلبوته و گلزار غنود.
باغبان تشنه در این بادیه بیجان افتاد.
تندبادی سیه از دامنه دشت خزید.
قامت نخل دلا ラ イ دلیران افتاد.
بس که این حادثه پرمهمت و جان فرسا بود.
قلم اندر گذر قافیه حیران افتاد.
آنچنان عشق و محبت به هم آمیخت که عقل
اندر این معرکه مهلکه پنهان افتاد.
خون اصحاب شرف ریخت
به دامن دمن.
تیر غم نعل زنان سر به بیابان افتاد.
زلف خورشید فروخفته خاور
خون شد. ماه
در سیطره شام غریبان افتاد.
تیغ و شمشیر شرر
سینه احرار شکافت.
به خطر قافله قبله رندان افتاد.
قدح و میکده و ساغر و ساقی و شراب
همه بر هم شد و در مسلخ مستان افتاد.
پرکشان قمری و قرقاول و طیهو رفتند.
در چمن چمبره غارت دوران افتاد.
موج طوفان
به بلندای بلا ظاهر شد.
شعله در دایره دامنه مستان افتاد.
وای از آن لحظه که در میکده ملک وفا
غنچه از خشم خزان
خفت و هراسان افتاد.
قصه واقعه بزم بلا
سنگین است. کشتی آل علی خون شد و
طوفان افتاد. صلواتی ختم بفرمایید.
اللهم صل على محمد. تسلیت عرض میکنم
ایام سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین
علیه السلام رو به محضر نورانی امام زمان علیه السلام
و خدمت شما
محبان و شیعیان اون حضرت.
ان شاء الله که خدای بزرگ
توفیق عطا بکنه معرفت
حقیقی اون بزرگوار و انقلاب نورانی اون بزرگوار
روزی ما باشه و در
خدمت به این مکتب
و سربازی برای این
امام بزرگ ثابت قدم باشیم تا روزی که قیام اون حضرت
به سرمنزل مقصود برسه با ظهور امام زمان علیه السلام.
و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمتتون.
انشاالله که عزاداریهاتون مقبول
درگاه حضرت حق واقع شده باشه و
نام شما و اهل شما
در زمره عزاداران حقیقی سید الشهدا علیه السلام ثبت و ضبط شده باشه انشاالله.
چند تا سؤال هست که اونها رو جواب بدیم و انشاالله تدبر سوره
مبارکه واقعه رو ادامه بدیم.
سؤال اول راجع به قاصرات الطرف ومقصورات في الخيام در سوره رحمانه.
قاصرات اسم فاعله جمع قاصره.
قاصرات الطرف به
صفت یک حوری بهشتیست که
از شدت حیا چشمانش را فرو انداخته.
قاصرات الطرف صفتىست که
حکایت میکنه از حیا
و خودداری و
حجب خاصی که در حوریان بهشتی
وجود داره. این حوریان که
مربوط به طبقه اول بهشت هستند
لمن خاف مقام ربه اهل خشیت
متعلق به اونها هستند.
اینها جز به همسران خودشون
نظر نمیکنند. از این جهت گفته میشه قاصرات الطرف
چشمانشون رو انداختند.
مقصورات اسم مفعول از مقصوره.
مقصورات في الخيام
صفت حوریانی است که
در خیمهها، در چادرها، در سراپردهها
از اونها نگهداری میشود.
نگه داشته شدهاند. مقصوره،
مقصوره یعنی چی؟ مانع از این شدند که اینا از اون
خیمه از اون سراپرده بخوان بیرون برن.
مفهومش این نیست که خدای نکرده بگیم اینا اون حیا و عفاف رو ندارن.
اینا اون حجب رو ندارن.
نه. خدا که تعبیر قاصرات و مقصورات رو برای این دو گروه به کار برده،
این تعبیر یه لطافتی داره.
از این تعبیر فهمیده میشه که اون درجه
حجب و اون مثلاً
اه فرو هشتن نظر
و فقط و فقط به فکر
همسر بهشتی بودن
تو اون حوریان طبقه اول نسبت به طبقه دوم
بیشتر و بالاتره. یعنی همسران این
و همین یه شاخص هم برای همین دنیای ما هم هست.
تو همین دنیا به هر حال میبینید یه کسی خدا بهش همسری روزی میکنه که
به غیر از همسر خودش
خب هیچ توجهی حتی به غیر همسر خودش نداره.
یعنی تمام توجهش معطوف
همسر خودش هست. فقط و فقط به او عشق میورزه.
فقط و فقط او رو دوست داره.
فقط و فقط دور سر او میگرده.
حس و حالش اینه. ممکنه همسر دیگری هم باشه، مؤمن دیگری همسری دارد.
اون هم خانم مؤمنیه، خانم عفیفه ایه، خانم درستیه.
ولی خب درجه عشق و علاقهش اینقدر نیستش که بگیم فقط این زوم کرده رو همسر خودش.
خب حالا این مثلاً یه درجه پایینتره، دو درجه پایینتر.
بالاخره تو همین دنیای خودمونم شاخصه دیگه.
این خودش یک صفتىست که اگر حالا کسی
خداوند نعمتی به او میده، همسری به او میده که بیشتر
نسبت به دیگری توجه بیشتری داره به
همسر خودش. خب این خودش یک لطفه.
پس این قاصرات و مقصورات.
اما چند تا سؤال دیگم داریم.
اینا رو هم من اشاره کنم. البته خب این سؤالها جوابش راحته چون بعضیاشو بلد نیستم.
خیلی راحت میگم نمیدونم رد میشیم.
گفتن که از آنجا که کتاب قرآن برای هدایت جن و انس است، چرا فقط انسان بر مبنای تعلیم قرآن خلق شده
و جن از این هدایت محروم است؟
ببینید خدا در آیات اول سوره رحمان گفت انسان را بر مبنای قرآن خلق کردم.
گفت جن را نکردم بر مبنای قرآن خلق نکردم؟
حرفی راجع به جن نزده.
شما باید سؤال کنید چرا راجع به انسان گفته شد؟
راجع به جن گفته نشد.
میگیم چون در مقایسه
جن و انس باز اصالت با کیه؟
انسانه. باز در مقایسه جن و انس، انسان
مخلوقی است برتر از جن، بالاتر از جن.
لذا جن ملحق به انسان میشه در بهرهمندی از هدایت.
اصل ماجرا، قرآن بر کی نازل شده در اصل؟
انسانها. جنیان هم ازش چیکار میکنن؟
استفاده میکنن. اینطوریه.
خب این دیگه به خاطر تفاوت رتبه خلقت همون خدایی که
جن را آفریده، انسان را هم آفریده، همون خدا میگه انسان اشرف مخلوقاته.
دیگه انسان رتبه خلقتش از جن چیه؟
بالاتره. پس ما نمیگیم
جن بر مبنای قرآن خلق نشده.
نمیگیم هم شده. من راجع به این حرفی ندارم، مطالعهای ندارم.
اما سوره رحمان نگفته جن بر مبنای قرآن خلق
نشده. راجع به جن صحبتی نکرده
اما از همین که جن را به انسان ملحق کرده در
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
از همین جا فهمیده میشه که جنیان هم در یه رتبهای با قرآن
نسبتی دارند. یعنی بالاخره در فطرت اون جنیه هم
یه چیزی از قرآن وجود داره که وقتی قرآن رو میبینه بر اساس همون فطرت قرآن را
بگید، میپذیره.
به قرآن ایمان میاره.
خب این ایمان آوردنه، این پذیرفتنه اگر نباشد
یه مابه ازایی در وجود اون جنیان،
خب اونا دیگه به این قرآن اعتنا و وقت
نمیکردن الان مثلاً حیوانات مگر با قرآن کاری دارن؟
نه. اما چرا جن قرآن رو شنید گفت
"إنا سمعنا قرآنا عجبا يهدي إلى الرشد".
این نشون میده در فطرش ارزیابی کرد قرآن را هماهنگ با
فطرت خود یافت. پس میتونیم بگیم با توجه به ملحق شدن جن به انسان در سوره الرحمن و در قرآن کریم،
جن هم از فطرت الهی و قرآنی
برخوردار هست.
چرا نگفت؟ چون رتبهش تو این مسئله از انسان چیه؟
پایینتره و اصل مبحث روی کی میچرخه؟
محور مباحث در قرآن
رو انسان میگرده. خب
سؤال بعدی اینه که چرا سوره الرحمن را عروس قرآن میخوانند با اینکه اصل موضوع سوره در مورد
تکذیب جهنم است.
صاحب سؤال در واقع فکر میکنه عروس با جهنم نسبتی
، بله شاید داشته باشه.
بالاخره حالا عروس میخوانن ولی خب یه وقتایی ممکنه یه
عروسی هم بالاخره مایه عذاب بشه خدایی نکرده.
نه حالا این که شوخیای بود. اما در کل حالا قل-- سوره الرحمن را عروس قرآن میخوانند،
به نظر حقیر میرسه به خاطر
اون جمال ویژهای است که این سوره داره.
این سوره از یک صورت بسیار آراستهای برخورداره.
بسیار متوازن، بسیار آراسته،
بسیار آهنگین و یک جامعیتی هم داره.
یعنی میشه گفت حالا اگر ما بخوایم
عصارهای از قرآن از زیباییهای قرآن رو در واقع در یک سوره جمع ببینیم که از ابتدا تا انتهای خلقت
خدا به اون آلا به اون زیباییهای خلقت خودش که نشانههای بالغهی
او هستند، اشاره کرده باشه در سوره رحمانه.
وجه تسمیه این سوره به عروس قرآن
به نظرم میرسه این مطلب باشه
و حالا جریان تکذیب جهنم هم که
در این سوره مطرح شده میخواد بگه به هر حال خدایی که این آلا را دارد
بهانهای برای تکذیب جهنم او وجود
ندارد. دیگه این تیکهشو حالا میخواید به عروس ربط ندیم مثلاً.
خب سؤالات دیگر.
گفتن که در سوره الرحمن همه چیز جفت و زوج
عنوان شده حتی دو بهشت.
اما این هماهنگی در مورد جهنم اجرا نشده و جهنم فرد است.
خب ما در کل قرآن در چند جای دیگه هم اشاره کردم بهشت دو تاست.
دو تا رتبه کلی داره نه فقط در سوره الرحمن دو تا بهشت باشه،
بلکه در کل قرآن در مثلاً سوره مبارکه
واقعه هم به این مسئله اشاره میشه.
در سوره مبارکه انسان هم اشاره میشه.
در سوره مبارکه متفfin هم اشاره میشه
که بهشت مقربان از بهشت ابرار
جداست. دو تا بهشت ما داریم.
حالا اینکه خداوند بندگان خوب خود را به دو طبقه کلی تقسیم کرده اما تو جهنم دو طبقه نکرده، رتبه بندی کرده
اینو یه حالا حکمتشو من نمیدونم چرا این کارو خدا کرده.
شاید به خاطر اینه که در جبهه خوبان،
پیامبران، امامان، اولیا،
کسانی که دعوت کننده مردم به راه حق هستند اینا رو خدا ممتاز کرده بهشتشون رو از بقیه شاید به این خاطره.
و به بقیه این افتخار رو داده که بهشتشون
در مظهر و در مشهد و مرآب و منظر
بهشت مقربانه. یعنی جایی هستن که
مقربان بر اونها اشراف دارن
و اینا خوشن از این بابت. اما حالا توی جهنم
که مسئله درکات، مسئله افتخار دادن و نمیدونم تشریفات و اینا توش در کار
نیست. درکات دیگه. یک رتبه بندی کرده از بالای جهنم تا ته جهنم یه دست.
حالا دیگه هر کسی که از همه بدتره ته جهنمه نیازی به این نیستش که
اشراف داشته باشه بر بقیه یا بقیه بخوان بر او اشرافی داشته باشن.
حکمتشو من دقیق نمیدونم ولی اونچه که فهمیدم اینی بود که خدمتتون
عرض کردم. بفرمایید.
نشون دهنده اوصاف بهشت.
ممکنه یه جایی بله خود خدا مثلاً بگه علیین.
خود علیین یه مفهومی که نشون میده رتبهست یعنی بالا بالاها.
علیین یعنی اون بالا بالاها. رتبهست.
اما یه بار داره میگه مثلاً فردوس، یه بار داره میگه جنات عدن.
اینا اوصاف بهشته. هر کدوم از یک جهت داره به این مسئله
توجه میکنه. راجع به جهنم هم همینه.
راجع به قیامت هم همینه. اوصاف رو میرسونه.
سؤال بعدی این بوده آیا بهشت انس و جن یکی است و انسانها میتوانند جنیان مؤمن را در کنار خود ببینند؟
نمیدونم. نمیدونم.
اونچه که از قرآن برمیآد قرآن تفکیکی من در قرآن کریم بین بهشت جن و انس
ندیدم. اما اینکه تفکیکی در قرآن بین بهشت جن و انس ندیدیم به این معناست که در
بهشت جنیان هم مرئی هستند، دیده میشوند، صاحب جسمی مانند جسم ما هستند
یا نه همونطور که تو این دنیا جسمشون از
انرژی بود، اون دنیا هم همینن.
اون دنیا هم دارن در کنار بهشتیان زندگی میکنند ولی به همون
در همون رتبه خلقت جنی خود هستند.
یعنی به همون صورت که تو دنیا نامرئی بودن اونجا هم نامرئیاند.
حالا کدامیک از اینهاست؟ نمیدونم.
حالا کدامیک از اینهاست من این رو
نمیدونم. اونچه که اصله ما معمولاً
اینجور موقعها میگیم آقا اصل اینه که
همین دنیا چجوریه نسبت جن و انس
تو بهشت هم همین شکلیه. این اصل ماجراست.
حالا خلاف این دلیل میخواد اگر
حدیثی چیزی شما پیدا کردید یه وقت که اونجا او-آورده بود که بله جنیان اونجا دیده میشوند،
اونجا ما اگر حدیث صحیح السند بود دستمون رو میبریم بالا میگیم بله.
اما اگر نبود مثل همین الان میگم نمیدانم ولی احتمالاً مثل همین
دنیا باشه. خب
سؤال بعدی هم که پرسیدن این است که-
چرا در دو بهشت سوره الرحمن از حوریان بهشتی و زنان برتر که پاداش مردان اینه که البته ما در
جلسه قبلی بهش پرداختیم تا یه حدی که پرسیدن چرا برای
مردان پاداش بیان شده برای زنان بیان نشده که گفتیم اینطور نیست.
برای زنان هم بیان شده. وقتی خدا برای زنان میگه همسران بهشتی این مفهومش اینه که پس از نعمت و لذت همسر
همونطور که یک مرد بهشتی برخوردار یک زن بهشتی هم
برخورداره. اما درباره زنان نظر به اقتضای شخصیتی و اقتضای
ساختار روحی و فطری زنان،
این مسائل مربوط به لذات
حالا مثلاً جنسی درباره زنان سربسته تر گفته شده
خیلی دیگه باز نشده.
برای مردان هم خیلی باز نشده اما نسبت به زنان یه مقدار صریحتر بیان شده.
فقط فرقش همینه. و الا نشانه اینکه بله خدا در
مثلاً بهشت به مردان همسر بهشتی میده به زنان میگه کور خوندید برید شماها مجرد زندگی کنید مثلاً
یه کاری که خدا نه خدا همچین کاری میکنه نه قرآن همچین حرفی
زده. قرآن بر همه بهشتیان گفته "لهم ازواج" "لهم فيها ازواج مطهره".
هیچ کس تو بهشت، بهشت مجرد نخواهد بود.
بالاخره ازدواج خواهند کرد، همسر خواهند داشت و از این نعمت بی بهره نخواهند بود.
سؤال بعدی این بوده که اگر آیات سیاق سوم مربوط به بعد فنای دنیاست چرا آیه بیست و سه در این سیاق
تهدید جن و انس در این دنیاست؟
آیا بهتر نبود این آیات ادامه سیاق قبل باشد؟
نه. ببینید
مربوط به در واقع فضای بعد از دنیاست اما لزومی نداره مخاطبش هم
تهدید هم در اون دنیا باشه.
خدا میگه آقا من تصمیم دارم بعد این دنیا قیامت را چکار کنم؟
برپا کنم. شما نمیخواید این کار بشه جلوش رو بگیرید.
اینکه شما نمیخواید این کار بشه جلوش رو بگیرید.
این مبحث مربوط به آخرت را ملحق به اون آیات مربوط به دنیا
نمیکند که اینکه اگر نمیخواید جلوشو بگیرید یعنی من در تصمیم خودم چیم؟
قاطعم. حتماً قیامت را برپا میکنم.
تموم شد. بحث راجع به آخرته دیگه.
بعد سؤال کردن که آیه "يسأله من في السماوات والأرض"
شروع سیاق جدید چرا با توجه به آیه آخر
آ- آیه آخر سیاق قبل معنی میشه؟
نه با توجه به آیه آخر سیاق قبل معنی نمیشه.
با توجه به کل سیاق قبل معنی میشه.
کل سیاق قبل شروع تا پایان زندگی جن و انس در کجاست؟
در دنیاست. حالا "يسأله من في السماوات والأرض كل يوم" میخواد بگه آقا زندگی دنیا
پایان حیات جن و انس
نیست. بعد از زندگی دنیا شروع زندگی اونها در آخرت هست.
خب سؤالات بعد-- دیگری هم داریم.
گفتن که بله
با توجه به اینکه آیه بیست و نه ناظر به آیات بیست و شش و بیست و هفت معنا و تدبر میشود
و همچنین در این آیه زمایر، زمایری وجود دارد که مرجع زمایر در آیه بیست و هفته است.
چرا این آیه ادامه سیاق قبل نیست و شروع سیاق جدید گرفته شده؟
خب ما اینکه توضیح دادم دیگه سؤال جدیدی نیست.
ببینید ما وقتی سیاق جدا میکنیم یه چیزی رو متوجه باشیم.
وقتی سیاق جدا میکنیم نمیخوایم یه دیوار بتنی
بین دو تا سیاق بکشیم که خدای نکرده یه وقت تو هم قاطی
نشوند. همچین چیزی نیست سیاق بندی.
اون دیوار بلندی که اینا یه وقت خدای نکرده تو هم قاطی نشوند خود خدا کشیده بین چیا؟
سوره ها. سوره ها. سوره یعنی یک محدوده ای که سور داره.
سور به مفهوم چیه؟ دیوار بلند.
دیوار بلندی که دور شهرها کشیده میشه بهش میگن سور.
برای همین به سوره میگن سوره یعنی آیاتی که دورش یه دیوار کشیده شده.
دیگه در داخلش اگرم دیواری هست در حد تفکیکهای داخلیه.
برای اینکه زمین سوره را بشناسیم.
آقا وقتی من میگم اینجا سیاق جدا شده چی دارم میگم؟
میگم از شروع دنیا تا پایان دنیا "كل من عليها فان ويبقى وجه ربك ذو الجلال والاكرام".
بله "فبأي آلاء ربكما تكذبان" تا اینجا.
میگم تا اینجا بحث
دنیا چی شد؟ تمام شد.
حالا از آیه "يسأله من في السماوات والأرض كل يوم
هو في شأن" از اینجا مباحث مربوط به آخرت چه میشود؟
آغاز میشود. خب تموم شد دیگه.
یعنی این یک معرفی از وضعیت داخلی آیات سوره است.
این نوع سؤالات نشون میده
که نگاه سؤال کننده رو مفهوم سیاق شناسی
داغتر از اون چیزیست که باید باشه.
یعنی فکر میکنه بین دو تا سیاق دیوار بلندی بناست کشیده بشه.
بعد اینجا وایمیسته اصرار میکنه تو رو خدا دیوار
نکشید. باباجون دیوار نکشیدیم.
متوجه ایم این همش یه سیره.
اصلاً در واقع سوره الرحمن رو کسی بخواد
به دقت فنی بهش نگاه کنه کلش یه سیاقه.
به دقت فنی اصلاً سیاق بندی نمیشه سوره الرحمن.
منتها ما برای اینکه بتونیم این سوره
ای در واقع سوره را قطعات مفهومی سوره رو بتونیم نشون بدیم.
یکی از حرفهایی که من بارها در تدبر گفتم و بازم تاکید میکنم اینه
ما هرچقدرم بر سیاق شناسی قاعده و ضابطه و همه اینا داریم همه هم درست.
همه رو هم باید رعایت کنیم. خب. اما بازم مدلهای سوره ها
با همدیگه فرق دارن.
لذا اقتضائات سیاق شناسی تو سوره ها فرق میکنه.
اقتضائاتش متفاوته.
ممکنه یه تفاوتهای ریزی تو مدل سیاق بندی تو سوره ها وجود داشته باشه.
و بنده تاکید میکنم میگم ببینید در جایی که
تشخیص شروع و پایان یک سیاق
حالت درست و غلط معنا پیدا میکنه.
یعنی آقا این آیه رو به قبل بزنیم یه جور معنا میشود
به بعد بزنیم یه جور معنا میشود.
دعوا داریم الان این آیه مال قبله یا مال
بعده؟ بله این جاها
مثلاً من میگم سیاق یک تا هفت، هشت تا ده اون میگه نه یک تا پنج،
شش تا ده. سر دو سه تا آیه اون وسط اختلاف نظره که این دو سه تا آیه مال قبله یا مال
بعده. واقعاً تو معناش هم چیه؟
بگید فرق داره.
اینکه مال قبل باشه یه جور معنی میشه مال بعد باشه یه جور معنی میشه.
اینجا باید وایسیم انقدر بحث کنیم تا بالاخره معلوم بشه کدوم درسته کدوم
غلط. اما یه بار هست
میبینیم که یه نگاه یه مقدار دقیق میشیم.
میتونیم بگیم دو تا سیاق داره تا اینجاش مثلاً این بود از اینجا
یکم کلیتر نگاه کنیم.
میتونیم بگیم این دو تا با هم بگید
یه سیاقن. حالا دو فرازه دو تا مطلبه داخل یه سیاقه.
یعنی هم شما متوجهاید که معنی چیه هم من.
اصلاً دعوا سر معنی نداریم،
اختلافی نداریم. خداوند در هیچ جای قرآن نگفته که
آیا قرآن را سیاق بندی نمیکنند؟
و آنان که قرآن را سیاق بندی نمیکنند
مثلاً تابعان شیطاناند.
کاری با خدا که با سیاق بندی حرفی زد از سیاق بندی اصلاً.
باید قرآن را سیاق بندی کنید. خدا میگه تدبر کنید.
تدبر کنید یعنی چی؟ تدبر کنید یعنی پیگیری کنید بفهمید من چی گفتم.
ما اومدیم گفتیم آقا اون تدبری که ما در یک کلام انجام میدیم
اومدیم این رو آنالیز کردیم، تجزیه کردیم.
گفتیم شما الان صحبتهای منو داری گوش میدی،
چکار میکنی؟ ذهن شما داره چکار میکنه؟
میگم یک ذهن شما داره جمله، جمله حرفهای منو میفهمه
این یک. دو
ذهن شما جملههایی که در یک سیر مفهومی هستن
و یه پاراگراف هستن را هم داره بگید،
میفهمه. سه ذهن شما داره پاراگرافها رو چه میکنه؟
جمعبندی میکنه. چهار ذهن شما داره ارتباط پاراگراف ها رو هم چکار میکنه؟
رصد میکنه. این چیزی که من به عنوان روش تدبر میگم
این در واقع یک تجزیهای است، یک آنالیزی هست
از اون فرایند تدبر
که در ذهن اتفاق میافتد.
گفتیم چون در مقابل قرآن کریم
این فرایند فعال بگید
نیست. یعنی شما قرآن رو باز میکنی
همون کارهایی که ذهنت در سخنرانی من انجام میده
جلو صحبتهای خدا انجام
نمیده. ذهن اونجا وایساده.
ما به ذهن کمک میکنیم. میگیم بابا خودتو ناراحت نکن.
بیا جمله، جمله بفهم. حالا بیا سیاقها رو بشناس.
حالا بیا سیاقها رو جمعبندی کن.
حالا بیا سیر کل رو بگیر.
به ذهن کمک میکنیم. اصطلاحاً
دستشو میگیریم حرکتش میدیم.
و الا مثلاً الان بنده ممکنه یه سوره ای رو باز کنم
بخونم در کلشم تدبر میکنم کل سوره رو هم میفهمم.
اصلاً ذهنم هم زوم نمیشه رو اینکه سیاق کجا شروع شد کجا
تمام شد. اصلاً زوم نمیشه رو این.
یعنی من میگیرم چی شد و میرم.
مثل کسی که الان شما صحبتهای منو گوش میدید.
میخونم و رد میشم. نه وایسم ببینم تا کجا.
هجده بود اینجا سیاق تموم میشد یا هفده کتابو بیار ببینم.
اصلاً ذهن داره همراهی میکنه دیگه مطلبو میگیره و میره جلو.
اصل خروجی ته کار اینه.
لذا توقف روی این مقدمات اگر یه مقدار از حد بگذره،
اون وقت مقدمه از مقدمه میشه چی؟
مهمتر. یعنی مثلاً میبینی خود قرآن
مونده اون وسط میگه آقا معاد یادت هست؟
قیامت میخواد میگه برو غیامت میخواد شروع بشه.
بذار ببینم سیاق شروع شد یا نشد.
قیامت میخواد شروع بشه. قیامت میخواد بابا ما بحثمون سر
قیامتهها [سخنگوی 1:یسألوا من فسموات والأرض] شروع سیاق نیست.
حالا شما شروع سیاق نمیخوای بگیری خب نگیر.
فهمیدی چی شد که تا اینجا دنیا بود از اینجا به بعد آخرته.
گرفتی؟ میگه بله. خب تموم شد.
دعوا تمامه. دیگه دعوایی با هم نداریم.
بعد سؤال بعدی چرا با توجه به اینکه [سخنگوی 1:سنفرق ولکم ایها الثقلان]
کنایه از رسیدگی به امور حساب و کتاب بندگان بعد از فنای دنیاست،
آیه سی و سه و سی و پنج هم مانند تفسیر المیزان در همین فضا معنا و تدبر نمیشود
بلکه در فضای دنیا معنا و تدبر میشود.
یعنی خب در فضای آخرت خدا به جن و انس میگه اگر میتونید
نفوذ کنید در اقطار آسمانها و زمین.
من، من حداقل تو ذهنم در آیه
سی و
سه [سخنگوی 1:یا معشر الجن والانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات والارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان]
میگن اینا رو
یا [سخنگوی 1:ونرسل علیکما شوآظا] اینا رو بیایید در فضای آخرت معنی کنید.
یعنی مثلاً در آخرت که خدا جن و انسو جمع کرده
حالا تو آخرت داره سخنرانی میکنه.
میگه خب حالا دیگه چیکار کردم شما رو؟
بگید گیرتون آوردم.
حالا هر کی میتونه چیکار کنه؟ فرار کنه از اقطار سماوات و ارض بره بیرون.
بعد خود خدا میگه نمیتونید برید [سخنگوی 1:الا بسلطان] .
بعد خود خدا میگه اگر بخواید برید چیکار میکنم شما رو؟
تیربارون میکنم مثلاً آتش بارون میکنم شما رو.
من احساس میکنم وقتی که قیامت میشود دیگه پردههای توهم
کنار رفته است و اگر تهدیدی صورت میگیره که آقا اگر معشر جن و انس اگر میتوانید دست به دست هم بدید نفوذی در
اقطار آسمانها و زمین بکنید این کار رو انجام بدید.
بیشتر ناظر به اینه که از یک توهمی تو این دنیا این توهم رو از بین ببره.
جایگاهی که جن و انس گرفتار توهماند درباره اراده خدا
این دنیاست. و الا با مرگ و با برپایی قیامت
خود قرآن میگه، میگه
بصر کل یوم حدید.
دیگه در روز قیامت چشمها مثل آهن تیزه.
دیگه همه حقیقت دیده شده.
دیگه اونجا گفتن این حرف به جن و انس
معنی پیدا نمیکنه. اگر هم معنی پیدا کنه بگیم مثلاً کسی بیاد بگه آقا
تهدید نیست هستن. خدا میخواد عجزشون رو به رخشون بکشه که شما چقدر چی هستید؟
عاجزید که امروز نمیتونید فرار بکنید.
من میگم اون عجز به رخ کشیدنه مثل سوره یاسین.
مثل سوره یاسین اگه اشتباه نکنم اونجایی که میگه
بله یه قدم از قدم نمیتونید بردارید.
اليوم نختم على أفواههم وتكلمنا أيديهم وتشهد أرجلهم
بما كانوا يكسبون ولو نشاء لفمسنا على أعينهم
فاستبقوا الصراط فعدنا يبصرون.
ولو نشاء لمسخناهم على مكانتهم فما استطاعوا
مضيا ولا يرجعون.
قدم از قدم نمیتونن. یعنی خدا اگر بخواد تو آخرت به رخ بکشه ضعف جن و انس رو
نمیاد بگه بله اگر رفتی رسیدی به اون اقطار،
اونجا من چیکار میکنم؟ تیربارانت میکنم.
بابا طرف جمله نمیتونه بخوره.
این قیامته. دیگه دنیا که نیست
بخوان دست به دست هم بدن برنامه بریزن این ور اون ور برن راه و چاه پیدا کنن.
لذا بنده فضای این آیات را و محتوای این آیات را
تهدیدی میدونم که در این دنیا مخاطبش هستند جن و انس نه در
آخرت. بعد
ما رسیدیم به کجا؟ رسیدیم به
این آیات که خداوند در سوره مبارکه واقعه بعد از اینکه سه گروه رو معرفی کرد،
گروه مقربان سابقان، گروه اصحاب الیمین، گروه اصحاب الشمال
اینها رو معرفی کرد و
اینا بعد وارد این فضا شد که
قل إن الأولين والآخرين
لمجموعون إلى ميقات يوم معلوم.
چون اون مطرفین کسانی بودند که قائل به
قیامت نبودند.
معتقد بودند که استبعاد میکردند.
خیلی بعید میشمردند که قيامتی در کار باشه
و جسم انسان بعد از اینکه انسان مرد و خاک شد و پوسید دوباره بخواد چی بشه؟
حیات پیدا بکنه. خدا اول یک جوابی به اینها داد که قل إن الأولين والآخرين لمجموعون إلى ميقات يوم معلوم
و تهدیدی کرد و بعد
وارد فضای استدلالی شد.
استدلال اولو که در جلسه قبلی خوندیم
این بود که استدلال به خلقت بود
که وقتی خلقت شما را ما انجام دادیم
و مرگ شما هم در اختیار
ما هست دیگه چه استبعادی میکنید از اینکه بعد از مرگ
بخواهیم شما را در یک عالم دیگری دو مرتبه چی کار کنیم؟
به وجود بیاوریم. این چه استبعادی است که شما دارید؟
خب شما نبودید. ما به وجود آوردیم شما رو.
مرگ هم که در کنترل شما نیست، در کنترل ماست.
خب چه استبعادیه؟
از چه م-- در واقع خواستگاهی نشأت میگیره اینکه نه دیگه اگر ما مردیم
امکان نداره دو مرتبه بخواد خدا ما رو چی کار کنه؟
زنده کنه. دوباره بخواد به ما حیات بده و ما رو مواخذه کنه و ما رو مجازات بکنه.
آخه این استبعاد از کجا نشأت گرفته؟
پس استدلال به خلقت بود که تا آیه شصت و دو اینو رفتیم.
استدلال بعدی اینه. أفرأيت ما تحرثون
آیا آنچه را که کشت میکنید، حرف کشت زاره، تحرثون کشت کردنه، گندم کاری، جو کاری هرچی.
آنچه را که کشت میکنید آیا با توجه بهش دقت کردید؟
أأنتم تزرعونه
أم نحن الزارعون
آیا شما هستید که زراعت را دارید انجام میدید در کشتزار خودتون
یا زراعت را ما داریم انجام میدیم؟
به دیده دقت اگر بنگرید
مثل همون استدلال قبلی
که أفرأيت ما تمنون شما چی کار میکنید در خلقت؟
شما یک نطفهای را در جایگاهی قرار میدید که خدا خلق کرده اون جایگاه را.
این نطفه را خدا خلق کرده.
اون جایگاه را خدا خلق کرده
و بعد همون سلول را در اون جایگاه خدا پرورش میده و انسان میکنه.
شما که کاری انجام نمیدید.
درباره زراعت هم همین بحثه.
أفرأيت ما تحرثون أأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون
شما حداکثر کاری که میکنید در زمینی که خدا آفریده دانهای را که خدا آفریده میکارید،
آبی را که خدا آفریده روش میگیرید،
آفتابی که خدا آفریده بر اون میتابه
و از اینجا هوایی که خدا آفریده وجود داره و این دانه جوانه میزنه و بیرون میاد و رشد میکنه و بوته میشه و
محصول میده. آیا شما دارید این دانه را در دل زمین میشکافید؟
شما این جوانه را دارید از داخل این دانه خارج میکنید؟
شما دارید رشدش میدید؟ شما دارید این دانه را
به نقطهای میرسانید که
سنبلها و خوشههای متعدد بده و چند برابر یک دانه از یک دانه خارج بشه.
این ظرفیت رو داخل اون دانه شما گذاشته بودید.
این رشد رو شما ایجاد کردید. این کارا رو من کردم.
"لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَاماً"
بعد نشانه میده. میگه نشانهاش اینکه اگر ما اراده کرده باشیم
اون دانه را یا اون کشتزار را، اون حرف را
تبدیل میکنیم به چی؟ به حطام، خار و خاشاک.
یعنی کافیه یه آفت ما بفرستیم
یا یک وضعیت جوی ایجاد بکنیم
که بدون اینکه شما کاری از دستتون بر بیاد،
اون کشتزار آباد سرسبز
تبدیل به خار و خاشاک سیاه بشه.
پس بین بره. "لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ
حُطَاماً*فَذَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ*إِنَّا لَمُغْرَمُونَ*بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ"
یه خار و خاشاکی بشه که "فَذَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ"
شما را در آستانه این سخن قرار دهد.
تفکه یعنی سخنی را به زبان آوردن.
شما را به این سخن اندازد
که "إِنَّا لَمُغْرَمُونَ" که داد بزنید رو دستتون بزنید تو سرتون بزنید که
آقا چی شدیم ما؟ خسارت کردیم، دچار غرامت شدیم.
اومدیم چند ده میلیون چند صد میلیون خرج کردیم چند هکتار زمین را کاشتیم
یه آفت آمد، یه شرایط جوی به وجود آمد
که این زمین تبدیل شد به تلی از خار و خاشاک.
من فقط شده دستم و دستم که بزنم رو دستم بگم "إِنَّا لَمُغْرَمُونَ*بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ"
برگردی خب تویی که میبینی
این جریان تحت کنترل صد درصدی تو
حتی نیست. یکی دیگه داره این کارا رو میکنه.
این یه فرصتیست که کس دیگری در اختیار شما گذاشته .
خب این نشانه است .
بعد "أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ"
حالا من تو این قسمت قبلی دوست دارم این مطلب رو اشاره کنم.
به این مطلب یه توجهی بشه بد نیست
. دیگه من البته هیچ وقت
توانمندیهای بشر را
با توانمندیهای خدا مقایسه نمیکنم.
اصلاً این مقایسه، مقایسه عاقلانهای نیست چون بشر
بر فرضی که هر قدرم آگاهی و توانایی کسب بکنه باز خودش مخلوق
خداست دیگه. خود بشر که اصل
کاشف، مخترع هرچی اسمشو میخوای بذاری بذار،
خود این کاشف مخترع
مخلوق خداست. مغزی به او داده خدا داده، توانمندی به او داده خدا داده،
ظرفیتی تو این عالم برای کشف وجود داشته خدا اون ظرفیت را خلق کرده.
کسی ظرفیت تو این عالم ایجاد نکرده که کشف میکنیم ما
این ظرفیتها رو به هم پیوند میدیم.
از ظرفیتهایی که خدا ایجاد کرده ظرفیتهای جدیدی
رخ مینماید اصطلاحاً که بود در بطن این عالم و ما
نمیدانستیم و ما نمیدیدیم.
پس اصلاً بشر شما فرض کنید به هر جایی هم بخواد برسه،
هر قدرم بخواد پیشرفت کنه به هیچ وجه رقیب خدا محسوب
نمیشه. یه زیرمجموعه است دیگه.
این که هیچ . اما با همون نگاه عرفی هم شما نگاه بکنید.
ببینید الان یه وقتایی انسان نگاه کنه به سطح این عالم
میبینی که از خاک
بالاخره یک بوتههایی میاد بیرون، یک
نمیدونم ساقههایی میاد بیرون،
شکل برگها فقط فرق داره و رنگ سبز،
سبز روشن و سبز مثلاً
تیره و اینا فقط داریم و الا
بقیش که دیگه از خاکه. یک خاک
چیزای مختلفی. میبینی از این
ساقه یه میوهای اومده بیرون مثلا اینقدر گرد بعد میبینی کمکم بزرگgg یه هندونه گنده
. اون ور یه ساقه دیگهایه باز از تو همین خاک اومده بیرون،
خربزه. اون طرف یه ساقه دیگری از همین خاک اومده بیرون، کدوئه.
اون یکی بادمجونه. اون یکی نمیدونم
بگید بگم هویجه.
اون یکی چیه؟ هر کدوم یا حبوبات،
رو حبوبات برید. ساقههایی از زمین زده بیرون یکی گندم داده، یکی جو داده، یکی نمیدونم نخود داده، یکی
نمیدونم عدس داده، یکی ماش داده،
انواع لوبیاها .
تو هر-- رو میوهها برید چوبهایی، چوب نه صدا میده نه قارقار میکنه نه دود میکنه نه بنزین میخواد.
چوبه. از تو زمین یه چوبی اومده بیرون از تو این چوب سیب میاد بیرون از تو اون چوب
پرتقال میاد بیرون از تو این یکی چوب
گلابی میاد بیرون از تو اون یکی گردو میاد از تو اون یکی بادوم.
این چه اعجاز عظیمی در خلقت
. این چه اعجاز عظیمی ه.
دیگه چیکار کنه خدا؟ شماها بفهمید که شما ناتوانید و او توانمنده بابا
. یه چیز سادهای رو حالا
شما بشر امروز رو میگم.
یک مثلا شکلاتی درست میکنند از اونچه که خدا خلق کرده.
بعد با اونچه که خدا خلق کرده براش
کاغذ درست میکنند. بعد با
اونچه که خدا خلق کرده میخوان کاغذ رو دور این شکلات بپیچن.
کلی قارقار و دود داره .
بستهبندیهای هوشمند
صد درصد هوشمند نگه دارنده انار رو یه جور بستهبندی کرده به درد انار میخوره.
هندونه رو یه جور بستهبندی کرده به درد اون میخوره.
کلش آبه ها. اما خدا بستهبندیش کرده یه چیزی هستن
قدرت خدا قدرت لایتناهیه.
بعد بشر اینها را میبینه ادعاشه.
ادعای چی میکنی آخه؟ من اینو
ادعای چی؟ در مقابل کی؟
خدا میگه آخه شما یه نگاه بندازید همون کاری که
شما دارید انجام میدیدو من دارم انجام میدم.
تو دلت بخشه که کشاورزی صنعتی راه انداختی.
من دارم میکنم این کارو،
نه تو. که میگم حالا على فرضى که
دست انسان هم دخالت داره باز انسان اینجا بیش از این که
داره در دایره اراده خدا،
در دایره قدرت خدا، در دایره ظرفیتهای مخلوق خدا یه کاری میکنه،
کاری بیش از این نیست. بعد میفرماید آقا بیاییم سراغ آب.
أفرأیتم الماء الذي تشربون آقا این آبی که مینوشید
شما اگر آب ننوشید،
آبی برای نوشیدن نداشته باشید،
به فاصله بیست و چهار ساعت
تمام فعالیتهاتون مختل میشه.
به فاصله چهل و هشت ساعت در آستانه مرگ قرار میگیرید.
همین آبی که مینوشید. أفرأیتم الماء الذي تشربون
أأنتم أنزلتموه من المزن أم نحن المنزلون
آقا شما دارید این آب را
از این ابرهای بارانزا، مزن ابر بارانزا است.
شما دارید نازل میکنید این آب را میارید پایین
و دارید سفرههای آب زیرزمینی را به وسیله این باران از آب شیرین پر میکنید.
قناتها و چشمهها را پر میکنید.
کوهها را، سر کوهها را،
قلهها را پر میکنید.
معادن آب را پر میکنید.
نهرها و رودخانهها را پر میکنید.
شما دارید این کار را انجام میدهید أم نحن المنزلون
یا ما این کار را انجام میدهیم؟ لو نشاء جعلناه أجاجا حالا ما اگر اراده کرده بودیم که این آب چی باشه؟
تلخ باشه. همین.
فلولا تشکرون چرا شکرشو به جا نمیارید؟
یه آب ساده انسان أفرأیتم داره ما رو توجه میده دیگه.
میگه آقا یک مقدار اگر انسان با توجه زندگی کند همین.
لازم نیست شما بری بشینی سر کلاس
فلسفه و کلام صد ساعت بشینی تا بفهمی خدا قدرت دارد.
تا بفهمی خدا خالق است.
لازم نیست، یه مقدار توجه کنی میبینی خودت چقدر عاجزی
و تمام این پدیدههایی که داری تو این پدیدهها زندگی میکنی یکی دیگه داره مدیریت میکنه.
تو دلت بخشه آقا ما بچهدار شدیم، یکی دیگه داده.
تو دلت بخشه زمین کاشتیم یکی دیگه رشد داده.
تو دلت بخشه نمیدونم آب مینوشیم یکی دیگه نازل کرده.
یکی دیگه داره این کارا رو میکنه. بعضی وقتها
بعضیا همچین زورشون میاد بگن این یکی دیگه خداست.
خودشونو به در و دیوار میزنن
که بگن این یکی دیگه خدا
نیست. خب خدا نیست چی است؟
دنیا خودشه. دنیا خودشه یعنی تو داری میگی دنیا چیه؟
خداست. تو هرچی میخوای بگو.
دنیا یا خودشه که میشه خدا.
بعد بیاییم سرش بحث کنیم ببینیم دنیا میتونه خدا باشه یا نه.
یعنی اونی که ماتریالیسته، اونی که مادیگراست، اونی که کل عالم
تکوین را، عالم هستی را خدا میدونه، خود کائنات را خدا میدونه.
آقا تو نمیتونی بگی خدا نیست. تو داری میگی کائنات خداست.
بیا بشینیم سر اینکه کائنات میتواند خدا باشد یا نه، چرا.
ولی کسی نمیتواند
منکر خدا بشود.
لذا شما تو قرآن از اول تا آخر نمیبینی خدا خودش رو اثبات کنه.
اثبات نمیخواد. این مگر کسی ببخشید فاقد عقل و شعور باشه که بخواد منکر خدا بشه.
بله، تو مصداق خدا آدمها دعوا میکنند.
این میگه خدا فلانیه، اون میگه فلانیه، این میگه اینه، اون میگه اونه.
اما هیچکی نمیتونه بگه نیست.
تو بگی نیست مساوی با اینه که آنچه هست خداست.
مگر منکر وجود بشی
که این سفسطه است. انسان فاقد عقل منکر وجود میشه.
انسانی که دارای عقله که منکر وجود نیست.
آن کس که منکر وجود نیست
از دو حال خارج نیست. یا برای عالم وجود قائل به یک موجود است.
اون موجود میشود خدا. یا برای عالم وجود قائل به موجود
نیست. خود عالم وجود میشه خدا.
بیا سر این دعوا کنیم باشه. ببینیم عالم وجود خدائه یا یک موجدی دارد.
لذا سوره توحید که اساس توحید در قرآن کریمه
از اثبات الله شروع نمیشه، از اثبات احدیت شروع میشه.
قل هو الله احد الله که درش بحث نداریم.
سر احدیتش بیاید با هم بحث کنیم
که خدا در اونجا استدلال میکنه.
میگه احد او. احد یعنی چی؟
یعنی آقا شما رو هر چیزی دست بگذاری که مرز داشته باشه، اون نمیتونه خدا باشه.
اون نمیتونه الله باشه. چرا؟
استدلاله. چون اگر مرز داره بگو ببینم چه کسی برای او مرز تعریف کرده؟
اگه محدوده کی رو محدود کرده؟
محدود حاد داره دیگه یه چیزی محدودش کرده.
چی رو محدود کرده؟ کی رو محدود کرده؟
شما چرا راجع به محدود حرف میزنی؟
بیا راجع به اونچه او را محدود کرده حرف بزن.
خب بریم سراغ او. حالا اونو بگو ببینم او احده یا احد نیست؟
محدوده یا نامحدوده؟ بگی محدوده، خب کی محدودش کرده؟
بگی نامحدوده، میگه همونی که من گفتم.
خدا نامحدوده. اگر هر چیزی در محدود بود نمیتواند خدا باشد.
چرا من بحثم اومد به اینجا؟ به خاطر اینکه یه عدهای
زورشون میاد بگن خدا،
حالا تهش برمیگردن میگن آقا یک قدرت مجهول.
میگن X power
یک قدرت مجهول. ما نمیدونیم.
کائنات. ببین لااقل یه چیزی رو که میدونی
تو خودت نه خالقی،
نه زارعی، نه نازل کننده آب از
آسمانی، نه بر افروزاننده آتشی.
تو که اینا نیستی. همون که که اسم او را گذاشته ایx power این کتاب رو فرستاده داره با تو حرف میزنه.
همون عقل کلی که جهان
به او تکیه دارد داره تو این کتاب با تو حرف میزنه.
از اسم خدا بدت میاد.
منکر وجودش که نمیشه شد.
داره میگه عبث خلقت نکردم. داره میگه مردی زنده ات میکنم.
تو میخوای بگی چطور ممکنه؟
آخه یعنی چی چطور ممکنه؟ یه نگاه بنداز دور و برت تو همون X power این کارا رو کرده یا نکرده.
اون سلول را در رحم همسران شما او پرورش داده یا نداده.
اگه خودتون مدعی هستید
راست حسینی، صاف و پوست کنده بیایید جلو بگید ما کردیم و بزارید همه به شما بخندن، به عقلتون،
به خودتون. بذارید بهتون بخندن.
بگن این بنده خدا قاطی کرده.
میگه من خودم اون سلول رو دارم پرورش میدم.
اگه شما دانه را داری در خاک میکافی بیا بگو به همه بگو بذار بخندن بهت.
اگر آب را شما از آسمان نازل میکنی، میلیونها، میلیاردها تن
آب را رو آسمون شما داری حرکت میدی برو اونجا قطره قطره ببار.
یکم قطرههاش گنده بشه همتون اینجا بال بال میزنید تو سیل.
تویی خب بیا بگو منم بذار همه بهت بخندن معلوم بشه آقا
تو سر کلاس که نباید بشینی جای دیگه بری.
اگر تو نیستی هرکی که هست داره باهات حرف میزنه.
میگه بعد مرگ زنده ات میکنم.
چطور استدعاد میکنیم؟ ببین استدلال جون استدلالو ببین.
چیزی بر این دیگه-- جوابی در مقابل این نیست.
هیچکس نمیتونه امکان قیامت را زیر سؤال ببره.
تهش برگردیم به اینکه آقا ما اصلا امکان رو زیر سؤال نبردیم.
ما میگیم چه لزومی داره؟ چه ضرورتی داره؟
خب وقتی امکان زیر سؤال نرفت، راجع به ضرورت خیلی راحت میشه صحبت کرد.
یک چیزی که ممکن است ببینیم ضرورت دارد یا ندارد.
ببینیم وجدان چی حکم میکنه، عقل چی حکم میکنه
که آدمها تو این دنیا عبث باشن.
صاحب یه چنین قدرتی، همون X powerی که ازش حرف میزنی،
عبث و پوچ و بیهوده اینا رو درست کرده
یا نه حساب کتاب داره، هدف داره، سر و ته داره.
برای اثبات این ضرورت هم
چیزی بیش از مراجعه به فطرت خودت لازم
نیست. خدا یه سؤال میکنه تو قرآن
میگه، میگه یعنی شما میخواید بگید من دارم بازی میکنم؟
بازی. مثلا
یکی امام حسینه، یکی هم یزیده.
فرقی هم نداره. بازیه، عروسک بازیه.
یکی دنبال عدالته، یکی ظلم میکنه.
فرقی هم نداره. بعد میفرماید "أفرأيتم النار التي تورون" این آتشی را که بر میافروزید بهش توجه کردید؟
همین آتش. "أأنتم أنشأتم شجرتها
أم نحن المنشئون" این درختی که این آتش توش ذخیره است،
شما این درخت را به وجود آوردید یا ما؟
خیلی عجیبا. از دل زمین
فقط میوه در نمیاد،
فقط دانه در نمیاد.
آتش هم از خاک در میاد.
چه جوریه؟ یه درختی را میکاری،
این درخت میاد بالا میشه یه چوبی. این چوب وقتی که آبش رفت خشک شد
آتش میگیره. امکان آتش زدنش وجود داره.
تو حرارت بالا شروع میکنه به شعله کشیدن.
شعله میکشه. این شعله از کجا به وجود اومده؟
از زمین. یا این درخت
افتاد فسیل شد
هزاران سال بعد، میلیونها سال بعد
نفت تولید شد ازش. درخت بود.
یا نه، میوههایش خورده شد، حیوانات خوردند.
آنچه را از زمین رویده بود مردند.
دایناسورها مردند. نمیدونم فسیل شدند، شدند نفت از نفت آتش اومد بیرون.
تهش شما ته آتشو بگیری از کجا داره میاد بیرون؟
از همین شجره. از همین درختی که ما رویاندیم.
از همون که ما از زمین میرویانیم.
شما داری این ظرفیت رو در عالم ایجاد کردی که آتشی وجود داشته باشد.
شما امروز از دنیای بشر آتش رو چیکار کن؟
حذف کن. آتش از زندگی بشر
حذف بشود باید برق به خودش ببندد،
علف بجوید. همینه.
آتش را حذف کن از زندگی بشر،
هیچی باقی نمیمونه. از این ثروت
و تمدن و تکنولوژی و پیشرفت و
برق و هرچی.
تمام آنچه که بشر را از حیوان ممتاز کرده تو سبک زندگی،
تو نوع زیستن تکیه داره به آتش.
"أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَم نَحْنُ الْمُنشِئُونَ.
نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِلْمُقْبِلِينَ".
ما این آتش را قرار دادیم تذکره.
ببین اول به تذکره میگه بعد متاع.
میگه قبل اینکه به متاع بودنش نگاه کنی، به تذکره بودنش نگاه کن.
که بله از دل این خاک آتش هم
چی میشه؟ آتش هم بر میفروزد.
حواست باشه ، این خاکی که
از دل این خاک محصولات بیرون میاد،
در یک فرآیندی از دل این خاک آتش هم
بیرون میاد. آتش هم مال همینجاست.
این تذکره بودنش داره چشم شما رو
تیز میکنه به چی؟ تیز میکنه به
جهنم. تیز میکنه به آتشی که از اعمال شما،
آتشی که از وجود شما "وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ".
آتشی که از وجود شما از سنگها برخواهد خاست.
این تذکره بودنش و بعد "مَتَاعًا لِلْمُقْبِلِينَ"
یعنی متاع آنچه از او بهره جستمیشود.
یعنی یک کالای پربهرهای برای مقوین.
مقوین اسم فاعل از اقوی،
مقوی. مقوی یعنی کسی که قوت میبخشد.
"مَتَاعًا لِلْمُقْبِلِينَ" یعنی متاعی
جهت بهره بردن کسانی که دنبال
ایجاد قوت و ارزش افزوده هستن.
یعنی توسعه. یعنی توسعه تکنولوژی و امکانات و پیشرفت و
از آتش پخت و پز، از آتش دوخت و دوز، از آتش ساخت و ساز.
آتش میشه یک دستمایهای که با این دستمایه میشود
قوت ایجاد کرد.
میشود زندگی بشر را، سبک زندگی بشر را
از بقیه چیکار کرد؟ ممتاز کرد.
برای همین تو عصرها،
تو عصرهای حیات بشر حالا اونایی که رفتن عصر بندی کردن
که نمیدونم چقدر صحت و سقمش با خودشون،
میگن عصر آتش.
یعنی از اونجایی که بشر آتش را چیکار کرد؟
کشف کرد. از اونجا به بعد بشر فرق کرد با قبلش.
و الا قبلش بشر
چجوری بوده؟ چجوری زندگی میکرده؟
آتش انقدر مسئلهش مهمه.
حالا اونایی که خواستن عصر بندی کنن
یه جایی اومدن از آتش جدا کردن دیگه.
این نقطه عطف تفکیکه.
قبل و بعد بشر... آره یعنی تو خود اینم باز تقسیمات به انرژی نفت.
باز نفت چیه؟ نفت دستمایه آتشه.
یعنی باز این مسئله آتش انقدر اهمیت داره.
"نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِلْمُقْبِلِينَ".
آخر این استدلالها میگه "فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ".
پس منزه بدان اسم پروردگار با عظمتت را.
برگردید به اول استدلالها.
خطاب این استدلالها به کی بوده؟
"ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الظَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ".
به مکذبان. مکذبان مکذب چی بودن؟
مکذب این بودن که بعد از اینکه "أَعِظَامًا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا
لَمَبْعُوثُونَ وَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ" میخندیدن که ما میخوایم زنده بشیم؟
استبعاد میکردن. خدا با این استدلالها میخواد به اینا بگه او منزه
است از آنکه نتواند دوباره شما را زنده کند.
پاک است، مبرا است
از این تفکر شما
که او را عاجز میبینید از دوباره زنده کردن مردگان.
این چه توهم اجزی است که درباره او دارید؟
این چه تخیل ناپاکی است که به او نسبت میدهید؟
خندهتون میاد که شما رو بخواد دوباره زنده کنه؟
خندهتون میاد اون کسی که شما را از
یک قطره آبی خلقتون کرده دوباره بازسازیتون کنه؟
خندهتون میاد اون کسی که زراعت را در بین شما مدیریت میکند، دانهها را میشکافد و از دل دانه
جوانه ها و گیاهان را میرویند، اون دوباره بخواد شما را زنده کنه؟
مضحک براتون اون کسی که
از این ابرها و از این تودههای عظیم آب باران بر سر شما میباراند،
او دوباره بخواد شما را زنده کنه؟
براتون غیرقابل باوره اون کسی که از دل این خاک شجره رویانده و در دل اون شجره آتش ذخیره کرده
، و اون آتش باعث قوت یافتن زندگی شما شده.
خندهتون میاد که او دوباره بخواد شما را زنده کنه.
این استبعاد نشون دهنده اینه که شما کمترین توجهی به پدیدههای اطرافتون
ندارید. به نشانههای قدرت این پروردگار
ندارید .
به نشانههای قدرتی که متعلق به شما نیست.
اسمشو هرچی میخوای بذاری بذار.
ما میگیم پروردگار کهیر نزن.
اسمشو هرچی دوست داری بذار.
او داره با تو صحبت میکنه
. سر توحیدش هم بیا با هم بحث کنیم.
اما تو کارهای نیستی تو این عالم.
اینو بفهم اقلا. فهمیدن این که چیز سختی
نیست. اگر همین قدرت محیط،
همین قدرتی که شما و عالم را در بر گرفته و خلق کرده و
میرویند، میباراند، میسوزاند، همین قدرت اگر کار نکنه
تو چه کارهای تو این عالم؟ تو چطور برای سر و ته عالم تصمیم میگیری؟
تو ایستادی
که درباره اتفاقات پس از مرگ نظر بدی.
که زنده خواهی شد یا نخواهی شد.
اگر زنده شدی چگونه خواهی بود یا نخواهی بود؟
گفتم دیگه مقوین جمع مقویه.
مقوی اسم فاعله. اقوی، يقوی، اقوی.
اسم فاعلش میشه مقوی از قوته.
یعنی کسی که قوت ایجاد میکند.
مقوین یک صفت است برای انسانها که به وسیله آتش قدرت ایجاد میکنند.
میگه این متاع این قدرت را
متاع این قوتی را که آدمها دارن به وجود میآورند
ما دادیم دستشون ما رویاندیم.
اگر اهل احتیاج هم باشه مثل این می مونه
که مثلاً بگیم یکی از معانی مقوین هم اینه.
پس سبح بسم ربک العظیم شد چی؟
یعنی خدا منزه است از اینکه
نتواند دو مرتبه مردهها را
بازسازی و زنده کند. منزه است از این.
بابا چرا اینقدر میخواید او را عاجز بپندارید؟
بعد میاد جلوتر می فرماید که
فلا اقسم بمواقع النجوم.
پس سوگند یاد نمیکنم
به مواقع جمع موقعه.
موقع یعنی پایگاه، جایگاه
به جایگاههای نجوم، اجرام نورانی آسمان.
اولا می فهمونه که اجرام نورانی آسمان جایگاههای معینی در آسمان دارند.
مستقر مشخصی دارند.
مدار معلومی دارند.
بعد نشون میده این مدار مقدسه.
یعنی خداوند اینا رو در نسبتی با هم قرار داده که این نسبت داره تو عالم کار میکنه.
یعنی این اجرام نورانی آسمان
پخش و پلا و ول و بادی به هر جهت
نیستند جایگاههای معینی دارند
با هم نسبت دارند. این شبکه عظیم
یک فعل و انفعالاتی و یک
تأثیر و تأثراتی درش وجود داره که خروجیش شده اینی که امروز شما داری رو زمین زندگی میکنی.
بعد میفرماید که پس می فهمونه که پس اینا مواقعی دارند این مواقع هم مقدس است.
بعد میگه من به این مواقع به این جایگاههای مقدس اجرام نورانی سماوی
سوگند یاد نمیکنم.
گفتیم سوگند یاد نکردن تأکیدش از سوگند یاد کردن
بالاتره. یعنی اصلاً نیازی به این سوگند نیست.
کاری نکنید بخوام من سوگند بخورم به این مسئله.
یعنی یه وقت به کسی میگن قسم بخور
قسم میخوره. به کسی میگن قسم بخور میگه نذار قسم بخورم.
این نذار قسم بخورم. یعنی مطلب واضحتر از این حرفاست که نیازی به این قسم خوردن من باشه
. بعد اینجا خودش یه استدلالی هم میاره برای سوگند یاد نکردن.
و انه لقسم
لو تعلمون عظیم.
خب خدا خیلی جاها هم سوگند یاد کرده گفته و الشمس و ضحاها والقمر اذا تلاها سوگند یاد کرده.
چرا اینجا میگه من سوگند یاد نمیکنم؟
میگه لو تعلمون اگر میدانستید
این قسم عظیم
خیلی با عظمت است. یعنی این قسم یه قسمیه که
بنا باشه خدا این قسم را ذکر کند
و شما اعتنایی
نکنید. بنده تعبیر این تعبیر از منه.
این تعبیر از خدا نیست. این ت-معنا از منه میخوام بگم.
یه برداشته. اگر
خدا این سوگند را یاد کند و شما به این سوگند اعتنایی
نکنید، زمین و زمان تمام این اجرام نورانی از هم می گسلد، می پاشد.
یعنی یه جاهایی خدا از سوگند یاد کردن چه میکنه؟
خودداری و اجتناب میکنه.
میگه باشه به اینا قسم خوردم اما به این قسم نمیخورم.
خود او میداند که چرا نباید به او قسم خورد.
میگه این قسمی است لو تعلمون
عظیم. این قسم نمیشه باهاش
شوخی کرد. تعارفبردار نیست این قسم.
این یه جورایی در عین اینکه قسمه ازش بوی چی میاد؟
تهدید میاد. آقا این مواقع رو کی ایجاد کرده؟
من . اگر کاری کردید در نهایت که من به این مواقع سوگند یاد کردم.
سوگند خدا هم لفظه بگید.
نیست که سوگند خدا لفظ نیست که خدا لفظ خدا عین وجوده .
اگر کار را به جایی برسانید که خدا بخواهد دست بذاره رو مواقع النجوم دیگه همه چی به هم میریزه.
این یک جور تأکید مضاعفه.
پس من که میگم سوگند یاد نمیکنم.
نمیخوام نتیجه بگیرم که تأکید نیست.
میخوام بگم تأکید مضاعفه، تأکید
مؤکده. فلا اقسم بمواقع النجوم
و انه لقسم لو تعلمون عظیم.
که چی؟ چی رو میخواد تأکید کنه؟
انه لقرآن
کریم. آنچه که شنیدید تا اینجای سوره واقعه برای شما خونده شد
لقرآن کریم.
ببینید مرجع ضمیر هو انه.
هو رو ما به چی الان برگردوندیم؟ به آیات
قبلی همین سوره . نمیخوایم بگیم به جاهای دیگر قرآن دلالت
ندارد. میخوایم بگیم وقتی در یک سوره ای شما رسیدید به انه لقرآن کریم
قدر متيقن حد اقل مصداقی که هیچ شک و تردید و شبههای
راجع بهش نداریم که مرجع ضمیر این هو باشد
که تا اینجای سوره گفته. آقا ما تا اینجای سوره یه حرفایی زدیم دیگه.
اومدیم گفتیم انسانها سه گروه میشن تو قیامت.
گروه اول این طوره، دوم این طوره، سوم این طوره.
بعدم اومدیم گروه سوم رو مخاطب قرار دادیم
با ا- زبان استدلال سعی کردیم اونها رو متقاعد کنیم که قیامتی هست و
معادی وجود دارد و انسانها دوباره چی میشن؟
زنده میشن و باید بالاخره طبقهبندی بشن تو اون اسناد سهگانه.
حالا میخواد بگه "لا اقسم بمواقع النجوم.
و انه لقسم لو تعلمون عظيم".
انه این حرفایی که زدیم
"لقرآن کریم".
اینا قرآنیست با کرامت و گرامی
"فی کتاب مکنون".
اصل این قرآن رو بگیری،
این قرآنی که الان انقدر قشنگ آسون برای تو چی شد؟
خونده شد. شما هم شنیدی.
نوشته شد. شما هم دیدی.
همین کلماتی که خونده شد، شنیدی همین کلماتی که نوشته شد و تو دیدی این کلمات
"فی کتاب مکنون".
این کلمات از یه کتابی اومده بیرون که اون اصل اون کتاب چیه؟
بگید. مکنون پوشیده
است. چقدر
بزرگوار بوده خدا.
بعد جالبه خدا اینجا بزرگواری رو به خود قرآن نسبت میده.
میگه قرآن چقدر کریمه، چقدر بزرگواره
که از اون کتاب مکنون
نزول اجلال کرده اومده پایین در دسترس
من و شما قرار گرفته. چق- چقدر کریمه قرآن، چقدر بزرگواره.
شأن قرآن دستهای ما نبود.
شأن قرآن چشمهای ما نبود.
شأن قرآن گوشهای ما نبود.
با کمال کرامت نزول اجلال کرده از اون کتاب مکنون.
میگه میدونی اون کتاب قرآن اونجا که بود میدونی
چه کسانی بهش دسترسی داشتن؟
"لا یمسه" اونجا که بود
هیچکس دستش به این کتاب نمیرسید "الا"
بگید. متحر.
یعنی قبل از اینکه قرآن نازل بشود،
نزول اجلال کند، تو دستان شما قرار بگیرد، جلوی چشم شما
نقش ببندد، به گوش شما بخواد برسد،
قبل از اینها قرآن بود اما در دسترس
فقط متحرون بود.
فقط متحرون به اون کتاب مکنون دسترسی دارند
. متحرون هم قرآن معرفی کرده.
"انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس
اهل البيت ويطهركم
تطهيرا". متحرون یعنی اهل بیت.
قرآن در دسترس اهل بیت بود.
ما در سوره احزاب بحث کردیم این آیه را
که الا و لابد مصداق اهل بیت پیغمبر است و فرزندان معصومش ولا غیر.
با دلایل تدبری .
این قرآن اونجا بود، در دسترس اونا هم فقط بود.
کریمانه نزول اجلال فرموده تو دست آلوده منم قرار گرفته .
جلوی چشم نالایق منم نقش بسته.
به گوش بی کفایت منم میخوره
. حالا من چقدر باید ممنون این قرآن باشم؟
چقدر باید قدر بدونم
که این کلام آمده پایین میبینمش، میشنومش، میخونمش، می--
باهاش ارتباط میگیرم. چقدر؟
بعد خدا سؤال میکنه. بعد میگه "تنزيل من رب العالمين".
این تنزيل از جانب پروردگار جهانیان انجام شده.
"افبهذا الحديث انتم مدهنون".
حالا یه همچین سخنی رو که از این جایگاه عالی نزول اجلال کرده اومده پایین
از اونجایی که فقط متحرون بهش دسترسی داشتن اومد پایین دست تو هم قرار گرفت .
"افبهذا الحديث انتم مدهنون".
شما راجع به این سخن کوتاهی میکنید؟
این سخن را یه دستی گرفتید؟
نسبت به این سخن سهل انگار هستید؟
مدهن از ادهانه. ادهان روغن مالیه.
مدهن روغن ماله. ما تو فارسی
اصطلاح روغن مال در این جایگاه نداریم.
ما تو فارسی میگیم ماسمالی کردن.
فارسیش اینه. یعنی شما یه همچین سخنی را ماسمالی میکنید؟
یه همچین سخنی را بیحساب کتاب و
سست و بیارزش تلقی میکنید؟
"افبهذا ال"- کم توجهی
کم توجهی بله اصل معنا که اونه.
اصطلاح مثلاً کنایه اش بخوایم با ادهان بگیم ادهان عربی میشه چی تو فارسی؟
اونو خواستم بگم. ولی همون کم توجهی.
آیا نسبت به این سخن "انتم مدهنون
وتجعلون رزقكم انكم تكذبون".
عوض اینکه کاسههاتونو بیارید پر کنید،
رزق بگیرید از این گنج سماوی
که نزول اجلال کرده بین شما.
رزق بگیرید. خدا امکان روبرو شدن با عین حقیقت را برای آحاد بشر
فراهم کرد در قرآن
با تنزيل قرآن که بیواسطه
حقیقت ناب را بشر ببیند،
بشنود، بخواند،
در اختیار داشته باشه. اونوقت رزق خودش را بشر از این کتاب چی قرار میده؟
این که دروغه، این که نیست، اون که الکیه، اون که شوخیه.
آخه این چه بازیایه؟ "وتجعلون رزقكم
انكم تكذبون" رزق خودتون رو تکذیب این کتاب قرار میدید
بدبخت انسانی که
در کنار گنج
گشنه زندگی کند. مثال انسانها در کنار قرآن همینه.
گشنه زندگی کردن در کنار گنجه.
گنج داره که یک،
یک کف دست از این گنج بگیره
زندگی خودشو، اهل و نسبش رو تضمین میکنه ها.
اما بغل این گنج داره گشنه زندگی میکنه.
داره با جویدن علف خشک روزگار سپری میکنه.
من یه وقتایی وقتی میبینم که مثلاً
به لحاظ فرهنگی، به لحاظ روحی، به لحاظ تربیتی، هدایتی
نسبت بشریت را با قرآن میسنجم،
میبینم که علم حقیقت یعنی تم--
خدا حقیقت ناب را، لب حقیقت را
در اختیار بشر گذاشته بشر کاری باهاش نداره.
طرف برای اینکه چگونه بهتر زندگی کنیم
هزارتا دوره ثبت نام میکنه.
هزار جور راه میره. هزارتا کار میکنه.
چقدر پول خرج میکنه که آقا
چگونه ثروتمند شوم؟ چگونه بهتر زندگی کنم؟
چگونه حالم خوب باشد؟ چگونه انرژی داشته باشم؟
چگونه نمیدونم چی کار کنم؟ چگونه چی کار کنم؟
همش در حال این زحمتهاست.
خیلی زحمت میکشه. بهش میگی آقا یکی هم قرآن بیای زحمت بکش قرآن هم بخون.
حیفا خدا حقیقت رو در قرآن همینجوری قشنگ عریان
در اختیار شما گذاشته ببینی، بشنوی، بخوانی، بفهمی، ارتباط باهاش بگیری
و بعد این ش-- یعنی قرآن
خلا-- بزرگواری کرده اومده پایین
اما این میخواد بیاد طرف قرآن،
قرآن رو در شأن خودش الله اکبر.
خدایا به تو پناه میبریم. استراحت بفرمایید تا خدمت کنم.
جلسه قبل
جلسه بعد