ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

پاسخ‌های رحمن و ادامهٔ احتجاج واقعه

پرسش‌هایی از سورهٔ رحمن

در ایام مرتبط با مصیبت سیدالشهدا علیه‌السلام، چند پرسشِ بازمانده از سورهٔ رحمن پاسخ داده می‌شود و آن‌گاه تدبرِ واقعه از حلقهٔ احتجاجِ زرع و ماء و نار پی گرفته می‌شود.

سؤال اول راجع به قاصرات الطرف ومقصورات في الخيام در سوره رحمانه. قاصرات اسم فاعله جمع قاصره. قاصرات الطرف به صفت یک حوری بهشتی‌ست که از شدت حیا چشمانش را فرو انداخته.

قاصرات الطرف صفتى‌ست که حکایت می‌کند از حیا و خودداری و حجب خاصی که در حوریان بهشتی وجود دارد. این حوریان که مربوط به طبقه اول بهشت هستند لمن خاف مقام ربه اهل خشیت متعلق به آن‌ها هستند. این‌ها جز به همسران خودشان نظر نمی‌کنند. از این جهت گفته می‌شود قاصرات الطرف چشمانشون رو انداختند. مقصورات اسم مفعول از مقصوره. مقصورات في الخيام صفت حوریانی است که در خیمه‌ها، در چادرها، در سراپرده‌ها از آن‌ها نگهداری می‌شود.

نگه داشته شده‌اند. مقصوره، مقصوره یعنی چی؟ مانع از این شدند که اینان از آن خیمه از آن سراپرده بخوان بیرون بروند. مفهومش این نیست که خدای نکرده بگیم اینان آن حیا و عفاف رو ندارند. اینان آن حجب رو ندارند. خدا که تعبیر قاصرات و مقصورات رو برای این دو گروه به کار برده، این تعبیر یک لطافتی دارد. از این تعبیر فهمیده می‌شود که آن درجه حجب و آن مثلاً اه فرو هشتن نظر و فقط و فقط به فکر همسر بهشتی بودن تو آن حوریان طبقه اول نسبت به طبقه دوم بیشتر و بالاتره.

یعنی همسران این و همین یک شاخص هم برای همین دنیای ما هم هست. تو همین دنیا به هر حال می‌بینید یک کسی خدا بهش همسری روزی می‌کند که به غیر از همسر خودش هیچ توجهی حتی به غیر همسر خودش ندارد. یعنی تمام توجهش معطوف همسر خودش هست. فقط و فقط به او عشق می‌ورزه. فقط و فقط او رو دوست دارد. فقط و فقط دور سر او می‌گرده. حس و حالش اینه. ممکنه همسر دیگری هم باشه، مؤمن دیگری همسری دارد. آن هم خانم مؤمنیه، خانم عفیفه ایه، خانم درستیه.

قاصرات الطرف و حجاب بهشتی

ولی درجه عشق و علاقه‌ش اینقدر نیستش که بگیم فقط این زوم کرده رو همسر خودش. حالا این مثلاً یک درجه پایین‌تره، دو درجه پایین‌تر. بالاخره تو همین دنیای خودمونم شاخصه دیگر. این خودش یک صفتى‌ست که اگر حالا کسی خداوند نعمتی به او میده، همسری به او میده که بیشتر نسبت به دیگری توجه بیشتری دارد به همسر خودش. این خودش یک لطفه. پس این قاصرات و مقصورات. اما چند تا سؤال دیگم داریم. اینان رو هم من اشاره کنم.

البته این سؤال‌ها جوابش راحته چون بعضیاشو بلد نیستم. خیلی راحت می‌گویم نمی‌دانم رد میشیم. گفتن که از آنجا که کتاب قرآن برای هدایت جن و انس است، چرا فقط انسان بر مبنای تعلیم قرآن خلق شده و جن از این هدایت محروم است؟ خدا در آیات اول سوره رحمان گفت انسان را بر مبنای قرآن خلق کردم. گفت جن را نکردم بر مبنای قرآن خلق نکردم؟ حرفی راجع به جن نزده. شما باید سؤال کنید چرا راجع به انسان گفته شد؟ راجع به جن گفته نشد.

میگیم چون در مقایسه جن و انس باز اصالت با کیه؟ انسانه. باز در مقایسه جن و انس، انسان مخلوقی است برتر از جن، بالاتر از جن. لذا جن ملحق به انسان می‌شود در بهره‌مندی از هدایت. اصل ماجرا، قرآن بر کی نازل شده در اصل؟ انسان‌ها. جنیان هم ازش چه کار می‌کنند؟ استفاده می‌کنند. اینطوریه. این دیگر به خاطر تفاوت رتبه خلقت همان خدایی که جن را آفریده، انسان را هم آفریده، همان خدا می‌گوید انسان اشرف مخلوقاته. دیگر انسان رتبه خلقتش از جن چیه؟

بالاتره. پس ما نمیگیم جن بر مبنای قرآن خلق نشده. نمیگیم هم شده. من راجع به این حرفی ندارم، مطالعه‌ای ندارم. اما سوره رحمان نگفته جن بر مبنای قرآن خلق نشده. راجع به جن صحبتی نکرده اما از همین که جن را به انسان ملحق کرده در فبأي آلاء ربكما تكذبان. از همین جا فهمیده می‌شود که جنیان هم در یک رتبه‌ای با قرآن نسبتی دارند. یعنی بالاخره در فطرت آن جنیک هم یک چیزی از قرآن وجود دارد که وقتی قرآن رو می‌بینه بر اساس همان فطرت قرآن را بگید، می‌پذیره.

به قرآن ایمان میاره. این ایمان آوردنه، این پذیرفتنه اگر نباشد یک مابه ازایی در وجود آن جنیان، آنان دیگر به این قرآن اعتنا و وقت نمی‌کردن اکنون مثلاً حیوانات مگر با قرآن کاری دارند؟ اما چرا جن قرآن رو شنید گفت "إنا سمعنا قرآنا عجبا يهدي إلى الرشد". این نشون میده در فطرش ارزیابی کرد قرآن را هماهنگ با فطرت خود یافت. پس می‌توانیم بگیم با توجه به ملحق شدن جن به انسان در سوره الرحمن و در قرآن کریم، جن هم از فطرت الهی و قرآنی برخوردار هست.

چرا نگفت؟ چون رتبه‌ش تو این مسئله از انسان چیه؟ پایین‌تره و اصل مبحث روی کی می‌چرخه؟ محور مباحث در قرآن رو انسان می‌گرده. سؤال بعدی اینه که چرا سوره الرحمن را عروس قرآن می‌خوانند با اینکه اصل موضوع سوره در مورد تکذیب جهنم است. صاحب سؤال در واقع فکر می‌کند عروس با جهنم نسبتی ، بله شاید داشته باشه. بالاخره حالا عروس می‌خوانن ولی یک وقتایی ممکنه یک عروسی هم بالاخره مایک عذاب بشود خدایی نکرده. نه حالا این که شوخی‌ای بود.

جن و فطرت قرآنی

اما در کل حالا قل، سوره الرحمن را عروس قرآن می‌خوانند، به نظر می‌رسه به خاطر آن جمال ویژه‌ای است که این سوره دارد. این سوره از یک صورت بسیار آراسته‌ای برخوردارد. بسیار متوازن، بسیار آراسته، بسیار آهنگین و یک جامعیتی هم دارد. یعنی می‌شود گفت حالا اگر ما بخوایم عصاره‌ای از قرآن از زیبایی‌های قرآن رو در واقع در یک سوره جمع ببینیم که از ابتدا تا انتهای خلقت خدا به آن آلا به آن زیبایی‌های خلقت خودش که نشانه‌های بالغه‌ی او هستند، اشاره کرده باشه در سوره رحمانه.

وجه تسمیک این سوره به عروس قرآن به نظرم می‌رسه این مطلب باشه و حالا جریان تکذیب جهنم هم که در این سوره مطرح شده می‌خواهد بگه به هر حال خدایی که این آلا را دارد بهانه‌ای برای تکذیب جهنم او وجود ندارد. دیگر این تیکه‌شو حالا می‌خواید به عروس ربط ندیم مثلاً. سؤالات دیگر. گفتن که در سوره الرحمن همه چیز جفت و زوج عنوان شده حتی دو بهشت. اما این هماهنگی در مورد جهنم اجرا نشده و جهنم فرد است. ما در کل قرآن در چند جای دیگر هم اشاره کردم بهشت دو تاست.

گسترشِ بحث (1)

دو تا رتبه کلی دارد نه فقط در سوره الرحمن دو تا بهشت باشه، بلکه در کل قرآن در مثلاً سوره مبارکه واقعه هم به این مسئله اشاره می‌شود. در سوره مبارکه انسان هم اشاره می‌شود. در سوره مبارکه متفfin هم اشاره می‌شود که بهشت مقربان از بهشت ابرار جداست. دو تا بهشت ما داریم. حالا اینکه خداوند بندگان خوب خود را به دو طبقه کلی تقسیم کرده اما تو جهنم دو طبقه نکرده، رتبه بندی کرده این را یک حالا حکمت‌شو من نمی‌دانم چرا این کارو خدا کرده.

شاید به خاطر اینه که در جبهه خوبان، پیامبران، امامان، اولیا، کسانی که دعوت کننده مردم به راه حق هستند اینان رو خدا ممتاز کرده بهشت‌شان رو از بقیک شاید به این خاطره. و به بقیک این افتخار رو داده که بهشت‌شان در مظهر و در مشهد و مرآب و منظر بهشت مقربانه. یعنی جایی هستند که مقربان بر آن‌ها اشراف دارند و اینان خوشن از این بابت. اما حالا توی جهنم که مسئله درکات، مسئله افتخار دادن و نمی‌دانم تشریفات و اینان توش در کار نیست.

عروس قرآن؛ جمال سوره

درکات دیگر. یک رتبه بندی کرده از بالای جهنم تا ته جهنم یک دست. حالا دیگر هر کسی که از همه بدتره ته جهنمه نیازی به این نیستش که اشراف داشته باشه بر بقیک یا بقیک بخوان بر او اشرافی داشته باشن. حکمتشو من دقیق نمی‌دانم ولی اونچه که فهمیدم اینی بود که . نشون دهنده اوصاف بهشت. ممکنه یک جایی بله خود خدا مثلاً بگه علیین. خود علیین یک مفهومی که نشون میده رتبه‌ست یعنی بالا بالاها. علیین یعنی آن بالا بالاها.

رتبه‌ست. اما یک بار دارد می‌گوید مثلاً فردوس، یک بار دارد می‌گوید جنات عدن. اینان اوصاف بهشته. هر کدوم از یک جهت دارد به این مسئله توجه می‌کند. راجع به جهنم هم همینه. راجع به قیامت هم همینه. اوصاف رو می‌رسونه. سؤال بعدی این بوده آیا بهشت انس و جن یکی است و انسان‌ها می‌توانند جنیان مؤمن را در کنار خود ببینند؟ نمی‌دانم. نمی‌دانم. اونچه که از قرآن برمی‌آد قرآن تفکیکی من در قرآن کریم بین بهشت جن و انس ندیدم. اما اینکه تفکیکی در قرآن بین بهشت جن و انس ندیدیم به این معناست که در بهشت جنیان هم مرئی هستند، دیده می‌شوند، صاحب جسمی مانند جسم ما هستند یا نه همونطور که تو این دنیا جسمشون از انرژی بود، آن دنیا هم همینن.

آن دنیا هم دارند در کنار بهشتیان زندگی می‌کنند ولی به همان در همان رتبه خلقت جنی خود هستند. یعنی به همان صورت که تو دنیا نامرئی بودن اونجا هم نامرئی‌اند. حالا کدامیک از این‌هاست؟ نمی‌دانم. حالا کدامیک از این‌هاست من این رو نمی‌دانم. اونچه که اصله ما معمولاً اینجور موقع‌ها میگیم اصل اینه که همین دنیا چجوریک نسبت جن و انس تو بهشت هم همین شکلیه. این اصل ماجراست. حالا خلاف این دلیل می‌خواهد اگر حدیثی چیزی شما پیدا کردید یک وقت که اونجا او-آورده بود که بله جنیان اونجا دیده می‌شوند، اونجا ما اگر حدیث صحیح السند بود دستمون رو می‌بریم بالا میگیم بله.

اما اگر نبود مثل همین اکنون می‌گویم نمی‌دانم ولی احتمالاً مثل همین دنیا باشه. سؤال بعدی هم که پرسیدن این است که- چرا در دو بهشت سوره الرحمن از حوریان بهشتی و زنان برتر که پاداش مردان اینه که البته ما در جلسه قبلی بهش پرداختیم تا یک حدی که پرسیدن چرا برای مردان پاداش بیایند شده برای زنان بیایند نشده که گفتیم اینطور نیست. برای زنان هم بیایند شده. وقتی خدا برای زنان می‌گوید همسران بهشتی این مفهومش اینه که پس از نعمت و لذت همسر همونطور که یک مرد بهشتی برخوردار یک زن بهشتی هم برخوردارد.

زوج بودن و دو بهشت

اما درباره زنان نظر به اقتضای شخصیتی و اقتضای ساختار روحی و فطری زنان، این مسائل مربوط به لذات حالا مثلاً جنسی درباره زنان سربسته تر گفته شده خیلی دیگر باز نشده. برای مردان هم خیلی باز نشده اما نسبت به زنان یک مقدار صریح‌تر بیایند شده. فقط فرقش همینه. و الا نشانه اینکه بله خدا در مثلاً بهشت به مردان همسر بهشتی میده به زنان می‌گوید کور خوندید برید شماها مجرد زندگی کنید مثلاً یک کاری که خدا نه خدا همچین کاری می‌کند نه قرآن همچین حرفی زده.

قرآن بر همه بهشتیان گفته "لهم ازواج" "لهم فيها ازواج مطهره". هیچ کس تو بهشت، بهشت مجرد نخواهد بود. بالاخره ازدواج خواهند کرد، همسر خواهند داشت و از این نعمت بی بهره نخواهند بود. سؤال بعدی این بوده که اگر آیات سیاق سوم مربوط به بعد فنای دنیاست چرا آیک بیست و سه در این سیاق تهدید جن و انس در این دنیاست؟ آیا بهتر نبود این آیات ادامه سیاق قبل باشد؟ مربوط به در واقع فضای بعد از دنیاست اما لزومی ندارد مخاطبش هم تهدید هم در آن دنیا باشه.

گسترشِ بحث (2)

خدا می‌گوید من تصمیم دارم بعد این دنیا قیامت را چکار کنم؟ برپا کنم. شما نمیخواید این کار بشود جلوش رو بگیرید. اینکه شما نمیخواید این کار بشود جلوش رو بگیرید. این مبحث مربوط به آخرت را ملحق به آن آیات مربوط به دنیا نمیکند که اینکه اگر نمیخواید جلوشو بگیرید یعنی من در تصمیم خودم چیم؟ قاطعم. حتماً قیامت را برپا میکنم. تمام شد. بحث راجع به آخرته دیگر. بعد سؤال کردن که آیک "يسأله من في السماوات والأرض" شروع سیاق جدید چرا با توجه به آیک آخر آ- آیک آخر سیاق قبل معنی می‌شود؟

نه با توجه به آیک آخر سیاق قبل معنی نمی‌شود. با توجه به کل سیاق قبل معنی می‌شود. کل سیاق قبل شروع تا پایان زندگی جن و انس در کجاست؟ در دنیاست. حالا "يسأله من في السماوات والأرض كل يوم" می‌خواهد بگه زندگی دنیا پایان حیات جن و انس نیست. بعد از زندگی دنیا شروع زندگی آن‌ها در آخرت هست. سؤالات بعد، دیگری هم داریم. گفتن که بله با توجه به اینکه آیک بیست و نه ناظر به آیات بیست و شش و بیست و هفت معنا و تدبر می‌شود و همچنین در این آیک زمایر، زمایری وجود دارد که مرجع زمایر در آیک بیست و هفته است.

چرا این آیک ادامه سیاق قبل نیست و شروع سیاق جدید گرفته شده؟ ما اینکه توضیح دادم دیگر سؤال جدیدی نیست. ما وقتی سیاق جدا می‌کنیم یک چیزی رو متوجه باشیم. وقتی سیاق جدا می‌کنیم نمی‌خوایم یک دیوار بتنی بین دو تا سیاق بکشیم که خدای نکرده یک وقت تو هم قاطی نشوند. همچین چیزی نیست سیاق بندی. آن دیوار بلندی که اینان یک وقت خدای نکرده تو هم قاطی نشوند خود خدا کشیده بین چیا؟ سوره ها. سوره ها. سوره یعنی یک محدوده ای که سور دارد.

سور به مفهوم چیه؟ دیوار بلند. دیوار بلندی که دور شهرها کشیده می‌شود بهش می‌گویند سور. برای همین به سوره می‌گویند سوره یعنی آیاتی که دورش یک دیوار کشیده شده. دیگر در داخلش اگرم دیواری هست در حد تفکیک‌های داخلیه. برای اینکه زمین سوره را بشناسیم. وقتی من می‌گویم اینجا سیاق جدا شده چی دارم می‌گویم؟ می‌گویم از شروع دنیا تا پایان دنیا "كل من عليها فان ويبقى وجه ربك ذو الجلال والاكرام". بله "فبأي آلاء ربكما تكذبان" تا اینجا.

سیاق‌شناسی رحمن

می‌گویم تا اینجا بحث دنیا چی شد؟ تمام شد. حالا از آیک "يسأله من في السماوات والأرض كل يوم هو في شأن" از اینجا مباحث مربوط به آخرت چه می‌شود؟ آغاز می‌شود. تمام شد دیگر. یعنی این یک معرفی از وضعیت داخلی آیات سوره است. این نوع سؤالات نشون میده که نگاه سؤال کننده رو مفهوم سیاق شناسی داغ‌تر از آن چیزیست که باید باشه. یعنی فکر می‌کند بین دو تا سیاق دیوار بلندی بناست کشیده بشود. بعد اینجا وایمیسته اصرار می‌کند تو رو خدا دیوار نکشید.

باباجون دیوار نکشیدیم. متوجه ایم این همش یک سیره. اصلاً در واقع سوره الرحمن رو کسی بخواد به دقت فنی بهش نگاه کنه کلش یک سیاقه. به دقت فنی اصلاً سیاق بندی نمی‌شود سوره الرحمن. منتها ما برای اینکه بتوانیم این سوره ای در واقع سوره را قطعات مفهومی سوره رو بتوانیم نشون بدیم. یکی از حرف‌هایی که من بارها در تدبر گفتم و بازم تاکید می‌کنم اینه ما هرچقدرم بر سیاق شناسی قاعده و ضابطه و همه اینان داریم همه هم درست.

همه رو هم باید رعایت کنیم. اما بازم مدل‌های سوره ها با همدیگر فرق دارند. لذا اقتضائات سیاق شناسی تو سوره ها فرق می‌کند. اقتضائاتش متفاوته. ممکنه یک تفاوت‌های ریزی تو مدل سیاق بندی تو سوره ها وجود داشته باشه. و تاکید می‌کنم می‌گویم در جایی که تشخیص شروع و پایان یک سیاق حالت درست و غلط معنا پیدا می‌کند. یعنی این آیک رو به قبل بزنیم یک جور معنا می‌شود به بعد بزنیم یک جور معنا می‌شود. دعوا داریم اکنون این آیک مال قبله یا مال بعده؟

بله این جاها مثلاً من می‌گویم سیاق یک تا هفت، هشت تا ده آن می‌گوید نه یک تا پنج، شش تا ده. سر دو سه تا آیک آن وسط اختلاف نظره که این دو سه تا آیک مال قبله یا مال بعده. واقعاً تو معناش هم چیه؟ بگید فرق دارد. اینکه مال قبل باشه یک جور معنی می‌شود مال بعد باشه یک جور معنی می‌شود. اینجا باید وایسیم انقدر بحث کنیم تا بالاخره معلوم بشود کدوم درسته کدوم غلط. اما یک بار هست می‌بینیم که یک نگاه یک مقدار دقیق می‌شیم.

گسترشِ بحث (3)

می‌توانیم بگیم دو تا سیاق دارد تا اینجاش مثلاً این بود از اینجا یکم کلی‌تر نگاه کنیم. می‌توانیم بگیم این دو تا با هم بگید یک سیاقن. حالا دو فرازه دو تا مطلبه داخل یک سیاقه. یعنی هم شما متوجه‌اید که معنی چیک هم من. اصلاً دعوا سر معنی نداریم، اختلافی نداریم. خداوند در هیچ جای قرآن نگفته که آیا قرآن را سیاق بندی نمی‌کنند؟ و آنان که قرآن را سیاق بندی نمی‌کنند مثلاً تابعان شیطان‌اند. کاری با خدا که با سیاق بندی حرفی زد از سیاق بندی اصلاً.

باید قرآن را سیاق بندی کنید. خدا می‌گوید تدبر کنید. تدبر کنید یعنی چی؟ تدبر کنید یعنی پیگیری کنید بفهمید من چی گفتم. ما اومدیم گفتیم آن تدبری که ما در یک کلام انجام میدیم اومدیم این رو آنالیز کردیم، تجزیک کردیم. گفتیم شما اکنون صحبت‌های منو داری گوش میدی، چکار میکنی؟ ذهن شما دارد چکار می‌کند؟ می‌گویم یک ذهن شما دارد جمله، جمله حرف‌های منو می‌فهمه این یک. دو ذهن شما جمله‌هایی که در یک سیر مفهومی هستند و یک پاراگراف هستند را هم دارد بگید، می‌فهمه.

سه ذهن شما دارد پاراگراف‌ها رو چه می‌کند؟ جمع‌بندی می‌کند. چهار ذهن شما دارد ارتباط پاراگراف ها رو هم چکار می‌کند؟ رصد می‌کند. این چیزی که من به عنوان روش تدبر می‌گویم این در واقع یک تجزیک‌ای است، یک آنالیزی هست از آن فرایند تدبر که در ذهن اتفاق می‌افتد. گفتیم چون در مقابل قرآن کریم این فرایند فعال بگید نیست. یعنی شما قرآن رو باز می‌کنی همان کارهایی که ذهنت در سخنرانی من انجام میده جلو صحبت‌های خدا انجام نمیده.

ذهن اونجا وایساده. ما به ذهن کمک می‌کنیم. میگیم بابا خودتو ناراحت نکن. بیا جمله، جمله بفهم. حالا بیا سیاق‌ها رو بشناس. حالا بیا سیاق‌ها رو جمع‌بندی کن. حالا بیا سیر کل رو بگیر. به ذهن کمک می‌کنیم. اصطلاحاً دستشو می‌گیریم حرکتش میدیم. و الا مثلاً اکنون ممکنه یک سوره ای رو باز کنم بخونم در کلشم تدبر می‌کنم کل سوره رو هم می‌فهمم. اصلاً ذهنم هم زوم نمی‌شود رو اینکه سیاق کجا شروع شد کجا تمام شد. اصلاً زوم نمی‌شود رو این.

یعنی من می‌گیرم چی شد و میرم. مثل کسی که اکنون شما صحبت‌های منو گوش میدید. می‌خونم و رد میشم. نه وایسم ببینم تا کجا. هجده بود اینجا سیاق تمام میشد یا هفده کتابو بیار ببینم. اصلاً ذهن دارد همراهی می‌کند دیگر مطلبو می‌گیره و میره جلو. اصل خروجی ته کار اینه. لذا توقف روی این مقدمات اگر یک مقدار از حد بگذره، آن وقت مقدمه از مقدمه می‌شود چی؟ مهم‌تر. یعنی مثلاً می‌بینی خود قرآن مونده آن وسط می‌گوید معاد یادت هست؟

قیامت می‌خواهد می‌گوید برو غیامت می‌خواهد شروع بشود. بذار ببینم سیاق شروع شد یا نشد. قیامت می‌خواهد شروع بشود. قیامت می‌خواهد بابا ما بحثمون سر قیامته‌ها شروع سیاق نیست. حالا شما شروع سیاق نمی‌خواهی بگیری نگیر. فهمیدی چی شد که تا اینجا دنیا بود از اینجا به بعد آخرته. گرفتی؟ می‌گوید بله. تمام شد. دعوا تمامه. دیگر دعوایی با هم نداریم. بعد سؤال بعدی چرا با توجه به اینکه کنایک از رسیدگی به امور حساب و کتاب بندگان بعد از فنای دنیاست، آیک سی و سه و سی و پنج هم مانند تفسیر المیزان در همین فضا معنا و تدبر نمی‌شود بلکه در فضای دنیا معنا و تدبر می‌شود.

یعنی در فضای آخرت خدا به جن و انس می‌گوید اگر می‌تونید نفوذ کنید در اقطار آسمانها و زمین. من، من حداقل تو ذهنم در آیک سی و سه می‌گویند اینان رو یا اینان رو بیایید در فضای آخرت معنی کنید. یعنی مثلاً در آخرت که خدا جن و انسو جمع کرده حالا تو آخرت دارد سخنرانی می‌کند. می‌گوید حالا دیگر چه کار کردم شما رو؟ بگید گیرتون آوردم. حالا هر کی می‌تواند چه کار کنه؟ فرار کنه از اقطار سماوات و ارض بره بیرون. بعد خود خدا می‌گوید نمی‌تونید برید .

بعد خود خدا می‌گوید اگر بخواید برید چه کار می‌کنم شما رو؟ تیربارون می‌کنم مثلاً آتش بارون می‌کنم شما رو. من احساس می‌کنم وقتی که قیامت می‌شود دیگر پرده‌های توهم کنار رفته است و اگر تهدیدی صورت می‌گیره که اگر معشر جن و انس اگر می‌توانید دست به دست هم بدید نفوذی در اقطار آسمان‌ها و زمین بکنید این کار رو انجام بدید. بیشتر ناظر به اینه که از یک توهمی تو این دنیا این توهم رو از بین ببره. جایگاهی که جن و انس گرفتار توهم‌اند درباره اراده خدا این دنیاست.

ادامهٔ واقعه؛ استدلال زرع

و الا با مرگ و با برپایی قیامت خود قرآن می‌گوید، می‌گوید بصر کل یوم حدید. دیگر در روز قیامت چشم‌ها مثل آهن تیزه. دیگر همه حقیقت دیده شده. دیگر اونجا گفتن این حرف به جن و انس معنی پیدا نمی‌کند. اگر هم معنی پیدا کنه بگیم مثلاً کسی بیاد بگه تهدید نیست هستند. خدا می‌خواهد عجزشون رو به رخشون بکشه که شما چقدر چی هستید؟ عاجزید که امروز نمی‌تونید فرار بکنید. من می‌گویم آن عجز به رخ کشیدنه مثل سوره یاسین. مثل سوره یاسین اگر اشتباه نکنم اونجایی که می‌گوید بله یک قدم از قدم نمی‌تونید بردارید.

اليوم نختم على أفواههم وتكلمنا أيديهم وتشهد أرجلهم بما كانوا يكسبون ولو نشاء لفمسنا على أعينهم فاستبقوا الصراط فعدنا يبصرون. ولو نشاء لمسخناهم على مكانتهم فما استطاعوا مضيا ولا يرجعون. قدم از قدم نمی‌تونن. یعنی خدا اگر بخواد تو آخرت به رخ بکشه ضعف جن و انس رو نمیاد بگه بله اگر رفتی رسیدی به آن اقطار، اونجا من چه کار می‌کنم؟ تیربارانت می‌کنم. بابا طرف جمله نمی‌تواند بخوره. این قیامته. دیگر دنیا که نیست بخوان دست به دست هم بدن برنامه بریزن این ور آن ور بروند راه و چاه پیدا کنن.

لذا فضای این آیات را و محتوای این آیات را تهدیدی می‌دانم که در این دنیا مخاطبش هستند جن و انس نه در آخرت. بعد ما رسیدیم به کجا؟ رسیدیم به این آیات که خداوند در سوره مبارکه واقعه بعد از اینکه سه گروه رو معرفی کرد، گروه مقربان سابقان، گروه اصحاب الیمین، گروه اصحاب الشمال این‌ها رو معرفی کرد و اینان بعد وارد این فضا شد که قل إن الأولين والآخرين لمجموعون إلى ميقات يوم معلوم. چون آن مطرفین کسانی بودند که قائل به قیامت نبودند.

معتقد بودند که استبعاد می‌کردند. خیلی بعید می‌شمردند که قيامتی در کار باشه و جسم انسان بعد از اینکه انسان مرد و خاک شد و پوسید دوباره بخواد چی بشود؟ حیات پیدا بکنه. خدا اول یک جوابی به این‌ها داد که قل إن الأولين والآخرين لمجموعون إلى ميقات يوم معلوم و تهدیدی کرد و بعد وارد فضای استدلالی شد. استدلال اولو که در جلسه قبلی خوندیم این بود که استدلال به خلقت بود که وقتی خلقت شما را ما انجام دادیم و مرگ شما هم در اختیار ما هست دیگر چه استبعادی می‌کنید از اینکه بعد از مرگ بخواهیم شما را در یک عالم دیگری دو مرتبه چی کار کنیم؟

به وجود بیاوریم. این چه استبعادی است که شما دارید؟ شما نبودید. ما به وجود آوردیم شما رو. مرگ هم که در کنترل شما نیست، در کنترل ماست. چه استبعادیه؟ از چه م، در واقع خواستگاهی نشأت می‌گیره اینکه نه دیگر اگر ما مردیم امکان ندارد دو مرتبه بخواد خدا ما رو چی کار کنه؟ زنده کنه. دوباره بخواد به ما حیات بده و ما رو مواخذه کنه و ما رو مجازات بکنه. آخه این استبعاد از کجا نشأت گرفته؟ پس استدلال به خلقت بود که تا آیک شصت و دو این را رفتیم.

استدلال بعدی اینه. أفرأيت ما تحرثون آیا آنچه را که کشت می‌کنید، حرف کشت زاره، تحرثون کشت کردنه، گندم کاری، جو کاری هرچی. آنچه را که کشت می‌کنید آیا با توجه بهش دقت کردید؟ أأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون

«ءَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُۥٓ أَمْ نَحْنُ ٱلزَّٰرِعُونَ» (واقعه/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما می‌کاریدش یا ما کشت‌کننده‌ایم؟

آیا شما هستید که زراعت را دارید انجام میدید در کشتزار خودتون یا زراعت را ما داریم انجام میدیم؟ به دیده دقت اگر بنگرید مثل همان استدلال قبلی که أفرأيت ما تمنون شما چی کار می‌کنید در خلقت؟ شما یک نطفه‌ای را در جایگاهی قرار میدید که خدا خلق کرده آن جایگاه را.

این نطفه را خدا خلق کرده. آن جایگاه را خدا خلق کرده و بعد همان سلول را در آن جایگاه خدا پرورش میده و انسان می‌کند. شما که کاری انجام نمی‌دید. درباره زراعت هم همین بحثه. أفرأيت ما تحرثون أأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون شما حداکثر کاری که می‌کنید در زمینی که خدا آفریده دانه‌ای را که خدا آفریده می‌کارید، آبی را که خدا آفریده روش می‌گیرید، آفتابی که خدا آفریده بر آن می‌تابه و از اینجا هوایی که خدا آفریده وجود دارد و این دانه جوانه می‌زنه و بیرون میاد و رشد می‌کند و بوته می‌شود و محصول میده.

آیا شما دارید این دانه را در دل زمین می‌شکافید؟ شما این جوانه را دارید از داخل این دانه خارج می‌کنید؟ شما دارید رشدش میدید؟ شما دارید این دانه را به نقطه‌ای می‌رسانید که سنبل‌ها و خوشه‌های متعدد بده و چند برابر یک دانه از یک دانه خارج بشود. این ظرفیت رو داخل آن دانه شما گذاشته بودید. این رشد رو شما ایجاد کردید. این کارا رو من کردم. "لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَاماً" بعد نشانه میده. می‌گوید نشانه‌اش اینکه اگر ما اراده کرده باشیم آن دانه را یا آن کشت‌زار را، آن حرف را تبدیل می‌کنیم به چی؟

گسترشِ بحث (4)

به حطام، خار و خاشاک. یعنی کافیک یک آفت ما بفرستیم یا یک وضعیت جوی ایجاد بکنیم که بدون اینکه شما کاری از دستتون بر بیاد، آن کشت‌زار آباد سرسبز تبدیل به خار و خاشاک سیاه بشود. پس بین بره. "لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَاماً*فَذَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ*إِنَّا لَمُغْرَمُونَ*بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ" یک خار و خاشاکی بشود که "فَذَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ" شما را در آستانه این سخن قرار دهد. تفکه یعنی سخنی را به زبان آوردن.

شما را به این سخن اندازد که "إِنَّا لَمُغْرَمُونَ" که داد بزنید رو دستتون بزنید تو سرتون بزنید که چی شدیم ما؟ خسارت کردیم، دچار غرامت شدیم. اومدیم چند ده میلیون چند صد میلیون خرج کردیم چند هکتار زمین را کاشتیم یک آفت آمد، یک شرایط جوی به وجود آمد که این زمین تبدیل شد به تلی از خار و خاشاک. من فقط شده دستم و دستم که بزنم رو دستم بگویم "إِنَّا لَمُغْرَمُونَ*بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ" برگردی تویی که می‌بینی این جریان تحت کنترل صد درصدی تو حتی نیست.

آب نوشیدنی و توحید

یکی دیگر دارد این کارا رو می‌کند. این یک فرصتی‌ست که کس دیگری در اختیار شما گذاشته . این نشانه است . بعد "أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ" حالا من تو این قسمت قبلی دوست دارم این مطلب رو اشاره کنم. به این مطلب یک توجهی بشود بد نیست . دیگر من البته هیچ وقت توانمندی‌های بشر را با توانمندی‌های خدا مقایسه نمی‌کنم. اصلاً این مقایسه، مقایسه عاقلانه‌ای نیست چون بشر بر فرضی که هر قدرم آگاهی و توانایی کسب بکنه باز خودش مخلوق خداست دیگر.

خود بشر که اصل کاشف، مخترع هرچی اسمشو می‌خواهی بذاری بذار، خود این کاشف مخترع مخلوق خداست. مغزی به او داده خدا داده، توانمندی به او داده خدا داده، ظرفیتی تو این عالم برای کشف وجود داشته خدا آن ظرفیت را خلق کرده. کسی ظرفیت تو این عالم ایجاد نکرده که کشف می‌کنیم ما این ظرفیت‌ها رو به هم پیوند میدیم. از ظرفیت‌هایی که خدا ایجاد کرده ظرفیت‌های جدیدی رخ می‌نماید اصطلاحاً که بود در بطن این عالم و ما نمی‌دانستیم و ما نمی‌دیدیم.

پس اصلاً بشر شما فرض کنید به هر جایی هم بخواد برسه، هر قدرم بخواد پیشرفت کنه به هیچ وجه رقیب خدا محسوب نمی‌شود. یک زیرمجموعه است دیگر. این که هیچ . اما با همان نگاه عرفی هم شما . اکنون یک وقتایی انسان نگاه کنه به سطح این عالم می‌بینی که از خاک بالاخره یک بوته‌هایی میاد بیرون، یک نمی‌دانم ساقه‌هایی میاد بیرون، شکل برگ‌ها فقط فرق دارد و رنگ سبز، سبز روشن و سبز مثلاً تیره و اینان فقط داریم و الا بقیش که دیگر از خاکه.

یک خاک چیزای مختلفی. می‌بینی از این ساقه یک میوه‌ای اومده بیرون مثلا اینقدر گرد بعد می‌بینی کم‌کم بزرگgg یک هندونه گنده . آن ور یک ساقه دیگر‌ایک باز از تو همین خاک اومده بیرون، خربزه. آن طرف یک ساقه دیگری از همین خاک اومده بیرون، کدوئه. آن یکی بادمجونه. آن یکی نمی‌دانم بگید بگویم هویجه. آن یکی چیه؟ هر کدوم یا حبوبات، رو حبوبات برید. ساقه‌هایی از زمین زده بیرون یکی گندم داده، یکی جو داده، یکی نمی‌دانم نخود داده، یکی نمی‌دانم عدس داده، یکی ماش داده، انواع لوبیاها .

تو هر، رو میوه‌ها برید چوب‌هایی، چوب نه صدا میده نه قارقار می‌کند نه دود می‌کند نه بنزین می‌خواهد. چوبه. از تو زمین یک چوبی اومده بیرون از تو این چوب سیب میاد بیرون از تو آن چوب پرتقال میاد بیرون از تو این یکی چوب گلابی میاد بیرون از تو آن یکی گردو میاد از تو آن یکی بادوم. این چه اعجاز عظیمی در خلقت . این چه اعجاز عظیمی ه. دیگر چه کار کنه خدا؟ شماها بفهمید که شما ناتوانید و او توانمنده بابا . یک چیز ساده‌ای رو حالا شما بشر امروز رو می‌گویم.

یک مثلا شکلاتی درست می‌کنند از اونچه که خدا خلق کرده. بعد با اونچه که خدا خلق کرده برای او کاغذ درست می‌کنند. بعد با اونچه که خدا خلق کرده می‌خوان کاغذ رو دور این شکلات بپیچن. کلی قارقار و دود دارد . بسته‌بندی‌های هوشمند صد درصد هوشمند نگه دارنده انار رو یک جور بسته‌بندی کرده به درد انار می‌خوره. هندونه رو یک جور بسته‌بندی کرده به درد آن می‌خوره. کلش آبه ها. اما خدا بسته‌بندی‌ش کرده یک چیزی هستند قدرت خدا قدرت لایتناهیه.

گسترشِ بحث (5)

بعد بشر اینها را می‌بینه ادعاشه. ادعای چی می‌کنی آخه؟ من این را ادعای چی؟ در مقابل کی؟ خدا می‌گوید آخه شما یک نگاه بندازید همان کاری که شما دارید انجام میدیدو من دارم انجام میدم. تو دلت بخشه که کشاورزی صنعتی راه انداختی. من دارم می‌کنم این کارو، نه تو. که می‌گویم حالا على فرضى که دست انسان هم دخالت دارد باز انسان اینجا بیش از این که دارد در دایره اراده خدا، در دایره قدرت خدا، در دایره ظرفیت‌های مخلوق خدا یک کاری می‌کند، کاری بیش از این نیست.

بعد می‌فرماید بیاییم سراغ آب. أفرأیتم الماء الذي تشربون

«أَفَرَءَيْتُمُ ٱلْمَآءَ ٱلَّذِى تَشْرَبُونَ» (واقعه/۶۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آبی را که می‌نوشید دیده‌اید؟

این آبی که می‌نوشید شما اگر آب ننوشید، آبی برای نوشیدن نداشته باشید، به فاصله بیست و چهار ساعت تمام فعالیت‌هاتون مختل می‌شود. به فاصله چهل و هشت ساعت در آستانه مرگ قرار می‌گیرید. همین آبی که می‌نوشید. أفرأیتم الماء الذي تشربون أأنتم أنزلتموه من المزن أم نحن المنزلون شما دارید این آب را از این ابرهای باران‌زا، مزن ابر باران‌زا است. شما دارید نازل می‌کنید این آب را میارید پایین و دارید سفره‌های آب زیرزمینی را به وسیله این باران از آب شیرین پر می‌کنید.

آتش و تذکره

قنات‌ها و چشمه‌ها را پر می‌کنید. کوه‌ها را، سر کوه‌ها را، قله‌ها را پر می‌کنید. معادن آب را پر می‌کنید. نهرها و رودخانه‌ها را پر می‌کنید. شما دارید این کار را انجام می‌دهید أم نحن المنزلون یا ما این کار را انجام می‌دهیم؟ لو نشاء جعلناه أجاجا حالا ما اگر اراده کرده بودیم که این آب چی باشه؟ تلخ باشه. فلولا تشکرون چرا شکرشو به جا نمیارید؟ یک آب ساده انسان أفرأیتم دارد ما رو توجه می‌ده دیگر. می‌گوید یک مقدار اگر انسان با توجه زندگی کند همین.

لازم نیست شما بری بشینی سر کلاس فلسفه و کلام صد ساعت بشینی تا بفهمی خدا قدرت دارد. تا بفهمی خدا خالق است. لازم نیست، یک مقدار توجه کنی می‌بینی خودت چقدر عاجزی و تمام این پدیده‌هایی که داری تو این پدیده‌ها زندگی می‌کنی یکی دیگر دارد مدیریت می‌کند. تو دلت بخشه ما بچه‌دار شدیم، یکی دیگر داده. تو دلت بخشه زمین کاشتیم یکی دیگر رشد داده. تو دلت بخشه نمی‌دانم آب می‌نوشیم یکی دیگر نازل کرده. یکی دیگر دارد این کارا رو می‌کند.

بعضی وقت‌ها بعضی‌ها همچین زورشون میاد بگویند این یکی دیگر خداست. خودشونو به در و دیوار می‌زنن که بگویند این یکی دیگر خدا نیست. خدا نیست چی است؟ دنیا خودشه. دنیا خودشه یعنی تو داری میگی دنیا چیه؟ خداست. تو هرچی می‌خواهی بگو. دنیا یا خودشه که می‌شود خدا. بعد بیاییم سرش بحث کنیم ببینیم دنیا می‌تواند خدا باشه یا نه. یعنی اونی که ماتریالیسته، اونی که مادی‌گراست، اونی که کل عالم تکوین را، عالم هستی را خدا می‌دونه، خود کائنات را خدا می‌دونه.

تو نمی‌تونی بگویی خدا نیست. تو داری میگی کائنات خداست. بیا بشینیم سر اینکه کائنات می‌تواند خدا باشد یا نه، چرا. ولی کسی نمی‌تواند منکر خدا بشود. لذا شما تو قرآن از اول تا آخر نمی‌بینی خدا خودش رو اثبات کنه. اثبات نمی‌خواهد. این مگر کسی ببخشید فاقد عقل و شعور باشه که بخواد منکر خدا بشود. بله، تو مصداق خدا آدم‌ها دعوا می‌کنند. این می‌گوید خدا فلانیه، آن می‌گوید فلانیه، این می‌گوید اینه، آن می‌گوید اونه. اما هیچکی نمی‌تواند بگه نیست.

تو بگویی نیست مساوی با اینه که آنچه هست خداست. مگر منکر وجود بشی که این سفسطه است. انسان فاقد عقل منکر وجود می‌شود. انسانی که دارای عقله که منکر وجود نیست. آن کس که منکر وجود نیست از دو حال خارج نیست. یا برای عالم وجود قائل به یک موجود است. آن موجود می‌شود خدا. یا برای عالم وجود قائل به موجود نیست. خود عالم وجود می‌شود خدا. بیا سر این دعوا کنیم باشه. ببینیم عالم وجود خدائه یا یک موجدی دارد. لذا سوره توحید که اساس توحید در قرآن کریمه از اثبات الله شروع نمی‌شود، از اثبات احدیت شروع می‌شود.

قل هو الله احد الله که درش بحث نداریم. سر احدیتش بیاید با هم بحث کنیم که خدا در اونجا استدلال می‌کند. می‌گوید احد او. احد یعنی چی؟ یعنی شما رو هر چیزی دست بگذاری که مرز داشته باشه، آن نمی‌تواند خدا باشه. آن نمی‌تواند الله باشه. چرا؟ استدلاله. چون اگر مرز دارد بگو ببینم چه کسی برای او مرز تعریف کرده؟ اگر محدوده کی رو محدود کرده؟ محدود حاد دارد دیگر یک چیزی محدودش کرده. چی رو محدود کرده؟ کی رو محدود کرده؟

گسترشِ بحث (6)

شما چرا راجع به محدود حرف می‌زنی؟ بیا راجع به اونچه او را محدود کرده حرف بزن. بریم سراغ او. حالا آن را بگو ببینم او احده یا احد نیست؟ محدوده یا نامحدوده؟ بگویی محدوده، کی محدودش کرده؟ بگویی نامحدوده، می‌گوید همونی که من گفتم. خدا نامحدوده. اگر هر چیزی در محدود بود نمی‌تواند خدا باشد. چرا من بحثم اومد به اینجا؟ به خاطر اینکه یک عده‌ای زورشون میاد بگویند خدا، حالا تهش برمی‌گردن می‌گویند یک قدرت مجهول. می‌گویند X power یک قدرت مجهول.

ما نمی‌دونیم. کائنات. ببین لااقل یک چیزی رو که می‌دونی تو خودت نه خالقی، نه زارعی، نه نازل کننده آب از آسمانی، نه بر افروزاننده آتشی. تو که اینان نیستی. همان که که اسم او را گذاشته ایx power این کتاب رو فرستاده دارد با تو حرف می‌زنه. همان عقل کلی که جهان به او تکیک دارد دارد تو این کتاب با تو حرف می‌زنه. از اسم خدا بدت میاد. منکر وجودش که نمی‌شود شد. دارد می‌گوید عبث خلقت نکردم. دارد می‌گوید مردی زنده ات می‌کنم.

فلا اقسم بمواقع النجوم

تو می‌خواهی بگویی چطور ممکنه؟ آخه یعنی چی چطور ممکنه؟ یک نگاه بنداز دور و برت تو همان X power این کارا رو کرده یا نکرده. آن سلول را در رحم همسران شما او پرورش داده یا نداده. اگر خودتون مدعی هستید راست حسینی، صاف و پوست کنده بیایید جلو بگید ما کردیم و بزارید همه به شما بخندن، به عقلتون، به خودتون. بذارید به شما بخندن. بگویند این خدا قاطی کرده. می‌گوید من خودم آن سلول رو دارم پرورش میدم. اگر شما دانه را داری در خاک می‌کافی بیا بگو به همه بگو بذار بخندن به تو.

اگر آب را شما از آسمان نازل می‌کنی، میلیون‌ها، میلیاردها تن آب را رو آسمون شما داری حرکت میدی برو اونجا قطره قطره ببار. یکم قطره‌هاش گنده بشود همتون اینجا بال بال می‌زنید تو سیل. تویی بیا بگو منم بذار همه به تو بخندن معلوم بشود تو سر کلاس که نباید بشینی جای دیگر بری. اگر تو نیستی هرکی که هست دارد باهات حرف می‌زنه. می‌گوید بعد مرگ زنده ات می‌کنم. چطور استدعاد می‌کنیم؟ ببین استدلال جون استدلالو ببین.

چیزی بر این دیگر، جوابی در مقابل این نیست. هیچکس نمی‌تواند امکان قیامت را زیر سؤال ببره. تهش برگردیم به اینکه ما اصلا امکان رو زیر سؤال نبردیم. ما میگیم چه لزومی دارد؟ چه ضرورتی دارد؟ وقتی امکان زیر سؤال نرفت، راجع به ضرورت خیلی راحت می‌شود صحبت کرد. یک چیزی که ممکن است ببینیم ضرورت دارد یا ندارد. ببینیم وجدان چی حکم می‌کند، عقل چی حکم می‌کند که آدم‌ها تو این دنیا عبث باشن. صاحب یک چنین قدرتی، همان X powerی که ازش حرف می‌زنی، عبث و پوچ و بیهوده اینان رو درست کرده یا نه حساب کتاب دارد، هدف دارد، سر و ته دارد.

برای اثبات این ضرورت هم چیزی بیش از مراجعه به فطرت خودت لازم نیست. خدا یک سؤال می‌کند تو قرآن می‌گوید، می‌گوید یعنی شما می‌خواید بگید من دارم بازی می‌کنم؟ بازی. مثلا یکی امام حسینه، یکی هم یزیده. فرقی هم ندارد. بازیه، عروسک بازیه. یکی دنبال عدالته، یکی ظلم می‌کند. فرقی هم ندارد. بعد می‌فرماید "أفرأيتم النار التي تورون" این آتشی را که بر می‌افروزید بهش توجه کردید؟ همین آتش. "أأنتم أنشأتم شجرتها أم نحن المنشئون" این درختی که این آتش توش ذخیره است، شما این درخت را به وجود آوردید یا ما؟

خیلی عجیبا. از دل زمین فقط میوه در نمیاد، فقط دانه در نمیاد. آتش هم از خاک در میاد. چه جوریه؟ یک درختی را می‌کاری، این درخت میاد بالا می‌شود یک چوبی. این چوب وقتی که آبش رفت خشک شد آتش می‌گیره. امکان آتش زدنش وجود دارد. تو حرارت بالا شروع می‌کند به شعله کشیدن. شعله می‌کشه. این شعله از کجا به وجود اومده؟ از زمین. یا این درخت افتاد فسیل شد هزاران سال بعد، میلیون‌ها سال بعد نفت تولید شد ازش. درخت بود. یا نه، میوه‌هایش خورده شد، حیوانات خوردند.

آنچه را از زمین رویده بود مردند. دایناسورها مردند. نمی‌دانم فسیل شدند، شدند نفت از نفت آتش اومد بیرون. تهش شما ته آتشو بگیری از کجا دارد میاد بیرون؟ از همین شجره. از همین درختی که ما رویاندیم. از همان که ما از زمین می‌رویانیم. شما داری این ظرفیت رو در عالم ایجاد کردی که آتشی وجود داشته باشد. شما امروز از دنیای بشر آتش رو چی‌کار کن؟ حذف کن. آتش از زندگی بشر حذف بشود باید برق به خودش ببندد، علف بجوید.

گسترشِ بحث (7)

همینه. آتش را حذف کن از زندگی بشر، هیچی باقی نمی‌مونه. از این ثروت و تمدن و تکنولوژی و پیشرفت و برق و هرچی. تمام آنچه که بشر را از حیوان ممتاز کرده تو سبک زندگی، تو نوع زیستن تکیک دارد به آتش. "أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَم نَحْنُ الْمُنشِئُونَ. نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِلْمُقْبِلِينَ". ما این آتش را قرار دادیم تذکره. ببین اول به تذکره می‌گوید بعد متاع. می‌گوید قبل اینکه به متاع بودنش نگاه کنی، به تذکره بودنش نگاه کن.

که بله از دل این خاک آتش هم چی می‌شود؟ آتش هم بر می‌فروزد. حواست باشه ، این خاکی که از دل این خاک محصولات بیرون میاد، در یک فرآیندی از دل این خاک آتش هم بیرون میاد. آتش هم مال همینجاست. این تذکره بودنش دارد چشم شما رو تیز می‌کند به چی؟ تیز می‌کند به جهنم. تیز می‌کند به آتشی که از اعمال شما، آتشی که از وجود شما "وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ". آتشی که از وجود شما از سنگ‌ها برخواهد خاست. این تذکره بودنش و بعد "مَتَاعًا لِلْمُقْبِلِينَ" یعنی متاع آنچه از او بهره جستمی‌شود.

إنه لقرآن کریم

«إِنَّهُۥ لَقُرْءَانٌ كَرِيمٌ» (واقعه/۷۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که آن قرآن کریم است

یعنی یک کالای پربهره‌ای برای مقوین. مقوین اسم فاعل از اقوی، مقوی. مقوی یعنی کسی که قوت می‌بخشد. "مَتَاعًا لِلْمُقْبِلِينَ" یعنی متاعی جهت بهره بردن کسانی که دنبال ایجاد قوت و ارزش افزوده هستند. یعنی توسعه. یعنی توسعه تکنولوژی و امکانات و پیشرفت و از آتش پخت و پز، از آتش دوخت و دوز، از آتش ساخت و ساز. آتش می‌شود یک دستمایک‌ای که با این دستمایک می‌شود قوت ایجاد کرد. می‌شود زندگی بشر را، سبک زندگی بشر را از بقیک چه کار کرد؟

ممتاز کرد. برای همین تو عصرها، تو عصر‌های حیات بشر حالا اونایی که رفتن عصر بندی کردن که نمی‌دانم چقدر صحت و سقمش با خودشان، می‌گویند عصر آتش. یعنی از اونجایی که بشر آتش را چه کار کرد؟ کشف کرد. از اونجا به بعد بشر فرق کرد با قبلش. و الا قبلش بشر چجوری بوده؟ چجوری زندگی می‌کرده؟ آتش انقدر مسئله‌ش مهمه. حالا اونایی که خواستن عصر بندی کنن یک جایی اومدن از آتش جدا کردن دیگر. این نقطه عطف تفکیکه. قبل و بعد بشر...

آره یعنی تو خود اینم باز تقسیمات به انرژی نفت. باز نفت چیه؟ نفت دستمایک آتشه. یعنی باز این مسئله آتش انقدر اهمیت دارد. "نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِلْمُقْبِلِينَ". آخر این استدلال‌ها می‌گوید "فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ". پس منزه بدان اسم پروردگار با عظمتت را. برگردید به اول استدلال‌ها. خطاب این استدلال‌ها به کی بوده؟ "ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الظَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ". به مکذبان.

مکذبان مکذب چی بودن؟ مکذب این بودن که بعد از اینکه "أَعِظَامًا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ وَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ" می‌خندیدن که ما می‌خوایم زنده بشیم؟ استبعاد می‌کردن. خدا با این استدلال‌ها می‌خواهد به اینان بگه او منزه است از آنکه نتواند دوباره شما را زنده کند. پاک است، مبرا است از این تفکر شما که او را عاجز می‌بینید از دوباره زنده کردن مردگان. این چه توهم اجزی است که درباره او دارید؟

این چه تخیل ناپاکی است که به او نسبت می‌دهید؟ خنده‌تان میاد که شما رو بخواد دوباره زنده کنه؟ خنده‌تان میاد آن کسی که شما را از یک قطره آبی خلقتون کرده دوباره بازسازیتون کنه؟ خنده‌تان میاد آن کسی که زراعت را در بین شما مدیریت می‌کند، دانه‌ها را می‌شکافد و از دل دانه جوانه ها و گیاهان را می‌رویند، آن دوباره بخواد شما را زنده کنه؟ مضحک برای شما آن کسی که از این ابرها و از این توده‌های عظیم آب باران بر سر شما می‌باراند، او دوباره بخواد شما را زنده کنه؟

برای شما غیرقابل باوره آن کسی که از دل این خاک شجره رویانده و در دل آن شجره آتش ذخیره کرده ، و آن آتش باعث قوت یافتن زندگی شما شده. خنده‌تان میاد که او دوباره بخواد شما را زنده کنه. این استبعاد نشون دهنده اینه که شما کمترین توجهی به پدیده‌های اطرافتون ندارید. به نشانه‌های قدرت این پروردگار ندارید . به نشانه‌های قدرتی که متعلق به شما نیست. اسمشو هرچی می‌خواهی بذاری بذار. ما میگیم پروردگار کهیر نزن. اسمشو هرچی دوست داری بذار.

گسترشِ بحث (8)

او دارد با تو صحبت می‌کند . سر توحیدش هم بیا با هم بحث کنیم. اما تو کاره‌ای نیستی تو این عالم. این را بفهم اقلا. فهمیدن این که چیز سختی نیست. اگر همین قدرت محیط، همین قدرتی که شما و عالم را در بر گرفته و خلق کرده و می‌رویند، می‌باراند، می‌سوزاند، همین قدرت اگر کار نکنه تو چه کاره‌ای تو این عالم؟ تو چطور برای سر و ته عالم تصمیم می‌گیری؟ تو ایستادی که درباره اتفاقات پس از مرگ نظر بدی. که زنده خواهی شد یا نخواهی شد.

اگر زنده شدی چگونه خواهی بود یا نخواهی بود؟ گفتم دیگر مقوین جمع مقوی‌ه. مقوی اسم فاعله. اقوی، يقوی، اقوی. اسم فاعلش می‌شود مقوی از قوته. یعنی کسی که قوت ایجاد می‌کند. مقوین یک صفت است برای انسان‌ها که به وسیله آتش قدرت ایجاد می‌کنند. می‌گوید این متاع این قدرت را متاع این قوتی را که آدم‌ها دارند به وجود می‌آورند ما دادیم دستشون ما رویاندیم. اگر اهل احتیاج هم باشه مثل این می مونه که مثلاً بگیم یکی از معانی مقوین هم اینه.

پس سبح بسم ربک العظیم شد چی؟ یعنی خدا منزه است از اینکه نتواند دو مرتبه مرده‌ها را بازسازی و زنده کند. منزه است از این. بابا چرا اینقدر میخواید او را عاجز بپندارید؟ بعد میاد جلوتر می فرماید که فلا اقسم بمواقع النجوم. پس سوگند یاد نمی‌کنم به مواقع جمع موقعه. موقع یعنی پایگاه، جایگاه به جایگاه‌های نجوم، اجرام نورانی آسمان. اولا می فهمونه که اجرام نورانی آسمان جایگاه‌های معینی در آسمان دارند. مستقر مشخصی دارند.

مدار معلومی دارند. بعد نشون میده این مدار مقدسه. یعنی خداوند اینان رو در نسبتی با هم قرار داده که این نسبت دارد تو عالم کار می‌کند. یعنی این اجرام نورانی آسمان پخش و پلا و ول و بادی به هر جهت نیستند جایگاه‌های معینی دارند با هم نسبت دارند. این شبکه عظیم یک فعل و انفعالاتی و یک تأثیر و تأثراتی درش وجود دارد که خروجی‌ش شده اینی که امروز شما داری رو زمین زندگی می‌کنی. بعد می‌فرماید که پس می فهمونه که پس اینان مواقعی دارند این مواقع هم مقدس است.

بعد می‌گوید من به این مواقع به این جایگاه‌های مقدس اجرام نورانی سماوی سوگند یاد نمی‌کنم. گفتیم سوگند یاد نکردن تأکیدش از سوگند یاد کردن بالاتره. یعنی اصلاً نیازی به این سوگند نیست. کاری نکنید بخوام من سوگند بخورم به این مسئله. یعنی یک وقت به کسی می‌گویند قسم بخور قسم می‌خوره. به کسی می‌گویند قسم بخور می‌گوید نذار قسم بخورم. این نذار قسم بخورم. یعنی مطلب واضح‌تر از این حرفاست که نیازی به این قسم خوردن من باشه . بعد اینجا خودش یک استدلالی هم میاره برای سوگند یاد نکردن.

و انه لقسم لو تعلمون عظیم. خدا خیلی جاها هم سوگند یاد کرده گفته و الشمس و ضحاها والقمر اذا تلاها سوگند یاد کرده. چرا اینجا می‌گوید من سوگند یاد نمی‌کنم؟ می‌گوید لو تعلمون اگر می‌دانستید این قسم عظیم خیلی با عظمت است. یعنی این قسم یک قسمیک که بنا باشه خدا این قسم را ذکر کند و شما اعتنایی نکنید. تعبیر این تعبیر از منه. این تعبیر از خدا نیست. این ت-معنا از منه . یک برداشته. اگر خدا این سوگند را یاد کند و شما به این سوگند اعتنایی نکنید، زمین و زمان تمام این اجرام نورانی از هم می گسلد، می پاشد.

یعنی یک جاهایی خدا از سوگند یاد کردن چه می‌کند؟ خودداری و اجتناب می‌کند. می‌گوید باشه به اینان قسم خوردم اما به این قسم نمیخورم. خود او می‌داند که چرا نباید به او قسم خورد. می‌گوید این قسمی است لو تعلمون عظیم. این قسم نمی‌شود باهاش شوخی کرد. تعارف‌بردار نیست این قسم. این یک جورایی در عین اینکه قسمه ازش بوی چی میاد؟ تهدید میاد. این مواقع رو کی ایجاد کرده؟ من . اگر کاری کردید در نهایت که من به این مواقع سوگند یاد کردم.

سوگند خدا هم لفظه بگید. نیست که سوگند خدا لفظ نیست که خدا لفظ خدا عین وجوده . اگر کار را به جایی برسانید که خدا بخواهد دست بذاره رو مواقع النجوم دیگر همه چی به هم می‌ریزه. این یک جور تأکید مضاعفه. پس من که می‌گویم سوگند یاد نمی‌کنم. نمی‌خواهم نتیجه بگیرم که تأکید نیست. تأکید مضاعفه، تأکید مؤکده. فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظیم. که چی؟ چی رو می‌خواهد تأکید کنه؟ انه لقرآن کریم.

گسترشِ بحث (9)

آنچه که شنیدید تا اینجای سوره واقعه برای شما خونده شد لقرآن کریم. مرجع ضمیر هو انه. هو رو ما به چی اکنون برگردوندیم؟ به آیات قبلی همین سوره . نمی‌خوایم بگیم به جاهای دیگر قرآن دلالت ندارد. می‌خوایم بگیم وقتی در یک سوره ای شما رسیدید به انه لقرآن کریم قدر متيقن حد اقل مصداقی که هیچ شک و تردید و شبهه‌ای راجع بهش نداریم که مرجع ضمیر این هو باشد که تا اینجای سوره گفته. ما تا اینجای سوره یک حرفایی زدیم دیگر.

اومدیم گفتیم انسان‌ها سه گروه می‌شوند تو قیامت. گروه اول این طوره، دوم این طوره، سوم این طوره. بعدم اومدیم گروه سوم رو مخاطب قرار دادیم با ا- زبان استدلال سعی کردیم اونها رو متقاعد کنیم که قیامتی هست و معادی وجود دارد و انسان‌ها دوباره چی می‌شوند؟ زنده می‌شوند و باید بالاخره طبقه‌بندی بشوند تو آن اسناد سه‌گانه. حالا می‌خواهد بگه "لا اقسم بمواقع النجوم. و انه لقسم لو تعلمون عظيم". انه این حرفایی که زدیم "لقرآن کریم".

اینان قرآنی‌ست با کرامت و گرامی "فی کتاب مکنون". اصل این قرآن رو بگیری، این قرآنی که اکنون انقدر قشنگ آسون برای تو چی شد؟ خونده شد. شما هم شنیدی. نوشته شد. شما هم دیدی. همین کلماتی که خونده شد، شنیدی همین کلماتی که نوشته شد و تو دیدی این کلمات "فی کتاب مکنون". این کلمات از یک کتابی اومده بیرون که آن اصل آن کتاب چیه؟ بگید. مکنون پوشیده است. چقدر بزرگوار بوده خدا. بعد جالبه خدا اینجا بزرگواری رو به خود قرآن نسبت میده.

می‌گوید قرآن چقدر کریمه، چقدر بزرگواره که از آن کتاب مکنون نزول اجلال کرده اومده پایین در دسترس من و شما قرار گرفته. چق- چقدر کریمه قرآن، چقدر بزرگواره. شأن قرآن دست‌های ما نبود. شأن قرآن چشم‌های ما نبود. شأن قرآن گوش‌های ما نبود. با کمال کرامت نزول اجلال کرده از آن کتاب مکنون. می‌گوید می‌دونی آن کتاب قرآن اونجا که بود می‌دونی چه کسانی بهش دسترسی داشتن؟ "لا یمسه" اونجا که بود هیچکس دستش به این کتاب نمی‌رسید "الا" بگید.

متحر. یعنی قبل از اینکه قرآن نازل بشود، نزول اجلال کند، تو دستان شما قرار بگیرد، جلوی چشم شما نقش ببندد، به گوش شما بخواد برسد، قبل از این‌ها قرآن بود اما در دسترس فقط متحرون بود. فقط متحرون به آن کتاب مکنون دسترسی دارند . متحرون هم قرآن معرفی کرده. "انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا". متحرون یعنی اهل بیت. قرآن در دسترس اهل بیت بود. ما در سوره احزاب بحث کردیم این آیک را که الا و لابد مصداق اهل بیت پیغمبر است و فرزندان معصومش ولا غیر.

با دلایل تدبری . این قرآن اونجا بود، در دسترس آنان هم فقط بود. کریمانه نزول اجلال فرموده تو دست آلوده منم قرار گرفته . جلوی چشم نالایق منم نقش بسته. به گوش بی کفایت منم میخوره . حالا من چقدر باید ممنون این قرآن باشم؟ چقدر باید قدر بدونم که این کلام آمده پایین می‌بینمش، می‌شنومش، می‌خونمش، می، باهاش ارتباط می‌گیرم. چقدر؟ بعد خدا سؤال می‌کند. بعد می‌گوید "تنزيل من رب العالمين". این تنزيل از جانب پروردگار جهانیان انجام شده.

"افبهذا الحديث انتم مدهنون". حالا یک همچین سخنی رو که از این جایگاه عالی نزول اجلال کرده اومده پایین از اونجایی که فقط متحرون بهش دسترسی داشتن اومد پایین دست تو هم قرار گرفت . "افبهذا الحديث انتم مدهنون". شما راجع به این سخن کوتاهی می‌کنید؟ این سخن را یک دستی گرفتید؟ نسبت به این سخن سهل انگار هستید؟ مدهن از ادهانه. ادهان روغن مالیه. مدهن روغن ماله. ما تو فارسی اصطلاح روغن مال در این جایگاه نداریم. ما تو فارسی میگیم ماسمالی کردن.

فارسیش اینه. یعنی شما یک همچین سخنی را ماسمالی می‌کنید؟ یک همچین سخنی را بی‌حساب کتاب و سست و بی‌ارزش تلقی می‌کنید؟ "افبهذا ال"- کم توجهی کم توجهی بله اصل معنا که اونه. اصطلاح مثلاً کنایک اش بخوایم با ادهان بگیم ادهان عربی می‌شود چی تو فارسی؟ آن را خواستم بگویم. ولی همان کم توجهی. آیا نسبت به این سخن "انتم مدهنون وتجعلون رزقكم انكم تكذبون". عوض اینکه کاسه‌هاتونو بیارید پر کنید، رزق بگیرید از این گنج سماوی که نزول اجلال کرده بین شما.

گسترشِ بحث (10)

رزق بگیرید. خدا امکان روبرو شدن با عین حقیقت را برای آحاد بشر فراهم کرد در قرآن با تنزيل قرآن که بی‌واسطه حقیقت ناب را بشر ببیند، بشنود، بخواند، در اختیار داشته باشه. اونوقت رزق خودش را بشر از این کتاب چی قرار میده؟ این که دروغه، این که نیست، آن که الکیه، آن که شوخیه. آخه این چه بازی‌ایه؟ "وتجعلون رزقكم انكم تكذبون" رزق خودتون رو تکذیب این کتاب قرار میدید بدبخت انسانی که در کنار گنج گشنه زندگی کند.

مثال انسان‌ها در کنار قرآن همینه. گشنه زندگی کردن در کنار گنجه. گنج دارد که یک، یک کف دست از این گنج بگیره زندگی خودشو، اهل و نسبش رو تضمین می‌کند ها. اما بغل این گنج دارد گشنه زندگی می‌کند. دارد با جویدن علف خشک روزگار سپری می‌کند. من یک وقتایی وقتی می‌بینم که مثلاً به لحاظ فرهنگی، به لحاظ روحی، به لحاظ تربیتی، هدایتی نسبت بشریت را با قرآن می‌سنجم، می‌بینم که علم حقیقت یعنی تم، خدا حقیقت ناب را، لب حقیقت را در اختیار بشر گذاشته بشر کاری باهاش ندارد.

طرف برای اینکه چگونه بهتر زندگی کنیم هزارتا دوره ثبت نام می‌کند. هزار جور راه میره. هزارتا کار می‌کند. چقدر پول خرج می‌کند که چگونه ثروتمند شوم؟ چگونه بهتر زندگی کنم؟ چگونه حالم خوب باشد؟ چگونه انرژی داشته باشم؟ چگونه نمی‌دانم چی کار کنم؟ چگونه چی کار کنم؟ همش در حال این زحمت‌هاست. خیلی زحمت می‌کشه. بهش میگی یکی هم قرآن بیای زحمت بکش قرآن هم بخون. حیفا خدا حقیقت رو در قرآن همین‌گونه قشنگ عریان در اختیار شما گذاشته ببینی، بشنوی، بخوانی، بفهمی، ارتباط باهاش بگیری و بعد این ش، یعنی قرآن خلا، بزرگواری کرده اومده پایین اما این می‌خواهد بیاد طرف قرآن، قرآن رو در شأن خودش الله اکبر.

این پاسخ‌ها نشان می‌دهد که پرسش از جزئیاتِ توصیفاتِ بهشتی و از سیاق‌بندی، خود بخشی از تدبر است؛ نه حاشیهٔ درس.

ادامهٔ احتجاجِ واقعه با زرع و ماء و نار، همان منطقِ خلقِ نخستین را در سفرهٔ روزی و آتشِ زندگی تکرار می‌کند تا تکذیبِ معاد بی‌پشتوانه بماند.

سوگند به مواقع نجوم، عظمتِ پیوندِ آسمان و وحی را پیش می‌کشد؛ و إنه لقرآن کریم مطالبِ خوانده‌شده تا آن نقطه را نیز در شمارِ قرآنِ کریم می‌نشاند.

کتاب مکنون و مطهرون، افقِ باطنیِ وحی را نگه می‌دارد بی‌آنکه ظاهرِ تنزیل را از دسترسِ مؤمنان خارج کند.

این پاسخ‌ها نشان می‌دهد که پرسش از جزئیاتِ توصیفاتِ بهشتی و از سیاق‌بندی، خود بخشی از تدبر است؛ نه حاشیهٔ درس.

ادامهٔ احتجاجِ واقعه با زرع و ماء و نار، همان منطقِ خلقِ نخستین را در سفرهٔ روزی و آتشِ زندگی تکرار می‌کند تا تکذیبِ معاد بی‌پشتوانه بماند.

سوگند به مواقع نجوم، عظمتِ پیوندِ آسمان و وحی را پیش می‌کشد؛ و إنه لقرآن کریم مطالبِ خوانده‌شده تا آن نقطه را نیز در شمارِ قرآنِ کریم می‌نشاند.

کتاب مکنون و مطهرون، افقِ باطنیِ وحی را نگه می‌دارد بی‌آنکه ظاهرِ تنزیل را از دسترسِ مؤمنان خارج کند.

این پاسخ‌ها نشان می‌دهد که پرسش از جزئیاتِ توصیفاتِ بهشتی و از سیاق‌بندی، خود بخشی از تدبر است؛ نه حاشیهٔ درس.

ادامهٔ احتجاجِ واقعه با زرع و ماء و نار، همان منطقِ خلقِ نخستین را در سفرهٔ روزی و آتشِ زندگی تکرار می‌کند تا تکذیبِ معاد بی‌پشتوانه بماند.

سوگند به مواقع نجوم، عظمتِ پیوندِ آسمان و وحی را پیش می‌کشد؛ و إنه لقرآن کریم مطالبِ خوانده‌شده تا آن نقطه را نیز در شمارِ قرآنِ کریم می‌نشاند.

کتاب مکنون و مطهرون، افقِ باطنیِ وحی را نگه می‌دارد بی‌آنکه ظاهرِ تنزیل را از دسترسِ مؤمنان خارج کند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.