یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
شبههٔ تحریف، مس مطهرون، مرگ و سیاقهای واقعه
شبههٔ تحریف و راه پاسخ
پیش از ادامهٔ پرسشهای سوره، شبههای کلیتر مطرح شده است: کسانی میگویند قرآن تحریف شده و باید به مدعیانی چون «سید یمانی» روی آورد تا آخرت از دست نرود. در روزگار ما ساختنِ شبهه — چند جمله یا دهها سطرِ درآمیخته از راست و دروغ — شغلی آسان شده است؛ سپس جماعتی به تحلیل و پاسخِ پارهپاره میپردازند. این کار اجر دارد، اما اگر تنها روشِ جبههٔ فرهنگی باشد، بهآسانی میتوان همه را سرگرمِ جدلِ بیپایان کرد. حرفِ مفت خرج ندارد؛ دروغ را با راست آمیختن زحمتِ اندک میخواهد؛ اما پاسخِ دقیق ساعتها میبرد و غالباً به دستِ همان مخاطبِ اصلی نمیرسد.
راه استوارتر آن است که میدان را به محتوای هدایت بسپاریم: بگوییم سورهٔ انشقاق این میگوید، عصر این، تکاثر این؛ بیایید بر حرف و هدایت قرآن مانور دهید، نه فقط بر ردِّ هر شبههٔ تازهساخته. در برابرِ دعویِ تحریف، پاسخِ صریح این است که قرآن تحریف نشده است؛ و دلیلِ اصلی، خودِ نظامِ هدایت و حفظِ الهیِ کتاب است که در تدبرِ سورهها نمایان میشود.
لا یمسه إلا المطهرون
«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را مس نمیکنند
به نظر من بهترین راه مبارزه با این حرفها این طریقه. سؤال دیگری پرسیدند که در آیک "لا یمسahu إلا المطهرون" شما گفتی قرآنی که مکنون بود و فقط مطهرون میتوانستند مس کنند را خداوند نازل کرد در حالی که فعل مضارع استمراری آمده نه ماضی استمراری یا ماضی بعید یعنی در حال حاضر نیز چنین است. ممنون میشیم توضیح بدید. این سؤال هم همینه. "لا یمسahu" آیا مضارع نیست به معنی اینکه هنوز هم قابل دسترس غیر از مطهرون نمیباشد و حقیقت قرآن همچنان پنهان است و تنها در دسترس مطهرون میباشد.
احتمالا من نتونستم تو این زمینه منظورم رو خوب منتقل بکنم. ما وقتی میگیم قرآن از آن حقیقت مکنونی یعنی از این آیات این معنا رو دارم میگویم، نه از خودم. از آن حقیقت مکنون تنزیل یافته اومده پایین که من و شما بتوانیم بخوانیم، ببینیم، بشنویم. معنیش این نیست که دیگر آن بالا نیست. تا حالا بالا بود حالا اومد پایین. حالا دیگر همه بهش دسترس پیدا کردن. دیگر بالا نیست. نه، اصلا تنزیل قرآن به معنی خالی شدن جای قرآن در عالم بالا یا عوالم بالاتر نیست.
یک در واقع از این قرآنی که در کتاب مکنون است یک نسخهای متناسب با عالم دنیا تنزیل یافت. همچنان آن چهره کتاب مکنونیاش، آن حقیقت مکنونیاش سر جای خودش باقیک و همچنان به آن حقیقت مکنون جز مطهرون کسی دسترسی ندارد. و اصلا همین دسترسی مطهرون به حقیقت مکنون است که آنها را سزاوار و شایسته تفسیر و تبیین قرآن کرده و دیگران این جایگاه تفسیر و تبیین قرآن را ندارند مگر با تبعیت از معصومین. چون اینان به آن حقیقت مکنون دسترسی دارند و ما دسترسی به آن حقیقت مکنون نداریم.
چون اینان دسترسی دارند، میتوانند این قرآن ظاهر را برای ما تفسیر کنند و تبیین کنند و ما تفسیر و تبیین قرآن را از آنها سؤال میکنیم. از اونهایی که دسترسی به کتاب مکنون دارند، دسترسی به قرآنی در کتاب مکنون دارند، از آنها سؤال میکنیم، آنها به ما میگویند ما یاد میگیریم. این سر جای خودش محفوظ. اما حالا آیا میشد فرض داشت که از این حقیقت مکنون چیز قابل خواندنی برای غیر مطهرون که ماها باشیم نازل نشود؟
فرض داشت یا نداشت؟ فرض داشت یا نه؟ یعنی قرآن فقط در همان حقیقت مکنون بماند، فقط مطهرون دسترسی داشته باشند، ما هم تنها راه دسترسیمان به آن حقیقت مکنون چی باشه؟ صحبتها یا سنت کیا؟ مطهرون. آنان میگویند ما دستمون به قرآن میرسه. حقیقت مکنون را ما یافتیم. حالا ما از حقیقت مکنون برای شما چه کار میکنیم؟ بگید صحبت میکنیم و میگیم. میشد همچین فرضی یا نمیشد؟ اما خدا لطف کرده یک نسخهای از آن حقیقت مکنون را متناسب با عالم ما تنزیل داده، پایین آورده، در دسترس ماها چه کار کرده؟
قرار داده که دیگر برای دسترسی به این نسخه تنزیل یافته مطهرون بودن شرط نیست . این نسخه تنزیل یافته را مشرک هم میتواند ببینه و بخونه و بفهمه. موافق هم میتواند ببینه، بخونه، بفهمه. مؤمن هم میتواند ببینه، بخونه، بفهمه. حجتی بشود که ایمان بیاورد. وقتی ایمان آورد حالا بیاد سراغ همان مطهرون بگه شما بیایید این رو برای من چه کار کنید؟ تفسیر کنید، تبیین کنید تا من بتونم جامه عمل به آن بپوشانم. این سیستم رو خدا چیده.
گسترشِ بحث (2)
این کرامت قرآنه. این لطف خداست در حق بندگانش. و الا خدا میتوانست این کارو نکنه. دسترسی برای ما به قرآن ایجاد نکنه. همچنان میذاشت بمونه در همان جایگاهی که فقط مطهرون بهش دسترسی دارند و هیچ دسترسی به ما نمیداد. هیچ نوع امکان مواجههای برای ما ایجاد نمیکرد جز از طریق مطهرون. ولی خداوند نازل کرده "تنزیل من رب العالمين أفبهذا الحديث أنتم مدهنون". این حدیث شد همان چهره تنزل یافته. آن حقیقت مکنون. این چهره تنزل یافته به تناسب مائه دیگر.
حالا خدا به ما میخواهد اعتراض کنه. میخواهد بگه شما این را میخواید سهل بیانگارید، سبک بشمارید "وتجعلون رزقکم انکم تكذبون". شما میخواید رزق خودتون را از این گنج با ارزش تکذیب آن قرار بدید. اینکه آن را تکذیب میکنید. "فلولا اذا بلغت الحلقوم" "وانتم حينئذ تنظرون" "ونحن اقرب اليه منكم ولكن لا تبصرون" "فلولا ان كنتم غير مدينين ترجعونها ان كنتم صادقين". بحث رو دو مرتبه آورد رو چی؟ آورد رو چی؟ رو جزا، رو معاد.
یعنی از قرآن بحث رو شروع کرد. از بعد "فلا اقسم" گفت "فلا اقسم بمواقع النجوم" "وانه لقسم لو تعلمون عظيم". "انه لقرآن" "كريم" "في كتاب" "مكنون" "لا يمسه إلا المطهرون" "تنزيل" "من رب العالمين" "أفبهذا الحديث أنتم مدهنون" "وتجعلون رزقكم أنكم تكذبون". اینجا اکنون شما میتونید بگید "أفبهذا الحديث أنتم مدهنون" مصداقش شد چی؟ مصداقش شد که حرفهایی که سوره واقعه تا اینجا زده بود را که خدا میگوید اینان قرآن کریمه که از عالم بالا اومده، شما اینان رو داری چه کار میکنی؟
تکذیب میکنی "وتجعلون رزقكم أنكم تكذبون". یعنی میگی قرآن دروغ گفته که آدما بعد از مرگ دوباره چی میشوند؟ زنده میشوند. به همین خاطر اینجا میگوید "فلولا اذا بلغت الحلقوم". میخواهد چی بگه؟ میخواهد بگه اگر به نظر شما حیات پس از مرگی و جزایی اگر در کار نیست، یک راه دارد. آن راه چیه؟ آن راه اینه. جلوی مردن آدما رو بگیرید. ها. مگر شما نمیگید جزا نیست؟ پس شما معلومه مدیری چیزی هستید تو این عالم. دستتون درد نکنه.
إذا بلغت الحلقوم
خدا خیرتون بده. اگر میشود این کسی که در آستانه مرگ قرار میگیره نگذارید که بگید بمیره. این یک زحمت کوچیک برای شما داشتیم فقط . اگر جزایی در کار نیست "ان كنتم غير مدينين". "ان كنتم غير مدينين" یعنی همین. اگر غیر مدین هستید. مدین اسم مفعوله. اسم مفعول از دینه. مدین یعنی کسی که جزا داده ن، کسی که جزا داده میشود. "ان كنتم غير مدينين". یعنی اگر شما کسانی هستید که جزایی برای شما در نظر نیست، بنا نیست جزا داده شوید.
اگر چنین است . اگر چنین است "لولا اذا بلغت الحلقوم". "وانتم حينئذ تنظرون" "ونحن اقرب اليه منكم ولكن لا تبصرون" "فلولا ان كنتم غير مدينين ترجعونها". این "ترجعونها" میخوره به "لولا". یعنی "لولا ترجعونها". چرا برش نمیگردونید؟ آن وقتی که جان کسی، یک بار از اول میخونم. پس چرا آن وقتی که "اذا، اذا" آن وقتی که "بلغت الحلقوم" جان رسید به گلوگاه . کیا تو این جلسه احتضار رو از نزدیک دیدن؟ یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده.
ده دوازده نفر دیدن. پونزده نفر دیدن. جان چجوری جمع میشود؟ میدونین کسی که رو به موته، میته رو به قبلهش میکنند این کم کم جان از پا شروع میکند جمع شدن. یعنی پا سرد میشود بعد کم کم میاد میرسه به لگن سرد میشود، شکم سرد میشود بعد جان به سینه میرسه. کل بدن یخه سینه اما هنوز نفس دارد بالا پایین میشود. بعد سینه هم دیگر از حرکت می افتد، جان تو گلو جمع میشود. یک خرخری، یک صدای خرخری از این محتضر شنیده میشود که تو گلوش قل قل میاد.
یک صدای قل قل و خرخری از گلوش میاد. این میشود لحظه "بلغت الحلقوم". یعنی جان رسیده اینجا. اینجا که میرسه دیگر برای برگشتن فرصتی نیست. یعنی جان که رسید به گلو از بدن جمع شد رسید تو گلو جمع شد، به آن لحظه اشاره میکند. "فلولا اذا بلغت الحلقوم" اگر میگید جزایی در کار نیست چرا آن وقتی که جان به حلقوم میرسد، جان به گلوگاه میرسد "وانتم حينئذ تنظرون" و شما هم در این هنگام دارید نگاه میکنید. هستید دیگر.
گسترشِ بحث (3)
اونجایید دیگر. نذارید بمیره خدا. مگه نمیگید دست شماه؟ مگه نمیگید شما میگید جزا نیست؟ نذارید بمیره دیگر. "وانتم حينئذ تنظرون" "ونحن اقرب اليه منكم". تو همین لحظه ما به او از شما نزدیکتریم. شما بغلش نشستین ولی من به او از تو نزدیکترم. "ولكن لا تبصرون". شما ما رو پس اگر جزا داده نمیشوید چرا ترجعونهها او را بر نمیگردانید؟ لولا ترجعونه. چرا او را بر نمیگردانید؟ ان کنتم صادقین. اگر راست میگید جزایی در کار نیست.
اگر راست میگید جزایی در کار نیست و شما جزایی داده نمیشوید، پس چرا در آن هنگام که جان کسی به گلوی او میرسد و شما تماشاچی هستید چرا برش نمیگردانید؟ میخواهد با این حرف چی بگه؟ میخواهد با این حرف بگه از دو حال خارج نیست. یا میتوانید جلوی مردن را بگیرید پس میتوانید جلوی جزا را هم بگیرید. اگر جلوی مردن را تونستید بگیرید، جلوی جزایی را که خدا وعده داده برای بعد از مرگ هم میتوانید بگیرید. چقدر استدلال قویایک .
شما میگی جزا بعد مرگ نیست پس باید مرگ رو بتونی کنترل کنی. مرگ باید دست تو باشه پس. تو جلوی مردن را بگیر جلوی جزا هم گرفته میشود خود به خود. خوبه؟ معامله خوبیه؟ مرگ همینجاست شما هم بغلش نشستی. حالا جزا کو؟ جزا مال یک دنیای دیگرست. نه توش هستی نه ازش ر داری. اصلاً جزا رو بیخیال. بیا سر مرگ. شما جلوی مرگ رو بگیر جزا هم خود به خود چی میشود؟ بگو. منتفی دیگر. اگر راست میگی نیست جزا، جلوی مرگ رو بگیر. نمیتونی جلوی مرگ رو بگیری؟
حرف اضافی نزن. حرف مفت پس نزن. آخه کسی که نمیتواند راجع به مرگ اعمال دخالتی کند، اعمال نفوذی کند، جلوی اصل مرگ را بگیرد، این چطور میخواهد راجع به بود و نبود جزای پس از مرگ حکم کند؟ چطور میخواهد حکم بکنه؟ آخه این حکم بر چه اساسی استواره؟ بعد میفرماید "فاما" حالا اگر نتوانستی جلوی مردن او را بگیری و او هم به سلامتی چی شد؟ مُرد. میاد کجا؟ پیش ما. حالا ما برای او برنامه داریم. اگر نتونستید جلوی مردنشو بگیرید گوش بدید ما کار داریم باهاش.
"فاما ان کان من المقربین". برمیگرده به آن اسناف سه گانه اول. "فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنت نعیم". در این صورت خوش به سعادتش. روح، روح یعنی چی؟ راحتی، طراوت، نشاط، آسایش، امنیت، رفاه، دل خوش، روح آرام و ریحان. گلها، بوی خوش، عطر "و جنت نعیم" و بهشت پر از نعمت ما در انتظار اوست. "و اما ان کان من اصحاب الیمین". حالا اگر مقرب هم نبود اما بالاخره در زمره اصحاب الیمین بود. "فسلام لکم من اصحاب الیمین".
انقدر شأنش بالا هست که تو حسرت یک سلامشو داشته باشی. پس سلام بر تو کسی که قبول میکنی ادعای خدا را. حالا بعضی گفتن رسول، بعضی گفتن مخاطب این آیات. سلام بر تو از اصحاب الیمین. یعنی اصحاب الیمین جایگاهی دارند که آنان جایگاه سلامشون خریدنیه. خودشان ببین کجان. "فسلام لک من اصحاب الیمین و اما ان کان من المكذبین الضالین". "ثم انکم ایها الضالون المكذبون اما ان کان من المكذبین الضالین فنزل من حمیم". نزل یادت هست؟
مقربان و یمین و مکذبین
نزلهم. این یک پذیرایی اول که اونجا خدا گفت. پذیرایی اول چی بود؟ یادتون هست؟ "ثم انکم ایها الضالون المكذبون لاکلون من شجرة من زقوم فمالئون منها القطور فشاربون علیک من الحمیم فشاربون شرب الهیم هذا نزلهم يوم الدين". حالا بعد، اونجا که گفت این نزل است، گفتیم نزل پذیرایی چیه؟ اول اینجا کاملشو میگوید. میگوید "فنزل من حمیم". همین اول که ایشون تشریف آوردن بعد از ااا مردن که شما نتونستید جلوشو بگیرید، همین اول که تشریف آوردن یک پذیرایی اولیک از حمیم ناد داریم ازشون.
قشنگ زقوم زهر مار میکنند بعدم حمیم روش کوب میکنند. مثل شتر تشنه. بعد "وتسلیت جخیم". بعد با تیپا میاندازیمش تو جهنم. روبهروش میکنیم با آتش دوزخ. آن هنوز بعدشه. یک دفعه که نمیره تو آتش. رختکن کار داریم. بعد تو آتش. میخواید نباشه؟ جلوی مردن رو بگیرید. نتونستید بگیرید این برنامه است . برنامهتان رو ریختیم. حالا تو تصمیم بگیر "من المقربین" باشی "من اصحاب الیمین" باشی یا "من المكذبین الضالین" باشی.
گسترشِ بحث (4)
راه برای هر سه تاش بازه. تصمیم با توئه. وای بر انسان که به هر دری میزند که قیامت را انکار بکند. معاد را انکار بکند. بهشت و جهنم را انکار بکند. حتی اگر پاش افتاد خدا را انکار کند دست از ضلالتش اما برونددارد. عجب پوست کلفتي دارد این انسان. کرگدن واقعا جلوی این انسان چیزی نیست. بابا یک خورده تو به خودت بیا. یک کم به جای اینکه این همه ور بری با انکار و تکذیب سر کله بزنی، یک کم خودتو عوض کن. چی خواسته مگر از تو؟
چی خواسته که جونت بالا میاد؟ هیچی. خواسته مال مردم نخورم، نگاه به ناموس مردم نندازم، به یتیم ظلم نکنم، به بیکس و بیپناه ظلم نکنم، حقخوری و حقکشی نکنم، تو صف نزنم، رشوه ندم، ربا نگیرم. چی خواسته از تو جز راستی، جز درستی، جز انسانیت؟ اضافه چیزایی که خواسته نمیگوید یک تمرینی هم دارم اسمش روزه است برای اینکه یاد بگیری یک وقتایی میتونی بخوری اما نخوری. یک تمرین دیگر هم دارم اسمش نمازه برای اینکه بدونی عبدی، شیطان سوارت نشه تو رو برانه.
چی آخه از شما خواسته که ازش در فرار از آن حاضرید هر چیزی را انکار کنید، هر چیزی را تکذیب کنید. آن نشه عیب ندارد بذار بریم جهنم. میگیم جهنم نیست. حالا تو بگو جهنم نیست. تو میگی جهنم نیست و جهنم هم نیست. تو بگو معاد نیست. اگر تو گفتی نیست پس نیست. خدا میگوید یک تست خیلی قشنگ خدا گذاشته. یک آزمایش خیلی زیبا. ما تو بچهها رو تو مدرسه میبریم کجا؟ آزمایشگاه. یک چیزها رو آزمایش میکنند. میگوید آزمایش خیلی راحت به شما یاد میدم.
نمیرید لطفا. چطوره؟ نمیرید دیگر جزا هم نیست. خوبه؟ معامله خوبیه. شما نمیرید منم دیگر جزای نمیرید چه کار شما میخواهم بکنم دیگر؟ هستید دیگر. نمیشود؟ خدایی نمیشود؟ پس بیزحمت بمیرید. بیاید پیش خودم برنامه دارم برای شما. حالا سبکتونو انتخاب کنید، روشتان رو انتخاب بکنید. بالاخره یک طرف دیگر به یک صراط مستقیم بشید دیگر برنامهتان رو با خودتون حداقل بدانید. چی بود سؤال شما؟ ببین یک کسی دارد یک ادعایی میکند اکنون.
میگوید ما یک چیزی به نام مرگ بین شما گذاشتیم که هیچ کارش نمیتونید بکنید. یک ادعایی دارد میکند. اونی که میگوید من مرگ رو قرار دادم. اکنون اول یک سؤال از شما پرسیده چند صفحه، چند خط قبلتر. یک سؤال پرسیده. گفته میتوانید مدیریت مرگ رو بگیرید دستتون؟ شما جوابت بوده نه. میگوید پس مرگ رو قطعاً شما مدیریت نمیکنید. مرگ رو من دارم مدیریت میکنم. منی که مرگ رو قرار دادم میگویم بعدش حسابه. یا شما مرگ رو تدبیر میکنید، تقدیر میکنید.
شما بگو بعدش چیه؟ بگو بعدش هیچ چیه. بگو حساب هست، بگو نیست. بگو جهنم هست، بگو نیست. هرچی دوست داشتی بگو. اگر مرگ دست توئه هرچی دوست داری راجع به بعدش بگو. اگر مرگ رو من دارم مدیریت میکنم، من میگویم بعدش حسابه. پس تو میگی نیست حساب. نمیر. من دارم میبرمت، دارم میبرمت به حساب. این دره. ورود به دنیای حسابه. میتونی ازش رد نشو. رد شدی؟ هستا. شما با چه استدلالی میخواهی بگویی نیست؟ یا باید بتوانی نمiri یا باید بدانی بعدش چیه.
هیچکدومو نمیدونی. نه میدانی بعدش چیه، نه میتوانی که نری. پس اونی که مقدر کرده دارد به تو میگوید دیگر چیک بعدش. مقاومتت سر چیه؟ انکارت از کجاست؟ و بعدش هم خدا به لحاظ روانشناختی، قرآن یک کتابیه، بر خلاف کلاسهای کلام ما که ما تو کلاس کلام یا فلسفه مینشینیم فقط داریم استدلال خشک، یعنی اونجا فضای استدلال عقلیه. میخواهد یک دو سه چهار کنه، استدلال کنه برای امکان معاد، برای ضرورت معاد، برای فلان.
قرآن انسان را به مفهوم کا، به مصداق کامل انسانیت در نظر میگیره. یعنی میدونه انسان عقل دارد، دل دارد، ترس دارد، طمع دارد، امید دارد، نمیدانم خوف دارد. انسان رو خدا کامل میشناسه. لذا استدلالهای خدا معجونه. یعنی معجون استدلال، انذار، تبشیر، هشدار، توجه دادن به آن بزنگاههای فطری ان، بیدارکننده است. خدا تو این استدلال فقط استدلال عقلی نکرده که بگه بله مثلاً یک قاعده بیاد بگه مرگ را نمیتوانید کنترل کنید.
گسترشِ بحث (5)
مرگ در کنترل خداست. بعد مرگ خدا گفته این است. فقط این نیست. خدا دارد شما رو میبره تو آن فضا. شما نگاه کن "فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُوم". قشنگ صحنه رو جلوت تصویر میکند. میگوید یک لحظه به آن، بیا تو آن صحنه قرار بگیر. تو آن صحنه که یکی جلوت دراز کشیده دارد میمیره. دیگر از دست کسی کاری ساخته نیست. جان تو گلوش جمع شده. خدا میگوید منم هستم، تو هم هستی. اینجا تو هم هستی، منم هستم. هر چند من به او از تو چیک هم نزدیکترم.
تو مرا نمیبینی. من تو رو دارم میبینم. بیا با هم مسابقه بذاریم. من دارم میبرمش، تو نذار. بیا با هم مسابقه بدیم. من دارم میبرم، تو نذار. اگر من بردم که من برنامهام معلومه. میدانم کجا دارم میبرم. "أَمْ أَمْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ". "أَصْحَابِ الْيَمِينِ". "مُكَذِّبِينَ زَارِينَ". اگر تو نذاشتی، دیگر نذاشتی دیگر. من نخوا، نمیتونم دیگر کاری نمیتونم باهاش بکنم دیگر. تو نگهش داشتی. انسان رو متوجه عجز خودش در جلوگیری از مردن میکند.
سیاقبندی سورهٔ واقعه
وقتی انسان فهمید در جلوگیری از مردن عاجزه حداقل در حد یک تلنگر، یک هشدار که بابا مرگ دست من نیست. دنیای بعد از مرگ هم من خلق نکردم. من چجوری میتونم راجع به چیزی که ورود بهش در اختیار من نیست، راجع به اصلش چجوری میتونم حرف بزنم؟ پس لااقل گوشم رو باز کنم ببینم آن چی دارد میگوید. اونم هیچ چیز اضافهای نمیگوید. میگوید ببین یک چهار تا استدلال در صفحه قبلیش آورده. میگوید ببین بچه رو تو رحم مادر تو خلق میکنی یا من.
دو، آب را تو زراعت را، مزرعه را تو داری میشکافی دانهها را یا من. سه، آب را تو نازل میکنی یا من. چهار، آتش را تو میسوزانی یا من. اینان رو پرسیده بعد میگوید من نمیتونم. پس من هم میتوانم هم گفتم که این کار رو میکنم. تو نمیتونی توان منو زیر سؤال ببری، نه گفتم رو. توانم رو زیر سؤال نمیتونی ببری. ادلهاش موجوده. گفته منو زیر سؤال میخواهی ببری؟ باید لااقل خودت بتونی جلوی مردن را بگیری. اینم که نمیتونی.
پس بشین سر جات دیگر ادعای اضافی نکن. لولای دوم تأکید ل-ل-لولای اوله. در واقع جمله اینه. جمله رو من صافش رو بخونم برای شما. جمله Israelites خواستید بنویسید. إن كنتم غير مدينين . این شرطیک که اول قرار میگیره. إن كنتم غير مدينين . یک دونه هم إن كنتم صادقين داریم. این دو تا رو با هم من ترکیب میکنم. إن كنتم غير مدينين و كنتم صادقين في هذا الادعاء اگر میگید جزایی نیست و راست دارید میگید. دو تا شرطه.
إن كنتم حالا كنتم صادقين رو اصلاً بذارید کنار تو پرانتز بنویسید جلوی این. إن كنتم غير مدينين إذا بلغت الحلقوم لولا ترجعونها . دیگر آن أنتم حينئذ تنظرون و نحن أقرب إليه منكم این دو تا عد میشود إذا بلغت الحلقوم. چی شد؟ إن كنتم غير مدينين تو پرانتز إن كنتم صادقين این شرطه. جزاش چیه؟ جزا خودش دوباره شرط و جزا است. جزا اینه. إذا بلغت الحلقوم فلولا ترجعونها. اگر جزا داده نمیشید و راست میگید که جزا داده نمیشید، پس آن وقتی که جان به گلوگاه میرسد چرا او را بر نمیگردانید؟
بعد این رو خدا اومده اینجا در بیایند بلاغی یعنی این را تیکه تیکهاش کرده. فلولا إذا بلغت الحلقوم
«فَلَوْلَآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلْحُلْقُومَ» (واقعه/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چرا چون جان به گلوگاه رسد
هنوز اینجا نمیدونیم این جواب کدام شرطه. هر چند که خودش شرطهها. نه جواب خودشو میدونیم نه با هم. فلولا إذا بلغت الحلقوم وأنتم حينئذ تنظرون ونحن أقرب إليه منكم ولكن لا تبصرون. فلولا تکرارش میکند. فلولا إن كنتم غير مدينين ترجعونها آن محتضر را. فقط این ترکیبی که اینجا داده، این ساختی که به جمله داده برای بلاغت بیشترشه.
و الا معنا- نه سلام لک. سلام بر تو که داری قرآن رو میخونی. یعنی پیغمبر. بر پیغمبر. اول پیغمبر و بعدش هرکس که ایمان به قرآن بیاره. سلام بر تو ای پیغمبر که داری میخونی و سلام بر هر کسی که قرآن را میخواند و به آن ایمان میآورد از اصحاب الیمین. از جانب. از جانب اصحاب الیمین. یعنی اصحاب الیمین جایگاهی پیش خدا دارند که سلام آنان امروز برای شما ارزش دارد. اینطوریه. سلام بر شما از طرف شهیدان. یعنی ببین چقدر جایگاه شهیدان بالا است که سلام شهیدان بر شما میتواند برای شما مایک چی باشه؟
گسترشِ بحث (6)
مایک مغفرت باشه، مایک نجات باشه، مایک رحمت باشه. آن محتضر که هوی تو کان است. إن كان من المقربين، إن كان من و أما إن كان من. اصحاب الیمین این هوی تو کان آن محتضره. نه آن لک. نمیگوید فسلام له. اگر میگفت له میشد همان محتضر. من من اصحاب الیمین. نش میگوید. از طرف اصحاب الیمین سلام بر تویی که داری اکنون قرآن رو میخونی. توی مباحثه این را درش بیارید دیگر این جمله رو. این جمله شرط تو شرطه. یک جمله لولا ترجعونها شما دارید.
لولای تحزیزیک امتناعیک است. لولا ترجعونها یعنی چرا برش نمیگردانید؟ این لولا ترجعونها به عنوان چرا برش نمیگردانید شده جواب یک ازایی. ازای شرطیه. إذا بلغت الحلقوم لولا ترجعونها. آن وقتی که جان به گلوگاه رسید چرا برش نمیگردانید؟ بعد این إذا با جوابش که لولا ترجعونهاست با هم شده جواب یک شرط دیگری. آن شرطه إن كنتم غير مدينين. إن كنتم غير مدينين إذا بلغت الحلقوم لولا ترجعونها. بعد همش با هم شده جزای یک شرط دیگری.
آن إن كنتم صادقين. إن كنتم صادقين في دعائكم إن كنتم غير مدينين لولا ترجعونها. ببخشید إذا بلغت الحلقوم لولا ترجعونها. یعنی عملاً سه تا جمله شرطیک اینجا تو در تو شده . از نظر بخواید مثلاً به یک خط درش بیاری آن خطه اینه. إن كنتم صادقين، إن كنتم غير مدينين، إذا بلغت الحلقوم لولا ترجعونها. اگر راست میگید اگر جزایی در کار نیست پس آن وقتی که جان به گلوگاه میرسد چرا برش نمیگردانید؟ اینطوریه. إن هذا لهو حق اليقين فسبح باسم ربك العظيم.
إن هذا لهو حق اليقين همانا این. این یعنی چی؟ اینکه آن محتضر، محتضر محترم اومد بالاخره به یکی از این سه حالت چی شد؟ به یکی از این سه خروجی رسید. إن هذا همانا این پدیده لهو حق اليقين قطعاً این پدی-پدیده یقین ثابت است. حق اليقين یعنی يقيني که ثبات یافته، يقيني که دیگر راه برای تهدید کردن تو این یقین وجود ندارد. فسبح باسم ربك العظيم برای دومین بار. یک بار اونجا گفت سبح باسم ربك العظيم کجا بود؟ اونجا گفتش که بله خداوند منزه است از اینکه نتواند شما را زنده کند.
اینجا میگوید سبح باسم ربك العظيم منزه بشمار خدا را از اینکه نتواند شما را جزا بدهد. خدا منزه است از اینکه نتواند شما را زنده کند. خدا منزه است از اینکه نتواند شما را جزا بدهد. یک صلوات بفرستید. إن هذا لهو همین هذا لهو حق اليقين. اینم باز هم مفید تأکیده. یعنی دارد بیشتر انگشت روش فشار میده. یک بار اینجا گفت إن هذا لحق اليقين کافی بود. إن هذا حق اليقين کافی بود. إن هذا لحق اليقين کافی بود. میشود دو تا تأکید.
تأکید سوم این میشود إن هذا لهو حق اليقين فقط اینه که حق اليقين. تأکید بیشتره که حصر مفید حصر هم هست. در برگشتن ضمیر به محتواهایی که مذکر یا مؤنث حقیقی بگید نیستند. در برگشتن ضمیر به مرجع ضمیرهایی که مذکر یا مؤنث حقیقی نیستند بنا به اعتباره. یعنی اگر میگفت إنها لقرآن کریم میگفتیم نظر به آیات دارد. میگوید این آیات. اگر گفت انه لقرآن کریم میگیم نظر به قول دارد. یعنی این قول. اعتباره. شما میتونی مرجع ضمیر را طوری انتخاب بکنی که با آن ضمیر جور در بیاد.
اعتباریست. اینجا نه آیات مؤنث حقیقیه، نه قول مذکر حقیقیه. الفاظند که مذکر یا مؤنثاند. اگر ما مؤنث آمد لفظ مؤنث برای او در نظر میگیریم. میگیم إنها لقرآن یعنی این آیات. اگر لفظ مض-مرجع مثلاً مذکر آمد میگیم إن هذا القول این قول، این سخن. تمام شد. آن آدمست. آن آدمست که صاحب آن جانه. شأن در جاییک که مرجع واقعی وجود ندارد. قل هو الله احد اکنون هو به چی، الله، الله احد. قل الله، الله احد. اینجا میگیم شأن.
توصیف و احتجاج
یا مثلاً میگیم قصه. شأن و قصه هم هر کدوم ماجرای خودشو دارد. اما در جایی که مرجع میتواند وجود داشته باشه نه دیگر نوبت به شأن نمیرسه. اکنون، اکنون بحث سر چی بوده؟ سر ان کنتم غیر مدینین بوده. یعنی دعوا سر جزا بوده. چرا یک دفعه ما این دعوا رو رها کنیم؟ خدا میخواسته ثابت کنه که شما میگی جزا نیست من خدا میگویم هست. حالا که ثابت شد میگویم إن هذا لهو حق اليقين یعنی اینکه من آدما رو بردم جزا میدم حق اليقينه. حالا همین البته سخن قرآن هم هست دیگر.
گسترشِ بحث (7)
أفبهذا الحديث أنتم مدینون وتجعلون رزقكم أنكم تكذبون. تکذیب قرآنه که ما رو به تکذیب جزا کشیده دیگر. قبول نمیکنیم حرف قرآن رو درباره جزا. بله این سرایت به قرآن میکند. اما تو لایک اولش دعوا سر جزاست. همان جزا رو شامل میشود. جزا، جزا داده شدن آن محتضر. جزا، جزا داده شدن. به یک کلمه برنمیگرده. به یک مفهومی که از قبل برمیآد. آن مفهومی که از قبل برمیآد چیه؟ اینه که نمیشود جلوی مرگ کسی را گرفت و در نتیجه با مرگش با جزا روبرو خواهد شد.
این یک مفهومه. جزا داده شدن انسان پس از مرگ. إن هذا این هذا به این جزا داده شدن انسان پس از مرگ برمیگردد. این أنسبه، این مناسبتره. نه اینکه حالا نتونیم به قرآن بزنیم. به قرآن هم بزنیم غلط نیست. ولی أنسب و أدق، دقیقتر اینه. سیاق شناسیشو یک مروری بکنیم. پیشنهادم اینه که سوره سه تا سیاق دارد و میدونم که در تفکیک سیاق یک و دو بحث داریم. تفکیک سیاق سه از قبلش روشنه. اگر شما به سیاق سه یک دفعه خدا دو مرتبه انگار از اول یک سوره جدید چه کار کرده؟
شروع کرده. فلا أقسم بمواقع النجوم
«فَلَآ أُقْسِمُ بِمَوَٰقِعِ ٱلنُّجُومِ» (واقعه/۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند نمیخورم به جایگاههای ستارگان
. وإنه لقسم لو تعلمون عظيم. إنه لقرآن كريم. في كتاب مكنون. لا يمسه إلا المطهرون. تنزيل من رب العالمين. أفبهذا الحديث. اصلاً راجع به قرآن حرف زده. اصلاً بحثهای قبلی همه راجع به استدلالهای قیامت بوده. اینجا راجع به قرآن دارد صحبت میکند. پس آیک هفتاد و پنج تا نود و شش که ما سیاق دونستیم جدایی این آیات از قبلش روشنه. تو خود این آیات هم بعد از اینکه میگوید "أَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ".
اینم ما از چه نظر متصل میدانیم به قبل؟ از این نظر که آن تکذیب قرآن رو چی سوار شده اکنون؟ رو تکذیب معاد. یعنی ما تکذیب معاد را از تکذیب قرآن جدا نمیدونیم. تکذیب قرآن یعنی چی؟ یعنی قرآن را در ادعای معاد دروغگو دانستن. "تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَهُ فِي ذِكْرِ الْمَعَادِ". یعنی شما رزق خودتون رو از قرآنی قرار دادید که دارد شما را به یاد معاد میاندازد و شما میگید دروغ میگوید. میگوید معاد هست میگید دروغ میگوید.
لذا بحث بعدیش "فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ" را از بحث قرآنیش جدا نکردیم. آیک هفتاد و پنج تا نود و شش یک سیاق واحده. آیات یک تا چهل و هشت هم که ترکیبش روشنه. میگوید واقعه به وقوع میپیونده. سه گروه میشید. آن سه گروه رو چه کار میکند؟ بگید. معرفی میکند. میگوید گروه اول سابقون مقربون، گروه دوم اصحاب الیمین، گروه سوم اصحاب الشمال. اینها رو معرفی کرده تا چهل و هشت. چهل و نه تا هفتاد و چهار محل بحثه.
در آیات یک تا چهل و هشت خدا یک مطلبی رو در پایان فرمود. گفتش که این اصحاب الشمال کسانی هستند که "إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَٰلِكَ مُتْرَفِينَ وَكَانُوا يَقُولُونَ أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ".
یک جورایی اشد اتصال اینجا چیه؟ بین این سیاق یک و سیاق دو برقراره. چرا؟ چون در پایان سیاق یک شما روبرو شدی با اینکه یک سوالی مطرح کردن، یک شبههای مطرح کردن راجع به معاد. گفتن آن وقتی که ما مردیم، خاک شدیم، استخوان شدیم "أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ". حالا دارد جوابشونو میده. "قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ".
آ این را درک میکنم. بله این اتصال اینجا وجود دارد و اگر بخواهیم به دقت فنی نگاه بکنیم باید بگیم از آیک یک تا آخر آیک هفتاد و چهار کلش یک سیاقه. هیچ ایرادی هم ندارد. اما این مرزی که ما اینجا ترسیم کردیم، این مرز میخواهد یک پیام به شما بده. این پیام رو اگر قبول دارید این مرز هم وجود دارد. اگر قبول ندارید روش بحث کنیم. آن پیام اینه که آیات یک تا چهل و هشت بدون اینکه گروه خاصی را مخاطب قرار بدهد، داشت اسناد سه گانه انسانها را در قیامت چه میکرد؟
گسترشِ بحث (8)
معرفی و توصیف میکرد. میگفت گروه اول که مقربیناند اینه، اینه، اینه، اینه. این پاداشهاشونه. گروه دوم که اصحاب الیمیناند این پاداشها رو میگیرن. گروه سوم که اصحاب الشمالاند این عذابها رو دارند به این دلیل. این عذابها رو دارند به این دلیل. درسته یا نه؟ قبول میکنید حرف منو؟ این توصیف بود. اما از اول آیک چهل و نه اگر یک جمله خدا جواب اینان رو میداد مثلاً میگفت "قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ".
اگر به همین بسنده میکرد من میگفتم چهل و نه هم با همینه. اما خدا یک آیک جواب گروه سوم رو با یک آیک بگید نداده. جواب اینها را از آیک چهل و نه تا هفتاد و چهار داده. چجوری جواب داده بهشون؟ گفته یک. "قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ هَٰذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ أَفَرَأَيْتُمْ".
. نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ. أَفَرَأَيْتُمْ أَفَرَأَيْتُمْ. یعنی در مقام پاسخ دادن به اس، به این مکذبین ضالین در مقام استدلال کردن و اعتراض کردن برای این مکذبین، خدا به یک جمله اکتفا نکرده. یک مقدمه اول آورده اینان رو هشدار بهشون داده با یک مقدمه گفته که اینگونه ای مکذبین ضالین اینگونه میشود برای شما. بعد اومده چهار تا استدلال براشون چیده. نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تُمْنُونَ یک استدلال.
أَفَرَأَيْتُم مَّا تَهْرُصُونَ دو استدلال. أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ سه استدلال. أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ چهار تا استدلال. استدلالها رو ردیف کرده تا پاسخ آن استبعاااد، آن استبعادی که تو پایان سیاق یک بود. "أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا". پاسخ این استبعاد را بده. من با این مرز از آیک چهل و نه تا هفتاد و چهار خدا نه با یک جمله که با یک سیاق با یک مجموعهای از آیات جواب آن شبههای را که در آیه، آیات آخر این سیاق اومده بود داده.
و الا مدعی نیستم که آیات این سیاق هیچ ربطی به تکذیب یا به شبههای که در پایان این سیاق بوده بگید ندارد. نخیر کاملاً هم ربط دارد، کاملاً هم پاسخ است. اما این پاسخ یک جمله نیست. مجموعهای از جملات و چندین استدلال در کنار هم اومده پاسخ این شبهه را داده. لذا سخن آن است که آیک یک تا چهل و هشت با بیایند توصیفی به حقیقت معاد نگاه کرده. آیک چهل و نه تا هفتاد و چهار با بیایند استدلالی و احتجاجی به حقیقت معاد نگاه کرده.
از این دو سیاق شدن فقط همین مدنظر ماست و نه بیشتر. بله؟ ما از آیک چهل و نه وقتی شروع میکنیم یک دلیل موجه داریم و آن شروع سیل استدلالیه. اما در آیک چهل و پنج به بعد که شما میگید عمل، عمل جزئی از توصیفه. یعنی وقتی خدا داشت توصیف میکرد که من مقربین اینطور، اصحاب الیمین اینطور، اصحاب الشمال اینطور. یک جمله نباید بگه بفهمیم وجه تفکیک این سه گروه چیه؟ یعنی چرا اصحاب الیمین، اصحاب الشمال به این وضع دچار شدن و آن یکیا نه؟
مترف کیست؛ ثروت و غفلت
اتفاقاً آنان به قرینه تقابل فهمیده میشود. اگر همین یک جمله رو هم از این سیاق شما بگیرید دیگر کلاً این سیاق ساکته راجع به چرایی. یعنی چی شد اینان شدن سه گروه؟ هیچی نداریم. تنها چیزی که ما میتوانیم بهش تمسک بکنیم تو این سیاق و بفهمیم چرا این آدما شدن سه گروه، همین توصیف عمل اصحاب الشماله. یعنی آره از عمل اصحاب الشمال میفهمیم که پس عمل اصحاب الیمین چی بوده؟ نقطه مقابلشه. آنان مطرفاند اینان مطرف نبودن. اینان شکننده پیوند بزرگ بندگی هستند، آنان نیستند.
اینان استبعاد کننده معاد هستند، آنان نیستند. این تقابل ما رو متوجه چرایی عاقبت اصحاب الیمین میکند. بعد از رو عاقبت اصحاب الیمین میفهمیم که مقربون کیا بودن. مقربون تو این اوصاف پیشتاز بودن، سابق بودن، سبقت میگرفتن. لذا شما این چند تا آیک رو از این سیاق بگیرید، این سیاق میمونه آسمون زمین رو باید نگاه کنه که چی شد حالا چی شد؟ چرا سه گروه شدن آدما؟ کلاً خالی میشود، بیمحتوا میشود. نه سخن آن است که جدا نکنید.
گسترشِ بحث (9)
خیلی حساسید، خیلی علاقه دارید که کلش یک سیاق باشه، یک سیاق. هیچ مشکلی ندارد. اما یک سیاق گرفتی بعدش مجبوری مثل من بگویی این سیاق تا آیک چهل و هشت توصیف میکند، از آیک چهل و نه به بعد استدلال میکند. تمام شد. تا آیک چهل و هشت سه گروه را توصیف کرده، از آیک چهل و نه به بعد گروه سوم را مخاطب قرار داده و نسبت به باور به معاد خواسته مجاب بکنه. فقط تو آیه، آیات چهل و نه به بعد فقط کیا مخاطبن؟ فقط گروه سوم یعنی اصحاب الشمال مخاطبن.
دیگر مخاطب نه اصحاب الیمیناند، نه مقربیناند. بله . آن وقت اینجا میدونید چه اتفاقی میافتاد؟ از نظر فنی. من قل را از قبل جدا کنم، یک جواب را از سؤال جدا کردم. اشکالی ندارد. میگویم چون جواب مفصل بوده این جواب مفصل یک پاراگراف بشود خودش. این ایرادی ندارد. اما وقتی ثمه را جدا کنم . ذیل قل، قل این قل یک مفعول قولی دارد یعنی مفعولی دارد، . این ثمه انکم ادامه مفعول قوله. یعنی شما داخل یک جمله اومدی یک مفعول رو از مفعول قبلی جدا کردی.
این هیچ حجتی ندارد. پس کاملاً بیایند روشنه. کلشو یک سیاق بگیرید مشکلی نیست اصلاً. هیچ مقاومتی در مقابل یک سیاق بودن آیک یک تا هفتاد و چهار ندارم. اما همین یک سیاق را ب، متوجه باشیم که دو قسمت دارد. یک قسمتش توصیف اسناد سهگانه انسانهاست در قیامت. قسمت دومش یکی از این اسناد سهگانه یعنی اصحاب الشمال را مخاطب قرار داده و خواسته درباره ریشه مشکلشون، ریشه مشکل آنها چی بوده؟ ناباوری به معاد.
خواسته راجع به ریشه این مشکل آنها رو مجاب کنه. بگه اشتباه میکنید. اول به لسان هشدار، بعدم چهار تا استدلال. همه اینان رو به آنان گفته که آنان رو پشیمان کنه از استبعاد درباره معاد. تمام شد. شما یک سیاق بگیرید با این دو تا جهت. اما که معلم تدبرم میگویم این یعنی دو سیاق. یعنی دو پاراگراف. یعنی شما میتوانی اگر یک ویراستار بودی میتوانستی اینجا یک نقطه بذاری بزنی سر خط، با چه حجتی؟ با این حجت که از اینجا به بعد گروه سوم مخاطبن که مجاب شوند.
تمام شد. این میشود یک سیاق بندی. بله؟ نه دیگر اکنون حرف دارد دیگر. ت، علت جدایی سه گروه رو هم گفت دیگر. اکنون از سیاق یک معلوم میشود که گروه سوم چرا رفتن جهنم؟ به این خاطر رفتن جهنم که تکذیب، تکذیب کردن، پیمان را شکستن، مطرف بودن و چیزای دیگر. بله؟ اینم میشود ولی مثل این میمونه. نگاه کنید. میاد میگوید "ثم إنكم أيها الضالون المكذبون". مکذبون پشت بندش چند یک قدم جلوتر میاد میگوید "فلولا تصدقون". یعنی ما با توجه به اینکه اینجا مقدمه لولا تصدقون یک مقدمه میخواست.
به کیا دارد میگوید لولا تصدقون؟ به مکذبون. مخاطبشو دارید از خطابش جدا میکنید. خیلی هم، دیگر این از اونجاهاییک که میگویم خیلی فرقی به حالمون ندارد. یعنی ما اینجا دعوا نکنیم. حالا این چون معنا تو هیچ کدوم از این حالتها معنا تغییر نمیکند، همه متوجه ایم که تا اینجا چه بود، از اینجا به بعد چیه. این را همه متوجه ایم. روی یک م، روی مسائل سیاق بندی و اینان یک جاهایی باید خیلی سخت بگیریم که تاثیر مستقیم روی چی دارد؟
معنا دارد یا باعث خلط مبحث میشود یا معنا رو غلط میکند یا مثلاً معنا چند جور میشود کدومش یکیش درسته. آن جاها روش حساسیت به خرج میدیم. بنابراین سه تا سیاق یک تا چهل و هشت، چهل و نه تا هفتاد و چهار، هفتاد و پنج تا نود و شش. این سه تا سیاق سوره مبارکه واقعه است. حالا جمع بندیاش. سیاق اول. تو سیاق اول ما چه کار میکنیم در مقام جمع بندی. سوره واقعه اینقدر از نظر مفهوم و م، در واقع آن جهت گیریش سوره چی محسوب میشود؟
آسان. یعنی البته من خیلی ابا دارم از اینکه سوره ها رو بگویم آسون سخت. اما نه اتفاقا آن بدتره، آن بدتره. باز آسون سخت یک توجیهی دارد. واضح که کل قرآن واضحه. کل قرآن نوره، بیانه، بیین واضحه. اما آسون و سخت به لحاظ نسبت برقرار کردن ما. یعنی منی که گرفتار یک سری موانع در فهمم هستم، یک جایی برطرف کردن این موانع آسونه، یک جایی سخته. و الا سوره آسون و سخت نیست. واقعاً سوره ها همشون نورن. همشون واضح و روشنن.
گسترشِ بحث (10)
سوره واقعه از آن سورههاییک که برای رسیدن به مقصد و مقصودش مانع خاصی تو ذهن ماها وجود ندارد. یعنی کل سوره در یک وضعیت یکدستی دارد یک حرف رو میزنه. همه جای سوره یک وضعیت عاقبه. یعنی موضوعات تنوع ندارند، جهات بحث تنوع ندارد، پیچیدگی خاصی تو موضوع وجود ندارد. اگر شما سیاق اول رو ، فضای سخن سیاق اول یعنی مسئله سیاق اول کجاست؟ بریم جلو ببینیم کجاست. میبینیم که مسئله مقربوناند؟ جواب نه. مقربون بندگان خدا هیچ وقت مسئله نیستند.
خودشان راهو پیدا کردن دارند میرن. مسئله آیا اصحاب الیمیناند؟ اینام که بالاخره کارشون درسته مشکلی با اینان نداریم. مسئله این سیاق آیا اصحاب الشمالاند؟ یعنی مسئله رو هم، اصحاب الشمال مسئلهاند. لذاست که تو این سیاق اعمال مقربین یا اعمال اصحاب الیمین اصلا بازگو نشده. اصلا مسئله نیستند که بخواد خدا بیاد بگه مقربین چه کارا میکردن، اصحاب الیمین چه کارا میکردن. اما سر اصحاب الشمال خدا میاد سفره دلشو باز میکند.
میگوید اما اصحاب الشمال. ما اصحاب الشمال میرسه به این. کجاست؟ آن فضای سخن اینجاست. "إنهم كانوا قبل ذلك مطرفين". پس ما در سیاقه که سوره واقعه با یک جماعت مطرف روبروییم. جماعت مطرف یعنی جماعتی که غرق در نعمات و رفاهیات و لذات و عیش مادی هستند ولی غافل. مطرف یعنی این. به صرف اینکه کسی ثروتمند باشد یا دارا باشد نمیگوید قرآن مطرف. مطرف اونیک که دارد و غافل است. دنیا چشمو کور کرده. حالا این داشتن و غافل بودن هم به زیاد داشتن لزوماً نیستا.
یک وقت میبینی یکی خیلی هم نداردها ولی بدجور وابسته و دلبسته است. یکی هم میبینی بیشتر از اونم دارد و آن وابستگی و دلبستگی را ندارد. یعنی این خیال نکنیم که بله سوره واقعه با ثروتمندان بالای میلیارد و تریلیارد دارد حرف میزنه. نه . ممکنه یکی از دار دنیا کلاً به قولی میگوید یک کشکولی دارد اما به همان کشکول وابسته است دیگر. غافل شده. همان کشکوله چشمش رو برده دیگر دلش رو برده. آ این این کشکول این به دست نمیاد ها.
این چیز دیگر ایه. این به دست نمیاد. آن یکی میبینی ممکنه فرض کنید یک مرکب خیلی خوبی هم دارد، خونه خیلی خوبی هم دارد. اما نه. هر چند به قول حضرت امام این کاخ نشینی است که خوی کاخ نشینی را به دنبال دارد. واقعاً تو آن فضا نگه داشتن ذکر در فضای دارایی یکی از امتحانات سخت الهیه. معمولاً دارایی خیلی زود ظرفیت این رو دارد که چشم انسان رو بو انسان رو دچار غفلت کنه. لذا آن دارایان در واقع سر به راه عالم، دارایان اصحاب یمنی و مقرب عالم خیلی تمرینای سخت انجام دادن که درست رفتن.
جمعبندی مفهومی سوره
آسون نیست. تو دارایی رفتن کار سختیه. هر چند تو نداری رفتن هم سختی خودش رو دارد اما به قول ما در سوره فجر این را اشاره کردیم به قول جابر بن عبدالله انصاری که به در واقع سن کهولت رسید از پیغمبر خدا را درک کرد تا زمان امام صادق علیک السلام را خدمت حضرت که رسید شرفیاب شد که سلام پیغمبر رو برسونه. حضرت صادق سؤال کرد جابر چی دیدی این همه سن از خدا گرفتی، عمر طولانی، چی دیدی؟ گفت یا رسول الله من فهمیدم امتحان به فقر آسونتر از امتحان به ثروته.
امتحان به مریضی آسونتر از امتحان به سلامتیه. امتحان به مرگ و میر آسونتر از امتحان به زاد و ولده. این داشتنها سخته. انسان تو داشتنها سخت میتواند راه رو درست بره. اما نداشتن خیلی نزدیک تره به، چون انسان وقتی از دست میده دل میشکنه، آدم یاد خدا میفته. شما نگاه کن جلو در بیمارستانها، اونجایی که مثلا عمل جراحیایک کسی توی اتاق دارد عمل میشود یا بالاخره نگرانیای هست یا تو قبرستانها یا جا، مردم اونجاها یاد خدا هستند معمولا.
مردم کجا از یاد خدا میرن؟ تو داراییها، تو لذتها، تو مهمونیهای مثلا بزن و کوبشون اونجاها. جابر این را گفت. این اولا من به حرف خود جابر استناد میکنم که واقعا سخته تو ثروت، تو دارایی، تو سلامتی امتحان پس دادن سخته چون آدم غافل میشود، غافل میشود. اِاِاِ یادآوری میکنم این مطلب رو. یک باری گفتم در تلویزیون نشون میدادن خانوادههای ایام جشن نیکوکاری میشود آخه تا مردم رو قشنگ این ته فقر مردم رو نشون ما ندن به این سادگی ما دست تو جیب اینان نمی کنیم.
گسترشِ بحث (11)
یعنی تا طرفو دیگر آن انتهای بدبختی یکیو نشون ندن، ثابت نکنن که این دیگر واقعا بدبخته کسی حاضر نمیشود کمکش کنه. من یک بار این برنامه رو داشتم نگاه میکردم، نگاهم نمیکنم اتفاقی داشتم این برنامه رو میدیدم. جشن عاطفه ها بود، نیکوکاری بود، یادم نیست چی بود، گلریزان بود. یک خانوادهای رفته بودن سراغش. خیلی مصیبت داشت، خیلی مصیبت داشت. یعنی نداری، نداری کامل، نه هیچی نداری کف مصیبتهاشون بود. هیچی نداری.
هیچی نداشتن. یک مغازهای تو حومه شهر کرکرهش میرفت بالا خونه اینان بود. کرکره رو میدادن پایین تو خونه، توی اِاِاِ دخمهای که با کرکره باز و بسته میشد زندگی میکردن. همه چیشون همین بود. هیچی غیر از این نبود. بعد پدر خانواده یک کارگر سادهای بود که این کارگر هم بدون اینکه بیمهای، حسابی، کتابی، هرچی داشته باشه خدا حین کارگری فوت کرده بود. تیرآهن افتاده بود رو کمرش از دنیا رفته بود. پدری. سه تا بچه داشت این پدر.
مادر، سه تا بچه. بعد اتفاقا این مادر باردار هم بود. آن موقعی که پدر فوت کرد مادر باردار هم بود. حالا ببین مصیبتها رو دارم میرم جلو ببین تا کجا میره. باردار هم بود. چی کار میکرد؟ حالا پدر نیست. باید میرفت این ور آن ور کار و کارگری یک نونی دربیاره. کس و کار هم نداشتن. نونی دربیاره، بیاره بالاخره بده بچههایش سیر بشوند، عفتشو، عزتشو حفظ کنه. همین که میرفت خونههای مردم کار بکنه، حین کار در یک حادثهای دستاش فلج میشود این مادر.
جفت دستاش حالت افلیج داشت خدا دیگر دست از کار می افته. دیگر با ضرب و زور مردم، مردم آن منطقه هم ن-ندار ناتوان، با ضرب و زور مردم نون شب و بالاخره اینان زندگیاشونو کردن تا اینکه بچه بخواد متولد بشود. بچه متولد شد قلبش سوراخه. قلبش سوراخه. این باید عمل بشود. بعد من اینجا که رسید رو کردم به خدا. گفتم خدایا همه امتحانها مال این؟ نداری. شوهرش از دنیا بره. سه تا بچه داشته باشه. یکی تو شکم. بخواد تو خونههای مردم کار کنه، دستشم فلج بشود.
بچهشو با ز-ضرب و زور به دنیا بیاره، اونم قلبش سوراخ. چند، این همه سؤالای سختو از یکی پرسیدی. بعد خیلی رفتم تو فکر. تا اینکه بیشتر که فکر کردم دیدم که ایشون تمام سوالاشو میدونه. یعنی چهار پنج تا خدا ازش سؤال پرسیده. هر چهار پنج تا صورت مسئله چیه؟ واضحه. اما من که دارم تو این شهر زندگی میکنم و این مشکلات رو من ندارم. من دارم. مثلا فرض کنید کار دارم، حقوق دارم، خونه دارم، ماشین دارم، بچههای سالم دارم، افلیجم نیستم، مشکلی هم ندارم.
من که همه اینان رو دارم راجع به تک تک اینان دارد از من چی میشود؟ سؤال میشود ولی سوالامو نمیدانم. دیدم امتحان من از آن سختتره. امتحان اونی که دارد و اینان دارند کنارش زندگی میکنند و باید راجع به اینان به خدا جواب بده. یعنی فردای قیامت باید بشود وایسته توضیح بده تو میتونستی این کارو بکنی. چرا نکردی؟ تو که اومد تو خونهت داشت کار میکرد دیدی دستش فلج شد. چطور نشستی نگاه کردی این رفت؟ چطور نشستی تو نگاه کردی این رفت؟
تو که تو س-سر ساختمونت شوهر ایشون فوت کرد. چطور نشستی نگاه کردی این رفت؟ تویی که بچه اینان به دنیا اومده دیدی قلبش سوراخه. چطور ولش کردی رفت؟ چطور؟ ببین شما اگر بخواید نگاه کنید چقدر آدم باید بابت ایشون فقط چی کار کنن به خدا؟ جواب بدن. چقدر آدم باید جواب بدن. میبینی که خیلی امتحان آنان از این سختتره. چون آن با خودش گفته که آره نشسته بودیم مثلا توی مهمونی سر سفره نشسته میگوید آره خدا یک کارگری داشتیم میومد خونهمان کار میکرد.
خدا دستش فلج شد. دیگر نمیتواند بیاد. کل ماجرا رو همینقدر میبینه. نه قبلش و نه بعدش شد. چی شد؟ کجا رفت؟ چه کار کردی برای او؟ هیچی. آن یکی میگوید ای بابا یک سا، یک کارگر آورده بودیم خوبم کار میکرد تا تیرآهن افتاد روش مُرد. اِ! شکایت نکردن؟ نه بابا بدبختها نه بیمه داشتن نه چیزی. جمع کردن بردن. چه کار کردی؟ ما هم دیگر دیدیم مثلا فرض کن یک قبری واسش خریدیم. همین؟ بعد ساختمونتو ساختی؟ میری میبینی کلی آدم دارند از اینان قصه تعریف میکنند و در کنار اینان قصه ها رو فقط دیدن و امتحان خودشونو .
گسترشِ بحث (12)
حالا امتحان کی سختتره؟ اینان یا اینایی که این قصهها رو تعریف کردن و رفتن یا منی که شنیدم، دیدم، تکونی هم نخوردم. امتحان کی سختتره؟ خداوند وقتی نعمت میده سؤال میکند. مطرف اونیک که نعمت گرفته، نعمتو دارد، کاری با سؤالاتش ندارد. فکر میکند او بوده باید به او این نعمت میدادن دیگر بالاخره به ما دادن به بقیک ندادن. حتما ما چشم و ابرومون سیاه بوده خدا ما رو دوست داشته به ما داده. حالا آنان رو دوست نداشته شاید گناهی کردن شاید باباشون گناهی کرده به آنان نداده.
دیگر تمام. قشنگ عین متن سوره یاسینهها خدا میخواست خودش میداد میخورد دیگر به او. خدا نداده به آن بخوره من برم بدم بخوره. دخالت در کار خدا. استغفرالله. دیگر خدا خواسته او گشنه باشه من سیرش کنم. بعد خدا اونجا کلی حرف میزنه میگوید تهش میگوید بابا شما فکر میکنی من اینان رو برای تو درست کردم که تو از این نردبون بیای بالا؟ بیچاره وایسادی میگی . نگاه میکنی . پس این مطرفه. به دنبال مطرف بودن چه اتفاقی برای او میفته؟
آن حرفو بذار تمام کنم. امام صادق علیک السلام به جابر گفت جابر اما ما اهل بیت چیز دیگرای میگیم. ما اهل بیت میگیم اگر خدا با دادن نعمت امتحان میکند، آن بهتره. اگر با گرفتن امتحان میکند، آن. اگر با زاد و ولد امتحان میکند، آن بهتره. اگر با مرگ و میر امتحان میکند، آن. این مقام رضا، مقام رضا. برای اهل بیت، برای پیغمبران و امامان فرقی نمیکند امتحان، امتحانی باشد مثل سید الشهدا یا امتحان، امتحانی باشد مثل سلیمان .
اینان میگویند خدا هر جور امتحان کنه او بهتر میدونه منو چجوری امتحان کنه. من باید حواسم باشه که امتحانم چیه. جوابو باید درست بنویسم و الا امتحان که دست خداست. پس اینان مطرفن. اصرار بر پیمان شکنی دارند. ببین پیمانی که اینجا مطرح میکند پیمان بندگیه. بندگی کردن یک انسانی که نعمت دارد به چیست؟ شما به من بگید من میخواهم با سیاق بفهمم. بندگی کردن انسانی که نعمت دارد به این است که قدر نعمت را بداند. این نعمت را شکرش رو به جا بیاره.
شکر نعمت چیه؟ به اینه که از این نعمت در راه خدا و در باب، در جوابگویی به خدا مسئولانه استفاده بکنه دیگر. نعمت کورش نکنه. اینان مطرف بودن، اصرار بر پیمان شکنی داشتن، بندگی نمیکردن. طرف حاضره اینان رو میگیم که اینان لا بلای این آیک ها به گوش برسد. حاضره خانه مسکونی او خالی بمانه، ارزان نده . بعدشم سوره واقعه رو هر شب ختم میکند که خدای نکرده یک وقت از ثوابش محروم نمانه. همین سوره واقعه تو قیامت میپیچه دور گردنش خفش میکند.
حالا تو چی ازت بند دیگر بیچاره . خانتو خالی گذاشتی حاضر نیستی ارزان بدی . جنسو حاضری بگندونی. قدیمیا، میوه فروشا طبقه بندی میکردن. میوه رو یک قیمتی میذاشت مردم سوا میکردن ارزون، ارزون. آخر شب دیگر میوه ای که کسی رغبت نداشت رو رایگانش میکرد اقلا. اقلا بذار اینم ببره چهارتا گلابی ببره مثلا کرمشو دربیاره بد بخوره . اما حاضره بگندونه حاضر نیست ارزون کنه. حاضر نیست همینگونه بذاره ببرن . هر طرف نگاه میکنی این تو جامعه ما وفور نعمته.
تو جامعه ما از شما سؤال میکنم کمه نعمت؟ وفور نعمته. چی کمه؟ برنج کمه؟ گوشت کمه؟ میوه کمه؟ روغن کمه؟ چی کمه؟ خونه کمه؟ مرکب کمه؟ نعمت فراوانه. غفلت زیاده. نمیخوایم این نعمت را با بقیک تقسیم کنیم. این میشود اصرار میکنیم که از این نعمت با این نعمت بندگی نکنیم . ریشهش چیه؟ میگوید ریشهش اینه که باورشون نمیشود قراره زنده بشوند جواب بدن. اگر یک آدم واقعاً بعضیها یک تکه کلامی داشتن میگفتن که آن یک وجب جا.
اگر آدم به فکر آن یک وجب جا باشه بگه یک روز ما رو میخوابونن تو آن یک وجب جا، معلوم هم نیست که اکنون من و شما اینجا صحبت میکنیم شاید فردا شب لایلت الدفن مان باشه . امشب سنگکوب تمام فردا غسالخونه، غسل، کفن برو بخواب تمام شد. کار داشتیم هنوز من دوره تمام نشده بود. من داشتم تدریس میکردم سطح پنج فلان سوره حدید مونده بود. بابا تمام شد. جمع آدم بشم. اکنون هنوز وقت نشده بود. داشتم فعلاً جمع میکردم اطلاعات کافی برای آدم شدن.
گسترشِ بحث (13)
یسرون على الحنس العظیم. میگوید چرا؟ میگوید . پس ص، آن فضا معلوم شد. تو این فضای سخن خدا چه کار کرد؟ خدا اومد جهت هدایتی رو نگاه کنید. اومد اول از اصل وقوع قیامت صحبت کرد. اصل وقوع قیامت. من فقط این سیاقو میگویم و دیگر بقیشو به عجله نمیندازم. هفته آینده. از اصل وقوع قیامت خدا صحبت کرد. گفت ببین آن واقعه قیامت که خیال میکنید دروغه وقتی به وقوع پیوست دیگر دروغ نیست. و ای-اینجور حرف زدن مخصوص خداست.
مخصوص خداست. خدا میگوید دروغه وقتی به وقوع پیوست دیگر دروغ نیست. زیر و رو میکند. خافضة رافعة. حالا شما چه خواهید شد؟ شما سه گروه خواهید شد. این سه گروه رو اجمالاً معرفی میکند. بعد میگوید این سه گروه یکی مقربون با این ویژگیها، اصحاب الیمینه با این ویژگیها، بعد اصحاب الشمالند با این ویژگیها. یعنی ای کسی که امروز غرق در نعمت و نعمت و غفلت ، داری پیمان شکنی میکنی و به فکر وظیفه بندگی خودت در مواقع داشتن نیستی.
داری پیمان شکنی میکنی. ای کسی که فکر باور نمیکنی یک روزی قراره زنده بشی و جوابگوی ریز ریز نعمتهایی که به تو داده شد بگید بشوی. جوابگوی ریز ریز باید باشی. به شما این را دادیم چکار کردی؟ این را، این را، این را، این را، این را، این را. إن تعدوا نعمت الله بگید فلاتحصوها نمیتونید تمومش کنی و جواب بدی. بعد خدا میگوید آن موقع تو جزء اصحاب الشمالی. تویی که این همه داشتی و غافلانه ازش استفاده کردی و مسئولانه استفاده نکردی و پیمان شکنی کردی چون باور نمیکردی قیامتی در کاره دیگر.
تو در این وضعیت خواهی بود. فی سموم وحميم زندگی خواهی کرد. پس این سیاق اول خیلی واضح و مشخص با انذار و تبشیر. لذا مفسره اینگونه جا، هشدار و تبشیر و انذار در جهت بازداری مترفینی که پیمان بزرگ یکتاپرستی، پرستی و بندگی را میشکنند و حشر پس از مرگ را دروغ میانگارند. خدا از زبان یعنی با زبان تبشیر و انذار، هشدار و تبشیر و انذار تو این سیاق حرف زد. حالا درسته من هفته آینده سیاق دو و سه رو اگر عمری باشه خواهیم گفت.
اما سیاق دو و سه هم همینه. یعنی ما مخاطب این سوره در سیاق دو عوض نشد. فقط لسان عوض شد. یعنی لسان شد اعتراض. یعنی من در سیاق دو به جای هشدار و تبشیر و انذار گفتم هشدار و استدلال و اعتراض برای بازداری همین مترفین که دست از این سبک زندگی بر پایک ناباوري به معاد بردار. سیاق سه هم باز همینه. سیاق سه ، فقط پای قرآن رو وسط کشیده. میگوید این قرآن حیفه از این قرآن سهم تو بشود تکذیب قیامت. حیفه والا. یک استفاده دیگر ای از این قرآن بکن.
چون تو بخواهی نخواهی قیامت برپا میشود. این میشود سیاق سه که که سیاق دو و سه رو هم در جلسه آینده اشارهای خواهیم داشت. تو این سه دقیقه باقی مانده یک زره یک سلامی به سید الشهدا علیک السلام به نیابت از امام زمان علیک السلام عرضه بداریم و حالا کسانی هم اگر عجله داشتن بروند. من دو سه دقیقه شاید مثلاً دیگر حداکثرش به ده دقیقه نرسه. دوست دارم ذکر مصیبت سید الشهدا علیک السلام داشته باشیم. شب شهاب. بله که این جلسه ثوابش به روح پرفتوح و بلند امام سجاد علیک السلام هم برسه.
در این آیاتی که خوندیم یک جایی خدا راجع به قرآن حرف زد گفت شما راجع به این سخن کوتاهی میکنید. این سخن را سبک میشمارید. سید الشهدا علیک السلام قرآن ناطقه. تجسم حقیقی قرآن روی زمینه. بدون کم و کاست. انسان کامله. یعنی اگر سید الشهدا را کسی بخواد بنویسه بیکم و کاست قرآن را نوشته. اعضای وجود حضرت به مثابه آیکهای قرآنه. وجود حضرت به مثابه کتاب قرآنه. یک همچین شخصیتیست. خدا این شخصیت را در بین ما انسانها ، من میتونم بگویم نازل فرموده.
در سوره مبارکه طلاق وقتی خدا میگوید تقوا پیشه کنید ، اونجا میگوید خدا به سوی شما چی نازل کرد؟ ذکر. بعد ذکر رو معنی میکند. رسولاً یدعو علیکما آياته. یعنی ذکر کیه؟ خود پیغمبر. قرآن کیه؟ خود پیغمبره. حالا خدا قرآن را نازل کرد در بین شما. قرآن کیه؟ خود امام حسینه. حالا رزق شما از این قرآن چیه؟ أفبهذا الحديث أنتم مدهنون راجع به این حدیث، راجع به این سخن، راجع به این قرآن سستی میکنید؟ اشارهای فقط میدم.
گسترشِ بحث (14)
فرصت ندارم این مصیبت رو باز کنم. شما عاشورا که میخونی اول مصیبت، اول لعنتی که تو عاشورا شما به زبانت جاری میشود لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و اعزلتکم عن مراتبکم التي رتبکم الله فيها. بعد میرسی به لعن الله امة قتلتکم و اینان. اولین مصیبت اینه که به امام گفته میشود به تو چه؟ تو چه کارهای؟ من میگویم فرض کنید، فرض کنید دیگر در مقام فرض که اشکال ندارد. فرض کنید سید الشهدا علیک السلام را اصلاً نمیکشتند .
با لب تشنه جلوی چشم زن و فرزندش . با آن وضعیت نمیکشتند. میگفتن شما آمدی ما دعوتت کرده بودیم. اشتباه کردیم دعوتت کردیم. برو. چه که خود حضرت گفت راه رو باز کنید من برم، میرم. برو. محاصره رو میشکستند میگفتند برو. یا یک قدم بیایم اینورتر اصلاً دعوتش نمیکردن. اصلاً دعوت نمیکردن. میدیدن در ما ظرفیت دعوت امام نیست، اصلاً دعوت نمیکردن. یا باز هم بیاییم بالاتر. اصلاً اجازه میدادن سید الشهدا بیعت نکنه.
کاریش نداشتن. میگفتن بیعت از شما نمیخوایم. شما زندگیتو بکن. بیعت نمیخوایم. حتی بالاتر. میومدن میگفتن شما یک عالمی باش بین ما کاری با حکومت و کاری با سیاست نداشته باش. یک عالمی باش جواب سؤالهای ما رو بده. اگر حتی این رفتار با سید الشهدا میشد، اینکه امام رو از جایگاه خودش که امامت بخوای دفع بکنی. لعن الله امة دفعتکم عن، این مصیبت بود . این تو سر زدن داشت. این گریک کردن داشت. این آه و افسوس داشت که ما امام حسین داشتیم ولی بهش گفتیم به تو مربوط نیست.
تو دخالت نکن. تو کاریت نباشه. چه رسد به اینکه بیعت خواستن، دعوت شکستن، بیعت شکستن. چه رسد به اینکه محاصره کردن. چه رسد به اینکه آب را بستند. آب ! که حضرت در یکی از نطقهاش میگوید حیوانات صحرا دارند این آب رو میخورن. فرزندان پیغمبرند تشنهاند . این زن و بچه تشنهاند . یک جایی سید الشهدا گفت بابا شما با من جنگ دارید. این بچه که شش ماهشه که. خودتون ببرید سیرابش کنید. اما تلوم کیف یتلوى العطشا نمیبینید چطور دارد از عطش لبهاشو به هم میزنه .
رحم به این دلها نیومد. میخواهم سؤال کنم. و تجعلون رزقکم انکم تكذبون. رزقتون از حسین چی شد؟ رزق از حسین میتونست سعادت دارین باشه مثل رزقی که اصحاب مطهرش بردند . اولاد گرامی او بردند. رزقتون رو از حسین چه قرار دادید؟ شمشیر حسین؟ امامه حسین؟ ردای حسین؟ رزقتون از حسین آن پیراهن کهنه شد؟ انگشتر و انگشت؟ چقدر کم سعادت باید باشن انسانها که از یک امام، از یک قرآن مجسم بهره آنها ریختن خون او باشه . ظلم به او و فرزندان او باشه.
کم فرصتاند مردم دنیا پرست دون. پر میكنند بسم الله در خون تپیده را. بسم الله الرحمن الرحيم. السلام عليك يا أبا عبد الله و على الأرواح التي حلت بفنائك. عليك مني سلام الله أبدا ما بقيت و بقي الليل والنهار. ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم . حسین جان، حسین جان، جان، مولا جان. ما این توجه رو داریم که زبانهای ما دهانهای ما لایق تقدیم سلام به تو نیست. ما حق امام رو ادا نکردیم. ما در دورانی از حیات بشر زندگی میکنیم که در مقابل امام شرمساریم.
فرزند معصوم شما بین ما روی زمین ما نفس میکشه، زندگی میکند در غربت و تنهایی، در مظلومیت و محجوریت و ما اونقدر سزاوار نیستیم که بیعت ما را بپذیره، که قول و وعده ما را قبول کنه. اما یا حسین از زبان مطهر امام زمان فرزند معصوم شما به شما سلام میدیم. باشد که این سلام رو از ما بپذیری. جواب سلام تو دعای تو در حق ما باشه که خدا قلب ما را، ذهن ما را، عمل ما را، زندگی ما را، اهل و نسل ما را قرآنی و حسینی قرار بده.
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمة الله و برکاته. بار پروردگارا به آبروی قرآن و اهل بیت ما را با قرآن و حسین علیک السلام زنده بدار با این مکتب نورانی و در بیعت با حسین علیک السلام بمیران و با آن امام بزرگوار و اصحاب و یاران باوفای او محشور بفرما. خدایا مملکت ما، جوونهای ما، اهل و نسل ما، اموات و رفتگان ما، فرزندان ما همه را در پرتو الطاف خودت سعادتمند قرار بده.
گسترشِ بحث (15)
از گناهانمون بگذر. از غفلتهامون بگذر. فرصت تربیت به ما و اهل و نسل ما عنایت بفرما. پروردگارا امام ما، شهدای ما، اموات ما مشمول رحمت واسعه خودت قرار بده. دشمنان اسلام و مسلمین ذلیل و سرکوب بفرما. رهبر عظیم الشأنمان مؤید و ملهم و محفوظ و منصور بدار. خدمتگزاران اسلام و مسلمین را موفق بفرما. خائنین غافلین دستشون از مناصب کوتاه بفرما. خدایا به آبروی آل محمد و آل محمد مشکلات جامعهمان به خاصة مشکلات اقتصادی که گریبانگیر قشر مستضعفه برطرف بفرما.
دستگیر ما و دستگیر بندگان مؤمن و بندگان خالص خودت باش. بالنبی و آله و بالفاتحه مع الصلوات.
این تبیین، حلقهٔ دیگری از تدبر سوره را استوار میکند و خواننده را برای آیاتِ پسین آماده میسازد.
مانور بر هدایتِ سورهها، پاسخِ راهبردی به صنعتِ شبههسازی است؛ جدلِ پارهپاره لازم است اما کافی نیست.
آیاتِ بلوغِ حلقوم، ناتوانیِ مدعیانِ مدیریتِ مرگ را حجت میکند و سه فرجامِ محتضر را پیش چشم میآورد: مقرب، یمین، مکذبِ گمراه.
سیاقِ توصیف و سیاقِ احتجاج دو لایهٔ یک سخناند؛ مخاطبِ لایهٔ دوم اصحاب شمالاند.
مترف فقط ثروتمندِ آماری نیست؛ غرقِ نعمتِ بیمسئولیت است که تکذیبِ معاد ریشهٔ پیمانشکنیاش شده است.
جمعبندیِ سوره، دعوت به انتخاب است: سابقون، اصحاب یمین، یا مکذبین ضالین.
سلامِ اصحاب یمین خریدنی است؛ و نزلِ مکذبین زقوم و حمیم.
مانور بر هدایتِ سورهها، پاسخِ راهبردی به صنعتِ شبههسازی است؛ جدلِ پارهپاره لازم است اما کافی نیست.
آیاتِ بلوغِ حلقوم، ناتوانیِ مدعیانِ مدیریتِ مرگ را حجت میکند و سه فرجامِ محتضر را پیش چشم میآورد: مقرب، یمین، مکذبِ گمراه.
سیاقِ توصیف و سیاقِ احتجاج دو لایهٔ یک سخناند؛ مخاطبِ لایهٔ دوم اصحاب شمالاند.
مترف فقط ثروتمندِ آماری نیست؛ غرقِ نعمتِ بیمسئولیت است که تکذیبِ معاد ریشهٔ پیمانشکنیاش شده است.
جمعبندیِ سوره، دعوت به انتخاب است: سابقون، اصحاب یمین، یا مکذبین ضالین.
سلامِ اصحاب یمین خریدنی است؛ و نزلِ مکذبین زقوم و حمیم.
مانور بر هدایتِ سورهها، پاسخِ راهبردی به صنعتِ شبههسازی است؛ جدلِ پارهپاره لازم است اما کافی نیست.
آیاتِ بلوغِ حلقوم، ناتوانیِ مدعیانِ مدیریتِ مرگ را حجت میکند و سه فرجامِ محتضر را پیش چشم میآورد: مقرب، یمین، مکذبِ گمراه.
سیاقِ توصیف و سیاقِ احتجاج دو لایهٔ یک سخناند؛ مخاطبِ لایهٔ دوم اصحاب شمالاند.
مترف فقط ثروتمندِ آماری نیست؛ غرقِ نعمتِ بیمسئولیت است که تکذیبِ معاد ریشهٔ پیمانشکنیاش شده است.
جمعبندیِ سوره، دعوت به انتخاب است: سابقون، اصحاب یمین، یا مکذبین ضالین.
سلامِ اصحاب یمین خریدنی است؛ و نزلِ مکذبین زقوم و حمیم.
مانور بر هدایتِ سورهها، پاسخِ راهبردی به صنعتِ شبههسازی است؛ جدلِ پارهپاره لازم است اما کافی نیست.
آیاتِ بلوغِ حلقوم، ناتوانیِ مدعیانِ مدیریتِ مرگ را حجت میکند و سه فرجامِ محتضر را پیش چشم میآورد: مقرب، یمین، مکذبِ گمراه.
سیاقِ توصیف و سیاقِ احتجاج دو لایهٔ یک سخناند؛ مخاطبِ لایهٔ دوم اصحاب شمالاند.
مترف فقط ثروتمندِ آماری نیست؛ غرقِ نعمتِ بیمسئولیت است که تکذیبِ معاد ریشهٔ پیمانشکنیاش شده است.
جمعبندیِ سوره، دعوت به انتخاب است: سابقون، اصحاب یمین، یا مکذبین ضالین.
سلامِ اصحاب یمین خریدنی است؛ و نزلِ مکذبین زقوم و حمیم.
مانور بر هدایتِ سورهها، پاسخِ راهبردی به صنعتِ شبههسازی است؛ جدلِ پارهپاره لازم است اما کافی نیست.
آیاتِ بلوغِ حلقوم، ناتوانیِ مدعیانِ مدیریتِ مرگ را حجت میکند و سه فرجامِ محتضر را پیش چشم میآورد: مقرب، یمین، مکذبِ گمراه.
سیاقِ توصیف و سیاقِ احتجاج دو لایهٔ یک سخناند؛ مخاطبِ لایهٔ دوم اصحاب شمالاند.
مترف فقط ثروتمندِ آماری نیست؛ غرقِ نعمتِ بیمسئولیت است که تکذیبِ معاد ریشهٔ پیمانشکنیاش شده است.
جمعبندیِ سوره، دعوت به انتخاب است: سابقون، اصحاب یمین، یا مکذبین ضالین.
سلامِ اصحاب یمین خریدنی است؛ و نزلِ مکذبین زقوم و حمیم.
مانور بر هدایتِ سورهها، پاسخِ راهبردی به صنعتِ شبههسازی است؛ جدلِ پارهپاره لازم است اما کافی نیست.
آیاتِ بلوغِ حلقوم، ناتوانیِ مدعیانِ مدیریتِ مرگ را حجت میکند و سه فرجامِ محتضر را پیش چشم میآورد: مقرب، یمین، مکذبِ گمراه.
سیاقِ توصیف و سیاقِ احتجاج دو لایهٔ یک سخناند؛ مخاطبِ لایهٔ دوم اصحاب شمالاند.
مترف فقط ثروتمندِ آماری نیست؛ غرقِ نعمتِ بیمسئولیت است که تکذیبِ معاد ریشهٔ پیمانشکنیاش شده است.
جمعبندیِ سوره، دعوت به انتخاب است: سابقون، اصحاب یمین، یا مکذبین ضالین.
سلامِ اصحاب یمین خریدنی است؛ و نزلِ مکذبین زقوم و حمیم.
مانور بر هدایتِ سورهها، پاسخِ راهبردی به صنعتِ شبههسازی است؛ جدلِ پارهپاره لازم است اما کافی نیست.
آیاتِ بلوغِ حلقوم، ناتوانیِ مدعیانِ مدیریتِ مرگ را حجت میکند و سه فرجامِ محتضر را پیش چشم میآورد: مقرب، یمین، مکذبِ گمراه.
سیاقِ توصیف و سیاقِ احتجاج دو لایهٔ یک سخناند؛ مخاطبِ لایهٔ دوم اصحاب شمالاند.
مترف فقط ثروتمندِ آماری نیست؛ غرقِ نعمتِ بیمسئولیت است که تکذیبِ معاد ریشهٔ پیمانشکنیاش شده است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.