[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
عرض سلام مجدد خدمت خواهران و برادران گرامی.
[مکث] من قبل از اینکه به سوالات مربوط به سوره جواب بدم حالا این سوالی هم هست یه مقدار کلیتره اشاره کنم.
[مکث] یه شبههای رو مطرح کردن میگن بعضی میگن قرآن تحریف شده لذا باید به مثلاً سید یمانی متوجه شویم تا آخرتمان از دست نرود.
چه استدلالی بیاریم برای رد این شبهات؟
یه چیزی بهتون میگم در دوره ما [مکث] خیلیها یه شغلی دارن، میشینن گاهی اوقات حالا این که چهار پنج تا جمله است، گاهی اوقات دهها پاراگراف یا خط مطالب راست و دروغ رو کنار هم قرار میدن.
یک چیزی رو خلق میکنند به عنوان شبهه.
بعدم یه جماعتی را به کار میگیرن که عملاً که خب حالا بیاید این شبهه رو چکار کنید؟
جواب بدید.
مثلاً میبینید که عدهای زیادی ساعتها وقت صرف میکنند، این شبهه ها رو آنالیز میکنند، عبارت، عبارت، جمله، جمله جواب میدن.
کار زحمتیه.
زحمتی هم میکشن واقعا خدا اجرشون بده.
اما فقط با همین روش به راحتی میشه کل جبهه فرهنگی اسلام و انقلاب رو علاف کرد.
کاری نداره که.
حرف مفت نوشتن که خرج نداره.
دروغ و راستو با هم قاطی کردن که خرج نداره، زحمت نداره.
چند تا آدم کمسواد هم میتونن این کارو بکنن.
اما چقدر ساعتها وقت صرف میشه [مکث] که اینا جواب داده بشه مثلاً.
بعدم معمولا جوابها به دست اونایی که باید برسه هم نمیرسه.
یعنی شبهه میره مثلاً به دست اون افرادی که نباید میرسه جوابها اما نه.
نه قدرت نشرمون انقدر زیاده، نه میتونیم تو اون کانالها جوابهامونو نفوذ بدیم.
کانالهایی که اونا معمولا این شبهه ها را میخونن و توش هستن یا تو اون سایتها.
احساس میکنم به لحاظ تاکتیک جنگ فرهنگی علاف این شبهه ها شدن غلطه.
این نمیخوام مطلق حرف بزنم.
حالا باشن توی جامعه مثلاً کسانی که به این شبهات هم یه توجهی بکنند بدی نیست.
باشه خوبه.
اما باید تهاجمی رفتار کرد.
تو فضای فرهنگی امروز بهترین دفاع هجومه.
هجوم هم نمیگم الان ما بریم بشینیم افکار اونها را زیر سوال ببریم.
نه، قرآن رو بگیم، قرآن رو برسونیم، برای این فکر کنیم، برای این تلاش کنیم، برای این وقت بگذاریم.
[مکث] قرآن اگر بالاخره حرفش به گوش نوجوان ما، جوان ما، مردم ما برسه، [مکث] او رو ضد شبهه میکنه.
شبههای هم اگر به ذهنش بیاد یا بخونه یا ببینه خیلی جاها خودش جوابشو میفهمه.
خیلی جاها هم جوابشو ندانه شبهه بازم روش اثری نمیگذاره.
یعنی انقدر اون ایمانه قوی شده که اون شبهه اثری روش نمیگذاره.
نباید شبهه را اصل قرار داد، محور قرار داد و پاسخ به شبهه را به عنوان یک مأموریت اصلی دید.
ما در کنار اینکه کار اصلیمون ترویج قرآن، تبلیغ قرآن، رسوندن قرآن به گوش جامعه است، دستی هم بر آتش داریم که اگر شبههای هم بود، شبهه مهمی بود بیجواب نماند.
حالا یه جوابی هم به این شبهه داده شود.
خب، من با این شبهه روبرو بشم چکار میکنم؟
قرآن تحریف شده است.
جواب میدم تحریف نشده است.
تموم شد.
تو میگی تحریف شده است من میگم تحریف نشده است.
کی باید بین ما قضاوت کنه؟
زمانی میتونیم راجع به این مقدمه حرف بزنیم که بیاییم قرآن رو بخونیم.
تو بیای به من نشون بدی بگی اینا تحریفه.
[مکث] قرآنی که حاضر نیستی بخونیش، حاضر نیستی بفهمیش، حاضر نیستی بدونی چی گفته.
همین یه جمله تحریف شده است جواب، تحریف نشده است.
دو، لذا باید به سید یمانی متوجه شویم.
مثل اونی که بگیم قرآن تحریف شده است لذا باید رادیو رو به برق بزنیم.
حالا سید یمانی چه ربطی به قرآن داره؟
[مکث] سید یمانی از کجا ثابت شد؟
این اصلاً زیر سوال بردن این حرفا اصلاً کاری نداره.
تک تک جملههاش رو هواست.
[مکث] اما بله این همین جمله یه بحثی درست میکنه ساعتها فکر و ذکر نوجوان و جوان ما میشه سید یمانی.
نه قرآن میدونه چیه، نه سید یمانی میدونه کیه، نه میدونه چه ربطی بین تحریف قرآن و توسل به سید یمانی هست.
همین علاف.
خیلی رو خدا اینجوری جواب میده.
مثلاً میگن آقا پیغمبر شاعره.
خدا میگه شاعر نیست.
تموم شد.
تو میگی شاعر نیست.
ساحره.
میگه ساحر نیست.
آ بیا بخون ببینیم چیش به سر میخوره آخه، چیش به شعر میخوره آخه، اینکه رو هوا حرف زدن که کاری نداره.
لذا استدلال عقلانی مال شبهه عقلانیه.
یعنی طرف آمده مثلاً یک استدلالی داره مطرح میکنه.
این استدلال بر پایه عقله.
یه جاش مغالطه هست، یه جاش اشکال هست.
شما اون اشکال رو در میاری بیرون.
و الا اکثر حرفها تو این فضاهای امروز فضاهای مجازی که همین طوری مقاله طور بعضی وقتا میبینی بالا تا پایین هزار تا جمله نوشته از این هزار تا جمله هشتصد تاش میبینی حرف مفته اما ذهنها را درگیر میکنه، وقتها را میگیره.
نه خودتون خیلی تو این فضا بازی بخورید و وقتهاتونو تلف بکنید.
یه وقتایی بها دادن به این شبهات تازه به نفع اوناست که جواب اینا حتی داده بشه.
یه چرت و پرت یکی گفته رفته بابا ولش کن.
اگه ندیدی خیلی یه شبههای مهم شده میخواید بها بدید فلان بیاید سراغ قرآن.
هجمه، با قرآن وارد میدان بشید.
بگید آقا اصلا حالا قرآن تحریف شده است یا نشده است.
من میخوام بگم سوره انشقاق اینو میگه شما چی میگید؟
من میگم سوره عصر اینو میگه شما چی میگید؟
من میگم سوره مثلا تکاثر اینو میگه شما چی میگید؟
بیاید رو محتوا، بیاید رو حرف قرآن، رو هدایت قرآن مانور بدید.
خدا میگه مردگان را زنده میکنیم.
شما میگید نه.
خدا میگه میتوانیم به این دلایل.
شما میگید نه.
خب چرا ما به چالش نکشیم به وسیله قرآن افکار باطلی را که دیگران دارند.
به نظر من بهترین راه مبارزه با این حرفا این طریقه.
سؤال دیگری پرسیدند که [مکث] در آیه "لا یمسahu إلا المطهرون" شما گفتی قرآنی که مکنون بود و فقط مطهرون میتوانستند مس کنند را خداوند نازل کرد در حالی که فعل مضارع استمراری آمده نه ماضی استمراری یا ماضی بعید یعنی در حال حاضر نیز چنین است.
ممنون میشیم توضیح بدید.
این سؤال هم همینه.
"لا یمسahu" آیا مضارع نیست به معنی اینکه هنوز هم قابل دسترس غیر از مطهرون نمیباشد و حقیقت قرآن همچنان پنهان است و تنها در دسترس مطهرون میباشد.
ببینید احتمالا من نتونستم تو این زمینه منظورم رو خوب منتقل بکنم.
ما وقتی میگیم قرآن از اون حقیقت مکنونی یعنی بنده از این آیات این معنا رو دارم میگم، نه از خودم.
از اون حقیقت مکنون تنزیل یافته اومده پایین که من و شما بتوانیم بخوانیم، ببینیم، بشنویم.
معنیش این نیست که دیگه اون بالا [مکث] نیست.
تا حالا بالا بود حالا اومد پایین.
حالا دیگه همه بهش دسترس پیدا کردن.
دیگه بالا نیست.
نه، اصلا تنزیل قرآن به معنی خالی شدن جای قرآن در عالم بالا یا عوالم بالاتر نیست.
یک در واقع از این قرآنی که در کتاب مکنون است یک نسخهای متناسب با عالم دنیا تنزیل یافت.
همچنان اون چهره کتاب مکنونیاش، اون حقیقت مکنونیاش سر جای خودش باقیه و همچنان به اون حقیقت مکنون جز مطهرون کسی دسترسی ندارد.
و اصلا همین دسترسی مطهرون به حقیقت مکنون است که اونها را سزاوار و شایسته تفسیر و تبیین قرآن کرده و دیگران این جایگاه تفسیر و تبیین قرآن را ندارند مگر با تبعیت از معصومین.
چون اینا به اون حقیقت مکنون دسترسی دارند و ما دسترسی به اون حقیقت مکنون نداریم.
چون اینا دسترسی دارند، میتوانند این قرآن ظاهر را برای ما تفسیر کنند و تبیین کنند و ما تفسیر و تبیین قرآن را از اونها سؤال میکنیم.
از اونهایی که دسترسی به کتاب مکنون دارند، دسترسی به قرآنی در کتاب مکنون دارند، از اونها سؤال میکنیم، اونها به ما میگن ما یاد میگیریم.
خب این سر جای خودش محفوظ.
اما حالا آیا میشد فرض داشت که از این حقیقت مکنون چیز قابل خواندنی برای غیر مطهرون که ماها باشیم نازل نشود؟
فرض داشت یا نداشت؟
فرض داشت یا نه؟
یعنی قرآن فقط در همون حقیقت مکنون بماند، فقط مطهرون دسترسی داشته باشند، ما هم تنها راه دسترسیمون به اون حقیقت مکنون چی باشه؟
صحبتها یا سنت کیا؟
مطهرون.
اونا میگن آقا ما دستمون به قرآن میرسه.
حقیقت مکنون را ما یافتیم.
حالا ما از حقیقت مکنون برای شما چیکار میکنیم؟
بگید صحبت میکنیم و میگیم.
میشد همچین فرضی یا نمیشد؟
اما خدا لطف کرده یه نسخهای از اون حقیقت مکنون را متناسب با عالم ما تنزیل داده، پایین آورده، در دسترس ماها چیکار کرده؟
قرار داده [مکث] که دیگه برای دسترسی به این نسخه تنزیل یافته مطهرون بودن شرط نیست [مکث].
این نسخه تنزیل یافته را مشرک هم میتونه ببینه و بخونه و بفهمه.
موافق هم میتونه ببینه، بخونه، بفهمه.
مؤمن هم میتونه ببینه، بخونه، بفهمه.
حجتی بشود که ایمان بیاورد.
وقتی ایمان آورد حالا بیاد سراغ همون مطهرون بگه شما بیایید این رو برای من چیکار کنید؟
تفسیر کنید، تبیین کنید تا من بتونم جامه عمل به اون بپوشانم.
این سیستم رو خدا چیده.
این کرامت قرآنه.
این لطف خداست در حق بندگانش.
و الا خدا میتوانست این کارو نکنه.
دسترسی برای ما به قرآن ایجاد نکنه.
همچنان میذاشت بمونه در همون جایگاهی که فقط مطهرون بهش دسترسی دارند و هیچ دسترسی به ما نمیداد.
هیچ نوع امکان مواجههای برای ما ایجاد نمیکرد جز از طریق مطهرون.
ولی خداوند نازل کرده "تنزیل من رب العالمين [مکث] أفبهذا الحديث أنتم مدهنون".
این حدیث شد همون چهره تنزل یافته.
اون حقیقت مکنون.
این چهره تنزل یافته به تناسب مائه دیگه.
حالا خدا به ما میخواد اعتراض کنه.
میخواد بگه شما اینو میخواید سهل بیانگارید، سبک بشمارید "وتجعلون رزقکم انکم تكذبون".
شما میخواید رزق خودتون را از این گنج با ارزش تکذیب اون قرار بدید.
اینکه آن را تکذیب میکنید.
"فلولا اذا بلغت الحلقوم" "وانتم حينئذ تنظرون" "ونحن اقرب اليه منكم ولكن لا تبصرون" "فلولا ان كنتم غير مدينين ترجعونها ان كنتم صادقين".
ببینید بحث رو دو مرتبه آورد رو چی؟
آورد رو چی؟
رو جزا، رو معاد.
یعنی از قرآن بحث رو شروع کرد.
از بعد "فلا اقسم" گفت "فلا اقسم بمواقع النجوم" "وانه لقسم لو تعلمون عظيم".
"انه لقرآن" "كريم" "في كتاب" "مكنون" "لا يمسه إلا المطهرون" "تنزيل" "من رب العالمين" "أفبهذا الحديث أنتم مدهنون" "وتجعلون رزقكم أنكم تكذبون".
خب اینجا الان شما میتونید بگید "أفبهذا الحديث أنتم مدهنون" مصداقش شد چی؟
مصداقش شد که حرفهایی که سوره واقعه تا اینجا زده بود را که خدا میگه اینا قرآن کریمه که از عالم بالا اومده، شما اینا رو داری چیکار میکنی؟
تکذیب میکنی "وتجعلون رزقكم أنكم تكذبون".
یعنی میگی قرآن دروغ گفته که آدما بعد از مرگ دوباره چی میشن؟
زنده میشن.
به همین خاطر اینجا میگه "فلولا اذا بلغت الحلقوم".
میخواد چی بگه؟
میخواد بگه اگر به نظر شما حیات پس از مرگی و جزایی اگر در کار نیست، [مکث] یه راه داره.
اون راه چیه؟
اون راه اینه.
جلوی مردن آدما رو بگیرید.
ها.
آقا مگر شما نمیگید جزا نیست؟
پس شما معلومه مدیری چیزی هستید تو این عالم.
دستتون درد نکنه.
خدا خیرتون بده.
اگه میشه این کسی که در آستانه مرگ قرار میگیره نگذارید که بگید بمیره.
همین.
این یه زحمت کوچیک براتون داشتیم فقط .
اگر جزایی در کار نیست "ان كنتم غير مدينين".
"ان كنتم غير مدينين" یعنی همین.
اگر غیر مدین هستید.
مدین اسم مفعوله.
اسم مفعول از دینه.
مدین یعنی کسی که جزا داده ن-- کسی که جزا داده میشود.
"ان كنتم غير مدينين".
یعنی اگر شما کسانی هستید که جزایی برای شما در نظر نیست، بنا نیست جزا داده شوید.
اگر چنین است [مکث].
اگر چنین است "لولا اذا بلغت الحلقوم".
"وانتم حينئذ تنظرون" "ونحن اقرب اليه منكم ولكن لا تبصرون" "فلولا ان كنتم غير مدينين ترجعونها".
این "ترجعونها" میخوره به "لولا".
یعنی "لولا ترجعونها".
چرا برش نمیگردونید؟
اون وقتی که جان کسی-- یه بار از اول میخونم.
پس چرا اون وقتی که "اذا، اذا" اون وقتی که "بلغت الحلقوم" جان رسید به گلوگاه [مکث].
کیا تو این جلسه احتضار رو از نزدیک دیدن؟
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده.
ده دوازده نفر دیدن.
پونزده نفر [مکث] دیدن.
جان چجوری جمع میشه؟
میدونین کسی که رو به موته، میته رو به قبلهش میکنن این کم کم جان از پا شروع میکنه جمع شدن.
یعنی پا سرد میشه بعد کم کم میاد میرسه به لگن سرد میشه، شکم سرد میشه بعد جان به سینه میرسه.
کل بدن یخه سینه اما هنوز نفس داره بالا پایین میشه.
بعد سینه هم دیگه از حرکت می افتد، جان تو گلو جمع میشه.
یه خرخری، یه صدای خرخری از این محتضر شنیده میشه که تو گلوش قل قل میاد.
یه صدای قل قل و خرخری از گلوش میاد.
این میشه لحظه "بلغت الحلقوم".
یعنی جان رسیده اینجا.
اینجا که میرسه دیگه برای برگشتن فرصتی نیست.
یعنی جان که رسید به گلو از بدن جمع شد رسید تو گلو جمع شد، به اون لحظه اشاره میکنه.
"فلولا اذا بلغت الحلقوم" اگر میگید جزایی در کار نیست چرا اون وقتی که جان به حلقوم میرسد، جان به گلوگاه میرسد "وانتم حينئذ تنظرون" و شما هم در این هنگام دارید نگاه میکنید.
هستید دیگه.
اونجایید دیگه.
خب نذارید بمیره بنده خدا.
مگه نمیگید دست شماه؟
مگه نمیگید شما میگید جزا نیست؟
خب نذارید بمیره دیگه.
"وانتم حينئذ تنظرون" "ونحن اقرب اليه منكم".
تو همین لحظه ما به او از شما نزدیکتریم.
شما بغلش نشستین ولی من به او از تو نزدیکترم.
"ولكن لا تبصرون".
شما ما رو پس اگر جزا داده نمیشوید چرا ترجعونهها او را بر نمیگردانید؟
لولا ترجعونه.
چرا او را بر نمیگردانید؟
ان کنتم صادقین.
اگر راست میگید جزایی در کار نیست.
اگر راست میگید جزایی در کار نیست و شما جزایی داده نمیشوید، پس چرا در اون هنگام که جان کسی به گلوی او میرسد و شما تماشاچی هستید چرا برش نمیگردانید؟
میخواد با این حرف چی بگه؟
میخواد با این حرف بگه از دو حال خارج نیست.
یا میتوانید جلوی مردن را بگیرید پس میتوانید جلوی جزا را هم بگیرید.
اگر جلوی مردن را تونستید بگیرید، جلوی جزایی را که خدا وعده داده برای بعد از مرگ هم میتوانید بگیرید.
چقدر استدلال قویایه ببینید.
شما میگی جزا بعد مرگ نیست پس باید مرگ رو بتونی کنترل کنی.
مرگ باید دست تو باشه پس.
تو جلوی مردن را بگیر جلوی جزا هم گرفته میشه خود به خود.
خوبه؟
معامله خوبیه؟
مرگ همینجاست شما هم بغلش نشستی.
حالا جزا کو؟
جزا مال یه دنیای دیگهست.
نه توش هستی نه ازش خبر داری.
اصلاً جزا رو بیخیال.
بیا سر مرگ.
شما جلوی مرگ رو بگیر جزا هم خود به خود چی میشه؟
بگو.
منتفی دیگه.
اگه راست میگی نیست جزا، جلوی مرگ رو بگیر.
نمیتونی جلوی مرگ رو بگیری؟
حرف اضافی نزن.
حرف مفت پس نزن.
[مکث] آخه کسی که نمیتونه راجع به مرگ اعمال دخالتی کند، اعمال نفوذی کند، جلوی اصل مرگ را بگیرد، این چطور میخواد راجع به بود و نبود جزای پس از مرگ حکم کند؟
چطور میخواد حکم بکنه؟
آخه این حکم بر چه اساسی استواره؟
بعد میفرماید "فاما" حالا اگر نتوانستی جلوی مردن او را بگیری و او هم به سلامتی چی شد؟
مُرد.
میاد کجا؟
پیش ما.
حالا ما براش برنامه داریم.
اگر نتونستید جلوی مردنشو بگیرید گوش بدید ما کار داریم باهاش.
"فاما ان کان من المقربین".
برمیگرده به اون اسناف سه گانه اول.
"فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنت نعیم".
در این صورت خوش به سعادتش.
روح، روح یعنی چی؟
راحتی، طراوت، نشاط، آسایش، امنیت، رفاه، دل خوش، روح آرام و ریحان.
گلها، بوی خوش، عطر "و جنت نعیم" و بهشت پر از نعمت ما در انتظار اوست.
"و اما ان کان من اصحاب الیمین".
حالا اگر مقرب هم نبود اما بالاخره در زمره اصحاب الیمین بود.
"فسلام لکم من اصحاب الیمین".
انقدر شأنش بالا هست که تو حسرت یه سلامشو داشته باشی.
پس سلام بر تو کسی که قبول میکنی ادعای خدا را.
حالا بعضی گفتن رسول، بعضی گفتن مخاطب این آیات.
سلام بر تو از اصحاب الیمین.
یعنی اصحاب الیمین جایگاهی دارن که اونا جایگاه سلامشون خریدنیه.
خودشون ببین کجان.
"فسلام لک من اصحاب الیمین و اما ان کان من المكذبین الضالین".
"ثم انکم ایها الضالون المكذبون اما ان کان من المكذبین الضالین فنزل من حمیم".
نزل یادت هست؟
نزلهم.
این یه پذیرایی اول که اونجا خدا گفت.
پذیرایی اول چی بود؟
یادتون هست؟
"ثم انکم ایها الضالون المكذبون لاکلون من شجرة من زقوم فمالئون منها القطور فشاربون علیه من الحمیم فشاربون شرب الهیم هذا نزلهم يوم الدين".
حالا بعد-- اونجا که گفت این نزل است، گفتیم نزل پذیرایی چیه؟
اول اینجا کاملشو میگه.
میگه "فنزل من حمیم".
همین اول که ایشون تشریف آوردن بعد از ااا مردن که شما نتونستید جلوشو بگیرید، همین اول که تشریف آوردن یه پذیرایی اولیه از حمیم ناد داریم ازشون.
قشنگ زقوم زهر مار میکنند بعدم حمیم روش کوب میکنند.
مثل شتر تشنه.
بعد "وتسلیت جخیم".
بعد با تیپا میاندازیمش تو جهنم.
روبهروش میکنیم با آتش دوزخ.
اون هنوز بعدشه.
یه دفعه که نمیره تو آتش.
رختکن کار داریم.
بعد تو آتش.
میخواید نباشه؟
جلوی مردن رو بگیرید.
نتونستید بگیرید این برنامه است آقا.
برنامهتون رو ریختیم.
حالا تو تصمیم بگیر "من المقربین" باشی "من اصحاب الیمین" باشی یا "من المكذبین الضالین" باشی.
راه برای هر سه تاش بازه.
تصمیم با توئه.
وای بر انسان که به هر دری میزند که قیامت را انکار بکند.
معاد را انکار بکند.
بهشت و جهنم را انکار بکند.
حتی اگر پاش افتاد خدا را انکار کند دست از ضلالتش اما برندارد.
عجب پوست کلفتي داره این انسان.
کرگدن واقعا جلوی این انسان چیزی نیست.
بابا یه خورده تو به خودت بیا.
یه کم به جای اینکه این همه ور بری با انکار و تکذیب سر کله بزنی، یه کم خودتو عوض کن.
چی خواسته مگر از تو؟
چی خواسته که جونت بالا میاد؟
هیچی.
خواسته مال مردم نخورم، نگاه به ناموس مردم نندازم، به یتیم ظلم نکنم، به بیکس و بیپناه ظلم نکنم، حقخوری و حقکشی نکنم، تو صف نزنم، رشوه ندم، ربا نگیرم.
چی خواسته از تو جز راستی، جز درستی، جز انسانیت؟
اضافه چیزایی که خواسته نمیگه یه تمرینی هم دارم اسمش روزه است برای اینکه یاد بگیری یه وقتایی میتونی بخوری اما نخوری.
یه تمرین دیگه هم دارم اسمش نمازه برای اینکه بدونی عبدی، شیطان سوارت نشه تو رو برانه.
[مکث] چی آخه از شما خواسته که ازش در فرار از اون حاضرید هر چیزی را انکار کنید، هر چیزی را تکذیب کنید.
[مکث] اون نشه عیب نداره بذار بریم جهنم.
میگیم جهنم نیست.
حالا تو بگو جهنم نیست.
تو میگی جهنم نیست و جهنم هم نیست.
تو بگو معاد نیست.
اگر تو گفتی نیست پس نیست.
خدا میگه یک تست خیلی قشنگ خدا گذاشته.
یه آزمایش خیلی زیبا.
ما تو بچهها رو تو مدرسه میبریم کجا؟
آزمایشگاه.
یه چیزا رو آزمایش میکنند.
میگه آزمایش خیلی راحت بهتون یاد میدم.
نمیرید لطفا.
چطوره؟
نمیرید دیگه جزا هم نیست.
خوبه؟
معامله خوبیه.
شما نمیرید منم دیگه جزای نمیرید چیکار شما میخوام بکنم دیگه؟
هستید دیگه.
[مکث] همین.
نمیشه؟
خدایی نمیشه؟
خب پس بیزحمت بمیرید.
بیاید پیش خودم برنامه دارم براتون.
حالا سبکتونو انتخاب کنید، روشتون رو انتخاب بکنید.
[مکث] بالاخره یه طرف دیگه به یه صراط مستقیم بشید دیگه برنامهتون رو با خودتون حداقل بدانید.
چی بود سؤال شما؟
ببین یه کسی داره یه ادعایی میکنه الان.
میگه آقا ما یه چیزی به نام مرگ بین شما گذاشتیم که هیچ کارش نمیتونید بکنید.
یه ادعایی داره میکنه.
خب.
اونی که میگه من مرگ رو قرار دادم.
الان اول یه سؤال از شما پرسیده چند صفحه، چند خط قبلتر.
یه سؤال پرسیده.
گفته میتوانید مدیریت مرگ رو بگیرید دستتون؟
شما جوابت بوده نه.
میگه پس مرگ رو قطعاً شما مدیریت نمیکنید.
مرگ رو من دارم مدیریت میکنم.
خب.
منی که مرگ رو قرار دادم میگم بعدش حسابه.
[مکث] یا شما مرگ رو تدبیر میکنید، تقدیر میکنید.
خب شما بگو بعدش چیه؟
بگو بعدش هیچ چیه.
[مکث] بگو حساب هست، بگو نیست.
بگو جهنم هست، بگو نیست.
هرچی دوست داشتی بگو.
اگه مرگ دست توئه هرچی دوست داری راجع به بعدش بگو.
اگه مرگ رو من دارم مدیریت میکنم، خب من میگم بعدش حسابه.
[خنده] پس تو میگی نیست حساب.
خب نمیر.
خب من دارم میبرمت، دارم میبرمت به حساب.
این دره.
ورود به دنیای حسابه.
[مکث] میتونی ازش رد نشو.
رد شدی؟
هستا.
شما با چه استدلالی میخوای بگی نیست؟
یا باید بتوانی نمiri یا باید بدانی بعدش چیه.
هیچکدومو نمیدونی.
نه میدانی بعدش چیه، نه میتوانی که نری.
[خنده] پس اونی که مقدر کرده داره بهت میگه دیگه چیه بعدش.
مقاومتت سر چیه؟
انکارت از کجاست؟
و بعدش هم خدا به لحاظ روانشناختی، قرآن یه کتابیه-- ببینید بر خلاف کلاسهای کلام ما که ما تو کلاس کلام یا فلسفه مینشینیم فقط داریم استدلال خشک، یعنی اونجا فضای استدلال عقلیه.
خب.
میخواد یک دو سه چهار کنه، استدلال کنه برای امکان معاد، برای ضرورت معاد، برای فلان.
قرآن انسان را به مفهوم کا-- به مصداق کامل انسانیت در نظر میگیره.
یعنی میدونه انسان عقل داره، دل داره، ترس داره، طمع داره، امید داره، نمیدونم خوف داره.
انسان رو خدا کامل میشناسه.
خب.
لذا استدلالهای خدا معجونه.
یعنی معجون استدلال، انذار، تبشیر، هشدار، توجه دادن به اون بزنگاههای فطری ان-- بیدارکننده است.
خدا تو این استدلال فقط استدلال عقلی نکرده که بگه بله مثلاً یه قاعده بیاد بگه آقا مرگ را نمیتوانید کنترل کنید.
مرگ در کنترل خداست.
بعد مرگ خدا گفته این است.
فقط این نیست.
خدا داره شما رو میبره تو اون فضا.
شما نگاه کن "فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُوم".
قشنگ صحنه رو جلوت تصویر میکنه.
میگه یه لحظه به اون-- بیا تو اون صحنه قرار بگیر.
تو اون صحنه که یکی جلوت دراز کشیده داره میمیره.
دیگه از دست کسی کاری ساخته نیست.
جان تو گلوش جمع شده.
خدا میگه منم هستم، تو هم هستی.
اینجا تو هم هستی، منم هستم.
هر چند من به او از تو چیه هم نزدیکترم.
تو مرا نمیبینی.
من تو رو دارم میبینم.
بیا با هم مسابقه بذاریم.
من دارم میبرمش، تو نذار.
[مکث] بیا با هم مسابقه بدیم.
من دارم میبرم، تو نذار.
اگه من بردم که خب من برنامهام معلومه.
میدونم کجا دارم میبرم.
"أَمْ أَمْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ".
"أَصْحَابِ الْيَمِينِ".
"مُكَذِّبِينَ زَارِينَ".
اگر تو نذاشتی، خب دیگه نذاشتی دیگه.
من نخوا-- نمیتونم دیگه کاری نمیتونم باهاش بکنم دیگه.
تو نگهش داشتی.
انسان رو متوجه عجز خودش در جلوگیری از مردن میکنه.
وقتی انسان فهمید در جلوگیری از مردن عاجزه حداقل در حد یه تلنگر، یه هشدار که بابا مرگ دست من نیست.
دنیای بعد از مرگ هم من خلق نکردم.
من چجوری میتونم راجع به چیزی که ورود بهش در اختیار من نیست، راجع به اصلش چجوری میتونم حرف بزنم؟
پس لااقل گوشم رو باز کنم ببینم اون چی داره میگه.
اونم هیچ چیز اضافهای نمیگه.
میگه آقا ببین یه چهار تا استدلال در صفحه قبلیش آورده.
میگه ببین بچه رو تو رحم مادر تو خلق میکنی یا من.
دو، آب را تو [نفس عمیق] زراعت را، مزرعه را تو داری میشکافی دانهها را یا من.
سه، آب را تو نازل میکنی یا من.
چهار، آتش را تو میسوزانی یا من.
اینا رو پرسیده بعد میگه آقا من نمیتونم.
پس من هم میتوانم هم گفتم که این کار رو میکنم.
تو نمیتونی توان منو زیر سؤال ببری، نه گفتم رو.
توانم رو زیر سؤال نمیتونی ببری.
ادلهاش موجوده.
گفته منو زیر سؤال میخوای ببری؟
خب باید لااقل خودت بتونی جلوی مردن را بگیری.
اینم که نمیتونی.
پس بشین سر جات دیگه [مکث] ادعای اضافی نکن.
لولای دوم تأکید ل-ل-لولای اوله.
بله.
ببینید در واقع جمله اینه.
جمله رو من صافش رو بخونم براتون.
جمله Israelites خواستید بنویسید.
إن كنتم غير مدينين [مکث].
این شرطیه که اول قرار میگیره.
إن كنتم غير مدينين [مکث].
یه دونه هم إن كنتم صادقين داریم.
این دو تا رو با هم من ترکیب میکنم.
إن كنتم غير مدينين و كنتم صادقين في هذا الادعاء اگر میگید جزایی نیست و راست دارید میگید.
خب دو تا شرطه.
إن كنتم حالا كنتم صادقين رو اصلاً بذارید کنار تو پرانتز بنویسید جلوی این.
إن كنتم غير مدينين إذا بلغت الحلقوم [مکث] لولا ترجعونها [مکث].
دیگه اون أنتم حينئذ تنظرون و نحن أقرب إليه منكم این دو تا عد میشه إذا بلغت الحلقوم.
ببینید چی شد؟
إن كنتم غير مدينين تو پرانتز إن كنتم صادقين این شرطه.
جزاش چیه؟
جزا خودش دوباره شرط و جزا است.
جزا اینه.
إذا بلغت الحلقوم فلولا ترجعونها.
اگر جزا داده نمیشید و راست میگید که جزا داده نمیشید، پس اون وقتی که جان به گلوگاه میرسد چرا او را بر نمیگردانید؟
بعد این رو خدا اومده اینجا در بیان بلاغی یعنی اینو تیکه تیکهاش کرده.
فلولا إذا بلغت الحلقوم هنوز اینجا نمیدونیم این جواب کدام شرطه.
هر چند که خودش شرطهها.
نه جواب خودشو میدونیم نه با هم.
فلولا إذا بلغت الحلقوم وأنتم حينئذ تنظرون ونحن أقرب إليه منكم ولكن لا تبصرون.
فلولا تکرارش میکنه.
فلولا إن كنتم غير مدينين ترجعونها اون محتضر را.
فقط این ترکیبی که اینجا داده، این ساختی که به جمله داده برای بلاغت بیشترشه.
و الا معنا- [سؤال مخاطب] نه سلام لک.
سلام بر تو که داری قرآن رو میخونی.
یعنی پیغمبر.
بر پیغمبر.
اول پیغمبر و بعدش هرکس که ایمان به قرآن بیاره.
سلام بر تو ای پیغمبر که داری میخونی و سلام بر هر کسی که قرآن را میخواند و به آن ایمان میآورد از اصحاب الیمین.
از جانب.
از جانب اصحاب الیمین.
یعنی اصحاب الیمین جایگاهی پیش خدا دارن که سلام اونا امروز برای شما ارزش داره.
اینطوریه.
سلام بر شما از طرف شهیدان.
یعنی ببین چقدر جایگاه شهیدان بالا است که سلام شهیدان بر شما میتونه برای شما مایه چی باشه؟
مایه مغفرت باشه، مایه نجات باشه، مایه رحمت باشه.
بله.
اون محتضر که هوی تو کان است.
إن كان من المقربين، إن كان من و أما إن كان من.
بفرمایید.
[سؤال مخاطب] اصحاب الیمین این هوی تو کان اون محتضره.
نه اون لک.
نمیگه فسلام له.
اگر میگفت له میشد همون محتضر.
بله.
[سؤال مخاطب] من من اصحاب الیمین.
نه.
نش میگه.
از طرف اصحاب الیمین سلام بر تویی که داری الان قرآن رو میخونی.
توی مباحثه اینو درش بیارید دیگه این جمله رو.
ببینید این جمله شرط تو شرطه.
[سؤال مخاطب] یه جمله لولا ترجعونها شما دارید.
لولای تحزیزیه امتناعیه است.
لولا ترجعونها یعنی چرا برش نمیگردانید؟
خب این لولا ترجعونها به عنوان چرا برش نمیگردانید شده جواب یه ازایی.
ازای شرطیه.
إذا بلغت الحلقوم لولا ترجعونها.
اون وقتی که جان به گلوگاه رسید چرا برش نمیگردانید؟
بعد این إذا با جوابش که لولا ترجعونهاست با هم شده جواب یه شرط دیگری.
اون شرطه إن كنتم غير مدينين.
إن كنتم غير مدينين إذا بلغت الحلقوم لولا ترجعونها.
بعد همش با هم شده جزای یه شرط دیگری.
اون إن كنتم صادقين.
إن كنتم صادقين [مکث] في دعائكم إن كنتم غير مدينين [مکث] لولا ترجعونها.
ببخشید إذا بلغت الحلقوم لولا ترجعونها.
یعنی عملاً سه تا جمله شرطیه اینجا تو در تو شده [مکث].
از نظر بخواید مثلاً به یه خط درش بیاری اون خطه اینه.
إن كنتم صادقين، إن كنتم غير مدينين، إذا بلغت الحلقوم لولا ترجعونها.
اگه راست میگید اگه جزایی در کار نیست پس اون وقتی که جان به گلوگاه میرسد چرا برش نمیگردانید؟
اینطوریه.
خب إن هذا لهو حق اليقين فسبح باسم ربك العظيم.
إن هذا لهو حق اليقين همانا این.
این یعنی چی؟
اینکه اون محتضر، محتضر محترم اومد بالاخره به یکی از این سه حالت چی شد؟
به یکی از این سه خروجی رسید.
إن هذا همانا این پدیده لهو حق اليقين قطعاً این پدی-پدیده یقین ثابت است.
حق اليقين یعنی يقيني که ثبات یافته، يقيني که دیگه راه برای تهدید کردن تو این یقین وجود نداره.
فسبح باسم ربك العظيم برای دومین بار.
یه بار اونجا گفت سبح باسم ربك العظيم کجا بود؟
اونجا گفتش که بله خداوند منزه است از اینکه نتواند شما را زنده کند.
اینجا میگه سبح باسم ربك العظيم منزه بشمار خدا را از اینکه نتواند شما را جزا بدهد.
خدا منزه است از اینکه نتواند شما را زنده کند.
خدا منزه است از اینکه نتواند شما را جزا بدهد.
خب یک صلوات بفرستید.
بله.
إن هذا لهو همین هذا لهو حق اليقين.
اینم باز هم مفید تأکیده.
یعنی داره بیشتر انگشت روش فشار میده.
یه بار اینجا گفت إن هذا لحق اليقين کافی بود.
إن هذا حق اليقين کافی بود.
إن هذا لحق اليقين کافی بود.
میشه دو تا تأکید.
تأکید سوم این میشه إن هذا لهو حق اليقين فقط اینه که حق اليقين.
تأکید بیشتره که حصر مفید حصر هم هست.
بله.
ببینید در برگشتن ضمیر به محتواهایی که مذکر یا مؤنث حقیقی بگید نیستند.
در برگشتن ضمیر به مرجع ضمیرهایی که مذکر یا مؤنث حقیقی نیستند بنا به اعتباره.
یعنی اگر میگفت إنها لقرآن کریم میگفتیم نظر به آیات دارد.
میگه این آیات.
اگر گفت انه لقرآن کریم میگیم نظر به قول دارد.
یعنی این قول.
اعتباره.
شما میتونی مرجع ضمیر را طوری انتخاب بکنی که با اون ضمیر جور در بیاد.
اعتباریست.
اینجا نه آیات مؤنث حقیقیه، نه قول مذکر حقیقیه.
الفاظند که مذکر یا مؤنثاند.
اگر ما مؤنث آمد لفظ مؤنث براش در نظر میگیریم.
میگیم إنها لقرآن یعنی این آیات.
اگر لفظ مض-مرجع مثلاً مذکر آمد میگیم إن هذا القول این قول، این سخن.
تموم شد.
اون آدمست.
اون آدمست که صاحب اون جانه.
بله.
ببینید شأن در جاییه که مرجع واقعی وجود نداره.
قل هو الله احد خب الان هو به چی-- الله، الله احد.
قل الله، الله احد.
اینجا میگیم شأن.
یا مثلاً میگیم قصه.
شأن و قصه هم هر کدوم ماجرای خودشو داره.
اما در جایی که مرجع میتونه وجود داشته باشه نه دیگه نوبت به شأن نمیرسه.
بله.
خب الان، الان بحث سر چی بوده؟
سر ان کنتم غیر مدینین بوده.
یعنی دعوا سر جزا بوده.
چرا یه دفعه ما این دعوا رو رها کنیم؟
خدا میخواسته ثابت کنه که شما میگی جزا نیست من خدا میگم هست.
حالا که ثابت شد میگم إن هذا لهو حق اليقين یعنی اینکه من آدما رو بردم جزا میدم حق اليقينه.
حالا همین البته سخن قرآن هم هست دیگه.
أفبهذا الحديث أنتم مدینون وتجعلون رزقكم أنكم تكذبون.
تکذیب قرآنه که ما رو به تکذیب جزا کشیده دیگه.
قبول نمیکنیم حرف قرآن رو درباره جزا.
بله این سرایت به قرآن میکند.
اما تو لایه اولش دعوا سر جزاست.
همون جزا رو شامل میشه.
جزا، جزا داده شدن اون محتضر.
[پچ،پچ] بله.
[پچ،پچ] جزا، جزا داده شدن.
ببینید به یک کلمه برنمیگرده.
به یه مفهومی که از قبل برمیآد.
اون مفهومی که از قبل برمیآد چیه؟
اینه که نمیشود جلوی مرگ کسی را گرفت و در نتیجه با مرگش با جزا روبرو خواهد شد.
این یه مفهومه.
جزا داده شدن انسان پس از مرگ.
إن هذا این هذا به این جزا داده شدن انسان پس از مرگ برمیگردد.
این أنسبه، این مناسبتره.
نه اینکه حالا نتونیم به قرآن بزنیم.
به قرآن هم بزنیم غلط نیست.
ولی أنسب و أدق، دقیقتر اینه.
خب یه صلوات ختم بفرمایید.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم خب سوره مبارکه واقعه رو هم الحمد لله مفاهیمو کار کردیم.
سیاق شناسیشو یک مروری بکنیم.
ببینید بنده پیشنهادم اینه که سوره سه تا سیاق داره و میدونم که در تفکیک سیاق یک و دو بحث داریم.
تفکیک سیاق سه از قبلش روشنه.
اگر شما نگاه بکنید به سیاق سه یه دفعه خدا دو مرتبه انگار از اول یه سوره جدید چیکار کرده؟
شروع کرده.
فلا أقسم بمواقع النجوم.
وإنه لقسم لو تعلمون عظيم.
إنه لقرآن كريم.
في كتاب مكنون.
لا يمسه إلا المطهرون.
تنزيل من رب العالمين.
أفبهذا الحديث.
اصلاً راجع به قرآن حرف زده.
اصلاً بحثهای قبلی همه راجع به استدلالهای قیامت بوده.
اینجا راجع به قرآن داره صحبت میکنه.
پس آیه هفتاد و پنج تا نود و شش که ما سیاق دونستیم جدایی این آیات از قبلش روشنه.
تو خود این آیات هم بعد از اینکه میگه "أَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ".
اینم ما از چه نظر متصل میدانیم به قبل؟
از این نظر که اون تکذیب قرآن رو چی سوار شده الان؟
رو تکذیب معاد.
یعنی ما تکذیب معاد را از تکذیب قرآن جدا نمیدونیم.
تکذیب قرآن یعنی چی؟
یعنی قرآن را در ادعای معاد دروغگو دانستن.
"تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَهُ فِي ذِكْرِ الْمَعَادِ".
یعنی شما رزق خودتون رو از قرآنی قرار دادید که دارد شما را به یاد معاد میاندازد و شما میگید دروغ میگه.
میگه معاد هست میگید دروغ میگه.
لذا بحث بعدیش "فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ" را از بحث قرآنیش جدا نکردیم.
آیه هفتاد و پنج تا نود و شش یه سیاق واحده.
آیات یک تا چهل و هشت هم که ترکیبش روشنه.
میگه واقعه به وقوع میپیونده.
سه گروه میشید.
اون سه گروه رو چیکار میکنه؟
بگید.
معرفی میکنه.
میگه گروه اول سابقون مقربون، گروه دوم اصحاب الیمین، گروه سوم اصحاب الشمال.
اینها رو معرفی کرده تا چهل و هشت.
چهل و نه تا هفتاد و چهار محل بحثه.
ببینید در آیات یک تا چهل و هشت خدا یک مطلبی رو در پایان فرمود.
گفتش که این اصحاب الشمال کسانی هستند که "إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَٰلِكَ مُتْرَفِينَ وَكَانُوا يَقُولُونَ أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ".
یه جورایی اشد اتصال اینجا چیه؟
بین این سیاق یک و سیاق دو برقراره.
چرا؟
چون در پایان سیاق یک شما روبرو شدی با اینکه یک سوالی مطرح کردن، یک شبههای مطرح کردن راجع به معاد.
گفتن اون وقتی که ما مردیم، خاک شدیم، استخوان شدیم "أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ".
حالا داره جوابشونو میده.
"قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ".
آ بنده اینو درک میکنم.
بله این اتصال اینجا وجود داره و اگر بخواهیم به دقت فنی نگاه بکنیم باید بگیم از آیه یک تا آخر آیه هفتاد و چهار کلش یه سیاقه.
هیچ ایرادی هم نداره.
اما این مرزی که ما اینجا ترسیم کردیم، این مرز میخواد یک پیام به شما بده.
این پیام رو اگه قبول دارید این مرز هم وجود داره.
اگه قبول ندارید روش بحث کنیم.
اون پیام اینه که آیات یک تا چهل و هشت بدون اینکه گروه خاصی را مخاطب قرار بدهد، داشت اسناد سه گانه انسانها را در قیامت چه میکرد؟
معرفی و توصیف میکرد.
میگفت گروه اول که مقربیناند اینه، اینه، اینه، اینه.
این پاداشهاشونه.
گروه دوم که اصحاب الیمیناند این پاداشها رو میگیرن.
گروه سوم که اصحاب الشمالاند این عذابها رو دارن به این دلیل.
این عذابها رو دارن به این دلیل.
درسته یا نه؟
قبول میکنید حرف منو؟
این توصیف بود.
اما از اول آیه چهل و نه اگر یه جمله خدا جواب اینا رو میداد مثلاً میگفت "قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ".
اگه به همین بسنده میکرد من میگفتم چهل و نه هم با همینه.
اما خدا یک آیه جواب گروه سوم رو با یک آیه بگید نداده.
جواب اینها را از آیه چهل و نه تا هفتاد و چهار داده.
چجوری جواب داده بهشون؟
گفته خب یک.
"قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَىٰ مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ هَٰذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ أَفَرَأَيْتُمْ".
ببینید.
نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ.
أَفَرَأَيْتُمْ درسته؟
أَفَرَأَيْتُمْ.
خب ببینید یعنی در مقام پاسخ دادن به اس-- به این مکذبین ضالین در مقام استدلال کردن و اعتراض کردن برای این مکذبین، خدا به یک جمله اکتفا نکرده.
یه مقدمه اول آورده اینا رو هشدار بهشون داده با یه مقدمه گفته که اینجوری ای مکذبین ضالین اینطوری میشه برای شما.
بعد اومده چهار تا استدلال براشون چیده.
نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تُمْنُونَ یک استدلال.
أَفَرَأَيْتُم مَّا تَهْرُصُونَ دو استدلال.
أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ سه استدلال.
أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ چهار تا استدلال.
استدلالها رو ردیف کرده تا پاسخ اون استبعاااد، اون استبعادی که تو پایان سیاق یک بود.
"أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا".
پاسخ این استبعاد را بده.
من با این مرز میخواهم بگویم از آیه چهل و نه تا هفتاد و چهار خدا نه با یک جمله که با یک سیاق با یه مجموعهای از آیات جواب اون شبههای را که در آیه، آیات آخر این سیاق اومده بود داده.
همین.
و الا بنده مدعی نیستم که آیات این سیاق هیچ ربطی به تکذیب یا به شبههای که در پایان این سیاق بوده بگید ندارد.
نخیر کاملاً هم ربط دارد، کاملاً هم پاسخ است.
اما این پاسخ یه جمله نیست.
مجموعهای از جملات و چندین استدلال در کنار هم اومده پاسخ این شبهه را داده.
لذا بنده میگم آیه یک تا چهل و هشت با بیان توصیفی به حقیقت معاد نگاه کرده.
آیه چهل و نه تا هفتاد و چهار با بیان استدلالی و احتجاجی به حقیقت معاد نگاه کرده.
از این دو سیاق شدن فقط همین مدنظر ماست و نه بیشتر.
بله؟
نه.
ببینید ما از آیه چهل و نه وقتی شروع میکنیم یه دلیل موجه داریم و اون شروع سیل استدلالیه.
اما در آیه چهل و پنج به بعد که شما میگید عمل، عمل جزئی از توصیفه.
یعنی وقتی خدا داشت توصیف میکرد که آقا من مقربین اینطور، اصحاب الیمین اینطور، اصحاب الشمال اینطور.
یه جمله نباید بگه بفهمیم وجه تفکیک این سه گروه چیه؟
یعنی آقا چرا اصحاب الیمین، اصحاب الشمال به این وضع دچار شدن و اون یکیا نه؟
اتفاقاً اونا به قرینه تقابل فهمیده میشه.
اگر همین یک جمله رو هم از این سیاق شما بگیرید دیگه کلاً این سیاق ساکته راجع به چرایی.
یعنی چی شد اینا شدن سه گروه؟
هیچی نداریم.
تنها چیزی که ما میتونیم بهش تمسک بکنیم تو این سیاق و بفهمیم چرا این آدما شدن سه گروه، همین توصیف عمل اصحاب الشماله.
یعنی آره از عمل اصحاب الشمال میفهمیم که پس عمل اصحاب الیمین چی بوده؟
نقطه مقابلشه.
اونا مطرفاند اینا مطرف نبودن.
اینا شکننده پیوند بزرگ بندگی هستن، اونا نیستن.
اینا استبعاد کننده معاد هستن، اونا نیستن.
این تقابل ما رو متوجه چرایی عاقبت اصحاب الیمین میکند.
بعد از رو عاقبت اصحاب الیمین میفهمیم که مقربون کیا بودن.
مقربون تو این اوصاف پیشتاز بودن، سابق بودن، سبقت میگرفتن.
لذا شما این چند تا آیه رو از این سیاق بگیرید، این سیاق میمونه آسمون زمین رو باید نگاه کنه که چی شد حالا چی شد؟
چرا سه گروه شدن آدما؟
کلاً خالی میشه، بیمحتوا میشه.
نه بنده میگم جدا نکنید.
آقا خیلی حساسید، خیلی علاقه دارید که کلش یه سیاق باشه، یه سیاق.
هیچ مشکلی نداره.
اما یه سیاق گرفتی بعدش مجبوری مثل من بگی این سیاق تا آیه چهل و هشت توصیف میکند، از آیه چهل و نه به بعد استدلال میکنه.
تموم شد.
تا آیه چهل و هشت سه گروه را توصیف کرده، از آیه چهل و نه به بعد گروه سوم را مخاطب قرار داده و نسبت به باور به معاد خواسته مجاب بکنه.
فقط تو آیه، آیات چهل و نه به بعد فقط کیا مخاطبن؟
فقط گروه سوم یعنی اصحاب الشمال مخاطبن.
دیگه مخاطب [آیه قرآن] نه اصحاب الیمیناند، نه مقربیناند.
بله [آیه قرآن].
درسته؟
اون وقت اینجا میدونید چه اتفاقی میافتاد؟
از نظر فنی.
من قل را از قبل جدا کنم، یه جواب را از سؤال جدا کردم.
اشکالی نداره.
میگم چون جواب مفصل بوده این جواب مفصل یه پاراگراف بشه خودش.
خب این ایرادی نداره.
اما وقتی ثمه را جدا کنم [آیه قرآن].
ذیل قل، قل این قل یه مفعول قولی داره یعنی مفعولی داره، خب [آیه قرآن].
این ثمه انکم ادامه مفعول قوله.
یعنی شما داخل یه جمله اومدی یک مفعول رو از مفعول قبلی جدا کردی.
این هیچ حجتی نداره.
پس ببینید کاملاً بیان روشنه.
کلشو یه سیاق بگیرید مشکلی نیست اصلاً.
بنده هیچ مقاومتی در مقابل یک سیاق بودن آیه یک تا هفتاد و چهار ندارم.
اما همین یک سیاق را ب-- متوجه باشیم که دو قسمت دارد.
یه قسمتش توصیف اسناد سهگانه انسانهاست در قیامت.
قسمت دومش یکی از این اسناد سهگانه یعنی اصحاب الشمال را مخاطب قرار داده و خواسته درباره ریشه مشکلشون، ریشه مشکل اونها چی بوده؟
ناباوری به معاد.
خواسته راجع به ریشه این مشکل اونها رو مجاب کنه.
بگه اشتباه میکنید.
اول به لسان هشدار، بعدم چهار تا استدلال.
[آیه قرآن].
همه اینا رو به اونا گفته که اونا رو پشیمان کنه از استبعاد درباره معاد.
تموم شد.
شما یه سیاق بگیرید با این دو تا جهت.
اما بنده که معلم تدبرم میگم این یعنی دو سیاق.
یعنی دو پاراگراف.
یعنی شما میتوانی اگر یک ویراستار بودی میتوانستی اینجا یه نقطه بذاری بزنی سر خط، با چه حجتی؟
با این حجت که از اینجا به بعد گروه سوم مخاطبن که مجاب شوند.
تموم شد.
این میشه یه سیاق بندی.
بله؟
نه دیگه الان حرف داره دیگه.
ت-- علت جدایی سه گروه رو هم گفت دیگه.
الان از سیاق یک معلوم میشه که گروه سوم چرا رفتن جهنم؟
به این خاطر رفتن جهنم که تکذیب، تکذیب کردن، پیمان را شکستن، مطرف بودن و چیزای دیگه.
بله؟
ببینید اینم میشود ولی مثل این میمونه.
نگاه کنید.
میاد میگه "ثم إنكم أيها الضالون المكذبون".
مکذبون پشت بندش چند یه قدم جلوتر میاد میگه "فلولا تصدقون".
یعنی ما با توجه به اینکه اینجا مقدمه لولا تصدقون یه مقدمه میخواست.
به کیا داره میگه لولا تصدقون؟
به مکذبون.
مخاطبشو دارید از خطابش جدا میکنید.
همین.
خیلی هم-- دیگه ببینید این از اونجاهاییه که میگم خیلی فرقی به حالمون نداره.
یعنی ما اینجا دعوا نکنیم.
حالا این چون معنا تو هیچ کدوم از این حالتها معنا تغییر نمیکنه، همه متوجه ایم که تا اینجا چه بود، از اینجا به بعد چیه.
اینو همه متوجه ایم.
روی یک م-- روی مسائل سیاق بندی و اینا یه جاهایی باید خیلی سخت بگیریم که تاثیر مستقیم روی چی داره؟
معنا داره یا باعث خلط مبحث میشه یا معنا رو غلط میکنه یا مثلاً معنا چند جور میشه کدومش یکیش درسته.
اون جاها روش حساسیت به خرج میدیم.
بنابراین سه تا سیاق یک تا چهل و هشت، چهل و نه تا هفتاد و چهار، هفتاد و پنج تا نود و شش.
این سه تا سیاق سوره مبارکه واقعه است.
حالا جمع بندیاش.
سیاق اول.
ببینید تو سیاق اول ما چه کار میکنیم در مقام جمع بندی.
سوره واقعه اینقدر از نظر مفهوم و م-- در واقع اون جهت گیریش سوره چی محسوب میشه؟
آسان.
یعنی البته من خیلی ابا دارم از اینکه سوره ها رو بگم آسون سخت.
اما نه اتفاقا اون بدتره، اون بدتره.
باز آسون سخت یه توجیهی داره.
واضح که کل قرآن واضحه.
کل قرآن نوره، بیانه، بیین واضحه.
اما آسون و سخت به لحاظ نسبت برقرار کردن ما.
یعنی منی که گرفتار یه سری موانع در فهمم هستم، یه جایی برطرف کردن این موانع آسونه، یه جایی سخته.
و الا سوره آسون و سخت نیست.
واقعاً سوره ها همشون نورن.
همشون واضح و روشنن.
سوره واقعه از اون سورههاییه که برای رسیدن به مقصد و مقصودش مانع خاصی تو ذهن ماها وجود نداره.
یعنی کل سوره در یک وضعیت یکدستی داره یک حرف رو میزنه.
همه جای سوره یک وضعیت عاقبه.
یعنی موضوعات تنوع ندارن، جهات بحث تنوع نداره، پیچیدگی خاصی تو موضوع وجود نداره.
اگر شما سیاق اول رو نگاه بکنید، خب فضای سخن سیاق اول یعنی مسئله سیاق اول کجاست؟
بریم جلو ببینیم کجاست.
میبینیم که مسئله مقربوناند؟
جواب نه.
مقربون بندگان خدا هیچ وقت مسئله نیستند.
خودشون راهو پیدا کردن دارن میرن.
مسئله آیا اصحاب الیمیناند؟
نه.
اینام که بالاخره کارشون درسته مشکلی با اینا نداریم.
مسئله این سیاق آیا اصحاب الشمالاند؟
بله.
یعنی مسئله رو هم-- اصحاب الشمال مسئلهاند.
لذاست که تو این سیاق اعمال مقربین یا اعمال اصحاب الیمین اصلا بازگو نشده.
اصلا مسئله نیستن که بخواد خدا بیاد بگه مقربین چه کارا میکردن، اصحاب الیمین چه کارا میکردن.
اما سر اصحاب الشمال خدا میاد سفره دلشو باز میکنه.
میگه اما اصحاب الشمال.
ما اصحاب الشمال میرسه به این.
کجاست؟
اون فضای سخن اینجاست.
"إنهم كانوا قبل ذلك مطرفين".
پس ما در سیاقه که سوره واقعه با یک جماعت مطرف روبروییم.
جماعت مطرف یعنی جماعتی که غرق در نعمات و رفاهیات و لذات و عیش مادی هستند ولی غافل.
مطرف یعنی این.
به صرف اینکه کسی ثروتمند باشد یا دارا باشد نمیگه قرآن مطرف.
مطرف اونیه که دارد و غافل است.
دنیا چشمو کور کرده.
حالا این داشتن و غافل بودن هم به زیاد داشتن لزوماً نیستا.
یه وقت میبینی یکی خیلی هم نداردها ولی بدجور وابسته و دلبسته است.
یکی هم میبینی بیشتر از اونم دارد و اون وابستگی و دلبستگی را ندارد.
یعنی این خیال نکنیم که آقا بله سوره واقعه با ثروتمندان بالای میلیارد و تریلیارد داره حرف میزنه.
نه آقا.
ممکنه یکی از دار دنیا کلاً به قولی میگه یک کشکولی دارد اما به همون کشکول وابسته است دیگه.
غافل شده.
همون کشکوله چشمش رو برده دیگه دلش رو برده.
آ این این کشکول آقا این به دست نمیاد ها.
این چیز دیگه ایه.
این به دست نمیاد.
اون یکی میبینی ممکنه فرض کنید یک مرکب خیلی خوبی هم داره، خونه خیلی خوبی هم داره.
اما نه.
هر چند به قول حضرت امام این کاخ نشینی است که خوی کاخ نشینی را به دنبال دارد.
واقعاً تو اون فضا نگه داشتن ذکر در فضای دارایی یکی از امتحانات سخت الهیه.
معمولاً دارایی خیلی زود ظرفیت این رو داره که چشم انسان رو ببنده و انسان رو دچار غفلت کنه.
لذا اون دارایان در واقع سر به راه عالم، دارایان اصحاب یمنی و مقرب عالم خیلی تمرینای سخت انجام دادن که درست رفتن.
آسون نیست.
تو دارایی رفتن کار سختیه.
هر چند تو نداری رفتن هم سختی خودش رو دارد اما به قول ما در سوره فجر اینو اشاره کردیم به قول جابر بن عبدالله انصاری که به در واقع سن کهولت رسید از پیغمبر خدا را درک کرد تا زمان امام صادق علیه السلام را خدمت حضرت که رسید شرفیاب شد که سلام پیغمبر رو برسونه.
حضرت صادق سؤال کرد جابر چی دیدی این همه سن از خدا گرفتی، عمر طولانی، چی دیدی؟
گفت یا رسول الله من فهمیدم امتحان به فقر آسونتر از امتحان به ثروته.
امتحان به مریضی آسونتر از امتحان به سلامتیه.
امتحان به مرگ و میر آسونتر از امتحان به زاد و ولده.
این داشتنها سخته.
انسان تو داشتنها سخت میتونه راه رو درست بره.
اما نداشتن خیلی نزدیک تره به-- چون انسان وقتی از دست میده دل میشکنه، آدم یاد خدا میفته.
شما نگاه کن جلو در بیمارستانها، اونجایی که مثلا عمل جراحیایه کسی توی اتاق داره عمل میشه یا بالاخره نگرانیای هست یا تو قبرستانها یا جا، مردم اونجاها یاد خدا هستن معمولا.
مردم کجا از یاد خدا میرن؟
تو داراییها، تو لذتها، تو مهمونیهای مثلا بزن و کوبشون اونجاها.
جابر اینو گفت.
این اولا من به حرف خود جابر استناد میکنم که واقعا سخته تو ثروت، تو دارایی، تو سلامتی امتحان پس دادن سخته چون آدم غافل میشه، غافل میشه.
اِاِاِ یادآوری میکنم این مطلب رو.
یه باری گفتم در تلویزیون نشون میدادن خانوادههای ایام جشن نیکوکاری میشه آخه تا مردم رو قشنگ این ته فقر مردم رو نشون ما ندن به این سادگی ما دست تو جیب اینا [خنده] نمی کنیم.
یعنی تا طرفو دیگه اون انتهای بدبختی یکیو نشون ندن، ثابت نکنن که آقا این دیگه واقعا بدبخته کسی حاضر نمیشه کمکش کنه.
من یه بار این برنامه رو داشتم نگاه میکردم، نگاهم نمیکنم اتفاقی داشتم این برنامه رو میدیدم.
جشن عاطفه ها بود، نیکوکاری بود، یادم نیست چی بود، گلریزان بود.
یه خانوادهای رفته بودن سراغش.
خیلی مصیبت داشت، خیلی مصیبت داشت.
یعنی نداری، نداری کامل، نه هیچی نداری کف مصیبتهاشون بود.
هیچی نداری.
هیچی نداشتن.
یه مغازهای تو حومه شهر کرکرهش میرفت بالا خونه اینا بود.
کرکره رو میدادن پایین تو خونه، توی اِاِاِ دخمهای که با کرکره باز و بسته میشد زندگی میکردن.
همه چیشون همین بود.
هیچی غیر از این نبود.
بعد پدر خانواده یه کارگر سادهای بود که این کارگر هم بدون اینکه بیمهای، حسابی، کتابی، هرچی داشته باشه بنده خدا حین کارگری فوت کرده بود.
تیرآهن افتاده بود رو کمرش از دنیا رفته بود.
پدری.
سه تا بچه داشت این پدر.
مادر، سه تا بچه.
بعد اتفاقا این مادر باردار هم بود.
اون موقعی که پدر فوت کرد مادر باردار هم بود.
خب حالا ببین مصیبتها رو دارم میرم جلو ببین تا کجا میره.
باردار هم بود.
چی کار میکرد؟
حالا پدر نیست.
باید میرفت این ور اون ور کار و کارگری یه نونی دربیاره.
کس و کار هم نداشتن.
نونی دربیاره، بیاره بالاخره بده بچههایش سیر بشن، عفتشو، عزتشو حفظ کنه.
همین که میرفت خونههای مردم کار بکنه، حین کار در یک حادثهای دستاش فلج میشه این مادر.
جفت دستاش حالت افلیج داشت بنده خدا دیگه دست از کار می افته.
دیگه با ضرب و زور مردم، مردم اون منطقه هم ن-ندار ناتوان، با ضرب و زور مردم نون شب و بالاخره اینا زندگیاشونو کردن تا اینکه بچه بخواد متولد بشه.
بچه متولد شد قلبش سوراخه.
[خنده] قلبش سوراخه.
این باید عمل بشه.
بعد من اینجا که رسید رو کردم به خدا.
گفتم خدایا همه امتحانها مال این؟
نداری.
شوهرش از دنیا بره.
سه تا بچه داشته باشه.
یکی تو شکم.
بخواد تو خونههای مردم کار کنه، دستشم فلج بشه.
بچهشو با ز-ضرب و زور به دنیا بیاره، اونم قلبش سوراخ.
آقا چند، این همه سؤالای سختو از یکی پرسیدی.
بعد خیلی رفتم تو فکر.
تا اینکه بیشتر که فکر کردم دیدم که ایشون تمام سوالاشو میدونه.
یعنی چهار پنج تا خدا ازش سؤال پرسیده.
هر چهار پنج تا صورت مسئله چیه؟
واضحه.
اما من که دارم تو این شهر زندگی میکنم و این مشکلات رو من ندارم.
من دارم.
مثلا فرض کنید کار دارم، حقوق دارم، خونه دارم، ماشین دارم، بچههای سالم دارم، افلیجم نیستم، مشکلی هم ندارم.
من که همه اینا رو دارم راجع به تک تک اینا داره از من چی میشه؟
سؤال میشه ولی سوالامو نمیدونم.
دیدم امتحان من از اون سختتره.
امتحان اونی که داره و اینا دارن کنارش زندگی میکنن و باید راجع به اینا به خدا جواب بده.
یعنی فردای قیامت باید بشه وایسته توضیح بده آقا تو میتونستی این کارو بکنی.
چرا نکردی؟
تو که اومد تو خونهت داشت کار میکرد دیدی دستش فلج شد.
چطور نشستی نگاه کردی این رفت؟
چطور نشستی تو نگاه کردی این رفت؟
تو که تو س-سر ساختمونت شوهر ایشون فوت کرد.
چطور نشستی نگاه کردی این رفت؟
تویی که بچه اینا به دنیا اومده دیدی قلبش سوراخه.
چطور ولش کردی رفت؟
چطور؟
ببین شما اگه بخواید نگاه کنید چقدر آدم باید بابت ایشون فقط چی کار کنن به خدا؟
جواب بدن.
چقدر آدم باید جواب بدن.
میبینی که خیلی امتحان اونا از این سختتره.
چون اون با خودش گفته که آره نشسته بودیم مثلا توی مهمونی سر سفره نشسته میگه آره بنده خدا یه کارگری داشتیم میومد خونهمون کار میکرد.
بنده خدا دستش فلج شد.
دیگه نمیتونه بیاد.
کل ماجرا رو همینقدر میبینه.
نه قبلش و نه بعدش شد.
چی شد؟
کجا رفت؟
چیکار کردی براش؟
هیچی.
اون یکی میگه ای بابا یه سا-- یه کارگر آورده بودیم خوبم کار میکرد تا تیرآهن افتاد روش مُرد.
اِ!
شکایت نکردن؟
نه بابا بدبختها نه بیمه داشتن نه چیزی.
جمع کردن بردن.
چیکار کردی؟
آقا ما هم دیگه دیدیم مثلا فرض کن یه قبری واسش خریدیم.
همین؟
بعد ساختمونتو ساختی؟
آره.
میری میبینی کلی آدم دارن از اینا قصه تعریف میکنن و در کنار اینا قصه ها رو فقط دیدن و امتحان خودشونو [مکث].
حالا امتحان کی سختتره؟
اینا یا اینایی که این قصهها رو تعریف کردن و رفتن یا منی که شنیدم، دیدم، تکونی هم نخوردم.
امتحان کی سختتره؟
خداوند وقتی نعمت میده سؤال میکنه.
مطرف اونیه که نعمت گرفته، نعمتو داره، کاری با سؤالاتش نداره.
فکر میکنه او آقا بوده باید به او این نعمت میدادن دیگه آقا بالاخره به ما دادن به بقیه ندادن.
حتما ما چشم و ابرومون سیاه بوده خدا ما رو دوست داشته به ما داده.
حالا اونا رو دوست نداشته شاید گناهی کردن شاید باباشون گناهی کرده به اونا نداده.
دیگه تموم.
قشنگ عین متن سوره یاسینهها [سوره یاسین] آقا خدا میخواست خودش میداد میخورد دیگه به او.
خدا نداده به اون بخوره من برم بدم بخوره.
دخالت در کار خدا.
استغفرالله.
دیگه خدا خواسته او گشنه باشه من سیرش کنم.
بعد خدا اونجا کلی حرف میزنه میگه [سوره مبارکه یاسین] تهش میگه بابا شما فکر میکنی من اینا رو برای تو درست کردم که تو از این نردبون بیای بالا؟
بیچاره وایسادی میگی [سوره یاسین].
نگاه میکنی [مکث].
پس این مطرفه.
به دنبال مطرف بودن چه اتفاقی براش میفته؟
اون حرفو بذار تمام کنم.
امام صادق علیه السلام به جابر گفت جابر اما ما اهل بیت چیز دیگهای میگیم.
ما اهل بیت میگیم اگر خدا با دادن نعمت امتحان میکند، اون بهتره.
اگر با گرفتن امتحان میکند، اون.
اگر با زاد و ولد امتحان میکند، اون بهتره.
اگر با مرگ و میر امتحان میکند، اون.
این مقام رضا، مقام رضا.
برای اهل بیت، برای پیغمبران و امامان فرقی نمیکنه امتحان، امتحانی باشد مثل سید الشهدا یا امتحان، امتحانی باشد مثل سلیمان .
اینا میگن آقا خدا هر جور امتحان کنه او بهتر میدونه منو چجوری امتحان کنه.
من باید حواسم باشه که امتحانم چیه.
جوابو باید درست بنویسم و الا امتحان که دست خداست.
پس اینا مطرفن.
اصرار بر پیمان شکنی دارن.
ببین پیمانی که اینجا مطرح میکنه پیمان بندگیه.
بندگی کردن یک انسانی که نعمت دارد به چیست؟
شما به من بگید من میخوام با سیاق بفهمم.
بندگی کردن انسانی که نعمت دارد به این است که قدر نعمت را بداند.
این نعمت را شکرش رو به جا بیاره.
شکر نعمت چیه؟
به اینه که از این نعمت در راه خدا و در باب-- در جوابگویی به خدا مسئولانه استفاده بکنه دیگه.
نعمت کورش نکنه.
اینا مطرف بودن، اصرار بر پیمان شکنی داشتن، بندگی نمیکردن.
طرف حاضره اینا رو میگیم که اینا لا بلای این آیه ها به گوش برسد.
حاضره خانه مسکونی او خالی بمانه، ارزان نده [مکث].
بعدشم سوره واقعه رو هر شب ختم میکنه که خدای نکرده یه وقت از ثوابش محروم نمانه.
همین سوره واقعه تو قیامت میپیچه دور گردنش خفش میکنه.
حالا تو چی ازت بند دیگه بیچاره .
خانتو خالی گذاشتی حاضر نیستی ارزان بدی .
جنسو حاضری بگندونی.
قدیمیا، میوه فروشا طبقه بندی میکردن.
میوه رو یه قیمتی میذاشت مردم سوا میکردن ارزون، ارزون.
آخر شب دیگه میوه ای که کسی رغبت نداشت رو رایگانش میکرد اقلا.
آقا اقلا بذار اینم ببره چهارتا گلابی ببره مثلا کرمشو دربیاره بد بخوره .
اما حاضره بگندونه حاضر نیست ارزون کنه.
حاضر نیست همینجوری بذاره ببرن .
هر طرف نگاه میکنی این تو جامعه ما وفور نعمته.
تو جامعه ما از شما سؤال میکنم کمه نعمت؟
وفور نعمته.
چی کمه؟
برنج کمه؟
گوشت کمه؟
میوه کمه؟
روغن کمه؟
چی کمه؟
خونه کمه؟
مرکب کمه؟
نعمت فراوانه.
غفلت زیاده.
نمیخوایم این نعمت را با بقیه تقسیم کنیم.
این میشه [سوره نحل] اصرار میکنیم که از این نعمت با این نعمت بندگی نکنیم .
خب ریشهش چیه؟
میگه ریشهش اینه که باورشون نمیشه قراره زنده بشن جواب بدن.
خب اگه یه آدم واقعاً بعضیا یه تکه کلامی داشتن میگفتن که اون یه وجب جا.
اگر آدم به فکر اون یه وجب جا باشه بگه آقا یه روز ما رو میخوابونن تو اون یه وجب جا، معلوم هم نیست که الان من و شما اینجا صحبت میکنیم شاید فردا شب لایلت الدفن مون باشه .
امشب سنگکوب تمام فردا غسالخونه، غسل، کفن برو بخواب تموم شد.
آقا کار داشتیم هنوز من دوره تموم نشده بود.
من داشتم تدریس میکردم سطح پنج فلان سوره حدید مونده بود.
بابا تموم شد.
جمع آدم بشم.
الان هنوز وقت نشده بود.
داشتم فعلاً جمع میکردم اطلاعات کافی برای آدم شدن.
[مکث] یسرون على الحنس العظیم.
میگه چرا؟
میگه [آیه قرآن].
پس ببینید ص-- اون فضا معلوم شد.
تو این فضای سخن خدا چیکار کرد؟
خدا اومد جهت هدایتی رو نگاه کنید.
اومد اول از اصل وقوع قیامت صحبت کرد.
اصل وقوع قیامت.
من فقط این سیاقو میگم و دیگه بقیشو به عجله نمیندازم.
انشاالله هفته آینده.
از اصل وقوع قیامت خدا صحبت کرد.
گفت ببین اون واقعه قیامت که خیال میکنید دروغه وقتی به وقوع پیوست دیگه دروغ [خنده] نیست.
خب.
[مکث] و ای-اینجور حرف زدن مخصوص خداست.
مخصوص خداست.
[مکث] خدا میگه دروغه وقتی به وقوع پیوست دیگه دروغ نیست.
[مکث] زیر و رو میکنه.
خافضة رافعة.
حالا شما چه خواهید شد؟
شما سه گروه خواهید شد.
این سه گروه رو اجمالاً معرفی میکنه.
بعد میگه این سه گروه یکی مقربون با این ویژگیها، اصحاب الیمینه با این ویژگیها، بعد اصحاب الشمالند با این ویژگیها.
یعنی ای کسی که امروز غرق در نعمت و نعمت و غفلت [مکث]، داری پیمان شکنی میکنی و به فکر وظیفه بندگی خودت در مواقع داشتن نیستی.
[مکث] داری پیمان شکنی میکنی.
ای کسی که فکر باور نمیکنی یه روزی قراره زنده بشی و جوابگوی ریز ریز نعمتهایی که به تو داده شد بگید بشوی.
جوابگوی ریز ریز باید باشی.
خب به شما اینو دادیم چکار کردی؟
اینو، اینو، اینو، اینو، اینو، اینو.
إن تعدوا نعمت الله بگید فلاتحصوها نمیتونید تمومش کنی و جواب بدی.
بعد خدا میگه اون موقع تو جزء اصحاب الشمالی.
تویی که این همه داشتی و غافلانه ازش استفاده کردی و مسئولانه استفاده نکردی و پیمان شکنی کردی چون باور نمیکردی قیامتی در کاره دیگه.
تو در این وضعیت خواهی بود.
فی سموم وحميم زندگی خواهی کرد.
پس این سیاق اول خیلی واضح و مشخص با انذار و تبشیر.
لذا مفسره اینجوری جا-- هشدار و تبشیر و انذار در جهت بازداری مترفینی که پیمان بزرگ یکتاپرستی، پرستی و بندگی را میشکنند و حشر پس از مرگ را دروغ میانگارند.
خدا از زبان یعنی با زبان تبشیر و انذار، هشدار و تبشیر و انذار تو این سیاق حرف زد.
حالا درسته من هفته آینده انشاالله سیاق دو و سه رو اگر عمری باشه خواهیم گفت.
اما سیاق دو و سه هم همینه.
یعنی ما مخاطب این سوره در سیاق دو عوض نشد.
فقط لسان عوض شد.
یعنی لسان شد اعتراض.
یعنی من در سیاق دو به جای هشدار و تبشیر و انذار گفتم هشدار و استدلال و اعتراض برای بازداری همین مترفین که آقا دست از این سبک زندگی بر پایه ناباوري به معاد بردار.
سیاق سه هم باز همینه.
سیاق سه [مکث]، فقط پای قرآن رو وسط کشیده.
میگه آقا این قرآن حیفه از این قرآن سهم تو بشه تکذیب قیامت.
حیفه والا.
[مکث] یه استفاده دیگه ای از این قرآن بکن.
چون تو بخواهی نخواهی قیامت برپا میشود.
این میشه سیاق سه که انشاالله که سیاق دو و سه رو هم در جلسه آینده اشارهای خواهیم داشت.
تو این سه دقیقه باقی مانده یه زره یه سلامی به سید الشهدا علیه السلام به نیابت از امام زمان علیه السلام عرضه بداریم و حالا کسانی هم اگر عجله داشتن برن.
من دو سه دقیقه شاید مثلاً دیگه حداکثرش به ده دقیقه نرسه.
دوست دارم ذکر مصیبت سید الشهدا علیه السلام داشته باشیم.
شب شهاب.
بله انشاالله که [مکث] این جلسه ثوابش به روح پرفتوح و بلند امام سجاد علیه السلام هم برسه.
ببینید در این آیاتی که خوندیم یه جایی خدا راجع به قرآن حرف زد گفت [آیه قرآن] شما راجع به این سخن کوتاهی میکنید.
این سخن را سبک میشمارید.
[مکث] سید الشهدا علیه السلام قرآن ناطقه.
تجسم حقیقی قرآن روی زمینه.
[مکث] بدون کم و کاست.
انسان کامله.
[مکث] یعنی اگر سید الشهدا را کسی بخواد بنویسه بیکم و کاست قرآن را نوشته.
[مکث] اعضای وجود حضرت به مثابه آیههای قرآنه.
وجود حضرت به مثابه کتاب قرآنه.
یه همچین شخصیتیست.
خدا این شخصیت را در بین ما انسانها [مکث]، من میتونم بگم نازل فرموده.
شما نگاه کنید در سوره مبارکه طلاق وقتی خدا میگه تقوا پیشه کنید [مکث]، اونجا میگه [آیه قرآن] خدا به سوی شما چی نازل کرد؟
ذکر.
بعد ذکر رو معنی میکنه.
رسولاً یدعو علیکما آياته.
یعنی ذکر کیه؟
خود پیغمبر.
قرآن کیه؟
خود پیغمبره.
[مکث] حالا خدا قرآن را نازل کرد در بین شما.
قرآن کیه؟
خود امام حسینه.
[مکث] حالا رزق شما از این قرآن چیه؟
[مکث] أفبهذا الحديث أنتم مدهنون راجع به این حدیث، راجع به این سخن، راجع به این قرآن سستی میکنید؟
بنده اشارهای فقط میدم.
فرصت ندارم این مصیبت رو باز کنم.
شما عاشورا که میخونی اول مصیبت، اول لعنتی که تو عاشورا شما به زبانت جاری میشه [مکث] لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و اعزلتکم عن مراتبکم التي رتبکم الله فيها.
بعد میرسی به لعن الله امة قتلتکم و اینا.
اولین مصیبت اینه که به امام گفته میشه به تو چه؟
تو چه کارهای؟
من میگم فرض کنید، فرض کنید دیگه در مقام فرض که اشکال نداره.
فرض کنید سید الشهدا علیه السلام را اصلاً نمیکشتند [مکث].
با لب تشنه جلوی چشم زن و فرزندش [مکث].
با اون وضعیت نمیکشتند.
میگفتن آقا شما آمدی ما دعوتت کرده بودیم.
اشتباه کردیم دعوتت کردیم.
برو.
چه که خود حضرت گفت آقا راه رو باز کنید من برم، میرم.
برو.
محاصره رو میشکستند میگفتند برو.
یا یک قدم بیایم اینورتر اصلاً دعوتش نمیکردن.
اصلاً دعوت نمیکردن.
میدیدن در ما ظرفیت دعوت امام نیست، اصلاً دعوت نمیکردن.
یا باز هم بیاییم بالاتر.
اصلاً اجازه میدادن سید الشهدا بیعت نکنه.
کاریش نداشتن.
میگفتن آقا بیعت از شما نمیخوایم.
شما زندگیتو بکن.
بیعت نمیخوایم.
حتی بالاتر.
میومدن میگفتن آقا شما یه عالمی باش بین ما کاری با حکومت و کاری با سیاست نداشته باش.
یه عالمی باش جواب سؤالهای ما رو بده.
همین.
اگر حتی این رفتار با سید الشهدا میشد، اینکه امام رو از جایگاه خودش که امامت بخوای دفع بکنی.
لعن الله امة دفعتکم عن، این مصیبت بود [مکث].
این تو سر زدن داشت.
این گریه کردن داشت.
این آه و افسوس داشت که آقا ما امام حسین داشتیم ولی بهش گفتیم به تو مربوط نیست.
تو دخالت نکن.
تو کاریت نباشه.
چه رسد به اینکه بیعت خواستن، دعوت شکستن، بیعت شکستن.
چه رسد به اینکه محاصره کردن.
چه رسد به اینکه [مکث] آب را بستند.
آب [مکث]!
که حضرت در یکی از نطقهاش میگه آقا حیوانات صحرا دارن این آب رو میخورن.
فرزندان پیغمبرند تشنهاند [مکث].
این زن و بچه تشنهاند [مکث].
یه جایی سید الشهدا گفت بابا شما با من جنگ دارید.
این بچه که شش ماهشه که.
خودتون ببرید سیرابش کنید.
اما تلوم کیف یتلوى العطشا نمیبینید چطور داره از عطش لبهاشو به هم میزنه [مکث].
رحم به این دلها نیومد.
میخوام سؤال کنم.
و تجعلون رزقکم انکم تكذبون.
رزقتون از حسین چی شد؟
رزق از حسین میتونست سعادت دارین باشه مثل رزقی که اصحاب مطهرش بردند [مکث].
اولاد گرامی او بردند.
رزقتون رو از حسین چه قرار دادید؟
شمشیر حسین؟
امامه حسین؟
ردای حسین؟
رزقتون از حسین اون پیراهن کهنه شد؟
انگشتر و انگشت؟
چقدر [مکث] کم سعادت باید باشن انسانها که از یک امام، از یک قرآن مجسم بهره اونها ریختن خون او باشه [مکث].
ظلم به او و فرزندان او باشه.
کم فرصتاند مردم دنیا پرست دون.
پر میكنند بسم الله در خون تپیده را.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
السلام عليك يا أبا عبد الله و على الأرواح التي حلت بفنائك.
عليك مني سلام الله أبدا ما بقيت و بقي الليل والنهار.
ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم [مکث].
حسین جان، حسین جان، آقا جان، مولا جان.
ما این توجه رو داریم که زبانهای ما دهانهای ما لایق تقدیم سلام به تو نیست.
ما حق امام رو ادا نکردیم.
ما در دورانی از حیات بشر زندگی میکنیم که در مقابل امام شرمساریم.
فرزند معصوم شما بین ما روی زمین ما نفس میکشه، زندگی میکنه در غربت و تنهایی، در مظلومیت و محجوریت و ما اونقدر سزاوار نیستیم که بیعت ما را بپذیره، که قول و وعده ما را قبول کنه.
اما یا حسین از زبان مطهر امام زمان فرزند معصوم شما به شما سلام میدیم.
باشد که این سلام رو از ما بپذیری.
جواب سلام تو دعای تو در حق ما باشه که خدا قلب ما را، ذهن ما را، عمل ما را، زندگی ما را، اهل و نسل ما را قرآنی و حسینی قرار بده.
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمة الله و برکاته.
بار پروردگارا به آبروی قرآن و اهل بیت ما را با قرآن و حسین علیه السلام زنده بدار با این مکتب نورانی و در بیعت با حسین علیه السلام بمیران و با اون امام بزرگوار و اصحاب و یاران باوفای او محشور بفرما.
خدایا مملکت ما، جوونهای ما، اهل و نسل ما، اموات و رفتگان ما، فرزندان ما همه را در پرتو الطاف خودت سعادتمند قرار بده.
از گناهانمون بگذر.
از غفلتهامون بگذر.
فرصت تربیت به ما و اهل و نسل ما عنایت بفرما.
پروردگارا امام ما، شهدای ما، اموات ما مشمول رحمت واسعه خودت قرار بده.
دشمنان اسلام و مسلمین ذلیل و سرکوب بفرما.
رهبر عظیم الشأنمون مؤید و ملهم و محفوظ و منصور بدار.
خدمتگزاران اسلام و مسلمین را موفق بفرما.
خائنین غافلین دستشون از مناصب کوتاه بفرما.
خدایا به آبروی آل محمد و آل محمد مشکلات جامعهمون به خاصة مشکلات اقتصادی که گریبانگیر قشر مستضعفه برطرف بفرما.
دستگیر ما و دستگیر بندگان مؤمن و بندگان خالص خودت باش.
بالنبی و آله و بالفاتحه مع الصلوات.
اللهم صل علی محمد