یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تشخیصی دربارهٔ وظیفهٔ عمومیشدن فهم قرآن
تشخیص این است که کار دین در تراز زیرساختی، بر عهدهٔ قرآن است؛ بر عهدهٔ عمومیشدن علم به قرآن، فرهنگ انس با قرآن، و تدبر در قرآن در متن جامعه. روشی که دین پیشبینی کرده آن است که فهم مبنایی و زیرساختی و بهمنزلهٔ قانون اساسی دین، عمومی باشد. قرآن نیامده تا بگوید این قانون اساسی فقط نزد امام و پیامبر است و آنان به شما بگویند چه کنید؛ گفته است این قانون اساسی در دست همگان باشد، همه بخوانند و همه بفهمند؛ آنگاه امام و پیامبر راه عمل را روشن میکنند. فهم عمومی، شرط آن است که جامعه بتواند بر پایهٔ دین تصمیم بگیرد و از تقلید کور از قدرتهای بیرونی رها شود.
خواندن و فهمیدن؛ دو مقیاس متفاوت در کتاب و در روایت
از نظر عقل، خواندن کتاب مهمتر است یا فهمیدنش؟ روشن است که فهمیدن. خود کتاب نیز، به لحاظ تعداد آیاتی که به فهم فرامیخواند و تعداد آیاتی که به خواندن فرامیخواند، فهمیدن را بیشتر میطلبد. اما به لحاظ شمار روایاتی که به دست ما رسیده، روایاتِ «بخوانید» بسیار بیش از روایاتِ «بفهمید» است؛ شاید روایات فهم به اندازهٔ انگشتان دو دست برسد یا نرسد، در حالی که هزاران روایت با ثوابهای عظیم و وعدههای شگفت به خواندن دعوت میکنند: کسی بخواند چنین میشود، بخواند چنان میشود.
این ناهمخوانی را باید جدی گرفت. امام در طول تاریخ هشدار داده که افراد بسیاری در نقل سخنان اهلبیت دخالت میکنند تا حرف آنان همانگونه که بوده به مردم نرسد. یکی از شیوهها این است که برخی سخنان را که به نفعشان نیست بازگو نمیکنند، بازنشر نمیدهند و تکرار نمیکنند؛ از آن دست، اندکی به مردم میرسد. سخنان دیگر که با ثروت و قدرت و موقعیتشان کاری ندارد، چند برابر بر آن میافزایند و با همانها مخاطب را «ارشاد» میکنند. آیا چنین احتمالی وجود دارد یا نه؟ پس باید عرضه به قرآن کرد.
عرضه به قرآن یعنی این: اگر صد هزار روایت هم بگوید خواندن از فهمیدن مهمتر است و نتیجهٔ عملیاش همین باشد که فهم عمومی کوچک بماند، باید پرسید این رأی امام است یا تحمیلی که در طول زمان، یک بخش دین را بزرگ و بخش دیگر را کوچک کرده و از دین کاریکاتوری ساخته است؟ خروجی آن کاریکاتور این میشود که بیش از یک میلیارد مسلمان قرآن بخوانند و همچنان در تصمیمگیریهای کلان عقب بمانند؛ قرآن بخوانند و از همهچیز عقب باشند؛ قرآن بخوانند و تصمیمگیریشان کس دیگری باشد. امپراتور خانههاشان شرکتهای بزرگ فناوری شود که به جای آنان فکر کنند، حرف بزنند، عمل کنند و نسل را خط بدهند، و آنان فقط قرآنشان را بخوانند. این نتیجهٔ عرضه است؛ و نشان میدهد قرآن متکفل حل این مسئله است.
قرآن متکفل مسئله است؛ مانع امروز کجاست؟
قرآن متکفل این مسئله است. مانعی که امروز در برابر عمومیشدن فهم و تدبر شناخته میشود، نه اصل اسلام و نه اصل حوزه، بلکه منافع کسانی است که نانشان از ناآگاهی مردم درمیآید: «تو جاهل باش تا من آقای تو بمانم.» اگر مردم بفهمند مطالبه میکنند و سؤال میپرسند؛ مدیریت مردم آگاه دشوار است، چون حضور دارند و پاسخ میخواهند. بهجای آنکه خود را مسئولتر کنند، میگویند به مردم مگویید قرآن را بخوانید و بفهمید. تضاد با اصل اسلام و اصل حوزه نیست؛ با منافع کسانی هست که از جهالت مردم ارتزاق میکنند.
تجربهٔ فشار بر کلاسهای تدبر
چند سال آموزش تدبر برپا شد. سال نخست اشتیاق پدید آمد؛ تماس گرفتند که دربارهٔ محتوای ارائهشده باید به پرسشهایی پاسخ داده شود. گفته شد هرکس سؤالی دارد به مؤسسه بیاید؛ اساتید دیگر میرفتند و پاسخ میدادند. گروهی آمدند و سؤال و جواب گذشت. سال دوم روشن شد که شماری از اساتید قرآن را مأمور کردهاند تا در کلاسهای تدبر بنشینند و ببینند چه گفته میشود — گویی برای یافتن مشکل. همان اساتید جذب شدند: قرآن را اینگونه نخوانده بودند و ندیده بودند؛ گویی گمان میکردند قرآن حرف نمیزند، و اکنون میدیدند که حرف میزند و این برایشان جالب بود.
سال سوم گفتند باید در کمیتهٔ علمیقرآنی حاضر شود و پاسخ دهد. نشست؛ دوربین روشن بود، فضایی شبیه بازجویی. پرسیدند چه میگویید، این فتوا چیست، این حرف چیست، کتابها در دستشان بود. پس از اشکالهای پیاپی، پیشنهاد این بود که اشکال علمی به مبنا و روش و محتوا بگویند تا پاسخ داده شود؛ نه آنکه فقط بگویند فلان کس چه گفته و بهمان کس چه گفته که با نقل قولهای پراکنده نمیتوان سخن علمی را پیش برد. جلسهٔ نخست به نتیجه نرسید و فضای محکومیت حاکم بود. گفته شد اینگونه نمیشود؛ جلسهٔ دومی ترتیب دهید تا اینبار فرصت سخن باشد. جلسهٔ دوم را ترتیب دادند؛ پس از فاصلهای مجال کافی ندادند. گفتند خروجی کمیته را اعلام میکنیم. پس از مدتی خروجی آمد: اینکه خودتان قرآن را بفهمید عیبی ندارد، چون طلبه و متخصصید و میروید و میفهمید؛ اما اینکه کلاس بگذارید و به مردم بگویید شما هم میتوانید قرآن را باز کنید، بخوانید، ببینید و بفهمید، بدعت است. یعنی نگرانی رسمی از این بود که مردم قرآن را بخوانند و بفهمند.
ترس موجه و ترس ناموجه؛ ضابطه در برابر بیضابطگی
بخشی از این ترس میتواند درست باشد: آنجا که ورود بیضابطه و بیقاعده و باریبههرجهت باشد و هرکس هرچه دلش بخواهد بگوید و بخواند. اما وقتی ضابطه و قاعده و روش و مبنا و طریق هست، و با دلیل سخن گفته میشود — «این اشتباه است به این دلیل؛ آن مطلب چنین است به این دلیل» — دیگر جای بستن باب فهم نیست. اگر بنا نیست این کتاب را بخوانیم و بفهمیم و دربارهٔ آن مباحثه کنیم و فکرمان را روشن کند، پس به چه کار میآید؟ با همین استدلال، تدبر را جمع کردند و بیرون راندند.
ترس از انحراف و استدلال نادرستِ بستن دروازهٔ قرآن
تا جایی حق با دلسوزان دین است: باید مواظب بود که آدمهایی به نام قرآن، حدیث، فلسفه، کلام یا عرفان مردم را به انحراف نکشند. اما چگونه همهٔ دروازهها باز است و فقط دروازهٔ قرآن بسته مانده؟ همه ایستادهاند اینجا که کسی از قرآن منحرف نشود؛ در حالی که باید دروازههای دیگر را نیز گرفت. در جمعی گفته شد قاتل شهید مطهری جمعی حوزوی بوده و به قرآن استناد کرده؛ پس باید در قرآن را بست. پاسخ این است: کسی که ارادهٔ قتل امام کرده بود فقیه بود؛ پس باید در فقه را هم بست؟ منحرف کلامی بود؛ پس کلام را هم بست؟ این چه استدلالی است که چون فلان قاتل «قرآنی» بوده در قرآن را ببندیم؟ هرکس میتواند از آگاهی سوءاستفاده یا حسناستفاده کند؛ به خاطر سوءاستفادهٔ عدهای، باب آگاهی را نمیبندند؛ به خاطر یک بینماز در مسجد را نمیبندند.
قرآن برای برخی مایهٔ سوءاستفاده است؛ خود خدا این را پیشبینی کرده است:
«فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌۭ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنْهُ ٱبْتِغَآءَ ٱلْفِتْنَةِ وَٱبْتِغَآءَ تَأْوِيلِهِۦ» (آل عمران/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما کسانی که در دلهایشان انحراف است، آنچه را از آن متشابه است پیروی میکنند، برای فتنهجویی و برای تأویل آن.
کسی که مرض و غرض داشته باشد از همین قرآن به راه انحراف میرود. معنایش این نیست که پس تدبر نکنیم. پیامبر اکرم فرمود: «معاشر الناس، تدبروا القرآن و افهموا آیاته»؛ ای مردم، در قرآن تدبر کنید و آیاتش را بفهمید.
فضای حوزه و مثال رحیمپور ازغدی
فضا گاه چنین است که وقتی کسی میگوید خروجی حوزه سکولار است — متدینی که کاری به جامعه و سیاست نداشته باشد — با یک بیانیه تومارش را میپیچند. این چه فضایی است که عدهای به این تشخیص رسیدهاند که نباید مردم را به فهم قرآن فراخواند؟ تا جایی حق میتوان داد که دلسوز دین از انحراف بترسد؛ اما ترس نباید به بستن تنها دروازهای بینجامد که دین برای عمومیشدن فهم باز گذاشته است.
خطبهٔ جمعه و جای قرآن؛ ظهور و مقدمات آن
در ستاد ائمهٔ جمعه، بخش آموزش، پیشنهاد این بود که خطبهها قرآنی باشد و مردم تدبر بیاموزند. خدا در سورهٔ جمعه میفرماید:
«هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّيِّۦنَ رَسُولًۭا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان بیکتابان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند و پاکشان میسازد و کتاب و حکمت به آنان میآموزد.
سورهٔ جمعه را شرح دادند و گفتند مردم باید قرآن و تدبر را بیاموزند و خطبههای نماز جمعه جایش است. پاسخ شنیده شد که نماز جمعه را با کلاس درس اشتباه گرفتهاید. سؤال متقابل این است که آیا آن را با تقویم روزهای مناسبتی اشتباه نگرفتهاند؟ امروز درختکاری، دیروز پرستار، فردا آهنگر، پسفردا نجار؛ کی و کجا میخواهند قرآن را برای مردم بگویند؟ حتی یک درصد جامعه قرآن را بهدرستی بلد نیست، آنگاه انتظار ظهور میرود. ظهور قارچ نیست که ناگهان بروید؛ مبانی و مقدمات و درک عمومی میخواهد. اگر بنا بود با وضع موجود ظهور شود، اصلاً غیبت رخ نمیداد؛ همان زمان میتوانست تحقق یابد.
این تشخیص شخصی است و از جانب خود بیان میشود؛ با اطمینان به اینکه دین راهی جز عمومیشدن فهم مبنایی قرآن پیشبینی نکرده است. تا وقتی فهم زیرساختی دین در متن جامعه جاری نشود، خواندنِ انبوه بدون فهم، همان کاریکاتوری را بازتولید میکند که قدرتهای بیرونی از آن خرسندند: مسلمانانی که قرآن میخوانند و تصمیمگیریشان در جای دیگر است.
آنچه باید بهجای ترساندن از قرآن انجام شود
کمترین کار این است که بهجای ترساندن و بهراسانداختن مردم از قرآن، راه و چاه مواجههٔ درست با قرآن را به آنان بیاموزند؛ بگذارند بیایند بیاموزند، مأنوس شوند و سپس مطالبه کنند. آنگاه جامعه به رشد و پیشرفت درست خود خواهد رسید. اعتراض به کسانی است که نانشان از جهالت مردم است و از آگاهی عمومی میهراسند؛ نه به اصل اسلام و نه به اصل حوزه. مردم آگاه سؤال میکنند، مطالبه میکنند و در جامعه حضور دارند؛ و مدیریت آنان بدون پاسخگویی و بدون گشودن راه فهم ممکن نیست.
راه درست آن است که ضابطه و روش تدبر آموزش داده شود، نه آنکه از بیم سوءاستفاده، اصل فهم عمومی تعطیل گردد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.