ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 026

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

طرح مسئله: ترور یا اجرای حکم؟

پرسشی مطرح شده دربارهٔ اقدام علیه نویسندهٔ کتاب «آیات شیطانی»، سلمان رشدی: برخی نوشته‌اند که او ترور شده است و در اسلام ترور نداریم. برای داوری، باید نخست معنای مورد نظر از «ترور» را روشن کرد و آن را با وضع کسی که حکم دربارهٔ او صادر و ابلاغ شده سنجید؛ وگرنه با یک واژهٔ مبهم نمی‌توان دربارهٔ مصداق حکم کرد.

گاهی کسی است که نه محاکمه‌ای دربارهٔ او رخ داده و نه حکمی صادر شده؛ زندگی عادی خود را می‌کند و از هیچ حکمی آگاه نیست. اگر کسی بر پایهٔ حکمِ خودساخته، ناگهان و غافلگیرانه — از پشت سر یا روبه‌رو یا در تاریکی — حکم را اجرا کند، می‌توان این را ترور نامید: طرف نه محاکمه شده، نه حکم به او ابلاغ شده، و اجرای حکم در غفلت اوست. بحث بود و نبود «ترور» در اسلام نیز ابعاد فراوان دارد و با یک جمله ختم نمی‌شود؛ منابع متعدد باید دیده شود و نمی‌توان به یک کلمه یا یک عبارت اکتفا کرد. اما حتی بر فرض آنکه ترور را نپذیریم، محل ترور جایی است که شخص از حکم خویش بی‌خبر باشد.

آگاهی از فتوا و تمایز با قتل غافل

کسی که فتوا علیه او از سوی امام مسلمانان، مرجع و ولی آنان صادر شده و خود از آن فتوا آگاه است — از زمان صدور تا کنون — وضع دیگری دارد. سلمان رشدی مدتی پس از صدور فتوا نامه‌ای به روزنامهٔ گاردین نوشت؛ آن نامه بعدها به صورت کتابی با عنوان نامهٔ نویسندهٔ کتاب آیات شیطانی منتشر شد و بسیار خواندنی است. در آن نامه از وضع خود و از زمینه‌هایی که به انحراف و فساد انجامید و از چگونگی سوءاستفاده‌ای که از او شد، مفصل پرده برداشته است. از جمله نوشته بود که از زمان صدور فتوا، در هر شب بارها مکان خوابش را عوض می‌کرده‌اند: برخیز اینجا، برو آنجا. زندگی عادی برای او باقی نمانده بود؛ تابلوی حیثیت دنیای کفر شده بود که بکوشند فتوای قتل او را بی‌اثر کنند و نگذارند اجرا شود. این وضع، وضع کسی نیست که ناغافل زندگی می‌کند؛ هر لحظه منتظر اجرای حکم بوده است. بارها کسانی کوشیده‌اند حکم را اجرا کنند و خود گرفتار و دستگیر شده‌اند. آنچه رخ داد، در این چارچوب، از نظر نویسندهٔ این گفتار مصداق ترور یا قتل غافل نیست؛ مصداق اجرای حکمی است که صادر شده: یا خود را تسلیم می‌کند تا حکم اجرا شود، یا تسلیم نمی‌کند و هر جا یافت شود حکم جاری می‌گردد.

مثال روشن: کسی جماعتی را کشته و متواری شده است؛ هرچه می‌کوشند او را بگیرند نمی‌توانند. آیا باید گفت یک‌باره او را مزنید، چون غافلگیر می‌شود؟ کشته است؛ یا خود می‌آید تا حکمش اجرا شود، یا هرجا پیدا شود حکمش اجرا می‌شود. این با قصهٔ ترور یکی نیست.

نامهٔ رشدی و عبرت از مسیر انحراف

نامهٔ او به گاردین از این جهت نیز ارزشمند است که خودِ نویسنده چند تن را اندرز می‌دهد — از جمله قذافی و رئیس وقت دولت خودگردان فلسطین — که اشتباه او را تکرار نکنند و راه غلطی را که او رفته نروند. خواندن آن نامه برای فهم زمینهٔ سیاسی‌فرهنگی ماجرا مفید است؛ نه برای تحریک احساس، بلکه برای دیدن اینکه طرف از حکم بی‌خبر نبوده و زندگی‌اش یکسره در مدار همان فتوا گذشته است، و خود به کژراهه‌ای که پیموده اعتراف‌گونه اشاره کرده است.

مراتب ارتداد و پژوهش «چالش جنگ و آزادی»

مرتد نیز یکسان نیست؛ مراتب دارد. پژوهشی در آیات مربوط به قتل و قتال و بحث مرتد و حکم آن انجام شده و در کتابی با عنوان «چالش جنگ و آزادی» منتشر گشته است. در آن اثر آیات قرآن در این زمینه گرد آمده و سیری موضوعی مطرح شده است. کاری که سلمان رشدی کرد، در ابعاد وسیع و عمیق، اقدامی متکی به قدرت‌های بزرگ جهانی برای مبارزه با اسلام بود؛ او پیشاهنگ جریان‌سازی علیه اسلام بود، با دشمنی و عناد بسیار، و قلم را به جنگ اسلام آورد به شکلی پر از مغالطه و فساد. صرفِ «نویسندگی» عنوان خنثی نیست وقتی پشتوانهٔ قدرت‌های بزرگ و هدفِ سیاه‌کردن چهرهٔ دین در کار باشد.

همان تحقیق، در قالب مناظره‌ای با آقای بازرگان — پسر مهندس بازرگان که مدتی نخست‌وزیر بود — نیز به کار رفت. مناظره حدود چند سال پیش در مدرسهٔ آزادفکری دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد و متن آن در همانجا موجود است؛ تحقیق مرتبط در قالب همان کتاب چاپ شده است.

استدلال طرف مقابل: در برابر بیان چرا شمشیر؟

استدلال طرف مقابل این بود: در برابر بیان چرا شمشیر؟ چرا به دلیل حرف‌زدن باید کسی را کشت؟ مرتد شده و علیه اسلام سخن گفته؛ شما هم سخن بگویید و پاسخ دهید؛ چرا با حذف از صحنه بردارید؟ استنادش به قرآن بود که گویا جز برای قاتلان یا قتال‌کنندگان قتل نداریم.

پاسخ این بود که در قرآن کریم موارد متعدد مجوز قتل کسانی هست که کسی را نکشته‌اند. خدا به دو چیز اجازهٔ کشتن می‌دهد: قتل و فساد. هر دو. جایی می‌فرماید فتنه از قتل بزرگ‌تر است:

«وَٱلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ ٱلْقَتْلِ» (بقره/۲۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فتنه از قتل بزرگ‌تر است.

اینکه کسی فتنه بیافریند و با فتنهٔ او چه خون‌ها ریخته شود، از قتل بدتر است. در جاهایی قرآن کسانی را که علیه اسلام پول خرج می‌کنند هدف قرار می‌دهد؛ خود آدم نکشته‌اند، اما پشتیبانی مالی می‌کنند تا دیگری بکشد. با پول آنان جنگ‌های گسترده علیه اسلام و مسلمانان راه می‌افتد؛ چه فرقی با قاتل مستقیم دارند؟

آزادی بیان مطلق نیست؛ سنجهٔ فتنه‌انگیزی

امروز شعار آزادی بیان است. آیا این آزادی از نظر مدعیان شامل تکفیری‌ها و سلفی‌ها نیز می‌شود؟ آیا باید اجازه داد در جامعه سخنرانی کنند، با جوانان سخن بگویند، آنان را جذب کنند و به عضویت گروه‌های تروریستی بخوانند؟ سخنرانی است، نه کشیدن تفنگ؛ اما برای گروه تروریستی یار جمع می‌کند و ترغیب روانی می‌آفریند. این آزاد است یا محکوم؟ تکلیف را باید روشن کرد. همانانی که سخن انقلابیون و جبههٔ مقاومت را آزاد نمی‌دانند و اگر کسی برای مقاومت یارگیری کند به جرم خشونت خفه‌اش می‌کنند، نمی‌توانند از آزادی بیان مطلق دم بزنند. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید آزادی بیان مطلق است. اگر آزادی بیان به فتنه‌انگیزی انجامید، حکمش گاه با آغاز جنگ یکی است و گاه بدتر. کسی سخنی می‌گوید و با سخن او چه خون‌ها در جهان اسلام ریخته می‌شود؛ این را باید سنجید. صرف اینکه «حرف زد، قلم آورد، سخنرانی کرد» کافی نیست؛ باید دید حرف چه اثری گذاشت و چه کرد. حرف کم چیزی نیست وقتی اثرش فتنه و خون باشد.

سد عن سبیل الله و حق برخورداری از فکر صحیح

برداشت از قرآن کریم این است: هرکس با پولش، با سخنش، با حضورش، با سلاحش راه خدا را ببندد — عالماً و عامداً — و بخواهد راه رسیدن حقیقت به بندگان خدا را مسدود کند، با یکی از حقوق بشری که اسلام دنبال می‌کند درمی‌افتد: حق انسان‌ها در برخورداری از فکر صحیح. اسلام قبول فکر صحیح را اجبار نمی‌کند؛ اما دست‌هایی که مانع فهم انسان‌ها شوند، مانع رسیدن آنان به حق شوند، و اجازه ندهند اسلام به گوش کسانی برسد که سزاوار شنیدنش هستند، می‌شود «سد عن سبیل الله». هرکس راه خدا را ببندد، اسلام او را برنمی‌تابد و مانع را برمی‌دارد.

کافری برای خود؛ اگر می‌خواهد راه دوزخ برود به خود مربوط است؛ اسلام با کسی که خودش می‌خواهد نپذیرد کاری از سر اجبار ندارد. اما آنکه فضایی بیافریند، سخنی بگوید، کتابی بنویسد، شمشیری بلند کند یا تریبونی بگذارد تا با زور و زر و تزویر و مغالطه مانع دیگران شود — «من کافرم و نمی‌گذارم بقیه مسلمان شوند؛ اسلام را قبول ندارم و اجازه نمی‌دهم دیگران بشنوند» — مزاحم حقوق دیگران است. تا وقتی حق خود است به خود مربوط است؛ وقتی حق دیگران را ضایع کرد باید جلویش گرفته شود. راه خدا را نمی‌خواهد بپذیرد نپذیرد؛ اما راه را آزاد بگذارد و کنار برود. اگر وسط ایستاده و شمشیر می‌کشد یا فتنه می‌کند یا چهرهٔ اسلام را سیاه می‌کند، پاسخ نیز متناسب است؛ چنین نیست که هر راهی برود و هیچ‌کس مانع نباشد.

برای اراجیف و اباطیلی که در دنیای امروز معنای استکبار جهانی است حریم‌هایی ساخته‌اند که کسی حق ندارد درباره‌شان سخن بگوید؛ در دنیای به‌ظاهر آزاد، طرح برخی مسائل محکوم است. عکس سردار سلیمانی را در شبکه‌های اجتماعی بگذاری صفحه را برمی‌دارند و حذف می‌کنند. این چه آزادی است که فقط یک‌سو آزاد است و سوی دیگر نه؟

جمع‌بندی استدلال دینی‌فقهی

بنابراین، در حد فهم نویسندهٔ این گفتار، اقدام مورد بحث مصداق ترور به معنای قتل غافلِ بی‌حکم و بی‌ابلاغ نیست؛ در چارچوب اجرای حکمِ صادر و معلوم برای کسی است که خود از آن آگاه بوده و سال‌ها در سایه‌اش زیسته است. اصل مسئله را نیز نباید به «حرف زدن صرف» فروکاست؛ آنجا که بیان، فتنه و سد راه خدا و پشتیبانی از مبارزهٔ سازمان‌یافته با دین شود، قرآن فساد و فتنه را در کنار قتل می‌نشاند و آزادی بیان مطلق را نمی‌پذیرد. تفصیل آیات قتل و قتال در همان کتاب «چالش جنگ و آزادی» به شکل موضوعی آمده و سیری استدلالی برای خواننده فراهم کرده است.

تمایز فقهی میان غفلت و تمرد از حکم

تمایز اصلی در این بحث، تمایز میان غفلت و تمرد است. غفلت آنجاست که حکم به گوش مکلف نرسیده و او در بی‌خبری به سر می‌برد؛ تمرد آنجاست که حکم رسیده، ابلاغ شده، و شخص با آگاهی از پیامد، همچنان از تسلیم شدن سر باز می‌زند و دستگاه‌های قدرت او را پناه می‌دهند. در فرض دوم، عنوان قتل غافلانه بر اقدامِ اجرای حکم صادق نیست؛ عنوان اجرای حکم است، هرچند شکل ظاهری واقعه در رسانه‌ها با واژه‌های سیاسی دیگری توصیف شود. داوری دینی باید به محتوا و سابقهٔ حکم و علم مکلف بنگرد، نه فقط به صحنهٔ ناگهانیِ خبر.

نسبت قلم، قدرت و مسئولیت اثر

در نگاه این گفتار، قلم وقتی در خدمت قدرت‌های بزرگ برای مبارزهٔ سازمان‌یافته با دین قرار گیرد، دیگر «بیان شخصیِ بی‌اثر» نیست؛ کنشی است با پیآمد اجتماعی و جهانی. مسئولیت اثر را نمی‌توان با گفتنِ «فقط حرف زده» از دوش برداشت. همان‌گونه که پشتیبانی مالی از جنگ، هرچند بدون شلیک مستقیم، در منطق قرآن بی‌کیفر نمی‌ماند، جریان‌سازیِ مغالطه‌آمیز با قلم نیز می‌تواند در ردیف فساد و فتنه بنشیند. از این رو مقایسهٔ سطحیِ «پاسخ بیانی در برابر بیانی» وقتی ناقص است که یک سو به تریبون‌های جهانی و حمایت امنیتی متکی باشد و سوی دیگر فقط به الزامِ پاسخِ کلامی فروکاسته شود. سنجش عادلانه، قدرت و اثر و سد راه حقیقت را با هم می‌بیند.

این خلاصهٔ استدلال است، نه تحریک صحنه؛ هدف، روشن‌کردن تمایز مفهومی ترور و اجرای حکم در چارچوب دینیِ مطرح‌شده در گفتار است. تفصیل بیشتر به همان منابع ارجاع داده‌شده واگذار می‌شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.