د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۶
دارای متن همگام
پاسخ به یک سؤال: آیا قتل سلمان رشدی مصداق ترور است؟ فایل ۲۶ از سطح ۵ سال ۱۴۰۱ - علی
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۳:۳۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## آگاهی از فتوا و تمایز با قتل غافل
۱:۵۸
## مراتب ارتداد و پژوهش «چالش جنگ و آزادی»
۳:۱۲
## آزادی بیان مطلق نیست؛ سنجهٔ فتنهانگیزی
۳:۳۲
## سد عن سبیل الله و حق برخورداری از فکر صحیح
۱۰:۲۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سؤال دیگری هم کسی پرسیده که
درباره کشتن این آدمی که ما راجع بهش صحبت کردیم،
نویسنده اون کتاب
آیات شیطانی سلمان رشدی.
مطلبی گفتید میگه بعضیا نوشتن مثلا این طرف، اون طرف که آقا ایشون ترور شده، ما در اسلام ترور
نداریم. ببینید
بعضی وقتها کسی هست که محاکمه
یا صدور حکم درباره او اتفاق
نیفتاده. یه آدمیه داره زندگیشو میکنه.
نه محاکمهای شده، نه حکمی درباره او صادر شده
و لذا
این آدم رو شما میخوای بری یک حکمی رو که پیش خودت صادر کردی
و او از این حکم هم بیخبره، میخوای بری یه دفعه غافل
از پشت سر یا روبرو یا شب تو تاریکی از دیواری بپری مثلا حکم او را اجرا بکنی.
اون میگه بابا این
تروره. یعنی این آدم رو شما ببر محاکمه کن یا اینکه مثلا شما
حکمشو بهش صادر کن، ابلاغ کن،
حالا هر کدوم به تناسب خودش،
بعد. نه اینکه مثلا طرف
ناغافل یه دفعه بیا و او رو بکش.
حالا اونو ما میتونیم اسمشو بذاریم ترور.
هر چند که درباره بود و نبود ترور در اسلام
بحث فراوانه. به یک جملهای که لافد که ترور نداریم،
به یک جمله قضیه ختم
نمیشود. ابعاد فراوان داره و منابع متعدد رو باید دید.
فقط یک دونه کلمه رو نمیشه، یه جمله رو گرفت.
اما علیفرضی که ترور نداشته باشیم،
ترور جاییه که کسی از حکمش خبر
نداره. کسی که فتوا علیه او صادر شده
توسط امام مسلمین، مرجع مسلمین، ولی مسلمین خودش از فتواش خبر داره.
از زمانی که این فتوا صادر شده تا الان.
یه نامهای نوشته بود سلمان رشدی
یه مدتی بعد از صدور فتواش یادم نمیاد چند سال بعد بود برای روزنامه گاردین فرانسه نوشته بود
این نامه رو. این نامه یه کتابی شده
به نام نامه نویسنده کتاب آیات شیطانی.
خیلی خوندنیه، خیلی خوندنیه.
یعنی یکی از کتابهای ارزشمندی که من فکر میکنم جا داره هرکس یه بار بخونه این نامه
ایشون هست به روزنامه گاردین فرانسه.
که توی این نامه از وضع خودش و
از مق-- اون زمینههایی که منجر به این انحراف و این فساد شد و چگونه ازش سواستفاده شد،
مفصل پرده برداشته.
و یکی از حرفهایی که تو اون نامه نوشته بود این بود.
میگفت از زمانی که این فتوا صادر شده تا الان، حالا نمیدونم بعد اون دیگه،
در هر شبی شانزده بار
مکان خواب منو عوض میکنند.
پاشو بریم اینجا، پاشو برو اونجا، پاشو برو اونجا، پاشو برو اونجا.
این نق-- این دیگه زندگی نکرده.
یعنی سلمان رشدی شده بود
تابلوی حیثیت
دنیای کفر که امام صدور فتوا، فتوای قتل او را داده نذارن این کشته شه هر طور شده.
یعنی اینطور نبود که مثلا
این آدم ناغافل داشته زندگی می- این آدم هر لحظه منتظر
اجرای حکمش بوده. هر لحظه.
اصلا دیگه زندگی نکرده بعد از صدور فتوای امام.
چندین بار هم افراد مختلفی
خواستن این حکمشو اجرا کنن، نتونستن.
چند نفر تا حالا درباره او اقدام کردن، خودشون دستگیر شدن، خودشون گرفتار شدن.
و حالا این بار این جوان خدا بهش توفیق داده این کارو کرده
و بالاخره رسونده خودشو و این
گارد امنیتی بسیار سنگین رو
شکسته. هر چند که
این آدم توی این نامهش نصیحتهایی میکنه، اون موقع
نصیحت میکنه به قذافی، نصیحت میکنه به
این رئیس دولت خودگردان فلسطین قبلیه کی بود؟
آره نصیحت به او میکنه.
چند نفر رو نصیحت میکنه. میگه شماها
اشتباه منو انجام ندید.
راه غلطی رو که من رفتم نرید.
نامهاش جالبه. حالا انشاالله فرصت کردید یه وقتی بگردید پیدا کنید بخونید.
خلاصه میخوام بگم از نظر حقیر اون مقدار که من میفهمم این کار مصداق ترور یا قتل
غافل نیست،
بلکه مصداق اجرای حکمیست که
صادر شده یا ایشون باید خودشو تسلیم کنه حکم اجرا بشه
یا تسلیم نمیکنه هر جا پیداش کنن حکمشو جاری میکنند.
یه نفر حالا فرض کنید زده یه جماعتی رو کشته،
بعد متواری شده. هر کار هم میکنند نمیتونن بگیرنش.
آقا اینو یه دفعه نزنید به بنده خدا.
چرا؟ کشته بابا، آدم کشته.
یا خودش بیاد حکمشو اجرا کنیم یا نیاد هر جا پیداش کنیم حکمشو
اجرا میکنیم. این فرق میکنه قصه ترور با کاری که برای ایشون انجام شد.
حالا خود مرتد هم داریم تا مرتد.
یک تحقیقی ما داشتیم در زمینه آیات مربوط به قتل و قتال و بحث مرتد و حکم مرتد و امثال اینها.
یه تحقیقی داشتیم. این تحقیق در قالب یک کتابی الحمد لله منتشر شده تحت عنوان چالش جنگ و آزادی.
دوست داشتید این کتابو میتونید تهیه کنید بخونید.
کتاب خوبیه. آیات قرآن رو در این زمینه
جمعآوری کردیم. کاری که ایشون انجام داد یعنی
سلمان رشدی، کاری که ایشون انجام داد
در ابعاد وسیع
و عمیق یعنی یک
اقدام متکی به قدرتهای بزرگ جهانی بود
برای مبارزه با اسلام. ایشون لیدر
جریانسازی علیه اسلام بود از نوع بسیار،
خلاصه با دشمنی و عناد بسیار
بالا. چون قلم رو آورد به جنگ اسلام
به شکل بسیار پر مغالطه
و پر فساد.
جریان سلمان رشدی،
من یه بار در-- فقط اینو اشاره میکنم،
اون کتابی که عرض کردم، اون کتاب مناظره
بنده هست با آقای بازرگان.
پسر بازرگانی که در ایران یه مدت مسئولیت داشت، نخست وزیر بود.
این مناظره همین دو سه سال پیش فکر میکنم سه چهار سال پیش انجام شد
و تحقیقی رو که انجام داده بودم برای اون مناظره، اون تحقیق رو هم چاپش کردم در قالب این کتاب.
مناظرهاش هم، متن مناظره هم موجوده در سایت
مدرسه آزادفکری دانشگاه صنعتی شریف.
مناظره اونجا انجام شده و موجوده.
که خب استدلالشون چی بود؟
اشاره فقط میکنم. استدلال این بود که آقا در مقابل بیان
چرا شمشیر؟
چرا آدمی رو به دلیل حرف زدن باید کشت؟
آقا یکی حرف زده. مرتد شده، حرف زده، علیه اسلام حرف زده.
خب شما هم حرف بزن، شما هم جوابشو بده.
چرا او رو میخواید مثلاً با حذف
از صحنه بردارید؟ و استنادش به قرآن بود که ما در قرآن جز برای قاتلین یا قتال کنندگان قتل
نداریم. من نشون دادم به ایشون که در قرآن کریم موارد متعدد مجوز قتل کسانی رو داریم که کسی رو نکشتن.
خدا تو قرآن میگه به دو چیز میشه آدمها رو کشت.
یکی به قتله، کسی کسی رو کشته باشه، یکی به فساده.
قتل و فساد. هر دو تا.
یه جاهایی خدا میگه فتنه از قتل هم
بدتره. "والفتنه اكبر من القتل".
اینکه یه نفر فتنه ایجاد بکنه با فتنه او چه خونها که ریخته میشود،
از قتل هم بدتره. یک جاهای قرآن کسانی رو که پول خرج میکنند علیه اسلام میگه بکشید.
آدم نکشته ولی پشتیبانی مالی میکنه.
این پول خرج میکنه یکی دیگه آدم میکشه.
خب این چه فرقی میکنه با اونی که داره آدم میکشه؟
با پول این دارن آدم میکشن.
با پول این دارن مثلاً جنگهای
گسترده رو علیه اسلام و مسلمین راه میندازن.
اشاره کردم بهشون. گفتم الان شما میگید آزادی بیان.
آیا این آزادی بیان از نظر شما شامل حال تکفیریها هم میشه؟
شامل حال سلفیها هم میشه؟
یعنی بیایم تو جامعه اجازه بدیم بیان حرف بزنن، سخنرانی کنن.
اجازه بدیم بیان با جوونهای ما صحبت کنن، جذبشون کنن به
مثلاً عضویت در گروههای تروریستی.
همین. اینکه آدم کشتن نیست سخنرانیه.
من دارم میگم آقا ماها مثلاً گروه داعش دنبال برپایی عدالت است
بر اساس آیات قرآن میخواد عدالت رو اجرا بکنه.
صحبت کنم، صحبت کنم، صحبت کنم، ته مجلسم هم بگم که هرکس--
بعد ترغیب روانی هم ایجاد بکنم.
هرکی میخواد عضو داعش بشه
بیاد اینجا ثبت نام بکنه.
اینجا من تفنگ به کار بردم؟ نه.
اما دارم برای یه گروه تروریستی یار جمع میکنم.
خب این آزاده یا آزاد نیست؟
محکومه یا محکوم نیست؟ تکلیف رو روشن کنید.
شما صحبت انقلابیون رو آزاد نمیدونید.
صحبت جبهه مقاومت رو آزاد نمیدونید.
یه نفر بخواد برای جبهه مقاومت یارکشی کنه به جرم خشونت خفهاش میکنید.
پس آزادی مطلق نیست. هیچکس نمیتونه بگه آزادی بیان مطلقه.
اگر آزادی بیان فتنه انگیزی شد، فتنه انگیزی حکمش
با شروع جنگ خیلی وقتها یکیه، بعضی وقتها بدتر از شروع جنگه.
یه نفر یه حرفی میزنه با حرف او چه خونها در جهان اسلام ریخته میشه.
اینو باید شما بهش فکر بکنید.
صرفاً این نیست که بگیم حرف زد، قلم آورد، سخنرانی کرد.
خب حرف زد، حرف کم چیزی نیست.
حرفی که زد چه اثری گذاشت؟
چه کار کرد؟ با حرف یکی یه وقت یه اتفاقی میفته،
اون وقت باید پاسخگوی اون اتفاق هم
باشه. اونی که بنده برداشت کردم و فهمیدم از قرآن کریم اینه.
هرکس با پولش،
با سخنش، با حضورش،
با سلاحش راه خدا را ببنده،
عالماً عامداً، بخواد راه رسیدن حقیقت را به بندگان خدا ببنده،
یکی از حقوق بشری که اسلام دنبال میکنه
حق انسانها در برخورداری از فکر صحیحه.
اسلام قبول فکر صحیح را اجبار نمیکنه.
اما دستهایی که مانع
فهم انسانها بشن، مانع رسیدن انسانها به حق بشن،
اجازه ندن که اسلام
به گوش کسانی که مستحق شنیدنش هستند، سزاوار شنیدنش هستند،
اجازه نده که برسه اسلام.
این میشه سد عن سبيل الله.
هرکس راه خدا را ببنده،
اسلام حذفش میکنه. اسلام میگه ببین شما کافری واسه خودت.
کافری برای خودت. میخوای جهنم بری برای خودت.
ما کاری با کسی که خودش میخواد بره جهنم نداریم.
تو نمیخوای اسلام رو قبول کنی؟ خودت میدونی.
اجباری در قبول کردن اسلام نداریم.
اما اینکه شما بیای فضایی، فضایی ایجاد بکنی،
کاری انجام بدی، سخنی
مطرح کنی، کتابی بنویسی، شمشیری بلند کنی،
تریبونی بذاری که
مانع بقیه بشی. با زور، پول، مغالطه، زور، زر، تزویر مانع بقیه بشی.
آقا من کافرم نمیذارم بقیه مسلمان بشن.
من اسلام رو قبول ندارم، اجازه هم نمیدم بقیه، اجازه نمیدم بقیه، اینجا تو مزاحم حقوق دیگرانی.
تا وقتی حق خودته به خودت مربوطه.
اما اگه حق دیگران رو ضایع کردی کی باید جلوتو رو بگیره؟
این میشه سد عن سبيل الله.
راه خدا رو ببندی. نمیخوای بپذیری نپذیر.
راه خدا رو آزاد کن. باز کن برو کنار.
وایسادی وسط، خودت
در واقع فتوای خودتو خودت صادر کردی.
میگی من شمشیر میکشم، خب ما هم شمشیر میکشیم.
من فتنه میکنم، ما هم جوابت رو میدیم.
من اسلام رو سیاه میکنم، ما هم خودتو حذف میکنیم.
اینطوری نیستش که تو بت-- بخوای راه خودتو بری و هیچکس هم جلودار تو و مانع تو
نباشه. برای اراجیف و اباطیلی که در دنیای امروز
مغنای استکبار جهانیه،
یک حریمهایی درست کردن که کسی حق نداره راجع بهشون صحبت کنه.
کسی راجع به بعضی از مسائل در دنیای به ظاهر آزاد امروز
صحبت بکنه محکومه.
شما عکس سردار سلیمانی رو تو اینستا بذاری
پیجتو هک میکنه، برمیداره، حذف میکنه، اجازه نمیده.
این چه آزادی؟ فقط آزادی اونوریه.
شما آزاد، بقیه نه.
لذا حالا بحثهای مفصلی تو اون کتاب، آیات رو ما
به شکل موضوعی، تمام آیاتی که به قتل و قتال تو اسلام مربوط میشده
همه رو آوردیم اونجا، یه بحثی، یه سیری رو مطرح کردیم.
جلسه قبل
جلسه بعد