ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 030

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ورود به سیاق‌شناسی و ادامهٔ آیات پایانی‌ترِ سوره

بسم الله الرحمن الرحیم. ما را با قرآن زنده بدارد، با قرآن بمیراند و با قرآن محشور کند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. و آل محمد و عجل فرجهم. ما تدبر سوره حدید را در جلسات قبلی مرحله اولش را انجام دادیم. مفاهیم آیات را تا آخر سوره به لطف خدا مرور کردیم، کار کردیم و در این بحث انشالله

روش سیاق‌شناسی در سورهٔ حدید

سیاق شناسی خواهیم داشت از سوره حدید و بعد هر سیاق را جمع‌بندی خواهیم کرد و در نهایت ارتباط سیاق‌ها را هم مورد توجه قرار خواهیم داد تا انشالله مراحل تدبری این سوره هم به نهایت خودش برسه.

در سیاق شناسی کاری که باید انجام بدیم بررسی اتصال و انفصال مفهومی آیات با یکدیگره. تا جایی که آیات اتصال مفهومی دارند، سیاق واحده. هر جا که به آیه‌ای برخوردیم با آیات قبلش اتصال مفهومی نداشت، سیر مفهومی واحد نبود، شروع یک مفهوم جدید یا سیر مفهومی جدیدی در سوره محسوب می‌شد. ما می‌توانیم آن آیک را به عنوان شروع سیاق جدید معرفی کنیم. با این اوصاف شما که آیک یک در سوره حدید را شروع می‌کنیم سیر مفهومیش تا کجا ادامه داره؟

آیک شش. به وضوح. آیک یک تا شش به وضوح یک سیر مفهومی واحد درباره تسبیح پروردگاره. آیک اول که گفت "سبح لله ما في السماوات والأرض وهو العزيز الحکیم" آیک دو "بهو على کل شيء قدير" آیک سه "بهو بكل شيء عليم" آیک چهار "والله بما تعملون بصير" آیک پنج "والى الله ترجع الأمور" آیک شش "وهو عليم بذات الصدور". همه در ادامه در دامنه همون سبح لله و همون توصیف الله به عزیز و حکیم بودن مطلب را ادامه دادند.

پس تا آیک شش به وضوح یک سیاقه. از اول آیک هفت دستور به ایمان و انفاق شروع می‌شود. این

بازخوانی سیاق ایمان و انفاق

آمنوا بالله ورسوله وأنفقوا مؤمنان مخاطب واقع میشن و دستور به ایمان و انفاق داده می‌شود. این سیر تا کجا ادامه داره؟ چند؟ پونزده. دیدگاه دیگر‌ای هم اگر هست تا مباحثه کنیم. اگر شما دیدگاه دیگری را مطرح نکنید منم تا همون جایی که شما میگید در واقع تاییدش را انجام میدم و رد میشیم.

اما اگر جایی ابهام دارید گمانتون اینه که مثلا جلوتر یا عقب‌تر سیاق تموم می‌شود این را باید در میون بگذارید تا ما هم بتونیم راجع بهش بحث کنیم. تا، تا بیست‌وچهار. دیگر. تا شانزده. دیگر. پس پونزده، شانزده، بیست‌وچهار. تا پونزده را که همه پس رفتید جلو. من دیگر تا پونزده لازم نیست بحث کنم. منزل الذي را چه حسابی از قبلش جدا کنیم؟ آیک قبلش دستور به انفاقه منزل الذي هم دستور به ق-- پس ما یکیشو انتخاب کنید.

کدوم الان؟ یومئذ. یوم که ظرفه. بله. خود منزل الذي هم که دستور به قرض الحسنه. پس تا آیک پونزده که همه رفتیم. آیک شانزده "ألم يعني للذين آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله". را چه حسابی آیک شانزده را به قبل متصل می‌دونید؟ کی می‌گفت متصل باشه؟ چرا؟ این سیر مفهومی نشد ها. از ایمانی صحبت می‌کند که در آیات قبلش اشاره شده. این یعنی می‌خواید اونجا هم بحث ایمان بوده اینجا هم بحث ایمانه. این سیر مفهومی واحد نیست.

ممکنه در یک سوره تمام سوره راجع به ایمان باشه اما پنج تا پاراگراف. ایمان یک مفهوم کلیه. سیر مفهومی یعنی این. آن دعوت به ایمان و انفاق که داشت انجام میشد، ایمان بیاورید، انفاق بکنید. چرا ایمان نمی آورید؟ چرا انفاق نمی‌کنید؟ اگر ایمان و انفاق را با هم داشته باشید جزء مؤمنین هستید. اگر ایمان و انفاق را با هم نداشته باشید جزء منافقین هستید. یا باید تو همین سیره اینم ادامه همون دعوت به ایمان و انفاقه.

یا باید که آن را، آن سیر دعوت به ایمان و انفاق را با بیان عاقبتش در قیامت که یک عده مؤمن میشن، یک عده چه میشن؟ منافق. اینان به نور میرسن، اینان در ظلمت میمانند. شما میاین میگید که آن دعوت به ایمان و انفاق را با بیان عاقبتش در قیامت به پایان برد و از اول آیک شانزده دیگر راجع به عاقبت ایمان و انفاق تو قیامت حرفی در وسط نیست. الان آیک پـ-- ما وقتی می‌خواهیم سیاق شناسی کنیم اینطوریه.

می‌گوییم آیک پونزده "فَاليَومَ لا يُؤخَذُ مِنكُم فِديةٌ" کجا بود؟ می‌گوید قیامت. تو قیامت راجع به چه داشت حرف می‌زد؟ راجع به عاقبت ایمان و انفاق. قبلش چهارده چه؟ می‌گوییم اونم همینطور. قبلش سیزده چه؟ می‌گوییم اونم همینطور. دوازده چه؟ اونم همینطور. پس از آیک دوازده تا پونزده همه داره تو فضای قیامت به ما می‌گوید که مؤمن چه می‌شود، منافق چه می‌شود. اونی که دستور به ایمان و انفاق را رعایت کرد چه می‌شود؟ اونی که رعایت نکرد چه می‌شود؟

. تا می‌رسیم به آیک شانزده. آیک شانزده آیا همچنان تو همون فضا داره می‌گوید تو قیامت مؤمن و منافق چه می‌شود؟ نه. آیا مثل قبلش داره می‌گوید ایمان بیاورید، انفاق بکنید؟ نه. پس شروع سیر مفهومی جدیده. آیک شانزده داره مخاطب خودش را به خشوع و پذیرش دعوت میکنه. ممکنه شما خشوع و پذیرش چه؟ خشوع و پذیرش همون دعوت به ایمان و انفاق دیگر. میگم بله اما این دیگر سیر مفهومی واحد نیست. خود آن ایمان بیاورید و انفاق کنید یک پاراگرافه.

اینکه آیا وقتش نرسیده قلبتون نرم باشه تا آیات خدا در قلب شما اثر کنه، اینم یک بحث شروع بحث جدیده. بنابراین آیک شانزده با توجه به اینکه در ادامه بیان اخروی و بیان عاقبت اخروی ایمان و انفاق مثل آیات قبلش نیست، حتی بیان آیک شانزده هم دعوت به خود ایمان و انفاق هم نیست. پس ما سیر مفهومی واحد نداریم. سرآغاز سیاقت جدید، آیک شانزده. حله؟ هنوز که بحث نکردیم شما میتونید شانزده تک سیاقه.

شما آیک شانزده تا کجا؟ یک دیدگاه اینه که شانزده به تنهایی درسته؟ نه. داشت عاقبت مؤمن و منافق را می‌گفت. راجع به معاد حرفی نمی‌زد. می‌دونم در قیامت. همین که در قیامته نمی‌شود راجع به معاد. راجع به معاد یعنی خدا می‌تواند قیامت انسان‌ها را زنده کند، خدا می‌تواند راجع به اینان حرف نمی‌زد که. داشت می‌گفت مؤمن و منافق تو قیامت چه وضعیتی خواهند داشت. سیر اثبات معاد، امکان معاد یا ضرورت معاد نبود که بگیم علم یعنی آمده وسط و این آیه‌یک مثلاً اعلمو ادامه دهنده همون بحث معاد قبلیشه.

نه. اینکه ظرف احوال مؤمن در معاد بیان شد، احوال منافق در معاد بیان شد، این غیر از اینه که آیات قبل از علم یعنی داشت راجع به معاد حرف می‌زد. اگر راجع به معاد حرف می‌زد بله ممکن بود ما این حرف شما را بپذیریم اینجا. بگیم پس این "اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا" یک شاهد دیگری داره میاره بر اثبات معاد. نه، اصلاً بحث این نیست. آیک شانزده تا کجا؟ تا بیست‌وچهار شما اتصالات را توجیهید.

چه؟ شانزده و هفده. یعنی شانزده ممکنه به تنهایی از نظر شما یک سیاق باشه. دیگر. همه تا بیست‌وچهار توجیهن؟ هفده و هجده. دیگر؟ تنها. دیگر. نبود دیگر؟ . آیک شانزده می‌گوید مؤمنان خشوع قلب داشته باشن. دعوت میکنه به خشوع قلب. آیک هفده می‌گوید "اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ". ما برای کشف اتصال و انفصال یکی از کارهایی که باید انجام بدیم اینه.

اعلمو یک گروهی را مخاطب قرار داده. بدانید. داره به یک گروهی می‌گوید بدانید. به چه کسانی می‌گوید بدانید؟ با توجه به آیک شانزده چرا میرید با توجه به آیات قبل به همون، به همون کسانی می‌گوید بدانید که تو آیک قبلی گفته از شما توقع چه دارم؟ خشوع قلب دارم. یعنی در آیک شانزده به مؤمنان گفته از شما چه می‌خوام؟ خشوع قلب. تو آیک هفده همون کسی را که بهش گفته بود ازت خشوع می‌خواهم مخاطب قرار داده.

بهش گفته خدا زمین را پس از مرگش چه می‌کند؟ زنده می‌کند. دو حالت. بنده این‌گونه سیاق‌شناسی می‌کند. دو حالت وجود داره. یک، من یقین دارم هیچ ربطی بین خشوع قلب و زنده کردن زمین پس از مرگ وجود ندارد. پس این که خدا او را مخاطب قرار داده دلیل بر وحدت سیاقی نمیشود. یعنی اگر من مطمئن باشم که بین خشوع قلب و زنده کردن زمین بعد از مرگ ارتباطی نیست، آن وقت نمی‌تونم به صرف مخاطب قرار گرفتن الذین آمنو در اعلمو بگویم که اینجا سیاق ادامه داره.

درسته او را مخاطب قرار داده اما خطابش ربطی به موضوع آیک قبلی نداره. این یک حالت. حالت دوم هم اینه. اتفاقاً همون مؤمنی را که ازش خشوع قلب می‌خواهد به همون مؤمن داره می‌گوید بدان خدا زمین را پس از مرگ زنده می‌کند. چرا به او می‌گوید؟ این چرایی میاد وسط. ما بارها گفتیم فرآیند تدبر از تفکر خالی نیست. اگر خدا دارد به آن مؤمن می‌گوید خشوع ازت می‌خوام. بعد یک جمله بعدش می‌گوید بدان زمین را پس از مرگ من زنده می‌کنم.

پس با این حرف می‌خواهد همون خشوعه را در وجود آن مؤمن به وجود بیاره. من باید تفکر کنم چگونه توجه به حیات زمین پس از مرگ خشوع می‌آورد؟ چگونه خشوع می‌آورد؟ من نتیجه این تفکر را با دو تا بیان اعلام کردم. تو همون دوره اول. یک بیان این بود توجه به حیات زمین پس از مرگ امید میاره به اینکه اگر دلت مرده زنده می‌شود. ای مؤمنی که آیات خدا تو قلبت نفوذ نمی‌کند. اگر دست به دامن خدا بشی، خدا آن کسیک که زمین مرده را زنده می‌کند.

دل جای خود دارد. می‌تونی دلت را بدی دست خدا زنده اش کنه. این یک. این یک شاهد قویک بر اینکه دل را می‌شود زنده کرد. می‌شود از خدا توقع داشت دل را زنده کند. طرف می‌گوید دلم مرده، دل مرده شدم. هیچه تو دلم اثر نمی‌ذاره. برو در خونه خدا توبه کن صداش کن. این یک. دو، گفتیم ان الله یحیی الارض بعد موتها تو قرآن نماد چیه؟ معاد. آن مؤمنی که خشوع قلب نداره چرا خشوع قلب نداره؟ چون حواسش فقط به این دنیاست. اگر توجه بده خدا او را به معاد، به حیات پس از مرگ، همین توجه به حیات پس از مرگ خودش زمینه ساز خشوعه.

دقت کنید برای اینکه در موارد مشابه به اشتباه نیفتید دارم میگم دقت کنید، دقت کنید. ممکنه کسی بگه اینی که شما گفتی شما بین این ان الله یحیی الارض بعد موتها با بحث خشوع ربط برقرار کردی. ما هم نمی‌توانیم بگیم ربطی که برقرار کردی غلط است. اما خداییش سیر مفهومی واحد نبود. آن داشت می‌گفت خشوع. این داره می‌گوید خدا زمین را زنده می‌کند. این دو تا چه ربطی به هم داره؟ این مال وقتیک که این وسط اعلمو نداشتیم.

اگر می‌گفت الم یهن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق و لا یکونوا كالذین اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون. بعد می‌گفت ان الله یحیی الارض بعد موتها. اعلمو نداشتیم. آن وقت با اینکه میشد این حرفو بزنی بگی ان الله یحیی الارض بعد موتها بالاخره احياء پس از مرگ دل مرده را به زمین مرده تشبیک کرده و امثال این حرفایی که الان من گفتم. میشد اینان را گفت اما اینان کفایت نمی‌کرد که من بگم سیاق واحده و متصله.

آن وقت من حکم می‌کردم به جدایی سیاق. اما وقتی اعلمو آمد من میگم اعلمو را به کی گفته در واقع عامل اتصال آیک هفده به شانزده واو اعلمو آن مخاطب اعلموئه. مخاطب اعلمو یک گروهین. آن گروه کی‌ان؟ این گروه همونایین که تو آیک قبلی دعوت به خشوع قلب شدن. و اتفاقاً حرفی که به اینان زده کاملاً به خشوع قلبی که ازشون خواسته ربط داره. تموم شد دیگر. دیگر تردید کجاست الان که آیک هفده به شانزده وصله یا نه؟

ما تردید داریم. چرا تردید دارید؟ باشه. التفات بله اینکه فراوان کم لهم النذیر. تردید برطرف شد. می‌رسیم به "إن المصدقين والمصدقات وأقرضوا الله قرضا حسنا يضاعف لهم ولهم أجر كريم". ما اگر بخواهیم که در واقع سیر مفهومی را به دقت عقلی بررسی کنیم باید بگیم "إن المصدقين" شروع سیاق جدید. یعنی ما بخواهیم به دقت مثلا لفظی سیر مفهومی نگاه بکنیم و بگیم آیا "إن المصدقين والمصدقات" به "اعلموا" متصل است؟

"اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها" می‌گوییم نه. این ادامه آن سیر مفهومی نیست. ولی یک مسئله‌ای باعث می‌شود که ما از این دیدگاه خودمان صرف‌نظر کنیم و در این دیدگاه تجدید نظر کنیم. آن چیه؟ آن وجود "اعلموا" تو آیک بعدشه. ها فرآیندو دقت کنید که متوجه بشید چرا با اینکه من میگم به نگاه دقیقی کسی نگاه کنه "إن المصدقين" را می‌شود شروع سیاق جدید دونست، غلط نیست. اگر شما گفتی شروع سیاق جدیده من میگم غلط نیست.

بنده خودم مدت‌ها سوره حدید را همینجوری تدریس کردم. این شروع سیاق جدید هم بوده. مشکلی هم نب-- نداره. مسئله غلطی نیست. اما وقتی می‌خوریم به "اعلموا"ی بعد متوجه میشیم خدا همون اسلوب شانزده و هفده را اینجا هم پیاده کرده. تو شانزده و هفده اسلوب چه بود؟ اسلوب یعنی روش بیان. روش بیان شانزده و هفده چه بود؟ تو آیک شانزده به یک بیان غایبانه یک چیزی از مؤمنان خواست. تو آیک شانزده به یک بیان غایبانه یک چیزی از مؤمنان خواست.

چه خواست؟ خشوع. تو آیک هفده به یک بیان خطابی و با لفظ "اعلموا" یک بینشی به اون‌ها داد که با این بینش بتوانند آن خواسته را چه کار کنند؟ عملی کنند. آن خواسته "

سیاق خشوع و أمد

ألم يأن للذين آمنوا أن تخشع" را عملی کنند. یعنی بینش آیک هفده که گفت "اعلموا" بدانید پشتوانه معرفتی بود برای چه؟ برای آن انگیزه‌ای که می‌خواست تو آیک شانزده ایجاد بکنه. آن انگیزشی که آیک شانزده می‌خواست به وجود بیاره خشوع را در قلبتون به وجود بیارید.

می‌خواست گرایش به خشوع درست بکنه. پس آن گرایش به خشوع را با معرفت "أن الله يحيي الأرض بعد موتها" با بینش "أن الله يحيي الأرض بعد موتها" پشتیبانی کرد. این یک روش بیانی بود. نگاه می‌کنیم می‌بینیم هجده و نوزده هم یک گرایشی را می‌خواهد ایجاد بکنه. گرایش به چه می‌خواهد ایجاد کنه؟ صدقه. می‌گوید صدقه بدید که از چه بشید؟ از صدّیقان بشوید. صدقه بدهید که از صدّیقان بشوید. اهل صدقه باشید تا جزء صدّیقان باشید.

یک گرایش میخواد در ما ایجاد کنه به فرهنگ صدقه، به فرهنگ انفاق. درسته یا نه؟ تا اینجا بله؟ بله آیک بیستم هم با لفظ "اعلموا" معرفتی را بیان می‌کند. خطاب به همون مؤمنانی که ازشون صدقه خواسته که این معرفت پشتوانه می‌شود برای آن صدقه. چرا آقا؟ این معرفت وجه، وجه پشتوانه بودن این معرفت چیه؟ می‌گوییم این معرفت راجع به چه بود؟ "اعلموا انما الحياة الدنيا" دیگر. راجع به دنیا حرف زد. راجع به دنیا حرف زد که مردم بتونن از دنیا بگذرن و به فرهنگ صدقه برسند.

پس دقیقا "اعلموا"ی اینجا مثل "اعلموا" آیک هفده که از قبلش پشتیبانی می‌کرد، از آن گرایش خواسته شده قبلی پشتیبانی می‌کرد، "اعلموا"ی اینجا هم داره از گرایش خواسته شده قبلی خودش پشتیبانی می‌کند. پس ما در حقیقت با این وضعیت روبروییم که در آیک شانزده دعوت به خشوع انجام شد. آیک هفده بینش در واقع پشتیبانی کننده، بینش پشتیبانی کننده از این دعوت را بیان کرد. این لفظش غایبانه بود. این لفظش چیه؟

خطابی. اینجا خطابی با لفظ "اعلموا" بود. اینو داشته باشید. بعد میایم مقایسه‌ای. می‌بینیم آیک هجده و نوزده دعوت به چه کرد؟ دعوت به صدقه کرد. با لفظ چه؟ غایبانه. آیک بیست به بعد راجع به بیستم ادامه‌ش هم هنوز می‌خواهیم حرف بزنیم. اینم چه کار کرد؟ بینش پشتیبانی کننده از این دعوت را آورد. با چه بیانی آورد؟ خطابی. با چه لفظی آورد؟ "اعلموا". پس اسلوب مشترک. تا اینجا ما یک قدم رفتیم جلو متوجه یک سبک مشترکی بین این دو تا شدیم.

اینان دلیل نمی‌شود خیلی وقت‌ها سبک هم مشترکه. شما می‌تونی بگی اما دو تا سیاق. برمی‌گردیم اینجا یک حرف دیگرم را این بررسی می‌کنیم. آن حرف چیه؟ می‌گیم اینجا که گفت خشوع می‌خواهم در مقابل آیات "ان تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق" خشوعی که می‌خواست راجع به "ما نزل من الحق" می‌خواست. "ذكر الله وما نزل من الحق". "ما نزل من الحق" اینجا چه بود؟ چه بود؟ انفاق بود دیگر. دستور به ایمان و انفاق بود که ایمان و انفاق، ایمان بستر دستور بود.

اصل دستور چه بود؟ انفاق مال و جان بود. پس در حقیقت اینجا این دعوت به خشوع و این بینش پشتیبانی کننده از این دعوت در فضای انفاق صورت پذیرفته. اینجا این دعوت به صدقه و بینش پشتیبانی کننده از این دعوت هم در فضای چیک ؟ انفاق. یعنی سبک مشترکی که ما اینجا داریم این سبک مشترک تنها نیست. سبک مشترک و مبحث موضوعی واحد. داریم راجع به انفاق خدا مثل اینکه در دو فراز یک بار گفته خشوع می‌خواهم ازتون درباره انفاق "اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها".

بار دوم گفته ازتون فرهنگ صدقه را می‌خواهم "اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بینكم". پس سبک مشترک، موضوع واحد. همه اینان میاد به ما می‌گوید که اگر هم سیاق را در آیک هجده نگفتی شروع سیاقه اشکالی پیش نمیاد. یک سیاقه واقعاً مثل اینکه خدا وارد شده به بعد از اینکه اصل ایمان و انفاق را از مؤمنان خواست، خدا وارد شده به چه؟ به اینکه کمک کنه به مؤمنان. خشوع باید داشته باشید.

خشوع راهش اینه. باید اهل صدقه بشید. اهل صدقه بودن راهش اینه. به این ترتیب داره با مؤمنان چه کار میکنه؟ صحبت میکنه. آیک بیست که گفتم بیست و یکم خود به خود به بیست چیه؟ بیست و یکم اضافه می‌کنم به بیست چیه؟ وصله. بیست و بیست و یک. چرا؟ چون وقتی که در آیک بیست گفت "وفي الآخرة عذاب شدید ومغفرة من الله" در آیک بیست و یک گفت "سابقوا إلى مغفرة من ربكم". پس بیست و بیست و یک به هم متصل بودند. بنابراین ما می‌توانستیم بگیم آیک شانزده و هفده یک سیاق، آیک هجده شروع سیاق جدید حداقل تا بیست و یک.

اما می‌توانستیم هم با توجه به سبک واحد و موضوع مشترک بین این دو تا فراز بگیم که سیاق واحده. ما برای اینکه آسون‌تر مطلب منتقل بشه زودتر تو ذهن مخاطب جمع بشه، راه دوم را انتخاب کردیم. کسی اگر بخواد اصرار کنه که شانزده و هفده یک سیاقه، ما نمی‌گوییم که غلطه. اما با آن توضیحاتی که دادم به نظر ما پیش میره حداقل تا آیک بیست و یک تا برسیم به بیست و دو، بیست و سه و بیست‌وچهار. سه تا آیک هم اینجا داریم.

آیک بیست و دو می‌گوید که هیچ مصیبتی در زمین و در جان‌های شما اتفاق نمیفته مگر در کتابی قبل از اینکه آن را به وجود آوریم ثبته. این بر خدا آسانه. این مقدمه واقع شده برای "لكي لا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور". بعد مختال فخور را معنی کرده به چه؟ به بخل "الذين يبخلون". آیک بیست و دو آیا به آیک بیست و یک به تنهایی متصل است؟ جواب بدید. متصل نیست. اما سؤال می‌کنم به مجموعه آیک بیست و بیست و یک چه؟

متصل است یا نه؟ باز هم با من همراهی کنید لطفاً. اینجا هم عین همینه. یعنی اگر یک نفری بیاد بگه که آیک بیست و دو تا بیست‌وچهار یک سیاق، بنده در نگاه فنی غلط، نمی‌دونم، درسته. یک سیاق. هیچ اشکالی هم نداره، یک سیاق. من امروز شما را می‌خواهم با یک مفهوم جدیدی آشنا کنم که آن مفهوم جدید دیگر این ابهام را براتون برای همی‌شود برطرف کنه. آیک بیست و دو تا بیست‌وچهار یک سیاقه.

این سیاق هم راجع به بخله، حرفی نیست. حرفی نیست. اما نکته اینجاست. آیات هجده و نوزده با "اعلموا" پشتیبانی شد. "اعلموا" راجع به حیات چه بود؟ دنیا. هدف از تعریف حیات دنیا چه بود؟ که ما اهل چه بشیم؟ و اهل چه نشیم؟ یعنی ما تو یک سیریم همون خدایی که اینجا گفت من می‌خواهم شما اهل صدقه بشوید. نقطه مقابل اهل صدقه شدن می‌شود چه؟ بخل داشتن. این خدا آمد گفت اگر می‌خوای اهل صدقه بشی دنیا را بشناس.

اگر کسی دنیا را شناخت دیگر بخل نباید ببازه دیگر. یعنی اصلا تو یک سیریم در یک نگاه کل این آیات شانزده تا بیست‌وچهار همش داره کمک می‌کند به مخاطبش که بتونه از بخل و دنیاگرایی عبور کنه و به انفاق برسه. را این حساب ما آمدیم گفتیم بیست و دو تا بیست‌وچهار با توجه به اینکه یک پک واحده، شما مثلا بیست و دو و بیست‌وچهار را می‌توانید در واقع بیست و دو تا بیست‌وچهار را می‌توانید یک پک واحد در پرهیز دادن از بخل و پرهیز دادن از بخل در واقع در ادامه سیر مفهومی دعوت به صدقه است.

هر چند نگاه فنی‌تر چیه؟ نگاه فنی‌تر اینه بگی آیک بیست و دو مفهومش با آیک بیست و یک که "سَابِغُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ" اتصالی نداره شروع سیاق جدیده. ما در گذشته توی بحث‌های طبقه‌بندی‌های تدبر یک مفهومی داشتیم. اینم به خاطر اقتضا، اقتضائات قرآن کریمه. لطفاً به این مسئله خوب دقت بکنید. یک قسمت‌هایی ما داریم در ساختارشناسی سوره‌ها. اولین قسمتی که تو ساختارشناسی سوره‌ها بهش اهمیت میدیم سیاقه.

. بعد سیاق‌ها را که میاییم در کنار هم قرار میدیم، متوجه میشیم که یک قسمت‌های بزرگتری تو بعضی سوره‌ها وجود داره به نام فصل . فصل قبل از اینکه بخواد به کل سوره مثلا سوره‌های بلندی مثل سوره بقره اینطوریه. سوره آل عمران اینطوریه. سوره نساء. سوره‌های بلند. سیاقه بعد فصله. گاهی اوقات یک مفهوم بزرگتری از فصل هم داریم بهش می‌گوییم بخش. ما بهش می‌گوییم بخش. تو اصطلاحات خودمان سوره یک وقتی بخش‌بندی هم داره.

مثل سوره چه؟ بقره دو بخشه کلاً. دو تا بخش کلی داره. هر بخشش چند تا فصل داره. این وسط بین سیاق و فصل یک قسمت‌های دیگری داریم بهش می‌گوییم قول. همون گفتار خودمان می‌شود، گفتار. گاهی قبل از اینکه به فصل برسیم، یعنی وقتی ما می‌بینیم مثلا فرض کنید ده تا سیاق را نگاه بکنید. مثلا سیاق یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده. می‌بینیم همه این ده تا سیاق فرض فصل احکام را تشکیل دادن. فصل احکام را در یک سوره تشکیل دادن.

فقط در این ده تا سیاق می‌بینیم چهار و پنج و شش با اینکه سه تا سیاق‌اند اما سه تاشون به یک حکم مشخص مربوط‌اند. هر سه تا مثلا به حکم چه مربوط‌اند؟ روزه. به این اجتماع داخل این فصل می‌گوییم چه؟ گفتار یا همون قول، قول. چه اینکه قبل از سیاق هم قسمت‌های کوچک‌تری داریم به نام فراز. می‌گوییم فراز، سیاق، قول، فصل، بخش. نهایت ساختارشناسی یک سوره در این سطوح انجام می‌شود. یک، دو، سه، چهار، پنج. در پنج طبقه درختی در واقع سوره‌ها تقسیم‌بندی دارن به لحاظ ساختارشناسی، .

ما از بین این‌ها با توجه به ادله‌ای که در جای خودش باید بحث بشه، آن چیزایی را که بهش اصالت میدیم در ساختارشناسی سوره این پنج تا نیست. اونی که ما بهش اصالت میدیم یکی سیاقه، یکی فصله. یعنی ما به سیاق و فصل اصالت میدیم. چرا؟ چون با سیاق و فصل عمده بحث ساختارشناسی سوره‌ها چه می‌شود؟ حل می‌شود. دیگر نیازی به قول و-- قول همه جا نیست. نیازی به فراز و-- فراز مسئله اصلی نیست. یک توصیف داخلی از سیاقه.

بخش همه جا نیست. تو یک سوره، دو تا سوره اگه داشته باشیم. اونی که کل قرآن را پشتیبانی می‌کند، ساختارشناسی کل قرآن را سیاق و فصله. به این دو تا اهمیت میدیم و دیگر بحث قول و گفتار را عملاً خیلی بلند و برجسته نمی‌کنیم. در سوره حدید اگر بخواهیم بگیم که چگونه می‌شود از آیک شانزده تا آیک بیست‌وچهار میگی یک سیاق، در حقیقت دارم میگم یک قول، یک گفتار، یک گفتار واحده. این گفتار واحد خودش متشکل از سه تا سیاق داخلیه.

اما سه تا سیاقی که دارن یک فضا را جلو می‌برن. یعنی نوع اتصال این سه تا سیاق به هم فرق میکنه. نمی‌تونم بگم سیاق یک و دو با هم این‌گونه ربط داره. دو و سه این‌گونه نه مثل این میمونه که در سوره حدید ما که سیاق یک داریم توحید، سیاق دو داریم دعوت به ایمان و انفاق، سیاق سه داریم خشوع، سیاق چهار داریم صدقه، سیاق پنج داریم بخل. با توجه به اسلوب واحد و تقابل صدقه و بخل، اسلوب واحد خشوع و صدقه و تقابل صدقه با بخل، من اینان را میذارم تو یک کروشه میگم یک قوله یعنی اگر شما خواستی ربط بدی دو را به سه ربط ندی، سه را به چهار، چهار را به پنج، پنج را به شش.

این کارو نکنی. شما اول دو، سه و چهار و پنج را با هم یک پکش بکن بعد بگو دو به این پک چه ربطی داره. متوجه شدید پس چه شد؟ فلسفه این که من هی میگم بخوای دقت کنی عملاً از آیک شانزده تا آیک بیست‌وچهار چند تا سیاق داری؟ سه تا سیاق داری. شانزده و هفده یک سیاقه، هجده تا بیست و یک یک سیاقه، بیست و دو تا بیست‌وچهار یک سیاق. این به نگاه دقتش اینه. اما این سه تا سیاق یک پک واحده که آن سیاق سوم که خشوع باشد با سیاق چهارم به خاطر چه متصل شد؟

اسلوب مشترک و موضوع مشترک. سیاق چهار با سیاق پنج که یکی صدقه است یکی بخله چگونه متصل شد؟ تقابل. اینان با هم یک پک می‌شود. این پک واحد جراحی‌ایک که خدا داره روی ذهن و دل آدما انجام میده تا این دعوتی که تو سیاق دو داشت، دعوت به ایمان و انفاق تا این دعوته چه-- چه بشه براش؟ چه اتفاقی بیفته؟ محقق بشه. پس ما چه کسانی با این بحث من ذهنشون همراه شد؟ کیا جا موندن؟ اکثراً الحمدالله همراه شدن. اونایی هم که جا موندن تو مباحثه مسئله حل می‌شود.

این همه توضیحی که دادم برای این بود که بگم علتی که گاهی تو بیان مطلب ما چون در تدبر، یک تدبر کردن داریم که من دارم تدبر می‌کنم تا یک سوره را بفهمم. یک بار تدریس تدبر داریم که من می‌خواهم اونچه را فهمیدم در کوتاه‌ترین زمان ممکن و بالاترین کیفیت به مخاطبم چه کار کنم؟ منتقل بکنم. او هم سوره را بشناسه به خوبی. یک وقت‌هایی که می‌بینید بین آن نگاه پژوهشی تدبر کنم با این نگاه آموزشی تدبر درس بدهم، یک فاصله کوچیک میفته.

این فاصله‌ها فلسفه آموزشی داره. من اگر بخوام اینجا بگم یک، دو، سه، چهار، پنج، شش بعد بیام اتصال و انفصال‌ها را بگم خیلی مسیرم طولانی‌تره تا اینکه در این قسمت بیام بگم سه و چهار و پنج را همین الان نگاه کن. همین الان ببین این سه گفت خشوع، چهار گفت صدقه. اسلوبش یکیه، موضوعش یکیه. پس اینان را با هم ببین. پنج هم گفت بخل نقطه مقابل صدقه سیاق چاره. پس اونم با این با هم ببین. یک پک درست کن تو ذهنت.

این کلش یک سیاق، یک سیاق یعنی یک گفتار. این گفتار واحد را ما با قبل و بعدش خواهیم سنجید. خیلی یک صلوات بفرستید. صلى الله علی محمد. اما آیک بیست و پنج "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ" دیگر شروع بیان یک سری‌ست از ارسال رسل و امضای كتب. دیگر به بحث بخل و انفاق و صدقه و این حرفایی که سیاق قبلی یا گفتار قبلی بود رفتی پیدا نمی‌کند. بیست و شش متصله، بیست و هفت به وضوح متصله.

بعد از اینکه در پایان بیست و شش گفت "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ" در پایان بیست و هفتم گفت "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ" تو بیست و هشت به مؤمنان گفت، کلمه‌ش را اگه ، گفت نقطه مقابل فاسقون را اتق الله. اتق الله. این اتق الله یعنی شما مثل فاسقون دو تا آیک قبل نباشید. نه فاسقون آیک بیست و شش باشید، نه فاسقون آیک بیست و هفت باشید. شما اتق الله باشید و "آَمِنُوا بِرَسُولِهِ" که این رسول می‌شود کی؟

می‌شود "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ" آیک بیست و پنج. می‌شود "لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ" آیک بیست و شش. می‌شود "عَلَىٰ آثَارِهِم بِرُسُلِنَا" آیک بیست و هفت. "آَمِنُوا بِرَسُولِهِ" آیک بیست و هشت. پس این اتصال با چند تا کد برقرار شد؟ دو تا. یکی کد رسول، رسل، أرسلنا، أرسلنا رسلنا این یک کد بود. کد دوم اتق الله در مقابل "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ" با "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ".

بیست و نه هم که "لَعَلَّا يَعْلَمَ" متعلق به اتق الله و "آَمِنُوا بِرَسُولِهِ" مؤمنان اتق الله و "آَمِنُوا بِرَسُولِهِ لَعَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ" که توضیحاتش را در دوره اول دادیم. بنابراین سوره مبارکه حدید دارای چهار سیاقه. سیاق اول آیک یک تا شش با سیر مفهومی توحید و تسبیح، علم و قدرت پروردگار. سیاق دوم آیک هفت تا پونزده با سیر مفهومی دعوت به ایمان و انفاق و بیان عاقبت اجابت این دعوت و یا رد این دعوت در قیامت.

سیاق سوم آیک شانزده تا بیست‌وچهار که در حقیقت یک گفتار متشکل از سه سیاقه که سیاق اولش دعوت به خشوعه. با همین اسلوب سیاق دومش دعوت به انفاقه و در مقابل انفاق سیاق سومش دعوت به پرهیز از-- پرهیز دادن از بخله. این شانزده تا بیست‌وچهار یک پک واحدی‌ست که ذهن و دل مخاطب را جراحی می‌کند تا بتونه به فرهنگ انفاق نزدیک کنه خودش را. و سیاق چهارم از آیک بیست و پنج تا بیست و نه که به ارسال رسل و انزال كتب و هدف از ارسال رسل و انزال كتب مربوط می‌شود و به نحوی در واقع جامعه شناسی کرده اهل کتاب را در طول تاریخ نسبت به هدف از ارسال رسل و بر اساس همین جامعه شناسی مؤمنان را دعوت کرده به پرهیز از اشته-- تکرار اشتباه گذشتگان درباره این هدف که انشالله این سیر را، سیرها را مشخص کردیم در جمع بندیش به دقت بیشتر بررسی می‌کنیم.

. احسن. اینم باید بگم چشم. اینم بگم همین الان. تو آیک بیست و هفتم می‌فرماید "جعلنا فی قلوب الذين اتبعوه" یعنی اتبعوه حضرت عیسی را. "جعلنا فی قلوب الذين اتبعوه رأفةً ورحمةً ورهبانيةً". بعد می‌گوید "ابتدعوها، ابتدعوها ما كتبناها عليهم إلا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعايتها". دعوا سر اینه ابتدعوها ضمیر ها به کجا برمی‌گردد؟ اکثر ترجمه‌ها و تفاسیر ضمیر ها را به چه برگردوندن؟ به رهبانیت. به آخری.

یعنی گفتن اینطوریک "وجعلنا فی قلوب الذين اتبعوه رأفةً و رحمة" تمام. "ورهبانيةً ابتدعوها" یعنی رهبانیت را ما جعل نکردیم. اینان خودشون بدعت گذاشتن، رهبانیت تو قلب خودشون آوردن. اینان آمدن رهبانیت را از رأفت و رحمت چه کردند؟ جدا کردند. گفتند رأفت و رحمت را خدا در قلب اینان گذاشت. رهبانیت را اینان تراشیدن. مهم‌ترین اشکال این قول چیه؟ مهم‌ترین اشکالش اینه که از ظاهر داره دست برمی‌داره. چون ظاهر می‌گوید چه؟

"جعلنا فی قلوب الذين اتبعوه رأفةً ورحمةً ورهبانيةً". شما چرا رهبانیت از رأفت و رحمت جدا می‌کنی؟ هر سه تاش منصوبه هر سه تاش مفعول به جعلنائه. ابتدعوها که این هر سه تا مفعول به جعلنا شد، ابتدعوها ضمیر ها فقط به رهبانیت نمی‌خوره. ابتدعوها یعنی بدعت گذاشتن در سه چیز رأفت، رحمت و رهبانیت. در هر سه تا بدعت گذاشتن. این ها ضمیر مفرده زیرا. ضمیر مفرد و جمع مال وقتیک که مرجع ضمیر چه باشه؟

عاقل باشه، حقیقی باشه. یک خانم را می‌گیم ها، دو خانم را می‌گیم هما، سه خانم را می‌گیم هن، سه به بالا را می‌گیم هن. خانم را. و الا رأفت مفهومه خانم که نیست. رحمتم مفهومه خانم که نیست. رهبانیتم مفهومه خانم که نیست. پس می‌شود جمع غیر عاقل. جمع غیر عاقل اگر بخواهیم بهش ضمیر برگردونیم، ضمیر مفرد مؤنث بر می‌گردونیم. این قاعده عربیه. به جمع غیر عاقل ضمیر مفرد مؤنث بر می‌گردونه. پس ابتدعوها یعنی بدعت گذاشتن در هر سه تاش.

آن کسانی که رهبانیت را از رأفت و رحمت جدا می‌کنند خلاف ظاهر عمل می‌کنند. اگر از اون‌ها سؤال کنید، حرف بعدیم اینه، چرا اینجا مرتکب خلاف ظاهر می‌شید؟ آنان یک حرفی به شما می‌زنن. می‌گویند زیرا رأفت خوبه، رحمتم خوبه، رهبانیتم ما بده. خدا که رهبانیت نمی‌گذاره تو قلب کسی. خدا اگر در قلب کسی چیزی گذاشته، رأفت و رحمت گذاشته، رهبانیت را اینان تراشیدن. برای همین ما ناچار شدیم با اجازتون رهبانیت را از رأفت و رحمت جدا کنیم که خدا این حرف بد را به خودش نسبت نداده باشه.

ما جواب میدیم. می‌گوییم رأفت خوبه، بدعت در رأفت اما خوب نیست. رحمت خوبه، بدعت در رحمت اما خوب نیست. رهبانیت هم خوبه. رهبانیت یعنی زهد. یعنی زهد. اونی که بده و تو ذهن‌های شما میاد که اینو نباید بگیم خدا گذاشته در قلب این مسیحیا، آن بدعت در رهبانیته که بده. و الا اصل رهبانیت چیز بدی نیست. اصل رهبانیت به معنی زهده. اصل رحمت، اصل رأفت، اصل رهبانیت هر سه تا مقبوله. بدعت در این سه تا خطاست. بدعت در این سه تا چیه؟

این اهل کتاب یعنی حضرات نصارا و مسیحیا در رأفت دچار یک بدعت شدن. آن بدعت چیه؟ قصاص را، حدود را، تعزیرات را چه کار کردن؟ تعطیل کردن. خدا در قرآن می‌گوید حد زناکاران را جاری کنید "ولا تأخذكم بهما رأفت". اینان رأفت گرفتشون در اجرای حدود دست از ر-- اجرای حدود به خاطر چه؟ به خاطر رأفت برداشتن. شد بدعت در رأفت. یعنی خدا رأفت را نگذاشته که شما حدود را اجرا نکنی. پس بدعت اینان در رأفت شد عدم اجرای حدود، قصاص، تعزیرات.

آنچه امروز ما مبتلا شدیم. ما هم برای اینکه مردم دردشون نیاد سعی میکنیم خیلی کم حدود اجرا کنیم. هرچه هم کم حدود اجرا میکنی فساد تو جامعه بالا میره. هرچه فساد بالا میره بدبختی‌ها بیشتر می‌شود. نباید اینطوری باشه. جالبم هست. همین را میاییم ما نگاه کردم من فیلم حضرت عیسی علیک السلام، یک جایی یک خانمی را میخوان رجمش کنن یهودیا. درسته غلطه اینان را من کار ندارما، آن ذهنیتو میخوام بگم، بدعت در رأفت را.

نعوذ بالله حضرت عیسی آن فیلم یک آدم مو دراز ژولیده بیابان گردیک که جایی نشسته داره این‌گونه با خاک بازی میکنه. شبیک یک درویش سفیهی. این‌گونه با خاک بازی میکنه. می‌گویند که تو هم پاشو بیا بریم حدود را اجرا کنیم. آیا شما خودتان گناه نکرده‌اید؟ تموم شد. عه عجب راست می‌گوید ها ما خودمان گناه کردیم. سنگا را بندازیم بریم. پس خدا می‌گوید "ولا تأخذكم بهما رأفت في دين الله". پس حدودو کی اجرا کنه؟ هیچه دیگر جمع کنیم حدود را.

این یک بدعت. تو رحمتم اینان با قصاص مشکل دارن. قصاص "فلكم في القصاص حياة يا أولي الألباب". این حیاته. اینان با قصاص مشکل دارن. تو رهبانیت اما کنج نشینی و صومعه نشینی و ترک میدان جهاد و میدان عمل و اقتصاد و که ما چه هستیم؟ ما خداگرا هستیم. پس انحرافات اینان فقط در رهبانیت نبوده، هم در رأفت بوده، هم در رحمت بوده، هم در رهبانیت بوده. ضمیرها به هر سه تا برمی‌گردد. دلیلی هم نداره رهبانیت را از رأفت و رحمت به عنوان مفعول به جعلنا چه کار کنیم؟

جدا بکنیم. این توضیحی که من میخواستم بدم در این آیک این بود. بله؟ لزومی نداره زیرا. این برای فرار از چه مشکلیه؟ این برای فرار از اینه که ها نمیشود به هر سه تا بخوره. می‌شود. فقط باید ها بیاد. اصلاً نمیتونه اینجا بگه ابتدا او هن. غلطه اصلاً هن. اگر هر سه تاشم بخواد بگه هائه فقط. با ها درست می‌شود نه با هن. مفاهیمن اینا. آدم نیستن که بگیم سه تا خانمو شما گفتی ها. اشتباهه. من بعداً متوجه آن اشتباه شدم.

آن محققی که باید اونجا به دقت تقریر میکرده تقریر نکرده. اصلاح کنید. توضیحی که دادم بر اساس این توضیح بحثاتونو پیش ببرید اگر قبولش کردید. اگرم قبولش نکردید که هر توضیحی که قبول دارید همون. بله. نه علم یعنی اونجا استشهاد نیست. استشهاد مثل علم يعلم، علم تعلموا، علم تروا، علم يروا. علم يعني استشهاد نیست. سبک استشهاد يروا داره تروا نداره، تعلموا نداره. یک آنچه شاهد میاره برای بحث قبلش. این شاهد نیست.

دیگر تمام. صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و . حسین این وقت‌ها یک مثل دیگر داره. می‌گوید این جمعیت و این صلوات . اللهم صل علی محمد و آل محمد. این جمعیت و این صلوات برای سه نفره این صلواتی که شما میفرستید. اما سیاق شناسی را انجام دادیم. میریم سراغ جمع‌بندی سیاق‌ها. سیاق یک، آیک یک تا شش. تو جمع‌بندی خودتون میدونید ما یکی توجه به فضای سخن می‌کنیم، توجه به سیر هدایتی و جهت هدایتی می‌کنیم.

فضای سخن بخوای نگاه کنی این آیات در ظاهر خود آیات فضای سخنی براش ذکر نشده. جز یک سوالی برای ما فقط به عنوان فضای سخن اینجا هست. آن سؤاله چیه؟ سواله اینه که چرا خدا این همه بحث توحیدی مهم را اینجا به کلمه سبحه آویزان کرده؟ همه از سبحه آویزان شدن. سبح لالله یعنی توحید آیات یک تا شش رنگ چه داره؟ رنگ تسبیح داره. تسبیح یعنی تنزیه. تنزیک یعنی عیبی، نقصی، نیازی خدا ندارد. سؤال اینه مگر در سوره حدید بناست چه حرفی زده شود که لازمه خدا این‌گونه پروپیمان اول سوره بگه حواستون باشه من عیبی ندارم.

نقصی ندارم، نیازی ندارم. چیک مگر اون؟ انفاقه جوابشو دادید، انفاقه. خدا میخواد بگه آمنوا بالله ورسوله وأنفقوا مما رزق-- مما جعلكم مستخلفين فيه. فالذین آمنوا منكم وأنفقوا لهم أجر كبير. میخواد بیاد جلوتر بگه که ما لکم ألا تنفقوا فی سبيل الله ولله میراث السماوات والأرض. میخواد بیاد جلوتر بگه من ذی الذي يقرض الله قرض. می‌شود به ما بدید؟ لطفاً. می‌شود لطفاً قرض-- کی از کی قرض می خواد؟ الان من اگر بیام پایین بگم رشید شما داری یک چهارصد، پونصد به ما قرض بدی؟

میلیون ها منظورم هست خیال نکنید هزار. به ما قرض بدی یعنی چه؟ یعنی من نیاز دارم دیگر. من نیاز دارم دارم قرض می خوام. کی حاضره به ما قرض بده؟ دستتون درد نکنه، یک قرض خوب به ما بدید. کی قرض میده؟ کی؟ میاد جلوتر می‌گوید که إن المصدقین والمصدقات وأقرض الله قرضا حسنا. بیاید بالا غیرتن قرض بدید. میاد جلوتر می‌گوید که الذین يبخلون ويأمرون الناس بالبخل. میاد جلوتر می‌گوید وليعلم الله من ينصره ورسله. کی به کی می‌گوید بیا منو کمک کن؟

من اگه بگم هل من ناصر ینصرنی یعنی چه؟ یعنی به کمک شما نیاز دارم دیگر. ليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب. در این سوره سراسر داره می‌گوید بده در راه خدا کمک کن، قرض بده، یاری کن، بیا باش. کجا موندید ؟ ممکنه یک نفری دو زاریش کج باشه خیال کنه که خدا چه شده؟ فقیر شده، ناتوان شده، ضعیف شده، کارای خودشو نمیتونه انجام بده، پول کم آورده. از ما چه میخواد؟ پول میخواد. بعد نیرو کم آورده از ما نیرو میخواد.

نیروی انسانی بفرستید ما لنگ موندیم اینجا چکار کنیم؟ هیچکی نیست کمک کنه از این تو. اول سوره خدا آمده تو میلیون می‌گوید ببین سبح لله ما فی السماوات والأرض وهو العزيز الحکیم. عالمو نگاه کنی شاهده که ما نیاز به کسی و چیزی نداریم. عیبی نداریم، نقصی نداریم تا نیازی داشته باشیم. ما شکست ناپذیر مطلق ایم. ما حکیم مطلق ایم. ما علی کل شيء قدیر ایم. ما بكل شيء عليم ایم. ما ریز و درشت عالم را می دانیم.

ریز و درشت عالم را می دانیم. ریز و درشت عالم در ید قدرت ماست. ما بما تعملون بصیر ایم. ما عليم بذات الصدور ایم. ما مبدأ ایم. ما معاد ایم. همه را که کی من احتیاج به شما دارم؟ یعنی الان شما انفاق نکنید من لنگ می مونم؟ پس فلسفه ش آمد بیرون. این سوالی که ما می پرسیم چرا این بحث های توحیدی را اینجا ذیل تسبیح خدا قرار داده؟ جوابش اینه چون می خواهد در متن سوره دعوت به انفاق مال و جان در راه خدا کند، این دعوت به انفاق مال و جان در راه خدا یک وقت به ذهن کسی نیاورد که خدا محتاج شده است، نیازمند شده.

اینجا یک نفر ممکنه اشکالی به ما بگیره بگه اول میذاشتی دعوت به ایمان و انفاق انجام بشود ما خیال بکنیم تو محتاجی بعد بگو من محتاج نیستم. می‌گوید نه، همون یک لحظه ای که تو خیال کنی را نمیخوام. قبل اینکه تو خیال کنی بهت میگم. اینکه اول سوره میاد یعنی حتی خدا راضی نمی‌شود به اینکه یک نفری یک لحظه تو اقرض الله قرضا حسنا. یک لحظه تو من ذی الذي يقرض الله قرضا حسنا. یک لحظه تو إن المصدقین والمصدقات.

یک لحظه تو ليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب. یک لحظه گمان کند که خدا به او احتیاج داره. احتیاج به ما نداره. او از بس بزرگواره ما را قاطی میکنه و الا او که محتاج ما نیست. او میخواد ما را رشد بده. او میخواد ليخرجكم من الظلمات الى النور را رقم بزنه. او میخواد با این دعوت ما را از ظلمت نجات بده. خودش گرفتار لنگ پول ما و جان ما و مال ما نیست. خیییلی هم بزرگه. چرا خیلی این حرفو زدم؟ چون راضی می‌شود به اینکه کار او را زمین بمانه با اینکه میتونه خودش چیکارش کنه؟

انجامش بده. راضی می‌شود حتی حسین او شهید بشود ولی این فرصت را از بشر نگیره. پایان نده، فیصله نده، هنوز وقت بده. و الا خدا غیرت، غیرت خدا چه بگم؟ خدا نگاه کرده امام حسین تنها مونده کشتنش. گفتنش آسونه. گفتنش آسونه. امام حسین بنده‌ای بود که تونست پای این قصه بایسته و الا خدا در اثناء کار روایت داریم که عرضه کرد نصرت خود را به سید الشهدا. گفت لشکریان ملائکه الله آماده حضور تو میدانن. تو بخوای میان.

ورق برمی‌گردد. ولی امام حسین این را دانسته بود که ان الله شاء ان یراک قتیلا. خدا برای اینکه بندگانش را نجات بده از ضلالت و گمراهی اینجا به ریخته شدن خون حسین علیک السلام راضی شده. نه اینکه اجازه داده ها، اجازه نداده ها. اجازه تشریعی نمیگم یعنی مانعی نشد. خیلی مسئله عظیمه. خیلی کریمه که این همه فرصت میده و الا آدم‌ها خیلی وقته که ثابت کردن نمیخوان خدا را در این زمینه کمک کنه. خدا می‌گوید باشه نمیخواید صبر می‌کنم نسل بعدی.

یا ایها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم باشه شما برید قوم بعدی. برید بعدیا. بالاخره میان. فسوف ياتي الله بقوم يحبهم ويحبونه بالاخره میان آن مردان و زنانی که خدا دوسشون داره و آنان خدا را دوست دارن. آنان در راه خدا جهاد می‌کنن. از ملامت هیچ ملامتگری هراسی به دل راه نمیدن. بالاخره آنان میان. کی؟ میان. آدم از این افسوس می‌خوره که ما نباشیم و بمیریم. ما آنان نباشیم. ما بریم.

افسوس بر من. خلاصه پس این سبح لله ما في السماوات والارض که اول آمده می‌خواهد بگه او نیاز نداره. بعد جالبه. سیر هدایتی را ببینید. الان من سیر هدایتی را می‌خواهم توضیح بدم. در سیر هدایتی خدا می‌توانست فقط از بی‌نیازی خودش حرف بزنه ولی در یک سیر بسیار جامع و کاملی که من در دور اول توضیحش را دادم و تکرار نمی‌کنم، تسبیح را به عزت و حکمت وصل کرد. عزت را به علی کل شیء قدیر حکمت را به کل شیء علیم وصل کرد.

بعد آمد در یک بیانی مرکب از مبدا و معاد، مرکب از علیم بما تعملون بصیر و علیم بذات الصدور آمد یک جوری چید بحث را که خروجی‌ش بشه این سر و ته عالم دست آن کسیست که اعمال ما را ریز به ریز می‌داند و هرچه در قلب ما می‌گذرد او نسبت به آن عالم مطلقه است. این حرف را. سر و ته عالم مبدا و معاد عالم. مبدا کجا بود؟ والذی خلق. معاد کجا بود؟ الی الله ترجع الامور. مبدا و معاد عالم دست کسیست که ال-- بما تعملون بصیر است علیم بذات الصدور است.

هرچه می‌کنی می‌دanut. هرچه در درون شما در نیت شما می‌گذرد نسبت به آن هم علیم است. با این حرف این تسبیح زمینه را فراهم می‌کند برای آن دعوت بعدی. بلافاصله بعد آیک شش می‌گوید چه؟ آمنوا بالله ورسوله وأنفقوا. یعنی آیات یک تا شش من جمع‌بندی اگر بخوام بکنم جمع‌بندی اینه. میگم آیات یک تا شش دارد با یک بیان تسبیحی نمی‌دونم هم تو کتابچه نوشته دیگر بعدا خودتون تحقیق بدید هر کدوم بهتر بود همونو بگیرید.

با یک بیان تسبیحی و تنزیهی از یک سو مشخص می‌کند خدا احتیاجی به ایمان و انفاق ما نداره. آن روی سکه داره زمینه ایمان و انفاق ما را چه کار می‌کند؟ فراهم می‌کند. یعنی یک جهت هدایتی دو منظوره داره. من به ایمان و انفاق‌ات احتیاج ندارم. در عین حال با همین بیان زمینه ایمان و انفاق تو را چه کار می‌کنم؟ فراهم می‌کنم که تو بیای به سمت ایمان و انفاق. نه به خاطر اینکه من احتیاج دارم، به خاطر خودت به این سمت بیای.

خیلی پس سیاق یکمون جمع‌بندی‌ش انجام شد. سیاق دو. آیک هفت تا پونزده. از هفت تا پونزده یک قسمتش همون هفت تا یازده که در آیک هفت گفت ایمان، انفاق، دعوت به ایمان و انفاق کرد. آیک هشت و نه گفت چرا ایمان نمی‌آورید؟ آیک ده و یازده گفت چرا انفاق نمی‌کنید؟ بعد تو آیات بعدیش که دوازده تا پونزده بود، آن ظرف قیامت را باز کرد که اونایی که ایمان و انفاق را عمل می‌کنند تو قیامت مؤمنانی هستند که به نور رسیدند.

اونایی که ایمان و انفاق را عمل نمی‌کنند تو قیامت منافقانی هستند که در ظلمت باقی موندن. فضای سخن این آیات چیه؟ فضای سخن این آیات چیه؟ دو تا ما لکم داریم که فضای سخن این آیاته. یکیش ما لکم لا تؤمنون بالله. اما ایاتون باشه گفتیم اینجا یک ابهامی وجود داره. داره به همینی که می‌گوید ما لکم لا تؤمنون بالله می‌گوید إن كنتم مؤمنين. ما لکم لا تؤمنون بالله والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم وقد أخذ ميثاقكم إن كنتم مؤمنين.

عه. پس این که مردم ایمان نمی آورند همونایین که ایمان دارن؟ بله. پس منظور از این که ایمان دارن اما ایمان نمیارن چیه؟ و ما لکم ألا تنفقوا في سبيل الله. فضای سخن این آیات همینه. فضای سخن این آیات کسانی هستند که در راه خدا انفاق نمی‌کنند. در چه حالی انفاق نمی‌کنند؟ در حالی که والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم یعنی پیغمبر دارد می‌گوید هل من ناصر ینصرنا یا ینصرنی. هست کسی با مالش با جانش بیاد تو میدون کمکم کنه؟

و اینان هم حاضر به اجابت پیغمبر و گذشتن از مال و جان در راه خدا نیستند. این فضای سخنه. فضای سخن آیات هفت تا پونزده از ما لکم ألا تنفقوا و والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم وقد أخذ ميثاقكم فهمیده می‌شود. پیغمبر دعوت می‌کند مؤمنان را به گذشتن از مال و جان در راه خدا و یاری کردن ایشان برای رسیدن به آن اهدافی که خدا را دوش ایشون گذاشته. ولی متأسفانه مؤمنان نمی‌گوییم همه، در میان مؤمنان کسانی هستند که این دعوت را اجابت نمی‌کنند، حاضر به انفاق نیستند.

دیگر فضا هست با توضیح. یعنی این‌ها حقیقت ایمان را ندارند. نه اینکه ایمان اصلاً ندارند. یعنی کفار مخاطب این سیاق به خاطر همین تو قسمت دوازده تا پونزده‌ش بین کی و کی مقایسه کرد؟ مؤمن و منافق. نه مؤمن و کافر. یعنی یک بحث داخل جامعه مؤمنانه. تو جامعه ایمانی هستند کسانی که دعوت پیغمبر را اجابت نمی‌کنند و لبیک نمی‌گویند. حضرتو تنها می‌گذارن. سیر هدایتی برای حل و فصل این موضوع چیه؟ خدا اول آمده در یک بیان اجمالی به ایمان و انفاق دعوت کرده و گفته اجر کبیر مال اوناییک که ایمان و انفاق را با هم داشته باشن.

بعد آمده گفته که ایمان نیاوردن به الله نتیجه‌ش موندن در ظلماته‌ها. چرا ایمان به الله نمیارید؟ مگر رسول چه می‌خواهد از شما؟ رسول که داره شما را دعوت می‌کند که به الله ایمان بیارید، رسول کسیک که خدا بر او آیات بیناتی نازل کرده تا شما را از ظلمات‌ها به چه برسونه؟ به نور برسونه. وقتی شما دعوت پیغمبر را لبیک نمیگی، از مال و جانت در راه خدا نمی‌گذری، تو ظلمت میمونی‌ها . که مسئله روشن شد بگو ببینم چرا در راه خدا انفاق نمی‌کنی در حالی که همه چیز تهش میمونه برای خدا .

چرا امروز فردا می‌کنی تا زمانی که به مال و جانت نیازه بیاد تو میدون. امروز فردا نکن. وقت‌کشی نکن. قبل فتح و بعد فتح نرخ مال و جان فرق می‌کند. حیف نیست این مال و جانت را به ثمن بخس فردا بیاری؟ تازه اگه بتونی که بیاری. چرا؟ چون گرفتار فتنه که شد انسان. لکنكم فتنتم انفسكم و تربصتم ورتبتم و غرتکم الاماني حتى جاء امر الله وقركم بالله غرور. یعنی ممکنه انسان بره به مرگ هم برسه بازم توفیق انفاق في سبيل الله پیدا نکنه.

به اینجا که رسید خدا گفت بیایید قرض بدید به من چند برابر پس‌تون میدم. کی پس‌م میدی خدایا؟ وارد فاز انذار و تبشیر می‌شود. می‌گوید یک روزی پس‌ت میدم که مؤمنان و مؤمنات، مردان و زنان مؤمن را می‌بینی که به آن نوره رسیدن و منافقان را می‌بینی که از مؤمنان با یک دیوار بلند جدا شدن، دارن التماس می‌کنند تو را خدا درو وا کنید ما هم بیایم داخل. اما جواب مثبت نمی‌شنون. منافقان را می‌بینی که همراه کافران پشت دیوار رحمت خدا موندن و ع-عذاب می‌شوند .

پس دعوت به ایمان و انفاق کرد. چرا ایمان نمی آورید و چرا انفاق نمی‌کنید را هم به دنبالش آورد. عاقبت عمل کردن به این دستور یا ترک کردن دستور ایمان و انفاق را هم در پایان چه کرد؟ بیان کرد. این سیر دنبال چه بود؟ می‌گوییم سیر دعوت به ایمان، ایمان حقیقی و انفاق مال و جان در راه خدا در اجابت دعوت رسول. باز من نمی‌دونم تو کتاب چیک ها، فضا ولی مشخصه، جهت مشخصه. جهت دعوت به انفاقه. یعنی جان مطلب انفاق في سبيل الله، انفاق مال و جان در راه خدا و در لبیک به دعوت رسول خدا.

والرسول يدعوكم. این هدف سیاق دومه. معلومه که حسابی خسته شدید. درسته؟ بله درسته. یک صلوات بفرستید. تشریف بیارید برای استراحت. در خدمتتون هستم. انشالله بعد از استراحت سیاق سه و چهار را جمع‌بندی می‌شود.

جمع‌بندی روشی

سیاق‌شناسی در این بخش می‌آموزد که اتصال مفهومی آیات را بجوییم و هر جا سیر واحد نبود مرز سیاق را علامت بزنیم. سورهٔ حدید از توحید به ایمان و انفاق، سپس به خشوع و أمد، و آن‌گاه به ارسال رسل و حدید و قسط می‌رسد.

حدید میان بأس و منافع

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلْقِسْطِ ۖ وَأَنزَلْنَا ٱلْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌۭ شَدِيدٌۭ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ» (حدید/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا پیامبرانمان را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به قسط برخیزند؛ و آهن را فروفرستادیم که در آن نیرویی سخت و منافع برای مردم است.

آهن هم بأس شدید دارد هم منافع برای مردم؛ نماد قدرتِ بازدارنده و سازنده در خدمت قیام به قسط است. کتاب و میزان بدون حدید ناقص می‌ماند و حدید بدون کتاب و میزان به ستم می‌انجامد.

تکرار اکثرهم فاسقون

در عهد نوح و ابراهیم و عیسی، هدفِ قیام به قسط با فسقِ اکثریت برنیامد. این تکرار، مسئولیت امت خاتم را در خشوع و انفاقِ زمانی سنگین می‌کند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.