[موسیقی] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.
اللهم صل على محمد و آله.
وعلى آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.
عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران بزرگوار.
خدا رو شکر می کنیم که توفیق عطا فرموده در محضر قرآن کریم هستیم.
آرزو می کنیم خدای بزرگ این توفیق رو تا آخرین لحظه زندگی از ما سلب نکنه.
ما را با قرآن زنده بدارد، با قرآن بمیراند و با قرآن محشور کند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب ما تدبر سوره حدید رو در جلسات قبلی مرحله اولش رو انجام دادیم.
مفاهیم آیات رو تا آخر سوره به لطف خدا مرور کردیم، کار کردیم و در این جلسه انشالله سیاق شناسی خواهیم داشت از سوره حدید و بعد هر سیاق رو جمعبندی خواهیم کرد و در نهایت ارتباط سیاقها رو هم مورد توجه قرار خواهیم داد تا انشالله مراحل تدبری این سوره هم به نهایت خودش برسه.
در سیاق شناسی کاری که باید انجام بدیم بررسی اتصال و انفصال مفهومی آیات با یکدیگره.
تا جایی که آیات اتصال مفهومی دارند، سیاق واحده.
هر جا که به آیهای برخوردیم با آیات قبلش اتصال مفهومی نداشت، سیر مفهومی واحد نبود، شروع یک مفهوم جدید یا سیر مفهومی جدیدی در سوره محسوب میشد.
ما میتونیم اون آیه رو به عنوان شروع سیاق جدید معرفی کنیم.
حالا با این اوصاف شما بفرمایید که آیه یک در سوره حدید رو شروع میکنیم سیر مفهومیش تا کجا ادامه داره؟
آیه شش.
به وضوح.
آیه یک تا شش به وضوح یک سیر مفهومی واحد درباره تسبیح پروردگاره.
آیه اول که گفت "سبح لله ما في السماوات والأرض وهو العزيز الحکیم" آیه دو "بهو على کل شيء قدير" آیه سه "بهو بكل شيء عليم" آیه چهار "والله بما تعملون بصير" آیه پنج "والى الله ترجع الأمور" آیه شش "وهو عليم بذات الصدور".
همه در ادامه در دامنه همون سبح لله و همون توصیف الله به عزیز و حکیم بودن مطلب رو ادامه دادند.
پس تا آیه شش به وضوح یک سیاقه.
از اول آیه هفت دستور به ایمان و انفاق شروع میشه.
خب این آمنوا بالله ورسوله وأنفقوا مؤمنان مخاطب واقع میشن و دستور به ایمان و انفاق داده میشه.
این سیر تا کجا ادامه داره؟
چند؟
پونزده.
ببینید دیدگاه دیگهای هم اگر هست بگید تا مباحثه کنیم.
اگر شما دیدگاه دیگری رو مطرح نکنید منم تا همون جایی که شما میگید در واقع تاییدش رو انجام میدم و رد میشیم.
اما اگر جایی ابهام دارید گمانتون اینه که مثلا جلوتر یا عقبتر سیاق تموم میشه این رو باید در میون بگذارید تا ما هم بتونیم راجع بهش بحث کنیم.
تا، تا بیست و چهار.
خب دیگه.
تا شونزده.
دیگه.
خب پس پونزده، شونزده، بیست و چهار.
حالا تا پونزده رو که خب همه پس رفتید جلو.
من دیگه تا پونزده لازم نیست بحث کنم.
خب منزل الذي رو چه حسابی از قبلش جدا کنیم؟
آیه قبلش دستور به انفاقه منزل الذي هم دستور به ق-- پس ما یکیشو انتخاب کنید.
کدوم الان؟
یومئذ.
یوم که ظرفه.
بله.
خود منزل الذي هم که دستور به قرض الحسنه.
خب پس تا آیه پونزده که همه رفتیم.
آیه شونزده "ألم يعني للذين آمنوا أن تخشع قلوبهم لذكر الله".
خب رو چه حسابی آیه شونزده رو به قبل متصل میدونید؟
کی میگفت متصل باشه؟
چرا؟
این سیر مفهومی نشد ها.
ببینید از ایمانی صحبت میکنه که در آیات قبلش اشاره شده.
این یعنی میخواید بگید اونجا هم بحث ایمان بوده اینجا هم بحث ایمانه.
این سیر مفهومی واحد نیست.
ممکنه در یک سوره تمام سوره راجع به ایمان باشه اما پنج تا پاراگراف.
ایمان یه مفهوم کلیه.
سیر مفهومی یعنی این.
اون دعوت به ایمان و انفاق که داشت انجام میشد، ایمان بیاورید، انفاق بکنید.
چرا ایمان نمی آورید؟
چرا انفاق نمیکنید؟
اگر ایمان و انفاق رو با هم داشته باشید جزء مؤمنین هستید.
اگر ایمان و انفاق رو با هم نداشته باشید جزء منافقین هستید.
یا باید بگید تو همین سیره اینم ادامه همون دعوت به ایمان و انفاقه.
یا باید بگید که اون رو، اون سیر دعوت به ایمان و انفاق رو با بیان عاقبتش در قیامت که یک عده مؤمن میشن، یک عده چی میشن؟
منافق.
اینا به نور میرسن، اینا در ظلمت میمانند.
شما میاین میگید که اون دعوت به ایمان و انفاق رو با بیان عاقبتش در قیامت به پایان برد و از اول آیه شونزده دیگه راجع به عاقبت ایمان و انفاق تو قیامت حرفی در وسط نیست.
ببینید الان آیه پـ-- ما وقتی میخوایم سیاق شناسی کنیم اینطوریه.
میگیم آیه پونزده "فَاليَومَ لا يُؤخَذُ مِنكُم فِديةٌ" کجا بود؟
میگه قیامت.
تو قیامت راجع به چی داشت حرف میزد؟
راجع به عاقبت ایمان و انفاق.
قبلش چهارده چی؟
میگیم اونم همینطور.
قبلش سیزده چی؟
میگیم اونم همینطور.
دوازده چی؟
اونم همینطور.
پس از آیه دوازده تا پونزده همه داره تو فضای قیامت به ما میگه که مؤمن چی میشه، منافق چی میشه.
اونی که دستور به ایمان و انفاق رو رعایت کرد چی میشه؟
اونی که رعایت نکرد چی میشه؟
خب.
تا میرسیم به آیه شونزده.
آیه شونزده آیا همچنان تو همون فضا داره میگه تو قیامت مؤمن و منافق چی میشه؟
نه.
آیا مثل قبلش داره میگه ایمان بیاورید، انفاق بکنید؟
نه.
پس شروع سیر مفهومی جدیده.
آیه شونزده داره مخاطب خودش رو به خشوع و پذیرش دعوت میکنه.
حالا ممکنه شما بگید آقا خشوع و پذیرش چی؟
خشوع و پذیرش همون دعوت به ایمان و انفاق دیگه.
میگم بله اما این دیگه سیر مفهومی واحد نیست.
خود اون ایمان بیاورید و انفاق کنید یه پاراگرافه.
حالا اینکه آیا وقتش نرسیده قلبتون نرم باشه تا آیات خدا در قلب شما اثر کنه، اینم یه بحث شروع بحث جدیده.
بنابراین آیه شونزده با توجه به اینکه در ادامه بیان اخروی و بیان عاقبت اخروی ایمان و انفاق مثل آیات قبلش نیست، حتی بیان آیه شونزده هم دعوت به خود ایمان و انفاق هم نیست.
پس ما سیر مفهومی واحد نداریم.
سرآغاز سیاقت جدید، آیه شونزده.
حله؟
حالا هنوز که بحث نکردیم شما میتونید بگید شونزده تک سیاقه.
حالا شما بگید آیه شونزده تا کجا؟
یه دیدگاه اینه که شونزده به تنهایی درسته؟
نه.
داشت عاقبت مؤمن و منافق را میگفت.
راجع به معاد حرفی نمیزد.
میدونم در قیامت.
همین که در قیامته نمیشه راجع به معاد.
راجع به معاد یعنی خدا میتواند قیامت انسانها را زنده کند، خدا میتواند راجع به اینا حرف نمیزد که.
داشت میگفت مؤمن و منافق تو قیامت چه وضعیتی خواهند داشت.
سیر اثبات معاد، امکان معاد یا ضرورت معاد نبود که حالا بگیم علم یعنی اومده وسط و این آیهیه مثلاً اعلمو ادامه دهنده همون بحث معاد قبلیشه.
نه.
اینکه ظرف احوال مؤمن در معاد بیان شد، احوال منافق در معاد بیان شد، این غیر از اینه که آیات قبل از علم یعنی داشت راجع به معاد حرف میزد.
اگر راجع به معاد حرف میزد بله ممکن بود ما این حرف شما رو بپذیریم اینجا.
بگیم پس این "اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا" یه شاهد دیگری داره میاره بر اثبات معاد.
نه، اصلاً بحث این نیست.
خب آیه شونزده تا کجا؟
خب تا بیست و چهار شما اتصالات رو توجیهید.
چی؟
شونزده و هفده.
یعنی شونزده ممکنه به تنهایی از نظر شما یه سیاق باشه.
خب دیگه.
همه تا بیست و چهار توجیهن؟
هفده و هجده.
دیگه؟
تنها.
خب دیگه.
نبود دیگه؟
خب.
ببینید آیه شونزده میگه مؤمنان خشوع قلب داشته باشن.
دعوت میکنه به خشوع قلب.
آیه هفده میگه "اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ".
ما برای کشف اتصال و انفصال یکی از کارهایی که باید انجام بدیم اینه.
اعلمو یک گروهی را مخاطب قرار داده.
بدانید.
داره به یه گروهی میگه بدانید.
به چه کسانی میگوید بدانید؟
ببینید با توجه به آیه شونزده بگید چرا میرید با توجه به آیات قبل به همون، به همون کسانی میگوید بدانید که تو آیه قبلی گفته از شما توقع چی دارم؟
خشوع قلب دارم.
یعنی در آیه شونزده به مؤمنان گفته از شما چی میخوام؟
خشوع قلب.
تو آیه هفده همون کسی را که بهش گفته بود ازت خشوع میخوام مخاطب قرار داده.
بهش گفته خدا زمین را پس از مرگش چه میکند؟
زنده میکند.
حالا دو حالت.
بنده اینجوری سیاقشناسی میکنه.
دو حالت وجود داره.
یک، من یقین دارم هیچ ربطی بین خشوع قلب و زنده کردن زمین پس از مرگ وجود ندارد.
پس این که خدا او را مخاطب قرار داده دلیل بر وحدت سیاقی بگید نمیشود.
یعنی اگر من مطمئن باشم که بین خشوع قلب و زنده کردن زمین بعد از مرگ ارتباطی نیست، اون وقت نمیتونم به صرف مخاطب قرار گرفتن الذین آمنو در اعلمو بگویم که اینجا سیاق ادامه داره.
آقا درسته او رو مخاطب قرار داده اما خطابش ربطی به موضوع آیه قبلی نداره.
این یه حالت.
حالت دوم هم اینه.
اتفاقاً همون مؤمنی را که ازش خشوع قلب میخواد به همون مؤمن داره میگه بدان خدا زمین را پس از مرگ زنده میکند.
حالا چرا به او میگه؟
این چرایی میاد وسط.
ما بارها گفتیم فرآیند تدبر از تفکر خالی نیست.
اگر خدا دارد به اون مؤمن میگوید خشوع ازت میخوام.
بعد یه جمله بعدش میگه بدان زمین را پس از مرگ من زنده میکنم.
پس با این حرف میخواد همون خشوعه رو در وجود اون مؤمن به وجود بیاره.
من باید تفکر کنم چگونه توجه به حیات زمین پس از مرگ خشوع میآورد؟
چگونه خشوع میآورد؟
من نتیجه این تفکر رو با دو تا بیان اعلام کردم.
تو همون دوره اول.
یه بیان این بود توجه به حیات زمین پس از مرگ امید میاره به اینکه اگر دلت مرده زنده میشه.
ای مؤمنی که آیات خدا تو قلبت نفوذ نمیکنه.
اگر دست به دامن خدا بشی، خدا اون کسیه که زمین مرده را زنده میکنه.
دل جای خود دارد.
میتونی دلت رو بدی دست خدا زنده اش کنه.
این یک.
این یک شاهد قویه بر اینکه دل را میشود زنده کرد.
میشود از خدا توقع داشت دل را زنده کند.
طرف میگه دلم مرده، دل مرده شدم.
هیچی تو دلم اثر نمیذاره.
خب برو در خونه خدا توبه کن صداش کن.
این یک.
دو، گفتیم ان الله یحیی الارض بعد موتها تو قرآن نماد چیه؟
معاد.
خب اون مؤمنی که خشوع قلب نداره چرا خشوع قلب نداره؟
چون حواسش فقط به این دنیاست.
اگر توجه بده خدا او را به معاد، به حیات پس از مرگ، همین توجه به حیات پس از مرگ خودش زمینه ساز خشوعه.
دقت کنید برای اینکه در موارد مشابه به اشتباه نیفتید دارم میگم دقت کنید، دقت کنید.
ممکنه کسی بگه آقا اینی که شما گفتی شما بین این ان الله یحیی الارض بعد موتها با بحث خشوع ربط برقرار کردی.
ما هم نمیتونیم بگیم ربطی که برقرار کردی غلط است.
اما خداییش سیر مفهومی واحد نبود.
اون داشت میگفت خشوع.
این داره میگه خدا زمین رو زنده میکنه.
این دو تا چه ربطی به هم داره؟
این مال وقتیه که این وسط اعلمو نداشتیم.
اگر میگفت الم یهن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق و لا یکونوا كالذین اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون.
بعد میگفت ان الله یحیی الارض بعد موتها.
اعلمو نداشتیم.
اون وقت با اینکه میشد این حرفو بزنی بگی ان الله یحیی الارض بعد موتها بالاخره احياء پس از مرگ دل مرده را به زمین مرده تشبیه کرده و امثال این حرفایی که الان من گفتم.
میشد اینا رو گفت اما اینا کفایت نمیکرد که من بگم سیاق بگید واحده و متصله.
اون وقت من حکم میکردم به جدایی سیاق.
اما وقتی اعلمو آمد خب من میگم اعلمو رو به کی گفته در واقع عامل اتصال آیه هفده به شونزده واو اعلمو اون مخاطب اعلموئه.
مخاطب اعلمو یک گروهین.
اون گروه کیان؟
این گروه همونایین که تو آیه قبلی دعوت به خشوع قلب شدن.
و اتفاقاً حرفی که به اینا زده کاملاً به خشوع قلبی که ازشون خواسته بگید ربط داره.
خب تموم شد دیگه.
دیگه تردید کجاست الان که آیه هفده به شونزده وصله یا نه؟
ما تردید داریم.
چرا تردید دارید؟
باشه.
التفات بله اینکه فراوان کم لهم النذیر.
تردید برطرف شد.
میرسیم به "إن المصدقين والمصدقات وأقرضوا الله قرضا حسنا يضاعف لهم ولهم أجر كريم".
ببینید ما اگر بخواهیم که در واقع سیر مفهومی رو به دقت عقلی بررسی کنیم باید بگیم "إن المصدقين" شروع سیاق جدید.
یعنی ما بخواهیم به دقت مثلا لفظی سیر مفهومی نگاه بکنیم و بگیم آقا آیا "إن المصدقين والمصدقات" به "اعلموا" متصل است؟
"اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها" میگیم نه.
این ادامه اون سیر مفهومی نیست.
ولی یک مسئلهای باعث میشه که ما از این دیدگاه خودمون صرفنظر کنیم و در این دیدگاه تجدید نظر کنیم.
اون چیه؟
اون وجود "اعلموا" تو آیه بعدشه.
خب حالا خوب دقت کنید ها فرآیندو دقت کنید که متوجه بشید چرا با اینکه من میگم به نگاه دقیقی کسی نگاه کنه "إن المصدقين" رو میشه شروع سیاق جدید دونست، غلط نیست.
اگر شما گفتی شروع سیاق جدیده من میگم غلط نیست.
بنده خودم مدتها سوره حدید رو همینجوری تدریس کردم.
این شروع سیاق جدید هم بوده.
مشکلی هم نب-- نداره.
مسئله غلطی نیست.
اما وقتی میخوریم به "اعلموا"ی بعد متوجه میشیم خدا همون اسلوب شونزده و هفده را اینجا هم پیاده کرده.
تو شونزده و هفده اسلوب چی بود؟
اسلوب یعنی روش بیان.
روش بیان شونزده و هفده چی بود؟
تو آیه شونزده به یک بیان غایبانه یه چیزی از مؤمنان خواست.
تو آیه شونزده به یه بیان غایبانه یه چیزی از مؤمنان خواست.
چی خواست؟
خشوع.
تو آیه هفده به یه بیان خطابی و با لفظ "اعلموا" یه بینشی به اونها داد که با این بینش بتوانند اون خواسته را چیکار کنند؟
عملی کنند.
اون خواسته "ألم يأن للذين آمنوا أن تخشع" را عملی کنند.
یعنی بینش آیه هفده که گفت "اعلموا" بدانید پشتوانه معرفتی بود برای چی؟
برای اون انگیزهای که میخواست تو آیه شونزده ایجاد بکنه.
اون انگیزشی که آیه شونزده میخواست به وجود بیاره خشوع را در قلبتون به وجود بیارید.
میخواست گرایش به خشوع درست بکنه.
پس اون گرایش به خشوع را با معرفت "أن الله يحيي الأرض بعد موتها" با بینش "أن الله يحيي الأرض بعد موتها" پشتیبانی کرد.
این یک روش بیانی بود.
نگاه میکنیم میبینیم هجده و نوزده هم یه گرایشی رو میخواد ایجاد بکنه.
گرایش به چی میخواد ایجاد کنه؟
صدقه.
میگه صدقه بدید که از چی بشید؟
از صدّیقان بشوید.
صدقه بدهید که از صدّیقان بشوید.
اهل صدقه باشید تا جزء صدّیقان باشید.
یک گرایش میخواد در ما ایجاد کنه به فرهنگ صدقه، به فرهنگ انفاق.
درسته یا نه؟
تا اینجا بله؟
بله خب آیه بیستم هم با لفظ "اعلموا" معرفتی را بیان میکند.
خطاب به همون مؤمنانی که ازشون صدقه خواسته که این معرفت پشتوانه میشود برای اون صدقه.
چرا آقا؟
این معرفت وجه، وجه پشتوانه بودن این معرفت چیه؟
میگیم این معرفت راجع به چی بود؟
"اعلموا انما الحياة الدنيا" دیگه.
راجع به دنیا حرف زد.
خب راجع به دنیا حرف زد که مردم بتونن از دنیا بگذرن و به فرهنگ صدقه برسند.
پس دقیقا "اعلموا"ی اینجا مثل "اعلموا" آیه هفده که از قبلش پشتیبانی میکرد، از اون گرایش خواسته شده قبلی پشتیبانی میکرد، "اعلموا"ی اینجا هم داره از گرایش خواسته شده قبلی خودش پشتیبانی میکنه.
پس ما در حقیقت با این وضعیت روبروییم که در آیه شونزده دعوت به خشوع انجام شد.
آیه هفده بینش در واقع پشتیبانی کننده، بینش پشتیبانی کننده از این دعوت را بیان کرد.
این لفظش غایبانه بود.
این لفظش چیه؟
خطابی.
اینجا خطابی با لفظ "اعلموا" بود.
خب اینو داشته باشید.
بعد میایم مقایسهای.
میبینیم آیه هجده و نوزده دعوت به چی کرد؟
دعوت به صدقه کرد.
با لفظ چی؟
غایبانه.
آیه بیست حالا به بعد راجع به بیستم ادامهش هم هنوز میخوایم حرف بزنیم.
اینم چیکار کرد؟
بینش پشتیبانی کننده[مکث] از این دعوت را آورد.
با چه بیانی آورد؟
خطابی.
با چه لفظی آورد؟
"اعلموا".
پس ببینید اسلوب مشترک.
خب تا اینجا ما یه قدم رفتیم جلو متوجه یه سبک مشترکی بین این دو تا شدیم.
آقا اینا دلیل نمیشه خیلی وقتها سبک هم مشترکه.
شما میتونی بگی اما دو تا سیاق.
خب حالا برمیگردیم اینجا یه حرف دیگرم رو این بررسی میکنیم.
اون حرف چیه؟
میگیم آقا اینجا که گفت خشوع میخوام در مقابل آیات "ان تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق" خشوعی که میخواست راجع به "ما نزل من الحق" میخواست.
"ذكر الله وما نزل من الحق".
"ما نزل من الحق" اینجا چی بود؟
چی بود؟
انفاق بود دیگه.
دستور به ایمان و انفاق بود که ایمان و انفاق، ایمان بستر دستور بود.
اصل دستور چی بود؟
انفاق مال و جان بود.
پس در حقیقت اینجا این دعوت به خشوع و این بینش پشتیبانی کننده از این دعوت در فضای انفاق صورت پذیرفته.
حالا اینجا این دعوت به صدقه و بینش پشتیبانی کننده از این دعوت هم در فضای چیه بگید؟
انفاق.
یعنی سبک مشترکی که ما اینجا داریم این سبک مشترک تنها نیست.
سبک مشترک و مبحث موضوعی واحد.
آقا داریم راجع به انفاق خدا مثل اینکه در دو فراز یه بار گفته خشوع میخوام ازتون درباره انفاق "اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها".
بار دوم گفته ازتون فرهنگ صدقه را میخواهم "اعلموا انما الحياة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بینكم".
پس سبک مشترک، موضوع واحد.
همه اینا میاد به ما میگه که اگر هم سیاق را در آیه بفرمایید هجده نگفتی شروع سیاقه اشکالی پیش نمیاد.
حالا یه سیاقه واقعاً مثل اینکه خدا وارد شده به بعد از اینکه اصل ایمان و انفاق را از مؤمنان خواست، حالا خدا وارد شده به چی؟
به اینکه کمک کنه به مؤمنان.
آقا خشوع باید داشته باشید.
خشوع راهش اینه.
باید اهل صدقه بشید.
اهل صدقه بودن راهش اینه.
به این ترتیب داره با مؤمنان چیکار میکنه؟
صحبت میکنه.
آیه بیست که گفتم بیست و یکم خود به خود به بیست چیه؟
بیست و یکم اضافه میکنم به بیست چیه؟
وصله.
بیست و بیست و یک.
چرا؟
چون وقتی که در آیه بیست گفت "وفي الآخرة عذاب شدید ومغفرة من الله" در آیه بیست و یک گفت "سابقوا إلى مغفرة من ربكم".
پس بیست و بیست و یک به هم متصل بودند.
بنابراین ما میتونستیم بگیم آیه شونزده و هفده یه سیاق، آیه هجده شروع سیاق جدید حداقل تا بیست و یک.
اما میتونستیم هم با توجه به سبک واحد و موضوع مشترک بین این دو تا فراز بگیم که سیاق واحده.
ما برای اینکه آسونتر مطلب منتقل بشه زودتر تو ذهن مخاطب جمع بشه، راه دوم رو انتخاب کردیم.
کسی اگر بخواد اصرار کنه که شونزده و هفده یه سیاقه، ما نمیگیم که غلطه.
اما با اون توضیحاتی که دادم به نظر ما پیش میره حداقل تا آیه بیست و یک تا برسیم به بیست و دو، بیست و سه و بیست و چهار.
سه تا آیه هم اینجا داریم.
آیه بیست و دو میگه که هیچ مصیبتی در زمین و در جانهای شما اتفاق نمیفته مگر در کتابی قبل از اینکه آن را به وجود آوریم ثبته.
این بر خدا آسانه.
این مقدمه واقع شده برای "لكي لا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور".
بعد مختال فخور را معنی کرده به چی؟
به بخل "الذين يبخلون".
آقا آیه بیست و دو آیا به آیه بیست و یک به تنهایی متصل است؟
جواب بدید.
متصل نیست.
اما سؤال میکنم به مجموعه آیه بیست و بیست و یک چی؟
متصل است یا نه؟
خوب دقت کنید.
باز هم با من همراهی کنید لطفاً.
اینجا هم عین همینه.
یعنی اگر یه نفری بیاد بگه که آقا آیه بیست و دو تا بیست و چهار یه سیاق، بنده در نگاه فنی غلط، نمیدونم، درسته.
یه سیاق.
هیچ اشکالی هم نداره، یه سیاق.
حالا من امروز شما رو میخوام با یه مفهوم جدیدی آشنا کنم که اون مفهوم جدید دیگه این ابهام رو براتون برای همیشه برطرف کنه.
آیه بیست و دو تا بیست و چهار یه سیاقه.
این سیاق هم راجع به بخله، حرفی نیست.
حرفی نیست.
اما نکته اینجاست.
آیات هجده و نوزده با "اعلموا" پشتیبانی شد.
"اعلموا" راجع به حیات چی بود؟
دنیا.
هدف از تعریف حیات دنیا چی بود؟
که ما اهل چی بشیم؟
و اهل چی نشیم؟
یعنی ما تو یه سیریم همون خدایی که اینجا گفت آقا من میخوام شما اهل صدقه بشوید.
نقطه مقابل اهل صدقه شدن میشه چی؟
بخل داشتن.
این خدا اومد گفت آقا اگر میخوای اهل صدقه بشی دنیا رو بشناس.
اگر کسی دنیا رو شناخت دیگه بخل نباید ببازه دیگه.
یعنی اصلا تو یه سیریم در یک نگاه کل این آیات شونزده تا بیست و چهار همش داره کمک میکنه به مخاطبش که بتونه از بخل و دنیاگرایی عبور کنه و به انفاق برسه.
رو این حساب ما اومدیم گفتیم آقا بیست و دو تا بیست و چهار با توجه به اینکه یک پک واحده، شما مثلا بیست و دو و بیست و چهار رو میتونید در واقع بیست و دو تا بیست و چهار رو میتونید یک پک واحد ببینید در پرهیز دادن از بخل و پرهیز دادن از بخل در واقع در ادامه سیر مفهومی دعوت به صدقه است.
هر چند نگاه فنیتر چیه؟
نگاه فنیتر اینه بگی آیه بیست و دو مفهومش با آیه بیست و یک که "سَابِغُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ" اتصالی نداره شروع سیاق جدیده.
ما در گذشته توی بحثهای طبقهبندیهای تدبر یه مفهومی داشتیم.
اینم به خاطر اقتضا، اقتضائات قرآن کریمه.
لطفاً به این مسئله خوب دقت بکنید.
یه قسمتهایی ما داریم در ساختارشناسی سورهها.
اولین قسمتی که تو ساختارشناسی سورهها بهش اهمیت میدیم سیاقه.
خب.
بعد سیاقها را که میاییم در کنار هم قرار میدیم، متوجه میشیم که یک قسمتهای بزرگتری تو بعضی سورهها وجود داره به نام فصل .
فصل قبل از اینکه بخواد به کل سوره مثلا سورههای بلندی مثل سوره بقره اینطوریه.
سوره آل عمران اینطوریه.
سوره نساء.
سورههای بلند.
سیاقه بعد فصله.
گاهی اوقات یه مفهوم بزرگتری از فصل هم داریم بهش میگیم بخش.
ما بهش میگیم بخش.
تو اصطلاحات خودمون سوره یه وقتی بخشبندی هم داره.
مثل سوره چی؟
بقره دو بخشه کلاً.
دو تا بخش کلی داره.
هر بخشش چند تا فصل داره.
این وسط بین سیاق و فصل یه قسمتهای دیگری داریم بهش میگیم قول.
همون گفتار خودمون میشه، گفتار.
گاهی قبل از اینکه به فصل برسیم، یعنی وقتی ما میبینیم مثلا فرض کنید ده تا سیاق رو نگاه بکنید.
مثلا سیاق یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده.
میبینیم همه این ده تا سیاق فرض بفرمایید فصل احکام رو تشکیل دادن.
خب فصل احکام رو در یک سوره تشکیل دادن.
فقط تو این ده تا سیاق میبینیم چهار و پنج و شش با اینکه سه تا سیاقاند اما سه تاشون به یه حکم مشخص مربوطاند.
هر سه تا مثلا به حکم چی مربوطاند؟
روزه.
خب به این اجتماع داخل این فصل میگیم چی؟
گفتار یا همون قول، قول.
چه اینکه قبل از سیاق هم قسمتهای کوچکتری داریم به نام فراز.
میگیم فراز، سیاق، قول، فصل، بخش.
نهایت ساختارشناسی یک سوره در این سطوح انجام میشه.
یک، دو، سه، چهار، پنج.
در پنج طبقه درختی در واقع سورهها تقسیمبندی دارن به لحاظ ساختارشناسی، خب.
ما از بین اینها با توجه به ادلهای که در جای خودش باید بحث بشه، اون چیزایی رو که بهش اصالت میدیم در ساختارشناسی سوره این پنج تا نیست.
اونی که ما بهش اصالت میدیم یکی سیاقه، یکی فصله.
یعنی ما به سیاق و فصل اصالت میدیم.
چرا؟
چون با سیاق و فصل عمده بحث ساختارشناسی سورهها چی میشه؟
حل میشه.
دیگه نیازی به قول و-- قول همه جا نیست.
نیازی به فراز و-- فراز مسئله اصلی نیست.
یک توصیف داخلی از سیاقه.
بخش همه جا نیست.
تو یه سوره، دو تا سوره اگه داشته باشیم.
اونی که کل قرآن رو پشتیبانی میکنه، ساختارشناسی کل قرآن رو سیاق و فصله.
به این دو تا اهمیت میدیم و دیگه بحث قول و گفتار رو عملاً خیلی بلند و برجسته نمیکنیم.
حالا در سوره حدید اگر بخواهیم بگیم که چطور میشه از آیه شونزده تا آیه بیست و چهار میگی یه سیاق، در حقیقت دارم میگم یک قول، یک گفتار، یک گفتار واحده.
این گفتار واحد خودش متشکل از سه تا سیاق داخلیه.
اما سه تا سیاقی که دارن یک فضا را جلو میبرن.
یعنی نوع اتصال این سه تا سیاق به هم فرق میکنه.
نمیتونم بگم سیاق یک و دو با هم اینجور ربط داره.
دو و سه اینجور نه مثل این میمونه که در سوره حدید ما که سیاق یک داریم توحید، سیاق دو داریم دعوت به ایمان و انفاق، سیاق سه داریم خشوع، سیاق چهار داریم صدقه، سیاق پنج داریم بخل.
خب با توجه به اسلوب واحد و تقابل صدقه و بخل، اسلوب واحد خشوع و صدقه و تقابل صدقه با بخل، من اینا رو میذارم تو یک کروشه میگم یک قوله یعنی اگر شما خواستی ربط بدی دو را به سه ربط ندی، سه را به چهار، چهار را به پنج، پنج را به شش.
این کارو نکنی.
شما اول دو، سه و چهار و پنج رو با هم یه پکش بکن بعد بگو دو به این پک چه ربطی داره.
متوجه شدید پس چی شد؟
فلسفه این که من هی میگم بخوای دقت کنی عملاً از آیه شونزده تا آیه بیست و چهار چند تا سیاق داری؟
سه تا سیاق داری.
شونزده و هفده یه سیاقه، هجده تا بیست و یک یه سیاقه، بیست و دو تا بیست و چهار یه سیاق.
این به نگاه دقتش اینه.
اما این سه تا سیاق یه پک واحده که اون سیاق سوم که خشوع باشد با سیاق چهارم به خاطر چی متصل شد؟
اسلوب مشترک و موضوع مشترک.
سیاق چهار با سیاق پنج که یکی صدقه است یکی بخله چگونه متصل شد؟
تقابل.
اینا با هم یه پک میشه.
این پک واحد جراحیایه که خدا داره روی ذهن و دل آدما انجام میده تا این دعوتی که تو سیاق دو داشت، دعوت به ایمان و انفاق تا این دعوته چه-- چی بشه براش؟
چه اتفاقی بیفته؟
محقق بشه.
پس ما چه کسانی با این بحث من ذهنشون همراه شد؟
کیا جا موندن؟
خب اکثراً الحمدالله همراه شدن.
خب اونایی هم که جا موندن تو مباحثه مسئله حل میشه.
این همه توضیحی که دادم برای این بود که بگم علتی که گاهی تو بیان مطلب ما چون در تدبر، یه تدبر کردن داریم که من دارم تدبر میکنم تا یک سوره را بفهمم.
یه بار تدریس تدبر داریم که من میخوام اونچه را فهمیدم در کوتاهترین زمان ممکن و بالاترین کیفیت به مخاطبم چیکار کنم؟
منتقل بکنم.
او هم سوره را بشناسه به خوبی.
یه وقتهایی که میبینید بین اون نگاه پژوهشی تدبر کنم با این نگاه آموزشی تدبر درس بدهم، یه فاصله کوچیک میفته.
این فاصلهها فلسفه آموزشی داره.
من اگر بخوام اینجا بگم یک، دو، سه، چهار، پنج، شش بعد بیام اتصال و انفصالها رو بگم خیلی مسیرم طولانیتره تا اینکه تو این قسمت بیام بگم سه و چهار و پنج رو همین الان نگاه کن.
همین الان ببین این سه گفت خشوع، چهار گفت صدقه.
اسلوبش یکیه، موضوعش یکیه.
پس اینا رو با هم ببین.
پنج هم گفت بخل نقطه مقابل صدقه سیاق چاره.
پس اونم با این با هم ببین.
یه پک درست کن تو ذهنت.
این کلش یه سیاق، یه سیاق یعنی یه گفتار.
حالا این گفتار واحد رو ما با قبل و بعدش خواهیم سنجید.
خیلی خب [مکث] یک صلوات بفرستید.
صلى الله علی محمد.
اما آیه بیست و پنج "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ" دیگه شروع بیان یه سریست از ارسال رسل و امضای كتب.
دیگه به بحث بخل و انفاق و صدقه و این حرفایی که سیاق قبلی یا گفتار قبلی بود رفتی پیدا نمیکنه.
بیست و شش متصله، بیست و هفت به وضوح متصله.
بعد از اینکه در پایان بیست و شش گفت "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ" در پایان بیست و هفتم گفت "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ" تو بیست و هشت به مؤمنان گفت، کلمهش رو اگه بگید، گفت نقطه مقابل فاسقون رو بگید.
اتق الله.
اتق الله.
این اتق الله یعنی شما مثل فاسقون دو تا آیه قبل نباشید.
نه فاسقون آیه بیست و شش باشید، نه فاسقون آیه بیست و هفت باشید.
شما اتق الله باشید و "آَمِنُوا بِرَسُولِهِ" که این رسول میشه کی؟
میشه "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ" آیه بیست و پنج.
میشه "لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ" آیه بگید بیست و شش.
میشه "عَلَىٰ آثَارِهِم بِرُسُلِنَا" آیه بیست و هفت.
"آَمِنُوا بِرَسُولِهِ" آیه بیست و هشت.
پس این اتصال با چند تا کد برقرار شد؟
دو تا.
یکی کد رسول، رسل، أرسلنا، أرسلنا رسلنا این یه کد بود.
کد دوم اتق الله در مقابل "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ" با "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ".
بیست و نه هم که "لَعَلَّا يَعْلَمَ" متعلق به اتق الله و "آَمِنُوا بِرَسُولِهِ" مؤمنان اتق الله و "آَمِنُوا بِرَسُولِهِ لَعَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ" که توضیحاتش رو در دوره اول دادیم.
بنابراین سوره مبارکه حدید دارای چهار سیاقه.
سیاق اول آیه یک تا شش با سیر مفهومی توحید و تسبیح، علم و قدرت پروردگار.
سیاق دوم آیه هفت تا پونزده با سیر مفهومی دعوت به ایمان و انفاق و بیان عاقبت اجابت این دعوت و یا رد این دعوت در قیامت.
سیاق سوم آیه شونزده تا بیست و چهار که در حقیقت یک گفتار متشکل از سه سیاقه که سیاق اولش دعوت به خشوعه.
با همین اسلوب سیاق دومش دعوت به انفاقه و در مقابل انفاق سیاق سومش دعوت به پرهیز از-- پرهیز دادن از بخله.
این شونزده تا بیست و چهار یک پک واحدیست که ذهن و دل مخاطب را جراحی میکنه تا بتونه به فرهنگ انفاق نزدیک کنه خودش رو.
و سیاق چهارم از آیه بیست و پنج تا بیست و نه که به ارسال رسل و انزال كتب و هدف از ارسال رسل و انزال كتب مربوط میشه و به نحوی در واقع جامعه شناسی کرده اهل کتاب رو در طول تاریخ نسبت به هدف از ارسال رسل و بر اساس همین جامعه شناسی مؤمنان رو دعوت کرده به پرهیز از اشته-- تکرار اشتباه گذشتگان درباره این هدف که حالا انشالله این سیر را، سیرها رو مشخص کردیم در جمع بندیش به دقت بیشتر بررسی میکنیم.
بفرمایید.
احسن.
اینم باید بگم چشم.
اینم بگم همین الان.
تو آیه بیست و هفتم [مکث] میفرماید "جعلنا فی قلوب الذين اتبعوه" یعنی اتبعوه حضرت عیسی را.
"جعلنا فی قلوب الذين اتبعوه رأفةً ورحمةً ورهبانيةً".
بعد میگه "ابتدعوها، ابتدعوها ما كتبناها عليهم إلا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعايتها".
دعوا سر اینه ابتدعوها ضمیر ها به کجا برمیگرده؟
اکثر ترجمهها و تفاسیر ضمیر ها را به چی برگردوندن؟
به رهبانیت.
به آخری.
یعنی گفتن اینطوریه "وجعلنا فی قلوب الذين اتبعوه رأفةً و رحمة" تمام.
"ورهبانيةً ابتدعوها" یعنی رهبانیت را ما جعل نکردیم.
اینا خودشون بدعت گذاشتن، رهبانیت تو قلب خودشون آوردن.
اینا اومدن رهبانیت رو از رأفت و رحمت چه کردند؟
جدا کردند.
گفتند رأفت و رحمت را خدا در قلب اینا گذاشت.
رهبانیت را اینا تراشیدن.
مهمترین اشکال این قول چیه؟
مهمترین اشکالش اینه که از ظاهر داره دست برمیداره.
چون ظاهر میگه چی؟
"جعلنا فی قلوب الذين اتبعوه رأفةً ورحمةً ورهبانيةً".
شما چرا رهبانیت از رأفت و رحمت جدا میکنی؟
هر سه تاش منصوبه هر سه تاش مفعول به جعلنائه.
[مکث] ابتدعوها حالا که این هر سه تا مفعول به جعلنا شد، ابتدعوها ضمیر ها فقط به رهبانیت نمیخوره.
ابتدعوها یعنی بدعت گذاشتن در سه چیز رأفت، رحمت و رهبانیت.
در هر سه تا بدعت گذاشتن.
آقا این ها ضمیر مفرده آخه.
ضمیر مفرد و جمع مال وقتیه که مرجع ضمیر چی باشه؟
عاقل باشه، حقیقی باشه.
یک خانم را میگیم ها، دو خانم را میگیم هما، سه خانم را میگیم هن، سه به بالا را میگیم هن.
خانم را.
و الا رأفت مفهومه خانم که نیست.
رحمتم مفهومه خانم که نیست.
رهبانیتم مفهومه خانم که نیست.
پس میشه جمع غیر عاقل.
جمع غیر عاقل اگر بخواهیم بهش ضمیر برگردونیم، ضمیر مفرد مؤنث بر میگردونیم.
این قاعده عربیه.
به جمع غیر عاقل ضمیر مفرد مؤنث بر میگردونه.
پس ابتدعوها یعنی بدعت گذاشتن در هر سه تاش.
خب اون کسانی که رهبانیت رو از رأفت و رحمت جدا میکنند خلاف ظاهر عمل میکنند.
حالا اگر از اونها سؤال کنید، حرف بعدیم اینه، چرا اینجا مرتکب خلاف ظاهر میشید؟
اونا یه حرفی به شما میزنن.
میگن آخه رأفت خوبه، رحمتم خوبه، رهبانیتم ما بده.
خدا که رهبانیت نمیگذاره تو قلب کسی.
خدا اگر در قلب کسی چیزی گذاشته، رأفت و رحمت گذاشته، رهبانیت را اینا تراشیدن.
برای همین ما ناچار شدیم با اجازتون رهبانیت رو از رأفت و رحمت جدا کنیم که خدا این حرف بد را به خودش نسبت نداده باشه.
ما جواب میدیم.
میگیم رأفت خوبه، بدعت در رأفت اما خوب نیست.
رحمت خوبه، بدعت در رحمت اما خوب نیست.
رهبانیت هم خوبه.
رهبانیت یعنی زهد.
یعنی زهد.
اونی که بده و تو ذهنهای شما میاد که اینو نباید بگیم خدا گذاشته در قلب این مسیحیا، اون بدعت در رهبانیته که بده.
و الا اصل رهبانیت چیز بدی نیست.
اصل رهبانیت به معنی زهده.
اصل رحمت، اصل رأفت، اصل رهبانیت هر سه تا مقبوله.
بدعت در این سه تا خطاست.
حالا بدعت در این سه تا چیه؟
این اهل کتاب یعنی حضرات نصارا و مسیحیا در رأفت دچار یک بدعت شدن.
اون بدعت چیه؟
قصاص را، حدود را، تعزیرات را چی کار کردن؟
تعطیل کردن.
خدا در قرآن میگه حد زناکاران را جاری کنید "ولا تأخذكم بهما رأفت".
اینا رأفت گرفتشون در اجرای حدود دست از ر-- اجرای حدود به خاطر چی؟
به خاطر رأفت برداشتن.
شد بدعت در رأفت.
یعنی خدا رأفت را نگذاشته که شما حدود را اجرا نکنی.
پس بدعت اینا در رأفت شد عدم اجرای حدود، قصاص، تعزیرات.
چیزی که امروز ما مبتلا شدیم.
ما هم برای اینکه مردم دردشون نیاد سعی میکنیم خیلی کم حدود اجرا کنیم.
هرچی هم کم حدود اجرا میکنی فساد تو جامعه بالا میره.
هرچی فساد بالا میره بدبختیها بیشتر میشه.
نباید اینطوری باشه.
جالبم هست.
همین را میاییم ما نگاه کردم من فیلم حضرت عیسی علیه السلام، [نفس عمیق] یه جایی یه خانمی رو میخوان رجمش کنن یهودیا.
حالا درسته غلطه اینا رو من کار ندارما، اون ذهنیتو میخوام بگم، بدعت در رأفت را.
نعوذ بالله حضرت عیسی اون فیلم یک آدم مو دراز ژولیده بیابان گردیه که جایی نشسته داره اینجوری با خاک بازی میکنه.
شبیه یک درویش سفیهی.
اینجوری با خاک بازی میکنه.
میگن که تو هم پاشو بیا بریم حدود رو اجرا کنیم.
آیا شما خودتان گناه نکردهاید؟
تموم شد.
عه عجب بابا راست میگه ها ما خودمون گناه کردیم.
سنگا رو بندازیم بریم.
[زنگ موبایل] پس خدا میگه "ولا تأخذكم بهما رأفت في دين الله".
آقا پس حدودو کی اجرا کنه؟
هیچی دیگه جمع کنیم حدود رو.
این یه بدعت.
تو رحمتم اینا با قصاص مشکل دارن.
قصاص "فلكم في القصاص حياة يا أولي الألباب".
این حیاته.
اینا با قصاص مشکل دارن.
تو رهبانیت اما کنج نشینی و صومعه نشینی و ترک میدان جهاد و میدان عمل و اقتصاد و که ما چی هستیم؟
ما خداگرا هستیم.
پس انحرافات اینا فقط در رهبانیت نبوده، هم در رأفت بوده، هم در رحمت بوده، هم در رهبانیت بوده.
ضمیرها به هر سه تا برمیگرده.
دلیلی هم نداره رهبانیت رو از رأفت و رحمت به عنوان مفعول به جعلنا چی کار کنیم؟
جدا بکنیم.
این توضیحی که من میخواستم بدم در این آیه این بود.
بله؟
لزومی نداره آخه.
این برای فرار از چه مشکلیه؟
این برای فرار از اینه که ها نمیشود به هر سه تا بخوره.
خب میشود.
فقط باید ها بیاد.
اصلاً نمیتونه اینجا بگه ابتدا او هن.
غلطه اصلاً هن.
اگر هر سه تاشم بخواد بگه هائه فقط.
با ها درست میشه نه با هن.
مفاهیمن اینا.
آدم نیستن که بگیم سه تا خانمو شما گفتی ها.
اشتباهه.
من بعداً متوجه اون اشتباه شدم.
اون محققی که باید اونجا به دقت تقریر میکرده تقریر نکرده.
اصلاح کنید.
توضیحی که دادم بر اساس این توضیح بحثاتونو پیش ببرید اگر قبولش کردید.
اگرم قبولش نکردید که هر توضیحی که قبول دارید همون.
خب بله.
نه علم یعنی اونجا استشهاد نیست.
استشهاد مثل علم يعلم، علم تعلموا، علم تروا، علم يروا.
علم يعني استشهاد نیست.
[مکث] سبک استشهاد يروا داره تروا نداره، تعلموا نداره.
یه چیزی که شاهد میاره برای بحث قبلش.
این شاهد نیست.
خب دیگه تمام.
صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و [هم پوشانی گوینده].
حسین آقا این وقتها یه مثل دیگه داره.
میگه این جمعیت و این صلوات [خنده].
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
این جمعیت و این صلوات برای سه نفره این صلواتی که شما میفرستید.
خب اما سیاق شناسی رو انجام دادیم.
میریم سراغ جمعبندی سیاقها.
سیاق یک، آیه یک تا شش.
تو جمعبندی خودتون میدونید ما یکی توجه به فضای سخن میکنیم، توجه به سیر هدایتی و جهت هدایتی میکنیم.
[نفس عمیق] فضای سخن بخوای نگاه کنی این آیات در ظاهر خود آیات فضای سخنی براش ذکر نشده.
جز یه سوالی برای ما فقط به عنوان فضای سخن اینجا هست.
اون سؤاله چیه؟
سواله اینه که چرا خدا این همه بحث توحیدی مهم را اینجا به کلمه سبحه آویزان کرده؟
همه از سبحه آویزان شدن.
سبح لالله یعنی توحید آیات یک تا شش رنگ چی داره؟
رنگ تسبیح داره.
تسبیح یعنی تنزیه.
تنزیه یعنی عیبی، نقصی، نیازی خدا ندارد.
سؤال اینه مگر در سوره حدید بناست چه حرفی زده شود که لازمه خدا اینجور پروپیمان اول سوره بگه بابا حواستون باشه من عیبی ندارم.
بگید نقصی ندارم، نیازی ندارم.
چیه مگر اون؟
انفاقه جوابشو دادید، انفاقه.
خدا میخواد بگه آمنوا بالله ورسوله وأنفقوا مما رزق-- مما جعلكم مستخلفين فيه.
فالذین آمنوا منكم وأنفقوا لهم أجر كبير.
میخواد بیاد جلوتر بگه که ما لکم ألا تنفقوا فی سبيل الله ولله میراث السماوات والأرض.
میخواد بیاد جلوتر بگه من ذی الذي يقرض الله قرض.
میشه به ما بدید؟
لطفاً.
میشه لطفاً قرض-- کی از کی قرض می خواد؟
الان من اگر بیام پایین بگم آقا رشید شما داری یه چهارصد، پونصد به ما قرض بدی؟
میلیون ها منظورم هست خیال نکنید هزار.
خب به ما قرض بدی یعنی چی؟
یعنی من نیاز دارم دیگه.
من نیاز دارم دارم قرض می خوام.
آقا کی حاضره به ما قرض بده؟
دستتون درد نکنه، یه قرض خوب به ما بدید.
کی قرض میده؟
کی؟
میاد جلوتر میگه که إن المصدقین والمصدقات وأقرض الله قرضا حسنا.
بیاید بالا غیرتن قرض بدید.
میاد جلوتر میگه که الذین يبخلون ويأمرون الناس بالبخل.
میاد جلوتر میگه وليعلم الله من ينصره ورسله.
کی به کی میگه بیا منو کمک کن؟
من اگه بگم هل من ناصر ینصرنی یعنی چی؟
یعنی به کمک شما نیاز دارم دیگه.
ليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب.
خب تو این سوره سراسر داره میگه بده در راه خدا کمک کن، قرض بده، یاری کن، بیا باش.
کجا موندید خب؟
ممکنه یه نفری دو زاریش کج باشه خیال کنه که خدا چی شده؟
فقیر شده، ناتوان شده، ضعیف شده، کارای خودشو نمیتونه انجام بده، پول کم آورده.
حالا از ما چی میخواد؟
پول میخواد.
بعد نیرو کم آورده از ما نیرو میخواد.
آقا نیروی انسانی بفرستید ما لنگ موندیم اینجا چکار کنیم؟
هیچکی نیست کمک کنه از این تو.
اول سوره خدا آمده تو میلیون میگه ببین سبح لله ما فی السماوات والأرض وهو العزيز الحکیم.
عالمو نگاه کنی شاهده که ما نیاز به کسی و چیزی نداریم.
عیبی نداریم، نقصی نداریم تا نیازی داشته باشیم.
ما شکست ناپذیر مطلق ایم.
ما حکیم مطلق ایم.
ما علی کل شيء قدیر ایم.
ما بكل شيء عليم ایم.
ما ریز و درشت عالم را می دانیم.
ریز و درشت عالم را می دانیم.
ریز و درشت عالم در ید قدرت ماست.
ما بما تعملون بصیر ایم.
ما عليم بذات الصدور ایم.
ما مبدأ ایم.
ما معاد ایم.
همه رو که آقا کی آقا من احتیاج به شما دارم؟
یعنی الان شما انفاق نکنید من لنگ می مونم؟
پس فلسفه ش اومد بیرون.
این سوالی که ما می پرسیم چرا این بحث های توحیدی را اینجا ذیل تسبیح خدا قرار داده؟
جوابش اینه چون می خواهد در متن سوره دعوت به انفاق مال و جان در راه خدا کند، این دعوت به انفاق مال و جان در راه خدا یه وقت به ذهن کسی نیاورد که خدا محتاج شده است، نیازمند شده.
حالا اینجا یه نفر ممکنه اشکالی به ما بگیره بگه خب اول میذاشتی دعوت به ایمان و انفاق انجام بشود ما خیال بکنیم تو محتاجی بعد بگو من محتاج نیستم.
میگه نه، همون یه لحظه ای که تو خیال کنی رو نمیخوام.
قبل اینکه تو خیال کنی بهت میگم.
اینکه اول سوره میاد یعنی حتی خدا راضی نمیشه به اینکه یه نفری یه لحظه تو اقرض الله قرضا حسنا.
یه لحظه تو من ذی الذي يقرض الله قرضا حسنا.
یه لحظه تو إن المصدقین والمصدقات.
یک لحظه تو ليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب.
یه لحظه گمان کند که خدا به او احتیاج داره.
[خنده] احتیاج به ما نداره.
او از بس بزرگواره ما رو قاطی میکنه و الا او که محتاج ما نیست.
او میخواد ما را رشد بده.
او میخواد ليخرجكم من الظلمات الى النور را رقم بزنه.
او میخواد با این دعوت ما را از ظلمت نجات بده.
حالا خودش گرفتار لنگ پول ما و جان ما و مال ما نیست.
خیییلی هم بزرگه.
چرا خیلی این حرفو زدم؟
چون راضی میشه به اینکه کار او رو زمین بمانه با اینکه میتونه خودش چیکارش کنه؟
انجامش بده.
راضی میشه حتی حسین او شهید بشود [مکث] ولی این فرصت رو از بشر نگیره.
پایان نده، فیصله نده، هنوز وقت بده.
و الا خدا غیرت، غیرت خدا چی بگم؟
خدا نگاه کرده امام حسین تنها مونده کشتنش.
گفتنش آسونه.
گفتنش آسونه.
امام حسین بندهای بود که تونست پای این قصه بایسته و الا خدا در اثناء کار روایت داریم که عرضه کرد نصرت خود را به سید الشهدا.
گفت لشکریان ملائکه الله آماده حضور تو میدانن.
تو بخوای میان.
ورق برمیگرده.
ولی امام حسین این رو دانسته بود که ان الله شاء ان یراک قتیلا.
خدا برای اینکه بندگانش رو نجات بده از ضلالت و گمراهی اینجا به ریخته شدن خون حسین علیه السلام راضی شده.
نه اینکه اجازه داده ها، اجازه نداده ها.
اجازه تشریعی نمیگم یعنی مانعی نشد.
خیلی مسئله عظیمه.
خیلی کریمه که این همه فرصت میده و الا آدمها خیلی وقته که ثابت کردن نمیخوان خدا را تو این زمینه کمک کنه.
خدا میگه باشه حالا نمیخواید صبر میکنم نسل بعدی.
یا ایها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم باشه شما برید قوم بعدی.
برید بعدیا.
بالاخره میان.
فسوف ياتي الله بقوم يحبهم ويحبونه بالاخره میان اون مردان و زنانی که خدا دوسشون داره و اونا خدا رو دوست دارن.
اونا در راه خدا جهاد میکنن.
از ملامت هیچ ملامتگری هراسی به دل راه نمیدن.
بالاخره اونا میان.
کی؟
میان.
آدم از این افسوس میخوره که ما نباشیم و بمیریم.
ما اونا نباشیم.
ما بریم.
افسوس بر من.
خلاصه پس این سبح لله ما في السماوات والارض که اول آمده میخواد بگه او نیاز نداره.
بعد جالبه.
حالا سیر هدایتی رو ببینید.
الان من سیر هدایتی رو میخوام توضیح بدم.
در سیر هدایتی خدا میتونست فقط از بینیازی خودش حرف بزنه ولی در یک سیر بسیار جامع و کاملی که من در دور اول توضیحش رو دادم و تکرار نمیکنم، تسبیح رو به عزت و حکمت وصل کرد.
عزت را به علی کل شیء قدیر حکمت را به کل شیء علیم وصل کرد.
بعد اومد در یک بیانی مرکب از مبدا و معاد، مرکب از علیم بما تعملون بصیر و علیم بذات الصدور اومد یه جوری چید بحث را که خروجیش بشه این آقا سر و ته عالم دست اون کسیست که اعمال ما را ریز به ریز میداند و هرچه در قلب ما میگذرد او نسبت به آن عالم مطلقه است.
ببینید این حرف رو.
سر و ته عالم مبدا و معاد عالم.
مبدا کجا بود؟
والذی خلق.
معاد کجا بود؟
الی الله ترجع الامور.
مبدا و معاد عالم دست کسیست که ال-- بما تعملون بصیر است علیم بذات الصدور است.
هرچه میکنی میدanut.
هرچه در درون شما در نیت شما میگذرد نسبت به اون هم علیم است.
با این حرف این تسبیح زمینه را فراهم میکنه برای اون دعوت بعدی.
بلافاصله بعد آیه شش میگه چی؟
آمنوا بالله ورسوله وأنفقوا.
یعنی ببینید آیات یک تا شش من جمعبندی اگر بخوام بکنم جمعبندی اینه.
میگم آیات یک تا شش دارد با یک بیان تسبیحی نمیدونم هم تو کتابچه نوشته دیگه بعدا خودتون تحقیق بدید هر کدوم بهتر بود همونو بگیرید.
با یک بیان تسبیحی و تنزیهی از یک سو مشخص میکنه خدا احتیاجی به ایمان و انفاق ما نداره.
اون روی سکه داره زمینه ایمان و انفاق ما رو چی کار میکنه؟
فراهم میکنه.
یعنی یک جهت هدایتی دو منظوره داره.
آقا من به ایمان و انفاقات احتیاج ندارم.
در عین حال با همین بیان زمینه ایمان و انفاق تو را چیکار میکنم؟
فراهم میکنم که تو بیای به سمت ایمان و انفاق.
نه به خاطر اینکه من احتیاج دارم، به خاطر خودت به این سمت بیای.
خیلی خب پس سیاق یکمون جمعبندیش انجام شد.
سیاق دو.
آیه هفت تا پونزده.
از هفت تا پونزده یک قسمتش همون هفت تا یازده که در آیه هفت گفت ایمان، انفاق، دعوت به ایمان و انفاق کرد.
آیه هشت و نه گفت چرا ایمان نمیآورید؟
آیه ده و یازده گفت چرا انفاق نمیکنید؟
بعد تو آیات بعدیش که دوازده تا پونزده بود، اون ظرف قیامت را باز کرد که اونایی که ایمان و انفاق رو عمل میکنند تو قیامت مؤمنانی هستند که به نور رسیدند.
اونایی که ایمان و انفاق رو عمل نمیکنند تو قیامت منافقانی هستند که در ظلمت بگید [مکث] باقی موندن.
آقا فضای سخن این آیات چیه؟
فضای سخن این آیات چیه؟
دو تا ما لکم داریم که فضای سخن این آیاته.
یکیش ما لکم لا تؤمنون بالله.
اما ایاتون باشه گفتیم اینجا یه ابهامی وجود داره.
داره به همینی که میگه ما لکم لا تؤمنون بالله میگه إن كنتم مؤمنين.
ما لکم لا تؤمنون بالله والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم وقد أخذ ميثاقكم إن كنتم مؤمنين.
عه.
پس این که مردم ایمان نمی آورند همونایین که ایمان دارن؟
بله.
پس منظور از این که ایمان دارن اما ایمان نمیارن چیه؟
و ما لکم ألا تنفقوا في سبيل الله.
آقا فضای سخن این آیات همینه.
فضای سخن این آیات کسانی هستند که در راه خدا انفاق نمیکنند.
در چه حالی انفاق نمیکنند؟
در حالی که والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم یعنی پیغمبر دارد میگوید هل من ناصر ینصرنا یا ینصرنی.
هست کسی با مالش با جانش بیاد تو میدون کمکم کنه؟
و اینا هم حاضر به اجابت پیغمبر و گذشتن از مال و جان در راه خدا نیستند.
این فضای سخنه.
فضای سخن آیات هفت تا پونزده [مکث] از ما لکم ألا تنفقوا و والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم وقد أخذ ميثاقكم فهمیده میشه.
پیغمبر دعوت میکند مؤمنان را به گذشتن از مال و جان در راه خدا و یاری کردن ایشان برای رسیدن به اون اهدافی که خدا رو دوش ایشون گذاشته.
ولی متأسفانه مؤمنان نمیگیم همه، در میان مؤمنان کسانی هستند که این دعوت را اجابت نمیکنند، حاضر به انفاق نیستند.
عرض کردم دیگه فضا هست با توضیح.
یعنی اینها حقیقت ایمان را ندارند.
نه اینکه ایمان اصلاً ندارند.
یعنی کفار مخاطب این سیاق به خاطر همین تو قسمت دوازده تا پونزدهش بین کی و کی مقایسه کرد؟
مؤمن و منافق.
نه مؤمن و کافر.
یعنی یک بحث داخل جامعه مؤمنانه.
تو جامعه ایمانی هستند کسانی که دعوت پیغمبر را اجابت نمیکنند و لبیک نمیگن.
حضرتو تنها میگذارن.
خب حالا سیر هدایتی برای حل و فصل این موضوع چیه؟
خدا اول اومده در یک بیان اجمالی به ایمان و انفاق دعوت کرده و گفته اجر کبیر مال اوناییه که ایمان و انفاق رو با هم داشته باشن.
[مکث] بعد اومده گفته که ایمان نیاوردن به الله نتیجهش موندن در ظلماتهها.
چرا ایمان به الله نمیارید؟
مگر رسول چی میخواد از شما؟
رسول که داره شما رو دعوت میکنه که به الله ایمان بیارید، رسول کسیه که خدا بر او آیات بیناتی نازل کرده تا شما رو از ظلماتها به چی برسونه؟
به نور برسونه.
وقتی شما دعوت پیغمبر را لبیک نمیگی، از مال و جانت در راه خدا نمیگذری، تو ظلمت میمونیها .
حالا که مسئله روشن شد بگو ببینم چرا در راه خدا انفاق نمیکنی در حالی که همه چیز تهش میمونه برای خدا [مکث].
چرا امروز فردا میکنی تا زمانی که به مال و جانت نیازه بیاد تو میدون.
امروز فردا نکن.
وقتکشی نکن.
قبل فتح و بعد فتح نرخ مال و جان فرق میکنه.
حیف نیست این مال و جانت را به ثمن بخس فردا بیاری؟
تازه اگه بتونی که بیاری.
چرا؟
چون گرفتار فتنه که شد انسان.
لکنكم فتنتم انفسكم و تربصتم ورتبتم و غرتکم الاماني حتى جاء امر الله وقركم بالله غرور.
یعنی ممکنه انسان بره به مرگ هم برسه بازم توفیق انفاق في سبيل الله پیدا نکنه.
به اینجا که رسید خدا گفت بیایید قرض بدید به من چند برابر پستون میدم.
کی پسم میدی خدایا؟
وارد فاز انذار و تبشیر میشه.
میگه یه روزی پست میدم که مؤمنان و مؤمنات، مردان و زنان مؤمن رو میبینی که به اون نوره رسیدن و منافقان رو میبینی که از مؤمنان با یه دیوار بلند جدا شدن، دارن التماس میکنند تو رو خدا درو وا کنید ما هم بیایم داخل.
اما جواب مثبت نمیشنون.
منافقان رو میبینی که همراه کافران پشت دیوار رحمت خدا موندن و ع-عذاب میشوند [مکث].
پس دعوت به ایمان و انفاق کرد.
چرا ایمان نمی آورید و چرا انفاق نمیکنید رو هم به دنبالش آورد.
عاقبت عمل کردن به این دستور یا ترک کردن دستور ایمان و انفاق رو هم در پایان چه کرد؟
بیان کرد.
آقا این سیر دنبال چی بود؟
میگیم سیر دعوت به ایمان، ایمان حقیقی و انفاق مال و جان در راه خدا در اجابت دعوت رسول.
حالا باز من نمیدونم تو کتاب چیه ها، فضا ولی مشخصه، جهت مشخصه.
جهت دعوت به انفاقه.
یعنی جان مطلب انفاق في سبيل الله، انفاق مال و جان در راه خدا و در لبیک به دعوت [مکث] رسول خدا.
والرسول يدعوكم.
این هدف سیاق دومه.
معلومه که حسابی خسته شدید.
درسته؟
بله درسته.
یه صلوات بفرستید.
تشریف بیارید برای استراحت.
در خدمتتون هستم.
انشالله بعد از استراحت سیاق سه و چهار رو جمعبندی کنیم.