د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۱
دارای متن همگام
سوره حدید - بخش پنجم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۸:۱۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲ سرفصل
## جمعبندی سیاق سوم؛ آیات شانزده تا بیستوچهار
۲:۰۱
## سیاق سوم در یک نگاه
۲:۲۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
عرض سلام و ادب و احترام خدمت
شما بزرگواران. سیاق
سوم رو جمعبندی کنیم، آیه شونزده تا بیست و چهار.
اگر بخواهیم فضای سخن رو در آیات شونزده تا بیست و چهار
مورد توجه قرار بدیم،
یکیش در آیه شونزده فهمیده میشه.
"أَلَمْ يَعْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ
وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ".
یعنی چی؟ یعنی یه فضای سخن
اینه که آیاتی که خدا بیان فرمود درباره ایمان و انفاق،
دیده میشه که این آیات در قلب مؤمنان اونطور که باید و شاید نفوذ
نکرد. یعنی با اینکه دعوت به ایمان کرد، دعوت به انفاق کرد،
عاقبت ایمان و انفاق رو توی سیاق قبلی بیان کرد.
اما نگاه که میکنی
میبینی نه، این قلبها هنوز
پذیرش لازم رو نداره.
اون خشوع لازم رو برای قبول حق
نداره. اینو از شونزده میفهمیم.
بعد جلوتر که میریم در آیه بیست و چهار، "الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ"
دیگه فضای سخن به تصریح بیان میشه.
یعنی نتیجه این که آیات نفوذ نکرده چیه؟
بخله. پس در حقیقت
فضای سخن سیاق سوم بخل است.
بخلی که مانع شده از عمل از د--
اجرای دستور انفاق.
مانع شده از لبیک گفتن به دعوت رسول خدا.
مانع شده از گذشتن از مال و جان در راه خدا.
آیات نفوذ نکرده،
بخل شده نتیجهاش.
خب این فضای سخن.
بیست نداره؟
بیست چی بود؟ اونم تو همین بخله دیگه.
ریشهیابی بخله. در واقع اون درمانه.
اون تو درمان میگنجد. تو خود فضای سخن نیست.
فضای-- وقتی میگیم بخل اینا همه توشه.
یعنی این فریب دنیا رو خورده.
چه، چه. حالا خدا برای اینکه کمکش کنه میاد اینا رو بهش توضیح میده، باز میکنه.
ما تو فضای سخن سعی میکنیم حد اقلی نگاه بکنیم.
یعنی نیاییم باز کنیم همه چیز رو تو فضای سخن باز نمیکنیم.
فضای سخن بخل است. آیات نفوذ نمیکنه، بخل نتیجهشه.
حالا چجوری درمان کنیم؟ خدا در مقام درمان،
خب اگه یادتون باشه گفتیم این آیات شونزده تا بیست و چهار خودش در چند
قسمت؟ سه قسمت داره.
سه تا سیاق در واقع توشه. یکی شونزده و هفده است.
در شونزده و هفده خدا میاد
دعوت میکنه به خشوع
و اینکه مؤمنان مثل اهل کتاب در طول تاریخ نباشند که آنها خشوع
نداشتند. چی شد؟ نتیجه خشوع نداشتن رو باز میکنه.
میگه ببین وقتی شما خشوع در مقابل آیات الله خشوع نشون نمیدی،
نرمی لازم رو نداری، نتیجه این است
که سرآمد زمان
به طول میانجامد، قساوت قلب میاد
و سر از فسق در میاری ها.
این "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ" آخر آیه شونزده هشداره به کسانی که امروز به آیات الله
بیتوجهی میکنند. آقا اگر میبینی یه عدهای صاف صاف راه رفتن تو کوفه،
امام حسین علیه السلام هرچه صداشون کرد
اعتنا نکردند،
این فسقی که اینا مرتکب شدند اینجا
که چقدر گناه بزرگی بود، خروجیاش شد
شهادت امام حسین علیه السلام.
این محصول این بود که در وقتش که باید دل را
در اختیار آیات الله میگذاشتند
تا نفوذ کنه در دل اونها و تربیت بشوند،
این کارو نکردند. مقاومت کردند.
آقا بیا تو رو خدا قرآن بخون، ولش کن.
آقا قرآن میخونی سعی کن بفهمی.
ولش کن. آقا اونچه میفهمی تو قلبت سعی کن بهش ایمان بیاری.
ولش کن. بیاعتنایی، بیاهمیتی.
خب نتیجهاش میشه چی؟
نتیجهاش این میشه که سر به زنگاهی که بخواهی امتحان را پس بدی، فاسقی.
اونجایی که باید بیای تو میدان مال و جان رو بیاری، جرات نمیکنی.
بخل نمیذاره. پس گام اولش اینه که خدا میگه
این خانه قلب را به روی آیات الله
باز کن. در خانه قلبت را به روی آیات الله باز کن.
بذار وارد بشه. بذار نفوذ بکنه.
آقا ما دیگه دلمون مردهست.
"اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا".
دل مرده هم باشه از زمین که مردهتر نیست.
اگر در خانه قلب را به روی آیات الله باز کنی، همان آیات الله قلب مرده را چه میکند؟
زنده میکند. خدا کارش همینه.
ناامید نباش. این گام اول.
گام دوم میاد میگه که-
اگر جزء مردان و زنان
صدقه دهنده شدی،
تازه صدق ایمانت اثبات میشه و الا کافر ماندهای.
آقا تو این دنیا
میگن این مومنه، این کافره.
معیارش چیه؟ معیار اینه که ایشون
پدرش مسلمون بوده، میگن این مسلمونه، این کافره.
معیار ایشون پدرش مسلمون، مادر مسلمون،
دین اسلام، مذهب شیعه.
ایشون پدر مادرش کافر بوده،
مسیحی بوده، یهودی بوده، دین مسیحی.
این دنیاست. این مال این دنیاست.
این خط کشیهای این شکلی. اونی که صدق ایمان را ثابت کنه شرطه.
صدق ایمان را چه کسانی ثابت میکنند؟
اونهایی که حاضر میشن با صدقه دادن،
با قرض دادن به خدا
"أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا".
اینجوری باید صدق ایمان رو ثابت کنی.
حاضر باشی مال و جانت را به خدا بدی.
قرض بدی به خدا. پس میاد
بعد از اینکه دعوت کرد به خشوع در خانه دل را باز کن.
تو گام بعدی میگه فرهنگ
انفاقه که ایمان تو را به نقطه
صدق میرسانه. اع انفاق ایمان منو به صدق میرسونه؟
بله. چجوری انفاق کنم؟ دنیا رو بشناس.
"اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ تَكَاثُرٌ".
دنیا فریبنده است. ولی حواست باشه "كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ".
این مثل یه بارانیه که میباره همه جا رو آباد میکنه اما آباد
نمیمونه. پژمرده میشه، زرد میشه، خشک میشه.
از دست رفتنیه دنیا.
نگه داشتنی نیست.
ماندنی نیست. خب فریب این دنیا رو نخورید.
پس گام اول خشوع. گام دوم اینکه فریب دنیا نخورید به فرهنگ صدقه نزدیک بشید.
حالا یه مانعی هم برطرف میکنه.
اون مانع چیه؟ ممکنه کسی به خیالش خطور کند
که اگر من مال و جانم را در راه خدا ندهم برای خودم
نگه داشتهام. خدا میگه خب
هر مصیبتی در مال و جان را من چکار کردم؟
ثبت و ضبط کردم.
اونچه قرار است
برود، میرود.
پس اونچه که داری خوشحال نباش چون میره.
اونچه که رفت ناراحت نباش چون باید
میرفت. اگه به این معرفت رسیدی دیگه بخل نمیورزی.
دیگه دستتو مشت نمیکنی که از توش
مال و جانت رو خدا در نیاورد، باز میکنی.
تموم. کاش
در دور اول گفتیم کاش لااقل اینطوری بود
که اگر ما در راه خدا نمیدادیم مال و جان را
میگفتیم درسته به اون پاداش عظیم نرسیدیم اما اقلا مال و جانمون برای خودمون
موند. آخه نمیمونه و به اونم نمیرسی.
لذا بخل نتیجهای یعنی در واقع مساوی حماقته.
احمق، یه آدم احمق بخیله.
چون نه اینو میتونه نگه داره،
نه در عوض چیزی که قطعاً میرود چیزی
به دست میاره. هیچ کار عاقلانهتر از این نیست که چیزی که رفتنیه خودت بدی
و یه چیز باقی را به دست بیاری.
نگه داشتنش مانع رفتنش
نمیشه. خب ببین خدا چکار کرد تو این سیاق.
یه دور اومد با بحث خشوع.
در خانه دل را باز کن بذار آیات الله بیاد داخلش اثر بذاره.
اگه فکر میکنی نمیشه نه میشه خدا میتونه.
کار خدا همینه. بعد اومد خشوع رو وصل کرد به فرهنگ صدقه.
باید به فرهنگ صدقه برسی که ایمانت تثبیت بشه و الا کافری ها.
چکار کنم بشه "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا" دنیا رو بشناس.
ببین این گام دوم اون خشوع رو داره عملیاتی میکنه.
اون خشوع رو برای چی میخواستیم؟ برای فرهنگ صدقه میخواستیم،
برای انفاق میخواستیم. خب
انفاق کردی؟ الحمد لله درست شد.
نه میبینی هنوز نمیتونی انفاق کنی.
میدونی یه توهم باقی مونده.
من اونم بذار برات جراحی کنم
این قدرم در بیارم دیگه درست میشه.
اون چیه؟ اون اینه که تویی بیچاره خیال میکنی اگه انفاق نکردی
میمونه. برای همین نمیتونی.
بخل، گرفتار بخل شدی.
بابا بدون، بفهم انفاق کنی نکنی
رفتنی بگید میرود.
پس بیخودی با بخل ورزیدن خودتو از ثمرات انفاق محروم
نکن. دیگه اگر کسی در این سه مرحله دعوت به خشوع، دعوت به انفاق، پرهیز از بخل،
تو این سه مرحله مشکلش درمان نشد،
دیگه راه دیگهای نداره. دیگه باید درمان کنی همیناس.
با همینا باید درمان بشه انسان.
بخل انسان که گفتیم فضای سخن این سیاقه
باید با همینا درمان بشه. آقا این سیاق دنبال چیه؟
این سیاق از رهگذر دعوت به خشوع
به دنبال تثبیت فرهنگ
انفاق مال و جان در راه خداست
و به دنبال پرهیز دادن مردم از آفت
بخله. پس از رهگذر دعوت به خشوع، خشوع
بحث اصلی سیاق نیست.
خشوع مقدمهایست
که بحث اصلی بیاد وسط.
بحث اصلی صدقه و انفاقه.
از رهگذر دعوت به خشوع
به دنبال تثبیت فرهنگ انفاق فی سبیل الله هست
و به دنبال حذف عارضه و آفت بخل است.
این سیاق رو میخواد جا بندازه.
اگر سیاق دو
دعوت به ایمان و انفاق فی سبیل الله هست،
سیاق سه تثبیت فرهنگ انفاق فی سبیل الله.
چکار کنیم این دعوت تو جامعه به یک فرهنگ بدل شود.
من از شما یک سؤال خیلی ساده میپرسم و جوابش هم به نظر من خیلی ساده است.
اگر به نظرتون جامعه ما برسه به فرهنگ انفاق فی سبیل الله.
یعنی عمده مردم
گیر جان و مالشون
نباشه، آماده باشند جان و مال را در راه خدا
بیارن وسط. بخل نورزند.
به نظرتون کدوم یکی از معضلات و مشکلاتی که ما گرفتارش هستیم تو هر عرصهای حساب بکنید باقی میمونه.
مشکلات حل میشه. مشکلات حل میشه. یعنی خیلی از ماها
به دنبال چی هستیم؟ به دنبال روشهای مختلفی هستیم که
مشکلات جامعهمون رو حل کنیم. من یه مثال ساده بزنم.
الان چندین سال متوالیه که جامعه ما گیر مشکلات اقتصادیه.
چندین ساله. سالهای طولانی پس بعد از
دفاع مقدس به این ور دیگه مسئله ما اقتصادی بوده.
آقا مشکل اقتصادی، مشکل اقتصادی، مشکل اقتصادی،
مبانی مختلف، روشهای مختلف، الگوهای مختلف، احزاب مختلف، رؤسای جمهور مختلف.
هرکس آمده خواسته به هر روشی این مشکلات اقتصادی را حل بکنه.
یه سؤال میپرسم. حل شده؟
نه رفاه زیاد شده اما مشکلات ما حل نشده.
رفاه الان با رفاه بیست سال، سی سال قبل قابل مقایسه است؟
هیچکس نمیتونه حتی ضعیفترین اقشار جامعه الان با ضعیفترین اقشار جامعه
بیست، سی سال قبل رفاهشون فرق کرده.
اغنیای الان با اغنیای سی سال قبل
سطح رفاهشون فرق کرده.
چیزایی که اون موقع تو خواب نمیدیدن الان دارن هنوز احساس فرق میکنند.
زمانی بود که بالاخره ما اون زمانهایی که ما خودمون دیدیمو دارم عرض میکنم.
توی یه کوچهای که فرض کنید پنجاه خانوار بود یکی ماشین داشت.
دیگه کسی ماشین نداشت. یکی دو تا.
هر کی ماشین داشت با انگشت نشونش میدادن.
یه پیکانی داشت مثلا. این ماشین داره.
اگه یه خانوادهای توی پیکان دوازده نفر مینشستن میرفتن مثلا
هن به هن بدون هیچ کولری هیچ چیزی تا مشهد، اینا مرفهین زمان خودشون بودن.
اینا پیکان داشتن میرفتن باهاش مشهد میومدن.
اون یکی هم حسرت اینا رو میخوردن. الان کسی سوار پیکان بشه دوازده نفر نه شش نفر
بخواد تا مشهد بره میگیم بنده خدا
کمکش کنید. درسته؟
چی شد؟ چرا حل نمیشه مشکلات؟
یه چیز دیگهست گیر
. یه چیز دیگهای باید حل بشه.
اونی که ما بهش کم توجه میکنیم،
اون راه حل اصلی ای که بهش کم توجه میکنیم
فرهنگ انفاق مال و جان در راه خداست
که ما را به عدالت میرسونه.
گم شده جامعه ما عدالته
نه رفاه. اونی که داریم در همه این سالها با
شدت دنبال میکنیم رفاهه نه عدالت.
عدالت اون چیزیه که تو سیاق بعدی بهش میرسیم.
"لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا
معهم الكتاب والمیزان ليقوم الناس بالقسط".
این خروجی. الان طرف ماشین داره، خونه داره،
خورد و خوراکش هم نسبت به سی سال قبل خیلی بهتر شده.
اما وقتی میشنوه آقا چند ده هزار میلیارد تومن
فلان جا اختلاس کردن،
چند هزار میلیارد تومن اونجا،
وقتی میره میبینه که چه فاصله طبقاتی
عجیب و غریبی بین بعضی از مسئولین یا آزادههاشون با مردم هست،
چه دستگاه
ژن خوبساز عجیب و غریبی
تو کشور داره کار میکنه،
میره نگاه میکنه میبینه سلبریتی
توسط خود همین دستگاه تولید میشه و به ثروتهای انگفت
دست پیدا میکنه و هیچ برنامهای براش وجود نداره.
خب اینا باعث میشه که
حتی اون رفاهی که داره باعث آرامش خاطر او
نیست. چه رسد به اینکه خیلیها هم
واقعا رفاهی ندارن
یعنی توی همین جامعه گرسنه میخوابن.
توی همین جامعه هزینه تحصیل ندارن،
هزینه درمان ندارن. الان دیگه باید شما تقریباً تو این ایامی که ما هستیم
نمیدونم امیدوارم ورق برگرده وضعیت تغییر کنه.
ولی شما باید تا چند سال آینده
شاهد گسترش
کارتنخوابی و حلبینشینی و
حلبیآبادنشینی و هومهنشینیهای
جدید باشید. یعنی دهکهای جدیدی اضافه بشن نه اینکه افراد جدید.
دهکهای جدیدی اضافه بشن به کارتنخوابها،
اضافه بشن به حلبیآبادنشینها.
این اونی که نداریم ما
پول نیست، رفاه نیست،
میوه کم نیست، برنج کم نیست.
نمیدونم خونه کم نیست.
همین الان همین خونههای خالی رو درش رو باز کنن مردم هیچکی بیخونه نمیمونه.
همه تو خونههاشون میشینن بحران مسکنم میخوابه.
اونی که باید درست بشود تو ایمان مردم و درست نمیشود چون ما بها نمیدیم به قرآن.
در خانه دل را به روی آیات قرآن اصلاً
باز نمیکنیم. خشوع نیست.
آقا صدق ایمان با صدقه ثابت میشود کیلویی چنده
. بخل رو باید بذاریم کنار کجا شد؟
پیشتاز این چیزا بالاخره خواص جامعه باید باشن پشت، پشت سرشم مردم.
ما یه جایی گفتیم بارها میشینن همایش، سمینار آقا سیستم اقتصادی اسلام.
اقتصاد اسلام از مسلمون شدن ما،
از جاده مسلمون شدن ما میگذره.
اقتصاد اسلامی بدون مسلمون شدن ما امکان تحقق
نداره. مردم هیچ کاری که نکنن
اگر واقعاً عمومیت داشته باشه همین قانون خمس ما، همین قانون زکات ما،
همین قانون که من در بعضی از کلاسها اشاره کردم دو و نیم درصد از درآمدتو در راه خدا حداقل دو و نیم درصد
قبل از اینکه ببری تو زندگیت دو و نیم درصد بذار کنار در راه خدا،
حداقل. بیشتر میتونی بیشتر.
همینا اجرا بشه فقر
جمع میشه، تبعیض کنترل میشه.
روایته. روایاتی داریم در این زمینه.
یک چهلُم. حداقل یک چهلُم.
الان وقتی ما میبینیم مشکلات اقتصادی ریشه مشکلات دیگهمون شده.
یعنی وقتی مشکلات اقتصادیمونو بتونیم حل کنیم امروز،
پشت بندش خیلی از مسائل فرهنگی، سیاسی، اجتماعیمون کنترل میشه.
الان جامعه میخواد یه عزمی بکنه فرض کنید برای مبارزه با اعتیاد.
یکی از معضلات بزرگ جامعه امروز ماست.
اعتیاد و آثار و طرآتش.
خانوادههایی که نه یکی دو تا یعنی وفور
پدر معتاد، بعضاً مادر معتاد، بچهها تو خونه معتاد.
که باید گدایی کنن، پول جمع کنن، برن مواد بخرن، مواد بیکیفیت
مصرف کنن، مریض بشن، برن تو بیمارستان دوباره گدایی، پول،
مواد، مصرف، مریض، بیمارستان، گدایی، پول، مواد، مصرف تا یه جا تو جوب بیفتن بمیرن تموم شه.
برو شما اگر میتونی برو نهادی که به اینا مربوطه رو پیدا کن ببین به کی مربوطه.
آقا سه تا بچه تو این خونهست. اینا دارن هروئین میکشن.
خب اینام دارن میبینن. اینام دارن دودشو استفاده میکنن.
این بچه همینجوری نشسته، نشسته داره شیر هروئینی میخوره.
همینجا داره هروئینی میشه. برو اینجا بهزیستی
ما چیکار کنیم؟ برو اونجا کمیته ما چیکار کنیم؟
برو نیروی انتظامی ما چیکار کنیم؟
صد و بیست و سه زنگ بزن میان نصیحت میکنن میرن.
هیچی. چرا؟
تهش نگاه اینو چیکارش کنیم؟ این پول میخواد.
الان همین خانواده رو شما بخوای جمع کنی،
مسکنشو باید تامین کنی، درمانشو تامین کنی،
فرهنگشو تامین کنی، پول میخواد
. چهار تا یلد میایسته پای یه خانواده
که بلندش کنه. کو؟ ما میخوایم صدقه بدیم چجوری صدقه میدیم؟
بسم الله الرحمن الرحیم امروز صدقه میدم پونصد تومن تک تومنی،
هزار تومن. آقا پفک میتونی بخری با هزار تومن که هزار تومن صدقه میدی
. پفک میتونی بخری؟ دلتو به چی خوش کردی قرون، قرون صدقه میریزی تو صندوق
. مشکل جامعهتو باید حل کنیم.
اعدالت باید برپا بشه
. آقا واجب مالی یه طرف،
مستحبات مالی یه طرف.
شما جامعهتو به نقطه تعادل در اقتصاد نرساندن، نرسانی،
به یک عدالت اقتصادی جامعهتو نرسانی،
نمیتونی در عرصههای دیگه نتیجه بگیری.
نمیتونی. پولای دیگه که نمیاد اینجا.
وقتی هم میگیم آقا بیایید یه مقدار،
یه مقدار توازن درست کنید.
من تو همین ایام چند بار برام پیامک اومد از سامانههای مختلف،
یک درهم در راه امام شما هزینه کنی امام فرموده
مساوی با دو میلیون درهم در راه خیر دیگر است
. خب بعد پشت بندش بیایید پول بدید موکب بسازیم.
راه نجف کربلا. بابا نجف کربلا از موکب خفه شده راهش.
بسه قربونت برم پره به خدا ما نجف تا کربلا وقت نکردیم استراحت کنیم از بس سیب زمینی و فلافل و
آب و گوشت و همه چی عرضه شد.
بابا دستتون درد نکنه.
خدا اجرتون بده. خدا قبول کنه
. یه جاهای دیگه مونده رو زمین.
این چی درست کردی؟ از کجا درآوردی اینو؟
مگر اگر یتیم شما جمع کردی این راه امام نیست؟
راه امام یعنی موکب،
یعنی سن، یعنی موزاییک، یعنی آجر.
فقط همین راه امامه. یتیم و مسکین و فقیر و گرفتار و معتاد و
نمیدونم هزار جور مشکل دیگه راههای امام نیست.
اینا مال امام نیست. امام کفیل اینا نیست.
ولی اینا نیست. وکیل اینا نیست.
خب اینو جمع کنیم دیگه. یه عزم جزم.
تو فامیلت نذار. تو فامیلت آقا الأقرب فالأقرب.
الان اینجوری شده، این آدم، خواهرش،
برادرش، پسرعموش، دخترعموش، دخترخالهش،
عمو عمهش از فقر و فلاکت افتاده تو خیابون.
داره از اون یکی گدایی میکنه.
برادر خواهر همون فک و فامیل همون افتاده تو خیابون داره از این یکی گدایی میکنه.
آقا برید جمع کنید فامیل خودتونو.
تو فامیل خودتون جمع کنید فقر رو.
صندوق تشکیل بدید. نه صندوقی که خب
صندوقهای قرضالحسنه فامیلی ما هم جالبه.
هر ماه دویست هزار تومن بذار قرعهکشی کنیم به یکی وام بدیم.
قرضالحسنه بدید بابا.
داری بیا وسط. مشکل رو حل بکنید.
حالا عرضم چیه؟
تا نباشد این فرهنگ
و الا ما فکر میکنید الان جامعه ما تو اقتصاد داره راه اشتباهی رو میره؟
از نظر معیارهای دنیا
نه. ما دقیقاً داریم در راه توسعه
به سمت اروپایی شدن حرکت میکنیم.
الان تو جامعه ما پول مگه کمه؟
مگه ساختمانهای عریض و طویل کمه؟
مگه پاساژها و فروشگاههای
پر زرق و برقی که
بری توش چشمت خیره بشه کمه؟
مگر آدمای مرفهی که ندونن پولو چطور نفله کنن کمند؟
مگر سرمایههای بادآورده
عجیب و غریبی که نمیشه صفراشو بشمری کمه؟
مگه خونه کمه؟ تو جامعه ما چی کمه؟
همه چی هست ولی مال یه عدهایه.
بقیه کارگر اونا. همین راهی که اروپا رفته، همین راهی که
کشورهای آمریکایی رفتن، همین راهی که اقتصاد لیبرال امروز دنیا
داره طی میکنه، ما هم تو همین مسیر داریم میریم جلو.
اونی که ما باید به سمتش بریم و نمیریم،
برنامهای براش نداریم، خب همینه.
هیشکی هم نمیپرسه. حتی ما
توی ایامی میگفتیم آقا اقلاً از اون بنده خدایی که میخواد بیاد کاندیدا بشه بپرسید.
بگو شما تصورت از اقتصاد اسلامی چیه؟
دیگه سؤال نیست. الان بگی اسلام اقتصاد دارد دیگه بهت میخندن.
یعنی این حرفا مال چهار دهه پیش بود.
اسلام اقتصاد دارد. دیگه معلوم شد ندارد دیگه.
در حالی که کی اومد سراغ اسلام ببینه اقتصاد اسلام چیه؟
کی بر اقتصاد اسلام سرمایهگذاری کرد؟
اصل اول اقتصاد اسلام زکات بعد چهل سال هنوز تعطیله.
نداریم زکات. کو زکات؟ کجا زکات میگیرن؟
کی به کی زکات میده؟ زکات چیه؟
هنوز زکات مونده تو گندم، جو، کشمش، نمیدونم خرما، عسل،
خرما، گاو، گوسفند، نمیدونم چی چی.
آقا زکات الان کارخونهها
زکات ندارن. کارخونهدارا زکات ندارن.
اینایی که تو بورس یه دفعه چند میلیون برابر میشه سهمشون
زکات ندارن. خب زکات چیه؟
زکات در حد زکات مالیاته، ارزش افزوده است.
الان کارگر مالیات میده.
شما میری ساندویچ میخوری مالیاتشو باید بدی.
بستنی بخوری باید مالیاتشو بدی.
تو خیابون راه میری باید مالیات بدی.
از زیر عوارضی رد میشی باید مالیات بدی.
همه باید مالیات بدن. الا اون سرمایهدارای گردن کلفט
که اگر خدایی نکرده ازشون بخوایم مالیات بگیریم، یه وقت سرمایههاشون رو میبرن بیرون.
بذار ببره بیرون اون سرمایه کثیف رو.
مالیات و مالیات زکاته.
زکات مالیاته. برو با قانون اسلام
از کسی که ثروتش از یه حدی میگذره مالیات بگیر
و جالبه مالیات گرفتنیه.
زکات گرفتنیه. زکات مثل خمس نیست خودت با پای خودت بری دفتر بدی.
باید از حکومت از حسابت کسر کنه.
باید این کارو انجام بده. این مالیاته تو باید بدی.
حالا تا دلت بخواد فرار مالیاتی
برای گردنکلفتا. تا دلت بخواد.
ما الان مؤسسه تدبر در کلام وحی مالیات میدیم.
نه درآمد داریم، نه
از جایی به حکومت به نفت به چیزی وصلیم.
دو هزار از مردم پول جمع میکنیم تدبر رو جلو ببریم.
باید مالیات هم بدیم. مالیات اجاره.
به دلیل اینکه اینجا رو اجاره کردید باید مالیات بدید.
این مالیات مال کیه؟ موجر باید بده،
نه من. به موجر میگم موجر مالیات مال توئه بده.
میگه من نمیدم. نمیخوای پاشو. همینجوری آقا.
اینی که دارم میگم عین-- من نمیدم.
ملاکه. من نمیدم.
تو نمیخوای؟ پاشو. از تو هستن که گرونتر اینجا رو اجاره کنن.
به کی مراجعه کنم؟ هیشکی نیست.
باید بدی. ببینید
اقتصاد اسلامی، اقتصاد اسلامی اینه.
یکیش اینه. یه بندش اینجاست. یه بندش رباست.
و بندهای متعدد دیگه داره
که در جامعه عدالت به وجود بیاد،
توازن به وجود بیاد،
فاصله ضعیف و قوی، غنی و فقیر کم بشه.
دعوای دین سر همینه.
فلسفه دین همینه. آیه دویست و سیزده سوره بقره رو برید بخونید.
این فلسفه دینه. طرف کارگرش تو کارخونهش
حقوقش کفاف اجارهشو نمیده.
با یه عقیق گنده و یه تسبیح کلوخ هر سال تو اربعینه.
خدا قبول کنه. استثمارگر اعظم خودتی بابا.
حالا نذری بده، آش بده، اربعین برو، هر کار میخوای بکنی بکن.
تو خودت داری بیعدالتی رو در جامعه توسعه میدی.
حقوق کارگر کفاف ز--
اجارهشو نمیده. الان بردن بالا.
حالا میگن آقا حقوق کارگر کمه.
چیکار میکنن امروز شما نگاه کنید.
حقوق کارگر رو یه دفعه از سه تومن میکنیم شش تومن.
نتیجه. دیگه با کارگر قرارداد نمیبندن.
کارگرا بیکار میشن. دیگه قرارداد نمیبندن.
یعنی همون سه تومن هم دیگه گیرش
نمیاد. چون حقوق کارگر شد شش تومن،
بلافاصله همه چی به تناسبش میره
بالا. یعنی این، اون سه تومن هم دیگه گیرش نمیاد.
در حالی که همه چیز شد شش تومنی.
یعنی دنیای شش تومنیها. دو برابر شد.
یعنی این تصاعدی بدبخت شد.
چرا این کارو میکنه؟ چرا با افزایش حقوق کارگر میخواد مشکل رو حل کنه؟
چون نمیتونه حقوق
بالادستی رو بیاره پایین. اونو باید بیاری پایین، نه اینو ببری بالا.
تو وقتی حقوق اینو میبری بالا تورم درست میکنی.
مانع شغل این میشی. اما اونو بیار پایین.
برو زکاتو بگیر، برو مالیات رو بگیر.
برو اونجا وایسا اونو درست کن. اگر اون درست شد توازن درست میشه.
به اون نمیتونیم دست بزنیم. هی میخوایم با بالا بردن
این حقوقها مشکل رو حل کنیم. هی تورم رو بیشتر میکنیم، هی مشکلات رو بیشتر میکنیم.
چون رویکرد ما
در اقتصاد حرکت به سمت رفاهه.
طبق الگوهای امروز دنیا. نه حرکت به سمت عدالت طبق الگوهای قرآن.
این رویکرد ماست. چرا رویکردمون اینه؟
چون شاخصهامونو داریم از
دنیا میگیریم. ما تمام آمارها،
تو چه چیزهایی باید آمار داشته باشیم؟
دنیا میگه. آمار چه جوری باشه خوبه؟
دنیا میگه. ما آمارهای خودمون کو؟
خیلی سادهست. اقتصاد اسلامی خیلی پیچیده نیست.
عمل به اقتصاد اسلامی سخته.
ولی خودش خیلی سخت نیست.
خیلی پیچیده نیست. و بعد
همه چیز، یک قطعه رو درست کنی همه قطعهها درست میشه.
یعنی اصلاً این زنجیرهوار به هم وصل میشه.
شرایط تغییر میکنه. البته خب یه عدهای بدشون میاد.
البته جنگ مستضعفین، مستکبرین راه میافته.
البته هزینه داره. اینا میشه.
این اتفاقا میافته. خب باید بیفته تا درست بشه دیگه.
پس اگر سیاق دوم
میگه انفاق فی سبیل الله،
سیاق سوم میگه چطور این فرهنگش رو در جامعه ایجاد کن، چطور فرهنگش در جامعه تثبیت میشود.
بعد سیاق چهارم. سیاق چهارم فضای سخنش کجاست؟
فضای سخنش است.
فضای سخن سیاق چهارم
اینه که فسقه.
فسق در چه فضایی؟ فسق در فضایی که خدا
رسول رو فرستاده برای چی؟
برپایی قسط و عدل.
مردم باید رسول را در برپایی قسط و عدل یاری کنند اما یاری
نمیکنند. فاسقند. یعنی عملاً
سوره حدید نگاهش چیه؟ چرا مردم پای آرمان رسولان الهی برای برپایی قسط و عدل نمیایستند؟
جواب: چون اهل انفاق مال و جان در راه خدا
نیستند. وقتی
اهل انفاق مال و جان در راه خدا نباشی،
بخوای با عافیتطلبی، بخوای با دنبال کردن رفاه
به جای دنبال کردن عدالت
مسیر رو طی بکنی، میشه
. .
این فضای سخنه. خدا چی میگه؟
خدا میگه اول در آیه اول
فلسفه ارسال رسول رو میگه.
میگه فلسفه ارسال رسول قسطه، عدله.
فلسفه انزال كتب قسط و عدله.
خدا میگه با کتاب تنها نمیشه.
حدید میخواد یعنی قدرت بازدارنده میخواد، یعنی شمشیر میخواد،
یعنی قسط و عدل فقط با کتاب نیست.
فرمانده جبهه قسط و عقل-- عدل پیغمبران الهی
و جانشینان اونها هستند
و سلاح، کتاب است و شمشیر،
کتاب است و قدرت نظامی.
زور بالا سر مستکبر نباشه،
دست از حق مستضعف بر
نمیداره. اگر مفسد اقتصادی را
به جای ده سال آب خنک دادن تو هتل اوین
وسط، وسط میدان آزادی کتک زده بودی یا اگر حقش بود اعدام کرده بودی،
سه هزار نمیشد چند ده هزار.
نمیکنی. این حدید میخواد.
طمع را جز با شمشیر نمیشه از طمع منصرف کرد.
میخوای بشینی نگاه کنی بخوره انقلابو آش رو واجاش ببره
. تا کی؟ بعد میان خیلی شیک و مجلسی
شمشیر تیز عدالت را
که خودمون تیزش کردیم
میکنیم تو غلاف. شمشیر عدالت بره بشه سکاندار دولت.
درست نمیشه. اشتباه میری راهو.
اونجایی که باید درست بشه تا همه چی درست بشه همون عدالته
. همونجاست. همونه که درست نمیشه بنابراین زیرساختهای فساد
هر روز بیشتر میشه. بنابراین مفسد
هر روز بیشتر میشه. بنابراین جرأت به
فساد هر روز بیشتر میشه
. این فساد فولاد چقدر بود رقمش؟
نود و سه هزار میلیارد
. الله اکبر! الله اکبر!
آقا، خدا داره روشن حرف میزنه.
اقتصاد اسلامی یک بازوش کتابه، یک بازوش
حدیده. این خروجیش میشه عدالت.
و الا شما بشین هی با همایش گذاشتن و
با مذاکره کردن دنبال حل مشکل اقتصادی باش.
خدا را شاهد میگیرم. تحریم
برداشته بشه، شما فرض کنید یه روزی تحریم کلاً برداشته بشه.
بازارهای جهانی درش به روی ما باز بشه
. قیمت همه چی بیاد پایین
. باور کنید عدالت در جامعه برپا نمیشه
. باور کنید باز هم ما به عدالت نمیرسیم.
یک مقدار فرصت فراهمتری
برای سرمایهداران،
چپاولگران، غارتگران بیتالمال فراهم میشه
. اون مسیر رو بخواهید دنبال کنید تحریم رو بردارید باشه، دنبال کنید بردارید.
اما اگر لبه دوم این قیچی که شمشیر عدالته نباشه،
اون به تنهایی مشکل جامعه را حل
نمیکنه .
مشکل جامعه ما تو تن ندادن به حکم اسلام در حوزه اقتصاده
. اینو باید درستش کنیم .
اگر شمشیر عدالت بیاد وسط آقا هیچکس
اجازه ندارد. اصلاً نه اینکه مالیات وضع میکنیم که بعدش هم فرار مالیاتی واسش درست کنیم.
خونه خالی معنی نداره. ارتش رو بیار بریز تو کشور،
خونه خالی رو قرق کن بده دست مردم.
نمیدونم چجوری. راهش رو پیدا کن.
با قاطعیت بیا وسط.
نه با وضع قانونهای آبکی.
ببین مشکل مسکن حل میشه یا نه.
چرا این مسکن مهر قوطی کبریت میسازی؟
کم مگه هست مسکن خالی .
ا-اکثر شهرکهایی که در دورههای قبلی ساخته شده،
برید نگاه کنید یک سوم تا یک دوم خالیه خونهها
از سکنه. کی خریده؟
خونه دومشه، سومشه، چهارمشه.
بنگاه یا الان توی خ-کوچه ما
دو برابر سه برابر همه مغازهها با هم بنگاهیه
. ما تو مسکن مهریم. یعنی یه دونه سوپرمارکتی، سه تا بنگاهی،
یه قصابی، چهار تا بنگاهی،
یه دوخانیاتی، شش تا بنگاهی، دوباره یه دوخانیاتی، دوباره دو تا بنگاهی.
بالا بنگاهی، همه بنگاهه نشستن،
پولا تو جیب. فقیر بیچارههایی که یه مسکن مهری یه زمان
حواله نوشتن سی تومن شده الان بیچاره میخواد دختر شوهر بده.
آقا این حواله ما سی تومن. بخرن
. حواله اون حواله این، خونه این خونه اون.
خونههایی که برای فقرا ساخته شد الان اغنیا نمیتونن بخرن تو قم
. ها این جلو چشمتونه این تجربه.
خونه برای فقرا ساخته شد.
الان اون خونه رو اغنیا نمیتونن بخرن
. صد تاشو یکی داره .
دویست تاشو یکی داره .
خب اینو درست کن. خونه برای چی میسازی؟
هزار بار دیگه هم بسازی، صدهزار تا دیگه هم بسازی
به فقرا نمیرسه .
خالی میذارن، میگندونن، میریزن، با لودر روش میرن به خدا به فقرا نمیدن.
نمیدن. ایناها مونده دیگه توی
پونزده ساله تو مجتمعی که ما زندگی میکنیم یک سوم تا یک دوم مسکنها خالیه.
پونصد تا مسکنه. خالیه.
شیشههاش داره میریزه، گچهاش داره میریزه.
بریزه. اصلاً فردا بیان کل مجمع رو بگن نود و نه سالش گذشت کلشو میخوایم تخریب کنیم بکنیم.
نمیده کسی. میری سراغش یه قیمتی بهت میده که با
بالا شهر قم ش-شانه به شانه میزنه
. از نظر قیمت تو متر .
مثلاً بالا شهر قم نوزده تومنه اینجا پونزده تومنه.
آخه چرا؟ اینجا که دیگه بعد اینجا قم نیست دیگه خداییش بابا بسه.
این آخر قمه. بابا بیا اینجا ارزونش
قدرتی هم نمیتونه کاری کنه. خالین.
قیمتاش سر سامانه. قیمتا در تهران چند صد هزار.
من چند-- الان آمار امروز رو ندارم.
آمار چند سال قبل چهارصد هزار دستگاه خونه خالی تو تهران داریم.
تو هر کدومش چهار تا آدم بره ببین چقدر میشه.
ما کاری که باید بکنیم
تو اقتصاد کار دیگریه.
اون کار-- نه اینکه این کارا رو نکنیم ها.
اینا کار اصلی نیست. اینا کارهای حاشیهایه.
کارهای اصلی عدالته،
نه رفاه. عدالته.
بعد سکانش کجاست؟
قوه قضائیهست. یعنی
سکانش دست قوه قضائیهست.
کسی با قوه قضاییه اصلا کاری داره؟
همه زوم کردیم رو دولت. همه حواسمون جمع کی رئیس دولت بشه.
تا جایی که رئیس قوه قضاییه رو میگیم جون مادرت بیا رئیس دولت شو.
آقا تو رو خدا تو بیا رئیس دولت شو.
آقا بابا این جاش خوبه. این اونجا رو باید درست کنه.
اگه اونجا درست بشه رئیس دولت موفق میشه.
نه این فساد از ریشه باید خشکkunde بشه.
بخشکُن. از ریشه بخشکُن.
بله دولت و قوه قضاییه نگاه کلانشه.
عرض کردم من تو توضیحاتم. تو فامیل خودت جمع کن فقر رو.
تو محله خودتون جمع کنید.
اینجوریه و اونم با یه قرون دوزار نیست.
ببینید ماها وقتی پای انفاق میرسه یه قرون دوزاری هستیم.
یعنی یه جامعهای هستیم که تو انفاق
خیلی از خودمون راضی هستیم.
یعنی هر کدوممون اگر یه صندوق صدقات تو خونهمون داریم مثلا سر ماه میان باز میکنن دویست هزار تومن توش پوله،
دیگه همینجوری، اینجوری میشیم. کجای بهشته حالا بخوان ماها بدن.
دویست هزار تومن من این ماه
صندوق صدقه پول ریختم. نمیدونم فکر کنم دیگه توی اون قسمت علیین بغل خونه حضرت علی
احتمالا به ما یه جایی میدن. یه
ویلایی چیزی اونجا ما داریم. بنده خدا حضرت علی چاه میکند صبح تا شب،
میومد بیرون وقف میکرد برای عروس و داماد هم میرفت.
چاه بعدی. نخلستان، نخلستان، پشت نخلستان میکاشت، وقف میکرد.
حضرت علی، بغل خونه حضرت علی
با دویست هزار تومن در ماه
فکر میکنیم یعنی یه ذره انفاق میکنیم فکر میکنیم
خیلیه. چقدر صدقه دادی؟
ریا میشه. آقا حالا بگو ببینم چقدر صدقه دادی؟
آقا ریا میشم. نمیخوام ریا کنم.
حالا بیزحمت به من بگو من قول میدم احساس نکنم.
تو خیلی آدم خوبی هستی. پنجاه هزار تومن
سلامتی امام زمان علیه السلام صدقه دادم.
پنجاه هزار تومن .
ببین اینو زیاد میدونه.
حالا من دارم این نرخها رو میگم، این نرخهای رایج ما
هست یا نیست؟ پنج تومن، دو تومن، یه تومن، پول خردای جیبم که سنگینی میکنه،
این پولا که پاره شده نمیدونم چیکارشون کنم.
ایناس. کی میاد پنجاه هزار تومن، دویست هزار تومن.
اینا، اینام که دارم میگم تازه اعداد رویااییه.
جامعه همینش درست بشه، همین،
همین یه قلمش درست بشه مشکلاتش حل میشه.
حالا ما به بهانه تو بحث سوره حدید اینو گفتیم.
بذارید اینجا این حرفم بزنم. دیگه این
میگن نون آخری باشه که به تنور میشستونه این
نونوا. این نون هم بچسبونیم به تنور.
ما اومدیم دو دهه میگیم بیایید تدبر رو تو کشور ترویج کنیم.
حکومت که قربونش برم هیچی.
میخواید ترویج کنید به خودتون مربوطه.
فوتبال نیست که ما پول بدیم. والیبال نیست که ما پول بدیم.
فیلم نیست که ما پول بدیم. قرآنه خودتون پولشو جمع کنید.
اینی که دارم میگم یک کلمه کم و زیاد نیست.
هیچی نمیدن. هیچی یعنی هیچی.
نه یعنی کم میدن، هیچی نمیدن.
هیچی. میریم سراغ بیوت، هیچی نمیدن.
اصلا قرآن اولویت دهم هم نیست.
دهم هم نیست. میری سراغ اسپانسرها،
نمیده. اینا میگن آقا ما بریم بیمارستان بسازیم که بهتره.
ما بریم به فقرا کمک کنیم. میگیم بابا بیمارستان ساختن، به فقیر کمک کردن جای خود، فرهنگ قرآن فراگیر بشه،
دهها بیمارستان ساخته میشه. اجازه بدید قرآن نشر داده بشه.
نه اولویت ما بیمارستانه.
دستگاههای نمیدونم سونوگرافی بخریم جاهای مختلف.
خب اونم باز کار خیره. خدا خیرشون بده.
اما به قرآن و به کار فرهنگی
ابدا. کمک ما از کجاست؟
از متدبرین. متدبرین کمک کنید.
اونایی که قرآن خوندید، فهمیدید، میدونید قرآن فهمیدن
ذهن جامعه رو جلو میبره، فکر و دل جامعه رو جلو میبره.
کمک کنید. آمدیم با اتکاء به کمکهای مردمی خود متدبرین
این فرهنگ رو توسعه بدیم. یه قدم بلند برداشتیم که آقا مردم بیایید تو صحنه،
تو همون گام اولش نتیجه شد کلی بدهی.
کمک چی؟ ده هزار تومن،
ده هزار تومن، ده هزار تومن،
بیست هزار تومن، بیست هزار تومن، بیست هزار تومن.
باید ده نفر کمک کنن
مثلا هزینه یک جلسه در بیاد.
بیست نفر کمک کنن هزینه یک نفر باید هزینه ده تا جلسه رو بده.
نرخها پایین. سطح کمکها ضعیف
البته توقعم نداریم. معمولا اقشاری که مخاطب قرآناند
معمولا به لحاظ اقتصادی
اقشار اغنیا نیستند.
معمولا توان اقتصادی ضعیفه.
یه وقتایی همون کمک ده هزار تومنی بیست هزار تومنی
حال سالترین و بهترین کمکیه که یک نفر داره میکنه.
نمیخوام اون کمک رو کوچک بشمارم
اما برایند که میگیری بار رو زمینه،
بار بلند نمیشه. در چه حد بلند نمیشه؟
آقا یعنی در این حد پول ندارید که سالی دویست هزار نفر آموزش بدید
که بیست سال طول بکشه
ما سالی دویست هزار نفر آموزش بدیم
بیست سال طول میکشه که یک صدم مردم جامعه ما،
یک دهم، یک دهم مردم جامعه ما قرآن بلد باشن.
سالی دویست هزار نفر آموزش بدیم.
الان چقدر میتونیم آموزش بدیم؟ ده هزار نفر،
پونزده هزار نفر. ببین چقدر دویست سال طول میکشه.
دویست سال طول میکشه، چهارصد سال طول میکشه
که تازه یه نرخ کم، یه نرخ حداقلی از قرآن بلد بودن تو جامعه به وجود بیاد.
این چی میخواد؟ این جهاد میخواد، این گذشتن میخواد آقا
نمیشود فرهنگ قرآن رو در جامعه پیاده کرد بدون کمک اقتصادی مردم.
نمیشه. کتاب میخواد، کلاس میخواد، ایاب ذهاب میخواد،
اتاق میخواد، سالن میخواد، صندلی میخواد، تخته میخواد، نور میخواد، پذیرایی میخواد، خنکی میخواد،
پشتیبانی میخواد. کمک لازم داره.
هرچه ما فریاد حل من ناصر سر میدیم، هرچه فریاد کمک کنید سر میدیم
خبری نیست. خیلی کم
به نسبت بار خیلی کمها.
حالا بالاخره مردم کمک میکنن
اما به نسبت بار،
باری که رو زمینه و باید بلند کرد خیلی کم.
من اینجا دعوت میکنم یه بار دیگه.
برای قرآن عِرق باید داشت.
نباید امر قرآن اینطور رو زمین باشه.
خیلی، خیلی بیادبیه که من بخوام
این مقایسه رو انجام بدم ولی عذرخواهی میکنم از ساحت اهل بیت علیهم السلام
و این مقایسه رو انجام میدم. در شهر ما
هیئات که در ایام محرم غذا میدن،
حالا نهار میدن یا شام میدن
با تعداد بالا فراوانه.
شاید چیزی حدود ده الی پونزده تا هیئت کلان هیئت داریم یعنی جمعیتهاشون طوریه که غذا سی هزار تا
در یه وعده بیست هزار تا, سی هزار تا غذا میدن.
تو یه وعده. تو ایام محرم.
بیست هزار تا، سی هزار تا غذا
برای یک شب که خودشون میگن مایه این غذا بیست و پنج هزار تومن تا سی هزار تومنه.
مایهش. کارهایی که مردم انجام میدن بماند.
بیست، بیست و پنج هزار تومن، سی هزار تا غذا میدن هفتصد و پنجاه میلیون تومن برای یه شب.
ده شب حداقل تکرار میشه ضربدر ده پونزده تا هیئت بکن
یه رقم عظیمی میشه.
نصف این غذاها طبق آماری که من دارم
بیرون ریخته میشه. چون غذاها بیکیفیت پخته میشه،
اضافه از سازمان گرفته میشه،
تو یخچالها دپو میشه، دور ریزه.
اون نصفش هم که دور ریز نیست،
نصف بیشترشو کسایی میخورن که خونههاشون پر برنجه،
پر خورشته، پر گوشته، همه چی دارن که خودشون بخورن.
یعنی گرسنه سیر کردن به یک چهارمش صدق نمیکنه.
اون یک چهارمی که گرسنه سیر میکنه، گرسنه رو امشب سیر کردی فردا چی؟
امشب بیای قلمه بخور فردا چی بخورن؟
پس فردا چی بخورن؟ تو باید مشکل گرسنه رو
ریشهای حل بکنی. حالا حرفم چیه؟
غذا ندید تو هیأت چرا غذا هم بدید تو هیأت.
ولی سوالم اینجاست چی میشه وقتی به مردم گفته میشه میخوایم غذا تو هیئت بدیم
این همه پول جمع میشه این همه هم غذا داده میشه.
به همین مردم میگیم آقا میخوایم به مردم تدبر یاد بدیم پول جمع نمیشه.
به مردم فکر بیاموزیم پول جمع نمیشه.
یکی از خیرین بزرگ
تهران که خیرین فرهنگیه
این جملهشو من به یادگاری بهتون میگم.
خیلی ما پیشش رفت و آمد کردیم که آقا مثلا یک ورودی کن، یک کمکی بالاخره
که این فرهنگو جلو ببریم و فلان
تهش برگشت به ما اینو گفت بعد از کلی رفت و آمد گفت فلانی.
اسمش هم میگم عیب نداره آقای لولاییان معروف تهران
که بزرگان فرهنگی کشور برای استغراق میرن پیش ایشون.
ایشون هم خیرین رو جمع میکنه کمک میگیره.
گفت فلانی یه چیزی بهت بگم؟ گفتم بگو.
گفت حالا من بگم میخوام مثلا بیمارستان بسازم یا میخوام مثلا
مدرسه بسازم، یه بشکم بزنم اینجا سقف میکشه،
خیرین. بگم اگر میخوام کار فرهنگی کنم یک
دهم اون جمعیت میان. تجربه چند سالهشو میگفت من به نقل از ایشون میگم.
یعنی از صد تا ده تا میمونه نود تا میرن.
اون ده تایی که میمونه بگم قرآن اونا هم میرن.
چرا؟ یعنی قرآن رو راست راستی باور کردیم قرآن مال ما نیست.
باور کردیم. چرا باید برای قرآن خرج کنیم؟
بابا اینجام به خدا قسم دینه،
مبنای دینه، اساس دینه، فکر دینه.
چرا انقدر مهجور باشه ، کل
مشکل ترویج تدبر در ابعاد گسترده،
در ابعاد گسترده تو کشور با حقوق یه فوتبالیست یا یه سرمربی
تیم حل میشه .
یکیشو .
با خرج یه هیئت حل میشه.
میخوام بگم نمیگم اونو بگیرید بدید به ماها.
میگم یعنی این انقدر نمی ارزه
. این انقدرم نمی ارزه ، که کمک بشه بهش جلو بره
. اون روزی که ما اعلام کردیم چند سال، دو سه سال پیش بود در همین مجلس
من اعلام کردم. گفتم آقا ما بر اساس فرهنگی
که از قرآن یاد گرفتیم "قل لا اسئلکم
عليه أجرا" ما اعلام کردیم شهریه تعطیل
. هرکس با ما شهریه نگیره،
شهریه تعطیل. بر اساس "خصم اموالهم صدقة"
اعلام کردیم کمک داوطلبانه.
هرکس باور داره تدبر به درد جامعه میخوره بیاد تو میدون.
عظمش رو جذب میکنه. اولویت رو در انفاق بده به تدبر
. اینم اعلام کردیم. ما به عهد خودمون وفادار بودیم.
من همون روزم گفتم، گفتم حتی اگر این راهبرد یه روزی منجر به
تعطیلی کلاسهای تدبر بشه،
من از این راهبرد بر نمیگردم به دنیای شهریه گرفتن
. که بگم برگردیم شهریه بدید.
چون معتقدم شهریه گرفتن اولاً خلاف مبنای قرآنه برای کلاس قرآن.
ثانیاً باعث طبقه بندی میشه.
فقط اونی که میتونه باید بیاد قرآن یاد بگیره
. ما گفتیم آقا همه قرآن یاد بگیرن اما هرچی میتونید کمک کنید
که بیشتر مردم قرآن یاد بگیرن
. هرچی میتونید کمک بکنید.
گزارش دادیم، سال به سال مرتب گزارش دادیم آقا اینقدر پول جمع شده اینجاها خرج شده
. اینقدر کلاس برگزار شده، اینقدر نفر آموزش دیده
. ولی واقعاً امروز بعد از سه سال،
نزدیک سه سال تو بحرانیم.
واقعاً بحرانه. یعنی این
فضایی که باید توسط متدبرین، پرچمی که باید توسط متدبرین بلند بشه رو زمینه
. هرکی اگر صد هزار تومن داده فکر میکنه دیگه ک-وظیفه خودشو عمل کرده
. به اینکه به فکر باشه ، خیرین بیشتری رو وصل کنه به این جریان،
تلاش بیشتری بکنه، تلاش شبانه روزی بکنه،
اقتصاد تدبر رو تقویت کنه
، که این کار جلو بره. متأسفانه به کم قانعیم
. به کارهای حداقلی قانعیم
. باورمون نمیشه که اینه کار.
واقعاً کار اینه .
کار آگاه سازیه. امروز جامعه ما داره کتک جهل از قرآن رو میخوره.
مردم نمیدونن قرآن چیه
، نمیدونن .
و بعد میخوان اسلام، پای اسلام وایستن.
آخه مگه میشه قرآنو نفهمی پای اسلام وایستی
؟ قرآن کتاب اسلامه دیگه. اسلام از کجا میشه شناخت
؟ پرانتز بسته .
اگر خداوند رسولان را فرستاده برای قسط و عدل فرستاده،
کتاب و میزان داده، حدید هم داده.
به مردم گفته میخوام ببینم "ليعلم الله من ينصره ورسله
بالغيب". کیا میان پای آرمان انبیا وایمیستن،
خدا و رسولان او را یاری میکنند.
بعد خدا فرمود در مقطع نوح و ابراهیم این هدف محقق شد
، نشد. بعد اومد جلوتر در مقطع حضرت عیسی بن مریم علیه السلام این هدف محقق شد،
بازم نشد. "كثيراً منهم فاسقون، كثيراً منهم فاسقون، كثيراً منهم فاسقون،
كثيراً منهم فاسقون". بعد رو میکنه به مؤمنان.
مؤمنان شما بیایید با تقوا ایمان به رسول بیارید.
یعنی شما رسول را در برپایی این هدف که قسط و عدل باشد چه کنید؟
با چی یاری کنید؟ کتاب
، حدید. کتاب، مال و جان.
حدید که میگه یعنی جهاد. جهاد یعنی مال و جان.
"لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل أولئك أعظم درجة من الذين أنفقوا من بعد
وقاتلوا ما لكم لا تؤمنون بالله والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم"
، لبیک رسول بگید با مال و جان.
یه دست قرآن ، یه دست
جهاد با مال و جان
در لبیک به دعوت رسول خدا
عدالت برپا میشه که هدف از ارسال رسل و انزال كتبه.
خب ، پس سیر هدایتی هم مشخص شد از مؤمنان تقوا میخواد.
تقوا در این سیاق میشود
یاری کردن رسول برای برپایی قسط و عدل.
یاری کردن رسول برای برپایی قسط و عدل میشود،
اعتنا به کتاب، اعتنا به حدید.
اعتنا به حدید میشود، گذشتن از مال و جان در لبیک به دعوت رسول خدا.
این نکتهشه. نکته این سیاقه
. چی بود سؤال؟ نه "إبراهيم وجعلنا في ذريته من النبوة
والكتاب". بنی اسرائیل فرزندان هسته ابراهیمن دیگه.
هسته ابراهیم، یعقوب، یعقوب اسرائیلیه
و فرزندانش ذریه که میگه همون بنی عیسرائیله.
خود عیسی بن مریم هم بنی عیسرائیله
یعنی پیغمبر بنیاسرائیله. لذا مثال زده.
خب چهار تا سیاق سوره تمام شده.
سیر کل سوره رو دنبال کنیم.
سیاق اول تسبیح. من به انفاق مال و جان شما در لبیک به دعوت رسول خدا نیازی
ندارم. این سیاق یک. اما شما بیایید مال و جانتون رو انفاق بکنید در راه خدا.
سیاق دو: دعوت به ایمان و انفاق
به شکل همزمان توأم. حقیقت ایمان با انفاق ثابت میشه.
برای اینکه فردای قیامت به نور برسیم و از ظلمت
نجات پیدا کنیم. ظلمت مال منافقینه، نور مال مؤمنینه.
تحقق ایمان و انفاق ما را مؤمن میکند و الا ایمان تنها بدون انفاق فردا میشه نفاق.
فردا میشه منافق در ظلمت مانده.
سیاق سه. سیاق سه یه گفتاره.
دعوت به خشوع، دعوت به فرهنگ صدقه، پرهیز از بخل.
این سه تا با هم به مثابه جراحی ذهن و دل انسانه
که فرهنگ انفاق را تثبیت بکنه.
یعنی اون دعوت انفاق سیاق قبلی اینجا چی میشه؟
تثبیت میشه. سیاق چهار، چشماندازه.
اگر فرهنگ انفاق توی جامعهای تثبیت شد، تازه رسولان الهی
ممکن میشه که به هدف از ارسال رسل و انزال كتب
برسند. تازه به عدالت ما میرسیم.
یعنی نگاه کنید سوره حدید
از توحیده تا عدالت.
اگر بناست بر پایه توحید به عدالت برسید،
توحید سیاق اوله، عدالت سیاق چهارمه.
اگر بناست بر پایه توحید به عدالت برسید،
جاده انفاق مال و جان در راه خداست.
مسیر انفاق مال و جان در راه خداست.
یه جامعهای اگر به این تربیت رسید
که مال و جانش را در راه خدا و در لبیک به رسول خدا و جانشینان بر حق او
مال و جانش را کف دست بگیره،
این جامعه میتونه شجره توحید را به ثمره عدالت برساند.
و الا فلا.
هزار و چهارصد سال گذشت چهارده هزار سال بگذره.
خدا عجلهای نداره.
مسیر همینه. مسیر دومی هم بغلش تعریف
نشده. تمام کارهای دیگه
در صورتی منتج است
که این طریق متصل باشه.
یعنی ما رهروان توحید تا عدالت
تو جاده ایمان و انفاق مال و جان در راه خدا
حضور داشته باشن. اصل
کار اینه. این اگر بود، این پیادهروی رو اگر داشتی، پیادهروی اربعین هم جواب میده.
این پیادهروی رو اگر داشتی تظاهرات جواب میده.
این پیادهروی رو اگر داشتی اعتکاف جواب میده.
نماز جماعت جواب میده. اما اگر اینو نداشتی،
این نبود، این تعطیل بود، خواستی به جای این کار دیگهای بکنی،
به جای این پیادهروی کنی فایده نداره.
جواب نمیگیری. روح
در واقع آرمان دین را
سوره حدید برای ما تعریف میکنه و نشون میده.
یه سوره جزء غرر سورههای قرآنه.
یعنی اگر شما قرآن کریم صد و چهارده تا سوره است
بخوای بگی بعضی از این سورهها درخشانند، غررند یعنی تو-- نسبت به سورههای دیگر نقش
ویژهای راه انداختند، یکیش سوره حدیده بلا شک.
یکیش سوره حدیده و جالب اینجاست،
اشاره هم کردم. سوره حدید با اینکه سوره انفاقه از اول تا آخر صحبت یتیم و مسکین و فقیر و اینا
توش نیست. صحبت رسول توشه.
رسول "والرسول يدعوكم لقد ارسلنا رسلنا".
"آمنوا برسوله".
یعنی بیای پای، بیای پای رکاب پیغمبر-
الان میشه جانشین بر حق رسول.
کیه در دوران غیبت؟ امامه.
در دوران بعد از رسول امامه.
در دوران غیبت؟ فقیه جامعالشرايطه.
در رکاب او
حاضر باشی مال و جانت را کف دست بگیری
برای عدالت بجنگی و با تکیه به کتاب.
"انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط وانزلنا
الحديد". و مرد و زن هم
نداره. اینکه بگیم این مال مردهاست، نه.
مرد و زن نداره. امروز لشکر تدبر خانمهان.
صادقانه دیگه. شما نگاه کنید اینجا چند تا آقاست؟
شش تا آقاست. چند تا خانمه؟ هجده تا.
خیلی بیشتر. هشتاد تا، نود تا.
پونزده برابر. لشکر تدبر خانمها هستن.
و اینم بدونیدها، بنده به این موضوع افتخار میکنم.
یک ذره این رو برای تدبر نه نقصی میدونم، نه نقیصه.
افتخار میکنم به اینکه
تو جامعه ما خانمها،
مادرها، همسرها، دخترها،
پایه ثابت و خط مقدم جبهه قرآنن.
حق مطلبم هم همینه. یه مادر اگر قرآنی شد،
یک همسر اگر قرآنی شد، یک خانم اگر قرآنی شد،
جامعه قرآنی میشه. فرق میکنه با آقا.
آقاها مصرفکنندهاند تو این مسئله
بیشتر. اما خانمها خودشون
ترویجدهندهاند و من اینجا
همین جامعه رو مشخصاً دعوت میکنم
با تمام توانتون تو این جبهه بایستید.
ما باشیم یا ما نباشیم. با تمام توان تون و نسل به نسل منتقل کنید
تا جایی که نباشد خانهای،
من نمیگم در ایران، در جهان.
ما بگیم ایران یا بگیم جهان اسلام افق دیدمون رو کم کردیم.
نباشد خانهای در جهان
که کسی تو اون خانه بخواد با وحی آشنا بشه اما نتونه.
کتاب نباشه، مربی نباشه، به زبان او ترجمه نشده،
کسی نیست به او یاد بده.
این تکلیف ماست. کسی بخواد و نتونه
این مسئولیت رو گردن ماست.
چرا کسی خواست و نشد؟
من کوتاهی کردم. من کوتاهی کردم.
من نباید کوتاهی کنم. تمام
وسعتون رو تو این کار به کار بگیرید.
به کم خانه نباشید.
به کم خانه نباشید. وقت میتونید وقت، پول میتونید پول،
خیر میتونید جذب کنید خیر، تدریس میتونید بکنید تدریس، تبلیغ تبلیغ، مباحثه مباحثه.
به دو نفر که میشناسم بگم به همون دو نفر.
تو خونه با بچهم کار کنم با بچه.
نمیشه همسر، نمیشه برادر، نمیشه خواهر، نمیشه مادر.
یک خانم باید بتونه یک خاندان رو بکنه تدبری ،
یه محله رو بکنه تدبری،
یه اداره رو بکنه تدبری. اینکه چقدر توفیق حاصل بشود،
این دست کیه؟ این دست خداست.
ما نتیجهگرا نیستیم. خدا به پیغمبرش فرمود
حق همینه. حالا خواه بپذیرند، خواه
نپذیرند. من معیار موفقیت نزد خدا را
کمیت نمیدونم که بله ایشون تونست، ایشون نتونست.
به خیییلی چیزا بستگی داره
اما تلاشمون، افق دیدمون رو کم
قرار ندیم. با افق دید گسترده تا میتوانیم انشاالله در این راه
جهاد بکنیم. صلواتی ختم بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد. خب ، یه دو تا سؤال به دستم رسیده.
این دو تا سؤالم جواب بدم. گفتن فرق کلمات حکیم، خبیر، علیم، بصیر را بفرمایید.
حکیم یعنی کسی که حکمت دارد.
خبیر یعنی کسی که خبر دارد.
علیم یعنی کسی که علم دارد.
بصیر یعنی کسی که بصیرت دارد
. حل شد؟ حکمت،
حکمت جامعیت در علمه.
خبر اطلاع داشتن از یک واقعه یا پدیده یا حادثه است.
علم اشراف و احاطه
بر یک موضوع یا یک مسئله است.
لذا حکمت ما رتبه اول خبیر پایینترینشه از خبیر بالاتر میشه علیم از علیم بالاتر میشه حکیم.
بصیر از ثمرات حکمته.
بصیر کسیه که نگاه نافذ داره
و تو فتنه ها تو شرایط گل آلود،
تو اوضاع ابهام و مشتبهات
حقو از باطل جدا میکنه. بصیر از ثمرات حکمته پس خ-خبیر
پایه است، علیم بالاتر از خبیر، درجه عالیتر از خبیره.
از اون بالاتر حکیمه از ثمرات حکیم
بصیره. خدارو شکر بقیه کلمهها یادشون نبود کلمههای همخانواده اینجا بنویسن.
نوشتن که، گفتن آیا دین اسلام در همه عرصهها از جمله حکومتداری به همه مسائل جزئی و کلی
توجه کرده در رابطه دین و حکومت آیا طبق آموزههای قرآنی مستند بفرمایید چرا دین از سیاست جدا
نیست؟ الان
برای اثبات این مسئله ما نیازی به
آیه در قرآن نداریم که خدا بگه
مثلاً لازم به همچین آیه ای نداریم.
الان سوره حدید خوندیم. سوره حدیدی که خوندیم، از حدیدشم ول کنید.
سوره حدیدی که ما خوندیم که میگه باید پای آرمان پیغمبر بر پایه عدالت بایستید.
این مفهومش چیه؟ ما سیاست که میگیم تصور میشه مثلاً
حزب و حزببازی. لا، نه. میخوام ببینم آیا بر پایه عدالت در جهان
جز به حاکمیت حق، حاکمیت رسول
ممکنه؟ برای چی حدید میاره وسط؟
مبارزه. مبارزه برای چی میاره؟
چون باید شر مستکبر را
بکنی و باید حق را حاکم کنی.
اگر کسی به قرآن نگاه بکنه به دید تدبری
بخش قابل توجه شاید بگم بخش اعظم مطمئن نیستم بگم بخش اعظم.
ولی بخش قابل توجه شاید بیش از نصف،
بیش، بیش از نصف نباشه حدود نصف
از قرآن کریم surههای سیاسیان.
حدید سیاسیه، مجادله سیاسیه، حشر سیاسیه،
جمعه مناف-- جمعه منافقون صف سیاسیان،
تقابل سیاسیه، تحریم سیاسیه،
بقره سیاسیه، آل عمران سیاسیه.
یعنی پیغمبر در اکثر surههای قرآن
به عنوان حاکم جامعه اسلامی محور اون surه است،
نه به عنوان یک انسان باخبر از وحی.
کار دستشه. داره جنگ مدیریت میکنه.
داره امور را پیش میبره. داره اقتصاد را سازماندهی میکنه.
پیغمبر حاکمه از نظر خدا.
به موانزل الله وظیفه پیغمبر.
لذا پاسخ این سؤال اینه.
قرآن نه یک آیه، دو آیه، ده آیه، صد آیه که قرآن
بخش قابل توجهش
سورههای متعدد و متنوعش،
سورههاییست که پیغمبر در این سورهها به عنوان حاکم جامعه اسلامی مخاطب است
و وظیفهای که منت-- محول شده به پیغمبر و به مؤمنان
وظیفه سیاسی و اجتماعیه.
بله. تفاوت تو مصداق نداره.
فقط دو تا مفهومه از یک واقعیت.
چرا به انفاق میگن به در راه خدا خرج کردن مال و جان میگن انفاق؟
چون نفاق را از بین میبره.
انفاق از بین بردن نفاقه.
چرا میگن صدقه؟ چون صدق ایمان را اثبات میکنه.
بله، بله. خب بفرمایید.
خب این دیگه، این، این سؤال نیست.
اون یه سؤال دیگهست. حالا مثلاً فرض کنید آیا
الان اون نگرشی که فرض کنید حضرت آیت الله سیستانی راجع به
حاکمیت اسلام در دوران غیبت داره با نگرشی که امام داشته مثلاً حضرت آقا داره با هم فرق میکنه و فرقش چیه؟
این یه بحث مفصله.
بعضیها معتقدند
در دوران غیبت تشکیل حکومت وظیفه فقیه نیست.
این ربطی به این نداره که رسول الله
حاکم نبوده. امام معصوم نباید حاکم میبوده.
اینکه دین از سیاست جداست یا جدا نیست، معلومه که جدا نیست.
قرآن واضح هست تو این مسئله چیزی ابهامی نداره.
اما سر این، الان در دوره غیبتیم.
آیا در دوره غیبت که امام معصوم خودش حضور نداره تا قیام کنه،
آیا فقیه وظیفه دارد قیام کند حکومت اسلامی تشکیل بدهد
یا وظیفه ندارد؟ امام رحمت الله علیه میگه وظیفه دارد
که مکتبی رو پایهگذاری میکنه.
فقیه وظیفه داره قیام کنه، مبارزه کنه، طاغوت رو از بین ببره، حکومت اسلامی تشکیل بده.
هرچه میتواند تلاش کند به اسلام
عمل کنه و نزدیک بشه. این دیدگاه امام بوده.
بعضی از فقها معتقدند نه،
همین که در واقع کجدار و مریز باید با طاغوت در کنار طاغوت، حالا طاغوت خواه از جنس
شاهان باشد، خواه از جنس دموکراسی باشد،
با طاغوت باید کنار بیاییم کجدار و مریز
بریم جلو تا امام زمان خودشون چیکار کنن؟
قیام کنن. از من سؤال بشه آقا قرآن تو این مسئله جوابش چیه؟
من میگم من تو قرآن هیچ نکتهای
دال بر مجوز تعطیل کردن قرآن تا ظهور را نمیبینم.
من هیچ آیه-- هرکس برای این آیه داره بیاره وسط،
سوره داره بیاره وسط. من هرچی تو قرآن میبینم،
میبینم میگه مثلاً مثالش اینه.
وما محمد الا رسول.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
در یه جایی میگه .
قراره اگر ایشون مرد یا کشته شد شماها برگردید،
خسارت کنید. یعنی بناست اگر پیغمبر امروز بین ما نیست کتابش تعطیل باشه.
کجای این کتاب مجوز تعطیل وجود دارد که شما به اون استناد میکنید برای دوران غیبت؟
شما شاید نتوانید تا امام زمان نیامده نتوانید اونطور که باید و شاید به این کتاب
عمل کنید. اما مجوز ندارید.
حالا که نمیتونم کامل عمل کنم تعطیل کنم.
برای تعطیلش چه مجوزی دارید؟
من به بیان عامیانه و خیلی سرانگشتی و خیلی صریح بخوام جواب بدم،
میگم من تو قرآن هیچ مجوزی برای تعطیل کردن این کتاب در هیچ زمانی پیدا
نکردم. شما میگید هست؟
بیارید ببینیم کجا هست. که مثلاً یه جایی بگه بله
اگر در یک زمانی امامتون غایب شد بشینید نگاه کنید طواغیت بر شما حاکم باشند،
ظلمه بر شما حاکم باشند، شما هم نگاه کنید.
صدام حاکمتون باشه، این محمدرضا پهلوی مفلوک حاکمتون باشه،
شما هم تماشا کنید تا امام زمان بیاد.
به نظر میرسه این منطقی که تو روایات نفوذ داده شده که تا اومدن امام زمان بشین نگاه کن،
این منطق رو دستگاههای جور نفوذ دادن.
این از اون تحریفات بزرگ روایاته
که بتونن به خورد شیعیان بدن که نباید قیام کنید،
نباید حرکت کنید. حالا الان ما حرکت کردیم.
امروزه چون ما حرکت کردیم
افتادیم توی جاده دستانداز،
الان بهانه پیدا شده. آها دیدید ما به خاطر همین میگفتیم.
هنری نمیکنید این حرفو میزنید.
مگه قراره این راه رو بدون دستانداز طی کنیم؟
مگه قراره برای برپایی عدالت هیچ خطایی هیچ وقت نکنیم؟
امروز ما افتخار میکنیم که چهل سال
از بقیه بخشهای جهان اسلام جلوتریم به امام زمان.
ما خیلی چیزها تجربه کردیم،
خیلی چیزها دیدیم، خیلی چیزها فهمیدیم.
امروز نسل ما داره از این تجربهها استفاده میکنه برای گام بلندتر و کاملتر بعدی.
ما میتونیم این کارو بکنیم. ما راه رو آمدیم،
راه رو آمدیم پس میتونیم ادامه بدیم.
اما بشین نگاه کن. این بشین نگاه کن کجای قران، کجای قرآنه؟
روایاتی که بخواد به ما بگه بشین نگاه کن تا امام زمان بیاد،
این روایات با روح قرآن و با صریح آیات قرآن
ناهمآهنگ و ناسازگاره.
ما نمیپذیریم حجیت این روایات رو.
خود اهل بیت به ما فرمودن هرچه به ما از ما به شما نقل میکنند به قرآن عرضه کنید.
من این رو، این روایت که میگه بشین
نگاه کن با کجای قرآن تأییدش میکنه؟
من اوله ای اله آخره ای. هیچ جا تأییدش نمیکنه.
پس خداحافظ. امام این کار رو کرد.
امام رحمت الله علیه،
مرد بزرگ، مردی که پیغمبر نبود ولی در عصر حاضر در
تراز کار پیغمبران اومد تو صحنه
و امیدواریم خدا انقلابی رو که ایشون با اون نفس قدسیش
تو این مملکت ایجاد کرد، تحولی که در قلوب مردم ایجاد کرد، پرچمی که به نام اسلام و قرآن بلند کرد،
امیدواریم در احتزاز بماند،
به کوری چشم دشمنانش بلند
و به دست رهبر عظیم الشأنمون انشاالله
این پرچم به دست امام زمان برسه
. و اگر خدا مقدرش نیست که این پرچم از دست حضرت آقا به امام زمان برسه که امیدواریم
اینطور نباشه، اگر خدا مقدرش نیست
به دست صالحانی بیفته
که این راه رو با افتخار ادامه بدن، از تجربههای گذشته استفاده کنن،
راه رو برای آینده هموارتر کنن
و من به نوبه خودم به عنوان یک آدم با اینکه این همه
آدم نگرانیها داره، دغدغهها داره،
هشدارها داره، ولی واقعاً آینده رو انسان روشن میبینه
چون آینده در گرو تکاپو و حرکته.
این تکاپو و حرکت تو جامعه ما وجود داره.
جامعه زنده است و زنده بودن این جامعه به برکت انقلابه.
انقلاب نبود ما مردگانی بودیم،
مردگان و بردگان دستگاههای طاغوتی.
امروز باید یک پلید
بیدین حاکم ما میبود.
یه پلید بیدین .
یک نوکر دربست
دستگاههای استکباری. امروز ما مبارزیم.
داریم مبارزه میکنیم. بله، یه روز میخوریم، یه روز میزنیم
. از داخل غفلت میکنیم، میخوریم، از خارج غفلت میکنیم، میخوریم.
اما هم در داخل داریم پیش میریم هم در خارج
و انشاالله العاقبة للمتقین.
انشاالله پیروزی از آن انقلاب و از آن
یاران انقلابه. بزرگانی هم که تشخیصشون این بوده در دوران غیبت
نباید حکومت تشکیل بدن،
ما-- اونا علما هستن، ممکنه
اونا رسیدن به حجیت این روایات، ما راجع به اونها احترام قائلیم، احترام رو براشون قائلیم
اما تأیید نمیکنیم. اون نگاه رو تأیید نمیکنیم.
اون نگاه با قرآن همخوانی نداره.
خدایا به آبروی محمد و آل محمد، به آبروی قرآن کریم ،
به آبروی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
این جلسات رو،
این حضور پای درس قرآن رو،
پای درس اهل بیت علیهم السلام رو در این جلسات، در این دوره
از همه ما به احسن وجه پذیرا باش.
یا خدا. خدایا
قدمهایی که برداشتیم، ساعتهایی که صرف کردیم،
وقتی که برای مطالعه، مباحثه گذاشتیم، برای حضور در کلاس گذاشتیم، برای خوندن قرآن گذاشتیم ،
هزینهای که انجام دادیم تا اینجاها حاضر باشیم ،
در عالیترین درجات از همه ما قبول بفرما.
آمین. خدایا کسانی که بانی بودن، خادم بودن، زحمت کشیدن،
برنامهریزی کردن، تدبیر کردن، مقدمات رو فراهم کردن ،
مایه گذاشتن، از جان و مالشون مایه گذاشتن
به هر شکلی ، اونهایی که
پشت صحنه بودن، اونهایی که دیده میشدن از همشون
به عالیترین درجه قبول بفرما.
آمین. خدایا پروردگارا! توفیق یاری کردن قرآن
و یاری کردن اهل بیت، یاری کردن امام زمان علیه السلام رو به همه ما عنایت بفرما.
یا خدا. لحظهای
و کمتر از لحظهای دست ما رو از دامان پرفیض قرآن اهل بیت کوتاه نفرما.
یا خدا.
خدایا اماممون، شهدامون
که به حق مدیون اونها هستیم.
بالاخص شهید والامقامی که این دوره
به نام ایشون مزین هست، شهید شعبان نصیری.
همه اونها را با سید و سالار شهیدان
حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام
و اصحاب و یاران باوفای اون حضرت محشور بفرما.
یا خدا. خدایا رهبر عظیم الشأنمون مؤید و ملهم و محفوظ و منصور بدار.
آمین. پرچم انقلابمون از دستان ایشان به دستان امام زمان برسانه.
آمین. همه خادمان اسلام و مسلمین، دولت مردانمون ،
زحمتکشان جامعهمون، مسئولان دغدغهمندمون،
همه اونها را بر توفیقاتشون بیفزا.
آمین. همه خائنین، کسانی که عالمانه، عامدن خیانت میکنن یا کسانی که بدون لیاقت
بر منصبهایی تکیه زدن و شایستگی اون منصبها رو ندارن،
از منصبهایی که درش هستن دورشون بفرما.
آمین. دستشون رو از میزهای تصمیم گیری کوتاه بفرما.
آمین. شر خائنین رو به خودشون برگردون.
آمین. خدایا پروردگارا! زن و مردی،
خانم و آقایی که در این کلاس حضور پیدا کردن همهشون رو انشاالله به حوائج شرعیهشون برسون.
آمین. قدمهاشون رو بر پل صراط
ثابت بفرما. حسن عاقبت
به خودشون، اهلشون، نسلشون
عنایت بفرما. آمین.
خودشون و عزیزانشون رو از آفات و بلیات بالاخص
آفات و بلیات آخرالزمان
در امان نگه دار. آمین.
پروردگارا! به آبروی محمد و آل محمد
انس ما را با قرآن، عشق ما را به قرآن،
معرفت ما را به قرآن، التزام ما را به آموزههایی که از قرآن یاد میگیریم
هر روز بیش از گذشته قرار بده.
انشاالله تا وقتی که دوره ی سطح ششم انشاالله برگزار بشه که فکر کنم چندم مهر بود آیه؟
بیستم مهر. انشاالله از همین الان اعلام شده بیستم مهر به خواست خدا
سطح ششم رو شروع میکنیم تا اون موقع
اونایی که وقت نکردید تو ایام کلاس یا حتی اونایی که وقت کردید بیشتر میتونید کار کنید.
انشاالله دورهی تثبیتی برای خودتون بگذارید.
سورههایی که تدریس شده اینا رو مطالعه کنید، کار کنید، مباحثه کنید.
اگر تثبیت شما نباشه تدریس ما از یاد خواهد رفت.
شما یک سال دیگه نه، شش ماه دیگه
بپرسیم سورهی حدید چی میگفت؟
میگید یادش بخیر فکر کنم توش راجع به حدید یه صحبتهایی
بود. یادتون میره.
مباحثه اما تثبیت میکنه.
تدریس تثبیت میکنه. انشاالله خوندن قرآن
فراموش نشه تا ما سطح شش رو که میخوایم برگزار کنیم
در سطحی عالیتر
در خدمت شما باشیم، باشیم.
منم اینو اعلام بکنم همینجا از سطح این کلاس خیلی راضی هستم.
درسته که این کلاس خب به هر حال ما در شروع
گفتیم حداقل صد و شصت هفتاد نفر
باشن برای شروع. اینجا دویست و شصت هفتاد نفر ظرفیت داره سالن.
ثبت نام صد و شصت هفتاد نفر بود ولی ما با هشتاد نود نفر، صد نفر اینطوری کلاس تشکیل میشد.
تقریباً نصف ثبت نامیها حاضر میشدند.
من فکر نمیکنم که دوره
مجازی و غیرحضوری با حضوری قابل مقایسه باشه.
فکر نمیکنم. این تجربه چند سالهی ماست.
صرف اینکه فیلم وجود داره و صوت وجود داره و اینها
سبب نشه که از حضور غفلت کنید تا جایی که میتونید انشاالله
اونایی که صدای بنده رو میشنوند سعی کنید حاضر باشید در جلسات
با شور کمیت بالاتر، شور و کمیت بالاتر
از کیفیت راضی بودیم خیلی.
انشاالله باز از این هم عالیتر با کیفیت بالاتر
در خدمتتون باشیم.
البته انشاالله به شرط حیات، به شرط سلامتی دین و دنیای هممون.
میگن برای اربعین سفارشی اگر دارید بکنید.
من معمولا برای سفرهای زیارتی
توصیهای که میکنم اینه که تا میتونید در اثنای سفر قرآن بخونید با تدبر.
هم خودتون قرآن بخونید
هم هر فرصتی که پیدا میکنید راجع به قرآن مذاکره کنید، صحبت کنید.
یه آیه، یه سوره کوتاه،
دو تا آیه. سفرتون رو با نور قرآن نورانیش کنید.
نورانی نورانیترش کنید.
اگر این دو تا ترکیب بشه،
عشق به اهل بیت علیهم السلام، قدمهای خالصانه ای
که در این راه برمیدارید با اون عشق به قرآن اینا با هم تلفیق بشه، این
اکسیریه. اکسیر نجات ماست، اکسیر نجات جامعه ماست.
خدا روزی شما قرار بده. روزی ما هم قرار بده.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
جلسه قبل