یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
جمعبندی سیاقها و پایان تدبر سورهٔ حدید
بسم الله الرحمن الرحیم.
جمعبندی سیاق سوم؛ آیات شانزده تا بیستوچهار
سیاق سوم — آیات شانزده تا بیستوچهار — چنین جمع میشود: آیهٔ شانزده تا بیستوچهار.
اگر بخواهیم فضای سخن رو در آیات شانزده تا بیستوچهار مورد توجه قرار بدیم، یکیش در آیهٔ شانزده فهمیده میشود. "أَلَمْ يَعْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ". یعنی فضای سخن این است که آیاتی که خدا دربارهٔ ایمان و انفاق بیان فرموده، دیده میشود که این آیات در قلب مؤمنان اونطور که باید و شاید نفوذ نکرد. یعنی با اینکه دعوت به ایمان کرد، دعوت به انفاق کرد، عاقبت ایمان و انفاق رو توی سیاق قبلی بیان کرد.
اما نگاه که میکنی میبینی نه، این قلبها هنوز پذیرش لازم رو نداره. آن خشوع لازم رو برای قبول حق نداره. اینو از شانزده میفهمیم. بعد جلوتر که میریم در آیهٔ بیستوچهار، " «ٱلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبُخْلِ» (حدید/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل فرمان میدهند.
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ" دیگر فضای سخن به تصریح بیان میشود. یعنی نتیجه این که آیات نفوذ نکرده چیه؟ بخله. پس در حقیقت فضای سخن سیاق سوم بخل است. بخلی که مانع شده از عمل از د-- اجرای دستور انفاق.
مانع شده از لبیک گفتن به دعوت رسول خدا. مانع شده از گذشتن از مال و جان در راه خدا. آیات نفوذ نکرده، بخل شده نتیجهاش. این فضای سخن. بیست نداره؟ بیست چه بود؟ اونم تو همین بخله دیگر. ریشهیابی بخله. در واقع آن درمانه. آن تو درمان میگنجد. تو خود فضای سخن نیست. فضای-- وقتی میگوییم بخل اینان همه توشه. یعنی این فریب دنیا رو خورده. چه، چه. خدا برای اینکه کمکش کنه میاد اینان رو بهش توضیح میده، باز میکنه.
ما تو فضای سخن سعی میکنیم حد اقلی نگاه بکنیم. یعنی نیاییم باز کنیم همه چیز رو تو فضای سخن باز نمیکنیم. فضای سخن بخل است. آیات نفوذ نمیکند، بخل نتیجهشه. چجوری درمان کنیم؟ خدا در مقام درمان، اگه یادتون باشه گفتیم این آیات شانزده تا بیستوچهار خودش در چند قسمت؟ سه قسمت داره. سه تا سیاق در واقع توشه. یکی شانزده و هفده است. در شانزده و هفده خدا میاد دعوت میکنه به خشوع و اینکه مؤمنان مثل اهل کتاب در طول تاریخ نباشند که آنها خشوع نداشتند.
چه شد؟ نتیجه خشوع نداشتن رو باز میکنه. میگوید ببین وقتی شما خشوع در مقابل آیات الله خشوع نشون نمیدی، نرمی لازم رو نداری، نتیجه این است که سرآمد زمان به طول میانجامد، قساوت قلب میاد و سر از فسق در میاری ها. این "كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ" آخر آیهٔ شانزده هشداره به کسانی که امروز به آیات الله بیتوجهی میکنند. اگر میبینی یک عدهای صاف صاف راه رفتن تو کوفه، امام حسین علیک السلام هرچه صداشون کرد اعتنا نکردند، این فسقی که اینان مرتکب شدند اینجا که چقدر گناه بزرگی بود، خروجیاش شد شهادت امام حسین علیک السلام.
این محصول این بود که در وقتش که باید دل را در اختیار آیات الله میگذاشتند تا نفوذ کنه در دل اونها و تربیت بشوند، این کارو نکردند. مقاومت کردند. بیا تو رو خدا قرآن بخون، ولش کن. قرآن میخونی سعی کن بفهمی. ولش کن. اونچه میفهمی تو قلبت سعی کن بهش ایمان بیاری. ولش کن. بیاعتنایی، بیاهمیتی. نتیجهاش میشود چه؟ نتیجهاش این میشود که سر به زنگاهی که بخواهی امتحان را پس بدی، فاسقی. اونجایی که باید بیای تو میدان مال و جان رو بیاری، جرات نمیکنی.
بخل نمیذاره. پس گام اولش اینه که خدا میگوید این خانه قلب را به روی آیات الله باز کن. در خانه قلبت را به روی آیات الله باز کن. بگذار وارد بشه. بگذار نفوذ بکنه. ما دیگر دلمون مردهست. "اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا". دل مرده هم باشه از زمین که مردهتر نیست. اگر در خانه قلب را به روی آیات الله باز کنی، همان آیات الله قلب مرده را چه میکند؟ زنده میکند. خدا کارش همینه.
ناامید نباش. این گام اول. گام دوم میاد میگوید که- اگر جزء مردان و زنان صدقه دهنده شدی، تازه صدق ایمانت اثبات میشود و الا کافر ماندهای. تو این دنیا میگویند این مومنه، این کافره. معیارش چیه؟ معیار اینه که ایشون پدرش مسلمون بوده، میگویند این مسلمونه، این کافره. معیار ایشون پدرش مسلمون، مادر مسلمون، دین اسلام، مذهب شیعه. ایشون پدر مادرش کافر بوده، مسیحی بوده، یهودی بوده، دین مسیحی. این دنیاست. این مال این دنیاست.
این خط کشیهای این شکلی. اونی که صدق ایمان را ثابت کنه شرطه. صدق ایمان را چه کسانی ثابت میکنند؟ اونهایی که حاضر میشن با صدقه دادن، با قرض دادن به خدا "أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا". اینگونه باید صدق ایمان رو ثابت کنی. حاضر باشی مال و جانت را به خدا بدی. قرض بدی به خدا. پس میاد بعد از اینکه دعوت کرد به خشوع در خانه دل را باز کن. تو گام بعدی میگوید فرهنگ انفاقه که ایمان تو را به نقطه صدق میرسانه.
اع انفاق ایمان منو به صدق میرسونه؟ بله. چجوری انفاق کنم؟ دنیا رو بشناس. "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ تَكَاثُرٌ". دنیا فریبنده است. ولی حواست باشه "كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ". این مثل یک بارانیک که میباره همه جا رو آباد میکند اما آباد نمیمونه. پژمرده میشود، زرد میشود، خشک میشود. از دست رفتنیک دنیا. نگه داشتنی نیست. ماندنی نیست.
فریب این دنیا رو نخورید. پس گام اول خشوع. گام دوم اینکه فریب دنیا نخورید به فرهنگ صدقه نزدیک بشید. یک مانعی هم برطرف میکند. آن مانع چیه؟ ممکنه کسی به خیالش خطور کند که اگر من مال و جانم را در راه خدا ندهم برای خودم نگه داشتهام. خدا میگوید هر مصیبتی در مال و جان را من چکار کردم؟ ثبت و ضبط کردم. اونچه قرار است برود، میرود. پس اونچه که داری خوشحال نباش چون میره. اونچه که رفت ناراحت نباش چون باید میرفت.
اگه به این معرفت رسیدی دیگر بخل نمیورزی. دیگر دستتو مشت نمیکنی که از توش مال و جانت رو خدا در نیاورد، باز میکنی. تموم. کاش در دور اول گفتیم کاش لااقل اینطوری بود که اگر ما در راه خدا نمیدادیم مال و جان را میگفتیم درسته به آن پاداش عظیم نرسیدیم اما اقلا مال و جانمون برای خودمان موند. زیرا نمیمونه و به اونم نمیرسی. لذا بخل نتیجهای یعنی در واقع مساوی حماقته. احمق، یک آدم احمق بخیله.
چون نه اینو میتونه نگه داره، نه در عوض آنچه قطعاً میرود چیزی به دست میاره. هیچ کار عاقلانهتر از این نیست که آنچه رفتنیک خودت بدی و یک چیز باقی را به دست بیاری. نگه داشتنش مانع رفتنش نمیشود. ببین خدا چکار کرد تو این سیاق. یک دور آمد با بحث خشوع. در خانه دل را باز کن بگذار آیات الله بیاد داخلش اثر بگذاره. اگه فکر میکنی نمیشود نه میشود خدا میتونه. کار خدا همینه. بعد آمد خشوع رو وصل کرد به فرهنگ صدقه.
باید به فرهنگ صدقه برسی که ایمانت تثبیت بشه و الا کافری ها. چکار کنم بشه "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا" دنیا رو بشناس. ببین این گام دوم آن خشوع رو داره عملیاتی میکند. آن خشوع رو برای چه میخواستیم؟ برای فرهنگ صدقه میخواستیم، برای انفاق میخواستیم. انفاق کردی؟ الحمد لله درست شد. نه میبینی هنوز نمیتونی انفاق کنی. میدونی یک توهم باقی مونده. من اونم بگذار برات جراحی کنم این قدرم در بیارم دیگر درست میشود.
آن چیه؟ آن اینه که تویی بیچاره خیال میکنی اگه انفاق نکردی میمونه. برای همین نمیتونی. بخل، گرفتار بخل شدی. بدون، بفهم انفاق کنی نکنی رفتنی میرود. پس بیخودی با بخل ورزیدن خودتو از ثمرات انفاق محروم نکن. دیگر اگر کسی در این سه مرحله دعوت به خشوع، دعوت به انفاق، پرهیز از بخل، تو این سه مرحله مشکلش درمان نشد، دیگر راه دیگرای نداره. دیگر باید درمان کنی همیناس. با همینا باید درمان بشه انسان.
بخل انسان که گفتیم فضای سخن این سیاقه باید با همینا درمان بشه. این سیاق دنبال چیه؟ این سیاق از رهگذر دعوت به خشوع به دنبال تثبیت فرهنگ انفاق مال و جان در راه خداست و به دنبال پرهیز دادن مردم از آفت بخله. پس از رهگذر دعوت به خشوع، خشوع بحث اصلی سیاق نیست. خشوع مقدمهایست که بحث اصلی بیاد وسط. بحث اصلی صدقه و انفاقه. از رهگذر دعوت به خشوع به دنبال تثبیت فرهنگ انفاق فی سبیل الله هست و به دنبال حذف عارضه و آفت بخل است.
این سیاق رو میخواد جا بندازه. اگر سیاق دو دعوت به ایمان و انفاق فی سبیل الله هست، سیاق سه تثبیت فرهنگ انفاق فی سبیل الله. چکار کنیم این دعوت تو جامعه به یک فرهنگ بدل شود. من از شما یک سؤال خیلی ساده میپرسم و جوابش هم به نظر من خیلی ساده است. اگر به نظرتون جامعه ما برسه به فرهنگ انفاق فی سبیل الله. یعنی عمده مردم گیر جان و مالشون نباشه، آماده باشند جان و مال را در راه خدا بیارن وسط. بخل نورزند.
به نظرتون کدوم یکی از معضلات و مشکلاتی که ما گرفتارش هستیم تو هر عرصهای حساب بکنید باقی میمونه. مشکلات حل میشود. مشکلات حل میشود. یعنی خیلی از ماها به دنبال چه هستیم؟ به دنبال روشهای مختلفی هستیم که مشکلات جامعهمون رو حل کنیم. من یک مثال ساده بزنم. الان چندین سال متوالیک که جامعه ما گیر مشکلات اقتصادیه. چندین ساله. سالهای طولانی پس بعد از دفاع مقدس به این ور دیگر مسئله ما اقتصادی بوده.
مشکل اقتصادی، مشکل اقتصادی، مشکل اقتصادی، مبانی مختلف، روشهای مختلف، الگوهای مختلف، احزاب مختلف، رؤسای جمهور مختلف. هرکس آمده خواسته به هر روشی این مشکلات اقتصادی را حل بکنه. یک سؤال میپرسم. حل شده؟ نه رفاه زیاد شده اما مشکلات ما حل نشده. رفاه الان با رفاه بیست سال، سی سال قبل قابل مقایسه است؟ هیچکس نمیتونه حتی ضعیفترین اقشار جامعه الان با ضعیفترین اقشار جامعه بیست، سی سال قبل رفاهشون فرق کرده.
اغنیای الان با اغنیای سی سال قبل سطح رفاهشون فرق کرده. چیزایی که آن موقع تو خواب نمیدیدن الان دارن هنوز احساس فرق میکنند. زمانی بود که بالاخره ما آن زمانهایی که ما خودمان دیدیمو دارم . توی یک کوچهای که فرض کنید پنجاه خانوار بود یکی ماشین داشت. دیگر کسی ماشین نداشت. یکی دو تا. هر کی ماشین داشت با انگشت نشونش میدادن. یک پیکانی داشت مثلا. این ماشین داره. اگه یک خانوادهای توی پیکان دوازده نفر مینشستن میرفتن مثلا هن به هن بدون هیچ کولری هیچ چیزی تا مشهد، اینان مرفهین زمان خودشون بودن.
اینان پیکان داشتن میرفتن باهاش مشهد میومدن. آن یکی هم حسرت اینان رو میخوردن. الان کسی سوار پیکان بشه دوازده نفر نه شش نفر بخواد تا مشهد بره میگوییم بنده خدا کمکش کنید. درسته؟ چه شد؟ چرا حل نمیشود مشکلات؟ یک چیز دیگرست گیر . یک چیز دیگرای باید حل بشه. اونی که ما بهش کم توجه میکنیم، آن راه حل اصلی ای که بهش کم توجه میکنیم فرهنگ انفاق مال و جان در راه خداست که ما را به عدالت میرسونه. گم شده جامعه ما عدالته نه رفاه.
اونی که داریم در همه این سالها با شدت دنبال میکنیم رفاهه نه عدالت. عدالت آن چیزیک که تو سیاق بعدی بهش میرسیم. "لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والمیزان ليقوم الناس بالقسط". این خروجی. الان طرف ماشین داره، خونه داره، خورد و خوراکش هم نسبت به سی سال قبل خیلی بهتر شده. اما وقتی میشنوه چند ده هزار میلیارد تومن فلان جا اختلاس کردن، چند هزار میلیارد تومن اونجا، وقتی میره میبینه که چه فاصله طبقاتی عجیب و غریبی بین بعضی از مسئولین یا آزادههاشون با مردم هست، چه دستگاه ژن خوبساز عجیب و غریبی تو کشور داره کار میکنه، میره نگاه میکنه میبینه سلبریتی توسط خود همین دستگاه تولید میشود و به ثروتهای انگفت دست پیدا میکنه و هیچ برنامهای براش وجود نداره.
اینان باعث میشود که حتی آن رفاهی که داره باعث آرامش خاطر او نیست. چه رسد به اینکه خیلیها هم واقعا رفاهی ندارن یعنی توی همین جامعه گرسنه میخوابن. توی همین جامعه هزینه تحصیل ندارن، هزینه درمان ندارن. الان دیگر باید شما تقریباً تو این ایامی که ما هستیم نمیدونم امیدوارم ورق برگرده وضعیت تغییر کنه. ولی شما باید تا چند سال آینده شاهد گسترش کارتنخوابی و حلبینشینی و حلبیآبادنشینی و هومهنشینیهای جدید باشید.
یعنی دهکهای جدیدی اضافه بشن نه اینکه افراد جدید. دهکهای جدیدی اضافه بشن به کارتنخوابها، اضافه بشن به حلبیآبادنشینها. این اونی که نداریم ما پول نیست، رفاه نیست، میوه کم نیست، برنج کم نیست. نمیدونم خونه کم نیست. همین الان همین خونههای خالی رو درش رو باز کنن مردم هیچکی بیخونه نمیمونه. همه تو خونههاشون میشینن بحران مسکنم میخوابه. اونی که باید درست بشود تو ایمان مردم و درست نمیشود چون ما بها نمیدیم به قرآن.
در خانه دل را به روی آیات قرآن اصلاً باز نمیکنیم. خشوع نیست. صدق ایمان با صدقه ثابت میشود کیلویی چنده . بخل رو باید بگذاریم کنار کجا شد؟ پیشتاز این چیزا بالاخره خواص جامعه باید باشن پشت، پشت سرشم مردم. ما یک جایی گفتیم بارها میشینن همایش، سمینار سیستم اقتصادی اسلام. اقتصاد اسلام از مسلمون شدن ما، از جاده مسلمون شدن ما میگذره. اقتصاد اسلامی بدون مسلمون شدن ما امکان تحقق نداره.
مردم هیچ کاری که نکنن اگر واقعاً عمومیت داشته باشه همین قانون خمس ما، همین قانون زکات ما، همین قانون که من در بعضی از کلاسها اشاره کردم دو و نیم درصد از درآمدتو در راه خدا حداقل دو و نیم درصد قبل از اینکه ببری تو زندگیت دو و نیم درصد بگذار کنار در راه خدا، حداقل. بیشتر میتونی بیشتر. همینا اجرا بشه فقر جمع میشود، تبعیض کنترل میشود. روایته. روایاتی داریم در این زمینه. یک چهلُم. حداقل یک چهلُم.
الان وقتی ما میبینیم مشکلات اقتصادی ریشه مشکلات دیگرمون شده. یعنی وقتی مشکلات اقتصادیمونو بتونیم حل کنیم امروز، پشت بندش خیلی از مسائل فرهنگی، سیاسی، اجتماعیمون کنترل میشود. الان جامعه میخواهد یک عزمی بکنه فرض کنید برای مبارزه با اعتیاد. یکی از معضلات بزرگ جامعه امروز ماست. اعتیاد و آثار و طرآتش. خانوادههایی که نه یکی دو تا یعنی وفور پدر معتاد، بعضاً مادر معتاد، بچهها تو خونه معتاد.
که باید گدایی کنن، پول جمع کنن، برن مواد بخرن، مواد بیکیفیت مصرف کنن، مریض بشن، برن تو بیمارستان دوباره گدایی، پول، مواد، مصرف، مریض، بیمارستان، گدایی، پول، مواد، مصرف تا یک جا تو جوب بیفتن بمیرن تموم شه. برو شما اگر میتونی برو نهادی که به اینان مربوطه رو پیدا کن ببین به کی مربوطه. سه تا بچه تو این خونهست. اینان دارن هروئین میکشن. اینام دارن میبینن. اینام دارن دودشو استفاده میکنن.
این بچه همینجوری نشسته، نشسته داره شیر هروئینی میخوره. همینجا داره هروئینی میشود. برو اینجا بهزیستی ما چه کار کنیم؟ برو اونجا کمیته ما چه کار کنیم؟ برو نیروی انتظامی ما چه کار کنیم؟ صد و بیست و سه زنگ بزن میان نصیحت میکنن میرن. هیچه. چرا؟ تهش نگاه اینو چیکارش کنیم؟ این پول میخواهد. الان همین خانواده رو شما بخوای جمع کنی، مسکنشو باید تامین کنی، درمانشو تامین کنی، فرهنگشو تامین کنی، پول میخواهد .
چهار تا یلد میایسته پای یک خانواده که بلندش کنه. کو؟ ما میخوایم صدقه بدیم چجوری صدقه میدیم؟ بسم الله الرحمن الرحیم امروز صدقه میدم پونصد تومن تک تومنی، هزار تومن. پفک میتونی بخری با هزار تومن که هزار تومن صدقه میدی . پفک میتونی بخری؟ دلتو به چه خوش کردی قرون، قرون صدقه میریزی تو صندوق . مشکل جامعهتو باید حل کنیم. اعدالت باید برپا بشه . واجب مالی یک طرف، مستحبات مالی یک طرف.
شما جامعهتو به نقطه تعادل در اقتصاد نرساندن، نرسانی، به یک عدالت اقتصادی جامعهتو نرسانی، نمیتونی در عرصههای دیگر نتیجه بگیری. نمیتونی. پولای دیگر که نمیاد اینجا. وقتی هم میگوییم بیایید یک مقدار، یک مقدار توازن درست کنید. من تو همین ایام چند بار برام پیامک آمد از سامانههای مختلف، یک درهم در راه امام شما هزینه کنی امام فرموده مساوی با دو میلیون درهم در راه خیر دیگر است . بعد پشت بندش بیایید پول بدید موکب بسازیم.
راه نجف کربلا. نجف کربلا از موکب خفه شده راهش. بسه قربونت برم پره به خدا ما نجف تا کربلا وقت نکردیم استراحت کنیم از بس سیب زمینی و فلافل و آب و گوشت و همه چه عرضه شد. دستتون درد نکنه. خدا اجرتون بده. خدا قبول کنه . یک جاهای دیگر مونده رو زمین. این چه درست کردی؟ از کجا درآوردی اینو؟ مگر اگر یتیم شما جمع کردی این راه امام نیست؟ راه امام یعنی موکب، یعنی سن، یعنی موزاییک، یعنی آجر. فقط همین راه امامه.
یتیم و مسکین و فقیر و گرفتار و معتاد و نمیدونم هزار جور مشکل دیگر راههای امام نیست. اینان مال امام نیست. امام کفیل اینان نیست. ولی اینان نیست. وکیل اینان نیست. اینو جمع کنیم دیگر. یک عزم جزم. تو فامیلت نذار. تو فامیلت الأقرب فالأقرب. الان اینگونه شده، این آدم، خواهرش، برادرش، پسرعموش، دخترعموش، دخترخالهش، عمو عمهش از فقر و فلاکت افتاده تو خیابون. داره از آن یکی گدایی میکند. برادر خواهر همون فک و فامیل همون افتاده تو خیابون داره از این یکی گدایی میکند.
برید جمع کنید فامیل خودتونو. تو فامیل خودتون جمع کنید فقر رو. صندوق تشکیل بدید. نه صندوقی که صندوقهای قرضالحسنه فامیلی ما هم جالبه. هر ماه دویست هزار تومن بگذار قرعهکشی کنیم به یکی وام بدیم. قرضالحسنه بدید بابا. داری بیا وسط. مشکل رو حل بکنید. عرضم چیه؟ تا نباشد این فرهنگ و الا ما فکر میکنید الان جامعه ما تو اقتصاد داره راه اشتباهی رو میره؟ از نظر معیارهای دنیا نه. ما دقیقاً داریم در راه توسعه به سمت اروپایی شدن حرکت میکنیم.
الان تو جامعه ما پول مگه کمه؟ مگه ساختمانهای عریض و طویل کمه؟ مگه پاساژها و فروشگاههای پر زرق و برقی که بری توش چشمت خیره بشه کمه؟ مگر آدمای مرفهی که ندونن پولو چگونه نفله کنن کمند؟ مگر سرمایههای بادآورده عجیب و غریبی که نمیشود صفراشو بشمری کمه؟ مگه خونه کمه؟ تو جامعه ما چه کمه؟ همه چه هست ولی مال یک عدهایه. بقیک کارگر اونا. همین راهی که اروپا رفته، همین راهی که کشورهای آمریکایی رفتن، همین راهی که اقتصاد لیبرال امروز دنیا داره طی میکند، ما هم تو همین مسیر داریم میریم جلو.
اونی که ما باید به سمتش بریم و نمیریم، برنامهای براش نداریم، همینه. هیشکی هم نمیپرسه. حتی ما توی ایامی میگفتیم اقلاً از آن بنده خدایی که میخواهد بیاد کاندیدا بشه بپرسید. بگو شما تصورت از اقتصاد اسلامی چیه؟ دیگر سؤال نیست. الان بگی اسلام اقتصاد دارد دیگر بهت میخندن. یعنی این حرفا مال چهار دهه پیش بود. اسلام اقتصاد دارد. دیگر معلوم شد ندارد دیگر. در حالی که کی آمد سراغ اسلام ببینه اقتصاد اسلام چیه؟
کی بر اقتصاد اسلام سرمایهگذاری کرد؟ اصل اول اقتصاد اسلام زکات بعد چهل سال هنوز تعطیله. نداریم زکات. کو زکات؟ کجا زکات میگیرن؟ کی به کی زکات میده؟ زکات چیه؟ هنوز زکات مونده تو گندم، جو، کشمش، نمیدونم خرما، عسل، خرما، گاو، گوسفند، نمیدونم چه چه. زکات الان کارخونهها زکات ندارن. کارخونهدارا زکات ندارن. اینایی که تو بورس یک دفعه چند میلیون برابر میشود سهمشون زکات ندارن. زکات چیه؟ زکات در حد زکات مالیاته، ارزش افزوده است.
الان کارگر مالیات میده. شما میری ساندویچ میخوری مالیاتشو باید بدی. بستنی بخوری باید مالیاتشو بدی. تو خیابون راه میری باید مالیات بدی. از زیر عوارضی رد میشی باید مالیات بدی. همه باید مالیات بدن. الا آن سرمایهدارای گردن کلفט که اگر خدایی نکرده ازشون بخوایم مالیات بگیریم، یک وقت سرمایههاشون رو میبرن بیرون. بگذار ببره بیرون آن سرمایک کثیف رو. مالیات و مالیات زکاته. زکات مالیاته. برو با قانون اسلام از کسی که ثروتش از یک حدی میگذره مالیات بگیر و جالبه مالیات گرفتنیه.
زکات گرفتنیه. زکات مثل خمس نیست خودت با پای خودت بری دفتر بدی. باید از حکومت از حسابت کسر کنه. باید این کارو انجام بده. این مالیاته تو باید بدی. تا دلت بخواد فرار مالیاتی برای گردنکلفتا. تا دلت بخواد. ما الان مؤسسه تدبر در کلام وحی مالیات میدیم. نه درآمد داریم، نه از جایی به حکومت به نفت به چیزی وصلیم. دو هزار از مردم پول جمع میکنیم تدبر رو جلو ببریم. باید مالیات هم بدیم. مالیات اجاره.
به دلیل اینکه اینجا رو اجاره کردید باید مالیات بدید. این مالیات مال کیه؟ موجر باید بده، نه من. به موجر میگم موجر مالیات مال توئه بده. میگوید من نمیدم. نمیخوای پاشو. همینجوری آقا. اینی که دارم میگم عین-- من نمیدم. ملاکه. من نمیدم. تو نمیخوای؟ پاشو. از تو هستن که گرونتر اینجا رو اجاره کنن. به کی مراجعه کنم؟ هیشکی نیست. باید بدی. اقتصاد اسلامی، اقتصاد اسلامی اینه. یکیش اینه. یک بندش اینجاست.
یک بندش رباست. و بندهای متعدد دیگر داره که در جامعه عدالت به وجود بیاد، توازن به وجود بیاد، فاصله ضعیف و قوی، غنی و فقیر کم بشه. دعوای دین سر همینه. فلسفه دین همینه. آیهٔ دویست و سیزده سوره بقره رو برید بخونید. این فلسفه دینه. طرف کارگرش تو کارخونهش حقوقش کفاف اجارهشو نمیده. با یک عقیق گنده و یک تسبیح کلوخ هر سال تو اربعینه. خدا قبول کنه. استثمارگر اعظم خودتی بابا. نذری بده، آش بده، اربعین برو، هر کار میخوای بکنی بکن.
تو خودت داری بیعدالتی رو در جامعه توسعه میدی. حقوق کارگر کفاف ز-- اجارهشو نمیده. الان بردن بالا. میگویند حقوق کارگر کمه. چه کار میکنن امروز شما نگاه کنید. حقوق کارگر رو یک دفعه از سه تومن میکنیم شش تومن. نتیجه. دیگر با کارگر قرارداد نمیبندن. کارگرا بیکار میشن. دیگر قرارداد نمیبندن. یعنی همون سه تومن هم دیگر گیرش نمیاد. چون حقوق کارگر شد شش تومن، بلافاصله همه چه به تناسبش میره بالا.
یعنی این، آن سه تومن هم دیگر گیرش نمیاد. در حالی که همه چیز شد شش تومنی. یعنی دنیای شش تومنیها. دو برابر شد. یعنی این تصاعدی بدبخت شد. چرا این کارو میکند؟ چرا با افزایش حقوق کارگر میخواهد مشکل رو حل کنه؟ چون نمیتونه حقوق بالادستی رو بیاره پایین. اونو باید بیاری پایین، نه اینو ببری بالا. تو وقتی حقوق اینو میبری بالا تورم درست میکنی. مانع شغل این میشی. اما اونو بیار پایین. برو زکاتو بگیر، برو مالیات رو بگیر.
برو اونجا وایسا اونو درست کن. اگر آن درست شد توازن درست میشود. به آن نمیتوانیم دست بزنیم. هی میخوایم با بالا بردن این حقوقها مشکل رو حل کنیم. هی تورم رو بیشتر میکنیم، هی مشکلات رو بیشتر میکنیم. چون رویکرد ما در اقتصاد حرکت به سمت رفاهه. طبق الگوهای امروز دنیا. نه حرکت به سمت عدالت طبق الگوهای قرآن. این رویکرد ماست. چرا رویکردمون اینه؟ چون شاخصهامونو داریم از دنیا میگیریم. ما تمام آمارها، تو چه چیزهایی باید آمار داشته باشیم؟
دنیا میگوید. آمار چه جوری باشه خوبه؟ دنیا میگوید. ما آمارهای خودمان کو؟ خیلی سادهست. اقتصاد اسلامی خیلی پیچیده نیست. عمل به اقتصاد اسلامی سخته. ولی خودش خیلی سخت نیست. خیلی پیچیده نیست. و بعد همه چیز، یک قطعه رو درست کنی همه قطعهها درست میشود. یعنی اصلاً این زنجیرهوار به هم وصل میشود. شرایط تغییر میکند. البته یک عدهای بدشون میاد. البته جنگ مستضعفین، مستکبرین راه میافته. البته هزینه داره. اینان میشود.
این اتفاقا میافته. باید بیفته تا درست بشه دیگر. پس اگر سیاق دوم میگوید انفاق فی سبیل الله، سیاق سوم میگوید چگونه این فرهنگش رو در جامعه ایجاد کن، چگونه فرهنگش در جامعه تثبیت میشود. بعد سیاق چهارم. سیاق چهارم فضای سخنش کجاست؟ فضای سخنش است. فضای سخن سیاق چهارم اینه که فسقه. فسق در چه فضایی؟ فسق در فضایی که خدا رسول رو فرستاده برای چه؟ برپایی قسط و عدل. مردم باید رسول را در برپایی قسط و عدل یاری کنند اما یاری نمیکنند.
فاسقند. یعنی عملاً سوره حدید نگاهش چیه؟ چرا مردم پای آرمان رسولان الهی برای برپایی قسط و عدل نمیایستند؟ جواب: چون اهل انفاق مال و جان در راه خدا نیستند. وقتی اهل انفاق مال و جان در راه خدا نباشی، بخوای با عافیتطلبی، بخوای با دنبال کردن رفاه به جای دنبال کردن عدالت مسیر رو طی بکنی، میشود . . این فضای سخنه. خدا چه میگوید؟ خدا میگوید اول در آیهٔ اول فلسفه ارسال رسول رو میگوید. میگوید فلسفه ارسال رسول قسطه، عدله.
فلسفه انزال كتب قسط و عدله. خدا میگوید با کتاب تنها نمیشود. حدید میخواهد یعنی قدرت بازدارنده میخواهد، یعنی شمشیر میخواهد، یعنی قسط و عدل فقط با کتاب نیست. فرمانده جبهه قسط و عقل-- عدل پیغمبران الهی و جانشینان اونها هستند و سلاح، کتاب است و شمشیر، کتاب است و قدرت نظامی. زور بالا سر مستکبر نباشه، دست از حق مستضعف بر نمیداره. اگر مفسد اقتصادی را به جای ده سال آب خنک دادن تو هتل اوین وسط، وسط میدان آزادی کتک زده بودی یا اگر حقش بود اعدام کرده بودی، سه هزار نمیشد چند ده هزار.
نمیکنی. این حدید میخواهد. طمع را جز با شمشیر نمیشود از طمع منصرف کرد. میخوای بشینی نگاه کنی بخوره انقلابو آش رو واجاش ببره . تا کی؟ بعد میان خیلی شیک و مجلسی شمشیر تیز عدالت را که خودمان تیزش کردیم میکنیم تو غلاف. شمشیر عدالت بره بشه سکاندار دولت. درست نمیشود. اشتباه میری راهو. اونجایی که باید درست بشه تا همه چه درست بشه همون عدالته . همونجاست. همونه که درست نمیشود بنابراین زیرساختهای فساد هر روز بیشتر میشود.
بنابراین مفسد هر روز بیشتر میشود. بنابراین جرأت به فساد هر روز بیشتر میشود . این فساد فولاد چقدر بود رقمش؟ نود و سه هزار میلیارد . الله اکبر! الله اکبر! آقا، خدا داره روشن حرف میزنه. اقتصاد اسلامی یک بازوش کتابه، یک بازوش حدیده. این خروجیش میشود عدالت. و الا شما بشین هی با همایش گذاشتن و با مذاکره کردن دنبال حل مشکل اقتصادی باش. خدا را شاهد میگیرم. تحریم برداشته بشه، شما فرض کنید یک روزی تحریم کلاً برداشته بشه.
بازارهای جهانی درش به روی ما باز بشه . قیمت همه چه بیاد پایین . باور کنید عدالت در جامعه برپا نمیشود . باور کنید باز هم ما به عدالت نمیرسیم. یک مقدار فرصت فراهمتری برای سرمایهداران، چپاولگران، غارتگران بیتالمال فراهم میشود . آن مسیر رو بخواهید دنبال کنید تحریم رو بردارید باشه، دنبال کنید بردارید. اما اگر لبه دوم این قیچه که شمشیر عدالته نباشه، آن به تنهایی مشکل جامعه را حل نمیکند .
مشکل جامعه ما تو تن ندادن به حکم اسلام در حوزه اقتصاده . اینو باید درستش کنیم . اگر شمشیر عدالت بیاد وسط هیچکس اجازه ندارد. اصلاً نه اینکه مالیات وضع میکنیم که بعدش هم فرار مالیاتی واسش درست کنیم. خونه خالی معنی نداره. ارتش رو بیار بریز تو کشور، خونه خالی رو قرق کن بده دست مردم. نمیدونم چجوری. راهش رو پیدا کن. با قاطعیت بیا وسط. نه با وضع قانونهای آبکی. ببین مشکل مسکن حل میشود یا نه.
چرا این مسکن مهر قوطی کبریت میسازی؟ کم مگه هست مسکن خالی . ا-اکثر شهرکهایی که در دورههای قبلی ساخته شده، برید یک سوم تا یک دوم خالیک خونهها از سکنه. کی خریده؟ خونه دومشه، سومشه، چهارمشه. بنگاه یا الان توی خ-کوچه ما دو برابر سه برابر همه مغازهها با هم بنگاهیک . ما تو مسکن مهریم. یعنی یک دونه سوپرمارکتی، سه تا بنگاهی، یک قصابی، چهار تا بنگاهی، یک دوخانیاتی، شش تا بنگاهی، دوباره یک دوخانیاتی، دوباره دو تا بنگاهی.
بالا بنگاهی، همه بنگاهه نشستن، پولا تو جیب. فقیر بیچارههایی که یک مسکن مهری یک زمان حواله نوشتن سی تومن شده الان بیچاره میخواهد دختر شوهر بده. این حواله ما سی تومن. بخرن . حواله آن حواله این، خونه این خونه اون. خونههایی که برای فقرا ساخته شد الان اغنیا نمیتونن بخرن تو قم . ها این جلو چشمتونه این تجربه. خونه برای فقرا ساخته شد. الان آن خونه رو اغنیا نمیتونن بخرن . صد تاشو یکی داره .
دویست تاشو یکی داره . اینو درست کن. خونه برای چه میسازی؟ هزار بار دیگر هم بسازی، صدهزار تا دیگر هم بسازی به فقرا نمیرسه . خالی میذارن، میگندونن، میریزن، با لودر روش میرن به خدا به فقرا نمیدن. نمیدن. ایناها مونده دیگر توی پونزده ساله تو مجتمعی که ما زندگی میکنیم یک سوم تا یک دوم مسکنها خالیه. پونصد تا مسکنه. خالیه. شیشههاش داره میریزه، گچهاش داره میریزه. بریزه. اصلاً فردا بیان کل مجمع رو بگن نود و نه سالش گذشت کلشو میخوایم تخریب کنیم بکنیم.
نمیده کسی. میری سراغش یک قیمتی بهت میده که با بالا شهر قم ش-شانه به شانه میزنه . از نظر قیمت تو متر . مثلاً بالا شهر قم نوزده تومنه اینجا پونزده تومنه. زیرا چرا؟ اینجا که دیگر بعد اینجا قم نیست دیگر خداییش بسه. این آخر قمه. بیا اینجا ارزونش قدرتی هم نمیتونه کاری کنه. خالین. قیمتاش سر سامانه. قیمتا در تهران چند صد هزار. من چند-- الان آمار امروز رو ندارم. آمار چند سال قبل چهارصد هزار دستگاه خونه خالی تو تهران داریم.
تو هر کدومش چهار تا آدم بره ببین چقدر میشود. ما کاری که باید بکنیم تو اقتصاد کار دیگریه. آن کار-- نه اینکه این کارا رو نکنیم ها. اینان کار اصلی نیست. اینان کارهای حاشیهایه. کارهای اصلی عدالته، نه رفاه. عدالته. بعد سکانش کجاست؟ قوه قضائیهست. یعنی سکانش دست قوه قضائیهست. کسی با قوه قضاییک اصلا کاری داره؟ همه زوم کردیم رو دولت. همه حواسمون جمع کی رئیس دولت بشه. تا جایی که رئیس قوه قضاییک رو میگوییم جون مادرت بیا رئیس دولت شو.
تو رو خدا تو بیا رئیس دولت شو. این جاش خوبه. این اونجا رو باید درست کنه. اگه اونجا درست بشه رئیس دولت موفق میشود. نه این فساد از ریشه باید خشکkunde بشه. بخشکُن. از ریشه بخشکُن. بله دولت و قوه قضاییک نگاه کلانشه. من تو توضیحاتم. تو فامیل خودت جمع کن فقر رو. تو محله خودتون جمع کنید. اینگونهک و اونم با یک قرون دوزار نیست. ماها وقتی پای انفاق میرسه یک قرون دوزاری هستیم. یعنی یک جامعهای هستیم که تو انفاق خیلی از خودمان راضی هستیم.
یعنی هر کدوممون اگر یک صندوق صدقات تو خونهمون داریم مثلا سر ماه میان باز میکنن دویست هزار تومن توش پوله، دیگر همینجوری، اینگونه میشیم. کجای بهشته بخوان ماها بدن. دویست هزار تومن من این ماه صندوق صدقه پول ریختم. نمیدونم فکر کنم دیگر توی آن قسمت علیین بغل خونه حضرت علی احتمالا به ما یک جایی میدن. یک ویلایی چیزی اونجا ما داریم. بنده خدا حضرت علی چاه میکند صبح تا شب، میومد بیرون وقف میکرد برای عروس و داماد هم میرفت.
چاه بعدی. نخلستان، نخلستان، پشت نخلستان میکاشت، وقف میکرد. حضرت علی، بغل خونه حضرت علی با دویست هزار تومن در ماه فکر میکنیم یعنی یک ذره انفاق میکنیم فکر میکنیم خیلیه. چقدر صدقه دادی؟ ریا میشود. بگو ببینم چقدر صدقه دادی؟ ریا میشم. نمیخواهم ریا کنم. بیزحمت به من بگو من قول میدم احساس نکنم. تو خیلی آدم خوبی هستی. پنجاه هزار تومن سلامتی امام زمان علیک السلام صدقه دادم. پنجاه هزار تومن .
ببین اینو زیاد میدونه. من دارم این نرخها رو میگم، این نرخهای رایج ما هست یا نیست؟ پنج تومن، دو تومن، یک تومن، پول خردای جیبم که سنگینی میکند، این پولا که پاره شده نمیدونم چیکارشون کنم. ایناس. کی میاد پنجاه هزار تومن، دویست هزار تومن. اینا، اینام که دارم میگم تازه اعداد رویااییه. جامعه همینش درست بشه، همین، همین یک قلمش درست بشه مشکلاتش حل میشود. ما به بهانه تو بحث سوره حدید اینو گفتیم.
بگذارید اینجا این حرفم بزنم. دیگر این میگویند نون آخری باشه که به تنور میشستونه این نونوا. این نون هم بچسبونیم به تنور. ما آمدیم دو دهه میگوییم بیایید تدبر رو تو کشور ترویج کنیم. حکومت که قربونش برم هیچه. میخواید ترویج کنید به خودتون مربوطه. فوتبال نیست که ما پول بدیم. والیبال نیست که ما پول بدیم. فیلم نیست که ما پول بدیم. قرآنه خودتون پولشو جمع کنید. اینی که دارم میگم یک کلمه کم و زیاد نیست.
هیچه نمیدن. هیچه یعنی هیچه. نه یعنی کم میدن، هیچه نمیدن. هیچه. میریم سراغ بیوت، هیچه نمیدن. اصلا قرآن اولویت دهم هم نیست. دهم هم نیست. میری سراغ اسپانسرها، نمیده. اینان میگویند ما بریم بیمارستان بسازیم که بهتره. ما بریم به فقرا کمک کنیم. میگوییم بیمارستان ساختن، به فقیر کمک کردن جای خود، فرهنگ قرآن فراگیر بشه، دهها بیمارستان ساخته میشود. اجازه بدید قرآن نشر داده بشه. نه اولویت ما بیمارستانه.
دستگاههای نمیدونم سونوگرافی بخریم جاهای مختلف. اونم باز کار خیره. خدا خیرشون بده. اما به قرآن و به کار فرهنگی ابدا. کمک ما از کجاست؟ از متدبرین. متدبرین کمک کنید. اونایی که قرآن خوندید، فهمیدید، میدونید قرآن فهمیدن ذهن جامعه رو جلو میبره، فکر و دل جامعه رو جلو میبره. کمک کنید. آمدیم با اتکاء به کمکهای مردمی خود متدبرین این فرهنگ رو توسعه بدیم. یک قدم بلند برداشتیم که مردم بیایید تو صحنه، تو همون گام اولش نتیجه شد کلی بدهی.
کمک چه؟ ده هزار تومن، ده هزار تومن، ده هزار تومن، بیست هزار تومن، بیست هزار تومن، بیست هزار تومن. باید ده نفر کمک کنن مثلا هزینه یک جلسه در بیاد. بیست نفر کمک کنن هزینه یک نفر باید هزینه ده تا جلسه رو بده. نرخها پایین. سطح کمکها ضعیف البته توقعم نداریم. معمولا اقشاری که مخاطب قرآناند معمولا به لحاظ اقتصادی اقشار اغنیا نیستند. معمولا توان اقتصادی ضعیفه. یک وقتایی همون کمک ده هزار تومنی بیست هزار تومنی حال سالترین و بهترین کمکیک که یک نفر داره میکنه.
نمیخوام آن کمک رو کوچک بشمارم اما برایند که میگیری بار رو زمینه، بار بلند نمیشود. در چه حد بلند نمیشود؟ یعنی در این حد پول ندارید که سالی دویست هزار نفر آموزش بدید که بیست سال طول بکشه ما سالی دویست هزار نفر آموزش بدیم بیست سال طول میکشه که یک صدم مردم جامعه ما، یک دهم، یک دهم مردم جامعه ما قرآن بلد باشن. سالی دویست هزار نفر آموزش بدیم. الان چقدر میتونیم آموزش بدیم؟ ده هزار نفر، پونزده هزار نفر.
ببین چقدر دویست سال طول میکشه. دویست سال طول میکشه، چهارصد سال طول میکشه که تازه یک نرخ کم، یک نرخ حداقلی از قرآن بلد بودن تو جامعه به وجود بیاد. این چه میخواد؟ این جهاد میخواد، این گذشتن میخواد نمیشود فرهنگ قرآن رو در جامعه پیاده کرد بدون کمک اقتصادی مردم. نمیشود. کتاب میخواد، کلاس میخواد، ایاب ذهاب میخواد، اتاق میخواد، سالن میخواد، صندلی میخواد، تخته میخواد، نور میخواد، پذیرایی میخواد، خنکی میخواد، پشتیبانی میخواد.
کمک لازم داره. هرچه ما فریاد حل من ناصر سر میدیم، هرچه فریاد کمک کنید سر میدیم خبری نیست. خیلی کم به نسبت بار خیلی کمها. بالاخره مردم کمک میکنن اما به نسبت بار، باری که رو زمینه و باید بلند کرد خیلی کم. من اینجا دعوت میکنم یک بار دیگر. برای قرآن عِرق باید داشت. نباید امر قرآن اینطور رو زمین باشه. خیلی، خیلی بیادبیک که من بخوام این مقایسه رو انجام بدم ولی عذرخواهی میکنم از ساحت اهل بیت علیهم السلام و این مقایسه رو انجام میدم.
در شهر ما هیئات که در ایام محرم غذا میدن، نهار میدن یا شام میدن با تعداد بالا فراوانه. شاید چیزی حدود ده الی پونزده تا هیئت کلان هیئت داریم یعنی جمعیتهاشون طوریک که غذا سی هزار تا در یک وعده بیست هزار تا, سی هزار تا غذا میدن. تو یک وعده. تو ایام محرم. بیست هزار تا، سی هزار تا غذا برای یک شب که خودشون میگویند مایک این غذا بیست و پنج هزار تومن تا سی هزار تومنه. مایهش. کارهایی که مردم انجام میدن بماند.
بیست، بیست و پنج هزار تومن، سی هزار تا غذا میدن هفتصد و پنجاه میلیون تومن برای یک شب. ده شب حداقل تکرار میشود ضربدر ده پونزده تا هیئت بکن یک رقم عظیمی میشود. نصف این غذاها طبق آماری که من دارم بیرون ریخته میشود. چون غذاها بیکیفیت پخته میشود، اضافه از سازمان گرفته میشود، تو یخچالها دپو میشود، دور ریزه. آن نصفش هم که دور ریز نیست، نصف بیشترشو کسایی میخورن که خونههاشون پر برنجه، پر خورشته، پر گوشته، همه چه دارن که خودشون بخورن.
یعنی گرسنه سیر کردن به یک چهارمش صدق نمیکنه. آن یک چهارمی که گرسنه سیر میکنه، گرسنه رو امشب سیر کردی فردا چه؟ امشب بیای قلمه بخور فردا چه بخورن؟ پس فردا چه بخورن؟ تو باید مشکل گرسنه رو ریشهای حل بکنی. حرفم چیه؟ غذا ندید تو هیأت چرا غذا هم بدید تو هیأت. ولی سوالم اینجاست چه میشود وقتی به مردم گفته میشود میخوایم غذا تو هیئت بدیم این همه پول جمع میشود این همه هم غذا داده میشود. به همین مردم میگوییم میخوایم به مردم تدبر یاد بدیم پول جمع نمیشود.
به مردم فکر بیاموزیم پول جمع نمیشود. یکی از خیرین بزرگ تهران که خیرین فرهنگیک این جملهشو من به یادگاری بهتون میگم. خیلی ما پیشش رفت و آمد کردیم که مثلا یک ورودی کن، یک کمکی بالاخره که این فرهنگو جلو ببریم و فلان تهش برگشت به ما اینو گفت بعد از کلی رفت و آمد گفت فلانی. اسمش هم میگم عیب نداره آقای لولاییان معروف تهران که بزرگان فرهنگی کشور برای استغراق میرن پیش ایشون. ایشون هم خیرین رو جمع میکنه کمک میگیره.
گفت فلانی یک چیزی بهت بگم؟ گفتم بگو. گفت من بگم میخوام مثلا بیمارستان بسازم یا میخوام مثلا مدرسه بسازم، یک بشکم بزنم اینجا سقف میکشه، خیرین. بگم اگر میخوام کار فرهنگی کنم یک دهم آن جمعیت میان. تجربه چند سالهشو میگفت من به نقل از ایشون میگم. یعنی از صد تا ده تا میمونه نود تا میرن. آن ده تایی که میمونه بگم قرآن آنان هم میرن. چرا؟ یعنی قرآن رو راست راستی باور کردیم قرآن مال ما نیست.
باور کردیم. چرا باید برای قرآن خرج کنیم؟ اینجام به خدا قسم دینه، مبنای دینه، اساس دینه، فکر دینه. چرا انقدر مهجور باشه ، کل مشکل ترویج تدبر در ابعاد گسترده، در ابعاد گسترده تو کشور با حقوق یک فوتبالیست یا یک سرمربی تیم حل میشود . یکیشو . با خرج یک هیئت حل میشود. میخوام بگم نمیگم اونو بگیرید بدید به ماها. میگم یعنی این انقدر نمی ارزه . این انقدرم نمی ارزه ، که کمک بشه بهش جلو بره . آن روزی که ما اعلام کردیم چند سال، دو سه سال پیش بود در همین مجلس من اعلام کردم.
گفتم ما بر اساس فرهنگی که از قرآن یاد گرفتیم "قل لا اسئلکم عليه أجرا" ما اعلام کردیم شهریک تعطیل . هرکس با ما شهریک نگیره، شهریک تعطیل. بر اساس "خصم اموالهم صدقة" اعلام کردیم کمک داوطلبانه. هرکس باور داره تدبر به درد جامعه میخوره بیاد تو میدون. عظمش رو جذب میکنه. اولویت رو در انفاق بده به تدبر . اینم اعلام کردیم. ما به عهد خودمان وفادار بودیم. من همون روزم گفتم، گفتم حتی اگر این راهبرد یک روزی منجر به تعطیلی کلاسهای تدبر بشه، من از این راهبرد بر نمیگردم به دنیای شهریک گرفتن .
که بگم برگردیم شهریک بدید. چون معتقدم شهریک گرفتن اولاً خلاف مبنای قرآنه برای کلاس قرآن. ثانیاً باعث طبقه بندی میشود. فقط اونی که میتونه باید بیاد قرآن یاد بگیره . ما گفتیم همه قرآن یاد بگیرن اما هرچه میتوانید کمک کنید که بیشتر مردم قرآن یاد بگیرن . هرچه میتوانید کمک بکنید. گزارش دادیم، سال به سال مرتب گزارش دادیم اینقدر پول جمع شده اینجاها خرج شده . اینقدر کلاس برگزار شده، اینقدر نفر آموزش دیده .
ولی واقعاً امروز بعد از سه سال، نزدیک سه سال تو بحرانیم. واقعاً بحرانه. یعنی این فضایی که باید توسط متدبرین، پرچمی که باید توسط متدبرین بلند بشه رو زمینه . هرکی اگر صد هزار تومن داده فکر میکنه دیگر ک-وظیفه خودشو عمل کرده . به اینکه به فکر باشه ، خیرین بیشتری رو وصل کنه به این جریان، تلاش بیشتری بکنه، تلاش شبانه روزی بکنه، اقتصاد تدبر رو تقویت کنه ، که این کار جلو بره. متأسفانه به کم قانعیم .
به کارهای حداقلی قانعیم . باورمون نمیشود که اینه کار. واقعاً کار اینه . کار آگاه سازیه. امروز جامعه ما داره کتک جهل از قرآن رو میخوره. مردم نمیدونن قرآن چیک ، نمیدونن . و بعد میخوان اسلام، پای اسلام وایستن. زیرا مگه میشود قرآنو نفهمی پای اسلام وایستی ؟ قرآن کتاب اسلامه دیگر. اسلام از کجا میشود شناخت ؟ پرانتز بسته . اگر خداوند رسولان را فرستاده برای قسط و عدل فرستاده، کتاب و میزان داده، حدید هم داده.
به مردم گفته میخوام ببینم "ليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب". کیا میان پای آرمان انبیا وایمیستن، خدا و رسولان او را یاری میکنند. بعد خدا فرمود در مقطع نوح و ابراهیم این هدف محقق شد ، نشد. بعد آمد جلوتر در مقطع حضرت عیسی بن مریم علیک السلام این هدف محقق شد، بازم نشد. "كثيراً منهم فاسقون، كثيراً منهم فاسقون، كثيراً منهم فاسقون، كثيراً منهم فاسقون". بعد رو میکنه به مؤمنان. مؤمنان شما بیایید با تقوا ایمان به رسول بیارید.
یعنی شما رسول را در برپایی این هدف که قسط و عدل باشد چه کنید؟ با چه یاری کنید؟ کتاب ، حدید. کتاب، مال و جان. حدید که میگوید یعنی جهاد. جهاد یعنی مال و جان. "لا يستوي منكم من أنفق من قبل الفتح وقاتل أولئك أعظم درجة من الذين أنفقوا من بعد وقاتلوا ما لكم لا تؤمنون بالله والرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم" ، لبیک رسول با مال و جان. یک دست قرآن ، یک دست جهاد با مال و جان در لبیک به دعوت رسول خدا عدالت برپا میشود که هدف از ارسال رسل و انزال كتبه.
، پس سیر هدایتی هم مشخص شد از مؤمنان تقوا میخواد. تقوا در این سیاق میشود یاری کردن رسول برای برپایی قسط و عدل. یاری کردن رسول برای برپایی قسط و عدل میشود، اعتنا به کتاب، اعتنا به حدید. اعتنا به حدید میشود، گذشتن از مال و جان در لبیک به دعوت رسول خدا. این نکتهشه. نکته این سیاقه . چه بود سؤال؟ نه "إبراهيم وجعلنا في ذريته من النبوة والكتاب". بنی اسرائیل فرزندان هسته ابراهیمن دیگر. هسته ابراهیم، یعقوب، یعقوب اسرائیلیک و فرزندانش ذریک که میگوید همون بنی عیسرائیله.
خود عیسی بن مریم هم بنی عیسرائیله یعنی پیغمبر بنیاسرائیله. لذا مثال زده. چهار تا سیاق سوره تمام شده. سیر کل سوره رو دنبال کنیم. سیاق اول تسبیح. من به انفاق مال و جان شما در لبیک به دعوت رسول خدا نیازی ندارم. این سیاق یک. اما شما بیایید مال و جانتون رو انفاق بکنید در راه خدا. سیاق دو: دعوت به ایمان و انفاق به شکل همزمان توأم. حقیقت ایمان با انفاق ثابت میشود. برای اینکه فردای قیامت به نور برسیم و از ظلمت نجات پیدا کنیم.
ظلمت مال منافقینه، نور مال مؤمنینه. تحقق ایمان و انفاق ما را مؤمن میکند و الا ایمان تنها بدون انفاق فردا میشود نفاق. فردا میشود منافق در ظلمت مانده. سیاق سه. سیاق سه یک گفتاره. دعوت به خشوع، دعوت به فرهنگ صدقه، پرهیز از بخل. این سه تا با هم به مثابه جراحی ذهن و دل انسانه که فرهنگ انفاق را تثبیت بکنه. یعنی آن دعوت انفاق سیاق قبلی اینجا چه میشود؟ تثبیت میشود. سیاق چهار، چشماندازه. اگر فرهنگ انفاق توی جامعهای تثبیت شد، تازه رسولان الهی ممکن میشود که به هدف از ارسال رسل و انزال كتب برسند.
تازه به عدالت ما میرسیم. یعنی سوره حدید از توحیده تا عدالت. اگر بناست بر پایک توحید به عدالت برسید، توحید سیاق اوله، عدالت سیاق چهارمه. اگر بناست بر پایک توحید به عدالت برسید، جاده انفاق مال و جان در راه خداست. مسیر انفاق مال و جان در راه خداست. یک جامعهای اگر به این تربیت رسید که مال و جانش را در راه خدا و در لبیک به رسول خدا و جانشینان بر حق او مال و جانش را کف دست بگیره، این جامعه میتونه شجره توحید را به ثمره عدالت برساند.
و الا فلا. هزار و چهارصد سال گذشت چهارده هزار سال بگذره. خدا عجلهای نداره. مسیر همینه. مسیر دومی هم بغلش تعریف نشده. تمام کارهای دیگر در صورتی منتج است که این طریق متصل باشه. یعنی ما رهروان توحید تا عدالت تو جاده ایمان و انفاق مال و جان در راه خدا حضور داشته باشن. اصل کار اینه. این اگر بود، این پیادهروی رو اگر داشتی، پیادهروی اربعین هم جواب میده. این پیادهروی رو اگر داشتی تظاهرات جواب میده.
این پیادهروی رو اگر داشتی اعتکاف جواب میده. نماز جماعت جواب میده. اما اگر اینو نداشتی، این نبود، این تعطیل بود، خواستی به جای این کار دیگرای بکنی، به جای این پیادهروی کنی فایده نداره. جواب نمیگیری. روح در واقع آرمان دین را سوره حدید برای ما تعریف میکند و نشون میده. یک سوره جزء غرر سورههای قرآنه. یعنی اگر شما قرآن کریم صد و چهارده تا سوره است بخوای بگی بعضی از این سورهها درخشانند، غررند یعنی تو-- نسبت به سورههای دیگر نقش ویژهای راه انداختند، یکیش سوره حدیده بلا شک.
یکیش سوره حدیده و جالب اینجاست، اشاره هم کردم. سوره حدید با اینکه سوره انفاقه از اول تا آخر صحبت یتیم و مسکین و فقیر و اینان توش نیست. صحبت رسول توشه. رسول "والرسول يدعوكم لقد ارسلنا رسلنا". "آمنوا برسوله". یعنی بیای پای، بیای پای رکاب پیغمبر- الان میشود جانشین بر حق رسول. کیک در دوران غیبت؟ امامه. در دوران بعد از رسول امامه. در دوران غیبت؟ فقیک جامعالشرايطه. در رکاب او حاضر باشی مال و جانت را کف دست بگیری برای عدالت بجنگی و با تکیک به کتاب.
"انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط وانزلنا الحديد". و مرد و زن هم نداره. اینکه بگیم این مال مردهاست، نه. مرد و زن نداره. امروز لشکر تدبر خانمهان. صادقانه دیگر. شما اینجا چند تا آقاست؟ شش تا آقاست. چند تا خانمه؟ هجده تا. خیلی بیشتر. هشتاد تا، نود تا. پونزده برابر. لشکر تدبر خانمها هستن. و اینم بدونیدها، بنده به این موضوع افتخار میکنم. یک ذره این رو برای تدبر نه نقصی میدونم، نه نقیصه.
افتخار میکنم به اینکه تو جامعه ما خانمها، مادرها، همسرها، دخترها، پایک ثابت و خط مقدم جبهه قرآنن. حق مطلبم هم همینه. یک مادر اگر قرآنی شد، یک همسر اگر قرآنی شد، یک خانم اگر قرآنی شد، جامعه قرآنی میشود. فرق میکند با آقا. آقاها مصرفکنندهاند تو این مسئله بیشتر. اما خانمها خودشون ترویجدهندهاند و من اینجا همین جامعه رو مشخصاً دعوت میکنم با تمام توانتون تو این جبهه بایستید. ما باشیم یا ما نباشیم.
با تمام توان تون و نسل به نسل منتقل کنید تا جایی که نباشد خانهای، من نمیگم در ایران، در جهان. ما بگیم ایران یا بگیم جهان اسلام افق دیدمون رو کم کردیم. نباشد خانهای در جهان که کسی تو آن خانه بخواد با وحی آشنا بشه اما نتونه. کتاب نباشه، مربی نباشه، به زبان او ترجمه نشده، کسی نیست به او یاد بده. این تکلیف ماست. کسی بخواد و نتونه این مسئولیت رو گردن ماست. چرا کسی خواست و نشد؟ من کوتاهی کردم.
من کوتاهی کردم. من نباید کوتاهی کنم. تمام وسعتون رو تو این کار به کار بگیرید. به کم خانه نباشید. به کم خانه نباشید. وقت میتوانید وقت، پول میتوانید پول، خیر میتوانید جذب کنید خیر، تدریس میتوانید بکنید تدریس، تبلیغ تبلیغ، مباحثه مباحثه. به دو نفر که میشناسم بگم به همون دو نفر. تو خونه با بچهم کار کنم با بچه. نمیشود همسر، نمیشود برادر، نمیشود خواهر، نمیشود مادر. یک خانم باید بتونه یک خاندان رو بکنه تدبری ، یک محله رو بکنه تدبری، یک اداره رو بکنه تدبری.
اینکه چقدر توفیق حاصل بشود، این دست کیه؟ این دست خداست. ما نتیجهگرا نیستیم. خدا به پیغمبرش فرمود حق همینه. خواه بپذیرند، خواه نپذیرند. من معیار موفقیت نزد خدا را کمیت نمیدونم که بله ایشون تونست، ایشون نتونست. به خیییلی چیزا بستگی داره اما تلاشمون، افق دیدمون رو کم قرار ندیم. با افق دید گسترده تا میتوانیم انشاالله در این راه جهاد بکنیم. صلواتی ختم . اللهم صل علی محمد و آل محمد. ، یک دو تا سؤال به دستم رسیده.
این دو تا سؤالم جواب بدم. گفتن فرق کلمات حکیم، خبیر، علیم، بصیر را . حکیم یعنی کسی که حکمت دارد. خبیر یعنی کسی که خبر دارد. علیم یعنی کسی که علم دارد. بصیر یعنی کسی که بصیرت دارد . حل شد؟ حکمت، حکمت جامعیت در علمه. خبر اطلاع داشتن از یک واقعه یا پدیده یا حادثه است. علم اشراف و احاطه بر یک موضوع یا یک مسئله است. لذا حکمت ما رتبه اول خبیر پایینترینشه از خبیر بالاتر میشود علیم از علیم بالاتر میشود حکیم.
بصیر از ثمرات حکمته. بصیر کسیک که نگاه نافذ داره و تو فتنه ها تو شرایط گل آلود، تو اوضاع ابهام و مشتبهات حقو از باطل جدا میکنه. بصیر از ثمرات حکمته پس خ-خبیر پایک است، علیم بالاتر از خبیر، درجه عالیتر از خبیره. از آن بالاتر حکیمه از ثمرات حکیم بصیره. خدارو شکر بقیک کلمهها یادشون نبود کلمههای همخانواده اینجا بنویسن. نوشتن که، گفتن آیا دین اسلام در همه عرصهها از جمله حکومتداری به همه مسائل جزئی و کلی توجه کرده در رابطه دین و حکومت آیا طبق آموزههای قرآنی مستند چرا دین از سیاست جدا نیست؟
الان برای اثبات این مسئله ما نیازی به آیهٔ در قرآن نداریم که خدا بگه مثلاً لازم به همچین آیهٔ ای نداریم. الان سوره حدید خوندیم. سوره حدیدی که خوندیم، از حدیدشم ول کنید. سوره حدیدی که ما خوندیم که میگوید باید پای آرمان پیغمبر بر پایک عدالت بایستید. این مفهومش چیه؟ ما سیاست که میگوییم تصور میشود مثلاً حزب و حزببازی. لا، نه. میخوام ببینم آیا بر پایک عدالت در جهان جز به حاکمیت حق، حاکمیت رسول ممکنه؟
برای چه حدید میاره وسط؟ مبارزه. مبارزه برای چه میاره؟ چون باید شر مستکبر را بکنی و باید حق را حاکم کنی. اگر کسی به قرآن نگاه بکنه به دید تدبری بخش قابل توجه شاید بگم بخش اعظم مطمئن نیستم بگم بخش اعظم. ولی بخش قابل توجه شاید بیش از نصف، بیش، بیش از نصف نباشه حدود نصف از قرآن کریم surههای سیاسیان. حدید سیاسیه، مجادله سیاسیه، حشر سیاسیه، جمعه مناف-- جمعه منافقون صف سیاسیان، تقابل سیاسیه، تحریم سیاسیه، بقره سیاسیه، آل عمران سیاسیه.
یعنی پیغمبر در اکثر surههای قرآن به عنوان حاکم جامعه اسلامی محور آن surه است، نه به عنوان یک انسان باخبر از وحی. کار دستشه. داره جنگ مدیریت میکنه. داره امور را پیش میبره. داره اقتصاد را سازماندهی میکنه. پیغمبر حاکمه از نظر خدا. به موانزل الله وظیفه پیغمبر. لذا پاسخ این سؤال اینه. قرآن نه یک آیه، دو آیه، ده آیه، صد آیهٔ که قرآن بخش قابل توجهش سورههای متعدد و متنوعش، سورههاییست که پیغمبر در این سورهها به عنوان حاکم جامعه اسلامی مخاطب است و وظیفهای که منت-- محول شده به پیغمبر و به مؤمنان وظیفه سیاسی و اجتماعیه.
بله. تفاوت تو مصداق نداره. فقط دو تا مفهومه از یک واقعیت. چرا به انفاق میگویند به در راه خدا خرج کردن مال و جان میگویند انفاق؟ چون نفاق را از بین میبره. انفاق از بین بردن نفاقه. چرا میگویند صدقه؟ چون صدق ایمان را اثبات میکند. بله، بله. . این دیگر، این، این سؤال نیست. آن یک سؤال دیگرست. مثلاً فرض کنید آیا الان آن نگرشی که فرض کنید حضرت آیت الله سیستانی راجع به حاکمیت اسلام در دوران غیبت داره با نگرشی که امام داشته مثلاً حضرت داره با هم فرق میکند و فرقش چیه؟
این یک بحث مفصله. بعضیها معتقدند در دوران غیبت تشکیل حکومت وظیفه فقیک نیست. این ربطی به این نداره که رسول الله حاکم نبوده. امام معصوم نباید حاکم میبوده. اینکه دین از سیاست جداست یا جدا نیست، معلومه که جدا نیست. قرآن واضح هست تو این مسئله چیزی ابهامی نداره. اما سر این، الان در دوره غیبتیم. آیا در دوره غیبت که امام معصوم خودش حضور نداره تا قیام کنه، آیا فقیک وظیفه دارد قیام کند حکومت اسلامی تشکیل بدهد یا وظیفه ندارد؟
امام رحمت الله علیک میگوید وظیفه دارد که مکتبی رو پایهگذاری میکند. فقیک وظیفه داره قیام کنه، مبارزه کنه، طاغوت رو از بین ببره، حکومت اسلامی تشکیل بده. هرچه میتواند تلاش کند به اسلام عمل کنه و نزدیک بشه. این دیدگاه امام بوده. بعضی از فقها معتقدند نه، همین که در واقع کجدار و مریز باید با طاغوت در کنار طاغوت، طاغوت خواه از جنس شاهان باشد، خواه از جنس دموکراسی باشد، با طاغوت باید کنار بیاییم کجدار و مریز بریم جلو تا امام زمان خودشون چه کار کنن؟
قیام کنن. از من سؤال بشه قرآن تو این مسئله جوابش چیه؟ من میگم من تو قرآن هیچ نکتهای دال بر مجوز تعطیل کردن قرآن تا ظهور را نمیبینم. من هیچ آیه-- هرکس برای این آیهٔ داره بیاره وسط، سوره داره بیاره وسط. من هرچه تو قرآن میبینم، میبینم میگوید مثلاً مثالش اینه. وما محمد الا رسول. و آل محمد. در یک جایی میگوید . قراره اگر ایشون مرد یا کشته شد شماها برگردید، خسارت کنید. یعنی بناست اگر پیغمبر امروز بین ما نیست کتابش تعطیل باشه.
کجای این کتاب مجوز تعطیل وجود دارد که شما به آن استناد میکنید برای دوران غیبت؟ شما شاید نتوانید تا امام زمان نیامده نتوانید اونطور که باید و شاید به این کتاب عمل کنید. اما مجوز ندارید. که نمیتونم کامل عمل کنم تعطیل کنم. برای تعطیلش چه مجوزی دارید؟ من به بیان عامیانه و خیلی سرانگشتی و خیلی صریح بخوام جواب بدم، میگم من تو قرآن هیچ مجوزی برای تعطیل کردن این کتاب در هیچ زمانی پیدا نکردم.
شما میگید هست؟ بیارید ببینیم کجا هست. که مثلاً یک جایی بگه بله اگر در یک زمانی امامتون غایب شد بشینید طواغیت بر شما حاکم باشند، ظلمه بر شما حاکم باشند، شما هم نگاه کنید. صدام حاکمتون باشه، این محمدرضا پهلوی مفلوک حاکمتون باشه، شما هم تماشا کنید تا امام زمان بیاد. به نظر میرسه این منطقی که تو روایات نفوذ داده شده که تا آمدن امام زمان بشین نگاه کن، این منطق رو دستگاههای جور نفوذ دادن.
این از آن تحریفات بزرگ روایاته که بتونن به خورد شیعیان بدن که نباید قیام کنید، نباید حرکت کنید. الان ما حرکت کردیم. امروزه چون ما حرکت کردیم افتادیم توی جاده دستانداز، الان بهانه پیدا شده. آها دیدید ما به خاطر همین میگفتیم. هنری نمیکنید این حرفو میزنید. مگه قراره این راه رو بدون دستانداز طی کنیم؟ مگه قراره برای برپایی عدالت هیچ خطایی هیچ وقت نکنیم؟ امروز ما افتخار میکنیم که چهل سال از بقیک بخشهای جهان اسلام جلوتریم به امام زمان.
ما خیلی چیزها تجربه کردیم، خیلی چیزها دیدیم، خیلی چیزها فهمیدیم. امروز نسل ما داره از این تجربهها استفاده میکند برای گام بلندتر و کاملتر بعدی. ما میتوانیم این کارو بکنیم. ما راه رو آمدیم، راه رو آمدیم پس میتوانیم ادامه بدیم. اما بشین نگاه کن. این بشین نگاه کن کجای قران، کجای قرآنه؟ روایاتی که بخواد به ما بگه بشین نگاه کن تا امام زمان بیاد، این روایات با روح قرآن و با صریح آیات قرآن ناهمآهنگ و ناسازگاره.
ما نمیپذیریم حجیت این روایات رو. خود اهل بیت به ما فرمودن هرچه به ما از ما به شما نقل میکنند به قرآن عرضه کنید. من این رو، این روایت که میگوید بشین نگاه کن با کجای قرآن تأییدش میکند؟ من اوله ای اله آخره ای. هیچ جا تأییدش نمیکنه. پس خداحافظ. امام این کار رو کرد. امام رحمت الله علیه، مرد بزرگ، مردی که پیغمبر نبود ولی در عصر حاضر در تراز کار پیغمبران آمد تو صحنه و امیدواریم خدا انقلابی رو که ایشون با آن نفس قدسیش تو این مملکت ایجاد کرد، تحولی که در قلوب مردم ایجاد کرد، پرچمی که به نام اسلام و قرآن بلند کرد، امیدواریم در احتزاز بماند، به کوری چشم دشمنانش بلند و به دست رهبر عظیم الشأنمون انشاالله این پرچم به دست امام زمان برسه .
و اگر خدا مقدرش نیست که این پرچم از دست حضرت به امام زمان برسه که امیدواریم اینطور نباشه، اگر خدا مقدرش نیست به دست صالحانی بیفته که این راه رو با افتخار ادامه بدن، از تجربههای گذشته استفاده کنن، راه رو برای آینده هموارتر کنن و من به نوبه خودم به عنوان یک آدم با اینکه این همه آدم نگرانیها داره، دغدغهها داره، هشدارها داره، ولی واقعاً آینده رو انسان روشن میبینه چون آینده در گرو تکاپو و حرکته.
این تکاپو و حرکت تو جامعه ما وجود داره. جامعه زنده است و زنده بودن این جامعه به برکت انقلابه. انقلاب نبود ما مردگانی بودیم، مردگان و بردگان دستگاههای طاغوتی. امروز باید یک پلید بیدین حاکم ما میبود. یک پلید بیدین . یک نوکر دربست دستگاههای استکباری. امروز ما مبارزیم. داریم مبارزه میکنیم. بله، یک روز میخوریم، یک روز میزنیم . از داخل غفلت میکنیم، میخوریم، از خارج غفلت میکنیم، میخوریم.
اما هم در داخل داریم پیش میریم هم در خارج و انشاالله العاقبة للمتقین. انشاالله پیروزی از آن انقلاب و از آن یاران انقلابه. بزرگانی هم که تشخیصشون این بوده در دوران غیبت نباید حکومت تشکیل بدن، ما-- آنان علما هستن، ممکنه آنان رسیدن به حجیت این روایات، ما راجع به اونها احترام قائلیم، احترام رو براشون قائلیم اما تأیید نمیکنیم. آن نگاه رو تأیید نمیکنیم. آن نگاه با قرآن همخوانی نداره.
خدایا به آبروی محمد و آل محمد، به آبروی قرآن کریم ، به آبروی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام این جلسات رو، این حضور پای درس قرآن رو، پای درس اهل بیت علیهم السلام رو در این جلسات، در این دوره از همه ما به احسن وجه پذیرا باش. یا خدا. خدایا قدمهایی که برداشتیم، ساعتهایی که صرف کردیم، وقتی که برای مطالعه، مباحثه گذاشتیم، برای حضور در کلاس گذاشتیم، برای خوندن قرآن گذاشتیم ، هزینهای که انجام دادیم تا اینجاها حاضر باشیم ، در عالیترین درجات از همه ما قبول بفرما.
آمین. خدایا کسانی که بانی بودن، خادم بودن، زحمت کشیدن، برنامهریزی کردن، تدبیر کردن، مقدمات رو فراهم کردن ، مایک گذاشتن، از جان و مالشون مایک گذاشتن به هر شکلی ، اونهایی که پشت صحنه بودن، اونهایی که دیده میشدن از همشون به عالیترین درجه قبول بفرما. آمین. خدایا پروردگارا! توفیق یاری کردن قرآن و یاری کردن اهل بیت، یاری کردن امام زمان علیک السلام رو به همه ما عنایت بفرما. یا خدا. لحظهای و کمتر از لحظهای دست ما رو از دامان پرفیض قرآن اهل بیت کوتاه نفرما.
یا خدا. خدایا اماممون، شهدامون که به حق مدیون اونها هستیم. بالاخص شهید والامقامی که این دوره به نام ایشون مزین هست، شهید شعبان نصیری. همه اونها را با سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیک السلام و اصحاب و یاران باوفای آن حضرت محشور بفرما. یا خدا. خدایا رهبر عظیم الشأنمون مؤید و ملهم و محفوظ و منصور بدار. آمین. پرچم انقلابمون از دستان ایشان به دستان امام زمان برسانه. آمین.
همه خادمان اسلام و مسلمین، دولت مردانمون ، زحمتکشان جامعهمون، مسئولان دغدغهمندمون، همه اونها را بر توفیقاتشون بیفزا. آمین. همه خائنین، کسانی که عالمانه، عامدن خیانت میکنن یا کسانی که بدون لیاقت بر منصبهایی تکیک زدن و شایستگی آن منصبها رو ندارن، از منصبهایی که درش هستن دورشون بفرما. آمین. دستشون رو از میزهای تصمیم گیری کوتاه بفرما. آمین. شر خائنین رو به خودشون برگردون. آمین. خدایا پروردگارا!
زن و مردی، خانم و آقایی که در این کلاس حضور پیدا کردن همهشون رو انشاالله به حوائج شرعیهشون برسون. آمین. قدمهاشون رو بر پل صراط ثابت بفرما. حسن عاقبت به خودشون، اهلشون، نسلشون عنایت بفرما. آمین. خودشون و عزیزانشون رو از آفات و بلیات بالاخص آفات و بلیات آخرالزمان در امان نگه دار. آمین. پروردگارا! به آبروی محمد و آل محمد انس ما را با قرآن، عشق ما را به قرآن، معرفت ما را به قرآن، التزام ما را به آموزههایی که از قرآن یاد میگیریم هر روز بیش از گذشته قرار بده.
انشاالله تا وقتی که دوره ی سطح ششم انشاالله برگزار بشه که فکر کنم چندم مهر بود آیه؟ بیستم مهر. انشاالله از همین الان اعلام شده بیستم مهر به خواست خدا سطح ششم رو شروع میکنیم تا آن موقع اونایی که وقت نکردید تو ایام کلاس یا حتی اونایی که وقت کردید بیشتر میتوانید کار کنید. انشاالله دورهی تثبیتی برای خودتون بگذارید. سورههایی که تدریس شده اینان رو مطالعه کنید، کار کنید، مباحثه کنید. اگر تثبیت شما نباشه تدریس ما از یاد خواهد رفت.
شما یک سال دیگر نه، شش ماه دیگر بپرسیم سورهی حدید چه میگفت؟ میگید یادش بخیر فکر کنم توش راجع به حدید یک صحبتهایی بود. یادتون میره. مباحثه اما تثبیت میکنه. تدریس تثبیت میکنه. انشاالله خوندن قرآن فراموش نشه تا ما سطح شش رو که میخوایم برگزار کنیم در سطحی عالیتر در خدمت شما باشیم، باشیم. منم اینو اعلام بکنم همینجا از سطح این کلاس خیلی راضی هستم. درسته که این کلاس به هر حال ما در شروع گفتیم حداقل صد و شصت هفتاد نفر باشن برای شروع.
اینجا دویست و شصت هفتاد نفر ظرفیت داره سالن. ثبت نام صد و شصت هفتاد نفر بود ولی ما با هشتاد نود نفر، صد نفر اینطوری کلاس تشکیل میشد. تقریباً نصف ثبت نامیها حاضر میشدند. من فکر نمیکنم که دوره مجازی و غیرحضوری با حضوری قابل مقایسه باشه. فکر نمیکنم. این تجربه چند سالهی ماست. صرف اینکه فیلم وجود داره و صوت وجود داره و اینها سبب نشه که از حضور غفلت کنید تا جایی که میتوانید انشاالله اونایی که صدای بنده رو میشنوند سعی کنید حاضر باشید در جلسات با شور کمیت بالاتر، شور و کمیت بالاتر از کیفیت راضی بودیم خیلی.
انشاالله باز از این هم عالیتر با کیفیت بالاتر در خدمتتون باشیم. البته انشاالله به شرط حیات، به شرط سلامتی دین و دنیای هممون. میگویند برای اربعین سفارشی اگر دارید بکنید. من معمولا برای سفرهای زیارتی توصیهای که میکنم اینه که تا میتوانید در اثنای سفر قرآن بخونید با تدبر. هم خودتون قرآن بخونید هم هر فرصتی که پیدا میکنید راجع به قرآن مذاکره کنید، صحبت کنید. یک آیه، یک سوره کوتاه، دو تا آیه.
سفرتون رو با نور قرآن نورانیش کنید. نورانی نورانیترش کنید. اگر این دو تا ترکیب بشه، عشق به اهل بیت علیهم السلام، قدمهای خالصانه ای که در این راه برمیدارید با آن عشق به قرآن اینان با هم تلفیق بشه، این اکسیریه. اکسیر نجات ماست، اکسیر نجات جامعه ماست. خدا روزی شما قرار بده. روزی ما هم قرار بده. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
سیاق سوم در یک نگاه
آیات شانزده تا بیستوچهار فضای خشوع، پرهیز از مسیر اهل کتاب، امید احیای دل، صدقِ مصدقان، تصویر دنیا، مسابقهٔ مغفرت، و هشدار به بخل و امر به بخل را گرد میآورد. این سیاق، بیداریِ پس از تکانههای نور و نفاق است.
بخل؛ نقطهٔ مقابل انفاق
«ٱلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلْبُخْلِ» (حدید/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که بخل میورزند و مردم را به بخل فرمان میدهند.
الذين يبخلون و يأمرون الناس بالبخل قطبِ مخالفِ مصدقین است: نه فقط خود نمیدهند، دیگران را نیز به امساک میخوانند. سوره اینجا خطِ اجتماعیِ ضدِ انفاق را افشا میکند.
ارسال رسل، حدید، قسط
سیاق بعدی هدفِ تاریخی را باز میگوید: کتاب و میزان و حدید برای قیام مردم به قسط. تاریخ انبیا با اکثرهم فاسقون نشان میدهد هدف بارها به تأخیر افتاده است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.