یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
فرود و عروج؛ درآمدِ آفات سلوک
صلوات بر محمد و آل محمد. برای شادی ارواح شهدا و حضرت امام و گذشتگانِ ذویالارواح، و پدر و مادر و معلمان و استادان، فاتحه با صلوات.
آمدن از فرودگاه، استعارهای خاموش میسازد: اینجا به حسب ظاهرِ عالم ماده، هم محل فرود است و هم محل عروج. بحث «آفات سلوک از منظر نهجالبلاغه» در فضای قبولی طاعات و عزاداریهای آن دو ماه و آستانۀ ماه ربیعالاول گشوده میشود. مقصود همان نگاه از دریچۀ نهجالبلاغه است.
بیداری سحر و آیهٔ تجافی
غرض این سلسله، بیداری در ساعات سحر است. از امام شهید پرسیده شد به جوانان چه بگوییم؛ فرمودند بگویید نماز. سپس این آیه را خواندند:
«تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ ٱلْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ يُنفِقُونَ» (سجده/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پهلوهایشان از بسترها جدا میشود؛ پروردگارشان را از بیم و امید میخوانند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند.
پرسیده شد مقصود نماز شب است؛ فرمودند بله. و افزودند اگر کسی این کار را نکرد، خود بداند که بیعرضه است و به خویش بگوید من بیعرضهام.
این سخن سنگین است. در سحرگاه، اگر پدیدهای به نام سلوک هست — و هست — باید سرِ ضرب روشن شود که گاه حدیث یا ندایی به گوش میرسد که «دل پاک باشد، کار مردم را راه بینداز»؛ اما ائمه و قرآن راه دیگری نشان دادهاند. باید همان سلوک مصطلح را به جا آورد.
برای درس و ورزش و هر مهارت، سلوک و برنامه پذیرفته میشود؛ نوبت به سلوک معنوی که میرسد ناگهان گفته میشود احتیاجی نیست، برنامه نمیخواهد، باریبههرجهت میشود. باریبههرجهت، انسان را باسوادِ معمولی میکند نه بسیار آموخته. کارهای بسیار ابتدایی نیز باید انجام شود. نمیتوان کارهایی را فروگذاشت و برنامهای نداشت و آنگاه دعوی سلوک کرد. به چنین برنامههایی نیاز هست.
سحر از واجبات سلوک
سحر و سحرنشینی، چنانکه از آیات و روایات و دستور بزرگان و حساسیت و ذوق ایشان از معنای سلوک برمیآید، از واجبات این راه است. اگر از هر چیزی بتوان گذشت، از این یکی نمیتوان. باید زندگی را چنان تنظیم کرد و چنان ساعتی آرمید که سحر در آن بگنجد.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ / از یمن دعای شب و ورد سحری بود. همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود / که ز بند غم ایام نجاتم دادند. شاعران گفتهاند برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر. و قرآن میگوید:
«نَجَّيْنَٰهُم بِسَحَرٍ» (قمر/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را بهوقت سحر نجات دادیم.
سحر نجات میدهد. همین، انگیزهای است برای سحرنشینی. شبها بهتدریج بلند میشود؛ باید برخاست، تمرکزی یافت، و در محضر امیرالمؤمنین علیهالسلام نشست. خود نیز باید این حساسیت را نگاه دارد.
تأدیب نفس
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
«أَيُّهَا النَّاسُ تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِكُمْ تَأْدِيبَهَا وَاعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، تأدیب خود را خود به عهده بگیرید و آن را از ولع و جرأتِ عادتهایش بازگردانید.
کسی این کار را بهجای دیگری نمیکند. باید از عادات زشت و ناموزون برگرداند؛ نگذارد نفس بر عادات جرأت کند. «ضراوة عاداتها» همان ولع و جرأت نفس بر خویهایش است. انسان باید خود را خود بپاید.
باز در نهجالبلاغه آمده است که از محبوبترین بندگان خدا بندهای است که خدا او را بر ضد نفسش یاری کند: «عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ.» آنان که بیدار شدهاند و شوقی به این راه دارند، خدا و حضرت بیدارشان کردهاند؛ محبوباند اگر خدا علیه نفسشان یاریشان کند تا این کارها از ایشان برآید. ضرورت سلوک و اینکه انسان خود دست به کار تأدیب خویش شود، مطلبی بنیادین است.
حکمت صد و پنجاه؛ موعظۀ منفی
در حکمت صد و پنجاهم نهجالبلاغه کسی از حضرت درخواست موعظه میکند و حضرت موعظهای منفی میفرمایند؛ یعنی میگویند چگونه نباش و چه مکن. در پایان این حکمت، شریف رضی رحمه الله نوشته است:
«وَلَوْلَا أَنْ يَكُونَ فِي هَذَا الْكِتَابِ إِلَّا هَذَا الْكَلَامُ لَكَفَى بِهِ مَوْعِظَةً نَاجِحَةً وَحِكْمَةً بَالِغَةً وَبَصِيرَةً لِمُبْصِرٍ وَعِبْرَةً لِنَاظِرٍ مُفَكِّرٍ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر در این کتاب جز همین کلام نبود، بهعنوان موعظهای سودمند و حکمتی رسا و بصیرتی برای بینا و عبرتی برای ناظرِ اندیشمند کافی بود.
باید بر این فرازها تأمل کرد و سرسری نگذشت. در این حکمت بصیرتی هست. تقریباً بیستویک فراز دارد؛ همه در باب اینکه چگونه نباید بود.
چهل روز و بستههای وحی
سخن جدّی راه، برخاستن در سحر است و آنکه دستکم ربع ساعت یا بیست دقیقه با اینگونه معارف پیوند باشد؛ حداقل چهل روز. سحرگه رهروی در سرزمینی / همی گفت این معما با قرینی / که ای صوفی شراب آنگه شود صاف / که در شیشه بماند اربعینی. باید چهل روزی با این مباحث الفت یافت.
چرا حکمت صد و پنجاه؟ چون در قرآن و نهجالبلاغه بستههایی هست؛ بستههای مهم. اگر کسی این بستهها را به کار بندد، مانند بستهٔ:
«قَدْ أَفْلَحَ ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلَّذِينَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خَٰشِعُونَ» (مؤمنون/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی مؤمنان رستگار شدند؛ آنان که در نمازشان خاشعاند.
یا بستهٔ عباد الرحمن:
«وَعِبَادُ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى ٱلْأَرْضِ هَوْنًا» (فرقان/۶۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بندگانِ رحمان کسانیاند که روی زمین به نرمی راه میروند.
برخی بستهها در قرآن و نهجالبلاغه و روایات، بستهٔ مناسبی برای این مسیر است.
سجده و صلوات سحرگاهی
پس از بیداری، چهل روزی از باب شب و سجده و سکوی تقرّب — چنانکه آمده:
«وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ» (اسراء/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پاسى از شب را به آن بیدار باش؛ نافلهای برای تو.
سجدهای نسبتاً طولانیتر شایسته است؛ مثلاً صد صلوات در سجده. از برخاستن تا نماز صبح فاصلهای هست؛ در آن فاصله سجدهای با صد صلوات. بیش از آن به اختیار سالک است؛ اما صد صلوات در سجده ترک نشود. مهر بزرگتر بهکار آید تا سجده بر بدن سخت نیاید. این مباحث ادامه مییابد. توفیق از خداست؛ دعا برای یکدیگر شایسته است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.