سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
به نستعین.
صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
خب در حکمت صد و پنجاه نهج البلاغه در درخواست موعظهای حضرت شروع کردن به سه بیاناتی که هر کدومش انصافاً یه فرازیست از مهمات امور سلوکی و از آفات بحثهای سلوکی [نفس عمیق] که اینجا فرمایش فرمودن.
تا قبل از شروع باز دوباره این نکته رو همیشه بهش اشاره کرد.
اینکه کسی شروع کرده به سأله أن یعظه یعنی که او رو موعظه کند.
این یه چیزی بوده که به عنوان یک رسمی، عادتی بوده از بزرگان میخواستن که اونها رو موعظه بکنن.
یه کلام به عنوان وعظ داشته باشن.
این موعظه چیست؟
یه موقعی در سوره مبارکه نور مفصلش رو عرض کردم ولی خلاصهش اینه.
ببینید ماها احتیاجی داریم به حرفهایی که بر قلب بنشینه.
یک موقعی هست که آدم خلاصه ادعوا الي سبيل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة.
یه موقع هست انسان دنبال حرفای محکم میگرده، چهارچوبداره.
اینا حکمته، حکمه، محکمه، چهارچوب داره، سفته.
یه موقع هست دنبال حرف روان میگرده.
مثل آبه باید بره راحت در خلل و فرجها پر کنه اونها رو.
به این میگن موعظه این چیزا.
موعظه روی قلبها تاثیر میذاره، روی گرایشها تاثیر میگذاره.
اینی که خیلی وقتها این موعظهای که بزرگان داشتن بعضیا آدمهای موعظهگویی بودن.
فکر میکنم حضرت امام شهید راجع به آقای فاطمینیا مثلا یه همچین چیزی گفته بودن.
اینا اهل موعظه بودن.
یه modeling خیلی روان و به دور از تکلفات اون استحکامات فلسفی و فلان اینها.
ببین مطالب اینجوری میگفتن.
اینکه امیرالمؤمنین میگن که ان هذا القلوب تمل كما تمل الابدان.
این قلب هم چیز میشه، خسته میشه مثل اینکه بدن خسته میشه.
فابتعوا لها طرائف الحکم.
این حکمتهای طرفه، طرائف، این چیزای زیبا، این چیزای ناب، حرف ناب.
اینا رو به قلب بچشون، بنشون.
خواندن داستانهایی که پر از موعظه است قلب رو تحت تاثیر قرار میده.
مرگ رو به یاد انسان میاره.
ببینید اینکه انسان میمیره که یه حرفی نیست که کسی نمیدونه که.
ولی احتیاج به موعظه داره.
باید موعظه بشنوه تو این زمینه تا این قلبش تحت تاثیر قرار بگیره که بابا ما داریم میمیریم دیگه.
یعنی این رو به عنوان یک حقیقت پیش خودش داشته باشه.
به اینا میگن موعظه.
قرآن شأن خودش رو خیلی وقتها همین این میدونه.
اصلا نگاه بکنید آیات قرآن رو از دستوراتش، از دستورات و صحف انبیا، از آیاتی که تو خود قرآن هست اینا رو میگه موعظه است اینا.
موعظe است.
ما این حرف رو که یه چیزی بیاد مغز ما رو کاملاً اقناع کنه، این یه اخلاق زشتیه که ما پیدا کردیم.
فکر میکنیم مثلاً یه چیزی باید بیاد مغز ما رو الان اقناع کنه.
فقط همین راه.
یه حرفی بیاد، یه چیزی بیاد این دل ما رو تحت تاثیر قرار بده.
اینو خیلی چیزی نداریم نسبتش.
بله همین آیهای که گذاشتید هذا بیان للناس وهدى وموعظة للمتقين.
یا دارد چه چیزیه؟
سوره نور که عرض کردم در ولقد انزلنا عليكم آيات مبينات ومثلا من الذين خلوا من قبلکم وموعظة للمتقين.
یا مثلاً در سوره یونس داره يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم وشفاء لما في الصدور وهدى ورحمة للمؤمنين.
که این قرآن به عنوان یک موعظهای از جانب رب آمده.
یا سوره مبارکه اعراف اینو دارد که شما در حقیقت اون الواحی که حضرت موسی گرفته و "کَتَبْنَا لَهُ فِى الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَىْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلًا لِکُلِّ شَىْءٍ".
اولاً اینا موعظه است.
یا باز داره راجع به ربا هم یه همچین معنایی داره که وقتی ربا رو و آیات مربوط به ربا میگه که "أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَانتَهَى".
کسایی که در حقیقت این موعظه رو میگیرن.
کأنه ما یه چیزهایی رو در داخل خودمون داریم.
ما خودمون داریم اینا رو.
باید به عنوان یک موعظه به ما اینها داده بشه.
وعظ بکنه، قلب رو بگیره تسخیر بکنه.
اگه قلب رو تحت تاثیر قرار بده این میشه موعظه و ما احتیاج به موعظه داریم.
کسی حرفای سادهای حتی به ما بزنه، خیلی عادی، حرفای ساده.
اتفاقاً همین بیانی که تو همین حکمت صد و پنجاه نهجالبلاغه هست اینجوری نیست که راجع به افعال الهی و یه چیزای سنگین و یه حرفای عجیب و مثلاً اینا رو توش داره.
نه، اینجوری نیست.
اون چیزی که توشه حرفای کاملاً واضح و بدون استدلال.
اصلاً احتیاج نیست که شما مثلاً اینجا استدلال کسی بکنه.
منتها مراتب داره این حرفا رو به آدم میزنن.
آدم خوبه حالا کسی که اگه طلبه هم هست تو اینجا هم، بعضاً ممکنه بیان از آدم توقع اینو داشته باشن که انسانو موعظه بکنن.
یعنی مثلاً میگن آقا مثلاً شما یه نصیحتی بکنید، یه موعظهای.
یا قرار نیست که من راجع به مثلاً اعماق بحثهای توحید مثلاً یه چیزی به اینا بگم.
یه چیزیه که آقا کار کاسبیت فلان جوره.
یه دو تا داستان از سعدی، از مثنوی فلان، همه اینا، اینا موعظههاییه که دو تا شعر از حافظ، دو تا چی.
میبینید همینا اتفاقاً انقدر نرم هست که در دل انسان تاثیر بگذاره.
این موعظهها رو دست کم نگیرید.
یه نکتهی دیگهای هم که سر بحث موعظه هست ببینید موعظه اینا مثل بنزینی میمونه که میریزن تو باک.
خب اگه باکی وجود داشته باشه، دستگاه هاضمه این بنزینو داشته باشه، این موعظه رو که بریزی تو باک مثل بنزینی که بریزی تو باک میبینید حرکت ایجاد میکنه و سلوک ایجاد میکنه و همه اینها.
ولی در غیر این صورت که خود این دستگاه قابلش، دستگاه مناسبی نباشه واقعاً ممکنه حتی آتیش بزنه.
یه عبارتی به صورت تکراری شما در قرآن میبینید میگه اینا موعظه است للمتقیین.
اینا موعظه للمتقیین.
چرا؟
چون که شما باید متقی باشی تا این موعظهها موعظه بشود وگرنه یه بنزینیه اینا.
توی حدهای ممکنه موعظه باشه خودش.
تا دستگاه پذیرندش مهمه که دستگاه پذیرنده اینو بپذیره.
تو خود نهجالبلاغه مولا حالا که نهجالبلاغه هم دستتون باشه حتماً.
یه خطبهای هست، خطبه صد و هفتاد و شش نهجالبلاغه است.
حالا من یه تیکههاشو میخونم از همون اولش و یه نکتهای هم از آخرش به شما میگم.
تو موعظه است و موعظه میکنن مردم رو میگن "انتفعوا ببیان الله و تعظوا بمواعظ الله".
به بیان الهی شما منتفع بشید و به مواعظ خدا متعظ بشید.
"واقبلوا نصيحة الله" نصیحت خدا رو شما قبول بکنین.
"فإن الله قد أعذر إليكم بالجلیة".
خدا با دلائل روشن عذرشو آورده و دستورشو داده.
خیلی روشنه.
ببینید اینو من بارها عرض میکنم، عرض کردم.
این حالت معما حل کردنی که ما فکر میکنیم که خیلی مسیر سلوک، مسیر معماگونهایه خیلی چیز بیخودیه.
همچین چیزی نیست.
اِاِاِ من این مثال دماوند رو خیلی مثال خوبی میدونم.
کسایی که دماوند اومدن تا سر قلهش پاکوب داره و معلومه.
سخت هست ولی مسیر پیچیده نیست.
ما رو نمیبرن تو مسیرهایی که پاکوب نداره، معلوم نیست چیه، کی رفته تا حالا.
یهویی، یهو دیدی خوردی به دره.
این حرفا نیست.
این مسیر ما، چه مسیرهای فردی، چه سلوک فردی، چه سلوکهای اجتماعی، چه انقلابها، انقدر لغز و معما نیست.
مسیرش واضحه.
منتها ما با جریان نفاق مسیرو پیچیده میکنیم، پیچیده میکنیم، پیچیده میکنیم انقدر محکمات رو به متشابهات تبدیل میکنیم اینا اینجوری میشیم.
بعد یواش یواش معلوم نیست که چیکار باید بکنیم.
وگرنه مسیر جلیه است.
خب؟
واتخذ عليكم الحجة.
حجت رو برای شما گفته و بین لكم محابه من الأعمال و مكاره منها.
اون چیزایی که خوشش میاد اون چیزایی که خوشش نمیاد خدا اینا رو گفته لتتبعوا هذه و تجتنبوا هذه برای اینکه اینا رو برید اونا رو نرید.
مسیر واضح.
ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم كان يقول إن الجنة حفت بالمكاره و إن النار حفت بالشهوات.
بهشت میخوای؟
بهشت تو سختیهاست.
بهشت تو شهوات نیست.
قله میخوای؟
قله تو سختیهاست.
یعنی میگن وقتی راه رو مشخص کرده قله در سختیها قرار گرفته.
واعلم انه ما من طاعة الله شيء إلا يأتي في كره.
خیلی اینا ب-بحث مهمیه.
هیچ چیز خیری نمیاد طاعت الهی نیست مگر اینکه تو کرهست، تو سختیها.
و ما من معصیت الله شيء إلا يأتي في شهوة.
هیچ چیزی هم نیست، هیچ-- خلاصه معصیت الهی نیست مگر که تو شهوات قرار گرفته.
بعدش همینجوری میاد پایین میاد پایین تا من این تیکهش هم خواستم بگم و عرضم هم تمام پیدا کنم.
بله.
بله.
این ببینید این تیکهش حالا ممکنه شما حالا پیدا نکنید من جدا خودمم هم براتون میذارم.
[سرف کشیدن] ببینید.
[نفس عمیق] دارد و من لم ينفعه الله بالبلاء والتجارب اگر کسی بلا و تجارب به درد اون نخورد یعنی زندگی طبیعی و اون خلاصه طبیعت زندگی که داره میکنه به درد اون نمیخوره.
یعنی نمیتونه راه رو با همین تجاربش پیدا کنه.
لم ينتفع بشيء من العظة موعظه به دردش نمیخوره.
موعظه یک بنزینیه که تو یه باکی که همینجوری داره از تجاربش استفاده میکنه.
داره از ابتلاءاتش فهم میکنه.
خودش داره میفهمه.
موعظه به درد این میخوره.
کسیه این به دردش نمیخوره موعظه هم به دردش نمیخوره.
و آتاه التقصير من أمامه حتى يعرف المنكر و ينكر المعرف.
اتفاقاً این کوتاهی از جلو به سمتش نزدیک میشه تا اینکه اتفاقاً چپه دیگه میفهمه.
جای معروف و منکر برای او عوض میشه.
یعنی نمیفهمه دیگه.
یعرف المنکر و ینکر المعرف.
یا معنیش اینه که نمیفهمه یا اگر درست در حقیقت از این موعظه استفاده کنه اون موقع اون چیزایی که اشتباه میفهمید درست میفهمه حالا.
حالا به دو تعبیر.
به هر جهت انقدی مشخصه که طرف باید با همین قالب این چیزایی که زندگی طبیعی خودش هست درست بفهمه.
درست بفهمه موعظهها به دردش میخوره.
خیلی وقتا این موعظههای سعدی و مثنوی و فلان اینا رو، داستانها رو میگفتن این داستانها خودش خیلی پیش برندهست.
بعضیا موعظهگو بودن مثل آقای حائری شیرازی اینا.
نکتهگو بودن، مثلگو بودن.
اینا همش آدم با استحکام بخواد یه صحبتی کنه و حرف محکم بزنه، حرف فلسفی بزنه اینجوری نیست.
اون موقع اینا تو جاهلیه اثر میکنه.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهر