یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
امیدِ بیعمل؛ نخستین آفت
در حکمت صد و پنجاه نهجالبلاغه نزدیک به بیستویک فراز آمده است؛ همه در باب اینکه چگونه نباید بود. نخستینِ آنها این سخن است:
«لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از کسانی مباش که بیعمل به آخرت امید میبندند.
امید به آخرت بیعملِ متناسب، از آفات بزرگ سلوک است. آرزوی بهشت و مقامات، بیتلاشِ روزانه، خود فریبی نرم است. این فراز، تشویق به عمل و سختکوشی و سختگیری بر کردار است؛ و درست در همین نقطه عرفانِ برآمده از قرآن و نهجالبلاغه از عرفانهایی جدا میشود که شعارشان آن است که دولت بیخوندل به کنار آید. برخی چنان میاندیشند که راه معنوی باید بیرنج باشد و زحمتی بر دوش ننهد؛ گویی قرب، کالایی رایگان است. در برابر، عرفانی که از فضای قرآن و نهجالبلاغه برمیخیزد سخت است و سختکوشی در آن فراوان؛ و عمل را نه زینتِ ایمان، که بالِ صعودِ جان و شرطِ رستگاری میشمارد.
میدان اجتماع و سحر؛ دو بالِ یک مجاهدت
گاه این پرسش پیش میآید که اگر تجمع و کار اجتماعی تا نیمههای شب بکشد، برخاستن برای نماز شب و درک سحر چگونه ممکن است. یک پاسخ آن است که خودِ حضور در میدان، پرچمداری و همراهی با امر رهبری، جبرانی معنوی دارد و خود کاری بزرگ است. میتوان این را نیز افزود که از مسئولان تجمع شایسته است خواسته شود برنامه زودتر آغاز و زودتر پایان یابد. برخی گردهماییها با عنایت چنین میکنند: آغاز بهموقع، پایان حدود نه و نیم یا ده، تا سحر از دست نرود. برخی دیگر سخنرانی را نزدیک یازده میخواهند و بازگشت به خانه به نیمهشب میکشد؛ آنگاه سحر دشوار میشود. تنظیمِ زمانِ میدان، خدمت به سحر است.
پاسخ ژرفتر اما این است که سختکوشی خود مزیت است. انسانِ پرتلاش در یک سو کار اجتماعی میکند، در سویی درس میخواند، در سویی عبادت و سحر دارد، در سویی صلهٔ رحم، و در سویی تربیت فرزند. مگر بارِ دین فقط در تجمع است؟ میدانهای زندگی همه صحنهاند؛ باید سخت کار کرد. این را باید اصل گرفت که در عرفان اسلامی قلهرفتن با کارهایی است که انسان بر خود تحمیل میکند؛ تحمیلی از سرِ اختیار و بصیرت، نه از سرِ اجبارِ کور. درست است که وجودِ انسانی است که به قله میرسد؛ اما عمل صالح در این میان جایگاه ویژه دارد.
جانِ پاک و عملِ بالابر
«مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلْعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ جَمِيعًا ۚ إِلَيْهِ يَصْعَدُ ٱلْكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَٱلْعَمَلُ ٱلصَّٰلِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که عزت میخواهد، عزت یکسره از آنِ خداست؛ سخن پاک به سوی او بالا میرود و عمل صالح آن را بالا میبرد.
هر که در پی عزت است بداند عزت یکسره نزد خداست و در پیوند با او پدید میآید. روح انسانی در ارتباط با حق عزت مییابد؛ اما برای این عزت باید زحمت کشید. سپس آیه میگوید سخنِ پاک بهسوی او بالا میرود. سلوک در حقیقت سلوکِ جان است؛ جان است که صعود میکند. منتها عمل صالح آن را بالا میبرد. کی میرود؟ جانِ پاک. کی میبرد؟ عمل. باید عمل کرد تا جان بالا رود. عمل صالح از پایین هل میدهد. نقش عمل را در این تصویر نمیتوان نادیده گرفت.
در سورهٔ آل عمران، پس از دعوت به شتافتن بهسوی مغفرت پروردگار و بهشتی که پهنایش آسمانها و زمین است و برای متقین آماده شده، اوصاف آنان میآید: کسانی که در گشایش و تنگی انفاق میکنند، خشم را فرو میبرند، از مردم درمیگذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد. سپس کسانی که چون زشتی کردند یا بر خویش ستم روا داشتند خدا را به یاد آوردند و برای گناهان خویش آمرزش خواستند — و کیست جز خدا که گناهان را بیامرزد — و بر آنچه کردند، در حالی که میدانستند، پافشاری نورزیدند. پایان این سیاق:
«أُو۟لَٰٓئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّٰتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا ۚ وَنِعْمَ أَجْرُ ٱلْعَٰمِلِينَ» (آل عمران/۱۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاداش آنان آمرزشی از پروردگارشان و بهشتهایی است که از زیر آن نهرها روان است؛ جاودانه در آناند؛ و چه نیکوست پاداش عملکنندگان.
این اجرِ عاملان است. تعبیرِ مکرر «ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ» نشان میدهد ایمان و عمل صالح همنشیناند و عمل را نمیتوان از ایمان جدا کرد.
علم مقرون به عمل
در نهجالبلاغه آمده است: «ٱلْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِٱلْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ؛ وَٱلْعِلْمُ يَهْتِفُ بِٱلْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَإِلَّا ٱرْتَحَلَ عَنْهُ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم با عمل همراه است؛ هر که دانست عمل کند. علم عمل را فرامیخواند؛ اگر پاسخ دهد بماند وگرنه از او کوچ کند.
علم کنار عمل است. هر که دانست، میرود و عمل میکند. علم عمل را صدا میزند. اگر ساعات ویژهای محبوب خدا شناخته شد، علم همان ساعات را به عمل میخواند. اگر پاسخ داده شد، علم میماند؛ وگرنه بهتدریج کوچ میکند. باور سست میشود؛ آدمی با خود میگوید آیا این کار به کار میآید، آیا این علم درست است. فاصلهٔ دانستن و کردن، همان شکافی است که نورِ علم را خاموش میکند. این سخن بهویژه برای سحرنشینان صادق است: دانستنِ فضیلتِ سحر، بیبرخاستن، علم را میراند. بارها شنیدنِ فضیلتِ شبزندهداری بیآنکه بدن از بستر جدا شود، خود نوعی بیپاسخی به ندای علم است؛ و علمِ بیپاسخ نمیماند.
بهترین عمل؛ اکراه بر نفس
باز از بیانات مولا علیهالسلام: «أَفْضَلُ ٱلْأَعْمَالِ مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برترین کارها آن است که نفس را بر آن واداری.
برترین کارها آن است که انسان نفس را بر آن وادارد؛ یعنی بر خود زور آورد. بیزور، کوهنورد ساخته نمیشود. برخی میپندارند ورزش و باشگاه نباید فشار آورد؛ حال آنکه در کوه و کار و خواب باید بر خود فشار آورد — فشاری عاقلانه، نه ویرانگر.
و سخن مهم دیگر: «قَلِيلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اندکِ پایدار بهتر از بسیارِ ملالآور است.
کار اندکی که سالی در سبک زندگی بنشیند، از جهشِ ناگهانی سودمندتر است. کسی ناگهان هوس میکند و انبوهی وسایل کوهنوردی میخرد؛ همهٔ ابزار را دارد و کوهنورد نیست، چون مسیر نگرفته است. برخاستن سحر و نشستن در محضر قرآن و نهجالبلاغه وقتی اثر میکند که امتداد یابد؛ چهل روز بگذرد و یک سال بگذرد. تازه آنگاه اثر اندکِ مداوم آشکار میشود. کار سنگینِ ملالآورِ بیامتداد کمتر میارزد؛ پس باید عاقلانه بود، نه شگفتانگیزنمایِ بیدوام.
عمل باید فشار داشته باشد؛ فشارِ معنادار، نه نمایش. رفتن به باشگاه بیعرق، عمل نیست. کسانی به استخر میروند و بهجای شنا در گوشهای مینشینند و سپس سونا و جکوزی؛ و میگویند شنا رفتیم. این تفریح است نه کار. باید عمل سنگین کرد؛ «مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ»؛ زحمت عاقلانه، نه شکنجه و نه تنآسایی. عمل را باید جدی گرفت؛ جدیگرفتن یعنی اندازه و استمرار، نه هیجانِ یکشبه. دست به کارِ عمل باید شد. عملِ همراه ایمان جزو خود ایمان است. جان پاک باید بالا برود؛ اما نقش عمل را نباید کوچک شمرد.
عمل با تقوا؛ سختی و آرامش
روایتی دیگر از امیرالمؤمنین علیهالسلام به این معناست که هیچ عملی با تقوا اندک نیست: «لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ ٱلتَّقْوَىٰ؛ وَكَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّلُ؟»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ عملی با تقوا اندک نیست؛ و چگونه اندک باشد آنچه پذیرفته میشود؟
اگر تقوا باشد، جان درست است و عمل کوچک شمرده نمیشود. چگونه چیزی که پذیرفته میشود اندک باشد؟ پس قبولی از آنِ تقواست: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلْمُتَّقِينَ.» منتها جانی که میخواهد حرکتِ صعودی کند باید این عمل را با خود همراه سازد.
پرسشی میماند: حدیثِ اکراه بر نفس با حالِ رهایی و آرامشی که در سالهای بعد نصیب سالک میشود چگونه جمع میشود؟ فشارِ کمرشکنِ نابخردانه که آدمی زیر آن میشکند نباید بود؛ اما حالِ رهایی و آرامش با سختیِ معقول ناسازگار نیست؛ بسیار هم جمع میشوند. رهاییِ حقیقی پس از عبور از اکراهِ عاقلانه میآید، نه از فرار از هر فشار. در کوهنوردیِ سحرگاهی این معنا ملموس است. طبعِ اول نمیخواهد ساعت سه در برف برود؛ باید کند و برخیزد و در جمع این کار را به جا آورد. اگر جمع و محضر قرآن و نهجالبلاغه نبود، چه بسا بسیاری برنمیخاستند؛ اما سرانجام خود باید به خویش بفهماند که این ساعت از ساعاتِ بیداری است و نباید بهآسانی از دست برود. سلوک، تمرینِ همین بیدارباشِ تکرارشونده است: اکراه امروز، الفت فردا؛ تا آنکه برخاستن سحر دیگر جنگِ هرروزه نباشد، بلکه خویِ جان شود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.