ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و به نستعين.

صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

این یعنی حکمت صد و پنجاهم نهج البلاغه.

در حالی که در فراز اولش گفتیم یه بیست و یک فرازی این هست.

اون اولش یکی از نکات مهمی که میگن اینجوری نباش جایi که میفرماید "لا تكن ممن يرجو الآخرة بغير عمل" از جمله آدم‌هایی نباش که امید به آخرت دارند بدون عمل، بدون عمل متناسب امید به آخرت دارند.

این تشویق به بحث عمل و سخت‌کوشی و سخت‌گیری نسبت به عمل، یکی از بحث‌هایی‌ست که یه تفاوت جدی فضای عرفان‌هاییه که توی دولت آن است که بی خون دل آید به کنار.

بعضیا اینجورین، میگن خلاصه خوب اونجوریه که خلاصه بی خون دل آید به کنار.

آدم زحمتی نباشه بابتش، یه همچین چیزیه.

در مقابل عرفانی که ما از فضای قرآن و نهج‌البلاغه داریم به شدت سخت و سخت‌کوشی توش زیاده.

حالا من یکی دو تا آیه می‌خونم و بعدش یکی دو تا بحث از تو نهج‌البلاغه می‌کنم.

منتها قبلش اون سوالی که تو گروه شد من اون سؤالم جواب میدم.

سوالی اگر تو همون گروه آفات سلوک اگه اونجا انجام بشه سؤال، اون سؤالاتو ممکنه تو خود جلسات جواب بدم.

و اون است که گفتن ما تجمع میریم تا ساعت دوازده یک و از اون طرف چجوری باید بلند شیم برای نماز شب، برای درک سحر و اینجوری.

چند تا جواب داره اینا.

جواب اول این است که خب همین این کاری که شما در تجمعات می‌کنید و پرچم می‌گردونید و به امر رهبرمون هستیم و تو این فضاها این خودش جبران می‌کنه و خود این بالاخره یه چیزیه، یه کاریه.

البته اینو میشه بهش ضمیمه کرد این حرف رو که آدم خوبه این تجمعات رو از مسئولین تجمعات بخواد که یه خورده زودتر برگزار بشه و زودتر این تجمع به پایان برسه.

بعضا ما تجمع یه موقع رفتیم گفتن حاج آقا اینجا ما طبق قاعده ساعت نه و نیم تمام می‌کنیم یا مثلا ده تمام می‌کنیم تجمع رو.

لذا زود تشریف بیارید مثلا ساعت فلان تشریف بیارید اینا.

خیلی هم با یه عنایتی تجمعشون رو زود تموم می‌کردن.

زود شروع می‌کردن، زود تموم می‌کردن.

بعضی تجمعات هستم تازه، تازه میگه حاج آقا ساعت ده و چهل و پنج دقیقه شما تشریف بیارید برای سخنرانی.

خب به هر جهت آدم ده و چهل و پنج دیگه بلند شه بره سخنرانی یا تو تجمع بعدش ساعت یازده و نیم حداقلش، ساعت دوازده می‌رسه خونه بعد فلان.

اینا خلاصه اینی که تجمع رو یه مقداری زودتر شروع کردن و زودتر تمام کردن این خودش یه چیزیه.

و اما یه نکته دیگه این است که یعنی میشه اینجوری هم جواب داد.

حاج آقا خود سخت‌کوشی و کار سخت برای خودش یه مزیتیه.

یعنی انسان، انسانی که پر تلاشه، سخت‌کوشه، اون ور این کارو می‌کنه، اون ور درسشو باید بخونه، اون طرف باید عباداتشو داشته باشه، اون طرف سحر رو داشته باشه، اون طرف صله رحم رو داشته باشه.

بالاخره این مگه فقط بحثش تو تجمعه؟

باید طرف خیلی سخت کار بکنه.

یه طرف داره بچه‌داریشو می‌کنه، یه طرف داره کار اجتماعی‌شو می‌کنه، یه طرف داره کار علمی‌شو می‌کنه.

این، اینو برای خودمون اصل قلمداد بکنیم که در عرفان اسلامی پر از، از کارهای سخت و سخت‌کوشی و کارهایی که انسان به خودش تحمیل می‌کنه برای قله رفتن همینه.

برای قله رفتن درسته وجود انسانیه که قله میره، به قله‌ها میره.

ولی عمل صالح اینجا و عمل خودش یه جایگاه ویژه داره.

شما این آیه معروف سوره فاطر که من کان-- حالا اگه دوستان بذارن شما ببینید اینو.

"مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا" کسایی که دنبال عزتند، عزت همش پیش خداست.

در ارتباط با خداست.

هم-- این روح انسانی در ارتباط با خدا عزت پیدا می‌کند.

منتها بابت این عزت باید زحمت کشید.

بعد دارد "إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ" این جان پاکه که به سمت حضرت حق میره.

سلوک اصلاً سلوک جانه، جان میره بالا.

منتها "وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ".

عمل صالح عملی است که او رو بالا می‌برد.

کی میره بالا؟

جان پاک.

جان پاک انسان میره بالا.

ولی کی، کی میره؟

جان.

کی می‌بره؟

عمل.

عمل باید کرد تا این جان برود بالا.

"وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ" از این پایین داره هل میده بره بالا.

خب؟

این خودش [نفس عمیق] نقش عمله.

شما نگاه بکنید "نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ" رو که گفتن اینجوری بکنه در همون آیات سوره مبارکه آل عمران جاهای دیگه این هست که خلاصه [نفس عمیق] در حد که این آیات صد و سی و سه سوره آل عمران دارن "كِما صَدَّقوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّاتٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ" و سرعت خلاصه سرعت به این، به این سراغ بهشت.

"الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ، الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ" کسایی که یه عمل زشتی انجام میدن یاد خدا میفتن.

"فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ" کی که ببخشه جز خدا.

"وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَىٰ مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ، أُولَٰئِكَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ" این اجر عامله.

این تعبیر "الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ" کسایی که ایمان میارن و عمل صالح انجام میدن.

خود حضرت این عبارتی که در نهج البلاغه هست، عبارت [زبان‌خراش] مهمی‌ست واسه من بیارم.

یه عبارتی در نهج البلاغه است.

می‌فرمایند که "العِلْمُ مَقْرُونٌ بِالعَمَلِ" علم مقرونه به عمله.

علم کنار عمله.

"فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ" کسی که می‌دانه حتماً عمل می‌کنه.

یعنی یه چیزی فهمید، دانست اینو میره عمل می‌کنه.

کسی "مَنْ عَلِمَ عَمِلَ.

وَالعِلْمُ يَهْتَفِي بِالعَمَلِ" علم عمل را می‌خواند.

مثلاً شما می‌دونید که خدا ساعاتی رو جزو ساعات ویژه خدا دوست داره.

علم عمل رو می‌خواند.

شما باید برید عملشو انجام بدید.

"فَإِنْ أَجَابَهُ" اگر انجام دادید و جواب خدا رو دادید، جواب علم رو دادید که دادید.

"وَإِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ" یواش یواش در این محکم، این محکم برای انسان متشاغل میشه.

علم کوچ می‌کنه میره.

یواش یواش آدم از باورهاش کاسته میشه.

انسان از باورش کم میاد دیگه.

که این اصلاً به درد می‌خوره، این کار به درد می‌خوره.

این علم، علم درستیه، علم درست نیست.

به جهت به بعد اون کاری که داره می‌کنم اینو لاقل برای سحرنشینان این حرفو میشه زد باز از بیانات مولاست که باید این رو بپذیریم ما.

که حضرت می‌فرمایند که "أَفْضَلُ الأَعْمَالِ مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ" خیلی حرف مهمیه.

"أَفْضَلُ الأَعْمَالِ" اون چیزیه که "مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ" تو بر خودت اکراه می‌کنی یعنی زور می‌کنی به خودت.

به هر جهت زور لازم داره.

به عین انسان کوهنورد نمی‌شه.

زور بالا سرش تا کارهای اکراهی نکنه.

بعضیا فکر می‌کنن نباید حتماً خیلی کار مثلاً بره خلاصه ورزش اینجوری باشگاه این بهش فشار نیاد.

نه آخه اینجوری نیست.

اگر بره کوه، تو کوه به خودش فشار بیاره، تو کار به خودش فشار بیاره، تو خواب به خودش فشار بیاره.

البته فشار مثلاً هر فشاری باید فشار عاقلانه‌ای باشه.

یه نفر این تعبیر باز دوباره مولا در نهج‌البلاغه این حرف مهم سلوکی است که "قلیل مدومٌ علیه خير من كثير مملول منه." یه کار اندکی که تکراری انجام می‌شه، پرتکرار.

مثلا یک سال یک چیزی رو وارد سبک زندگی می‌کنم.

نه اینکه همین جوری یه کاری رو بلاوقتکی شروع می‌کنم.

بعد می‌ره یه عالمه هم وسایل می‌خره.

وسایل نمی‌دونم کوهنوردی.

همه جور وسایل کوهنوردی داره ولی کوهنورد نیست، کوهنوردی نمی‌کنه.

فقط وسایل کوهنوردی داره.

چرا؟

چون که دنگش گرفته یه کاری رو انجام بده.

ببینید اینکه شما صبح سحر زحمت می‌کشید بلند می‌شید و بالاخره در محضر قرآن و نهج‌البلاغه داریم لحظاتی رو می‌گذرونیم، این خیلی خوبه تا اثرش رو وقتی می‌بینید که یه امتدادی وقتی پیدا می‌کنم، یه چهل روزی می‌گذره، یک سالی می‌گذره تازه اثرش اونجا معلوم می‌شه که "قلیل مدومٌ علیه خير من كثير مملول منه." یک کار ملال‌آور خیلی سنگین اثرش اثر بیشتریه.

لذا باید این عاقلانه باشه.

باید نمیگم تی هو کارای خیلی عجیب غریب انجام بده ولی عمل عملی‌ست که به هر حال فشار داره، زور داره.

مثل اینکه کسی بره تو باشگاه و بره تو باشگاه عرق نکنه.

اون که دیگه اصلاً چیز نیست که، اون که عمل نیست که، کار نیست که.

برای خودش خیلی چیز نکنه باشگاه رفتن ن-- گفتم بعضیا میرن استخر ولی به جای اینکه برن مثلا شنا کنن اینو می‌بینی یه گوشه‌ای دارن سیب‌زمینی با پنیر می‌خورن اونجا.

فقط با مایو دارن این کارو انجام میدن.

بعدشم میان می‌شینن توی مثلا سونا و جکوزی و می‌شینن تو اینجا.

بعد میگن رفتیم شنا.

این که شنا نیست دیگه.

این تفریحه.

این به کاری نمیاد به عبارتی.

لذا اینی که آدما باید عمل بکنن، عمل سنگین بکنن "ما أكرهت نفسک عليه" خودشونو به زحمت بندازن.

زحمت عاقلانه ولی اینه.

عمل رو جدی قلمداد می‌کنه.

آدم باید دست به کار عمل بشه.

عمل "الذین آمنوا وعملوا الصالحات" این عمل جزو خود ایمانه.

بله، اون جان پاک، جان پاک هست که باید بره بالا.

ولی نقش عمل رو تو اینجا دست کم نگیرید.

الآن ما یه روایتی از امیرالمؤمنین یادم اومد.

میگن و "كيف يتقبل" پیداش کنم "كيف يقل" یه همچین چیزی.

"يقل ما يتقبل بل لا يقل عملٌ مع التقویٰ كيف يقل ما يتقبل".

عملی با تقوا کم نیست.

هیچ عملی.

معلومه جان، جان درستیه.

اگه تقوا داشته باشه عملی کم نیست و "كيف يقل ما يتقبل" چجور می‌تونه کم باشه چیزی که قبول می‌شه.

پس معلومه قبولی مال تقواست.

"إنما يتقبل الله من المتقين".

منتهی مراتب اینی که جان می‌خواد حرکت صعودی انجام بده باید این عمل رو باهاش انجام بده.

حاج آقا این حدیث اکراهه و اون حال رهایی و آرامشی که سال‌های بعد داشته باشه رو جمع می‌شه.

حال رهایی و اینا رو من نمی‌فهمم.

حال رهایی [نفس عمیق] ببینید فشار عجیب غریبی که خودش می‌فهمه این فشار روش سنگینه، زیاده و زیرش می‌زاد به قول معروف.

این رو نباید داشته باشیم.

این حال رهایی و آرامش این با سختی چیز نیست، با هم خیلی با هم قابل جمع है.

حالا گاهی اوقات آدما وقتی کوه میریم تو اونجا معلوم می‌شه.

اِمممم اون اکراهه اینجوریه.

یعنی به طبع اولیش آقا گاهی اوقات میگیم مثلا ما ساعت سه میریم کوه.

آقا سگو بزنی ساعت سه صبح تو برف نمیره کوه.

منتها اینو باید بکَنه، بلند شه و با توی جمع باید این کارو انجام بده.

باید انجام بده.

همین الآنش ما شاید اگه در کنار همدیگه نبودیم و در محضر قرآن و نهج‌البلاغه شاید بلند نمی‌شیم شاید لاقل عده‌ای از ما.

ولی بالاخره باید بکَنه، باید اینو به خودش حالی بکنه که این ساعت جزو ساعت‌هایی‌ست که من باید بیدار بشم.

ببخشید داره وقتم می‌گذره.

صلى الله على سيدنا محمد وآله طاهر