ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمت الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

من الله نستعین.

صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

خب در مورد این حکمت صد و پنجاه داشت "لا تكن ممن يرجو الآخرة بغير عمل" در حقیقت این یه تبع عقلائی است، عمل متناسب با اون مقداری که شما دارید، ااا افقی که دارید برنامه‌ریزی می‌کنید و می‌خواهید اون افق رو عمل مطابق با اون حد از اون افق باید انسان داشته باشه.

وگرنه یه موقع هست انسان می‌خواد یه کوه اندکی بره، خب این عملش هم عمل اندکیه.

یه موقع می‌خواد کوه‌های بلند بره، عملش عمل خودشو می‌خواد.

یه موقع درس می‌خونه درس سنگین می‌خونه برای خب رسیدن به مدارج بالا درس سنگین می‌خونن، کار علمی سنگین می‌کنن وگرنه برای مدارج پایین که خب کار علمی سنگین نمی‌کنن که.

امیرالمؤمنین تو همین حالت تلاشگرانه که واقعاً باید طرف دل بده، حالا چیزهات رو بیارم، باید دل بده خلاصه به قضیه.

حضرت، بذار من اینو بذارم اونجا ببینم.

در خطبه همام ایشون میگن که "إن استصعبت عليه نفسه فيما تكره لم يؤتها سؤلها فيما تحب" اگر نفسش سخت‌گیری کرد باهاش، اینم "لم يؤتها سؤلها فيما تحب" تو اون چیزایی که نفس دوست داره بهش نمیده.

یعنی یک جور درگیریه که البته خودش می‌فهمه چقدر جریمه باید برای خودش تعیین کنه.

اگر فرض فرمایید شما می‌خواستید فلان نماز رو بخونید، فلان کارو بکنید یا فلان کارو نکنید.

حالا مثلاً انجام دادید، کاری که نباید می‌خواستید بکنید انجام دادید.

اگر بی‌جریمه رد شدید از کنارش و نفس با شما سخت‌گیری داره می‌کنه، باید با نفس سخت‌گیری کرد.

این حالتی که نه، نه، نه انگار مثلاً دست به نفس نزن ترک نخوره نفس.

نه خب اینجوری نیست.

چرا ما در جاهای دیگه‌ای این کارو نمی‌کنیم؟

در جاهای دیگه‌ای می‌بینید خیلی سختگیرانه طرف با خودش برخورد می‌کنه، باشگاه میره، عرق می‌ریزه فلان می‌کنه.

خب چرا اینجا سخت‌گیری نمی‌کنه با خودش؟

کذا اینکه عمل جدی باید عمل انجام داد این جزو بخش‌های لارئب فیه کلاً مسئله هر سلوکی‌ست.

حالا چه سلوک الهی به سمت حق، چه نه سلوک علمیه، چه سلوک ورزشیه، هر سلوکی که حضرت نظرش می‌رسه سلوکه و مسیره، یعنی راه باید بره.

الان فرض بفرمایید که طرف می‌خواد ساعت سه بیدار شه، می‌خواد ساعت سه بیدار شه بعد خب باید مدتی این کارو بکنه.

این می‌شه سلوک اون موقع.

یه event نیست براش، یه مثلاً اینکه یه تک‌نگاری، یه واقعه مثلاً اینجوری براش نیست.

یک سلوک می‌خواد بکنه.

این سلوک مثل سلوک‌های ورزشی، سلوک نمون-- سلوک علمی.

طرف نمی‌شه علمی بشود و این بی‌سخت‌گیری مثلاً بخواد آدم علمی بشه.

یه بحثی تو نهج‌البلاغه جزو بحث‌های trendه بحث نهج‌البلاغه.

حالا من trend نمی‌دونم معادل فارسیش چیه.

اگه کسی می‌دونه بذاره.

یعنی شما نهج‌البلاغه رو بردارید همینجوری دو سه تا ورق بزنید محاله به این بحث نرسید.

بحث ترغیب و حس به سمت آخرت و تزهد عن الدنيا و زهد پیدا کردن نسبت به دنیا.

ببینید ما یکی از بحث‌های مهم سلوک که، یکی از بحث‌های مهم سلوک که تو همین اینجا اومده "لا تكن ممن يرجو الآخرة بغير عمل" کسی که آخرت بخواد بدونه، آخرت.

خب اون لطیفه‌ای هست که میگه طرف لیوانو خلاصه برعکس گذاشته بودن نگاه کرد گفتش که اینکه سرش بسته‌ست که بعد اینجوری بعد یه نوع گفته که تهش هم سوراخه که.

شما تا سر و ته نگرفتی عالم رو، یعنی یک نوع اصالتی برای دنیا و یک نوع طبیعتی برای آخرت در نظر گرفتی مواجهی با این جوک.

که خلاصه به نظرت میاد که من باید برای دنیا با اصالت کار بکنم و نه حالت کشش‌زار و طبیعتاً دنیا و کوتاهی دنیا و هم و غم دنیا و این‌ها، این شما رو به راه خیر نمی‌رسونه آخرش.

توش خیر نداره.

[نفس عمیق] طرف باید به هرجایش بدونه من هدفم از تو دنیا زندگی کردنه برای آخرته.

این باید برای خودش حل کرده باشه.

نه اینکه رسیدن به یه مواهبی از دنیا، سری می‌ونه سرها بلند بکنم، آدم معروفی بشم.

ااا بدوم و اینکه پول دنیا رو به دست بیارم.

خب.

ااا این چیزها اگه تو قلب آدم زیاده که می‌خواد تو دنیا به یک چیزهایی برسه، نمی‌خواد این‌ها رو زمینه بکنه برای آخرت خودش، این اشتباه گرفته.

لذا قرآن وقتی سوره صاد اون چیزها رو راجع به پیام، پیامبران میگه در سوره صاد، بعد میگه پیامبران رو ما وقتی خالص خواستیم بکنیم "إنا أخلصناهم بخالصة الذكر" دار.

ما با یاد اون طرف خالص کردیم.

اونجا دار اصل خانه اون طرفه، این طرفی مسافرخانه‌ایه.

یکی از دستورات بی‌تردیدی که علما اخلاق و سلوک خیلی وقت‌ها میدن همین نکته‌ایه که طرف نسبت به مرگ و یاد مرگ اینا داره جدی‌تر شده باشه.

و حالا به تناسب سنی هم که دارم این‌ها می‌خوای بفهمم بالاخره رفتنیه و میره و این دنیا با تمام خاطراتی که آدم‌ها می‌ذارن به سرعت فراموش می‌شه.

مثلاً شما دیگه ما از امام شهیدی الان دیگه چیزی نداریم که، داغ سنگین‌تر نداریم که الان.

شما از امام خمینی تو-- الان کسی اصلاً تو فکر امام خمینیه مگه الان؟

مثلاً کسی اون داغ امام خمینی مثلاً روی سینش داره سنگینی می‌کنه مگه؟

می‌بینید نه اینجوری نیست.

این آدما بالاخره کارشونو می‌کنن، زندگیشونو می‌کنن.

برای خود خاک سرده.

اصلاً اینجوری نیست که مثلاً فرض کن آدما من از خودم یک خاطراتی در این دنیا واقع می‌ذارم همین جوری هی ملت من از این دنیا برم مثلاً همه میگن وای قاسم‌یان، وای قاسم‌یان!

نه این خبرها نیست اصلاً.

لذا باید طرف اون طرف رو داشته باشه.

این طرف یه مدتی هست و فراموش می‌شه آدم.

حالا فرض کن که خودشو هی ببره بیاره و مطرح بکنه و ننه فلان بکنه و این‌ها.

این که میگه "لا تكن من یرجع الآخرة برهین العمل" این یکی از کلمات امیرالمؤمنین من گذاشتم خیلی هم [سرفه] سر و تهش خیلی خوب به هم چفته.

این کلام، کلام کاملیه.

[سرفه] البته خود این حقیر هم خیلی حال می‌کنم با این.

این رو یه دور همین کلام رو من براتون می‌خونم.

بعد بریم دیگه [سرفه] از دسترس خارج شم.

ببینم کجای نهج‌البلاغه ست حکمت دویست و هفتاد و پنجه یا دویست و شصت و نه.

بگم نهج‌البلاغه مختلف.

فرمودند قال علیه السلام "الناس في الدنيا عاملان" مردم در دنیا دو جورند عمل می‌کنند.

"عامل عمل في الدنيا للدنيا" عمل می‌کنه در دنیا برای خود دنیا.

لذا مال‌های آنچنانی، سر و وضع زندگی آنچنانی.

شاهدش هم اینه که "قد شغلت الدنيا عن آخرته".

دنیا او را از آخرت باز می‌داره.

یعنی می‌بینید ذهنش دیگه به مرگ نمی‌کشه.

مثل یه آب شور دریایی که بخوره هی تشنه‌ترش می‌کنه.

دنیا اینجوریه.

حالا دنیا فقط پولم نیستا.

حالا کسایی که شهرت‌طلب‌اند از صندلی‌ها فاصله نمی‌گیرن، واقعاً نمی‌تونن فاصله بگیرن.

نه اینکه اون حس چیزشون، حس خدمتشون نیست که فاصله نمی‌تونن، واقعاً نمی‌تونه فاصله بگیره.

"يخشى على من يخلفه الفقر من هو على نفسه".

بر بازماندگان خودش از فقر خیلی می‌ترسه.

ولی خلاصه ما ورث چی میشن اونا چی میشن.

"ولی یأمنه على نفسه" بر خودش ایمنه.

"فيفني عمره في منفعة غيره".

ببخشید این Skyroom داره همیشه بد قلقی می‌کنه.

"فيفني عمره في منفعة غيره" عمرش رو میذاره تو منفعت دیگران.

یعنی می‌خواد به بقیه خیر برسونه.

به فکر خودش نیست.

"وعامل عمل في الدنيا لما بعدها" اونم عامله در دنیا داره عمل می‌کنه تا "لما بعدها" داره عمل می‌کنه.

این آدم، آدم پرکاریه اتفاقاً.

منتها شیوه کارش یه جوری نیست که هی بخواد بر آبادانی دنیا به این معنای غفلت‌زاش بخواد خلاصه تلاش بکنه.

بعد "فجاءه الذي له من الدنيا بغير عمل".

اینی که اوف عمل اینجا داره توضیح میده.

از دنیا بغير عمل خدا بهش میده.

کسی که گندم می‌کاره خدا بهش کاه میده.

انقدر تلاش نکنید برای پول دنیا.

خدا به کسی که گندم می‌کاره کاه میده.

کسی که کاه می‌خواد بدست بیاره معلوم نیست خدا بهش گندم بده.

حتی معلوم نیست کاه بده.

این کاه‌ها خیلی وقت‌ها محصولات جانبی این گندم‌هان.

لذا بدون اینکه بخواد عمل خاصی برای دنیا انجام بده خدا به او دنیا میده و او هم کماکان بی‌توجه به دنیا.

"فأحرز الحظین معاً" او دو حظ می‌بره.

هم حظ دنیا رو می‌بره هم حظ آخرتی رو می‌بره.

"فملک الدارين جمیعاً" هم دار دنیا رو مالکه هم دار آخرت رو مالکه.

"فأصبح وجيهاً عندالله" این وجیه عندالله میشه.

که می‌گید یا وجیهن عندالله.

این فقط اهمه نیستن که وجیهن.

اونا قله وجاهتن.

"فأصبح وجيهاً عندالله" چهره میشه پیش خدا.

اونوقت وقتی یه چهره بشه "لا يسأل الله حاجة فيمنعه" نمیشه اینا حاجت بخوان خدا نده.

اینا چهره‌ان دیگه.

خدا حال می‌کنه با اینا.

اینا وجیهن پیش خدا.

این که طرف آخرت نگر باید باشه اون موقع عمل کنه.

وگرنه اگه دنیا نگر باشه و عمل بکنه، او اتفاقاً هرچی تلاش می‌کنه ببینید که بر-- هم و غم خودش داره اضافه می‌کنه.

مثل این باتلاقیه که طرف رفته هی داره تلاش می‌کنه.

خب این تلاش او رو بیشتر می‌بلعه اتفاقاً.

او رو آزاد نمی‌کنه.

به هر جهت این جوکر یادتون باشه.

این سر و ته نگیرید.

فر-- [نفس عمیق] اللهم صل على سيدنا محمد و آله الطاهرین و