یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
الگوی خواب؛ بیش از مقدار خواب
پرسشی دربارۀ مقدار خواب و نظر پزشکان پیش آمده بود. بیش از آنکه مقدار خواب اصل باشد، الگوی خواب اصل است. قرآن سحرخیزی را میخواهد:
«كَانُوا۟ قَلِيلًا مِّنَ ٱلَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ» (ذاریات/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اندکی از شب را میغنودند.
مسئولیتِ این الگو بر عهدۀ همان امر الهی است: باید سحر بیدار شد؛ و سحرخیزی خود الگوی خواب را عوض میکند. این کار دورهای از تمرین میخواهد. چنانکه با مقدار اندکِ غذا گاه سیریِ شگفت میآید، الگوی خواب نیز ممکن است بهسوی ساعاتِ پیش از نیمهشب کشیده شود و خواب چنان عمیق و سودمند گردد که با سه ساعت نیز سرخوشی و نیرو باشد. تمرین لازم است؛ و خوابهای کوتاهِ جبرانی — قیلوله، خوابِ چنددقیقهایِ ژرف — نیز از روزیهای این راه است. پیامبر و اهل بیت علیهمالسلام چنین میآسودند: خوابی که در جا میگیرد و بازمیگرداند.
برخاستنِ دستکم یک ساعت پیش از اذان صبح جای تشکیک ندارد. سرریزِ خواب به جاهای دیگر میرود؛ اما اصل، تمرین است، عینِ هر مهارت دیگر. اگر چهل روز ادامه یابد، ناگاه الگوی تازهای از خوابیدن و بیدار بودن پدید میآید. قیلوله و خوابهای بسیار کوتاه سخت مؤثرند. چنانکه یکی با ساعتها درس به چیزی نمیرسد و دیگری با ساعتی اندک به بسیار میرسد، در خواب نیز ممکن است با مقدار کمتر به نیرو و سرخوشیِ بیشتر دست یافت. این نیز از رزقِ سحر است؛ رزقی که با تمرینِ الگوی خواب، نه با پرخوابیِ بیضابطه، به دست میآید.
دنیا و آخرت؛ دل در یک جا
باز فرازِ نخست: «لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ.» یکی از مباحث مهم قرآن و نهجالبلاغه نسبتِ دنیا و آخرت است. اگر این نسبت درست گرفته شود، انسان در دنیا کار میکند اما دل در دنیا نمینهد. فرق است میان بودن در مسافرخانه و دلسپردن به مسافرخانه. آدمی میتواند در دنیا بسیار پرکار باشد و دل را به آن سو فرستاده باشد. حالِ کسانی که برای سفری بزرگ پذیرش گرفتهاند چنین است: جسم اینجا است و فکر و برنامهریزی و خواب و بیداریشان رنگِ آن سو دارد.
آیا میتوان به هر دو — دنیا و آخرت — دل سپرد؟ بسیاری این پرسش را با آرزوی جمعِ میانِ دو قبله مطرح میکنند؛ پاسخ صریح: خیر. دل ظرفِ واحد است و دو قبلهٔ متضاد را برنمیتابد. قرآن میگوید:
«فَلْيُقَٰتِلْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يَشْرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا بِٱلْءَاخِرَةِ» (نساء/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس باید در راه خدا بجنگند کسانی که زندگی دنیا را به آخرت میفروشند.
جنگیدن در راه خدا از کسانی برمیآید که دنیا را فروخته و آخرت خریده باشند. دلخرجکردن در یک سو، پردۀ دل را میدرد؛ چنانکه دربارۀ زلیخا گفتند:
«قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا» (یوسف/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عشقِ او پردۀ دلش را دریده است.
نمیشود با دنیا چنین نسبتی داشت و با آخرت نیز همانگونه. شغافِ دل اگر برای دنیا دریده شود، برای آخرت جایی نمیماند. دل یکی است.
دو دشمن؛ دو راه
در نهجالبلاغه آمده است که حضرت را با جامهای کهنه و وصلهدار دیدند. گفته شد این چه حال است؟ فرمودند: «يَخْشَعُ لَهُ ٱلْقَلْبُ وَتَذِلُّ بِهِ ٱلنَّفْسُ وَيَقْتَدِي بِهِ ٱلْمُؤْمِنُونَ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل با آن خاشع میشود، نفس رام میگردد، و مؤمنان به آن اقتدا میکنند.
سپس سخنی بنیادین: «إِنَّ ٱلدُّنْيَا وَٱلْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَسَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ؛ فَمَنْ أَحَبَّ ٱلدُّنْيَا وَتَوَلَّاهَا أَبْغَضَ ٱلْآخِرَةَ وَعَادَاهَا؛ وَهُمَا بِمَنْزِلَةِ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ وَمَاشٍ بَيْنَهُمَا؛ كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ ٱلْآخَرِ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دنیا و آخرت دو دشمنِ ناساز و دو راهاند؛ هر که دنیا را دوست دارد و سرپرستیاش کند آخرت را دشمن میدارد؛ این دو چون خاور و باخترند و روندهای میان آن دو؛ هر چه به یکی نزدیک شود از دیگری دور میگردد.
نهآنکه در دنیا کار نکند — کارِ بسیار نیز میتواند کرد —؛ مسئله کار نیست، مسئلهٔ تولّی و دوستی است. دل را نمیتوان میان دو قبله تقسیم کرد. آیهٔ «مَا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِى جَوْفِهِ» در سورهٔ احزاب، در لایهای ژرفتر همین معنا را میرساند: دو دل در یک سینه نیست. یا دل به راه خدا داده میشود یا به سوی دیگر. گندم اگر کاشته شود کاه نیز میآید؛ اما اصل، بهشت است نه کاه. شعری زیبا میگوید: آشنایانِ راهِ عشق در این بحرِ عمیق غرق گشتند و نگشتند به آب آلوده.
دار مجاز و دار قرار
«يَا أَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّمَا ٱلدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَٱلْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ؛ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، دنیا سرای گذر است و آخرت سرای قرار؛ پس از گذرگاه خود برای قرارگاه خویش برگیرید.
اینجا دارِ گذر است؛ آنجا دارِ ماندن. از ممر برای مقر باید برداشت. کوهنوردِ قلههای سنگین میداند میان بارِ قله آب نیست؛ پس آب برمیدارد — اما به اندازه: نه ده لیتر و انبوهِ طعامِ سنگین، که دو لیتر و توشهای سبک. زیادهبرداری، خود مانعِ صعود است. توشه باید به اندازۀ راه باشد، نه به اندازۀ حرص.
و نیز: «لَا تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ.» نزد کسی که اسرار را میداند پردهدری مکنید. خدا میداند نسبتِ دل با دنیا چیست؛ دستکم بیآبروییِ آشکار مکنید. نمایشِ مال و خانه و زرق و برق، گاه هتکِ ستری است که خودِ دوستیِ پنهانِ دنیا را فاش میکند.
«وَأَخْرِجُوا مِنَ ٱلدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دلهایتان را از دنیا بیرون کنید پیش از آنکه بدنهایتان از آن بیرون شود.
دل را پیش از بدن بیرون باید برد. هر کس به نوعی دنیا را میجوید: یکی با ماشین، یکی با مرید، یکی با کتابهایی که برای «بهبه» نوشته میشود. سبکها فرق میکند؛ قبله یکی است اگر دل در دنیا مانده باشد. صورتِ زهدنمایی و باطنِ شهرتطلبی، هر دو از یک چشمهاند اگر خروجِ قلب رخ نداده باشد.
«فَفِيهَا ٱخْتُبِرْتُمْ وَلِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ.» در دنیا آزموده شدهاید و برای جایی دیگر آفریده شدهاید. این سنگ اگر بر دل بنشیند، کوههای توهّم آب میشود. «إِنَّ ٱلْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ قَالَ ٱلنَّاسُ مَا تَرَكَ وَقَالَتِ ٱلْمَلَائِكَةُ مَا قَدَّمَ.» چون بمیرد مردم میگویند چه گذاشت؛ فرشتگان میگویند چه پیش فرستاد. «فَقَدِّمُوا بَعْضًا يَكُنْ لَكُمْ قَرْضًا وَلَا تُخَلِّفُوا كُلًّا فَيَكُونَ فَرْضًا عَلَيْكُمْ.» بخشی را پیش بفرستید تا برایتان قرضی نزد خدا باشد؛ همه را مگذارید که آنگاه بازرسیِ سنگین بر شما واجب شود. باید به آن سو فرستاد. اگر در ساعات سحر این آخرتاندیشی جدّی شود، دل با همین معانی انس میگیرد و با سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام حال میکند و راه را از باتلاقِ دنیازدگی آشکارا جدا میبیند.
این معانی اگر فقط در سطحِ اطلاع بماند، دل را جابهجا نمیکند. سحرگاهی که با یادِ دارِ قرار آغاز شود، الگوی خواب را با الگوی دل پیوند میزند: بدن زود میخوابد تا سحر برخیزد، و دل از دنیا برمیخیزد تا به آخرت بنشیند. پرکاریِ دنیازداییشده همان کشتِ گندم است؛ و کاهِ روزیِ حلال، بیآنکه اصل فراموش شود، از پی میآید. پردهدریِ آشکارِ دوستیِ دنیا — نمایشِ پیاپیِ مال و جاه — با علمِ خدا به اسرار ناسازگار است؛ دستکم باید پرده نگاه داشت تا بلکه دل نیز بهتدریج آزاد شود. پرسشِ فرشتگان در دمِ مرگ — «چه پیش فرستادی؟» — میزانِ راستین است؛ پرسشِ مردم — «چه گذاشتی؟» — میزانِ گمراهکننده. پیشفرستادنِ بخشی از مال و عمر و آبرو بهسوی خدا، قرضی است که سنگین نمیشود؛ واگذاشتنِ همه در زمین، فرضی است که بازخواست دارد. بدینسان حلقۀ بحث از الگوی سحر تا نسبتِ دو سرای کامل میشود: بیدارباشِ بدن، تمرینِ بیدارباشِ دل است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.