یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
شهادت امام عسکری و آغاز امامت؛ فرج از زیر قدم
شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام تسلیت است و آغاز امامت حضرت مهدی عجلاللهفرجه تبریک. در روایت آمده است: «إِذَا رُفِعَ عَلَمُكُمْ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِكُمْ فَتَوَقَّعُوا ٱلْفَرَجَ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِكُمْ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون پرچم/نشان شما از میانتان برداشته شود، فرج را از زیر قدمهایتان انتظار داشته باشید.
برخی چون مجلسی این را به معنای نزدیکیِ فرج دانستهاند: زیر پا یعنی بسیار نزدیک. معنای دیگری نیز هست که با سیاق سلوک سازگارتر مینماید: فرج را از عملکردِ خود انتظار داشته باشید. وقتی علمِ حاضر از میان مسیر برداشته شود، دیگر نمیتوان پیوسته پرسید «اکنون چه کنم؟ بگویند چه کنم». باید بر اساس بیاناتی که در دست است حرکت کرد؛ و فرج همینجا رخ میدهد. انتظارِ منفعل، زیرِ قدم را خالی میگذارد؛ انتظارِ عامل، فرج را از همان قدمها میجوید.
غیبت؛ عامل رشد نه نقص
در معرفت مهدوی نکتهای مهم است: غیبت چیز بدی نیست؛ بسیار خوب است. نبودنِ امامِ مسلمین در میان مسلمین — چنانکه امروز نیز به نحوی تجربه میشود — میتواند عامل رشد باشد. اصلِ غیبت، نه طول آن، در سیرۀ انبیا بوده و امتها را وامیداشته بر اساس بیانات حرکت کنند. امروز نیز باید بر اساس بیاناتِ امام شهید در دههها رهبری و نامهها و پیامهای روشن حرکت کرد: معالم دین و معالم انقلاب را آموخت و عمل کرد؛ رشد در همین است.
دورۀ غیبت را دورۀ حیرت خواندهاند؛ اما توضیح روایات این است: «يَحَارُ فِيهِ ٱلْجَاهِلُونَ وَيَرْتَابُ فِيهِ ٱلْمُبْطِلُونَ.» جاهلان حیران میشوند و اهل باطل به شک میافتند. کسی که مسیر و بیانات انقلاب برایش روشن است، بر همان اساس راه میرود. اما اگر به سامریها تن دهد — آنان که در غیبت موسی گوسالهای آوردند و هنرِ تازهای نداشتند جز «عِجْلًا جَسَدًا لَّهُۥ خُوَارٌ» — معالم را کنار مینهد و به شک میافتد. شک، محصولِ رها کردنِ محکمات است. اگر معالم دین در دست باشد، حرکت ادامه مییابد و غیبت عامل رشد میشود.
امروز باید بر اساس دههها سخن در سیاست داخلی و خارجی و دشمنشناسی، و پیامهایی چون خطای محاسباتی و اتحاد و خونخواهی، مسیر روشن شود. اینها محکماتِ میداناند. رها کردنِ معالم، اشتباه امروز است و اشتباهِ روزِ پرچمهایِ فتنه را نیز پی میآورد. کسی که امروز با اینهمه بیان راه را گم میکند، فردا با پرچمهایِ مشابه نیز راه را خواهد گم کرد؛ حتی اگر فاجعهای بزرگ پیش چشمش بگذرد. در روایات آمده همراه پرچم حضرت مهدی پرچمهای دیگری برمیخیزد و بسیاری به اشتباه میافتند؛ آنان هماناند که امروز، با اینهمه بیان، متشابهات را بر محکمات ترجیح میدهند. اگر امروز نبیند، فردا نیز — حتی با شهادتِ امامِ خود — چه بسا نبیند. دورۀ کنونی دورۀ رشد است؛ شبیه میدانِ آزمایشی که باید در آن قد کشید. نبودِ حضورِ حسّی، تکلیفِ فهم و عمل را سنگینتر و در عین حال سازندهتر میکند.
وصول الی الله و مرکبِ شب
از غرر روایاتِ مرتبط با سحرنشینی این سخن است: «إِنَّ ٱلْوُصُولَ إِلَى ٱللَّهِ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِٱمْتِطَاءِ ٱللَّيْلِ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): رسیدن به خدا سفری است که جز با مرکبگرفتن از شب دریافته نمیشود.
وصول، سفری است که مرکبش شب است. آیات و روایاتِ شب و سحر و سجده و گریه بسیار است؛ با اینهمه برخی تشکیک میکنند: آیا میرسد؟ نمیرسد؟ فلان اهلِ شب چرا چنین شد؟ اگر مقصود فقط چرخیدنِ معمولی و «آدمِ خوبِ متعارف» بودن باشد، شاید این راه را نخواهد؛ درست چون مسابقۀ مردانِ آهنین را نمیخواهد. اما هیکلِ مردانِ آهنین فریاد میزند: عمری باشگاه. چهل روز باشگاه، تغییر را در آینه نشان میدهد؛ یک سال، بیشتر. عضله ساختن غیر از سلامتیِ معمولی است. وصول نیز جز با درکِ شب نمیشود. شیطان درست در همین نقطه تشکیک میکارد: شاید نرسد، شاید بیهوده باشد. پاسخ، تجربۀ تکرار است نه جدالِ زبانی. باید سجده کرد تا آن نشانه پدید آید:
«تَرَىٰهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًا ۖ سِيمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ ٱلسُّجُودِ» (فتح/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را رکوعکنان و سجدهکنان میبینی که فضل و خشنودی خدا را میجویند؛ نشانهشان در چهرههایشان از اثر سجده است.
سیما از اثر سجود، چون نشانِ مردانِ آهنین، پنهانکردنی نیست؛ حتی با کت نیز پیداست. چهرۀ اهل سلوکِ دیرپا همینگونه فاش است؛ عمری سجده در سیما مینشیند. چهل روز سحر کافی است تا راه آغاز شود؛ یک سال، تغییر را استوارتر میکند؛ و شبهای بلند، فرصتِ طلایی است که نباید از دست برود. با درکِ شب و بیاناتی که آموختهاند باید رفت؛ وگرنه سامری در کمین است. وقتی مبانی از هم جدا میشود — یکی سندی را تاریخِ دیگر میخواند و یکی افتخار — باید فهمید کجا محکم رها شده و متشابه بر مسند نشسته است. فهمِ این جدایی، خود بخشی از فرجِ زیرِ قدم است.
محکم و متشابه؛ هدایتِ تبیینشده
خدا قومی را پس از هدایت گمراه نمیکند مگر آنکه آنچه باید پرهیز کنند بر ایشان روشن شده باشد:
«وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًۢا بَعْدَ إِذْ هَدَىٰهُمْ حَتَّىٰ يُبَيِّنَ لَهُم مَّا يَتَّقُونَ» (توبه/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هیچ قومی را پس از آنکه هدایتشان کرد گمراه نمیکند تا آنچه را باید از آن پرهیز کنند برایشان روشن سازد.
چه تبیینِ تازهای مانده که دشمنِ اصلی شناخته نشود؟ امام شهید گفت و بارها دیده شد. اگر کسی بخواهد برگردد، برگردد؛ از این پس بیشتر دعا میماند. کسی که در این هواِ گرگومیش نمیبیند، در ظهور نیز چه بسا نبیند. محکمات و متشابهات همواره کنار هماند:
«مِنْهُ ءَايَٰتٌ مُّحْكَمَٰتٌ هُنَّ أُمُّ ٱلْكِتَٰبِ وَأُخَرُ مُتَشَٰبِهَٰتٌ ۖ فَأَمَّا ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَٰبَهَ مِنْهُ ٱبْتِغَآءَ ٱلْفِتْنَةِ» (آل عمران/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخشی از آن آیات محکم است که آنها مادر کتاباند و بخشِ دیگر متشابهات؛ اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنهجویی از متشابه پیروی میکنند.
متشابه برای ابتلاست. کسی که اینجا نبیند، در قیامت که روشنتر از دنیا است نیز — به معنای راهیابی — کور میماند. «وَمَن كَانَ فِى هَٰذِهِۦٓ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ أَعْمَىٰ.» راه بهشت و جهنم برایش معلوم نیست؛ میپندارد با کردهاش به بهشت میرود. اعتماد به قرآن گاه از اعتماد به مسیریاب کمتر است: مبدأ و مقصد که روشن شد، مسیر و زمان تقریبی پذیرفته میشود؛ حتی اگر چند دقیقه اختلاف باشد، اطمینان میماند. اما چون قرآن بگوید که به استوارترین راه هدایت میکند:
«إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی این قرآن به آنچه استوارتر است هدایت میکند.
تردید میآید. بدون متشابه ابتلا ساخته نمیشود؛ و سامری در برابر معجزات موسی هیچ هنری نداشت جز گوسالۀ صداگر و شعارِ «این خدای شما و خدای موسی است». کسی که موسی را نبیند گرفتار سامری است؛ و کسی که معالم دههها و نامههای روشن را نبیند یا نفهمد، با صد تبیینِ دیگر نیز نخواهد فهمید. حتی اگر دشمنِ آشکار بیاید و دشمنیاش را فریاد کند، چشمِ بسته همچنان بسته است.
اصلاح آخرت؛ اصلاح دنیا
برای امور آخرت باید وقت گذاشت. برخی میپرسند دنیا چه میشود؟ خدا دنیا را میپوشاند. «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ ٱللَّهِ أَصْلَحَ ٱللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَبَيْنَ ٱلنَّاسِ؛ وَمَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ ٱللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که میان خود و خدا را اصلاح کند خدا میان او و مردم را اصلاح میکند؛ و هر که کار آخرتش را اصلاح کند خدا کار دنیایش را برای او اصلاح میکند.
رابطۀ عمودی که درست شود، افقی نیز سامان مییابد. لزومی ندارد همّ و غمِ دنیا آنقدر وقت بستاند؛ دنیا در روال خود میچرخد. بسیاری از اضطرابهای دنیازدگی، محصولِ بیتوجهی به آخرت است نه محصولِ کمبودِ تدبیر. فشارِ منطقی، فشارِ باشگاه است نه پرتاب از پرتگاه؛ یکی میسازد و یکی میشکند. و «مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ ٱللَّهِ حَافِظٌ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که از درونِ خود پنددهندهای داشته باشد، از سوی خدا نگهبانی بر اوست.
خدا مینگرد آیا انسان بر خود رحم میکند و خود را نگه میدارد تا فرشتگانِ نگهبان را بفرستد. حفظِ بیرونی، امتدادِ موعظۀ درونی است؛ کسی که به خود پند نمیدهد، آمادۀ حفظِ فرشتگان نیست. از توصیههای منسوب به امام زمان علیهالسلام خواندنِ نماز جعفر طیّار در صبح جمعه است؛ توصیهای که امام شهید نیز بر آن تأکید داشتهاند. عرض ارادت به امام عسکری و امام عصر با درکِ شب و عمل به بیانات، تمام میشود.
این حلقه، عملِ سحرگاهی را به افقِ مهدوی میپیوندد. کسی که معالم را گرفته و شب را مرکب کرده، هم از حیرتِ جاهلان فاصله میگیرد و هم از باتلاقِ همّ دنیا. اصلاحِ آخرت، پوششِ دنیا را میآورد؛ واعظِ درون، حافظِ بیرون را. و نمازِ جعفر در صبح جمعه، نشانهای کوچک از همان توصیۀ بزرگ است: وقت برای آخرت گذاشتن، نه پس از فراغت از دنیا، که پیش از غرقشدن در آن. فرج از زیر قدم، در نهایت یعنی همین: قدمی که شب برداشته میشود و قدمی که بر اساسِ بیانِ روشن، در روزِ فتنه استوار میماند. این دو قدم — شبِ سجده و روزِ تشخیص — با هم فرجِ زیرِ قدم را معنا میکنند؛ و بدون هر یک، انتظار ناقص میماند.
شبهای بلندِ پیش رو فرصتِ عملیکردنِ همان مرکبِ شب است. چهل روز سحر، آزمایشگاهی کوچک برای دیدنِ تغییر است؛ چنانکه چهل روز باشگاه، عضله را در آینه فاش میکند. تشکیک در کارِ شب، وقتی با تجربۀ تکرار پاسخ داده شود، کمرنگ میشود. و تشخیصِ روزِ فتنه نیز تمرین میخواهد: محکم را از متشابه جدا کردن، سامری را از موسی شناختن، و معالمِ روشن را کنار نگذاشتن. این دو تمرین — شب و تشخیص — همان فرج از زیر قدم است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.