یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
زبانِ زاهدان و کردارِ راغبان
فرازِ حکمت صد و پنجاه ادامه مییابد: «لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَيُرَجِّي ٱلتَّوْبَةَ بِطُولِ ٱلْأَمَلِ؛ يَقُولُ فِي ٱلدُّنْيَا بِقَوْلِ ٱلزَّاهِدِينَ وَيَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ ٱلرَّاغِبِينَ.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از کسانی مباش که بیعمل به آخرت امید میبندند و توبه را با آرزوی دراز به تأخیر میاندازند؛ در دنیا به گفتارِ زاهدان سخن میگویند و به کردارِ مشتاقانِ دنیا عمل میکنند.
دوگانگیِ زبان و عمل، آفتی آشکار است: سخن از بیرغبتی، و رفتار از حرص. این دوگانگی همان بیماریِ امیدِ بیعمل است در جامهای دیگر: آخرت بر زبان، دنیا در رفتار. در میان مباحث دنیا و آخرت در نهجالبلاغه، زهد از کلیدهای اصلی است. زهد در لغت بهمعنای بیرغبتی است، نه لزوماً نداری؛ فقیرِ حریص زاهد نیست و توانگرِ بیرغبت میتواند زاهد باشد. قرآن نیز همین را نشان میدهد در داستان یوسف علیهالسلام:
«وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍۭ بَخْسٍ دَرَٰهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا۟ فِيهِ مِنَ ٱلزَّٰهِدِينَ» (یوسف/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را به بهایی اندک، درهمهایی معدود، فروختند و دربارۀ او از بیرغبتان بودند.
زاهد بودن نسبت به یوسف یعنی قدرش را ندانستند، دستکم گرفتند، با بهای ناچیز فروختند. زهد اینجا بیرغبتی است. این معنا دنیا را جور دیگری میسازد.
زهد و معماریِ اقتصاد و جامعه
امروز وقتی از به راهافتادنِ اقتصاد سخن میرود، در بسیاری رشتهها چنان تدوین میشود که گویی باید به مصرفِ دنیا رو آورد و در آن رغبت ورزید. اگر جامعهای بیرغبت به دنیا باشد، طرح اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و حتی معماریاش دیگرگونه میشود. پرسشِ اقتصادِ اسلامی و دانشِ اسلامی، پیش از منابع، از جانِ انسان برمیخیزد: لیوان را سر و ته درست باید گرفت. از جانِ طیب، خروجی طیب میآید؛ از جانِ خبیث، خروجی نکِد.
«وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا» (اعراف/۵۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زمین پاک گیاهش به اذن پروردگارش برمیآید؛ و آنچه ناپاک است جز بیبرکت و اندک برنمیآورد.
علمی که دنیا و آخرت را وارونه گرفته و فقط آبادانی و رغبتِ دنیا میجوید، اقتصادی میزاید که به جوامعِ ایمانی نمیسازد؛ بر پایۀ تکالب و هار بودن نسبت به دنیاست و سعادت از آن نمیروید. خروجیِ دانش از طهارت یا خباثتِ جانِ دانشمند جدا نیست؛ لیوان را اگر سر و ته بگیرند، حتی با منابعِ بیشتر نیز نوشیدنیِ زهرآلود در پیمانه میماند. از اینرو اصلاحِ نگاه به دنیا و آخرت، مقدم بر وصلهکردنِ ابزارهای وارداتی است.
کتابهای دفاع مقدس، پیادهشدنِ همان معارف را در رفتار نشان میدهند؛ از همینرو خواندنِ روزانۀ چند ده صفحه از آنها سفارش میشود. در جبهه کلاسِ قرآن و نهجالبلاغه متداول بود؛ و معماریِ فرمان چنان بود که فرماندۀ لشکر از ظاهر شناخته نمیشد؛ تازهوارد باید میپرسید کیست معاون تدارکات و کیست فرمانده. این بینشانی، میوۀ زهد است نه کمبودِ مدیریت. علوم انسانی اگر از جانی آغشته به دنیا برآید، ذاتاً مسموم میشود — نه لزوماً به معنای شهوتِ آشکار، که به معنای آغشتگی به دنیا بهعنوان قبله. بسیاری تولیدات و وسایلِ دیگرگونه پدید میآمد و مدلِ دنیا عوض میشد اگر جانها زاهد بود؛ آنچه ساخته میشود، آیینۀ آن چیزی است که دوست داشته میشود.
شهوتِ اجتماعی و ذهنِ قرآنی
«يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ ۚ وَخُلِقَ ٱلْإِنسَٰنُ ضَعِيفًا» (نساء/۲۸)
در سیاقِ توبه و شهوات آمده که خدا میخواهد توبه پذیرد و سبک کند؛ و کسانی که از شهوات پیروی میکنند میخواهند میلِ عظیمی ایجاد شود. مال و فیلم و وسیله و الگوی زندگیِ شهوی، اقتصاد و علوم اجتماعیِ شهوی میسازد. یکی از راهها همان است که امام شهید میگفت: ذهنِ کارگزار اسلامی باید ذهنِ قرآنی شود. چون ذهن قرآنی شد، مدلِ رفتار و مدیریت و خواستهها فرق میکند.
در کتب دفاع مقدس کسانی که کارهای بزرگ میکردند میخواستند دیده نشوند؛ میدانستند نمایشِ خود با آخرت و با بیرغبتی نمیسازد. باید زهد ورزید، نه آنکه پیوسته خود را در چشم دیگران نشاند. وقتی رغبت به سویی دیگر رفت، خانهسازی و همسایگی و ریاست و مرئوسیت همه مدلِ دیگر مییابد. جمعِ دینیِ جبهه خودسازی میآفرید؛ رفتاری که برای عموم نیز میتواند افق بسازد، اگر بستر فراهم شود. جامعۀ خوب جامعهای نیست که همه در آن خوباند؛ جامعهای است که خوببودن در آن آسانتر است. باید بسترِ خوببودن را ساخت.
زندگیِ مهدوی؛ فرد و جامعه
زندگیِ مهدویِ صرفاً فردی ممکن است؛ اما آمدنِ حضرت مهدی عجلاللهفرجه برای مدلِ عمومی است که جامعه را به سمتی دیگر ببرد. تا مدلِ اصلی درست نشود، زیستنِ ایمانی اغلب پارتیزانی میماند: خلافِ جهت شنا کردن در جریانِ شهوات. اوایل جنگ مدلِ اجتماعی چنان بود که شهادت افتخار بود و مانور تجمّل نبود؛ پرهیز برای مدیران آسانتر بود. رفاقتطلبیِ دنیا تابآوری را پایین میآورد.
تولیدِ معیشت و رفاه اگر بهمعنای غرقشدنِ جامعه در دنیا فهم شود، مدل نیست. تأکیدهای اقتصادیِ سالانه اگر به سوءتفاهمِ «غایت همان رفاه است» بینجامد، عنصرِ عدالت و شدت بر کافران کمرنگ میشود و حتی اقتصادِ آزادِ تجمّلی و مانورِ تجمّل سر برمیآورد. گویی مبارزه با دشمن فرع است و رسیدن به رفاهِ مصرفی اصل؛ حال آنکه افقِ رهبری چنین نبوده است. اصلِ دنیا و آخرت، چه در بلای فردی و چه در حوزۀ اجتماعی، تابآوری جامعه را نیز میسازد: چه میخورد، چه میکند، چقدر مصرف میکند، چقدر سختی میکشد، مدلش نسبت به حیات دنیا چیست — ترغیب به آخرت است یا به دنیا؟ رفاقتطلبیِ دنیا تابآوری را پایین میآورد؛ و جامعهای که تابِ سختی ندارد، در فتنه زود میشکند.
کتاب دفاع مقدس و محیطِ تربیت
در کنار همۀ فعالیتها، کتابی از دفاع مقدس باید دمِ دست باشد. بیشترین تقریظهای امام شهید بر همین کتابها بوده است. باید دید آنان چه شدند و جامعهٔ جبهه را چگونه ساختند و تحملشان از کجا آمد. رشحهای از آن باید به فکر مسئولان و مردم بنشیند تا ذهنها قرآنی و نهجالبلاغی شود.
و دربارۀ محیط تربیت: کسانی که در فضای پر از محرّکاتِ دنیوی خود را میسازند باکیفیت میشوند؛ اما حاکمیت باید محیطِ مناسبِ تربیت را نیز ببیند. برای آنکه ساختهشدن ادامه یابد باید قله را بالاتر برد؛ وزنه سنگینتر شود تا ساختهشدن بماند. باشگاهی بیوزنه و پر از بخوربخور، باشگاه نیست؛ رستوران است به نام باشگاه. اگر کسی در آن با چند حرکتِ نمایشی قوی شود، محیطِ مناسب ساخته نشده است. آهنگ و فضا نیز باید با ورزش بسازد نه با خواباندنِ تن. تولیدِ محیطِ مناسب لازم است.
فرازِ «يُرَجِّي ٱلتَّوْبَةَ بِطُولِ ٱلْأَمَلِ» در پیوند با دنیا و آخرت و بحثِ عمل و آرزو، فصلِ بعد را میگشاید. زهدِ راستین، مدلِ فرد و جامعه را عوض میکند؛ و دوگانگیِ زبانِ زاهدانه با کردارِ راغبانه، همان آفتی است که حکمت از آن نهی کرده است.
از فرد تا بسترِ عمومی
زهد اگر فقط شعارِ شخصی بماند و بسترِ جامعه را عوض نکند، همان دوگانگیِ زبان و عمل در مقیاسِ کلان تکرار میشود: سخن از آخرت، و ساختارِ زندگی بر پایۀ رغبتِ دنیا. اقتصاد و فرهنگ و معماری، میوۀ جانهاست. اگر جانها به مصرف و نمایش خو کنند، خروجی نکد خواهد بود؛ اگر بیرغبتیِ آگاهانه بنشیند، مدلِ خانه و همسایگی و مدیریت عوض میشود.
تجربۀ جبهه نشان داد جمعِ خودساز میتواند معماریِ قدرت را نیز بینشان کند. آن تجربه را نمیتوان با مانور تجمّل و رفاهِ غرقکننده جایگزین کرد و همچنان نامِ عدالت و شدت بر دشمن را بر زبان داشت. ذهنِ قرآنی کارگزار، خواستهها را جابهجا میکند؛ و کتاب دفاع مقدس، نمونههای مجسّم را پیش چشم مینهد تا فقط نظریه نماند.
محیط تربیت نیز باید راست باشد. باشگاهی که وزنه ندارد و بخوربخور دارد، نامش باشگاه است و حقیقتش رستوران. جامعه نیز چنین است: اگر محرّکاتِ شهوی پررنگ و قلههای معنوی کوتاه باشد، ساختهشدنِ کیفی سخت میشود؛ هرچند افرادِ خودساخته در همان فضا نیز میدرخشند. کارِ حاکمیت و کارِ فرد مکملاند: قله را بالا بردن، و در عین حال بستر را برای خوببودن آسانتر کردن. زهدِ راستین، هر دو را میطلبد؛ و فرازِ بعدی حکمت — تأخیرِ توبه با آرزوی دراز — همین بیماریِ امروز و فردا را نشانه میگیرد.
زهدِ فردی بدون افقِ اجتماعی ناتمام میماند؛ و اصلاحِ اجتماعی بدون زهدِ جانها شعار میشود. حلقۀ اتصالِ این دو، همان بیرغبتیِ آگاهانه است که در فروشِ یوسف ندیدند و در جبهه دیدند. آنجا که قدرِ حقیقت را به درهمِ معدود فروختند، زهدِ وارونه بود؛ اینجا که فرمانده بینشان مینشست، زهدِ راستین. اقتصاد و فرهنگ اگر از سنخِ نخست تغذیه شوند، نکد میزایند؛ اگر از سنخِ دوم، نباتِ طیب.
از اینرو سفارشِ کتاب دفاع مقدس فقط نوستالژی نیست؛ آزمایشگاهِ زندهٔ زهدِ اجتماعی است. تحملها از کجا آمد؟ از آخرتنگری و بیرغبتی به نمایش. اگر ذهنِ مسئول و مردم به همان افق نزدیک شود، معماریِ قدرت و مصرف و آموزش عوض میشود. و اگر محیطِ تربیت رستورانِ نامباشگاه باشد، حتی قهرمانانِ پارتیزانی نیز نمیتوانند بارِ کل جامعه را بکشند. قله را باید بالا برد و زمین را باید برای دویدنِ درست آماده کرد؛ هر دو با هم. فرازِ تأخیرِ توبه با طولِ امل، در جلسۀ بعد، بیماریِ «فردا» را میکاود؛ بیماریای که با زبانِ زاهدانه و کردارِ راغبانه خوش مینشیند.
زندگیِ مهدویِ عمومی بدون زهدِ فراگیر به تأخیر میافتد؛ نه از آنرو که فرد نتواند پارسا بزید، که از آنرو که جریانِ غالبِ شهوت، شنایِ خلافِ جهت را طاقتفرسا میکند. اوایل جنگ نشان داد وقتی شهادت افتخار باشد و تجمّل عیب، پرهیز آسانتر است. امروز اگر مانورِ تجمّل عادی شود، تابآوری پایین میآید و مدیران نیز سختتر میتوانند زهد بورزند. از اینرو کارِ فرهنگیِ عمیق — ذهنِ قرآنی، کتابِ جبهه، محیطِ باشگاهیِ تربیت — مقدمۀ سیاستِ درست است، نه زینتِ آن.
و دوگانگیِ «یقول بقول الزاهدین و یعمل بعمل الراغبین» درست همینجا رخ مینماید: جامعه یا فرد به زبان، زاهد و به رفتار، راغب. تا این شکاف بسته نشود، امیدِ آخرت بیعمل میماند و توبه با آرزوی دراز عقب میافتد. زهد، کلیدِ بستنِ این شکاف است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.