ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حب و دنیا؛ غفلت نه اشیاء

پرسشی پیش می‌آید که آیا حبّ پدر و مادر حبّ دنیا است. دنیا، به تعبیر مولانا، از خدا غافل بودن است؛ نه طلا و نقره و فرزند و زن فی‌نفسه. مایۀ اصلی دنیا غفلت است. قرآن در پایان سورهٔ مجادله حزب‌الله را چنین می‌شناساند:

«لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوْ كَانُوٓا۟ ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَٰنَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ» (مجادله/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نمی‌یابی گروهی را که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده باشند و با کسی که با خدا و پیامبرش دشمنی ورزیده دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند.

دوستیِ عملی با کسی که حدود خود را از حدود خدا جدا کرده، حتی اگر پدر و مادر باشد، حبّ دنیا و نابجا است. دوستیِ طبیعیِ خانواده فی‌نفسه نکوهیده نیست؛ معیار آن است که انسان را به کدام راه می‌کشد. گاه حبّ همسر کسی را از مسیر ایمان خارج می‌کند؛ آن حبّ، بیهوده است. گاه همان حبّ به دعوتِ خیر می‌انجامد؛ آن‌گاه نیک است.

طول امل و انسانِ وارونه

فراز حکمت ادامه می‌یابد: توبه را با طولِ امل نباید به تأخیر انداخت. تأخیرِ توبه، سفت‌شدنِ ساقه است. درازیِ آرزو چه می‌کند؟ اگر دنیا و آخرت درست گرفته شود، انسان مستوی‌القامه است: سر بالا، شهوات پایین. اگر سر و ته شود، واژگونه راه می‌رود:

«أَفَمَن يَمْشِى مُكِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِۦٓ أَهْدَىٰٓ أَمَّن يَمْشِى سَوِيًّا عَلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (ملک/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که نگونسار بر روی خود راه می‌رود هدایت‌یافته‌تر است یا آنکه راست‌قامت بر راهی راست می‌رود؟

درازیِ آرزو در جایی که خودِ دنیا کوتاه است، افق‌های دنیوی را بزرگ می‌نماید و دست از عمل می‌کشد: فردا، فردا، فردا.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: «أَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ ٱثْنَانِ: ٱتِّبَاعُ ٱلْهَوَىٰ وَطُولُ ٱلْأَمَلِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، ترسناک‌ترین چیزی که بر شما می‌ترسم دو چیز است: پیروی از هوا و درازیِ آرزو.

در «هوا» معنای سرنگونی نهفته است. در برابر، آنان که گفتند پروردگار ما خداست سپس استقامت ورزیدند، سمتِ بالا گرفته‌اند. یکی خود می‌فهمد که فلان مجلس و موسیقی و جمع، هوا دارد و سرنگونی؛ و فلان مجلس و کوهنوردی و جمع، ارتقا و رشد. برخی راضی می‌شوند شبیه انعام شوند: گردن به زمین، چشم از آسمان برگرفته.

«يَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ ٱلْأَنْعَٰمُ» (محمد/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌خورند چنان‌که چهارپایان می‌خورند.

مثل گاو خوردن نه به‌معنای پرخوریِ صِرف، که به‌معنای سرِ پایین و بی‌افقِ آسمان است. انسان در میانِ رونده‌گانِ زمین شاید تنها موجودی است که می‌تواند سر به آسمان بردارد؛ و چون به زمین بچسبد، «أَخْلَدَ إِلَى ٱلْأَرْضِ» می‌شود. روح می‌خواهد بالا برود و تن را به زمین می‌کشد؛ نتیجه‌اش گسیختگی و افسردگی است. درازیِ آرزوهای زمینی، در ظرفیتِ اندکِ زمین، انسان را از این‌سو به آن‌سو می‌کشد بی‌آنکه به حق برسد.

«فَأَمَّا ٱتِّبَاعُ ٱلْهَوَىٰ فَيَصُدُّ عَنِ ٱلْحَقِّ» — پیروی هوا از حق بازمی‌دارد؛ حق هوا ندارد، رشد دارد. حتی کوهنوردیِ هوی‌زده پای کوه می‌نشیند؛ راه حق در گردنه‌هاست: «فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَةَ.» و «وَأَمَّا طُولُ ٱلْأَمَلِ فَيُنْسِي ٱلْآخِرَةَ» — درازیِ آرزو آخرت را از یاد می‌برد. برنامه‌های پیاپیِ دنیوی — درس، پست، شهرت — مرگ را محو می‌کند.

صبابهٔ دنیا و فرزندانِ دو سرا

«أَلَا وَإِنَّ ٱلدُّنْيَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ… فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ ٱلْإِنَاءِ.» دنیا به‌سرعت گذشته و از آن جز تهمانده‌ای چون رطوبتِ ته ظرف نمانده است. در پنجاه‌سالگی این سخن درست‌تر فهمیده می‌شود: باید بار را برای آن سو بست و تمام زور را آنجا زد. «أَلَا وَإِنَّ ٱلْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ» و برای هر یک فرزندانی است. تا در جمعِ آخرتی‌ها قرار نگیرند، ساخته نمی‌شوند. ورزشِ تنهایی مثل تردمیلِ خانگی است که پس از چند روز رخت‌آویز می‌شود؛ ساخته‌شدن در جمعِ هم‌پالکی رخ می‌دهد. کوهنوردیِ سحرگاهی از آن‌رو ممکن است که آدم در جمعِ کوهنورد است. توصیهٔ جدی: در جمعِ موافق بودن، نه در جمعِ ناموافق خویشتن‌داریِ فرساینده ورزیدن.

«فَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ ٱلْآخِرَةِ وَلَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ ٱلدُّنْيَا؛ فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيُلْحَقُ بِأَبِيهِ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ.» هر فرزند به پدرش ملحق می‌شود. «إِنَّ ٱلْيَوْمَ عَمَلٌ وَلَا حِسَابَ وَغَدًا حِسَابٌ وَلَا عَمَلَ.» امروز عمل است و حسابِ اصلی فردا؛ فردا حساب است و عملِ اصلی گذشته. انسان برای علف‌خواریِ بهیمه آفریده نشده است. طولِ امل مانعِ توبه است؛ و حقیقتِ توبه در فصول بعد می‌آید.

هوا، انعام، و گردنه

خودِ آدم می‌فهمد کدام روش و موسیقی و مجلس هوا دارد و سرنگونی می‌آورد، و کدام جمع و کوهنوردی ارتقا. رضایت به شباهتِ انعام، رضایت به نگاهِ فقط‌زمینی است. امیرالمؤمنین می‌فرمایند همّشان علفشان است. خر و گاو سر به آسمان برنمی‌دارند؛ انسان می‌تواند و چون برندارد، به زمین می‌چسبد و روحِ آسمان‌خواه در کشاکشِ تنِ زمین‌خواه می‌گسلد. راز بسیاری افسردگی‌ها همین کشاکش است.

شیطان آرزوها را می‌آراید و از این‌سو به آن‌سو می‌کشد تا حق فراموش شود. اتباع هوا حتی ورزش را پای کوه می‌نشاند و بوفه را بر قله ترجیح می‌دهد. راه حق، اقتحامِ عقبه است؛ گردنه را باید رفت نه تماشا کرد. طول امل نیز با وعده‌های پیاپیِ دنیوی — بعد درس، بعد پست، بعد شهرت — آخرت را می‌زداید تا مرگ از افق محو شود.

جمعِ موافق و الحساب غداً

تردمیلِ خانگی تمثیلِ خودسازیِ بی‌جمع است: چند روز جذّاب و سپس رخت‌آویز. کوهِ سحرگاهی تمثیلِ ضد آن است: سگ را هم بزنی نمی‌آید، اما انسان در جمعِ کوهنورد برمی‌خیزد. توصیهٔ جدّی آن است که در جمعِ موافق زیسته شود؛ خویشتن‌داریِ دائمی در جمعِ ناموافق، بارِ بیهوده است. هر یک از دو سرا فرزندانی دارد و فرزند به پدر ملحق می‌شود. امروز میدانِ عمل است و حسابِ اصلی فردا؛ فردا میدانِ حساب است و عملِ اصلی گذشته — هرچند در برزخ نیز حرکت بر همان فرمان ادامه می‌یابد. انسان برای بهیمه‌بودن آفریده نشده: نه بسته به آخور و نه رها در جست‌وجوی علف با پوزه. طول امل همین بهیمه‌خویی را نگاه می‌دارد و در توبه را می‌بندد؛ شرحِ توبه در فصول بعد است.

دوستیِ خانواده وقتی به مواده با محادِّ خدا می‌انجامد، از جنسِ حزب‌الله بیرون می‌رود. معیار، مسیر است نه نامِ نسبت. حبّی که ایمان را می‌لنگاند، دنیا است؛ حبّی که به خیر می‌خواند، سرمایه است. این تفکیک، کلیدِ فهمِ زهد در روابط نیز هست.

طول امل، ظرفیتِ کوتاهِ دنیا را نادیده می‌گیرد و افق‌های دروغین می‌سازد. انسانِ واژگونه بر صورت راه می‌رود و آسمان را نمی‌بیند. استقامتِ پس از «ربنا الله» سمتِ راست‌قامتی است؛ اتباع هوا سمتِ سرنگونی. تشخیصِ این دو در خودِ آدم هست: می‌فهمد کدام جمع او را پایین می‌کشد و کدام بالا.

دنیا با سرعت گذشته و صبابه‌ای مانده است. پنجاه‌سالگی این سخن را از شعار به درک بدل می‌کند. باید زور را برای آن سو گذاشت. آخرت روی آورده و فرزندان می‌طلبد. ابناء دنیا و ابناء آخرت در قیامت به اصلِ خود ملحق می‌شوند. امروز را باید با عمل پُر کرد؛ فردا جای جبرانِ عمل نیست به معنای اصل. ترکِ بهیمه‌خویی و ترکِ طول امل، دو روی یک توبه‌اند که هنوز درِ آن باز است — تا وقتی ساقه سفت نشده باشد.

پیروی هوا از حق می‌بُرد چون حق جای هوس نیست؛ جای رشد است. گردنه‌های راه را باید پذیرفت. طول امل آخرت را می‌فراموشد و انسان را در فرداهایِ توخالی نگه می‌دارد. صبابهٔ دنیا را باید دید و بار را برای آخرت بست. جمعِ موافق، کارخانهٔ ساخته‌شدن است؛ جمعِ ناموافق، فرسایشِ بی‌ثمر. ابناء آخرت بودن انتخابِ امروز است تا الحاقِ فردا روشن باشد. عمل امروز، توشهٔ فرداست؛ و طول امل، دزدی از همین امروز.

بدین‌سان حلقۀ حبّ و غفلت و هوا و امل و صبابه و ابناء دو سرا کامل می‌شود: معیارِ دوستی مسیر است؛ معیارِ قامت، سمتِ آسمان است؛ معیارِ زمان، کوتاهیِ دنیاست؛ و معیارِ جمع، موافقت با آخرت. توبه درِ بازگشت است؛ و طول امل همان دری را از بیرون قفل می‌کند.

این قفل را فقط عملِ امروز و توبۀ بی‌فردا می‌گشاید؛ نه شعار و نه آرزوی دراز. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.