سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اینی که فرمودید که حب پدر و مادر حب دنیا محسوب میشه.
ببینید اصلاً اونی که دنیاست به قول معلوی میگه چیست دنیا؟
از خدا غافل بودن.
نی، طلا و نقره و فرزند و زن.
دنیا غفلته مایه اصلیش.
اونی که آیات قرآن گفته من حتی دیشب هم توی بحث تفسیری عرض کردم، اونجا این معنا گفته شده است که در آیه پایانی سوره مبارکه مجادله وقتی که داره حزب الله رو تعریف میکنه میگه، میگه "لا تجد قوما يوادون من حا-- لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الآخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آباء أو أبناء أو إخوانا أو عشيرتهم".
میگه اینجوری نیست که تو یه قومی ببینی که اینها قوم خلاصه که به خدا و روز جزا ایمان میارن بعد نسبت به کسی که داره حدود خودش رو از حدود خدا جدا میدونه، اینها حدود خودشون رو از اون جدا ننداختن.
دارن مواده میکنن با این.
خب؟
ولو این که آباء و أبناءشون باشه.
ببینید یه موقع هست که من راه پدر مادرم رو میرم، راهشون رو میرم، دوست دارم، همه اینا رو دوست دارم ولو این که اینها حتی مواده میکنم؛ یعنی حب عملی خرج میکنم اونجا.
ولو این که چیز، اینا دشمنی دارن میکنن با خدا.
اگه اینجوری باشه خب معلوم بده.
این بده، این حب دنیاست و اینا همینجوری طرف مثلاً زن و بچهش رو دوست داره و پدر و مادر و رفقاش و اینا رو دوست داره که این که چیز نیست.
باید ببینید آدم داره به چه راهی میکشونه.
گاهی اوقات مثلاً طرف با حب همسر، خیلی اوقات میبینیم ما تو رفقامون، اونن مثلاً ازدواج که کردن یهویی میبینی اصلاً چپل چلاق شدن، اصلاً یه چیز دیگه شدن.
خب؟
اون حب او رو داره از یه مسیری خارج میکنه.
از اون مسیر ایمانیش داره خارج میکنه.
خب این همون چیزیست که این حب بیجائه، حب بیخوده، اینا.
ولی میبینید یکی داره به دعوت خیر این حب خیلی چیزه-- حب خوبیه.
حالا چون من باید راستش برم مدرسه صدر الان، در این عبارتهایی که داشتیم از نهج البلاغه مغلا میخوندیم که "لا تكن ممن يرجو الآخرة بغير عمل و يرجى التوبة بطول العمل" و خلاصه با طول عمل امید به بازگشت نباشه.
یا "لا يرجى التوبة" و اینا کسایی هستن که خلاصه نباید این کارو-- تأخير نندازن طول عمل.
تأخير انداختن توبه سفت شدن ساقه است.
حالا طول عمل چه مشکلی داره؟
شما ببینید شما اگر دنیا و آخرت رو چpe بگیرید، انسان رو مستو القامه درست کردن.
سرش بالاست، پاش پایینه، شهواتش پایینه، شکمش پایینه.
این اینجوریه.
اگر غیر این بگیری سر و تهش بکنی آدم رو، این آدم سر و ته شده عق میزنه.
نمیتونه این آدم سر و ته باقیمونه.
نگاه به دنیا طول عمل این آدم رو یه مدل دیگهای میکنه.
به قول قرآن "فمن یمشی مكبا على وجهه" یعنی رو صورت داره راه میره.
کله ملقه، برعکسه.
[نفس عمیق] درازیهای آرزو توی دنیا، تو جایی که اساساً دراز نیست خودش.
خب؟
یعنی خودش خیلی کوتاهه.
این باعث میشه که طرف هی اون افقهای دنیوی بیرون رو میبینه.
بعد دست به کار نمیشه دیگه به هیچ وجه.
او هی میگه حالا فردا، حالا فردا، حالا فردا.
حالا ببینید این بیان خود حضرت رو نگاه بکنید اینجا.
در حد که اینی که من گذاشتم الان، یکی از بیانات خود حضرته.
"أيها الناس إن أخوف ما أخاف عليكم اثنان".
اون بدترین چیزی که من میترسم اثنانه.
دو تا چیز میترسم، خیلی میترسم.
"اتباع الهوى و طول العمل".
اینکه شما آدمهایی باشید که دنبال خواهشهای نفس دارید میرید.
ببینید هوا توش یه هوی هست دیگه، یعنی یه سرنگونی هست.
یه موقع هست طرف نه، "الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا" یعنی اصلا اونورو گرفته و داره عزم جذب میکنه و برای همین عزم جذبش استقامت میکنه و نمیمونه همه ایناس.
یه موقع نه، این چیز رو به پایینه.
یک نوع هویه، یه نوع سرنگونیه، یه نوع تن دادن به دنیاست.
یه موقع اینجوریه.
خودش هم میفهمه.
ببینید اینی که هی [مکث] بعضیا میگن اینا رو از کجا بفهمیم؟
آقا خود آدم میفهمه که این روش، این آدمها، این موسیقی، این مجلس، این پارتی، این فلان، این هوی داره توش.
اون یکی مجلس، اون یکی آدما، این توش ارتقا داره، این کوهنوردی داره، اینجوریه.
این توش رشد داره.
اون توش دعوت به هویه، به سرنگونیه، به سر و ته شدنه، به ندیدن آسمانه.
معلومه دیگه.
ببینید ما بعضیا راضی میشیم شبیه انعام بشیم.
انعام و چهارپایان اصن اینا مدل ساخت گردنشون و اینا دست و پاشون اینا یه جوریه که فقط زمینو نگاه میکنن.
به تعبیر امیرالمؤمنین "هم ماها علفها".
این زمینو نگاه میکنه.
اصلا شما دیدی یه خری مثلا به آسمان نگاه بکنه؟
یه گاوی به آسمان نگاه بکنه؟
برای همینه که قرآن میگه اینا میخورن "يَأْكُلُونَ وَيَتَمَتَّعُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ" میگه مثل گاو میخورن.
مثل گاو میخورن نه که زیاد میخورن.
مثل گاو میخورن.
گاو چجوری میخوره؟
سر پایین میخوره، سر بالا نمیخوره.
طرفش بالا نیست.
این انسان تو این موجودات، موجودات زمینی که رو زمین راه میره و اینا شاید ما موجود دیگری نداشته باشیم اینجوری بتونه سرشو بگیره به آسمان.
خب؟
خب این میشه "أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ" میشه به سمت "اصغى التم إلى الأرض".
همش به سمت زمین.
خود آدم بفهمه این یه هوی داره دیگه توش دیگه.
بعد روح انسان به سمت آسمان میخواد بره.
این میخواد بره همش به سمت زمین.
اصلا راز افسردگی آدمای-- دلیلش اینه.
چونکه این روحش که کلاً میخواد بره آسمان، ببین.
بالاخره فطرتهشه.
این میخواد بره آسمان، هی خودشو میخواد بکشه به سمت زمین.
بعد روحش یه چیز دیگه میخواد، این میخواد بره به سمت زمین.
نتیجهش اینکه جر میخوره خلاصه این آدم و "طُولُ الْأَمَلِ" و اون موقع درازیهای آرزوها تو زمین.
بعد مگه ظرفیت زمین چقدره؟
بعد همینجوری مجبوره شیطان "لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ وَأَأْمُرَنَّهُمْ فَلَيُصَنِّفُنَّهُمْ فِى الْأَزْلَامِ وَلَيُؤْفِينَنَّهُمْ وَلَيُحَقِّقُنَّهُمْ" یه هی از اینجا به اونجا، از اونجا به اونجا، اونجا به-- همینجوری هی میکشه الکی اینو جا به مخ در.
"فأما اتباع الهوى فيصد عن الحق".
اتباع هوی انسان رو از حق باز میداره.
به خاطر اینکه حق توش هوی نداره که، حق توش رشد داره.
اتباع هوی شما برید کوهنوردی هم شما میشینین هم پای کوه.
برید ورزشم بکنید، میرید تو بوفه چیز-- هوا توش هویه.
راه حق، راه تو قلههاست و "فَأَدْخَلْنَاهُ النَّجْدَيْنِ" و "فَلَقْتُ هَمَ الْعَقَبَةِ" تو قلهها و تو گردنهها و راه حق رفتن این مدلیه.
آدم اینو باید قبول کنه که راه حق این مدلیه.
تو گردنههاست.
"فَلَقْتُ هَمَ الْعَقَبَةِ".
چرا گردنه رو نمیری؟
"وأما طول الأمل فينسى الآخرة" خیلی عبارتها واقعاً مثل وحی میمونه اینا.
طول أمل انساء آخرت میبره.
حالا اول اینجوری کنم بعد اینجوری درس بخونم بعد اونجوری میکنم بعد سر میانی رو سر در میارم بعد میرم فلان پستو میگیرم، اونجوری میکنم.
انساء میاره تو آخرت و "ينسى الآخرة".
انسان، آدم فراموش میکنه اصن آخرت، فراموش میکنه مرگ رو.
"ألا وإن الدنيا قد ولت حظا".
این دنیا با سرعت برق و باد داره میره به پشت سر گذاشته میشه.
"فلم يبق منها إلا صبابة كصبابة الإناء استبها صابا".
این دنیا ازش به اندازه دیدین ته یه چایی که چند قطرهای باقی میمونه؟
بهش میگن صبابه به اون.
میگن خلاصه از دنیا همینقدر مونده.
"كصبابة الإناء" مثل این ته ظرف "استبها صابا" که ریختن یا خوردن اینا تهش دیگه یه خیسی رو تهش میمونه، دنیا همینقدر مونده.
من وقتی اینا رو میخوندم بچهتر از حالا که بودم، [سلف کردن] واقعا آدم درک نمیکرد.
ولی پنجاه رو که رد میکنی بله، آدم میفهمه که نه، واقعا درسته آدم باید تمام باربندیرو بذاره رو اون ور آدم.
چقدر مگه زنده ست؟
چقدر مگه میتونه کار بکنه؟
همین زمانی که بهش دادن تمام زورش رو بزنه دیگه حقیقت...
برای اون طرف، زورش رو بزنه برای اون طرف.
از این ور "ألا وإن الآخرة قد أقبلت" رو کرده "ولکل منما بنون".
هر-- خدا اینا یه فرزندانی داره.
بالاخره ما یه سری فرزندان دنیا داریم، یه سری فرزندان آخرتی داریم.
آقا اینو من بارها عرض کردم بعضیا هی میپرسن.
ما تا توی جمع آخرتیها قرار نگیریم ساخته نمیشیم.
ورزش جاش تو باشگاهه که همه دارن چیز میکنن وگرنه فکر بکنه که خودش تنهایی میتونه ورزش کنه حکایت این تردمیلهاییه که همه تو خونهشون دارن.
همه فکر میکنن میتونن این کارو بکنن.
در صورتی که میخرن میارن میذارن شاید دو سه روز اول براشون جذابیت داره بعدش هم تبدیل میشه به چیزی که روش رخت بند میکنن و پتو خشک میکنن و اینجور چیزا.
چرا؟
بخاطر اینکه باید توی أبناء خودت باشی، تو همپالکیهای خودت باشی.
من بارها سر این کوه به رفقا میگم کوه اینجوریه دیگه.
کوه ساعت سه نصفه شب بلند میشیم میریم کوه.
ما سگو میزنیم نمیره کوه.
چرا آدما بلند میشن ماها بلند میشیم میریم کوه؟
بخاطر اینکه توی جمع کوهنورد آدم قرار گرفته.
اینو به عنوان یه توصیه جدی بگیرید.
توی جمع موافق قرار بگیرید نه تو جمع غیر موافق.
بعد بگید که من در جمع غیر موافق سعی میکنم که مثلا خودمو نگه دارم یا مثلا-- چه حرف بیربطی بیخودی.
آدم بره در جمع غیر موافق خودشو نگه داره برای چی همچین کاری باید بکنه؟
آدم باید جمع موافقی داشته باشه.
"ولکل منهما بنون".
حالا چه به لحاظ فردی، چه به لحاظ اجتماعی، به لحاظ انقلابی همه اینا یعنی "فكونوا من أبناء الآخرة" از أبناء آخرت باشید "فلا تكونوا من أبناء الدنيا" از أبناء دنیا نباشید.
"فإن کل ولدٍ سيلحق بأبيه يوم القيامة أو بأمه يوم القيامة".
انسان ملحق به امش میشه.
"الحقنا بهم ذريتهم وما ألطفناهم من عمل من شيء".
انسان ملحق به مامانش میشه.
مامانش اگه قیامته، اگر آخرته به اون ملحق میشه.
تو دنیاشم همینه.
اگر نه دنیا به اون ملحق میشه.
"إن اليوم عمل ولا حساب وغدا حساب ولا عمل".
امروز روز عمل است حساب نیست.
این البته حساب نیست، اینکه اصلش اونوره، اصل حساب اونوره.
نه اینکه حساب نیست اصلا.
"وغدا حساب ولا عمل" فردا روزی هم حساب هست عمل نیست.
البته بازم یعنی اینکه اصل، اصل عمل اینوره وگرنه اون طرفم رو همون دست فرمونی که داره حرکت میکنه، تو برزخ باز باهاش حرکت میکنه.
بله.
حالا این چیزم گذاشتن "فما خلقت لأشغلني أكلتي أكلتك البهيمة المربوتة همها علفها أو المرسلة شغلها تقممها تكترش من أعلافها".
بله من خدا منو خلق نکرده اکل طیبات بکنم مثل این بهیمه مربوطه چهارپایان بسته شده که همش علفش رو براش بیارن یا نه چهارپایان مرسله که اینجوری دلشون میکنن اینا با پوزه آشغالا رو به هم میزنن "تكترش من أعلافها" که برن یه علف چیزی پیدا کنن.
طول عمل مانع توبه است.
حالا توبه چیه اینا کلام امیرالمؤمنین ان شاالله بعد.
صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين