ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001
یادداشت تدوین: متن پیش‌رو پیاده‌سازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمه‌های ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است.

مقدمه و تعیین موضوع بحث: آیات خلقت انسان

أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

جهت شادی ارواح مطهر و تکریم‌شان، و روح همهٔ گذشتگان، درگذشتگانِ حق، پدران و مادران و معلمان‌مان، الفاتحة مع الصلوات؛ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

پس از پایان تفسیر سورهٔ مبارکهٔ ابراهیم، طبق وعده‌ای که داده شده بود، بنا بر این است که آیات ناظر به خلقتِ حضرت آدم (علیه‌السلام) را با یکدیگر مرور و بررسی کنیم. حال با میزان وضوحی که در مباحث هست و با توان و توفیقی که خداوند متعال عنایت فرماید، خواهیم دید که چه مقدار از این آیات را می‌توانیم به بحث بگذاریم. البته دیگر ادعایی مبنی بر اینکه حتماً این مبحث در ماه مبارک رمضان به اتمام برسد نداریم و چنین انگیزه‌ای هم در میان نیست؛ زیرا اگر بخواهیم آیات را به‌صورت دقیق و عمیق واکاوی کنیم، احتمالاً در این بازهٔ زمانی پایان نخواهد یافت و مباحث ان‌شاءالله تا جلسات هفتگی ادامه خواهد داشت.

دلیل انتخاب چنین موضوعی برای جلسات قرآنی این است که جمعی از دوستان مدت‌هاست در این جلسات حضور دارند و احساس می‌شود زمان آن رسیده است که یک بحث نسبتاً فنی ارائه شود؛ نه به این معنا که مباحث گذشته فاقد عمق بوده‌اند، بلکه مقصود بحثی فنی و بنیادین است که بازتاب و تجلیِ آن در سراسر قرآن کریم قابل مشاهده باشد. یعنی هم ره‌آوردهای تفسیری ویژه داشته باشد و هم دوستان را با شیوهٔ ظهورگیری و استنباط معارف از آیات قرآن آشنا کند.

موضوع «انسان» و به‌ویژه «انسان کامل» در جریان ماجرای آفرینش، مبحثی است که سایهٔ خود را بر تمام مباحث قرآنی می‌اندازد. اگر این بحث به‌درستی و به تمامه در ذهن حلاجی شود و استقرار یابد، دستمایهٔ بسیار ارزشمندی برای عموم پژوهش‌ها و برداشت‌های قرآنی واقع خواهد شد. دست روی هر آیه‌ای از قرآن که بگذارید، تقریباً ناممکن است که با حقیقت انسان بی‌ارتباط باشد. به بیانی شاید بتوان گفت کل قرآن کریم برای انسان و برای تبیین جایگاه او و تبیین مقام انسان کامل نازل شده است.

زیبایی این قبیل مباحث در آن است که پایه‌های معرفتی مسئله به‌طور کامل و ریشه‌ای تبیین می‌شود. پاره‌ای از مباحث صرفاً در حیطهٔ اخلاق یا احکام باقی می‌مانند، اما این بحث از نقطهٔ آغازِ نقل ماجرای خلقت، با پایه‌های بنیادینِ معرفتی و جهان‌شناختی شروع می‌شود و تا بخش‌ها و فروع اخلاقی امتداد می‌یابد. از این رو، این بحث از اهمیتی فوق‌العاده برخوردار است.

شاید برخی مباحث را پیش‌تر به‌صورت جسته و گریخته در جلسات شنیده باشید؛ با این حال، برای حفظِ پیوستگی و نظام منطقی بحث، پایه‌ها و مقدمات اولیه را مجدداً مرور خواهیم کرد.


بررسی نخستین صحنهٔ آفرینش: گفت‌وگو با فرشتگان و مسئلهٔ تعلیم اسماء

در بررسی آیات خلقت انسان، نخستین رویدادی که با آن مواجه می‌شویم، ماجرای در میان گذاشتنِ ارادهٔ خلقت خلیفه با فرشتگان است:

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینی خواهم گماشت»، [فرشتگان] گفتند: «آیا در آن کسی را می‌گماری که در آن فساد انگیزد و خون‌ها بریزد؟ در حالی که ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه می‌کنیم و برای تو پاکی می‌ورزیم.» فرمود: «من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»

کار با این دسته از آیات ساده نیست؛ چراکه این فراز خاص و گفت‌وگوی آغازین تنها در یک جای قرآن مطرح شده است. البته در ادامهٔ داستان خلقت، فراوانی آیات و قصص مربوط به انسان در سوره‌های مختلف افزایش می‌یابد و امکان قرینه‌سازی میان آیات بیشتر می‌شود؛ اما آیاتی نظیر ماجرای «تعلیم اسماء»:

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [خدا] همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت؛ سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می‌گویید، مرا از نام‌های این‌ها خبر دهید.»

از آیات منحصر‌به‌فرد قرآن است و در جای دیگری تکرار نشده است. از این رو ناچاریم بر متنِ خود این آیات تأمل و دقتِ فراوان داشته باشیم تا مضامین عمیق معرفتیِ آن آشکار گردد.


پیوند ناگسستنی اعتقادات، احکام و اخلاق در منطق قرآن

در مواجهه با معارف دینی گاهی نوعی کج‌سلیقگی رخ می‌دهد؛ گویی همواره به دنبال مباحث صرفاً ذوقی و اخلاقیِ تسکین‌بخش هستیم تا صرفاً احوالی حاصل شود یا انگیزه‌ای موقت برای چند روز پدید آید. اما قرآن کریم اصرار شگفتی دارد که ساحت‌های سه‌گانهٔ «اعتقادات»، «احکام» و «اخلاق» را کاملاً درهم‌تنیده و پیوسته بیان کند.

یکی از ویژگی‌های بنیادینِ زبان قرآن این است که این ساحت‌ها را از یکدیگر تفکیک نمی‌کند. برعکسِ تلقی رایجِ امروز ما که احکام یا مبانی اعتقادی را به حاشیه می‌رانیم و صرفاً به بخشی اخلاقی تمسک می‌جوییم که گاه به هیچ پایهٔ اعتقادی استواری تکیه ندارد.

به‌عنوان نمونه، در آیهٔ دوم سورهٔ مبارکهٔ نور مشاهده می‌شود که چگونه نوعی «ترحم عاطفیِ ناشی از ضعف نفس» که امروزه به غلط ترویج می‌شود، نفی شده است:

«الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ۖ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ» (نور/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به هر زن و مرد زناکاری صد تازیانه بزنید؛ و اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، مبادا در [اجرای] دینِ خدا نسبت به آن دو دستخوش دلسوزی [بی‌جا] شوید، و باید گروهی از مؤمنان در کیفرِ آن دو حضور یابند.

قرآن تصریح می‌کند که این دلسوزیِ بی‌مورد، رحمتِ حقیقی نیست. گاه در اثر ضعفِ نفس، خُلقیاتی پدید می‌آید که به آن رنگ و لعاب اخلاق دینی می‌دهیم و فرد را «بسیار خوش‌اخلاق» می‌نامیم؛ با این تعریف عامیانه که خوش‌اخلاق کسی است که در جامعه کاری به کار دیگران ندارد و امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند! زیرا اگر به وظیفهٔ دینی خود عمل کند، به او برچسب «فضول» می‌زنند. در حالی که فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر از مسلمات و ارکان بدون تردید قرآن و تمام ادیان الهی است؛ سنتی شفاف و متین که البته هرگز به معنای قلدری و خشونت نیست، اما در فرهنگ رایج با عناوینی چون «چوب زدن به زاغ‌سیاه مردم» و دخالت در امور دیگران تقبیح می‌شود و در مقابل، بی‌تفاوتیِ ناشی از ضعف نفس را حرکتی اخلاقی می‌پندارند.

عواقب ترک مسئولیت‌های اجتماعی و پیوستگی احکام و اخلاق

کسی که به‌طور کلی کاری به جامعه و سرنوشت دیگران ندارد و بی‌تفاوتی پیشه می‌کند، در منطق دین کاملاً مورد نکوهش و شماتت قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در وصیت شریف خود در نهج‌البلاغه صریحاً نسبت به پیامدهای ترک این مسئولیت هشدار می‌دهند:

«لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّىٰ عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ» (نهج‌البلاغه، نامهٔ ۴۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امر به معروف و نهی از منکر را رها مکنید، که در این صورت بدکارانتان بر شما ولایت و تسلط می‌یابند، آن‌گاه دعا می‌کنید ولی از شما مستجاب نمی‌گردد.

حضرت می‌فرمایند امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که اگر واگذاشتید، اشرار بر شما حاکم می‌شوند؛ آن‌گاه هرچه دعا کنید مستجاب نخواهد شد. علت عدم استجابت دعا، ترک همین وظیفه است که امروزه متأسفانه نامش را «فضولی» می‌گذارند.

بنابراین، درهم‌آمیختگی مباحث اخلاقی با مبانی اعتقادی و احکامی، از ویژگی‌های بارز متن قرآن است. شما حتی یک آیه در قرآن نمی‌توانید نشان دهید که صرفاً و به‌صورت خشک و مجزا یک حکم فقهی محض باشد؛ بلکه در پیش و پس و متن همان آیاتِ احکام، چنان اشارات و پایه‌های اخلاقی و توحیدی تعبیه شده است که این سه ساحت هرگز تفکیک‌پذیر نیستند.


بسترسازی ورود به ماجرای خلقت انسان (آیات ۲۹ تا ۳۲ سورهٔ بقره)

برای درک سیاق و فهم دقیق این مقوله، باید از آیهٔ ۲۹ سورهٔ مبارکهٔ بقره شروع کنیم تا روشن شود قرآن کریم با چه زمینه‌ای و به چه مناسبتی وارد ماجرای آفرینش انسان شده است:

«هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ ۚ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (بقره/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آنچه در زمین است، همه را برای شما آفرید؛ سپس به [آفرینش] آسمان پرداخت و آن‌ها را به‌صورت هفت آسمان استوار ساخت؛ و او به هر چیزی داناست.

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینی خواهم گماشت»، [فرشتگان] گفتند: «آیا در آن کسی را می‌گماری که در آن فساد انگیزد و خون‌ها بریزد؟ در حالی که ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه می‌کنیم و برای تو پاکی می‌ورزیم.» فرمود: «من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [خدا] همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت؛ سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می‌گویید، مرا از نام‌های این‌ها خبر دهید.»

«قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» (بقره/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: «منزهی تو! ما را دانشی جز آنچه به ما آموخته‌ای نیست؛ بی‌تردید تو خود دانای سنجیده‌کاری.»

آفرینش جهان برای انسان و جایگاه غایی خلیفهٔ الهی

آیهٔ ۲۹ با این حقیقت بنیادین آغاز می‌شود: «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا»؛ یعنی خداوند هر آنچه را در زمین است، یک‌جا و همگی برای شما آفریده است. به‌تعبیر اساتید، اگر کسی در این عالم به دنیا و پدیده‌های آن نگاه استقلالی داشته باشد و غایت خود را همین جهان مادی قرار دهد، از هدف اصلی خلقت فرسنگ‌ها فاصله گرفته است؛ زیرا اساساً جهان برای «انسان» آفریده شده است، نه اینکه انسان برای دنیا خلق شده باشد.

در قرآن کریم، ذکر توأم «آسمان‌ها و زمین» کنایه از تمامیتِ عالم هستی است؛ چنان‌که در بیانات قرآنی پروردگار آسمان‌ها و زمین همان پروردگار جهانیان دانسته شده است:

«رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ۖ إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ» (شعراء/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل یقین باشید.

«فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (جاثیه/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سپاس و ستایش تنها از آنِ خداست؛ پروردگار آسمان‌ها و پروردگار زمین، پروردگار جهانیان.

در آیهٔ ۲۹ سورهٔ بقره نیز ابتدا به آفرینش زمین برای انسان پرداخته و سپس می‌فرماید: «ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ». همچنین در آیات متعددی تأکید شده که سراسر آسمان‌ها و زمین به تسخیر انسان درآمده است:

«وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (جاثیه/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است، همه را از جانب خویش برای شما رام کرد؛ به‌راستی در این [امر] برای مردمی که می‌اندیشند نشانه‌هایی است.

این قرینه‌ها آشکار می‌سازد که کل دستگاه آفرینش در خدمت غایتی والاتر، یعنی انسان طراحی شده است. اما کدام انسان؟ آن انسانی که قرآن در آیات بعدی سیمایش را ترسیم می‌کند؛ خلیفه‌ای که حامل اسماء الهی است. اگر انسان را منهای آن حقیقت الهی و معارف و اعتقادات در نظر بگیرید، موجودی ناچیز و ناتوان بیش نخواهد بود؛ همو که قرآن در وصف ضعف جسمانی‌اش به او تذکر می‌دهد که هرگز قادر به شکافتن زمین یا رسیدن به بلندی کوه‌ها نخواهد بود:

«وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا» (اسراء/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین به نخوت گام برمدار، چرا که تو هرگز نتوانی زمین را بشکافی و هرگز در بلندی به کوه‌ها نخواهی رسید.

Markdown## امانت الهی و ظرفیت وجودی انسان

اگر از منظر قد و قامت و ابعاد مادی به ماجرا بنگرید، انسان از نظر جسمانی جایگاهی ندارد و عددی به شمار نمی‌رود. نه توان آن را دارد که زمین را بشکافد و نه می‌تواند در بلندی و قامت به کوه‌ها برسد؛ در این مقیاس، انسان ذره‌ای بیش نیست و از آسمان و زمین بسیار کوچک‌تر است. اما این تمام ماجرا نیست؛ اگر سورهٔ مبارکهٔ احزاب، آیهٔ ۷۲ را بگشایید، حقیقت دیگری آشکار می‌شود:

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (احزاب/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت [تکلیف و ولایت الهی] را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، پس از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسناک شدند، و انسان آن را بر دوش کشید؛ به راستی که او بس ستمکار و نادان بود.

اگر انسان را منهای استعدادها و ظرفیت‌های الهی‌اش در نظر بگیرید، موجودی کوچک‌تر از آسمان و زمین است؛ اما اگر آن ظرفیت‌های افزوده را لحاظ کنید، مقامی پیدا می‌کند که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد. هنگامی که خداوند اراده فرمود این امانت الهی را به سراسر عالم وجود و به آسمان و زمین و کوه‌ها عرضه کند — همان کوه‌هایی که در وصفشان فرمود: «وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا» و از حیث ابعاد فیزیکی به پای آن‌ها نمی‌رسید — در آن عرضهٔ تکوینی، کدهای بسیار عمیقی از حقایق قرآنی گشوده می‌شود. در آن هنگام، آسمان‌ها، زمین و کوه‌ها از پذیرش و حمل چنین بار سنگینی خودداری ورزیدند: «فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا».

تمایز دو گونه «ابا» در قرآن: استکباری و اشفاقی

باید توجه داشت که در متن قرآن کریم با دو سنخ «ابا» و سر باز زدن روبه‌رو هستیم. یک گونه، «ابای استکباری» است؛ درست همان سرپیچی و رفتاری که شیطان در برابر فرمان الهی مرتکب شد:

«أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ» (بقره/۳۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): [شیطان] سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد.

ابای استکباری یعنی موجودی توان و امکان سجده کردن و اطاعت را داشته باشد، اما از سر کبر و عناد نپذیرد. امّا سر باز زدنِ آسمان‌ها و زمین در آیهٔ امانت، از سنخ استکبار نیست؛ به همین جهت بلافاصله در ادامهٔ آیه حقیقت آن توضیح داده شده است: «فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا». این «ابای اشفاقی» و ناشی از ترس و ناتوانیِ وجودی است؛ بدین معنا که اعلام کردند ما ظرفیت و توان حمل چنین بار عظیمی را در خود نمی‌یابیم. همان‌گونه که لسان‌الغیب، حافظ شیرازی، به زیبایی سروده است:

آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعهٔ کار به نام منِ دیوانه زدند

نسبت سنجی میان صدر و ذیل آیهٔ امانت

در حوزهٔ کار تفسیری و فهم ساختار آیه، با یک دوگانه مواجه می‌شویم: آیا باید صدر آیه را به نفع ذیل آیه توجیه کرد، یا ذیل آیه را به نفع صدر آن معنا نمود؟ عبارت پایانی، «إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»، در بادی امر مانند یک نقص و ملامت به نظر می‌رسد؛ گویی خداوند انسان را به دلیل پذیرش این بار م```markdown

عرضهٔ ام

جایگاه و غایت انسان در نظام آفرینش

انسان اگر از مسیر بندگی و انسانیت منحرف شود، صرفاً در حد یک حیوان باقی نمی‌ماند، بلکه به‌مراتب پست‌تر می‌گردد. هنگامی که در مسیر شهوت‌رانی بیفتد، از هر خوکی شهوت‌ران‌تر، و اگر در مسیر غضب و درندگی قرار گیرد، از هر گرگی درنده‌تر می‌شود؛ زیرا ظرفیت‌ها و امکاناتی که به او داده شده، بی‌نهایت است و تباه کردن چنین سرمایه‌ای، سقوطی عمیق‌تر در پی دارد.

کل عالم برای انسان آفریده شده و تمامی نظام هستی مسخّر او قرار گرفته است. در آیات متعدد قرآن کریم، از جمله سوره مبارکه ابراهیم، بر این حقیقت تأکید شده است که آسمان‌ها و زمین، شب و روز، و خورشید و ماه همگی به تسخیر انسان درآمده‌اند. تأکیدهای پیاپی بر واژهٔ «لَکُمْ» (برای شما) در این آیات نشان می‌دهد که گردش پیوسته و مدار هموار این افلاک و پدیده‌ها برای انسان طراحی و تنظیم شده است:

«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ ۖ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ ۖ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَ ۝ وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ ۖ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ» (ابراهیم/۳۲-۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که آسمان‌ها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد و با آن از محصولات برای شما روزی پدید آورد؛ و کشتی‌ها را مسخر شما گردانید تا به فرمان او در دریا روان شوند، و نهرها را نیز مسخر شما ساخت. و خورشید و ماه را در حالی که پیوسته در حرکتند برای شما مسخر کرد، و شب و روز را نیز در خدمت شما قرار داد.

عبارت «بِأَمْرِهِ» نشان می‌دهد که اگرچه این ساختار برای انسان رام شده، اما زمام امور همواره در دست خداست و به ارادهٔ او اداره می‌شود. همان‌گونه که مولانا در مثنوی معنوی بیان می‌کند:

چون که مقصود از شجر آمد ثمر پس ثمر اول بُوَد آخر شجر

درخت را برای رسیدن به میوه می‌کارند؛ بنابراین گرچه میوه در پایان ظاهر می‌شود، اما از حیث قصد و هدف، علت نخستینِ کاشتن درخت و پدید آمدن ریشه، ساقه و شاخه‌هاست. تمامی این عالم و حرکات منظم افلاک فراهم آمده تا آن «احسن المخلوقین» متولد شود و ستایش خداوند محقق گردد:

«...فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» (مؤمنون/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...پس آفرین بر خدا که بهترینِ آفرینندگان است.

حتی ویژگی‌های فیزیکی ماده—نظیر شناور ماندن چوب بر روی آب تا ساختن کشتی و دریانوردی ممکن شود—و شتاب و جریان نهرها متناسب با نیاز انسان تدبیر شده است. بارش باران نیز به نحوی تنظیم شده که به‌صورت قطرات نرم و ریز فرود آید تا مایهٔ برکت باشد، نه اینکه به‌صورت سیل‌آسا و مخرب بر سر موجودات فرو ریزد:

«...فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ...» (نور/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...پس دانه‌های باران را می‌بینی که از خلال آن بیرون می‌آید...

این تنظیمات دقیق بدان جهت است که انسانی در این عالم زیست می‌کند. از منظر روایات نیز وجود حجت و انسان کامل، محور بقای عالم است؛ چنان‌که وارد شده: «لَوْ لَا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» (اگر حجت خدا بر زمین نباشد، زمین اهل خود را فرو می‌برد). غایتِ آفرینش، وجود این انسان است و بدون او، استمرار این نظام ضرورتی ندارد.

روش‌شناسی فهم قرآن: ارجاع متشابهات به محکمات

در مواجهه با متون قرآنی، روش اصیل تفسیری تکیه بر آیات محکم است. محکمات، پایه‌ها و اصول روشن فهم دین هستند و هرگاه با آیه‌ای مواجه شویم که در بدو امر متشابه به نظر برسد، با عرضهٔ آن بر آیات محکم، ابهام برطرف شده و معنای حقیقی و سازگار آن آشکار می‌شود:

«هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ...» (آل‌عمران/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد؛ بخشی از آن آیات محکم است که اساس کتابند، و بخشی دیگر متشابه‌اند...

وظیفهٔ مفسر همین بازگرداندن متشابهات به محکمات و روشن ساختن مدل مفهومی قرآن است؛ فرایندی که تشابه نسبی آیه را زائل کرده و حقیقت آن را در پرتو آیات بنیادین آشکار می‌سازد.

تسخیر خورشید، ماه، شب و روز و معنای تسخیر کیهانی

اگر به پیوند میان زمین و آسمان در منظومهٔ آیات قرآن توجه کنیم، تصویر برای ذهن بسیار روشن‌تر و منسجم‌تر می‌شود. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ» (ابراهیم/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خورشید و ماه را که پیوسته در حرکتند برای شما مسخر ساخت، و شب و روز را نیز مسخر شما گردانید.

این چرخش و پیوستگی شب و روز، و حرکت منظم خورشید و ماه، همگی برای انسان و در خدمت هدایت و تکامل او تسخیر شده‌اند.


بررسی دلالت زمانی «کانَ» در قرآن و آیهٔ امانت

در آیهٔ ۷۲ سورهٔ مبارکهٔ احزاب دربارهٔ پذیرش امانت توسط انسان می‌خوانیم:

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (احزاب/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را بر دوش کشید؛ به‌راستی که او بسیار ستم‌کار و بسیار نادان است.

ممکن است این پرسش مطرح شود که فعل «کانَ» در عبارت «إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» را چگونه باید تفسیر کرد؟ آیا «کانَ» در این‌جا به معنای گذشتهٔ زمانی است؛ یعنی انسان قبلاً ظلوم و جهول بود و اکنون دیگر چنین نیست؟

معنای عرفی فعل ماضیِ «کانَ» در زبان عربی «بودن در گذشته» است، اما در اسلوب قرآن و متون اصیل، فعل «کانَ» همواره محدود به زمان گذشته نیست، بلکه در بسیاری از موارد از اصل کینونت و حقیقت ذات خبر می‌دهد؛ یعنی صفتی که پیوسته در ذات و نهادِ موصوف مستقر است.

نمونهٔ بارز آن تعابیر مکرر قرآن دربارهٔ خداوند است؛ مانند:

«وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا» (نساء/۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همواره خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.

مسلماً معنای آیه این نیست که خداوند سابقاً غفور و رحیم بود و اکنون دیگر نیست! چون ساحت قدس الهی فراتر از زمان است، «کانَ» در این سیاق‌ها دلالت بر ثبوت و کینونت دائمی رحمت و مغفرت الهی دارد.

معیار ما در تفکیک معنای زمانی از معنای کینونت، سیاق و فضای کلی آیه است: 1. اگر آیه در فضای فراتر از زمان (لازمانی) سخن بگوید، «کانَ» بر حقیقت تکوینی و استقرار صفت حمل می‌شود. 2. اگر آیه در فضای رویدادهای تاریخی و مقید به زمان طرح شود، «کانَ» همان فعل ماضیِ حاکی از گذشته خواهد بود.

ماجرای عرضهٔ امانت الهی رویدادی نیست که در ظرف تنگ زمان تاریخی و دنیوی بگنجد؛ از این رو «إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» از سرشت، ظرفیت و وضعیت وجودی انسان در قبال این امانت عظیم خبر می‌دهد، نه صرفاً یک رفتار سپری‌شده در گذشته.


تحلیل صیغه‌های «ظَلُوم» و «جَهُول» و چندلایگی واژگان قرآن

دربارهٔ معنای صیغه‌های مبالغهٔ «ظَلُوم» و «جَهُول»، گرچه در ادبیات عرب و در برخی کاربردها صیغهٔ مبالغه ممکن است با قرینه به معنای مفعولی بیاید — چنان‌که مثلاً در پاره‌ای ترکیبات مانند «شَهِيد» معنای «مشهود» و مورد مشاهده لحاظ می‌شود — اما اصل اولی و ظهور لفظی «ظَلُوم» یعنی کسی که ستم بسیار می‌کند (فاعل) و «جَهُول» یعنی کسی که به شدت غرق در جهل و نادانی است.

اگر کسی بخواهد «ظَلُوم» را بر معنای «مظلوم» و «جَهُول» را بر معنای «مجهول» و ناشناخته حمل کند، این توجیه خلاف ظاهر اولیهٔ لفظ است و پذیرش آن الزاماً نیازمند قرائن محکم در سیاق کلام است.

البته در روش‌شناسی قرآن، اعجاز بلاغی در کاربرد تک‌واژه‌ها بسیار شگفت‌انگیز است. قرآن کریم گاه با یک واژه یا یک تعبیر کوتاه، چندین لایه معنایی را هم‌زمان بازتاب می‌دهد؛ نظیر ماجرای بشارت فرزند به همسر حضرت ابراهیم علیه‌السلام در سورهٔ مبارکهٔ ذاریات و هود:

«فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ» (ذاریات/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس همسرش با فریادی جلو آمد و بر صورت خود زد و گفت: [آیا از] پیرزنی نازا [فرزندی زاده شود]؟!

«وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ» (هود/۷۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همسر او ایستاده بود، پس خندید [یا شادمان شد]؛ آن‌گاه او را به اسحاق و از پی اسحاق به یعقوب مژده دادیم.

در این آیات، قرآن با چینش خاص کلمات حالات متعدد روحی و روانی را به تصویر می‌کشد. در تفسیر متن نیز دست مفسر بسته نیست و تفسیر قرآن منحصر در یک وجه جزمی و بسته نخواهد بود؛ تا زمانی که برداشتی مستند به قرائن لفظی، سیاقی و عقلی باشد، می‌تواند به‌عنوان یک افق تفسیری مطرح شود.


غایت‌آفرینی زمین و تمایز «خَلَقَ لَكُم» با «سَخَّرَ لَكُم»

در سورهٔ مبارکهٔ بقره، قرآن کریم جایگاه نعمت‌های زمین را در رابطه با انسان چنین بیان می‌دارد:

«هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (بقره/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که همهٔ آنچه را در زمین است برای شما آفرید، سپس به آفرینش آسمان پرداخت و آن‌ها را به صورت هفت آسمان سامان داد، و او به هر چیزی داناست.

دقت در اسلوب بیانی قرآن نکات بسیار ظریفی را آشکار می‌سازد:

  • نسبت به زمین و آنچه در آن است، عبارت «خَلَقَ لَكُم» (برای شما آفرید) به کار رفته است.
  • نسبت به آسمان‌ها و خورشید و ماه، تعبیر غالب «سَخَّرَ لَكُم» (برای شما رام و مسخر ساخت) آمده است.

کل جهان هستی مسیر بندگی و تسبیح پروردگار را می‌پیماید و زمین با همهٔ ابعاد و سختی‌هایش بستری است که تمام آنچه در آن نهاده شده، برای شکوفایی و حرکت استکمالی انسان آفریده شده است. بلافاصله پس از این آیه، ماجرای خلافت انسان در زمین مطرح می‌شود:

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً...» (بقره/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی قرار خواهم داد...

سپس جریان سامان‌دهی آسمان‌های هفت‌گانه با عبارت «ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ» بیان می‌گردد. گرچه واژهٔ «سماء» و «سماوات» در وهلهٔ نخست معنای ظاهری همین آسمان مادیِ مشهود را به ذهن متبادر می‌سازد، اما وقتی مجموعهٔ آیات مربوط به آسمان‌ها و باران و نزول آب از سماء را در کنار یکدیگر قرار می‌دهیم و شبکه‌ای تحلیل می‌کنیم، درمی‌یابیم که معنای قرآنی بسیار عمیق‌تر و فراتر از پوستهٔ ظاهری آن است.

ابعاد معنایی آسمان و نظام طبقاتی آفرینش

این‌گونه نیست که کاربرد واژهٔ «سماوات» در معانی دیگر صرفاً یک تفسیر و تأویل ساختگی و سلیقه‌ای تلقی شود؛ بلکه این معنا به‌مثابهٔ یک ظهور واضح و آشکار لفظی در خود متن آیات معرفی می‌گردد. شاید تا پیش از این تصور می‌شد اگر سماوات را بر مرتبه‌ای غیر از آسمان مادی اطلاق کنیم، سخنی بی‌بنیان و تأویلی بی‌دلیل است؛ اما هنگامی که دسته‌بندی‌های گوناگون آیات را در کنار یکدیگر می‌نشانیم و شبکهٔ معنایی آن‌ها را به دقت واکاوی می‌کنیم، به روشنی درمی‌یابیم که واژهٔ «سماوات» در کاربرد قرآنی معانی و مراتب عمیق‌تری را در بر دارد.

به عنوان نمونه، به آیهٔ چهلم از سورهٔ مبارکهٔ اعراف توجه بفرمایید:

«إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ» (اعراف/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در حقیقت، کسانی که آیات ما را دروغ شمردند و از پذیرفتن آن‌ها تکبر ورزیدند، درهای آسمان برایشان گشوده نمی‌شود و به بهشت درنمی‌آیند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود؛ و این‌گونه گناهکاران را کیفر می‌دهیم.

خداوند متعال تصریح می‌فرماید که تکذیب‌کنندگانِ آیات الهی و مستکبران در برابر حق، هرگز درهای آسمان به رویشان گشوده نمی‌شود و ورودشان به بهشت منوط به عبور شتر از سوراخ تنگ سوزن است؛ تعبیری که بیانگر تعلیق به امر محال است و عدم امکانِ ورود آنان به بهشت را نشان می‌دهد.

پرسش بنیادین این است: این کدوم آسمانی است که درهای آن به روی کافران بسته است؟ اگر مقصود همین آسمان مادی و جوّ پیرامونی باشد، کافران و منکران در آن پرواز می‌کنند، به کاوش‌های فضایی دست می‌زنند و به کرات دوردست فضاپیما می‌فرستند. پس عبارت «لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ» دست‌کم بر اساس ظهور آشکار لفظی، ناظر به آسمانی ورای این آسمان مشهود و مادیِ بالای سر ماست؛ حقیقتی که نشان می‌دهد پروندهٔ «سماء» در ادبیات قرآن حکایت متفاوتی دارد. هرچند قصد نداریم در این مجال بحث تفصیلیِ آسمان و آب را به درازا بکشانیم، زیرا هدف ما تمهید مقدمه و دورخیزی برای ورود به آیات بعدی است.

حقیقت موت و نظام آسمان‌های هفت‌گانهٔ مطبق

قرآن کریم با صراحت بر این نکته تأکید می‌ورزد که این هفت آسمان، کاملاً به صورت هفت «طبقه» بر روی یکدیگر قرار دارند؛ دقیقاً به همان معنایی که ما در زبان روزمره از مفهوم «طبقه» درک می‌کنیم. هنگامی که می‌گوییم ساختمانی چند طبقه است، منظور این نیست که چند خانهٔ هم‌عرض در کنار یکدیگر قرار گرفته باشند یا صرفاً مراحلی مجزا باشند، بلکه سطوحی متراکب و مطبق هستند که روی هم چیده شده‌اند.

برای مستندسازی این حقیقت از متن وحی، به آیات آغازین سورهٔ مبارکهٔ ملک بنگرید:

«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ» (ملک/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان کسی که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید، و اوست مقتدر شکست‌ناپذیر و بسیار آمرزنده.

در این آیه تصریح شده که خداوند متعال هم «موت» را خلق کرده و هم «حیات» را. این نکته‌ای بسیار بنیادین است؛ چرا که مرگ امر عدمی یا صرفِ فقدانِ حیات نیست، بلکه یک مخلوق و یک گذرگاهِ وجودی و انتقالی است. به تعبیر روایات، انسان نابود نمی‌شود، بلکه «تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ»؛ از سرایی به سرای دیگر کوچ داده می‌شود.

این بازه و فرآیند انتقال برای برخی افراد ممکن است به دلیل کثرت تعلقات دنیوی بسیار سنگین و زمان‌بر باشد، تا تک‌تک این وابستگی‌ها را جدا کنند و شخص وارد برزخ گردد که از آن به سختی جان دادن تعبیر می‌شود؛ در حالی که برای اولیای الهی و پیراستگان از تعلقات، همانند برقی خاطف و در یک چشم بر هم زدن روی می‌دهد و بی‌درنگ وارد ساحت برزخ می‌شوند.

سپس در آیهٔ بعد، هندسهٔ آسمان‌ها را چنین به تصویر می‌کشد:

«الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ۖ مَّا تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِن تَفَاوُتٍ ۖ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِن فُطُورٍ» (ملک/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان کسی که هفت آسمان را طبقه طبقه آفرید؛ در آفرینش آن خدای رحمان هیچ ناهمگونی و نقصانی نمی‌بینی. پس بار دیگر دیده برگردان، آیا هیچ شکاف و سستی می‌بینی؟

خداوند هفت آسمان را «طِباقاً» و لایه‌لایه بر روی هم آفریده است؛ به گونه‌ای که در سراسر آفرینش رحمانی هیچ‌گونه گسستگی، خلأ، نقصان و حلقهٔ فوت‌شده‌ای مشاهده نمی‌شود. تمامی مراتب بر مداری دقیق، منظم و بدون کوچک‌ترین سستی یا فتوری استوارند. نظیر این توصیف دقیق را در آیهٔ مبارکهٔ زیر نیز می‌خوانیم:

«وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُكِ» (ذاریات/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمان که دارای چین‌و‌شکن‌ها و راه‌های پیوسته و منظم است.

این حُبُک، چینش‌های موزون، و ساختار طبقاتی و مطبق آسمان‌ها، از حقایق اثبات‌شده در متن قرآن است. قرآن با بیان‌هایی روشن، نخست به هفت آسمان پرداخته و سپس بر چینش طبقه‌طبقه و تودرتوی آن تأکید کرده است.

هفت زمین و قلمرو آسمان مادی

افزون بر آسمان‌ها، در آیهٔ پایانی سورهٔ مبارکهٔ طلاق، سخن از هفت زمین نیز به میان می‌آید:

«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا» (طلاق/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا همان کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آن‌ها را؛ فرمان الهی میان آن‌ها پیوسته فرود می‌آید تا بدانید که خدا بر هر کاری تواناست و دانش خدا همه چیز را فرا گرفته است.

برخی افراد بدون بررسی جامع و روشمندِ کل آیات، گمان کرده‌اند که این «هفت زمین» لزوماً به معنای هفت لایهٔ پوسته و درون کرهٔ زمین است و بعد با پیشرفت علوم زمین‌شناسی و مشاهدهٔ لایه‌های مادی سه‌گانه یا چهارگانه، دچار ابهام شدند. یا هفت آسمان را به الگوهای فلکی و هیئت کهن بطلمیوسی پیوند زدند و با بطلان آن الگوها، در فهم قرآن به انحراف رفتند.

در حالی که وقتی آیات در کنار هم به صورت شبکه‌ای تحلیل می‌شوند، کاملاً روشن می‌گردد که این حقایق فراتر از این فضاهای مادی صِرف هستند. قرآن هر گاه از این پهنهٔ فیزیکی و آسمان مشهود نجومی سخن می‌گوید، آن را به عنوان آسمانِ فرودین معرفی کرده و می‌فرماید:

«إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ» (صافات/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آسمان نزدیک‌تر (دنیا) را با زینت ستارگان آراستیم.

تمام ستارگان، کهکشان‌ها و کواکبی که در پهنهٔ رصد مادی می‌بینیم، همگی تنها در افق «سماء الدنیا» و نزدیک‌ترین آسمان قرار دارند.

مراتب هستی و نزول امر در عوالم هفت‌گانه

در ادامهٔ بحث آسمان‌ها، به این آیهٔ شریفه از سورهٔ طلاق توجه بفرمایید که می‌فرماید:

«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا» (طلاق/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آن‌ها از زمین را آفرید؛ فرمان او در میان آن‌ها فرود می‌آید تا بدانید که خدا بر هر کاری تواناست و به راستی دانش خدا بر هر چیزی احاطه دارد.

خداوند هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آن‌ها را خلق کرد. این هفت آسمان و هفت زمین، نماد و بیانگر کل عالم هستی و مراتب وجودند. تعبیر «وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» نیز نشان می‌دهد که مراتب پایینی و زمینی نیز به همان نسبت، وسعت و انطباق دارند. سپس می‌فرماید: «يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ»؛ یعنی امر و مشیت الهی میان تمام این عوالم، آسمان‌ها و زمین‌ها جریان دارد و پیوسته تنزل می‌یابد. نزول قرآن، تدبیر کائنات و تمام اوامر الهی از بالاترین افق هستی آغاز می‌شود، همان‌گونه که در قرآن کریم تصریح شده است:

«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‌ای معین و معلوم فرو نمی‌فرستیم.

هیچ پدیده‌ای در این عالم نیست مگر آنکه نزد خداوند نه یک گنجینه، بلکه «خزائن» و مراتبِ برترِ وجودی دارد. از وجود هر یک از موجودات، از هر شیء در این عالم مادی، گویی ستونی کشیده شده است که به عوالم بالاتر و حقایق بنیادین هستی متصل می‌شود. اوامر الهی از آن عوالم والا تنزل می‌یابند.

اما توجه داشته باشید که این «تنزل»، به معنای «تجافی» نیست؛ مانند توپی نیست که از بالا سقوط کند و با رسیدن به پایین، دیگر در بالا وجود نداشته باشد. بلکه تنزل در حکمت الهی به معنای «تجلی» است. یعنی حقیقت، مرتبه به مرتبه جلوه می‌کند، بدون آنکه از مرتبهٔ بالای خود ساقط یا تهی شود. آن حقیقت برتر، تنزل و تجلی می‌یابد و لایه به لایه رقیق می‌شود تا سرانجام به این نشئهٔ مادی و محسوس تبدیل گردد؛ به گونه‌ای که جسم، دست ما، و در و دیوار این جهان جلوه‌گر می‌شود. این اشیای دنیوی، رقیقه و انعکاسِ همان حقایق اصیل در مراتب علوی هستند.

وقتی این بنیان‌های فلسفی و قرآنی روشن شود، تمام روایاتی که برخی به بهانهٔ دشواری می‌گویند «ما این‌ها را نمی‌فهمیم»، کاملاً قابل ادراک و شفاف می‌شوند. گفتنِ این‌که «نمی‌فهمیم» که هنر نیست؛ هنر آن است که با تفکر و نور معرفت، این حقایق را بفهمیم و روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام را درک کنیم.

تطابق مراتب ملکوتی و بنای چهارضلعی کعبه

به عنوان نمونه، روایاتی دربارهٔ سرّ چهارضلعی بودن کعبه وارد شده است. می‌پرسند: چرا کعبه به صورت مکعب ساخته شده است؟ می‌فرمایند: زیرا بیت‌المعمور در ملکوت چهارضلعی است. می‌پرسند: چرا بیت‌المعمور چهارضلعی است؟ می‌فرمایند: چون عرش و بنیادِ فوق آن چهارضلعی است. و سرّ چهارضلعی بودن آن چیست؟ پاسخ می‌دهند: زیرا کلمات توحید و اساس دین بر چهار اصل بنا شده است: «سُبْحَانَ اللهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ وَاللهُ أَكْبَرُ»؛ یعنی تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر.

این تطابق تصادفی نبوده است. حضرت ابراهیم علیه‌السلام کعبه را از پیش خود و بدون مبنا چهارضلعی بنا نکرد؛ بلکه صورت این بنا از آغاز بر اساس حقایق ملکوتی و ارکان اربعهٔ توحید پایه‌ریزی شده است. به همین سبب است که صورت باطنی و ظاهری کعبه ثابت و تغییرناپذیر است؛ زیرا مظهر تنزلِ حقیقتِ امر الهی از عوالم بالاتر به این عالم رقیقِ مادی است.

غایت خلقت و درک توحید

خداوند تمام این هفت آسمان و زمین را خلق کرد و امر خود را در میان آن‌ها پیوسته جاری و نازل ساخت تا هدفی بزرگ حاصل شود: «لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا». غایتِ این نظام شگرف آن است که شما به معرفت و یقین برسید؛ ادراک کنید که خداوند بر هر چیزی تواناست و علم نامتناهی او بر همهٔ هستی احاطه دارد.

خداوند از انسان انتظار دارد که این پیوند و تسخیر را با چشم بصیرت تماشا کند، همان‌گونه که در سورهٔ لقمان می‌فرماید:

«أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً» (لقمان/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدید که خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است برای شما مسخر ساخت و نعمت‌های آشکار و پنهان خود را بر شما کامل و فراوان کرد؟

انسان باید ملکوت آسمان‌ها و این تسخیر کائنات را به چشم جان ببیند و از این طریق به توحید ناب و مقام «اولی‌الألباب» برسد. آیات الهی را نباید شتاب‌زده و سطحی خواند؛ هر فراز از آن‌ها حامل لایه‌های عمیق معرفتی است.

ستون‌های ناپیدای آسمان در کلام امام رضا (ع)

در بحارالأنوار (جلد ۵۸، صفحه ۷۹) روایتی نقل شده است که شخصی از وجود مقدس حضرت امام رضا علیه‌السلام دربارهٔ آسمان‌ها و پیوند آن با زمین سؤال می‌کند:

راوی می‌گوید از امام علیه‌السلام دربارهٔ آسمان‌های طبقه‌طبقه پرسش شد. حضرت دست‌های مبارک خود را گرفتند، انگشتان دست را در یکدیگر مشبک ساختند و فرمودند: آسمان‌ها به زمین پیوسته و متصل‌اند. راوی با تعجب عرض کرد: چگونه به زمین متصل و محکم شده‌اند در حالی که خدای متعال در قرآن می‌فرماید:

«اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا» (رعد/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا همان کسی است که آسمان‌ها را بدون ستون‌هایی که آن‌ها را ببینید برافراشت.

اگر قرآن می‌فرماید آسمان‌ها بدون ستون برافراشته شده‌اند، پس این ستون‌بندی و پیوستگی چگونه است؟ امام علیه‌السلام فرمودند: «سُبْحَانَ اللَّهِ! أَلَيْسَ يَقُولُ: بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا؟ قُلْتُ: بَلَى. قَالَ: فَثَمَّ عَمَدٌ وَلَكِنْ لَا تَرَوْنَهَا»؛ سبحان‌الله! آیا خداوند نفرموده است «بدون ستونی که آن را ببینید»؟ عرض کردم: بله. فرمودند: پس ستون‌هایی وجود دارد، ولی شما آن‌ها را با چشم ظاهر نمی‌بینید.

عبارت قرآنی «بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا» دو گونه معنا و تبیین می‌شود: یک وجه آن است که بگوییم آسمان‌ها اساساً هیچ ستونی ندارند؛ وجه عمیق‌تر و مطابق با فرمایش حضرت آن است که آسمان‌ها بر ستون‌هایی استوارند، ولی این ستون‌ها و پایه‌های وجودی، نامرئی و فراحسی هستند. مگر ممکن است عوالم و مراتب هستی بدون نظام پیوند دهنده و تکیه‌گاه پابرجا بمانند؟ ستون هست، اما در ادراک بینایی حسی نمی‌گنجد.

سپس راوی از چگونگی این چینش پرسید: فدایتان شوم، این مراتب و افلاک چگونه بر روی یکدیگر قرار گرفته‌اند؟ حضرت امام رضا علیه‌السلام دست چپ خود را گشودند، سپس دست راست خود را بر روی آن نهادند و به صورت عینی ساختار افلاک و طبقات ارض و سماء را تبیین فرمودند؛ که این مرتبه زمین دنیاست و آسمان دنیا همچون قبه‌ای فراز آن برافراشته شده است.

Markdown

ساختار طبقات آسمان‌ها و زمین‌ها در حدیث امام رضا (ع)

حضرت```markdown

چینش طبقات هستی و نزول امر الهی

حضرت امام رضا علیه‌السلام در ادامهٔ تبیین ساختار عوالم، دست‌های مبارک خود را به‌صورت عینی روی هم قرار دادند و فرمودند که این مرتبه، زمینِ دنیا است و آسمانِ دنیا فراز آن است؛ «عَلَيْهَا قُبَّةٌ»؛ به‌گونه‌ای که آسمان به‌صورت قبه و گنبدی بر فراز زمین قرار دارد و حالتی ستون‌مانند و تکیه‌گاهی نسبت به مراتبِ فوقانی ایجاد می‌کند. سپس حضرت مراتب بعدی را یک‌به‌یک برشمردند:

«هَذِهِ الْأَرْضُ الدُّنْيَا وَالسَّمَاءُ الدُّنْيَا عَلَيْهَا قُبَّةٌ، وَالْأَرْضُ الثَّانِيَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الدُّنْيَا وَالسَّمَاءُ الثَّانِيَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَالْأَرْضُ الثَّالِثَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ وَالسَّمَاءُ الثَّالِثَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَالْأَرْضُ الرَّابِعَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ وَالسَّمَاءُ الرَّابِعَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَالْأَرْضُ الْخَامِسَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَالسَّمَاءُ الْخَامِسَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَالْأَرْضُ السَّادِسَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ وَالسَّمَاءُ السَّادِسَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَالْأَرْضُ السَّابِعَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ السَّادِسَةِ وَالسَّمَاءُ السَّابِعَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَعَرْشُ الرَّحْمَنِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى فَوْقَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ» (بحارالأنوار، ج ۵۷، ص ۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این زمینِ دنیاست و آسمان دنیا گنبدی بر فراز آن است، و زمین دوم بالای آسمان دنیاست و آسمان دوم گنبدی بر فراز آن است، و زمین سوم بالای آسمان دوم است و آسمان سوم گنبدی بر فراز آن است، و زمین چهارم بالای آسمان سوم است و آسمان چهارم گنبدی بر فراز آن است، و زمین پنجم بالای آسمان چهارم است و آسمان پنجم گنبدی بر فراز آن است، و زمین ششم بالای آسمان پنجم است و آسمان ششم گنبدی بر فراز آن است، و زمین هفتم بالای آسمان ششم است و آسمان هفتم گنبدی بر فراز آن است، و عرش خداوند رحمان تبارک و تعالی فراز آسمان هفتم قرار دارد.

حضرت در این روایت، چینش هفت زمین و هفت آسمان را یکی پس از دیگری تبیین فرمودند؛ یعنی هر زمینی بالای آسمانِ طبقهٔ فروتر، و هر آسمانی به‌صورت قبه بر فراز زمینِ خود قرار گرفته است تا به عرش الهی ختم شود. سپس حضرت برای تثبیت این حقیقت به کلام‌الله مجید استشهاد فرمودند:

«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا» (طلاق/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آن‌ها را؛ فرمان الهی پیوسته در میان آن‌ها فرود می‌آید تا بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و اینکه علم الهی به همه چیز احاطه دارد.

حقیقت عینی نزول امر و جایگاه حجت الهی

این ساختار هندسیِ عالم برای اتصال به بحث بعدی بسیار کلیدی است. این «امری» که قرآن

حقیقتِ اراده، ابداع و مراتبِ عوالم هستی

بر خلافِ ناتوانیِ انسان‌های عادی، اولیای الهی صاحبِ ولایتِ تکوینی و قدرتِ ابداع هستند؛ چنان‌که در روایتِ مشهور آمده است وقتی ساحران و منکران در برابر حضرت امام رضا علیه‌السلام جسارت کردند، حضرت به تصویرِ شیری که بر روی پرده بود خطاب فرمودند: «شیر شو و دشمنِ خدا را فرو ببلع!» آن تصویر در دم به شیری زنده و عینی تبدیل شد، آن فتنه‌انگیز را بلعید و سپس به فرمانِ امام، مجدداً به همان پرده بازگشت.

این‌گونه امور و حتی زنده کردن و خلقِ عینیِ یک شیء، برای مقامِ ولایت شگفت‌آور نیست؛ این مراتب حتی در شأنِ شاگردان و تربیت‌یافتگانِ مکتبِ ائمهٔ اطهار علیهم‌السلام است که می‌توانند چیزی را با ارادهٔ الهی در خارج ابداع کنند و پدید آورند.

حقیقتِ طی‌الارض: ابداعِ پی‌درپی، نه حرکتِ مادی

همین حقیقت در مسألهٔ «طی‌الارض» نیز جاری است. طی‌الارض به ارادهٔ باطنی صورت می‌پذیرد و اطلاقِ «طی» و «پیمودنِ زمین» بر آن، تعبیری مسامحه‌آمیز است. نباید تصور کرد طی‌الارض نوعی حرکتِ فیزیکی با سرعتی بالاتر از سرعتِ نور است؛ طی‌الارض اصلاً از سنخِ «حرکت» نیست.

کسانی که در فیزیکِ ماده به دنبالِ کشفِ مکانیسم و تکنولوژیِ طی‌الارض می‌گردند یا پروژه‌های فنی و مهندسی برای آن تعریف می‌کنند، از حقیقتِ این امر غافلند. طی‌الارض پیمودنِ مکانیِ یک مسیر نیست تا مشمولِ قوانینِ سرعت و فیزیکِ ماده باشد؛ بلکه ولیّ خدا در یک «آن» اراده می‌کند در این نقطه از فیضِ وجود بهره‌مند باشد، و در «آنِ» بعدی، چون زمامِ فیض به اذن‌الله در دست اوست، همان وجود در نقطه‌ای دیگر افاضه و ابداع می‌شود. در واقع، دو ابداعِ پیاپی رخ می‌دهد؛ نه این‌که جسم با سرعتی فوقِ تصور در فضا جابه‌جا شده و به مقصد رسیده باشد.


امرِ الهی «کُن» و تنزلِ عوالم سه‌گانه

خداوند متعال نیز در مراتبِ مادونِ تجلیِ خویش، حقایقِ مندمج در علم را با خطابِ تکوینیِ «کُن» (موجود باش) در عوالمِ وجود آشکار و متجلی می‌سازد:

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ» (یس/۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمانِ او چون پدید آمدنِ چیزی را اراده کند، تنها این است که به آن می‌گوید: «باش»، پس بی‌درنگ موجود می‌شود.

خطابِ «باش» نمی‌تواند به عدمِ مطلق و لاشیء تعلق بگیرد؛ عدم که قابلیتِ پذیرشِ خطاب را ندارد. این امر به همان صورتِ علمی و حقیقتِ مندمجی تعلق می‌گیرد که در مرتبهٔ پیشین محقق بوده و اکنون با فرمانِ الهی به عرصهٔ ظهور در عوالم تنزل می‌یابد.

از این تنزل و فیضِ تکوینی، عوالمِ سه‌گانهٔ هستی شکل می‌گیرند:

1. عالمِ عقول و ارواح مجرده: موطنِ ملائکهٔ مقرب و کارگزاران و مدبراتِ امرِ الهی است. 2. عالمِ مثال و برزخ: مرتبهٔ صورِ مجرد و نفوس است. 3. عالمِ ماده و ناسوت: پایین‌ترین مرتبه از تجلی که ظرفِ پیدایش و حیاتِ دنیویِ ماست.

حضور و تولدِ انسان در این نشئهٔ مادی نیز سرّی عمیق در علم‌الاسماء دارد که در جای خود تبیین خواهد شد. تمامِ این مراتب، تجلی و تنزلِ حقیقتِ سماء و ارض در نظامِ آفرینش است.


حقیقتِ قرآنیِ «ماء» و مسألهٔ رتق و فتق

در قرآن کریم، واژگانی نظیر «سماء» و «ماء» (آب) تنها به معنای مادی و حسیِ متداول نیستند، بلکه حقایقی معنوی و انوارِ فیضِ الهی را بیان می‌کنند. این تفاسیر استحسان و ذوقِ صرف نیست؛ بلکه اگر سیاق‌های قرآنی به درستی تشکیل شوند، ابعادِ معرفتیِ این مفاهیم رخ می‌نمایند.

چنان‌که آبِ مادی مظهرِ پاک‌کنندگی است، در باطن و حقیقتِ تکوینی، آبِ طهور همان فیضِ پاکیزه‌کننده‌ای است که انسان را به مقامِ مطهرون می‌رساند و با آیاتی چون «لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» و «وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» پیوند دارد.

خداوند متعال دربارهٔ آفرینشِ بنیادینِ آسمان‌ها و زمین می‌فرماید:

«أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا ۖ وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ۖ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ» (انبیاء/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمان‌ها و زمین هر دو به هم پیوسته (بسته) بودند و ما آن دو را از هم گشودیم، و هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم؟ پس آیا ایمان نمی‌آورند؟

معنای رتق و فتق و تمایز آن با نظریات فیزیکی

این آیه را نباید به صورت سطحی به نظریهٔ بیگ‌بنگ (انفجار بزرگ) تطبیق داد؛ زیرا تئوری‌های فیزیکی دستخوش دگرگونی و ابطال می‌شوند، اما حقیقتِ قرآن پابرجاست. «رتق» به معنای بسته بودن و اندماجِ اولیهٔ تمام حقایق عالم است، و «فتق» یعنی گشودن و افرازِ آن حقایق به مراتبِ تفصیلیِ وجود.

همچنین جملهٔ «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» ناظر به حقیقتِ فیض و حیاتِ ساری در کلِ آفرینش است؛ نه صرفاً مولکولِ $H_2O$. حتی ملائکه و مجردات نیز حیات و وجودِ خود را از این «ماءِ» حقیقی و فیضِ رحمتِ الهی دریافت کرده‌اند.


ظرفیتِ وجودی و نزولِ بارانِ رحمت

علامه طباطبایی رحمه‌الله در بیاناتِ معرفتیِ خود از تمثیلِ سورهٔ مبارکهٔ رعد بسیار بهره برده‌اند:

«أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا…» (رعد/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودخانه‌ها و دره‌ها هر یک به اندازهٔ گنجایشِ خویش روان شدند، و سیلاب کفی بلند را بر روی خود برداشت…

فیض و بارانِ رحمت از جانبِ خداوند بی‌کران و نامحدود فرو می‌ریزد، اما در مقامِ دریافت، هر موجود و هر وادی به اندازهٔ ظرفیت و استعدادِ خود از آن بهره‌مند می‌گردد؛ همان حقیقتی که در سورهٔ ابراهیم نیز به زبانِ استعداد و فقرِ ذاتی بیان شده است:

«وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ…» (ابراهیم/۳۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از هر چه به زبانِ نیاز و استعداد طلب کردید، به شما عطا فرمود…

این استعداد و ظرفیتِ کراندار است که جریانِ فیض را اندازه می‌بخشد. با کنار هم نهادنِ این آیات و روشن شدنِ حقیقتِ ارض و سماء، مقصود از آیهٔ بیست و نهمِ سورهٔ بقره روشن‌تر می‌شود؛ آنجا که معلوم می‌گردد این جهانِ گسترده و طبقاتِ هفت‌گانهٔ آسمان برای چه هدفی و برای تجلیِ کدام حقیقت و انسانِ کامل خلق شده‌اند.

غایتِ خلقتِ عوالم: تجلیِ حقیقتِ انسان و ماجرای آفرینشِ آدم

تمام این مراتبِ هستی، هفت آسمان و زمین، با این گستردگی و عظمت آفریده شده‌اند تا ثمره و میوهٔ نهاییِ این شجرهٔ طیبه، یعنی «انسان» از درونِ آن پدیدار گردد. از این‌رو، قرآن کریم بلافاصله پس از تبیینِ خلقتِ آسمان‌ها و زمین، به ماجرای بنیادینِ آفرینشِ آدم علیه‌السلام و طرحِ مسألهٔ خلافتِ الهی با ملائکه می‌پردازد:

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان فرمود: «من در زمین جانشینی قرار خواهم داد»، گفتند: «آیا در آن کسی را می‌گماری که در آن فساد انگیزد و خون‌ها بریزد، در حالی که ما با ستایشِ تو تسبیح می‌گوییم و تو را تقدیس می‌کنیم؟» فرمود: «من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»

این دسته از آیات چنان منحصربه‌فرد و ژرف هستند که درکِ حقیقتِ آن‌ها نیازمندِ قرینه‌سازی و تدبرِ پیوسته در سایرِ آیاتِ قرآن است. ممکن است پرسیده شود چرا زبانِ قرآن در این معارف تا این حد رمزی و پیچیده است؟

حقیقت آن است که افقِ معارفِ توحیدی و مباحثِ مبدأ و معاد به قدری رفیع و گسترده است که قالبِ تنگِ الفاظِ مادی و بشری توانِ گنجایش و حملِ بی‌واسطهٔ آن را ندارد. وقتی چنین حقایقِ عظیمی در الفاظ ریخته می‌شوند، الفاظ دچار تنگی و کمبود می‌گردند و کلام به ظاهر پیچیده می‌شود. راهِ دستیابی به این حقایق، ممارست، تدبر و کار کردن با خودِ آیات است. وقتی اصول و الفبای آن از نصِ کلام‌الله استخراج گردد، تدبرِ پی‌درپی نوری ویژه بر تمامِ منظومهٔ قرآن می‌افکند.

این نظامِ معرفتی در سراسرِ قرآن بازتکرار خواهد شد تا به مسألهٔ بنیادینِ «تعلیمِ اسماء» برسیم:

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تمام نام‌ها (حقایق و اسماء) را به آدم آموخت، سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می‌گویید، مرا از نام‌های این‌ها باخبر سازید.»

بحثِ اسماء از ارکانِ اساسیِ معارفِ توحیدی است؛ زیرا سراسرِ قرآن با ذکرِ اسمای حسنای الهی عجین است و در بخش‌های آتی این مسأله با تفصیل و تعمیقِ بیشتری گشوده خواهد شد.


دعا و حسنِ ختامِ جلسه

خداوندا! ما را مشمولِ عفو و مغفرتِ واسعهٔ خویش قرار ده. قلبِ نازنینِ حضرتِ ولیّ‌عصر، امام زمان ارواحنا فداه را از ما راضی و خشنود بدار. در امرِ فرجِ موفورِ السرورِ آن حضرت تعجیل بفرما و ما را از یاوران و سربازانِ خاصِ رکابش مقرر دار. بر کامِ تشنهٔ جانمان، حلاوتِ معارفِ نورانیِ قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام را بچشان. ثباتِ قدم، نصرت و پیوندِ ما را با مکتبِ نورانیِ اهل‌بیت علیهم‌السلام تا روزِ قیامت مستدام بدار. در آغاز و انجامِ هر عملی، نهایتِ اخلاص و طراوتِ بندگی را به ما مرحمت فرما. ما را به وظایف و تکالیفِ بندگی‌مان عالم و عامل بگردان. روحِ پرفتوحِ حضرت امام خمینی رحمه‌الله و تمامیِ خدمتگزارانِ راهِ حق را در اعلا علیین شاد فرما. مقام معظم رهبری و عمومِ خادمانِ قرآن و اسلام را در پناهِ خویش مؤید و منصور بدار و بر توفیقاتشان بیفزا. پدران و مادرانِ ما را از ما به کمالِ رضایت خشنود بدار. برکاتِ بی‌کرانِ لیالیِ قدر را نصیبِ ما گردان. تمامیِ درگذشتگان، رفتگان، ذوی‌الحقوق، معلمان و اساتیدِ ما را بر سرِ خوانِ گستردهٔ احسانِ امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام متنعم فرما. مقامِ شامخِ شهدا را متعالی بدار و ما را به کاروانِ شهادت و مقربانِ درگاهت ملحق فرما؛ بحقِ النبیِ و آلهِ الطاهرین المستطاب.


پاورقی توضیحی: متنِ این درس‌گفتار بر پایهٔ پیاده‌سازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسش‌وپاسخ‌ها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمه‌های ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است.