د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسهٔ ۰۰۱ · حجتالاسلام قاسمیان
آغاز بحث خلقت آدم · بقره ۲۹–۳۳ · جایگاه انسان و امانت · تسخیر عالم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۷:۴۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## مقدمه و تعیین موضوع بحث: آیات خلقت انسان
۰:۰۲
## بررسی نخستین صحنهٔ آفرینش: گفتوگو با فرشتگان و مسئلهٔ تعلیم اسماء
۱:۰۷
## بسترسازی ورود به ماجرای خلقت انسان (آیات ۲۹ تا ۳۲ سورهٔ بقره)
۴:۲۱
## بررسی دلالت زمانی «کانَ» در قرآن و آیهٔ امانت
۱۵:۱۸
## غایتآفرینی زمین و تمایز «خَلَقَ لَكُم» با «سَخَّرَ لَكُم»
۱۷:۱۴
### حقیقت عینی نزول امر و جایگاه حجت الهی
۲۰:۳۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
رب العالمين. صلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.
اللهم صل على محمد وآل
محمد جهت شادی ارواح تکریمشان و روح حضرت نام همه گذشتهگان،
دعوت حق پدر، مادرمون، معلمامون.
الفاتحه ما الثابته. اللهم صل على محمد وآل محمد
پس
از پایان در حقیقت سوره مبارکه ابراهیم،
طبق اون وعدهای که داده شده بود بنا بر این بود که
و هست که، اه،
آیات راجع به خلقت آدم رو در حقیقت
با همدیگه مروری بکنیم.
حالا با وضوحی که وجود داره
و توانایی که و توفیقی که خدا بده ببینیم حالا چقدر از این آیات رو
میشه مرور کرد. البته دیگه دعوی به
اینکه حالا تو ماه رمضون تموم بشه و همچین انگیزهای دیگه وجود نداره برای ما
که واقعا اگه بخوایم آیات رو دقیق
بررسی بکنیم خیلی خب دیگه
تو ماه رمضون تموم نمیشه احتمالا دیگه.
سر اینکه یه همچین بحثی انتخاب شد برای بحث
جلسات قرآن که انشاالله ادامهاش تا جلسات پنجشنبه
داره. این که یه عده از دوستان که خب مدت زیادیه
کلاسها رو تشریف میارن.
خب فکر میکنم که یواشیواش جا داره یه بحثی که بحث نسبتا فنی باشه یعنی بحث قبل اینجوری نیست که حالا مثلا
بحث سبکی بود ولی بحث
فنیای باشه که خودش رو تو کل قرآن نشون بده.
یعنی هم آوردههای تفسیر
داشته باشه به لحاظ تفسیری
یه مقداری دوستانو آشنا کنه به
نوع ظهورگیریهای
قرآن و استفاده از آیات به هر جهت.
حالا این بحث
انسان که انتخاب شده، انسان کامل انتخاب شده
توی ماجرای خلقت در حقیقت بحثیست که سایه خودش رو
رو همه مباحث قرآنی میندازه.
یعنی یه بحثی که اگر درست حلاجی بشه و باقی بمونه توی
ذهن به تمامهی باقی بمونه،
خب خیلی دستمایه میتونه واقع بشه برای کارهای قرآنی
کلاً. هر جا که کسی بخواد دست بزنه به
آیهای، اون غیرممکنه تقریباً بیربطه به انسان باشه،
مایه. به تعبیری
شاید کل قرآن اومده باشه برای انسان دیگه،
و برای تبیین جایگاه انسان.
تبیین جایگاه هم انسان و هم انسان کامل.
حالا تا ببینیم که چقدر میتونیم پیش بریم و جریان
بحث تفسیر به کجا میرسه و چجوری میشه اینا همش،
یا بیایم جلو ببینیم تا چقدر هم
ما میکشیم، شما میکشید.
و بحث
زیبایی این جور بحث حالا لااقل زیباییش برای خودم
حداقلش. این جور بحثا بخاطر اینه که پایههای
در حقیقت معرفتی مسئله هم کاملاً ذکر میشه.
چونکه بعضی از بحثها هست خب
میبینید که صرفاً یک بحث اخلاقی شاید محسوب بشه
مثلاً، یا یک بحث احکام محسوب میشه.
ولی این بحث از ابتدا تا انتهاش که میخواد جریان خلقت گفته بشه
از اون ابتداش با پایههای معرفتی آغاز میشه بحث
و تا بخشهای اخلاقی
و فروعات اخلاقی خودشو
نشون میده. از این جهت هم هست که بحث
نسبتاً مهمیه.
نسبتاً مهمیه که واقعاً بحث مهمیه.
ممکنه دوستان، ممکنه دوستان
بخشی از مباحث رو
جسته گریخته هم خودشون بدونن هم تو کلاسها ما گفته باشیم.
منتها البته برای اینکه باز یه روال
کامل و منطقی دست داشته باشه،
باید اون مقدمات بحث رو که به هر جهت
کسی از شنوندگان عزیز اون، اون جلسات یا بالاخره ممکنه نباشن، نبوده باشن،
اون پایههای بحث هم باز اشاره میشه.
خب اگر بخواهیم بحث
خلقت انسان رو شروع بکنیم،
اولین ماجرایی که وجود داره که
در بحث خلقت آدم،
اولین ماجرایی که وجود داره ماجرای
در میون گذاشتن با فرشتگانه
که خلقت آدم رو با فرشتگان در میان میگذاره خدا.
لااقل عبارات اینجوری به گوش میاد.
کار با یه همچین آیاتی به دلیل اینکه ما یک جای قرآن بیشتر نداریم این،
این بخش از بحث رو،
کار با این جور آیات از یک وجهی
خیلی هم ساده نیست.
یعنی باید محتوای
یه دسته آیاتی رو بررسی بکنیم که فقط یک جا در قرآن اومده.
حالا در همین ماجرای خلقت وقتی که یه مقداری میگذره
ما-- آیات ما فراوان میشه لااقل تو قرآن به هر جهت فراوانی آیات میره بالا.
برای همین هست که کار با آیات یه مقداری
به دلیل قرینه سازی راحتتره.
ولی این جور آیاتی که
مربوط به اسماء و تعلیم اسماء و اینهاست،
تک آیه هست در قرآن و هیچ جای دیگه این جور آیات گفته نشده.
از این جهت هست که ما مجبوریم که محتوای خود همین
آیه رو ببینیم، تحمل بکنیم، ببینیم
چی در میاد. یه مقداری تحمل فقط لازمه تو این بحث.
یعنی تحمل برای اینکه
مبانی معرفتی-- ببینید یه بدسلیقگی گاهی اوقات پیش اومده برای
ماها. انگار مثلاً دنبال یه بحثی باشیم که
یه بحث اخلاقیای باشه، یه حالی بکنیم مثلاً.
یعنی عمده هم با بحثهای اخلاقی حال میکنیم دیگه.
که بخوایم یه بحث اخلاقی باشه، یه حالی بده به ما.
این بحث که مثلاً حالا شارژ باشیم مثلاً تا چند روز بعد یا چنین
. ولی قرآن، به شدت اصرار داره که اینو حالا اگر قرآن تلاوت بفرمایید حتماً میبینید.
به شدت اصرار داره که این سه ساحت بحث رو کلاً به همدیگه به قول قومیان ور میکنه خلاصه.
یعنی ، همه رو
با همدیگه میگه یعنی میپیچونه به همدیگه و میگه،
یعنی ساحت بحثهای احکامی رو با اخلاقی و اعتقادی رو.
و اینم یکی از نکات زبان قرآنیه که یه موقع متذکر شدیم
که قرآن اینا رو از هم جدا نمیدونه.
برعکس الآنه که
ماها میگیم که خب
این احکامش رو بذار کنار،
نهایتاً اعتقاداتش هم مثلاً میذاریم کنار،
عمده بخش اخلاقی باقی میمونه برای ما که هیچ متکی گاهی اوقات به،
به اعتقاد نیست.
میگم حت-حتی اگه آیات
دیروز رو شما حضور ذهن داشته باشید، آیات
دو سوره نور که میبینی یه رحمت مثلاً
عاطفی که ناشی از ضعف نفسه مثلاً یه رحمت اینجوری ترویج میشه یهویی
، که وقتی قرآن میاد میگه که اصلاً یه همچین رحمتی زیرآبش خورده اصلاً تو دین.
، از زانیه و الزانی فجلد کل واحد من هما مائه
جلدة ولا تأخذکم بهما رأفتم فی دین الله ان کنتم تؤمنون بالله والیوم الاخر وليشهد عذابنا خافتن من المؤمنين.
میگه این رحمت، این که رحمت نیست.
گاهی اوقات میبینید یه موجودی قراره از ما ساخته شه ظاهراً
، با یه ضعف نفسی که اینها رو قیافههای اخلاق دینی هم لااقل بهش میدیم که میگیم اینها
، خیلی آدم خوش اخلاقه. آدم خوش اخلاق یعنی چی؟
آدمیست که فرض بفرمایید که حتی در این روزگاران ما آدمیست که امر به معروف و نهی از منکر نمیکنه.
چونکه بکنه اسمش فضوله این آدم،
خب؟ یعنی به راحتی اسم امر به معروف و نهی از منکر که لا ریب فیه قرآنه
و لا ریب فیه تمام ادیان الهیه که وقتی گزارش میکنه از ادیان مختلف
یه بحث به نام امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت
خیلی شفاف و روشن بیان میکنه
به معنی قلدرi و قلچماقی هم نیست.
امر به معروف و نهی از منکر.
اینو بیان میکنه ما هم اسمش رو میذاریم فضولی و به کسی که این کارم میکنه اسمشو میذاریم فضول،
خب؟ ، یا آدم
مثلاً تو به کار مردم چیکار داری؟
زاغسیه مردم چرا چوب میزنی؟
تو رو خدا باش. نمیدونم از این چیزا
، یه وجهه اینجوری هم پیدا میکنه.
، میبینید که اونوقت اینو میزنیم یه حرکت اخلاقی کسی که کلاً به کسی کاری نداره.
اون موقع این میبینید که مورد
شماتت دینه کاملاً. تو قرآن، تو روایات میگه "لا تتركوا الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر فيولّ عليكم شراركم
ثم تدعون فلا يستجاب لكم" تو نهج البلاغه.
میگه که امر به نهی از منکر رو
اینو ول نکنید، اون موقع شرار براتون، های--
دقیقا تولیت پیدا میکنن.
اون موقع دعا میکنید مستجاب نمیشه.
خب چرا دعا میکنید مستجاب نمیشه؟
یکی اینکه امر به نهی از منکر نمیکنیم.
اسمش هم فضولیه الان.
لذا به هم آمیختگی
بحثهای اخلاقی دین با بحثهای اعتقادی دین،
یکی از نکاتیه که شما،
اِاِاِ خیلی فراوان میبینید در
قرآن. حتی بحثهای احکامی و اخلاقی،
احکامی و اعتقادی.
شما یک آیه در قرآن نمیتونید نشون بدید بگید این مر مر مر یه بحث احکامیه، اینجوری نیست.
یه آیه هم نمیشه پیدا کرد. میبینید که انقدر لا به لاش چیزایی گذاشته
که درسته یه وجهه احکام پیدا کردن مثلاً این سری آیات، این دسته آیات،
ولی بیربط مسئله
اخلا-- از پس و پیشش و وسطش و اینا چنان کار گذاشته که این سه ساعت رو از هم جداسازی نمیکنید.
به هر حال حالا بریم داخل بحث ببینیم چه اتفاقی میافته و خدا
برای ما چه رزقی رقم زده است.
صفحه پنج رو بیارید.
صفحه-- یک صفحه ورق بزنید لطفا
برسید به صفحه شیش.
نه چون که میخوام برگردم صفحه پنج.
ولی خب اون آیات رو نشون بدم.
ببینید از آیه سی
سوره مبارکه بقره
تا آیه سیوسه،
تا انتهای آیه سیوسه
یعنی از ابتدا صفحه تقریباً نیمههای صفحه
که از اونجا به بعد
خب آیه،
آیات تو قرآن زیاد میشه
و نمونه پیدا میکنه.
توی سوره حج، سوره اعراف به
صورت مختلف نمونه پیدا میکنه.
از این جهت دست یه خورده باز میشه.
ولی آیات تا این بخشش آیات
اِاِاِ منحصربهفردی.
برای اینکه به هر حال به این
دسته آیات بتونیم نزدیک بشیم تو خود
همین این آیه از
آیه قبلش در حقیقت آیه
بیست و نه از اون تیکه در حقیقت
نگاه بکنیم و یه تفسیر مختصری شاید تفسیر در حد همین امروز
بیشتر نه، که فضا روشن بشه فقط.
فضا روشن بشه که چجوری وارد
یه همچین مقولهای از آیات شده، به چه مناسبت، قرآن به چه مناسبتی وارد شده.
بسم الله الرحمن الرحیم.
جمعی از الله- بسم الله الرحمن الرحیم.
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا.
این کپی دیگه؟ بله.
ثُمَّ. هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ
فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ
وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا
مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ
قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ
فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَائِهَا أُولَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.
قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا
إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.
بسلامت. اللهم صل على محمد وآل محمد.
آیه این بخشش داره اینجوری میگه.
میگه هُوَ الَّذِي او کسیست که
خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا
برای شما هر آنچه که در زمینه و هر آنچه
برای شما خلق کرده اصلاً.
یعنی عالم رو برای شما خلق کرده.
اگر به قول اساتید ما میفرمودند که اگر
کسی در حقیقت لحظهای دنبال عالم بوده
در حقیقت از اون هدفه دور شده.
چونکه عالم رو برای این خلق کردن.
یه نگاه استقلالی رو بخواد دنبال این چیزا بوده
اشتباه کرده. عالم رو برای آدم خلق کردن اصلاً.
بخوام این فضا رو ببینید، فضا، عالم رو همشو مَا فِي الْأَرْضِ
چه روش و چه زیرش همه اینا رو خلق کردن
برای آدم. چرا از عرض عالم میگیرن؟
همین. از عرض چرا عالم میگیریم؟
روال آیات بیان در حقیقت،
اِاِاِ نعمتهای الهی برای چیز،
یه تعبیری وجود داره در قرآن اگه آسمان و زمین رو با هم بگن
این معنی عالم میده کلاً.
خب. آسمان و زمین اگه با هم بگن معنی عالم میده.
شاهدش هم هست تو قرآن که رب السماوات و رب،
رب السماوات و رب الأر--
رب الأرض رب العالمين.
خب، نه و رب العالمين.
اونچه رب السماوات و رب الأرض رب العالمين
یا حالا رب السماوات و رب الأرض رب العالمين اینجوریه.
رب السماوات و رب الأرض رب العالمين.
هر جا قرآن راجع به سماوات و ارض میگه منظورش کل عالمه.
حالا اینجا که اینو نگفته که شما در حقیقت میگین معنی عالمه،
ولی به قرینه اینکه بعدش میره
راجع به سماوات صحبت میکنه،
این یه همچین قرینهای
میشه درآورد هم از این آیه و هم از آیات دیگری که
در این معنا اومده و
به عنوان اینکه برای شما همه سماوات و ارض رو اصلاً برای شما نه حتی
خلق کرده تسخیر شما کرده.
سخر لک ما في السماوات والأرض.
یه همچین معانی وجود داره ضمن اینکه خود تو همین قرینه اینجا هم
که بعدش میره سراغ، اِاِاِ آسمان و بعدش ع-- اساساً میره تو یه بحث دیگری که
اونجا کاملاً واضح میشه که-- چون اینا ما قرینهسازی لازم داریم دیگه.
بعدش میره تو دسته آیاتی که اون دسته آیات اگه تحلیل بشه دقیقاً معلوم میشه که
همینه کل عالم رو برای آدم خلق کردن.
اصلاً خلق کردن برای آدم. حالا برای کدوم آدم؟
برای کدوم آدم؟ اون آدمی که
ذکر میکنه بعداً. میخوام بهتون دقیقاً با یه دورخیز بگم که چه اتفاقی داره میفته تو آیات بعد.
یه آدمی رو داره توی صفحه بعد ترسیم میکنه
که این عالم رو برا اون خلق کردن.
اگه عالم و آدم و
منهای معارف و اعتقادات و چه وچه بکنین،
اون کسیه که خدا بهش میگه به قول،
اِاِاِ قرآن میگه که
تو خیلی از کوهها کوچکتری،
ریزه ریزی، تو چیزی نیستی.
انک لن تخلق الارض- و الان تبلغ الجبال علوً طولا.
اگه بحث قد و قامت
که قد و قامت عددی نیستی
که نه
ز-زمینو میتونی بهش کافی و نه
، اِاِاِ طولت از این جبال
بیشتره. تو چیزی نیستی.
تو از آسمون و زمین کوچیکتری.
خب؟ بیایید این سوره مبارکه
احزاب رو بیارید.
صفحه
آیه این سریشو بیارید.
آیه هفتاد و سه
دو، چهارصد و بیست و هفت.
میفرماید که "إنا عرضنا الأمانة
على السماوات والأرض والجبال
فأبين أن يحملنها
وأشفقن منها وحملها الإنسان
إنه كان ظلوما جهولا."
اونجا میگه اگه تو آدم رو منها اعتهادات بکنی
کلاً کوچیکی، کوچیکتر از آسمان و زمینی.
ولی اگر به اضافه
یعنی تو یه آدمی بشی که تو اون صفحات بعد قراره گفته بشه،
وقتی که این امانت الهی رو
به آسمان و زمین یعنی به عالم
خواستن بدن این امانت رو
، به کوهها همونی که گفت "ولن تبلغ الجبال
علوًّا طولا" تو اندازت به این جبال نمیرسه.
تو این عرض امانت الهی که حالا
معلوم میشه این امانت الهیه چیه؟
اینم خیلی کدا تو قرآن باز میشه با اینجور بحثی.
اون امانت الهی وقتی عرضه شد بر آسمان و زمین و کوهها "فأبين أن يحملنها"
ابا کردن از اینکه بپذیرن یه همچین امانتی رو.
منتها ببینید ما دو نوع ابا داریم تو قرآن.
یه ابا استکباری داریم،
همون کاری که شیطان کرد تو آیات بعدش حتی تو قرآن هم زیاده.
که أَبَى وَاسْتَكْبَرَ،
أَبَى وَاسْتَكْبَرَ. اون ابا استکباریه.
یعنی میتونست سجده بکنه و نکرد.
میتونست سجده بکنه و نکرد
این میشه ابا استکباری. این ابا، ابا استکباری نیست.
برای همین د-- درست بعد از این فاباینا توضیحش رو داده.
فاباینا یحملنه و اشرق منه.
این ابا عشواقیه. ابا عشواقی یعنی که نمیتونم
، من نمیتونم چیزی قبول کنم
. آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام
من مستانه زدن
، خب به قول آقای امجد این درستش میکنه اینو، خب.
قرعه فال به نام من مستانه زدن.
مصحح هم دارن این حرف از تای امجد که اینجوری تفسیرش میکنن.
حالا چرا گفته ب-- ببینید این نمیشه کار تفسیری.
انه کان ظلوماً جهولا.
یا باید صدر آیه رو به نفع
ذیل آیه توش تصرف بکنین
یا باید ذیل آیه رو به نفع صدر آیه در حقیقت یه توضیحی بدین.
معلومه چرا دیگه. چونکه انه کان ظلوماً جهولا انگار یه ایراده.
درسته؟ انگار یه ایراده.
که چی؟ که یه همچین چیزی رو قبول کرده
. انسان یه همچین امانتی رو قبول کرده،
انگار یه ایرادی خدا داره میگیره.
میگه انه کان ظلوماً جهولا
. صدر آیه اینو نمیگه، صدر آیه داره در حقیقت یک عظمتی رو اثبات میکنه
که میگه یه چیزی بوده که اینا نتونستن تحملشو بکنن.
یعنی به عالم میدادی عالم نمیتونست تحمل بکنه.
ما دادیم به آدم .
و حملها الانسان. انسان اون امانت رو حمل کرد
. این نظیر همون چیزیه که قرآن رو
به کوهها لو انزلنا هذا القرآن على
جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله.
اگر این قرآن رو بر کوه نازل میکردیم،
این کوه متصدع و دچار صداع و سردرد میشد،
خب. متصدعا
و میپاشید از خشیت خدا این کوه نمیتونست تحمل بکنه،
خب. این امانت رو،
امانت قرآن رو و این امانتی که حالا بعداً تو خود آیات بعدش مشخص میشه چیه، این امانت رو،
حالا ما چه، چه بکنیم با این آیات
؟ در یه روندی که کل آیات رو بخوایم جمعبندی بکنیم،
ما صدر-- ذیل آیه رو به نفع صدر آیه باید توجیه کنیم.
باید این کارو بکنیم. کاملاً مشخصه.
اون داره میگه که یه امانت الهیه.
یه امانت الهی رو آسمان و زمین نکشیدن،
نکشیدن، ابا کردن، نه ابا استکباری کردن، نتونستن بکشن، آدم کشیده.
حالا انه کان ظلوماً- باید درست کنیم.
و درست هم میشه. به جوری،
به خاطر اینکه
یه نفری میتونه اینو بکشه،
یک موجودی میتونه اینو بکشه که
در نهایت علم و عدل باشه.
کلاً یه موجود این تیپی میتونه اینو بکشه.
در نهایت عدل و سازگاری و در نهایت علم باشه.
این نهايتشم میگم اصرار دارم
که اگر نباشه اون موقع با سی-- صیغ مبالغه متصف میشه
یعنی میشه ظلوم،
نه ظالم و نمیشه جاهل و میشه جهول.
خب. یک نفری میتونه اینو بکشه که در اوج اعتدال باشه.
خب، اگر میبینید که گاهی اوقات به انسان میگن کوه نور جامعه به خاطر همینه.
در اوج اعتدال و در اوج
در حقیقت علم باشه که این علم آدم الاسماء اون موقع همه اینا رو نشون میده اون موقع.
در اوج علم و در اوج اعتدال.
او میتونه یه بار امانتی اینجوری رو
از خدا بگیره و بکشه و حمل کنه
. این میشه تصرف در
چی؟ تصرف در ذی العای بنفع صدر عای با قرینه.
ما اون قرینه د-دستمون هست
. اگه برعکسشو بکنیم میبینیم که
ق-قرینه ها از بین میره. یعنی تصرف اینوری بکنیم میبینیم که
یعنی چی؟ مثلاً کار بدی کرد دیلورد.
ما با این اصلا یه لطفی هم داره.
انه كان ظلوما جهولا.
میگه-- یعنی میخواد این رو هم بگه که
آدم خیلی وقتها این امانت رو قبول نمیکنه، نمیکشه آخرش.
اونموقع ظلوم جهول درمیاد این آدم.
این آدم میشه ظلوم جهول.
وقتی این امانت رو نمیکشه میشه ظلوم جهول.
اینی که میگن چرا آدم میشه بلهم ازل،
چرا از حیوون پستتر میشه؟ به خاطر این همه امکاناته
. این همه امکانات،
شما یه تیکه نون رو اگه بذارید
یه گوشهای خشک بشه، خشک میشه دیگه بیش از این نمیشه
. ولی اگر
یه پرس چلو کباب سلطانی
چرب و چلی رو بذارید بیرون یه روز بمونه خشک نمیشه،
بو گند میده، خب.
بو گند میگیره
. فرق شیی که توش امکانات رفته با امکانات به کار نرفته اینه
که اگر اون چیزی که توش امکانات به کار رفته
از اون امکاناتش استفاده نکنه و خراب بشه،
او بو گند میگیره ولی اون بو گند نمیگیره.
لذا او میشه بلهم ازل یعنی از
حیوون پست خستر میشه، حیوون نمیشه.
میبینید آدم دیگه وقتی که بیفته رو دنده دقیقاً شهوت از
هر خوکی شهوانیتر در میارهها.
بیفته رو دنده غضب از هر گرگی بدتره این آدم.
اگر قرار باشه این امکان رو بذاری که نه.
این آدم،
آدمیست که کل عالم براش خلق شده.
نه حتی کل عالم براش خلق شده،
خدا میگه تو آیات متعدد از جمله همین سوره حضرت ابراهیم که آیاتشو
تو روزای پنج شنبه دیدیم. که میفرماید که کل عالم براش مسخر شده اصلاً.
این سخر لکم، سخر لکم،
نه سخر لکم الفلک فقط،
بلکه سخر لکم الشمس والقمر،
سخر لکم اللیل والنهار،
سخر لکم السماوات والأرض،
سخر-- یعنی همه عالمو خدا مسخر کرده
برای آدم. این لکماشو همون جلسه سوره ابراهیم هی داشتیم تذکر این لکما رو دقت بکنید.
برای شما اصلاً مسخر شده اینا.
یعنی اینا داره تو این نظم میچرخه به خاطر شما داره میچرخه.
اگه داره میگه س-- ببینید مو-موقعیت آدمو نگاه کنید تو قرآن
که میگه اینا درسته
دائبین دارن میچرخن و در یک حرکت هموارن
و همواره دارن حرکت میکنن.
این شب و روز دارن و این شمس و قمر داره دائب حرکت میکنه
و هموار حرکت میکنه. منتها این برای تو داره حرکت میکنه اصلاً.
اگه تویی نباشی به قول
مادرمون زیاد میگه، میگه دی که برا من جوشه جوشه اگه نجوشه سر سگ توش بجوشه.
خب؟ یعنی اگر
دی که برا من نجوشه سر سگ بجوشه.
اگر قرار باشه آدمی وجود نداشته باشه کل این عالم اینا نباید وجود داشته باشه.
این میشه موقعیت آدم. که میگه یادتون هست اون آیات--
بخواد اگه یادتون رفته مرور کنیدها.
این سوره مبارکه حضرت ابراهیم
ببینید چقدر اینجا تو این آیات
صفحه دویست پنجاه و نهش الله الذي--
آیه سی و دو. الله الذي خلق السماوات والأرض وأنزل من السماء ماءً
فأخرج به من الثمرات رزقاً لكم
وسخر لكم الفلك لتجري في البحر بأمره.
نه اینکه مسخر شماست، یعنی اینکه زمام کارو داده دست شما.
این به امره نشون میده که زمام کار دست شما نیست نده.
منتها این عالمو اینجوری کرده به خاطر تو اینجوری کرده اصلاً.
این فلك داره راه میره، این چوبا رو این آبا راه میره، به خاطر تو داره راه میره.
اصلاً همه عالمو ساختن به قول
مثنوی میگه چون که مقصود از شجر آمد ثمر،
پس ثمر اول بود آخر شجر.
خب. میگه چون که مقصود از شجر آمد ثمر،
یعنی شجر رو میکنن برای چی؟
میوه بده دیگه. پس ثمر اول بود آخر شجر.
پس اول نگاه میکنی اینه، این میوه است.
تمام این آوندا، تمام این
تنه، تمام این برگا، تمام این برای اینکه این میوه دربیاد،
میوه درست دربیاد. تمام عالمو خدا اینجوری کرده،
شمسها رو اینجوری کرده که میوش دربیاد که بعد بگه فتبارک الله
احسن الخالقین که این معلوم میشه این احسن المخلوقینه دیگه.
وقتی خدا میگه فتبارک الله احسن الخالقین که احسن المخلوقین به دنیا آورده باشه دیگه.
احسن المخلوقین رو که تولید کرده یه دست مریضات برای خودی زده گفته چه کردم،
چه کردم. فتبارک الله خودش به خودش گفته که فتبارک الله
که من احسن الخالقین احسن المخلوقین رو درآوردم.
وسخر لکم الفلک.
اصلاً برای شما این فلك اینجوری شده.
این چوب رو آب وایمیسته به خاطر شما وایمیسته.
به این دقت کرده بودید تا حالا؟
که چوب رو آب وایمیسته برای شما داره وایمیسته،
برای اینا وای نمیستاد. لزومی نداشت وایسه.
سخر لکم الفلک
لتجري في البحر تا اینکه
در حقیقت جریان بکنه، پیدا کند به امره.
بازم نشون میده زمام از دست خدا در نرفته.
یعنی نیست که مسخر شماست مثلاً الان.
وسخر لکم الأنهار.
برای تو اصلاً این جو-- این انهار جاری میشه به خاطر تو داره جاری میشه.
برای تو مسخر شده که مثلاً با یه شتاب خاصی جاری بشه و اینا.
این که عرض کردیم بارون این مدلی میاد
این رعایت آدم شده توش بارون این مدلی میاد.
فطر الود قيحج من خلاله که قطرهای میاد شیلنگی نمیاد.
خب شیلنگی بیاد همه له میشن.
خب .این چون که یه آدم زیر این وایساده
خدا بارونو اینجوری میاره.
نه اینکه شما کلاً آدما رو هم برداری،
لزومی داره بارون این مدلی بیاد؟
برای همینه که اگر انسانی وجود نداشته باشه
همه از معانی قرآن این رو الان استنباط میکنیم هم رسماً تو روایات اومده که
این انسان نباشه، اون انسان حجت نباشه
. همه رو میزنی در و داغون میکنی چون که همه رو گذاشتیم که این، این باشه.
حالا که نباشه، نباشه، کلاًش نباشه.
این میشه چی؟ این میشه .
این تو، این دائم و این حرکت پیوسته که داره حرکت میکنه برای تو داره حرکت میکنه.
بله. این،
اینو یه از میگه باید اکثر این مخلوقات خدا و انسانها که راهنمای بشریت از تمام این تمام چیزهایی که خلق کرده،
که در برترین بشریت و خلقت آدم نیست
. نه، اینجوری نیست. چرا؟
میگه برعکس .
نه، اصلاً اینا چی، همچین چیزی نمیگه.
نه، برو آیه اش رو پیدا کن بخون.
جلد دوشه هم. نه، ب--
اصلاً حالا محتوا، آیات کاملاً اینو نشون میده.
اگر همچین معنی ای تو آیات حالا پیدا کردید برید توجیهش بکنید با ما.
نه کاری نداره که. ببینید ماها محکمات داریم.
وقتی محکمات داریم
و آیات خیلی روشنی که نقش محکم داره بازی میکنه برای ما،
ما چیکار میکنیم؟ هرچی از این دسته آیات هم برید، خب با این محکماتش دقیقاً حلش میکنیم.
کارمون، یعنی کار ما اینه. نون میخوریم با
نون حلال میخوریم که همین کارو بکنیم اصلاً.
که بله شما اصلاً کار
تفسیری یعنی این که شما محکمات رو بگیرید متشابهات در پرتو اون توجیهش بکنید و نشونش بدید که بعد میبینید که وقتی
بیاد میبینید از متشابه بودن حتی در میاد.
که محکم، متشابه نسبیه. بعد از متشابه بودن خارج میشه.
یعنی در این آیه متشابه بوده میاد کنار محکم
همچین نورانی میشه بعد میبینیم که آخه خودشه چیزه، یعنی اینم درسته دیگه همین تعبیر و modeling که
الان معنی شد درسته.
توی باره آیه- الان جلد دو میاد. مثلاً از آسمانها رو مثلاً
. حالا اینکه، ها، این یه سوالیه که حالا
آفرینش آسمان، زمین ترتیبش چجوری بوده؟
ببین ما یه مقدار راجع به خود آسمان
یه مختصری صحبت بکنیم.
اگه لازم شد این تقدم و تاخر آسمان و زمینه و اصلاً
حالا یه معنی این اگه گفته بشه
یه خرده ذهن واضحتر میشه تو اسا آسمون زمین.
"وسخر لكم الشمس والقمر دائبان وسخر لكم الليل والنهار"
شب و روز هم برای شماست هستن، برای شما مسخر شده، برای شما مسخر شده.
ببخشید این ااا توی همون
آیه هفتاد و دو سوره احزاب، اون "إنّه كان ظلوما جهولا"، کان رو چجوری تفسیر میکنید؟
الان دیگه نیست. نه ببینید کان
معنی ااا عرفیش همینی که شما میفرمایید یعنی بود.
ولی بعضی وقتا از کل کینونت خبر میده.
مثل چی؟ "إن الله كان غفورا رحيما".
این معنیش اینه چی؟ یعنی خدا رحیم غفور، غفور رحیم بود قبلنا مثلا دیگه الان دست برداشته از این کار.
این گاهی اوقات از اصل کینونت داره خبر میده، نه.
در حقیقت به معنی زمانیش نباید کرد.
ما کی یه همچین کارایی میکنیم؟
کی یکیشو ز-زمانی میکنیم، یکیشو از اصل کینونت خبر میدیم، بسته به آیه است.
آیه اگر تو فضای
لازمانی طرح داره میشه کلا،
ما هم اونو میگیریم به اصل کینونتش.
اگر آیه در فضای زمان داره طرح، طرح میشه
ما هم اونو دقیقاً به عنوان یک ااا
فعل غائب ما
فعل گذشته، فعل ماضی ما هم همین برخوردو باهاش میکنیم.
بحث ارض امانت، اصلاً بحث زمانی نخواهد بود.
حالا کما، کما اینکه حق بعداً هم میبینید
"إنّه كان ظلوما جهولا" یعنی هست،
نه اینکه بود. خب؟
مثل خدا هم همینجوری شد.
خدا هم که زمان برنمیداره چون زمان برنمیداره "إن الله كان غفورا رحيما" همه رو به جای کان میگیم هست دیگه،
نمیگیم بود. کسی دستشو بلند کرد؟
پس "إنّه كان ظلوما جهولا" نمیتونیم بگیم "إنّه كان مفعولا مجرورا؟
شما میفرمایید خدا اینجوری نوشته، یه کاریش میکردیم.
نه آخه صیغ موالغه رو به دو نحو میشه گرفت، یا اسم فاعل، یا اسم مفعول- درسته،
درسته. این ظل-- درست میفرماییدا، یعنی به
اسم مفعول و اینا میشه گرفت.
منتها من الالحظه گرفتنش به اسم مفعول مثلا مثل "إنّا على كل شيء شهيد"
که میگن الانا یعنی به کل شی مشهود، على کل شی مشهود.
اون باید قرینه وجود داشته باشه که شما صیغ مبالغه رو در حقیقت بتونید به، به اسم مفعول بگیرید.
یه قرائنی باید وجود داشته باشه در جمله
که همچین کاری بکنی، و اینا ظلوم یعنی کسی که بسیار ظلم میکند.
معنی ظهور لفظ اینه.
جهول هم معنیش اینه که بسیار جاهل است،
بسیار نادان. بعدش
بعضیا، خب اونوقت بعد شما ظلومش مثلا حالا درست میکنید
که مظلومه. بعد مجهوله یعنی چی اون موقع؟
مجهوله یعنی شناخته شده نیست.
خب یعنی چی اون اینی؟
یعنی، یعنی همون که-
خلاف ظاهره. نه خ- پیچیدهای یعنی.
نه خلاف ظاهره.
آقا اونی که شما میگین مؤقترات زیاده یعنی باید بگیم که اگر از این استفاده نکنه میشه جهول.
داره نگاه کنید این معانی رو آخه شما تو قرآن میبینید،
این، این سبک از گفتن رو.
که با گفتن در حقیقت
یک کلمه،
یک کلمه میبینید چند تا کار رو با همدیگه داره میکنه.
شما Surah یوسف بودید من یه چیزی راجع به
"فسکت وجوها" گفتم
البته اینجا نمیتونم بگم. این که میزنه تو صورتش زن حضرت ابراهیم
می-میبینید چند تا-- اون "فوهکت و بشرهاب اسحاق و for اسحاق یعقوب"
که با معنی ذهن که در حقیقت
چند تا معنی منتقل میشه و چند کار رو در حقیقت خدا اونجا میکنه.
که گاهی اوقات با تک
واژهها، با ترکیب معانی با همدیگه میبینید که،
اه، چند حالت رو از
چی بیان میکنه. حالا اینجا هم
اشکال نداره همون ظلوم جهول همونجوری بگیریم
مظلوم مجهول باید قرینه وجود داشته باشه.
به قرینه سیاهه چون به سیاهه خیلی مثلا
مظلوم این که یه تعریفی بکنه آقا- توجیه کنه.
با اینکه یه- حالا
والله من این همچین ظهورگرایی که شما میکنید نمیکنم.
شاید میگیریم ظهور . چرا سیاهش میکنه مظلوم؟
نه میگن که مثلا حالا یه همچین چیزیه م-مظلومه پس به جای اینکه حالا ظلوم گفتن به معنی مظلوم مثلا
میگیریم به دلیل حالا به هر جهت اینم
اشکالی نداره ما که ببینید تو کار تفسیری اینجوری نیست که بگیم که
الا- آیه سی و چهار Surah بقره ما دوباره ظلوم رو آوردیم.
بله. ظلوم بله. سیاهش کرد.
بله حالا عرض خدمتتون که
ما در حالا خوبه اینجور سؤالات هم خوبه.
ببینید در کار تفسیری لزوماً اینجوری نیست که ما بگیم که یک تفسیر وجود داره ولاغیر.
اینجوری نیست. اه،
ممکنه تفسیر دیگهای هم وجود داشته باشه.
یعنی دست بسته نیست.
توجیهی داشته باشه قرینه داشته باشه، توجیه هم داشته باشه اشکالی نداره.
اینم که شما میفرمایید اشکال نداره از این جهت.
خیلی خب پس این اجمالاً ببینید داره آیه دستور مبارکه
بقره این حالات که داشتیم نگاه میکردیم به هم دیگه.
داره میگه همه آلا-- همه عالم و
هر آن چیزی که در زمینه برای شما ما خلق کردیم، اصلاً خلق شده برای شما.
شما هم که خلق شديد برای عبادت
و کل عالم خلق شده برای عبادت.
کل عالم بنا داره که این، این مسیر رو بره.
این زمین چقدر جدیه
به معنی به سختی.
با قرائینی که گفتم بعداًها میاد تو جمله ها.
حالا مثلاً همین جا surah Al-Baqarah به بعد اون سماوات والارض سخر لکم نمیگه.
بله. همین surah
Al-Baqarah سخر لکم سماوات والارض.
نه سخر لکم سماوات surah النحل و اینا هست.
سخر لکم و خلق لکم. تفاوتی--
نه حالا میگم. حالا اجازه بدید که
خود روال آیات اینو
الان قرینه هاش میاد. یعنی خیلی عجله نکنید قرینه ها میاد.
کلا فقط تو ارض خلق لکم.
تو سماوات سخر لکم.
بله. اگر خلق لکم هست فقط تو جور ارض هست.
خلق لکم. حالا اینجوری
این آیه، حالا من نمیدونم یعنی باید برم بگردم ببینم جای دیگه هم اومده یا نه.
خیلی مشخص مثلاً خلق لکم في الأرض جمع، ما في الأرض جمعی هست.
اشکال نداره باید قرینه ها اگه بیاد ممکنه درستش کنه دیگه.
یعنی اگه قرینه بیاد ممکنه درست بشه.
معنی که- بعدش هم مثلاً میگه بعد حالا ان جعلنا في الأرض خليفة.
خب حالا اونو، اونو بعد،
میرسیم. نه اونو حالا باید ببینیم که اون في الأرض خليفة یعنی چی.
ثم استوى إلى السماء فسبغها سبع سماوات وهو بكل شيء عليم.
بعدش در حقیقت
، میره مستوی میشه
رو سماوات. حالا بمانند به سمت سماوات حرکت میکنه.
فسبغها سبع سماوات.
اون موقع هفت آسمان تسبیح میکنه و هفت آسمان درست میکنه خدا.
گهگاهی ما در
همین بحث تفسیري خدمتتون عرض شد که
سماوات و سماء یه معنی ظهوری لفظ داره در ابتدا
با همون معنيای که همین آسمون دیگه، به این میگه آسمون.
وقتی که دقت میکنیم آیات رو میذاریم کنار هم دیگه،
آیات چه مربوط به سماوات رو میذاریم،
چه آیات مربوط به آب رو میذاریم، آبی که از آسمون میاد میذاریم.
این آیات رو میذاریم میبینیم قضیه داره تفاوت میکنه.
یعنی همون چیزی که تا حالا ممکنه رو-- به عنوان یه تفسیر و تأویل
مندرآوردی ازش یاد بشه، داره به عنوان یک ظهور واضح لفظی معرفی میشه.
یعنی تا حالا فکر میکردین که اگه به یه چیز دیگه بگیم سماوات این یه تفسیر مندرآوردهایه.
ولی وقتی وارد میشی تو آیات، آیات،
دسته آیات میذاریم کنار هم دیگه بررسی میکنیم، میبینیم نه، دقیقاً سماوات یه معانی دیگهای هم
توش داره. شما ببینید این سوره
مبارکه اعراف به عنوان
مثال ، صفحه صد و پنجاه و پنج، آیه چهل
سوره مبارکه اعراف .
اینو اون موقع هم ما یادمونه که خوندیم این آیه رو
. إن الذين كذبوا بآياتنا واستكبروا عنها کسایی که آیات ما رو تکذیب میکنند
و استکبار میکنند از آیات،
لا تفتح لهم أبواب السماء،
درهای آسمان برای اینها باز نمیشه.
ولا يدخلون الجنة حتى يلدج الجمل في سم الخياط
و وارد بهشت نمیشن مگه اینکه شتر از ته سوزن رد شه.
هر موقع شتر از ته سوزن رد شد، اینا هم وارد بهشت میشن.
این تعلیق به محاله دیگه. این چیزایی که تعلیق به محاله.
و كذلك نجزي المجرمین.
احتمالا اونا هم از ته سوزن رد میشن
. عرض به خدمتتون که
اینجا در حقیقت لا تفتح لهم أبواب السماء درهای آسمان به سمتشون باز نمیشه.
این کدوم آسمانه که درش باز نمیشه به سمت کفار؟
اگه این آسمانه که فعلا احتمالا برای کفار درش بازه
و میرن بالا و میان نمیدونم میشینن رو مریخ و اینا از این چیزا.
البته هنوز مریخ نرفتن، رفتن؟
نه. نرفتن.
ما همینیم. شما هفته دیگه.
بیریت داری . این
لا تفتح لهم أبواب السماء، این به هر جهت یک آسمانیه
غیر این آسمانی که بالا سر ماست.
این لاقل ظهور لفظ اینو نشون میده تو همین آیه
، که آسمان حکایت دیگری داره
تو آیات قرآن و خدا در قرآن، حالا ما بحث آسمان و آب رو نمیخوایم زیاد انجام بدیم تو این، این بحث.
چون میخوایم بریم به آ-آیات بعدی عملا.
میخوایم دورخیز باشه برای...
بله خدا در قرآن اصرار داره که اولاً بگه این هفت آسمان،
هفت تا طبقه است دقیقاً با
دقیقاً معنی که ما از طبقه میفهمیم.
شما چی میفهمید از معنی طبقه؟
مثلاً میگن خونه پنج طبقه است یعنی چی؟
طبقاتی داره که بالاتر-- یعنی
پنج مرحلهای نیست.
که بگن مثلاً یه جاییه که پنج تا خونه هست به اینا بگن مثلاً به این نمیگن پنج طبقه.
خب به اینا میگن پنج واحدی مثلاً
. پنج طبقه یعنی اینکه
شما surه مبارکه ملک رو بیارید اینایی که میگم
اولاً مستند کنیم.
کلاً از خودمون چیزی در میاریم بعدا مستند میکنیم به قرآن.
اینم یه کاریه. در surه مبارکه ملک،
یعنی سوار انتهایی قرآنه.
با این قرآنا عادت نداریم.
چند؟ پونصد
و شصت و دو.
پونصد و؟ شصت و دو. شصت و دو. همون آیات اولیشو نگاه بکنید، آیات ابتداییشو نگاه بکنید.
از آیه دوش نگاه کنید. الذي خلق الموت والحياة
لیبلوکم ایکم احسن عملا.
خدا خلق کرده، هم موت رو خلق کرده هم حیات رو.
این خیلی مهمه ها. خدا موت هم خلق کرده.
موت عدم الحیات نیست.
خب؟ موت عدم الحیاتو نمیگن.
موت همون اون دوره انتقالی رو میگن موت.
موت یعنی اینکه تنتقلون دار الا دار.
یعنی از اینجا میبرنتون اونجا
به همین بازه که برای بعضیها خیلی
طول میکشه، برای بعضی هم به طرفه العین تموم میشه.
یعنی بستگی داره که کی چقدر تعلق داره.
تا تعلقاتشو بکنن یکی یکی ببرنش این طول میکشه، برای بعضی طول میکشه تا دقیقاً وارد برزخ بشن.
برای بعضی هم خب به برق خاطفی میگذره و سریع وارد برزخ میشن.
ب-- این میگن عذاب جون دادن، عذاب جون دادن مال همینه.
چون یکی یکی باید اون تعلقاتی رو ازش بکنن تا دقیقاً وارد برزخ بشن.
این موت همونه. لیبلوکم ایکم احسن وعزیز الغفور الذي خلق السبع سماوات
طباقاً. اینا رو طبقهای خدا خلق کرده.
این هفت آسمان رو به صورت طبقهدار،
خلق کرده. ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت.
در خلق خدا هیچ حلقه فوت فوت شدهای شما نمیبینید.
حالا اینا اون موقع معنی آسمان یه خرده بازتر از این بشه،
ببینید چقدر این آیات دقیقن. هیچ حلقه فوت شدهای نداره، هیچی فوت نشده اون وسط از بین نرفته.
همه چی درست سر نظم
در حقیقت اومده پایین. فرج البصره هل تری من فتور.
این صورتتو در حقیقت بگردون ببین هیچ سستی تو این کار میبینی؟
این معنی که یا در قرآن داره والسماء ذات الحبك.
این حبوكت و این طبقه دار بودن، مطبق بودن آسمانها در یه معنی
اثبات شده قرآنیه. قرآن با ظهورات
مرتب اولا بحث هفت آسمان رو میکنه،
بعدش هم بحث از طبقه دار بودن این هفت آسمان رو میکنه .
و بعدش هم در سوره مبارکه طلاق رو بیارید این آیه انتهاییش که بارها این آیه رو مناسبت خوندیم
که آیه خیلی، خیلی مهمیه.
آیه طلاق.
بله پونصد و... آیه انتهای سوره رو نگاه بکنید.
ما تو این سوره اولا نشون میده غیر اینکه هفت آسمون داریم هفت زمین هم داریم.
ما هفت تا زمین هم داریم
. اون موقع
یواش یواش انگار یه معارفی داره رو میشه که این
بعضیایی که میبینید که
همینجوری الکی دست به قرآن زدن
و آیات رو جمعبندی نکردن مثلا گفته هفت،
هفت طبقه زمین ما داریم
این هفت طبقه زمین یعنی هفت لایه زمین.
بعدا هم رفتن دیدن هفت لایه نداره اصلا زمین
مثلا سه لایه داره، چهار لایه، چند لایه داره؟
چهار، پنج تا لایه داره، بالاخره هفت تا نداره.
بعد این آسمونا هم هفت طبقه است،
آسمانای هفت طبقه. اینم
خیلی معنی واضحی باز دوباره به اون صورت نداره که هفت طبقه
شاید همون هیئت بطلمیوسی که ما اشتباه میگیم بطلمیوسی.
شاید اون هیئت بطلمیوسی اصلا اون
مبنای نجومی و هیئتی مثلا اونا اصلا رفت کنار.
بعدش هم میشه قرآن مال چهارصد سال پیش و
بعدش هم کلا بشونه بده کنار همه رو.
در صورتی که آیات در جمعبندی وقتی میذاری کنار واضح هست، ربطی به این فضاها نداره، ربطی به این نداره.
هر ما راجع به این آسمون بخواد صحبت بکنه میگه انا زينا السماء الدنيا بزینه الكواكب.
این سماء الدنيا رو یعنی ادنی السماء رو نزدیکترین آسمون اینو ما
با زینت کواکب تزئین کردیم.
انا زینا السما الدنیا بزینت الکواکب.
در این آیه نگاه کنید میفرماید که الله الذي آیه دوازده.
الله الذي خلق سبع سماوات.
خدایی که خلق کرده هفت آسمان
که این هفت آسمان بعدا معلوم میشه یعنی کل عالم
با این هفت زمینش یعنی کل عالم
یعنی همه عالم. الله الذي خلق سبع سماوات ومن الارض مثلهن.
زمین هم اندازه همون.
باز هم دقت بکنید نمیگه هفت زمین حتی میخواد بگه اینا باید تعدادش اندازه همدیگه باشه.
هفت تا هم زمین خلق کرده.
کی يتنزل الامر بينهن.
که این امر خدا بین این آسمانها و زمین،
بین تمام این آسمانها و زمین داره نزول میکنه.
یعنی نزول قرآن و تمام اوامر الهی از یک آسمون اولی شروع میشه، ما-- بالاترین آسمان
شروع میشه. همونجوری که گفتن ان من شيء الا عندنا خزائنه.
یعنی هر چیزی در نزد ما نه یک خزینه داره بلکه خزائن داره که در خ--
هر کدوم از ما و هر چیزی از اشیا یه ستون کشیده شده تا عوالم بالاتره.
تا اون عوالمی که در حقیقت هست.
که حالا من یه مختصری یه مثال میزنم تا شما ببینید منظور چیه از این عوالم مختلف.
این ستونی که کشیده شده اوامر از اون بالاها
تنزل میکنه. تنزل هم میکنه یعنی نه تجافي میکنه
مثل مثلا توپ میفته پایین
که وقتی میفته پایین بالا نیست.
تنزل میکنه یعنی تجلی میکنه.
تجلی میکنم توضیح میدم حالا یعنی چی.
تجلی میکنه از اون بالا همینجوری میاد تا این پایین.
اوامر بین آسمانها و زمین داره حرکت میکنه و نزول میکنه
و خزينههایی تشکیل میده و همینجوری خلاصه اون حقیقت به یک رقیقتی تبدیل میشه و رقيق میشه، رقيق میشه
میگه این میشه یهویی دست شما، یعنی میشه این، میشه این.
میشه این در دیوار. و یعنی نه اینا
در اون بالا یه حقایقی دارن.
حتی میبینید که اینجور روایات رو حالا
دیگه شد حالا روایت زیاد این بحث رو روایش کنیم تازه می--
همه روایتی که میگن اینو نمیفهمیم، اینو نمیفهمیم، اینا رو نمیفهمیم، اینا رو نگفتن ماها بفهمیم اینا فلان.
میبینید همه روایات داره فهمیده میشه.
خب بیخود میگی نمیفهمیم، نمیفهمیم، نمیفهمیم خب بفهم.
نمیفهمیم که حرف چیزی نیست، جالب نیست.
کلا خب بگین کلا نمیفهمیم همه چی رو ما.
اگه بگی فهمیدیم هنره، نفهمیدن که هنر نیست.
که انقدر روایت این مدلی وجود داره حالا آدم بگه نمیفهمه.
اینی که میگن چرا مثلا چهارضلعیه،
کعبه؟ چرا به کعبه میگن کعبه؟
میگن به خاطر اینکه مکعبه. سقف و چهار
جهت داره. میگن چرا
چهارضلعیه؟ حالا چرا چهارضلعی؟
همین جوری چهارضلعیه؟ میگن چونکه بیتالمعمور چهارضلعیه.
میگن چرا بیتالمعمور چهارضلعیه؟
میگن چونکه بالاش چهارضلعیه.
میگن چرا اون چهارضلعیه؟
میگن به خاطر اینکه همه اینا ب-بنا شده رو سبحان الله والحمدالله ولا اله الا الله والله اكبر.
این چه ربطی داره؟ حالا اومدن حضرت ابراهیم اینو پنج ضلعی میذا.
خب، نه بابا این اصلا چهارضلعیه.
کلا چهارضلعی از اون،
اون موقعی که استارت این خورده چهارضلعی خورده.
رو کل محتوای دین که تسبیح هست و تحلیل هست و
تکبیر هست و تحمید رو اینا ساخته شده
. این نیست که حالا همینجوری چهارضلعی ساخته شده.
از اون اولش این چهارضلعیه، چهارضلعی ساخته شده
و بعد اینجا چهارضلعی دقیقاً دیده میشه.
و کسی نمیتونه قیافه کعبه رو عوض کنه.
قیافه کعبه همین جوری که هست.
کسی نمی-- دست به قیافهاش هم نمیتونه بزنه.
چهارضلعیه .
این معارف که میبینید از اونِ یتنزل الامر بینهن
یعنی تمام این عوالم اومده-- ببینید اینم یه خورده قرینه بگیرید به این سؤالهایی که،
تمام آسمان و زمینو خدا آفریده،
امر رو بینش داره نزول میده تا چی؟
بخون شما. لتعلموا تا اینکه تو بدونی اینو
. تا اینکه تو اینو بفهمی.
ببینید اینی که میگه آسمون و زمین گفتید در این آسمونش کوب،
خب همه اینا به این دلیل که
تا تو اینو بفهمی که ان الله على کل شيء قدير یعنی تو این، اینو متوجه بشی.
ببینید گاهی اوقات خدا کاملاً از آدم توقع--
تو همین بحث تسخیر حالا
آیهشو دقیقاً یادم نیست کجاست.
میگه الم تروا ان الله سخر لكم
نمیبینی که این، اینا اصلا برای تو مسخر شده؟
ببین اینا رو باید ببینی. تو این ملکوت آسمانها رو نمیبینی؟
تو اینا رو نمیبینی، تو این ید 与 لسان توحید.
الم تروا ان الله سخر لكم
تو نمیبینی که اصلا این آسمون، زمین مسخر تو شده،
برای تو مسخر شده، برای تو مسخر شده
. اینم میگه کل این آسمان و زمین رو، دارم قرینهسازی میکنم برای اینکه آیات بعد رو، این
کل این آسمان و زمین به تمام
تمام این اوامری که داره این بالا و پایینش در حرکته اومده تا تو یه چیزی بفهمی و اینی که
بفهمی که ان الله على کل شیء قدیر اولا خدا به هر چیزی قادره.
و ان الله قد احاط بكل شیء علما علمش هم محیط به همه علمهاست.
اینو تو در حقیقت ادراک یقینی بکنی بشی اول الالباب در حقیقت تو این زمینه.
اینا رو ما این کاری کردیم که شما اینو بفهمید.
این آیاتو مثل روزنامه نخونید.
اینا محتوا داره.
بگذارید من این روایتو بخونم تا من یه توضیحی هم بعدا بدم.
عقیل از سماوات العبق سؤال میکنن بهار جلد پنجاه و هشت صفحه هفتاد و نه.
فقال هيه محبoke تن الى الارض وشبك بین اصابعي حالا اینا توضیح، اینجوری میکنن میگن اینجوری محبoke الى الارض.
فقلت له كيف تكون محبoke الى الارض؟
والله يقول رفع السماوات بغير عمد ترونها میگه چجوری این، این طبقهها نگه داشته شده در حالی که خدا، خدا گفته
کاش در خونه اهل بیت بسته نمیشد.
بسته نمیشد، چی میشد؟
ما دستمون چقدر پر بود تو روایت
. والله يقول رفع السماوات بغير عمد ترونها
در حالیکه میگه که مگه تو قرآن نگفتن بغير عمد ترونها اینا نیان.
شما که میگی محبoke و اینجوری ستون بندی داره
این مگه نگفته بغير عمد؟
فقال سبحان الله أليس يقول بغير عمد ترونها؟
قلت بلى. قال فتم عمد ولكن لا ترونها.
پس عمد داره ولی تو نمیبینی
. بغير عمد ترونها دو تا برداشت میشه ازش کرد دیگه.
یکی کلا عمد نداره و ستون نداره آسمونها،
آسمونها بیستون گذاشته شده.
تمام این آسمون تا حالا روایت ادامهش ببینید
که آسمون بیستونه. یه موقع
بغير عمد ترونها یعنی فتم عمد ولكن لا ترونها.
ستون داره ، اینا طبقه مگه میشه خونه ستون نداشته باشه؟
ستون داره منتها تو ستوناشو نمیبینی.
خب حالا از اینجا ببین، ببین حالا میزنن به کجا اصن بحث چی میشه تو بحث .
قلت كيف ذاك؟ جعلني الله فداک.
چجوری که قال فبسط
كفه اليسرى ثم وضع ال-- وضع،
وضع اليمنى عليها
فقال هذه أرض الدنيا
خب، والسماء الدنيا عليها فوقها قبة.
دست چپشو اینجوری میگیرن، دست راستشو اینجوری میگیرن میگن این ارض دنیا
این در حقیقت
امام رضا، امام رضا، امام ما،
امام غلام رضا .
دستشونو اینجوری میگیرن و میگن که این زمین دنیا، اینم آسمان داره، علیها قبه که حالت ستونی هم تشکیل میدن.
بعد همینجور میفرمایند که
ببینید زمین و آسمونی که بالا سر همدیگه رفته
. همینجوری هی
نمیگن سه نقطه تا آخرش میگن
. و
. این آیه رو میارن.
خب که این آسمون و زمینا اینجوریه.
حالا برای اینکه گره بخوره این به بحث بعدی،
این امری که میگن که این امر میخواد از بالا بیاد
. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
این امر، اینا همین معنی که تا حالا شاید میگفتید که
مثلاً خب معانی لطیفه، خوبه.
بحث لطیف و خوبه نیست، عین واقعه.
عین واقع. حالا بیاین تو خود آیات نگاه کنین،
عین واقعه. یعنی بحث اینه که خیلی خب بیانات مثلاً لطفی داره تو این بیاناتم خوشش میاد به عنوان
شیعه مسلمون مثلاً چی مثلاً.
آقا اینا معانی تثبیت شدهست.
که اونم جای همین
. همین حضرت قائم، همین حضرت حجت، روحی و ارواح العالمین له الفداء.
این جای اون. در حقیقت
. هفت زمینی که شد فقط یه زمین زیر پای ماست که
. شش تا از این زمینا بالای سر ماست.
یه زمین زیر پای ماست فقط، که همینه.
بحار جلد پنجاه و هفت، صفحه هفتاد و نه.
خب؟ یه زمین زیر پای ماست.
بقیه آسمانا همه بالای سر ماست.
شش تا زمین هم بالای سر ماست.
که اوامر الهی از اون بالا تا به پایین داره میاد از این لابهلای اینا باید رد شه بیاد.
همین ماسمایی که ما میبینیم؟ بله همین سماوات
دنیا. نه این... بله این.
این سماوات دنیاست دیگه. این
در حقیقت بحث هفت سماواته.
الان من جهت اینکه وقتم-- ببینید
بخوام یه مدلسازی بکنم برای اینکه چجوری
اه اوامر الهی
میاد و چجوری عوالم تشکیل میشه.
البته سخته اینجور مدلسازیها ولی برای اینکه یه خورده نزدیک بشید به این فضای.
یه موقع هست که شما خودتون، خودتون
اصن بدون اینکه خودتون، خودتون بررسی بکنید برای خودتون حاضرید دیگه همیشه،
خب؟ برای خودتون ها--
خودتون پیش خودتون حاضری. این یه مرتبهای که خود حضوری خود شما پیش خود شماست.
یه مرتبه دیگه میاید به خودتون توجه میکنید،"
من". خب؟
همین این "من" که میگید یک توجه عملا داره انجام میشه.
یک توجه داره انجام میشه که" من".
اون موقع حتی این توجه هم ممکنه نمیکردید.
توی زندگیتون میکنید دیگه.
اصن به این-- به خودتون توجه نمیکنید.
یک بار دیگه میتونید توجه بکنید و هر آنچه که دارید رو افراز کنید از همدیگه
یعنی باز شده نگاه بکنید به خودتون.
یعنی میگید منی که
این موقع به دنیا اومدم،
بچه فلانیام، بابای فلانیام،
درسای اینجوری خوندم، این موقع رفتم دانشگاه،
خب؟ افراز شده به خودتون دقت میکنید، باز میکنید، افراز میکنید
هر آنچه که همون، اون منی بوده که در یک مرحله به صورت مندمج عملا
خودتون رو تصور کردید و در یک مرحله اصن تصور
هم حتی نمیکردید، اینجوری داشتید که میکردید.
حالا افراز میکنید خودتون رو.
خدا هم همه این کارا رو میکنه،
خب؟ یعنی یک ذات خود حضور داره برای خودش
که در عز خود مستغرق است.
اصن هیچ
خودش با خودش داره حال میکنه. اصن هیچ.
یه موقع هست که
میاد در اولین تجلی خودش برای خودش،
تجلی خودش که من یه پرانتز باز کنم این تجلی رو بگم
خیلی خلاصه ش رو بگم تجلی یعنی چی.
ببینید تجلی یعنی اینکه
یک حقیقتی که بالاتره به د- اون اینکه جای خودش رو رها بکنه بیاد پایین، همونجا هست میاد هم پایین.
به صورتی که جای خودش خالی نمیشه.
مثلا فرض فرمایید که شما
اگر یک مطلب علمی رو
در حقیقت که تو ذهنتون هست
اینو بنویسید رو کاغذ،
این که ذهن شما رو ول نکرده اومده پایین.
یعنی همینجوری هررر میاد توی مثلا
جوهرو میاد میریزه توی دیگه، میره از دهن تو پرید.
خب؟ مثل سنگ نیست که از بالا میفته پایین.
این میاد تو
دقیقا مراتب مختلف بعد شروع میکنه به نوشتن.
اینی که مینویسی، تازه وقتی که میخواید یک فکر رو بنویسید،
خودتون دقت بکنید همین مراحل رو تو خودتون ایجاد میکنید.
یعنی اینکه یک فکر گاهی اوقات به عنوان یک جرقه عقلی زده میشه.
دقت بکنید، یک فکر.
اصرار دارم این هر حال با همین بیان بگم
که واضح بشه با این مثال یه خرده.
یک فکر به عنوان یک جرقه عقلی میزنه تو سرتون.
میدید انگار یه چیزی فهمیدید.
چی فهمیدید؟ نمیدونید چی فهمیدید دقیقا ولی انگار یه چیزی فهمیدید.
بعد شروع میکنید افراز میکنید.
میبینید همون، اون یه جرقه ای که زده شد پنج تا مطلب.
پنج تا مطلبی که ترتیب داره حتی پشت سر هم.
یعنی میبینید که-- بعد میگه اینو از کجا فهمیدی؟
میگی اینو از اون فهمیدم. اینو یکی از کجا فهمیدی؟
میگی اینم رو همون جرقه ای که زده،
همون، اون برقی که زد، این ایده هم به ذهنم رسید.
این ایده و این ایده. میبینید چهار تا ایده تو یه جرقه زده.
چهار تا ایده در یک جرقه عقلی به-- سر شما زده که میاد یه دور که افرازش میکنی میشه چهار تا.
این چهار تایی که شد در حقیقت این
همه در همون یه جرقه زده
منتها مراتب اونجا مندمجه میاد پایین افرازش میکنی.
این پایین افرازش میکنی، افرازش که کردید نظم و ترتیب هم بهش میدید،
مقدم و مؤخر هم براش درست میکنید بعد مینویسید اینو یا میگید.
خدا هم دقیقا همین کار رو میکنه.
یعنی در حقیقت یه حالت انداماجی در-- وجود در همه چی هست بعد خودشو افراز میکنه.
در ذهن خودش تعبیر مسامحه آمیزی در ذهن خودش افراز میکنه خودشو،
خب؟ یه سری اشیا تولید میشه اونجا.
به اون اشیا ما، ما این کارو ما البته
یه دانا میتونه این کارو بکننا ولی ما به دلیل ضعف
خودمون و ضعف قوامون ما نمیتونیم که اون موجودای ذهنیمون رو بریزیم بیرون.
فهمید؟ یعنی شما اگه یه گاو تصور بکنین، گاو رو نمیتونی بهش بگی کن بعد بیاد بیرون.
خب ولی امام رضا
به اون پردهای که رو شیر
بود به همون، اون گفتن که شیر شو.
اومد شیر شد بعد خورد همون،
بعد، بعد برگشت تو پرده.
خب؟ همون روایت معروفی که
هست. شیر مهم نیست، کار امام رضا و اینا هم یعنی کار شاگردان امام رضائه این کار،
اینجور کارایی که در حقیقت یه چی رو در حقیقت ابداع کنن و بیرون تولید بکنن،
به اراده تولید بکنن کما اینکه به اراده همین طی الارضی که میکنن،
طی الارض میگن اون به اراده خودشون این کارو میکنن دیگه.
طی الارض هم تعبیرش مسامحه آمیزه.
بعد نگید فوق سرعت نور حرکتند،
حرکت نیست. طی الارض حرکت نیست.
اون کسایی که بعد برمیگردن تو فیزیک طی الارض رو بررسی میکنن میگن نداریم یا پروژه طی الارض میدن به دانشجوها،
تکنولوژی طی الارض رو پیدا بکنید
. این اصلا تکنولوژی نداره اینکه،
اصلا که یکی از دوستان من گفتش که استاد معارفشون پروژه طی الارض داده بهشون.
عنوان مثلا پروژه فنی مهندسی دینی مثلا اسلامی چی میدونم، خب؟
گفتم آقا حداقل این شیعه نفهم هم بوده پس این بنده خدا، اصلا طی الارض، طی نیست توش
جایی نیست این کارت سوخته بله.
طی کردن یه مسیر نیست که حالا بعدا بگن فوق سرعت نور اصلا محاله مثلا حرکت.
این یک لحظه، این آن میگه من اینجا باشم،
آن بعد فیض زمامش دست خودشه، آن بعد این فیض یه جا دیگه انجام میشه.
در حقیقت دو تا ابداعه، اینجا ابداع میشه، اونجا ابداع میشه.
این نیست که اینجا هست با سرعت ویش میره اصلا میرسه اونجا.
اینجوری نیست .
اون موقع خدا هم میاد تو مراحل مادون اینا رو میریزه بیرون، این چیزایی که داره
در حقیقت مثل اینکه با تعبیر مسامحه آمیزی بگیم در ذهنش داره
میریزه بیرون اینا رو، با خطاب کن که این میگن کن،
باش بالاخره باید به یه چیزی تعلق بگیره بگن باش دیگه.
مگه خدا میتونه به لاچی، لاشی بگه باش، خب چی باشه؟
چی باش؟ به چی بگن تو باش؟
خب؟ باید به یه چیزی بگه خدا باش حالا تو،
اون چیه که میگه باش بهش؟
اون همون چیزیه که آورده تو ذهنش با مسامحه ذهن ما میگم .
خب؟ اونی که آورده بهش میگه باش، کن.
بعد اینا میریزه بیرون. اینایی که میریزه بیرون عوالم رو تشکیل میده که خودش
سه عالمه در حقیقت عوالمن
که وجود داره، که
عوالمی هستن که ب-- ملائکه مجرد هستن،
عوالمی هستن هستن که
نفس و اینا توش هست. عوالمی هستن که بـ-- ماده هست توش.
بعد خیل عوالمی که این وسطها هست
تا اینی که یه سری موجودات ما فکر میکنیم هرچی موجود مادیه.
خب یه سری موجودات مادی نیست،
مثل ملائکه. در همون عالم اول اینا ایجاد میشن، اینا مدبراتن، میان کار میکنن.
هر کدوم این عوالم، هر کدوم از این عوالم،
هر کدوم از این موجودات این عوالم یه کاراییهایی دارن، یه کارایی از دستشون بر میاد.
تا میرسه به یه عالم ماده که در حقیقت
ما در همین عالم ماده به وجود میایم که اینم
سری داره تو اون علم الاسماء اونجا میگیم که چرا ما تو اینجا به دنیا میایم و تو جای دیگه به دنیا نمیایم
. اینم، اونم میشه تجلی، اینم میشه
در حقیقت تنزل همون یعنی این سماوات و ارض.
به هر جهت تعبیر سماوات و ارض در قرآن که نگاه بکنید، اون موقع این آیاتو به هم گره بکنید، میبینید
کاملاً واضحه. میگن ظهور،
ظهور یعنی همین دیگه. ظهور یعنی اینکه شما بتونی یه سیاقی تشکیل بدی،
تو این سیاقی که داری تشکیل میدی،
میبینی سما کاملاً معنی
معروف متداول خودشو که باید بگیره، میگیره.
اینجا سما معنیه. آب
همینجور. اینا تعابیر ذوقی نیست.
آب وقتی میگن مثلاً
میخوره گاهی اوقات میگن به اهل بیت دست آب
. این چیز ذوقی نیست، این حرف ذوقی نیست.
اگه آسمونش درست تحلیل بشه،
آبش، یه موقع میگن که
مثلاً آب طهوره و،
اه، از، آسمون آب نازل شده برای طهور
و در نهایت تو سبک آیات فقهی هم اگه بگن اون موقع میشه همین 12،
خب؟ که اگه همونو از تو کانتکست فقهیش دربیارید و حتی کنار
در حقیقت آیات دیگه بذارید، همون، اون طهور یه چیز دیگه میشه که میشه مقامه متحرین.
میشه و میشه یه چیزای دیگه.
میبینی که در حقیقت شما این اجازه رو در آیات قرآن داری که آیات رو، خب،
آیات رو سیاقهای مختلف براش تشکیل بدین،
قرآن، نتایجی بگیرید که قرآن باهاش مخالف نباشه.
همین آبی که، همین آبی که
میگه آب، آب و شرکت آب فاضلاب زده آرم خودش کرده و هیچ ربطی به شرکت آب فاضلاب نداره این
آیه که
. در حقیقت این عالم رتق بود،
رتق بود، ما بازش کردیم.
رتق بود، ما بازش کردیم. اینا میگن بیگبنگ.
این ربطی به بیگبنگ نداره خب،
الکی تئوری برای چی درست نگاریم اومد Big Bang رد شد
برا ما، ما میبینیم آیه چی کار بکنیم خب
. این وقتی خودش توجیه خودشو داره "ان السماوات والأرض" یعنی چی؟
یعنی عالم رد بود یعنی بسته بود،
خب؟ این بسته بود
"ففتقناهما" ما باز کردیم این عالم رو.
همین عبارتی که الان توی
تعبیر تمثیلی بهتون توضیح دادم چجوری باز میشه همه چی افراز میشه و میاد بیرون همه موجودات میان بیرون.
"ردًا ففتقناهما
وجعلنا من الماء
كل شيء حيًا".
نه "كل شيء حيا". خب؟
ما هر موجود زندهای رو از آب درست کردیم،
هر موجود، هر موجودم یعنی هر موجود。
یعنی همه موجودات زنده اینا از آب درست شدن。
ملائکه هم؟ بله。
ملائکه هم از آب درست شدن。
نه ولی از هاش دو، از آب。
بعد شما این آیه رو میگیری میری سیاق تشکیل میدی تو قرآن،
میبینی نه یه جا، دو جا، سه جا،
آیه مفصل پیدا میکنی که
میبینی که آب داره استعمال میشه توی
فضای دیگه。 میبینی علامه از این
آیه surah رد چقدر استفاده میکنه، تو فضای تمثیلی گفته شده این آیه
و آ-- در زمینه معارف اصلاً شده
دستمایه کار علامه
. که "أنزلنا من السماء ماءً
فسالت أودية بقدرها".
هر أودیه ای و هر وادی به قدر خودش اون آب رو میگیره。 اون فیض از اون ور بیکران،
از این ور گرفتنش کراندار، خب؟
که این میشه همون بحث استعدادی که "آتاکم من كل أسألتموه" که توی ابراهیم گفتیم。 میشه همون استعداد،
استعداد یعنی همون از اون ور بیکران داره آب میاد
از این ور کراندار میگیره
"فسالت أودية بقدرها فاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا".
خب؟ اینکه آب از اون ور میاد از این ور أودیه.
و تعابیر که از آب میذاری کنار یه معرفت دیگهای رو نشون میده。 لذا همین رو بذارید دوخت برای آیه،
آیه بعد که ببینید داره راجع به چی صحبت میکنه تو همین آیه بیست و نه。
آیه بیست و نه داشت راجع به این سؤال میکرد که شما عالم برات خلق شده،
عالم برای تو خلق شده، خب؟
یعنی عالم برای من خ-- یعنی برای من--
بعداً معلوم میشه عالم برای کی خلق شده。 نه معلومه که برای منه。 برای ش-شخص من،
برای یه آدمی که با یه ویژگیها عالم برای اون خلق شده اصلاً。
خلق شده اون آدمی از توش دربیاد و این سبع سماوات فلان اینا هم تحت تمام این عوالم با این خلق شده
که توش میوه آدم رو دربیارن ازش.
اون موقع میره سراغ بحث آدم و خلقت آدم.
بحث خلقت آدمو مطرح میکنه، به ملائکه مطرح میکنه و
آیات از اون ور شکل میگیره که می-میرسیم به آیه که منحصر به فرد مگه اینکه هی قرینه سازی بکنیم از
آیات دیگه تا این آیه رو بخوایم توضیح بدیم.
حالا ممکنه بگید که چرا قرآن این سبکی صحبت میکرده؟
به خاطر اینکه ما هم نون بخوریم به نظرم، ما هم کلاسهامون تشکیل بشه بالاخره.
بله بالاخره باید همه معارف رو
که انقدر-- یه بار عرض شد که معارف سطحش به قدری بالاست،
سطحش به قدری بالاست که نمیشه در قالب الفاظی ریخت که همه بفهمند.
اینجور آیات مبدأ و معادی وقتی میریزه در قالب الفاظ،
الفاظ کم میارن. لذا پیچیده میشه اینجور آیات.
باید شروع کرد باهاش کار کردن.
باید با آیات کار کرد. اون چیزی که الفبای این از تو آیات مشخص و معلوم و روشنه،
اون بقیشم عند تأمل، عند تدبر روشن میشه.
روشن بشه خیلی روشنایی میده به
کل آیات دیگه، روشنایی خاصی میده به آیات.
حالا رفته رفته معلوم میشه.
همین نظامی هم که گفتم اجازه بدید
در آیات تکرار میشه.
یعنی میخواستم یه بیان تمثیلی فعلاً بکنم تا بحث
اسم رو که توی اونجا
در همون آیات ابتداییش وجود داره، بحث اسم
که بحث مهمیه و شما عملاً در قرآن همش دارید سروکار با این اسماء الهی دارید.
هی اسم، اسماء خدا رو گفته.
این بحث اسم رو اونجا
انشاالله بیشتر روشن میشه. خدايا خودت ما را ببخش و بیامرز.
امين قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
امين به امر فرجش تعجیل بفرما.
امين خدا ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.
امين بر کام تشنه ما معارف نورانی
قرآن و اهل بیت رو بچشاند.
امين نصرت و دوام ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين هر کار که به یاد و نامت آغاز میکنیم، نهایت اخلاص و طراوت شما را به ما اهد بفرما.
امين ما را به وظایف خودمون عالم و عامل بفرما.
امين هر حد و مرزی در هر جا این عالم هست به روح حضرت امام عهد و عهد بفرما.
امين مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و قرآن در پناه خودت.
امين بر توفیقاتشون بیفزا.
پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
خدا این شبهای قدر رو
برای ما پربرکت قرار بده.
همه گذشتهها و رفتگان ذوالعو، پدر، مادر، معلمان و همین از صائلی ما خوان بیکران امیرالمؤمنین قرار بده.
مقام شهدا عالیتر بگردان.
ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
مقام ما رو برتر از شهدا قرار بده.
بنبی آل الطاهرة المستطاب.
جلسه بعد