د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسهٔ ۰۰۲ · حجتالاسلام قاسمیان
ادامهٔ خلیفه · اسراء ۷۰ · بلهمازل · سجدهٔ ملائکه · لایههای داستان آدم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۷:۳۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
### نقد و بررسی دیدگاه عمومیت اشرفیت انسان و آیهٔ ۷۰ سورهٔ اسراء
۰:۰۰
### سطوح سهگانهٔ دلالت در آیات خلقت
۴:۳۷
برای نمونه، در سورهٔ مبارکهٔ اعراف به صراحت تعبیری به کار رفته که پیوند آفرینش نخستین با جمیع انسانها را آشکار میسازد:
۴:۵۷
## مقامِ تعلیمِ اسما و معلّمیِ فرشتگان
۱۴:۵۰
شاعران و اهل معرفتی که حقیقت این معارف را دریافته بودند، همین مضامین را به شعر درآوردهاند:
۳۴:۱۳
### ۱. ملائکه؛ موجودات عالم بالا و آسمان
۳۵:۳۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اللهم صل على
محمد و آل محمد.
بیزفین. شیک.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.
قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا
وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ.
قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَائِهَا إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ.
قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا
إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.
الصلاة. اللهم
صل على محمد و آل محمد.
روز گذشته
در حقیقت جلسه دیروز بحث از این شد که
به عنوان میوه خلقت
خدا داره رو این بحث آدم
کار میکنه به عنوان اشرف
مخلوقات آدم. این سوالی رو در حقیقت،
اه یکی از
خواهران عزیز که کردن و ما
حواله دادیم به جلد دوم قرآن،
اه اون سؤال در حقیقت احتمالا منظورشون سؤال
در حقیقت آیه هفتاد سوره مبارکه اسراء باشه.
اگر اون آیه مراد باشه که میتونید بیارین
اون آیه رو. که این آیه معروفیه در حقیقت تو
قرآن. صفحه دویست و هشتاد و نه.
بسم الله الرحمن الرحیم.
شما می read بسم الله الرحمن الرحيم.
آیه هفتاد سوره مبارکه اسرا.
که ما بنیآدم رو
مکرم کردیم
و اونها رو در بر و بحر واسه ما اونها رو حمل کردیم
و رزق از طیبات بهشون دادیم و بر بیشتر از مخلوقین تفضیل دادیم بر بیشتر از مخلوقین.
اینجا در حقیقت
باید همون کاری که عرض کردیم بکنیم.
یعنی اینکه این چنین آیاتی اگه گفته شد
باید فضای آیات، آیاتی که
قبلش هست روشن بشه که
ماجرای امتها رو داره میگه.
اولاً در مقام توبیخ، ثانیاً
در مقام توبیخ، یک
ماجرای امتها رو داره میگه.
اون موقع بله بحثی هم که دیروز عرض شد ق-قرار نبود که
موجودات، انسان کلاً به ماهو انسان اشرف مخلوقات عالم باشه
و برای بلهم ازل هم همینجوری باشه.
یعنی بلهم ازل هم اون کسی باشه که میوه خلقت
و بهش در حقیقت
تعلیم اسماء شده خلیفه خداست.
بلهم ازل خلیفه خدا نیست.
اون چیزی که خلیفه خداست تو خود آیات میگه کی خلیفه خداست و اونه که برترین مخلوقه و برترین مخلوقها باید باشه.
اینی که اینجا گفته مثل این بکیها به صورت این، این امت یعنی امت انسانها.
چون قرآن در حقیقت حالا بحثش مفصل میشه.
قرآن خودش برای حیوانات نام، ام-امت قائله
که میگه
همه این حیوانات و جنبندهها
تمام این طیور و اینها، اینها یه سری امتهاییاند دقیقاً شبیه امتهای شما.
این من باب امت
گرفته بشه یک. دو در مقام توبیخ گرفته بشه.
سه با محکمات قرآنی سنجیده بشه.
منظورش این میشه که در این عالم ماده
ما این امت انسانها برتر از بعضی از اممن.
در عالم ماده برتر از همه اممه.
در عالم ماده. که چیه؟
برتر از جنیانه، برتر از حیواناته، برتر از اینا
منبع امت بودنشونه. ولی خب نسبت به ملائکه و امت ملائکه وقتی محاسبه بشن نه اینجوری نیستن، برتر نیستن.
کما اینکه ریز هم بشیم داستان همینه.
یعنی قرار نبود که همه آدمها ولو بلهم ازل هم باشن
مثلا اینا میوه خلقت بشن یا برتر از همه باشن.
اینطور نیست. این همون فراشی که
گفتند و من که رفتم خونه اتفاقاً گفتم شاید منظورش همین این
آیه هفتاد سوره
اسراء باشه. معلوم شد؟
نه تواناییهایی که به،
به حقیقت انسان داده شده اون الان تو آیات میاد که اون توانی که به انسان داده شده بالاتر از همه است.
حالا آیاتش بیاد روشن میشه این معنا.
یه نکتهای که در آیات
خلقت باید بهش دقت کرد که اگه در زبان علما هم ببینید، میبینید این سه معنا رو با همدیگه پیش میبرن
که واقعاً این الان این دقتی که میگم شما بکنید
، اِاِاِ تاکید خیلی از
بحثهای قرآنی باهاش میتونه
حل و فصل بشه. در این
آیات ببینید روال آیاتی که اول آدم میخونه
به حضرت آدم میزنه این یعنی به عنوان آدم ابوالبشر.
این یکی. که شما روال آیاتو میخونین میگی منظور آدم ابوالبشره.
این درسته. دومین چیزی که از تو فضای آ و تحلیل محتوای آیات درمیاد اینه که عرض میکنم خیلی نکته مهمیه
این حالا خیلی قیمتیه این نکته.
ببینید یکی انگار داره ماجرای خلقت خود آدم ابوالبشر رو میگه.
یعنی پدر ما رو، پدر اولیمون.
خب این از درسته. یعنی
اولین ظهورش همینه. تحلیل محتوا آیه
و سنجیدن این آیات با آیات دیگهای که اومده در قرآن
میبینید که نکتهی دیگهای رو هم داره ظاهراً رقم میزنه.
و اون بحث اصلاً شأنیت ال انسان به عنوان انسان کامل داره میگه.
یعنی جایگاه انسان کامل رو میگه خارج از بحث
صرف آدم ابوالبشر خارج از اون بحث داره یه همچین جایگاهی رو تبیین میکنه.
اینم یه بحثیه که تو دل
این بحث میتونید پیداش کنید.
سومین بحثی که میشه تو دل این بحث پیدا کرد،
اینه که کلاً داره راجع به آدم حرف میزنه.
نه آدم ابوالبشر و نه الانسان.
وقتی میگه با الف لام یای منحنی منظورش انسان کامله.
نه راجع به الانسان، بلکه راجع به ماها.
داره راجع به این حرف میزنه.
اگر میبینید که ما
دیشب مشرف شده بودیم خدمت حضرت آقا عجل میگه همین جوری
که آدم مثلاً انگار با توئه مثلاً بعد استناد به این آیه.
خب این چه مصححی داره در آیات که
بگن آدم بعد یعنی منظور آدم، بعد شروع کنن از این آیات استشهاد بکنن با تاج
با اینکه این آیه، آیه مربوط به خلقت آدم ابوالبشر
یک. دو ممکنه
بحث ، بحث کلاً رقم زدن جایگاه الانسان باشه یعنی انسان کامل.
سه اینم هست که مربوط به خود آدماست.
الان من فقط این بحثو
م-مصححهای این بحثو براتون نشون میدم که بعداً که وارد بحث شدیم یهویی گیج نشیم که ما داریم راجع به
چی داریم الان صحبت میکنیم.
گاهی راجع به این داره صحبت میشه گاهی اوقات راجع به اون بخشش داره صحبت میشه
، و اینا هم اینجوری نیست که
با هم نشه بحث کرد. این ظرافت و لطافت کار قرآنه و هنرنمایی کار قرآنه که ضمن اینکه داره داستان آدم ابوالبشر رو
تعریف میکنه به گونهای تعریف میکنه که تو دل
این داستان، اون داستان هم در میاد و در دل اون داستان، داستان بعدی هم در میاد.
این هنر کار قرآنه توی این آیات و در آیات مشابه کلاً
هنرمندی قرآن زیاده .
ااا اینکه این رو بگیریم به آدم ابوالبشر،
اینکه بخش واضح داستانه که میخوان راجع
به پدر ما آدم ابوالبشر صحبت بکنن که او چجوری خدا او رو خلقت کرد و در زمین آورد.
این بخش ابتدایی که خود اینا نشون میده دیگه لزومی به آوردن
شاهد جدا نداره
. آیاتی داریم شما بیارید سوره مبارکه اعراف آیه
، آیه یازده، صفحه صد و پنجاه و یک
. داستان که داره تعریف میشه،
داستانی که داره تعریف میشه عباراتشو اگه
، عبارات قسمتهای داستان رو اگر دقت بکنید میبینید که ، این معنا هم داره توش دنبال میشه.
میفرماید که آیه یازده «ولقد خلقناکم»
ما شما رو خلق کردیم، شما آدما رو.
«ثم صورناکم»
شما رو دقیقاً صورتبندی کردیم.
«ثم قلنا للملائكة اسجدوا لآدم».
بعداً ما گفتیم که به این آدم سجده کن.
شما دقت میکنید چه جریانی داره دنبال میشه کنار اون داستان و دقیقاً با همون ترکیب و همون داستانه.
که این سجدهای که بر آدم قرار شده باشه انگار، انگاری که یه مصححی ما داریم پیدا میکنیم که این سجده به ما شده.
این سجده انگار به خود ما انجام شده.
یعنی ما رو خدا خلق کرد.
بعد خدا ما رو صورتبندی کرد.
بعد به ملائکه گفت به ما سجده بکنن اصلاً.
این بحثها تو دل همدیگه رفته.
حالا رمزگشاییهاش انشاالله که انجام میشه در میاد که چجوری از عمق اون معنا، یه معنای دیگه میتونه استخراج بشه.
یه خرده تحمل بحثهای اینچنینی داشته باشید
خوش میگذره. تو این آیات خوش میگذره آدم.
یعنی آیات خوشیه.
آیات خوشیه این آیه. «ثم قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبليس لم يكن من الساجدين».
همه سجده کردن الا ابلیس که سجده نکرد و از سجده کنندهها نبود.
"لم یکن من الساجدین" اصلاً این کاره نبود
که سجده بکنه. "لم یکن"
با کان که میاد مفید شهنیته.
یعنی اصلاً شانشو نداشت که سجده بکنه.
پس این شد همون حرفی که حضرت آقای همزه، آدم!
هی، هوi! مثلاً اینجوری
که تو مثلاً ملائکه به تو سجده کردن، چه--
و از این ن-نظیر این حرفا.
پس اینم یک.
چرا گفت "خلقناکم ثم صورناکم" بعد گفت «ثم قلنا
للملائكة اسجدوا لآدم»؟ چرا اون بحث آدم رو آورد؟
خب همین. تا قبلش "خلقنا- همین.
دقیقاً این ه-همین رو گفتم که چجوری از تو دل
بحث آدم، خب،
داره این بحثو گره میکنه به یه بحث دیگهای.
که حالا بریم جلو در میاد که چیه،
چیه داستان. فقط
دارم کدها رو میدم اولش.
اولش داشته باشید که اگر این بحثها در قرآن و در روایات
رفت تو همدیگه تعجب نکنید که چجوری قرآن داره،
چجوری مثلاً زبان روایت داره اینا رو میبره- تو دل همدیگه معنا میکنه.
از خود آدم ابوالبشر میره یه محتوایی گیر میاره اولا، یه
سیر بوتونی میکنه،
یک نقطه ای رو میگیره به، به عنوان مقام انسان کامل میکشه بیرون به شما نشون میده
، از خود آدم ابوالبشر.
و از خود آدم ابوالبشر یک سری برعکس میکنه میاد آدما رو پیدا میکنه توش،
باز دوباره همین تحلیل رو روش انجام میده
. خب؟ این یکی از هنرهای قرآن توی
تعریف کردن این داستانه که بعداً به فضل خدا مشاهده خواهد شد که اصلا داستان تمثیلیه.
داستان اتفاق افتاده نیست،
این داستان. خب، این که Allameh Tabatabai میگه این داستان تمثیله ، باید بفهمیم یعنی چی.
چون که بعضیا فکر میکنن تمثیل یعنی داستان همینجوری مثلاً نشستن داستان نوشتن، داستان صراییه.
کلام این داستان، این داستانی که ذکر شده داستان تمثیلیه.
اولاً شواهد تمثیلی بودن داستان باید در بیاد.
ما هر جا نمیتونیم دست بزنیم به یه داستان بگیم تمثیلیه داستان.
خب، اصلاً هیچ حقی نداری کسی دست بزنه به یه داستان بگه تمثیلیه این داستان
. مگر اینکه شواهد براش پیدا بشه
، که این داستان تمثیلیه،
یک، بتونه تبیین بکنه قرائن و شواهدش هم بیاره، بعد این حرکت رفت و برگشتی که داره در مجموعه
آیات مربوط به خلقت میشه،
که میره در عمق یه، یه حرفی میزنه، میاد عقب یه حرف دیگه میزنه.
خب؟ و این به
نوبه خودش رو آیات خلقت تا حدی هم گیج کننده میشه.
اگر نتونیم درست این رفت، حرکتهای رفت و برگشتی قرآن رو نگاه بکنیم،
در نوع خودش گیج میکنه آدم رو، آیات مختلف.
ممکنه شما یک دسته آیه رو بگیرید و توجیهش میکنید، ولی
این دسته آیه با دسته آیه دیگه ممکنه
، یه در حقیقت تفاوتهایی با همدیگه داشته باشه که
لازمه تحلیل بشه. اگر تحمل بفرمایید و اینجور آیات رو
بیایید میبینید که خیلی پرنکتهست
و نکات اساسی داره بیان میکنه این آیات
. اینم پس یک، ببینید اون آدم ابوالبشر، این
آدما- اسم خاص نیست؟ بله
ممکنه اسم خاص باشه. باشه،
اتفاقاً من میخوام همینو بگم. حتی باشه
، اینی که شما رو ما تصویر کردیم و شماها رو ما خلقت کردیم، بعد به آدم،
اینو ببین ما تلقیمون از داستان آدم یه تلقی اینطوریست تقریباً،
که مثلاً اول یه بحثی رو با ملائکه و آدم داشتن، بعد این آدمو آوردن گفتن سجده بکنید، اومده بیرون دیگه.
مثلاً یه همچین سیستمی رو
د-داره، تو ذهنمون داریم، خب.
اشکالی نداره، اصلاً این آدم اسم خاص باشه، اصلاً اسمش از تو آدم باشه
اگر نشون داده بشه که این داستان تمثیلیه، میبینی که داره تو یه حرکت رفت و برگشتی
میاد یه آدما رو تعبیر میکنه بعد این داستان رو گره میکنه با اون داستان.
حالا بذارید بریم جلو یه خورده خود
آیات به آدم، به آدم حرف میزنه.
مهم میبینید که این آیاتی که تا حالا میگفتیم اینا چیه؟
چرا اینجوریه؟ تازه میشه آیات شفاف.
متشابه کردن قرآن که کاری نداره که، اصلا زحمتی، هنری هم نیست.
میگیم این آیات متشابه اونا با اونا نمیتونیم...
نفهمیدن هنر نیست، فهمیدن هنره.
فهمیدن هنره. نفهمیدن هنر نیست چون که خیلیا میان تو این دسته آیات
ما نمیفهمیم خوب، خوبش میگیم ما نمیفهمیم.
خیلیام میگن اصلا ممکنه بگن که این داستان مثلا تمثیلیه مثلا از ح-از علما هم یه چیزی شنیدن
که این داستان تمثیلیه مثلا.
بعدشم تمثیل هم نمیدونه یعنی چی داستان تمثیلیه، میره
مثلا همینجوری راه میفته دوباره مثلا این داستان تم-- انگار مثلا داستان سراییه این،
قرآن کرده. داستان تمثیلیه ولی
همینجوری که عرض خواهد شد
، بعدش هم یه ممکنه بگن این راحت شده دیگه تو قرآن زیاد میگن الان که مثلا اینا محارزاته،
محارزاته.
بعد گاهی اوقات تئوریپردازی هم میشه روش که دین اساسا میتونه محارزات حرف بزنه.
شما دین رو با عقلت بررسی نکن.
دین کلا در فضای محارزات میچرخه، شما خیلی گیر نده
. دین در فضای عشقه.
میبینیم که اه بعد اصلا روح آدم یه خورده پرواز هم میکنه.
این عشق کن با این آیه، آوردن که عشق کنی تو.
خب اون عشقی که بیمعرفت باشه،
که اون عشقو نخواستن. حال بکن با آیات منتها با اون زمینههای معرفتی که خود آیات داره حل میکنه
. به هر جهت این آیه مبارکه سوره اعراف اینو نشون میده که داستان ظاهرا ممکنه یه جور دیگهای هم
باشه. اینم
دو-دومین حرفی که داره تو داستان پیش میره.
سومین حرف اینه که
راجع به عمق بحث آدم اول بشر، در حقیقت یک نکتهای در بحث آدم اول بشر هست
که استخراج اون نکتهست و
کار کردن رو اون نکته و اون نکته، نکته "وعلم آدم الأسماء"
که الأسماء که اینا معلم در حقیقت فر--
معلم بودن فرشتگان که حالا در آیات بعد خواهد آمد به فضل خدا.
معلم فرشتگان بودن
. این معلم فرشتگان بودن آدم، آدمی که داره ترسیم میشه،
شما فرشتگانی داری که دارن اینا تسبیح و تقدیس تقدیص میکنند حواستون باشه.
فرشتگانی دارید که دارن اینا چیه؟
تسبیح و تقدیس میکنند موقع این مکالمه خودشون.
میگن [سوره احقاف آیه 38] . خب.
و آدمی داری که معلم این فرشته است.
درسته؟ خیلی خب.
پس خود این تسبیح و تقدیسش رو این باید از کی گرفته باشه تعلیم
رو؟ جواب بدین.
خب آدم دیگه. .
بله. میگم ای-- میگه، میگه همه اسماء و هرچی اسم وجود داره
که حالا بحث اسم و اینا- قبلش اسم بوده .
همین دیگه. قبلش نداره دیگه.
اصلا این در فضای زمان مطرح نیست.
این که داره تسبیح و تقدیس میگه،
خب؟ همین فرشتهای که داره تسبیح و تقدیس میگه،
این خودش در این اسم سبوح قدوس دقیقاً شاگرد
آدمه این، تو همین اسم هم.
و این اسمو باید از آدم گرفته باشه.
به تحلیل، اجازه بدید،
به تحلیل محتوای آیه بعدش
باید از آدم گرفته باشه.
پس اگه اینجوری باشه همین تسبیح و تقدیسی که میخواد بکنه رو باید از کی گرفته باشه؟
از آدم گرفته باشه. که حالا به همینایی که الان یهویی به عنوان
اِ این چه حرفیه بعداً میای میبینی اِ چه واضح.
یعنی اصلاً هم اینجوری نیست که بعد حالا یه اغماضی داره، پیچیدگی داره.
بیاد تحلیل بشه این دسته از آیات میبینی که همین اینو باید از آ--
در حقیقت کی گرفته باشه؟ از خود مقام انسان کامل گرفته باشه و بتونه تسبیح و تقدیس بکنه.
بیایید سوره مبارکه صاد. اینم یه مصحح براش در حقیقت
بگیم که در سوره مبارکه
صاد آیه هفتاد و پنج.
از آیه هفتاد و یک نگاه بکنید.
به این عبارات هم دقت بکنید. اینا رم که هر جا داستان خلقتو نوشته شما
یه دونه علامت بزنید یا تو مثلاً اگه جزوی برمیدارید
بنویسید مثلاً صاد هم مثلاً این داستانو نقل کرده.
هر جا یه لطف خاصی برای خودش داره داستان.
اینجوری نیست که بگید که خب دیگه مثلاً تکراریه.
شما یک جا قرآن داستان تکراری تعریف نکرده.
حتی در اونجایی که داستان حضرت موسی رو به ظا-- على الظاهر به تکرار تعریف کرده.
داستان تکراری تعریف نکرده. بله؟
اصلاً داستان تکراری تعریف نکرده.
یه برش خاصی از یه مقطع ممکنه چن--
یک مقطع چند تا بره زده نگاه کرده و در چند context قرار داده و اون داستان باز داره یه تحلیل جدید ازش داده.
اینو حتی میتونم اثبات کنما.
شما دیگه میخواید شاهد بیارید برگبرنداز داستان حضرت موسی است دیگه.
داستان حضرت موسی یه جا تکرار نشده .
یعنی یک واقعه رو برشهای مختلف زده در اون context
یک مفهوم دیگهای ازش و یک لطف دیگهای از اون داستان برداشت شده
. اینه داستان خب ضمن اینکه کاملاً تکرارش هست، تذکرش هست، ولی
اینجوری نیست که copy paste شده مثلاً در یه بخش دیگه.
خب؟ یعنی paste کردن مثلاً تو جاهای مختلف قرآن
این داستانو .
إذ قال رب کل الملائکة إني خالق بشر من طین.
وقتی پروردگارت به ملائکه گفتش که من
، این، این تعابیرم
فعلاً کد میدم دقت بکنید.
هیچ موقع تو بحث خلقت آدم بحث انا نداریم ما انی داریم.
اینو فعلاً نگه دارید که یه موقع
سرش یه مانوری دا-داریم سرش.
هیچ موقع شما با اینکه خیلی جاها ما بحث انا، انا داریم،
تو این بحث ما همش بحث انی داریم .
تو این بحث ما فقط بحث انی رو داریم و نه انا.
إني خالق بشر من طین فإذا سويته ونفخت فيه من روحي وقتی تسویه کردم از روح خودم درش دمیدم
فقع، فقع این فاء، فاء تفضیل.
فقع له ساجدين
. برای او به سجده افتی-بیفتین.
فقع له ساجدين.
فسجد الملائکة
کلهم أجمعون.
یعنی همه، همه،
همه ملائکه، اینم باهاش کار داریم بکنیم
فراز هم که هم تو این sono و صفات
تکرار شد. این تعبیر، تعبیر خاص.
یعنی با چند تا تأکید، یاد بگیرید این تأکیداشو.
یعنی با چی؟ چند مورد شما میفهمید که این همه میشه؟
سه مورد. سه مورد.
سه مورد. الملائکة کلهم أجمعون.
اون موقع همش میشه با تشدید.
همه ملائکه اینجوری میشه.
خب؟ همه ملائکه این کارو کردن، سجده رو کردن.
إلا إبليس استکبر وكان من الكافرين.
حالا .
ها اون ابلیس هم بعداً توضیح میخوام
به فضل خدا خواهد آمد که جریانش.
قال يا إبليس ما ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدیه.
اینا همش ما با هم کد میشه بعداً.
میگه چی چی مانع شد که
من این آدم رو با دو دست خودم خلق کردم.
چه چیز مانع سجده شد؟ ببینید
داره یه استدلالی میکنه خدا
به عنوان استدلال داره بیان میکنه و توبیخ میکنه هاش.
میگه چه چیز مانع شد من اینو، این آدم رو با دو تا دست خودم خلق کردم.
اولاً با یه دست خلق نکردم با دو تا دست خلق کردم اینو،
خب؟ با دو تا دست خلق کردم با دو دست خودمم اینا رو خلق کردم.
خلقت بیدیه خلق کردم.
چه چیز مانع شد تو سجده نکنی؟
چه گیری بود وقتی من اینو با دو تا دست خودم خلق کردم؟
عبارتها رو دقت میکنید یه خرده عجیب به نظر میان؟
که حالا بعداً این عجیب بودنش برطرف میشه به فضل خدا.
من اینو با دو دست خودم خلق کردم.
چه چیز مانعت شده که سجده بکنی؟
حالا استکبرت
أم كنت من العالین.
یا استکبار کردی
یا از عالین بودی. یکی از این دو حالت دارن.
یا تو استکبار کردی یا از عالین بودی که [سخنگوی 1: وزن کرد] اصلاً مأموره به این جریانها نبودن.
تو جریانت چیه؟
عالین که نبودی پس استکبار کردی.
قرآن میگه استکبار کردی. این عالین چیه جریانش تو قرآن؟
که در حقیقت این آدم،
این ملائکه که سبوح و قدوس بودن و تصمیم میگرفتن، خودشون
در حقیقت شاگرد
انسان میباید باشن.
به تحلیل آیات بعد، محتوای آیات بعد.
باید شاگرد انسان میباشند
و سبوح و قدوس رو خودشون تحت تعلیم انسان کامل باید یاد میگرفتن
که میگفتن و اینا نمیتونن اینا سبوح و قدوس بگن.
چونکه آیه میگه، آیات میگه که اینا
اینو از آدم یاد گرفتن
، روایت،
روایت. بحار
جلد یازده صفحه صد و چهل و دو.
کنا جلوساً مع رسول الله.
میگن ما نشسته بودیم با رسول الله.
إذ أقبل إليه رجل فقال
یا رسول الله أخبرنی عن قول الله عز وجل لابلیس استکبرت أم کنت من العالین فمن هم یا رسول الله؟
اینا کیان؟ الذين هم أعلم من الملائکه از
ملائکه اعلآن اینا. فقال رسول الله صلی الله عليه وسلم أنا وعلی وفاطمة والحسن والحسين کنا فی سرادق العرش
ن نسبح الله وتسبح الملائكة بتسبيحنا.
ما تسبيح گفتيم، اينا به تسبيح ما تسبيح گفتن.
يعني ما داشتيم تسبيح میگفتیم.
اینا همین تسبيح و-- و کاملاً این بحث چیز دارهها، یعنی جا داره.
یعنی شما اگه علم آداب الاسما تحلیل بشی این خیلی راحت تحلیل میشهها.
یعنی یه مشکلی نداره که بگین که این اتخاب ذوقیه.
نه باید تسبيح انسان کامل مقدم بر تسبيح ملائکه باشه،
باید باشه. یعنی اگه نمیگفتن ما خودمون میتونستیم بسازیم.
کنا فی سرادق العرش.
تسب- نسبح الله وتسبح الملائكة بتسبيحنا.
ما تسبيح میگفتیم بعداً اینا تسبيح گفتن.
قبل ان خلق الله عز وجل آدم بألفي عام.
دو هزار سال قبل اینکه آدم بخواد خلق بشه ما داشتیم این تسبيح رو میگفتیم.
حالا زمان نداره. دقیقاً اینایی که تو قرآن راجع به اینچه،
حتی از اون عز داره میگه اینا عامهاشم باید اصلاً کل عام و يوم و فلان اینا تو قرآن باید خودش یه بررسی
واژگانی بشه که معنی شه يوم و عام و سنه و این عباراتی که ما تو قرآن داریم.
بله زمان نداره. فلما که اگرم ببینید
تاکید روی دوئه. عدد دو شیر و داری تابلوعه تو روایات که ألفی ألفame دو میلیون سال پیش.
اینا رو اون موقع نمیگی جزو معارضات روایات.
اگه نکته بیاد دست آدم
همین که اینا رو که بالاخره دو هزار سال پیش یا دو میلیون سال پیش، ایناش اصلاً، اصلاً تو
ظرف زمان نیست این بحث؛
چون که ملائکه در ظرف زمان نیستن.
وقتی ملائکه در ظرف زمان نیستن،
اینا هم در ظرف زمان نیست.
فلما خلق الله عز وجل آدم امر الملائكة أن يسجدوا له
ولم يأمرنا بسجود.
خدا ما را به سجده امر نکرد.
این، اون آدم ابوالبشر رو میخوان خلق کنن، یه همچین بحثی.
فسجدت الملائكة كلهم أجمعين إلا إبليس فإنه أبى أن يسجد فقال الله تبارك وتعالى استكبرت كنتم من العالين.
استکبار کردی از عالینی.
أي من هؤلاء الخمس المكتوب أسماؤهم في سرادق العرش.
که یعنی این اسماء مکتوب در سرادق العرش.
بحار جلد شونزده، صفحه چهارصد و دو.
إن كان لآدم سجود الملائكة مرة فلمحمد صلوات الله
. اگه برای آدم یه بار بحث سجده بود، اینا همه درسته.
یعنی همه آیات تحلیل بشه میبینید صاف صافه.
فلمحمد صلوات الله والملائكة والناس أجمعين.
این کل ساعة إلى يوم القيامة،
إلى يوم القيامة در حقیقت بحث سجده بر
اینها هست. خب إلى يوم القيامة این بحث از اگه یک بار برامون بود إلى يوم القيامةش برای
و إن کان آدم قبلت-- حالا این تیکهشو بکنیم ربطی به بحث نداره
. و إن خلق آدم من طین
فإنه خلق من نور.
اگه آدم از گل خلق شده
در حقیقت از نور خلق شده.
قوله کنت، كنت نبیا و آدم بین الماء و الطین
. من نبی بودم آدم هنوز داشت گل بازی میکرد
. بین الماء و الطین بود. هنوز
شکل نگرفته بود من نبی خدا بودم
. کجا؟ تو زمین نه، تو زمین نه
. اینکه آقای اجل ما آدم چو در میان آب و گل بود حسین ما عزیز...
اینا، اینا چیز نیست، داستان نیست.
اینا شعراییه که یه دانه با معرفت نشستن این شعر رو گفتن
که مطلب دستشون بوده، نکته دستشون بوده نشستن این شعر رو گفتن
که آدم چو در میان آب و گل بود حسین ما عزیز جان و دل بود
. حتی بعدیاش هست مادرش فاطمه عرش را قائمه.
اینا، اینا همه چیز داره
. كنت نبيا و آدم بین الماء و الطین و إن کان آدم اول الخلق با اینکه آدم اولین خلق بود
فقط صار محمد قبله
. پیامبر قبل اون بود.
با اینکه این اولی بود، اون قبل این بود.
ببینید با اینکه این اولی بود، چون اول که قبل نداره که
با اینکه این اولی بود اومده تو زمین ولی با اینکه پیامبر از نسل آدم به هر جهن، از نسل آدمه ولی این اوله
. قبل از زمانه است.
نه با اینکه میگه همین اولیت زمانی داره آدم ولی پیامبر قبل از نه
که حالا بعدا معلوم میشه قبل بعدش هم زمانی نیست
. باز بر میگردد و خلق از آن به که نور قبل آدم به ال، به ألفی ألف سنة
به دو میلیون سال پیش مثلا که این نور
چیز خلق شد بعد دیگه
همین عبارات شبیه به هم این
که در رواج است .
پس این بحثی که ما تو این بخش کردیم
حرف این بود که سه تا جریان کلا داره به همدیگه
گره میشه در این آیات
. این آدم ابوالبشر رو میذارن از یک سو در عمق میرن
انسان کامل پیدا پیدا میشه و بررسی میشه و نشون داده میشه
و در لایه روین و سطح قرار میگیره
و جایگاه آدما شناخته میشه.
پس سه تا جریان داره به طور همزمان پیش میره.
مصححهاشم نشون دادیم، تو قرآن،
تو قرآن نشون دادیم دیگه از خودمون که نگفتیم.
بعد میگه نه از روایت میگی.
خب ممکنه من از روایت یه کد بگیرم بیام تو آیه به شما نشون بدم.
مثل اینکه جواب مسئله رو میگیرم از یه جا میام
خطهاشو رسم میکنم تا اینکه درست بشه.
خب؟ روایت به عنوان
اینکه منو کمک بکنه،
هر مفسری، ما که مفسر نیستیم ولی هر مفسری رو کمک میکنه روایت این حرفی نیست.
ممکنه میره جواب رو پیدا میکنه میاد تو قرآن میبینه که نه بحثش کاملاً جایگاه داره.
یعنی اینجوری نیست که خارج از ظهوراته.
یعنی کسی، ببینید ما ظهورات قرآن برامون مهمه.
اگر ما یه جا از ظهورات قرآن فاصله گرفتیم خارج شدیم،
شد از اینجا بگیم خارج شدی از ظهورات.
اینی که به هر حال یه سری آلینی وجود داره، این، این که قرآن گفته
که اونا محبور به سجده نبودن،
این یکی، و از اون طرفم
داره، داریم که در تحلیل محتوا الان آداب و اسما
به این نتیجه میرسیم که خود اینها
باید اگر آدم معلم ایناست، آدم معلم ایناست در همه چی معلم ایناست
از جمله تسبیح. اون موقع اینه که ما تقدیس میکردیم،
اینا تقدیس ما رو یاد گرفتن، یا ما به اینا یاد دادیم تقدیس کنن، اینا تقدیس کردن.
ما تصمیم میکردیم نسبح الله وتسبح الملائکه بتسحیحنا.
اینا رو میبینید که اگر از ظهورات آیات فاصله گرفتیم، اون موقع شما میتونید در حقیقت
اونجا بگید که فاصله گرفتید.
ولی اگر مستند به قرآن، مستند به ظهورات قرآن اونجا بحثی انجام شد، اونجا شما
دیگه باید چیه؟ بپذیری
و این سه تا معنایی که من گفتم حالا همین جوری پیگیری میشه هم تو آیات هم تو روایات.
بله. فرشتهها رو آدم یادشون هست تسبیح بگن، این سه تا اسمو
داشتن میگفتن که یه
دفعه بله، ظاهراً اینجوری برمیاد دیگه، بله.
یعنی پرسش من اینه که در اون یه دفعه که میگه ما الان اینو خدا به ما یاد داده، یعنی چه؟
بله، حالا برسیم به خود آیاتش،
برسیم به خود آیاتش که در حقیقت اصلاً اینا از ظرف زمان که خارج بشه، ببین ما به دلیل
انس ذهنمون به زمانیات کلاً،
یعنی زمان رو همیشه دخیل میکنیم تو چی؟
میگیم که خب داره داستانو تعریف میکنه دیگه.
داستان زمان بشود یک.
دو فضای تمثیلی آیات روش، روشن بشه بشود،
این دو تا دست به دست هم میده
و نهایتاً یه کاری میکنی شما داستانو اصلاً کلاً یه جور دیگه ممکنه ببینی.
حالا این چیزا برای چی قرآن اینو گفته؟
برای اینکه، اِاِاِ چه این جور-- معانی بالاست، معانی سطحش بالاست،
حرف سطحش بالاست. قرار نیست همه به بطون آیات برسن که.
آینده تعامل آدم به بطون آیات برسه.
و حالا یه سری از دوستان تذکر دادن که
شما چرا میگید که مثلاً برای اینکه نون ما حاجت نشه فلان اینا
رو علاقهشونه، رو علاقهشون میگن.
کسایی میگن بقیه همچین فکر میکنند که شما مثلاً پول میگیرید
از این حرفا. گفتم همچین فکری نمیکنن بقیه.
ماها کلاً، اِاِاِ
اگر در سر سویدای دلمون هم بیاد که بابت این کارامون باید پولی بگیریم باید استغفار کنیم.
باید استغفار کنیم. یعنی بحث
اینا شوخیه فقط که مثلاً حالا برای اینکه نون ما تامین بشه و فلان.
در سر سویدای دلمون
اگر بیاد که ما بابت این کار باید پول بگیریم،
اونجا محل استغفاره.
منطق این را منطق چیزیه که چون دوستان تذکرش دادن گفتن که ممکنه بد راجع به شما فکر بکنند،
دوستان حالا دیگه هم میشناسن دیگه.
ولی کلاً این
محل قلă أسألکم عليه أجراً هست.
یعنی اصلاً هیچ اجری
وجود نداره تو این قضیه.
یعنی کسی هم نمیتونه اجری این کارو بده
ولی قلă أسألکم عليه أجراً هست که اصلاً اجری برو بگو که اصلاً اجری،
اجری هم یعنی أجراً دیگه یعنی هیچ اجری، هیچ اجری هم یعنی هیچ اجری.
هیچی. یعنی نه آبرو، نه حیثیت، نه
احترام، نه صلوات میفرستادین بر علما اسلام فلان و چی؟
اینا اِاِاِ هیچ اجری یعنی هیچ اجری.
اگر کوچکترین اجری در ذهنمون بیاد مطالبه
آدم داشته باشه باید بره استغفار بکنه.
اینی که حالا این تو ذهنتون
میاد که مثلاً حالا ممکنه بعضیا
اجری مطالبه میکنند بابت این کارا لاغیر این آیات و روایات رو یه جور دیگه فهمیدن با دیگه به جهت خودنشون که،
که این اگر هیچ اجری از این طرف هست از اون طرف هم
البته هست
هست. پرانتز بسته. این که دوستان نگران شخص من بودن انگار
که مثلاً ضایع نشیم که میگیم اینا،
اِاِاِ به واقع من باید از از خدای خودم متشکرم
که پنجاه شصت جان آماده
صبح ماه مبارک رمضان بعد از سحر بلند میشن
و جان من در مقابل
جان اونها قرار میگیره و
لطف و برکاتی که به ما میرسه و بابت این
قرآن بیش از حد تصوره.
اگه قرار باشه کسی از کسی ممنون باشه،
در حقیقت من نه از شما بلکه از خدای شما ممنونم که شما رو قسمت ما کرده و
به هر جهت روزی بزرگیه برای
بنده. یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و
آل محمد اینکه شما گفتین
معلم بودن ابلیس حدش رو آقا
ببین- معلم بودن ابلیس؟ برای ملائکه.
کی گفت معلم ابلیس به ملائکه؟
بالا. بله؟ نه بابا.
نه همچین. مکاشفه کردی
. اجازه بدین حالا یه خورده بحث
بره جلو. ما داریم تو این بحث مکث لازمه.
یعنی مکث برای اینکه، روشن بشه.
خب با این مقدمهای که عرض شد،
با این مقدمهای که عرض شد،
یه خصوصیاتی رو هم به عنوان مقدمه برای ملائکه
البته احصاء همه موارد
که برای ملائکه گفته شده در قرآن نیست، فقط اونقدری که تو آیات قطعاً به درد میخوره
که ما
ببینیم فضایی که قرآن راجع به ملائکه
ترسیم کرده چه فضاییه.
اولاً ملائکه رو به عنوان موجودات مربوط به آسمان
قرآن ازشون یاد کرده
و گفته اینا موجودات زمین نیستن و اینا هم
با همون چیزی که دارم تو کلامم با صدام بولد میکنم کار دارن آخرش.
چون که تو "نیجعل في الأرض خليفة"
تو اینجا تو بحث عرضش
اینه که در حقیقت اینکه خلیفه کی هست اساساً،
این موجود زمینی محسوب نمیشه و موجود
آسمانی محسوب میشه و در تعبیری که ما دیروز راجع به آسمان داشتیم به خدمتتون عرض شد،
نه موجودات آسمانی مثل این کبوترها و
این چیزهایی که تو آسمونا هستن
خب، موجودات آسمانی منظور اینا نیست.
آسمانی که در، در حقیقت
گفتمان قرآنی مطرحه،
همون معنای آسمان. و از طرفی چون که آسمانی هستن اینها،
اه ملائکه راه میرن یا میپرن؟
به نظرتون. بله؟
چون این کبوترها راه میرن یا میپرن؟
برای اینکه بالاشون بکری ندارن.
خب میپرن دیگه. خب.
اه چون که آسمانی هستن بال هم دارن و میپرن،
خب پرواز دارن. خب، خود اینم
نکته دوم. این نکته اول و دوم رو با همدیگه ببینیم.
سوره مبارکه اسرا رو بیارید.
آیه نود و پنج.
صفحه دویست و نود و یک.
از نوه-- از آیه نود و چهارش نگاه کنید.
"و ما منع الناس ان يؤمنوا اذ جاءهم الهدى الا ان قالوا
ابعث الله بشرا رسولا".
و مانع نشد مردم را اینکه ایمان بیارن وقتی هدایت براشون اومد
، مگر اینکه گفتن این مانعش میشه "ابعث الله بشرا رسولا" آخه تو یه بشر رو کردی که رسول.
و اینا در آیات متعددی این ابراز رو میکردن که این ملائکه باید، اگه
راست میگین ملائکه باید رسول باشن و بیان برای ما.
"قل لو كان في الارض
ملائکتن یمشون مطمئنین
لنزلنا عليهم من السماء ملكا رسولا".
بگو که اگر در زمین، این لو هم
اینا رو حالا ادبیاتشم باید بدونید، خب لو کلاً برای اگر
غیر محققه. یعنی وقتی میگن "لو انزلنا هذا القرآن" نه اینکه حالا می-میشده
اه اینو بر کوه نازل بکنن.
یعنی اینکه حال که نمیشه،
خب. نمیشه، این اتفاق نمیفته ولی
اگر بشه، مثلاً ماست ریخته تو دریا.
گفتن دغ که نمیشه ولی اگه بشه خیلی دغ میشه، خیلی زیاد میشه خب.
این "لو كان في الارض" اگر در زمین
ملائکهای بودند،
خب ملائکهای بودند که "یمشون مطمئنینا"
ما از آسمان اون موقع ملک میفرستادیم.
یه ملکی به عنوان رسول
"ملکا رسولا" میفرستادیم. ولی چون تو م-- زمین مردم، آدمای
عادیه، با بدن مادیه با این چیزا دارن زندگی میکنن،
ما ،
این پیامبر یه همچین امتی باید از خودشون باشه
که این دیگه تو آیات میشه نَخ شنبوسه آیات اینقدر تکرار میشه.
هی این اعتراض که اینا چرا،
چرا بشر فرستادیم؟ میگن خب شما اینجورین ما هم
تناسب این، همین حالت ما بشر میفرستیم.
اگر یه سری ملک بودن که ما قرار بود برای ملائکه
فی الارض بودن و ما قرار بود برای اونا
، م-- پیامبر بفرستیم، ملکه رسول الله میفرستادیم.
ما تو زمین هم بودن، تو زمین بودن، اینجوری بودن ما هم از آسمان براشون ملک.
پس اینایی که موجودات آسمانین،
این ملائکه و در ابتدای سوره فاطر اگه دقت بکنین- چرا
گفت مادی؟ اه
مطمئن اینشو دقت نکردم.
یعنی چون ارتباطی با بحث
نداشت که بخوام تمام اینا رو دقت بکنم و ببینم که
جریانش چیه. تو مائده فاطر رو اگه نگاه بکنید در همون آیات ابتدایش،
صفحه چهارصد و سی و چهار
فرمود که
، الحمد-- بسم الله الحمد لله فاطر السماوات.
این بسم الله هم متعلق به آیه است.
به همین گفتم. بسم الله الرحمن الرحیم
اول سوره متعلق به آیه اوله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله فاطر السماوات والأرض
جاعل الملائكة رسلا.
خدایی که فاطر عالمه،
ملائکه رو به عنوان رسول فرستاده، اینا أولی أجنحة اند.
بال دارن ملائکه.
مثنی و ثلثه و رباع.
بالای دو، دو تا بال دارن یا سه تا بال دارن،
چهار تا بال دارن. یزید فی الخلق ما یشاء.
بیشتر دارن. میایم بکش بر بالای.
یزید فی الخلق ما یشاء. اونچه که خدا بخواد زیاد میکنه.
بالا تو مثلاً روایت اگه دیدید که ملائکه مثلاً بعضیاشون صدها بال دارن مثلاً.
اینا چیز تصور اون موقع مادی هم نکنید که مثلاً صدتا بال چجوری جا میگیره؟
مثلاً کجاهاش بال داره مثلاً بالاهاش بال داره مثلاً
. این، این بالاشو، جاشو پیدا نکنید.
این دقت به عنوان قابلیتهاشه برای کارگذاری عالم هرچه قدر پر قابلیتش.
بله؟ این باله همونیه، نه؟
همون بال معمولیه که تو همون آسمانه هست.
همون بالهایی که متناسب با .
یعنی بالشم متناسب با خودشه دیگه.
البته تو تمثیلات اگه ببینید تمام ادیان الهی، ملائکه بالدار میکشن.
خب ملائکه رو دیدید که بالدار میکشن همه.
بالدار میکشن به خاطر همین این جور بحثی، ممکنه تو تمثلات بالدار دیده بشه.
خب یعنی از تمثیلش در عالم پایینتر
مثلا بالدار دیده بشه ملکی.
ولی آسمونش چه آسمونی بود؟
بالشم همون بال متناسب با آسمون خودشونه.
اگر این آسمون باشه بالشم همین جور مثلا این کفترامون.
این آسمون که نیست، یه آسمون دیگهست.
کلاً با چی حرکت انجام میشه؟
قواش که میخواد با She کارایی انجام بده،
تو زمین راه میرن، تو آسمون پرواز میکنن دیگه.
خب؟ اگر این ملائکه آسمانی هستن، بال هم دارن پس.
رو تحلیل محتوای بال، اون موقع اصلا مجاز هم نیست.
شما بال رو اگر
معنیشو، اون روح معناشو استخراج بکنین به اون تعبیری که جلسات پیش گفتیم روح معنا چه جوری
اخذ میشه، روح معناش استخراج بشه،
میبینید که کاملاً راحته بگیم دست داره
یا بال داره یا چه داره.
حالا این یعنی کارای روح معنا بازدوره میکنه.
تو روحاتی میگن یعنی کار روح معنا مجبور میشه مثلا عبارت غالباً این حرف بازداره زده میشه.
إن الله على کل شیء. پس این دو تا خصوصیت که اولاً آسمانین و متناسب با آسمانی بودنشون هستن،
یعنی قواشون متناسب با آسمانی بودنشونه.
نکتهی سومی که در حقیقت
تو آیات نشون داده میشه اینه که،
اِاِاِ اینها
دختر نیستن علیرغم اینکه خیلی مایل بودن که نشانه اینا رو دختر نشون بدن، تو نقاشیهام اینا دختر دیده میشن.
اِاِاِ اینا دختر نیستن، جنس مذکر مؤنث اینجوری ندارن و
به هر جهت دختر نیستن حالا.
چیزیه که قرآن خیلی زیاد میگه اینو.
یعنی عبارت خیلی زیاد قرآنه که اصرار بکنه که اینا
دختر نیستن؛ چونکه اینا میگفتن که خدا
دقیقاً اینا بچههای خدان.
چون قابلیتشون زیاد بود میگفتن آخه اینا بچههای خدان.
بعضیاشم میگفتن اینا دخترن. بعد خدا هم یعنی این عبارتی میگه این برای تکذیب کردن دختر نیست.
مثلا یه عبارت دارن که میگه ما تلکه--
شما پسرا رو برداشتی دخترا رو دادید به ما مثلاً، تلک کردن قسمتون ریزان.
مثلا خیلی قسمت، قسمت ناعادلانه ایه چرا دخترا رو دارید به من مثلاً پسرا رو خودتون برمیدارید مثلاً میگین
پسرا مال ما، دخترا مثلاً مال خدا اینجوری،
این یه قسمت جاهلانه و ظالمانه یعنی همچین قسماتی چرا میکنی؟
حالا اصلاً کسر شأنیم برای دختر نمیخواد اونجا اثبات بکنه چیزی.
اون موقع هم میگه چرا اینجوری دارید تقسیم میکنید؟
چه تقسیمبندی شما دارید میکنید؟
که مثلاً اینا دخترن اینا ب- بعد پسرا مال ما، دخترا مال خدا.
از کجا درآوردید اینو؟
بحث خدا اینو میگه از کجا درآوردید یه همچین بحثی رو
که، که در Surه مبارکه
نجم ،
Surه مبارکه نجم آیه بیست و دو
، بله.
که اینجا میگه همین رو. آره بیست و یک، بیست و دو صفحه پانصد و بیست و شش.
البته آیه بهتر از این من میتونستم بیارم.
البته، البته حالا این آیه رو آوردم ولی بهتر این که خیلی
صاف و روشنتر از این که اینا
حتی داره که ، که اینا
رو به، اه،
ذکر و نامهای زنانه میخواندند این ملائک- ملائکه رو
هست و اینجوری میفرماید ، آقای بر شما
پسر برای خدا دختر که اینا گفتن
اینا دخترن. که میگم این آیه خیلی آیه،
آیه متناسبتر این در آخر بود.
حالا من فراموش کردم آیهشو بیارم.
تلک ایضا قسمتون ریذا.
این قسمت جاهلانه و ناعدلانه ایه.
اینم یادم نیست کجای قرآنه.
آیه بیست و هفت. بله، آیه بیست و هفت همین، این Surه نجم.
برای اینکه ، کسایی که ایمان به آخرت ندارن، اینا
ملائکه رو نامیدند به نامهای ز--
در حقیقت دخترانه، نام دختران
نامیدند و اینم یه بحثیه که
باز داره میگه مثلاً که اینا رو شما بنا،
اینا رو کردید بنات، خودت بنیین اون موقع دارید بنات رو برای خودتون برمیدارید، بنین و بنات رو بر
ما میذارید، بنیین. بعد یه جای دیگه باز به مفصل میگه که
جاهایی که اصلاً خدا بخواد ولد داشته باشه، سبحان الله!
خدا اصلاً ولد نداره، بچه نداره.
خدا بخواد بچه داشته باشـ حالا بچه نداره.
یه نکته، یه نکته. نکته چهارمی که خیلی نکته اساسیه
که در بحث
ما هم تاثیر خیلی خاصی داره تو بحث این جُری آیان،
معصوم بودن فرشتهست.
اینکه فرشته خطا نمیکنه.
این جزو، اه،
چیزاییست که حتی روایات ما رو گاهی اوقات مورد
نقد قرار میده دیگه. مثلاً ببینید این همین جریان که آقا حمید هم زیاد میگن، میای نگی این فترس، فترس.
حالا هر چیزی که گریه داره که آدم نمیگه که مثلاً چون که جالبه مثلاً.
این فترس آخه این چه حرفیه که مثلاً این دا--
میگن تو روایت. هرچی که تو روایته چیز نیست که.
ببینم بدترین چیزا من تو روایات شیعه براتون پیدا کنم.
حالا ما دستش دست عالم باشه.
اونطرف اسم CD هاشو میذاره فترس.
خب آخه بابا عقل هم چه خوبیه.
این طرف گفته بودن که یعقوبو سر
گل منار دزد برد. گفتن که اصلاً یعقوب نبود و
یوسف بود. بعد گل منار هم نبود ته چاه بود.
بعد دزد نبرد گرگ خورد.
بعد اصلاً کل داستان دروغ بود کلش.
کل این داستان ساخته بودن اصلاً.
این چه اتفاقی نیفتاده.
خب؟ اینم جریان فترس هم همین شده
که انقدر تو تفسیر هم پیدا کرده که حالا یه بخش روایات زحمت کشیده حل کردن.
یه بخشو خود مداحها الحمد لله حل میکنن.
یعنی جزو اضافات و افاضات خودشون هست به جَرین که این فترس مثلاً
وقتی که عرضه شده بهش
سجده نکرده، سجده نه.
گفت فسجد الملائکه كلهم أجمعون.
این سجده نکرده. خدا هم بالشو شکست.
سجده نکردی؟ بالشو شکست. بعد حالا من با این بال شکسته و فلان و این چیزا میره پیش جبرائیل و بعد میگن که جبرائیل
میگه کجا میری جبرائیل؟
مستقیم راه ،
خب حالا چون این روایت جعلیه منم مجبورم مسخرهش کنم خب.
یه دفعه هم میرن پیش پیغمبر. مثلاً خب تو منو ببر.
خب بیا رو کول من پس سوار شو بریم فلان،
خب. بعد میرن سراغ پیغمبر و پیغمبر بهش میگن که بالتو بمال به امام حسین تازه به دنیا اومده.
بالتو بمال به این گهواره امام حسین و میماله به گهواره امام حسین و درست میشه و درست میشه
فلان. حالا
صلا و ثواب میره و بعدشم میره و میشه فترس و بعدشم نمیدونم توی
در جریان خود کربلا هم
باز دوباره یه حرکاتی این فترس انجام میده و اینا دیگه البته اضافات مداحهاست
که اینا فتر--
بله. استکانشو کرد. بله، بله یه
سکانسم اونجا بهش میزنیم. به هر جهت
خب این جریان فترس و فزر و بو علل جدار بزنن تو سینه دیوار.
وقتی با قرآن سازگاری نداره با چند تا
محکمات قرآنی سازگار نداره.
اولاً اینکه خطا نمیکنن. خب این صریحاً
اومده اینا گناه نمیکنن فرشتهها.
دو اینی که آیه قرآن به صراحت گفته "فسجد الملائکه کلهم أجمعون"
همشون أجمعون اینا همشون سجده کردن.
خب وقتی ما این محکماتو داریم
ما چه نیاز داریم که این بحث فترس رو انقدر alarm کنیم؟
تو هیئتا هم جارجنjal باهاش راه میندازیم و گریه ملتو درمیاریم.
باز این کلاً دروغه.
حالا دروغ بودن دو نوع دروغ داریم ما.
یه دروغ داریم به جایی لطمه نمیزنه.
خب؟ خیلی به چیزی لطمه نمیزنه.
ولی ما یه دروغهایی داریم شاخداره به صورتی که
اصلاً به کل محتوای قرآن لطمه وارد میکنه.
اگه قرار باشه ملائکه به اینقدر خطا هم بکنن اینها خیلی محتوا رو عوض میکنه.
خب این میگن دروغ هم حالا قسمه.
شاخدار و غیر شاخدار، خب
بعضیهاش که غیر شاخداره این مشکل نداره.
حالا مشکل نداره کار ناشت خفس صیورت هست ولی به
جای برنمیخوره. مثلاً بگم الان مثلاً یه ماشین داره بیرون میره.
ممکنه نره. اون به جایی برنمیخوره ولی اینجور دروغها از سر منبر گفتن،
اسم سیدی گذاشتن، اسم مجموعه سیدیهای این آقای مداح میشه فترس.
خب میدونید که این با این چیزی که دارن،
با این قدرت برد چیزی که
بردی که دارن تو جامعه،
میبینی کاملاً، حالا من هرچی بیام
اینجا داد بزنم
من که نه ما که خاک پای بزرگان اونم نیستیم.
یه کسی مثل آقای همتی سرش رو بیاره داد بزنه آقا فتره جعلیه بابا ملائکه خطا نمیکنن.
صدای آن چیزی که به گوش آدما نرسد چه فریادیست؟
درسته این فریاد به گوش کسی نمیرسه ولی این یه
حسین میبینی میره دیگه همه جا
میره و این فترس قشنگ کاملاً در معارف اسلامی ما جا میفته.
نزدیکه بیاد تو کتاب درسی فقط.
خب فعلاً ندادن به مداحها کتاب درسی بنویسن
و الا ببینیم چی میشد. مداحها در بهترین حالتشون
شصت درصد دروغ میگن.
اینا، اینا بنده چیز دارم اصرار دارم سر این معنا
. در به، مصحح قرآن هم داره.
یعنی مردها در بهترین حالت شصت درصد دروغ میگن.
خب، اینو، اِاِاِ نکنه دینتون رو از سر این از دست این مردها بگیرید.
دینتون رو از دست این مردها بگیرید فاتحتون خوندهست.
هر چقدر معروفتر بدتر.
یعنی، یعنی هر چقدر معروفتر باشه بیشتر دروغ میگن.
اینا هم همه قربت الله میگنا.
قربت الله دروغ میگن. دروغ میگن هم ببینید نگید که اِ میخوان دروغ بگن،
فرق نمیکنه. بحث اینه که قرآن وقتی که میگه که آقا شما چیزی رو به خدا نبندی.
وقتی که تو روایت داریم که ان الله حسن عباد، حسن عباد و آیتان
خدا عبادشو با دو تا آیه پرس کرده.
یعنی دو تا آیه گفته تو قرآن،
باهاش پرس شدن همه.
یعنی بخوای بگی آره، میگن چرا آره؟
باید دلیل بگی چرا گفتم آره.
بخوای بگی نه، چرا، چرا گفتی نه؟
دلیل اینکه گفتی نه دلیلتو بگو که گفتی نه.
حسن این جلو غرره.
آیات، روایته که میگه با دو تا آیه پرس کرده، چه شد؟
تو دژ قرار داده دو تا درم گذاشته،
ویزا داره این دو تا در، پاسپورت میگیرن.
اگه تو بخوای بگی آره، میگن چرا گفتی آره؟
که آ-- استشهاد میکنن به اینکه
اون میثاقی که گرفتن که لا يقول على الله الا الحق میثاق گرفتن که
جز حق چیزی نگید. تو اگه بخوای بگی آره انقدر یه قولی داری برای خدا میبندی دیگه.
هرچی بخوای بگی آره راجع به هر چیزی،
راجع به یا ذات یا صفت یا فعل خدا داری حرف میزنی، هرچی راجع به هر موردی حرف بزنی.
وقتی داری میگی آره گیرت میزنن میگن چرا گفتی آره؟
از اون ور هم بخوای بگی نه،
آیه جلوتو گرفته میگه بل کذب و بما لا علم له.
چه میگی نه و دلیل نداشته میگی نه.
لذا یه دژی وجود داره دو تا در داره.
پاسپورت لازم داره. چه بگی آره،
چه بگی نه. میگه چرا گفتی آره؟
چرا گفتی نه؟ اینی که
آدم همینجوری در بیاد با محکمات قرآنی چی بکنه
حق نداره که، اگه بگه خب من نمیدونم، بابا بدون.
بابا وقتی میگن پای درس عالم بشینید، پای بحث عالم بشینید، دست بذارید تو دست عالم.
انقدر آقای امجد هی میگه--
میفرمایند که شما
باید یا عالم باشی یا دستت تو دست عالم باشه.
از این دو حالت خارج نیستی یا عالمی یا دستت دست عالمه.
که ، خب این
آقای مداح خوبه چک بکنه این وقتی اسم سیدیهاش میذاره فترت.
باید چک بکنه که خب دارن
چیکار میکنن؟ یه معرفت غلط رو
که زیر آوا خیلی از نواهای قرآنی رو میزنه اون موقع.
این که باید بزنه فزر روح على الجدا قاب کرده زده به دیوار به جای اینکه بزنه،
بزنه توی دیوار. خب؟
قاب کرده زده به دیوار. خب اینجوری
. به هر جهت این
مطلبی که معصوم بودن
، ملائکه در قرآن تثبیت میشه.
الان یک دو آیه با همدیگه میبینیم.
اون موقع هست که حتی تحلیلتون اون موقع
در مورد بحث در جریان گذاشتن خدا با ملائکه این بحث را،
شما اونجا نباید بگید اعتراض ملائکه.
اصلا همچین حرفی نباید زد، اعتراض ملائکه.
اونجا بفرمایید استعلام ملائکه.
خب لزومی نداره شما آیه رو اینجوری بخونی که
«قال رب کل الملائکة إني جاعل في الأرض خليفة».
قالوا ید فيهم. چرا قرآن اینجوری میخونی که آخرش اینجوری دربیاد
، که مثلاً خب قرآن لزومی نداره آدم با این لحن بخونه که بعدش مثلا حالت اعتراض آمیز پیدا کنه.
قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك
. نه، نه اینی که داره استعلام میکنه، شواهد استعلام رو به من نشون میدن از تو آیات.
داره استعلام میکنه. این، این داستان به صورت، صورتی ترتیب داده شده
که در همون فضای تمثیلی
کاملا این فضای استعلام
معلومه از روی آیه،
از رو خود آیه. فقط هی گفتن اعتراض ملائکه، اعتراض ملائکه، اعتراض-- حق نداره اعتراض بکنه ملائکه.
و نمیکنه. قرآن گفته نمیکنن این کار رو.
لذا بفرمایید استعلام ملائکه.
برای جهت بیاطلاعی،
خب کسی بیاطلاع باشد و استعلام بکنه این اشکال نداره که.
این که اشکال نداره کسی بیاطلاع داره استعلام میکنه.
در این داستان تمثیلی داره،
این گفته آن مطلب میشه که ملائکهای که بیاطلاعاند از مقام شامخ الانسان،
وی اگه این تعابیری رو من به کار بردم کداشو دیگه اگه من گفتم الانسان منظورم انسان کامله،
خب؟ از مقام شامخ الانسان بیاطلاعاند،
خب حق داره یه همچین استعلامی بکنه،
که بگه که مثلاً جریان چجوریه.
این استعلام اگه تو فضای تمثیل مطرح بشه معلومه که شاید
اینا، این بحثها شده برای اینکه جایگاه این انسانه رو مشخص بکنن کجاست
. این دو تا آیه رو هم فقط با هم نگاه بکنیم و
سوره مبارکه انبیا
آیه بیست و هفت .
از آیه بیست و شش، صفحه سیصد و بیست و چهار.
«وقالوا اتخذ
الرحمن ولدا». ببینید همینجاست.
گفتن خدا ولد اتخاذ کرده سبحانه خود.
اینا اینجوری گفتن خدا میگه سبحانه.
«بل عباد مكرمون».
این ملائکه عباد مکرمند که ببینید «لا یسبقونه بالقول وهم بأمره يعملون».
اونا قولشون سابق بر قول خدا نیست.
یعنی قولشون سبقت بر قول خدا نمیگیره.
اونا قولشون پس از قول خداست.
بعد این هم محتوای بحث قول که به فضل خدا شاید فردا طرح بشه که مثلاً قول هو فعل هو.
یعنی اینا کلاً تابع دارن عمل میکنن.
تابعانه دارن حرکت میکنن «وهم بأمره يعملون» به امر خدا دارن عمل میکنن،
نه به سلیقه خودشون. «هم بأمره يعملون».
این راجع به کل ملائکه که کل ملائکه معصوماند.
بیایید که در حقیقت اینها فقط دارن هرچی بهشون امر بشه همون دارن
چیز... این آیه رو هم ببینیم به عنوان آیه آخر
امروز. سوره مبارکه تحریم رو بیارید
که حتی در موارد جزئی هم گاهی اوقات
بحث از تحریم جلوی بیست و هشته حالا پیداش کنیم.
آیه شیشش رو نگاه میکنید
. که اینا مثلاً ملائکه موکل مثلاً
جهنماند. صفحه پانصد و شصت .
دیگه اون بحث کلیش، اینم حتی در یک مورد جزئیش.
«يا ايها الذين امنوا قوا انفسکم واهليكم نارا وقودها الناس والحجارة».
ای مؤمنین خودتونو،
اهلتونو، این آیه
تأکید شده از طرف که اول حواستون رو بدید به خودتون و اهل خودتون.
در این کوچکترین نهاد اجتماعی حواستون رو جمع کنید.
وظیفتونو اگه در کوچکترین نهادهای اجتماعیتون انجام دادید بعداً میتونید انجام بدید و الا نمیتونید انجام بدید.
«قوا انفسکم واهليكم نارا وقودها الناس والحجارة».
یه آتشی از اینا رو، از یه آتشی حفظ بکنید که خود
آدمها و این سنگها آتشگیرشاند که حالا بحثی زیاده اینا همه ایمت الکفرند.
به قدری میزنن اون به هم قاسطون فكانوا لجهنم حطب.
اونایی که به جای اینکه اهل قسط باشن اهل قصدن
و اهل انحرافن اونا حطب و هیزم اینا آتشگیرشاند.
می، امکفر رو اینا رو چیز میکنن به عنوان کبریت ازشون استفاده میشه.
دقیقاً. که آتشگیره قضیه است.
که میزنن تا بقیه میگیرن.
اما القاسطون فكانوا لجهنم حطب از یه طرف اینم، این،
اینی که آتشگیرشاند اینا امکفرند.
علیها بر اون آتش ملائکت
غلاظ شداد. یه ملائکه غلاظ و شداد بر اون آتش موکلاند، موکلاند.
که اینا چجوریاند این ملائکه؟
لا یعصون الله ما أمرهم و يفعلون ما يؤمرون.
خدا را عصیان نمیکنند در ما أمرهم در اون چیزی که
امرشون کرده خدا و يفعلون ما يؤمرون هر آنچه که امرشون شده انجام میدن.
این هم دقیقاً به عنوان یک
شاهد جزئی البته برای اینکه یه سری ملائکهای که موکل آتشون اینه که
کلاً قرآن وقتی راجع به اینا صحبت کرده عباد مکرماند اینا کار اشتباه نمیکنن و، و
کلهم اجمون هم در این صبر و سجده شرکت کردن
و همه این نکاتی که گفتیم تا انشاالله
فردا ببینیم روزیمون از آیات
چنین چیه. خداحافظ.
افطاری هم فردا هست. البته نمیدونیم محتوای افطاری چقدره ولی خب
از سیاق آیات برمیآد که
افطاری خوبی باشه. فردا چجوری میشه؟
که هم ساعت هفت و نیم فردا که صبح هست.
فردا صبح کلاس هست هم این ساعت.
بله؟ زمان именно همین مدته.
بعد یه، همین یه ربع به هفت تعطیل
بکنیم بچهها گفتن که میرسیم دیگه.
یه ربع به هفت تعطیل بکنیم میرسیم
و حالا ما دعا میکنیم تموم میکنیم.
بله. در ضمن قبل از اینکه بله تبلیغ بکنیم که
دیگه هم با هم. دیگه هم نمیفهمیدی خودت
. خدايا خدا ما را ببخش و بیامرز.
قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.
از امر فرجش تعجیل بفرما.
ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.
خدایا نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن کریم
قرار بده. هر کاری که به یاد و نامت آغاز میکنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را ناد بفرما.
همه گذشتهگان، رفتهگان، ذوالبحوق، پدر، مادر و معلمان همشون سر
سفره بی کران امیرالمؤمنین قرار بده.
بنده تو پرانتز یادم رفت بگم پرانتز امروز وفات حضرت
خدیجه. این بزرگبانو بزرگ خیلی عظمت و علوی
در این بانو وجود داره که به قول آقای همت پول درآوردن هنر نیست،
پول خرج کردن هنره. کسی که داراییشون میذاشتن
وقتی میذاشتن این طرف که اون طرفشو کسی نمیتونست ببینه.
این دارایی در شعب ابی طالب همین
بانو بزرگ در شعب ابی طالب کفن نداشت که رو خودش بکشه و پیغمبر عبای خودش رو کفن
فقرا میدن. اینکه حضرت خدیجه سلام الله علیها
مونده و موندگار شده.
پول درآوردن خیلی از احمقها خیلی پول درمیارن و من تو بازار دیدم کلاً انگار یه سیر چیزی هم داره،
یه تناسب خطی داره. هرچی احمقتر در حقیقت این ظاهراً با یه نسبتی توشون هست این بازاریان.
حالا کلاً نمیخوام جمعبندی کلی بکنم ولی تو روایات هم خیلی داره که اگر چی بود
ذرهای که خدا به این چیزها ارزش داد،
ارزش داد یک جرعهشو خدا
کان کافر نمیشه. یعنی کلاً این حضرت
خدیجه این چره بیارزش رو میکنه وسیله ترقی خودش میکنه خودش رو حضرت خدیجهای که
خدا بهش زهرای اطهر میدن
و دامادشم میکنه علی ابن ابی طالب.
اینم میشه بانوی بزرگ اسلام حضرت خدیجه سلام الله علیها.
. پول درآوردن هنر نیست،
پول خرج کردن هنره. خدا ما رو از شفاعت حضرت خدیجه بهرهمند بفرما.
هر حد و حری در هر جای این عالم به روح حضرت امام ع H واصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب رو در پناه خودت حفظ و mayen تأیید بفرما.
همه مریضای اسلام، مریضای
روحی، جسمی عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشند.
اگه خیر صلوات شمرده، من نام رو میگم.
مقام شهدا عالیتر بفرما.
ما رو هم به ایشان ملحق بگردان.
مقام ما رو برتر از شهدا قرار بده.
بنبی و آل Fatemein.
جلسه قبل
جلسه بعد