د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسهٔ ۰۰۳ · حجتالاسلام قاسمیان
فرشتگان برای انسان · اومانیسم توحیدی · عصمت و ثبات مقام ملائکه · شواهد روایی
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۶:۰۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۵ سرفصل
## آغاز بحث: مقام خلیفتاللهی انسان و شأن فرشتگان
۰:۰۳
آیات مربوط به خلقت انسان در سوره مبارکه بقره را مرور میکنیم:
۳:۳۶
## ابطال پندار جاهلی دربارهٔ فرشتگان و فرزندانگاری خداوند
۴:۳۸
## ابطال نسبت میان خداوند و جنیان و جایگاه ملائکه
۵:۲۷
سپس ذات اقدس الهی تنزیه خود را از جمیع اوصاف مشرکان اعلام نموده و تنها یک گروه را استثنا میفرماید:
۱۲:۱۵
## ثبات مقام ملائکه و وساطت فیض انسان کامل
۱۲:۵۰
- **خلقت مستقیم انسان کامل:**
۱۳:۱۰
## استثنائات قرآنی و مصونیت عبادِ مُخلَص از حوادث قیامت
۲۶:۱۱
## جایگاه وجودی فرشتگان و مراتب وساطت در نظام آفرینش
۲۶:۴۶
## امداد غیبی فرشتگان و تدبیر امور در صحنهٔ نبرد
۳۲:۲۶
- **معنای «إِذْ» در موجودات مجرد:** کاربرد کلمهٔ «إِذْ» در آیاتی نظیر:
۴۶:۵۲
و در روایات دیگر تصریح شده است که:
۱:۰۱:۲۱
## جامعیت انسان کامل و افق برتر از قواعد صرف ادبي
۱:۰۳:۵۱
## بررسی لطایف و دلالتهای آیهٔ خلافت
۱:۰۴:۲۸
### ۱. آفرینش ماده در برابر جعل نور و تاریکی
۱:۰۵:۰۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
واين الصلاة والسلام على سيدنا محمد
واله الطاهرين. اللهم
صل على محمد وآل.
شادی ارواح شهدا،
عزتمان در گذشته و امروز
و پدر و مادرمون
و افواتنا الصلاة.
اللهم صل على محمد وآل.
سوره شعراء رو
بخونیم
please.
بسم الله الرحمن الرحیم.
قال ربك لما خلقك
إني جاعل في الأرض خليفة.
قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء
ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك.
قال إني أعلم ما لا تعلمون
پس از اینکه در
آیات گذشته همین بخش
بحث از این شد که آسمان و زمین
برای انسان خلق شده و مسخر
برای انسانه. این بحث رو
خداوند در این بخش دارن
ادامه میدن که حتی فرشتهها هم
برای انساناند و
شانشون و رسالتشون
برای انسان تعریف شده.
و اینجوری مقام
خلیفت الهی انسان رو
تبیین میکنند.
و بخشهای مهمی از آیاتی که
عملاً چیزی به نام humanism اسلامی رو وقتی بخواهیم ما تعقل بکنیم در
مسائل دینیمون بینیاز از این دسته آیات نیستیم و اصلاً بحث انسان در قرآن و humanism که در قرآن وجود داره
و انسانمداری که در
قرآن وجود داره یکصد
توحیدی و دینیاند.
ولی اون humanism که به
عنوان humanism غربی هست به محوریت آدم هست،
اون سراسر بیدینیه و توحشه.
به هر جهت آیات بسیار مهمی در پیشه.
یادتون هست که گفتیم سه
در حقیقت سطح آیات به همدیگه
در این سری آیاتی که راجع به خلت هست به هم گره خورده.
یعنی به ظاهر داستان حضرت آدم ابوالبشر رو شما دارید نگاه میکنید.
ولی وقتی که در عمق داستان فرو میرید،
میبینید نکتهای وجود داره که
راجع به نه آدم ابوالبشر بلکه راجع به مقام انسان کامل داره توضیح میده داده میشه.
و بعد وقتی به سطح میاید میبینید کلاً راجعبه آدم داره تولید داده میشه.
اینم شواهدش رو در قرآن نشون دادیم.
این گفتگویی که، اِاِاِ
یه نکتهای رو داشتیم میگفتیم که اون نکته رو تمومش بکنم
و اونی که داشتیم خصوصیات فرشتگان رو بر میشمردیم نه احصاء کامل، بلکه اونقدری که
به درد ما توی این بحث میخوره
که فرشتگان چه خصوصیاتی دارن، این که
سماوین و
بال دارن و عرض به خدمتتون که نکته مهمش این بود که
معصیت نمیکنند
و به اذن الله
اصلاً حرف میزنن. اون آیات سوره انبیا که "لا يستحونه بالقول وهم به امره يعملون."
آیات دیگه که اینا استکبار ندارن،
استنكاف از عبادت ندارن.
"لا يستنكف المسيح أن
يكون عبداً لله وللملائكة
وهم لا يستكبرون." این معانی زیاد به کرات و مرات راجع به
گروه فرشتگان اومده.
یک نکته، دو نکته دیگه هم بگیم از این بحث خارج شم و من بحث بعدی رو شروع
کنم و اون اینکه فرشتگان مقام ثابت دارن اینم یک نکتهایه که در این بحث به درد میخوره.
یعنی مقامشون فیکسه، تو همون جایی که هستن، هستن
و در همون استعدادی که دارن آفریده شدن به تمامهی یعنی هیچ نقصی
ندارن. هیچ نقصی ندارن، نه اینکه کاملترین موجود الهین، نه.
تا اون حد ظرفیت پر شدهشون هستن.
همون، همونطور که باید باشن
تا نهایت ظرفیتشون پره.
شما سوره مبارکه صافات رو بیارید.
در سوره مبارکه صافات آیات
صد و شصت و، از،
از آیات صد و چهل و نه ببینید چهارصد و پنجاه و یک.
بسم الله الرحمن الرحیم. شما یس بخون.
بسم الله الرحمن الرحیم. "فاستفتح على ربك البنوته لهم البنون آیا استفتوا کن ازشون؟
دختران برای پروردگار تو و پسران برای اونها.
این چه تقسیمیه؟ البته
باز قابل تذکره که این
بحث برتری دو- پسران بر دختران نیست به دلیل این بوده که تو آیات دیدید دیگه، تو آیات
هست که [سوره نساء آیه 27] وقتی
بشارت داده، خدا اینجوری هم میگه، همیشه بشارت میدادنشون به دختر
اینها سیاه میشد چهرهشون از خشم.
اون موقع یه همچین کسایی که خودشون بدشون میومد،
آقا اینو نسبت میدن به خدا.
اینی که خدا این جهتگیری رو میکنه که چطور
دارید این دخترا رو به ما نسبت میدین پسرا خودتون دلتون میخواد بردارید.
خب؟ اینم که میگه و لکم البنون چیه؟
آدما که فقط پسر نمیذارن که.
خب؟ این معلومه همون
بحث چیو دارید بر میگزینید شما؟
یه چیزی که خودتون بدتون میاد چرا نسبت میدید به
خدا؟ اون چیزی که خوشتون میاد مال خودتون
و میگید این مال ما باشه، اون مال خدا باشه.
اینه بحث. [سوره انعام، آیه 99]
آیا ما وقتی ملائکه رو
خلق میکردیم اینا بودن موقع زایمان
ملائکه؟ میدونن که اینا
دخترن یا چیان؟
[سوره انعام، آیه 100]
اینا از نهایت بیشرمیشون و افکهشون میگفتن که
خدا بچه میداد در حالی که دروغ میگن.
[سوره انعام، آیه 100] آیا
دختران رو دارن بر پسران
در حقیقت ترجیح میدن؟ آیا خدا دختران رو بر پسران ترجیح داده؟
اونجوری که شما برعکسش دارید فکر میکنید.
این آیات باید تو فضای خودش بررسی بشه نه اینکه بعداً به این آیات استشهاد بشه به اینکه
ببین قرآن هم خود یه جور میانه خوبی رو
با پسران برقرار کرده. [سوره انعام، آیه 100] یعنی فکر میکنین خدا مثلاً دخترا رو برگزیده به جای پسرا مثلاً.
تو اون حرفی که اینا میزدن اینم [سوره انعام، آیه 100] چه بد حکم میکنند.
چرا متذکر نمیشن؟
آیا برای شما یه دلیل روشنی دارید؟
[سوره انعام، آیه 101]
اون دلیلتون رو بیارید، کتابتون رو بیارید اگه راست میگید.
[سوره انعام، آیه 100]
بین خدا و بین جن
که در حقیقت جن نبوده همون مل- ملائکه بوده.
همونجوری که به ابلیس ملک گفته میشد به اون جن
از این طرفش هم هست. یعنی به،
ملک هم جن گفته میشه. همان که به جن ملک گفته میشه.
اینا و اینا کسی اصلا اعتقاد نداشته بین
جن و خدا رابطهست.
همه اعتقادشون این بوده که بین
در حقیقت ملک و خدا رابطهست، رابطه فرزندی هست.
و جعل بینه و بین الجنّة نسبا و لقد علمت الجنّة انهم لمحضرون.
و این جنها میدونن که خودشون احضار میشن پیش خدا.
سبحان الله عما یصفون
الا. بله؟ در حالی که میگه جنان
آیه در محضر یعنی
اینکه حساب کتاب دارن.
لمحضرون یعنی احضار میشن دیگه.
حالا دقیقاً اینکه
احضار میشن یعنی زیر سؤال میرن یا مثلاً حساب کتاب میشن؟
چون که باید ببینیم همچین اعتقادی اساساً بوده یا نبوده دیگه.
همچین اعتقادی نبوده. اعتقادی که بین جن و خدا رابطهست.
مجبیم محضرون رو چه جوری interpret بکنیم؟
یا حالا نهایتاً این که
همچین اعتقادی داشتن مثلاً.
ولی همچین اعتقادی گزارش نشده که بین جن و چیز اعتقادی به نسب داشتن.
سبحان الله عما یصفون الا عباد الله المخلصین.
که این بالاترین وصف عباد مخلص خداست.
چون که عباد مخلص رو آیه other مثلاً میگن شیطان
قال فبعزتی لاغوینه majúین الا عباد الله المخلصین.
این بالاترین وصف عباد مخلصه.
از اونم بالاتره. بالاترین.
حالا جای توضیحش اینجا نیست
که هیچی حق وصف نداره که خدا رو وصف بکنه
مگر عباد مخلص. اونا حق وصف دارن.
بقیه کسی اصلاً حق نداره خدا رو وصف کنه
مگر به همین کلمات
قرآنی وصف بکنه. برای همینه در اون
دعا هست که به کل حمدن
که تو حمد کردی خودتو فی کتاب الله.
به کل تسبیحن که خودتو تسبیح کردی.
به کل تحلیلن که حلله فی کتابه.
به کل-- یعنی همه چی که خودت خودتو گفتی وگرنه کسی حق نداره خدا رو وصف کنه مستقلاً.
مگر عباد مخلص که اونا زبونشون شده لسان الله وقتی زبونش لسان الله خدا خودشو داره وصف میکنه حالا.
خودش خودشو وصف میکنه. یعنی کسی حق نداره بیاد خدا بگه خدا چه جوریه مثلاً.
هر جوری بگه اشتباه است.
هر جوری بگی اشتباهه. این بالاترین
ویژگی عباد مخلصه.
سبحان الله عما یصفون.
خدا منزه از آن است اینکه وصف بشه به کسی وصفش بکنه.
الا عباد الله المخلصین مگه اینکه اونا وصف بکنند.
فإنكم وما تعبدون این شما و این
ما تعبدونتون و ما أنتم عليه مفاتنین.
شما در حقیقت
فتنهانگیزی نمیتونید بکنید بر علیه خدا الا من هو سال جهنم.
مگه یک کسی در حقیقت که
خودش دنبال جهنم میگرده.
وما منا الا له مقام معلوم.
این حرف فرشتگان این است که وما منا
الا له مقام معلوم برای ما نیست مگه اینکه
برای او ما نه نیستیم مگه اینکه برای او یه مقام معلومی وجود دارد.
یعنی همه ما دارای یک مقام معلومی داریم،
هستیم که از اون مقام معلوم نه بالاتر میریم نه پایینتر میاییم.
چون که تکلیف هم ندارند.
در حقیقت اینجوری نیست که برن بالا یا بیان پایین
که بخوان به واسطه عباداتشون بخوان برن بالا یا بیان پایین.
چون که مکلف چیزی نیستن، تکلیف تشریعی ندارن
و تکلیفهای تشریعیه که
تنزل و ترقی اینا ایجاد میکنند.
اینی که مقامشون در حقیقت
یک مقام فیکسیه
این به درد بحث ما میخوره.
به درد کجای بحث میخوره؟
به درد اون جای بحث میخوره که
وقتی که اثبات شد که انسان معلم فرشته است
و اون خلیفة الله که معلم فرشته است،
خود بحث واسطه فیض بودن
این ملائکه که اینها حالا اثبات میشه واسطه فیض نک و کارگزاران این عالماند.
اینا در یک مقامی هستن بالاتر از اون مقام نمیتونند برن.
یعنی در این مقامی که هستن واسطهگری فیض رو انجام میدن به مراتب مادون
به مراتب مادون واسطهگری فیض رو انجام میدن و اون موقع خودشون در اصل پیدایش خودشون و کمالات خودشون
نمیتونند واسطه فیض بشن.
خودشون همین جایی که هستن
، همین جایی که هستن اون موقع اینایی که واسطه فیض همه عالماند
و وساطت فیض در
عند دقة اینجوری نیست که
فرض فرمایید که جبرائیل
یک پیامی رو برای پیامبر میاره
که نه علی عیاذ بالله یه پیک موتوریه
که یه بسته پستی میاره
که خودش هم از محتوای بسته بیاطلاعه.
اینجوری نیست. اولاً وساطت فیض
خودش در اون مرحله اون معنا رو داراست و به پایین میده.
خب وقتی او به پایین میده،
اون موقع خودش در اصل پیدایش خودش و کمالات خودش، خودش دیگه واسط فیض نیست.
خودش نمیتونه بره بگیره از جایی.
اگر انسان معلم فرشته شد، به انسان کامل معلم فرشته شد،
حالا در اونجاهایی که داره فقط ضمیر مفرد به کار میره
سرش رو اون موقع میفهمیم که چرا
فقط در پیدایش آدم عنیه نه انا.
یعنی اصلاً انا نداره فقط عنی داریم ما تو قرآن.
یکی در مسئله توحید ما فقط انا داریم که
لا اله الا انا فاعبدونی.
خب؟ لا اله الا نحنا نداریم.
یکی فقط برای تبیین مسائل توحیدی تو قرآن و یکی پیدایش انسانه که ما فقط عنی داریم.
عنی و چه داری نظیر عنی؟
که خلقته بیدیه.
بیدیه، من با دو دست خودم این کارو کردم.
خب؟ اون موقع اون
بحث وساطت فیضی که میخواد برای
خود جبرائیل که به عنوان اعظم فرشتگان الهیه، خود اون چیه؟
خود اون خیلی صاف تبیین میشه که او
دیگه خودش نمیتونه وساطت فیض بکنه برای خودش.
به عنوان خودش نمیتونه اصلاً بیواسطه ارتباط برقرار بکنه.
واسطه معلم فرشتگان این وسط هست که باید به او تعلیم بدن.
لذا هست که شما در روایت دیدید که
لو دنوت انملة لاحترقت
که میفرماید جبرائیل که اگر من
انملهای به اندازه سر انگشتی بخوام بالاتر از این بیام میسوزم،
این بالاتر پایینتر بودن بالاتر پایینتر مکانیکه نیست که بخواد این مکانیکه بیاد بالاتر یا پایینتر.
یعنی از این جایگاه من بخوام بالاتر بیام میسوزم.
یعنی نمیام. نه اینکه
میام میسوزم اون موقع. اینا از عبارات ؤخرین یعنی من نمیام.
من جام همین جاست. اینو در حقیقت تو باید به من تعلیم بدی
و معلم بی-- خودشون حالا تو آیات ببینیم و اصلاً خودشون هیچ ادعایی ندارن که بیا
ما رو بیواسطه خدا به ما چیز بیاموزد.
اصلاً همچین تقاضایی هم نمیکنن.
در حقیقت خداست که به آدم میگه که تو بیا به این بیاموز
این باید از تو بگیره. لذا حالا روایتش هم
که اگه آوردیم به فضل خدا اینه که
جبرئیل خودش از پیغمبر میگیره به خود پیغمبر میده.
اگه همچین معانی دیدید تعجب نکنید.
در حقیقت خودش محتوای وحی رو از پیغمبر میگیره در مراحل عالی تحویل پیغمبر میده تو مراحل
وسط و پایینی. خب؟
یعنی او باید اصلاً یاد جبرئیل بده.
او معلم جبرئیله.
اصلاً در خود موجودیت جبرئیل، موجودیت جبرئیل و کمالات جبرئیل و هر آنچه که به جبرئیل میرسه که این وساطت فیض،
وساطت علمیه یعنی خودش باید بدونه
حامل چه پیامیه. میگن بسته پستی حمل نمیکنه.
اونجا خود پیغمبر داره آموزش میده به جبرئیل
که جبرئیل بیاره تحویل بده در مراحل وسط، در مراحل پایین.
اینی که میبینید در آیه قرآن پیغمبر گاهی آقا جبرئیل وقتی میاومده خودش تندتند آیات رو میخونده.
هنوز جبرئیل نخوانده بود پیغمبر خودش آیات رو میخونده.
بعد جبرئیل احتمالاً دپرس شده بوده
از این کار که بالاخره ما چیکارهایم
یعنی اینکه تو آیه قرآن داره "ولا تعجل بالقرآن من قبله یقضى الیک وحیه"
تندتند نخون قبل اینکه وحی تموم شه نخون قرآن رو.
خب؟ اینکه عجله به خوندن قرآن نکن "ولا تعجل بالقرآن من قبله یقضى الیک وحیه وقل رب زدني علم" آیه
معروف سوره طه. حالا الان عرض میشه کار جبرئیل به چه معناست.
ببینید تا یه خورده فقط تحمل این ب-بحث یه خورده تحمل کنید.
نکته زیاد هست به فضل خدا تو آیات.
ولی خب یه خورده تحمل کنید ببینید کار جبرئیل چیه پس.
یه سوال داشتم اینکه در عباد مخلصین اینا از چه میتونیم استثنا بگیریم مثلاً
قبلش؟ مثلاً قبل این آیه هم خیلی تکرار شده.
یعنی مثلاً حتی مثلاً آیه قبلش هم.
چی؟ عباد مخلصین.
استثنا گرفتیم مثلاً قبل صفا ندارم.
بعد توی قبلش هم خیلی تکرار شده همین موضوع
عباد. اونم از خودش استثنا بگیرید دیگه.
منتها عباد مخلص حد دارن.
بله؟ مثلاً حد دوزخم رو اعلام
کردیم، محدود کردیم.
بعد الا عباد الله. بله دیگه. مثلاً ما دوزخم رو اعلام کردیم، محدود کردیم.
الا عباد الله المخلصین دیگه.
اصلاً اینا حساب کتاب ندارن.
اینا که حساب کتاب ندارن.
خودشان قسیم الجنه دارند،
اینا هستن. اینا خودشون حساب کتاب میکنند.
اینا خلیفه، تازه این حالت رو میفهمید خلیفه خدا یعنی هر آنچه که خدا انجام میده اینا انجام میدن.
اگه ببینید آقای امجد این مرد بزرگ وقتی میگه
علی هر کاری که خدا انجام میده انجام میده ولی واجب با، ممکن نمیشه ممکن واجب نمیشه.
اینا یعنی سطح بحثو دقیقاً
با تمام محتوا میارن پایین تحویل
با یکی از کلمات آشنایی تحویل اینکه میگن هر کاری هرچی خدا داره دارن ولی واجب ممکن نمیشه ممکن واجب نمیشه.
اینا خودشون قسیم الجنة و النارن یعنی اینکه خودشون تو حساب کتاب حاضر نمیشن حتی قیامت برای اینا نیست.
حالا یه چیزی بگم میبرید تو آیات مربوط به قیامت ببینید فالصاعقة من fis-samawat wal-ard illa man sha Allah
یه ده هستند اصلاً این صاعقه برای اینا اتفاق نمیفته.
اونا یه کوههایی هستند
که تمام کوهها رو بزنی اینا نه هستن
. همه مدحوش بشن اینا مدحوش نمیشن.
اون تجلی به همه جا انجام میشه اینا خـ-- فوق اون تجلیان.
این تجلی مال خود ایناس اصلاً.
و چون مال خود این بشره
خودش دیگه به صاعقه خودش که چیز نمیشه که.
همه مخلصین که اینجوری نیستن.
نه. ببینید مخلصین
درجهبندی دارن. این معانی هم اگر در قرآن روشن بشه خیلی از معانیای که الان
دارن شبهه میکنند که اوووه غلو،
غلو. هرچی میشه که تا بخوای یه چیزی راجع به اهل بیت میگن غلو.
اصلاً کاری به اهل، یه سری آدم، یه سری ویژگیهایی وجود داره راجع به یه سری انسانهایی کاری به آدمش به غلو ملو.
اینا رو قرآن داره تبیین میکنه.
مگه من دارم تبیین میکنم؟ یا این آقا داره؟
یا یه روایتی داره تبیین میکنه، یه روایت شازی توی کتاب
نمیدونم مسکن الفؤاد نمیدونم چیه که بریم از اونجا گیر بیاریم بگیم آقا
مثلاً یه روایت گیر آوردیم که شأن،
نه یه روایت، نه دو روایت، نه ده روایت، نه پنجاه روایت، نه صد روایت، نه پونصد روایت،
خب؟ نه با سند
ضعیف، با سند متوسط، با سند قوی،
نه توسط شاگردانی که اهل فقه بودن، توسط شاگردانی که اهل کلام بودند
، این روایت اومده. نه در روایت اومده، تو قرآن اومده.
نه یه آیه، نه دو آیه، نه سه آیه، نه ده آیه.
خب؟ خب این چه دایی داره؟
چه انگیزه وجود داره که آدم بگه که
ما همه این آیه ها رو میذاریم کنار.
همه این آیه ها رو میذاریم کنار. یعنی آیه های مربوط به انسانها همه رو میذاریم کنار.
بعدشم برای اینکه ضعف خودمون توجیه کنیم میگیم غلو میکنند بقیه
. برای اینکه ، یه
ضعفی رو برای خودمون، ضعف خودمون،
خودمون که خب خلیفه تو الله نشدیم.
رهسپار دیار خلیفة الله هم که نیستیم.
خب؟ بخوایم اون مسیر رو طی بکنیم.
خب میگیم به Oona رو میکشیم پایین.
چرا نیای از درون Oona رو بکشی پایین خودت برو بالا.
خویش را تأویل کن، نه ذکر را.
خودتو درست کن. چرا ذکر رو خراب میکنی؟
چرا ذکر رو عوض میکنی؟ قرآن خودش
حالا این معانی تعبیر اینکه بشه ببینید صاف صافه.
یعنی صاف صافه یعنی صاف صاف.
یعنی اینی که میبینید که هیچ تردیدی
دیگه باقی نمیمونه توی این معارف.
قرآن داره میگه دیگه. قرآن داره میگه اینجوری، قرآن داره میگه اونجوری.
قرآن اون طرفیاشم میگه ما آیه اون طرفی رو
برمیداره. خب بنده خدا آیه اونورو بردار، اینورو بردار جمعبندی کن جمعبندیشو ارائه بده به عنوان جمعبندی
که حالا به فضل خدا اگه توفیق یار باشه.
البته دی-دیروز با آقای کرمی داشتم گفتم دوست عزیزیم،
گفتم یه بحثی شروع کردم مثل خر توش گیر موندم
به خاطر اینکه ترتیب و تنظیم بحثش فوقالعاده سخته
که تن-تنظیم شده
بشه تحویل شما بزرگواران داد.
در حد یه صعوبتی این کار داره که
کار دیگه تو قرآن این
چنین مشکل نیست. اِاِاِ ولی حالا به دعای خیر شما و این
جانهای آماده شما انشاالله این بحث به یه سرانجام خوبی به فضل خدا برسه.
بله. این که اِاِاِ بله شما استثنائات رو هرچی دیدید بزنید به خود چیز.
مثلاً بقیش؟ همشو.
كيف كان عاقبة أم المنذرين إلا
عباد الله المخلصين.
مثلاً فنجر كيف كان عاقبة المنذرين
إلا عباد الله آیه هفت.
گفتم اشکال نداره اونم هرچی هست بزنید به آیات قبلیش دیگه.
خب. خب هست دیگه.
فنجر كيف كان عاقبة أم المنذرين إلا عباد الله المخلصين.
این عاقبت اینا رو نگاه کن غیر اینا.
مثلاً قسمت قبلیه این به عنوان مذمته دیگه.
یعنی میگه نگاه کن این عاقبت کسایی که انذار شده میبینه که
الا عباد الله المخلصین که اونا خب از این مذمت خارجن.
به عنوان شأن خیلی بالایی نیست برای عباد مخلصین.
عرض میکنم ببینید شؤونی که برای عباد مخلص توی قرآن ازش یاد شده شؤون مساوی نیست.
این یکی از شؤون سطح پایینشونه.
حالا منظور این بود که
حالا این باما نا الله و مقام معلوم شما نگه دارید.
فروعات اینو حالا ببینیم کجا میتونیم پیدا کنیم.
حالا یه مقدارش رو من عرض کردم
که اون موقع باید تبدیل میشه جبرئیل شأنی از شعون خلیفه خداست و شأنی از شعون خود پیامبره
و شأنی از شعون خوده.
دقیقاً، ائمهاتهاره.
شأنی از شعون خود مثل قوای خودش میمونه.
به این صورت میشه و چجوری درست میشه؟
درستش میکنیم. صحبت میکنیم درست میشه.
حالا یه خورده بخواهین تأمل کنید یا چند تا آیه بخونیم.
عرض خدمتتون که یه نکته دیگهای هم که در خلال بحث گفته شد بحث کارگزار بودن،
ملائکه است که خب فراوان در قرآن اومده که اینا حافین حول العرشاند.
بعد و یحمل عرش ربها فوقهم یومئذ ثمانیه.
هشته اینا دارن عرش خدا رو حمل میکنند.
نمیدونم یه عدهشون هستن بحث رزق
به عهده اوناست. بعد الذین توفق الملائکه ظالمی انفسهم.
یه سری هستن اهل میراندناند، یه سری اهل رزق دادناند، یه سری اهل
علم دادناند، اهل حیات دادناند.
که خب اینا تحت تدبیر اون ملائکه بزرگ خدا انجام میشن.
یعنی همه هرچی علم کسی میخواد بگیره از جبرئیل میگیره.
اینجوری نیست که جبرئیل بعد از رحلت پیغمبر دیگه همینجوری بیکار شده و
همینجوری نشسته مثلاً یه جایی مثلاً که نه اینکه
هر علمی در هر جا داده میشه توسط جبرئیل داده میشه
به کارگزاران خودش هم داده میشه.
یعنی یک نظام باشکوه تو این عالم وجود داره که،
عه ،
عزرائیل همینجور که اینجوریه که در روایت میبینید الان بحثمون اون نیست که بخوایم بریم واردش بشیم.
عزرائیل میبینید داریم عزرائیل جون همه رو نمیگیره.
عزرائیل جون یه سری اولیا خاص رو میگیره خودش.
خودش به عنوان رئیس بخش میاد و
جون میگیره. ولی خب جون
بقیه رو بقیه میگیرن. یعنی بقیه فرشتگان تحت تدبیر
خود حضرت عزرائیل میگیره
یا همینجور در مسائل دیگه
این مجموعه فرشتگان موکل آتش، موکل باران،
یه سهمی از این معارف رو قرآن به عهده گرفته و بیان کرده.
یه سهم زیادیش رو روایت به عهده گرفته بیان کرده.
به هر جهت کارگزاری اینها در عالم و وساطت فیضشون در عالم،
یه نکتهای که شما بخونید میبینید که فراوانه.
برای اینکه فقط بی-- بدون مثال نباشه حتی در مورد مؤمنین،
عملشون در مورد مؤمنین چجوری عمل میکنندها
باز اومده در سوره مبارکه انfal.
اگه -- ببینید از این موارد زیاده.
فقط برای اینکه بدون شاهد نگفته باشیم
داریم میایم. همین صفحه صد و هفتاد و هشت رو نگاه بکنید.
ببینید همون آیه نهش میبینید که
در اون بحث جنگ،
جنگ در حقیقت ااا
بدر. استغيثون ربکم وقتی استغاثه کردید پس فاستجاب لکم پس خدا جواب شما رو داد که انی ممدکم.
من شما رو یاری میکنم. منتها اینجوری یاری میکنم.
بألف من الملائكة مردفين با در حقیقت هزار ملک ردیف.
ردیف نه مشتی اینجوری نه.
ردیف یعنی ردیف. بألف من الملائكة مردفين.
باز دوباره میبینید که در آیه دوازده همین
سوره داره که اذ يوحي ربك الى الملائكة
وقتی که پروردگارت وحی کرد به ملائکه، آن هنگام یاد بود که
ملائکه گفت اني معکم
من با شما، خب؟
ملائکه گفت من با شما،
اون موقع فثبت الذين آمنوا برید تثبیت بکنید قلوب مؤمنین رو.
اونا رو برید تثبیتشون کنید.
سألقي في قلوب الذين كفروا الرعب
واما در قلوب اون کافرین رعب انداختیم که یکی از سپاهیان خداست.
رعب. فضربوا فوق الاعناق وضربوا منهم كل بنان.
این، این فراز گردنها رو بزنید و سرانگشتها رو قطع بکنید.
گفته دست به گردنشون بزنید.
این که اونا بترسن، این که اینا تثبیت بشن، این که چه بشه،
این که اینجوری با ملائکه ما،
یعنی میبینید که دیگه فراوانه که ملائکه دارن کارگزاری این عالم رو به عهده دارن.
ولی تذکر یادمون نره که
کارگزاری و وساطت جایی رو به عهده دارن که
پایینتر از خودشونه طبیعتا.
اونجایی که بالاتر از خودشونه معنی نداره کارگزاری اونجا رو به عهده داشته باشن.
اونجا رو وساطت فیض اونجا رو کس دیگه به عهده داره.
وساطت فیض فیز در اون نقطه فقط و فقط مخصوص
همون کساییه که بالاتر از او هستن.
دیگه خودش نسبت به فیز خودش رو
نمیتونه انجام بده. الان تجرد ملائکه میشه؟
اینا ملائکه متأهل نیستن هنوز
و به همین دلیل بهشون میگن اینا مجردند.
هرچی میرن خواستگاری اینا
نتیجه نمیده. از اونجا این تجرد ملائکه یعنی موجوداتی هستند که در حقیقت مادی نیستند
و به دلیل اینکه مادی نیستند،
حرکت و زمان و این، این چیزهایی که در عالم ماده هستن اتفاق میفته برای اینا اتفاق نمیفته.
برای همین است که
ما وقتی که در مورد ملائکه و در این بحث و در نز، نظائر این بحث که راجع به موجودات مجرد داریم
حرف میزنیم، اون اذ اولش که موهمه این معنا هست که داره راجع به یک زمانی داره توضیح میده.
اذ قال ربکل الملائکة نجعل فلرد، اذ قال.
ما تصورمون اینه که به هر حال توی ظرف زمان اتفاق افتاده این.
در صورتی که اذ درسته که ظرف زمانه
ولی وقتی که داره برای
غیر زمانیها به کار میره شما باید از ظاهرش عدول بکنید.
یعنی اذ قال ربکل یعنی آن هنگام، حالا هنگامشو آن هنگامه،
آنچی یه جوری بکنید که
زمان نشه. آن ماجرا، آن داستان،
خب؟ این یه هم-- چه چیزی که زمانمند نشه.
اون موقع اگه منسلخ از زمان بشه، این چیزی که شما دارید الان به ترتیب میبینید،
مجبورید از ترتیب خارجش کنید.
یعنی شما میگید که اینا داشتن تسبیح میکردن بعد یه مکالمهای بین
اینا و خدا اتفاق افتاد و بعداً خدا دست زد به آفرینش انسان.
این از، اینو از فضای زمانی خارجش کنید شما.
از فضای زمانی که خارجش بکنید تقدم تخخر دیگه
نمیبینید، تقدم تخخر زمانی.
وقتی تق، تقدم تخخر زمانی شما نبینید در این داستان هیچ اشکالی نداره که شما بگید تسب--
نسبح الله وتسبح الملائکة وتسبیحنا.
ما تسبیح میگفتیم، اینا تسبیح گفتند.
آخه دیگه شما این سؤال رو نمیکنی که اینا که داشتن تسبیح میگفتن که تازه اون جریان سؤال و جواب پیش اومد.
شما از زمان خارجش بکنید اینا حله
و ما داریم راجع به جایی صحبت میکنیم که زمان نداره.
اگر شما میبینید که میگه کنت نبیًا والآدم بین النفس من نبی بودم در حالی که
آدم بین آب و گل هنوز
بسته نشده بود ما، ما داشتیم
ما به ألفی ألف عام دو میلیون سال ما داشتیم نبوت میکردیم، هنوز نبود اصلا.
خب، اون دو میلیون سالشم نزنید ما به زمان،
اون دو هزار سالشم نزنین چون بعضیا دو هزار سال، دو میلیون سال نگید اینا تهافت روایاته، تعارض روایاته.
اون تو فضای خودش داره بحث میشه
که به هر جهت این که مشخصه و روایت هم گفتن که
پیغمبر فرزند حضرت آدمه
در نشئه عنصری
یعنی اینجا. تو اینجا،
ولی اگر میبینید که گاهی اوقات به پیغمبر گفته میشه اب أقدم،
والد اکبر، والد اکبر
و به آدم اول هم میگفت والد کبیر،
خب. والده یعنی از کدوم، کی نشأت گرفته، کی،
کی از کی نشأت گرفته، روح کی از روح کی نشأت گرفته
وصال فیض اونجاست نه اینجا.
شما ببینید ما از ظهور به قرینه
کلاً میتونیم خارج بشیم از ظهورات به قرینه یعنی چی؟
میگیم از ظهور خارج میشیم یعنی ظهور جدید.
نه تو این داستان، تو هر داستان مشابه همین جوریه.
اگه در فضای خارج از زمان طرح بشه این داستان،
خب شما اینو میزنید به
در حقیقت با یک ظهور جدید تشکیل میشه.
دست برداشتن از ظهور نیست، عملاً دست برداشتن از ظهور قبلیه.
شما نه اصلاً.
حالا میبینیم. نه اصلاً ما اگر
ما، ببینید اگه ما از روایت استفاده کردیم
شما باید جره ما رو بگیرید.
باید استفاده، اگه روایت در تأیید آوردیم اینجا حرفی نیست.
ببینید روایت رو استفاده کردن غیر از اینه که روایتو در تأیید آوردن.
یه موقع هست شما اصلاً یک بحثی رو روایی طرح میکنید.
خب اون سر جای خودش میشه بحث روایی، نمیشه بحث قرآنیه.
اگر شما یک بحثی رو از دید قرآنی طرح کردید،
یعنی گفتید ببین این معل فرشتگانه، ببین این، این، این، این که حالا تو الان همین الان تو آیات نشون میده.
این، این، این، این که اصلاً نه معلومه که خارج از زمانه، معلومه که خارج از مکانه، معلومه که خارج این حرفهاست،
اصلاً این بحثها نیست. اگه این،
اینا توی قرائن آیات مشاهده شد میشه بحث قرآنی.
اون موقع اگه عالی معرفی شد اونجا میشه بحث قرآنی.
حالا روایتی که مثلا ما میایم میگیم که انا و علی و فاطمة الحسن والحسن کنا فی سرادق العرش،
خب؟ ما در سرادق العرش بودیم.
این بحثش ببینید به عنوان ش-شاهده برای این که آلینی وجود--
تو روایات آلی گفتن و اینا این که اصرار بورزیم به اینی که این،
همین این، چه قرآنی استدلال قرآنی شده یعنی شده استدلال.
ما میخوایم بگیم یه سری موجودات هستن آلینن،
همین. اینا بالاتر از خود ملائکن.
ملائکه به واسطه اینا دارن رزق میگیرن.
کی گفته؟ قرآن. این که
امکان نداره بله،
اونا هم، اونم میگیم. اونا،
این بذارید ما این جامع بودن انسان رو اول تعریف بکنیم که تو نمیدونستی کتاب چیه، ایمان چیه، این چیه،
تو کنت بد--
وما کنت صاغیا فی اهل مدین، وما کنت لديهم اذ یلقون اعلم یوم یکفلون، وما کنت، وما کنت، وما کنت.
تو اینجا نبودی، تو اونجا نبودی، اونجا نبودی، اینجا--
همه جا هرچی میگه، میگه تو اونجا نبودی، اونجا نبودی.
بعد امیرالمؤمنین میگه من با آدم بودم، با، با نوح بودم، تو کشتی بودم، اونجا بودم، اونجا بودم.
خب، خب، این،
این کجاست؟ جایگاه اون کجاست؟
جایگاه این دو تا بحث، ببینید بحث متهافت و متعارض طرح کردن میشه
کاری نداره، می-می-میتونید طرح کنید.
ولی عرض این که وقتی جمعبندی بشه این بحث، میبینید هرچی جای خودش.
یعنی اون وما کنت صاغیا فی اهل مدین، وما کنت لديهم اذ یلقون اعلم یوم یکفلون وما
کنت لديهم اذ أجموا أمرا وهم یمکرون، وما کنت، وما کنت های قرآن.
ما کنت بدأ من، ما کنت بدأ من الرسول، خود پیغمبر میگه،
میگه من یه موجود ابتدایی و ب--
یه، اِاِاِ پیامبر نو نیستم که.
وما ادری ما یوفی البلاگ، من نمیدونم به سر خودم چی میاد، به سر شما چی میاد.
من خودمم نمیدونم چی میشه. این جاش کجاست؟
و اینی که میفرمایند که در خود قرآن
که شهیده بر همه چیز
یعنی شما عمل میکنی خدا میبینه،
رسول هم میبینه، در جمع هم اونا میبینن.
یعنی شما عمل بکنی از شما عمل و از رسول الله دیدن.
این چیه؟ این عبارت نهجالبلاغه چیه که، ما باید این عبارت رو،
که به معاویه که نامه مینویسه میگن که نامه رو دقت بکنید به معاویه که نامه مینویسه میگه
نحن صنابع ربنا.
ما صنع خداییم. والناس بعض صنائع لنا.
همه خلق صنعهمان. ما هم صنع خداییم.
این آیه شریفه آقا هست. نحن صنابع ربنا
والناس بعض صنائع لنا.
ما صنع خداییم بلا واسطه بقیه صنع Godان با واسطه.
به حقیقت معنیش اینه.
بقیه صنع Godان با واسطه یعنی به واسطه، واسطه ما.
این معانی بذارید یه خورده بره جلو به این
جامعهیت انسان به حقیقت برسیم.
جامعهیت، این عنصر جامعهیت
اصل اساسی در بحث آیه رو میبینید همش میره سر جای خودش،
همش میره سر جای خودش درست،
همش میبینید درست میشه آیه. در مورد فرشتگان اینه
که مثلاً واسطهای که این زنه از مثلاً مقام بالاترش دریافت میکنه به ما میخواد برسونه به
این زنه نسبت هر دو اصطلاح مقام بالا و پایینتر
علم دارن دیگه.
انبا دارن. از کی میگیرن برن به کی میدن.
به حد انبا. بله حالا،
حالا عرض میکنم. بله.
خلیفه Godای که شما ترتیب میدین
تو هفت آسمان و هفت زمین اضافه
کردن. بله. آیه فکر میکنم فقط خلیفه God رو
پایینترین حد استنباط کرده. حالا، حالا ببینیم همین استنباط میشه یا نه؟
همین که شما میگید استنباط میشه یا نه که نه.
خب؟ یعنی میبینید که اصلاً بحث ترتیب دادن بحث الاسماء كلها
به اضافه اینکه بحث آسمان و زمین از قبل کرده، بحث اسماء به صورت کلی داره انجام میده
و بحث تفاوت بعضی از آیات که با همدیگه حالا مشاهده میکنیم به فضل خدا ازش در میاد که
چیه جریان. حالا یه خورده آیه میبینیم نه.
حالا فعلاً صرف اینکه فذره فی بغعت الامکان
بذارش تو بغعه امکان ببینیم که چی میشه تو آیه.
یک بار ازش فرق میکنه. نمیدونم شاید یه فرق خیلی ضعیفی بکنه.
عز در زمان هست مثلاً یه انسان نیستش.
نه این کارا کار ادیب نیست.
یعنی کار ادیب نیست اینا رو بفهمه.
خب؟ تو فهم آن نکنی ای ادیب، من دانم.
خب؟ یعنی فهم معانی قرآن کار ادیب نیست،
کار قرآنه. بگن تو کتاب ادبیات بنویسن که عز مال وقتیست که
زمانمنده. ما مینشینیم با آیه میگیم اینجوری نیست
. اینا که مشکل نداره، درسته این به زبان عربیه منتها این همه عدول از خود همین
زبان زبان که چشم نداره.
زبان که چشم نداره. ضمن اینکه من این
چیزی که شما میگید من الان یادم نمیاد همچین چیزی رو گفته باشن که اذ لزوما مال زمانه.
به یادآوردنش تا اذان به یادآورد نداره.
یعنی به یادآورد زمان یا چیزی- نه اون به یادآورد داره.
میگن، میگن اذكر توش داره.
ولی نه ببین اینو میگن شما یه چیزی رو بایستی با هم بگیم، همه رو با هم قبول کنن.
این اذكر میگن، میگن اذ اذكر داره توش.
اذكر اشکال نداره. شما میگین که
اذكر حال ربوک یاد بیار،
یاد، یادآوردن که یادآوردن یه جریانی که لزوما نداره اون جریان تو زمانه تا.
مثل اینکه شما یه خوابتونو یادآوری میکنید برای خودتون.
اون که در حقیقت خود اون محتوای خواب در زمان انجام نمیشه.
خود محتوای خوابا، خواب دیدن شما.
به هر جهت اذكر هم داشته باشه به معنی یادآوریه دیگه.
یادآوری خارج از زمانه. یادآوری گذشته
یادآوری یه چیزیه
. یادآوری یه چیز. این، این
میگم حالا اگر هم معنی زمانی اصلاً چرا بگیم چی؟
اصلاً اذ ظهور در زمان داره ولی ما دست بر میداریم از این ظهور به دلیل خود محتوای آیه.
یه چیزم من بگم خیلی سؤال نکنید.
بذارید بعضی از این سؤالها باید بیایم جلو آخه جواب داده بشه.
من مجبورم هی بیام عقب جلو کنم.
اینم در ضمن داشته باشید که این تقدم زمانی، تقدم رتبهای که گاهی اوقات میگیم این فضاشو
داشته باشید. تقدم زمانی که مشخصه.
تقدم رتبهای هم یعنی تقدم
خارج از زمان، تقدمی که رتبه، شما عدد دو مقدمه بر عدد سه.
درسته؟ این اینجوری نیست که پارسال اینجوری شده،
خب؟ یا سالای بعد قراره اینجوری بشه
که عدد دو مقدمه به سه بشه یا اینجوری که دو اول میاد مثلا
بعد یهو میبینی سه با دو ثانیه بعد مثلا داره میاد، سه.
اصلا خارج از زمانه اینا.
دو مقدمه بر سه. و اینیم که جاش فیکسه بازم معلومه شما دو رو که ببری بعد از ده بذاری اون یازده،
خب؟ یعنی اینجوری نیست که شما بتونی جا اینا رو عوض بکنی که،
جای ردیفه اعدادو عوض بکنی.
شما اگه بری اعدادو جابه جا بکنی واقعا ماهیتش عوض میشه.
دو رو نمیتونی کما اینکه دو باشه یه کاری بکنی فرد باشه مثلا این.
نه این دو زوجه.
جاشم همینجاست از اینجم تکون نمیخوره.
تقدم و تأخرش هم همینی که هست.
و اینیم که میبینید اعداد مثل
وساطت بر هم دیگه دارن مثل نود و نه که همه اعدادو تو خودش داره غیر صفر.
همه اعداد تو این نود و نه هست غیر از صد.
اینی که تمام مراتب مادون در حقیقت در مراتب ما فوق وجود داره.
مراتب مادون در مراتب-- شما یک نوری رو فرض بکنید
که این نور با شدت صد کنده راه افتاده اومده همینجوری تضعیف شده.
شما یک مخترع بزنی تو شدت پنجاه،
پنجاه بزنی تمام شدتهای پایین رو خودش در خودش داره.
تمام آنچه که شدتهای پایین باشه در خودش داره ولی شدتهای بالا در خودش نداره به عنوان تمثیل،
خب؟ اینی که
در خودش داره، در محتوای خودش داره اینا تقدم رتبه و اینا هم که
معلومه گفتیم. شما مثلا شما
کلیدو میچرخ-- دستو میچرخونی، کلیدو میچرخونی در باز میشه.
یعنی اون زه در برمیگرده. اینا دقیقاً، حالا دقیقاً حالا به دقت فیزیکی حساب نکنین.
د-دقت فیزیکیشو بذارین کنار.
اینا با هم حرکت میکنه دیگه،
خب؟ یعنی دستتونو، کلیدو، زه در با هم حرکت میکنه.
منتها بفرمایید که کلید حرکت میکنه دست شما حرکت میکنه یا دست شما حرکت میکنه کلید حرکت میکنه
. شما اینه، یه تقدم و تاخری دارید در نظر میگیرا در حالی که با هم داره حرکت میکنه.
این ورق، نگاه-- آ،
دست من حرکت میکنه ورق حرکت میکنه یا ورق حرکت میکنه دست من حرکت میکنه؟
مشخصه دست من حرکت میکنه بعد ورق.
بعدش هم بعد زمانی نیست،
بعدش هم بعد رتبه هست. به این که با همزمان داره حرکت میکنه هر دوتاش.
اینا تقدم و تاخرای رتبه ایه که
اگر از این نوع تقدم و تاخر شما غافل بشی اصلا معارف نمیفهمی ما دیگه.
یعنی جدی میگما. دیگه ما معارف نمیفهمیم چون که معارف ما،
کثیری از معارف مال این فقه مال
دقیقاً این عالم مادهست. همه معارف مال با-بالاست
و همه بالا زمان نداره توش
. یعنی جایی که ما ماده نداریم همهش بدون زمانه.
اگر قرار باشه این نوع تقدم و تاخرها رو ما نفهمیم و راه هم ندیمش به
فهم آیات و روایات به صورت کلی ما معارف به فهم نمیشیم دیگه.
به دلیل اینکه تمام ابواب بالاتر از ما این همین جوریه، تقدم و تاخرهاش رتبه ایه.
اذ قال رب کل الملائکة انی جاعل فی الارض خليفة
. این اذ قال، اذن که یهو
توضیح داده، قالش هم که یعنی گفت،
گفتم تو خدا در،
در حقیقت اگر پالایش معنا انجام بشه و به محتوای اصلی معنا رسیده بشه،
گفت که خدا سر و صدا از خودش راه نمیندازه که هیچی بگه
تمام این قال الله، قال الله با
انبیا صحبت میکنه، با چی صحبت میکنه؟
خدا که ماد-مادی نیست که بخواد صوت مادی، یه این صوت مال
فقط حرکت مادهست دیگه.
شما تو خلا کسی با کسی نمیتونه حرف بزنه.
[سخنگوی 1] دیگه اینا دیگه شما چیزی دیگه
انقدرش همهم برای تمام شما،
خب؟ اینی که در
عالم ماده هست که صوت اصلا میتونه ایجاد بشه چون که این غرق و کوبیدنها و موجها میتونه اتفاق بیفته.
[سخنگوی 1] یه جایی که مجرد باشه دیگه صوت ایجاد نمیشه.
این قالهها چیه؟ این قالهها رو شما در مورد خدا
باید بزنید به یک پرده برداشتن از معنا.
همونجوری که الله میفرما تو یه جای دیگه غیر اینجا.
یعنی کسی میخواد پرده بردار-- ببینید گاهی اوقات خودمونم همینو میگیم.
میگیم خواب دیدیم فلانی رو، فلانی تو خواب به ما اینو گفت.
میگیم یا نه؟ این گفت،
شما اون خوابی که دیدی اصلا خواب مادی ندیدی.
بعدشم که گفت اینجوری نیست که مثلا سر و صدا راه افتاد.
مثلا همه "اِاِ 声 چی مثلا میاد؟
آها این خوابیده داره خواب میبینه مثلا الان
. بعد یه یکی داره بهش یه چیزی میگه،
خب؟ اینی که
یک اصواتی ایجاد نمیشه و حال آنکه شما به حقیقت بهش میگید گفت.
چرا میگید گفت؟ اصلا هم احساس مجازگویی ندارید که نه مثلا انگار که گفت.
میگید گفت دیگه. پس ببینید یه مرتبه polish میکنید به یه معنایی،
به یه محتوایی از گفت میرسید
که بدون تولید صوته، خب؟
همین جوری ممکنه این polish معنا رو ادامه بدیم
و برسیم به معنای پرده برداشتن از آنچه که مافالضمیره
و میخوایم رو بکنیم برای کسی اینو بگیم بهش گفت
. برای همین در این خطبه
صد و هشتاد و
شش نهجالبلاغه حضرت میفرمایند که
در اون بحث کن فیکون
که گفت به یه چیزی که شما باشید،
خب؟ میفرمایند که [سخنگوی 1] و یقول لمن اراد کونه کن فیکون لا بصوت یغرق
نه به صوتی که کوبیده میشه
. ولا بنداء يسمع
نه با حرفی که شنیده میشه.
اینو امیرالمؤمنین وقتی داشته این حرفو میزده بقیه داشته سوسمار میخوردنا،
خب؟ یعنی شما داشته باشید این نگار من کن و مکن،
نه عرفان چینی اومده بود، نه عرفان هندی اومده بود، نه اندیشههای یونان بود،
نه هیچی، نه هیچی، خب؟
هیچی نبود. اون موقع-
اِ-- به این حق بگن اینا یه سری آدمای خوبی بودن
که کما اینکه میگن الان راه افتادن دوره
یا دقیقاً از سِرک صنف خودمون آخوند هم هستن و میگن
که اینا در حقیقت
علما ابرارن. یه سری آدمای خوبی بودن به هر جهت، بودن باریکلا دمشون گرم مثلاً
اینا نگار مکتب نرفته بودن یا نبودن
یه چیزایی گفتن الان ب-- زحمت میشه الان تو حوزه ها
پنج درصد آدم ممکنه پیدا بشه بعضی از این حرفا رو بفهمن
پنج درصد یعنی زحمت میکشن تازه پنج درصد این حرفا رو بفهمن
و بفهمن خیلیشون نمیفهمن بگن
یعنی انبان سوالای نفهمیده باز هم باقی میمونه.
حرفایی که جدیه تو ف--
فکر ولا بنداء يسمع وإنما كلامه سبحانه فعل منه
ببینید کلام خدا فعلشه
انشأ، که اون داره ایجاد میکنه
یعنی اون چیزی که با فعل انجام میده چونکه اون ماف زمین رو خدا با فعل میریزه بیرون
با یه سری کار میریزه بیرون این میشه غاله خدا
این ماف زمین رو و پردا--
پرده برداشتن از ماف زمین رو اینو با فعل انجام میده لذا این میشه غاله خدا.
حالا خیلی سر این بحث
مانور ندید. وقال ربک این رب
به جای اینکه بگه وقال الله وقال الرحمن و قال هر عنوان دیگه که خدا داره
اینجا ببینید آیات روزنامه ورزشی نیست که همینجوری آدم بخونه بره
اینا مهمه. وقال ربک
یعنی اولاً تکیه بر بحث ربوبیت
اینجا وقتی که این آیاتو داره رقم میزنه میخواد این بحث رو بگه که بحث پرورش
و ربوبیت عالم و آدمه این بحث
اولاً به عنوان ربوبیت داره این بحث طرح میشه
بعدشم رب، رب کیه؟
وقال رب، رب رب تو، رب توه پیغمبر
که گفتم این بحث داره گره میخوره به بحث انسان کامل هم گره میخوره.
وقال ربک رب توه پیغمبر که وأن إلى ربك
چی؟ منتهى
یعنی پر-پروردگار تو المنتهىست.
خب پروردگار تو المنتهىست نه پروردگار همه المنتهىهان.
المنتهى هم مثل الانسان نمونه اینا المنتهى یعنی تحت
دیگه یعنی آخرین جدول وجودی که بر اقیانوس خدا بر
میخوره این در حقیقت رب توئه.
ببینید رب هر چیزی با هر کی فرق دارهها
نه اینکه خدا چند تا شده خب
این ربنا، رب من، رب شما، رب تا برسه به ر-رب پیغمبر که خدا بگوید و ان الا ربک
المنتهی. یعنی ته کار رب پیغمبره.
یعنی اون پرورشی که پیغمبر پیدا کرده و اون
تحت ربوبیتی که پیغمبر پیدا کرده و اون آخرین جدول
وجودی که خورده به این اقیانوس و این آخرین نهری که رسیده به اقیانوس
و عظیمترین نهری که رسیده.
این المنتهی کار کجاست؟
رب پیغمبر. خب.
داره راجع به همچین معنایی میخواد صحبت بکنه.
واذ قال ربك للملائكة انی جاعل في الارض خليفة.
ببینید چند تا آیه رو بیایید با همدیگه
یه نگاهی بکنیم. اولا دقت بکنید به معنی انی،
یک. که عرض شد که شما این معنای انی رو فقط در بحثهای توحیدی دارید، یک.
دو در بحث پیدایش آدم دارید.
بقیه جاها که میفرماید انا، انا انزلناه في ليلة القدر.
انا ارسل الشياطين على الكافرين تعذ them ازنا.
این انا، انا، نحن، این چیزی که ما این کارو میکنیم و همش ما، ما داره غیر بیان تفخیم و عظمت، اونجاییست که
خدا و کارگزارانش در حقیقت دارن انجام میدن که
البته در معرفت توحیدی اینجوری نیست که به اضافه بکنید خدا رو با کارگزاران که عرض شد که شما
نکنید که اذهب انت وربک فقاتلا بشه آخرش.
تو و خدات با همدیگه دو تایی، این نشه.
خدا و کارگزاران الهی که باشن همین،
عرض ف-- معذرت مبارکیتون، باشن این فرشتگان، میگن ما این کارو میکنیم.
و ارسل الرياح لقاح.
خب. ما این، ما این بادو میفرستیم.
ما این کارا رو میکنیم.
یعنی خدا وسیله این کارگزاران و فرشتگانش که موکل بادند و...
فقط در این داستانی که ما انی داریم،
تنها. این.
نکته بعد این است که
اساسا این چنین پرسشی رو-- شما سوره مبارکه هجرو بیارید.
در سوره مبارکه هجر
، صفحه دویست و شصت و سه
که نظ-نظیرش در سوره مبارکه ص هم هست،
خوندیم ،
از آیه بیست و هشتش ببینید.
واذ قال ربك للملائكة
اني خالق بشرا من صلصال من حمم مسنون
، دیدین؟ فاذا سويته ونفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين فسجد الملائكة كلهم
یک نکتهای رو که ما در این سوره حجر و
ص و امثال اینها دقت میکنیم میبینیم که
هر جا که بحث خلقت آدم بوده،
اصلاً این سؤال و پرسش بین
ملائکه و خدا رد و بدل نشد.
اصلاً در مورد خلقت آدم این سؤال نبود که تو چرا داری آدم خلق میکنی؟
خوب دقت بکنید، آیاتو دقت بکنید.
اصلاً بحث این نبود که تو چرا داری آدم خلق میکنی؟
سؤال هم تو این زمینه انجام نگرفته.
هر موقع بحث شده گفتن خب این خدا این
بحث خلقت آدمو طرح میکنه،
میگوید چی؟ میگه ما به ملائکه گفتیم که ما داریم بشر خلق میکنیم.
ملائکه هم هیچی نگفتن که چرا داری بشر خلق میکنی.
تا خلق میکنه سجده انجام میشه و
ابلیس انجام نمیده داستان همونجوری پیش میره.
تنها و تنها کجا یه همچین بحثی صورت میگیره؟
نه مال خلقت آدم. مال
جعل الانسان خليفةً.
سؤال تو این ناحیه انجام میشه
و سؤال و پرسش تو این ناحیه انجام میشه که چرا اینو داری میکنی خلیفه؟
و الا هیچ جای شما این بحث اصلاً سؤال و پرسش رو نمیبینید.
فقط تو همین سوره مبارکه بقره میبینید که بحث خلیفه بودن آدم مطرح میشه.
اینم یه نکته.
همین جا سوره مبارکه حجر رو نگاه بکنید میبینید که
نکته بعدی، همه جا با عنوان خلق میان.
تو این مورد به عنوان جعل میاد.
خب؟ یعنی عنوان خلق رو داره چون
که خالق بشر من سال سال من هم نکن.
خالق بشر من این خالق، خالق، خالق.
الا کجا؟ در این بحث داره جاعل.
خب که حالا انشاالله
بحثش رو میکنیم. نکته بعدی حالا
فرقش میگم ها این فرق جاعل و خالق
چه معناییه. نکته بعدی این است که
اینجا اسم به کار رفته و نه فعل.
فرق اسم و فعل در عربی این است که فعل در مقطع انجام میشه،
به صورت ها-حادث انجام میشه و انجام میشه و تموم میشه.
یه فعله که ما این کار اگر ما این کارو کردیم
تموم میشه. یعنی یه کاری رو انجام دادم تموم شد.
ولی این عبارتو دقت بکنید.
انی جاعل في الارض خليفة.
یعنی من مدام و مستمر
دارم جعل خلافت میکنم.
من این کارو مستمرًا انجام میدم.
من جاعل في الارض خليفةم
نه اینکه "إني
سأرید أن أجعل الإنسان خليفة إن شاء الله بعداً".
خب این، اینکه این نیست معناش.
معنا اینه که "إني جاعل".
جاعل هم یعنی جاعل دیگه. جاعل یعنی من مستمراً دارم این کارو جعل میکنم.
این جعل رو انجام میدم.
این خودش باید به این معنا دقت بکنید که جعل خلیفگی داره به صورت مستمر انجام میشه.
خب جعل خلیفه بودن و اینکه خلیفه میخواد در-- ایجاد بکنه داره به صورت
مستمر انجام میشه با "إني".
جعل با خلق چه تفاوت داره؟
ببینید معانیای در قرآن که
در حقیقت مادیتر باشن و مادی باشن، اینها باشن، این معانی با عنوان خلق ازش تو قرآن یاد میشه.
جعل از معانی که با ماده یه خرده فاصله داره یا دون مادهست اصلاً یعنی حتی
پایینتره یا بالاتره.
خب معانی مجرد
و یا معانی کاملاً انتزاعی.
خب حالا الان این حرفو میگم دارم چی میگم.
تو آیه भी معلوم میشه.
معانی مجردتر
و معانی معنویتر
یا حتی خیلی پایینتر از ماده که معانی کاملاً انتزاعیه مثل شلوار
. خب
ما که شلوار تو بیرون نداریم که.
خب چیزی که در بیرون وجود داره چیه؟
پارچه است. خود عنوان شلوار
یه عنوانی، حالا نشون-- میخوام نشون بدم.
خدا میگه ما شلوار جعل میکنیم یعنی چی؟
خب شلوار
یه عنوان انتزاعیه که از دوخت و دوز مثلاً چند تا پارچه به هم دیگه یه همچین عنوانی در میاد از توش
که مثلاً اینو این دون حتی وجود خارجیه.
یعنی بالعرض والمجاز اصلاً همچین
چیزی وجود، همچین مفهومی وجود داره در بیرون به نام شلوار.
چیزی که هست پارچه است.
خب پارچه است و نخ و پنبه و این چیزا معانی خارجی هستن ولی چیزی به عنوان شلوار یا پیراهن،
جامه، این معانی به این معنیشون وجود نداره در
خارج. این معانی یا دون باشه یا خیلی موافق این حرفا باشه با عناوین
جعل همراهه. لذا شما در بحثی که میبینید
که میخوان بگن ما اینو داریم، این بشر رو خلق میکنیم از گل و اینا میگن چی؟
خالقان. بحث خالق رو داریم اینجا که خلق میکنه.
منتها تو اون بحث و بحثای نظیر این که حالا
به فضل خدا نشون میدیم تو اون بحث شما چه، چه معانی دارید؟
معانی جاهل رو دارید.
بیارید سوره مبارکه انعام.
سوره مبارکه انعام رو بیارید و
آیه یکش. سوره مبارکه نحل هم بیارید.
آیه هشتاد و یک.
سوره مبارکه انعام صفحه صد و بیست و هشت و دویست و هفتاد و شش.
این دو تا صفحه رو بیارید.
اینم ساخت و پرداخته ذهن نیست.
میدونید آیه، آیه خودش داره همچین معنی رو میگه.
آیات یه همچین معنی رو دارن نشون میدن.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله الذي خلق السماوات والأرض
وجعل الظلمات والنور.
خب؟ آسمون و زمین خلق میکنه، ظلمات و نور جعل میکنه.
خب؟ ظلمات و نور جعل میکنه.
ثم الذين كفروا بربهم يعجلون.
اون موقع اونا پروردگارشون معادل قرار دادن.
باشه. ببینید جعل به ظلمات و نور
که معانی معنویتر و مجردتر و خلق آسمان و زمینی که معانی نسبتا مادیتر و دیدنیتر و
شنیدنیتر و این چیزا بین عنوان
خلق. سوره مبارکه نحل هم ببینید.
آیه هشتاد و یک. والله
جعل لكم مما خلق ظلالا.
از اون چیزی که خلق کرده سایه جعل کرده.
میبینید؟ دقت یعنی قرآن نمیشه مثل روزنامه خوند یعنی.
والله جعل لكم مما خلق ظلالا.
یعنی مما خلق جعل لكم ظلالا.
یعنی ایمان خلق و جعل و همدیگه میره با این دقت.
نمیگه خلق لكم مما خلق ظلالا
یا جعل جعل. جعل مما خلق.
ظلال یعنی چی؟ وجعل لكم من الجبال أكنانا.
از این جبال غار— چون که غار میدونید که یه تو خالی بودنه در حقیقت یه چیز دیگه،
تو خالی بودن اون کوهه. خود
غارو که خلق نمیکنن که.
یعنی غار خودش مستقلاً خلق نمیشه،
ایجاد که نمیشه، یعنی آفریده نمیشه که.
یه سری سنگ اینوری، اینوری بذاری رو هم دیگه میشه غار.
خب؟ لذا نسبت به همچین معنی که هست اینجا میگه وجعل لكم من الجبال أكنانا.
از جبال برا شما غارها و چیز پدید آورد.
آورد جعل کرد اینجا "و جعل لكم سرابیل"
این شلوار رو، سرابیل و شلوارها و پی-- یا جامه اینها رو، اینو جعل کرد برای شما.
خب؟ اینا رو جعل کرد که "تقیکن الحر سرابیل تقیکن بعثکم" یه سری جامههایی که از،
اِممم گرما محافظت میکنه "سرابیل تقیکن بعثکم" یه سری جامههایی که زره و اینا بوده که از
شما نگه میداره از اون،
تو جنگا از سختیها و اونها "الذي یتم نعمته عليكم لعلکم تسلمون".
پس این معنی رو بین
خلق و جعل ما تشخیص میدیم.
از استفادهای که در قرآن شده یا اصطلاح عبدی؟
از استفادهای که در قرآن شده.
فقط. بله. یعنی این استعمالات قرآنی رو باید نگاه کنیم.
نه، میگن اینجا اصلاً اد-ادبیات رو نباید به رخ بکشید خیلی.
دیگه ادبیات، اِاِاِ
باید بیان ادبیات قرآنیشو باید نگاه بکنید که این
واژه رو گرفته داره شاید بین جعل و خلق شما مثلاً مفردات راغب رو نگاه کنید بین جعل و خلق انقدر تفاوت قائل نشه.
ولی شما کما اینکه شما متقی رو،
مسرف رو، همه این معانی رو شما برید توی
کتاب لغت نگاه بکنید گیر میفتید.
تو اصلاً تعبیر آیات گیر میفتید.
خب این چه ربطی به اسراف مثلاً، ما اسراف رو زیادروی یا مثلاً چی و چیها میگیریم.
این، قرآن کارهایی که مثلاً تو واژه میکنه وجوه معنایی که خودش، یعنی یه
چیز معنای خیلی بیربط رو نمیاره
بذاره اینجا که اصلاً یه نفر یه چیز دیگه میفهمه.
مثلاً به مثلاً به انسان کامل بگه بلبلی مثلاً که
مثلاً این بعد نه یه سری حالا یه استعمال خاصی داره میکنه که مثلاً الان اِاِاِ باید بریم پیدا کنیم.
نه، اون معانی رو با اون،
اِاِ مناسبت میاره و انقدر حاشیه میده به اون معنا و وجوه پیدا میکنه اون معنا که عملاً شما معنای
قرآنیشو باید بری جستجو کنی .
این میشه حالا تا آیات دیگه مونده که حفظ خدا بخونیم تا همین جاعلونه یه خرده
درست بشه که داره چیکار میکنه بعد جعلنا في الأرض خليفة چه فرقی داره با جاعلنا،
جعل خليفتهم في الأرض. بله.
سوره اعراف "خلقناکم و
صورناکم" اون معنی نداره.
فرمود نه اینجا معنی بحث خیلی- نه اونو حالا میبینیم.
میبینیم که در حقیقت اون خلقناکم سؤال خوبی هست "خلقناکم و صورناکم"
با این منافاتی داره یا نداره؟ با این بحث.
سؤال خوبیه جوابشو
میدیم . خدا، خدا ما رو ببخشه بیاموزد.
امين. قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدارد.
امين. در امر فرجش تعجیل بفرماید.
امين. ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.
امين. محبت قرآن و اهل بیت را از دلهای ما نگیر.
امين. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين. هر کاری که به یاد و نام تو آغاز میکنیم، نهایت اخلاص و تلاش ما را از بفرما.
امين. پدر و مادر ما را از ما به هایت راضی و خشنود بفرما.
امين. ما را به وظایفمان آشنا و عامل بفرما.
امين. هر حد و حری در هر جا این عالم هست، روح حضرت امام و اهل بیت را بفرما.
امين. مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب بر
توفیقاتشون بیفزا.
امين. همه گذشتهگان، رفتهگان، زبر و هو، پدر، مادر، معلمهامون...
همین از ساعه مهمان خوان بیکران امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار بده.
امين. مقام شهدا عالیست، عالیتر بگردون.
ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
امين. ما رو برتر از شهدامون قرار بده.
بالنبی وال محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
جلسه قبل
جلسه بعد