یادداشت تدوین: متن حاضر بازنویسیِ کامل و منقح گفتار استاد در جلسهٔ درس است. تمامی ترجمههای ذیل عبارات و آیات عربی توسط مدل استخراج و درج شده است و متن آیات از مصاحف معتبر قرآنی تطبیق یافتهاند. پرسشها و همهمههای متفرقهٔ حاضرین حذف شده و متن به صورت یکپارچه تنظیم گردیده است.
آغاز بحث: مقام خلیفتاللهی انسان و شأن فرشتگان
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَأَفْضَلُ الصَّلَاةِ وَأَتَمُّ التَّسْلِيمِ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، گذشتگان و اموات، و ادای احترام به والدین: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
آیات مربوط به خلقت انسان در سوره مبارکه بقره را مرور میکنیم:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینی خواهم گماشت»، گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد؟ در حالی که ما با ستایش تو [تو را] تنزیه میکنیم و تو را تقدیس مینماییم.» فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
پس از آنکه در آیات پیشین تبیین شد که آسمان و زمین برای انسان آفریده شده و مسخر او گشته است، پروردگار متعال در این بخش نشان میدهد که حتی ملائکه و فرشتگان نیز برای خدمت به انسان و در مدار رسالت خلیفتاللهی او تعریف شدهاند. از این طریق، شأن و جایگاه خلیفهٔ الهی تبیین میگردد.
هنگامی که به مفهوم «انسانگرایی» یا اومانیسم (Humanism) از منظر اسلامی و با تعقل در آیات دینی نگاه میکنیم، بینیاز از این آیات نیستیم. انسانمداریِ قرآنی صددرصد توحیدی و بر محور پیوند با خداوند است؛ در حالی که اومانیسم غربی انسان را مستقل از خدا و بریده از مبدأ قرار میدهد که نتیجهاش سر از توحش مدرن درمیآورد.
در این دسته از آیات ناظر بر خلقت، سه لایهٔ معنایی به هم گره خوردهاند: ۱. در لایهٔ نخست و ظاهر داستان، ماجرای حضرت آدم ابوالبشر (علیهالسلام) پیش روی ماست. ۲. در لایهٔ عمیقتر، این آیات بیانگر حقیقت و مقام «انسان کامل» است. ۳. در سطحی عامتر، به نوع بشر و ظرفیتهای نهادهشده در انسان ناظر است.
ویژگیها و صفات فرشتگان
برای درک بهتر این دیالوگ، شایسته است ویژگیهای فرشتگان تا حدی که در تحلیل این آیات به کار میآید برشمرده شود. فرشتگان موجوداتی آسمانی، صاحب بال، معصوم از گناه و مطیع تام ارادهٔ الهی هستند. خداوند دربارهٔ ایشان میفرماید:
«لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (انبیاء/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در گفتار بر او پیشی نمیگیرند و آنان خود به فرمان او کار میکنند.
و در نفی هرگونه استکبار و سرپیچی از بندگی در میان آنان میفرماید:
«لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْدًا لِّلَّهِ وَلَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ ۚ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعًا» (نساء/۱۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز مسیح از اینکه بندهٔ خدا باشد امتناع نمیورزد و فرشتگان مقرّب نیز، و هر کس از پرستش او امتناع ورزد و کبر فروشد، بهزودی همهٔ آنان را به سوی خود گرد میآورد.
ثبات مقام و تکمیل ظرفیت در ملائکه
نکتهٔ اساسی دیگر این است که فرشتگان دارای مقام معلوم و ثابت هستند. جایگاه وجودی آنها مقید و مشخص است؛ در همان سطحی که آفریده شدهاند به تمامه قرار دارند و نقصی در ادای شأن خود ندارند، بدین معنا که تمامی ظرفیت وجودی آنان پر است، هرچند دارای مراتب تشکیکی گوناگوناند.
ابطال پندار جاهلی دربارهٔ فرشتگان و فرزندانگاری خداوند
مشرکان تصوری موهوم از ملائکه داشتند و آنان را «دختران خدا» میپنداشتند. قرآن کریم در سوره مبارکه صافات (آیات ۱۴۹ به بعد) این منطق سست را به چالش میکشد:
«فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ» (صافات/۱۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس، از آنان بپرس: آیا پروردگارت را دختران و خودشان را پسران است؟
این پرسش و توبیخ به معنای برتری ذاتی پسر بر دختر از دیدگاه اسلام نیست؛ بلکه قرآن نظام فکری جاهلیت را با معیارهای خودشان نقد میکند. آنها خود از دختردار شدن کراهت داشتند و چهرهشان از خشم سیاه میشد:
«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَٰنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ» (زخرف/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون یکی از آنان را به آنچه به [خدای] رحمان نسبت داده بود مژده دهند، چهرهاش سیاه میگردد در حالی که خشم خود را فرو میخورد.
چگونه چیزی را که خود ناپسند میدانند به ساحت ربوبی نسبت میدهند و بهترینها را برای خود میخواهند؟ قرآن در ادامه بر پوچی این ادعاها انگشت میگذارد:
«أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ» (صافات/۱۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا فرشتگان را مادینه آفریدیم و آنان حاضر و ناظر بودند؟
«أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» (صافات/۱۵۱-۱۵۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باش که آنان از دروغپردازیِ خود مسلماً میگویند: «خدا فرزند آورده»، و قطعاً دروغگویانند.
«أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (صافات/۱۵۳-۱۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دختران را بر پسران برگزیده است؟ شما را چه شده؟ چگونه داوری میکنید؟ آیا پند نمیگیرید؟ یا برای شما برهانی روشن است؟ پس اگر راست میگویید کتابتان را بیاورید.
این دسته از آیات بیانگر جدال احسن با باورهای باطل عصر جاهلیت و ابطال انگارههای موهوم دربارهٔ حقیقت فرشتگان است.
ابطال نسبت میان خداوند و جنیان و جایگاه ملائکه
در ادامهٔ رد باورهای مشرکان در سورهٔ مبارکهٔ صافات، قرآن کریم به انتسابِ نسبت و خویشاوندی میان خداوند و جن اشاره میفرماید:
«وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا ۚ وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ» (صافات/۱۵۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میان خدا و جنیان [یا فرشتگانِ ناپیدا] نسبتی قرار دادند، در حالی که جنیان بهخوبی میدانند که خودْ احضارشدگان [برای حسابرسی] خواهند بود.
در حقیقت، مراد از «جِنَّة» در این سیاق همان فرشتگان و موجودات نادیدنی هستند؛ زیرا کاربرد لغوی «جن» بر موجود مستور و پوشیده از حس دلالت دارد. همانطور که از یک سو به ابلیس به جهت تجرد و ناپیداییاش در زمرهٔ ملائکه خطاب میشد، از سوی دیگر به ملائکه نیز به اعتبار مستور بودنشان اطلاق «جنّه» صورت گرفته است. مشرکان هیچگاه معتقد به رابطهٔ فرزندی میان خداوند و جنیانِ مصطلح نبودند، بلکه گمان باطل آنان ناظر به ملائکه بود که آنها را دختران خدا میپنداشتند.
قرآن تصریح میکند که خودِ این موجودات مستور میدانند که در پیشگاه الهی احضار شده و دارای حساب و کتاباند و هرگز شائبهٔ الوهیت یا خویشاوندی با ذات باریتعالی دربارهٔ آنان راه ندارد.
مقام انحصاری عبادِ مُخلَص در توصیف حقتعالی
سپس ذات اقدس الهی تنزیه خود را از جمیع اوصاف مشرکان اعلام نموده و تنها یک گروه را استثنا میفرماید:
«سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» (صافات/۱۵۹-۱۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است خداوند از آنچه توصیف میکنند، مگر بندگان خالصشده و برگزیدهٔ خدا.
این والاترین و برترین فضیلتی است که برای «عباد مُخلَص» ذکر شده است؛ مقامی که حتی فراتر از مصونیت آنان از اضلال شیطان است که در آیهای دیگر آمده بود:
«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» (ص/۸۲-۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): [شیطان] گفت: به عزتت سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالصشدهات را.
قاعدهٔ کلی در معارف توحیدی این است که هیچکس حق و توانِ توصیف خداوند متعال را به اوصافی خارج از آنچه ذات اقدسش در کلام خود وارد فرموده ندارد؛ چنانکه در مضامین ادعیهٔ مأثوره وارد است که ستایش حقتعالی باید به همان حمدها، تسبیحها و تهلیلهایی باشد که خود در کتاب خویش تشریع فرموده است. هرگونه توصیف بشری از ساحت ربوبی ذاتاً ناقص و خطاست، مگر توصیف «عباد مُخلَص»؛ زیرا آنان به مقام فنا رسیده و زبانشان «لسانالله» گشته است، و در حقیقت این خودِ خداوند است که از مجرای وجود آنان خویشتن را وصف مینماید.
سپس میفرماید فتنهانگیزی گمراهکنندگان تنها بر کسانی اثرگذار است که خود اهل ورود به آتش و دوزخاند:
«فَإِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مَا أَنتُم عَلَيْهِ بِفَاتِنِينَ إِلَّا مَنْ هُوَ صَالِ الْجَحِيمِ» (صافات/۱۶۱-۱۶۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شما و آنچه میپرستید، نمیتوانید کسی را [علیه خدا] به فتنه و انحراف کشانید، مگر آنکس را که خود به دوزخ درآید.
ثبات مقام ملائکه و وساطت فیض انسان کامل
در ادامهٔ سوره، زبانِ حال یا قال فرشتگان الهی چنین ترسیم میشود:
«وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» (صافات/۱۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچیک از ما [فرشتگان] نیست جز آنکه برای او جایگاهی معین و معلوم است.
حقیقت «مقام معلوم» در فرشتگان
ملائکه موجوداتی فاقد تکلیف تشریعی هستند؛ از این رو ترقی و تنزل ناشی از افعال ارادی تشریعی در نظام وجودی آنان راه ندارد و هر یک در مرتبهای ثابت و معین از مراتب هستی قرار گرفتهاند.
این ویژگیِ ثبات مرتبه، نقش کلیدی در مسئلهٔ خلافت الهی و وساطت فیض ایفا میکند: 1. وساطت فیض به مراتب مادون: فرشتگان کارگزاران تدبیر و واسطههای رساندن فیض به مراتب پایینتر از خود هستند. وساطت فیض امری مکانیکی و مانند پیکِ ناآگاه از محموله نیست، بلکه فرشته در همان رتبه، خود کمال و حقیقت آن معنا را واجد است و به مراتب مادون افاضه میکند. 2. عدم امکان تعالی ذاتی از رتبهٔ خویش: فرشته در اصل پیدایش و کسب کمالات فراتر از افق خود نمیتواند مستقلاً و بیواسطه اقدام کند، چرا که مقام وجودیاش محدود به همان رتبهٔ معین است.
تقدم رتبی انسان کامل و تعابیر توحیدی خلقت
از همین جا سِرّ بهکارگیری ضمیر مفرد در مواضع خاص قرآنی روشن میشود. در قرآن کریم، کاربست ضمیر مفرد اختصاص به دو محور بنیادین دارد:
- مسئلهٔ صِرف توحید:
«إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي...» (طه/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا من خدای یکتایم؛ هیچ معبودی جز من نیست، پس مرا بپرست...
- خلقت مستقیم انسان کامل:
«قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ...» (ص/۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): [خداوند] فرمود: ای ابلیس، چه چیز تو را مانع شد از اینکه بر آنچه با دو دست خود آفریدم سجده کنی؟
بر این پایه، حتی فرشتهٔ اعظمی چون جبرائیل علیهالسلام در افاضاتِ ورای رتبهٔ وجودی خویش، نیازمند واسطه است و آن واسطه، معلم فرشتگان یعنی انسان کامل است.
همانطور که در واقعهٔ معراج در حدیث نبوی از قول جبرائیل نقل شده است:
«لَوْ دَنَوْتُ أُنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ» (اگر به اندازهٔ سرانگشتی فراتر آیم، خواهم سوخت.)
این تعبیر ناظر به قرب مکانی نیست، بلکه بیانگر مرز وجودی و عدم توانایی بر تجاوز از «مقام معلوم» است. از این رو فرشتگان هیچگاه ادعای دریافت بیواسطهٔ جمیع حقایق را ندارند و فرمان الهی است که حقیقت اسماء را از مجرای انسان دریافت نمایند:
«قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ...» (بقره/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: ای آدم، آنان را از نامها و حقیقت این پدیدهها آگاه ساز...
مراتب نزول وحی و حقیقت تعلیم جبرائیل
در تبیین حقیقت وساطت فیض و پیوند نوری پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با جبرائیل علیهالسلام، روایاتی با مضامین عمیق معرفتی وارد شده است که نشان میدهد حقیقت وحی ابتدا در عوالم عالی وجودی بر جان شریف نبوی افاضه گشته و سپس جبرائیل علیهالسلام آن را در مراتب میانی و نازلتر بازمیگرداند. بدین معنا، معلم حقیقی فرشته همان حقیقت نورانی خلیفةالله است؛ زیرا وساطت فرشتگان وساطت علمی است و حامل وحی باید خود واجد و عارف به حقیقت معنا باشد، نه آنکه صرفاً ناقلی بیخبر از محتوا به شمار آید.
از همین روست که در سیرهٔ نزول وحی، گاه پیش از پایان قرائت جبرائیل علیهالسلام، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر تلاوت آن سبقت میجستند، تا آنجا که قرآن کریم ایشان را به شکیبایی در مقام دریافت تنزیلی فراخواند:
«...وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ ۖ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا» (طه/۱۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...و پیش از آنکه وحی آن بر تو به پایان رسد، در خواندن قرآن شتاب مکن، و بگو: پروردگارا، بر دانشم بیفزای.
این شتابنکردن، شاهدی بر حضور پیشین آن معارف در مرتبهٔ والاترِ جان رسولالله است که در بستر تنزیل تدریجی تشریع میشود.
استثنائات قرآنی و مصونیت عبادِ مُخلَص از حوادث قیامت
تکرار تعبیر «إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» در سیاقهای گوناگون قرآن کریم—بهویژه در سورهٔ مبارکهٔ صافات—نشاندهندهٔ خروج مطلق این بندگان از احکام عمومیِ خلق است.
۱. خروج از هلاکتهای عمومی و انذارها
در مواردی که سرانجام تباهکاران و عذابهای اخروی یا دنیوی بیان میشود، این گروه متمایز و استثنا شدهاند:
«فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» (صافات/۷۳-۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بنگر فرجام هشداردادهشدگان چگونه بود، مگر بندگان خالصشدهٔ خدا.
این استثنا ناظر به مراتب اولیه و برائت از مذمت و عذاب است؛ اما شئون عباد مخلص در قرآن کریم دارای درجاتی یکنواخت نیست، بلکه از نجات از عذاب تا والاترین افقهای توحیدی امتداد دارد.
۲. مصونیت از مدهوشی و صعقهٔ رستاخیز
در صحنهٔ سهمگین قیامت که جمیع اهل آسمانها و زمین دچار صاعقه و بیهوشی میشوند، قرآن گروهی را استثنا میفرماید:
«وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ...» (زمر/۶۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در صور دمیده میشود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است مدهوش و هلاک میگردد، مگر آنکس که خدا بخواهد...
عباد مُخلَص فراتر از آن تجلی قاهرانه قرار دارند؛ زیرا صعقه و بیهوشی برای موجودی رخ میدهد که توان مواجهه با آن تجلی را ندارد، در حالی که این تجلیِ نهایی از مرتبهٔ حقیقت خلیفةالله آشکار میگردد. آنان در موضع حسابرسی حاضر نمیشوند، بلکه خود کارگزاران و میزان حساباند؛ چنانکه در وصف امیرالمؤمنین علیهالسلام به تواتر وارد است که او «قسیم الجنة والنار» است. به تعبیر دقیق اهل معرفت: خلیفه هر آنچه از شئون ولایت الهی است داراست و مظهر جمیع اسمای حق میشود، بیآنکه مرز میان واجب و ممکن در هم ریزد؛ واجبْ ممکن نمیشود و ممکن نیز واجب نخواهد گشت.
نقد اتهام غلو و ضرورت انطباق با مبانی قرآنی
شناخت این حقایق، پرده از بسیاری از اتهامات بیاساس نظیر «غلو» برمیدارد. عدهای به سبب ضعف فهم و ناتوانی در پیمودن افقهای کمال انسانی، به جای آنکه وجود خود را بالا بکشند، حقایق قرآنی دربارهٔ عظمت خلافت الهی انسان را فرومیکاهند.
این معارفِ بلند، نه متکی بر یک روایت شاذ یا سندی ضعیف، بلکه مستند به صدها نقل معتبر از مشایخ کلام و حکمت، و بیش از همه، متکی بر نصوص صریح و متعدد آیات قرآن کریم است. چگونه میتوان نصوص قطعی کلام وحی را نادیده گرفت و شأن انسان کامل را به مرتبهٔ افراد عادی تنزل داد؟ باید به جای تحریف معانی وحی، فهم خود را ارتقا بخشید:
تو مگر خود را تأویل کنی، نه ذکر را؛ خویشتن را اصلاح نما و حقیقت وحی را دستخوش تأویلهای ناروا مساز.
جمعبندی دقیق آیات و روایات نشان میدهد که توحید ناب و مقام خلافت الهی انسان کامل، دو روی یک حقیقتاند که قرآن کریم با بیانی رسا و بیابهام آن را پیش روی پویندگان حقیقت نهاده است.
جایگاه وجودی فرشتگان و مراتب وساطت در نظام آفرینش
همانگونه که از آیهٔ شریفهٔ «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» برمیآید، فرشتگان دارای مراتبی معین و ثابت در نظام هستی هستند. در این دستگاهِ دقیق، فرشتگان مقرب—بهویژه جبرائیل علیهالسلام—بهمثابه قوای وجودی و شئونی از حقیقت ولایتِ انسان کامل و خلیفةالله عمل میکنند.
۱. کارگزاری و تدبیر فرشتگان در عالم هستی
نصوص قرآنی و روایی مملو از شواهدی است که فرشتگان را کارگزاران تدبیر امور، حاملان عرش و واسطههای رساندن فیض در ابعاد گوناگون معرفی مینماید:
- حاملان و طوافکنندگان پیرامون عرش الهی:
«...وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ...» (زمر/۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...و فرشتگان را میبینی که بر گرد عرش حلقه زدهاند و به ستایش پروردگارشان تسبیح میگویند...
«...وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ» (حاقه/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...و در آن روز، هشت فرشته عرش پروردگارت را بر فراز خود حمل میکنند.
- توزیع شئون حیات، علم، رزق و قبض ارواح:
نظام عالم نظامی منسجم و هرمی است. جریان علم و هدایت از مجرای جبرائیل علیهالسلام تداوم دارد؛ چنین نیست که پس از انقطاع نبوت تشریعی، شأن علمی ایشان متوقف شده باشد، بلکه هر مرتبهای از ادراک و علم در عوالم نازل از این مجرا افاضه میگردد. در قبض ارواح نیز فرشتگان مادون تحت اشراف عزرائیل علیهالسلام عمل میکنند، چنانکه برای تودهٔ انسانها فرشتگانِ مأمور قبض روح وارد عمل میشوند:
«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ...» (نحل/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان کسانی که فرشتگان جانشان را میستانند در حالی که بر خویشتن ستمکار بودهاند...
و در مقابل، قبض جانِ اولیای خاص با حضور مستقیم خودِ ملکالموت صورت میپذیرد.
امداد غیبی فرشتگان و تدبیر امور در صحنهٔ نبرد
نمونهٔ بارز کارگزاری فرشتگان در هدایت و نصرت اهل ایمان، در آیات سورهٔ مبارکهٔ انفال و در ماجرای جنگ بدر به تصویر کشیده شده است:
«إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ» (انفال/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که از پروردگارتان یاری میخواستید، پس دعای شما را اجابت کرد که: من شما را با هزار فرشتهٔ پیدرپی امداد میرسانم.
سپس چگونگی دخالت باطنی و ظاهری آنان در میدان جهاد تبیین میگردد:
«إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا ۚ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ» (انفال/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی میکرد: من با شمایم، پس کسانی را که ایمان آوردهاند ثابتقدم بدارید؛ بهزودی در دلهای کافران هراس خواهم افکند، پس بر فراز گردنها بزنید و همهٔ سرانگشتانشان را قطع کنید.
این آیات گواه روشنی است بر اینکه تصرف در قلوب مؤمنان برای تثبیت و القای رعب در دل کافران، از مسیر تدبیر و کارگزاری ملائکه صورت میپذیرد. با این حال، وساطت فرشته همواره نسبت به مراتب مادونِ خویش است و در دریافت فیوضاتِ فوقِ مرتبهٔ خود، محتاج واسطهٔ برتر یعنی حقیقت انسان کامل است.
تجرد ملائکه و خروج از ظرف زمان در فهم گفتوگوهای تکوینی
در فلسفه و حکمت اسلامی، «تجردِ» ملائکه به معنای پیراستگیِ ذات آنان از ماده، جسمانیت، حرکتِ زمانی و عوارض مادی است. بنابراین، درک رخدادهای پیش از خلقت عنصری انسان نیازمند انسلاخ از نگرش زمانمندِ مادی است:
- معنای «إِذْ» در موجودات مجرد: کاربرد کلمهٔ «إِذْ» در آیاتی نظیر:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً...» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینی قرار خواهم داد...
نباید ما را به این توهم دچار کند که گفتوگویی درون ظرف زمان فیزیکی رخ داده است. «إِذْ» در این ساحت، ناظر به اصل حقیقت و ماجرای وجودیِ فرازمانی است.
- تقدم و تأخر رتبی به جای تقدم زمانی: هنگامی که بحث از افق زمان خارج شود، تقدم و تأخر زمانی رخت برمیبندد و جای خود را به تقدم رتبی میدهد. از این رو، تعارض ظاهری میان تسبیح پیشین ملائکه و تقدم خلقت نوری انسان کامل برطرف میشود؛ چنانکه در حدیث شریف نبوی آمده است:
«كُنْتُ نَبِيّاً وَآدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَالطِّينِ» (یا: «...بَيْنَ الرُّوحِ وَالْجَسَدِ»)
و در روایات دیگر تصریح شده است که:
«نُسَبِّحُ اللَّهَ فَتُسَبِّحُ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا» (ما خداوند را تسبیح گفتیم و فرشتگان به تسبیح ما تسبیح گفتند.)
بدین ترتیب، تقدم نوری و تعلیم حقیقت به فرشتگان، امری رتبی و فرازمانی است که مبنای خلافت تکوینی انسان کامل را شکل میدهد.
تقدم نوری پیامبر اعظم و ساحتهای دوگانهٔ وجودی
حقیقت وجودی نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله دارای دو نشئه و ساحت متمایز است: نشئهٔ عنصری و تاریخی، و نشئهٔ نوری و فرازمانی.
«مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ...» (شوری/۵۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست...
در نشئهٔ عنصری و خاکی، پیامبر اکرم فرزندی از فرزندان آدم علیهالسلام و پدیدهای در بستر زمان است؛ اما در نشئهٔ نوری و حقیقت ولایت، ایشان «والد اکبر» و «اب اقدم» جمیع موجودات است، در حالی که آدم اول «والد کبیر» در سلسلهمراتب ابدان عنصری است. تعابیری چون خلقت نوری پیش از آفرینش جهان مادی، ناظر به همین ساحت فرازمانی و رتبی است و اختلاف اعدادی چون دو هزار سال یا دو میلیون سال در روایات، بیانگر کثرت و امتداد احقابی از مراتب غیرمادی است، نه تهافت و تعارض زمانی.
اگر قرآن کریم بر پایهٔ قرائن عقلی و شواهد متنی در افقی فراتر از زمان تحلیل شود، نصوص آن ظهورات جدید و روشنی مییابند؛ ظهوری که بر اساس دلالتهای درونقرآنی شکل میگیرد و روایات معتبر تنها شاهد و موید آن قرار میگیرند، نه دلیل منحصر.
بررسی آیات بهظاهر متعارض دربارهٔ حضور و علم پیامبر
در قرآن کریم دو دسته آیات دربارهٔ حضور، آگاهی و شأن رسولالله صلیاللهعلیهوآله به چشم میخورد که برای دستیابی به حقیقت باید هر دو را در جایگاه خود تحلیل و جمعبندی کرد.
۱. آیات حاکی از عدم حضور فیزیکی و بشری
دستهای از آیات بر جنبهٔ خلقت طبیعی و عدم حضور مادی رسولالله در وقایع تاریخی امتهای گذشته تصریح دارند:
«وَمَا كُنتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا...» (قصص/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو در میان مردم مَدین درنگ نکرده بودی تا آیات ما را بر آنان بخوانی...
«...وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ» (آلعمران/۴۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...و آنگاه که قلمهای خود را میافکندند تا کدامیک سرپرستی مریم را بر عهده گیرد، نزد آنان نبودی و هنگامی که با یکدیگر کشمکش داشتند حضور نداشتی.
«...وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ» (یوسف/۱۰۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...و هنگامی که کار خود را یکصدا کردند و نیرنگ میورزیدند، نزد آنان نبودی.
«قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ...» (احقاف/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من پیامآوری نوظهور و بیسابقه نیستم و نمیدانم با من و شما چه خواهد شد...
این سلسله تعابیرِ «وَمَا كُنتَ»، بیانگر نفی حضور جسمانی در اقالیم تاریخی و نفی ادعای علم غیب استقلالیِ جدای از تعلیم الهی در ساحت بشری است.
۲. آیات و شواهد حاکی از احاطه و شهود ملکوتی
در مقابل، نصوصی وجود دارد که مقام شهادت و احاطهٔ باطنیِ اولیای الهی را بر جمیع اعمال و پدیدهها به اثبات میرساند:
«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ...» (توبه/۱۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: [هر چه میخواهید] عمل کنید؛ پس بهزودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان [حقیقی] عمل شما را خواهند دید...
در این آیه، رؤیت پیامبر اکرم و مؤمنانِ برگزیده همگام با رؤیت الهی بر جمیع افعال بندگان قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز در نامهٔ مشهور خود به معاویه این شأن واسطهبودن در خلق و هدایت را چنین تبیین میفرمایند:
«فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَالنَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» (ما پرورده و دستساختهٔ مستقیم پروردگار خویشیم، و دیگر مردمان پس از آن، دستپرورده و ساختهٔ مایَند.)
معنای کلام این است که اولیای الهی صنع مستقیم و بیواسطهٔ حقتعالی در نظام وجودند، و سایر آفریدگان به واسطهٔ فیض و برکت وجودی آنان پدید آمده و هدایت مییابند.
جامعیت انسان کامل و افق برتر از قواعد صرف ادبي
عنصر «جامعیتِ انسان کامل»، محور اساسی فهم خلافت الهی در قرآن است. انسانِ کامل مجمع جمیع اسماء الهی و محیط بر عوالم ملک و ملکوت است.
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا...» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تمام نامها [و حقایق هستی] را به آدم آموخت...
خلافتِ مطرح در قرآن محدود به یک قلمرو پستِ خاکی یا رتبهٔ پایین نیست؛ بلکه با توجه به پیشدرآمدِ خلقت آسمانها و زمین و سپس تعلیم جمیع اسماء، خلافتِ همهجانبه بر تمام مراتب تکوین است.
فهم این معارف عمیق، کار ادیبِ متوقف در ضوابط صرفاً لغوی و وضعهای عرفی زبان نیست. ادیب ممکن است کلماتی چون «إِذْ» را همواره منحصر در ظرف زمان بداند؛ اما قرآن کریم خود مفسر خویش است و قواعد کاربردی و حقایق عالیاش فراتر از ظواهرِ تنگِ ادبیات بشری تعیین میشود. حقیقت قرآن را باید از درون منظومهٔ خودِ وحی بازشناخت.
تبیین تقدم رتبی در برابر تقدم زمانی در معارف توحیدی
در تحلیل آیاتی نظیر ماجرای خطاب به فرشتگان، فهم دقیق تمایز میان «تقدم زمانی» و «تقدم رتبی» ضرورت دارد:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً...» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینی قرار خواهم داد...
اگر کلمهٔ «إِذْ» متضمن معنای «اُذْكُرْ» (به یاد آور) نیز باشد، یادآوریِ یک حقیقتِ فرازمانی مستلزم زمانی بودنِ محتوای آن رخداد نیست؛ درست همانند یادآوری صحنههای یک رؤیا که خودِ ادراک و محتوایش خارج از مختصات زمانِ مادی واقع شده است. بنابراین به قرینهٔ محتوای مجرد آیه، از ظهور ابتدایی در ظرف زمان فیزیکی دست برداشته میشود.
تمثیلهای تقدم و تأخر رتبی
تقدم و تأخر در عوالم مافوق ماده، امری رتبی و وجودی است، نه زمانی:
- نظام اعداد: تقدم عدد دو بر عدد سه، تقدمی همیشگی و ذاتی است. چنین نیست که عدد دو دیروز آمده باشد و عدد سه پس از دو ثانیه فرارسد؛ جایگاه هر عدد در سلسلهمراتب اعداد ثابت است و با تغییر جایگاه، ماهیت آن دگرگون میشود.
- اشتمال مراتب عالی بر دانی: مرتبهٔ بالاتر، کمالات و درجات نازلتر را در خود دارد؛ همچون شدت نوری که در مرتبهٔ بالاتر، تمام مراتب فروتر را داراست، یا عددی که بر مراتب پیش از خود احاطه دارد.
- حرکت دست و کلید: هنگامی که دست حرکت میکند و همزمان کلید درون قفل میچرخد، چرخش کلید و حرکت دست مقارن و همزماناند، اما از حیث علّی و رتبی، حرکت دست مقدم بر گردش کلید است.
بخش عمدهٔ معارف بلند توحیدی متعلق به عوالم مجرد و پیراسته از ماده و زمان است؛ غفلت از قاعدهٔ «تقدم رتبی» و تحمیل احکام زمانمند عالم ماده، مانع از فهم نصوص قرآنی و روایی در این ساحت خواهد شد.
حقیقت کلام الهی و پالایش معنای «قَوْل»
تعبیر «قَالَ» دربارهٔ خداوند متعال نیازمند تجرید و پالایش از لوازم مادی است. تکلم حقتعالی با ارتعاش صوتی، حرکت امواج و کوبش هوا حاصل نمیشود، زیرا ذات الهی و عوالم تجرد مبرا از جسمانیتاند:
- کلام بهمثابه آشکارسازی حقیقت: همانگونه که در ساحت معنا و ادراک باطنی، انتقال یک حقیقت بدون صوت و طنین فیزیکی صورت میگیرد و بر آن صادقانه عنوان «گفتن» اطلاق میشود، «قول الهی» نیز عبارت است از ایجاد و پردهبرداری از حقیقت و ارادهٔ تکوینی.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبهٔ ۱۸۶ نهجالبلاغه، در تبیین امر «كُنْ فَيَكُونُ» این حقیقت تجردی را با کمال فصاحت بیان فرمودهاند:
«...يَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ كَوْنَهُ «كُنْ فَيَكُونُ» لَا بِصَوْتٍ يَقْرَعُ، وَلَا بِنِدَاءٍ يُسْمَعُ، وَإِنَّمَا كَلَامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَمَثَّلَهُ...» ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...به آنچه آفرینش آن را اراده کند میگوید «باش، پس موجود میشود»؛ نه با صدایی که به گوش کوبیده شود و نه با ندایی که شنیده گردد، بلکه سخن خداوند سبحان همانا فعلی از جانب اوست که آن را پدید آورده و ایجاد کرده است.
این بیانات ناب در عهد جاهلیت و در فضایی صادر شد که هیچ اثری از مکاتب فلسفی یونان، هند یا چین در آن جغرافیا وجود نداشت؛ حقیقتی که سرچشمهگرفته از زلال وحی و عقل کامل است و نشان میدهد کلام الهی، فعلِ ایجادگر و افاضهٔ وجودی اوست.
نقد تقلیلگرایی در فهم کلام اهلبیت و حقیقت کلام الهی
فهم عمیق بیانات توحیدی اهلبیت علیهمالسلام نیازمند طهارت باطن و دقت فلسفی و قرآنی است؛ تقلیل دادن شأن این بزرگان به «علمای ابرارِ» صِرف و نادیده گرفتن ساحت ولایت تکوینی و ملکوتی آنان، ناشی از عدم درک مراتب بلند معارف است.
همانگونه که در خطبهٔ ۱۸۶ نهجالبلاغه تبیین شد:
«...وَإِنَّمَا كَلَامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَمَثَّلَهُ...» ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...و سخن خداوند سبحان همانا فعلی از جانب اوست که آن را پدید آورده و ایجاد کرده است.
کلام الهی همانا فعلِ ایجادگر او در صحنهٔ آفرینش است؛ خداوند اراده و حقایق مکنون را از طریق تکوین و آفرینش آشکار میسازد و این تجلی و اظهارِ عینی، همان «قول» و تکلم خداوند است.
بررسی لطایف و دلالتهای آیهٔ خلافت
در آیهٔ شریفهٔ سورهٔ بقره، نکات و ظرایف متعددی نهفته است که توجه به آنها جهت فهم حقیقت خلافت ضروری است:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً...» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: همانا من در زمین جانشینی قرار خواهم داد...
۱. دلالت اسم «رَبّ» و اضافهٔ آن به پیامبر («رَبُّكَ»)
استفاده از عنوان «رَبّ» به جای سایر اسما، بیانگر این است که ماجرای پیشرو، ماجرای تدبیر، پرورش و ربوبیت نظام عالم و آدم است. علاوه بر این، اضافه شدن آن به ضمیر مخاطب («رَبُّكَ» - پروردگار تو ای پیامبر)، پیوند مستقیمی با حقیقت انسان کامل دارد؛ زیرا مظهر تام اسم ربّ پیامبر اعظم است، چنانکه در قرآن کریم میفرماید:
«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ» (نجم/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه پایان [و اوج همهٔ مراتب هستی] بهسوی پروردگار توست.
ربوبیت حاکم بر رسولالله صلیاللهعلیهوآله برترین مرتبهٔ ربوبیت و منتهای سیر کمالی وجود است و این سیر وجودی و جریان خلافت تحت تدبیر آن حقیقت آشکار میشود.
۲. ضمیر انحصاری مفرد («إِنِّي»)
کاربرد «إِنِّي» (بهصورت مفرد) در کنار موضوعات صِرف توحیدی، ویژهٔ مقام آفرینش و جعل انسان است. در مواردی که افعال الهی از مجرای کارگزاران و وسایط فیض تدبیر میشود، تعابیر با سیاق جمع («إِنَّا»، «نَحْنُ») همراه با تفخیم به کار میرود؛ نظیر:
«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن [قرآن] را در شب قدر نازل کردیم.
«وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ...» (حجر/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بادها را باردارکننده فرستادیم...
اما در جعل مقام خلافت، به جهت بیواسطگی و انتساب مستقیم این شأن به ذات احدیت، ضمیر مفرد «إِنِّي» به کار رفته است.
۳. تفاوت موضوع «خلق بشر» با «جعل خلیفه»
با مقایسهٔ این آیه با آیات سورهٔ حجر و ص، تمایز میان آفرینش طبیعی انسان و انتصاب او به مقام خلافت آشکار میگردد:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ» (حجر/۲۸-۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من آفرینندهٔ بشری از گِلِ خشکیده از لجنی تیره و بویناک هستم؛ پس چون او را سامان دادم و از روح خود در آن دمیدم، برای او سجدهکنان درافتید؛ پس فرشتگان همگی با هم سجده کردند.
در آیاتی که سخن از «خلق بشر» از مادهٔ خاکی و دمیدن روح است، هیچ پرسش و گفتوگویی از جانب ملائکه مطرح نمیشود و فرشتگان فرمان سجده را گردن مینهند. طرح پرسش ملائکه منحصراً در آیهٔ سورهٔ بقره و ناظر به «جعل خلیفه» است. ملائکه نسبت به خلقت کالبد مادی اعتراضی ندارند، بلکه شگفتی و پرسش آنان پیرامون منصب خلافت الهی برای موجودی است که مظهر حیات عنصری و احیاناً مادهٔ فساد و خونریزی است.
۴. دلالت اسم فاعل بر استمرار خلافت («جَاعِلٌ»)
در این فراز، بهجای فعلِ ماضی یا مضارع که دلالت بر حدوث مقطعی و انقطاع زمانی دارد، از اسم فاعل («جَاعِلٌ») استفاده شده است. این ساختار نحوی بر ثبوت و استمرار دلالت میکند؛ بدین معنا که جعل خلافت الهی یک واقعهٔ تاریخی و پایانپذیر نبوده، بلکه سنتی پیوسته و پایدار در پهنهٔ هستی است و زمین هرگز از حجت و خلیفهٔ الهی خالی نخواهد ماند.
تمایز بنیادین میان «خَلْق» و «جَعْل» در منطق قرآن کریم
کاربرد واژگان در قرآن کریم دارای هندسهای دقیق و حسابشده است. ساختار اسمیِ «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» نه بر ارادهای معلق به آینده («سأجعل»)، بلکه بر یک سنت پیوسته و فیض مستمر دلالت دارد. برای فهم چراییِ بهکارگیری واژهٔ «جَعْل» بهجای «خَلْق» در مسئلهٔ خلافت، باید نظام کاربردی این دو واژه را در خود قرآن کاوش کرد.
قلمرو معنایی «خلق» و «جعل»
- خَلْق: ناظر به پدیدهها و اعیان مادی، عینی و مشهود است؛ اموری که از ماده و عناصری مشخص پدید میآیند و موجودیت خارجی کالبدی مییابند (مانند آفرینش بشر از خاک، گِل، نطفه یا آفرینش آسمانها و زمین).
- جَعْل: ناظر به اموری است که یا در مراتب عالیِ تجرد و معنویت قرار دارند (مانند نور و هدایت)، یا مفاهیم، روابط، اوصاف و اعتباراتِ تکوینی و تشریعی هستند که دونِ مادهٔ صرف و متأخر از آن شکل میگیرند؛ اموری که ماهیت آنها «انتزاعی» یا برآمده از هیئت و صورتِ ترکیبی است و بالذات شیء مادیِ مستقل نیستند (مانند پوشش، سایه و غار).
شواهد قرآنی بر تقابل و تفاوت «خلق» و «جعل»
۱. آفرینش ماده در برابر جعل نور و تاریکی
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ۖ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ» (انعام/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدایی را که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را قرار داد؛ با این همه، کافران برای پروردگارشان همتا میگیرند.
در این آیه، آسمانها و زمین به جهت عینیت مادی و تکوینی متعلَّق «خَلَقَ» قرار گرفتهاند؛ اما ظلمات و نور که اموری تجردی، معنوی یا ناظر به آثار و احوالاند، با فعل «جَعَلَ» تعبیر شدهاند.
۲. پدیدههای متفرع بر ماده و امور انتزاعی
«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّمَّا خَلَقَ ظِلَالًا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْجِبَالِ أَكْنَانًا وَجَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِيلَ تَقِيكُم بَأْسَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ» (نحل/۸۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند از آنچه آفریده، برای شما سایهها قرار داد، و از کوهها برای شما پناهگاهها [و غارها] پدید آورد، و برای شما جامههایی قرار داد که شما را از گرما حفظ کند و جامههایی [چون زره] که شما را در جنگهایتان نگاه دارد؛ اینگونه نعمتش را بر شما تمام میکند تا شاید تسلیم شوید.
در این آیهٔ شریفه، تفاوت این دو مفهوم با اوج فصاحت آشکار شده است:
- سایهها («ظِلَالًا»): سایه وجود مادیِ قائمبهذات ندارد، بلکه امری است متفرع بر وجود شیء و مانعیت آن در برابر نور؛ از این رو میفرماید: «جَعَلَ لَكُم مِّمَّا خَلَقَ ظِلَالًا» (از آنچه خلق کرده، برای شما سایه جعل کرد).
- غارها و پناهگاهها («أَكْنَانًا»): کوه موجودی آفریدهشده است، اما غار همان فضای میانتهی و هیئت ترکیبی سنگهاست که مستقلاً خلق نمیشود، بلکه درون کوه «جعل» میگردد.
- لباسها و زرهها («سَرَابِيلَ»): آنچه در عالم خارج عینیت مادی دارد، نخ، پنبه، پارچه یا آهن است؛ اما عنوان پیراهن، شلوار یا زره مفهومی متفرع و انتزاعی از هیئت دوخت و ساختار ترکیبی است که با عنوان «جعل» بیان میشود.
انطباق معنا بر منصب خلافت الهی
با توجه به این تمایز روشن، مشخص میشود چرا قرآن کریم در آفرینش کالبد جسمانی انسان از واژهٔ خلق استفاده میکند:
«...إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن طِينٍ» (ص/۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...من آفرینندهٔ بشری از گِل هستم.
زیرا سخن از مادهٔ اولیه، ترکیب عنصری و جسم خاکی است؛ اما آنجا که سخن از پیوند ولایت، احاطهٔ وجودی، مظهر اسما شدن و جانشینی حقتعالی است، میفرماید:
«...إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً...» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ...همانا من در زمین جانشینی قرار خواهم داد...
زیرا مقام خلافت یک منصب معنوی، ولایی و شأن تجردی و انتصابیِ الهی است که فراتر از آفرینش مادی پیکر آدمی تحقق مییابد.
فهم این ظرایف متوقف بر کاوش در کاربردهای ویژه و بافتار وحیانی خود قرآن است و با تکیهٔ صرف بر کتب لغت متعارف و قواعد محدود ادبی نمیتوان به ژرفای این وجوه معنایی دست یافت.
دعای پایانی و حسن ختام
پروردگارا، ما را از یاران و سربازان خاص حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف قرار ده؛ محبت قرآن کریم و اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را لحظهای از دلهای ما سلب مفرما؛ و نسل و ذریهٔ ما را تا دامنهٔ قیامت از متمسکان، مریدان و عاشقان راستین قرآن و عترت مقدر فرما.
بارالها، هر گامی را که به یاد و نام تو برمیداریم، سرشار از اخلاص گردان و سعی ما را مشکور فرما؛ والدین و پدر و مادر ما را در نهایت خشنودی و رضایت از ما قرار بده؛ ما را به وظایف و تکالیف الهیمان آگاه و در عمل بدانها ثابتقدم بدار.
خداوندا، روح پرفتوح امام راحل قدسسره و جمیع درگذشتگان، پدران، مادران، اساتید و معلمان ما را در همین ساعت بر خوان کرم و ضیافت بیکران امیرالمؤمنین علیهالسلام میهمان فرما؛ مقام شهدای والامقام اسلام را متعالی و روزافزون گردان و ما را در زمرهٔ آنان و ملحق به ایشان قرار ده؛ مقام معظم رهبری و جمیع خدمتگزاران به اسلام و انقلاب اسلامی را مؤید و منصور بدار؛ بالنبی و آله الطاهرین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
پاورقی و یادداشت پایانی: متن حاضر ویراسته و بازتنظیمشده از پیادهسازی صوت جلسهٔ سخنرانی است؛ گفتوگوهای حاشیهای و صدای مخاطبان بهطور کامل حذف گردیده و عبارات به نثر معیارِ آموزشی و کتابی درآمده است. متن عربی آیات از مصاحف معتبر درج شده و ترجمههای ذیل آنها تماماً توسط مدل زبانی افزوده گردیده است.