بررسی آیات خلافت و ابعاد سهگانهٔ حقیقت انسان در قرآن
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿۳۰﴾ وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿۳۱﴾ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿۳۲﴾» (بقره/۳۰-۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد؛ گفتند: آیا در آن کسی را قرار میدهی که فساد انگیزد و خونها بریزد، در حالی که ما تو را به پاکی میستاییم و تقدیس میکنیم؟ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید. * و تمام نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: مرا از نامهای اینان باخبر سازید اگر راستگویید. * گفتند: منزهی تو! ما دانشی جز آنچه به ما آموختهای نداریم؛ همانا تو خود دانای حکیمی.»
نقد و بررسی دیدگاه عمومیت اشرفیت انسان و آیهٔ ۷۰ سورهٔ اسراء
در جلسهٔ گذشته بحث بر سر این بود که خداوند متعال انسان را به عنوان میوهٔ خلقت و اشرف مخلوقات مطرح میفرماید. سؤالی مطرح شد که متناظر با آیهٔ ۷۰ سورهٔ مبارکهٔ اسراء است:
«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا» (اسراء/۷۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مَرکبها] سوار کردیم و از پاکیزهها روزیشان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری کامل بخشیدیم.»
برای فهم دقیق این آیه، باید به چند ضابطهٔ تفسیری توجه کرد: 1. بررسی سیاق و فضای آیات: این آیات در مقام گزارش ماجرای امتها و در بافت توبیخی مطرح شده است. 2. سنجش با محکمات قرآنی: قرار نیست هر انسانی بهطور مطلق و صرفاً به ماهو انسان، حتی اگر مصداق «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» باشد، میوهٔ خلقت و خلیفهٔ الهی شمرده شود. کسی که سقوط کرده و پستتر از حیوان شده، حامل حقیقتِ «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ» و خلیفةالله نیست. 3. مفهوم امتها در نظام خلقت: قرآن کریم برای سایر جنبندگان نیز ساختار امتی قائل است:
«وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُم» (انعام/۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «و هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند نیست مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند.»
بنابراین، وقتی آیهٔ ۷۰ سورهٔ اسراء امت انسان را مطرح میکند:
- در عالم ماده، نوع و امت انسان بر سایر امتهای مادی (حیوانات و جنّیان) برتری دارد.
- اما در مقایسهٔ مطلق با عوالم تجرد و ملائکه، این تفضیل شامل همهٔ افراد بهصورت فردی نیست؛ عبارت قرآن نیز «عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا» است نه بر تمام مخلوقات.
توانمندی و ظرفیت بنیادینی که به حقیقت انسان اعطا شده، ظرفیتی بینظیر و فراتر از تمام موجودات است که با تدبر در آیات روشنتر میشود.
سطوح سهگانهٔ دلالت در آیات خلقت
در بررسی آیات مربوط به خلقت انسان، سه سطح و لایهٔ معنایی همزمان جریان دارد که توجه به تفکیک و پیوند آنها بسیاری از گرههای تفسیری را باز میکند:
1. سطح تاریخی و شخصی (آدم ابوالبشر علیهالسلام): ظاهر اولیهٔ آیات، بیان ماجرای آفرینش نخستین انسان و پدر نسل بشر است؛ اینکه چگونه خداوند او را آفرید و در زمین مستقر ساخت.
2. سطح شأنیت نوعی و غایی (الانسان / انسان کامل): تحلیل محتوای آیات و تطبیق آنها با دیگر بخشهای قرآن نشان میدهد که بحث فراتر از یک شخص تاریخی است؛ بلکه تبیین جایگاه «انسان کامل» به عنوان مظهر تام اسما و صفات الهی و غایت آفرینش مد نظر است.
3. سطح فراگیر و فردی (تکتک افراد بشر): آیات به گونهای تنظیم شدهاند که حقیقت وجودی و ظرفیتهای تکتک انسانها را مورد خطاب و تأمل قرار میدهند.
این ظرافت و اعجاز بیانی قرآن کریم است که ضمن روایت ماجرای تاریخی حضرت آدم (ع)، همزمان شأنیت انسان کامل و تکالیف و ظرفیتهای یکایک ابنای بشر را تبیین میفرماید.
برای نمونه، در سورهٔ مبارکهٔ اعراف به صراحت تعبیری به کار رفته که پیوند آفرینش نخستین با جمیع انسانها را آشکار میسازد:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ» (اعراف/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «و قطعاً شما را آفریدیم، سپس شما را صورتگری کردیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید؛ پس همگی سجده کردند جز ابلیس که از سجدهکنندگان نبود.»
Markdown
پیوند خلقت جمعی انسانها و سجده بر آدم
در بخشهای مختلفِ داستان آفرینش، اگر با دقت و ژرفاندیشی بنگرید، پی خواهید برد که معنایی بسیار عمیق و دقیق در بطن کلام دنبال میشود. خداوند متعال در آیهٔ یازدهم سورهٔ مبارکهٔ اعراف میفرماید:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ» (اعراف/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «و قطعاً شما را آفریدیم، سپس شما را صورتگری کردیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده کنید؛ پس همگی سجده کردند جز ابلیس که از سجدهکنندگان نبود.»
ابتدا به صیغهٔ جمع میفرماید: «خَلَقْنَاكُمْ»؛ ما شما انسانها را آفریدیم. سپس میفرماید: «ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ»؛ سپس شما را صورتبندی و تصویرگری نمودیم. آنگاه بلافاصله پس از آفرینش و صورتگریِ همهٔ شما میفرماید: «ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ»؛ سپس به فرشتگان فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید.
دقت بفرمایید چه جریانی در کنار این داستان و با همان سیاق و ترکیب دنبال میشود؛ گویی بر اساس این چینش، مصححی مییابیم برای اینکه سجده بر آدم، در حقیقت سجده بر نوع انسان و بر خود ما بوده است! یعنی خداوند نخست ما را آفرید، سپس صورتگری فرمود و آنگاه به ملائکه دستور داد که بر ما سجده کنند. این لایههای معنایی کاملاً در دل یکدیگر تنیده شدهاند. با رمزگشایی و پیش رفتن در مباحث، روشن خواهد شد که چگونه از ژرفای این عبارات، معنایی دیگر استخراج میشود. شایسته است انسان در این دست مباحث تأمل و صبوری ورزد، چرا که انس با این آیات، بسیار بهجتافزا، معرفتبخش و دلنشین است.
در ادامه میفرماید: «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ»؛ فرشتگان همگی سجده کردند مگر ابلیس که سجده نکرد و از زمرهٔ سجدهکنندگان نبود. تعبیر «لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ» با کاربستِ فعل «کان»، مفیدِ شأنیت و صلاحیت است؛ یعنی ابلیس اساساً شأنیت و سنخیتِ سجدهکردن و قرارگرفتن در صف ساجدان را نداشت.
حال پرسش بنیادین این است: چرا ابتدا با ضمیر جمع فرمود «خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ» (شما را آفریدیم و صورت بخشیدیم) و بلافاصله پس از آن فرمود «ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» (به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده کنید)؟ چرا پس از ذکر عموم انسانها، ناگهان نام حضرت آدم (علیهالسلام) را به میان آورد؟ سرّ مسأله در همین نکته نهفته است: کلام الهی چگونه از دل بحث آفرینش حضرت آدم، رشتهٔ پیوندی به حقیقتِ آحاد انسانها برقرار میسازد. در ادامه ابعاد این مسأله بیشتر شکوفا خواهد شد. این اشارات را به عنوان کلیدواژه در ذهن داشته باشید تا اگر در آیات و روایات دیدید این مفاهیم در یکدیگر تنیده شدهاند، تعجب نکنید که چگونه اسلوب قرآن و زبان روایات، این حقایق را در پیوند با یکدیگر معنا میکنند.
حرکت رفت و برگشتیِ قرآن و مسألهٔ تمثیل
قرآن کریم در ترسیم این سرگذشت، دست به حرکتی شگفتانگیز میزند: ابتدا از شخص حضرت آدم ابوالبشر (علیهالسلام) با سیری بطنی، حقیقت والای «مقام انسان کامل» را استخراج میکند و فراروی ما مینهد؛ سپس با حرکتی معکوس، از همین ماجرا به سوی تکتکِ انسانها بازمیگردد و عین همان تحلیل و حقیقت را بر آحاد بشر تطبیق میدهد.
این شیوه، از ظرافتها و شاهکارهای بیانیِ قرآن کریم در بازگویی ماجرای خلقت است. در پرتو این مبانی روشن خواهد شد که این داستان جنبهٔ «تمثیلی» دارد و صرفاً یک واقعهٔ تاریخیِ ساده و متعارف نیست.
البته کلام علامه طباطبایی (رحمةاللهعلیه) که میفرمایند این داستان، تمثیلی است، باید به درستی و به دور از سوءبرداشت فهمیده شود. برخی گمان میکنند تمثیل یعنی داستانسرایی و افسانهبافیِ خیالی! خیر، هرگز چنین نیست. ما حق نداریم بیدلیل و بدون شواهد متقن، داستانی از قرآن را تمثیلی بخوانیم؛ مگر آنکه قرائن، شواهد و براهین آشکارِ متنی و عقلی دلالت کنند که جریان از سنخ تمثیل حقایق ملکوتی است.
علاوه بر این، در مجموعه آیات آفرینش شاهد یک حرکت رفت و برگشتی هستیم؛ بیانی که به عمق باطن میرود، حقیقتی را بیان میدارد و سپس به ظاهر بازمیگردد و زاویهای دیگر را روشن میسازد. اگر کسی نتواند این رفت و برگشتهای بیانیِ قرآن را تحلیل کند، ممکن است آیات خلقت برایش تا حدی سردرگمکننده به نظر برسد؛ چرا که ممکن است دستهای از آیات را با قاعدهای توجیه کند، اما دستهٔ دیگر از آیات دارای تفاوتهایی باشند که نیازمند تبیین و تحلیل جداگانهاند. در صورت بردباری و پیگیریِ منسجم این مباحث، درمییابیم که این آیات مشتمل بر چه نکات و بنیانهای معرفتیِ عمیقی هستند.
حتی اگر فرض کنیم واژهٔ «آدم» در این سیاقها اسم خاص برای همان ابوالبشرِ تاریخی باشد، باز هم تلقی رایج ما نیاز به بازنگری دارد. تصور عمومی غالباً چنین است که خداوند گفتوگویی مقدماتی با فرشتگان دربارهٔ آدم داشت و سپس کالبد او را حاضر نمود و به فرشتگان فرمود سجده کنید و ماجرا پایان یافت. اما حتی اگر «آدم» را اسم خاص بدانیم، هنگامی که ساختار تمثیلی و حقایق باطنیِ داستان آشکار گردد، پی میبریم که کلام الهی در حرکتی رفت و برگشتی، حقیقت انسانها را تبیین کرده و این سرگذشت را به سرنوشت و حقیقتِ یکایک ما پیوند میزند.
با پیشرفت بحث، آیات قرآن خود با ما سخن خواهند گفت و آیاتی که پیش از این برایمان غامض و پرسشبرانگیز بود، کاملاً شفاف و گویا میشوند. تن دادن به متشابه دانستنِ آیات و اظهارِ ندانستن، هنری به شمار نمیرود. نفهمیدن هرگز هنر نیست، بلکه فهم و غواصی در معارف است که هنر شمرده میشود. متأسفانه بسیارند کسانی که به این آیات میرسند و فوراً میگویند ما از فهم آن عاجزیم، یا از زبان علما واژهٔ «تمثیل» را شنیدهاند بیآنکه معنای اصیل آن را ادراک کنند و آن را به داستانپردازیهای خیالی فرو میکاهند! گاهی نیز ادعا میکنند این مفاهیم از مقولهٔ «محاورات و شطحیاتِ غیرعقلی» است و تئوریپردازی میکنند که دین اساساً در فضایی فراتر از عقل و در وادیِ صرفاً عشقیِ محض سیر میکند و نباید با موازین تعقلی بدان نگریست!
هرچند پرداختن به این مضامین جان را به پرواز درمیآورد، اما لذت بردن و عشقورزیدنِ با آیات، مشروط به داشتن مبانی و زمینههای معرفتی است؛ عشقی که پشتوانهٔ معرفتی و برهانی نداشته باشد، مقصود شارع نیست. حظّ معنویِ واقعی در پرتو همان معارفی حاصل میشود که خود آیات برای ما حل و تبیین مینمایند. بنابراین، آیهٔ مبارکهٔ سورهٔ اعراف نشان میدهد که باطن داستان ممکن است بسیار عمیقتر از تصورات اولیهٔ ما باشد.
مقامِ تعلیمِ اسما و معلّمیِ فرشتگان
سومین نکتهٔ بنیادین در ژرفای بحث آفرینش انسان، حقیقتی است که در سورهٔ مبارکهٔ بقره مطرح گردیده و آن مسألهٔ «تعلیم اسما» و معلّم بودنِ انسان نسبت به فرشتگان است؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُون```markdown
پیوند آفرینش انسانها با سجده بر آدم
اگر در بخشهای مختلف داستان خلقت دقیق شوید، مشاهده میکنید که معنای بسیار عمیقی در بطن آن پیگیری میشود. خداوند متعال میفرماید:
<p class="ayah-ar" dir="
Markdown
مقام معلّمی انسان و حقیقتِ تسبیح فرشتگان
توجه داشته باشید که در ماجرای گفتوگوی خداوند با ملائکه، فرشتگان عرض میکنند که ما اهل تسبیح و تقدیس تو هستیم؛ چنانکه در آیهٔ ۳۰ سورهٔ مبارکهٔ بقره آمده است:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان فرمود: «من در زمین جانشینی قرار خواهم داد»، گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد؟ در حالی که ما با ستایش تو تسبیح میگوییم و تو را تقدیس میکنیم.» فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
از سوی دیگر، در ادامهٔ آیات، حضرت آدم به عنوان معلّمِ همین فرشتگان معرفی میشود. حال سؤال این است: این فرشتگان، تسبیح و تقدیس را از چه کسی تعلیم گرفتهاند؟ بیتردید از حضرت آدم (ع). وقتی خداوند میفرماید تمام اسما را به آدم آموخت، این مسأله در ظرفِ```markdown
تسبیح و تقدیس فرشتگان در پرتو معلّمیت انسان کامل
فرشتگان در جریان آن گفتوگو، با تسبیح و تقدیس الهی به میدان آمدند؛ چنانکه در سورهٔ مبارکهٔ بقره نقل شده است:
«قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ» (بقره/۳۰)
**ترجمهٔ فارسی (توسط مدل،
تسبیح انوار مقدسه در سرادق عرش و حقیقت «عالین»
در ادامهٔ همان روایت شریف، رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله حقیقت جایگاه انوار اهلبیت علیهمالسلام و نحوهٔ تسبیح فرشتگان را اینگونه تبیین میفرمایند:
«...نُسَبِّحُ اللَّهَ وَتُسَبِّحُ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا... قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ آدَمَ بِأَلْفَيْ عَامٍ، فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ آدَمَ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ أَنْ يَسْجُدُوا لَهُ وَلَمْ يَأْمُرْنَا بِالسُّجُودِ، فَسَجَدَتِ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ فَإِنَّهُ أَبَى أَنْ يَسْجُدَ، فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: ﴿أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ﴾ أَيْ مِنْ هَؤُلَاءِ الْخَمْسِ الْمَكْتُوبِ أَسْمَاؤُهُمْ فِي سُرَادِقِ الْعَرْشِ.» *(بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۱۴۲)* ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «...ما خدا را تسبیح میگفتیم و فرشتگان به تسبیح ما تسبیح میگفتند... دو هزار سال پیش از آنکه خداوند عزوجل آدم را بیافریند. پس هنگامی که خداوند آدم را آفرید، فرشتگان را امر به سجده بر او کرد ولی ما را به سجده امر نفرمود. پس همهٔ فرشتگان همگی سجده کردند مگر ابلیس که از سجده امتناع ورزید؛ پس خداوند تبارک و تعالی فرمود: ﴿آیا تکبر ورزیدی یا از بلندمرتبگان بودی؟﴾ یعنی از این پنج تنی که نامهایشان در سرادق عرش نوشته شده است.»
این روایت کاملاً با تحلیل عقلی و قرآنی همخوانی دارد و یک تطبیق ذوقی و بیاساس نیست. اگر حقیقت تعلیم اسما تحلیل شود، درمییابیم که تسبیح انسان کامل عقلاً و وجوداً باید بر تسبیح فرشتگان تقدم داشته باشد؛ حتی اگر روایت هم در این باب وارد نشده بود، چینش و هندسهٔ معرفتی آیات ما را به همین حقیقت رهنمون میکرد.
فراتر بودن حقایق نوری از ظرف زمان
در روایات، تعابیری نظیر «دو هزار سال پیش از خلقت آدم» یا در برخی روایات دیگر «دو میلیون سال پیش» (أَلفَيْ أَلفِ سَنَة) مطرح شده است. این تعابیر به معنای تضاد و تعارض در روایات نیست؛ زیرا تمامی این حقایق پیش از خلقت عالم ماده واقع شده و اساساً در ظرف زمانِ مادی قرار ندارند. فرشتگان و مجردات خارج از ظرف زمان مادی هستند، چه رسد به انوار مقدسهٔ معصومین علیهمالسلام. الفاظی نظیر «عام»، «یوم» و «سنه» در قرآن و روایات نیازمند واژهشناسی دقیق و بررسی معنایی هستند و نباید آنها را بر مقیاسهای زمانی زمین حمل کرد.
در کتاب بحارالأنوار *(ج ۱۶، ص ۴۰۲)* پیرامون جایگاه وجودی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«إِنْ كَانَ لِآدَمَ سُجُودُ الْمَلَائِكَةِ مَرَّةً، فَلِمُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ كُلَّ سَاعَةٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَإِنْ خُلِقَ آدَمُ مِنْ طِينٍ فَإِنَّهُ خُلِقَ مِنْ نُورٍ...» ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «اگر برای آدم یک بار سجدهٔ فرشتگان تحقق یافت، برای محمد درودهای پیوستهٔ خداوند، فرشتگان و جمیع انسانها در هر لحظه تا روز قیامت برقرار است؛ و اگر آدم از خاک آفریده شد، همانا او [محمد] از نور آفریده شده است...»
همچنین در حدیث معروف نبوی تصریح شده است:
«كُنْتُ نَبِيّاً وَآدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَالطِّينِ.» ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «من پیامبر بودم در حالی که آدم هنوز میان آب و گل بود [و پیکرش سامان نگرفته بود].»
شاعران و اهل معرفتی که حقیقت این معارف را دریافته بودند، همین مضامین را به شعر درآوردهاند:
«آدم چو در میان آب و گل بود / حسین ما عزیز جان و دل بود مادر او فاطمه عرش را قائمه...»
گرچه حضرت آدم علیهالسلام از جهت خلقت عنصری و بدنی، اولِ خلق در عالم خاک است، اما حقیقت نوری رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بر او تقدم دارد؛ تقدمی که زمانی نیست، بلکه تقدم رتبی و وجودی است.
همپوشانی سه ساحت در آیات آفرینش
با توجه به مباحث مطرحشده، در آیات مربوط به آفرینش انسان، سه ساحت و جریان بهصورت همزمان و بههمپیوسته پیش میرود:
۱. ساحت آدم ابوالبشر علیهالسلام: خلقت عنصری و تاریخی نخستین انسان در زمین. ۲. ساحت انسان کامل و انوار مقدسه: حقیقت نوری و واسطهٔ فیض الهی در آفرینش که فرشتگان نیز در مراتب معرفت و تسبیح شاگرد او هستند. ۳. ساحت نوع انسان و جایگاه بشر: موقعیت و ظرفیتهای معرفتی و تکلیفی هر یک از افراد بشر در عالم هستی.
تمام این استدلالها متکی بر متن و ظهورات آیات قرآن کریم است. روایات اهلبیت علیهمالسلام کلیدواژهها و کدهای هدایتگر را در اختیار مفسر و محقق قرار میدهند تا با مراجعه به متن قرآن، انسجام و ظهور آیات را بهتر و عمیقتر کشف کند.
وقتی قرآن کریم از وجود «عالین» سخن میگوید که اساساً مأمور به سجده نبودند، و از سوی دیگر بیان میدارد که آدم معلّم فرشتگان در تمام اسما و حقیقت تسبیح و تقدیس بوده است، درمییابیم که تسبیح فرشتگان پرتوی از تسبیح حقیقت انسان کامل است. بنابراین، عبور از نگاه صرفاً زمانی و توجه به لایههای تمثیلی و حقایق مجرد، کلید فهم دقیق این دسته از آیات قرآن به شمار میرود.
اخلاص در مسیر هدایت و عدم مطالبهٔ اجر
وقتی این دو عامل دست به دست یکدیگر میدهند، نهایتاً موجب میشوند که شما کل داستان و حقیقت ماجرا را به شکلی کاملاً متفاوت ببینید. چرا قرآن کریم حقایق را اینگونه بیان کرده است؟ به دلیل آنکه معانی بسیار والا و بلندمرتبهاند؛ سطح کلام و معارف بسیار بالاست و قرار نیست همهٔ انسانها بهسادگی و بدون طی مراحل لازم به بطون آیات دست یابند. فهم عمیقِ بطون آیات نیازمند تعامل روحی، طهارت نفس و آمادگی باطنی انسان است.
گاهی برخی از دوستان با کمال محبت و از سر علاقه تذکر میدهند که مبادا در کلام شوخیهایی مطرح شود که دیگران گمان کنند ما برای این مباحث چشمداشت مادی یا اجری داریم. حقیقت آن است که ما معتقدیم اگر حتی در سویدای دل و نهانترین زوایای فکرمان خطور کند که در ازای خدمت به قرآن و تبیین معارف الهی باید پاداش یا پولی دریافت کنیم، همان لحظه جایگاه توبه و استغفار به درگاه خداوند است. شوخیهای لفظی صرفاً شوخی است، اما منطق بنیادینِ ابلاغ دین، همان اصل قرآنیِ نفی هرگونه چشمداشت است:
«قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا» (انعام/۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من برای این [رسالت] هیچ پاداشی از شما نمیطلبم.
«أجراً» در سیاق نفی آمده و نکره است؛ یعنی هیچگونه اجری، مطلقاً هیچ چیز! نه چشمداشت مالی، نه طلب آبرو و موقعیت اجتماعی، نه انتظار احترام و صلوات فرستادن، و نه هیچ امر دیگری. اگر کوچکترین شائبهٔ مطالبهٔ اجر در ذهن انسان پدید آید، باید به درگاه پروردگار استغفار کند. اگر از یک سو در مسیر تعلیم دین نباید هیچ اجری از خلق مطالبه شود، از سوی دیگر وعدهٔ قطعی الهی برای مؤمنانِ اهل تقوا این است:
«وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» (طلاق/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را از جایی که گمان نمیبَرد، روزی میبخشد.
بنده حقیقتاً شاکر خداوند هستم که دهها جان پاک و آماده، در سحرگاه ماه مبارک رمضان برای استماع کلام الهی گرد هم میآیند؛ این همنشینی و فیض حضور در محضر قرآن کریم نعمتی خارج از حد توصیف است. اگر قرار بر قدردانی باشد، بنده از خدای متعال سپاسگزارم که توفیق همصحبتی با شما را روزیِ ما قرار داده است: «اللهم صل علی محمد و آل محمد».
ویژگیهای وجودی فرشتگان در گفتمان قرآن
برای ورود به متن آیات و تحلیل گفتوگوی خداوند با ملائکه، نیازمند مکث و ترسیم فضای تصوریِ قرآن کریم دربارهٔ ملائکه هستیم. البته قصد نداریم تمامی آیاتِ مربوط به فرشتگان را احصا کنیم، بلکه تنها ویژگیهایی را بررسی میکنیم که برای فهم داستان خلقت و آیات پیشرو ضروری است.
۱. ملائکه؛ موجودات عالم بالا و آسمان
نخستین نکته این است که قرآن کریم ملائکه را به عنوان موجوداتی آسمانی و مربوط به عوالم بالا معرفی میکند؛ آنان موجودات زمینی نیستند. این نکته در تبیین معنای آیهٔ شریفهٔ زیر جایگاه محوری دارد:
«إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من در زمین جانشینی قرار خواهم داد.
باید دقت کرد که وقتی از «آسمانی بودن» ملائکه سخن میگوییم، منظور پرندگان مادی یا موجودات موجود در جو زمین و فیزیک مادی نیست؛ بلکه «سماء» در گفتمان و فرهنگ اصیل قرآنی ناظر به عوالم غیب، ملکوت و مرتبهٔ علویِ وجود است.
۲. حقیقتِ «أجنحة» و پرواز در ملائکه
از آنجا که ملائکه موجوداتی آسمانی و مجرد هستند، قرآن از تعبیر بال و پرواز برای آنان استفاده میکند. فرشتگان مانند موجودات زمینی نیستند که صرفاً بر روی زمین گام بردارند و راه بروند، بلکه سنخ وجودی آنان حرکت در عوالم بالا و پرواز مَلَکوتی است.
برای اثبات و پیوند این دو ویژگی، به آیات سورهٔ مبارکهٔ اسراء توجه بفرمایید:
«وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَىٰ إِلَّا أَن قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَّسُولًا» (اسراء/۹۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چیزی مردم را از ایمان آوردن — آنگاه که هدایت به سویشان آمد — بازنداشت جز اینکه گفتند: «آیا خداوند بشری را به رسالت برانگیخته است؟»
مشرکان در آیات متعدد همواره بهانه میآوردند که چرا پیامبر از جنس فرشتگان نیست و چرا خداوند بشری خاکی را به پیامبری فرستاده است؟ پاسخ قرآن کریم بسیار دقیق و ناظر به همین حقیقتِ وجودیِ فرشتگان است:
«قُل لَّوْ كَانَ فِي الْأَرْضِ مَلَائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ مَلَكًا رَّسُولًا» (اسراء/۹۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اگر در زمین فرشتگانی بودند که با آرامش راه میرفتند، قطعاً از آسمان فرشتهای را به عنوان پیامبر بر آنان نازل میکردیم.
از نظر قواعد زبان عربی، کلمهٔ «لو» برای شرطِ امتناعی (غیرمحقَّق) به کار میرود؛ یعنی امری که واقع نشده و فرض محال است. مفهوم آیه این است که اگر بنا بود فرشتگانی در روی زمین ساکن باشند و مانند زمینیان راه بروند («يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ»)، آنگاه سنخیت ایجاب میکرد که پیامبرِ آنان نیز فرشتهای از آسمان باشد؛ اما حقیقت این است که ملائکه اهلِ راه رفتن و استقرار در زمین نیستند، بلکه موجوداتی آسمانیاند و ساکنان زمین، انسانهایی هستند که باید هادی و رسولی همسنخ با خود داشته باشند. ```
سنخیت پیامبر با امت و ماهیت وجودی ملائکه
مردم، انسانهایی عادی با جسم و بدن مادی هستند و با همین ویژگیهای مادی زندگی میکنند؛ بنابراین، پیامبرِ چنین امتی نیز باید فردی از جنسِ خودِ آنان باشد. این نکته در آیات قرآن کریم بارها و بارها تکرار شده است. در برابر این اعتراضِ مکررِ مشرکان که میگفتند «چرا پیامبر از جنس بشر فرستاده شده است؟»، پاسخ داده میشود که چون شما انسان و ساکنِ زمین هستید، بهتناسبِ شما پیامبری از جنسِ بشر فرستادهایم. اگر گروهی از فرشتگان در زمین ساکن بودند و قرار بود برای آنان هادی و پیامبری ارسال شود، قطعاً رسولی از جنسِ ملائکه از آسمان برایشان نازل میکردیم.
بنابراین، ملائکه ذاتاً موجوداتی آسمانی هستند. در ابتدای سورهٔ مبارکهٔ فاطر به این حقیقت و ویژگیهای فرشتگان تصریح شده است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۚ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (فاطر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش مخصوص خداوندی است که آفرینندهٔ آسمانها و زمین است؛ [همان که] فرشتگان را رسولانی قرار داد که دارای بالهای دوگانه و سهگانه و چهارگانهاند؛ او هر چه بخواهد در آفرینش میافزاید، چرا که خدا بر هر چیزی تواناست.
خداوند که آفریننده و پدیدآورندهٔ هستی است، ملائکه را بهعنوان رسول و کارگزار قرار داده و آنان را صاحبِ بالها («أُولِي أَجْنِحَةٍ») ساخته است؛ بالهایی دوگانه، سهگانه، چهارگانه و حتی فراتر از آن («يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ»). اگر در پارهای از روایات وارد شده است که برخی از فرشتگان صدها بال دارند، نباید آن را با تصوری مادی و فیزیکی بسنجیم که مثلاً این بالها چگونه در کنار هم قرار میگیرند. حقیقتِ «بال» در ملائکه، ناظر به قابلیتها، ظرفیتها و قوای وجودیِ آنان برای انجام مأموریتها و کارگزاری در مراتب مختلف عالم است؛ هرچه مرتبه و مأموریت فرشته عظیمتر باشد، قابلیتها و قوای او بیشتر است.
البته در تمثیلات و نگارههای تاریخی در ادیان الهی، همواره فرشتگان را بهصورت موجوداتی بالدار ترسیم کردهاند؛ زیرا در مقام تمثُّل در عوالم پایینتر، ممکن است یک حقیقتِ نوری بهصورت موجودی دارای بال تجلی کند. اما باید دانست همانگونه که آسمانِ ملائکه با این آسمانِ مادیِ محسوس متفاوت است، بال و ابزارِ حرکت و فاعلیتِ آنان نیز متناسب با عالمِ خودشان است. انسانها در زمین راه میروند و موجودات آسمانی با قوای متناسب با عالم خود پرواز و حرکت میکنند. اگر بر اساس نظریهٔ «روحِ معنا» که در جلسات گذشته تبیین شد به این واژه بنگریم، متوجه میشویم که اطلاق «جناح» (بال) یا «ید» (دست) بر امور غیرمادی، مجازگوییِ صرف نیست؛ بلکه حقیقتِ معنا یعنی همان قدرت، ابزارِ عمل و قوهٔ سیر و فاعلیت مراد است.
تا بدینجا دو ویژگی اصلی فرشتگان روشن شد: ۱. موجوداتی آسمانی و مجرد از مادیتِ متداولِ ارضی هستند. ۲. قوا، بالها و ابزارهای حرکتیِ آنان متناسب با همان عالمِ آسمانی است.
نفیِ جنسیت و پندارِ دختر بودنِ ملائکه
نکتهٔ سوم که قرآن کریم با تأکید فراوان به ابطالِ آن میپردازد، پندارِ غلطِ مشرکان دربارهٔ جنسیتِ فرشتگان است. در میان اقوام جاهلی و حتی در برخی نقاشیها و تصورات کهن، تمایل داشتند فرشتگان را بهصورت زن یا دختر به تصویر بکشند. قرآن کریم بهصراحت جنسیت داشتن و دختر بودنِ ملائکه را نفی و تکذیب میکند.
مشرکان بهدلیل مشاهدهٔ قابلیتها و عظمتِ فرشتگان، آنان را فرزندانِ خدا میخواندند و سپس با نگاهی تبعیضآمیز و جاهلانه، دختران را به خداوند نسبت میدادند و پسران را برای خود میپسندیدند. خداوند متعال این تقسیمبندیِ خرافی و ظالمانه را در آیات سورهٔ مبارکهٔ نجم به چالش میکشد:
«أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَىٰ * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَىٰ» (نجم/۲۱-۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا [سهم] شما پسر است و [سهم] او دختر؟! این در این صورت، تقسیمی بس ناعادلانه [و جاهلانه] است!
خداوند با زبانی سرزنشبار میفرماید: بر پایهٔ کدام منطق و حجتی چنین تقسیمی کردهاید که پسران را برای خود برمیدارید و دختران را که در فرهنگ جاهلیتان تحقیر میکردید، به خداوند نسبت میدهید؟! قرآن کریم ریشهٔ این نامگذاریهای بیاساس را عدم ایمان به جهان آخرت معرفی کرده و میفرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنثَىٰ» (نجم/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیتردید کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را با نامهای زنانه نامگذاری میکنند.
بنابراین، تفکیکِ فرشتگان به بنین (پسران) و بنات (دختران) و سپس دختر دانستنِ آنان، افترایی بزرگ و پنداری باطل است. افزون بر این، خداوند متعال منزّه و پاک از داشتن هرگونه فرزند، والد یا ولد است («سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ»)؛ ساحتِ قدسِ ربوبی از هرگونه زایش و زادولد پیراسته است و فرشتگان بندگانِ گرامی و کارگزارانِ فرمانبردارِ او هستند.
عصمت فرشتگان و نقد روایات و نقلهای عامیانه (داستان فُطرُس)
نکتهٔ چهارم که از نکات بسیار اساسی به شمار میرود و در مباحث و جریانشناسی آیات تأثیر بسزایی دارد، مسئلهٔ «عصمت فرشتگان» است؛ بدین معنا که فرشته هرگز مرتکب گناه و خطا نمیشود. این اصلِ مسلّم قرآنی، از مواردی است که حتی گاهی پارهای از روایات نقلی ما را به چالش کشیده و مورد نقد جدی قرار میدهد.
برای نمونه، همین داستان مشهوری که مداحان بسیار تکرار میکنند؛ ماجرای فرشتهای به نام «فُطرس». انسان نباید هر سخنی را صرفاً به این دلیل که سوزناک است، گریه مخاطب را درمیآورد یا جذاب به نظر میرسد بر زبان جاری کند. ادعا میکنند این داستان در روایات آمده است؛ اما مگر هر مطلبی که در کتب روایی نقل شد، لزوماً صحیح و معتبر است؟ در میان متون روایی میتوان مجعولات و مطالب نادرست نیز یافت؛ به همین دلیل است که عالمان دین باید روایات را ارزیابی و پالایش کنند، نه اینکه مداحی بردارد و نام مجموعهٔ لوحهای فشردهٔ (CD) مداحی خود را «فطرس» بگذارد.
باید از عقل بهره جست. داستان اینگونه نقلها بیشباهت به آن حکایت معروف نیست که گفتند: «یعقوب را سرِ گلدستهٔ مناره دزد برد!» در پاسخ گفتند: اولاً یعقوب نبود و یوسف بود؛ ثانیاً سرِ گلدستهٔ مناره نبود و قعر چاه بود؛ ثالثاً دزد نبرد و گرگ خورد؛ و در نهایت اصلاً اصل ماجرای دریده شدن توسط گرگ هم دروغ و ساختگی بود و چنین اتفاقی رخ نداده بود!
قضیهٔ فطرس نیز به همین سرنوشت دچار شده است. آنچنان این داستان شاخوبرگ پیدا کرده که بخشی از آن در روایاتِ ضعیف آمده و بخش عمدهاش نیز حاصل اضافات، تخیلات و افاضاتِ خود مداحان بر روی منبر است! میگویند: هنگامی که فرمان سجده بر آدم ابلاغ شد، فطرس تمرد کرد و سجده ننمود؛ در حالی که قرآن با صراحتِ تمام میفرماید:
«فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ» (حجر/۳۰ - ص/۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس همهٔ فرشتگان بیexception و همگی سجده کردند.
ادعا میکنند خداوند بالِ او را شکست چون سجده نکرده بود! سپس داستانسرایی میکنند که با بال شکسته نزد جبرئیل آمد و گفت: «کجا میروی؟ مرا هم همراه خود ببر.» بعد او را نزد پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) آوردند و حضرت فرمودند: «بالِ شکستهات را به گهوارهٔ نوزاد تازه متولدشده، یعنی حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام)، بمال.» او نیز چنین کرد، بالش شفا یافت، پرواز کرد و رفت! حتی در وقایع عاشورا و کربلا نیز برای این فرشته نقش و سکانس جداگانهای میسازند که جملگی از بافتههای ذهن مداحان است.
تعارض داستان با محکمات قرآن
اینگونه روایاتِ بیاساس را باید بر سینهٔ دیوار زد؛ زیرا با چندین اصلِ محکم از محکمات قرآنی ناسازگار است:
۱. عدم عصیان و خطاناپذیری فرشتگان: قرآن کریم به صراحت فرشتگان را موجوداتی معصوم معرفی میکند که هرگز نافرمانی پروردگار را نمیکنند:
«لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ» (تحریم/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آنچه خدا به آنان فرمان داده سرپیچی نمیکنند و آنچه را مأمورند انجام میدهند.
۲. شمول عام سجده: آیهٔ شریفه با دو تأکیدِ پیاپی («کُلُّهُم» و «أَجْمَعُونَ») تصریح دارد که همهٔ فرشتگان بلااستثنا سجده کردند و هیچ فرشتهای از فرمان الهی سر باز نزد.
وقتی چنین نصوص محکمی در دست داریم، چه نیازی است که ماجرای موهوم فطرس را اینقدر پررنگ و برجسته کنیم، در هیئتها بر سر زبانها بیندازیم و با آن احساسات و اشک مردم را تحریک نماییم؟ این حکایت از اساس باطل است.
دروغ دو گونه است: گاهی دروغی ساده در امور روزمره گفته میشود؛ مثلاً کسی بگوید اتومبیلی در خیابان در حال حرکت است در حالی که چنین نیست. این دروغ اگرچه نارواست، اما به جایی و مبنایی لطمه نمیزند. اما دروغهای شاخداری وجود دارد که تمام ساختار و ارکان محتوایی قرآن را مخدوش میکند؛ زیرا اگر بنا باشد فرشتگان دچار خطا و عصیان شوند، اعتبار و عصمتِ نظامِ وحی و رسالت الهی متزلزل میگردد.
هنگامی که این بافتهها از فراز منابر ترویج میشود، نام مجموعههای صوتی و تصویری را «فطرس» میگذارند و با دامنهٔ نفوذ و بُرد وسیعی که در جامعه دارند منتشر میکنند، این خرافات بهمرور در بطن معارف دینی مردم رسوخ مینماید؛ تا جایی که اگر جلویش گرفته نشود، بعید نیست به کتب درسی نیز راه یابد.
باید مراقب بود و دین را از دست مداحان و اهل منبرِ ناآگاه نگرفت؛ چرا که هرچه فرد مشهورتر باشد، دامنهٔ انحراف گستردهتر خواهد بود. اینگونه تحریفات را حتی با نیت تقرب به خداوند و «قربةً إلی الله» مطرح میکنند، غافل از اینکه نسبت دادن سخن بیپایه به ساحت قدس الهی گناهی نابخشودنی است.
حصار دو آیه: ممنوعیت اثبات و نفی بدون علم
در روایاتِ معتبر ما آمده است که خداوند متعال بندگانش را در میان «دو آیه» قرار داده و آنان را در حصاری محکم نشانده است؛ به این معنا که دو دروازه با ضوابط دقیق قرار داده تا انسان نتواند بیحساب سخن بگوید:
نخست اینکه اگر بخواهی سخنی را اثبات کنی و بگویی «آری»، خداوند از تو برهان میخواهد و پیمان گرفته که به او دروغ نبندی و بدون حق سخن نگویی:
«أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لَّا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ» (اعراف/۱۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا از آنان پیمان کتاب گرفته نشده که دربارهٔ خدا جز به حق سخن نگویند؟
چه در مقام بیان ذات الهی، چه در باب صفات، و چه در توصیف افعال خداوند، اگر سخنی را تصدیق کردی، بازخواست میشوی که دلیل و مستندت چه بود؟
دوم اینکه اگر بخواهی مطلبی را انکار و نفی کنی و بگویی «نه»، آیهٔ دیگری راه را بر تو میبندد و از تکذیبِ نسنجیده و بدون دانش بازمیدارد:
«بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ» (یونس/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه چیزی را تکذیب کردند که به دانایی و علمِ آن احاطه نداشتند.
بنابراین، انسان مؤمن در قلعهای زیست میکند که ورود و خروج سخنانش گذرنامه میخواهد؛ نه حق دارد بدون دلیل مطلبی را بپذیرد و نسبت دهد، و نه مجاز است بدون علم چیزی را رد و انکار کند. انسان نمیتواند در برابر محکمات قرآن بایستد و بگوید: «من این نکته را نمیدانستم!» اگر نمیدانی، باید بیاموزی. به همین دلیل تأکید شده است که انسان باید پای درس عالمان دین بنشیند، زانوی شاگردی بزند و دست در دست عالم بگذارد؛ چنانکه استاد امجد مکرراً متذکر میشوند: انسان یا باید خود عالم باشد، یا دستش در دست یک عالم راستین قرار گیرد و از این دو حالت بیرون نباشد.
تبیین قرآنیِ عصمت فرشتگان و تصحیح انگارهٔ «اعتراض ملائکه»
انسان یا خود باید عالم باشد یا دستش در دست عالمی آگاه قرار گیرد. شایسته است این مداحان پیش از آنکه نام آلبومها و آثار خود را «فطرس» بگذارند، مبانی آن را با موازین قرآن بسنجند و بررسی کنند که چه خوراک فکری و معرفتی نادرستی به مخاطب میدهند؛ زیرا اینگونه نقلهای سست، پایههای بسیاری از معارف قرآنی را ویران میسازد. روایتی را که باید به دلیل مخالفت با نص قرآن بر سینهٔ دیوار کوبید («فَاضْرِبُوهُ عَلَى الْجِدَارِ»)، برداشته و قاب کرده به دیوار زدهاند!
هنگامی که اصل «عصمت ملائکه» بر پایهٔ قرآن کریم تثبیت شود، حتی تحلیل ما دربارهٔ ماجرای گفتوگوی خداوند با فرشتگان پیرامون آفرینش انسان دگرگون میگردد. در آن آیه نباید تعبیر «اعتراض ملائکه» را به کار برد؛ فرشته در پیشگاه حقتعالی هرگز حق و جسارتِ اعتراض ندارد و بنا بر تصریح قرآن مرتکب چنین خطایی نمیشود. تعبیر درست و قرآنی «استعلام ملائکه» (پرسش برای کسب آگاهی) است. نباید آیهٔ شریفه را با لحنی عتابآلود یا معترضانه خواند:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینی خواهم گماشت»، [فرشتگان] گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد، در حالی که ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه میکنیم و پاک میشماریم؟» فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
سیاق آیه در این بیان تمثیلی کاملاً گواه بر استعلام و پرسش است، نه اعتراض. فرشتگانی که از حقیقت و مقام شامخ «الانسان» — یعنی حقیقتِ انسان کامل — بیاطلاع بودند، در پی روشن شدنِ حقیقت و درک حکمتِ این خلیفه برآمدند؛ و چنین پرسشی برای رفع بیاطلاعی کوچکترین اشکالی ندارد. این گفتوگو طرح شده است تا جایگاه و عظمت والای حقیقتِ انسان را آشکار و مشخص سازد.
شواهد قرآنی بر انقیاد و بندگی فرشتگان
برای تثبیتِ قطعی این اصل، به آیات سورهٔ مبارکهٔ انبیاء توجه کنیم:
«وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا ۗ سُبْحَانَهُ ۚ بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (انبیاء/۲۶-۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند: «[خدای] رحمان فرزندی اختیار کرده است.» منزه است او! بلکه [فرشتگان] بندگانی گرامیداشتهاند؛ در سخن بر او پیشی نمیگیرند و خود به فرمان او کار میکنند.
خداوند ادعای داشتن فرزند را با عبارت «سُبْحَانَهُ» بهطور مطلق رد میکند و فرشتگان را «بندگان گرامیداشتهشده» (عِبَادٌ مُكْرَمُونَ) میخواند. آنان در هیچ سخن و تصمیمی بر پروردگار پیشی نمیگیرند («لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ»)؛ یعنی کلام و ارادهٔ آنان کاملاً در پیِ قول و فرمان الهی است، به سلیقه و خواستِ خود عمل نمیکنند و حرکتشان یکسره بر مدارِ امر پروردگار است («وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»).
افزون بر احکام کلی، قرآن کریم حتی در مأموریتهای جزئی و سختترین موقعیتها نیز همین حقیقت را مؤکداً بیان میدارد؛ چنانکه دربارهٔ فرشتگانِ موکل بر دوزخ در سورهٔ مبارکهٔ تحریم میفرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ» (تحریم/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانوادهٔ خود را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگهایند حفظ کنید؛ بر آن [آتش] فرشتگانی سرسخت و نیرومند گماشته شدهاند که از آنچه خدا به آنان فرمان داده سرپیچی نمیکنند و آنچه را مأمورند انجام میدهند.
در آغاز آیه امر شده است که توجه انسان مؤمن باید نخست معطوف به خود و اهلِ خانهاش باشد؛ یعنی اگر وظیفهٔ تربیتی و مراقبتی در این نخستین و پایهایترین نهاد اجتماعی به درستی ایفا شود، زمینهسازِ مسئولیتپذیری در دیگر ساحتها خواهد بود. سپس هشدار میدهد که خود را از آتشی بازدارید که آتشگیرهٔ آن (وقود) انسانهای ستمپیشه و سنگها هستند؛ همانگونه که در جای دیگر میفرماید:
«وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا» (جن/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما منحرفان، هیزم دوزخ خواهند بود.
ستمپیشگان و پیشوایان کفر بهمنزلهٔ آتشگیره و مادهٔ مشتعلکنندهٔ این عذاباند. آنگاه صفتِ فرشتگانِ غلاظ و شدادِ موکل بر عذاب را یادآور میشود: آنان هرگز نافرمانی پروردگار را در آنچه دستور داده نمیکنند و موبهمو هرچه را بدان امر شوند تحقق میبخشند.
بنابراین، با در نظر گرفتنِ اینکه فرشتگان بندگانِ گرامی و معصوم الهیاند، خطا نمیکنند و در سجده بر آدم همگی بدون استثنا گردن نهادند («فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»)، بنیانِ داستانهای عامیانه و جعلیاتی نظیر بالشکستگی فُطرس به کلی فرومیریزد.
دعای پایانی جلسه
پروردگارا! ما را ببخش و بیامرز؛ قلب نازنین امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) را از ما راضی و خشنود بفرما و در امر فرج ایشان تعجیل نما؛ ما را از یاران و سربازان خاص آن حضرت قرار بده؛ خدایا! نسل و دودمان ما را تا روز قیامت از مریدان و عاشقان قرآن کریم و اهلبیت عصمت قرار بده؛ در هر کاری که با نام و یاد تو آغاز میکنیم، نهایت اخلاص و پاکی نیت را نصیب ما گردان؛ و روح همهٔ گذشتگان، رفتگان، صاحبان حقوق، پدران، مادران و معلمان ما را مشمول رحمت و مغفرت واسعهات بگردان.
گرامیداشت مقام امالمؤمنین حضرت خدیجه کبری (سلاماللهعلیها) و دعای ختام
همگی رفتگان و صاحبان حق را بر سر سفرهٔ بیکران کرامتِ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میهمان بفرما.
در این میان، لازم است نکتهای را یادآور شوم: امروز مصادف با سالروز وفاتِ بانوی بزرگ اسلام، حضرت خدیجهٔ کبری (سلاماللهعلیها) است؛ بانویی با عظمت و شأنی بیمانند در تاریخ اسلام. به تعبیرِ یکی از اساتید، مالاندوزی و ثروتآفرینی هنر چندانی نیست، بلکه «چگونه خرج کردنِ مال» هنر حقیقی است. حضرت خدیجه (سلاماللهعلیها) شخصیتی بود که حجمِ دارایی و کاروانهای تجاریاش چنان گسترده بود که افق را میپوشاند؛ اما همهٔ این ثروتِ بیشمار را در راه نصرت اسلام و حمایت از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) انفاق کرد؛ تا جایی که در ایام محاصرهٔ شعب ابیطالب، کار به جایی رسید که برای پیکر مطهرِ ایشان حتی کفنی نمانده بود و پیامبر گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآله) ردای مبارک خود را کفنِ ایشان قرار دادند.
این فداکاری و ایثار است که نام و حقیقتِ خدیجهٔ کبری (سلاماللهعلیها) را جاودانه ساخته است. مالِ دنیا را چه بسیار انسانهای کمخرد نیز به دست میآورند و در بازارها میاندوزند؛ چنانکه در روایات شریف آمده است اگر دنیا به اندازهٔ بال پشهای نزد خداوند ارزش داشت، جرعهای آب از آن به کافر نمیداد:
«لَوْ كَانَتِ الدُّنْيَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا سَقَى كَافِراً مِنْهَا شَرْبَةَ مَاءٍ»
اما حضرت خدیجه (سلاماللهعلیها) این متاعِ بیارزش دنیا را به نردبانِ تعالی و وسیلهٔ ترقیِ معنوی خود بدل ساخت؛ بانویی که پاداشِ اخلاصش عطای صدیقهٔ طاهره، فاطمهٔ زهرا (سلاماللهعلیها) از جانب پروردگار و پیوندِ دامادی با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهالسلام) شد. آری، ثروتاندوزی هنر نیست، در راه حق خرج کردن هنر است.
دعای پایانی
- پروردگارا! ما را از شفاعت بانوی دو عالم، حضرت خدیجهٔ کبری (سلاماللهعلیها) بهرهمند بفرما؛
- ثوابِ هر خیر و حسنهای را در هر کجای این عالم، به روح مطهر امام راحل (قدسسره) واصل گردان؛
- مقام معظم رهبری و تمامی خدمتگزاران راستین به اسلام و انقلاب اسلامی را در پناه خود حفظ و مؤید بفرما؛
- همهٔ بیماران اسلام، بیماران روحی و جسمی را عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان؛
- درجات و مقامات شهدای والامقام را متعالی بفرما و ما را نیز به قافلهٔ آنان ملحق گردان و عاقبت ما را ختم به شهادت فرما؛
- بِالنَّبِيِّ وَ آلِهِ الطّاهِرين، صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعين.
یادداشت پایانی متن پیادهشده: این متن پیادهسازی و بازنویسیِ دقیق جلسهٔ درس/سخنرانی بر پایهٔ فایل صوتی (ASR) است. بهمنظور ارائهٔ یک متن منسجم و کتابی، گفتوگوهای حاشیهای، اصوات اضافه و پرسشهای مخاطبان حذف شده و تنها بیانات استاد بهصورت پیوسته آورده شده است. کلیهٔ آیات قرآن کریم و روایاتِ مورد استناد از منابع معتبر استخراج و اعرابگذاری شدهاند و ترجمههای ذیل عبارات عربی توسط مدل درج گردیده است.