گفتوگوی خداوند با ملائکه پیرامون جعل خلیفه و مقام فرشتهخویی
بسم الله الرحمن الرحیم. جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح مطهر امام راحل، اموات، گذشتگان و ذویالحقوقِ پدران و مادرانمان، صلواتی بر محمد و آل محمد هدیه بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ * وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» (بقره/۳۰-۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینی خواهم گماشت»، [فرشتگان] گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد، در حالی که ما با ستایش تو [تو را] تنزیه میکنیم و تو را تقدیس مینماییم؟» فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.» و [خدا] همهٔ نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست میگویید، از نامهای اینها به من خبر دهید.» گفتند: «منزهی تو! ما را دانشی جز آنچه خود به ما آموختهای نیست؛ بیگمان تویی دانا و فرزانه.»
پس از آنکه بنا بر این شد که تمام آسمانها و زمین هم مسخر انسان باشند و هم آفرینش آنها برای انسان صورت پذیرفته باشد، خداوند متعال گزارشی از یک گفتوگو با فرشتگان را در چنین آیاتی بیان میفرماید؛ گفتوگویی که نه بر سر اصلِ خلقت انسان، بلکه بر سر «جعل خلافت» برای اوست.
البته این گفتوگو کاملاً به اذن الهی واقع شده است؛ زیرا فرشتگان بندگان گرامیداشتهشدهٔ خدا هستند و ویژگی بنیادین آنان این است که:
«بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (انبیاء/۲۶-۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه [فرشتگان] بندگانی گرامیداشتهشدهاند؛ در گفتار بر او پیشی نمیگیرند و آنان به فرمان او کار میکنند.
سخن فرشتگان هرگز بر سخن خداوند سبقت نمیگیرد؛ هرآنچه را که خداوند امر فرماید بگویید، بر زبان جاری میسازند و بر اساس خواست و فرمان او عمل مینمایند. از آنجا که فرشتگان چنین شأن و هویتی دارند، خودِ این گفتوگو و پرسش نیز به اذن و فرمان الهی انجام گرفته است.
اما آیا انسانها نیز مجازند سخن و نظر خود را بر سخن پروردگار سبقت دهند؟ به همین سبب است که در سورهٔ مبارکهٔ حجرات تأکید شده است:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (حجرات/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، [در هیچ کاری] بر خدا و پیامبرش پیشی نگیرید و از خدا پروا بدارید؛ بیگمان خداوند شنوای داناست.
انسان نباید جلوتر از خدا و رسول گام بردارد؛ به گونهای که خود در پیشاپیش حرکت کند و کلام پروردگار را در مرتبهٔ بعد قرار دهد. از این رو، علما در ذیل همین آیه میفرمایند حقیقتِ «فرشتهخویی» و راهِ نیل به آن، در این است که سخن، اندیشه و تصمیم انسان هیچگاه بر سخن خداوند سبقت نگیرد.
نقطهٔ مقابلِ این حقیقت، وضعیتی است که قرآن کریم دربارهٔ اهل غفلت و اعراض بیان میدارد:
«... نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ» (بقره/۱۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ... گروهی از کسانی که به آنان کتاب داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر خود انداختند، گویی که [از آن] آگاهی ندارند.
انداختن کتاب خدا به پشت سر به چه معناست؟ معنایش این است که رأی خود را مقدّم بدارم و فرمان الهی را مؤخّر سازم؛ یعنی قول من بر قول خدا پیشی بگیرد و معیار قرار گیرد. چنین فردی در مواجهه با هر نظریه و مسئلهای ابتدا میگوید: «ببینم ذهن خودم به چه میرسد، بعد به این بپردازیم که نظر خداوند چیست.» این رویکرد، مصداق بارزِ جلو افتادن از خدا و رسول است.
گاهی این خطا را با عناوین و لعابهای به ظاهر موجّه بیان میکنند؛ مثلاً فرد با ژستی روشنفکرانه میگوید: «من اصلاً بحث دینی نمیکنم و فعلاً کاری با حرف خدا ندارم.» سخن اینجاست که در مواضعی که متنی تشریع نشده و در حیطهٔ مباحات و «منطقةالفراغ» قرار دارد، عقل و نظر شخصی مجال بررسی دارد؛ اما جایی که خداوند متعال صراحتاً موضع و حکمش را تبیین فرموده است، چگونه یک انسانِ مؤمن میتواند بگوید «من با این حکم کاری ندارم»؟ وقتی خداوند مطلبی را مقرر داشته، بیتفاوتی و نادیده گرفتن آن معنا ندارد.
فرشتهخویی دقیقاً این است که انسان کلامی فراتر و پیشتر از کلام الهی نزند. قرآن کریم در این باره قاعدهای قاطع و فراگیر بیان میدارد:
«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا» (احزاب/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ مرد و زن مؤمنی را نسزد که وقتی خدا و پیامبرش داوری به کاری رانند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد؛ و هر کس از خدا و پیامبرش نافرمانی کند، قطعاً دچار گمراهیِ آشکاری شده است.
هنگامی که خداوند و پیامبر اکرم حکمی صادر میکنند و امری را قطعی میسازند، هیچ زن و مرد باایمانی حق ندارند بگویند: «ما نیز صاحباختیار و دارای نظری همتراز هستیم و باید نظر ما هم شرط باشد.» مطرح ساختن رأی خود در برابر حکم روشن الهی، به منزلهٔ قرار دادن خود در «عَرض» پروردگار است. حقیقتِ «اعتراض» نیز در همین نقطه شکل میگیرد؛ چرا که اعتراض زمانی پدید میآید که بنده خود را در عرض ارادهٔ الهی بنشاند، نه در «طول» و امتدادِ آن.
این مقامِ تسلیم و عدم سبقت بر پروردگار، به معنای سلب اختیار و مجبور بودنِ محض نیست. اگر کسی تصور کند اطاعت محض مساوی با جبر است، اشتباه میکند. همانطور که در زیارت شریفهٔ جامعهٔ کبیره، همین تعبیر قرآنی را در شأن ائمهٔ اطهار (علیهمالسلام) میخوانیم:
«... بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ، لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (زیارت جامعه کبیره / اقتباس از انبیاء: ۲۶-۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ... بلکه بندگانی گرامیداشتهشدهاند که در گفتار بر او پیشی نمیگیرند و آنان تنها به فرمان او عمل میکنند.
اهل بیت (علیهمالسلام) با وجود دارا بودن برترین مراتب اراده و اختیار، هرگز در اراده و گفتار بر خداوند پیشی نمیگیرند. جالب است بدانیم که حتی رسیدن به رتبهٔ فرشتگان و واجد شدنِ صفت فرشتهخویی، تنها تحققبخشِ مراتبِ میانی از کمال و ظرفیتِ وجودی انسان است و انسان توانِ صعود به مراتبی بس فراتر از آن را دارد.
تمایز پرسش ملائکه از اعتراض ابلیس
با بررسی آیات سورهٔ بقره، تفاوت ماهوی میان رفتار ملائکه و رفتار شیطان آشکار میگردد. کلام شیطان در برابر خداوند، اعتراض و عناد بود؛ اما آنچه از ملائکه در این آیات صادر شد، به هیچ وجه «اعتراض» نبود، بلکه «استعلام»، استفهام حقیقت و طلب کشف حکمت به اذن پروردگار بود.
ابعاد سهگانهٔ آفرینش انسان و سرآغاز تکبر ابلیس
در ادامهٔ بحث، به آیات ابتدایی سورهٔ مبارکهٔ اعراف (صفحهٔ ۱۵۱ مصحف شریف، از آیهٔ یازدهم) توجه بفرمایید:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ» (اعراف/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً شما را آفریدیم، سپس شما را صورتگری کردیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید»؛ پس [همگی] سجده کردند، جز ابلیس که از سجدهکنندگان نبود.
استاد بزرگوار ما، جناب آقای امجد (حفظهالله)، در اوایل دوران طلبگی به ما توصیه میفرمودند هر صفحهای از کتاب درسی را که میگشایید، با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کنید تا دغدغهها و نگرانیهای مربوط به رزق و معیشت برطرف شود و یاد خدا مایهٔ بیداری و هشیاری باطن گردد.
در آیهٔ شریفهٔ فوق، تعابیر به کار رفته سه ساحت و داستان مختلف را به یکدیگر پیوند میزند: ۱. شخصیت حقیقی حضرت آدم (علیهالسلام) به عنوان نخستین بشر. ۲. شخصیت عام نوع انسانی که شامل تکتک آحاد انسانها و نسل بنیآدم در مرتبهٔ نازل و کثرت بیرونی است. ۳. حقیقت و شخصیت حقوقی انسان کامل که در ژرفای باطن این آیات استخراج و مطرح میشود.
تفاوت تعابیر الهی بسیار دقیق است؛ اینکه خداوند متعال در این آیه از ضمیر جمع و صیغهٔ متکلممعالغیر استفاده فرموده و میفرماید «خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ» (شما را خلق کردیم و سپس شما را صورت بخشیدیم)، ناظر به عموم فرزندان آدم و کثرت انسانی است. سپس بلافاصله این گسترهٔ جمعی را به ماجرای شخص آدم پیوند میزند و میفرماید: «ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ». فهم این اشارات و پیوندها برای استنباط معارف بنیادین قرآن کریم نقشی اساسی دارد.
در ادامه، پرسش و بازخواست پروردگار از ابلیس مطرح میگردد:
«قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ» (اعراف/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): [خداوند] فرمود: «چون تو را فرمان دادم، چه چیز تو را بازداشت از اینکه سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتشی آفریدی و او را از گِلی آفریدی.»
هر کس در نگرش باطنی خود ادعا کند «من از دیگران بهترم و نزد خداوند مقربترم»، قدم در مسیر شیطنت نهاده است. مقصود از این سخن، ترجیحات و تفاوتهای آشکار مهارتی و علمی نیست؛ واضح است که یک فرد میتواند به لحاظ دانش یا توانمندی بر فرزند یا فرد دیگری فزونی داشته باشد و اذعان به این تفاوت خلاف عقل نیست. مقصود از کلام ابلیس («أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ»)، برتربینی ذاتی، ادعای تقربِ ویژه به درگاه الهی و خودبزرگبینی در پیشگاه حق است.
گاهی انسان این خودبرتربینی را با زبان قال بیان نمیکند، بلکه با «زبان حال» و از طریق خطورات قلبی بدان دچار میشود. استاد امجد میفرمودند: «هنگام اقامهٔ جماعت با شاگردانتان، خودتان در جایگاه امامت بایستید؛ چرا که گاهی اگر دیگری را جلو بفرستید، ممکن است در ذهن این فکر پدید آید که من با وجود برتری، از روی تواضع خود را عقب نگاه داشتهام.» اگر چنین خطوری در دل بگذرد، مصداق بارز ورود به مسیر شیطنت است. انسان حتی اگر با خطاکارترین افراد نیز مواجه شود، نباید در باطن خود را ذاتاً برتر و مقربتر از آنان بپندارد.
علاوه بر این، ابلیس در تحلیل برتری خود تنها به پایینترین مرتبهٔ وجودی انسان یعنی نشئهٔ عنصری و خاکی توجه کرد و گفت: «خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ». او حقیقت روحانی و ظرفیتهای والای انسانی را ندید و تنها بر پایهٔ مبدأ عنصری به قضاوت نشست. پاسخ پروردگار به این استکبار قاطع بود:
«قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ» (اعراف/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: «از آن [مقام] فرو شو، که تو را نسزد در آن تکبر ورزی؛ پس بیرون شو که بیتردید تو از خوارشدگانی.»
تکبر در پیشگاه حق حاصلی جز فرودستی و حقارت ندارد؛ خداوند خطاب به او فرمود بیرون رو که تو از خوارشدگان و فرومایگانی.
مقایسهٔ مسیر فرشتگی و شیطنت در روایات و اندیشهٔ علامه طباطبایی
مرحوم علامه طباطبایی و روایات اهل بیت (علیهمالسلام) این دو مسیر متقابل را به روشنی تبیین میکنند: مسیر فرشتهخویی و مسیر شیطنت. قرآن کریم با ارائهٔ این گزارهها، ملاکهای رفتار انسانی و لغزشهای شیطانی را روشن میسازد.
تفاوت رفتاری ملائکه و ابلیس در برابر فرمان الهی آشکار است:
- رفتار شیطان بر پایهٔ حسد، تکبر و «اعتراض» استوار بود؛ ادعا کرد که من برترم و شایستگی بیشتری دارم.
- اما ملائکه هرگز سخن خود را بر خواست خدا مقدّم نداشته و اعتراضی نکردند. آنان با رعایت کامل ادب و در مقام «استعلام و فهم حقیقت» عرضه داشتند: چگونه کسی را خلیفه قرار میدهی که فساد و خونریزی میکند، در حالی که ما اهل تسبیح و تقدیس هستیم؟ فرشتگان هرگز نگفتند: «چرا ما را خلیفه قرار ندادی؟»، بلکه صرفاً حقیقت این جعل خلافت را به شیوهٔ استفهام جویا شدند.
ادب پرسش و مقایسهٔ تفسیری میان خلافت آدم و خلافت داوود
در روایات شریف، به ادبِ پرسشگری تأکید فراوان شده است، چنانکه حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
«سَلْ تَفَقُّهًا وَلَا تَسْأَلْ تَعَنُّتًا» (نهجالبلاغه، حکمت ۳۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای فهمیدن و یادگیری بپرس، نه برای بهانهجویی و درمانده ساختنِ دیگران.
انسان باید به انگیزهٔ یادگیری و رفع جهل سؤال کند، نه از سرِ خودنمایی، تعنت یا شرمنده ساختن طرف مقابل؛ چرا که اگر غرض از پرسش، فخرفروشی و نشان دادن دانش شخصی باشد، برکت از علم رخت برمیبندد.
حقیقت پرسش ملائکه و جریان تعلیم اسما
پرسشی که فرشتگان در سورهٔ بقره مطرح کردند، از همین سنخِ تفقّه و طلب آگاهی بود. خداوند متعال ارادهٔ خود را بر جعل خلیفه اعلام فرمود و ملائکه در مقام استعلام و درک حکمت الهی پرسیدند چگونه موجودی که ممکن است فساد و خونریزی کند خلیفه میشود. خداوند نیز در ابتدا صرفاً اجمالاً فرمود: «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛ سپس حقیقت قابلیتِ خلیفه را با ماجرای «تعلیم اسما» آشکار ساخت:
«قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» (بقره/۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: «منزهی تو! ما را دانشی جز آنچه خود به ما آموختهای نیست؛ بیگمان تویی دانا و فرزانه.»
ملائکه پس از مشاهدهٔ ناتوانی خود در بیان اسما و ادراک احاطهٔ آدم، به نقص خویش و حکمت بالغهٔ الهی اعتراف کردند.
نکتهای توحیدی در زبان و سیرهٔ عالمان
د«مُتَفَقِّهًا وَ لَا تَسْأَلْ مُتَعَنِّتًا». یعنی یک موقع شما سؤال میکنی، سؤال استفهام میکنی؛ گفتهاند متفقهانه سؤال کن، متعنتانه سؤال نکن. از روی کنف کردن، ضایع کردن و در حقیقت فخرفروشی سؤال نکن. چون بعضی از سؤالها را خودمان میدانیم دیگر، خود آدم میداند دارد چهکار میکند؛ میدانیم مثلاً این سؤالی را که داریم میپرسیم، میخواهیم بگوییم ما یک سری مطلب دیگر هم بلدیم که اینطوری سؤال میکنیم. اگر کسی اینگونه سؤال کند، برکت علمش میرود. گفتهاند سؤال کن تا بفهمی؛ بلد نیستی، سؤال کن؛ بله، چون بلد نیستی.
— بله، بله. این سؤالی که شما فرمودید، قبلش خدا جوابش را داده که... — چی را؟ — دقیقاً بعد از این جمله که ملائکه دوباره میپرسند، جواب سؤالشان را خدا گفته است. — کجا؟ دوباره دارند میپرسند. کجا گفته؟ استهزاء نیست. کجا؟ — همان، توی همان است. قبلش که خدا میگوید من این را در امتحان، خلیفه قرار میدهم، این را بعدش میپرسد که با تجلیها رخ داده است. قطعاً باید بعدش بپرسند دیگر؛ قبلش خدا جوابش را داده که من این را به عنوان خلیفه میگذارم، اینها بعدش میگویند آیا این را خلیفه میگذاری؟
نه، چیزی نگفت. خدا تازه دارد اینها را در جریان میگذارد؛ میگوید من دارم این کار را میکنم، پایهاید یا نه؟ [خنده] به قول آقا پایهاید یا نه؟ من دارم همچین حرکتی از خودم بروز میدهم، خب؟ بعد اینها یک سؤال استفهامی کردند؛ یعنی خدا جوابی نداده، چیزی نگفته است؛ فرموده من این کار را میکنم. اینها سؤال کردند: چگونه میخواهی این را خلیفه قرار دهی با اینکه اینگونه است؟ با چه نیتی و با چه قابلیتی دارد خلیفه میشود؟ برای همین است وقتی خدا جوابشان را میدهد، اولاً جواب تفصیلی نمیدهد، میفرماید من چیزی میدانم که شما نمیدانید. در آیه جواب مستقیم نمیدهد، میفرماید من چیزی میدانم که شما نمیدانید. بعد از آن، خودشان میگویند: «لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ». آیه ۳۲ را نگاه بکنید: «قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا». یعنی خدا ابتدا جوابشان را نمیدهد، بعد اسما را به آدم یاد میدهد و به ملائکه عرضه میکند. ملائکه میگویند ما اینها را نمیدانیم. میفرماید اگر میدانید بگویید اینها چیست؟ میگویند ما نمیدانیم: «سُبْحانَکَ». برای همین، اعتناء لازم نیست.
یک استعلام است. سؤال کردند، «قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا»؛ ما هرچه را تو یاد دادی میدانیم، «إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ». مطلبی در جریان گذاشته شده و جواب گرفتهاند.
حالا اجازه بدهید سؤالتان را جواب بدهم؛ سؤال ایشان هنوز باقی مانده بود. اینکه این استعلام است، استعلام یکجور طلب علم است؛ چطور فرشته میتواند طلب علم کند؟ فرشتهای که حدش کم است... انباء، انباء؛ بگذارید تا بحث انباء بیاید، ماجرای «أَنْبِئُونِی» آنجا بیان شود.
— بله. [سؤال پرسیده میشود]
الان میآیم، الان میآیم. «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً». به «إنّی» آن توجه کردید؟ به فضل خدا. آقای جوادی دقت توحیدیشان بسیار بالاست؛ اگر توانستید یک ضمیر «من» از ایشان بشنوید! همیشه میفرمایند «این مطلب بیان شد»، حالا چه کسی بیان کرد، نمیگویند. من خیلی دقت کردهام؛ رفتار توحیدی آقای جوادی کلاً حالتهای خاصی دارد. به جایی تکیه نمیدهند، نمیدانم چرا؟ احتمالاً میخواهند به غیر خدا تکیه نکنند. [خنده] به صندلی و اینها هم تکیه نمیکنند؛ حتی در ماشین هم که مینشینند اینگونه مینشینند. اینها احوالات فردی ایشان است، ولی در هر حال اگر توانستید یک «من» از ایشان بشنوید! دقت ایشان فوقالعاده است. مطلبی که جلسه پیش بیان شد—حالا چه کسی بیان کرد؟ ما بیان کردیم—اینها دقتهای توحیدی است. در رفتار علما به این نکات دقت کنید، حرف دارد. چقدر هم خوب است آدم مدام بگوید و تمرین کند تا کمکم خودِ این «من گفتم» و «ما بیان کردیم» کمرنگ شود. حالا دقت بفرمایید ببینید ما هم میتوانیم به این دقتها برسیم.
مطلبی که بیان میشد این بود: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً»؛ «جاعل» را هم گفتیم. سوره مبارکه ص را بیاورید؛ آیه ۲۶. زحمت بکشید این دو آیه را با یکدیگر مقایسه کنید؛ من لحظهای سکوت میکنم. ابتدا: «یا داوُودُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ». این بخش را با آن آیه مقایسه کنید و بیزحمت سه تفاوتش را خودتان بگویید.
— «یا داوود» آیه چند است؟ — آیه ۲۶، انتهای صفحه. دارد: «یا داوُودُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ». حالا «یا داوود» را بگذارید کنار، خیلی به عنوان تفاوت به آن توجه نکنید؛ همین «إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ». — یکی «جَعَلْنا» و «جاعِل». — یکی «إِنَّا» و «إِنِّی». — یکی هم «فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً» و «خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ».
درسته؟ این سه تفاوت میان این آیه و آن آیه وجود دارد. این سه تفاوت حامل چه نکتهای است؟ دست نگه دارید؛ روی خود آیه توضیحی بدهیم تا این تفاوتها آنجا هم روشن شود. اینجا میفرماید: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً». یک سؤال: اینکه خلیفه کیست و چیست بماند برای بعد، فرض کنیم خلیفه خداست؛ آیا «فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً» با «خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ» تفاوت دارد یا نه؟ یعنی آیا خلیفه خدا در زمین است یا اینکه این خلیفه در زمین قرار دارد منتها...
تفاوت قلمرو خلافت آدم (ع) با خلافت داوود (ع) و جانشینی اقوام
پرسش بنیادین این است: آیا بر اساس آیهٔ سورهٔ بقره، انسان تنها نماینده و جانشین خداوند «در محدودهٔ زمین» است، یا اینکه خلافت او فراگیر بوده و تمام عوالم هستی، ملک و ملکوت را در بر میگیرد و زمین صرفاً «نقطهٔ استقرار» و آغازگاه مادی او محسوب میشود؟
این دو نگاه کاملاً با یکدیگر متمایز هستند: ۱. در یک دیدگاه، خلیفه تنها کارگزار احکام در پهنهٔ خاکی زمین است. ۲. در دیدگاه دیگر، خلیفه مظهر تامّ الهی در سراسر هستی است؛ هرچند نقطهٔ حضور و استقرار او زمین باشد. به عنوان مثال، حاکم یا رهبر یک کشور ممکن است دفتر و محل استقرارش در خیابان پاستور باشد، اما قلمرو تدبیر و حاکمیت او مساحتی بیش از یک میلیون کیلومتر مربع و سراسر کشور را شامل میشود؛ نه اینکه تنها حاکم همان خیابان باشد.
بنابراین نباید با دیدن واژهٔ «خلیفه»، همهٔ کاربردهای آن را در قرآن کریم یکسان انگاشت.
بررسی نحوی و بلاغی تقدیم «فِی الْأَرْضِ» بر «خَلِيفَةً»
در آیهٔ مربوط به حضرت آدم (علیهالسلام) آمده است:
«... إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ...» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ... بیگمان من در زمین جانشینی قرار خواهم داد ...
بر اساس قواعد نحوی زبان عربی، جار و مجرور («فِی الْأَرْضِ») متعلق به عاملِ مقدّم خود یعنی اسم فاعل «جَاعِلٌ» است. تقدیم جار و مجرور نشان میدهد که «زمین» ظرفِ جعل و نشئهٔ استقرار است؛ اما گستره و حوزهٔ خلافتِ این «خلیفه» به زمین محدود نشده و فراتر از ماده است. همچنین کاربرد «إِنِّي» و اسم فاعل «جَاعِلٌ» نشاندهندهٔ یک جعل پیوسته، ابدی و ناظر به مقام حقیقتِ انسان کامل و قرب الیالله است.
در مقابل، دربارهٔ حضرت داوود (علیهالسلام) میفرماید:
«يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ...» (ص/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای داوود! همانا ما تو را در زمین جانشین گردانیدیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه میسازد ...
در این آیه:
- عبارت با ضمیر عظمت «إِنَّا» و فعل ماضی «جَعَلْنَاكَ» آمده است که ناظر به اعطای یک منصب حکومتی مشخص در برههای خاص به واسطهٔ اسباب و فرشتگان است.
- «فِي الْأَرْضِ» بعد از «خَلِيفَةً» آمده و قیدِ حوزهٔ خلافت و قلمرو اختیارات اجرایی و داوری او در میان مردم است.
- با حرف تفریع «فَـ» بلافاصله وظیفهٔ او را بیان میکند: «فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ». این نشان میدهد بحث بر سر حاکمیت و قضاوت ظاهری است؛ در حالی که مقام خلیفةاللهیِ مطرح در سورهٔ بقره فراتر از حکومت سیاسی یا داوری ظاهری میان مردم است و به مقام قرب وجودی و تعلیم اسما پیوند دارد.
خلافت به معنای جانشینی اقوام در زمین
کاربرد دیگر واژهٔ خلیفه در قرآن، به معنای جانشینی ملتها و اقوام به جای اقوام پیشین است و ارتباطی به خلافت الهیِ تکوینی ندارد. نمونهٔ روشن آن در سورهٔ نمل آمده است:
«أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ ۗ أَإِلَٰهٌ مَّعَ اللَّهِ ۚ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ» (نمل/۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا کیست که درمانده را چون وی را بخواند اجابت میکند و آسیب را برطرف میسازد، و شما را جانشینان [پیشینیان در] زمین قرار میدهد؟ آیا معبودی با خداست؟ چه اندک پند میپذیرید!
با توجه به سیاق و آیات پیشین که نابودی اقوام سرکش را متذکر میشود:
«وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِم مَّطَرًا ۖ فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنذَرِينَ» (نمل/۵۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر سر آنان بارشی [از سنگ و بلا] باراندیم؛ پس چه بد بود بارش هشداردادهشدگان!
تعبیر «خُلَفَاءَ الْأَرْضِ» به این معناست که خداوند نسلی را میبرد و نسلی دیگر را جانشین آنان در این سرزمین میگرداند.
تنها در آیهٔ ۳۰ سورهٔ بقره است که تعبیر ساختاری به صورتِ خاصِ «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» آمده است تا روشن شود زمین صرفاً بستر و خاستگاه ظهور این خلافتِ فراگیر است و گسترهٔ حقیقی آن در جریان تعلیم کل اسماء الله جلوهگر میشود.
تبیین معنای «خلیفه»، تاء مبالغه و سرّ فلسفی جعل جانشین
در واژهٔ «خلیفه»، حرف «تاء» برای تأکید و مبالغه است؛ نظیر آنچه در واژگانی چون «علّامه» یا در آیهٔ شریفهٔ زیر به کار رفته است:
«بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِيرَهُ» (قیامت/۱۴-۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه انسان خودش بر نیک و بدِ خویشتن بیناست؛ هرچند [به ظاهر] عذرهای خود را در میان آورد.
در این آیه، با وجود مذکر بودن سیاق، تعبیر «بَصِيرَةٌ» با تاء مبالغه آمده است تا نشان دهد انسان نسبت به احوال و حقیقت درون خویش بینش و آگاهی بسیار عمیقی دارد. کاربرد واژهٔ «خلیفه» در سورهٔ بقره نیز نشاندهندهٔ جعل یک جانشینِ تام، برجسته و ممتاز در نشئهٔ زمین است.
چرایی جعل خلیفه از سوی خداوند بینیاز و محیط
در عرف بشری، انسانها زمانی برای خود نایب یا جانشین برمیگزینند که دچار نوعی نقص، محدودیت، ناتوانی، جهل یا غیبت باشند؛ اما تعیین خلیفه از سوی پروردگاری که:
- «بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» است و از ذرهای غفلت ندارد،
- «عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» است و نقصی در توانایی او راه ندارد،
- در همه جا حاضر بوده و هیچگاه غایب نیست،
مبتنی بر چه حکمتی است؟
سرّ این جعل در «قصور فاعل» نیست، بلکه در «قصور قابل» است: ۱. مراتب پایینتر هستی و سایر موجودات، به جهت محدودیت و تنگی ظرفیت وجودی، توانایی دریافت مستقیم و بلاواسطهٔ فیض بیکران الهی را ندارند. ۲. آفرینش نیازمند موجودی از سنخ «کَوْنِ جامع» است که تمامی کمالات و مراتب وجودی در او جمع شده باشد تا واسطهٔ فیض و حلقهٔ وصل میان حضرت حق و سایر مخلوقات گردد.
به همین دلیل است که ملائکه پس از آشکار شدن ظرفیت خلیفه، نگفتند «خدایا خودت بلاواسطه این حقایق را به ما بیاموز»، بلکه پذیرفتند که به مقتضای حکمت الهی، باید این فیض را با واسطهٔ انسان کامل دریافت کنند. حتی تسبیح و تقدیسی که پیشتر از آن دم میزدند نیز به واسطهٔ نور وجودی انسان کامل تحقق یافته بود، چنانکه در حدیث شریف نبوی آمده است:
«... فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا، وَهَلَّلْنَا فَهَلَّلَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَهْلِيلِنَا ...» (عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۲۶۳ / علل الشرائع، ج ۱، ص ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ... پس ما تسبیح خدا گفتیم و فرشتگان به تسبیح ما تسبیح گفتند، و ما لا إله إلا الله گفتیم و فرشتگان به تهلیل ما لا إله إلا الله گفتند ...
پیوند مفهوم «خلافت» و «امامت»
مفهوم «خلیفه» و «امام» دو حقیقت همراستا هستند:
- خلافت: ناظر به جنبهٔ «ما قبل» و جانشینی از سوی مستخلِفعنه (خداوند متعال) است.
- امامت: ناظر به جنبهٔ «ما بعد»، یعنی پیشوایی، راهبری و وساطت فیض برای سایر موجودات و خلق است.
این حقیقت را در آیهٔ ابتلای حضرت ابراهیم (علیهالسلام) و نیل او به مقام امامت به روشنی میبینیم:
«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمود و او آنها را به پایان رسانید، [خداوند] فرمود: «بیگمان من تو را برای مردم پیشوا قرار میدهم.» [ابراهیم] گفت: «و از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پیمان من به ستمکاران نمیرسد.»
بازخوانی تفاوت نحوی و معنایی آیات بر پایهٔ سیاق و دلالت
در بررسی تفاوت «فِی الْأَرْضِ خَلِيفَةً» و «خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ»، توجه به معنا و بازگشت محتوایی الفاظ ضروری است. همانطور که در آیهٔ شریفهٔ زیر:
«... اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ...» (مائده/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ... عدالت ورزید که آن به پرهیزگاری نزدیکتر است، و از خدا پروا بدارید ...
ضمیر «هُوَ» به مفهوم حاصل از فعل یعنی «عدل و دادگری» بازمیگردد، در آیهٔ سورهٔ ص نیز تعلق جار و مجرور («فِی الْأَرْضِ») به مفهوم حاصل از خلیفه، یعنی شأن استخلاف و حکمرانی ظاهری حضرت داوود در محدودهٔ سرزمینیِ تحت حاکمیت اوست.
در روششناسی فهم قرآن، مفسر احتمالات گوناگون ادبی را بررسی میکند، اما در نهایت با تکیه بر مجموعهٔ قراین و بافت معارفی آیات، احتمالات ضعیف را کنار میگذارد و احتمالی را برمیگزیند که با ساحت کمالی انسان کامل و هدایت کلی قرآن انطباق کامل دارد.
پیوند ژرف امامت و خلافت و قاعدهٔ توحید افعالی
هنگامی که محتوای کلی آیات، حقیقت اسما، تفاوت میان «تعلیم» و «تدریس» و تمایز «علم» با «انباء» را در کلیت قرآن به دست میآوریم، روشن میشود که تفاوت آیات در اصلِ متعلقات است. در شیوهٔ تفسیر نظاممند، مفسر احتمالات ناسازگار با منظومهٔ قرآنی را تضعیف نموده و احتمالی را تقویت میکند که با کل متن و مبانی توحیدی هماهنگ باشد.
شباهت تعبیر آیهٔ ۱۲۴ سورهٔ بقره با آیهٔ خلافت آدم (علیهالسلام) بسیار چشمگیر و معنادار است:
«... قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ... [خداوند] فرمود: «بیگمان من تو را برای مردم پیشوا قرار میدهم.» [ابراهیم] گفت: «و از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پیمان من به ستمکاران نمیرسد.»
در اینجا نیز پروردگار تعبیر «إِنِّي» و اسم فاعل «جَاعِلٌ» را به کار میبرد. مقام امامت به قدری والاست که با ضمیر مفرد متکلم ادا شده و دلالت بر فیض و جعل مستمر الهی در طول تاریخ دارد. از این رو وقتی حضرت ابراهیم (علیهالسلام) میپرسد «وَمِن ذُرِّيَّتِي؟»، خداوند تداوم این عهد را در دودمان پاک او تأیید میفرماید.
تعمیم معارفی و توحید افعالی در بطن قرآن
فهم قرآن نباید به ظاهر محدود الفاظ متوقف بماند. قاعدهٔ توحید افعالی حکم میکند که فاعل حقیقی در سراسر دار هستی خداوند یگانه است. قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میفرماید:
«... وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ...» (انفال/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ... و چون [ریگ] افکندی، تو نیفکندی، بلکه خدا افکند ...
این قاعده صرفاً به پرتاب تیر یا ریگ در میدان جنگ منحصر نیست؛ بطن این آیه قانونی عام است:
- به آب نیز میتوان گفت: «تو سیراب نکردی آنگاه که سیراب کردی، بلکه خدا سیراب کرد.»
- به نان: «تو اطعام نکردی، بلکه خدا اطعام نمود.»
- به دارو: «تو شفا نبخشیدی، بلکه خدا شفا بخشید.»
- به آتش: «تو نسوزاندی، بلکه خدا سوزاند.»
سیراب شدن ملازمِ ذاتی با صرف آب نوشیدن نیست؛ بارها پیش آمده فردی مبتلا به بیماری استسقا هرچه آب مینوشد سیراب نمیشود؛ چرا که سیرابکنندهٔ حقیقی تنها خداست. به همین جهت حضرت ابراهیم (علیهالسلام) با بینش ناب توحیدی میفرماید:
«وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ * وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ» (شعراء/۷۹-۸۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همان کسی که او به من خوراک میدهد و سیرابم میسازد، و چون بیمار شوم، اوست که مرا درمان میبخشد.
ابعاد وجودی امام و خلیفه در نظام تکوین و تشریع
تعبیر «إِنِّي جَاعِلٌ» در هر دو آیه نشاندهندهٔ پیوستگی دو مفهوم است: ۱. خلافت: ناظر به ماقبل (ارتباط با مستخلِفعنه و حقتعالی) و دربرگیرندهٔ مظهریت تام اسمائی و وساطت فیض است. ۲. امامت: ناظر به مابعد (ارتباط با مخلوقات) و مقام پیشوایی، هدایت و احصای مراتب هستی است:
«... وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ» (یس/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ... و هر چیزی را در پیشوایی روشنگر [لوح محفوظ/حقیقت امام] برشمردهایم.
اگر امامت به معنای «وساطت تکوینی فیض» باشد، عام و فراگیر است و همهٔ موجودات و عوالم را در بر میگیرد؛ اما اگر به معنای الگو و پیشوای تشریعی در مسیر تکامل اختیاری باشد، مختص انسانها و جنّیان است؛ چرا که فرشتگان و سایر موجودات دارای رتبهٔ ثابت وجودی هستند و ترقی تشریعی در آنان راه ندارد:
«وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» (صافات/۱۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچیک از ما [فرشتگان] نیست جز آنکه برای او مقامی معین و معلوم است.
در مقام خلافت، خلیفةالله مظهر جمیع صفات، افعال و اسمای حسنای الهی است؛ یعنی هر کمالی که از ساحت ربوبی در جهان امکان جاری میشود، از مجرا و کانال وجودی خلیفهٔ اعظم الهی جریان مییابد.
پیوند معنایی آیات و اعجاز اسلوب قرآن در بیان استمرار امامت
قرآن کریم با گزینش دقیق واژهها و ساختارهای نحوی، چندین لایه از معنا را به شکل همزمان منتقل میسازد. در تعبیر «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»، هم جعل فعلیِ مقام امامت برای حضرت ابراهیم (علیهالسلام) اراده شده و هم با کاربرد اسم فاعلِ «جَاعِلٌ»، استمرار و پیوستگی سنت الهی در تعیین حجج و پیشوایان در بستر تاریخ تبیین گردیده است.
آیات قرآن کریم برای کسی که با سحرخیزی، صفای باطن و تدبر به تلاوت آن مینشیند، شبکهای به هم پیوسته از نشانهها و اشارات را شکل میدهد. اگر نگارش متن در اختیار بشر بود، ناچار میشد برای رساندن این معانی متعدد عباراتی مفصل و توصیفی بنویسد؛ اما اسلوب الهی قرآن با کمترین و کوتاهترین کلمات، عمیقترین مفاهیم را افاده میکند.
از همین ساختار اسم فاعل و استمرار موجود در «جَاعِلٌ» بود که حضرت ابراهیم (علیهالسلام) بیدرنگ دریافت این عهد تنها به شخص او محدود نیست؛ لذا بلافاصله پرسید: «قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي؟» و خداوند نیز اصل تداوم آن را در نسل مطهر او با نفی از ستمکاران تثبیت فرمود.
حقیقت تسبیح و تقدیس ملائکه و ضرورت فراگیری معارف توحیدی
در بخش دیگر، فرشتگان عرضه میدارند:
«... قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ...» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ... [فرشتگان] گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد، در حالی که ما با ستایش تو [تو را] تنزیه میکنیم و تو را تقدیس مینماییم؟» ...
حقیقت تسبیح و تقدیس ملائکه و تفاوت بنیادین فرهنگ معرفتی آن با مقام تعلیم اسما، در جلسهٔ آینده به تفصیل بررسی خواهد شد.
اهمیت تبیین توحید در سیرهٔ امیرالمؤمنین (ع)
مباحث عقلی و توحیدی قلب دین هستند و نباید به هیچ وجه از آنها غفلت ورزید یا آنها را اموری حاشیهای و صرفاً نظری پنداشت. در بحبوحهٔ نبرد جمل و در اوج چکاچک شمشیرها، مردی اعرابی از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پرسید: «یا امیرالمؤمنین، آیا میگویی خداوند یکتاست؟» مردم بر او بانگ زدند و گفتند: «آیا در این آشوب و گیرودار جنگ زمان چنین سؤالی است؟» اما حضرت او را فراخواند و فرمود:
«دَعُوهُ، فَإِنَّ الَّذِي يُرِيدُهُ الْأَعْرَابِيُّ هُوَ الَّذِي نُرِيدُهُ مِنَ الْقَوْمِ» (کتاب التوحید صدوق، ص ۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او را واگذارید؛ زیرا آنچه این اعرابی میخواهد، همان چیزی است که ما نیز از این قوم میخواهیم.
آنگاه حضرت در همان میانهٔ میدان نبرد، خطبهای بسیار دقیق و عمیق در مراتب و اقسام توحید ذات و نفی حدود و اجزا القا فرمودند؛ چرا که غایتِ نبرد و مجاهدت، احیا و تبیینِ حقیقت توحید است.
اگرچه احکام ظاهری و آداب معاشرت در قرآن جایگاه خاص خود را دارند—نظیر دستور به گشودن فضا در مجالس:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ ...» (مجادله/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون به شما گفته شود در مجالس جا باز کنید، جا باز کنید تا خدا برای شما گشایش دهد ...
اما آیات ناظر به توحید، خلقت انسان و خلافت الهی، «امّهات آیات» و پایههای معرفتی دین شمرده میشوند. هدف از خلقت ماسوی، فراهم آمدن بستر بندگی و معرفت است؛ جهان برای انسان آفریده شد و انسان برای عبادتی مبتنی بر شناخت و معرفت پا به عرصهٔ وجود نهاد. تمام شوؤن زندگی مؤمن در حقیقت برای آن است که فرصت اقامهٔ یک نماز خالصانه و دستیابی به معرفت پروردگار حاصل گردد.
دعای پایانی جلسه
خداوندا، ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) را از ما خشنود و راضی بفرما و در امر فرج آن حضرت تعجیل عنایت کن. پروردگارا، نسل و دودمان ما را تا روز قیامت از متمسکان، مریدان و عاشقان قرآن و عترت قرار ده؛ دست ما را در دنیا، برزخ و آخرت از معارف قرآن و اهل بیت کوتاه مگردان و هر بهره و فیضی را که در این محفل حاصل آمد، به پیشگاه مقدس پیامبر اکرم و اهل بیت مطهرش (صلواتاللهعلیهماجمعین) واصل فرما.
ادعیه و ختام جلسه
پروردگارا، رهبر معظم انقلاب و جمیع خدمتگزاران به اسلام و مسلمین را در پناه عنایات خویش محفوظ و مؤید بدار.
خداوندا، همهٔ درگذشتگان، اموات، ذویالحقوق، پدران، مادران و اساتید و معلمان ما را بر سر خوانِ احسان و سفرهٔ بیکران امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میهمان فرما.
بارالها، پدران و مادران ما را در حیات و ممات از ما راضی و خشنود بگردان؛ به هر عمل و کوششی که به نام و یاد تو آغاز میکنیم، نهایتِ اخلاص، برکت، معرفت و توفیق را عنایت فرما.
خداوندا، درجات شهیدان والامقام را متعالی بگردان، عاقبت ما را به فیض شهادت ختم فرما و ما را به کاروان نورانی ایشان ملحق ساز.
هدیه به پیشگاه مقدس پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله)، اهلبیت مطهر، ارواح طیبهٔ شهدا و اموات: الفاتحة مع الصلوات.
<div class="study-footer" style="font-size:0.9em; line-height:1.8; color:#555; border-top:1px solid #ddd; padding-top:12px; margin-top:24px;"> <strong>پاورقی تدوین:</strong> این متن بازنویسی کتابی و یکدستِ پیادهسازی صوتی (ASR) از سخنرانی استاد است. تمامی گفتگوها، همپوشانیها و پرسشهای پراکندهٔ حضار به جهت حفظ انسجام متن حذف گردیده و عبارات نامفهوم تصحیح شدهاند. متن عربی آیات و روایات با مراجعه به منابع اصیل قرآنی و روایی مقابله، اعرابگذاری و درج شده و ترجمههای فارسی ذیل هر نقل عربی توسط مدل بازنویسی گردیده است. </div>