ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

جهت شادی ارواح فتی و شهدا و روح عزت امام همه گذشته‌های حقوق پدر، مادر و آله‌مون الفاتحه ما السلامة.

اللهم صل على محمد و آل محمد بسم الله الرحمن الرحیم.

[سرفه] وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.

قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.

وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ.

قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.

صلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

پس از اینکه قرار شد که تمام آسمان‌ها و زمین هم مسخر انسان باشه و هم خلقش برای انسان باشه، یه گفت‌وگویی رو با ملائکه بر سر نه خلق انسان بلکه بر سر جعل خلیفه بودن رو خداوند گزارش می‌کنه در همچین آیاتی.

[سرفه] که البته این گفت‌وگو اینجوری هست که به اذن الله هست چون که ملائکه اینطوری هستن که و العباد مکرمون‌اند که لا یسبغونه بالقول يوم بنوع يعملون.

یعنی قول‌شون بر قول خداوند ثبات نداره.

و هر آنچه که خدا می‌گوید بگویید می‌گویند و هر آنچه که خدا می‌خواهد بگویند، می‌گویند و عمل می‌کنند.

چونک ملائکه این چنین ویژگی رو دارن.

خود این گفته بود به اذن الله انجام میشه و به فرمان خدا انجام میشه.

مثلاً انسان‌ها قولشون نسبت به قول خدا سبقت رو بده؟

برای همین هست که در آیه در حقیقت سوره مبارکه حجرات اگه اشتباه نکنم که يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ.

جلوتر از خدا نیفتید که شما جلوتر باشید خدا عقب‌تر باشد.

برای همین علمای زیل همین آیه می‌فرمایند که راه فرشته خو شدن، فرشته خویی به این است که قول انسان سبقت از قول خدا نداشته باشد.

همونی که آیات قرآن میگن نبذو کتاب الله وراء ظهوره.

کتاب خدا رو پشت سر انداختن عده.

کسی که کتاب خدا را برداشته و پشت سرش است.

یعنی چی؟

یعنی من جلوتر، خدا عقب‌تر.

قول من سبقت از قول خدا دارد.

هر نظریه‌ای هم که بشه میگم که اول ببینم خودم به چی ذهنم می‌رسه، بعداً خدا چی میگه.

این میشه من جلوتر از خدام، جلوتر از خدا و رسولم.

اول باید، حالا اینو تحت عناوین مختلف میگن.

گاهی اوقات میگه من اصلاً دینی بحث نمی‌کنم.

میگه خیلی هم شیکه این حرفا.

من حرف خدا میشه.

میگه من اصلاً با حرف خدا فعلاً کاری ندارم.

نه فعلاً، من کاری ندارم.

این کاری ندارم فرق نداره.

کاری ندارم یعنی اینکه چرا به حرف خدا در این زمینه کاری نداری؟

با خدا یه بحثی باشه که خدا نظر نداده باشه راجع بهش بشه منتهی الفراغ‌ها اشکال نداره.

ولی وقتی خدا نظر داده چطور آدم میگه من کاری ندارم؟

چرا باید بگی من کاری ندارم؟

خدا وقتی اینو گفته نمیشه کاری نداشت که.

اینی که علمای فرمایند فرشته خو شدن اینه که کسی قولش سبقت از قول خدا پیدا نکند.

این است که در قرآن می‌فرماید که ما کان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضى الله ورسوله امرا ان يكون لهم الخیارة من بعد.

وقتی خدا و رسول بر امری قضاوت می‌کنند و فرمایشی بفرمایند ما کان لمؤمن ولا مؤمنة.

هیچ زن و مرد مؤمنی را نشاید که بگن حالا ما اختیار داریم.

حالا ما هم نظر داریم این وسط بالاخره ما هم نظرمون هم شرطه.

زن و مرد مؤمنه‌ای را نشاید که بخوان هم شرط بذنن.

ما کان- قانل المؤمنین.

فلا مؤمنة اذا قضى الله ورسوله امراً.

یه امری بفرمایند شما فرمودید این نظر خداست.

اینو تو قرآن گفتن.

بعد میگه منم حرف دارم این وسط.

این یعنی چی؟

خودتو در عرض گذاشتی و در عرض که آدم بذاره میگن اع-اعتراض کرده.

اعتراض یعنی همین دیگه.

یعنی شما خودتو در عرض قرار میدی، در طول قرار نمیدی.

در عرض که قرار بدی میشه اعتراض.

اعتراض از همین مایه بود.

بله.

مجبور بودن ازش هم اثبات میشه تو این آیه؟

بله.

اینکه مجبوره.

مجبوراً یعنی؟

اختیار نداره.

اختیار نداره.

پس طریقه نص میشه دیگه.

طریقه؟

امری که- به امر ای یعملون ها.

از این آیه نه.

یعنی آیه نه، از آیه و ما مننا الله مقام معلوم اثبات میشه چنین، چنین، چنین چیزی.

چونکه ما در مورد اهل بیت هم شما البته این وصف میانی اهل بیته تو مناجات زیارت جامعه می‌خونید که بل عباد مکرمون لا یستغنون بقولهم بامر ای یعملون.

راجع به خود زی-- تو زیارت جامعه راجع به اهل بیت هم همینو میگیم.

ما خواستیم بگیم اونا مجبورهن.

اونا مجبور نیستن.

پس بی تی وی [خنده] اشتباهه.

خواستی یه چیز دهن ما رو [خنده] عرض به خدمتتون که اون تازه وصف میانیه که کسی دقیقاً فرشته بشه دیگه.

فرشته بشه تازه به حدود میانی انسان بودن دست پیدا کرده.

پس خب.

آقا سوژه‌ باز یه چیزی دارید که حالا که این بحث فرشته شدن شد، یه نکته‌ای که شما در این آیه می‌بینید فرق اینجور آیات، فرق کلاً شیطان رو می‌بینید با ملائکه؟

اینه که شیطان در حقیقت اعتراض می‌کنه.

ولی ملائکه اعتراض نمی‌کنن.

اولاً گفتیم اینو نگیرید به معنای اعتراض، بگیرید به معنای استعلام.

به معنای استعلام بگید خود این نشون دادن، شما بیاید سوره ملائکه عراف بگیرید.

اینو از گوشه بگم.

صفحه صد و پنجاه و یک.

از آیه یازده نگاه بکنید.

بسم الله الرحمن [کشیده شدن صندلی] رحیم.

شما هم یه بسم الله بگید.

بسم الله.

بسم الله مثل تست چیز میمونه.

هوشیاری.

بله تست هوشیاری.

آقای امجد خدا رحم-- رحمتشون، خدا حفظشون کنه.

آقای امجد اول طلاییگی به ما گفتن هر صفحه...

بله هیچی.

بعد گفتن هر صفحه‌ای که-- ما گفتیم ما اینجوری که داریم درس می‌خونیم گاهی اوقات نگرانی رزق و مزق و اینا پیش میاد گاهی اوقات.

بعد گفتن که اول هر صفحه‌ای بسم الله بگو.

اول هر صفحه درسی که خواستی بخونی، یه بسم الله بگو.

بسم الله الرحمن الرحیم.

حل شد همه چی.

آره.

ولقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدين.

ما خلق کردیم شما رو تصویر کردیم بعداً به ملائکه گفتیم اسجدوا لآدم.

یه فرمایشی دوست عزیزمون فرمودن در آخر جلسه گفتن سؤال خوبیه که ما گفتیم که اینا همش با انی و اینا به کار می‌رفت.

گفتن که اینجا پس چی؟

در این آیه چی؟

در این آیه همون بحثی که گفتیم داره گره می‌زنه سه تا مطلب رو به همدیگه.

تو این آیه، در آیه ای که راجع به خلقت آدم‌ها داره صحبت می‌کنه.

چونکه داره راجع به خلقت آدم‌ها صحبت می‌کنه اتفاقاً این شاهده برای همین ماجراست که، اه سه تا داستان یه بار عرض کردم، سه تا داستان داره در حقیقت به هم وصل میشه تو این دسته آیات.

یکی داستان خود حضرت آدم اول بشره.

یکی شخصیت حقوقی داستانه، شخصیت حقوقی داستانه که در عمق که میره بحث انسان کامل توش استخراج میشه و از داستان آدم اول بشر در سطح که وارد میشه آدم‌ها بحثشون میشه.

منتها تفاوت تعابیر رو باز قابل دقته که خدا تعابیر رو وقتی متفاوت کرده به اون تفاوت هم شما پی می‌برید.

این که اینجا جمع آورده و متکلم وحده نیاورده، مع الغیر صحبت کرده، خلقناکم، صورناکم به خاطر اینکه کمه.

چون که کم رو داره بیان می‌کنه، داره میگه خلقنا، صورنا با متکلم‌های مع الغیر داره صحبت می‌کنه و اون موقع همین داستان رو گره می‌زنه و بحث داستان آدم.

این، اینجور کدها رو بگیرید.

اینا خیلی مهمه.

این داستانا یهو گره میزنه به بحث آدم کلاً که بعداً گفتیم شما به آدم سجده بکنید.

[صفحه را برمی‌گرداند] قال ما منعک ألا تسجد إذ أمرتك چه چیز مانع شد که سجده نکنی وقتی که امرت کردم؟

قال أنا خير منه من بهترم.

کسی اگر کلاً گفت من بهترم این مسیر شیطنت داره می‌پیماید.

گفت من بهترم.

نه اینکه من درسم بهتره‌ها.

نه اشکال نداره آدم بگه مثلاً من باسوادترام بالاخره فرض بفرمایید من از بچه خودم باسوادترم.

حالا از شما باسوادتر نباشم تو زمینه‌هایی بالاخره از بچه خودم که باسوادترم.

نمی‌تونم بگم نه مثلاً من از بچه خودم هم بی‌سوادترم مثلاً.

این که نمیشه-- اصلاً عقلایی نیست گفتن چنین حرفایی.

ولی بگه من بهترم.

من بهترم.

من از شما، من از شما بهترم مثلاً.

کلاً مقرب‌ترم.

خب؟

این، این مسیر شیطنته.

حالا ممکنه آدم به زبون قال نگه‌ها ولی به زبون حال بگه اینو.

در دلش خطورات اینجوری پیدا بشه.

یه موقع آقای امجد به ما می‌گفتن که، اِاِاِ، می‌گفتن که اِاِاِ با شاگردات که وایسادی خودت وایسا پیش نماز.

گفتم چرا؟

گفت که به خاطر اینکه اونا رو بذاری جلو خیلی وقت‌ها ممکنه، ممکنه این پیش بیاد که من که دارم تواضع می‌کنم، من که بهترم ولی خب شما جلو وایستی اشکالی نداره.

خب؟

اینکه من که بهتر از اینام.

یعنی این-- گفت اگه یه همچین خطوری تولید شد خودت وایسا برو جلو.

خودت برو جلو.

این خطور به هر جهت ممکنه در آدم بیاد که من یه آدم بهتریم.

حالا نسبت به شما اصلاً خطورش هم ایجاد نمی‌شه ها وا-- اینو واقعاً میگم.

ولی ممکنه آدم مثلاً یه آدمای ضایعه‌ای رو که می‌بینه، خب؟

که کارای ناجور انجام میدن بگه که من بهتر از اینام.

من بهتر از اینام.

کلاً در درگاه خدا مقرب‌ترم.

اگه اینو بگه در حقیقت مسیر شیطنت داره می‌کنه-- می‌پیماید.

قال أنا خير منه من بهترم.

خلقتني من نار وخلقته من طين.

به این تیکش هم دقت بکنید که داره میگه که ببینید چه بخشی از وجود انسان رو هم داره نگاه می‌کنه در ضمن.

داره نگاه می‌کنه که من از چی خلق شدم، تو از چی خلق شدی.

داره به پایین‌ترین مرتبه وجودی انسان داره توجه می‌کنه.

به اون نشئه عنصری‌ش داره توجه می‌کنه که این از گل خلق شده.

به این بخشش داره توجه می‌کنه.

خدا هم میگه "قال فهبت" برو پایین، "قال فهبت منها فما يكون لک ان تتكبر فیها فخرج انک من الصاغرین".

نشاید تو رو اینکه بخواد تکبر کنی.

"فخرج انک من الصاغرین".

برو بیرون کوچیکی، خیلی کوچیکی.

خب ریز می‌بینمت مثلا این چیزا.

اینی که در این آیات یه همچین مطلبی داریم در اون آیات کلاً علامه این کارو زیاد می‌کرده.

مسیر-- تو روایات هم هست.

مسیر فرشته شدن و مسیر شیطان شدن.

این دو تا مسیره که اصلاً داره خدا تو این آیات کد میده که آدم چه می‌کنه، شیطان چه می‌کنه.

شیطان کدوم مسیرو میره، آدم کدوم مسیرارو میره.

شیطان چه حرفایی رو می‌زنه و آدم چه اعمالی رو انجام میده و مسیری که آدم باید بپیما-- چه نکته‌ای که تو این‌ها به عنوان داستان تمثیلی میشه اینا رو هم پیدا کرد.

اون موقع این الان، الان جوابش رو به شما میدم.

اون موقع اینی که ببینید تو اینجا به عنوان اعتراض از طرف شیطان ولی در آیه مورد بحث به عنوان اعتراض نیست.

اولاً گفتیم که اینا قولشون مصوب به قول خداست.

در ضمن ببینید با چه ادبی این کارو ملائکه می‌کنن.

[صفحه را برمی‌گرداند] نمیگن که ما رو بکن خلیفه.

اینجوری نمیگن.

چرا ما نمیشیم خلیفه؟

اینجوری نگفتن که ما رو بکن خلیفه.

اعتراض نکردن.

اولاً استعلام کردن بعدشم اینجوری "اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك".

در حالتی که ما داریم تسبیح و تقدیس می‌کنیم و اون موقع تو داری یک نفری رو چیز می‌کنی که س-سفکده و خونریز و [زبانampa] فساد کننده و خونریزه.

یه همچین کسی رو-- اونم به لسان استعلام و استفهام.

یه همچین کسی رو تو داری در حقیقت جعل خلیفه می‌کنی براش.

این نگفتن که مارم بکن.

مارم بکن نداره.

بعدم استعلامه.

اینی که باز میگن که در روایت هست که فرشته شدن یکیش به همین سلم- متفقهن ولا تسأل متعنتا.

یعنی یه موقع شما سؤال می‌کنی، سؤال استفهام می‌کنی.

گفتن متفقهن سؤال کن.

متعنتا سؤال نکن.

از روی کنف کردن و خیت کردن و در حقیقت فخفروشی سؤال نکن.

چون که بعضی از سؤال‌ها خودمون می‌دونیم دیگه خود آدم میدونه داره چیکار می‌کنه.

می‌دونیم که مثلاً این سؤال رو که داریم می‌کنیم می‌خوایم بگیم که ما یه سری مطلبه دیگه هم بلدیم که سؤال اینجوری می‌کنیم.

داریم-- اگه کسی اینجوری سؤال بکنه برکت علمش میره.

گفتن سؤال کن بفهمی.

بلد نیستی سؤال کن.

بله.

چون بلد نیستی.

بله، بله.

این سؤال که شما فرمودین قبلش خدا جوابشو داده که- چیو؟

دقیقاً بعد از این جمله که ملائکه دوباره می‌پرسن جواب سؤالش رو خدا گفته.

کجا؟

دوباره دارن می‌پرسن.

کجا گفته؟

استهزاء نیست.

کجا؟

همون، توی همونه.

قبلش که خدا میگه من اینو توی، در امتحان خلیفه دارم، اینو بعدش می‌پرسه که با تجلّی ها من رخ داده.

قطعا باید بعدش بپرسن دیگه.

قبلش خدا جوابشو داده که من اینو به عنوان خلیفه میذارم.

اینا بعدش میگن که آیا اینو خلیفه میذاری؟

نه.

چیزی نگفت.

اینا که تازه داره خدا در جریان میذاره اینا رو.

میگه من دارم این کار رو می‌کنم.

پایه‌ای یا نه؟

پایه‌ای [خنده].

به قول آقا پایه‌ای یا نه؟

من دارم همچین حرکتی از خودم بروز میدم.

خب؟

بعد اینا یک سؤال استفهام کردن.

یعنی جواب نداده خدا چیزی نگفته.

گفته من این کارو می‌کنم.

اینا سؤال کردن چجوری می‌خوای اینو بکنی خلیفه با حال که اینجوریه؟

چجوری؟

چه-- به چه نیتی داری، به چه قابلیتی داره میشه خلیفه؟

اینه که دقیقاً برای همینه وقتی خدا جوابشون رو میده میگه چی؟

خدا اولاً جوابشون رو نمیده.

میگه من یه چیزی میدم که شما نمی‌دونید.

حالا الان تو آیه جوابشون رو نمیده.

میگه که من یه چیزی میدم شما نمی‌دونید.

بعدشم اینا خودشون میگن که لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم.

سبحانک لا علم.

قالوا سبحانک.

آیه سی و دوش رو نگاه بکنید.

قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا.

یعنی خدا جوابشون رو نمیده.

بعد اسما رو به آدم یاد میده، عرضه میکنه به ملائکه.

ملائکه میگن ما اینا رو نمی‌دونیم.

میگه اگه می‌دونید بگید اینا چیه؟

میگه ما نمی‌دونیم.

سبحانک، برای همینه اعتنا لازم نیست.

قال-- یه استعلامه.

سؤال کردن، [سخنگوی 1] قالوا صدقانه که لا علم لنا الا ما علمتنا.

ما هرچی که تو یاد دادی می‌دونیم انک انت علیم حکیم.

یه مطلبی در جریان گذاشته شده جواب گرفتن.

حالا اجازه بدید سؤالتون جواب بدم.

ایشون هنوز سؤالش مونده بود.

اینکه این استعلامه، استعلام یه جور طلب علم، چطور می‌دونیم فرشته چطور می‌تونه طلب علم کنه؟

فرشته‌ایه که تا حدش کمه- انباء، انباء.

ببین حالا بذارید تا انباء بیاد.

ماجرای انباء، انبونی اونجا بیان بشه.

بله.

[سؤال پرسیده میشود] الان میام، الان میام، الان میام.

ادخل ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خليفة.

به انیش توجه کردین به فضل خدا.

ما هرچی می‌خوایم شبیه-- آقای جوادی خیلی چیزه.

خیلی ایشان دقت توحیدی‌ش خیلی بالاست، خیلی ایشان.

اگه تونستید یک ضمیر من از ایشون بشنوید.

همیشه ایشان می‌گوید که این مطلب بیان شد.

حالا کی بیان کرد نمی‌گه.

یعنی من خیلی گشتم‌ها، یعنی با دقت چون که رفتار توحیدی آقای جوادی کلاً یه حالت‌های عجیب غریبی داره.

حالا تکیه نمیده به جایی.

نمی‌دونم چرا؟

احتمالاً می‌خواد به غیر خدا تکیه نکنه [خنده].

به صندلی اینا هم تکیه نمی‌کنه.

تکیه نه، الان تو ماشین که می‌شینه اینجوری می‌شینه.

خب؟

حالا ایناش که حالا احوالات خصوصی ایشونه ولی در هر حال شما یک من اگه از ایشون تونستید بشنوید، خیلی عجیبه.

یعنی دقت ایشون فوق‌العاده‌ست.

مطلبی که جلسه پیش بیان شد، حالا کی بیان کرد، ما بیان کردیم که، اینا دقت‌های توحیدیه.

اینا رو دقت بکنید تو رفتار علما حرفه، حرف داره.

انقدرم خوبه آدم بگه ها، یعنی بگه، بگه، بگه تا آخرشم خودش یواش، یواش، اینکه من این، ما اینو گفتیم، ما بیان کردیم، بیان کردیم، گفتیم مثلاً، بله، فرمودیم نمی‌دونم اینجوری.

حالا دقت بکنید ببینید ما هم می‌تونیم این دقت رو اگر بخواهیم [خنده] بدست بیاریم.

برا ما میشه از دقت‌ها البته.

این مطلبی که بیان می‌شد این بود که [خنده] نه بابا گفت دیگه، گفتیم که.

انی جاعل فی الارض خليفه، جاعلشم گفتیم.

[خنده] حالا دقت کنید به همین دقت [خنده].

زمیره‌ها، [خنده] زمیره‌ها بشه [خنده] حرف می‌زنن.

چند تا میم داشت چند تا ایم داشت.

[خنده] عرض به خدمتتون که شما سوره مبارکه صاد رو بیارید.

در سوره مبارکه صاد.

صاد را نداره استاد؟

بله.

آیه بیست و ششش که میشه.

ببینید، شما زحمت بکشید این دو تا آیه رو با همدیگه مقایسه بکنید.

من یه لحظه ای سکوت می‌کنم.

همون ابتدا «یا داوود إنا جعلناک خليفةً في الأرض» خب.

این تیکه رو با اون آیه مقایسه بکنید.

بی‌زحمت سه تا فرق رو ها بگید، خودتون.

یا داوود اونش چنده؟

آیه بیست و شش.

آیه بیست و شش، انتهای صفحه.

داره «یا داوود إنا جعلناک خليفةً في الأرض».

حالا یا داوودشو بذارید کنار.

خب؟

یعنی به اون اصلاً به عنوان فرق [خنده] خیلی توجه نکنید بهش.

همین «إنا جعلناک خليفةً في الأرض».

[همهمه] یکی جعلنا و جاعل.

إنا.

اصلاً یکی في الأرض خليفة یکی خليفةً في الأرض.

إنا انی.

یکی هم؟

إنا انی.

یکی هم إنا انی.

درسته؟

این سه تا فرق بین این آیه و اون آیه وجود داره.

این سه تا فرق داره چی؟

چه حرفی رو داره کلاً؟

من این حرفو همینجا دستتو نگه دارید.

ما همین رو خود آیه یه توضیحی بدیم اون موقع این فرق‌ها رو اونجا هم می‌تونید ببینید.

اینجا میگه انی جاعل في الأرض خليفة.

من جاعلم في الأرض خليفة.

یک سؤال، اینی که حالا خلیفه کیه، خلیفه چیه و اینا باشه بعداً.

فرض بکنیم که حالا خلیفه خداست.

خب؟

آیا این في الأرض خليفة با خليفةً في الأرض فرق داره یا نداره؟

یعنی اینکه آیا خلیفه خداست در زمین یا اینی که این خلیفه در زمین هست منتها حوزه خلافتش زمین نیست.

این یه سواله دیگه.

درسته؟

یعنی تو همین آیه سوره بقره [سرفه] [ talkback] این یه سواله که آیا اون نماینده خداست، در زمین نماینده خداست یا اینکه نماینده خداست در تمام عوالم منتها محل استقرارش زمینه.

ولی حوزه خلافتش کل عالمه.

این توجه محسوسه؟

دو تا [ talkback] یعنی چی؟

یه موقع میگی نماینده خود تو زمین، تو زمین فقط باید حکم بکنه و چیکار کنه دستورات خدا رو تو زمین بگه و این.

این میشه چی؟

نماینده خدا و خلیفه خدا و جانشین او در زمین [مکث].

یه موقع هست میگید نه، این جانشین خداست در تمام ملک و ملکوت.

منتها مرتبه-- نقطه استقرارش زمینه.

مثل چی؟

فرض فرمایید که حالا به عنوان تشبیه [سرفه] این کشور ایران یه رهبر داره.

این رهبر کلاً مال منطقه پاسوره؟

یعنی پاسور و خیابونای اطرافو داره کلاً چیز میکنه، [اه] که منطقه بیت‌المال رو داره رهبری میکنه یا نه محل استقرارش پاسوره، یه میلیون کیلومتر مربع رو داره رهبری میکنه [مکث].

این چجوریه؟

این حرف چیه؟

[صدای کاغذ] ببینید این عبارت‌ها رو با هم شبیه نکنید.

تا یه خلیفه [ talkback] اومد اینا رو با هم دیگه قاطی نکنید.

این دو تا، دو تا حرفه.

اینجا حرفیه، سر داود حرف دیگریه اصلاً اونجا بیان.

برای همینه خیلی چیزاشم فرق میکنه.

ببینید اینجا داره که [مکث] في الأرض، این في الأرض متعلق به چیه؟

طبق دستور زبان عربی شما باید متعلقش تو قبلش گیر بیاد دیگه، تو جاعله.

یعنی جعل في الأرض.

جعل في الأرض انجام شده.

منتها خلیفه بودنش في الأرض خلیفه بعد اومده.

توجه می‌کنید؟

إني جاعل في الأرض خليفة.

یعنی من جعلش تو زمینه.

منتها خلافتش تو زمین نیست.

حوزه خلافت تو زمین نیست [مکث].

حوزه جانشینی‌ش تو زمین نیست [مکث].

منتها مراتب، اینجا که بحث داود شده ببینید یا داود إنا جعلناك خليفة في الأرض.

یعنی اینجا خلیفه خداست اصلاً، حالا اینجا في الأرض به کجا، به چی متعلقه؟

به خلیفه دیگه، به قبلش.

خليفة في الأرض.

یعنی این خليفة في الأرض.

این في الأرض حوزه خلا- خلافتش رو داره بیان میکنه نه حوزه جعل رو.

اینجا داره حوزه خلافتش بیان میشه.

با آیه بعدش میبینید صریحه که [متن عربی].

اصلاً بحث اینه که نماینده خداست در زمین برای حکم بین مردم.

این بحث خلیفة اللهی رو اینجا نمیخواد طرح بکنه.

با اینکه این آیه، با اینکه اصلاً داود هم خلیفة اللهه.

منتها این آیه در صدد طرح بحث خلیفة اللهی نیست.

این آیه رو با این آیه شبیه به هم نیست.

برای همین ارکان دیگه‌ش هم با همدیگه می‌بینید فرق داره.

اونجا گفتیم ما چی داریم؟

عنی داریم.

تو این چی-- اینجور چیزی، اینجور بحثی ما عنی داریم.

ولی اینجا چی داریم؟

انا داریم.

هیچ اشکالی هم نداره.

بحث اینه که رساندن اون به مقام حکومت در زمینه [متن عربی].

خب اینو ما این کارو کردیم، یعنی ما و فرشتگانی هم این کارو کردیم.

انا، اینج-- اونجا جاعل بود به معنای اینکه م-- یک جعل مستمره در زمین داره انجام میشه، خلیفة الله.

منتها اینجا در یک مقطع داره دا-داود به عنوان خلیفه بر زمین تعیین میشه.

انا جعلناک خلیفةً فی الارض با فاء تفریق.

اون موقع میگه ببین حالا نگم خودتون ساختین.

بعد میگه واقعاً اینا تو قرآنه، شما میگی [خنده]، گفتم یعنی جدی، جدی این حرفا تو قرآنه؟

ببینید اینایی که خود قرآنه دیگه.

اون موقع با فاء تفریق میگه [متن عربی].

حالا حکم بین مردم بکن.

به حال اینکه مقام خلیفة اللهی اصلاً ربطی به حکم بین مردم نداره.

یه نفر میتونه خلیفة الله باشه، حتی حکم نکنه بین مردم.

خلیفة اللهه.

و حال اینکه مقام حکم و حکومت و چه و چه هم نداره، از این چیزا هم نیست.

اون مقام تقرب و قرب الی الله‌ش رو داره بیان میکنه، تو آیات خلیفة اللهی که رمزش رو تو بحث آسمان به فضل خدا خواهیم دید.

اینی که [متن قرآن].

میبینید که گاهی اوقات این تعبیر به این صورت میاد برای اینکه نماینده خدا یعنی خلیفه خدا هست منتها در کجا؟

در زمین خلیفه است.

یعنی اصلاً حوزه خلافتش زمینه.

یه موقعی هم می‌بینید میاد مثل سوره مبارکه نمل آیه معروفش، اصلاً بحث جانشینی در زمین جانشینی برای یک امت دیگه است.

اصلاً بحث خلیفگی هم نیست.

اینا رو تا یک خلیفه دیدیم فی الارض دیدیم، یهویی آیات رو با همدیگه لینک نکنید.

آیات با هم فرق داره.

اصلاً گاهی اوقات جانشینی اقوام دیگه است، یه ملل دیگه است در زمین [مکث]، که خدا میگه اونا رو جعل به عنوان جانشین میکنیم.

سوره مبارکه نمل رو بیارید.

دستور مبارکه نمل.

آیه شصت و دو که میشه صفحه [ورقه زدن کتاب] سیصد و هشتاد و دو.

[سرفه] می‌فرماید "أمن يجيب المضطر إذا دعاه ويكشف السوء".

کیه که مضطر رو وقتی دعا او رو می‌خواند جواب میده و "يكشف السوء" و گرفتاری رو برمی‌داره؟

"ويجعلكم خلفاء الأرض" و قرار میده شما رو جانشینان زمین.

شما رو جانشینان زمین قرار داده.

این جانشینان زمین تو اینجا با توجه به آیات قبلش که مال آل لوط فلان اینا رو بیان میکنه میگه "و أمطرنا عليهم مطراً فساهم مطر المنذرين" و اینارو بادیماد بردشون.

خلاصه خدا جانشینه یعنی یه اقوامی رو برمی‌داره جانشین براشون تعیین می‌کنه و جاشون میاد.

این اصلا حتی این جور بحثی، اصلا مربوط به جانشینی خدا و خلیفه خدا نیست.

اینجا هم دقت بکنید چی بعد از چی اومده، ارز بعد از خلیفه.

"يجعلكم خلفاء الأرض".

حتی جاهای دیگه قرآن هم همین طوریه.

فقط و فقط تنها تعبیری که به این صورت اومده "في الأرض خلیفه" "في الأرض" در همین آیه اومده و هیچ آیه دیگه‌ای نیومده به این صورت.

آیات دیگه غیر این آیات هم وجود داره که همین جور خ-خلیفه تم "في الأرض" داره باز دوباره، و "خلفاء في الأرض" داره، به این معنی داره.

این آیات با این آیات رو با همدیگه یکی ندونیم.

طبق قواعد دستور زبان ما اولا این "في الأرض" به عنوان جار مجرور متعلق می‌خواد متعلقش رو پیدا می‌کنیم قبلش، قبلش می‌گردیم به عنوان متعلق.

متعلقش [ورقه زدن کتاب] در حقیقت تو اینجا میخوره به "جعلن".

یعنی "في الأرض" محل جعل این خلیفه است.

تو اون آیات، در-- ولی حوزه خلافتش کجاست؟

حوزه خلافتش بیان نشده فعلاً.

یعنی گفته که "إني جاعل في الأرض خليفة" ولی حوزه خلافت این خلیفه چقدره؟

تو این آیه فعلاً بیان نشده حوزه خلافت کجاست.

تا اینکه بعداً تو بحث اسماء و بحث اصن معنای خلیفه اینا حالا یه خورده روشن بشه که این حوزه خلافتش کجاست.

تو اون آیات نه، در اون دسته آیات حوزه خلافت اصلاً مشخص شد که زمینه.

مشخص شد پس این تفاوت این دو دسته‌های با همدیگه چه مدلیه.

سوالت چی بود؟

پس الان تو این آیه به ارزش تاکید داره یا نه به خلیفه‌ش؟

نه.

تو بقره.

نه، به ارزش— دقیقا با این تقابل، به ارزشم، به ارزش هم تاکید داره، به خلیفه‌ش هم تاکید داره.

اصلا خود معنای خلیفه، ببینید حالا الان توضیح بدیم مشخص میشه.

ببینید خلیفه که اولا تا، ما جانشین خلیفه، جانشین میگن خلیف، نمیگن خلیفه.

این خلیفه که تاش تا مبالغه است مثل علامه، خب؟

تا مبالغه است.

خلیف تا مبالغه است.

بله.

خلیف.

بله، صفت مشبه است.

صفت مشبه است.

این تاشم تا مبالغه است مثل علامه.

حالا اون علام مبالغه است که تا می‌زنن باز دونه مبالغه در مبالغه میشه.

مثل این تا مبالغه رو دیدین مثل بل الإنسان على نفسه.

بصیره.

بصیره با اینکه واقعا بل الإنسان على نفسه بصیر، خب؟

ولی میخوان بگن که بل الإنسان على نفسه بصیره یعنی خوب خودشو می‌شناسه.

خوب خودشو می‌شناسه.

و لو ألقى ما عادره برای اینکه عذرشو بیاره و اینها ولی خوب خودشو می‌شناسه.

به اینا میگن تا مبالغه.

این خلیفه هم یعنی من میخوام در زمین یک جانشینی تعیین کنم توپ، یعنی [مکث]، یه جانشینی تعیین کنم جانشین که اینجا حالا دیگه خلیفه رو دیگه کلا به جانشین هم میگن ولی کلا تا در خلیفه تا مبالغه است .

که اولا ببینید خلیفه تعیین کردن خودش یه معنای که در مورد خدای خود عجیب به نظر میاد از یه طرفی.

شما خدا می‌خواید بگید خلیفه تعیین می‌کنه.

خلیفه رو کی تعیین می‌کنه؟

معمولا ما با فهم متعارف و عرفی که داریم.

دیگه خودش می‌تونه.

قصور خود فاعل باعث می‌شه که قصور مستخلف عنه که مجبوره خلیفه تعیین بکنه.

یعنی خودش یا نمی‌دونه یه چیزایی رو یا نمی‌تونه یا غائبه.

مثلا می‌خواد بره یه جایی خلیفه تعیین می‌کنه.

یعنی قصورهایی مال [مکث]، خود اون مستخلف عنه، خود اون کسی‌ست که داره خلیفه تعیین می‌کنه .

ولی خدایی که به قول این مشهدی هم مدنه معطنه، خب؟

این خدایی که هم میدونه و هم میتونه، [نفس عمیق] هم به کل شیء علیم هست هم به کل شیء قدیر هست و هم غائب نیست و هم همه این چیزا، اصلا چه معنا داره خ-- ت-تعیین خلیفه [نفس عمیق]؟

که حالا [نفس عمیق] من گاهی اوقات هی آیات بعد رو کد میدم به خاطر اینه که [نفس عمیق] لازمه رسیدیم به آیات بعد کپ نکنید.

اینا باید هی [نفس عمیق] تو حرکته رفت و برگشتی هی گفته بشه عقب میره باز دوباره یه دور دیگه گفته بشه، باز دوباره یه دور دیگه با بیان‌های مختلف گفته بشه تا اون معنا جا بیفته.

[نفس عمیق] ببینید [نفس عمیق] اینجا مال قصور فاعل نیست.

قصور قابل.

قصور قابله.

یعنی میخوان بگن همه نمیتونن شاگرد بلاواسطه خدا باشن.

[نفس عمیق] همه نمیتونن فیض رو بلاواسطه از خدا دریافت بکنن.

[نفس عمیق] یک جانشین میخواد، خب؟

که این خودش بشه کون جامع یعنی هستی رو کلاً در خودش جمع بکنه، خب؟

[نفس عمیق] که او در حقیقت به دلیل قصور قابل‌ها بیاد و بشه وساطت فیض، واسطه گری فیض رو برای اینها انجام بده.

اینا مال قصوره.

برای همینه که ملائکه وقتی در آیات بعد میبینید که ملائکه نمیگن خدایا [نفس عمیق] خب ما بلد نیستیم تو به ما یاد بده.

[نفس عمیق] اصلاً همچین آیه، همچین چیزی نداره.

[نفس عمیق] میگه ما بلد نیستیم [نفس عمیق] و تو میدونی [سرفه] و تو حکیمی [سرفه] که چی؟

که ما باید اینو مع الواسطه از انسان بگیریم.

خب قبلاً خودش گفته ما علم دمه.

خب دیگه.

چرا سعی میکنی پای من اینجا حرف میزنی [خنده].

ما علم دمه یعنی خودت به ما یاد دادی.

خب دیگه، اون موقع عند تحلیل مشخص میشه که یعنی تحلیل عند تحلیل مشخص میشه اینی که تو یاد دادی هم، همین تسبیح و تقدیسی که تو یاد دادی هم کی یاد داده؟

به واسطه فیضه، به وا-- وساطت فیض انسان ما یاد گرفتیم همینو.

علم تنه اشکال نداره.

منتها این بعداً مشخص میشه که [نفس عمیق] همون نسبح الله و تسبح الملائکه بتسبيحناست.

ما تسبیح کردیم، ملائکه به تسبیح ما تسبیح کردن.

این بعداً مشخص میشه به ما.

[نفس عمیق] که اون موقع اینا میگن که ما تسبیح، تقدیس، حالا [نفس عمیق] یه بحث، بحث خلیفه بودنه [نفس عمیق] که خدا میخواد خلیفه تعیین بکنه [نفس عمیق].

خلیفه و امام دو تا معنیه که تقریباً با هم پیش میره [نفس عمیق].

خلیفه بودن نسبت به ماقبل و امامت نسبت به ما بعد.

این آیه صد و بیست و چهار سوره مبارکه بقره رو بیارید تا این شباهت رو هم اینجا [ورقه زدن کتاب] بله.

مورد قبلی دو تا آیه‌ای که مثلا مقایسه کردیم می‌شه اینجوری نگاه کرد با یه، با دو تا آیه که به اصطلاح في الأرض تو اولی که قبل، مثلا قبل از خلیفه اومده تاکید رو في الأرضه.

ولی تو دومی تاکید رو خلیفه است.

خلیفةً چرا اصلا تاکید؟

ببینید ما جار مجرور متعلق می‌خواد.

خب الان متعلق اولی مثلا متعلق اولی، فل، فل، متعلق في الأرض جعل.

بله.

متعلق في الأرض میگید جعل.

بله.

متعلق اونجا مثلا- اونجا في الأرض، اونجا خلیفه است.

نه.

خب چیه خلیفه؟

جعل خلیفه.

نه.

چیه خلیفه؟

استخلاف این خلیفه.

خلیفه ببینید خود- استخلاف خلیفه مع جعل خلیفه- نه یعنی خلیفه بودنش یعنی خلیفگیش.

ببینید خیلی وقت‌ها این، ااا لزومی نداره حتما به یه اسم فاعل یا فعل و اینا برگرده که متعلق.

گاهی اوقات هست که این ضمائر مثلا حتی تو ضمیر گاهی اوقات به چیزایی برمی‌گرده که محتوای اون فعله.

چون من گفتم اینو اَاعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى این هُوَ به کجا برمی‌خوره؟

هُوَ به کی، به چی برمی‌گرده؟

شما اینو به من بگید.

بله.

عقل.

آه احسن.

ببینید داری یه کلمه‌ای-- چونکه ضمیر در حقیقت یه، باید به یه اسمی برگرده دیگه.

درسته؟

میگی اَاعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى این هُوَ کد، کد، به کجا؟

به اَاعْدِلُوا که برنمی‌گرده که.

یعنی اَاعْدِلُوا اون محتوای اون اَاعْدِلُوا، اون أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى خب، اینجا در حقیقت داره برمی‌گرده به خود اون خلیفه.

به چی؟

به اون محتوایی که تو اون خلیفه هست، یعنی استخلاف.

خب، این استخلاف في الأرض.

بالاخره ببینید الان میگیم خلیفه اینجا مقidoه، جعل خلیفه به اصطلاح شده- می‌دونم میگن بالاخره بین خلیفةً في الأرض و في الأرض خلیفةً شما متعلق- ما اینجوری نگاه نمی‌کنیم که- نگاه نمی‌کنیم چرا؟

حضرت داود که پیامبری نبود که بر تمام کره زمین خلیفه- نه همون، همونجایی که هست.

دقیقا به خاطر همین ما میگیم که اون في الأرض اونجا یه معنی میده که بر تمام کره زمین منظور، اینجا، منظور اینجاست- نه خب ببینید ما- یه حوزه خاص.

ما ببینید کلاً در این کارهای تفسیریمون احتمالات مختلف رو میذاریم جلومون، خب.

ولی یه سری احتمالات رو رد می‌کنیم.

چرا؟

یه سری احتمالات رو تضعیف می‌کنیم.

به دلیل تمام محتوایی که این آیات داره حمل می‌کنه به خودش، ما کلاً بحث رو به این شیوه می‌بریم، احتمالات دیگه رو تضعیف می‌کنیم.

این احتمال رو تقویت می‌کنیم که بحث تاکید و اینا نیست.

درسته به لحاظ عادی شما می‌تونید بحث تاکید رو مطرح کنید ولی وقتی که کل محتوای آیات رو شما درآوردید معناشو، اسماء رو درآوردید بحث کردید تعلیم اسماء مشخص شد یعنی چی؟

علم با تدریس، ت-تعلم با تدریس فرقش مشخص شد.

انبعاث با علم مشخص شد، اینا مشخص شد.

میایم نشون میدیم که آقا اصلاً فرق داره؟

اینا تو متعلقاتش با هم دیگه فرق داره.

نه، تو اصل تأکیدش نیست، متعلقش فرق داره.

احتمالات مختلف اشکال نداره بذاریم جلومون.

ولی شما باید احتمالاتی رو تضعیف بکنید که سازگار با کل متن نیست و احتمالات رو تقویت بکنید و شاهد قرار بدید که سازگار با کل متنه.

[صدای محیط] خب ببینید این آیه صد و بیست و چهار سورهdaki بقره [واضحت نیست].

این آیه رو ببینید چقدر شبیه اون آیه است.

این تیکه‌ش.

"انی جاعلک للناس اماما".

اونجا "اني جاعل في الارض خليفة" که اصلاً سر این امامتی که اینجا هست تو خلیفگی‌شه.

یعنی امامت در حقیقت به عنوان امامت به عنوان مقام معنوی، نه به عنوان مقام حکومتی.

خب، این امامت سرش توی چیه؟

سرش تو اون خلیفگیه که "اني" بازم همینجوری، من این کارو می‌کنم چون که امامت چندشه، انقدر رفیعه که "انا" نداره اونجا.

"اني"‌ه.

"اني"، بعد مدام هم این کارو می‌کنم.

چونکه مدام دارم خلیفه تولید می‌کنم.

خلیفه في الارض وقتی دارم، "اني في الارض خليفة" هست، از این ور هم امامت هست، "اني جاعلک" که من این کارو پی در پی می‌کنم.

درسته به "که" نسبت داده ولی از رو خود محتوای "جاعل" داره میگه من مدام این کارو می‌کنم که حضرت ابراهیم سؤال می‌کنه که چی؟

"قال من ذريتي؟" تو ذریه من این کارو می‌خوای بکنی؟

که خدا جواب میده که آره تو ذریت منتها با یه شرطی.

اینجا امامت به ناس ربط نداره- بله.

اینجا امام بودن به ناس ربط نداره.

چون "للناس اماما" مثل- خب ببینید اون امامت در حقیقت امامت، خلیفگی برای وساطت فیض مطرح میشه.

امامت اینجا پیشواییه برای در حقیقت هدایت و کشیدن بالای عده‌ست.

[واضحت نیست] اگر شما محتوا، ببینید ما محتوا باید دستمون باشه، محتوا دستمون باشه، معلوم باشه، اینجا آیات رو درست می‌فهمیم.

یعنی میگیم اینجا "للناس"شو مثلاً گفتند.

اگه بحث وساطت فیض اینجا باشه میگیم "للناس"شو گفتند.

نه اینکه که الناس رو صداد فیز داره کل عالم.

بعضیا میگن این، این کارا چیه شما میکنید تو قرآن؟

تعبیر دست زدن به آیات نیست.

ببینید شما [مکث] من دیروز هم پیشم هم گفتم تو بحث، یه آیه رو شما باید داشته باشید، این آیه محتواشو اگه تحلیل کنید دست باز میشه.

اگه گفتن "و اما رمیت اذ رمیت الا ان الله رمي" خب، این بحث سنگ اندازی پیغمبر که اینجوری نیست که فقط.

یعنی خدا به پیغمبر گفته وقتی که تو سنگ انداختی، تو سنگ انداختی، خدا سنگ انداخت، [مکث]اینکه چیز نیست که.

این مقصود به این مطلب-- خدا به آب هم همینو گفته.

گفته "و ما سقیت سقیت الا ان الله سقي".

به نان هم گفته "و ما اطعمت اذ اطعمت الا ان الله اطعم".

به دارو هم گفته "و ما شفيت اذ شفيت الا ان الله شفا".

به آ، آتش هم گفته "و ما احرقت اذ احرقت الا ان الله احرق".

خب، این یعنی اون محتوا دستمونه.

توحید افعالی دستمونه.

توحید افعالی محتواش دستمونه.

گیر نمی‌افتیم تا حالا این "و ما رمیت"شو گفتن اونجاشو نگفتن، اینجاشو گفتن، اونجاشو نگفتن.

برای همین دیگه ابراهیم خلیل می‌باید که بدون هیچ مجامله‌ای میگه که [مکث]"و اذ امرست".

آقا آقای عشقی، او داره شفا میده منتهی با این مجرای فیز.

"الذي هو يطعمني و يسقي".

خب، چونکه سقایی که کار چیز نیست، سقایی کار خداست.

هر کسی آب بخوره که سیراب نمیشه که.

مگه نبوده به نفری ائمه گرفتار شده هرچی آب می‌خورده سیراب نمیشده [مکث] سقای و سیراب شدن که ملازم با آب خوردن نیست که.

خدا سیراب میکنه یه نفر رو.

"و ما سقیت سقیت الا ان الله سقي".

می‌گفتن کجا قرآنه بگید، در بطن قرآن هست اینا، در بطن قرآن نهفته‌ست.

خب [مکث] اینجایی که داره "اني جاعل كل الناس اماما" یا شما بزنید به اینی که بحث امامت و پیشوایی [مکث] در حقیقت [مکث] خود این مردمی که میخوان حرکت بکنند، سیر الی الله بکنند، ما همین یه آیه رو که نزده‌ایم.

اگر دیدید که ما [مکث] جنیان داریم، چه داریم، چه داریم، این‌ها هم، این‌ها رو هم دیدید و اینا بعدا دیدیم که ائمه‌شون باز دوباره اماماشون، امامای ماست، پیامبرانشون، پیامبران ماست.

اگه این چیزا رو دیدیم خب این آیه فعلاً در مقام بیان الناس هست اینجا [مکث]و من دارم شباهت چیو نشون میدم؟

شباهت "اني جاعل کل" با "إنّي جاعلٌ".

شباهتی بین این معنا و اون معنا وجود داره که خلافت و امامت دو تا معنی‌ایه که با همدیگه پیش میره.

یکیش داره ماقبل خودشون رو نشون میده و اون بحث خلافته.

یکیش داره ما بعد خودشون نشون میده که بحث امامته.

امامت و پیشواییه.

خب؟

بعداً خود بحث امام اگه درست بشه که "وكل شيء أحصيناه في" امام "في امام مبين".

ما همه چی رو در امام در حقیقت احصاء کردیم اون موقع.

یه موقع هست میگن "في كتاب مبين"، یه موقع هم میگن "في امام مبين".

ما همه چی رو احصاء کردیم در امام، در امام.

اونوقت این معانی رو اگه همه رو کنار هم دست به دست بدید در حقیقت مطالب خوبی استخراج میشه.

Mr.

هاشمی؟

بله.

امام بودن فقط مال یه حوزه خاصیه؟

مربوط به یه حوزه خاصی تعلق میگیره؟

امام بودن اگه به معنای وساطت فیض بودنه، نه.

اگر به معنای پیشوایی و مقتدا بودن و اسوه و الگو بودن و یه همچین چیزاییه بله.

طبیعتاً برای ملائکه‌ای که هیچ قدرت و ترقی وجود نداره توشون و حرفشون اینه که "وما منا الا له مقام معلوم".

این نه حرف ملائکه است حرف اجسام هست که "وما منا الا له مقام معلوم".

همشون حرفشونه که "وما منا الا له مقام معلوم" ما یه مقام معلوم داریم همه.

که این مقام معلوم اگه باشه طبیعتاً پیشوایی اونها رو به لحاظ تشریعی نمی‌تونه به عهده بگیره ولی به لحاظ تکوینی وساطت فیض اونها رو به عهده میگیره امام.

امام اینو به عهده میگیره ولی اونو به عهده نمی‌گیره.

امامت اینجوریه.

ولی تو بحث خلافت اصلاً بحث پیشوایی به خاطر اینکه مطرح نیست اونجا.

بحث چی مطرحه؟

این تفاوت‌ها به خاطر اینه.

بحث چی مطرحه اونجا تو خلافت؟

یعنی فقط این قراره خلیفه الله باشه.

یعنی هر کاری الله بکنه این باید بکنه.

قراره خلیفه الله باشه دیگه.

البته تو آیه فعلاً نگفته خلیفه الله بودنو.

گفته خلیفه نگفته خلیفه کی.

خب؟

بعداً میگه این خلیفه الله.

البته در خود فرشتگان هم مشخص شده که خلیفه الله که اینجوری صحبت کردن.

ولی اگه قراره خلیفه الله باشه و جانشین الله باشه و حوزه خلافتش هم کل عالم محسوب بشه، اون موقع هر کاری الله باید بکنه این باید بکنه.

یعنی هر کاری الله از دستش بر میاد بکنه خود این آدم باید از دستش بر بیاد بکنه.

چونکه خلیفه الله دیگه که حالا الله چیه اینا رو الان خدمتتون عرض میشه تو جلسه اصلی انشاالله.

[سخner] که از جعل اومده، جعل و کرد نشونه استمرار در مورد چیز نیست اون که خدا بگه من تو رو دارم مدام- نه.

ببینید این دو تا این کارهای قرآنه که دو تا معنی رو با هم پیش می‌بره.

هم میخواد بگه من تو رو امام کردم، هم میخواد بگه این امام شدن مستمره.

برای همین میگه یعنی امام شدن به صورت استمرار پی‌در‌پی بودنشو میخواد بگه، هم میخواد بگه تو یه آیه میخواد بگه تو رو امام کردم.

خیلی وقت‌ها من به نظرم میاد جایی ندیدم، به نظر میاد که خدا اصلا گاهی اوقات این عبارت‌ها رو اینجوری شبیه هم میخواد بکنه که کد بده به همدیگه.

یعنی یه معنوس با قرآن ممکنه ماها الان از خوندن قرآن، ولی واقعا یه نفری که انس با قرآن پیدا کرده باشه همین جوری که آیات رو می‌خونه کد میشه آیات با همدیگه، تو ذهن.

اگر در همون شرایط خوب خونده بشه، سحر خونده بشه، صاف صافی اعقام طالین لای زار قرآن چه‌، اونجا رو ببینید اصلا داره یه همچین کارایی می‌کنه خدا که آیات با هم کد میشه.

چونکه اگه دستمون می‌دادن می‌گفتیم خب این آیه رو شفاف‌تر بیان می‌کردیم مثلاً.

خب؟

می‌گفتیم انی جاعل کل اینجوری نمی‌گفتیم.

همونجوری که شما می‌گفتین، می‌گفتیم.

ما می‌گفتن که بگیم که انی اجعلک خلیفةً فی الأرض، انی اجعلک للناس اماما.

یا آدم- خب، بله.

یا آدم.

یا آدم.

حالا یا اینجا آبه ابراهیمه.

انی اجعلک للناس اماما، و بعدش به یک بیان دیگه هم ابراز می‌کردیم که این امامت والامامت مستمر و پس چیز و می‌دونید که با یه علمه انشا می‌نوشتیم تا دربیاد که این، این مفاد دربیاد.

ولی خدا در حقیقت یک ترکیب کلمات رو انتخاب می‌کنه که اگه معنوس بشویم با قرآن اینو می‌بینید.

به همین بضاعتی کمی که یه انسی پیدا شده، دقیقاً آدم احساس می‌کنه خیلی آیات کده به همه.

یعنی داره هی کد می‌کنن با همدیگه آیات رو، با ترکیب کلمات حتی.

انی جاعلکل یعنی اولاً یعنی اجعلکل من دارم تو رو امام قرار میدم، یک.

بعد این کار امامت رو مستمرًا انجام میدم.

این کار امامت رو هم به صورت علی الدوام انجام میدم من.

پی‌در‌پی امام تو-تولید می‌کنم و امام میذارم و امام همیشه میذارم که اون موقع هست که س-سریع چی میگه؟

قال من ذریتی.

ببینید این که چی شده که حضرت ابراهیم ابراهیم دقت بکنید این محتوا تا اماما که اصلا نمیخوره کسی سؤال کنه از بچه‌های من، بچه‌های من یعنی بر و ج یعنی اینجوری همه ما اینا.

یعنی میبینید که اصلا محتوا تا اینجا که نمیخوره.

چی شده که حضرت ابراهیم این سؤال رو اینجا وسط میکنه؟

قال من ذریتی از ذریه منی همچین کاری میکنی؟

[مکث]چرا یه چیز دیگه نمیگه؟

بگه که مثلا دست شما درد نکنه مثلا ممنون.

خب.

چرا اینو نمیگه تو این فضا؟

چرا میگه که قال من ذریتی.

معلومه که محتوا جاعل کل الناس اماما اینو به حضرت ابراهیم میرسونده این معنا [سرفه].

آره؟

خوب شد قرآن رو نگفتیم‌ها خیلی بد میشد [خنده].

ممنون [خنده].

الحمد مثلا میگه و آخر دعواه ان الحمد لله رب العالمين.

یه بار دیگه میگفت.

نمیگفت بچه‌های من مثلا این.

اینم همون استمراریه که از تو جاعل فهمیده میشه [مکث].

اینم، این نکته [مکث].

که انی جاعلک للناس خليفه.

بعدشم میفرماید که قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها.

فرشتگان می‌گویند که [مکث] آیا در حقیقت کسی رو داری چیز می‌کنی که افساد میکنه و سفک دم‌ا می‌کنه؟

کسی رو میخوای-- و حال آنکه ما همچین و چنانیم.

این ن-- ن-- نسب [نامفهوم] مقدس را انشاالله میذارم بعد از بحث اسماء.

که اونجا میایم که یعنی چی تسبيح و تقدیس ملائکه؟

و اصلا این تو قرآن چه جور فرهنگی رو به دنبال خودش میاره و از تسبيح، اون بحث اسماء.

تو اونجا تأمل کنید.

الانم من مادرم عمل دارن باید برم ساعت هفت، برای همین، اه دیگه یه روز زودتر مختص می‌کنیم انشاالله.

ولی این بحثای معرفتیه.

واقعا دین رو پیگیری کنید ازش هم غفلت نکنید.

وسط جنگ جمل، وسط جنگ جمل، تو همون چکاچک شمشیرها یه نفر میاد میپرسه که این توحید خدا چجوریه؟

خب.

داره تو روایت، حالا روایت رو میارم که اون روایتو میارم اصلا خود متن روایتم ببینید.

بعد توحید صدوقه.

بعدش حضرت، یه عده به rem میگن میگن آخه الان وقت اینه، میزنه سرش.

میگن آقا وقت این حرف‌هاست.

حضرت میگن اتفاقا ما اصلا می‌جنگیم به خاطر همین حرف‌ها [مکث].

ما می‌جنگیم به خاطر همین تبیین توحید می‌جنگیم.

به خاطر تبیین توحید ما داریم می‌جنگیم.

الان ما اینجاییم به خاطر تبیین مسئله توحیده.

بعد شروع میکنه یه خطبه توحیدی وسط جنگ یه خطبه توحید فوق‌العاده دقیق وسط جنگ به این بنده خدا میگن.

[زنگ تلفن] میخوام بهتون بگم که این بحثا مهمه اصلاً.

یهویی کسی نگه نه آقا یه چیزی بگو مثلاً ما یه حالی بکنیم، مثلاً یه حالی بده مثلاً به هر جهت کیف کنیم.

یا قرآن مثلاً این چیزاش چیه مثلاً؟

حالا اونجایی که گفتن که آقا مثلاً [آیه قرآن]، آقا وقتی یه نفر اومد جا خالی کن جا بدین بهش مثلاً.

خوبه بالاخره یه جایی مجلس سنگین باشه و اینا آدم جا خالی می‌کنه بقیه بشینن.

یه-یه چیز کاربردیه اقلاً خب [خنده]، نکته‌ی کاربردیه.

ایناش میشه و این، این آیاتی که ام‌هات آیاته که اصلاً بقیه‌ی مسائل معرفتی دین از تو این آیات نشأت می‌گیره.

این آیات رو پی-- همینجوری که دارید پیگیری می‌کنید، واقعاً پیگیری بکنید.

فکر هم نکنید که این مسائل رو گذاشتن برای یه عده دیگه، برای فهم‌های دیگه‌ای.

ما اصلاً سطحمون به این حرفا نمی‌رسه.

ما اصلاً چرا باید این حرفا رو بفهمیم؟

به چه درد ما می‌خوره؟

اینا، ما اصلاً می‌جنگیم برای اینکه توحید تبیین بشه.

همین.

کار دیگه‌ای هم نداریم.

خب؟

گاهی اوقات می‌گفتیم ما اصلاً زندگی می‌کنیم که نماز بخونیم بعد می‌گفتن چه حرفی میزنید [خنده].

از نظر واقعاً همینجوره.

چه کار مهم‌تر از نماز وجود داره کلاً، خب؟

ما کلاً زندگی می‌کنیم برای اینکه بتونیم نماز بخونیم و اون محتوای نماز رو مبادله کنیم.

این واقعاً در میاد گاهی اوقات توی [نفس عمیق] روایت که یعنی یه، یه چیزی به نام نمازه.

همه زندگی می‌کنیم که نماز بخونیم به قراضی.

ب-بتونیم یک نماز خوب و یه عبادت خوب بکنیم.

اینم خود آیات گفتن.

گفتن همه چی برای شما، شما برای عبادت.

همه چی برای شما، شما هم برای عبادت.

یعنی همه چی برای عبادت.

همه چی رو گذاشتیم که عبادت، حالا عبادت به المعرفة و حالا عبادت به سجده و رکوع، ساجدین، قائمین، همه اینها، ج-جنوبهم و ظهورهم همه این‌ها ولی مباحث معرفتی در قرآن جدیه، شما هم همین جوری که الان دارید جدی تلقی می‌کنین، جدی بگیرید.

مهمه.

خدايا خداوند ما رو ببخشه بیامرزد.

آمین.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

آمین.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

آمین.

خدايا نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مريدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

آمین.

دست ما رو در این دنیا، برزخ و قیامت از معارف قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.

آمین.

خدايا هر حد و بحره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت محمد و آل پاکش ببخش.

[هم پوشانی صحبت ها] مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام را در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.

[هم پوشانی صحبت ها] همه گذشته‌ها و رفته‌ها، زنو، پدر، مادر و معلم‌هامون...

مهمان سفره بی کران امیرالمؤمنین قرار بده.

[هم پوشانی صحبت ها] پدر مادر ما رو به حایت از ما راضی و خشنود بدار.

[هم پوشانی صحبت ها] هر کار که بیاد و نام تو آغاز بکنه نهایت اخلاص و تلاش و معرفت بفرما.

[هم پوشانی صحبت ها] مقام شهدا عالیتر بگردان.

[هم پوشانی صحبت ها] ما رو هم به ایشان ملحق بفرما.

[هم پوشانی صحبت ها] و مقام ما رو برتر از شهدا قرار بده.

الی نبی اعلی الفاکه.

[هم پوشانی صحبت ها]