مقدمه و تلاوت آیات آغازین سورهٔ بقره
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و به نستعین. صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح مطهر حضرت امام راحل و همهٔ درگذشتگان، ذویالحقوق، پدران و مادران و معلمانمان: الفاتحة مع الصلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینی قرار خواهم داد»، گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد، در حالی که ما با ستایش تو تسبیح میگوییم و تو را تقدیس میکنیم؟» فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تمام نامها [و حقایق] را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست میگویید، مرا از نامهای اینها باخبر سازید.»
«قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» (بقره/۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: «منزّهی تو! ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختهای؛ همانا تو خود دانای حکیمی.»
«قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ ۖ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ» (بقره/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: «ای آدم، آنان را از نامهایشان باخبر کن.» پس چون آنان را از نامهایشان آگاه ساخت، فرمود: «آیا به شما نگفتم که من نهانِ آسمانها و زمین را میدانم، و آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید میدانم؟»
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بررسی حقیقت خلافت الهی و اقوال دربارهٔ آن
خداوند متعال میفرماید: آن هنگام که پروردگارت به ملائکه فرمود: من در زمین خلیفهای قرار میدهم، فرشتگان گفتند: آیا کسی را در زمین قرار میدهی که در آن افساد و خونریزی کند، در حالی که ما با ستایش و حمد تو را تسبیح و تقدیس میکنیم؟ و خداوند فرمود: من چیزی را میدانم که شما نمیدانید.
حال، بحث در این است که منظور از این «خلیفه» کیست؟ در متن آیه بهصراحت نیامده است که این خلیفه، جانشین چه کسی است. احتمالاتی در تفاسیر مطرح شده است؛ اما از میان این احتمالات، یک احتمال هم معروفتر است و هم از نظر تحلیلی و مبنایی کاملاً درست است.
نقد احتمال جانشینی فرشتگان
برخی این احتمال را مطرح کردهاند که منظور، خلیفه و جانشینِ فرشتگان بر روی```markdown
یادداشت: ترجمههای ذیل متن عربی آیات و روایات، بهمنظور تسهیل مطالعه توسط مدل اضافه شده و از سخنان مستقیم استاد نیست. متن عربی آیات و روایات نیز بر اساس منابع معتبر قرآنی و روایی درج و اعرابگذاری شده است.
ماجرای خلافت انسان و گفتوگوی خداوند با فرشتگان
خداوند متعال در آیات ۳۰ تا ۳۳ سورهٔ مبارکهٔ بقره، ماجرای آفرینش انسان، اعلام جانشینی او و گفتوگو با فرشتگان را اینگونه بیان میفرماید:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ ۖ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ» (بقره/۳۰–۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان فرمود: «من در زمین جانشینی قرار خواهم داد»، گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد، در حالی که ما با ستایش تو تسبیح میگوییم و تو را تقدیس میکنیم؟» فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.» و همهٔ نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه کرد و فرمود: «مرا از نامهای اینها خبر دهید اگر راست میگویید.» گفتند: «منزهی تو! ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختهای، که تویی دانای حکیم.» فرمود: «ای آدم، آنان را از نامهایشان آگاه کن.» و چون آنان را از نامهایشان خبر داد، فرمود: «آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را میدانم و آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید میدانم؟»
هنگامی که پروردگار به ملائکه فرمود: «من در زمین جانشینی قرار میدهم»، آنها در مقام پرسش گفتند: آیا کسی را خلیفه قرار میدهی که در زمین تباهی به بار آورد و خونریزی کند؟ حال آنکه ما خود تو را همراه با ستایش تسبیح میکنیم و تقدیس مینماییم. خداوند در پاسخ فرمود: من حقیقتی را میدانم که شما از آن آگاه نیستید.
خلیفه و جانشینِ چه کسی؟
در این آیه صریحاً ذکر نشده که این خلیفه، جانشین چه کسی است. مفسران احتمالات متعددی را طرح کردهاند، اما در میان آنها یک احتمال معروف و درست وجود دارد:
۱. خلیفهٔ فرشتگان در زمین: برخی احتمال دادهاند که مراد، جانشینی فرشتگان در زمین است. این وجه با ظاهر آیات سازگار نیست؛ زیرا خود ملائکه بلافاصله عرض میکنند که ما اهل تسبیح و تقدیس هستیم. فرشتگان با بیانی مؤدبانه در پی ابراز شایستگی خود برمیآیند.
این ادبِ فرشتگان با بیان بنیاسرائیل در داستان پادشاهی طالوت قابل مقایسه است؛ آنجا که خداوند فرمود طالوت را به پادشاهی برگزیده است:
«وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا ۚ قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ» (بقره/۲۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیامبرشان به آنان گفت: «خداوند طالوت را به پادشاهی بر شما برانگیخته است.» گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهی باشد با آنکه ما به پادشاهی از او شایستهتریم و به او توانگری مالی چندانی داده نشده است؟»
در داستان طالوت، صریحاً گفتند ما به حکومت سزاوارتریم؛ اما فرشتگان چنین لحنی به کار نبردند و نگفتند: «ونحن أحق بالخلافة منه» (ما به خلافت شایستهتریم)، بلکه تلویحاً و با لحنی ادبآمیز شایستگی خود را با عبادت عرضه داشتند: «وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ».
۲. جانشین موجودات و انسانهای پیشین: احتمال دیگر این است که مراد، جانشینی انسانها یا موجودات پیشینی باشد که پیش از حضرت آدم بر روی زمین زیستهاند. مطابق روایات، پیش از این نسل آدم و دورههای کنونی، ادوار گوناگونی وجود داشته است. جهان هیچگاه بدون انسان رها نمیشده؛ خداوند دورههای متوالیِ آفرینش انسان، رسالت پیامبران، حسابوکتاب، برپایی قیامت و سپس آغاز عوالم دیگر را پیوسته جاری داشته، دارد و خواهد داشت. این همان نظریهٔ معروف به «ادوار و اکوار» است. در روایات معتبر وارد شده است:
«لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ، وَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَخْلُقْ بَشَراً غَيْرَكُمْ! بَلَى وَ اللَّهِ، لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ، وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ، أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِكَ الْآدَمِيِّينَ» (خصال شیخ صدوق، ج ۲، ص ۶۵۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شاید میپنداری که خداوند فقط همین یک جهان را آفریده و جز شما بشری نیافریده است؟! آری به خدا سوگند، خداوند هزار هزار (یک میلیون) جهان و هزار هزار آدم آفرید که تو در پایان آن جهانها و آن آدمیان قرار داری.
تعبیر «ألف ألف» (هزار هزار) نشانهٔ کثرت و فراوانی بیپایان ادوار پیشین است. شواهد باستانشناسی و کشف بقایایی با قدمت میلیونها سال نیز میتواند ناظر به همان دورهها باشد، چرا که تاریخ هبوط حضرت آدم (ع) بر روی زمین به دورههای میلیونی بازنمیگردد.
با این حال، ظاهر آیه بههیچوجه دلالتی بر این ندارد که خلافت مورد بحث، جانشینی موجودات پیشین (مانند نسناسها) باشد. موجودات پیشین رتبه و جایگاهی نداشتند که جانشینی آنها مقامی چشمگیر تلقی شود تا فرشتگان در پی آن استفهام و استعلام کنند و شایستگی خود را ابراز دارند؛ افزون بر اینکه با مسألهٔ والای تعلیم اسماء نیز همخوانی ندارد.
۳. خلیفه و جانشین خداوند در زمین: تنها احتمال درست و سازگار با سیاق، «خلیفة اللهی» است؛ یعنی انسان مظهر و جانشین پروردگار در زمین است و محتوای تعلیم جمیع اسماء به او نیز گواه بر همین حقیقت است.
چرایی و چگونگی پرسش فرشتگان دربارهٔ فساد و خونریزی انسان
سؤال مهمی که مطرح میشود این است: فرشتگان از کجا دریافتند که این انسان قرار است مفسد و خونریز باشد؟
نخست باید به نکتهای بلاغی در عبارت فرشتگان توجه داشت: «يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ». ذکر سفک دماء (خونریزی) پس از ذکر افساد، از باب «ذکر خاص پس از عام» است. قاعدهٔ کلی در ادبیات عرب این است که «تفصیل قاطع شرکت است» و عطف با واو دلالت بر غیریت دو مفهوم دارد، مگر در مواردی که برای اهمیت بیشتر، مصداقی خاص پس از لفظ عام آورده شود؛ نظیر آیهٔ شریفهٔ عرض امانت:
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ» (احزاب/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، پس از پذیرفتن و برداشتن آن سر باز زدند و از آن بیمناک شدند، و انسان آن را بر دوش گرفت.
در این آیه، کوهها خارج از زمین نیستند، بلکه به سبب آنکه مظهر بارز استحکام و استواری در منظر بشرند، بهطور خاص بعد از زمین ذکر شدهاند. در آیهٔ خلافت نیز خونریزی (سفک دماء) شدیدترین و برجستهترین مرتبهٔ ظلم و فساد در زمین است و به همین جهت پس از «افساد در ارض» مستقلاً ذکر گردیده است.
دربارهٔ اینکه فرشتگان این حقیقت را از کجا فهمیدند، اجمالاً باید گفت که آنها در سرشت و نوع خلقت مادی این خلیفه نوعی ادراک و شعور حیوانیِ توأم با شهوت و غضب را مشاهده و تشخیص دادند. به همین سبب، در عبارت خود از واژهٔ «مَن» (صاحب شعور) استفاده کردند و گفتند: «أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا» و نگفتند «مَا يُفْسِدُ فِيهَا».
سرشت دوگانهٔ انسان و پاسخ الهی به فرشتگان
کلمهٔ «مَن» در زبان عربی برای موجودات صاحب عقل و درک («ذو العقول») به کار میرود؛ بنابراین، در عبارت «مَن يُفْسِدُ فِيهَا»، فرشتگان دریافتند که در این خلیفه نوعی شعور خاص وجود دارد. از پیوند این شعورِ مراتب عالی با زمینی بودن و تعلق به عالم ماده، ترکیبی شکل میگیرد که مقتضیِ بروز شهوت و غضب است؛ چرا که زمینی بودن تنها جنبهٔ جسمانی نیست، بلکه به معنای قرار گرفتن آن شعور در بستر عالم خاک است؛ بستری که لازمهٔ زیست در آن، وجود قوای شهویه و غضبیه است. در مقابل، موجودات ملکوتی و آسمانی فاقد شهوت و غضباند.
هنگامی که شعور، مقهور و زیرمجموعهٔ شهوت و غضب قرار گیرد، اقتضای آن دقیقاً همان افساد در زمین و سفک دماء (خونریزی) خواهد بود. وقتی یک موجود باهوش و صاحب شعور، از قوای شهوت و غضب خویش پیروی کند، فساد و خونریزیِ ناشی از آن بیاندازه شدید و ویرانگر میگردد؛ چنانکه مصداق آیهٔ شریفهٔ قرآن میشوند:
«أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (اعراف/۱۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان همانند چهارپایانند، بلکه گمراهترند.
انسانهایی که به این مرتبه سقوط میکنند، دست به جنایاتی میزنند که از هیچ درندهای برنمیآید. امروز مشاهده میکنید سلاحهایی ساختهاند که در یک لحظه هزاران انسان را به خاک و خون میکشد و قادر است حیات کرهٔ زمین را نابود سازد؛ هیچ حیوانی توانایی انجام چنین رفتاری را ندارد. این فجایع حاصل پیوند شعور و هوش با شهوت و غضبِ مهارگسیخته است.
خداوند متعال نیز در پاسخ فرشتگان، پیشبینیِ آنان دربارهٔ فساد و خونریزی را انکار نکرد و نیز ادعای آنان مبنی بر اینکه شایستهٔ مقام خلافت تسبیحکننده و تقدیسکننده است را رد ننمود، بلکه فرمود:
«قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید.
پاسخ پروردگار به این معناست که فرشتگان تنها یک روی سکه را دیدهاند. قرار نیست مقام والای خلافت الهی به انسانهای گمراه و مصادیق «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» یا خونریزان و مفسدان تعلق گیرد؛ خداوند کسی را که خود و رسولش از او بیزارند به خلافت برنمیگزیند. بنابراین، انسان به نحو مطلق و به صِرف نوعِ بشری خلیفه نیست، بلکه استعداد و پتانسیل خلافت در او نهاده شده است.
خداوند این حقیقت را رد نمیکند که در میان این نوع، اهل سفک دماء و تباهی نیز پدید خواهند آمد، اما روی دیگر سکه حقیقتی است که ملائکه از آن بیخبرند: اینکه خلیفهٔ حقیقی، در همان امرِ تسبیح و تقدیس به کمالی دست مییابد که فرشتگان باید در برابر او شاگردی کنند. او هنگامی که تسبیح و تقدیس میکند، در اوج مرتبه و از سر معرفتی شهودی حق را تنزیه و تحمید مینماید؛ بسیار فراتر از مرتبه و اندازهای که فرشتگان تسبیح میگویند.
مراتب خلافت: انسان کامل و انسان اکمل
نکتهای که پیش از ورود به ادامهٔ بحث باید به آن توجه داشت، تفکیک میان مراتب خلافت است. در بحث جعل خلافت، مسئله پیرامون «انسان کامل» و کسانی است که در مسیر انسان کامل گام برمیدارند. ما با مراتب خلافت مواجهیم: خلفای نسبی و خلیفةالخلیفه.
«انسان اکمل» وجود اقدس پیامبر مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت طاهرین ایشان علیهمالسلام هستند، و انبیای الهی علیهمالسلام مصادیق انسان کامل و خلفای خداوندند. در قرآن کریم به تفاوت و برتری این مراتب اشاره شده است؛ چنانکه در سورهٔ مبارکهٔ نساء میفرماید:
«فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا» (نساء/۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چگونه خواهد بود آنگاه که از هر امتی گواهی بیاوریم، و تو را بر اینان گواه آوریم؟
در این آیه تصریح شده است که از هر امتی شاهدی آورده میشود که همانا پیامبرِ آن امت است و بر اعمال قوم خویش گواهی میدهد؛ اما وجود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به عنوان شاهد و گواه بر خودِ این انبیا و شاهدان («عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ») حاضر میگردد. ضمیر «هَٰؤُلَاءِ» به انبیا و شهدا بازمیگردد، نه به امت. این نشاندهندهٔ مرتبهٔ «انسان اکمل» در برابر «انسانهای کامل» است. با این حال، موضوع اصلی در آیهٔ خلافت، حقیقت وجودیِ انسان کامل بهطور کلی است که آگاه از آلای الهی و واجد مقام خلافت است.
این هیمنه و اشراف پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله امری کاملاً مبنایی است؛ همانگونه که قرآن کریم نسبت به سایر کتب آسمانی مقام هیمنه و تصدیق دارد:
«وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ» (مائده/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما این کتاب را بهحق بر تو فرو فرستادیم، در حالی که تصدیقکنندهٔ کتابهای پیش از خود و مسلط و حافظ بر آنهاست.
بنابراین، مسلط و مهیمن بودن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر سایر پیامبران امری روشن است. تلقی و دریافت وحی فرایندی صوری و مانند تحویل یک بستهٔ پستی نیست که گیرنده از حقیقت آن بیخبر باشد، بلکه نیازمند سنخیت، آمادگی روحی و اتحاد وجودی با مرتبهٔ وحی است؛ چنانکه میفرماید:
«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی تو قرآن را از سوی حکیمی دانا دریافت میکنی.
پیامبر باید به مقام لدنّی عروج کند و وحی را مستقیماً از نزد حقتعالی تلقی نماید، با حقیقت آن اتصال و اتحاد بیابد و سپس آن را به عالم خلق ابلاغ فرماید.
اتحاد با وحی و حقیقت علم لدنّی
هنگامی که قرآن کریم دارای مقام هیمنه و اشراف بر کتب آسمانی پیشین است («مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ»)، آورندهٔ آن، حضرت ختمیمرتبت صلیاللهعلیهوآله، نیز بر دیگر پیامبران مهیمن و مسلط خواهد بود («مُهَيْمِنًا عَلَيْهِم»). این دو حقیقت تفکیکناپذیرند؛ هر اندازه مرتبهٔ وجودیِ گیرندهٔ وحی بالاتر باشد، تلقی و دریافت او نیز در سطحی برتر رخ میدهد. مراد از «علم لدنّی» نیز همین حقیقت است؛ انسان باید به ساحت قدس لدنّی عروج کند و علم را مستقیماً از نزد ذات باریتعالی دریافت نماید.
تقدم ارواح، احوال پیش از عالم ماده و بحث اکوار و ادوار
در نشئهٔ عنصری و جسمانی، انسان در قید زمان و تاریخ قرار میگیرد. حضرت آدم ابوالبشر علیهالسلام نیز در نقطهای از تاریخ این عالم پا به عرصهٔ زمین نهاده است؛ چنانکه فاصلهٔ حضرت نوح علیهالسلام با حضرت آدم علیهالسلام چند نسل بیشتر نیست. اما در مقام و نشئهٔ تجرد و روحانیت، که ساحت خلق انوار و ارواح اولیاست، زمان به معنای مادی و خطی آن جریان ندارد. حقیقت وجودی ارواح در علم ازلیِ حقتعالی حضور داشته است.
هنگامی که ساحت وجودی از زمان منسلخ و پیراسته باشد، مراتب بر اساس قرب وجودی تعیین میگردد. در بالاترین مرتبه، حقیقت محمدیه صلیاللهعلیهوآله و مقام قرب قرار دارد؛ چنانکه قرآن میفرماید:
«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ» (نجم/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه پایانِ راه به سوی پروردگار توست.
در این ساحتِ فراتر از زمان، مسئلهٔ اکوار و ادوار مطرح نیست؛ زیرا ادوار تاریخی در بستر و تونل زمان شکل میگیرد. در خصوص ادوار پیشین بشری یا ادوار ارواح، گرچه در پارهای از نظریات و مباحث مطرح شده که انسانهایی در ادوار گذشته زیستهاند و حضرت آدم علیهالسلام آغازگر این دور از حیات بشری است، لکن روایات نقلیِ تفصیلی در این باب اندک است و ادلهٔ عقلی نیز تنها به اثبات کلیات (مانند لزوم وجود حجت و پیامبر در هر دوره، و تحقق حشر و قیامت) بسنده میکنند، نه تفاصیل جزئیِ نظامهای پیشین. از این رو، توقف در جزئیات ادوار گذشته، گرهی از مسائل کنونی ما در مقام بندگی و هدایت باز نمیکند.
خلفای جزئی و مراتب خلافت
در مراتب پایینتر خلافت، «خلفای جزئی» و «خلیفةالخلیفه» جای میگیرند. در بیان نبوی، بر عالمان و حاملان شریعت اطلاق خلیفه شده است؛ چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سه بار فرمودند: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي»؛ و در توضیح آن اشاره کردند که آنان کسانی هستند که پس از من دین را نشر میدهند. این مرتبه از خلافت صرفِ جابهجایی و انتقال مفاهیم انتزاعی و ذهنی نیست، بلکه بهرهمندی از هدایت الهی و تجلی آن در وجود است.
بررسی عمیقِ حقیقت تسبیح، تحمید و تقدیس که فرشتگان در گفتار خویش آوردند:
«وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما با ستایش تو، [تو را] تسبیح میگوییم و تو را تقدیس مینماییم.
پس از طرح مسئلهٔ «تعلیم اسماء» خواهد آمد؛ زیرا شناخت اسماء الهی اصل بنیادین است و حقیقت تنزیه و تقدیس فرشتگان و مراتب آن، از فروعِ بحث معرفت اسماء به شمار میآید.
سرچشمهٔ اعتراض فرشتگان به خلافت در زمین
فرشتگان از همان ابتدا آگاه بودند که جعل خلیفه در بستر «ارض» رخ میدهد. آنان میدانستند که خداوند جماد و سنگی بیشعور را خلیفه قرار نمیدهد، بلکه موجودی صاحب عقل و شعور («مَن») را برمیگزیند. از سوی دیگر، میدانستند لازمهٔ حیات در زمین، برخورداری از غرایز حیوانی یعنی شهوت و غضب است. به همین سبب، فرشتگان از پیوند این دو جهت به این داوری رسیدند که این موجود دست به خونریزی و فساد خواهد زد و بر همین اساس پرسش و اعتراض خود را مطرح کردند. حقیقت شایستگیِ آدم علیهالسلام و رمز این گزینش، زمانی برای آنان آشکار شد که جریان تعلیم اسماء الهی به میان آمد.
انسلاخ از زمان در فهم آیات خلقت
در بررسی آیات مربوط به آفرینش انسان و گفتوگوی خداوند با فرشتگان، نباید ماجرا را صرفاً در یک چارچوب زمانی و خطیِ تاریخی محصور کرد. وقتی ماجرا را فقط در بستر توالیِ زمانیِ مادی بسنجیم، پرسشها و گرههای ذهنی فراوانی دربارهٔ تقدم و تأخر رخدادها پیش میآید. حقیقت این ماجراها فراتر از افق تنگِ زمان مادی و عوارض آن است. اگر نگاه خود را از قید زمان برهانیم و حقایق وجودی را منسلق از زمان بنگریم، بسیاری از شبهات و پرسشها پیرامون مراتب خلقت و مقام انسان خودبهخود برطرف خواهد شد.
جایگاه محوری «علم» در سلسلهمراتب هستی و خلافت
با دقت در آیات ۳۰ تا ۳۲ سورهٔ مبارکهٔ بقره، ریشهٔ واژگانی «عِلم» و مشتقات آن به شکلی چشمگیر و مکرر به چشم میخورد. در مباحث عمیق فلسفی و عرفانی نیز این بحث بنیادین مطرح است که تجلی ذات حق و آغاز چینش نظام هستی بر پایهٔ علم صورت پذیرفته است. در آیات قرآن نیز تأکید ویژهای بر مقولهٔ علم نهاده شده است. پروردگار متعال در پاسخ به فرشتگان میفرماید:
«قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید.
سپس جریان تعلیم اسماء رخ میدهد:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [خداوند] همهٔ نامها را به آدم آموخت.
و در ادامه، فرشتگان به عجز خویش در برابر این علم اعتراف کرده و عرضه میدارند:
«قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» (بقره/۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: منزهی تو! ما را دانشی نیست مگر آنچه خود به ما آموختهای، که همانا تو دانای حکیمی.
این تکرار و تمرکز بر واژهٔ علم، سرّ و رمز اصلی مقام خلافت الهی را برملا میسازد. گرچه همهٔ اسماء حسنای الهی واجد کمال و شأن خاص خود هستند، اما اسم «علیم» پیشرو و راهبرِ دیگر اسماء است. آن وجودی شایستگی مقام «خلیفةاللهی» را دارد که «عالم» باشد.
باید توجه داشت که این علم، صرفِ دانایی به پدیدههای حسی و طبیعی آسمان و زمین نیست، بلکه قرآن کریم آن را «علم به اسماء» مینامد. کسی که در طریق خلافت الهی گام برمیدارد، باید به این اسماء الهی علم و آگاهی وجودی داشته باشد.
حقیقت اسم، مسمّا و فراتر بودن حقیقت دین از الفاظ
مفهوم «اسم» همواره در پیوند با «مسمّا» معنا پیدا میکند؛ اسم آیتی است که از مسمای خویش حکایت مینماید. حتی در نامگذاریهای عرفی اعتباری نیز نامها تا حدی نمایانگر و نشاندهندهٔ ویژگیهای مسمای بیرونی هستند و میان لفظ، معنا و جان انسان تأثیر و تأثراتی وجود دارد. از این رو در آموزههای دینی تأکید شده که نامهایی برگزیده شوند که معنایی شایسته، دلنشین و سرشار از معرفت داشته باشند؛ نامهایی که حامل بار معنایی تهی و نامناسب نباشند.
حقیقت دینداری و معنویت به قالب یک زبان خاص مانند عربی محدود نیست؛ مذهب و حقیقت ایمان، ساحت فراتر از زبانها و واژههاست. یک انسان با هر زبانی اعم از فارسی یا انگلیسی میتواند به حقیقت توحید و بندگی دست یابد. حتی در تعبیر خلیفهٔ خداوند، غرض اتصال به حقیقت پروردگار است، نه توقف در لفظ خاص یک زبان.
البته در فقه و شریعت، احکام ناظر بر الفاظ و کلمات مقدسی است که حرمت شرعی دارند و مساس با آنها احکام خاصی دارد؛ اما در مباحث عمیق معرفتی و اعتقادی، محتوا و حقیقت مسمّا اصل است. اگر کسی نامی چون «سَکینه» (به معنای وقار و آرامش) را برای تقرب و تمسک به سیرهٔ اهلبیت علیهمالسلام برمیگزیند یا نام نیکوی معادل آن مانند «دلآرام» را انتخاب میکند، آنچه ارزش بنیادین دارد، همان محتوا و معرفت نهفته در آن است.
در مراتب عالیِ معرفتی، اسم پیوسته به مسمای خویش متصل است. علم به اسماء الهی، علمی سطحی یا محدود به مفاهیم و اصطلاحات ذهنی نیست، بلکه در پی خود، علم، وصول و شهودِ حقیقی نسبت به مسمای آن اسماء را به همراه میآورد.
علم به اسماء در برابر علمِ منقطع از مسمّا
اگر کسی در بررسی پدیدهها تا اعماق ذرات و موجودات پیش رود، اما مسمّا و حقیقت حق در آن مشاهده نشود، به علم حقیقی دست نیافته است. تأکید فراوان قرآن کریم بر مفهوم «آیت»، دقیقاً ناظر بر همین حقیقت است. اسم صرفاً یک مفهوم ذهنی نیست؛ تمام این جهان و زمین، اسماء الهیاند. چه کسی زمینشناس باشد و چه گیاهشناس، علم حقیقی زمانی حاصل میشود که زمین از آن حیث که اسمی از اسماء پروردگار است شناخته شود.
صرفِ آگاهی از زمین و طبیعت، بدون رویکرد آیتی، نه تنها کمال نیست، بلکه انسان را از حقیقت دور میسازد. بشر گاه برای ساخت دستگاهی ساده و محدود، چنان شیفتهٔ دستاورد خویش میشود که گویی خود را معبود میپندارد؛ در حالی که در خلقت همین چشم آدمی، شبکیهای با ضخامتی کمتر از یک میلیمتر از ده لایه بافت بسیار دقیق و پیچیده تشکیل شده که مویرگها و عروق در میان آن جریان دارند و عمل بینایی را ممکن میسازند. مشاهدهٔ این شگفتیها جان آدمی را به حیرت و خضوع وامیدارد؛ چنانکه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهجالبلاغه میفرمایند:
«اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ، وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ، وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ، وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ!» (نهجالبلاغه، حکمت ۸) ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از این انسان شگفت زده شوید که با پیهای میبیند، و با پارهگوشتی سخن میگوید، و با استخوانی میشنود، و از شکافی نفس میکشد!
در نگرش توحیدی، اسم چنان در مسمّا فانی و محو است که با ذکر نام، حقیقت مسمّا در جان متجلی میشود. علم به اسماء یعنی نگریستن به تمام عالم به مثابه آیات و مظاهر حق؛ و رمـز مقام خلیفةاللهی نیز همین درک شهودی و آیتی است.
غرور علمیِ مانعِ هدایت
اگر نگاه انسان به آسمان و زمین از افق آیات الهی جدا شود، علمِ او به حجاب و مایهٔ ضلالت بدل میگردد. قرآن کریم این آفت خطرناک را در سورهٔ مبارکهٔ غافر چنین بیان میفرماید:
«فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ» (غافر/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون پیامبرانشان با دلایل روشن به سوی آنان آمدند، به آن دانشی که نزد خود داشتند شادمان و مغرور شدند؛ و آنچه بدان ریشخند میزدند، آنان را احاطه کرد.
این علم مادی و متکبرانه («بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ») مانع فهم دعوت پیامبران میشود؛ در نقطهٔ مقابلِ عالمی چون ابوریحان بیرونی که علم را حقیقت «فهم آیات الهی» تعریف میکند و از دل آزمایشها و مطالعات به معرفت حق میرسد. هرگاه علم توأم با انانیت شود، مصداق این شعر سنایی خواهد شد:
«چو دزدی با چراغ آید، گزیدهتر بَرَد کالا»
چنین دانشی به جای هدایت، ضلالت بعید میآورد و همان حقیقتی که استهزا میکردند بر آنان احاطه مییابد («وَحَاقَ بِهِمْ»). سقوط ادراک در چنین علمی بدانجا میرسد که فضانوردی مدعی شود در فضا خدا را ندیدهام، یا جراحی بگوید زیر تیغ جراحی نشانهای از خدا نیافتم! این ادعاها ناشی از جهل نسبت به سنخ علم توحیدی و اسماء الهی است.
پرهیز از انانیت و خودبینی علمی
در مسیر توحید، باید از انانیت و «منیت» پیراسته شد؛ چنانکه استاد آیتالله جوادی آملی متذکر میشدند که ضمیرها و پسوندهای «میم» در گفتار — مانند «گفتم»، «نوشتم»، «تدریس کردم» — مرتبهای از شرک خفی است و به فضل الهی باید این تعلقات نفسانی کنار زده شود.
نمونهٔ بارز تقابل غرور علمی با توحید، ماجرای قارون در سورهٔ مبارکهٔ قصص است که ثروت و توانمندی خود را حاصل دانش مستقل خویش دانست.
سرکشی قارون و پندهای هدایتگرانهٔ قوم
قرآن کریم در سورهٔ مبارکهٔ قصص، ماجرای طغیان قارون را در پی برخورداری از ثروت بیکران و انانیت علمی چنین ترسیم میفرماید:
«إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيْهِمْ ۖ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ» (قصص/۷۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا قارون از قوم موسی بود، پس بر آنان ستم روا داشت؛ و از گنجینهها آناندازه به او داده بودیم که کلیدهای آنها بر گروهی از مردان نیرومند سنگینی میکرد؛ آنگاه که قومش به او گفتند: سرمستانه شادمانی مکن، که خداوند سرمستانِ خودشیفته را دوست نمیدارد.
خداوند به او گنجینههایی عطا کرده بود که تنها حمل کلیدهای آن، گروهی از مردان نیرومند را به ستوه میآورد و خسته میکرد. قوم آگاه و اهلایمان به او تذکر دادند که دچار «فَرَح» و سرمستی مفرط نشود؛ زیرا «فرح» در این سیاق به معنای سرور غافلانه، خودباختگی و سرمستی از مواهب مادی است که خداوند آن را نمیپسندد. تنها جایی که شادمانیِ حقیقی و ممدوح شمرده شده، فرح و بهجت به فضل و رحمت الهی، یعنی قرآن کریم و معارف توحیدی است:
«قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ» (یونس/۵۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: به فضل و رحمت خدا، باید به همین شادمان باشند که این از آنچه گرد میآورند بهتر است.
سپس در ادامهٔ اندرزهای قوم به قارون آمده است:
«وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ۖ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا ۖ وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ ۖ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ» (قصص/۷۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آنچه خداوند به تو داده است سرای آخرت را بجوی، و بهرهات را از دنیا فراموش مکن، و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن، و در زمین در پی فساد مباش، که خداوند مفسدان را دوست نمیدارد.
برخی عبارت «وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا» را به معنای کامجویی و تمتع از لذایذ دنیا تفسیر کردهاند؛ اما سیاق آیات هرگز با چنین معنایی سازگار نیست. خطاب آیات در واقع تنبیه و بیدارباش است؛ یعنی فراموش نکن که بهرهٔ واقعی تو از تمام این دنیای گذران چه اندک و ناچیز است، پس سرمست مشو و با آنچه به تو عطا شده سرای جاودان آخرت را طلب کن و همانگونه که پروردگار به تو احسان فرموده، به دیگران نیکی نما.
لزوم عقلانیت در بهرهگیری از ثروت
ثروت اگر در دست انسان شایسته و صالح قرار گیرد، مصداق کلام شریف «نِعْمَ الْمَالُ الصَّالِحُ لِلرَّجُلِ الصَّالِحِ» (چه نیکوست مال پاک و شایسته برای مرد صالح) خواهد بود. اما مال هنگامی که با فقدان عقلانیت توأم گردد، فاجعهآفرین میشود.
انسان نباید صرفاً طالب کثرت مال باشد، بلکه باید عقل و درک هدایت آن را نیز از خداوند مسئلت نماید؛ زیرا گاه ثروت حتی در امور مذهبی یا مصارف روزمره به شکلی نامعقول هزینه میشود. برای نمونه، در زمانهای که نیازهای مبرم فرهنگی و جهادی وجود دارد، مبالغ گزافی صرف لوسترهای تجملاتی یا مجالس عروسی پرهزینه و اسرافآمیز میگردد؛ تا جایی که گاه اتومبیل را با میوههای گرانقیمت تزیین میکنند که نمونهٔ آشکار کفران نعمت است.
عقل الهی و دینی، نعمتی گرانبهاست. چنانکه گفتهاند: چیزی که اکثر مردم دارند ولی ادعای کمبودش را دارند «مال» است، و آنچه بسیاری از آن محروماند اما ادعای برخورداری کامل از آن را دارند «عقل» است. عقل حقیقی آن است که انسان را به عبودیت خدای رحمان و دستیابی به بهشت رهنمون سازد: «العَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَاكْتُسِبَ بِهِ الجِنَانُ».
ریشهٔ طغیان قارون: ادعای استقلال و دانش شخصی
هنگامی که اهل ایمان قارون را به انفاق و پرهیز از فساد و سرمستی فراخواندند، او با همان منطق انانیت و خودبینی پاسخ داد:
«قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِي» (قصص/۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: همانا این [ثروت] بر پایهٔ دانشی که نزد من است به من داده شده است.
او ثروت خویش را نه عطای الهی، بلکه حاصل هوش، تدبیر، شم اقتصادی و زحمات انحصاری خود پنداشت. این دقیقاً همان خوی قارونی است که گاه گریبانگیر بشر میشود و فضل و رزق پروردگار را به شایستگیهای خیالی خود نسبت میدهد؛ در حالی که قرآن کریم میفرماید ما این گنجها را به او دادیم («وَآتَيْنَاهُ»).
خداوند در پاسخ به این غرور و ادعای واهی میفرماید:
«أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا» (قصص/۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا او ندانست که خداوند پیش از وی نسلهایی را هلاک کرد که از او نیرومندتر و ثروتاندوزتر بودند؟
اگر این اموال و علوم حقیقتاً ملک ذاتی انسان است، باید بتواند آن را از فنا حفظ کند یا با خود ببرد. ادعای استقلال در علم و عمل، توهمی بیش نیست؛ زیرا تمام توانمندیها و علوم ظاهری، ابزاری است که مبدأ و مالک حقیقی آن ذات اقدس الهی است.
عاریتی بودن دانش و اموال بشری
دانش و معلوماتی که انسان به آن مینازد، ملک حقیقی او نیست. اگر ضربهای محکم به سر آدمی اصابت کند یا حادثهای برای او رخ دهد، تمامی آن محفوظات و دانستهها محو میشود؛ چنانکه بارها دیدهایم دانشجوی نخبهای در یک سانحه حافظهٔ خود را به کلی از دست داده است. اگر این علم ملک ذاتی انسان بود، توانایی حفظ آن را داشت؛ پس مبدأ این علوم ما نیستیم، بلکه همگی افاضه و تعلیم الهی است.
خداوند متعال در طولانیترین آیهٔ قرآن (آیهٔ دِین) به همین حقیقت اشاره میفرماید و به کاتب تذکر میدهد که به شکرانهٔ دانشی که خدا به او بخشیده، برای مردم بنویسد و بخل نورزد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ ۚ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ ۚ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ» (بقره/۲۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که بدهیِ مدتداری به یکدیگر میدهید، آن را بنویسید؛ و باید نویسندهای در میان شما به عدالت بنویسد، و هیچ نویسندهای نباید از نوشتن خودداری کند همانگونه که خدا به او آموخته است.
تعبیر «كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ» یعنی فراموش نکن که این سواد و توانایی از جانب پروردگار است، نه حاصل استقلال تو؛ پس برای گرهگشایی از کار بندگان خدا مضایقه مکن و دچار غرور و انانیت مشو.
بسنده نکردن به لایهٔ ظاهری فقه و اصالتِ معرفت
انسان نباید دینداری خود را صرفاً در لایهٔ ظاهری و حقوقیِ فقه متوقف سازد. فقه متکفل بررسی صحت و بطلان ظاهری اعمال (مانند صحت ارکان نماز) است، اما شأن بررسی «قبول و عدم قبول» و مراتب معنوی عمل فراتر از ظاهر احکام است. فقه نردبان و مقدمهٔ تعالی است، نه دستاویزی برای توجیه رفتارهای منفعتطلبانه یا گریز از مسئولیتهای اخلاقی و ایمانی.
در عرصهٔ ترویج دین و خدمات علمی نیز نباید مناسبات مادی و قراردادهای مالی بر اصل رسالت الهی سایه بیفکند. تلقی اینکه تمام علم و تواناییها ملک مطلق ماست و برای کوچکترین خدمت دینی باید چشمداشت مالی داشت، غفلت از حقیقت بندگی است. نیت اصلی در تعلیم و تبلیغ معارف باید رضایت الهی و هدایت باشد.
سپس قرآن کریم سرنوشت مجرمان و خودشیفتگان را یادآور میشود:
«وَلَا يُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ» (قصص/۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مجرمان از گناهانشان [بهجهت آشکار بودن جرم] بازخواست نمیشوند.
شفافیت در باورها و تقابل دو نوع نگرش به دنیا
انسان در موضعگیری فکری و ایمانی خویش باید صریح و شفاف باشد و از فرافکنی و ابهام بپرهیزد. اگر کسی در وجوب تکالیفی چون نماز یا اصل نبوت و حکمت الهی تردید دارد، باید ریشهٔ معرفتی آن را بهوضوح بیان کند تا پاسخ مناسب داده شود، نه آنکه با بهانهتراشی و سفسطه از حقیقت شانه خالی نماید.
قرآن کریم مواجههٔ انسانها با جلوههای فریبندهٔ دنیا را در دو جبههٔ کاملاً متمایز و روشن تصویر میفرماید. هنگامی که قارون با تمام تجملات و شکوه مادی به میان قوم خود آمد:
«فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ ۖ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ» (قصص/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس [قارون] در میان آرایش و تجمل خود بر قومش وارد شد؛ کسانی که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: ای کاش مانند آنچه به قارون داده شده برای ما نیز بود! بهراستی که او دارای بهرهای بسیار بزرگ است.
دنیاپرستان و غافلان، کمال را در کثرت ثروت، عناوین ظاهری و مدارک رسمی میبینند و به داراییهای مادی دیگران رشک میبرند، بیآنکه به تحقق اسماء و کمالات الهی در جان انسان توجه کنند؛ اما در مقابل، عالمان حقیقی و اهل بصیرت نگاهی دیگر دارند:
«وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ» (قصص/۸۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که به آنان دانش داده شده بود گفتند: وای بر شما! پاداش الهی برای کسی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده بهتر است، و جز شکیبایان کسی به آن نمیرسد.
این نگرش دوم، ثمرهٔ علم حقیقی و برخورداری از افق دید توحیدی است که ارزشها را بر پایهٔ قرب الهی، صبر و عمل صالح ارزیابی مینماید.
تمایز علم حقیقی از غرور علمی و حقیقت تعلیم اسماء
علم ممدوح و حقیقی همان نوری است که به انسان عطای الهی میشود («أُوتُوا الْعِلْمَ»)، و نقطهٔ مقابل آن، سرمستی و غرور به معلومات محدود بشری است («فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ»). رمز بنیادین مقام خلافت الهی در گام نخست «عالم بودن» است، و در گام بعد، تعلق این علم به «اسماء الهی» است، نه صِرف آگاهی به پدیدهها و اشیای مادی.
قرآن کریم در آیهٔ شریفه میفرماید:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [خداوند] همهٔ نامها را به آدم آموخت.
در این عبارت، شمول و فراگیری کامل اسماء با دو تأکید استوار شده است: نخست، واژهٔ «الْأَسْمَاءَ» که جمع مُحلّیٰ به الف و لام است و در علم اصول و ادبیات عرب افادهٔ عموم میکند؛ و دوم، تأکید صریح با واژهٔ «كُلَّهَا». بنابراین، خداوند تمام مراتب اسماء را بدون استثنا به آدم تعلیم داد.
اسماء الهی؛ حقایق عینی و ذویالعقول
در ادامهٔ همین آیه، نکتهٔ بسیار دقیقی از حیث ادبی و معرفتی وجود دارد:
«ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس آنان را بر فرشتگان عرضه داشت.
هنگامی که قرآن میفرماید «الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»، چون لفظ «الأسماء» جمع مکسر است، تأکید آن به صورت مفرد مؤنث («كُلَّهَا») آمده که تابع لفظ کلمه است؛ اما در مقام عرضه به فرشتگان، نمیفرماید «عرضها»، بلکه ضمیر جمع مذکر عاقل («هُمْ») را به کار برده و میفرماید: «ثُمَّ عَرَضَهُمْ».
کاربرد ضمیر «هُمْ» برای صاحبان عقل و شعور («ذو العقول») گواهی روشن است بر اینکه حقیقت این اسماء، صرفِ الفاظ، نامهای قراردادی یا مفاهیم ذهنی نیستند، بلکه حقایق زنده، عینی و ذویالعقولِ جهان هستیاند که بر فرشتگان عرضه شدند.
پیوند اسماء حسنی با اسم جامع «الله»
در سورهٔ مبارکهٔ اسراء دربارهٔ نسبت اسماء با ذات اقدس الهی میفرماید:
«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ» (اسراء/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: «الله» را بخوانید یا «رحمان» را بخوانید، هر کدام را بخوانید، برای او نامهای نیکوتر است.
اسم مبارک «الله» اسم جامع ذات و جمیع کمالات است و اسم «الرَّحْمَٰن» نیز مظهر رحمت واسعهٔ الهی و همتراز با اسم جامع است؛ از این رو نامگذاری افراد به این اسماء به شکل مطلق شایسته نیست مگر به نحو عبودیت (مانند «عبدالرحمن»). آیه تصریح دارد که تمامیِ «الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ» متعلق به اوست؛ بنابراین، هنگامی که این اسماء کلاً به انسان کامل تعلیم داده میشود، او مظهر جامع حق و حقیقتاً «خلیفةالله» میگردد.
در سورهٔ مبارکهٔ اعراف نیز امر به خواندن پروردگار با این اسماء شده است:
«وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف/۱۸۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای خدا نامهای نیکوتر است، پس او را بدانها بخوانید.
اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام در روایات شریفه تصریح فرمودهاند:
«نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى» (کافی، جلد ۱، ص ۱۴۳) ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا سوگند ما همان نامهای نیکوی الهی هستیم.
این کلام سرشار از حقیقت به معنای تجلی کامل و پیاده شدن حقیقت آن اسماء در جان و وجود اولیای معصوم است؛ به گونهای که با آن کمالات و انوار الهی اتحاد وجودی یافتهاند. مراتب پایینتر انسانی نیز به میزان مظهریت و تجلی این کمالات، به حقیقت اسماء متصف میشوند، اما مرتبهٔ اتمّ و مطلق آن («الْحُسْنَىٰ» به صیغهٔ افعل تفضیل) ویژهٔ ذوات مقدسهٔ معصومین علیهمالسلام است.
انحصار عنوان «آیةالله العظمی» در پیشوایان معصوم
بر همین اساس، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام دربارهٔ جایگاه یگانهٔ خویش میفرمایند:
«مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي» (کافی، جلد ۱، ص ۲۰۷) ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای خدای عزوجل نشانهای بزرگتر از من، و خبری عظیمتر از من وجود ندارد.
«آیةالله العظمی» به معنای برترین و بزرگترین نشانه و آیت الهی است و این عنوان در حقیقت شأن و مقام اختصاصی ولیّ معصوم است. تمام ذرات عالم نشانهها و آیات پروردگارند («آیةالله»)، اما صفت «عظمی» که صیغهٔ تفضیل است بر غیر معصوم اطلاق نمیشود.
در سیره و ادب علمای گذشته نیز این قبیل عناوینِ مبالغهآمیز رایج نبوده و نسبت به یکدیگر از تعابیر متواضعانه استفاده میکردند؛ چنانکه برای محدث کبیر شیخ کلینی عنوان «ثقةالاسلام» به کار میرفت. اهل معرفت باید در بهکارگیری الفاظ و القاب، دقت و حریم معارف توحیدی و مقامات ولایی را حفظ کنند.
پرهیز از عناوین مبالغهآمیز و لزوم اعتدال
گاهی در مکاتبات و مناسبات اداری یا حوزوی، برای یک طلبهٔ رابط عناوینی چون «عماد الأعلام» یا «حجةالاسلام والمسلمین» به کار میبرند؛ در حالی که «عماد الأعلام» یعنی ستون خیمهٔ دانشمندان و عالمان، به گونهای که اگر برداشته شود بنای علم فرو میریزد. اهل علم و معرفت باید از این تعارفات متکلفانه، القاب سنگین و عناوین ساختگی بپرهیزند و حریم معانی کلمات را پاس دارند.
قرآن کریم در پایان سورهٔ مبارکهٔ اسراء، به اصل اعتدال و میانهروی در عبادات و حالات بندگی فرمان میدهد:
«وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا» (اسراء/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نمازت را چندان بلند مخوان و بسیار هم آهسته مکن، و میان این دو راهی [میانهروانه] بجوی.
این دستور ناظر بر رعایت حد میانه و دوری از افراط و تفریط در اقامهٔ نماز و شئون عبادی است.
جمعبندی: حقیقت خلافت و علم به اسماء
حاصل بحث این است که مقام «خلیفةاللهی» با حقیقت و معرفت اسماء الهی پیوند خورده است («فَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ»). مصداق مطلق این مقام، «انسان کامل» است که مظهر تام تمامی اسماء حسنای پروردگار به شمار میآید. خلفای جزئی نیز به میزانی که این کمالات و اسماء الهی در جان و سلوک آنان پیاده و متجلی شده باشد، از مراتب خلافت بهرهمند میگردند.
دستیابی به این مراتب والا، در گرو علم حقیقی است؛ علمی که فراتر از انباشت اصطلاحات، محفوظات و مفاهیم انتزاعیِ ذهنی است، بلکه نوری وجودی و شهود حقیقت اسماء در صحنهٔ آفرینش است. تفصیل بیشتر پیرامون ماهیت و محتوای اسماء انشاءالله در جلسهٔ آینده پی گرفته خواهد شد.
دعای پایانی جلسه
بارالها! گناهان ما را بیامرز و ما را از علم حقیقی بهرهمند ساز. قلب مطهر و نازنین حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف را از ما راضی و خشنود بدار. ما را به معارف الهی خویش، عالم و عامل قرار ده. نسل و دودمان ما را تا روز قیامت از پیروان و شیفتگان قرآن و اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام مقرر فرما. پدران و مادران ما را از ما به کمال خشنودی برسان. دست ما را در دنیا، برزخ و قیامت از معارف حقهٔ قرآن و عترت کوتاه مگردان. جمیع بیماران اسلام را به لطف و صلاح خویش لباس عافیت بپوشان. ثواب این مجالس و هر بهرهٔ خیر معنوی را به روح امام راحل رضواناللهتعالیعلیه واصل فرما. مقام معظم رهبری را در کنف حمایت خویش محفوظ، مؤید و منصور بدار. گذشتگان، رفتگان، صاحبان حق، معلمان و والدین ما را بر سر خوان کرم امیرالمؤمنین علی علیهالسلام مهمان بگردان. مقام والای شهیدان را عالیتر فرما، ما را به آنان ملحق کن و عاقبت ما را شهادت و منزلتی برتر از شهدا قرار ده.
«بِالنَّبِيِّ وَ آلِهِ، وَ الْفَاتِحَةُ مَعَ الصَّلَوَاتِ»
یادداشت پایانی متن: این مجموعه متن برگرفته از پیادهسازی صوت جلسهٔ درسیِ استاد است که جهت مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. گفتوگوها، پرسشوپاسخها و اصوات جانبی مخاطبان بهطور کامل حذف گردیده و سیر سخنان استاد حفظ شده است. متن عربی آیات و روایاتِ مورد بحث با استفاده از منابع معتبر درج گردیده و ترجمههای ذیل آنها توسط مدل نگارش یافته است.