د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵
دارای متن همگام
جلسهٔ ۰۰۵ — انسان کامل
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۷:۴۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## مقدمه و تلاوت آیات آغازین سورهٔ بقره
۰:۱۲
## مراتب خلافت: انسان کامل و انسان اکمل
۱۵:۳۱
## پیوند اسماء حسنی با اسم جامع «الله»
۱۶:۰۳
قرآن کریم در پایان سورهٔ مبارکهٔ اسراء، به اصل اعتدال و میانهروی در عبادات و حالات بندگی فرمان میدهد:
۱۹:۳۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
به نصرین. صلی الله
على سيدنا محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل على
محمد و آل محمد.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا و حضرت امام
و همه گذشتهگان ذوالعروه، پدر، مادرمون، معلمهامون.
الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل
على محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ
إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.
قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ
يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ.
قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ
فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَائِهَا أُولَئِكَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ.
قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا
إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.
قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ
فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ
إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ.
یه صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل
محمد. آن هنگام که پروردگار تو به ملائکه گفت که من
جاعل فی الارض خلیفه.
اونها گفتند که آیا کسی رو میخوای به خلیفه خلیفه بذاری که
افساد در زمین بکنه و خونریزی بکنه
با حال اینکه ما
تسبیح و تقدیس داریم میکنیم تو رو تسبیح به همراه حمد
. و خداوند گفت من چیزی را میدانم که شما نمیدانید
. اینی که قرار بوده خلیفه کی باشه چون اینجا گفته نشده خلیفه کی؟
تو آیه. احتمالاتی دادن ولی از میان احتمالات
یک احتمالش هست که احتمال
هم معروفه و هم درسته.
برخی احتمال خلیفه فرشته بودن دادن.
که من میخوام یه خلیفه در زمین درست بکنم
و خلیفه فرشتهها.
این با ظاهر آیات سازگار نیست
چون که آیه داره میفرماید که
خود فرشتهها میگن ما خودمون
داریم این تسبیح و تقدیس رو میکنیم
و البته با یک زبان مؤدب،
مؤدب میگویند که
ما شایسته ایم به این تسبیح و تقدیس و به این خلیفگی ما شایسته ایم
. این زبان مؤدب هم که میگن
این همینه که میدونید در داستان طالوت
إن الله قد بعثني طالوت-- قد بعث الله طالوت ملكا
میگن قالوا أنى يكون له الملك علينا ونحن أحق بالملك منه
ولم يؤت سعتا من المال.
در داستان طالوت میگن که ما أحق،
ما أحق ولی اینا نمیگن ما أحق
به خلافت. نمیگن ونحن أحق بالخلافة منه
اینجوری نمیگن. میگن ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك.
ضمنش این بحث شایستگی
هست .
یه احتمال این است که
خلیفه و جانشین
انسانهای پیشینی که در زمین بودند چون که
ما قبل از این آدم
و بعد از قیامت
باز دوباره دورههای مختلفی در روایات هم اومده
اثبات هم میشه که انسان
عالم بدون انسان و خدا این کارو مرتب میکنه.
عالم آدم میآفرینه،
همین اتفاقات میافته، بساطشو
جمع میکنه باز دوباره یه آدم ابوالبشری و یه سری پیغمبر و یه سری چیز باز دوباره همین جوری میکرده،
کرده و خواهد کرد. خب؟
این نظریه اکوار و ادواری که میشنوید کوره و دوره، دورههای مختلف آدم
که آدمهای مختلف بودند.
و در روایت هست که ألف، ألف آدم بوده
و ألف، ألف عالم بوده قبلش.
یعنی میلیون، میلیون عالم هزار، هزار یعنی میلیون
که اینا هم بیان تکثیره نه اینکه حالا یه میلیون تا بوده و یه میلیون و یکی مثلا نبوده.
ألف، ألف آدم بوده و ألف، ألف عالم بوده و بعد از ألف، ألف عالم هم حالا هم هست همین جوری.
خدا که از بین نمیره، این شؤونش هم از بین نمیره، همین کارا رو میکنه باز دوباره.
یعنی باز دوباره آ-عالم میاره و آدم میاره و پیامبرا میان و، میان و
یه سری جا مؤمن میشن، یه سری کافر میشن، بساط اینا رو جمع میکنه قیامت میشه
باز دوباره آدم میاره و عالم میاره و همین کارو
انجام میده خدا. به هر جهت خدا که همون خداست
لذا همون کارایی رو میکنه که قبلا میکرده در یک دوره.
این شواهد باستانشناسی که گاهی اوقات دیده میشه مثلا
یه جمجه پیدا میکنن مثلا مال میلیونها سال پیش،
این بعید نیست که مثلا ربطی داشته باشه به همون دورههای قبلی آدما
که چون که
تاریخ حضرت آدم ظاهرا به این حرفا نمیرسه.
یعنی به اعداد میلیون نمیرسه تاریخ خود حضرت آدم.
به هر جهت گاهی ممکنه این گفته بشه که این جانشینان
اون آدمه. ظاهر آی خالیه از این معنا اصلا
که اینا جانشینان
اون آدما قرار باشن.
بعدش ضمن اینکه اون جانشینی همچین چیز تحفهای نیست که بعدا بگن ما
مثلا شایستهایم به این مقام.
یعنی ملائکه در پاسخ همچین چیزی بگن ما شایسته به مقام
جانشینیایم. چونکه
به هر جهت اون انتهای کارم،
حالا به اونا هم بگفتن در روایت هست نَسناس.
آقای حمزه میدونی بعد میگه ناس بدتر از نَسناس شنیدی این عبارت رو؟
ناس بدتر از نَسناس
این همین اون، به اونا هم میگفتن نسناس.
حالا اون نسناسها همچین موجود توفهای هم نبوده
که مثلا حالا قرار باشه اینا جانشین اونا باشن، یه حالا لطفی داشته باشه اون جانشینی به، بعد
ملائکه سر به استفهام بذارن و استعلام بکنن و شایستگی خودشونو در این مقام
اعلام بکنن، به اون علم الالماسما هم نمیخوره.
چیزی که باقی میمونه که اینا بخوان جانشینی
چیزی باشه و کسی باشه، جانشینی خود
خداست که محتوای علم الالماسما هم همینو نشون میده.
این یه مطلبه. مطلب دوم اینکه سؤال هم شد
این بود که از کجا اینا متوجه شدن این آدمه این کارهست اصلاً؟
یعنی ملائکه از کجا متوجه شدن که
داری یه کسی رو جعل خلیفه میکنی
که این آدمه خونریز
مفسدی، مفسد فی الارضه
و خونریز هم هست. اولاً این خونریز بودن و سفک دماء
ذکر خاص پس از عامه.
اینا ذکر خاص پس از عامه.
این چیزیه که ما زیاد تو قرآن داریم به معنای نگید که حالا
باید اینا حتما جدا باشن.
در درجه اول میگن تفصيل قاطع شرکته.
درسته یعنی اگر با واو اینا جدا بشن ظاهراً اینا غیر همند.
منتها مراتب بعضی وقتها اینجوری نیست.
مثل این آیه عرض امانت که دیدید دیگه
انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال.
این نیست که جبال مثلا غیر ارضه که.
به عنوان یک
مظهر اسطواری، مظهر استحکام در عالمی که
بشر میتونه ببینه و لمس بکنه، این کوه مثلا.
از کوه بزرگتر ما نداریم دیگه.
اینا میشه ذکر خاص پس از عام.
اگر سفک دماء رو بعد از افساد فی الارض یاد کرده به خاطر این است که
خود سفک دماء و خونریزی
بدترین نوع از ظلم و افساد فی الارضه
، از این جهت به صورت خاص ذکر شده و الا
یک عنوان جدایی نیست که حالا از مفسد فی الارض جدا باشه.
این که از کجا متوجه شدن
اینه. اجمالاً یه شعور خاصی رو تشخیص دادن در این خلیفه،
ملائکه. برای همین هم گفتن اتجعل فیها من یفسد فیها، نگفتن ما یفسد فیها
و من برای ذو العقوله.
خب ،
من یفصدف-- کسی رو که
در حقیقت میخوای بیافرینی معلومه که یک شعور خاصی در این خلیفه پیدا کردن
که این شعور خاص به اضافه زمینی بودن این موجود که بشه
، یک شعور بالا به اضافه زمینی بودن که زمینی بودن
نه اینکه حالا صرفاً
مادی یعنی بیاد این شعور که بیاد در عالم زمین ته-- تبدیل به در حقیقت یه شهوت و غضب میشه
و یک موجود زمینی
که زیر شعور باشه عملاً دارای شهوت و غضبه
که این برابرنده اون زمینی بودنش در مقابل آسمانی بودن که اون آسمانیها
شهوت و غضب ندارن .
این موجود زمینی
که شهوت و غضب داره و زیر شعوره، تو این سطح این شعورم هست،
این دو تا رو هم اقتضا داره که این سفکه دوام بکنه
و فساد بکنه. شما یه موجود با شعور رو پیدا بکنید به اضافه شهوت و غضب .
این اقتضا داره که این سفکه دوام بکنه و خونریزی بکنه
و بدجورم خونریزی میکنه
کما اینکه الان همین اولایی که کلأنا بلهم ازل همین کارو میکنن.
یعنی میبینید که تو لحظه مثلاً چند هزار آدم میکشن، تو لحظه.
هیچ گرگی میتونه در لحظه همچین کاری بکنه؟
، یه سلاحهایی ساختن که در لحظه کره زمین میتونن منفجر بکنن باهاش.
هیچ حیوانی میتونه همچین حرکتی از خودش نشون بده؟
این موجود با شعور به اضافه شهوت و غضبش بکنی همین چیزی در میاد.
خدا هم نمیگه نه اینجوری نیست.
ببینید در جواب اینها
نه در بحث فساد
آدم و در، و نه در بحث
تسبیح اونها که اینا دارن میگن شایسته مقام خلافتت اینه که تسبیح و تقدیس تو رو بکنه.
خدا هم نمیگه نه اینجوری نیست. میگه من یه چیزی میدونم که شما نمیدونید .
من یه چیزی میدونم که شما نمیدونید.
نمیگه اینجوری نیست. در حقیقت
داره انگار به ملائکه میگه شما یه روی سکه شو دیدین.
قرارم نیست خلیفه بودن به این آدمای بلهم ازل تعلق بگیره.
مقام خلیفگی
به این سفکهدماعا تعلق نمیگیره.
بالاخره خدا کسی رو که میفهمد [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] خب
خدا و رسول از یه نفر بریاند و بیزارند خب اونو که نمیذاره خلیفه که
. [سخنگوی 1] هم همین جوری
اینا یهو نخوندن [سخنگوی 2] .
[سخنگوی 1]
خدا و رسول وقتی از یه نفر بریاند کسی که بیزار است از یه نفر اونه که قرار نیست اون خلیفه باشه.
یعنی آآ-آدم بالقول مطلق قرار نیست خلیفه خدا بشه
. این پتانسیل خلیفه بودن هست.
منتها خدا هم نمیگه این سفک دمغ نمیکنه.
میگه یه روی سکه داره که ندیدی.
نمیگه شایسته مقام خلیفگی کسی،
کسی نیست که تسبیح و تقدیس بکنه.
منتها یه روی سکه داره که تو نمیدونی،
شما نمیدونید و اون روی سکه اینه که او یه چیزیه
با او یه چیزیه
که در حقیقت تو تسبیح و تقدیس هم باید شای-- شما شاگردی شروع کنید.
یعنی او وقتی تسبیح و تقدیس میکنه در اوج تسبیح و تقدیس میکنه،
نه انقدری که شما تسبیح و تقدیس میکنید.
درسته باید تسبیح و تقدیس داشته باشه.
خدا عه نمی-- یعنی اینجا بحث این نیست.
نه این طوری که شما میگید نیست یا او افساد کننده نیست.
او سف-سفک دمغ نمیکنه.
او میکنه این کارا رو.
یعنی هستن توشون بکنن.
این، این حرکات انجام میشود ولی اونا ش-- لایق مقام خلیفگی نیستند.
شما یه روی سکه داره نه، نمیدونی شما اینا رو.
ضمن اینکه یه بحثی که حالا باید
تذکر داد قبل از ورود در
بحث این است که ببینید اینجا
مقام انسان کامل رو داره بررسی میکنه
و البته کسایی که رهسپار کوی انسان کامل هستند
نه انسان اکمل رو لزوما ها.
دقت بکنید این در بحث جعل خلیفگی مهمه.
ما خلیفههای نسبی داریم.
ما خلیفة الخلیفه داریم
. انسان اکمل وجود
نازنین پیامبر اکرم و اولاد طاهرینش.
اینا میشه انسان اکمل. انسان کامل کسیه که حالا سرش هم تو
هست . وگرنه خود پیامبران ببینید
پیامبران با همدیگه
شما سوره مبارکه نساء رو بیارید.
آیه چهل و یک
هشتاد و...
هشتاد و پنج. بسم الله الرحمن الرحیم.
بگید بسم الله. بسم الله الرحمن الرحیم. فَکَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ
بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا.
اینا میشه در حقیقت
اینا هم حداقل انبیا هم خلیفة اللهاند.
اینجا میگه چجوریه، چ-چ-چگونهست وقتی که
جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ از هر امتی
شاهد میاریم که اینا انبیاي اممن.
وَجِئْنَا بِكَ تو رو میاریم عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا
ما تو رو به عنوان گواه بر اعمال خود انبیا میاریم.
یعنی بقیه انبیا دارن گواه اعمال امم خودشون میشن.
نبی مکرم اسلام گواه بر اعمال انبیا میشه.
این انسان اَکمل و اینا انسانای کاملاند.
بحث لزوماً در مورد انسان
اَکمل نیست. بحث راجع به انسان کامله اینجا.
که خلیفة الله باشه که سرش تو الاء الاله است.
بله. هاؤلاء اصلاً میشه بگه این امت؟
نه. دیگه خودش میخوره.
باید قبلش میخوره دیگه.
فَکَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ
وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ.
دیگه امت که چیز نمیاد هَٰؤُلَاءِ نمیاد.
مثلاً حاضره به امت.
نه دلیل لفظی نداره.
نه قرآن، قرآن پیغمبر مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ.
تو قرآن میگه قرآن مُصَدَّقًا لَّاؤُبَيْنِ يَدَي وَ مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ.
این اصلاً کاملاً طبیعیه
که پیغمبر مُهَيْمِنًا عَلَيْهِم بشه.
چون که وحیابی عرض شد که وحیابی این نیست که به هر کسی بتونن بدن باید بره تلقی بکنه
وحی رو. إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ.
باید بره از نزد بگیره اون وحی رو.
اگر قراره بره ق-- از نزد بگیره،
پس مطمئنا اینجوری نیست که مثل بسته پستی داره میگیره و خودش هیچ اطلاع نداره.
او در حقیقت کاملاً با اون
چیز اتحاد پیدا میکنه، تلقی میکنه اونو بعد میاد میگه.
اگه قرآنش محیمن علیه خودشم باید محیمن علیهم باشه اون موقع.
باید اینجوری باشه. این دو تا با همه.
هر کسی بالاتر باشه اون تلقی که میکنه بالاتره.
این لدن، علم لدنی، علم لدنی میگن یعنی همین باید بره نز بگیره.
بله. آدم قبل
از اینکه آدم به وجود بیاد،
قبل از اینکه زمان
وجود نداشته باشه
پیش چه کسی بوده؟ یعنی چه قبلش در چه وضعیتی بوده؟ تو همین دنیای مادی بودن قبلش و بعدش.
ببینید در نشئه عنصری تو بدن مادی بالاخره زمان پیدا میکنه.
یعنی بالاخره حضرت آدم ابوالبشر
بالاخره تو تاریخ یک، یک، یک اومده دیگه.
خب یعنی بالاخره یه موقعی اومده.
یعنی شما بگید که انقدر ما قبل تاریخ، انقدر قبل طوفان نوح،
چند سال قبل طوفان نوح. ما گفتیم نوح فاصلهش با آدم پنج شش نسله.
خب پس قبل طوفان نوح با پنج شش نسل اینورتر میشیم، میرسیم به حضرت آدم دیگه تو زمین.
تو اونجایی که در حقیقت رو-روح اینا خلق شده و روحانیت اینا خلق شده
و مراتب اولیا اینا خلق شده البته بله، اونجا زمان نداره.
اونجا ما هم خلق شدیم. نه اونا خلق شدن، ما هم خلق شدیم.
همه ازلاً بودیم.
کجا؟ در علم حق. بله.
مشترک اکبر و ادوار چیه؟
چه چیزی مشترک بین اونه؟
نقطه مش- مشترک بین نقطه فرق مشترک بین چند تا بار هست.
یعنی مثلاً یعنی همه اینا مشترک
هستن ولی تفاوت که پیش از وجود داشت که آدم به وجود اومد تا وجود داشته باشه کسی که هست.
نه اون ما وجود، نه، نه.
مشترک بین دو تا
هست یا نه؟ بله اینی که در حقیقت
تو جایی اگر صحبت بکنیم که زمان نداره اصلاً از زمان خود منسلق میشیم همیشه.
یعنی اگر فرض بگیرید که
بالاترین مقام، مقام پیامبر اکرم باشه،
خب "و ان لربک لمنتها" باشه دیگه بحث اکبر ادوار اصلاً مطرح نیست.
اکبر ادوار بحثیه که در زمان، در بستر زمان و تونل زمان داره اتفاق میفته.
اونجایی که شما منسلق از زمانید یعنی این بالاتره دیگه تموم شد.
یعنی از قبل بگیری همینه بعدشم بگیری همینه.
این مال چیه؟
این مال اونجاییست که بحث خارج از بحث زمانه.
البته تو بحث زمان، تو بحث زمان
ممکنه یه همچین نظراتی باشه که خود ائمه، اهل بیت، انبیا اینا باز دوباره اینا،
ااه وارد کوره و دورههای بعدی و قبلی و اینا بودن و بعدش هم هستن مثلا
یه همچین چیزی. یعنی قبل از این که در هر دوره ای ارواح انسانها به نظر میرسد که- میکردن دیگه.
میکردن یعنی میکردن دیگه.
یه عده آدم بودن که داشتن تو همین
زمین داشتن زندگی میکردن.
حالا تو این زمین، تو،
تو دوره خودش، تو دوره خودش
یعنی تو این دوره
جدید ورودی هشتاد و شش.
تو این ورودی، تو این ورودی اولین نفره که اومده
و بعدش بقیه اومدن تو ورودی خودش.
اینا هم مباحثیه که البته
کاری از آدم حل نمیکنه.
به هر حال ما فعلا تو این دوره داریم زندگی رو میکنیم،
به عنوان اینکه به حرف پیامبرانمون گوش بدیم.
قیامت کبرا چیه؟ یعنی سؤالای طلبگیه ایناها.
قیامت کبرا چیه؟ پیامبرش و قرآنش اینجوری بوده نبوده.
اینا ببینید اولا اینقدر به تفصیل بیان نشده اساسا در روایات ما دستمون خالیه.
دلیل عقلیم دلائل، دلائل نقلی کم
و دلائل عقلی اثبات کلیات فقط میتونه بکنه، اثبات جزئیات
نمیکنه دلائل عقلی.
که مثلا ما هی جزئیاتشو بررسی بکنیم
قیامتشون چجوری بوده؟ حشرشون چجوری بوده؟
بالاخره حجتی اگه ناصی بوده
حجتی بوده. اگه
ناصی بوده پیامبری بوده.
اگر قیامت هست حشر هم هست.
حالا چجوریه؟ این قرآنشون اینجوری بوده نبوده.
قرآن بوده. پیامبران همین پیامبرا بودن.
ایناش ببینید دلائل نقلی خیلی کم در این زمینه، خیلی کم.
دلائل عقلی هم فقط اثبات کلیات میکنه.
و بیش از این خیلی نمیشه تو این نظر اکبر و ادوار فرو رفت و مثلا جزئیاتشو درآورد.
توضیح آقای بعدی توضیح مفهوم انسان کامل داده میشه؟
آره. الان، الان،
الان. آره دیگه مثل چیز میمونه ما
مثلا دوم دبیرستان بودیم میگفتن میری اینو سوم میخونی، سوم که میخوندم میگن دوم رو نخوندی اینو ما،
ما همین کارو میکنیم حالا. «ونحن نسبح بحمدک ونقدس لك» جان،
این تو اگر بحث خلیفه خلیفه الخلیفه، خلفای جزئی،
اصلاً خلیفه جزئی. اگر
بحث پیغمبر میگه اللهم ارحم خلفایی سه بار، میگه خلفای من،
سه بار خدا رحم میگن خلفا یعنی خلفای بعدت میگن نه.
اون علمایی که میان و دین رو نشر میدن و چی؟
علما خلفایی. البته اونا هم
بحث یه سری مفاهیم ذهنی نیست.
یعنی انتقال مفاهیم ذهنی نیست.
حالا تو احسَن الله ما دَلَ вас الیه.
این تصفیه و تقدیس و
تحمید رو که اینجا در حقیقت نُسَبِّحُک وَ نُحَمِّدُک وَ نُقَدِّسُ لَک انشاالله بعد از بحث اسماء
میگیم چون که خودش به عنوان یکی از اسماء اینها،
اصلاً خود بحث اسماء باید معلوم بشه عمده چیه تا بعد اون تصفیه، تقدیس و فروعات این بحث رو ما خدمتتون عرض بکنیم.
چه فروعاتی داره بحث تصفیه، تقدیس و چرا ملائکه
اهل این کارند؟
استاد تعریف این بحث آدم پیش نیومده بوده که ملائک شروع کردن صحبت کردن.
یعنی خدا فقط گفته میخوام یه خلیفهای بذارم.
نگفته آدمو میخوام بذارم یعنی از خودش گفتن.
گفتن، گفتن میخوام تو زمین بذارم دیگه.
اصلاً یعنی بحث آدم اصلاً یعنی کلاً هر
کسی- فرای مطرح نشد بود کلاً- هر چیزی که روی زمین قرار باشه خلیفه باشه یعنی این خاصیتش اینه که-
بالاخره این شعورش، ببینید شعورش منتقل شده دیگه.
یعنی لااقل وجود شعور مثلاً میدونستن سنگ نمیخواد بذاره خلیفه،
خب. بالاخره یک موجود
زی شعوره که دارای شهوت و غضبه،
خب، اینو میدونستن میخواد بذاره خلیفه.
بعداً مشخص میشه که خب اینا، این آدمه که میخواد بذاره خلیفه.
اصلاً نسبت به همین اعتراض کردن که یه موجود زی شعوری که میخوای با شهوت و غضب بذاری به عنوان خلیفه،
خب این که مفسد فرضه.
این استدلال رو چجوری کرده که
آدم بوده بعد اینا فکر نمیکردن که آدم رو بذاره خلیفه.
یعنی این قاعده رو تو ذهنشون داشتن که اگر کسی تو زمین خلیفه باشه باید این خاصیت رو داشته باشه.
بعد حالا آدمم حالا به خاطر اون مقاومی که ازش میدونستن، همون تست و خطایی که ازش میکردن فکر
نمیکردن اینو بذاره خلیفه تو زمین.
بعد سر همین مثلاً اینو چه شده که بعد وقتی که میگه که علمت آدم است ما عن کلها،
بعد اون وقت میایم که با هم الان.
ترقیا متوجه نشدن
که منظورتون چیه؟
که یعنی منظورشون اینه که آدم، یعنی آدمی رو اطلاع داشتن هست، یعنی.
آدم رو اطلاع داشته هست، فقط نمیدونستن قراره اینو بذاره روی زمین خلیفه، یعنی.
ببینید حالا انشاالله بعداً عرض خواهد شد
که علما میفهمن ترتیب این آیات این- اینجوری ترتیبش اینجوری نیست.
اول یه همچین-- هنوز پیدایش، پیدایش نکرده آدم رو.
هنوز آدم رو پی- پیدایشش انجام نشده.
این صحبتو با ف-- ملائکه انجام میده،
خب؟ با ملائکه انجام میده.
بعدش آدمو میآفرینه و علی آدم الاسماء میکنه و بعداً اون اتفاق میفته.
آخه نمیشه که اینطوری-- اون چیزی که شما فرمودید بحث
کسی پیدا میشه، نمیشه که.
حله. حالا شما اجازه بدید اگه مشخص بشه داستان، اصلاً داستانش اینجوری نیست.
شما هی داستان زمانی دارید بررسی میکنید.
وقتی داستان زمانی بررسی میکنید، همه
اشکالات و شبهات پیش میاد که این قبل از اینی که، این قبل، قبل و بعد نداره اصلاً یه جاها.
شما تمام قبل و بعدش رو بذارید کنار که قبل از اینی که مثلاً اینو بیافرینه اونجا
اینو به نا-- به ملائکه گفته، این داستان درسته زمانی داره مطرح میشه ولی منسلق از زمانش بکنید،
ببینید اون موقع داستان چه مدلی در میاد این
داستان. حالا یه خورده بریم جلو، یه خورده خود بحث مشخص بشه، این سؤالها خود به خود یه مقدارش اصلاً حل میشه.
دیروز یه سوال پرسیدن، گفتن که
اگه مقامات شما مشخصه،
ثابته بعد چرا اعلام کردن؟
منم گفتم چی اونموت؟ جواب،
گفتم صبر کنید تو بحثه هم دومیه.
خب. عرض به خدمتتون از آیه
سی تا سی و دو بگردید یه ریشه لغت رو پیدا بکنید که خیلی تکراریه.
آره. علم.
خب. یعنی میبینید که
حالا اگه بحثهای فلسفی رو یه مقدار اطلاع داشتید، میدونستین که چه کولاکیه این، این بحث که دقیقاً مانور رو--
چونکه یکی از بحثهای
کلاً فلسفه این هست که
چینش نظام هستی
با چی شروع شده؟ یعنی چجوری اون ذات خودشو بیرون ریخته؟
و تو اونجا هم اتفاقاً تو بحث فلسفی میگن علم.
خب، اینجا هم میبینید که یه ویژگی خیلی عجیبی رو
برای علم قائل شده. اولاً قال انی اعلم ما لا تعلمون.
من یه چیزی میدونم که شما نمیدونید،
و اتفاقاً خلیفه من باید کسی باشه که
هر چیزی که من میدونم بدونه.
خب، این. بعدش هم تعلیم میده.
بعدش هم اینا میگن حال سؤاله لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم
یک فشاری رو واژه علم شما تو این چند آیه میبینید.
رمز خلیفه بودن در حقیقت
همین این نکتهست. بحث علمه.
یعنی سر خلافت با اینکه همه اسماء
در حقیقت اسماء اللهاند
و برای خودشون یه ویژگی دارن ولی اون اسم قاعد
و پیشرو بحث علمه. یعنی اسم علمه، یعنی اسم علیم بودنه.
کی میتونه خلیفه خدا باشه؟
کسی که عالمه. عالم خلیفة اللهه.
عالم. منتهای مراتب.
عالم به چی چی؟ خوب دقت بکنید.
عالم به چی؟ عالم به آسمان و زمین؟
نه. نگفته عالم به سماوات و ارض.
گفته عالم به اسماء.
یعنی علم نسبت به اسماء داشته باشه.
این در حقیقت رمز خلافتشه.
توضیح مفصلشو انشاالله میدم تو همین جلسه،
تو بحث اسم. ولی ببینید نهایتش،
نهایت کار، اون لب مطلب میخواد این گفته بشه که
، اون شخصی رهسپار کوی خلیفة اللهیه هست
که عالمه. عالمه به چیه؟
عالمه به اسماءه.
اسم ببینید، اسم همیشه یه چیزی کنارش هست و اون مسمیست.
در همین اسمهایی که میذارن رو آدما که البته این بحث اسم اون، اون اسم نیست.
البته این بحث اسم گفتیم بحث مهمیه ها.
انقدر میگن رو اسم بچهها دقت بکنید،
اسمهای خوب بذارید اینها، این اسم در حقیقت یه نوع نشون دادن مسمیایه که این بیرونه.
این لفظ یه نوع داره این بیرونو نشون میده
و تاثیر و تاثر هم دارن تو همدیگه.
یعنی اسم تاثیر داره تو آدم.
حالا فرض فرمایید که هر اسمی حالا اسم مادر
من باشه. وقتی معنیش درست نیست، معنی جالبی نداره،
خب این اسم خوبی نیست.
حالا من میترسم اسمو بگم یکی اسمش همین باشه اینطور.
خب فرض بکنید سمانه با سین،
خب یعنی زن چاق. این که اسم خوبی نیست.
حالا اسم مادر اهل بیته است، خب باشه.
هر اسمی که نمیذارن که. چ-چون که مثلاً
خب اسم مادر اهل بیت اسم بدی بوده؟
اسمیه که معرفتی تو این اسم وجود نداره.
به لزومی نداره هر اسمی عربی باشه اصلاً.
یه اسمی، حالا امام حسین اسم بچهش رو گذاشته چی؟
گذاشته سکینه یعنی آرامش.
باشه بذار دل آرام. حالا سکینه دوست نداره جلوش بذار.
خب؟ یعنی، اون
محتوای اون اسم در حقیقت
مهمه. محتوای اسم.
خود اسم برای در حقیقت نزدیک شدن
به مثلاً حالا امام حسین به این عنوان بله ولی لزومی نداره هر اسمی که مذهبیّت بخواد پیدا بکنه عربی بشه.
خب؟ هر اسمی برای مذهبی بودن خودش احتیاج به عربی بودن نداره.
کلاً مذهب فارغ از زبانهاست.
یعنی یه نفر با زبان فارسی هم میتونه آدم مذهبی باشه.
کلاً با زبان انگلیسی.
اینی هم که گفتن خدا رو بخوانید،
نگفتن الله رو بخوانید که.
یا خلیفه نباید خلیفه الله باشه که.
بتونه خلیفه خدا باشه. بتونه خلیفه God باشه.
بتونه خلیفه چی باشه. اصلاً اینا فارغ از الفاظه، این بحثها.
یه موقع بحث شریعته، در بحث شریعت درسته،
اونجا ما الفاظ داریم و اصلاً بحث فقهی در مورد همین الفاظ و همین کتاباته.
اگر میگن این اسمها رو بیوجود دست نزنید یعنی این اسمها رو بدون وجود
و یا نه این اسمها اصلاً بحثش تو بحثای چی نیست، تو بحثای اعتقادی نیست.
یه محتوا مهمه حتی مفهومش هم
بعداً معلوم میشه مفهومش هم حتی بحث نیست.
توی بحث اسمهایی که اینجا هست.
مذهبی بودن و غیر مذهبی بودن خارج از عربی بودن یا عجمی بودن یا انگلیسی بودنه.
البته حالا یه نفر برای نزدیک کردن خودش مثلاً به امام حسین،
حالا مثلاً اسم دخترش میذاره سکینه، این
یه حقیقتی رو داره دنبال میکنه
باز. حالا میگه من اونو دلم نمیخواد بذارم، میذارم دل آرام مثلاً به جای،
حالا سکینه دوست ندارم این اسمو بذارم،
میذارم دل آرام به جای اسمای زاغارتي که الان میذارن.
حداقل اون یه اسمیه که محتوا داره.
راجع به بحث اسمه؟ نه.
عرض به خدمتتون که، اسم همیشه با یک مسمى با همدیگه داره پیش میره.
یعنی اسم و مسمى
وجود داره. اگه شما اسم دارید یه مسمایی دارید و اون مسمى خودتونید.
علم به اسماء پی، در پیش علم به مسمى میاره.
و یا نه علم، ببینید اون علمی که کسی
بیاد ذوات این اشیا رو بررسی بکنه و لو اینکه تا عمق این ذوات هم پیش بره.
ولی مسمى توش دیده نمیشه.
انقدر بحث آیت، آیت ما داریم،
یعنی همین. مسمى دیده نمیشه که حالا میگیم این اسم مفهوم نیست.
این اسماء الله خود این زمین اسماء الله هست.
چه زمینشناس باشه، چه گیاهشناس باشه، چه، چه باشه و چه، چه باشه،
علم به اسماء الله یعنی علم به زمین من باب اینکه هو اسم،
اسم من اسماء الله هست.
که حالا من اسماء اللهم رو خدمتتون عرض میکنم.
اینی که علمی که
علم به زمین، علم به اونی که اسماء الله هست نه علم به زمین.
علم به عرض مهم نیست
و یعنی حتی دور میکنه، حتی دور میکنه.
تعبیر علم رو حالا نشون میدم تو...
حتی دور میکنه. این آدمی که برای ساخت یه کامپیوتر
زاغارت داره برای خودش سجده میکنه،
خب؟ و انقدر شیفتگی برای خودش به وجود آورده و شیفته خودش شده،
ما، مادر ما لیزر چشم داشت،
پیش همین پدر ایشون. اِاِاِ
من خ-- بودم، بودم این شبکیه،
این شبکیه کمتر از یه میلیمتر ده لایه،
ده ردیف در حقیقت چیز داره،
بافت داره که هر کدوم این بافتها داره یه کارایی میکنه
و لای این ده لایه داره عروق و چربیها و اینا حرکت میکنه و تغذیه اینو میکنه.
این واقعاً اینا یه الله اکبر نداره؟
آدم بغض میگیرتش وقتی میبینه که
این چنین، اون داره یه دونه کامپیوتر اول ساختن از زیر یه دونه
در حقیقت ساختمون، خب؟
ساختن بعد کلی هم کیف میکردن داره چهار عمل اصلی رو انجام میده،
خب؟ یه دونه
آقا امیر، اینا که تاریخی نیست که بگیم مال هزار و چهارصد سال پیشه.
امیر ابن مریم میگه، میگه عجب تو از این انسان که یم ظره بشهمنه.
با دنبه میبینه، با دنبه.
با-- چون که دنبهست دیگه.
تو کله پاچه هم بهترین قسمتهاش
این دقیقاً همین چشمه. آره،
آره فکر میکنم غایت قصوا این نعمت بهشتی احتمالاً همین کله پاچه باشه.
روده آب مغز و اینا .
ین ظره بشهمنه با یه تیکه دنبه داره میبینه و
یعنی یه شبکیه کمتر از یه میلیمتر ده تا بافت داره هر کدوم اینا داره یه کارایی میکنه،
لاش هم داره عروق رد میشه. یعنی
علم من باب اینکه یعنی علم به اسم یعنی
تا اسم مصما.
تا میگن-- ببینید انقدریه اسم
خودشو له کرده تو مصمای خودش وقتی میگن اسم،
اصلاً وقتی میگن آقائه چی چی،
اصلاً این اسمهاشو نمیشنوید.
چی معلوم-- یه دونه آقائه میاد تو ذهن شما.
همون آها، همون آقائه. اصلاً کنده این اسمها شنیده نمیشه این وسط.
یعنی له شده تو مصمای خودش.
علم به اسماء. اگر عالم این عالم بشه یعنی عالم به اسماء الله بشه،
این رمز خلافتشه. یعنی و رهسپار کوی خلافت شدنش
همینجوریه. نه کیف بکنه به یه--
این راجع به ماها، خدا
خود راجع به مهندسا. بذارین این
سوره مبارکه قاف رو بیارین.
آیه صفحه چهارصد و هفتاد و شش.
که اگر علم به اسماء نباشه و علم به آسمان و زمین باشه گمراه میکنه.
گمراه میکنه. فلما جاءتهم رسلهم بالبينات
فرحوا بما عندهم من العلم.
وقتی که رسل برای اینا با بینات میان،
اینا با همون علمی که دارن دارن عشق میکنن با همون علم.
این مانع فهمه. ببینید یه همچین نوع علمی
که آیت نمیبینه. یعنی
مثل ابوریحان نیست که بهش میگن علم یعنی چی؟
علم رو تعریف کن. میگه فهم آیات الهی.
یکی میگه فهم آیات الهی،
میشینه همون کارا رو هم میکنه. زیر میکروسکوپ هم میبینه اینا رو و همین روش علمی رو ممکنه دنبال بکنه تا حدی.
ولی اون میگه فهم آیات الهی.
میگه اگر کسی بخواد با همین عندهم من العلم نه عندالله العلم با
همین عندهم من العلم باشه، یه عشقی میکنه با همین چیزی که داره،
اصلاً این مانع فهم دعوت انبیاست.
یه همچین علمی دور میکنه اتفاقاً
. اتفاقاً بدتره.
شد دزدی با چراغایت،
چی؟ گدیده تر برت کالا.
گدیده تر برت کالا.
زلال مبین به زلال بعید تبدیل میشه
با علم، با این چیزی که عند الله.
اون موقع خدا میگه وحاق بهم ماكانوا به یستهزون.
حاق یعنی احاطه. میگه ولی همون چیزی که داشتن استهزاءش میکردن محیط به اینا بوده
و حاق بهم ما کانوا به یستهزئون.
یعنی گیر همون چیزی که دارن استهزاء میکنن هستن.
دارن فقط مسخرهبازی در میارن.
و یعنی اینی که شما مسخرهبازی دربیاری با
دین، با معارف، با چی و دعوت انبیا رو قبول نکنی نه که اینا نیست.
یا مثلاً اگه میگن قيامتی هست بگی که مثلاً نه نیست ما در،
اِاِاِ زیر میکروسکوپها اون--
ببینید انقدر یه نفر بیشعور میشه که میگه من رفتم در کرات دیگه یکی از این
فضانوردها میگه اونجا هم من خدا رو ندیدم.
ببینید چقدر بیشعور. یعنی ممکنه تو اوج سواد علمی بوده به خاطر فرستادنش اونجا دیگه،
خب؟ ولی انقدر بیشعوره که میره اونجا میگه من اونجا--
اون جراح هم میگه من زیر تیغ جراحیم هرچی گشتم اونجا من ندیدم خدا رو
. این، اینا علم نیست.
علم خاصیتی داره تو خودش و علم به آسمان و زمین، علم به سماوات و ارض نیست.
علم به اسماء اللهه، با تعبیری که حالا راجع به اسم
دقیقتر روشن خواهد شد.
اگه تونستی میم-- آره آقای جوادی میگفت این میمهای آخر فعلاً حالا بالاخره خفت حالا میگیره.
بله .
این میم آخر فعلاً، اینا شرک خفیه.
شرک خفی داره توش. ما گفتیم، فرمودیم،
من اینجوری گفتم، درس دادم
. این اگه بشه به فضل خدا
این میمها حذف شه، سوره مائده
قصص رو
ببینید. بیسته. حالت انتهای سوره مائده قصص رو ببینید.
صفحه سیصد و نود و پنج .
این آیه قبلش رو ببینید. این آیه خیلی آیه
شبهناک همیشه طرح میشه.
از آیه هفتاد و شش میبینیم مائده
. "إن قارون كان من قوم موسى فبغى عليهم".
قارون از قوم موسی بود. ستم کرد بر
قوم خودش. "و آتیناه من الكنوز ما إن مفاتحه لتنوء بالعصبة أولي قوة،
أولي القوة". یه کنوزی و گنجهایی به او داده بودیم
که کلیداش، کلیدهای اون گنجها،
یه عصبه رو، یک گروه أولی القوة رو خسته میکرد حملش.
یعنی کلیداشو میخواستن فقط،
یه هنگی بودن کلیدهای اینا رو داشتن فقط حمل میکردن که خسته میشدن از حمل کلیدهای گنج.
ببینید چه چیزهایی داشته.
خب. اینو یاد-- "إذ قال له قومه
لا تفرح إن الله لا يحب الفرحين".
به او قومش "إذ قال له قومه" قومش به او گفتن که.
لا تفرح اینجوری عشق نکن.
خدا، حالا مؤمنین و قومش احتمالا.
"إن الله لا يحب الفرحين"
خدا این آدمای خرکیپ را
دوست ندارد. خوشش نمیاد از این جا.
فرح. فرح یعنی همین دقیقا.
یعنی آدم خرکیپ
که خیلی حال میکنند کلاً از یه چیزایی که دارند.
خدا فقط گفته، یه جا گفته شما
به این میتونی فرح باشی. به چی؟
بله. اون فرح اینه ما تا روز قیامت.
خب راجع به قرآنه.
راجع به قرآنه که شما در حقیقت
اِاِاِ اونجا به داشتن قرآن و داشتن معارف اینجا میتونی فرح باشی.
سوره یونس. "إذ قال له قومه لا تفرح إن الله لا يحب الفرحين، وابتغ فيما آتاك الله دار الآخرة"
از اون چیزی که خدا به تو داده "آتاک الله،
وابتغ دار الآخرة"
باهاش سرای آخرت رو بجو.
با این چیزی که به تو داده اون ور رو بطلب.
"ولا تنس نصيبك من الدنيا".
بعضیا اینو اینجوری معنا کردن که یعنی نصیبتو از دنیا فراموش نکن.
یعنی جداش هم بکنن.
یعنی یه حالی تو دنیا بکن به هر حال.
حالا نصیب و بهرههاتو از دنیا فراموش نکن، نکنه.
به سیاق سازگار نیست این حرف.
تو بحث قارون یه همچین حرفی رو نمیزنن
که بعضیاشم گفتن که از این طرف، اون طرف رو بطلب "ولا تنس نصيبك من الدنيا".
سیاق مانع از همچین نوع فهمیه.
که حالا تنصل اسیبکی من الدنيا
مثل اینچنینی که آقای بهرام پور گفتن که سهم خود را نیز،
نیزشم در کروشه گذاشتن
، یعنی خودشونو اضافه کردن.
سهم خود را نیز از دنیا فراموش...
اصلاً این نیز اینا نداره، اصلاً به سیاق نمیخوره.
یعنی بهرههاتو تو دنیا فراموش نکن که چقدر بهرهت کمه.
حواست باشه بهرهای تو دنیا تو نداری.
اینا رو فراموش نکن و احسن كما احسن الله الیک
کمک بکن، احسان کن، نیک باش همونجوری که خدا به تو نیک کرده.
این چنین ثروتی واقعاً نعمة مالٌ صالحٌ للرجل الصالح
. مال صالح دست الرجل صالح خیلی خوبه
. ولی از این دعای کیلویی به قول آقای
چیز قراطی، متری،
کیلومتری از این دعاها نکنین.
آدم صالحی بشوین خدا هم این مال میشه نعمة مالٌ صالحٌ للرجل الصالح.
خدا مال بده، عقل
ماله رو هم بده که کسی برای خودش اینقدر چیز نکنه.
چون که میبینی مال میده تو مسائل مذهبی هم صرف میکنه، عقل نداره.
مثل این مسجد نور فاطمی. خب؟
چرا اینا عقل ندارن؟ به خاطر اینکه
یه دونه لوستر سال هفتاد و سه خریدن چند؟
بیست میلیون تومن .
سال هفتاد و سه. متوجهاید؟
بیست میلیون تومن سال هفتاد و سه.
بله؟ خب حالا نمیگیم یه دونه
سیم، یه دونه لامپ مثلا یه دونه اینجوری .
خب اینم نه. آیا آخه بیست میلیون تومن پول همین الانش پوله بیست میلیون تومن.
اینکه سیزده سال پیش مثلاً
یه دونه لوستر خریدن. چرا؟
به خاطر اینکه هیئت خانه پولدار داره.
پول هست عقل نیست. پول هست،
عقل نیست .
آقا میشه چی؟ میشه بیست میلیون تومن لوستر
چیز. اینا، اینا میشه دعای کیلویی.
خدا دو کیلو پول بده به ما مثلاً اینجوری.
حالا چیکار میکنم این پولو به چه درد میخوره؟
اینا، اینش دیگه مهم نیست. فقط پول رو بده
. میبینی که صرف عتق اینا میشه.
این همه کار فرهنگی زنی مونده، این همه جهادیه زنی مونده اینا
، پول-- آقا از این مورد نه یکی دو تا داره اتفاق میفته در همین تهران
. عروسی میگیره با منو پنجاه هزار تومنی.
پنجاه هزار تومن میدونین یعنی چی؟
پنجاه هزار تومن غذا خوردن میدونین
چه کار مهمیه؟ خب؟
یعنی نفری کسی پنجاه هزار تومن غذا بخوره.
تازه اون بدونه گل و شیرینی و نمیدونم بستنی و فلان اینا پنجاه هزار تومن.
یعنی پونصد تا اون دعوت میکنن اقلهش مثلا میشه بیست و پنج میلیون تومن پول.
خب؟ میشه تو یه شب بیست و پنج میلیون تومن پول باد میکنه میره هوا.
هیچی. تازه بدون...
بعد جهالت، میوهای که آدما میخورن میذارن رو ماشین.
تزئین میکنن ماشین رو با میوه،
با پرتقال با چی.
آخه اینا دیگه کفران نعمت نیست؟
خدا عقل بده. جدی میگم.
عقل خیلی چیز خوبیه. ماهان ما میرفت کربلا گفت بعد چی دعا کنم؟
گفتم دعا کن عقل بدن. گفت یعنی نداریم؟
گفتم نه. خیلی مدعین دارن.
خب؟ ولی اون عقلی که ما رو بده به رحمان باشه،
خب خیلی کم دارن آدما. آخه کم داریم.
دعا کن خدا عقل بده. به قول آقا حمزه نوبنی که یه چیزی همه دارن میگن ندارن، اون ماله.
یه چیزی همه ندارن ادعا میکنن دارن، اون عقله.
خب. واحسن كما احسن الله الیک ولا تبغ الفساد في الارض ان الله لا يحب المفسدين.
یعنی این همین قارونیه که ما هم داریم.
قال بهش گفتن که خب اینجوریو یه خورده
پول بده و فرح نباش و کیف نکن و اینجوری نکن و اینا.
قال انما اوتیت على علم عندي.
خب دود چرا خوردن،
زحمت کشیدن، کم مطالعه نکردن.
آخر مال خودمه اینا. قال انما اوتیت على علم عندي.
یدون بالاخره شم اقتصادی کار میکرد.
این چیزا، اینا همین چیزایی که،
همین قارونیتایی که خود ما هم داریم.
اولا میگه اعلم ان الله قد اهلک.
برای همین اونجا میگه و آتیناه من الكنوز.
این گنج رو ما دادیم بهش. گنجو ما دادیم بهش.
اولا يعلم ان الله قد اهلك من قبله من القرون
منه واشد منه قوة واكثر جمعا.
آیا نمیدونه که خدا
از قبل از او قرونی رو و اممی رو که از او خیلی قویتر بودن، خیلی هم بیشتر از اون جمع کردن هلاک کرد.
اگه مالتو نگه دار. یعنی کسی ملکیتش ملکیت حقیقی که تو نگه دارین.
اگه مال شماست نگه دار.
اگه مال شماست بردار ببر.
اگه مال شماست چی؟
حتی این علوم به ظاهری-- ظاهر
اینکه من خودم میگم چه کارایی کردم و
خودم زحمت کشیدم، این تمام علومه کار یه دونه دسته کلنگه
علومت با یه دسته کلید معامله میشه.
اگه دسته کلید محکم بزنن تو سرت همه علومت میپره.
ما یکی از بچههای مفید بود شاید شما بشنوید که
دوره دوازده بود.
این بنده خدا دانشجو، شاگرد ممتاز فلان اینا،
رفت تصادف که کلاً ریست شد.
خب؟ این،
این یعنی مال تو نیست پس. یعنی این علم مال تو نیست.
اگه مال خودت بود نگهش دار
. این چیه؟ یعنی مال تو نیست. این علوم مال ما نیست.
این علوم مال ما نیست. خدا هم به ما یاد داده.
خودمون هم در نیاوردیم. اینی که در اون عبارات چیز داره،
در اون عبارات آیه دین داره که
میفرماید "إذا تداینتم بدینٍ إلى أجل
مسمى فاكتبوه وليكتب بينكم كاتب بالعدل ولا يعب كاتب أن يكتب كما علمه الله".
میگه اگر رفتی بانک یه نفر خواست یه چیزی بنویسه براش بنویس، سواد نداشت.
نگو هه من خودم مثلاً
پول میگیرم مینویسم. میگه كما علمه الله خدا باید یاد بده اینا رو.
خودت یاد نگرفتی که چرا اینقدر
منم منم میزنی؟ هرچی میشه هرچی میگی یه دونه میگه اول پولش بده.
پول چی رو باید بگیری؟ پول--
افتخار باید بکنیم که آدم یه چیزی در اختیار میذاره
. پولش اول بده، قراردادش اول مینویسم.
اینش رو چی کار بکنم؟ اینکه بگه یه خورده هم معرفت چیز خوبیه.
اینا رو خدا داده به شما.
در اختیار راه خدا بذار.
انقدرم هی پول بده تا من بدم،
تا من علم بدم.
خودم رفتم چه کار کردم؟ زحمت کشیدم.
بحث شرعی و غیر شرعیش نیست.
اینقدر گیر فقه نندازید خودتونو.
فقه گیر میندازه ها. فقه در سطحیترین لایه داره اوضاع رو بررسی میکنه.
عرض شد صحت و
ثقم نماز، صحت و بطلان نماز رو بررسی میکنه فقه.
ولی قبول عدم قبول نماز رو دیگه فقه بررسی نمیکنه.
بگو نه نماز صحیح خوندیم یا--
این که نماز صحیح خوندیم که خوندیم اصلاً
خیلی مهم نبود اصلاً. نماز مقبول کجاست؟
گیر فقه نندازید،
گیر نکنید تو فقه. فقه رو باید کسی داشته باشه ولی باید فقه بکنه پله که بیاد بالا.
نه اینکه یه دونه رساله توجیه المسائل گذاشته زیر بغلش
که هر کاری که دلش بخواد بکنه که توجیه میکنه.
خب؟ با همین رساله توجیه المسائل.
هر استفتایی هم بخواد بکنه که از دهن این مراجع در میاره به هر جهت.
خب؟ هر جوری بخواد سؤال بپیچونه، میپیچونه و و اینا
خودتونو گیر فقه نندازید.
هر کسی تا گفت یه کاری بکنه
خب پولش چقدر؟ بشینیم صحبت کنیم اول ببینیم مثلاً
چقدر پول میدی، چقدر پول میگیری، چقدر
چی. یه خورده
احساس آدم میکنه که
مثلاً نکنه اینا مال خودمونه اصلاً.
تمام علوم م-مالکیت در ملک ماست الان.
اینا جزو مشهورات زمانهست.
جزو مشهورات زمانهست و اینا اینجوری نیست.
ما خود مهندسی گفتیم آقا قرارداد چیه؟
اینقدر هی هرچی میشه قرارداد بنویسیم، اینجا قرارداد بنویسیم، اونجا قرارداد بنویسیم،
تو این کار قرارداد بنویسیم تو فلان. ما اومدیم دین درس بدیم.
اصلاً بحث قرارداد بنویسیم چیه؟
ما تو دانشگاه هم حرف، حرفمون با دانشگاه هم همین بوده.
ما اصلاً اومدیم دین خدا رو تبلیغ کنیم همین.
هیچی دیگر نبوده. اومدیم دین درس بدیم.
تا هر قرارداد تا یدرس یکی از مشکلاتی که با آقا افشار همین بود تو یدرس.
تا میخواستیم آقا این قرارداد بنویسیم، گفت قرارداد چیه؟
هی تا میخوایم دین درس بدیم.
یا میخوایم دین درس بدیم.
اِ-- این،
این بحث هی قرارداد بنویسیم، قرارداد بنویسیم اینو نکنید.
این جزو مشهورات زمانهست.
جزو مشهورات زمانه شده.
حالا در مراحل انتهایی هم یه قراردادی هم بنویسیم حالا.
سریع چک میکنیم چقدر پول میگیریم، چقدر پول
چی. اینا از اون اول هم تو ذهنمون داریم همینا رو چک میکنیم.
پولاشو چک میکنیم، چیزاشو چک. یه جوری که به هر جهت انسان در مجموع تصور میکنه ما
داره ملک خودشو در اختیار کسی میذاره.
در حالی که این ملک شما نیست با یه دسته کلنگ قابل معاملهست.
تمام سواد سالیان.
اینکه دود چراخ خونه یعنی چی؟
"ولا يسأل عن ذنوبهم المجrimin".
مجرمین از گناهاشون سؤال نمیشن.
سؤال نمیشن اینجوری میندازنش تو آتیش اینجوری.
بدون سؤال. "فخرج على قومه في زينته"
في زينته تو قوم خودش اومد بیرون.
خب؟ اینجوری. یعنی با گرد و خاک.
"فخرج على قومه في زينته".
"قال الذين يريدون الحياة الدنيا"
اون کسایی که ارادهی hayat الدنيا دارن.
کاملاً قرآن داره sharp و شفاف حرفا رو میزنه.
کسی نگه حجت تموم نشد.
کسی هم با خودش sharp باشه. من
دقیقاً دیروز تو دانشگاه میگفتم.
میگفتم آقا اینقدر نپیچونید. قشنگ sharp بگید حرفتون چیه؟
یعنی حرف آدم چیه به هر جهت؟
بگید که ما خدا رو قبول نداریم.
بگید خدا رو قبول داریم حکمتهاشو قبول نداریم.
خدا کار کاتورهای انجام میده.
خدا حکمتهاشو قبول داریم، رسول نفرستاده.
رسول فرستاده پیام نرسیده.
پیام رسیده تحریف شده رسیده.
تحریف نشده، تحریف شده نرسیده.
فقها بد فهمیدن. اینو ای-بالاخره حرف شارپ بزنید.
قرآن مال 1400 سال پیش بوده.
نه قرآن راجع به یه سری مسائل میتونه نظر بده، راجع به یه سری مسائل نمیتونه نظر بده.
شارپ و روشن حرف بزنیم.
اگه هر کدوم از این سر بحث نماز بود،
یه دونه ما نماز نمیخونیم. بگو کدوم یکی از ایناست؟
بالاخره یکیشو بگید.
بگید اصلاً خدا نیست.
خب حالا روشن بشه آدم موضوعش،
شارپ و شفاف. کسی نه که خدا با من داره
لغز و معما طرح میکنه.
یه چیزی بگو معلوم بشه حرف آدم چیه.
گفتم هیچکدوم نیست، پس ذرت پرت نکن به زمین.
خب؟ یکی مونده بود از این ذرت پرت نکن چیه؟
که من این واق رو گذاشتم فهمیدم یعنی چی.
گفت اینکه به هر جهت اگه یه چیز روشن بگو، یه حرف روشن بزن.
که... انقدر ور نکن همه چی رو به الغو میان.
خ-خدا داره خیلی ش-- صاف میگه "قال الذين يريدون الحياة الدنيا" کسایی که اراده حیات دنیا دارن،
اونا یه همچین جوری برخورد میکنند که
"يا ليت لنا مثل ما أوتي قارون"
کاش این پولا مال ما بود.
عجب حالی داره میکنه. کاش این ثروت ما هم داشتیم.
کاش این حد علمی رو،
این حد علمی که این داره شهرت باهاش کسب کرده،
خب؟ نه اینکه مثلاً آدم به یکی غبطه بخوره که حد علمی که این
معرفت به اسماء الله چقدر پیدا کرده،
چقدر معرفتش به اسماء الله بالا رفته،
چقدر اسم پیاده شده تو این.
ما واقعاً اینجوری غبطه میخوریم دیگه نه،
که مثلاً چقدر اسم پیاده شده،
چقدر اسم پیاده شده.
نه حاجی چند تا دکترا یاد باریکه چند تا دکترا گرفته مثلاً که الان وقتی بخوان معرفیش بکنن میگن
ایشون صاحب مثلاً چند تا چیزه.
خب این مورد غبطه ها این چیزاست.
فعلاً کجا مورد غبطه هه؟ اینه که ببین چقدر اسم پیاده شده.
خب؟
"قال الذين يريدون يا ليت لنا مثل ما أوتي قارون إنه لذو حظ عظيم"
خیلی حظ بزرگی داره میبره
و بهرههای بزرگی داره این آدم.
اون موقع ببینید "وقال الذين أوتوا العلم
أوتوا العلم" حرف اینا در مورد "أوتوا العلم"
“قال الذين أوتوا العلم” کسایی که بهشون علم داده شده اینا میگن "ويلكم"
وای بر شما "ثواب الله خير لأمن
وعمل صالحا ولا يلقاها إلا الصابرون"
وای بر شما ثواب خدا و بهرههای خدا،
اون بهتره برای کسی که ایمان و عمل صالح داره و اونم جز صابرون کسی بهش نمیرسه.
اینا میشه چی؟ اینا میشه
در حقیقت علم ممدوحی که وجود داره و اینم میشه فرح بما عندهم من العلم.
علم ممدوحی که وجود داره و رمز خلافت اولاً عالم بودن
یک. بعد علم به اسماء هم هست و نه به علم
چیزها. که حالا اسماء رو توضیح میدیم.
قبل اینکه معلوم بشه این خلیفة الله شده،
خلیفه اللهه، چونکه ببینید آیه رو داره میگه آیه چیه «وعلم آدم الأسماء
كلها». این یعنی
همه همه اسماء.
درسته؟ تعلیم همه همه اسماء.
علائم این همه کجاست؟
بله؟ چی؟
بله. جمع محلا به الف لام خودش مفید عموم یک،
مفرد محلا به الف لام نه ها اون معلوم نیست، اون محل بحثه تو ادبیات کلا مفید عموم هست یا نه.
العلماء یعنی همه علما.
حالا العالم معلوم نیست مفید عموم باشه.
ولی اینجا الأسماء
این خودش كلها هم که باز دونه تأکیده بر این.
یعنی همه اسماء،
همه اسماء در حقیقت چیه؟
این بهش تعلیم داده شد. این پس
با دو تا تأکید. ضمن اینکه خوب دقت بکنید که در این آیه داره میگه
ثم عرض هم ضمیر هم
اولش که با ها برخورد میکنه باهاش
خود این کلمه، خود کلمه رو منظورشه.
میگه وعلم آدم الأسماء كلها چونکه داره تأکید، تأکید تابع خود کلماته.
تأکید جزء توابعه و داره خود کلمه رو بالاخره الأسماء این جمع مکثر معامله چی میشه باهاش؟
مفرد مؤنث میشه. لذا خود کلمه رو دارن میگن، میگن علم آدم الأسماء كلها چونکه راجع به خود کلمه داره حرف میزنه.
اونجا تأکید تابع خود اون الفاظ کلمهست.
بعد میگه ثم عرض، عرضه کرد چی رو؟
هم رو. ظاهراً هم
که برای ذو العقول به کار میره یعنی این اسماء اینجا ذو العقولاند.
مفاهیم ذهنی و الفاظ
نیستند. خود آیه داره یه کدی میده که اسماء یه چیزی باید باشه
که ذو العقول باشه چون داره ضمیر هم براش به کار میره.
چونکه اون عرضه كلها تأکید مربوط به لفظه.
میخوان بگی یه چیزی رو عرضه کردند بر
یه چیزی عرضه شده بر این چیه،
اون چیزه چیه؟ یه چیز ذو العقوله.
هرچی که هست. خود آیه داره انقدر اون نشون میده.
سوره مبارکه اسرا رو بیارید.
بله. جمع مکسر اون ذو العقوله خب.
جمع مکسر غیر ذو العقول معامله مختلف معنوی داشته باشه.
یعنی او مکسر چیز باشه دو تاش میشه بشه.
یعنی دو-- هم میتونه دقیقاً هایش برگرده هم میتونه همش برگرده.
در سوره مبارکه اسرا
آیه، آیات انتهایی شاید
نگاه بکنین. آیه صد و ده رو نگاه کنین، صفحه دویست و نود و سه.
فقط اینکه قل ادع الله.
بگو ادع الله،
خدا رو بخون. یعنی الله رو بخوانید.
ادع الرحمن یا اینکه بگید رحمان.
الله با رحمان چونکه همون رحمت واسعهست معادل الله.
کسی هم اسم بچهش رو نمیتونه بذاره رحمان.
برای همینه. الان دیگه ثبت اجازه نمیده.
ثبت الان دیگه اجازه نمیده.
کسی اسم بچهش بذاره رحمان انگار اسمش گذاشته الله.
خب. عبد الرحمن دیگه اجازه میدن ها ولی رحمان دیگه اجازه نمیدن.
قل ادع الله ادع الرحمن
فرق نمیکنه بگو الله یا رحمان چونکه این رحمان، رحمت واسعهست که همون معادل اسم الله میشه آخرش.
ایما تدعو هر کدوم رو که بخونین که فرق نکنه الله و رحمان.
فله الاسماء الحسنی.
برای اون الله این الاسماء هست.
الاسماء مال الله.
یعنی الله در حقیقت این الاسماء رو داره.
یعنی کل اسماء مال الله.
اگر این الاسماء تعلیم داده بشه به آدم، او میشه خلیفه کی؟
خلیفه الله میشه اون موقع.
فله الاسماء الحسنی.
و اگر
در اون آیه دیگه این هست که
دقیقاً ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها،
که برای خدا اسماء حسنی هست، خدا رو با اون اسماءش بخونید
که- همه فرمودن نحن والله الاسماء الحسنی.
خب. این سرش مشخص میشه که اینا با همدیگه فرقی نداره.
اون کسی که اسماء رو الاسماء رو در خودش پیاده کرده باشه
خودش اون اسماء هست، اتحاد پیدا میکنه با اونها.
اتحاد که پیدا بکنه او میتونه بگه نحن والله الاسماء الحسنی.
خب. ما هم میتونیم بگیم نحن والله الاسماء.
حتی الاسماء صورت ضعیف شدهش.
حسناش دیگه یعنی احسنش نیست.
خب. ما یعنی کی؟
یعنی هر کسی که این اسماء رو
بالاخره پیاده کرده باشه منتها به نحو جزئی،
به نحو مطلقش، الحسناش که اینا افعل تفضیله.
اینی که مال الله، امیرالمؤمنین میگه مال الله آیت اکبر مننی.
خدا از من آیه ای بالاتر نداره.
یعنی این آیت الله العظما که مینویسن
این اصلا شأن مراجع نیست.
اصلا شأن مراجع نیست.
اصلا ها. یعنی باید آب بکشن دهنشونو که همچین چیزی مینویسن.
آیت الله العظمی که
خود امیر میگه، میگه انا آیت الله العظمی فی السماوات میگه من آیت الله العظمی ام.
اینم میگن آیت الله العظمی. برای همین نگاه بکنین خود علما به هم ابدا آیت الله العظمی نمیگن.
خب. ولی خب مثل جهلا مینویسن آیت الله العظمی، آیت الله العظمی، آیت الله.
فکر نمیکنه که بابا آیت الله العظمی، عظمی
این افعل تفضیله یعنی برترین نشانه خدا اینه؟
مثلا آقای هیچ برترین نشانه خدا
آیت الله نه سنگم آیت الله
. آیت الله که اشکال نداره.
آیت الله یه نشانه خدا. خب.
اگه درست میشت آیت الله العظیم مثلا
یه حالت خوبه مثلا یه آیت خوب خدا مثلا اینجوری.
ولی آیت الله العظمی علما به همدیگه هم نمیگن شما به اهدی نگید.
ببین هر چیزی که میگن و میشن ما که دیگه الحمد لله عالم داریم میشیم دیگه یواش یواش
. بابا دیگه ما نباید از این حرفای سخیفه چهار و هجدهای بزنیم که آیت الله العظمی نمیدونم کیه.
آیت الله العظمی یعنی چی؟ اصلا قبلنا این حرفا نبود به همدیگه میگفتن حاج آقا،
حاج آقا، آشیخ، نمیدونم آ سید مثلا
همینها بوده. ثقل الاسلام به کلینی میگفتن ثقل الاسلام.
حالا من میرم دفتر آقای بهجت مثلا چیز بدم
خمس بدم میگه که طلبهای؟
میگم آره یعنی خمصهی شماها رو بدن.
یه طلبهای به عنوان رابط که مینویسه،
مینویسه عماد الأعلام،
حجت الاسلام قران و قاسمین.
عماد الأعلام میدونین یعنی چی؟
با هم با امضای آقای بهجت.
میدونین چقدر سواستفاده که کردن ها.
عماد الأعلام یعنی من ستون وسط این علمام.
یعنی اگه منو بکشی همه علما ور میزنن به هم
. یه ذره خجالت نمیکشی
میگی عماد الأعلام؟ این،
این تعارفات و این جور چیزا، این حرفا.
خلاصه و، ولا تجهر بصلاتك ولا تخافت بها وابتغ بین ذالک سبیلا.
این در حقیقت صلاتت رو ج-زیاد بلند نخون،
هوار نزن موقع نماز خوندن، بلا تخافت بها خیلی هم آهسته نخون،
وابتغ بین ذالک سبیلا.
یه راهی بین اینها.
حالا خود محتوای اسم موند که انشاالله،
اِمم، چی؟ پس این میشد خلیفه الله با بحث اسماء فلله الأسماء الحسنی
که این اسماء اون مطلقش خلیفه مطلق میشه انسان کامل،
خلیفههای جزیی هم بستگی داره چقدر اسماء پیدا کرده که در گرو علم هم هست.
علم هم اون خاصیتو داره. علمها این چیزای مفهومی نیست تو قرآن.
به این محفوظات و مفهومات نمیگن علم.
خدايا خداوندا ما را ببخش و بیاموز.
اللهم آمین. قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
آمین. ما رو به معارف خودمون عالم و عامل بفرما.
آمین. نصر و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
آمین. خدايا پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
آمین. دست ما رو در این دنیا و برزخ و قیامت از معارف حقه قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
آمین. همه مریضای اسلام اگر خیر و صلاحشون هست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشند.
آمین. هر حظ و بهرهای در هر جای این عالم هست به روح حضرت
ام-امام مغفور حاصل بفرما.
آمین. مقام معظم رهبری در پناه خودت حفظ و مؤید و تأیید بفرما.
آمین. همه گذشته آن، رفته آن، زوَل حُوق، پدر، مادر، معلمهامون سر سفره دیکران امیرالمؤمنین مهمان قرار بده.
آمین. مقام شهدا عالیست، عالیتر بگردان.
ما را به ایشان ملحق بفرما.
آمین. مقام ما رو برتر از شهدا قرار بده.
آمین. بالنبی والالفاتحه ما الصلاة و
السلام. السلام علیک یا محمد
جلسه قبل
جلسه بعد