د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶
دارای متن همگام
جلسهٔ ۰۰۶ — انسان کامل
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۷:۲۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۲ سرفصل
## مقدمه و تلاوت آیات خلافت الهی انسان
۰:۰۱
## انسانشناسی؛ اصل موضوعهٔ تمام علوم انسانی و تجربی
۲:۱۲
## ساحتهای «زمانمند» و «لازمان» در فهم مراتب هستی
۶:۵۸
## حقیقت «كُلُّهُمْ نُورٌ وَاحِدٌ» در ساحت تجرد
۸:۲۱
## مراتب اسم اعظم و مقام «اسم مستأثر»
۱۱:۳۸
## تکثر در ساحت اسماء و شؤون وجودی
۲۲:۰۰
## نظام تجلی؛ تمثیل دریا و امواج
۲۵:۵۲
## اطوار آفرینش و مراتب قرب الهی
۳۸:۵۵
## مظهر جامع اسماء الهی و مفهوم «کون جامع»
۴۴:۵۲
سپس خداوند به آدم نفرمود که این اسماء را به فرشتگان تعلیم بده، بلکه فرمود تنها به آنان گزارش و خبر بده:
۵۶:۵۲
## جامعیت مراتب وجودی در انسان کامل و عبور از افق ملائکه
۱:۰۵:۱۹
## دعای پایانی مجلس
۱:۰۷:۳۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
و محافظت ما، همه دانشجوها و زائران و
پدر، مادر، معلمان، اساتید و
سلامت. اللهم
صل على محمد و آل
محمد. بسم
الله الرحمن الرحیم.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ
إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا
وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ
قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ؛
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ
قَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛
قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا
إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ؛
قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ
فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ
وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ.
السلام عليكم.
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
اهمیت این در حقیقت دسته آیات
و دسته آیاتی نظیر
اینکه راجع به موضوع انسان در حقیقت
بحث میکنم به خاطر اینکه راجع به اصل موضوع،
اصل موضوعه تمام علوم
انسانی هم الان داره بحث میشه.
تمام علوم انسانی
در حقیقت از اقتصاد گرفته تا
فلسفه، سیاست
حتی پزشکی باید
در ابتدا تعریف خودشونو از انسان بدن.
وگرنه تا در این اصل مشترک تعریف انسان با همدیگه به تفاهم نرسیم،
در خیلی از مسائل به تفاهم کسی نمیرسه.
لذا اختلاف خیلی وقتها مبناییه،
بنایی نیست. اختلاف مبنا اینه که کی داره چه تعریفی رو از انسان میده
و با تعریفی که داره از انسان میده،
چه بنایی رو میخواد بسازه.
حتی آثارش توی علوم مثل پزشکی هم باید خودشو نشون بده؛
چونکه موضوع کار اونها هم همین انسانه.
تا بدن انسان .
پزشکی امروز ما
تقریبا یک چیزی شبیه دامپزشکیه.
یعنی به لحاظ مبنایی خیلی متفاوت
نیست با دامپزشکی. درست میگم؟
یعنی همون طور بررسی که در حقیقت
بدن یک گوزن پلنگ مثلا میتونه مورد کاوش قرار بگیره، همون جوری با همون سمت، با همون تئوری
به حقیقت بدن یک انسان مورد
کاوش قرار میگیره.
و اگر تعریف از انسان متفاوت بشه
و در این اصل موضوع
یک تعریف دیگری داده بشه، قطعا نتیجهاش رو باید
حتی رشته پزشکی هم
ببینه؛ چونکه اونم راجع به بدن همین این ترکیب داره صحبت میکنه
. به هر جهت یکی از
اساسیترین مسائلی که باید بررسی بشه در همه این علوم انسانی خود تعریف انسانه
و جایگاه انسانه. اگه این جایگاه درست تبیین بشه،
درست تبیین میشه . خیلی از معارف.
اگه درست تبیین نشه طبیعتا
معارف اونم جا نمیفته چونکه معارف
بر پایه حتی اقتصاد، اقتصاد صرف چند تا فرمول به هم زده
نیست که فرض بفرمایید که دانشمندان اقتصاد
میگن انما، انما البيع مثل الربا.
خدا میگه و احلل الله البيع وحرم الربا.
اونا میگن بیع با ربا هیچ فرقی نداره.
همین الانم همینو میگن.
میگن ربا همون بیع،
یکی از انواع بیع و اساساً کلاً پذیرفته شدهست
و فرمولم داره.
همه اینا هم داره. اقتصاد یه فرمول داره برای خودش.
و اگر تعریف از انسان عوض بشه ممکنه فرمولها رو به هم بزنه.
اینم هست. حالا به هر جهت
بحث انسان خیلی بحث مهمیه.
خدا پس از این
چیزی که به نام استعلام ملائکه
و استفهام ملائکه شد که شاید در
ضمنش ابراز شایستگی بود برای
خودشون. خدا میفرماید که و علم آدم الأسماء كلها ثم عرض.
این مسائلی که راجع به
لازمان هست و بیزمانی هست
طبیعتاً این ثمهاشو باید
ما کلاً رطوبی بفهمیم یعنی باید ذهن یه مقدار عادت بکنه
که احکام زماندارها رو با احکام بیزمانها با همدیگه
قاطی نکنه. به خصوص ذهن اگه دقیق بشه به خصوص علوم ریاضی رو خوب
بخونه این احکام رو با هم قاطی نمیکنه.
اینی که فرض بفرمایید که
پیامبر این شب جمعه معراج دارن،
شب جمعه بعد هم معراج دارن
از این طرف نگاه بکنید یعنی تو زمینو نگاه بکنید.
معراج دوم پس از معراج اوله.
این مقتضای زمین و متضمن و
در حقیقت زمانمند بودن و اینهاست،
مال زمینه. از اون طرف نگاه بکنید معراج اول و دوم اصلاً وجود نداره.
همش یکیه. یکی بیشتر
نیست. اصلاً این و اون نداره.
همش یکیه. چرا؟ تو زمان نداره
که این پس از اونه نداره.
ممکنه الان ذهن شما تعجب بکنه از این معانی
که مثلاً یعنی چی از این طرف مثلاً
دو تا شد از اون طرف یکی شد؟
این اشکال نداره مال
انس ماست به زمان یعنی انقدر ذهن انس پیدا کرده به زمان،
فضای لازمان رو خیلی متوجه نمیشه.
شاید با یه سری مثال بشه
فضاهای لازمان مثلا دو قبل از سه، سه هم
پس از دوئه ولی اصلا ربطی هم به زمان نداره اینا.
اینجوری نیست که دیروز این اتفاق افتاده
و فردا سه خواهد آمد مثلا.
اینا یه تقدمهایی به همدیگه دارن.
هیچ ارتباطی هم به زمان نداره.
حتی میگم حوادثی که از اینجا کشیده میشه تا اونجا.
اینا رو اگر ذهن عادت بکنه به اینکه
حکم هر کدومو به خودش بده،
اون موقع است که سر جاش قرار میگیره.
میگن که سؤال،
میگویند که خب این پیغمبر
وقتی که به دنیا اومده،
همون به دنیا اومده خلیفة الله بوده
یا پیشرفت کرده، عبادت کرده، اومده بالا،
پیشرفت کرده، عبادت کرده، اومده بالا.
پس اونجا چیه اینا که میگن کنت نبیاً والعالم بین المعرفین؟
حکم زمانی رو دارید با لازمانی قاطی میکنید.
پیغمبر پیشرفت کرده، عبادت کرده، اومده بالا.
وقتی اومده بالا دیده همه فیوضات ازلاً به دست خودش بوده.
ازلاًشم زمانی نیست.
یعنی کلاً فیوضات به دست خود پیغمبر بوده.
در لازمان. اینا یه مقداری اولش ممکنه ذهن خیلی با این چیزا مشکل داشته باشه
که هی اینور زمان اونور بیزمان،
چه جوری اینا رو میخواد ترکیب زمان و بیزمانو درست بکنه.
بعد وقتی که خیلی کار بشه میبینید خیلی راحت میشه، خیلی صاف میشه.
که مشکلی نیست که اصلاً اتحادها، اتحادها بحث کلهم نور واحد.
کسی که صاحب مقامی بشود خودش میشود آن مقام.
خیلی خوب. پیغمبر دارای یک مقامی است یعنی خودش آن مقام است.
امیرالمؤمنین دارای همان مقام است که خودش اونم همون مقامه و همین جوری بعدی هم همون مقام و اونم همون مقامه.
آخه اینایی که اتحاد پیدا بکنن،
میشوند کلهم نور واحد.
یعنی کلهم نور، کلهم نور واحد این پایین نیست اون بالاست.
کلهم نور واحد در اون بالا، این پایین که میای گفته تو شبکههای مختلف قرار میگیره شکلهای مختلف دیده میشه.
بله این پایین امام حسن با آن ساد-ساده فرق داره.
این پایین این با اون فرق داره.
این پایین با همدیگه فرق داره.
اون بالا اتحاد با یک مقامه.
یعنی دارا بودن یک مقامه.
لذا خود اون مقامه.
یعنی هم درجات عندالله، نه لهم درجات عندالله.
هم درجات عندالله. این خودش درجهست.
اونم همون درجهست. اون یکیم همین درجهست.
خب همه یکین. اینی که تظاهرم پیدا میکنه مال این پایینه که ماده میخواد و اینا
شکل داره و صورت داره و ماده داره و جرم داره و جسم داره و اینا تظاهر پیدا میکنه لذا باید بشه.
در حقیقت اون یک نور در چهارده کنگره بیفته و اینجوری بشه این پایین.
ولی اون بالا اصلاً لزومی نداره این اتفاق بیفته.
لزومی نداره اون بالا این اتفاق بیفته.
نه زمانه، نه جسمه، نه جرمه، نه چیزیه.
پیغمبر پیشرفت میکنه میاد میبینه همه فروع دین به دست خودش بود اصلاً.
کی؟ ازلاً. ازلاًش هم که میگن با مسامحه میگن چون
زمان نداره اونجا. همه فروع دین به دست پیغمبر بود.
همه فروع دین به دست امیرالمؤمنین بود و همه فروع دین به دست چی بود؟
و پایینتر خلفای اینها
که در حقیقت خلیفة الخلفا هستند و انبیای پس از اونا هستند.
فکیف اذا جئنا من کل امه بشهیدا و جئنا بک علی هؤلاء شهیدایی که
دیروز عرض شد.
لذا احکام اینها رو حالا یه خرده باید ذهن عادت بکنه که
با همدیگه... معراج از این ور،
از اون طرف معراج یه چیز.
اصلاً یه چیز بیشتر نیست.
معراج امروز و دیروز نیست اون بالا چون که امروز و دیروز نداره.
اونجا یه چیزه. تعجب میکنن،
نه؟ تعجب نکنید. یه خرده باید ذهن کار بکنه با این معانی.
اون موقع تعجب نمیکنید.
و علم عالم الاسماء
که کل اسماء رو خدا
یاد داده. ببینید من،
اِاِاِ یه چیزایی رو باید پیشاپیش بگم قبل از اینکه اصلاً آیات
قرآن رو اینا رو داریم بررسی بکنیم، پیشاپیش بگم بعداً آیات قرآن رو بریم یه نگاهی بکنیم ببینیم که
چجوریه. یه معنی قرآن خیلی تکرار کرده و همین بحث اسماءه کلاً
هم به نام اسما تکرارش کرده،
هم اسمایی رو هی از خدا یاد میکنه.
تو اینجا هم دقت بکنید دیدیم که
بحث عرض هومه. یعنی داره به عنوان یک موجود حقیقی ذو العقول داره با این
پدیده برخورد میکنه. عرض هوم.
باز دوباره فقال ان به اون اسمای حا اولائه.
تو روایات هم میاید میبینید دقیقاً همین جوریه.
یعنی م-- فضای روایات ما
با اسما به عنوان موجودات نه مفاهیم ذهنی یک
و نه الفاظ دو، با اینها اصلاً
بحث داره یک کاراییهای حقیقی میدونه این اسما رو.
یعنی میگه این اسما دارن یه کارایی میکنن.
یعنی بحث اسم اعظمی که
شنیدید یکی از عزیزان هم،
هم فرمودند که من در راجع به
اسم اعظم هم توضیح بدم،
فهمیده میشه نهایتاً که اسم اعظم
در حقیقت چیه. اسم اعظم رو ما همین الان میتونیم یاد بگیریم،
توش نمیتونیم کار کنیم. راضیای؟
مشکل اینه. یعنی یاد گرفتنش کاری نداره.
کار کردنش مهمه.
فضایی رو که روایت میگه من یه خورده هم از ر-روایات بهتون بگم.
ببینید که در کافی جلد دو، صفحه پونصد و هفتاد و شش یه
دعایی داره راجع به حفظ قرآن،
کسایی که میخوان قرآن حفظ کنن.
ضمنش اینجوری داره که و اسئلک باسمک الذي وضعته على اللیل فظلم.
پس هم به اون اسمت که میذاری رو شب، شب تاریک میشه.
یعنی یک اسمی داری میذاری روی شب، اون شب تاریک میشه به واسطه اون اسمه.
و باسمک الذي وضعته على النهار فاستنار.
اون اسمی که میذاری رو روز، روز روشن میشه.
و باسمک الذي وضعته على الارض فاستقرت.
میذاری رو زمین، زمین مستقر میشه و وضعته على الجبال فرست.
جبال رواسی میشه و میخ میشه و صلب میشه و اینها میشه.
میذاری رو جبال، جبال سفت شدن به واسطه اون اسما
و باسمک الذي بفخت به الارض.
با اون در حقیقت اسمایی که داری ارضها فرق میکنی با اون اس-اسما
و ب-- اسئلک باسمک الذي تحي به الموتى
با اون اسمی که داری موتا رو باهاش زنده میکنی.
پس ببینید اینها ظاهراً یه سری لفظ و حق یک سری مفاهیم نیست چون که الفاظ و مفاهیم هم چیکارهای نمیکنه
. باز دوباره مثلاً تو بحث اسم اعظم
از کافی جلد یک صفحه دویست و سی
میبینید که از امام باقر علیه السلام نقل شده که
اسم اعظم هفتاد و سه حرف داره،
هفتاد و سه حرف داره.
آصف بن برخیا که تخته بلقیس رو تو سوره مبارکه نمل اومده که انا آتیک به قبل أن یأخذت عینیک طرفک
قبل اینکه چشم به هم بزنی من
میارم اون تخته بلقیس رو.
یک حرف از اسم اعظم رو بلد بود.
یک حرف. فتکلم به فخسف بالأرض ما بینه و بین سریر بلقیس.
زمین این فاصلهش کم شد.
این در حقیقت تخته بلقیس اومد.
ثم عادت الأرض كما كانت أسرع من طرفة عين.
و نحن عندنا من الاسم الا اعظم اثنان و سبعون حرفا.
اونوقت ما از این اسم اعظم هفتاد و دو حرفشو ما بلدیم.
اون یک حرفش دستش بود و ما هفتاد و دو حرفش دست ماست.
و حرف واحد عند الله تعالی استأثر به في علم الغیب.
یه حرف مونده که این در حقیقت
مال خود خداست. این یه حرفش.
استأثر به في علم الغیب عنده و
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
بهش میگن اسماء مستأثر.
یعنی به این، به این یه اسم که میگن،
میگن اسم مستأثر. مثلاً تو قرآن، تو روایت زیاد داریم بحث اسم مستأثر رو.
اسمیه که خدا برای خودش برگزیده.
البته امام
خمینی یه مبنای عرفانی دارن که
تو وصیت نامهشون هم نوشتن اول وصیت نامه
که ما مفتخریم به ائمهای داریم که اسم مستأثر هم بلدن.
تو اوایل وصیت نامه
این معنا رو در حقیقت بحث اسم مستأثر رو تو اول وصیت نامهشون میکنن
که میگن وصیت نامه سیاسی الهی ما اینه.
که این اسماء مستأثر یه مبنایی تو تعلیقاتشون به fusous دارن
که تو اون تعلیقات بیان میکنن که حرف پسندیدهای هم میزنن.
البته من که شانم نیست این حرفو بزنم به یه حرف پسندیدهای یا
چه، ولی به هر جهت
بحثی میکنن که اسم مستأثر هم یعنی
میدونن . به هر جهت میبینید که
شما کلاً با فضای اسماء طرفید توی،
ا... آیات و روایات و اینا.
اه میبینید همش داره یه سری اسماء انگار کار میکنه.
این بحث اسماء چیه؟
من یه پیش زمینهای بدم.
ببینید ما یه ذات واجب داریم،
با یه مثال هم درست-- یه ذات واجب داریم
که اون خداست، خداي اصلی.
نمیخوام بگم اصلی فرعیش کنم.
اون خدا در حقیقت به قول حضرت امام میگه، میگن که تو همین کتاب
عظیم مصباح الهدیهشون میگن که
اون معروف انبیا نیست فضلاً از بقیه.
اونو اصلاً کسی نمیتونه بشناسه.
اصلاً اون رو کسی نمیتواند بشناسد.
شناختن اون یعنی اکتناه الباری تعالی یعنی خدا شدن.
چونکه شناخت، شناخت--
که از این یه پرانتز نسبتاً بزرگ باز بکنم باز،
که ببینید یک علمی وجود داره اینا رو شنیدید ولی بشنوید بازم خوبه.
که مهمه تو این بحثها. یک علمی وجود داره به نام علم حصولی
که ماها باهاش کار میکنیم، نوعاً.
علم حصولی این است که صورتی
ذهنی از اون واقعیت خارجی در ذهن ما شکل میگیره.
بهش میگن چی؟ بهش میگن علم حصولی.
یعنی فرض فرمایید که این گوشی موبایل
الان اینجاست، این یه واقعیت خارجی بیرونه،
خب؟ منم بیرون اینم.
من چی دارم از این واقعیت خارجی؟
یک صورت ذهنی.
اینجا میشه در حقیقت
دو تا چیز که تازه باید بحث از این بشه که مطابقت داره با این یا مطابقت نداره.
یعنی واقعاً بحث از مطابقت و عدم مطابقتش هست.
و انقدرم ساده نیست که خیلی یه نفر راحت بگه این مطابق با اینه.
این خیلی کار سادهای نیست واقعاً به جهت معرفت شناسی
کار سادهای نیست شما بگید واقعیت این در خارج همینه که من میبینم.
واقعاً کار سادهای نیست. به هر حال میشه علم حصولی
و میشود که یه صورت ذهنی، یه شیء خارجی مطابقت داره یا نداره.
بهش میگن علوم حصولی. که اساساً
به این گفتن علم حتی محل تردیده.
اصلاً بهش، بشه کسی به اینا بگه علم اصلاً.
بهش بگه حتی دانایی محل تردیده.
واقعاً اگه آدم تشویق بشه به اینی که
علم خوب با این مفاهیم ذهنیش انقدر کیف نکنه،
یعنی به داشتن یک سری مفاهیم ذهنی فکر نکنی که خیلی چیز داره.
ماجرای علم اصلاً در قرآن عرض کردم دیروز هم اصلاً، اصلاً خیلی به مفاهیم ذهنی برخورد نمیکنه.
یعنی به علوم دانشگاهی حوزوی نمیخوره.
ممکنه در
قرون بعدی توسط ائمه دیگه این واژه کاربرد جدیدی پیدا کرده باشه.
ولی در قرآن این واژه علم به داشتن یک سری مفاهیم ذهنی، یک،
یک سری تکنیک خارجی اینها به اینها برخورد نمیکنه
و فضل علم و دانش و عالم و علما و این چیزا
خیلی به اینها ارتباط نداره.
خب این اگه آدم تشویق بشه که بگه این علوم اصولی
اصلاً سرپله برای اون علم حضوری قراره بشه.
یعنی تشویق به علم حضوریه.
به علم حضوری یعنی چی؟
علم حضوری یعنی شهود، یعنی چی؟
یعنی اینکه معلوم به وجودهی نزد عالم حاضر بشه.
معلوم به وجود خودش نزد خود عالم حاضر بشه.
مثل چی؟ مثل درد.
الان شما درد در شما حاضر است وقتی شما درد میکشی.
بحث تطابق یا عدم تطابق اصلاً توش مطرح نیست
چون که خود معلوم پیش شما حاضره، نه صورت ذهنی
معلوم در نزد عالم.
اینجوری نیست خود معلوم پیش شما-- وقتی خود معلوم پیش شما
حاضره دیگه اصلاً، اساساً از بیخ
کنده است این ریشه که این تطابق با واقع داره یا واقع نداره، اصلاً خود واقع پیش شما حاضره
. متوجهاید؟
این میشه، اون چجوریه؟
یه مثال خوبی استاد ما
که شاگرد مبرز آقای جوادیه، چون تو
درسهای فلسفه به ما میگفت.
میگفتش که شما یه سرندو بکنی تو اقیانوس
دربیارید بالا. لای این شبکههاش دقیقاً همین آب میمونه.
فاصله علم حضوری تا واقعیت
شبیه اینه که شما این
آبهای مثلاً لای این شبکههای سرند رو
تا اون اقیانوس ببینید چقدر فاصله است.
یعنی شما بیای
این آبا رو چی بکنی؟
این آبا رو، از روی این آبا بخوای یه چیزی به نام اقیانوس شما تشخیص بدی.
یعنی انقدر فاصله زیاده
بین مفاهیم ذهنی و موجودات خارجی
. انقدر فاصله فاصله زیاده.
مثل اینکه شما یه سرند بگیرین تو آب اینجوری بلند کنین مثلاً اینچه،
چقدر. یه حاکویتی داره، یه حکایتی داره.
این میگی بالاخره اقیانوسم خیسه شبیه همین که تو دست زدی به این سرنده دستت خیس شد.
بیش از این خیلی توش چیز نداره.
این علمای حضوری
که در حقیقت شهوده
و اون موقع شما اگه موفق به شهود این موبایل بشید خیلی خوبه.
اون موقع شما باید برید بیرون.
یعنی شما اگه تونستید بیاید بیرون و حوزه وجودی شما انقدری گسترده شد که این اومد تو شما،
خب؟ اومد توی شما، اون موقع شما علم شهودی پیدا میکنید به این.
به هر جهت پرانتز بسته.
اینجاها بحث تو و هل لنا الا من الاسماء و اینا اصلا بحث علمای حضوری نیست.
که یه سری مفاهیم داره رد و بدل میشه بین
خدا و انسان.
یه بحث ذات واجب داریم
که ذات واجب نه معلوم اهدیه، نه معروف اهدیه، معلوم حتی انبیا هم نیست چه، چه برسه به بقیه.
او هو الاول والاخر والظاهر والباطن که میگن سوره، ابتدای سوره حجر آخر زمان میفهمه.
او هو الاول والاخر والظاهر والباطن.
ببینید ممکن است در فهم عرفی و بالاخره تو سطح جامعه عالم بگه آب دریا را اگر نتوان کشید،
هم به قدر تشنگی باید چشید، خب؟
این حرف درستیه سر جای خودش.
ولی اگه شما یه دریایی پیدا بکنید
که عمقش عین سطحشه، سطحش عین عمقشه،
بالاش عین پایینشه، پایینش عین بالاشه،
اگر از عمقش نمیشه کشید از سطحش هم نمیشه کشید چون که سطحش هم عین عمقشه.
لذا خداشناسی،
خدا به عنوان ذات واجب شناسی اصلاً مقدور کسی نیست.
معروف کسی هم نیست و حتی انبیا هم نمیدونن اینو، کسی هم نمیدونه.
در کمال عز خود مستغرق است اون برا خودش.
ببینید ممکن است که ما رو بکنیم به آسمون بگوییم که خورشید،
اشکالی هم نداره. اشکالی هم نداره.
ولی یه نفری که دقیق باشه میگه اینی که تو دیدی این خورشید نبود، این نور خورشید بود.
خورشیدو نمیشه نگاه کرد اصلا.
یعنی نورش اساسا مانع نگاه کردن شما به خورشیده.
انقدر نورانیت داره که شما نمیتونی به
خود جرم خورشید نگاه کنی.
اینی که در اشعار و اینا آوردن و این معانی در
روایت هم که یا منه و اختفى لفرط نوره.
ای کسی که از فرط نور مخفی شدی یا پوشیده شدی
و کسی نمیتونه ببینتت.
خب؟ این میشه همون ذات واجبی که هو الاول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيء عليم.
او هویه که
اگه تو ک-کتاب عرفانی به نام مقام
عما، ذات عما، غیب غیوبی، اگه از این معانی ازش یاد کردن
که امام علیه السلام خصوص خیلی از این کلمات استفاده میکنن.
عما مقام کوری،
کوری، کوری مطلق وجود داره در اون.
چقدر میتونیم ذاتو بشناسیم؟
آنقدر هست که بانگ جرسی میآید همین.
یعنی یه چیزی هست انق--
کل میزان ذاتشناسی ما همینقدره
که خورشیدو نگاه میکنیم که این نورها میرسه میفهمیم یه چیزی هست که داره این نورها رو میده.
بیش از اینم نیست. آنقدر هست
که بانگ جرسی میآید.
این مال ذات واجبه
. از این مرتبه که بیاییم پایین تازه خداشناسی شکل میگیره و علم به اسماء شکل میگیره و ما اصلاً
با این اسماء میشناسیم اون موقع.
ما عزیز میشناسیم و حکیم میشناسیم و قدیر میشناسیم و علیم میشناسیم و اینا رو میشناسیم.
مثال. مثال.
ببینید تو این مثال توجه بکنید تا این اسم و مفهومشو بفهمید
که در حقیقت چجوری خودش رو
خود همون ذات خودشو داره
تو یه قا-قالبهایی میریزه و نشون میده.
ببینید شمایی که جلوی من نشستید
من میدونم که شما یه روحی دارید.
خب؟ یعنی یه، یه آدم جلوی من نشسته، یه روحه بالاخره، یه--
من دارم با یه روحی حرف میزنم.
خب؟ یعنی اگر یه میت نشسته باشه جلوی من،
من میفهمم که آقا این میته مثلاً
میته من اصلاً حرف نمیزنم.
خب؟ یه روحی این جلو وجود داره که ما داریم باهاش تکلم میکنیم.
منتها مراتب.
من آیا مستقیماً با روح شما تماس دارم؟
یعنی مستقیماً دارم با روح شما الان حرف میزنم؟
نه. شما
در حقیقت یه اسمی پیدا میکنید شما
. یعنی این روح شما، این ذات شما
به اضافه یه وصفی میشه،
میشه یه اسمی. یعنی یه وصف سمعی پیدا میکنید،
اسمتون میشه چه سمعی؟
من با این کار دارم یعنی داری گوش میکنی حتی تو تلفن واضح تره
که وقتی دارم حرف میزنم واقعا دارم با یه ذاتی حرف میزنم
ولی با یک ذات معصفت سمع
که سمعی این آدم. تعارفی هم نیست.
واقعا سمعی اونجا الان.
تا شما بخوای جواب منو بدی داره یه روح جواب منو میده ها الان ها.
داره یه روح از من سؤال میکنه.
شما سوالتو بکن. ببینید الان داره یه روح از من یه سؤال میکنه خب.
این روحی که داره از من سؤال میکنه،
این در حقیقت روح متکلمه.
یعنی یک روح مت-- یه سؤال دیگه
بپرس. برای اسم و مقام. حالا بذارید من اسم، اسمو بگم،
مقام. ببینید این میشه یک روح متکلم.
میاد یه وزنه بلند میکنه میشه یه
روح قدرتمند که داره یه
چیزی بلند میکنه. یعنی میبینید من هرچی میبینم
یه روح با یه صفتی
جمع میشه تولید یک اسم میکنه،
خب. یعنی انگار که
یک شکن و یک طور و یک جلوه، یه چیزی از خودش بروز میده
که اینها اون موقع قابل افراز از همدیگهست.
یعنی من میدونم بالاخره سمعی با متکلم فرق میکنه.
یعنی واقعا هم نه اینکه من میفهمم
اتفاق واقعی که میافته این ذات به اضافه سمع که میشه سمعی که همیشه شما هستید
این یه چیزه، ذات به اضافه تکلمی که من دارم یه چیز دیگه است.
حتی شما یه موقع سمعی، یه موقع متکلمی، یه موقع قدیر، یه موقع چه، اینا قابل افراز میشه از همدیگه.
یعنی اسماء از همدیگه جدا میشه.
همون ذاتی که یکی بود و بسيط الحقیقه بود و یک حقیقت بسيط بود، میریزه داره
جورهای مختلف میشه حالا.
شکنهای مختلف میخوره.
همون یه چیزه. منتها یه موقع ذات معصفت سمع میشه سمعی.
ذات معصفت بصر میشه--
یعنی شما وقتی منو دارید نگاه میکنید الان بصیر هستید،
خب. بصیر هستید، سمعیاید.
واقعا هم ببینید میخوام نزدیک بشم به این که اسم در شما--
واقعا شما سمعیاید.
نه اینکه مفهوم سمعی رو دارید که، واقعا دارید گوش میکنید الان.
واقعا اسم سمعی در شما پیاده شده.
درسته؟ یعنی شما متصف هستید به صفت سمعی و سمع در شما پیاده شده و شما
واقعا دارید گوش، این اسم مفاهیم ذهنی نداری.
واقعا داری دارید میبینید، واقعاً دارید متکلّمی.
چی متکلّمه؟ اون ذات متکلّمه.
منتها با این صفت یه جلوه خاص، یه جلوه میکنه، اینجوریه جلوهش.
بله. ذات و اسماء الهی با هم جمع میشن یا اینکه
این اسماء جلوه اون- احسن.
اسماء جلوه اونه.
خورشیدند. یعنی مثل نسبت نور به خود خورشیدند اسماء به
ذات الهی. ببینید اون خورشید مثال، مثال در حد مثاله.
ببینید اسما همون جلوههای--
ببینید مثال، مثالی که خود ائمه میزنن در مورد
آب و موج این مثال رو میزنن.
شما این اقیانوس، خب،
این اقیانوس رو شما فرض بکنید.
این اقیانوس، امواج مختلف روش ایجاد میشه یا نمیشه؟
میشه. شما اون امواجه غیر اون اق-اقیانوس است؟
یعنی این شما میگید یه اقیانوس داریم،
یه سری امواج داریم مثلاً امواج اینجوری چسبیدن با چسب دوقلو به این اقیانوس مثلاً اینجوریه.
اصلاً میبینی که تو تمام محتوای اون یه موجی که داره میاد
هیچی جز همون آب اقیانوس نیست.
ولی بالاخره این یه موجه اونم یه موج دیگه است.
معلومه؟ این یه موجه،
اونم یه موج دیگه است. این موجها رو میشه شمرد.
خب. این یه موج کوتاهه، اون یه موج بلندتره.
اصلاً نظام تجلی یعنی همین.
یعنی یک خدا بیشتر نیست
و بقیه طور
و شکن و جزء تجلیات همین یه خداست.
شما حواستون هست که گاهی اوقات ماها چی میگیم؟
ببینید شما مگه نمیگید خدای بینهایت؟
درسته؟ شما که این همه ریاضی خوندید،
خدای بینهایت مگه جا برای کسی دیگه میذاره اصلاً؟
مگه بینهایت جا برای چیز دیگهای میذاره؟
مثلاً شما فرض بکنید ما بگیم که تو این اتاق،
همه اون اتاق هواست.
اگه بگیم تمام اتاق هواست، جا برای کسی دیگه میمونه یا نه؟
اگه من بیام تو این اتاق،
شما تشریف میارید تو این اتاق،
اینجوری هست که تو این جایی که شما هستید دیگه هوا نیست.
درسته؟ این جایی که شما نشستید و این حجمی رو که شما پر کردید هوا نیست.
از بیرون شما تازه هواست.
شما راجع به خدا همینو میگید؟
یعنی میگید که دقیقاً
اینجایی که ما پر کردیم که ما پر کردیم.
خیلیها تصویر همینه راجع به خدا.
اینجایی که ما پر کردیم، خب ما پر کردیم.
اینجا چی؟ اونجا هم که هواست.
خدا پس کجاست؟
احتمالا تو منطقههای خلا احتمالا، خب؟
یعنی خدا در منطقههایی که خلا هست، اونجا خدا هست.
یعنی شما اگه یه، یه چیزی بگی از این ساکشنها بذارید توی یه جعبهای
هوای اون منطقه خالی بشه خدا میره اونجا.
و میتونیم خدا رو درش ببندیم.
کلاً بنظرم خیالمون راحت بشه از
خدا. پس چی؟
خب توی-- گاهی اوقات تصویر راجع به خدای،
خدایی که خلاها رو پر میکنه
. و حتی توی افعال هم همینها.
تو افعال، تو بحث توحید افعالی همینه بحث.
توحید افعالی خیلی وقتها فکر میکنیم
خدا، خدا رخنه پوشه
. اینه که من تکون دادم،
خب؟ اینی که من فهمیدم من تکون دادم
. اینم که این داروعه اومد این مریضه خوب شد،
خب؟ یه اتفاقی میافته توجیه نمیشه به لحاظ علمی،
اون کار خداست. اگرم توجیهش کردیم همون به لحاظ علمی همونو باید بندازیم بیرون.
اونم کار خدا نبود. و یواشیاش انقدر علم عرصه رو بر خدا
تنگ میکنه که بالاخره مطلق دانایی باعث میشه که خدا رو پرت میکنیم بیرون از صحنه طبیعت و اینکه خیالمون راحت میشه
که همه چی رو خودمون فهمیدیم چی شد.
تا حالا نمیفهمیدیم میگفتیم خدا میکنه این کارا رو.
این بیسوادام از این چیزا میگن این مادر بزرگای ما که بیسوادن
میگوین که آره خدا رزق میده، خدا این کارا رو میکنه.
از خدا بخواه اینا، چون نمیدونستن که بارونو خدا نمیده.
بارون الان توجیه شده چه جوریه.
بخار میخوره، بخارا میان و باد
گرم میشه، سرد میشه، باد تولید میشه فلان، اینور میره جرقه میخوره، بارون میاد، میشه بارون،
خب؟ راجع به افعال الهی تصورمون همین، راجع به خود،
خود خدا هم تصورمون همینه.
تصوری که نه به صورت مفهوم ذهنی باهاش برخورد داریم و...
آقا این مفاهیم به یک دو جو نمیارزه این مفاهیمش.
به لحاظ مفاهیم دو جو نمیارزه.
اینو به همون خدای بینهایت قسم بخورم، خب؟
دو جو نمیارزه به لحاظ مفاهیم اینا.
مگر اینکه واقعاً جزو معانی
حقیقی برای آدم بشه. اینی که من الان فرض بفرمایید که
میدونم که مثلاً خـ-- جریان خدا، حالا یه مقدار یه آدم مطالعه کرده، یه خرده قرآن مطالعه کرده،
کتاب مطالعه کرده، برهان دیده اینا
غیر اینکه خدا میگه علم یعلم بان الله یری.
اینه که هر کاری انجام خدا يعلم السر و أخفي.
سرت رو میدونه أخفي از سرت هم میدونه.
أخفي از سرت هم میدونه.
یعنی اون چیزایی که خودت یه جوری لاپوشونی میکنی
که خودت هم نفهمی حتی
که برای خودت، برای خودت هم مکشوف نشه خیلی.
اونا رو لاپوشونی-- خدا اونا رو هم میدونه
. این معانی باید به صورت
مفاهیم ذهنی اگه دربیاد فایده نداره
. ولی به صورت چیز دربیاد خوبه.
البته به قول آقای شاه آبادی یه فرمایش خیلی خوبی داشتن.
یه موقع امام ظاهرا ازشون میپرسن، گفتن به
من. امام ازشون میپرسن که این مفاهیم ذهنی و این چیزا آدم میخونه و میخونه به چه درد میخوره؟
میگن مثل اینه که توی اتاق شیشهای بری ته اقیانوس
. خیلی چیزا دیده میشه.
خیلی حرفا دیده میشه
. فقط یه لطفی باید خدا بکنه،
یه لگدی تو این شیشه آدم بزنه،
این شیشه رو بشکنه، متحد بشه.
وگرنه خیلی چیزا-- همین این خیلی خوبه.
یه موقع هست که آدم بیرون اقیانوسه،
اصن فکر نمیکنه که یه چیزایی واقعا تو اقیانوسه
. ولی وقتی میره میبینه نه بابا خیلی چیز هست
. اون موقع حالا خدا توفیق بده
یه شیرین کاری بکنیم برای خدا.
یه کاری آدم بکنه، اون موقع خدا مزه
یه چیزایی رو، اینا رو حضوریش بکنه برای آدم.
حالا اینی که
آیا این موج رو چسبوندن رو اینا؟
نه. میبینی محتوای موج چیزی نیست الا همین آبی که
ما به همون هم میگیم اقیانوس .
خدای بینا هست آیا جایی برای نهایت هم میگ-- میگذارد؟
نه. پس ما چیایم؟
ما پوچیم؟ اینم نه.
پس چی؟ بله؟
میمونه یه چیز و اونی که
ما هم، ما خداییم
یک و غیر خداییم دو.
ما تا بند بند وجودمون رو خدا پر کرده.
خدا اون موقع میگه و قد خلقکم
اطوارا یعنی شما رو خلق کردیم
طور، شکن
. اینجوری خلقتون کردیم.
نه اینکه فکر کنین پریدین از خدا بیرون مثلا اینجوری.
خب مثل اینکه یه مادر بچه رو متولد میکنه نیست
مثل اینکه مادر بچه رو متولد میکنه نیست.
مثل چیه؟ همون مثال خلاقیتی که با هم پیاده میکردیم.
شما چیزی تو ذهنتون بیارید، آیا اون گاو خری که تو ذهن شما داره میاد
این غیر ذهن شماست؟
نه، یه طور و شکن پیدا میکنه.
میشه چی؟ آقا ببینید این آیات رو.
میخواد خدا قربش رو وقتی نشون بده، یه موقع میگه وقتی سؤال کردن بگو من نزدیکم.
بگو از مز محتضر از اینکه شما به محتضر نزدیکترید من نزدیکترم.
بعد میای که من از رگ گردن نزدیکترم.
تو سوره انfal میگوید که "واعلموا ان الله
یحول" ببین هی داره نزدیک میگه "یحول بین المرء و قلبهِ."
یعنی بین شخص و شخص من حلول کردم.
المرء و قلبهِ یعنی تو حقیقتش من حلول کردم.
حلول کردن این نیست که من شا خدا
. شما اینی که میگن
من وجهاً عینه، این چیزا رو میگن به خاطر اینکه
اگه اینا رو واقعاً یاد بگیرید خیلی از معارف رو یاد میگیرید.
میگن من وجهاً عین من وجهاً غیره.
خدا من وجهاً عینه، من وجهاً غیره.
مثل همون موجه شما بیارید. این در حقیقت
موجه من وجه آبه دیگه همون اقیانوسست، من وجه غیره.
یعنی اینجوری نیست که این الان کل این اقیانوس این موجهست.
مثلاً این موج غیر اون موجه، اون موج غیر این موجه.
این موجا غیر از همدیگهند. یعنی شما میگی این موج، اون موج، این موج
. اینو
، من غیر شمام واقعاً.
ولی همه ما رو تا سر پنجههامونو خدا پر کرده.
یعنی همه جا خداست منتها با این
طور، با این شکن،
با این تجلی،
با این شأن،
با این تشأن، کل يوم هو
فی شأن. تو یه شأنیه.
دقیقاً یه شأن داره از خودش بروز میده
. این میشه چی؟ این میشه
بحث اسم و بحث تجلی.
اون موقع این اسماء میشه افراز میشه از همدیگه.
اون این اسماء اگر پیاده بشود،
پیاده بشه، یعنی چی پیاده بشه؟
یعنی شما به این اسماء عالم بشوید به علم حضوری.
به علم حضوری یعنی چی؟ یعنی شما بشوید مظهر این اسم.
مثلاً خدا محییه، یه
شکن داد از خودش شد محی،
خب؟ شما بشی اسم محی
. درست؟ شما بشی اسم محی، چیکار میکنی؟
شما فیض روحالله
باز مدد فرمایند،
دیگران هم بکنند، آنچه مسیحا میکرد.
شما هم میشید همون حضرت عیسایی
که احیا میکنه. خدا ببینید،
اونجا که احیا میکنه حواسمون هست که بازم مجرای فیضه.
باز هم بحث، بحث مجرای فیضه، اونجا هم
. یعنی اینجوری نیست که
خدا و حضرت عیسی دو نفری گاهی اوقات خدا احیا میکنه، گاهی اوقات حضرت عیسی احیا میکنه.
اینجوری نیست. همونجا هم خدا احیا میکنه چون که ذات اونجا رو هم پر کرده.
اون فیض مال این ذاته که داره این فیضها رو میده.
خود این ذات داره این فوم ذات ازش تشععت میگیره.
اگر شما معنایی به نام معنای واسطه فیض دارید،
واسطه فیض، آقا اشتباه نکنید واسطه فیض یعنی کانال کولر
. باد مال کجاست؟
مال کولر .
این چیه؟ این مجرای این چیزیه که
به شما باد بخوره .
شما اگر بری جلو کانال واین نسی باد بهت نمیخوره.
اولا حواست باشه این واسطه فیض بالاخره واسطه فیضه،
باد بهت نمیخوره. اینجوری نیست که نه من کلا باد بهم میخوره.
هرجا وایسم باد بهم میخوره.
یعنی این واسطه فیضه از این طریق بخورم باد مطمئن باش از این کانال کولر دراومده به تو خورده .
اینجوریه. ولی بالاخره بادم مال اون،
باد مال خداست .
به قول مولوی همین شعر معروف میگه ما همه شیرین،
شیران علم، شیر رو پرچم، حملهمان از باد باشد دم به دم.
دیدید باد میخوره این شیره داره حمله میکنه،
حملهمان از باد باشد دم به دم.
حملهمان پیدا و ناپیداست باد،
جان فدای آن که ناپیداست باد.
خب。 یعنی اون
اصل کاره و اون داره چی میکنه؟
بقیه هم این-- شما میشید مجرای اسم محی خدا،
اون موقع شما هم احیا میکنید مثل اینکه عیسی احیا میکنه.
مجرای مد هست. بله،
مجرای همین فیضی که
میخواد فیض احیا با فیض اماته فرق داره دیگه الان ما میفهمیم.
اینا دو، دو نوع فیضه. یه فیض، فیض احیا کردنه،
یه فیض، فیض اماته کردنه و میراندنه.
آقای قاضی استاد آقای بهجت تنیها جمال و سالکین،
آقای قاضی، خب ایشون ممیت هم بوده خوده.
داستان معروفش هست که ماره اومده تا اومد بزنه،
موت به اذن الله. موت منت این فر-فرهنگ به اذن که یادتون بود
پارسال، به اذن الله یعنی همین.
یعنی در حقیقت اون بالاخره این فیز میاد.
ولی این شده م-مظهر این اسم شده دیگه.
میگه مت به اذن الله و این ماره همونجوری همو حالت خوش میشه.
این میشه یعنی چی؟ این میشه نه اینکه مفاهیم مومیت و محی و اینا تو ذهنش داره،
این صاحب این اسمه،
صاحب همین اسم مومیت این.
مثل اینکه شما مگه صاحب اسم سميع نبودی؟
که واقعا داشتید گوش میکردید دیگه
صاحب مفاهیمش که نبودی، صاحب خود اسم بودی.
اون موقع است که این میشه
سا-سا-صاحب اسم.
میشه صاحب اون اسم، صاحب این اسم، صاحب
اسمای دیگه. اون موقع خدا به شما هم نسبت میده.
میگه تو در حقیقت
احیا میکنی به-- حضرت عیسی میگه که در حقیقت
تو میمیری و تو احیا میکنی منتها به اذنی.
یعنی تو این کار رو داری میکنی به اذنی.
اون موقع است که خیلی از حتی
روایات ما جا میفته، آیات ما جا میفته
که حالا نگاه میکنیم با همدیگه
حالا یا این جلسه یا جلسه بعد،
فردا به فضل خدا.
اینی که خلاصه میشه چیه آقا؟
این میشه صاحب اسم شدن دیگه.
صاحب اسم اعظم شدن،
صاحب هر اسمی شدن. حالا به--
اینا هم مفاهیم
خلیفة اللهی مفاهیم کوانتیک نیست که شما این خلیفة الله رو میری
یهو میبینه خلیفه— خلیفة الله.
یعنی خلیفة اللهی هم معلوم میشه که یه چیز تدریجیه.
یعنی به تدریج که این اسماء شروع میکنه پیاده شدن، پیاده شدن، پیاده شدن، پیاده شدن،
همینجوری این داره-- اصرار هست که گفته بشه که
چی؟ رهسپار کوی خلیفة اللهی.
رهسپار کوی خلیفة اللهی معلومه همینه.
یعنی که این اسماء پیاده شه
بعد به صورت تدریجی هی قدرت اون اسماء زیاد میشه.
بالاخره حوزه وجودی و قدرت اون اسماء تو شخص زیاد میشه،
قدرتش اگه قدیر داره پیاده میشه، اون قدیر که در مثلا آقا قاضی پیاده میشه غیر قدیر که در رسول الله پیاده میشه.
این قدیر با اون قدیر فرق داره.
لذا اینا میشن خلفای جزئی.
اون موقع این اگه، اگر یه
آدمی پیدا شود که الاسماء کلها توش پیاده بشه
اون میشه چی؟ اون کار الله رو میکنه.
خب؟ کلاً کار الله رو اون انجام میده.
خیلی یهویی حالتون به هم نخوره.
اصلاً ببینید
اینو جایی فهمید نگید، او میشود الله خودش.
خودش میشود الله. نمیشود ذاتها
میشود اللهی که اسمی بود مستجمع همه اسماء.
چی میخوندیم؟ آیه قرآن خوندیم
دیروز، آیه قرآنی که دیروز خوندیم چی بود؟
قل ادعو الله ادعوا الرحمن أیا ما تدعو فله الأسماء الحسنی.
این اسماء همه مال الله هست.
یعنی یه اسم جامع وجود داره که تمام این اسماء رو تو خود-- تو دل خودش داره.
خب؟ تو دل خودش همه اسماء رو داره.
اگه این اسماء، الأسماء كلها پیاده بشه رو یه نفر،
این میشه چی؟ میشود که اگه خواستید به کسی بگید برای اینکه تعبی نکنه حالش به هم نخوره بگید
مظهر اسم الله شده است.
خب؟ بگید خلیفة الله شده است.
درسته。 یعنی خدا
یه جوری کریم حرف نزد بعدش میاد میگه خلیفة الله شده،
این خلیفه شده، خلیفة الله شده،
اسم الله روش پیاده شده اینا خب؟
مظهر اسم الله شده。 ولی حواسمون هست این مظهر اسم الله یعنی شده الله دیگه مظهر اسم، اسم با خود موجود متحدة
یعنی شده الله. منتها نه الله ذات.
چونکه بعضی وقتها الله استفاده میشه برای ذات
به این اللهها اگه تو نوشتههای امام بر بخوریم بهش میگیم الله وصفی،
نه الله ذاتی。 الله ذاتی یعنی اونی که اصلاً کسی نمیرسه。
یعنی چی شد؟ ببینید فاصلهای که باز داره ائمه این مثالها رو میزنن،
ائمه کی این مثالها رو میزنن؟
یادتون باشه وقتی که اونا سوسمار میخورن ائمه از این مثالها میزنن.
یاد کلاً این حواسمون به این سوسمار باشه
که شأن ائمه دربیاد کجاست که بعداً هی نگن بهشون علمای ابرار،
خب؟ ائمه
میگن که این آینه،
مثال آینه رو ائمه میزنن، میگن این آینه،
یه موقع آینه انقدریه،
نشون میده ها نشون میده مثل چشتون نشون میده.
یه موقع آینه بزرگتر، بزرگتر، بزرگتر، آینه قدی،
آینه قدی یه آینهایه که
تمام نماست. یعنی هرچی که
شما این، این روتون دارید اونم، اونم داره.
هرچی که شما اینور دارید اونور نشون میده.
منتها ببینید فاصله بازم چقدره.
این تصویر آینهست و اصلاً چیزی نیست و این خود جسمه
و چیزیه اون یه طور و شکن همین اینه.
منتها تا-- آینه، یه آینه قددیه،
یه آینه تمامنماست.
خدا نماست به تمامیت.
ما هم خدا نما هستیم. شیطان هم خدا نماست.
ما هم که خودمون شیطانیم البته شرایطیمون اجازه نیست.
این خدا نماست منتها
شیطان چه اسمی روش پیاده شده؟
مذل، مذل، مذل توش قویه.
یعنی این اسم قویه رو شیطان.
خدا مگه نمیگه یعنی خودش هم یذل دیگه، یعنی خودش هم مذل هست.
خب؟ منتها این اسم مذل
یه مظهر خیلی تام روشن داره
تو این عالم به نام شیطان،
که این اسم رو اون پیاده شده. اسم هادی هم رو پیغمبر پیاده شده.
اسم اونم، نه اینکه لزوماً
یه اسم باید پیاده شده باشه رو یه...
این الأسماء كلها پیاده شده، شده
مستجمع همه اینها.
اون موقع وقتی که الأسماء پیاده شده یعنی عالم پیاده شده روی این.
چونکه أسماء یعنی همین این حقایق عالم دیگه.
یعنی آ، حقایق عالم که اینا موجود ذو العقول هم هستن، حقایق عالم، حقایق عالم که اینا أسماء الله هستن،
به عنوان جلوههای خدا رو این پیاده شده.
اگر این، اینو میدونه یعنی، یعنی خودش شده عالم.
یعنی بهش میگن کون جامع برای همین میگن.
کون جامع یعنی همه رو پر کرده،
یعنی همه رو از این پایین، أسماء الله تا اون بالا همه أسماء الله،
همه رو اینا رو پر کرده. خب عالم به منزله چیه؟
مثل بدنشه، این عالم مادی،
این عالم مادی مثل بدنش human.
شما تصرف نمیتونی بکنی تو بدن خودت .
یعنی شما نمیتونی اینجوری بکنی .
چرا؟ خب
پیغمبر هم شق القمر میکنه دقیقاً مثل اینکه شما اینجوری میکنید
. دقیقاً مثل اینکه شما اینجوری میکنید پیغمبر هم شق القمر میکنه .
خب؟ یعنی بدن خودش، داره تصرف تو بدن خودش میکنه
. حالا باز
بریم جلو، یه سری معانی باز روشن خواهد شد به فضل خدا
. که کی داره
تو این نشئه است، کی نشئهات دیگه.
منتها البته در اون مرتبه عالی خودش اگر قرار بگیره پیغمبر
، که شب جمعهها قرار میگیره و شب جمعهها امام زمان قرار میگیره.
فرقی هم نمیکنه پیغمبر با امام زمان.
اصلاً فرق، كلها نور واحد اونجا،
خب؟ که شب،
اصلاً اینکه می-میگن معراج، کی گفته human یه دونه معراج داره؟
یه دونه معراج ضروری بحث پیغمبر بوده و بحث امام زمان و بحث انسان کامل.
هر حقیقت معراج اگه مشخص بشه چیه؟
ده تا، صد تا، هزار تا، هزاران معراج باید پیامبر بده.
بحث این نیست که معراج،
معراج اصلاً م-م- یعنی چی؟ مفهومش رو روشن بشه بفهمم که معراج
یه چیزی نبوده که یه بار اتفاق افتاده مثلاً معراج برای پیامبر.
ضروریش اثبات میشه که یه بار باید اتفاق افتاده باشه
که حالا اینو راجع به ال-- یه گلی توی سوره یوسف زدیم که گفتیم که این بحث علم غیب
امام و اینا که حالا
دیگه با این تصویری که راجع به اسماء
دقیقاً پیاده شده تو ذهن شما،
اون موقع فاصله، توضیح میدم این حالتو یه مقدار مکث میکنم
انشاالله. ولی نگران نباشید.
اون موقع ببینید فاصله ملائکه رو نگاه بکنید با
انسان تا ببینید جایگاه انسان کجاست.
به آدم همه اسماء رو تعلیم دادن،
همه این اسماء رو تعلیم دادن.
این تعلیمم دادن تعلم از اون وره.
یعنی اینجوری نیست که یه تعلیمی از اینور، تعلمش نیست.
مثلاً یاد دادن، یاد نگرفت. مثلاً شاگرد بدی بود مثلاً تعلیم دادن، اون تعلم نکرد.
در اونجا تعلیم و تعلم با هم اتفاق میافته.
اینا یعنی اشهاده،
اشهاد حضوریه. اینجوری مثل اینکه من باید الان با چوب شما رو بزنم که این درد رو شما اشهاد میکنم در شما،
خب؟ یعنی اینجوری درد میکشی یعنی اینور تعلیم میدم درد رو به شما،
خب؟ اینجوری نیست که از اینور تعلیم بدن.
اون چیزی که تو این دنیا اتفاق میافته تدریسه اصلاً.
اگه کسی تونست تعلیم بده که تووالله اعوذبالله،
ما تدریس میکنیم. تدریس از این ور هست از اونور ممکنه
نباشه. هر تعلیمی هم تو این دنیا باعث میشه که تدریسه.
مگر این چیزی که جزو تصرفاته،
جزو تصرفاته که
فرض بگیرید که اگه من عرضه انقدر داشته باشم که یه معنی رو تو ذهن شما خطور بدم
یعنی با-- بالاراده، یه معنی رو تو جان شما
بزنم و شما از اون-- دقیقاً اونو بگیری این میشه تعلیم،
خب؟ و الا اون تدریسه، تدریس کردنه اون کار.
کاری که ما میکنیم تدریسه. تو قرآن هم اون وقت راهش رو بهتون نشون میده.
بعد این اسماء رو عرضه کردن بر ملائکه.
بعداً این ثمه چیه؟
زمانی نیست، پس ثمه چیه؟
ثمه رتبه. یعنی شاگرد بیواسطه کیه؟
این آدم، آدم شاگرد بیواسطه.
بعد اسماء رو عرضه کردن.
این عرضه کردن به اونها نه اینکه حالا مثلاً یه تکلیفی کردن، اونها ن-- تکلیفو نتونستن بپذیرن
این یعنی تعجیز کردن یعنی اینا رو عاجز کردن.
مثل اونجوری نیست که
ما این امانتو عرضه کردیم بهشون بعد اونا قبول نکردن.
یعنی به لحاظ تکوینی،
نه میخوام بگی که اینا به لحاظ تکوینی نمیخورن به اینا عرضه کردن.
ببینید اولا ازشون نخواستن که
شما این اسماء رو یاد بگیرید.
خود اونا هم این معنا رو نخواستن.
گفتن فقط گزارش بدید، تازه گزارش بدید به اسماء هاولا یعنی به اسماء این اسماء،
نه به خود اسماء. فاصله نیاد.
یعنی به اسماء هاولا،
یعنی به یه مراحل پایینتر از اون تازه.
یعنی تازه خدا آخرش نگفت به آدم که شما برو این اسماء رو آموزش بده، تعلیم بده.
گفت انبا کن، تازه نه اسماء رو بلکه به اسماء این اسماء رو انبا کن.
اسماء اسماء رو انبا کن.
انبا یعنی گزارش دادن. فرشتگان گفتن که ما لایقیم برای،
ما شایسته ایم برای
کمک به محرومین. بهشون گفتن شما مصاحبت جهادی رفتین
تا حالا؟ گفتن نه. گفتن گزارش تا حالا دیدین از مصاحبت جهادی؟
گفتن نه.
گفتن اسم یه دونه مصاحبت جهادی
شنیدین؟ گفتن نه.
گفتن حالا آدم
برو اسم این مصاحبت جهادیها رو به اینا بگو،
اسمشونو. این میشه،
این میشه انقدر فاصله. این میشه انقدر فاصله
که اولا خود اسماء نیست و،
چیزه، خود اسماء نیست و گزارش
اسماء اسماء، بعد تعلیم اسماء اسماء هم نیست و گزارش ایناست.
اون موقع البته بله، تو یه سری اسماء این مباحث اسماء کلههاست.
تو یه سری اسماء است که اینها تعلیم گرفتن از انسان کامل و از مقام انسان و از انسانیت تعلیم گرفتن،
اون سبوق و قدوس بودننشونه.
یعنی این اسماء رو تعلیم گرفتن.
جبرئیل یه اسماءی رو تبی--
تعلیم گرفته. بالاخره
گفت این همه عالم یه اسماء داره کار میکنه.
جبرئیل این واسطه فیض در رزق، اِاِاِ علم دادن میکائیل در رزق دادن،
در عماد است، اینا در این-- منتها کلیت کل اسماء نه،
حرفشونه یعنی که [لغو شده 3:18] .
حرف همه عالم همینه که [لغو شده 3:22] .
الا آدم.
الا آدم که حرفش این نشد.
از این پایین پایین باید بگیره
برای همینه که فعل عرض باید بیاد تا نشئه عنصری باید بیاد باید بگیره تا بکشه اون بالا تمام نشئه ها رو پر کنه.
چرا؟ چون که الاسماء کلها روش پیاده شده دیگه.
تمام نشئه های مادی و برزخی و عقلی و همه این نشئه ها رو که پر کرد
میشه همه اسماء کلها روش پیاده شد.
وقتی همه اسماء کلها رو این پیاده شد،
اون موقع این میشه
اون انسان کامل.
اون موقع هر چقدر کسی به این
اسماء نزدیکتر باشه
او کامل تره و ما انسان اکمل داریم، انسان کامل داریم.
این میشه اینکه من ملک بودم و فردوس برین جایم بود این بحث آدم نیست.
این میانه های مقام آدمه که من ملک بودم و فردوس برین جایم بود.
عالم آرد درین دگر خراب آرد.
و اینا ملک کجا و
آدم کجا؟ ملکی که تازه عباد مکرمونن اینها.
یعنی انقدر شأنش بالاست. جبرئیل خیلی شأنش بالاست.
ولی همون باید بگه که اگه من یه بند انگشت بخوام از این بالاتر بیام
که تو داری تو معراجت میری، میخوام بالاتر بیام من میسوزم،
جای من نیست. نه اینکه من میام و میسوزم
یعنی من نمیام، یعنی من اینجا نمیام.
این مقام آدمه. این مقام آدمه که خودمون رو اسیر در حقیقت زاقارترین دنیا کردیم.
این مقام ما اینه و جایگاه اصلی که گاهی اوقات حتی به این عنوان یاد میشه جایگاه اصلی.
این جایگاه اصلی اون است
که اون موقع فعل عرض باید از این نشئه عنصری بگیره بکشه باید هم بیاد تو این نشئه،
باید بیاد تو این نشئه.
باید کوون جامع باشه یعنی هم تو این نشئه باشه هم نشئه بالاتر باشه بالاتر باشه بالاتر باشه بالاتر باشه مثل چی؟
مثل روح شما. اینی که میگن م--
نفس خیلی مثال و ائمه خیلی به نفس مثال میزدن مثل روح شما، روح شما در یه نشئه هست.
در یک نشئه شما از روحتون دارید احساس میکنید حواس مادی دارید کاملا.
چی احساس میکنه؟ روحتون.
اینا رو یاد بگیرید. نگید جسمتون احساس میکنه ها.
جسمتون وسیله احساسه.
اصلا جسم احساس نمیکنه.
جسم احساس نداره.
روح احساس داره. یه سری شعونات روحه اینا.
اینم کار پزشک نیست بگه جسم احساس داره یا نداره.
این کار فلسفه است که بگه جسم احساس داره یا نداره.
اصلا ماده احساس نمیتونه بکنه.
اینا معداتن برای احساس کردن نه معدن آره احساس کردن.
در یک نشئه میبینید که روحتون میاد احساس میکنه.
در یک نشئه میبینید که
دارید صور بر-- صور برزخی درست میکنید.
یعنی چی؟ یعنی دارید
فکر میکنی شکل آدمها رو میارید کنار هم دیگه مثالسازی میکنید، چیکار میکنید، این کارو میکنید.
کلاً رشتههای معماری و اینا همه مال همین
غوغای وهمیه است. خب؟
غوغای وهمه که با وهمشون دقیقاً اینا نقشه میکشند، چیکار میکنن، این کارا رو انجام میدن.
تو یه مرتبه از روحتون هست که چیه؟
اصلاً تصویر نداره.
دارید استدلال میکنید بدون اینکه تصویر داشته باشه.
درسته؟ استدلالهای بدون تصویر میکنید.
یعنی شما معادلات ریاضی رو مگه با کو--
مگه تصویر داره اینا معادلات؟
میبینید که دارید اینا رو چی میکنید؟
این انتگرالا رو میگیرید و فلان میکنید و نتیجه میدید و جواب میگیرید و
همه اینا در یک، یه نشئه ای از شما داره انجام میگیره که تصویرم نداره.
کما اینکه روحتون تمام این نشئه ها تو رو هم پر کرده،
پر کرده و شده روح شما آدم،
خب؟ آدم که بهش میگن
عالم صغیر، خب؟
همین جوری این عالم کبیر هم که داره دقیقاً معادل همین نشئهات وجود داره.
نشئه مادی توش وجود داره، نشئه برزخی
جدای شما که یه موجود برزخی وجود داره توش و نشئه
عقلی وجود داره که موجودات اصلاً فارغ از ماده و شکل و تصویر توش وجود داره،
خب؟ این نشئهات رو،
این نشئهات رو انسان کامل اگه پر کنه
میشه خودش. بله،
بفرمایید، بفرمایید مثالی که در مورد چی زدم؟
عالم کبرای میخواستم بگم که اون صورت مرآتیه اصطلاحاً یعنی اون صورت تو آینه
نسبتش چیه با نسبت صاحب شخص،
خود شخص چه نسبتی وجود داره؟
این صورت از خود человеک شماست بله و اون خود شخص реально هست که الان
در اون وجود داره در صورتش بله این مثالی که قبلاً
برای فهم مراتب وجود و
کبرای و صغرای
نه، نه تو مثال آینه نه.
تو این علم قرنی به هر مثالی همه چی رو تعمیم بکنن به قصد
این یه جوری هست نه حالا باید خودشو مستقلاً تبیین بکنیم.
اجازه بدید که مثلاً بحث چیز
بشه. بحث
خود م-- یه، یه سری آیه بخونیم، یه سری روایت بخونیم این بحث تبیین میشه خودش.
خود این بحث تبیین میشه. این آدمی که اینجا بحث میشه، همون آدم
نبیه. یه موقعی گفتیم که این آدم،
خب؟ هم این آدمه و هم در عمقش، عمق همین آدم نبی بحث پیغمبره و بحث هر ولی و مقام انسانیته.
بله. همون آدم نبیه.
بله. منتها همه اسماء رو ببینید
اینجوری نیست که اینا درجه نداره.
همه اسماء رو به یه نفر هم بدن،
خب؟ اینا داره درجهست دیگه.
همه یعنی اسم قدیر رو چقدر پیاده بکنن در یه نفر فرق داره با یه نفر دی-- یه نفر دیگه چقدر پیاده میشه.
کل neatly به عدد کلههای کل آدم.
کلهها یعنی خود این اسماء کلهها دیگه.
به تعداد همشون ولی به اون کامل نرسید.
آره، آره دیگه. یعنی اون کاملی اصلاً یعنی کامل
چیزی که توش ته نداره که مثلاً بگیم یه جایی ته اینجاست که حتی
ته تهش رو مثلاً حضرت پیغمبر در آورده و دیگه اصلاً چیزی قابل پیشرفت نیست دیگه براش.
حالا اینا جا میافته. خیلی سخت نگیرید.
فقط که از خدا نیست.
من، من به آدم قصد دادم.
بله. من از آدم بحثم یه لحظه.
حالا اون بذارید سر خود بحث اون بهشته بشه که الآن نجل و از ما یعنی چی؟
بذارید سر خود بهشته بشه که اصلاً معلوم بشه که این اتفاق اولاً برای حضرت آدم افتاده یا نیفتاده.
این اتفاق برای حضرت آدم افتاده یا نیفتاده؟
بعد اگه افتاده کجا افتاده؟ بله.
بله خیلی مهمه ها. بله.
یه بله میگی باید سی سال زندگی کنی.
بله، خب بله. میدونید بله میگن، میگن بله.
اول میگی میرم گل بچینم فلان.
بعد میبینی که بی بله باید، باید این بله خیلی
اثر داره. خب بله، خب،
اینکه کجا این اتفاق افتاده برای حضرت آدم
که گناه آدم اصلاً، گناه آدم اول بشر
کجا هست؟ و چه گرهی رو قرآن داره به همدیگه میزنه.
گناه آدم، آدم اول بشر به گناه آدم،
آدمان. این هنر قرآنه.
قرآن معجزه است. فکر کردی الکیه؟
فعل قائل به عرض چیه؟
بله. قائل به عرض.
خدا. خدا هست.
بعد یه چیز دیگه. این اسمایی که تعلیم داده شد، معلومن.
بله. اسماء مخلوقند، مخلوق خدا.
اسما مخلوق خدا هستند.
در حقیقت بله. منتها مخلوق خدا غیر خدا نیست.
بعد مخلوقی غیر از خالقش.
اصلاً اینجوری نیست.
تعبیر، تعبیری که شما کردین بگیم که مخلوق خالق نیست.
شأنی از شأن خالقه.
اگه بگید من وجه غیر و من وجه عين
درسته. ولی بگید که غیر کلاً این درست نیست اصلاً.
این بسیار محافل شما گیر میفتید اون موقعها.
خدایی که در حقیقت موجودات به وجود آورده.
الان ما فکر میکنیم اینم خیلی معروف میگن خدا موجودات به وجود آورده یعنی بهشون وجود داده.
خدا اصلاً به کسی وجود نداده.
فهمیدین؟ خدا به کسی وجود نداده.
اینو تو فلسفه میگن خدا به وجود داده.
اینا خدا به کسی وجود نمیده که.
خدا به یه نفر شأن میده همین.
یعنی اینکه بیاد یه وجودی پیدا بکنه برای خودش، نه اینجوری نیست.
خداya خدا ما رو ببخشه بیامرزد.
امين. قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خوشنود بدارد.
امين. در عمر فرجش تعجیل بفرما.
امين. ما رو به معارف نورانی قرآن و اهل بیت عالم و آمل بفرما.
امين. نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين. هر کار که به یاد نام تو آغاز بکنیم، نهایت اخلاص و تلاش ما را عنایت بفرما.
امين. هر حد و بهرهای در هر جای این عالم به روحت امام عاید و حاصل بفرما.
امين. مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و مکتب
در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.
امين. همه گذشتهمان، رفتهمان، ذوالفوق، پدر، مادر، معلمهامون
سر سفره بیکران امیرالمؤمنین
مهمان بگردان. امين.
مقام شهدا عالیست، عالیتر بفرما.
امين. ما رو هم به ایشان ملحق بفرما.
امين. مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.
إن للی العلفات الحسنی.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
جلسه قبل
جلسه بعد