ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

[آیه قرآن] [آیه قرآن] [دعا] در این آیاتی که در پیش روی ما هست در حقیقت چیزی که داره تعبیر میشه مقام اصلی آدمه.

جایگاه واقعی که آدم داره با بحث و علم آدم الاسماء كلها شکل می‌گیره.

اینکه همه اسماء رو خدا تعلیم میده به آدم با همون تعبیری که راجع به اسماء کردیم که در حقیقت همه حقایق عالمه در حقیقت اون اسماعی که گفته میشه یعنی همه حقایق عالم رو تعلیم به آدم میدن و از این ور هم تعلم انجام می‌گیره.

اینی که چجوری همه حقایق عالم رو میشه تعلیم داد و میشه داد.

این تعلیمم عرض کردیم اینجا علم ح-- اصلا علم در تعابیر قرآن و بسیاری از تعابیر روایی به این علوم مفهومی و الفاظ و اینا نمیخوره.

این الفاظ موضوع بحثهای در حقیقت فقهیه.

مفاهیمش هم موضوع بحثهای فلسفیه.

این به خود حقیقت شیء میخوره.

تو بسیاری از تعابیر هم میبینید که تو حتی روایاتشم وقتی که علم میگن اصلا منظور این علوم مفهومی نیست.

همین حدیث عنوان بصری که هست اگر دیده باشید این حدیث رو که آقای قاضی خیلی توصیه می‌کردن که مثلاً مثل اینکه این حدیث رو بذارید مثلاً تو جیبتون و مثلاً هفته‌ای یه بار این [سرفه] حدیث رو بخونید که دیدید لاوودیه که تا سن نود و چهار سالگی عنوان تازه میگه من پیش انس بن مالک میرفتم و اینها بعد اومدم پیش امام صادق خیلی ابتدای خیلی زیبایی هم داره که چجوری امام خلاصه ردم می‌کردن و اینا بالاخره رفتم اینقدر توی روضه منوره نبوی چه کردن تا رفت.

اولین چیزی که به حجت به عنوان میگن، بهش میگن که بعد اینکه کنیه‌ش و اینا رو سؤال می‌کنن بهش میگن.

العلم نورٌ يقذفه الله في قلب من يريد ان يهديَه.

علم یه نوریه که خدا تو دل هر کسی که بخواد هدایتش بکنه میندازه.

بعدشم بهش میگن که ليس العلم بكثرة التعلّم.

این اولیشو نمیدونم.

ليس، ليس العلم بكثرة التعلّم.

اصلاً با کثرت تعلم به دست نمیاد همچین علمایی.

بل هو نورٌ يقذفه الله في قلب من يريد ان يهديَه.

بعد میگن برای این به دست آوردن یه همچین علمی فطلب اولاً في نفسك حقيقة العبودية.

اول برو دنبال حقیقت عبودیت.

در خودت اینو پیدا بکن.

ببین این چه علمیه که اصلاً چه ربطی داره به عبودیت این مفاهیم ذهنی.

برو، برو دنبال عبودیت و بعدش میپرسه عبودیت چیه؟

که سه تا شاخه می‌کنن میگن عبودیت یه همچین چیزاییه.

که به هر حال به این علوم مفهومی نزنید.

اصلاً کلاً علم رو علی الخصوص تو قرآن دیدید به این چیزا نزنید.

به این دو تا اصطلاحاتی که ماها بلدیم.

حالا شما توی رشته مهندسی بلدید، ما هم توی رشته خودمون بلدیم.

به اینا علم نمیگن.

چونکه اون موقع توهم میشه دیگه.

اینقدر ما راجع به مقام علما و اینا بحث داریم و شأن داریم راجع به اینا، اون موقع آدم به خودش میگه که نکنه منظورش ماییم مثلاً.

اینکه گفتن رو بال ملائکه آدم راه میره وقتی میره علم‌آموزی بکنه و اینا نکنه همین این دو نوع مفاهیم و گرفتن و اینو مثلاً میگن علم.

ولی به هر حال اگه همین مفاهیم سرپل بشه برای یه معانی‌ای، اون موقع خب خیلی خوبه.

چجوری به آدم تعلیم داده شده؟

این یه نکته‌ایه که چجوری چجوری به آدم تعلیم شد داده شد همه حقایق عالم و با چه سبک و سیاقی؟

این ببینید در، ببینید یه مثال توی این علومه چی-- بزنیم تا مشخص بشه که چجوری میشه تعلیم داد.

یه مثال توی اعتباریات بزنیم.

شما ببینید این رساله عملیه می‌بینید که پر است از احکام دیگه.

اگر شما به یک نفری که رساله می‌خونه، رساله می‌خونه مثلاً یکی از این قواعد رو یاد بدید [سرفه].

یعنی یه چیز اون بالاترو بهش یاد بدید که خود اینی که این رساله رو نوشته از همون قاعده استفاده کرده.

مثلاً بهش این قاعده استصحاب رو یاد بدید که شما یقینت رو با شک بعدی نشکون، که این معروف به قاعده استصحاب.

اگر شما به کسی این قاعده رو یاد بدین عملاً بهش مثلاً می‌بینید که شاید بیست و پنج درصد سوالات این، یعنی وقتی که این میگه که من نمازمو می‌دونستم درست خوندم حالا شک کردم که درست خوندم، میگی چی؟

میگی استصحاب کن.

این میگه که من وضو یقین داشتم دارم حالا شک دارم که وضو دارم یا نه، میگی استصحاب کن.

میگی من می‌دونستم اینجا طاهره حالا شک کردم که تا-طاهره یا نه، میگی استصحاب کن.

میگی اینجا نجس بوده حالا من می‌-- نمی‌دونم طاهر شده یا نه، میگی استصحاب کن نجسه.

می‌بینید یک قاعده، دادن یک قاعده به [سرفه] یک شخصی باعث می‌شه که مجموعه زیادی از علوم رو شما به شخص بدید.

از این چیزایی که این پایین چیه؟

این پایین، اینا متکثره ولی همش تحت یک قاعده‌ست.

یاد دادن اون قاعده همان و اینی که شما کثیری از مسائل رو او حل بکنه اینم همونه.

این چجوری در علوم اعتباری اتفاق میفته؟

در علوم حقیقی هم همین جوریه.

یعنی در همین حقایق عالم، در حقایق عالم که عرض شد که "وإن من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم".

اگر این اشیا یه سری خزائنی دارن، یه سری خزائنی دارن [سرفه] اگر شما بتونید خزائن اشیا رو در اختیار کسی بگذارید، بشه این کارو کرد؟

خزائن اشیا رو، غیب آسمان و زمین رو که ببینید در خود این آیات بعدش خدا به ملائکه میگه که أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.

غیب خود این جهان رو.

اگه اینو بشه به کسی داد، خب اینو بشکنی تمام مادون رو به او دادن.

این جور روایاتی اگه دیدید تعجب نکنید که مثلا در زمان ارتحال پیغمبر [خنده] خب روایت خیلی معروفه تو روایات که دارن که پیغمبر به حضرت علی گفتن که در حقیقت بیا [صدای سرفه] بعد فَعَكَبَّ عَلَيْهِ اینجا حضرت، حضرت امیر خم شدند روی پیغمبر در حقیقت.

در گوش پ-- امیرالمؤمنین یه چیزی گفتن.

بعد [صدای سرفه] اومدن کنار گفتن چی گفتن پیغمبر؟

گفتن که پیغمبر با همین چیزی که به من گفت يَنفَتِحُ لِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ كَيْ يَفْتَحُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ.

هزار در علمی رو پیغمبر گشود برای من که هر دریش خودش هزار تا در گشود از توش.

خب این اگر قرار باشه که یه سری محفوظات به چیزی گفت بشه اصلاً وقت نمیشه که در حقیقت یک میلیون باب علمی، نه یک میلیون مسئله علمی، خب [مکث].

یک میلیون باب علمی، نه یک میلیون مسئله علمی هم نه.

اگر بشه خزینه این اش ya و این اسماء رو، اسماء در اون باطن‌شون، غیب‌شون، تمام اینا نشأت گرفته از اون غیب باطنی‌ان.

اگه بشه اونو به کسی تعلیم داد یعنی به ک-- بشه به کسی داد عملاً.

تعلیم داد یعنی داد.

که اون صاحب همون چیز بشه، صاحب اون اسم بشه یعنی اسم مال خودش بشه.

اگه بشه همچین کاری کرد، او در حقیقت به خزینه این اش ya دست پیدا کرده.

اون موقع به تمام مادون هم دست پیدا کرده.

اینی که تعلیم تمام حقایق عالم چجوری ممکنه، اگه اون تعلیم این غیب سموات و ارض رو بشه به کسی داد که [مکث] اسمایی که در غیب خود این عالمه، این خود عالم کلش هم یه غیبی داره.

کل این عالم-- چونکه یه موقع هست شما میگید که یه مرحله مادی داریم و نشئه عنصری داریم که این مثلاً فرض کنید یه غیبی داره که ملائکه است و اینا.

حالا خود کل ملائکه و اینا همه رو با هم جمع بکنی کل عالم یه غیبی داره.

یه غیبی داره، همون چیزی که یه موقعی عرض شد که اگر فکر بکنید که توی ذهن در حقیقت خدا به مسامحه، خدا تو ذهنش اینا رو افراز میکنه بعد میریزه بیرون.

همون چیزی که تو ذهن خداست.

اگر شما ب-بشه این کارو کرد، اون جرقه عقلی رو یادتون هست که میگفتیم، که یه جرقه تو ذهن شما میزنه میبینید که چهار تا مطلب تو اون جرقه هست.

اگر بش-- من بتونم این کارو بکنم که این جرقه مو در اختیار شما بذارم، کل اون چهار تا مطلب ها تو ذ-ذهن شما هم هست.

کل اون چهار تا مطلب رو میتونم در ذهن شما هم بذارم.

اگه بشه این کارو کرد یعنی بشه این کارو کرد که این جرقه ای که تو ذهن من زده تو ذهن شما هم بزنه.

اگه بشه این کارو کرد تمام اون چهار تا مطلب هست.

حالا اون جرقه اگر دو هزار تا مطلب هم داشته باشه، اون جرقه کافیه تو ذهن شما بزنه دیگه.

اگر تو ذهن شما اون جرقه بزنه دو هزار تا مطلب هم به شما بدم.

این نوعه که تعلیم اسماءه.

به هر جهت انقدرش قرآن تعلیم میکنه که کل اسماء و کل حقایق عالم رو [سرفه] دادن به این انسان .

عرض شد که بازم این بحثای زمانی رو با لازمانیه ها یه خورده ذهنتون کار بکنه تا بحثا رو چیز نکنید و بحث‌ها رو خلط نکنید.

خیلی از سؤالاتی که در زمینه دین جو رو اختیار اینا میشه، مال این است که بحثای زماندار رو با بحثای بی‌زمان قاطی می‌کنیم ما، بعد پسش هم برنمی‌آییم ما.

ببینید ماجرا مثلا همین دنیا و بهشت و جهنم همینجوریه.

[زنگ موبایل] ببینید این دنیا اینجوریست که شما می‌میرید بعدش من می‌میرم یا بالعکس.

خب؟

این می‌میره بعد اون می‌میره.

اصلا ما و شما نه، این می‌میره [خنده] یا الان نمیمره که حالا چه تفریحی هیچ کاری نمیکنه.

این می‌میره بعدش اون می‌میره .

از تو زمین نگاه بکنید این اول میره جهنم، اون بعدا میره جهنم یا این اول میره بهشت بعد اون میره بهشت.

خب از، از اینجا که نگاه بکنیم یعنی از اینجا این اول مرده بعد اون مرده دیگه.

ولی در بهشت و جهنم ما ورودی جدید نداریم.

یعنی اینجوری نیست "عه تو هم اومدی؟" مثلا خب ورودی هشتاد و شش جهنم، ورودی هشتاد و پنج جهنم، ورودی هشتاد و شش بهشت، اینا هیچ‌یک وجود نداره.

ما همین الان حساب کتابمون هم شده تو بهش- بهشت یا جهنم خودمون هستیم داریم می‌سوزیم یا متنعّمیم.

توی اون زمان نداره اصلاً.

[مکث] بحث قراره فقط پرده برداشته بشه.

یعنی پرده فقط میره وگرنه همین الان، همین الان ما تو بهشت خودمون هستیم.

به حسابمون رسیدن متنعّمیم، حت-- تو همونجا.

وقتی که میری می‌بینی تازه آهان اینجوری.

و یعنی همه هستن هیچ ورودی جدیدی هم نداره.

بودن کسایی که هنوز به دنیا نیومدن هم اونجا هستن.

احکام زمان‌دار مال این پایینه، اونجا بی‌زمانه.

و چون که بی‌زمانه نمی‌تونی بگی که این میاد بعد یه نفر دیگه هم میاد.

فقط ممکنه بگه که این کشید جذب.

اگه اینجا بعد بی‌خیال دیگه اگه میاد تو بهشت میاد تو جهنمی.

میشه همین خلط احکام زمان‌دار و بی‌زمان.

اون بهشت یا جهنمی که ما درش هستیم و درش هستیم دیگه، این رو کار اینجا مون ساختن، بهشتو.

ممکنه بگی که این که همه انجام ندادن.

خب اونجا که زمان نداره که شما بخوای چی، اینجا زمان داره شما به تدریج انجام میدین.

اون فیلمش کلاً اونجا هست شما انجام داد-- یعنی حتی نه اینکه قبلاً و بعداً نداره، کلاً هست دیگه.

اگه قبلاً و بعداً بگی بازم میشه زمان قبلاً بوده، قبلاً هم نباید بگی.

هست، محقق است اونجا.

در اونجا همه چی محقق است.

لذا اینی که فکر می‌کنیم که ما بعداً میریم بهشت یا جهنم این فکر اشتباهیه ها.

ما همین الان تو بهشتیم یا همین الان تو جهنمیم.

همین الان به حسابمونم رسیدن اصلاً.

همین الان اص-- اصلاً حساب کتاب شدیم ما.

اگه شفاعتی بوده بهره‌مند شدیم.

اگه شفاعتی گیرمون نیومد هم بهره‌مند نشدیم.

[مکث] فقط ممکنه که الان یهویی به نظر بیاد که اِ پس من الان، همون، اون بهشت و جهنمو همین جا ساختید شما.

ممکنه بگه هنوز که نیومده.

این اصلاً این هنوز و بعداً و قبلاً مال احکام زمانیاته.

[مکث] برای همینه که شما در آیات دارید که بهشت و جهنم همین الان هست.

و ان جهنم لمحيطة بالكافرين.

بهشت، آتش محیطه الان به کافر، همین الان هست، محقق است همین الان.

نه اینکه بعداً محقق خواهد شد.

همین الان بهشت هست، همین الان جهنم هست، همین الان یه عده در بهشتن، همین الان یه عده در جهنم.

و تمام حساب کتابیشون هم انجام شده حساب کتابشون ازلاً انجام شده بود.

تا زمانیش نکنید این حرف اشتباه میشه.

اون موقع این حرف گزنده است، درسته؟

این، اینجوری قرآن به یه لخم این مطالب رو مطرح نمی‌کنه.

چونکه قرآن حرف گزنده نمی‌زنه.

می‌بینید که همه اینا رو یه جورایی می‌پیچونه تو آیات که بگی که ناراً احاط بهم صراط قاح مثلاً.

این یه آتشیه که احاطه کرده اینا رو.

همین الان این آتشیه احاطه کرده اینا رو.

همین الان تو جهنمن اینا.

همین الان تو بهشته.

اینجوری میگه احاط بهم صراط با فعل ماضی یعنی این، این انجام شده.

اینه ماها چونکه حالیمون نیست داریم این مطالب لخمش می‌کنیم وقتی لخمش می‌کنیم می‌بینید اینجوری میشه آدم.

یعنی وگرنه اینا هست که همونی که در اون هارون صدر بن مالک وقتی میگن چه جوری صوف کردی؟

كيف أصفته میگه أصفته موقناً میگن علتی یقینت چیه؟

میگن همین الان بهشت جهنم هست.

همین الان همه رو می‌خوایم بهتون بگیم کی تو بهشتی، کی جهنم.

که حضرت میگن دست بردارید.

پس یعنی اینا عوالم تو در توی همدیگه‌ان.

کسی که تو اینجاست مثل این بچه‌ای که تو رحمه چه جوری تو دنیاست.

این هیچ منافاتی هم با اختیار نداره.

اختیار ما داریم البته تفویض ما نداریم.

اختیار داریم به قسم از عباس.

خب دیگه بالاترین قسم تقریباً محسوب میشه.

ما اختیار داریم ربطی هم به چیز نداره.

ربطی هم به این اعمالی که شما انجام میدین، اون بهشته با همین ساخته شده.

اون بهشته با همین این ساخته شده.

و ساخته هم شده تموم شده.

تموم.

تموم شده نه اینکه کار من تموم شده، کار من انجام می‌گیره ربطی نداره.

اون، اون لا، تو لازمانه من تو زمانم.

دقت کردین با این یه خورده چیز، چیز خفه‌ای شده [خنده] لذا ورودی ما نداره.

در نامه‌ش ورودی نداره.

همه هستیم دیگه.

اونجا هستیم که هستیم.

بله فقط اونجا ظهور می‌کنه.

از این به همین هست که بعضی میگن این پیغمبری که شما میگید واسطه فیض عالمه ازلاً واسطه فیض عالمه، این که هنوز بچه است، اصلاً به دنیا نیومده، هنوز بزرگ نشده.

باشه.

وقتی بزرگ میشه اعمالشو انجام میده، کاراشو انجام میده اینها، میره در به قول آیون در قوس صعود میره و می‌بینه که اِ واسط فیض کل عالم بوده ازلاً واسطه فیض کل عالم بوده ازلاً.

این ظهور پیدا می‌کنه این معنا براش.

آقا پس قیامت یه زمان خاصی قابل درک نمیشه دیگه.

یعنی چه نیازی به قیامت هستش؟

بله.

یعنی چه نیازی به قیامت هستش؟

همین که هرکس می‌میره به ه-- به همه‌چی می‌رسه و- چه نیازی به چی هست؟

به آن زمان قیامت واسه چه هستش پس؟

آقا اینا مراحل عالمه.

شما نیاز هست، نیاز نیست که اینا مراحل عالمه که کسی از اینجا میره اول میره تو برزخ.

بعد از برزخ در حقیقت باز ب-- بساط جمع میشه میره توی چیز-- اینا همش تو این مراحل براش ظهور پیدا می‌کنه.

ظهور پیدا می‌کنه که چه اتفاقاتی افتاده، چه در حقیقت اینجوری هم نیست که بگی که این کار رو من نکردما.

در حقیقت با این اعمال کرده شده این پایین، اون بالا ساخته شده.

خب اینا ب-- داره عالم وقتی می‌خواد جمع بشه باز دوباره برمی‌گرده تو در حقیقت مرحله برزخی‌ش رو باید برمی‌گرده تو مرحله قیامت‌ش.

ارتباطی به بحث نداره این که چه نیازی هست به قیامت.

اونکه سر روال خودش انجام میشه.

منتها البته بحث اینه که بعد از اینکه می‌میره شخص، میره اون ظهور اون اعمال خودش رو می‌بینه.

اگر در جایی باشد که زمانی وجود نداشته باشد عملاً مثل همون، اون فیلم سینمایی می‌شه که در ذهن کارگردان به کلهی هست.

خب؟

به کلهی یک معنا در اونجا هست.

اینجا داره اتفاق به تدریج می‌افته، کلش اونجا هست.

شما ذهنتونو عادت بدید به بحث انصلاح از زمان و منصرف شدن از زمان.

ببینید زمان رو شما بردارید عوالمی رو داشته باشید که زمان نداشته باشه، همه چی وجود جمعی پیدا می‌کنه به همدیگه.

معنا نداره چیزی بعد از چیزی اتفاق-- فقط اگه بعدی باشه وجودهای ترتبیه。 یعنی ترتب‌های رتبه‌ای به همدیگه پیدا می‌کنن و نه ترتب زمانی.

حالا [مکث]، این به هر حال آدم خیلی جاش بالا هست.

این که میگن که آقا اینا یه بشری هستن و خودشونم میگن که إنما أنا بشر مثلکم، منتها یه فراز داره اون مثلکم بعدش که اون اوج داستانه.

إنما أنا بشر مثلکم يوحى إلي.

اون يوحى إليه خیلی زیاده.

يوحى إليه یعنی من به من وحی میشه، وحی-- ببینید عرض شد این بسته پستی نیست که به آدم بدن که مثلاً آدم می‌گیره بخواد یه چیزی با اون انجام شده اینا، وحی به من این وجه تلقیه.

[آیه قرآن] باید تلقی بکنه من اللدن باید بگیره اینو.

و باید خودش به محتوا آگاه بشه، من اللدن هم باید بشه.

بی‌واسطه هم اول خودش می‌گیره بعد خودش تحویل جبرائیل میده جبرائیل باز اونو تحویل خودش میده.

اینکه یهو حالا معلم فرشتگانه، وقتی معلم فرشتگانه خود جبرائیل صلوات الله علیه باید در خود هم وجودش و هم کمالاتش خودش باید تابع باشه.

خودش با اینکه فرشتگان وسایل فیض‌اند ولی نه در وجود خودشون و کمالات خودشون.

دیگه اونجا نمی‌تونن واسطه فیض خودشون بشن که.

و خودشونم موجوداتی هستن که بی‌واسطه شاگرد نیستن.

شاگرد بی‌واسطه کیه؟

آدمه؛ شاگرد بی‌واسطه آدمه.

اینم عرض شد.

این شعر حافظ میانه راهو داره بیان می‌کنه که من ملک بودم و فردوس و در این جایم بود.

انتهای راه همونیه که تو را ز کنگره عرش می‌زنن سفیر، ندانم از که در این دامگه چه افتاده‌ست.

این کار آدم مقام اصلیش اینجاست، نه اون من ملک بودم.

ملک که اصن ملک خیلی شأنش پایین‌تر از آدم می‌تونه باشه.

البته از کی؟

از بلحوم ازل نه.

این میشه موجودی که دو نبش عالم وجود رو برای جمع می‌کنه.

از کجا؟

از این نشئه عنصری مادی جمع می‌کنه تا اونجا.

این میشه دقیقا همه عالم رو دو نبششو اینجوری جمع می‌کنه تو خودش.

این میشه مقام اصلی آدم.

حالا اون موقع این میشه آینه تمام‌نمای آدم ظهور افعال این اسماء فعلیه که خدا داره همه‌ش ظهور کرده تو این.

یعنی خدا محی این محیه.

خدا ممیت این مميته.

خ-خدا رازق این رازق.

این رازقه.

اصلاً این رازق خودش.

این خالق خودش.

ببینید به عیسی صلوات الله میگه [آیه قرآن] تو خلق می‌کنی.

خدا داره به عیسی میگه، نمیگه من خلق می‌کنم به واسطه اینی که اصلاً معنای خلق دیگه نمیشه بهش داد.

ببینید خوب دقت بکنید این فکر کنم سوره مائده‌ست.

سوره پیدا کنم.

[سرفه] بله صفحه صد و بیست و شیش رو بیارید.

[صدای محیط] خدایی که خالق کل شیء هست.

بسم الله الرحمن الرحیم.

بسم الله.

[سرفه] یه خورده آیه ببین حالا.

[سرفه] [آیه خوانی]خدایی که خالق کل شیء هست به عیسی سلام الله علیه میگه ببینید ما که اصلاً خلق نمی‌کنیم.

اگه فکر کردید که خب اینو که ممکنه به خیلی‌ها بگن، خب ما هم خلق می‌کنیم به اذن الله.

اصلاً حکایت این نیست که ما خلق می‌کنیم.

ما اصلاً چیزی رو خلق نمی‌کنیم که حالا به اذن الله باشه یا من غیر اذن الله باشه.

اصلاً ما چیزی خلق نمی‌کنیم.

ما دو تا چیز آهن قراضه رو به هم می‌چسبونیم میشه ماشین.

این خلق نیست اصلاً.

ولی همون، اون چیزی که به نام خلقه دقیقاً نسبت داده میشه به خود عیسی.

یعنی تو داری این کارو می‌کنی منتها به اذن.

یعنی این شده مظهر اسم خالقیت خدا.

یعنی انقدری که خدا می‌تونه به این بگه تو داری خلق می‌کنی اصلاً.

فقط اینجوریش نکنی تو داری خلق می‌کنی، نه من.

اینجوریش نکنی.

این حرفا رو توحیدی درست چیز بکنی که اینا وقتی با هم جمع میشه، جمع میشه و جمع نمیشه.

طرف اومده بود خطبه بخونه در مسجد پیغمبر حاضر بودن.

گفتش که [آیه قرائت] پیغمبر همونجا برگشت به من گفت [آیه قرائت].

گند زدی با این خطبه‌ای که تو خوندی.

خب گفت یا چیه گفت این عصا هما چیه؟

گفت چی بگم؟

بگو و من یعصي الله و رسوله.

این دو تا رو جمع، هم جمع بزن و جمع نزن.

یعنی عطا الله و رسوله، یعصي الله و رسوله درسته.

می‌تونی جمعش بزنی منتها جمعش نزن عدد در بیاد دیگه از توش.

یعنی عصا هماش دیگه نکن.

ببین دقت پیغمبر.

یعنی دقت پیغمبر از چی نیست؟

یعنی باید بدونی که بحث اینه که [مکث] من می‌خواستم اینو بگم دقت برید که ببینید پیغمبر چقدر این معنا رو دارن جا می‌ندازن که ما باید مراقب کلام باشیم.

یعنی تعارف نداره که آدم همین اینجوری برگرده مثلا یه چیزی بگه.

پیغمبر جلو طرفو میگیره.

همونجا میگه [سخنی به عربی].

نه اینکه بعدا حتی بکشه کنار بعدا بگه که مثلا ببین پسرم مثلا تو از این دفعه اینجوری نگو مثلا.

میگه گند زدی با این خطبه.

[سخنی به عربی] چرا؟

[سخنی به عربی] یعنی جمع-- شما در بحث این، اه، تجلیات تام که میشه همین انسان‌های کامل، توی انسان‌های کامل می‌تونی اینو با اون جمع بزنی و جمع نزنی.

این دو تا رو با هم کنار هم بیاری.

جمع بزنی و جمع نزنی .

این میشه به خودش میگن [سخنی به عربی].

تو داری اصلاً چیز می‌کنی، این بهبودی و شفا رو میدی، این بهبودی و شفا رو تو داری میدی.

[سخنی به عربی].

تو محی هستی.

[سخنی به عربی].

این، اینا رو نگاه کنید.

این معانی [سخنی به عربی] حالا ادامه.

به هر جهت، اه، حالا الان یه چند تا آیه هم با هم می‌بینیم که [زنگ خوردن تلفن] چجوری هست که نسبت به مثلا شخص پیامبر اکرم به عنوان یک انسان کامل چجوری این ظهور این اسماء اتفاق میفته و پیغمبر خود مظهر اون اسم میشه و اون اسم در او پیاده می‌شود و اون موقع وقتی میشه انسان کامل کنار خدا می‌شینه توی آیات.

حالا آیاتو نشون میدیم که ببینید چجوری پیغمبر کنار خدا می‌شینه اصلاً تو آیه.

با چه بیانی که قبل این ممکنه آدم یه خورده توجه نمی‌کرده که بالاخره این عبارت، عبارتی‌ست که در جای خود شبهه‌برانگیزه.

اگر کسی این بحث رو ندونه در جای خودش این عبارات قرآن ممکنه یهو هی به تلاطمی بندازه اونو که قرآن بالاخره داره چیکار می‌کنه؟

[سرفه].

من یه چیزی نوشتم نمی‌دونم چه ربطی داره که به این.

نوشتم در نشاط بالاتر ادراک قوی‌تره.

شاید منظورش همین بوده که منظور خودم بوده.

دیگه من هرچی به ذهنم بیاد [خنده] می‌نویسم که بعدا بگم.

این که بله این ادراک نشاط بالاتر وقتی قوی‌تره مطالب رو قوی‌تر و محکم‌تر همون بالا هست.

آها نوشته برای اینکه اینو بگم که همه اینایی که این پایین هست اون بالا هست، اون بالا خیلی قوی‌تر از چیزی‌ست که این پایین هست.

اون چیزی که این خزینه این شی که در بالا هست خود اون چیزی که بالاتر هست به مراتب قوی‌تر ادراک می‌کنه.

یعنی اگر ادراک کسی بکنه اونو به مراتب قوی‌تر از ادراک این پایینه.

و اگر بشه اون بالایی‌ها رو ادراک کرد که شما بحث مثلاً می‌بینید یه عده میگن مستجاب الدعوه‌اند.

اون کسایی که مستجاب الدعوه خیلی توپ‌اند.

یه عده هستن مستجاب الدعوه‌اند یعنی آقا التماس دعا مثلاً اینجوریه سیستمشون.

کلاً خوبه مؤمن نی دعا بکنه خدا به هر جهت، روش زمین نمیندازه به هر جهت.

ولی خودشه روش زمین نمیندازه و خیلی هم.

یه جور مستجاب الدعوه‌هایی داریم اینا وقتی شما بهش بگی آقا من برای فلانی چی دعا می‌کنی؟

میره اول اون بالا رو نگاه می‌کنه، خب؟

ببینه این محقق است یا نیست.

اگه محقق نیست میگه نه دعا نمی‌کنم.

اگه در اون بالا اینقدر یعنی تقلب می‌کنه یه جوری، خب؟

تقلب می‌کنه که یعنی میره اون بالا ببینه این در اون خزينه‌ش اتفاق افتاده است یا اتفاق نیفتاده است.

یعنی اگه قراره این بمیره دیگه دعا نمی‌کنه.

میگه این دیگه می‌میره.

کدوم خزینه؟

همون خزینه این شی که پایین پایین هست.

یعنی تو کتابت معلوم که- همون اونجا رو می‌بینه.

آره مثل اینکه شما قراری لوح محفوظ رو می‌بینه.

می‌بینه، می‌بینه این مورد میگه نه دعا نمی‌کنم اینجا.

یعنی مستجاب الدعوه است اون چیزایی رو دعا می‌کنه که محقق میشه دعا می‌کنه.

پس چرا دعا می‌کنه؟

همونجوری دعا نقش داره.

دعا نقش-- می‌بینه دعای خودش نقش داشته تو همونجا اینا رو هم می‌بینه دیگه.

خب؟

اینا رو هم می‌بینه.

می‌بینه دعای خودش نقش داشته دعا می‌کنه.

ولی اگه ببینه که این نقش ن-ن-نداره همچین دعایی این محققه دعا نمی‌کنه اصلا.

دعا خودش به هر جهت نه باز داری زمانی‌ها رو با لازمانی‌ها قاطی می‌کنی.

بی‌فایده دعا می‌کنه.

خب؟

همونجا می‌بینه دعای خودش نقش داشته مثلاً.

ببینه محققه و دعای خودش نقشه نداره دعا نمی‌کنه؟

بله.

نه دیگه نه [خنده] اصلاً نکرده دیگه.

یعنی دعا نکرده.

[مکث] یعنی اینکه دعا نمی‌کنه.

خلاصه ما آدم‌هایی داریم که این چیزا هستن دیگه.

بله برید پای خاطرات آقا- بنشینید.

ببینید که.

خلاصه ادراک کلاً-- ببین همین جوری هم که آدم نشاطو طی بکنه ادراکش قوی‌تره.

مثلاً بمیره ادراکاتش کلاً قوی‌تر میشه.

در اون ماجرای چاه بدر هست که و قليب بدر معروفی که پیغمبر بعد از جنگ بدر یه عده رو ریختن توی چاه بدر.

یعنی کفار رو ریختن توی همون قليب بدر.

یه روایتی ابن ابی الحدید تو همون یکی از این نامه‌هایی که امیرالمؤمنین می‌نویسن که به بدر اشاره می‌کنن، ابن ابی الحدید حدود دویست صفحه تقریبا راجع به داستان بدر توضیح میده.

خیلی به جهت تاریخی مفصل توضیح میده بدر رو.

با پیشینه‌هاش و خودش و بعدش و اینا.

تو نامه نمی‌دونم هشته نهه، تو این نامه‌هاست به هر حال.

اِممم، اونجا یه روایتی نقل می‌کنه که پیغمبر وقتی اینا رو می‌ریزن تو چاه بدر، اِاِه، میان پیغمبر بالا سر این چی؟

بالا سر این چاه شروع می‌کنه با اینا حرف زدن که دیدید که حق با کیه؟

دیدید فلان و اینا.

بعد همینجوری شروع می‌کنه یه صحبت مفصل با اینا می‌کنه.

بعد یه عده میگن که [مکث]، يا رسول الله أتنادي قوما قد انتنوا داری با کسایی حرف می‌زنی که نتن و بعد دو متعفن شدن.

یعنی گند، گند خوردن، مردن مثلاً این چیزا.

بعد حضرت میگن که ما انتم بأسمع من ما قول منهوم.

میگن من شما شنواتر نیستید از ما الان.

فقط نمی‌تونن جواب بدن و یعنی کاملا ادراک، ادراک اینا، ادراکشون خیلی هم قوی‌تره.

ادراک کلاً هرچه این نشاط طی بشه ادراک قوی‌تر میشه.

حالا بیایيد surه مبارکه توبه رو، تو surه مبارکه توبه چند تا اینجوری از این آيات داریم ما.

استاد؟

بله.

[پچ، پچ] یک چاه مثلاً یه چاه- القای معنی می‌کرده تا خود اونجا خود چیز شروع می‌کنه توضیح میده که همین سؤال شما که به وجود میاد، خب؟

در حقیقت شاید هم می‌خواستن با قوم صحبت کنن، یه جوری به هم القای معنی بکنن.

به نظر میاد که این کارو داشتن می‌کنن.

تو همونجا ابن ابی الحدید همین سؤال شما رو جواب میده.

[ورقه زدن کتاب] چونکه می‌دونسته که شما این سؤال رو می‌کنین.

دیده بود اون بالا.

بیایید آیه پنجاه و نه surه مبارکه توبه رو صفحه صد و نود و [مکث]، شش.

[سرفه] این کفریات رو نری جایی بگیا.

[خنده] نه کفریات نیست.

آها درسته.

[خنده] آیه پنجاه و هشتش رو ببین.

"و منهم من یلمزک في الصدقات" کسایی هستن که در تقسیم صدقات خلاصه خورده می‌گیرن و اعتراض می‌کنند.

"فإن أعطوا منها رووا وإن لم يؤطوا منها إذا هم يسخطون" وقتی بهشون داده می‌شه راضی می‌شن، بهشون داده نشه، اِاِاِ خلاصه این مؤمنین به خاطر نقد کار می‌کنند.

این مؤمنینی که اصلاً کلاً نقدی کار می‌کنند.

بهشون چیزی بدن به جز همون موقع، نصفیه به روز قیامت بزنی که آقا بعداً خدا اجر و پاداشو میده بعداً اینا واسه اهل کار نقدی‌ان.

این بهشون چیزی تقسیم صدقات نرسه "إذا هم يسخطون".

"ولو أنهم رووا ما آتاهم الله ورسوله" و اگر ر-رضایت بدن به اون چیزی که خدا و رسول بهشون داده "ما آتاهم الله ورسوله" خدا داده و رسول داده.

"وقالو حسن الله سیوتی الله من فضله ورسوله".

و میگن که پروردگار برای ما کافیه.

خدا از فضلش به ما میده رسول هم به ما میده.

خدا و رسول دوتاشون میدن.

"إنا إلى الله راغبون" ما رغبت به سمت خدا داریم.

توجه می‌کنید این عبارت ممکنه انقدر تکرار شده اینجور عباراتی که خدا و رسول میدن که آدم فکر می‌کنه خب درسته مثلاً خدا و رسول میدن دیگه.

البته انقدر تو فضای ایمانی جا میفته این حرفا خیلی خوبه.

این انقدر زیاد گفته می‌شه این گفتمان حالا خیلی براش گرزنده نیست.

ولی اگر همینجوری به این آیه نگاه بکنی خدا داره میده رسول هم میده.

یعنی رسول داره میده اصلاً به همین به از-- به ازن داره رسول میده.

رسول داره میده.

منتها اینجوری خدا در حقیقت وگرنه خدا و رسول یعنی چی؟

تا حالا به این ترکیب دقت کردی که خدا و رسول یعنی چی خدا و رسول؟

یعنی خدا میده رسول میده.

ما باید بگیم این میده و این میده.

این میده و این میده.

یعنی کلش رو خدا داره میده و کلش هم رسول داره میده یعنی اینجوریه.

باز بیایید آیه رو، صفحه رو ورق بزنید تو همین آیه شصت و دوش، همون بالای صفحه.

با هم با چه دقتی ببینید با چه دقتی که جمع بسته نمیشه اینا.

"یحلفون بالله لکم لیردوکم" قسم می‌خورن به خدا برای شما که "لیردوکم" که شما رو راضی کنن.

یعنی اون منافقین.

"والله ورسوله" خدا و رسول "احق ان يرضوه" نه "یرضوهما".

دقت می‌کنین؟

در حقیقت سزاوار این است که احق این است که خدا و رسول احق از اینه که "يرضوه".

"يرضوه" نه "يرضوهما" که او را راضی کنند.

خدا و رسول احق از اینکه او را راضی کنند.

تا این "هو" گفته میشه نه "هم".

یعنی رضایت حالا آیه میبینیم بازم رضایت خدا همون رضایت رسوله.

رضایت رسول رضایت خداست.

اصلاً ظهور اینی که خدا راضی باشه اینه که پیغمبر راضی باشه.

اصلاً خدا راضی باشه یعنی اینکه پیغمبر راضی باشه.

خدا راضیه یعنی پیغمبر راضیه.

چونکه چیه؟

چونکه این مظهریت همون، اون اسماء است.

اگر ما با [سوت کشیدن] اسماء داریم کار می‌کنیم، قرآن هم اصلاً تمام عالم با اسماء داره کار می‌کنه.

وقتی با اسماء داره کار می‌کنه، اون کسی که این جامعه این اسماء است، اون خودش خداست.

تا چه خدایی؟

نه ذات، نه ذات.

بیا پایین‌تر.

همون که مستجمع همه این جمع همه این اسماء است.

خود اون اصلاً همون Allah است.

این تعابیر البته گزنده است فقط اینجوری که ما داریم میگیم.

گزندگی هم به خاطر اینکه داریم لخمش می‌کنیم، پوست کنده اش که می‌کنی همه گزنده میشه.

خب؟

وگرنه همینه.

اون ذات، نه، اون ذات نه، اون ذات که اصلاً غیب الغیبه که دیروز راجع بهش صحبت کردیم مفصل گفتیم اون رو اصلاً بذار کنار.

این خود همین، اینی که مستجمع جميع همه این اسماء است اون الله است.

خب اینم مظهر همونه.

وقتی مظهره خود همونه اصلاً.

اتحاد ظاهر و مظهره.

خود همون مق امام خود همه-- یعنی الله رو در خودش پیاده کرده.

یعنی شده خلیفت الله.

هرچی این ازش، از الله هر کاری بر بیاد از این هم [نفس عمیق] کار بر میاد.

آقا، آیه بعدی بعد اینو اگر چکیدش میکنه میگه که هر کاری خدا بلده علی بلده، واجب ممکن نمیشه، ممکن واجب نمیشه.

و این [زنگ موبایل] یه حرف بسیار شسته رفته و دقیق و درسته همه، همه چی.

اون گزندگی هم نداره.

اگه می‌بینی توحید یه خورده داره اذیت میکنه به خاطر اینه ما داریم لخمش می‌کنیم میگیم.

قرآن اینجوری نمیگه و این شکوه قرآن رو نشون میده که ماها که می‌خوایم بیایم قرآن رو توضیح بدیم که معارف گفته بشه می‌بینی گزنده میشه.

ولی قرآن با یک بیانات بسیار لطیف [نفس عمیق] إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله کسی که داره پیغمبر، پیغمبر دست میذاره تو دست تو، داره دستش رو میذاره تو دست خدا [نفس عمیق].

تعبیر اگر لخمش بکنی تعبیر سر جای خودشه.

بحث نه کأنما يبايعون الله که انگار داره با خدا بیعت می‌کنه.

نه، اصلاً در، اصلاً داره با خدا بیعت می‌کنه همون موقع.

إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله اصلاً دستشو گذاشت تو دست خدا الان.

خب؟

تعبیر [نفس عمیق] همینجوری که آدم گوش میکنه میبینه که، یه خورده دقت میکنه میبینه که ان، گفته إن رو نگفته کأنما که [نفس عمیق].

بعد یهو هی چیز میشه.

ولی اگه این معارفش جا بیفته، این پشتوانه اون حرفا [صدای میز] جا بیفته میبینید که خود این حرفا اون موقع صاف میشه بر آدم.

انقدرم چیز نمیشه.

درسته سر جای خودش هر کدومشون درسته [نفس عمیق].

یعنی دستشو کسی میذاره تو دست خدا.

دقیقاً.

إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله.

[صدای میز] قرآن ولی یه جوری بیان میکنه که خیلی شیکه.

خیلی قرآن شیک بیان میکنه همه اینا رو.

والله ورسوله با این دقت والله ورسوله أحق أن يرضوه إن كانوا مؤمنین.

اگه مؤمن بودن خدا و رسول باید اونا رو راضی میکردند او را [نفس عمیق].

نه اون دو تا رو [نفس عمیق].

باز بیایید آیه [ورقه زدن کتاب] هفتاد و [ورقه زدن کتاب] چهار همین سوره [نفس عمیق].

يحلفون بالله ما قالوا [نفس عمیق].

قسم میخورن به خدا که ما قالوا.

حرف، حرفو اینا نزدن.

ما قالوا.

ولقد قالوا كلمة- الکفر حالیکه کلمه کفر گفتن اینا و کفر بعد اسلامهم و همو بم علم ینالون.

و به اون چیزی که نائل هم نشدن همت کردن میخواستن زیر آب پیامبر برن نشد آخرش.

وما نقمو.

خب نگاه کنید وما نقمو الا ان اغناهم الله و رسوله من فضلهما.

آیا؟

[مکث] ببینید قرآن چقدر دقیقه.

این کسایی که میگن قرآن معجزه نیست چشمشو وا کنن.

ببینن معجزه یعنی چی؟

الان شما تعریف کن معجزه چیه مگه؟

معجزه مگه قرار نیست به اعجاز چیز بکنه آدمو؟

دقیقاً آدم رو به عجز بندازه.

وا آدم به عجز میندازه دیگه چی میخوان؟

یعنی میبینی انقدر دقت سر و ته عالمو داره توضیح میده با اینقدر دقت وحشتناکی که اصلا ب-- هر کاری میکنی میبینی قرآن نمیشه آخرش.

بیان لطف داره، زیبا هست، دقیق هست، بوتون داره.

وقتی من میام مطلبو لخت بیان میکنم بوتون دیگه نداره.

یعنی باطن همینکه دارم میگم.

این آیه رو کنار اونو، اونو میذاری سیاح تشکیل میده یه چیز در میاد.

اینو کنار اونو، اونو، اونو بذاری یه چیز دیگه در میاد و کنار سیاح‌های مختلف بذاری چیزهای مختلف در میاد.

این یعنی قرآن [مکث].

قرآن بخون لذت ببری، لذت.

واقعا حال میده قرآن خوندن.

بله.

[صدای ماشین] چی؟

اصلاً به نظر میومد دلیل این مسئله که به هر رسولی گفته اینها به رسول الله نشانه برمی‌گرده- به الله.

بله.

چرا زمین اینطوری برده و ادعا میکنه که فقط به الله برمی‌گرده؟

ما، ما همین رو ادعا میکنیم که فقط به الله برمی‌گرده.

[سرفه] همون دیگه.

میخوایم بگیم که رسول این فضل و فیض و اینا مال خود الله.

منتهی مراتب.

اینی-- داره اینم بیان میکنه که اون فضل و فیض مال خود الله.

منتهی داره این دو تا رو کنار همدیگه میذاره و میگه من فضلهی اغناهم الله و رسوله من فضلهی.

یعنی ظهور اسم مغنی خداست اینجا.

میگه، آیه میگه وما نقمو یعنی اینها به بدبختی نیفتادن.

البته این حاوی یک نکته بسیار معرفتی زیبا هم هست یعنی از غیر این مطلب که ما داریم الان روش پا فشاری می‌کنیم.

[سخنگوی 1] [سخنگوی 2] این بدبختیشون به خاطر اینه که خدا بهشون چیز داد.

از خدا چیز کیلویی نخواهید.

اغنا، خدا پولدار کن اینو نگید.

[مکث] خیلیا پولدار شدن خراب شدن خیلیا.

[مکث] کیلویی از خدا چیزی نخواین، بخواهین خدا رضا و کفاف بده.

همونی که گفتن بخواهید.

این چیزایی که خودشون مدیریت هستی دستشونه، خودشون سر و ته عالمو جمع کردن هرچی که خودشون گفتن شما همونو بگیرید.

غیر اون نگیرید از خودتون حرف [مکث] چیز در نیارید.

گفتن روزی کفاف ما، شما از خدا روزی کفاف بخواهید.

گفتن مریضی نخواید [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] نخواید.

گفتن خیر بخواهید، خیر بخواهید.

خدایا انقدر پول به ما بده.

برای چی؟

کی گفته باید خدا انقدر پول به شما بده؟

چرا باید انقدر پول به شما بده؟

شما خودت مدیر خودتی؟

[مکث] اینی که انقدر [مکث] بحث هست که در روایت که ادب برو من خودم تدبیر-- قلب عبد مؤمنو خودم تدبیر می‌کنم.

تو روایت هست که یه عده [مکث] با فقر ایمانشون باقی می‌مونه.

اگه غنی بشن ایمانشون از دست میره.

من اونا رو فقیرشون نگه می‌دارم.

یه عده با غنا ایمانشون می مونن.

اگه فقیر بشن ایمانشون از دست میره.

من اونا رو با غنا نگهشون میدارم.

یه عده با سلامت ایمانشون می مونه.

مریض بشن ایمانشون از دست میره.

من این کارو می‌کنم.

یه عده باید مریض بمونن تا آخر عمرشون باید مریض بمونن.

[مکث] اینجا نقش طب از جای خودشه اون بحث تکوینیه دیگه [خنده].

یه عده باید مریض بمونن اینا.

اگه سالم بمونن، سالم بشن اینا ایمانشون از دست میره.

اونا باید مریض بمونن من، من خودم تدبیرشون می‌کنم.

و ما نقم الا ان اغناه.

تو surه واقعه هم داره اونجایی که میگه [مکث] چیه؟

surه واقعه.

[مکث] یه معنای اینجوری داره.

[سخنگوی 1] نه.

ان تکذبون چی؟

و تجعلون رزقکم انکم تکذبون.

این رزقتون قرار تجعلون رزقکم انکم تکذبون رزقتون این شد که شما تکذیب بکنید.

یعنی رزقتونو اینجوری قرار داد خدا که تکذیب از توش در اومد، از رزق تکذیب در اومد.

[سرفه] همونی که خدا میده خوبه دیگه هرچی ما وظیفمونو انجام بدیم هرچی هم خدا بده همون خوبه.

[صدای محیط] کیلو یه.

[سرفه] "وما نغم الا ان اغناهم." اینا مگه اینکه خدا و رسول اینا رو از فضلش بی نیاز [صدای محیط].

"فإن يتوبوا يكن خير لهم وإن يتعذبوا عذاب أليم في الدنيا الآخرة ولهم في العز من ولي." [سرفه].

من حالا که این دو تا آیه رو خوندم این روایت یعنی این دو تا رو خوندم این روایتی در جای خود جا میفته.

روایت [مکث]، متاسفانه نشته‌م تو به حال بدی.

[صدای محیط] ابو حنیفه داره غذا میخوره با امام صادق.

[نفس عمیق] آتشی کنار آبی.

[نفس عمیق] با امام صادق جعفر بن محمد علیه السلام سلام.

"فلما رفع صادق يده من أكله" وقتی دست کشیدن از غذا، حضرت گفتند که "الحمد لله رب العالمين اللهم هذا منك ومن رسولک." [نفس عمیق] خب.

کیو امام صادق؟

گفت ای خدا دستت درد نکنه شکر این از توئه و از رسولت.

ابو حنیفه که این کاره نبود.

خب؟

احتمالا حضرت هم مقاصد نشون دادن که این کاره نیستی.

"فقال ابو حنيفة يا أبو عبد الله أجعلت مع الله شريكا؟" با خدا شریک گذاشتی؟

"فقال له ويلك." وای بر تو.

"إن الله تعالى يقول في كتابه وما نغم إلا أن أغناهم الله ورسوله من فضله ويقول عز وجل في موضع آخر ولو أنهم رضوا ما آتاهم الله ورسوله وقالوا حسبنا الله سيؤتين الله من فضله ورسوله." و همین دو تا آیه ای که به اینقدر الان استشهاد شد حتما منم از همینجا گیر آوردم.

[خنده] انشالله امام صادق دیده- آره [خنده] من جدی کسی دست به روایات تفسیری داشته باشه به جهت تفسیری خیلی قوی میشه.

[نفس عمیق] میبینی یه روایتی رو یه جایی استشهاد میکنن که [نفس عمیق] میبینی یه کد داره باز میکنه عملا.

تا حالا توجه-- آدم قرآن که میخونه خیلی به این معانی ممکنه توجه نکنه که اینا رو الله و رسول بعدا من دقت میکردم البته این روایت رو من قبلانا دیده بودم.

بعد من دقت میگم دیدم خیلی عبارت عجیبیه خدا و رسول.

کلا این عبارت، عبارت عجیبیه که خدا و رسول یه کاری میکنن.

[نفس عمیق] که اینم مال رسوله‌ها.

یعنی موقعیت رسول نمیگه همه با همدیگه دوباره جمعیم.

و این رسول به عنوان موقعیت ویژه.

[سرفه] "وقالوا حس- استغفرالله العظيم.

فقال ابو حنیفه والله لکانی ما قرأتهما قط من کتاب الله.

تعجب کرد و انگار نخونده بودم این آیه رو تا حالا.

من اصلا نخونده بودم این آیه رو انگار.

ولا سمعتهما الا في هذا الوقت.

انگار تازه شنیدم این آیه رو.

فقال ابو عبدالله علیه السلام بلى قد قرأتهما چرا خوندی دوتا آیه رو؟

و سمعتهما ولکن الله تعالی انزل فيک و في اشباهک تو امثال تو گفته ام على قلوباً اقفالها قف دلته نمیفهمه اینا رو.

آره؟

آره دیگه.

نه واقعا باید ما همونانی فهمید دیگه.

وقال الله تعالی كلا بل ران على قلوبهم ما کانوا يكسبون.

اون ما کانوا يكسبون که انجام دادی، چیزایی که انجام دادی، یه رین و چرکی رو قلبت گذاشتی این چیزا رو [نفس عمیق] وقتی میخونی، قرآن میخونی نمیفهمی.

خب؟

و الا چرا نفهمیدی؟

آخه آخر غذا خوندی.

آره [خنده] دیگه با هیمان صدا غذا نخورد [خنده].

عروسی که آمد صدا کنم یه آیه دیگه استشهاد کنیم [خنده].

این به هر جهت.

اِاِاِ-- ببینید که این اللهم هاذا من کانه رسول کفر هم نیست، قرآنی هم هست.

آقا چهارتاش از این چیزا آدم یاد بگیره باور کنید جلوی وهابی‌ها کم نمیاره.

که انقدر هی خدا، خدا، خدا می‌کنن و موقعیت آدم رو نمی‌دونن.

خدا سر جای خودش، آدم هم به عنوان خلیفة الله سر جای خودش.

اون موقع باز نگاه بکنید سوره مبارکه انfal رو.

ببینید چه با ولی خودش که میرسه چه تغییر تعبیری اتفاق میفته.

در سوره مبارکه انfal [صدای ورق زدن] قبل از سوره مبارکه توبه باید باشه الان اومده.

اینجا شهادت نشه نوشته.

آیه [صدای ورق زدن] بله، آیه هفده صفحه صد و هفتاد و نه.

[صدای ورق زدن] می-- این آیه یکی از آیات معروف توحید افعالیه.

یعنی فعل، فعل الله.

یعنی فیض و فضل مال اونجاست.

فعل، فعل الله.

هر فعلی که انجام میده فعل خداست.

[نفس عمیق] خدا میگه که به رزمنده‌ها اول رو می‌کنه به رزمنده‌ها.

میگه فلم تقتلوهم شما نکشتید اصلا.

ولکن الله قتلهم خدا کشته.

شما نکشتید، خدا کشته.

خرمشهر رو کیا آزاد کرد؟

خدا آزاد کرد.

خب.

منتها- وقتی که میرسه به پیغمبر تعبیر یه خورده تغییر میکنه.

میگه و ما رمیت.

نمیگه و لکن الله رمى.

میگه و ما رمیت اذ رمیت [مکث].

تو تیر ننداختی وقتی داشتی تو تیر مینداختی [مکث].

و لکن الله رمى خدا تیر مینداخت [مکث].

یعنی نسبت به پیغمبر این تعارف که نیست مثلا [سرفه].

نسبت به پیغمبر عزیزه گفته مثلا آقا ما تو تیر مینداختی مثلا حالا.

حرف فرض می‌کنیم که تو مینداختی، خب.

اینجوری نیست.

ببین نسبت به رزمنده‌ها که میشه، میشه فلم تقتلوهم ولکن الله قتلهم.

نسبت به پیغمبر که میشه میگه تو تیر نمینداختی خدا تیر مینداخت.

یعنی بالاخره اون توحید افعالی سر جای خودش هست.

منتها با این اختلاف تعبیر که و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمى.

که اگر همین فراز قبلی رو راجع به پیغمبر میخواست بگه میگفت و ما قتلته اذ قتلته ولکن الله قتلک.

برای پیغمبر همچین تعبیریه.

این عمق بحث توحید افعالی رو که بخواد رو کنه اینجوری رو میکنه.

ولی موقعیت و جایگاه پیغمبرم سر جای خودش نگه میداره.

ولِیُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيم [صدای محیط].

جایگاه پیغمبر [صدای محیط].

جایگاه پیغمبر اینجوریه که اذ رمیت رو داره اونجا نداره.

چرا؟

به خاطر اینکه پیغمبر ظهور تمام اسماء خداست از جمله همین رمى.

بالاخره اگه ما همون واسطه فیضه رو بگیریم- خب همه واسطه فیضن.

ببینید ما هم بالاخره واسطه‌ایم.

یعنی م-- دارو مجرای فیضه، طبیب مجرای فیضه، ما ی-- مجرای یه سری فیضیم.

ما الان چییم؟

ما هم یه سری مجرای فیضییم که به شما برسه.

خب و اینا اینجوری تو این context بخواین نگاه بکنین که همه خب مجرای فیضن.

منتها البته یه نقطه بیاید بالاتر از این، از این حد که بقیه دیده نشن یعنی ارتفاع رو از این میگم عمق بحثهای توحید افعالی، ارتفاع رو یه قدری بیارید بالاتر که اصلاً بقیه دیده نشن.

تو فضایی که دیگه بقیه دیده نمیشن پیغمبر دیده میشه [مکث].

بازم [مکث].

با اینکه مجرای فیضه البته پیغمبرم.

ولی داره بازم دیده میشه.

و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمى.

اون موقع این روایتی ذیل این آیه هست.

ذیل آیه سوره مبارکه rum رو بیارید یه تنه.

الان [صدای کاغذ] اگه پیداش کنم خوبه.

بله.

صفحه چهارصد و نود و سه [صدای کاغذ].

[صدای محیط] داره که آیه پنجاه و چهار از اینجا نگاه کنید.

[مکث] داره ‫فسخف قومه فاطاعوه‬ فرعون قوم خودشو خفیف کرد، شستشوی مغزی داد، اونا اطاعت کردن.

خفیفشون کرد که اطاعت کنن.

کلاً بزرگ منش کسی باشه به همین مفتی‌ها که چی اطاعت نمی‌کنه.

باید اول شستشوی فرهنگی بدن، شستشوی مغزی بدن، یه فرهنگ جدیدی وارد بکنن بعدشم یه رنگ و لعابی بهش بدن، شستشوی مغزی آدم ببینه بعدش اطاعت می‌کنه.

‫فسخف قومه فاطاعوه إنهم کانوا قوما فاسقین‬.

بعد می‌فرماید که ‫فلما آسفونا‬ وقتی دل ما رو لرزوندن، ‫فلما آسفونا‬ انتقم نامون، ما ازشون انتقام گرفتیم.

فغرقم مجرمین وقتی دلمون لرزید ما این کارو کردیم.

بعد روایت، روایت ذیل آیه.

[مکث] داره که از امام صادق می‌پرسه فی قبول البعثه ‫فلما آسفونا انتقم نامهم فقال إن الله عزوجل لا يعصف كعصفنا‬ خدا که دلش مثل دل ما نمی‌لرزه.

این چیه؟

‫ولكنه خلق أولياء لنفسه يعصفون ويرضون‬ اونا دلشون می‌لرزه یا راضی میشن یا ناراضی میشن.

اونا که دلشون بلرزه ‫وهم مخلوقون مربوبون فجعل رضاهم رضا نفسه‬ رضایت اونا رضای خودشه.

یعنی این که دلش بلرزه خدا دلش می‌لرزه.

اصلاً این دلش دل خداست که داره می‌لرزه.

یعنی دل ولی الله دل خداست.

اگه بلرزه همونجا دل خدا لرزیده اونجا.

[نفس عمیق] دقیقاً دل خدا رو لرزونده همونجا.

که ما دلمون بلرزه یعنی اولیا ما دلشون بلرزه.

[مکث] و سخط همون سخط نفسه.

این که در چیزایی که ‫إن الله يغضب لغضب فاطمة ويرضى لرضاها‬.

[مکث] نه اینکه رضایت [مکث] فاطمه [مکث].

برعکس یعنی رضایت [مکث]، او راضی بشه من راضی شدم.

رضایت من دست اونه.

اون راضی بشه من راضی شدم.

اون غضب بکنه من غضب کردم.

اینارم هی برای اینکه آدم نمی‌فهمه یه کأن و گویی و إن.

و اینا بهش نزنید.

خب میگه نمیفهمیم این روایتو، این حالت رو نمیفهمیم.

منظور اینه نداری که هی کلماتم تو تقدیر بگیره که هی میگه یه کلمه در تقدیر هست اینجا.

گویی و انگاری که مثلا من چون که اون ناراضی شده، نه چون اون ناراضی شده، اون ناراضی شدن اون موجب شده است که منم ناراضی بشم، همچین حرفی نزدم.

اصلاً رضایت اون رضا و رضا، رضا نفسیه.

سخط، سخط نفسیه.

مثلا این همونه که حالا یه توضیح کوچیکی اونو بعداً راجع به این بحث [مکث]، نقش همین غرور، فرض غرور نافه به همین بحث میخوره اینجا [مکث]، انجام میشه.

یه بحث مهمیم که تو سوره یوسف یه غریضی بحث شد، اینجا به دلیلی که فردا داره جماعت اون موقع، اگر آدم تا این رتبه است چرا اون موقع اینجوری خدا راجع به همین این مخلوقاتش صحبت کرده که یه موقعی در اوج صحبت کرده، یه موقع در فرود فرود راجع به اینا صحبت کرده [مکث].

چرا در فرود فرود راجع به اینا صحبت کرده؟

اینم یه معرفتیه که باید در قرآن و روایت مجموعه‌اش حل بشه.

اصلاً اینجوری که آیه "وعلى آدم الأسماء" میگه صافه، علم غیبشون صافه صافه.

"علّم آدم الأسماء كلها" همه، همه چی.

منتها چرا رفته اینجوری بعضی وقت‌ها این مدلی صحبت میکنه؟

این رو باید اون موقع سر جاش ببینیم.

این موجودی که دو نبش رو پر کرده و باید هم پر کرده باشه دو نبش رو.

دو طرف رو باید پر کرده باشه.

یعنی از نشئه عنصری.

برای همین الان کیه؟

الان ناموساً [مکث].

الان امام زمان هست که خلیفه خدا در زمین است، نه پیغمبر [مکث].

از کدوم ور نگاه کنی؟

از این ور، از این وری که نگاه می‌کنیم ما نه پ-- نه پیغمبر داریم، نه پیغمبر.

این و نه اون.

خب؟

این و نه اونو تو این پایین داریم.

ما پیغمبر رو الان تو زمین به لحاظ نشئه عنصری نداریم [مکث].

اون ولی کامل، خلیفه خدا که باید اصلاً في الأرض باشه.

اون محل و پایگاه استقرارش في الأرضه.

باید باشه.

اون در حقیقت چیه؟

برای همینه که "لولا الحجة لساخت الأرض بهلها".

اگر قرار نباشه کلشو جمع میکنه.

کلشو جمع میکنه وقتی حجت نباشه.

الان اون في الأرض باید باشه.

این، این و نه اون مال این پایین هست.

منتها بکشی ببری بالا این و نه اونش به هم میخوره اصلاً.

میشه همش کلو نور واحد.

بعد میشه کل اون نور، این تضامنی که هست مال این پایینه، زمانمندیشم مال این پایینه بالاخره پدر مادر پیغمبر و پدر مادر حضرت مهدی با همدیگه یکی نیستن به لحاظ نشئه و اون طوری.

[نفس عمیق] می‌بری اون بالا که اصن این زمان‌ها به هم می‌خوره، این چیزا به هم می‌ریزه.

میری تو اونجایی که بحث علم آدم الاسماءشه، خود اون مقامه و اتحاد با همون مقامه.

اتحاد با اون مقامی که همون مقام ولایت تامه‌ا [نفس عمیق] که اون موقع اونجا، اون مقام احراز کرده که این پیغمبر [نفس عمیق] از اون مقام پیغمبره.

اون مقام احراز کرده امیرالمؤمنین [نفس عمیق] پس این امیرالمؤمنین، پس امیرالمؤمنین هم پیغمبره.

این مقام امام حسن که در روز میلادشون هستیم، به برکت این روزا آدم این معارف رو انشاالله بفهمه بعدشم بره یعنی رهسپار کوی خلیفت الهی انشاالله بشه.

نه به اجتهاد هزار نقد بازار کاهنات آرند، یکی به سکه صاحب ایار ما نرسد.

خب؟

اینا کسی نمی‌رسه تا این پایه‌ها.

کسی-- این، اینا کال نجم فی ایدی متناسرینن.

مثل خورشیدن در دست زمینیان که بخوان مثل ستارگان در دست زمین want بگیرنشون دارن.

خب؟

[نفس عمیق] اون موقع اینو که تا این پایه برسه این میشه اون، اون میشه این، این میشه اون.

اینا همش میشه یه چیز آخرش [نفس عمیق] این میشه یه نور در میاد از آب.

چونکه اونجا ببینید ما بعضیا فکر می‌کنن مقام بدست آوردن مثل مدرک لیسانسه [نفس عمیق] که دقیقاً مدرک لیسانس می‌گیرن.

من مدرک لیسانس می‌گیرم، شما هم مدرک لیسانس می‌گیری بعد من یه چیزم، شما یه چیزی.

این شدن دو تا.

کی گفته؟

مقام اونجا یعنی احراز [نفس عمیق] مقام در اونجا شما بدن هم نداری اونجا که.

اون روحه این مقام رو پیدا می‌کنه.

مقام یعنی احراز اون، یعنی پیاده شدن اون.

وقتی پیاده شد شما میشی همون مقام، اونم میشه همون مقام.

این همونه، اینم همونه.

همش دو تا یکیه و بعداً هرکی هم بره اون مقام همون اونه [نفس عمیق] لذا اونجا میشه کل نور واحد میفته تو این کنگره‌های پایینی که میشه نشئه عنصری و زمان و این پدر مادرش کی باشه و اون چی باشه که این پدر مادرش کی باشه، پدر مادره اینا مال بدنسازن اینا [نفس عمیق] بدنسازن.

اون روح الهی رو که اینا نمی‌تونن بگیرن.

اینا موادن برای بدنسازی.

خب این بدنه غیر اون بدنه، اون بدن غیر اون بدنه [نفس عمیق].

اینا واقعاً این یه خرده این مسائل چیزه.

هم می‌دونم که ممکنه به شما داره سخت می‌گذره از یه طرفی [نفس عمیق] ولی از یه طرفم این معارفم معارف قرآن به هر حال.

اگر معارفش حل بشه به لحاظ جایگاه معارف حل شده- شه اون موقع تحمل بکنید.

مثلا شما بیست جلسه تحمل بکنید، بلاخره این بحثه معارفی که هی به گوشتون بخوره.

به گوش مبارک این معارف بخوره، بعداً که بیای تو آیات می‌بینید مثل همون انگار قاعده است.

همون استصحابی که گفتم استصحاب یاد میدی اونکه بعداً بره مثلاً باهاش پنجاه تا حکم خودش دربیاره.

این شبیه همون احساسه که اگه بحث درست تو چنگ بیاد، درست تو چنگ بیاد می‌بینید، میاد می‌بینید این آیه حله، اون آیه حله، اون آیه حله.

بعدش می‌بینید که اون انتقادهایی که ائمه می‌کردن به اون کسایی که این آیات رو یه جور دیگه می‌فهمیدن، اون انتقادها به ما، به ما وارد نمیشه.

حالا ببینید که اینا چه چیزایی از خودش در میاد.

از خود همین این معارف چه فروعاتی داره و فروعاتش چه چیزاییه که راجع به خدا، راجع به انسان، خدا حضورش در همه اشیا، اینا چه نکاتی از این معارف درمیاد؟

اینا حل میشه.

خیلی از اینا به راحت‌تر حل میشه.

کل نور واحد شما می‌گید در اون آدم بالای اینا یکین، حقیقتاً یکین یا متحد شدن؟

حقیقتاً یکین.

آخه حقیقتاً یکین مثلاً چرا تو روایت داری می‌فرماید علقم و عرش مبدئين؟

خب.

خب توی علقم و عرش مبدئين هم گذاشته هم می‌زنه.

بله.

نمی‌گه فقط علقم مثلاً.

بله، مهم نیست.

این مهم اینه که در حقیقت توی این کل نور واحد مال برترین مرتبه‌شونه.

از اونجا که بیاد پایین‌تر که برسه به عرش، انشاالله ما یه بحثی راجع به عرش و کرسی و اینا هم اگه به فضل خدا بحث بشه که عرش کجاست، کرسی خدا کجاست، اینا یعنی چی اصلاً اینقدر خدا بحث عرش و کرسی کرده، خب؟

کجا میشه جمع زد، کجا جمع ندارن، کجا اتحاد دارن، کجا افراز میشن اینا، خب؟

اینم بذارید بحثش انشاالله عرش و کرسی و اینا بحث شد.

بالاترین مقام کجاست؟

اون بالاترین مقام [خنده].

اون تهشو بگی مستقیم تاکسی بگی بره.

بالاترین مقامش همین الله.

یعنی بالاترین مقامی که آدم می‌تونه برسه الله یا یه خورده بالاتر از این.

بله.

بالاتر از الله.

بالاتر از همون الله.

حالا خیلی به اینا گیر ندین.

توی چی؟

توی لسان عرفا بهش میگن تهی اول.

منتها مراتب، اون حالا کاری با اون اصلاً گفت‌مان نداریم.

اون، ببینید اونجایی که خدا یه لحظه به خودش توجه بکنه، خب؟

مثل اینکه شما یه لحظه به خودت توجه کنی.

من، آها من، خب؟

خدا یه لحظه به خودش توجه بکنه میگه آ من، تا اونجا میتونی برسی آدم.

یعنی ذاتو بذاری کنار، خب؟

اون ذاتو بذاری کنار تا هرجاش بشه میشه برسی.

یعنی هرجا که اسم تعیین بشه.

اگر می‌بینید که حتی رو بحث وحدت خیلی تاکید میشه ظهور اسم وحدت که انجام بشه که اولین چیز تشکیل میشه، من یکی، من یکی، این که میشه اولین جلوه اون ذات که عملاً اسم به لحاظ عرفانی تشکیل میشه تا اونجا می‌تونیم برسیم.

حالا این بحثش باهاش آش با جاش.

[صدای محیط] الان لزومی نداره این بحثا.

شما ما مهم‌ترین که به حد نصاب نماز بخونیم، قرآن بخونیم و به قول قرآن میگه که اینا [سخنی به عربی] میگه تو فقط کسایی بین پیدا میکنه از این حرفای تو که اهلی اینن که تو خلوت که میرن از خدا حالا می‌ترسن، خب؟

نه اینکه تو خلوت میره باز میره همون کار دیگر رو می‌کنند، خب؟

این [سخنی به عربی] اهل اقامه نمازند.

این حرفا به درد [سخنی به عربی] تو غیب و خفا خودشو حواسش داره کشیک می‌کشه.

اهل کشیک کشی نفسه و اهل مراقبه‌ست و به الافتضاح اواخر عمرشون گفتن که آقا یه توصیه‌ای، گفت اولش مراقبه، آخرش مراقبه، وسطش مراقبه.

اول و آخر و وسطش مراقبه.

یعنی می‌شه این کسی کشیک نفس بکشه و ببینه که چه ورودی پیدا کرد، چه خروجی پیدا کرد.

به من چی نکردن، به من یه احترام ویژه نذاشتن من چی شدم؟

من دلم یه خورده اونجوری شد.

خب؟

من دلم اونجوری شد، خب چی بگم من از خدا می‌خوام؟

همین دلم که اونجوری شد برم استغفار کنم ببینم چرا من دلم اونجوری شد؟

چرا وقتی منو اونجوری که مثلاً فکر می‌کردیم باید تحویل-- یا من چرا وقتی که چنان تحویل گرفتن یا دلم اونجوری شد؟

اگر ببینید میگن که مثلاً در روایات، روایات حدود داره بعضی حدوداش مال متوسطینه.

اگه دقت کنید که آقا مثلاً من عبادت کردم، عبادت نماز خوندم بعد برگشتم اینجوری Allah دیدم یه نفر-- همچین من آها عشر ریختم تو عبادت و اینا برای خدا، خب؟

بعد اینجوری Allah اینم یه نفر داشت زل زل منو نگاه می‌کرد.

بعد خوشم اومد.

اومدم از علمای سؤال کردم گفتم این اشکال داره؟

گفتن نه.

این ح-- حال متوسطینه که اشکال نداره.

این حال آدم متوسطه که براش اشکال نداره که وقتی اینجوری کردی، اِ این الان داشت نگاه می‌کرد.

[پچ‌پچ] میگه میان متوسط که اشکال نداره برای اون اشکال نداره.

وگرنه برای موحدان توحید افعالی اینا اشکال داره.

وقتی که آقای قاضی نشسته بودن و داشتن راجع به توحید صحبت می‌کردن یهویی شروع-- یه زلزله‌ای اومد این قرچ قرچ این چی در اومد، خب.

گفتن همه پا گذاشتن به فرار.

آقای قاضی همینجوری نشسته بود اینجوری رو صندلی، زلزله که تموم شد گفت شاگردان توحید افعالی برگردید.

تیکه انداخت.

شاگردان توحید افعالی برگردید.

یعنی که برای آدم متوسط اشکال نداره زلزله اومد در بره.

که زلزله هم در رفت مثلا این، و اینا برای کسی که به هر جهت هر مصیبتی که میاد من قبل النبره ها فی کتاب نوشتن، فی کتاب من قبل النبره ها.

اینا به اذن الله میان، به اذن الله یعنی نوشته شده‌ست به اذن الله.

ما، ما نمیگم اون کارو بکنیم‌ها.

ممکن بود حماقت باشه از ما.

ولی شهید چمران می‌رفته جلوی پهلوا وایمیستاده، تیر می‌زدن، چی می‌کردن؟

میره بالا فلان اینو می‌کرد، می‌گفت که ما اصاب مو مصیبت فمن الله.

اینا یه چیزیه که همه می‌گفتن بیا تو پهلوا، میومد تو...

این موحد توحید افعالیه وایمیسته اونجا، اصلا میدونه که اینا باید چیز داره، اینا اسم داره، تو کی بخوره، خب.

وایمیسته جلوی پهلوا.

شما نه-- اونو تخته نکنه‌ها.

اونو تخته نکن.

خویش را تحویل کن، خب.

خودتو تحویل کن.

اون برای در حقیقت ما مقام نازله و متوسط و اینا ما یه ذره در میریم، چی؟

رزقمونه خود چی بشه، گریه می‌کنیم، نمی‌دونم آه می‌کشیم، نمی‌دونم فلان، می‌دونی بالا پایین می‌کنیم.

ولی مقام، مقام داره آدم.

مقامش این نیست که باغ وحش آرام درست کنه.

این، این مباحث انسان شناسی با توجه به تمام حدود و مراتی هم که داره، دیدین شما بخشید، با تمام حدود و مراتی که داره اون موقع هم میشه زمینه علوم انسانی، زمینه علوم انسانی.

حتی زمینه علوم، حتی من اعتقاد دارم می‌تونم اثبات بکنم.

می‌تونه زمینه برای بحث پزشکی بشه.

که شما در حقیقت پزشکی امروز ما، پزشکی امروزی که تو چی، این چیزی شبیه دامپزشکیه.

یعنی روی ر-- یعنی کارش، برخوردش با چیز، همون عمل جراحی، همون جور نوع تأمل روی بدن حتی برای دیدن بدن‌ها کاری به رو-- اصلا این بدن رو شما بخوای ببینی نمی‌تونی به سبک یک که دقیقاً یه دام رو می‌بینی، ببینی.

این بدن یه آدمو داری می‌بینی.

چون بدن یه آدمو می‌بینی و روح و بدن ما ادامی که تو دنیا با هم یه ارتباط دارن، شما نمی‌تونی روحشو جدا کنی بدنشو بذاری زیر میکروسکوپ ببینی فقط.

این کارو بکنی و بگی این روش، روش دامپزشکیه دقیقاً.

یعنی انسان با دام هیچ فرقی نداره در این روش، اون موقع چیز می‌کنی.

[نفس عمیق] قرآن پایه همه علومه.

خداya خدا ما رو ببخش و بیامرز.

ما رو سوگلی امام زمانمون قرار بده.

معارف قرآن بر کام تشنه ما بچشان.

به این عید مبارک، کریم اهل بیت که کریم میگن کریم نگاه نمی‌کنه که کی چی آورده.

کریم نگاه می‌کنه که کی چی می‌خواد.

خب این کریم اهل بیت به برکت این روز مبارک، خود-- خدایا!

به برکت این روز مبارک خودتو به ما بده.

امين خیلی دعای خیلی چیزیه.

[خنده] پدر و مادر ما رو از ما راضی و خشنود بدار.

امين اخلاص ما را بفرما.

امين امام رو غریق رحمت بگردان.

امين مقام شهدا رو به ما بده.

امين ما رو برتر از شهدامون قرار بده.

امين بنبي وآل الفاتحه ما السعد.

امين