د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۸
دارای متن همگام
جلسهٔ ۰۰۸ — انسان کامل
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۴۲:۲۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۶ سرفصل
## افتتاحیه، تلاوت آیات خلافت و تعلیم اسماء
۰:۰۴
## تبیین جایگاه خلیفةاللهی و بنیادهای فقهی و معرفتی
۲:۴۷
## طرق سهگانهٔ تکلم الهی با بشر در سورهٔ شوری
۶:۴۸
سپس در ادامهٔ آیهٔ شریفه میفرماید:
۹:۳۹
## نقش فرشتگان به مثابه قوای وجودی و رفع شبههٔ تعارض ظاهری آیات
۱۷:۲۲
## مراتب گوناگون ارتباط با حق و حقیقت معراج
۲۵:۴۹
## تبیین اموال فیء و عدالت توزیعی در سورهٔ حشر
۳۸:۳۸
## متن کامل و شرح حدیث شریف قرب نوافل
۴۵:۴۳
## توارث علم الهی و پیوند آن با حقیقت خلافت در کتاب الحجة کافی
۵۳:۵۰
## اهمیت فرائض، مصالح احکام و تمرکز در عبادات
۵۹:۵۷
## باب تفویض دین به رسولالله (صلیالله علیه و آله) در کافی شریف
۱:۰۰:۴۷
## تشریع فرضالله و فرضالنبی در رکعات نماز
۱:۱۱:۰۳
## مراتب توحید و تبیین عنوان خلیفه در کنار ذات باریتعالی
۱:۲۳:۳۲
## تمثیل قرآنی خلقت حضرت عیسی (علیهالسلام) و تبیین فاعلیت بالاذن
۱:۲۸:۰۴
## جمع میان توحید افعالی و اثبات عنوان حقیقی برای خلیفةالله
۱:۲۸:۴۸
## نمونههای تشریع نبوی در روایات باب تفویض
۱:۳۴:۱۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد السعيد. وصلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.
اللهم صل على
محمد و آل محمد.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا بخصوص تهران.
همه گذشتهها و در قبال پدر
و مادرم و خانوادهمون. الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على
محمد و آل محمد.
اللهم کل ولیک الحجة بن الحسن
صلواتک عليه و على آبائه
في هذه الساعة وفي کل ساعة
و ليّا و حافظا و راعنا و ناصرا
و دليلا و عينا حتى تسکنه ارضک طوعا
و تمته فيها طويلا.
صلوات الله.
اللهم صل على محمد و آل
محمد. بسم الله الرحمن الرحيم.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا
مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ
وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ
قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.
عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ
قَالَ أَنبُؤُونِي بِأَسْمَائِهَا وَلَوْ أَن كُنتُمْ صَادِقِينَ.
قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا
إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.
صلوات الله. اللهم
صل على محمد و آل محمد.
پس از مشخص شدن اینکه
در حقیقت شاگرد
بلاواسطه خداوند آدم قرار گرفته.
به خدا همه اسماء رو
و همه حقایق عالم رو
به او تعلیم داده و او هم
تعلم گرفته. صدا نمیاد.
من اومدم قیافه عرفانی به خودم بگیرم.
اقصای اطاق هست. پس از اینکه
در حقیقت، ااا آدم تعلیم گرفته اسماء را از
خداوند متعال به عنوان شاگرد بی واسطه
و خدا هم این حقایق عالم رو و این اسماء رو عرضه میکنه بر ملائکه
و ملائکه میگن نه این اسماء به هیچ چیه،
بلکه اسماء این اسماء به هیچ چیه.
اینا هم میگن ما نمیدونیم. یعنی این مقام فاصله مقام
آدم، مقام اصلی آدم.
مقام اصلی آدم و اون نفخه الهی و اونچی که
میتونه بهش برسه فاصلهش تا
فرشته ببینید که تا چنده.
این معانی یه مقداری بحث شد.
اینا پایه خیلی ما مباحث
دیگه قرار میگیره حتی مثلاً اگه شنیده باشید میدونید که ما جنگ ابتدایی نداریم در اسلام.
جنگ ابتدایی فقط ائمه میتونن بکنن.
بعد میگن که خب این جنگ ابتدایی برای چی؟
میگن اینم جنگ این دفاعه.
میگن دفاع از چیه؟ میگن دفاع از مقام آدمیت.
ممکنه در وهله اول به نظر بیاد که این شبیه پیچوندن میمونه که این چیه؟
میگن دفاع از مقام همون جنگه دیگه.
ولی نه واقعاً مبانیش عرض شد همون
جلسات که این آیات عملاً مبانی یه چیزای دیگه رو میچینه.
مبانی حتی بحث فقهی رو گاهی اوقات ممکنه بچینه
که الان من یه چند نمونه
اشاره میکنم ببینید که در روایات ما چجوری اومده.
تو قرآن که دیروز دیدیم به چه سبکی
اومده. حالا یکی دو آیه هم دیگه امروز میون اینا داریم
از روایـ سؤال فضای روایات ما،
ما ببینیم که چرا اینجوری شده فضای روایات.
این می- میشه مقام اصلی، مقام
آدمیت آدم. که اون موقع
یک نبی، یک ولی خدا، یک
امام او حق داره جنگ راه بندازه
برای دفاع از این مقام.
برای اینکه این مقام رو بخواد نجات بده از توی سطح--
اگه بخواد مورد تعرض قرار بگیره این مقام،
او میاد و در حقیقت این مقام رو داره دفاع میکنه ازش.
این تعلیم هم که تعلیم بیواسطه است.
شما surه مبارکه شورا رو بیارید.
در surه مبارکه شورا
راستی در پرانتز اینکه
انشاالله فردا
میذاریم جلسه آخر باشه،
آخر قبل از در
حقیقت شبهای قدر.
چون که شب قدر شب
چیزه دیگه، شب دوشنبهست.
درسته؟ شب دوشنبهست.
یعنی یکشنبه شبشه دیگه.
یعنی 按 القاعدة باید جلسه آخر میشد که یکشنبه.
ولی حالا میتونیم برای تنوع مثلا شنبه،
ما مثلا فردا باشه جلسه آخر
بعد بریم تا یکشنبه هفته بعد که
تمام این شبای قدر بگذره و اینا.
امام رحمتالله علیه البته ما که
امام نیستیم ولی خب
امام خمینی میگفتن که
چون ماه رمضان اصلاً کار نمیکردم.
هیچ کاری نمیکردم به-- هیچ ملاقاتی هم نداشتم.
به هیچ بنیواکرم ملاقات نداشتم. میگفتن کار ما ماه رمضان همینه.
ماه رمضان خودش کاره. و بعد
روزی ده جو قرآن میخوندن.
به حضرت ماه رمضان آقا شما چیکار کردین؟
و شاید ما هم بیخود هی کلاسی دادیم.
آیه بله، آیه پنجاه و یک، صفحه چهارصد و هشتاد و هشت رو ببینید.
بسم الله الرحمن الرحیم.
شما هم بگو بسم الله. بسم الله الرحمن الرحیم.
وما كان لبشر أن يكلمه الله إلا وحيا
أو من وراء حجاب
أو يرسل رسولا فيوحي بإذنه ما يشاء إنه عليم حكيم.
خدا با بشرش-- اصلا
خ-- بشر نشاید اینکه بخواد با خدا صحبت بکنه
و خدا با او صحبت بکنه. مگر از این سه طریق.
در حقیقت سه طریق داره که خدا با بشر صحبت میکنه.
إلا وحيا یا وحی.
این وحی اینجا منظور همین
القاء بیواسطه است.
در قبال شقوق دیگه مشخص میشه که اینجا
همون القاء بیواسطه است اسمش وحی هست.
أو من وراء حجاب یا از پشت یک
حجابی در حقیقت خدا صحبت میکنه
مثل آنچنان که با موسی کلیم
در حقیقت در اون حادثه
شجر و اینها صحبت کرد
که شجر در حقیقت
صحبت کرد و گفت إني أنا الله
که اینو خیلی وقتها دلیل میگیرن که ممکنه
یک نفر در حالت جذبه این حرفو بزنه اشکالی هم نداره.
اگه گفت فن الحق و اگر از
شجری رواست که همچین حرفی بزنه
از یه آدم به طریقه اولی رواست.
ما توی شجر میگیم شجر گفت إني أنا الله.
میگیم خدا اونجا گفت إني أنا الله.
خب. نُادي من شاطئ الواد الأيمن في البقعة المباركة من الشجرة أن يا موسى إني أنا الله رب العالمين.
خب، اگر از یک شجری رواست همچین حرفی بزنه از یه آدمم رواست همچین حرفی بزنه.
حتی تو حالت جذبه، نه تو حالت محو، نه تو حالت
صحو و صاد.
یعنی عبارتو میگن که گاهی اوقات
اگه تو کتابا دیدید میگن صحو
و صاد و حج میوه،
میگن صحو بعد از محو.
یعنی، یعنی اگه از اون حالت محوش خارج شد به حالت بیداری افتاد اینو نمیتونه این حرفو بزنه.
منتها اگه تو حالت محو باشه میتونه این حرفو بزنه.
میتونه که اصلا مکلف نیست به چیزی.
مکلف به هیچی نیست. ما همه یه حرف میزنن دیگه.
هرکی میزنه اونجا خدا یه حرفی میزنه.
گفتم دیگه داستان مثنوی برید ببینید خیلی زیاد تو
همین موردیه که بایزید بسطامی
، چه میکنه؟ همین حرف
"لیس فی جُبّهٍ کلّاً لا و انی ان الله" اینا رو میزنه،
اونجا داستانشو در مثنوی ببینید خیلی هم خوب توضیح داده مثنوی.
حالا تو کدوم دفتره یادم نیست.
شاید دفتر چهارم باشه شاید.
سوم یا چهارم. "أو من وراء حجاب أو يرسل رسولا" یا اینکه یک رسولی رو بفرسته
"فيوحي بإذنه ما يشاء" که اون موقع اون وحی بکنه.
ببینید این تعبیر وحی با اون تعبیر وحی با همدیگه متفاوته.
اونجا میگه یا وحی میکنه،
تو شق سومش "أو" هم در حقیقت این یا و یا که میکنن یعنی یا اینجوری یا اینجوری .
یا وحی میکنه یا وحی میکنه.
در حقیقت اون وحی اول همون ارتباط بیواسطه است با خدا.
این وحی سومی که در شق سوم اومده،
این وحیه در حقیقت با واسطه
این پیکهای الهیه.
یعنی جبرائیل و حالا پیکهای دیگهای که
تحت ولایت جبرائیل هستن
. اون موقع این داستانی که تعلیم بیواسطه است، این تعلیم بیواسطه همون وحیه نه.
یعنی خدا بیواسطه صحبت میکنه.
خب، اون تعلیم اسماء شد بیواسطه.
یک سوالی بود همون جلسات ابتدای همین بحث
کسی اِاِاِ اون سؤال رو کرد و اونی که، خب این پیکها به چه دردی میخوره،
اون موقع؟ اون موقع اگر او تعلیم بیواسطه میبینه
و عملاً جریان وحی اینجوریه که
خود یک نبی تعلیم میبینه و بعد تعلیم میده به جبرائیل
و جبرائیل در حقیقت میاد در مرتبه پایینتر اون رو تحویل به او میده،
چرا اینجوریه؟ با توجه به اینکه عرض شد خدمت شما که این همه عالم اگه قوای
این انسان کامل محسوب بشه همه عالم،
شما چجوری از قوای خودتون استفاده میکنید؟
ببینید شما یک موقع هست میخواید یک مطلبی رو بیاید بگید،
خب؟ طبیعتاً
وقتی که، خوب مثالو توجه بکنید، تو این بحث هی از مثال و قوای نفس کمک گرفتیم.
ناچاریم از اینکه از این کمک بگیریم تا این بحثه جا بیفته.
اینی که شما میخواید برید یه مطلبی بگید، احتیاج دارید که
اون مطلبو منظم بکنید، مطلبی که میدونید خودتون.
میاین همون مطلبی که میدونید از یه قوایی تون به نام قواى وهمیتون
استفاده میکنید، مثال درست میکنید تحت عنوان مثالش درمیارید،
اینو میارید تو م-مرتبه پایینتر و اینو تب-- با مثال در حقیقت اینو تحویل میدید.
اینو کی به کی تح-- از این قواى وهمیتون که
در حقیقت مدد گرفتید شما،
از جای دیگه آوردید یا از خودتون گرفتید؟
میبینید فکر میکنید، مطلب که براتون حل شد،
مطلب حل شده رو برمیدارید چینش منظم میدید،
چینش منظم میدید، مثال درست میکنید، اینا سر و شکلی بهش میدید، اینو تحویل میدید.
تحویل میدید به چیه؟ به مراتب پایینتر وجود خودتون.
یعنی از خودتون میگیرید به خودتون تحویل میدید.
یعنی کلاً ماجرایی که شما در ذهن و روح خود شما میگذره اینه که خیلی وقتها میرید در اوج،
اینی که میگم این عباراتو دقت بکنید به درد جلسه فردا هم میخوره.
میرید در اوج، میرید اون مطلب عقلی--
چونکه شما شئون مختلف دارید دیگه، همین این نفس شما
از مرتبهای که احساس بکنه هست
و اینی که انسان کامل باید فعل هست باشه و به نشئه اون سولی داشته باشه همینه.
چونکه شما همینجوری به عنوان یک وجود یکپارچه هم میای احساس میکنید، تو یه مرتبه میشینید تخیل میکنید،
همه چی احساس نمیکنید. تو یه مراطبی هست که شما تخیل میکنید یعنی شکل میسازید برای خودتون تصویر میسازید، این،
این کارا رو انجام میدید. اینم مربوط به یه شأنتونه.
این کارم انجام میدید گاهی اوقات حتی
نه احساس میکنید نه شکلی جای میسازید تو ذهنتون.
دارید مستقل از هر شکل و
شمایلی دارید فکر میکنید اساساً.
یعنی شما لزوماً نه بگن آقا این مسئله رو شما احساس میکنید الان؟
مثلا صورت مسئله رو اینجوری مثلا دست بذارید احساس میکنید؟
خب اینو که احساس نمیکنن، اینو فکر میکنن سرش.
فقط قراره ما احساس کنیم که ما هم احساس میکنیم، هم تخیل میکنیم، هم فکر میکنیم.
یعنی از اون قوای عقلیمون استفاده میکنیم.
این شئون مختلف روح خود ماست.
اونبهگونه شما یه دقتی بفرمایید که ببینید چقدر شما میرید در شئون مختلف از اونجا کمک میگیرید، میاین تو
م-مرتبه پایینتر اونو پیادهاش میکنید.
برای چی؟ چونکه قراره که مثلاً این کسی که رشته معماریه قراره آخرش یه نقشه بکشه
که این نقشه
باید شکل داشته باشه.
هر کدوم از این نقشهها یه اقتضائاتی داره.
نمیشه در رو بزنن تو سقف که در رو میزنن تو دیوارا.
هر کدوم اینا یه اقتضائاتی داره، یه چیزایی داره.
میبینید که شما میرید فکر میکنید،
یه موقع، اون موقعی که دارید فکر میکنید به اینکه نسبت
مثلاً آشپزخونه و اینا با دستشویی اینا کجاست، اینا کجاست نسبت به همدیگه،
اصلاً حتی از شکل استفاده نمیکنید به عنوان،
یه سری تئوریه، تئوریهای معماریه
که بالاخره مثلاً دستشویی رو open نمیسازن.
نمیدونم اون اینجوریه، اون نمیدونم
ااا اینو وسط اونجا نمیذارن، اینو گوشه نمیذارن، اینو وسط میذارن.
هال پذیری باید نور داشته باشه. یه سری تئوری در حد تئوریه اینا.
اون تو منطقه تئوریش اونور گرفته.
حالا یه زمین سیصد متری میدن دست شما.
شما میری از همون تئوریهات میگیری بالا میکشی تبدیل به شکل میکنی،
تبدیل به شکل میکنی. بعد شکلش که مشخص شد میاری رو کاغذ میکشی.
شما در حقیقت میبینید که میرید در قواى مختلف روح خودتون
فکر میکنید میاریدش پایین مطلبو.
چرا؟ چون که آخرش باید به این صورت تبدیل شه.
شما به اون صاحب کار نمیتونید بگید که
این تئوریها رو من الان برای شما آوردم.
بیا با همینا زندگی کن، با این تئوریهای من.
نه، اون تئوری مال اون مرتبه است.
باید بیاد شکل بشه،
قیافهاش مشخص بشه، قابل ارائه بشه برای کی؟
قابل ارائه بشه برای
کسی که میخواد ببینه اونو.
حالا یه نفر ممکنه سطحش خیلی باشه، خیلی بالا باشه حتی شما شکلها رو نگی.
مثلاً خودشون رشته معماری باشه.
ممکنه با سری کد همین تئوری بدی همون مطلبو بفهمه.
قرآن وقتی میخواد توسط این بشه از اونجایی که "لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم" تا
برسه به قرآن عربی مبینی که برسه دست من و شما بتونیم بخونیم،
اینا بتونیم بخ-- این باید تبدیل بشه به یه سری در حقیقت
حروف، تبدیل بشه به سری کلمات، تبدیل بشه به عبارات،
اینا. این قرآن در مراتب بالاش نه کلمه است، نه عبارته.
قرآن در مراتب بالاش نه کلماته، نه عباراته،
نه مفاهیمه.
یه حقائقیه. همه چی اون بالا یه حقائقیه.
اون موقع ااَ-- انگار که انسان کامل از قواى خودش کمک میگیره، از قواى خودش
داره کمک میگیره. چرا؟ به دلیل "وعلّم آدم الأسماء"
از قواى خودش پایین میره مطلبو تنزل میده.
در مطلب تنزل یافتهای که توسط جبرئیل تنزل پیدا میکنه، خودش یک بار دیگه مطلبو از جبرئیل میگیره.
مثل اینکه دقیقاً شما با روح خودتون هر کاری می کنید.
که این ماجرای فکر کردن و اینا،
اینجا جبرئیل خاصتش اینه که خاصیت جبرئیل اون وقت چیه؟
همون خاصیتی که قوای روح شما داره ها.
یعنی قوای روح شما، وهم شما، تخیلات شما،
اینا چه خاصیتی داره؟
هر خاصیتی اینا داره شما میتونید بگید که فقط ما میخوایم فکر کنیم.
اصلا نمیخوایم تصویری تو ذهنمون بیاد.
نه میخوایم-- فقط میخوایم در منطقه عقلیمون باشیم.
جبرئیل در حقیقت جبرئیل و
فرشتگان و کلاً این وسائط دیگه
کارشون کار قوای روح رو دارن.
لذا به درد میخوره.
بله. میگیم یه دنده خرمااییم
. همین اینو، این معنا رو که حالا میگم یه در حقیقت یه تعافتی به همین که شما میگید
پیش میاد، یه تعارضی پیش میاد که اینو انشاالله فردا بخوایم
بحثشو باز بکنیم.
خود آیات قرآن تعارض ابتداییشو اول نشون بدیم که این قرآن به غایت اینجا تو این نقطه
entirely متعارض نماست.
که همین این باعث شده که
خیلیها راجع به مقام انسان کامل کاهلی کنند و
بگن خب اینا هم میشن همین علما و ابرار.
اگه علما و ابرارن که یه آدمای خوبین، خب اینا بله آدمای خوبین.
منتها آدم خوب شأن اینا نیست که ما بگیم آدم خوب.
شأن اینا همین "وعلم آدَمَ الأسماء
كلها"، "وعلم آدَمَ الأسماء كلها" شأن ایناست.
اون موقع باید بریم ببینیم که اینجایی که اینو گفته، اونجایی که اینو گفته،
این، اینا رو چجوری میخوایم جمع بکنیم با همدیگه.
حالا انشاالله این فردا تشریف داشته باشید جمع میشه انشاالله به فردا.
انتخاب یعنی خود پیامبر
از چه جهت تعیین شده بود ؟ خب چه چیز داریم، چه مصححی داریم برای این حرف؟
ظاهر قضیه اینه که- ظاهر قضیه این نیست. ظاهر، ظاهر قضیه اینه که "وعلم آدَمَ الأسماء كلها"
بعدش تازه این آدمه میارنش تو زمین.
بله دیگه در همون فضایی که
فضای لازمانه، تو اونجا در حقیقت همه عالم رو دارن در--
در حقیقت بحثای دیروز
و بحثهایی که بعد، بعدها به فضل خدا خواهد آمد.
به عنوان اینکه این له، من نگفتم،
من نگفتم "عندي خزاين العلم".
[سخنگوی 1] انی اعلم غیب السماوات والارض.
من نگفتم که من غیب آسمان و زمین رو میدونم که بحثش
یه بریزی تو دیروز زده شد که
اون غیب اینها رو اگه کسی بدونه مثل اینه که قواعد کلی میدونه.
اون قواعد کلی رو بدونه تمام جزئیات رو انگار میدونه.
با یه مثال اعتباری هم بحثش رو توضیح دادیم.
اون موقع به هر جهت اینطوریه که
هنوز این وارد زمین نشده
هنوز داره اون تعلیم اسما ماجرای بی واسطه گرفتن رو داره بیواسطه میگیره.
بعدش هم باید وارد زمین بشه، باید هم بشه.
ببین این بایده مهمه.
در بحث گناه استغفرالله در بحث گناه آدم،
خب، در بحث معصیت آدم، حالا اینجوری میگیم معصیت که حالا تعبیر خود قرآنی هم میشه.
معصیت آدم باید تکلیف مشخص باشه که ببینید از اون اول بناست که این فل ارز باشه.
لذا اگر بناست که این فل ارز باشه،
اینی که این هبوط پیدا میکنه و میاد در مرتبه زمین،
خب، اینا رو باید دقیقاً آیات رو با همدیگه جمع میکنی.
اصلا بناست بیاد زمین. اینجوری نیست که کاش مثلاً چین نمیکرد، حالا اون میوه رو نمیخوردی مثلاً،
به اون درخت نزدیک نمیشدی ما، ما هم این گرفتاریها رو پیدا نمیکردیم.
حالا برو سر کار و زن و بچه و نمیدونم کار، دانشجو بشه، واحد پاس کنه،
خب، اون میوه رو نمیخوردی چی میشد، خب؟
ببین این اصلاً قرار بوده باید میومده تو زمین.
محل زمین، محل استقرار زمینه.
لذا تمام این جاهایی که کجا آدم این عصیان رو انجام داد.
اینجوری نیست که حالا چهار تا روابط داریم
که داریم. ما قرآن داریم باید اول
قرآن محتواش جمعبندی بشه، دقیق مشخص بشه، اون ابتداش داره میگه اصلا این جاش تو زمینه
و اصلا کامل شدنش تو زمینه
و این خلیفه خداست که پایگاه و استقرارش زمینه و چون خلیفه خدا واحد هم هست اینا جزو فروعاتشه.
خودش هم واحده. در هر عصری ما یک انسان کامل
اوج بیشتر نداشتیم. بقیه انسان کاملهای جزئیاند.
یه دونه هم بیشتر نمیتونه باشه.
یک دونهست فقط چون که خلیفه خدا واحده
و خودش هم واحده. الان،
الان انسان کامل امام زمانه الان که با بدن با نشئه عنصری باید این نشئه رو داشته باشه در خودش.
این نشئه رو باید داشته باشه الان
انسان کامل الانی که هست که باید تمام مراتب رو رزقشو بده.
یعنی از خود این نشئه عنصری تا نشئه برزخی تا نشئه
تجرد بالاتر عقلی تا این نجهات تمام اونا،
او واسطهی فیض همهی عالم قرار بود باشه.
لذا باید خودش در همه نشئات عالم باشه.
از این جهت هست که انسان کامل بدن عنصری باید داشته باشه الان
انسان کامل امروز.
این وحی اولی که از
لوح افق و قرآن. وحی اولی یعنی تعلیم بی واسطه.
این هم از لوح افق و قرآن داریم .
بله. اون وحی محسوب میشه؟
بله. اصلاً وحی ببینید
یه چیزی هست که در حقیقت،
اِاِاِ حالا بذارید تو اون بحث علم غیب اینا.
بعد این آیه بعدش- بذار بالا بگیره
نره پایین. آیه بعدش که «وَ تِلْکَ الْأَيْمَانُ حَلَفْتُمْهَا» «إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ» «أَمْرَنَا»
این یعنی داره وجه سوم این وحیها رو داره میگه که تو سومش چی؟
نه. نه.
خب اینکه پیامبر در حقیقت به صورت اینا
مانعت الجمع نیستن. یعنی اینجوری نیست که
کسی که داره با فرشته در حقیقت صحبت میکنه، به طریق فرشته صحبت میکنه، اونجوریش صحبت نمیکنه.
نه، اینجوریش هم صحبت میکنه، اونجوریش هم صحبت میکنه.
میگم ما اتفاقا با این مباحث قراره همینا رو هم بفهمیم که وقتی که داره وحی میگیره از فرشته،
یه موقع هست حتی در مرتبهای هست،
در مرتبهای هست که فرشته حتی دخالت نداره اونجا.
تو اون مرتبهای که شب جمعهها حالا تو روایات میگیم شب جمعهها بر ائمه اتفاق میافته معراج یه بار و دو بار نیست.
معراج یه بارش ضروریه.
معراج ده بار و صد باره.
نه برای پیغمبر، برای همه ائمه هست.
آقا باید بدونین معراج یعنی چی؟ یعنی سوار شدن رو هوا که نیست که.
معراج اون تعلیم بی واسطه است.
خب؟ اون تعلیم بی واسطه
که اینها خود روایات هم اینو نشون میده، آیات هم نشون میده.
آیه، آیات کجا نشون میده؟
تو همین «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ».
حالا بذارید یخورده از این می ترسم بگوره تو هم بحثاش.
یعنی ما اصفهانیها میگیم بگوره.
شما نمیگید؟ آخه ما هرچی میگیم میگه ما اینا، ما اصفهانیها، ما اوچانیها
. همه جای ایران سهم
هست. نمیدونیم بابامون از اوچان، مامانمون از اصفهان کجا پیدا کرده .
عرض به خدمتتون که، اون موقع یه
چیز دیگه هم اگه دقت بکنید میبینید که ما که بحث آدم رو داریم میکنیم هی میخوره به پیغمبر به
جای اینکه بخوره به آدم، میبینید که هی داره برخورد میکنه به پیغمبر.
این هم یه سریه تو قرآن دیگه که وقتی بحث
آدم رو میکنی تمام این مراتب رو میخواید احصاء بکنید یا بیارید بیرون توضیح بدید هی برخورد میکنه به پیغمبر.
به عنوان در حقیقت جایگاه اصلی آدم
و اصلیترین جایگاه به عنوان انسان اکمل.
اینم دقت بکنید.
باز میبینید در سوره مختلف
قرآن میبینید که پیغمبر رو به عنوان اینکه
مثلاً به عنوان نمونه این surه مبارکه انعام رو اگه
محضر بد بفرمایید بیارید.
مایه
چهارده.
خب اگه جای انسان کامل مشخص بشه
دیگه واقعا لزومی نداره خیلی روضههای تیکهپاره کردن امام علیه السلام رو آدم بخونه.
باید بفهمید که خوب که روشن بشه آدم در خلوت خودش میتونه فرض بکنه که مثلا آب رو بر انسان کامل بستن.
اون کسی که میتونست اون دشت رو پر آب بکنه.
اینو بر این. به امام حسن علیه السلام مثلاً جلو خنجر میگفتن السلام علیک یا مظل المؤمنین.
خب؟ به کی میگفتن اینو؟
به انسان کامل میگفتن.
انسان کامل میگفتن السلام علیک یا مظل المؤمنین.
این در خلوت اگه با توجه همین معانی مرور بشه آدم خودش میخوره به دیوار.
یعنی لزومی نداره انقدر مایه گذاشته شه
که بعضی از این روضههایی که آدم میره اصلاً حالش به هم میخوره.
نشست اینجوری کشید خون تاخت تو صورتش بعد اینجوری خونو پاک کرد.
به اون-- بابا آخه چی داری تعریف میکنی؟
چی؟ تو بودی مگه یه همچین انقدر با دقت اینا رو داری تعریف میکنی؟
دیگه مقاتل با این دقت نداره.
اصلاً اینقد لزومی نداره اینقدر مایه آدم بذاره.
میبینید ممکنه به این معنا توجه بکنه که
اینا در حقیقت این انسان کامل بوده که براش این اتفاقها افتاده.
این اون جایی بوده که دقیقاً ملائکه رو داشته
این چیز میکرده، این واسطه فیض--
یعنی خود
حضرت ابی عبدالله داشته به خود قاتلش مدد میداده و فیض میداده که این کار بکنه.
یعنی اون زورش و قوتش و اینا رو داشته امام حسین بهش میداده.
این انسانهای کامل در عواطف انسانی هم کاملاند
عاطفه های انسانی جزء کمالات انسانیه.
اگر تو بچه تو دوست داری امام حسین
صدها برابر، میلیاردها برابر دوست داره.
اون کسایی که بچه دارن میدونن که بچه کوچیک رو آدم چجوری حواسش هست.
به-- اون موقع اگه بدونی که انسان کامل در حقیقتی همچین اتفاقی افتاده براش که در عواطف انسانی هم کامله او.
اون موقع آدم ممکنه اصلاً خودش بکوبه دیوار.
جدی میکوبه دیوارا. یعنی
اینقدرم به شلوغ بازی نیست.
احتیاج به شلوغ بازی نیست.
خب اینی که میبینید که ی-- جلوی علامه طباطبایی میگفتن که فقط میگفتن صلى الله عليك يا أبا عبدالله.
میگفتن علامه طباطبایی از چشاش مثل فندق،
آقای ،میگفتن از میم مثل فندق
همینجوری اشک میپا-میپرید بیرون انگار.
مثل فندق گریه میکرد.
خب این چیه دقیقاً؟
این صلى الله عليه يا أبا.
خب او میدونه داره حواش هست داره به کی سلام میده تو این جریان.
ثمره زیاد داره راجع به این بحثا.
ثمراتش زیاده. این
صفحه صد و بیست و نه .
قل أغير الله اتخذ وليا فاطر السماوات والأرض وهو يطعم ولا يطعم.
بگو آیا غیر خدا رو ولی بگیرم؟
همون فاطر السماوات والأرض، اون،
اون فاطر السماوات والأرض که این معنا رو
ما تو تفسیر سوره یوسف یه توضیح مفصل راجع بهش داریم که چرا بحث ولی رو با فاطر
در حقیقت خدا این دو تا رو با هم میاره تو سوره یوسف هم با هم میاره.
که یه عبارت زیبایی داره. وهو يطعم ولا يطعم که او اطعام میکنه ولی اطعام نمیشه.
قل إني بگو من امر شدم أن أكون أول من أسلم
فلا تكونن من المشكين.
من امر شدم که اولین مسلمان باشم.
یا داره تو سوره مبارکه زمر هم داره که اول المسلمين باشم.
امر شدم که اول المسلمين باشم.
با اینکه تمام پیامبرا
مسلماند و مسلمونن.
با اینکه تمام پیامبرا تو قرآن با این ویژگی اومدن که حنیفاً مسلماً در حقیقت مسلمونن.
با این حال پیامبر اول المسلمين.
این سر اولیت کجاست؟
اولیت چیه این؟ این چه اولیتیه برای--
اگه منظورش این باشه
اولین نفری که به شریعت خود ایمان آورده، خب هر پیامبری اولین نفریه که به شریعت خودش ایمان میاره.
قرآن راجع به بحث اسلام یه موضعگیری خاصی داره
که به عنوان تنها دین و همه ادیان الهی دیگرم همین میگه اسلام بهشون.
یه بحثی مفصل دو سال پیش کردیم رو بحث دین و شریعت کسایی که یادشون باشه.
[سخنگوی 1] که
در حقیقت اینی که "ومن یبتغ غیر الإسلام دينا" این اسلام منظور شریعت قطعی نیست اینجا.
اون دقیقاً همون چیزی که ابراهیم حنیف و مسلم این
دین یعنی این دقیقاً شاخه ادیان الهی
و همین چیزی که توسط خدا و-- حالا اگه در این شاخه یه جاییش تحلیل شده و یه جاییش گلآلود شده
باشه عملاً خب اونجا از محل خارج ممکنه بشه
. ولی این دین یعنی اون شاخه اصلی که خدا کشیده
و حالا انشعاباتش میشه شریعه.
همین شریعه فرات که میگن شریعه همین انشعاباته که حالا یکیش میشه شریعت
عیسی، یکیش میشه شریعت موسی، یکیش میشه شریعت پیامبر اکرم.
اینها میشه شرایع الهی و اینا دین همون.
این دین همون اسلامه.
اون موقع اول المسلمینه.
اون موقع پیامبر اول المسلمینه.
این سر اولیت کجاست؟
سر اولیت همین اولیت مقام
دقیقاً پیامبره که ان نک-- تا "إنک لعلى خلق عظيم" اومده
. این معنا که تثبیت بشه یه سری فروعاتی پیدا میکنه.
این تا حالا چند تاشو دیدیم
. یه فرعی که پیدا میکنه
این است که خلیفه خدا
هر کاری که خدا از دستش برمیاد این از دستش برمیآد.
هر کاری که خدا بکنه اینم میکنه.
منتها حواسمون هست تو
فضایی داریم صحبت میکنیم که به اذن الله دیگه.
یعنی به اذن اللهش رو نگه دارید
، به اذن اللهش رو نگه دارید. هر کاری که خدا میکنه میکنه.
چونکه اسماء کله ها توش پیاده شده.
وقتی اسماء کله ها پیاده شده هر کاری خدا بکنه اینم میکنه .
منتها به اذن الله. فرقش به اذن الله
و بغير اذن الله. اون به عزمیه،
این به اذن الله. با اجازه خودم این کارو میکنم،
خب با خود-- به اجازه خودم این
به عزمی، به عزمی که میگه خدا با اجازه خودم نه این که خودم از خودم اجازه میگیرما.
مثل این میمونه که میگه آقا این کارو با اجازه کی کردی؟
میگی با اجازه خودم .
با اجازه خودم نه این که من خودم از خودم اجازه گرفتم که.
یعنی این کار اجازه لازم نداره.
خدا بیاجازه این کارو انجام میده،
اون خلیفه با اجازه انجام میده.
این عبارت رو در سوره مبارکه حشر نگاه میکنید، اون موقع این آیه رو که نگاه میکنید یه خورده من
ما چند تا روایت براتون بخونم.
این روایات این آیه سوره مبارکه حشر
حشر بیست و هشته. نگاه میکنیم، بله
آیه هشت.
آیه هفت. آیه در
سیاق آیات مربوط به جنگ و فیء و
چیزایی که فیء به این اموالی میگن بدون جنگ و خونریزی گرفته میشه،
فیه. که این همون اموالی که تو همون جریان جنگیده با یهودیا.
چون که بدون جنگ و خونریزی فقط با تخریب بیوت و اینا در رفتن این اموال باقی مونده اسمش غنائم نیست اسمش فیه.
این فیء رو که داره تقسیم میکنن خدا میفرماید که ما افاء الله على رسوله من اهل القری.
اون چیزی که از اهل این قریه این
ساکنان این قریه عاید پیغمبر شد به اون مثل-- به صورت فیء عاید پ-- خدا عاید پیغمبر کرد،
این مال کیه؟ این اموال فیء.
فلله ولرسوله ولذي القربى و ليتامى والمساكين وابن السبيل.
برای ذي القربى و یتامى و مسکین و ابن السبيل کيلًا كون دولتن بین الاغنياء مقسم.
این اموالو اینجوری تقسیم کرد که دست رشته
در حقیقت بین اغ-اغنیا نشه.
خب مثل... چی؟
دست رشته.
دست رشته. درسته. درست، درستش دست رشتهه. درسته.
این دست رشته
اغنیا نشه،
اغنیا نشه. مال دست اغنیا همینجوری نگرده که این
خیلی عبارت مهمیه حتی ممکنه تو احساب اقتصادی ثمره پیدا کنه این عبارت.
که خدا در حقیقت اینجوری
که یه سری قد بلند بشینن با همدیگه
توپ رو متدا-- بین خودشون رد و بدل بکنن،
یه سری قد کوتاه که در شرایط قد کوتاهی هستن که اصلا
نمی، نمیشه اصلا دستش به اون حد نمیرسه.
این خمس و زکاتی که الان خود زکاتی که واجب
در تمام ادیانه همیشه هم کنار نماز خودشو نشون داده اگر
به صورت جدی توی اسلام برگزار میشد،
انقدر اینجوری نبود که ما قلههای
مرتفع پیدا بکنیم
و یک هیزهای پیدا بکنیم که اصلا
به نظر نمیاد که اینا چجوری میتونن با اون قلهها ارتباط برقرار کنن.
و چجوری میتونن اینا بازی پیدا کنن.
کی توپ میفته دست اینا و عجب.
این یکی از تئوریهات که تو خود
چه به صدقات واجب مثل خمس و زکات، چه صدقات مستحب برای اینکه بزنه این
قلهها رو، اینجوری قلههایی تشکیل بشه که
میلیارد، میلیارد در حقیقت ثروت دارن با یک کسایی که
توی همون، اون بازار، پشت همون مغازهها،
پشت همون مغازهها خونههایی هست که
واقعاً میبینید که به نون شبشون محتاجن، پایینتر از نون شب محتاجن
. اینی که دولتاً بین الأغنياء منکم نکنه این تئوریه برای چیز،
اینو که اموال انقدر به صورت قلهای و درهای بین
آدما پخش نشه. بعد این بخش از آیه رو
کما این که اگه حالا یه بحثی راجع به تفسیرهای
مقصود یا به، به عنوان تفسیر اثری
اگر یه موقعی انجام شد، میدونید که در تفاسیر
ائمه خیلی وقتها آیه رو از سیاق خارج میکنن،
خودش مستقلاً برای خودش میشه یک فضا،
آیه. حالا اینجا اگه تو سیاق بشه که میشه و ما آتاکم الرسول فخذوه.
از این اموال فی در حقیقت،
هرچی که رسول بهتون داد بگیرید و ما نهاکم عنه فانتہوا.
اگر نهیتون کرد منتهی بشید، دست نزنید به این حالا.
خب؟ واتقوا الله إن الله شدید العقاب.
منتهاً البته یه کاری که با همین بخش و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه
فانتہوا میکنن از جمله کارهای متداولیه که ائمه میکنن.
آیه رو از سیاق خارج میکنن و اصلاً کار بوتونیابی قرآن همین جوریه که شما آیاتو از سیاق خارج بکنید،
با سیاقهای دیگه بررسی بکنید.
اگر قرآن مخالفتی نکرد،
نه اینکه موافقتی هم کرده ها.
اگه قرآن مخالفتی نکرد، چون ممکنه یه آیه رو از سیاق خارج بکنی، یه فرمایشی بفرمایید
قطعاً مطمئن باشید قرآن به عنوان یه مجموعه یکپارچه اگه این حرف اشتباه باشه،
این کار شما اشتباه باشه جلوتون میگیره
. یعنی آیات جلوتون میگیره از اینکه
بخواید از سیاق یه چیزیو خارج بکنید
. آیات جلوی شما رو میگیره. ولی این کار در تفاسیر بوتونی قرآن اساساً همین اتفاق میافته.
یعنی شما اینو از سیاق خودش خارج میکنی،
میبری کنار سیاقهای دیگه میچینی، یه معنی اتخاذ میشه.
معنی اتخاذ شده رو اگر قرآن واکنشی نشون نداد راجع بهش،
واکنشی نشون نداد به عنوان معانی بوتونی قرآن میشه تلقی کرد.
این کارو به شدت و حدت
فراوان ائمه انجام میدن با آیات
که عملاً دارن کار تفسیری یاد میدن.
این و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتہوا.
اینو شما نگه دارید، یعنی هرچی رسول داد اینو از سیاق خارجش کنی یعنی
عبارت هم به کلیت خودش جا داره
و "ما آتاکم الرسول" یعنی هر آنچه که رسول به شما داد بگیر.
هر آنچه که رسول در حقیقت نهی کرد شما رو ازش شما ممتنع بشید.
منتها امر و نهی به کی نسبت داده شده؟
به خود رسول. یعنی عنوانی که اینجا مقتدره خود رسوله.
یعنی رسول داره این کارو میکنه.
رسول داره امر میکنه. رسول داره نهی میکنه.
حالا ببینید ائمه از این آیه چه، چه جور استفاده کردن.
البته شما این فرهنگ به اذن رو کماکان باید
نگه دارید. من اول یه روایت بخونم که از یه جای دیگه،
یه جای دیگه کافیه. من کافی آوردم اینجا این از یه جای دیگهش.
تویه یه فراعن الان بالا. یه روایت معروفیه که شنیدید معروف به حدیث قرب نوافل.
حدیث قرب نوافل . در کافی جلد دو صفحه سیصد و پنجاه و دو،
دارند که امام صادق میگن از پیامبر شنیدم که
خدا میگفت از قول خدا
که "من أهان لی ولياً فقد أرسل لمحاربتي".
اگر کسی به یه ولی من
در حقیقت، اه،
اهانت بکنه، به یکی از اولیاء خدا اهانت بکنه،
این چیزه، اعلان جنگه با من.
یعنی خلاصه
قد alarm کرده که بجنگه. به هر جهت وقتی دارید میگید آخوندها مفت خورن، آخوندها فلان اینا، انقدر
کلی همه رو جمعبندی میکنید میگید، یه خورده،
یه ذره حواستون باشه تو این آخوندها یه کسایی وجود دارن،
خب، که خدا غیظش به جوش میاد اگه،
اِمم، همه رو یه پارچه میکنین همه این آخوندای مفت خور،
خب. اینجوری که میگید اون موقع تو این آخوندها یه آدمایی هستن که اگه یه بلایی سرتون اومد،
خب، چونکه خدا خودش
در حقیقت مدافع ایناست
. که اگر حتی کاری به این نداریم که این دل این میلرزه.
شما آیه دیروز یادتون هست که فلان ما آسفونا انتقام نامون.
وقتی دل ما رو بلرزونه انتقام میگیریم.
گفتن دل ما رو بلرزونه یعنی چی؟ گفتن یعنی دل ولی ما رو بلرزونه.
اگه دلش بلرزه ما انتقام میگیریم.
یعنی اون سوگلی خداست.
اینجوری نیست که فرض بکنید آدم
وقتی آقای
فاطمی نیای راجع به آقای بهشتی اینا حرف مفت نمیزنن.
آره راجع به آقای امجد
فرمودن اون عبارتی که استاد خاص تو اون جلسه خونه آقای محمد هاشمی یا نمیدونم کی بود،
گفتن که وقتی که من مطمئنم، مطمئنم، مطمئنم اگر همین آقای امجد بمیره تمام ائمه برای تشییعش میان،
میان پیکرش رو برمیدارن میبرن.
خب. اینکه این اگه آیه هم زده و این شما شروع کردید یهویی زدید لت و پار کردید همه رو رفت،
مطمئن باشید که خدا انتقام میگیره.
کسی که یه ولی منو چیز بکنه،
اعلان جنگ داده به من. عبدی با چیزی به من نزدیک نمیشه
با بیشترین چیزی که نزدیک میشه با
واجباته. یعنی واجباتشو درست انجام بده با بیشترین سرعت به من نزدیک میشه وظایف دینیشو انجام میده.
وظایف دینی، انسانی، اجتماعی، وظایفشو انجام بده با بیشترین سرعت به من نزدیک میشه.
خب این مال فرائض
با نافله هم
نزدیک میشه. خب. ما از روی این بحث نافله که دارن توضیح میدن میگن با این نافله نوافل وقتی نزدیک میشه
تا اونجایی میرسه که حتی دیگه من دوسش دارم دیگه.
بحث این نیست که او منو دوست داره، من دوسش دارم.
اینا هم یه معانی
صفر و یکیش نکنید. یه معانی
در حقیقت تدریجی. به تدریج این اتفاقات در یک شخصی که
اهل مستحبات، اهل چیه، اهل این چیزاست، این حرفهاست به تدریج درش اتفاق میفته.
وقتی دوسش داشته باشم
من میشم گوشش که میشنوه.
یعنی من گوشش میشم. یعنی کار میفته دست من.
خب دقت بکنید این عباراتی که میگن دقت بکنید چون یه چیز دیگم میخوام بگم.
کار میفته دست من. من میشم گوشش
من میشم چشمش که میبینه.
موقع تیزبین میشه چون من میبینم
تریبون افتاده دست من. زبان او
دست منه که من حرف میزنم اونجا.
حرف زشت، حرف بیرحم، حرف چی در نمیاد دیگه.
این در حقیقت حرف میزنه با زبان من داره حرف میزنه.
میبینه با چشم من داره میبینه
با دست من داره یه کارهایی رو انجام میده.
اینجوری من کاراشو به عهده میگیرم.
اصن میام حضور پیدا میکنم کاراشو من به عهده میگیرم.
ما خیلی تعجب نکنید اگه یهویی
یه مؤمنی خدا یه، یه کاری بکنه این یده التي
رجله الذي فلان اینا که یهویی
یه جایی نرفت. خدا نمیخواست بره.
یه چیزی ندید. خدا نمیخواست ببینه ببیند.
یه حرفی نزد با یکی--
خدا نمیخواد این حرفو بزنه. یعنی تیرگون دست خداست.
کار دست خداست اونجا.
این تا اینجا میاد. إن دعاني أجبته وإن سألني أعطيته.
اگه دعا کنه اجابت میشه، اگه سؤال بکنه بهش میدم.
و ما ترددت عن شيء أنا فاعله.
این عبارت خیلی- میگه تو هیچی انقدر تردید نمیکنم
که ترددي عن موت المؤمن.
این که جون مؤمنو بگیرم.
این برام خیلی چیزه
که یه همچین گلایی رو بردارم، این
فقط تو این ترددت و
حالا این که تردید میکنم شما باز
وقتی خواستین اینا رو به خدا نسبت بدین
اجازه بدین که انشاالله بعد از این شبهای
قدر و اینان یه بحثی راجع به تنزیه و تشبیه بکنیم، این عبارتهای
هم روایت هم قرآن از این عبارتها هم روایت داره هم قرآن.
بحث تنزیه و تشبیه رو بکنیم اون موقع این
و موضعگیری ائمه با دقت تمام نسبت به این بحث تنزیه و تشبیه.
اون بحث که انجام بشه، اون موقع این عبارات رو ترددتها رو متوجه میشیم به فضل خدا که یعنی چی.
یكره الموت و أكره مساءته.
موتشو دوست نداره، این سختیهاشم دوست نداره.
این میشه حدیث قرب نوافل، خیلی حدیث معروفیه.
که کار میفته دست کی؟
کار میفته دست خدا .
از اینا در حقیقت و از این ترکیبی که فرائض بالاتر از نوافله،
یه چیزی استنباط میشه
که اون موقع تو روایت رد پاشم پیدا میشه و ما آیههای همین و ما حاکمان
رو میبینیم و اون بحث قرب فرائض.
اگر نوافل این کارو میکنه فرائض چه میکنه؟
اگه قرار نوافل یه همچین کارایی بکنه
. اون فرائض حالا میگن به قرب فرائض.
اگه از-- یعنی این مرتبه، مرتبه آخر یه آدمه؟
آیا مرتبه آخر اینه که خدا کار بیفته دست خدا؟
نه. مرتبه آخر اینه که کار خدا بیفته دست بنده
. این میشه مرتبه آخرش که این مال خلیفة الله.
کار-- نه اینکه کارهای بنده بیفته دست خدا، کارهای خدا بیفته دست بنده.
چونکه این شده یک الله مجسم،
این شده یک خلیفة الله.
حالا این شده علّم آدم الأسماء كلها.
کل اسماء به او تعلیم داده شده،
این جای خدا، جای خدا رو فقط درست بفهمید در فضای توحید درست بفهمید.
جای خدا تصمیم میگیره
. اگر در روایات که حالا میبینیم،
اصلاً پیغمبر بدش میاومده از شراب
. پیغمبر بدش میاومده.
پیغمبر- هر شرابو حرام کرده،
خدا هم امضا کرده. پیغمبر اینجوری بوده این کارو پیغمبر به شیوه استقلالی این کارو می--
استقلال مطمئن حواستون باشه یعنی نه اینکه از خدا جدا.
پیغمبر این کارو میکرده خدا امضا میکرده.
خدا میخواسته ببینه پیغمبر چی دوست داره، چی دوست نداره امضا میکرده.
خدا پذیر name کارهای پیغمبر رو امضا میکرده.
حتی تو بحث فقهیش هست. حالا من
روایتیشم میخونم که شما یه خورده از این تعجبی که الان اینجوری چشمتون درشت شد،
یه خورده فاصله بگیرید.
قبلش من این روایتی رو بخونم که
یه فرهنگی رو روایات دارن
، تو آیات هم که میگن "ماننسخ من آیه تننسها نأت بخیر منها و مثلها".
اگه یه آیهای منسوخ بشه، یکی از آیات الهی منسوخ بشه یا مثلش یا بهترش میاد.
یه فرهنگی رو روایات ما دارن و اونی که
علمی که پایین بیاد بالا نمیره.
یعنی با موت عالم بالا نمیره. حتما کسی هست که اونو پر میکنه،
اونجا رو پر میکنه یا بیشترش رو پر میکنه.
اگر پیامبر اکرم میبینید که
در حقیقت رحلت میکنن تمام
، اگر حضرت عیسی عروج، اگه حضرت موسی رحلت میکنه،
خب، اون علمی که با حضرت موسی در حقیقت
اومده پایین و حضرت موسی نماینده اون علم بوده،
این علم وقتی با رفتن حضرت موسی بالا نمیره، یه نفر هست که اونجا رو پر میکنه.
حتما پر میکنه اونو .
خب، حتی ممکنه همین الان
، یعنی الان اگه میبینید که گاهی اوقات در ل-لسان اهل الله شنیدید که میگن که در حقیقت این
، اون ها-- مثل خلیفه حضرت موسیمون همین الان.
یعنی در حقیقت پر کرده همون علمی رو که حضرت موسی پر کرده.
یعنی اونجوریه .
یعنی اون چیزایی که تو حضرت موسی پیاده شده تو این پیاده شده.
بعضی از اون چیزایی که تو حضرت عیسی پیاده شده توشون پیاده شده
. اون چیزی که در اون قله قله در پیامبر پیاده شده، اون فقط در
حضرت حجت الان پیاده شده.
یعنی اون اوج، نقطه اوجی که در پیامبر
پیاده شده الان در حضرت حجت پیاده شده.
این معانیست که به فراوانی زیاد شما توی در حقیقت
ر-روایات ما میبینید. حالا ببینید من یه یکی دو روایت بخونم.
این بحث وراثت اون موقع تو روایات ما بسیار جدی میشه، بحث وراثت.
وراثت نه وراثت خونی.
اینه که العلم یتوارث.
علم به ورثه میرسه.
حتما ورثهای وجود دارن که اون علمو نگه میدارن اونجا.
ما ننسخ من آیه تننسها
نأت بخیر منها و مثلها.
یا مثلش یا بهترش رو در حقیقت
خدا اونجا پر میکنه. خب
بعد که در روایت حالا
من اینا رو دارم از روایات کتاب الحجة کافی میخونم اینا رو.
البته آدرس
چون که این الان ترجمه داره رو ترجمه دار معمولا آدرس نمیدن.
چون که حالا بحث بیکلاسیش به،
جدا یعنی خیلی کار بیکلاسیه آدمها از رو--
اِاِاِ دقیقاً کتاب ترجمهدار بخونن
در، اندونا اینجوریه.
حالا اینم میشه چیز دیگه.
ولی اِاِاِ چون که آدرس دادن آدرس چی؟
اگه اون موقع شما این پنج جلدیها رو داشتید، این کافی پنج جلدیها،
که کافی در حقیقت خودش هشت جلده کتاب کافی.
این پنج جلدی که زدن همون اصول کافیه که دو جلد اول کافیه.
متوجهاین؟ اصول کافی دو جلد اول کافیه که اصول کافیه،
بقیش دقیقاً پنج جلد بعدی فروعه کافیه.
جلد آخرشم روضه کافیه.
روضه هم به معنی هیئت و سینه زنی اینا نیست.
روضه در حقیقت یه چیز داره یعنی
روضه خونی اینا نیست. یه سری چیزایی که نه جزء اصول بوده نه جزء فروع بوده.
اتفاقا جلد بسیار زیبایی هست اون روضه کافی.
اِاِاِ منتها البته تعداد روایتی که میخواستم بخونم خب زیاد دیگه پیگیر نگرفتم.
آدرسها رو حالا یعنی کتاب الحجة کافی
. در باب اینه که
یه بابی داره که اینجوری آدرس میدم.
"باب ان الائمه علیهم، علیهم السلام ورثة العلم
یرث بعضهم بعضا العلم".
مشهور هست اینا ورثه علماند و این
علم رو از همدیگه به ارث میبرن.
بحث دیروزم و اون روایات دیروزم یادتون بیاد.
. سمعت في رواية جعفر حدیث پنجمش "يقول ان العلم الذي نزل مع آدم علیه السلام لم
يؤفع". علمی که با آدم بیاد بلند،
با آدم بیاد دقیقاً برنمیگرده،
بالا نمیره. "وما مات
عالم فذهب علمه".
عالمی نمیمیره که بخواد علمش بره.
علم نمیره. هرچی پایین اومده میمونه
. بعد داره که "والعلم يتارس".
علم دقیقاً موروثی میرسه
به چیز، به کسایی که--
حدیث شیشم. این حالا یه زیبایی هم تو این حدیث داره.
من باریکه خوندم خیلی خوشم اومد.
امام باقر علیه السلام میفرمایند که
دقیقاً امام صادق میفرمایند از قول پدرشون امام باقر.
میفرمایند که پدرم میگفت که "يموت
این مردم دارن نم میمکن.
نم گرفتن میمکن. این دریای عظیم رو رها کردن.
بهشون گفته شد
. رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.
. رسول الله اون علمی که خدا به رسول الله اعطا کرده اون نهر عظیمه.
جمع علی محمد صلی الله
عليه و سلم من آدم
و هلم جرا الى محمد صلی الله عليه و سلم.
خدا همه اینها رو در حقیقت همین بحث مهیمن علی که از
همه اینها رو جمع کرده از آدم تا خود حضرت خاتم برای خاتم جمع کرده.
هرچی که گیر بقیه اومده بود گیره
که اینا مصححهاش تو قرآن یادتون هست که
دقیقاً شهادت پیغمبر بر بقیه انبیا.
اون سنن چیه؟ اون سننی که جمع کرده برای چی؟
کل علم النبیین اون سنن نبینی که
برای پیغمبر جمع کرده سیّر ذلک كله عند امیر المؤمنین
کل این کلشو دادن به امیر المؤمنین.
کل این مجموعه رو دادن به امیر المؤمنین
که روایت دیروز که عرض شد که
گفتن که در همون لحظه بود که اینا
روایات این کتاب الحجة رو بخونید فوقالعادهست.
فوقالعاده با معارف قرآن جور در میاد.
اونایی که هی میگن علما،
علما، علما معانی قرآن رو جمع نمیکنن اول جمعبندی نمیکنن بعدا میان گیر اینا میفتن که غلو و...
غلو یعنی چی؟ غلو یعنی اینکه شما اینها رو مستقل بدونید
یا اینکه صفات ذاتی الوهی رو مثلاً براشون قائل بشی.
یه همچین. غلو یعنی این.
غلو یعنی این. و یعنی اینی که
که اَعمَ خانم به من نگفتی که.
اینا هی معنی داره .
یه نفر اینجوری گفت. گفت
پس امیر المؤمنین بالا تره یا بعضی از این نبیین؟
ببین چی میگه. گوش بدم ببینم چی میگه
. و مسامع من یشاء.
خدا گوش یه درو باز کنه.
إني حدثت أن الله جمع لمحمد صلى الله عليه وسلم علم النبي
و أنه جمع ذلك كله عند أمير المؤمنين وهو يسألني أهو أعلم من بعض النبيین
. من دارم میگم اینو کلشو داده به
نبی بعد اینم کلا داده به امیرالمؤمنین.
حالا داره بازم سؤال میکنه این بالاتر یا اون؟
خب حتی اینی که
بحثه که العلماء ورثة الأنبياء علماِ ختمی، علما در مشرب ختمی،
این خیلی راحت نمیشد همون واقعی همچین حرفایی بزنه
. علما در مشرب ختمی اینا از انبیا بنی اسرائیل بالاترن
اینجوریه. در حقیقت
حتی میترسن یه آدم یه حرفی بزنه بعضی گفتن آقا این چه حرفاییه که میزنی ؟
منظور اینه که میخوای کلاسو تعطیل بکنی.
یعنی اگه-- که در حقیقت
اینو که داره این متن روایته که به هر جهت
علما و امتی افضل من انبیا بنی اسرائیل.
اینا چونکه ذوقشون ذوق ختمیه.
چون ذوقشون ذوق ختمیه، یه موقع آخه
میگن که داستانه،
داستان واقعیه. میگن که یه عده داشتن با ملاصدرا میرفتن.
اِاِاِ بعد ملاصدرا
از شاگرداش ازش میپرسن که
میرداماد بالاتره یا مثلاً بوعلی؟
بعد مجدد میگن میرداماد.
بعد میرداماد همین پشت دیوار وایساده بوده.
بعد میگن میرداماد بالاتر یا ارسطو؟
میگه میرداماد. میرداماد، هی میگن میرداماد بالاتر یا این؟
میگه میرداماد. بعد میگن میرداماد بالاتر یا افلاطون؟
یک یه لحظهای صبر میکنه میرداماد خودی از پشت صدا میزنه بگو میرداماد، بگو میرداماد
. بعدا میاد پیش استاد، میرداماد میگه چرا اینجوری گفتین؟
میگن آقا ما شاگرد امام صادقیم.
فرق داره. آقا افلاطون کجا،
شاگرد امام صادق بودن کجا؟
یعنی ما شاگرد امام صادقیم.
اینجوری نیست که همینجوری بگین مثلا این از اون بالاتره.
به هر جهت در ذوق ختمی
عالم شدن غیره در ذوق،
و کسی میخواد در ذوق ختمی عالم بشه قرآن یه محوریت بسیار خاص داره.
اگه میخواد عالمه، چونکه قرآن در ذوق ختمی اصلاً اومده.
در ذوق ختمی قرآن اومده.
چون اومده اگر کسی میخواد انس پیدا کنه با این ذوق
، که یک رشد همه جانبه پیدا کنه قرآنه.
قرآن بدون سانسور.
قرآن بدون سانسور. یعنی اگه بردتون تا عمق آیات توحیدی برید
من همیشه اینو بارها گفتم که قرآن رو با بدن لخت بخونید.
البته با بدن لخت نه، با بدن لخت.
میگفتم قرآن با بدن لخت یعنی چی؟
یعنی خودتون نگه ندارید. موقعیت خودتون رو خودتون تعیین نکنید
بعداً قرآن بیاد به شما یه حرفایی بزنه.
شما اگه مثل یک تیکه الوار رو آب قرار بگیریم ما بتونیم اینجوری قرآن بخونیم،
اگه برد تا عمق آیات توحیدی میریم باهاش،
آورد تا آیات فقهی میایم، برد تا
جنگ میریم. نمیگیم که نه بحث جنگ-- ببین ما الان آدمای نایسی هستیم و جنگ رو با ما بحث نکن الان.
نه، اگه تا جنگ رفت باید باهاش بریم.
اگه تا قلزت رفت
با قلزت رفت تا قلزتش میریم.
اگه تا عمق رأفت هم رفت تا عمق رأفتش هم میریم.
اونا در ذوق خطی، شاگرد این ذوق میشه امیرالمؤمنین که وقتی خلخالی
از پای یک زن یهودیهای در ضمن اسلام میکشن میگه اگه ام-امیرالمؤمنین بمیره حقه.
بعد یه صبح تا عصر صف وایمیسن، این یهودیها صف وایمیسن یک یکی سرشون رو چاقو میبره.
این میشه ذوق شاگرد ذوق خطمی.
یک یکی یه صبح تا بعدازظهر شروع میکنن یک یکی سر اینا رو مثل گوسفند میبرن.
. طالب پس آره.
. این،
این میشه چی؟ این میشه ذوق خطمی.
آدم با قرآن اگه بار بیاد خیلی،
خیلی متفاوته. واقعاً یه چیزیه.
خب این یه دسته روابطی که میخواستم
اولاً-- انشاالله یه یه ربع وقت دارین؟
جمعهست دیگه، ها؟ یه صلوات بفرستین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
یه بابی داره در کتاب
همین کتاب الحجه، باب تفویض، خوب دقت-- باب تفویض الی رسول الله صلی الله علیه و سلم
و الی الائمه علیهم السلام فی امر الدین.
خوب دقت بکنین حرفو، اصلاً اسم بابو دقت بکنین.
به رسول الله و ائمه امر دین تفویض شده.
قرب نوافل چی میگفت؟
قرب نوافل میگفتش که من زمام
کار اینو، کار این چیزو پر میکنم.
زمام اینو به دست میگیرم. قرب ن-- فرائض میگفت چی؟
میگفتش که این بنده کارهای خدا رو به عهده میگیره.
چون که خلیفة الله دیگه.
چون خلیفة الله کارهای خدا رو به عهده میگیره.
ضمن اینکه فرهنگ بهز باید محفوظ باشه.
کلاً فرایض شرعی که در نمازها برای مرحله بالاتری هست دیگه.
بله. فرایض
پایه یه baseای که فرایض رو باید بچینی بعد برای نمازات بیای روش تمرکز کنی.
به جهت تقرب که-- ببینید تقربی که
در یک نماز ظهر و عصر و ای در نماز صبح وجود داره،
خب؟ کلاً میگن اعمال تابع مصالح و مفاسد یعنی چی؟
اعمالی که تابع مصالح و مفاسد اگه مصلحتش خیلی اکید بشه میشه واجب.
اگه مصلحت داشته باشه و مصلحتش دقیقاً
مصلحت خوبی باشه اون میشه مستحب.
ولی اگه خیلی، خیلی اکید باشه میشه واجب.
لذا اگر کسی حضور قلب در نماز صبح داشته باشه
این متفاوته با حضور قلب در نماز شب داشته باشهها.
واقعاً حضور قلب در نماز صبح
که میدونید که واقعاً اصلاً پدیده حضور قلب جزو یکی از مشکلات داخل نمازه.
به دلیل بسیج عمومی شیطانه هم هست.
بسیج یعنی-- چونکه نماز مهمه شما دعای کمیل رو یه ربع قشنگ میتونید حواستون جمع کنید.
یعنی یک ربع تو وسط دعای کمیل میتونه دقیقاً حواسم کاملاً جمع باشه که چی داره خونده میشه،
در محضر خدایی دارید استغفار میکنید.
ولی اگه تونستید یک دقیقه تو نماز این کارو کنید
یعنی اگه این اتفاق افتاد که شما بتونید یک دقیقه تو نماز حواستون جمع بکنید
که من دارم پیش-- در درگاه خدا یه حرفایی میزنم الان
و چی هم میگم، اینا رو دارم میگم. یه دقیقه.
تو نماز خیلی مشکله. چرا؟
به دلیل اینکه بسیج دعای کمیل چونکه مصلحتش اهمه.
دعای کمیل نه. چون دعای کمیل انقدر مصلحت اهم نداره.
میبینید که شیطون خیلی کاری نداره اونقدری به این حرفا.
لذا حضور قلب در نماز با حضور قلب در دعای کمیل فرق داره.
بعداً مصلحتش اکیده دیگه، اکیدتر شده واجب.
حدیث چهارم از این
همین بابی که عرض شد خدمتتون.
ان الله عز وجل امام
صادق میگن "ان الله عز وجل ادب نبیه فاحسن ادبه"
خدا نبی رو تربیت کرد به بهترین ادب.
"فلما اکمل له الادب قال انک لعلى خلق عظيم" این آیه سوره مبارکه قلم اگه اشتباه نکنم.
که تو رو بر
خلق عظیم در حقیقت وقتی
خوب تربیت کرد پیغمبر رو بهش گفت "انک لعلى خلق عظيم".
"ثم فوض الیه امرالدین والامه لیسوس عباده".
امر دین و امت رو واگذار کرد به این نبی
تفویض کرد که این بندگان رو
، فقال عز وجل ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهکم عنه فانتھوا.
هرچی رسول گفت بگیرید. خب؟
این همون بیرون آوردن از اون سیاقه که عرض شد.
و ان رسول الله صلی الله علیه و سلم
کان مسددًا موفقًا مؤیدًا بروح القدس لا یزل و لا یخطی
فی شیء مما یتلو به الخلق فتعالی و ادا لله ثم ان الله عز وجل، خب از اینجاییه.
ثم ان الله عز وجل فرض الصلاة ركعتين ركعتين.
خدا نمازها رو دو رکعتی اصلاً قرار داد.
نمازهایی که خدا قرار داد دو رکعتی قرار داد
. عشر رکعات یعنی تو طول
روز میشه ده رکعت . فاضاف رسول الله صلی الله علیه و سلم الی ركعتين ركعتين.
رو دو رکعت خودش هم دو رکعت گذاشت.
خود رسول الله این کارو کرد
. دستش درد نکنه. برای همین حتی تو فقه به اینا میگن
، یعنی فقط توجه نمیکنن که یعنی چی رسول الله اضافه کرد.
اینا رو از فضای مباحث کلامیش جدا میکنن.
ببین اینا میگن تو این دو رکعت بهش میگن فرض النبی اینا.
دو رکعت اول فرض الله دو رکعت دوم نماز ظهر و عصر و عشا اینا فرض النبی هست.
اصلاً نبی اینا رو گذاشت
. خودش گذاشت .
یه رکعت نماز مغربو خودش گذاشته
. والى المغرب ركعة
فصارت عدل الفریضة لا يجوز تركهن الا في سفر
أو أفرد الركعة في المغرب
فتركها .
که این شد چیزی که فقط نمیشه ترکش کرد فقط تو سفر.
که فرض النبی رو میشه عملاً ترک کرد فرض النبی.
اونم و أفرد الركعة في المغرب.
اون فتركها قائما في السفر والحضر.
اونو همون یه رکعتی که برای مغرب گذاشت في السفر والحضر باید خونده بشه.
چرا؟ تو روایتش داره.
چرا؟ چون که پیغمبر اینجوری دوست داشت.
پیغمبر اینجوری دا-دوست داشت
، که این تو سفر حذف بشه، اون حذف نشه.
پیغمبر اینجوری دوست داشته
. این معانی عجیب نیست یه خورده؟
بله . نه دیگه.
بله با وعلم آدم الأسماء كلها دیگه عجیب نیست.
چون که این خلیفه خداست
.کارهای خدا به عهده میگیره. خدا الان این امر رو میده به خلیفهاش
. مثل اینکه شما فرض بکنید در کمال اعتماد به معاون
، شما به معاون میگی این کارا رو بکن
، بعد چون که این تف-- حالت تفویضی داره،
او میره- خودشم یه کارایی میکنه.
اون کارایی که شما میکنه پیشاپیش
ممضات شما هست، مورد امضای شما هست.
فَأَجَازَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ اونا-- پیغمبر این کارو کرد فَأَجَازَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ ذَٰلِكَ
كُلَّهَ فَصَارَتْ الْفَرِيضَةُ سَبْعَ عَشَرَ رَكْعَةً.
اونم هجده رکعت شد. پیغمبر این کارو کرد خدا اجازه داد.
یعنی خدا امضا کرد پاشو. اون موقع
این نوافل مستحبی رو چی؟
ثُمَّ سَنَّ رَسُولُ اللهِ عَنِ النَّوَافِلَ أَرْبَعًا وَثَلَاثِينَ رَكْعَةً مِثْلَ الْفَرِيضَةِ.
این سی و چهار رکعت نوافلو اصلا خود پیغمبر درآورد.
فَأَجَازَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ.
اونموقع خدا امضا کرد. وَالْفَرِيضَةُ وَالنَّافِلَةُ إِحْدَى خَمْسُونَ رَكْعَةً شد اونموقع.
که این، به این صورت خونده میشه و همه رم-- چون که پیغمبر اینجوری کرد.
یعنی اونش نشسته خونده میشه بعد از عشا خونده میشه،
ن-نوشته دیگه اینجا که رَكْعَتَانِ بَعْدَ الْعَتَمَةِ جَالِسًا تُعَدُّ رَكْعَةً مَكَانَ الْوِتْرِ و
یه رکعتی حساب میشه
و اینجوری. حالا وَفَرَضَ اللهُ فِي السَّنَةِ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانِ
خدا روزه ماه رمضون رو واجب کرد وَسَنَّ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ شَعْبَانَ
روزه های شعبان و اینی که مستحب روزه شعبان و، این مستحب بشه خود رسول الله شروع کرد.
وَثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فِي كُلِّ شَهْرٍ مِثْلَ الْفَرِيضَةِ.
تو هر ماهی هم سه روز رو اول، وسط، آخر ماه رو.
اینم رسول الله مست--
اینجوری نیست که بگی که مستحبات همیشه باید اومده باشه.
واجبات باید اومده باشه.
ممکنه خود رسول الله یه چیزیو واجب کنه.
اون موقع این کارو کرد فَأَجَازَ اللهُ ببین این همون مثل اون فرهنگ اذن میمونه ها که هی به اذن بی، به اذن بی،
به اذن بی، طبق قرآن.
این کارو رسول کرد فَأَجَازَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ ذَٰلِكَ كُلُّهْ.
وَآثَرَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَشْيَاءً.
ببین رسول الله از یه سری اشیایی خودش معاف میکرد.
وَكَرِهَها از یه سری بدش میومد.
رسول الله، از یه سری خوشش میومده از یه سری بدش میومده.
وَلَمْ يَنْهَ عَنْهَا نَهْيَ حَرَامٍ.
اونچه که بدش میومده یه جوری هم نبوده که حرمت جعل بکنه روش.
إِنَّمَا نَهَى عَنْهَا نَهْيَ إعَافَةٍ وَكَرَاهَةٍ.
یه جوری بدش میومده که در حقیقت
خیلی زیاد نبوده اون بد، بد اونش.
میشده ع-میشده مکروه اونموقع.
ثُمَّ رَخَّصَ فِيهَا فَصَارَتْ الأَخْذُ بِالرُّخْصَةِ وَاجِبًا عَلَى الْعِبَادِ كَوَجُوبِ مَا
أَخَذُوا بِالنَّهْيِ وَالْعَظَائِمِ.
اون موقع میگفته که اینا ترخيص میتونید انجام بدید.
همونجوری هم باید بگیرید اینا رو.
یعنی شما هم باید به بی--
شیوه ترخیصی بهش نگاه بکنید.
واجب نکنید اینو. نگید جزو...
واجبات الهیه. این جزو مستحبات الهیه.
چرا؟ چون من میگم. ها یه چیزی نبود ترخیص نمیداده خود رسول الله نهی حرام
نهی حرام میشده و
نهی حرام
. اینکه شراب حرومه،
شراب حرومه اینو پیغمبر بدش میآمده،
پیغمبر خودش واجب کرده،
نهی حرام آورده روش که هیچکس شراب نباید بخوره.
پیغمبر اینو میگه. کسی هم نمیتونه--
پیغمبر ترخیص نداده کسی اون دو رکعت چیزو نخونه.
پیغمبر ترخیص نداده اون دو رکعتی که به عنوان فرض نبوی گذاشته کسی نخونه.
همچین ترخیصی از جانب پیغمبر نیومده.
لذا پیغمبر کانه میبینید عنوان داره پیدا میکنه.
کنار خدا داره میشینه عنوان پیدا میکنه.
همون عنوانی که بعضی میگن
اینا غلو، اینا چی؟ اینا چی؟
مگه عباراتشو تو قرآن دیروز ندیدیم که خ--
پیغمبر هی نشست کنار خدا شد پیغمبر
، . خب؟
مگه هی پیغمبر نشست کنار خدا، کنار خدا، کنار خدا به عنوان
خلیفه خدا. اگه اونجا اینه اینجا هم اینه.
هیچ چیزی هم نداره، هیچ تعجبی هم نداره.
لزومی هم نداره حدیث با سند صحیح بزاریم لتو پار کنیم بگیم
که خویش را تعبیر کن
نگری ز کسی. نمیفهمی حرف... بله
وقتی عنوانی میدیم به خدا یعنی یه استقلال داشته باشه؟
نه. ببینید عنوانی داریم میدیم
که استقلال نداره. چجوری قراره مثلا چرا نباید
یه عنوانی بدیم؟ همین خلیفه الله میگن. نه داره تعبیر میکنه چجوری؟
چجوری- خب این بعد این همه عالم و رسوا چیا داشتیم تعبیر میکردیم؟
یعنی همشو باید مجاز بگیریم که خدای متعال تو ذهنش این اومده که این داره این کارو میکنه ولی ابزاره، این کاناله.
کانال بودنش محفوظه.
خب پس نمیتونیم دیگه عنوانی بهش بدیم وقتی کاناله چیز دیگه ای نیست.
خب چجوری در آیات قرآن
اینو چجوری، چی میگید شما راجع به این؟
مجاز بگیریم. اصلاً مجاز نیست.
هیچ دلیلی نداره مجاز بگیریم اونجا.
این در حقیقت ، ، خب؟
از فضل خدا نه من فضل امامان.
از فضل خدا. در حقیقت اونجا عنوان پیدا میکنه.
ببینید منتها داریم عنوان میدیم حواسمون به توحید هست.
میخوام بگم که در قالب توحید یعنی در قالب معرفت توحیدی که یک ذات هست بقیه همه شؤونات اون، اونن.
منتها البته شما یه موقع میگید که
این دارو مجرای فیض شفاس.
یه موقعه اصلاً بحث دارو مجرای فیض شفا نیست.
بحث این خلیفة الله هست که خودش اسماء، اسماء فعلیه خدا رو او در خودش محقق کرده.
اگر توحید و وحدت هست اصلاً نمیتونید بگید که
دقیقاً خدا گفته بود دو تا، این گفت دو تا من اجرا میکنم.
چرا، چرا؟ این حرف اشتباه است.
نه، ببین، ببین،
ببینین دو تا، اینی که روایت میگه.
دو تا خدا، دو تا خدا،
دو تا خلیفة خدا، خلیفة خدا،
اون کاری که میکنه ممذات خداست.
پیشاپیش- یعنی تو ذهن خدا- برای همین، برای همین میگم-
حرف، سخنی- ببینید نه، داره عنوان میده به پیغمبر.
چجوری میتونید اینو بگید؟ دِ هست دیگه.
آدم بوده توی مرتبه دیگه همینم خدا رو دو تا اجرا کرده.
اگه بخواد دقیق حرف بزنه باید بگه- ببینید،
اون، ما یه موقع هست دارید توحیدو تبیین میکنید.
شما میگید خدا و دیگر هیچ،
خب؟ یه موقع دارید عمق مسئله توحیدو تبیین میکنید.
میگید خدا و دیگر هیچ.
یه موقع در مرتبه پایینتری دارید عنوان رسول الله رو مشخص میکنید.
یه موقع دارید راجع به ذات صحبت میکنید.
تموم شده رفت. ذات و دیگر هیچ
. اگه دارین راجع به اینجا صحبت میکنید، یه موقع نه، یه قدم میاین پایینتر که داره مرتبه کی دیده میشه؟
اونجا میخواید مرتبه
خود پیامبر دیده بشه اونجا.
اونجا میگیم خدا و پیامبر، خود خدا هم همینو میگه.
میگه خدا و پیامبر. اون موقعی که میگه خدا و پیامبر،
شما از فضای توحید خارجش نکنید، یعنی از اون توحید ذات خارجش نکنید،
خب؟ که حتی میاییم تو
م-مرتبه پایینتر میشه خدا و پیامبر و ما و همه و بر و بچ دور هم و مثلاً همه میز و صندلی و اینجوری،
خب؟ یه موقع هست که تو مرتبهای دارید ب-بحث میکنید که
مقام این دیده بشه به عنوان خلیفه، منتها به عنوان خلیفه بازم دیده بشه.
یه موقع از این بالاتر میرید که اصلاً کسی دیده نشه.
آیا قرار نیست کسی دیده بشه که هیچی دیگه، خدا هست و دیگر هیچی نیست.
در اونجایی هم که در حقیقت درست میفرمایید، در اونجایی هم که خلیفه داره یه کاری میکنه، اونجا خود
شاگرد خداست و داره یه کاری میکنه.
منتها بحث اینه که عنوان رسول الله رو میخوایم ببینیم.
یعنی بیاییم نقطهای بشینیم که عنوان رسول الله دیده بشه اونجا.
اون دو رکعتش هم پیامبر در از گفتن،
یعنی این حرف دقیقتره از نظر من- بله با توجه به همون قایجی که فرمودید.
یعنی اون دو رکعتم
که شما میگید دو رکعتش رو خدا گفته دو رکعتشو پیامبر گفته، میگم اصلاً دو رکعتش هم پیامبر گفته.
خب یعنی هر حرفی از نظر غیر توحیدی میاد.
نه برای چی؟ به عنوان، به عنوان-
گفتش که چهار تا پیامبر گفته بهتر بود.
ما که نمیخوایم بگیم چی بهتر بود یا چی بدتر بود، دست ما بود چی بود، میخوایم اینو بفهمیم.
میخوایم- اونی که أغناهم الله و رسوله اون رو بفهمین.
مبنی بر أغناهم الله و رسوله- خب.
اگه میگفتیم که چهارتاش هم بیا برامون.
شما أغناهم الله و رسوله رو چی میگفتید سرش؟
شما، شما بگی. خداست، ادوات خداست.
یعنی هیچ چی دیگه از خدا نداره. دقیقاً ببینید عنوان رسول اونجا وجود داره.
أغناهم الله و رسوله.
بله. یعنی چی؟ چهارتاش رو بذارین که بیا- ببینید شما
هی نگید شما یه موقع هست دارید میگید که--
ببینید شما دارید یه موقع هست میگید که
رسول بینیاز میکنه اصلاً.
خیلی خب، درست.
یه موقع میگید به عنوان مجری فیض رسول بینیاز میکنه، درست؟
یه موقع هست میگید که خدا بینیاز میکنه.
اصلاً هو المغنیه، خب؟
این هم درست. یه جایی میخوایم بحث بکنیم که هم این عنوان داره دیده میشه هم اون عنوان.
خب خدا گفته اینو دوباره ها.
خب. این روایت رو خدا نگفته.
بابا اونو أغناهم الله و رسوله رو میگم.
أغناهم الله و رسوله یه جایی هست که شما یه موقع هست که دارید میگید که
رسول دقیقاً به عنوان اسماء فعلی که رسول اسما فعلی دست رسوله،
رسول داره یه کاری میکنه. درسته.
درسته. درسته. خب. بابا اجازه بده.
یه موقع کلش رسول، این خب م-مشخصه.
یه موقع کلش خدا، این هم مشخصه.
اونجایی که این دو تا عنوان نشسته کنار همدیگه چی میگی؟
خدا نمیتونه- بابا خدا نشونده کنار همدیگه.
خدا، خدا- أغناهم الله و رسوله.
در اصل میگه که رسول کلاً، خدا کلاً.
اینا در کنار هم نگفته. خب چرا ان-- من، نگاه کنید درسته که، میگم چرا عنوان، اتفاقاً پس همینو ببینید.
چرا عنوان داده به رسول اینجا؟
با اینکه یعنی آورده کنار خودش نشون بده.
یعنی سیؤتین الله من فضلی و رسوله.
اومده رسول رو کنار خودش گذاشته.
خب؟ میتونست کلاً خودش بگه.
میتونست کلاً رسولو بگه.
ولی در یک فرآیندی اومده رسول رو گذاشته کنار خودت
گفته من و رسول بینیاز میکنیم.
نگفته اینو. یعنی من بینیاز میکنم، رسول هم به عنوان یک عنوان عنوان.
شما اگه بخوای تحمل مجاز بدی قرینه میخواد.
عه، رسول به عنوان یک عنوان اونم بینیاز میکنه منتهی به عنوان خلیفه،
منتهی به عنوان خلیفه. منتها یعنی باید حواستون، دستگاه توحیدی رو نگه دارید
به عنوان خلیفه. ولی این خودش عنوان داره اینجا دیگه.
ببینید شما آیه قرآن رو که نمیتونید بگید که من میخوام که حمل به مجاز بکنم.
نه اتفاقا آیه قرآن با حرف بنده
بر خلاف بیشتر- اصلاً اینجوری نیست.
بابا ما داریم میگیم که یه عنوان خدا داره، یه عنوان رسول الله داره.
خب. اینا دقیقاً با هم- این
عنوان، عنوانه. بابا عنوان داره.
ببینید عنوان داره خودش.
یعنی رسول مغنیه.
هو المغنی خودش برای خودش عنوان داره.
وقتی که میاد کنار همدیگه بابا
دو شما
ببینید، شما، شما ببینید ما نمیگیم،
برای همینه. شما توی آیات قرآن وقتی به عیسی میگن که فتن فخفیه فيكون فياً به اذنی.
تو داری این کارو میکنی به اذن من میکنی ولی تو عنوان داری این وسط.
نمیگه من میکنم. میگه اصلاً تو داری خلق میکنی منتها به اذنی.
خب؟ یعنی تو
عیسی خودت یک عنوانی داری که داری خلق میکنی.
چرا؟ چونکه مظهر اسم خالق شدی.
داری خلق میکنی با عنوان خودت.
منتها به اذنی خلق میکنی. به اذن اینجا میشه همین farjazallahi اینجا.
که خدا اینشو چیز کردن،
خدا اینو-- شما حتما باید فکر میکنی که اینا دو تا چیز جدان مثلاً از همدیگه.
خدا اینشو در حقیقت
دو رکعت اولشو که کرد، نبی به عنوان
خلیفه خدا، به عنوان خلیفه خدا
میاد اونجا خالقیت خودشو و تشریع خودشو نشون میده،
میاد دو رکعت نبی میذاره روش؟
چرا دو تا نه سه تا. چرا دو
تا نه سه تا انسان کامل آوردید پایینتر دو تا رو میگید نداره.
انسان کامل چندش پایینتر از خداست.
نه از نظر استقلالی بودن چندش پایینتر از نظر رتبهای پایینتره.
از لحاظ دیگه قائل به اینیم که یکی هستن.
یکی با چیه؟ یکی با ذات؟ نه.
نه از، از نظر استقلالی حالا
حالا یه بار شما فکر بکنید. شما از اونور بگو.
حالا منم فکر میکنم، شما هم فکر بکنید.
مشکل به خاطر farjazat زمانه- نه این farjaze،
این farjaze رو شما اولاً ز، به قول ایشون زمانی در نظر نگیرید.
زمانی не، همون روایتو اینجوری حالا بخونید که اون دو تای اولیو پیامبر نگفته.
نمیتونیم اینجوری بگیم. ما که قرار نیست روایت بخونیم.
قراره روایت به ما یه چیز بگه.
نه من عیبی... بله میشه گفت که ما شامل این دو تا خدا گفته این دو تا رو پیامبر اضافه کرده.
فقط دقت بکنید که-
این دو تا رو پیامبر نگفته. اصلاً یا بگید چهار تاشو خدا گفته یا چهار تاشو پیامبر گفته.
درسته؟ این سر جای خودش حرف دقیق،
خب. منتها داره بحث جایی دیده میشه، در نقطهای نشستیم
که خود رسول الله داره عنوان پیدا میکنه به عنوان خالق، به عنوان مشرع.
به عنوان مشرع عنوان پیدا میکنه کما اینکه عیسی به عنوان خالق عنوان پیدا میکنه خودش.
میگم تو دستگاه توحیدی نگه دارید و بفهمید.
یعنی چی؟ یعنی اینکه
شما عیسی وقتی داره خلق میکنه به اذن یعنی چی؟
شما اونجا چی میفهمین؟ همون چیزی که اونجا میفهمید اینجا--
منتها اونجا عیسی داره عنوان پیدا میکنه.
تو أغناهم الله و رسول رسول داره عنوان پیدا میکنه.
یه موقع اگه گفتن هو المغنی خدا چی،
ع-عنوان خداست. یه موقع اگر گفتن که رسول الله داره در حقیقت به کسی چیزی میده، اونم عنوان رسول الله.
منتها در هر صورت اینجا که میزنن کنار هم دیگه که مثل همین بحث فرض النبي و دقیقاً فرض الله بشه، شما
فرض النبي رو شما مستقل نگیرید نبیر از الله،
ولی عنوان داره خودش، مثل عیسی که عنوان داره.
بفرمایید شما، سوالی شما داشتید.
ببخشید من سوال نداشتم فقط برای خود من چیزی که فهمیدم فکر میکنم مسئله خیلی روشن
آه یعنی خیلی واضحتر از
این یعنی فحشا علمی
. وقتی خدا
خالق پیامبره
و قدرت و توان و حضور که میده به پیامبر و این پیامبر بالاخره که فرض رو داده، وقتی حرف
یه پیامبر میزنه یعنی خدا داره میگه.
بله، همین، ما هم همینو میگیم.
منتها انقدی که شما میگید روشن نیستها.
نمیدونم .
یعنی یه خرده باید کار کرد روش روشن بشه،
خب روشن میشه دیگه. یعنی محمد چهل گه همین
که فرض رو خدا قرار میده یا
به عنوان فرض رو پیامبر قرار میده یعنی خدا قرار میده. دقیقاً
عین اینکه خدا قرار میده منتها به اضافه این که عنوان داره خود-- میخوام رو اینش دقت بکنیم
که خود این خلیفه خودش عنوان داره برای خودش.
اسماء پیاده شده یعنی همین.
یعنی اینکه این داره خلق میکنه به جای خدا،
به جاش منتها شما تو دستگاه توحیدی بفهمید یعنی چی
به جای خدا。 یعنی اون فیض رو منتها خود این داره خلق میکنه اصلاً。
یعنی اینجوری نیست که بگیم که اینجا، اینجا خدا،
خدا خلق، خدا درسته خلق میکنه الله خالق کل شیء،
منتها خود این خلیفه برای خودش یه عنوانی داره که خدا مصحح این هست که خدا به عیسی بگوید از
تخلق، تو داری خلق میکنی،
تو این کارو داری میکنی، نه اینکه به دست تو من میکنم。
به دست تو من میکنم نیست آیه。
آیه اینه که تو داری میکنی منتها به اذن من داری میکنی،
منتها تو داری این کارو میکنی. ببخشید این تعبیری که ما اینجا متوجه میشیم این
جدای از اون استقلالیه که
شما فرمودین، و اون تعبیر استقلال به خاطر همین تعبیر- بله، بله، استقلال، استقلالیش نکنین.
استقلال، استقلالش ندارم- استقلال خوبی نیست. فقط به قول شما یه عنوانه.
بله، بله. عنوان منتها این عنوان فقط حوا-- شما درست میفرمایید منتها این عنوان اومده خیلی مهمه ها。
یعنی خدا نمیگه که أغنى هم الله و قاسم یانوم من فضلهی。
این عنوان رو اینجا نمیاره ها。 یعنی اینجوری که به هر کسی بالاخره هر کسی یه عنوانی داره میاره میذاره اونجا،
خب؟ یعنی کلاً یه جای خالی وجود داره
fill in the blanks اینجا میتونین پر بکنین مثلاً اینو میتونی پر کنی، اون رو میشه پر کرد.
مثلاً هر کسی رو که عنوان مجرای هر فیضیه،
مجرا بالاخره ما هم مجرای یه سری فیضی ایم دیگه。 یعنی الان بنده مجرای یه فیض علمیام به سمت شما،
درست؟ مجرا.
نه این شما هم مجرای فیضی به سمت من.
درست شد. یعنی همه اون مجرای فیضین دیگه، خب؟
منتهی البته میخوام بگم اونی که قراره کنار خدا بشینه،
اون هر عنوان هر مجرای فیضی نیست که بیاد اونجا بشینه.
بگیم خب اینا هر کدوم برای خودشون یه عناوینی دارن، میشینن اونجا.
یعنی اغنا الله و مثلا بابا ننه بالاخره
صاحبکار، اونم بالاخره اونم پول میده به آدم.
نمیدونم چیز اینا. یعنی هر کسی اون عنوان رو نداره که بیاد اونجا بشینه.
اینه که میگیم خلیفه خدا این عنوان رو داره که خود عنوانش مطرح بشه به عنوان چیز.
بله. یعنی
فرض میبریم که مثلا تو یک سیستم یک مدیر اجازه حکم کردن داره و این سیستم فقط ارتباط
به یک شخص میده. حالا تو همین سیستم این مدیر به یک یا چند فرد دیگه مثل همین شخص سه اجازه میده که
اگر در خط شما تو همین برگه
که من امضا کردم اضافه بشه در خط شما اون یک حکم رو-
این مثال درسته. همین مثالی بود که من زدم دیگه.
یعنی همین مثال معاوینی که من گفتم همین مثال بود دیگه.
یعنی مثالی که کسی در حقیقت کارشو به معاون خودش تفویض میکنه،
نه اینکه او رو در حقیقت برای کارهایی میگمارد.
یه موقعی هست که به معاونش میگه که شما برو این کارا رو انجام بده.
مثل همینی که ماها می-- ما هم یه سری کارایی داریم انجام میدیم به هر حال.
یه موقع هست نه، یه موقع عنوان، عنوان تفویضه.
یعنی شخصو که میذاره،
اون شخصی که میذاره میشه وکیل مفوض.
این عنوان فقهی وکیل مفوض که داریم ما تو چیز.
یعنی وکیلی تام الاختیار.
یعنی اینکه هرچی شما بگی انگار من گفتم.
یعنی شما میرن وکالت تام میدن، میگن شما میخوای دخلت، وکالت تام میدونی یعنی چی که؟
یعنی میتونی زن آدمو طلاق بدی.
وکالت تام یعنی این. یعنی اینکه
من کلاً در تمام امور حقوقی، حقوقی هرچی هست
شما از جانب من وکیلی. اگه که به کسی این چیزو بدن که بشه وکیل مفوض،
اگه بشه وکیل مفوض اینجوری میشه دیگه آقا.
من یه روایت دیگه بخونم دیگه بخشید که
در حضورتون. آها
روایت هفتم. اینم به عنوان روایت آخر بخونیم.
وضع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دیة العين.
ودیه النفس وحرم النبیذ
وكل مسکر. خب.
دیه عین و دیه نفس و
نبیذ و مسکر و همه اینا رو خود رسول الله وضع کرد.
فقال له رجلاً. یه نفر پرسید که وضع رسول الله صلی الله عليه وسلم من غیر ان يكون جاء فيه شيء.
بدون اینکه هیچی اومده باشه وضع کرد.
قال نعم. این کارو کرد.
ليعلم من یطیر رسوله ومن یعصی.
این کارو کرد به خاطر این که معلوم شه کی از رسول من باب عنوان رسول که ما آتاكم الرسول
فخذوه کی داره تبعیت میکنه.
باز تو روایت دیگهای داره که برای جد
دیهای تعیین-- ارثی تعیین نکرد.
پیغمبر ارث تعیین کرد.
حالا کجاست؟ حالا الان گیر نیاوردم
که داره که
برای جد رو .
بعد به این آیه هم تمسک میشه گاهی.
میگن فَهذا атаنا این آیه سوره مائده.
البته راجع به حضرت سلیمانه باز از سیاق جداش میکنن راجع به پیغمبر.
هذا атаنا این عطا ماست.
فمن أو أمسک بغير حساب.
ببخش یا نبخش هر جور که خودت میدونی.
بغير حساب بدون اینکه هیچ حساب کتابی از جانب ما توش باشه.
این میشه همون وکیل مفوض. فمن أو أمسک بغير حساب.
تو ببخش یا تو نبخش هر جور که دست خودته.
میخوای ببخش، میخوای نبخش. اینی که ما داریم اختیارشو واگذار کردیم.
تو بحث جد هم این معنا تو بحث فقهیمون داریم الان تو همین جاهاست حالا من پیدا نکردم الان که بخونم.
تو بحث جد داره که
ارث جد رو خود رسول الله قرار داد بدون اینکه دقیقاً
خدا قرار داده باشه. خدا قرار نداده ولی خود رسول الله خودش ارث برای جد قرار داده
. برای جدی که چیز میگه.
یه شرایط خاصی داره
. بله. این
از ملة حكیم که گرفته پیغمبر،
اون تو قیامت فردو جواب پس میده.
همه رو با هم ببینید. یعنی ملة حكیم علیم کلاً
باید از خدا بگیره
ولی رسول الله عنوان داره.
رسول الله عنوان، یعنی بشینید
یه خورده تذرع کنید تا این، اینا معانی جا بیفته.
جدی میگم گاهی اوقات همینجوری جا نمیفته معانی.
اینی که خود رسول الله عنوان داره،
همهچی هم از خدا، همه چی به امضای خداست.
این وکیل مفوض، این معانی که وکیل مفوض یعنی چی؟
یعنی یه نفر بالاخره وکیله دیگه.
خودش هر کاری داره خود این داره میکنه.
منتها به اذن داره میکنه. ولی خود این آدم عنوان پیدا کرده اینجا.
یه وکیل مفوض مثلاً. این میشه از آن آدم دیگه آدم میرسه به یه که خودش تشریح هم میکنه.
بعد این کارو حالا راجع به پیغمبر ائمه هم همین کارو میتونن بکنن.
ائمه هم همین کارو میتونن بکنن که تو تیترشم اومده بود که
رسول الله و ائمه به حقیقت.
اون علم بینا واگذار شده، اون خلیفة الله، اونم خلیفة الله هرکدومی میکنه اینم میکنه فقط ولسته بنبیهان.
ولسته بنبیهان. ما--
شما ممکنه فرق نبی و امامو سؤال کنی پس چی شد فرقشون؟
خب؟ فرق به حقیقت
نبی و امام چی شد؟ اینو اگه یادم باشه فردا یه گریزی بهتون میدم فرق نبی و امام و چی؟
اگر امام هر شأنی
بو داره که
یا علی. چیه
حضرت میفرمایند که الا انه لسته بنبیهان.
انته مني بمنزلة هارون كان لموسى الا انه لسته بنبي.
بله. انته مني بمنزلة هارون كان لموسى الا انه لسته بنبي.
نه. آها اونم هست. انت مني بمنزلة هارون كان لموسى الا انه لسته بنبي.
یه روایت دیگه میگه که من میشوم
تسمع ما اسمع وتری ما أری.
هرچی تو میبینی، هرچی من میبینم تو هم داری میبینی.
هرچی من میشنوم تو هم داری میشنوی.
الا انه لسته بنبي. فقط تو نبی نیستی.
یعنی هرچی، هر چیزی که هست
واسه سفرهمون چیزه بازه همینجوری جلو همه.
هرچی که من میبینم تو هم داری میبینی.
هرچی من دارم میشنوم تو هم داری میشنوی.
الا انه-- انه لسته بنبي.
خداya خدا ما رو ببخش و بیامرز.
ما رو از شفاعت این ذوات مقدسه محروم نفرما.
در امر فرج امام زمان تسریع بفرما.
ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.
خدا ما رو سوگلی امام زمانمون قرار بده.
خدا خودتو به ما بده. ما رو به خودت بده.
چیه همه الهی میگین؟ نه خوبه اینا دیگه ما خدا،
خدا خودش به ما بده، اون موقع وقتی بده ما یه ولی کامل میشیم که اون موقع
ما خودمون به خدا میدیم. بله.
نصب و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از معارف حق قرآن و اهل بیت کوتاه نفرما.
هر حزب و هرهای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام و آقا روح الله عسل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و قرآن در پناه خودت حفظ و هماد تأیید بفرما.
همه گذشتهها و رفتهها و ذوالحقوق، پدر، مادر و محلههامون
همین الان سال مهمان خان بیکران امیرالمؤمنین.
[سخنگوی 1]
مقام شهدا عالیتر، عالیتر بگردان.
[سخنگوی 1] ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
[سخنگوی 1] مقام ما را برتر از شهدا قرار بده.
[سخنگوی 1] بالنبی وال Fatiha. .
جلسه قبل
جلسه بعد