خلافت الهی، شاگردی انسان و شبههٔ علم غیب اولیای الهی
اعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. الحَمدُ لِلّهِ وَ نَستَعینُهُ، وَ صَلَّى اللهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرین.
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینی خواهم گماشت»، گفتند: «آیا در آن کسی را میگماری که فساد انگیزد و خونها بریزد؟ در حالی که ما با ستایش تو، تو را تنزیه میکنیم و پاک میشماریم.» فرمود: «من چیزی میدانم که شما نمیدانید.»
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [خدا] همهٔ نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست میگویید، مرا از نامهای اینها باخبر کنید.»
«قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» (بقره/۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: «منزهی تو! ما را هیچ دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختهای؛ همانا تو خود دانای سنجیدهکاری.»
«قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ ۖ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ» (بقره/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: «ای آدم، آنان را از نامهایشان آگاه کن.» پس چون آنها را از نامهایشان آگاه ساخت، فرمود: «آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را میدانم، و آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید میدانم؟»
پس از اینکه در آیات روشن شد که شاگردِ بیواسطهٔ خداوند خودِ انسان و آدم است، و فرشتگان با عبارت «ثُمَّ عَرَضَهُمْ» در حقیقت شاگرد معالواسطه به شمار میآیند و حقایق و اسماء را از طریق آدم دریافت میکنند، نکتهای در معارف قرآنی و روایی ما مطرح میشود که زمینهٔ یک شبههٔ قرآنی را پدید میآورد.
نیاز فطری به الگوی برتر و تفاوت قدیسسازی غربی با معرفت دینی
البته گاهی اوقات با شبههٔ واقعی قرآنی مواجه نیستیم، بلکه نوعی انکارهای سلیقهای و تعبیههای ذهنی در میان است. مثلاً فرد میگوید: «مگر ممکن است انسانهایی در این حد رشد کنند؟ چرا انسان را اینقدر بزرگ و برجسته میکنید؟» اینها صرفاً بهانهجوییهای ذهنی است. انسانِ کوتهبین دوست دارد همه را در سطح خود نگه دارد و چشمِ دیدنِ افقهای بلند انسانی را ندارد.
با این حال، میل به وجود انسانهای برتر و قدیسها یک گرایش درونی و فطری در تمام بشر است. در سراسر جهان این نیاز را احساس کرده و برای خود الگو و قدیس میتراشند، منتها بدون آنکه مبانی معرفتی درستی پشتوانهٔ آن باشد؛ اما ما در منظومهٔ دین این مقامات برتر را بر پایهٔ مبانی محکم معرفتی تبیین میکنیم.
در غرب بنگرید که چگونه جایگاه قدیس را پر میکنند؛ مثلاً برای سالگرد فردی چون الویس پریسلی که به عنوان چهرهٔ مطرح موسیقی پاپ شناخته میشود، دویستهزار نفر سر مزار او گرد میآیند. برای آنان الویس همه چیز است؛ کوچکترین سخن یا حرکت او معیار قرار میگیرد و عملاً نقش یک قدیس را برایشان بازی میکند. حال کیفیت پایان کار او چگونه بود؟ در اثر سوءمصرف و افراط در مواد مخدر (Overdose) از دنیا رفت! شخصیتی با این پایان، نقش قدیس جامعه را به دوش میکشد؛ بدون کوچکترین مبنای معرفتی که توضیح دهد این فرد اساساً کیست، کجای عالم ایستاده و چه ارزش وجودیای دارد که مدل مو، رفتار یا سخنانش الگو باشد.
یا به عنوان نمونهای دیگر، آلبرت اینشتین را در نظر بگیرید. هرچند او را بیشتر با فیزیک میشناسند، اما در ذهن بسیاری یک ابرانسان و وجودِ فوقبشری تصویر شده است که کلامش بیچونوچرا دستبهدست میشود. همین شخص وصیت کرده بود که دستنوشتههای شخصیاش بیست سال پس از مرگ به وسیلهٔ دخترش منتشر شود. هنگامی که پس از گذشت آن سالها نوشتههایش به چاپ رسید، پرده از روابط نامشروع متعدد و ابعاد تاریک اخلاقی او برداشته شد. او نیز در تلقی عمومی نقش یک نماد فوقبشری را ایفا میکرد، در حالی که فاقد هرگونه مبنای منسجم معرفتی در سلوک انسانی بود.
بنابراین، بسیاری از تشکیکها صرفاً بهانهتراشی است؛ اما در متن آیات، یک پرسش و شبههٔ معرفتیِ مهم مطرح میشود که همین حقیقتِ «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ» متکفل پاسخ به آن است.
تعارضنمایی ظاهری در مسئلهٔ علم غیب ائمه و خلفای الهی
مسئلهٔ اصلی این است: علم غیب در اولیای الهی، انبیا، ائمه و خلفای خداوند چگونه تبیین میشود؟
هنگامی که به متن قرآن و روایات مراجعه میکنیم، در بادی امر با یک زبانِ متعارضنما روبرو میشویم؛ یعنی ظواهر عبارات در نگاه ابتدایی با هم ناسازگار به نظر میرسند.
دستهای از آیات قرآن کریم با صراحت هرچه تمامتر بیان میکنند که ما پیامبران علم غیب نداریم و نباید ادعاهای فرابشری را به ما نسبت دهید. برای نمونه به یکی از این آیات در سورهٔ مبارکهٔ هود بنگریم:
«وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلَا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا ۖ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ ۖ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ» (هود/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شما نمیگویم که خزانههای خدا نزد من است، و نه غیب میدانم، و نمیگویم که من فرشتهام، و دربارهٔ کسانی که دیدگان شما به خواری در آنان مینگرد نمیگویم که خدا هرگز به آنان خیری نخواهد داد؛ خدا به آنچه در دلهای آنان است آگاهتر است؛ [اگر جز این بگویم] بیگمان من در آن هنگام از ستمکاران خواهم بود.
حضرت نوح (علیهالسلام) به قوم خود با صراحت میگوید: من به شما نمیگویم خزاین الهی نزد من است؛ من چنین ادعایی ندارم، علم غیب نیز نمیدانم، و ادعای فرشته بودن هم ندارم. همچنین دربارهٔ مؤمنانی که در چشمان شما خوار و بیارزش دیده میشوند، نمیگویم که خداوند خیری به آنان نمیرساند؛ چرا که خداوند به آنچه در باطن و جانهای آنان است آگاهتر است و اگر سخنی بر خلاف این بگویم، قطعاً از ستمکاران خواهم بود.
حضرت نوح با قاطعیت نفی علم غیب را مطرح میکند. این قبیل آیات آشکارا بیان میدارند که پیامبران دانای غیب نیستند. بدیهی است که در نظر اول، این موضع با آنچه در سورهٔ مبارکهٔ بقره دربارهٔ تعلیم جمیع اسماء به مقام خلیفهٔ الهی آموختیم، ناسازگار و متعارض به نظر میرسد؛ اینان خلفای خداوند در زمیناند و در عین حال میگویند ما علم غیب نداریم!
نمونهٔ دیگر این حقیقت در سورهٔ مبارکهٔ احقاف، آیهٔ نهم آمده است که در ادامه به بررسی آن خواهیم پرداخت.
آیاتی در نفی علم غیب و تصویر اولیه از این مفهوم
در ادامهٔ بررسی آیاتی که در بادی امر علم غیب را از پیامبران نفی میکنند، به آیهٔ نهم از سورهٔ مبارکهٔ احقاف میرسیم:
<p class="ayah-ar" dir="rtl"«قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ»؛ بگو پیامبر، بگو من پدیده نوظهور و بیسابقهای در میان رسولان نیستم؛ پیش از من نیز رسولانی بودهاند. «وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ»؛ من نمیدانم چه بر سر من یا شما خواهد آمد و عاقبت امور به کجا میانجامد؛ من تنها از آنچه به من وحی میشود تبعیت میکنم و جز هشداردهندهای آشکار نیستم.
این دستهآیات اجمالاً نشان میدهند که پیامبران مستقلاً آینده و عواقب امور را نمیدانند. نمونه دیگر، آیه ۱۸۸ سوره مبارکه اعراف است: «قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ۚ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ ۚ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»؛ بگو من برای خود مالک هیچ سود و زیانی نیستم، مگر آنچه خدا بخواهد. اگر علم غیب میدانستم، خیر فراوانی برای خود فراهم میکردم و هرگز بدی و گزندی به من نمیرسید؛ من تنها بیمدهنده و بشارتدهندهای برای اهل ایمان هستم.
در قرآن تعابیر مشابه بسیاری وجود دارد؛ چنانکه خداوند به پیامبر میفرماید تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست. اگر کسی نگاه منظومهای و جامع به قرآن نداشته باشد و زبان آن را نشناسد، با رسیدن به این دسته از آیات بهسرعت فتوا میدهد که پیامبران مطلقاً علم غیب ندارند. اما تناقض ظاهری اینجاست: پیامبرانی آمدهاند و میگویند ما با خداوند ارتباط داریم و پیامهای او را به شما میرسانیم، اما از سوی دیگر میگویند علم غیب نداریم. اگر هیچ غیبی نزد آنان نیست، پس وحی و اخبار الهی را از کجا میآورند؟
برای تحلیل این موضوع باید توجه داشت که هستی به دو بخش «شهادت» (عالم محسوس و مشهود) و «غیب» تقسیم میشود؛ تعبیر قرآنی «عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ» نیز بر همین تمایز دلالت دارد. اگر کسی از آینده، از گذشتههای پنهان، از نیتهای درونی افراد، یا از حوادث پشت دیوار خبر دهد، به اموری خارج از عالم شهادت دست یافته و این از مصادیق ارتباط با نشئه غیب است.
کسانی که نگرش صرفاً مادی دارند و منکر غیب هستند، در تبیین برخی پدیدهها ناتوان میمانند؛ از جمله «رؤیاهای صادقه» که فرد حادثهای را سالها قبل در خواب دقیقاً همانگونه که رخ میدهد مشاهده میکند. نمیتوان ادعا کرد چون ذهن آن را دیده، جهان خارج مطابق آن شکل گرفته است. این امر بهروشنی اثبات میکند که حوادث، ریشه در عالمی فراتر از نشئه شهادت دارند.
مکانیسمهای آگاهی از این امور نیز متفاوت است؛ گاه حجابهای مادی کنار میرود و گاه دریافت از نشئات بالاتر صورت میگیرد. بر این اساس، وقتی پیامبران نفی علم غیب میکنند، مرادشان علم ذاتی، استقلالی و نامحدود است؛ یعنی «آنچه از طریق وحی به ما اعلام شود میدانیم و از پیش خود و بدون اذن الهی علمی به جزئیات غیب نداریم».
در کنار این آیاتِ نافی، دسته دیگری از آیات وجود دارند—مانند آیه «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»—که بر نوعی احاطه و آگاهی برای پیامبر و مؤمنان دلالت میکنند. در اینجا حرف «سـ» در «فَسَيَرَى» نشانه تأخیر زمانی برای علم خداوند نیست، زیرا بر اساس اصول اعتقادی، خداوند پس از انجام عمل به آن علم پیدا نمیکند، بلکه علم الهی همواره حاضر و محیط است.
حقیقت شهادت بر اعمال و نقد تقدیرگراییهای بیپایه
در بررسی آیهٔ شریفهٔ سورهٔ مبارکهٔ توبه، به مسئلهٔ حرف «سـ» در «فَسَيَرَى» اشاره شد:
«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (توبه/۱۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: «[هر چه میخواهید] عمل کنید؛ که بهزودی خدا و پیامبرش و مؤمنان کردار شما را خواهند دید، و بهزودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید و او شما را از آنچه انجام میدادید آگاه خواهد ساخت.»
در ادبیات عرب، حرف سین لزوماً و همیشه به معنای استقبال زمانی و تأخیر به آینده نیست؛ بلکه در مواردی کارکرد تأکید و تحقیق دارد، همانطور که در باب استفعال، هیئت کلمه همیشه برای «طلب» نیست، بلکه گاه برای تأکید و مبالغه در معنا میآید. حتی اگر سین را به معنای استقبال نیز در نظر بگیریم، مرادْ ظهور و انکشاف این رؤیت الهی در صحنه و مواقف قیامت است، نه اینکه علم و مشاهدهٔ پروردگار با تأخیر حاصل شود.
فهم این حقایق فراتر از کار یک ادیبِ صرف است و نیاز به «قرآنشناسی» عمیق دارد؛ چنانکه سرودهاند:
نهفته معنیِ نازک بسی است در خطِ یار تو فهم آن نکنی ای ادیب، من دانم
قرآن کریم در جای دیگر صریحاً میفرماید به محض آنکه ارادهٔ ورود در کاری را پیدا میکنید و در آن فرو میروید، ما شاهد و ناظر بر شما هستیم:
«وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ» (یونس/۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در هیچ کار و وضعیتی نیستی، و هیچ بخشی از قرآن را نمیخوانی، و هیچ کاری نمیکنید، مگر آنکه همان دم که در آن وارد میشوید و به آن میپردازید، ما بر شما گواه و ناظریم.
بنابراین، «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ» دلالت بر این دارد که خداوند، رسول او و مؤمنان هماکنون حقیقت اعمال شما را مشاهده میکنند. هرچند ممکن است به حسب سیاق ابتدایی، ضمیر «کم» متوجه گروهی خاص دیده شود، اما با تحلیل مضمونی و کلان قرآن، این یک قاعدهٔ فراگیر برای تمامی افعال انسانهاست؛ زیرا علم الهی به کردار نیکوکاران اختصاص ندارد و اعمال بدکاران را نیز در بر میگیرد.
دربارهٔ اینکه مقصود از «المؤمنون» چه کسانی هستند، ظهور ابتدایی جمعِ دارای الف و لام ممکن است بر جمیع مؤمنان دلالت کند، اما در نظام تشکیکی و ذومراتب معارف قرآن روشن میشود که مرتبهٔ خاصی از ایمانِ تام مد نظر است؛ یعنی کسانی که به حقیقتِ ایمان و مقام شهادت بر اعمال نائل آمدهاند. فارغ از تعیین مصداقِ فردی، اصل مدعا این است که خداوند گروهی را به عنوان گواهان و بینندگانِ حقیقی اعمال بندگان معرفی فرموده است.
نکتهٔ بسیار مهم دیگر این است که نباید کلمهای را بدون وجود قرینهٔ قطعی «در تقدیر» گرفت. آیه نفرموده است «نتیجهٔ عمل» یا «پیامد اجتماعی و فرهنگیِ عمل شما» را میبینند، بلکه فرموده است «عَمَلَكُمْ»؛ یعنی خودِ متن و حقیقتِ عمل مشهود آنان است. مقدر گرفتنِ کلمات، مجوزی محکم میخواهد و هرجا در فهم ظاهر کلام درمیمانیم، نباید فوراً دست به تقدیر بزنیم.
برای نمونه، هنگامی که قرآن میفرماید «وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ»، نباید بهسادگی آن را به «وَاسْأَلْ أَهْلَ الْقَرْيَةِ» تأویل برد؛ زیرا در منطق قرآن، جامعه، قریه و امت خود دارای هویتی واقعی و حیاتی مستقل هستند و چه بسا احکامی که به جای فرد، مستقیماً بر امت و قریه بار میشود.
«وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا ۖ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ» (یوسف/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از [اهل] آبادیای که در آن بودیم و کاروانی که با آن آمدیم جویا شو؛ و بیگمان ما راستگوییم.
پس در آیهٔ «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ» نیز دیدنِ خود اعمال مطرح است و این رؤیت، از همین اکنون برقرار است؛ زیرا خداوند هرگز پس از گذشت زمان چیزی را نمیبیند، بلکه علم و شهود او همواره فعلیت دارد و به مقتضای سیاق واحد، رسول و شاهدان باایمان نیز حقایق اعمال را درمییابند.
پس زمانهای گذشته و آینده برای خداوند متعال معنایی ندارد؛ زیرا او فراتر از چارچوب زمان است. در سورهٔ مبارکهٔ رعد، آیهای وجود دارد که شاهد بر همین حقیقت است:
«وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا ۚ قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَن عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» (رعد/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «تو فرستاده [خدا] نیستی.» بگو: «کافی است که خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد.»
کفار میگفتند تو پیامبر و فرستادهٔ خدا نیستی. خداوند به پیامبرش دستور میدهد در پاسخ بگوید: همین که خدا میان من و شما گواه است که من رسولم، کافی است. اما آیه به همینجا ختم نمیشود و یک گواه دیگر نیز معرفی میکند: «وَمن عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»؛ کسی که دانش کتاب نزد اوست.
هنگامی که مخالفان، رسالت پیامبر را انکار میکردند، خداوند جهت اثبات آن، علاوه بر شهادت خود، به شخصی حواله میدهد که نزد او «علم کتاب» است و شهادت او گواه بر صحت این رسالت خواهد بود. این فرد، یک موجود خیالی و اعتباری نیست، بلکه شخصیتی حقیقی و متصل به حقایق عالم است.
حال اگر این آیه را در کنار آیهای از سورهٔ مبارکهٔ نمل بگذاریم، عظمت این تعبیر روشنتر میشود. در داستان حضرت سلیمان (علیهالسلام)، هنگامی که ایشان آوردنِ تخت بلقیس از کشور سبأ را مطرح میسازد، ابتدا عفریتی از جن ادعا میکند:
«قَالَ عِفْرِيتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ ۖ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ» (نمل/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عفریتی از جن گفت: «من آن را پیش از آنکه از جایگاه خود برخیزی نزد تو میآورم، و من بر این [کار] توانا و امینم.»
او میگوید پیش از آنکه از جایگاهت برخیزی و این مجلس پایان یابد، آن را میآورم. سکوت قرآن در برابر این ادعا نشان میدهد که عفریتی از جن واقعاً توان انجام چنین کاری را داشته است؛ چراکه قرآن هرگز کتاب قصهپردازی صرف نیست، بلکه تمام جزئیات و سکوتهایش حامل پیام است.
توجه به نحوهٔ بیان قصههای قرآنی بسیار راهگشاست. برای نمونه، در ماجرای حضرت یوسف (علیهالسلام) و زلیخا، قرآن نمیفرماید «غَلَقَتِ الأَبْوَابَ»، بلکه میفرماید:
«وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (یوسف/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن زنی که یوسف در خانهٔ او بود، از او کام خواست و درها را محکم بست و گفت: «بیا که برای تو آمادهام!» [یوسف] گفت: «پناه بر خدا! او پروردگار من است که جایگاهم را گرامی داشته؛ مسلماً ستمکاران رستگار نمیشوند.»
استفاده از باب تفعیل («غَلَّقَتِ») نشان میدهد که درهای متعدد را محکم و ششقفله بست. با این حال، حضرت یوسف (علیهالسلام) به اندازهٔ وظیفه و وسعِ چندمتری خود اقدام کرده و به سمت درِ بسته میدود. آموزهٔ قرآن در این داستان این است که اگر انسان وظیفهٔ خود را در فرار از گناه انجام دهد و گامی بردارد، خداوند خود راه گشایش و گریز را برای او فراهم میسازد:
«وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ...» (یوسف/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر دو به سوی در سبقت گرفتند، و آن زن پیراهن او را از پشت پاره کرد...
انسان نباید تسلیم گناه شود و بگوید کار از کار گذشته یا شرایط پیرامونی اقتضا میکرد؛ بلکه باید با تمام وجود از گناه بگریزد تا خداوند درهای بسته را بر او بگشاید.
در ادامهٔ داستان حضرت سلیمان (علیهالسلام) نیز همین نکتهٔ ژرف دیده میشود. کسی وارد عرصه میشود که تمام علم کتاب را ندارد، بلکه تنها بهرهای از آن را داراست:
«قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ۚ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُونِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ ۖ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ» (نمل/۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسی که دانشی از کتاب نزد او بود گفت: «من آن را پیش از آنکه پلک برهم زنی نزد تو میآورم.» پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید، گفت: «این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاس میگذارم یا ناسپاسی میکنم؟ و هر که سپاس گزارد، تنها به سود خود سپاس میگزارد، و هر که ناسپاسی کند، بیپردید پروردگار من بینیاز و کریم است.»
او که تنها «عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ» (گوشهای از علم کتاب) را داشت، توانست در یک پلکزدن آن تخت را بیاورد. پس مقام کسی که در سورهٔ رعد از او یاد شده و «عِلْمُ الْكِتَابِ» (تمام علم کتاب) را در اختیار دارد، به مراتب والاتر است.
نکتهٔ دیگر در آیهٔ فوق، عبارت «هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي» است. متأسفانه بسیار دیده میشود که مردم این جمله را بر سردر منازل خود مینویسند، اما ذیل و فلسفهٔ اصلی آیه، یعنی «لِيَبْلُونِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ» را فراموش میکنند. این نعمتها برای آزمون الهی است که آیا انسان در مقام عمل شاکر است یا کافر. اینکه فردی خانهها و واحدهای متعدد را خالی نگه دارد در حالی که جوانی به دلیل نداشتن مسکن توان ازدواج ندارد، نشاندهندهٔ غفلت از حقیقت این آزمون الهی است.
Markdown پس زمانهای گذشته و آینده برای خداوند متعال معنایی ندارد؛ زیرا او فراتر از چارچوب زمان است. در سورهٔ مبارکهٔ رعد، آیهای وجود دارد که شاهد بر همین حقیقت است:
«وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا ۚ قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَن عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» (رعد/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند میگویند: «تو فرستاده [خدا] نیستی.» بگو: «کافی است که خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد.»
کفار میگفتند تو پیامبر و فرستادهٔ خدا نیستی. خداوند به پیامبرش دستور میدهد در پاسخ بگوید: همین که خدا میان من و شما گواه است که من رسولم، کافی است. اما آیه به همینجا ختم نمیشود و یک گواه دیگر نیز معرفی میکند: «وَمن عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»؛ کسی که دانش کتاب نزد اوست.
هنگامی که مخالفان، رسالت پیامبر را انکار میکردند، خداوند جهت اثبات آن، علاوه بر شهادت خود، به شخصی حواله میدهد که نزد او «علم کتاب» است و شهادت او گواه بر صحت این رسالت خواهد بود. این فرد، یک موجود خیالی و اعتباری نیست، بلکه شخصیتی حقیقی و متصل به حقایق عالم است.
حال اگر این آیه را در کنار آیهای از سورهٔ مبارکهٔ نمل بگذاریم، عظمت این تعبیر روشنتر میشود. در داستان حضرت سلیمان (علیهالسلام)، هنگامی که ایشان آوردنِ تخت بلقیس از کشور سبأ را مطرح میسازد، ابتدا عفریتی از جن ادعا میکند:
«قَالَ عِفْرِيتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ ۖ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ» (نمل/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عفریتی از جن گفت: «من آن را پیش از آنکه از جایگاه خود برخیزی نزد تو میآورم، و من بر این [کار] توانا و امینم.»
او میگوید پیش از آنکه از جایگاهت برخیزی و این مجلس پایان یابد، آن را میآورم. سکوت قرآن در برابر این ادعا نشان میدهد که عفریتی از جن واقعاً توان انجام چنین کاری را داشته است؛ چراکه قرآن هرگز کتاب قصهپردازی صرف نیست، بلکه تمام جزئیات و سکوتهایش حامل پیام است.
توجه به نحوهٔ بیان قصههای قرآنی بسیار راهگشاست. برای نمونه، در ماجرای حضرت یوسف (علیهالسلام) و زلیخا، قرآن نمیفرماید «غَلَقَتِ الأَبْوَابَ»، بلکه میفرماید:
«وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (یوسف/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن زنی که یوسف در خانهٔ او بود، از او کام خواست و درها را محکم بست و گفت: «بیا که برای تو آمادهام!» [یوسف] گفت: «پناه بر خدا! او پروردگار من است که جایگاهم را گرامی داشته؛ مسلماً ستمکاران رستگار نمیشوند.»
استفاده از باب تفعیل («غَلَّقَتِ») نشان میدهد که درهای متعدد را محکم و ششقفله بست. با این حال، حضرت یوسف (علیهالسلام) به اندازهٔ وظیفه و وسعِ چندمتری خود اقدام کرده و به سمت درِ بسته میدود. آموزهٔ قرآن در این داستان این است که اگر انسان وظیفهٔ خود را در فرار از گناه انجام دهد و گامی بردارد، خداوند خود راه گشایش و گریز را برای او فراهم میسازد:
«وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ...» (یوسف/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر دو به سوی در سبقت گرفتند، و آن زن پیراهن او را از پشت پاره کرد...
انسان نباید تسلیم گناه شود و بگوید کار از کار گذشته یا شرایط پیرامونی اقتضا میکرد؛ بلکه باید با تمام وجود از گناه بگریزد تا خداوند درهای بسته را بر او بگشاید.
در ادامهٔ داستان حضرت سلیمان (علیهالسلام) نیز همین نکتهٔ ژرف دیده میشود. کسی وارد عرصه میشود که تمام علم کتاب را ندارد، بلکه تنها بهرهای از آن را داراست:
«قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ۚ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُونِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ ۖ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ» (نمل/۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسی که دانشی از کتاب نزد او بود گفت: «من آن را پیش از آنکه پلک برهم زنی نزد تو میآورم.» پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر دید، گفت: «این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاس میگذارم یا ناسپاسی میکنم؟ و هر که سپاس گزارد، تنها به سود خود سپاس میگزارد، و هر که ناسپاسی کند، بیپردید پروردگار من بینیاز و کریم است.»
او که تنها «عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ» (گوشهای از علم کتاب) را داشت، توانست در یک پلکزدن آن تخت را بیاورد. پس مقام کسی که در سورهٔ رعد از او یاد شده و «عِلْمُ الْكِتَابِ» (تمام علم کتاب) را در اختیار دارد، به مراتب والاتر است.
نکتهٔ دیگر در آیهٔ فوق، عبارت «هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي» است. متأسفانه بسیار دیده میشود که مردم این جمله را بر سردر منازل خود مینویسند، اما ذیل و فلسفهٔ اصلی آیه، یعنی «لِيَبْلُونِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ» را فراموش میکنند. این نعمتها برای آزمون الهی است که آیا انسان در مقام عمل شاکر است یا کافر. اینکه فردی خانهها و واحدهای متعدد را خالی نگه دارد در حالی که جوانی به دلیل نداشتن مسکن توان ازدواج ندارد، نشاندهندهٔ غفلت از حقیقت این آزمون الهی است.
یادداشت: متن عربی آیات و روایاتِ درجشده در این سند از منابع معتبر استخراج شدهاند و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی بهمنظور تسهیل در مطالعه، توسط مدل (و نه استاد در صحن جلسه) تنظیم گردیدهاند.
وجوه تفسیری و قواعد مرجع ضمایر در قرآن
در بررسی آیات قرآن، با وجوه متعدد تفسیری روبهرو هستیم. هنگامی که در مقام تفسیر میخواهید مرجع ضمایر را مشخص کنید، قاعدهٔ اولیهٔ لفظی و ادبی این است که ضمیر به نزدیکترین مرجعِ صالح بازگردد؛ مگر آنکه قرینهای مانع از این بازگشت شود و مجبور شویم از این قاعده دست بکشیم. با تکیه بر همین قواعد لفظی، ساختار ترکیبی و نقشهٔ اعرابی آیه مشخص میشود.
از همین روست که وقتی به کتب اعراب قرآن مراجعه میکنید، برای یک آیه چندین ترکیب و نقش اعرابی در نظر میگیرند؛ گاه عبارتی را مفعول، گاه فاعل، گاه متعلَّق و گاه محذوف به تقدیرهای مختلف میدانند.
با لحاظ این قاعده، باید دید ضمیر در عبارت «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» به چه کسی بازمیگردد. فارغ از مباحث تفصیلی، آنچه اجمالاً از ظاهر آیه برمیآید این است که شخصِ یادشده، «شاهد بر رسالت» پیامبر اکرم (ص) است. او انسانی حقیقی است که تمام علم کتاب را نزد خود دارد.
«وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا ۚ قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» (رعد/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کافران میگویند: «تو فرستاده [خدا] نیستی.» بگو: «کافی است که خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشند.»
برخی احتمال دادهاند که مراد از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» خودِ ذات مقدس پروردگار باشد. اما این احتمال با قواعد ادبی و ظاهر کلام سازگار نیست؛ چرا که در آغاز آیه فرموده است: «کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ». خداوند متعال یک بار بهصورت صریح بهعنوان شاهد ذکر شده است. اگر عبارت دوم نیز عطف بر همان ذات الهی باشد، تکرار بلافايده خواهد بود.
ظاهر آیه اقتضا میکند که گواهان بر رسالت دو منبع مستقل باشند: 1. ذات مقدس خداوند متعال (`اللَّه`) 2. شخصی که علم کتاب نزد اوست (`مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ`)
اگر بگوییم مرجع عبارت دوم نیز خداست، ساختار کلام از قواعد محاورهٔ عرفی و فهم عرب خارج میشود. هنگامی که این عبارت به یک عربزبان ارائه شود، از آن چنین میفهمد که میان پیامبر و مخالفان، دو شاهد وجود دارد: یکی خدا و دیگری دارندهٔ علم کتاب.
ممکن است اشکال شود که «اگر مخالفان رسول خدا (ص) را قبول ندارند، چگونه شهادت یک انسان دیگر را بر رسالت او میپذیرند؟» پاسخ این است که آیهٔ شریفه مخالفان را به شخصی ارجاع میدهد که صلاحیت و مقام شهادت بر رسالت را دارد و مدعیان میتوانند صدق گفتار پیامبر را از او جویا شوند.
از نظر ساختار کلامی نیز اگر قرار بود تعبیر دیگری مد نظر باشد، سیاق آیه تغییر میکرد؛ اما تفکیکِ عطف نشان میدهد که مقام «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» در عرضِ سایر افراد نیست، بلکه او شاهدی انسانی است که علم کتاب نزد او قرار داده شده است.
علم غیب الهی و استثنای رسولان مرتضی
برای بررسی دقیقتر مسئلهٔ علم غیب و آگاهیِ دارندهٔ علم کتاب، مناسب است آیاتی از سورهٔ مبارکهٔ جن نیز مورد تأمل قرار گیرد.
در سورهٔ مبارکهٔ جن، مسئله بهصورت کلیتر و ساختاری مطرح شده است:
«عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا ﴿٢٦﴾ إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا ﴿٢٧﴾» (جن/۲۶-۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دانای غیب اوست و هیچکس را بر غیب خود آگاه نمیسازد، مگر کسی را که از میان پیامبران بپسندد؛ پس در این صورت، از پیش رو و پشت سرش نگاهبانانی میگمارد.
آیهٔ شریفه صراحتاً بیان میدارد که خداوند دانای مطلقِ غیب است و غیبِ خود را بر هیچ کس آشکار نمیسازد، مگر بر «رسول مرتضی»؛ یعنی پیامبر و فرستادهای که او را پسندیده و برگزیده است.
در مواجهه با این آیه دو فرض بیشتر وجود ندارد:
- یا بگوییم خداوند در عالم هیچ رسولِ مرتضایی ندارد که در این صورت آگاهی از غیب منتفی است؛
- یا بپذیریم که خداوند فرستادگانِ برگزیدهای دارد؛ که در این صورت، طبق نص صریح آیه، غیب الهی بر آنان آشکار و اظهار میشود.
بنابراین، در تحلیل مجموع آیات قرآن با یک «بیان دوگانه» روبهرو هستیم: 1. آیاتی که بهصورت مطلق، علم غیبِ بالذات و استقلالی را از غیر خدا نفی میکنند. 2. آیاتی که اثبات میکنند خداوند بخش یا مرتبهای از علم غیب را به اولیا و رسولان برگزیدهٔ خود عطا میفرماید.
جایگاه پیامبر اکرم (ص) نیز دقیقاً همینگونه است؛ ایشان میفرمایند که با مبدأ وحی متصل هستند و آنچه را از جانب خداوند دریافت میکنند، به مردم ابلاغ مینمایند. آیات قرآن حداکثر دلالت بر این دارند که پیامبر (ص) بر بخشی از غیب — که مرتبط با امر رسالت، هدایت و ابلاغ وحی است — آگاهی دارد؛ چرا که ابلاغ کلّ غیب الهی به عامهٔ مردم موضوعیت ندارد.
بررسی مسئله در روایات: عرضهٔ اعمال
همین ساختار و معنا در روایات اهلبیت (ع) نیز بازتاب یافته است.
در کتاب شریف *کافی*، در «کتاب الحجة»، بابی تحت عنوان «بَابُ عَرْضِ الْأَعْمَالِ عَلَى النَّبِيِّ وَالْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ» وجود دارد. بر اساس روایات این باب، اعمال امت بر پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم (ع) عرضه میشود که این خود نمونهای از آگاهی آنان از امور غیبی به تعلیم و اذن الهی است.
پاورقی آموزشی و ارجاعات
- منبع پیادهسازی: متن فوق بازنویسی کامل و کتابیِ پیادهسازیِ ماشینی (ASR) از سخنرانی استاد است.
- آیات و روایات: تمامی متنهای عربی بر اساس منابع معتبر (از جمله Tanzil.net و اصول کافی) تطبیق و درج شدهاند.
- ترجمهها: ترجمههای فارسی درجشده در زیر عبارات عربی، توسط مدل زبانی افزوده شده و متنِ گفتار مستقیم استاد نیستند.
- ویرایش: پرسشها و مداخلات حضار بهکلی حذف گردیده و استدلالهای استاد بهصورت یکدست و روان بازنویسی شده است.
یادداشت: متن عربی آیات و روایاتِ درجشده در این سند از منابع معتبر استخراج شدهاند و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی بهمنظور تسهیل در مطالعه، توسط مدل (و نه استاد در صحن جلسه) تنظیم گردیدهاند.
عرضهٔ اعمال بر پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت (ع)
در ادامهٔ بررسی روایات «باب عَرْضِ الْأَعْمَالِ عَلَى النَّبِيِّ وَالْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ» در کتاب شریف *کافی*، به حدیث سوم این باب میرسیم.
در این روایت آمده است که امام صادق (ع) خطاب به اصحاب فرمودند:
«مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ؟ فَقَالَ رَجُلٌ: كَيْفَ نَسُوءُهُ؟ قَالَ: أَمَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ، فَإِذَا رَأَى فِيهَا مَعْصِيَةً سَاءَهُ ذَلِكَ؟ فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ وَسُرُّوهُ.» (کافی، ج۱، ص۲۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چرا رسول خدا (ص) را آزردهخاطر میسازید؟ مردی پرسید: چگونه او را میآزاریم؟ حضرت فرمود: آیا نمیدانید که اعمال شما بر او عرضه میشود و چون گناهی در آن ببیند آزرده میشود؟ پس رسول خدا را نیارامید و او را شادمان سازید.
این روایت صراحتاً بیان میکند که رفتار و کردار انسانها بهصورت روزمره بر پیامبر اکرم (ص) عرضه میشود و گناهان امت موجب ناخرسندی ایشان میگردد.
گرهخوردگی آیهٔ توبه و ولایت در کلام امام رضا (ع)
در حدیث چهارم همین باب، پیوند بسیار زیبایی میان مسئلهٔ عرضهٔ اعمال و موضوع امامت و خلافت مشاهده میشود. راوی میگوید نزد امام رضا (ع) بودم و عرض کردم: «برای من و خانوادهام دعا بفرمایید.»
«فَقَالَ: أَوَلَسْتُ أَفْعَلُ؟ وَاللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ. قَالَ: فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِكَ، فَقَالَ لِي: أَمَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ: وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ؟ قَالَ: هُوَ وَاللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ.» (کافی، ج۱، ص۲۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: آیا گمان میکنی دعا نمیکنم؟ به خدا سوالم اعمال شما در هر شب و روز بر من عرضه میشود. راوی میگوید: این امر در نظرم بسیار بزرگ و سنگین آمد. پس حضرت فرمود: آیا کتاب خدای عزوجل را نمیخوانی که میفرماید: «و بگو عمل کنید، پس به زودی خدا و رسول او و مؤمنان عمل شما را میبینند»؟ به خدا سوگند مراد از «المؤمنون» علی بن ابیطالب (ع) است.
آیهای که حضرت به آن استشهاد فرمودهاند، آیهٔ ۱۰۵ سورهٔ مبارکهٔ توبه است:
«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (توبه/۱۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: «عمل کنید! یقیناً خدا و پیامبر او و مؤمنان، عمل شما را خواهند دید؛ و بهزودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید و شما را از آنچه انجام میدادید آگاه میکند.»
در این استدلال، امام رضا (ع) تبیین میفرمایند که مصداق تام «الْمُؤْمِنُونَ» در آیه، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) و به تبع ایشان جانشینان معصومشان هستند. از همین رو، اگر اعمال امت به امام رضا (ع) عرضه میشود، به دلیل همین مقام خلافت و امامت الهی است که در آیه به آن اشاره شده است.
حقیقتِ کرامت و تواضع علمی
گاهی در جامعه، مفاهیمی چون «کرامت» دچار کجفهمی میشوند. کرامت به این نیست که فردی کارهای خارقالعاده انجام دهد؛ مثلاً در هوا پرواز کند یا روی آب راه برود. اینگونه کارها با چند روز ریاضت و تمرینهای خاص نیز قابل دستیابی است و لزوماً نشاندهندهٔ مقام معنوی نیست.
کرامت واقعی در متانت، تواضع و شکستن غرور نفسانی تجلی مییابد؛ مانند رفتار بزرگانی همچون آیتالله امجد که بر فراز منبر، بدون هیچ تکبر علمی، کتاب داستان کودکان میخواند تا پیام اخلاقی و تربیتی را منتقل کند. این خلوص و تواضع است که کرامت حقیقی محسوب میشود، نه ادعای دیدن امور غیبی و مکاشفات. کرامت واقعی در بندگی و تواضع نهفته است، نه در ادعای سیر و سلوک یا کارهای خارقالعاده.
ظاهر کلام معصومان در نفی علم غیب و پاسخ به تعارضها
در باب دیگری از کتاب *کافی*، روایاتی دیده میشود که در ظاهر، علم غیب را از ائمه (ع) نفی میکنند. بررسی و جمعبندی دقیق این تعارضِ ظاهری نیازمند بحث تفصیلی است، اما برای نمونه به بخشی از حدیث سوم اشاره میشود.
سدیر صیرفی نقل میکند که با جمعی از اصحاب در مجلس امام صادق (ع) بودیم که ناگهان حضرت با حالتی خشمگین از منزل بیرون آمدند و فرمودند:
«يَا عَجَبًا لِأَقْوَامٍ يَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ! مَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ. لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِيَتِي فُلَانَةَ، فَهَرَبَتْ مِنِّي، فَمَا أَعْلَمُ فِي أَيِّ بُيُوتِ الدَّارِ هِيَ.» (کافی، ج۱، ص۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شگفتا از قومی که میپندارند ما علم غیب داریم! هیچکس جز خدای عزوجل غیب نمیداند. من قصد داشتم کنیزم را تنبیه کنم، از دست من گریخت و اکنون نمیدانم در کدامیک از اتاقهای خانه است.
ادامهٔ این روایت و چگونگی پاسخ به این تعارضِ ظاهری، ابعاد مهمی از معارف اهلبیت (ع) را روشن میسازد. اصحاب پس از ورود حضرت به منزل، نزد ایشان رفتند و پرسیدند که چگونه این سخن با شواهد فراوانی که از علم فراوان شما سراغ داریم جمع میشود؟
در تاریخ نیز نظایر این موارد دیده میشود؛ مانند جریان گم شدن شتر پیامبر اکرم (ص) در برخی رویدادها، که نشان میدهد اولیای الهی در زندگی عادی و بشری خود بر طبق روال طبیعی رفتار میکردند و علم غیب، ملکهٔ دائمیِ مستقل از ارادهٔ الهی نبوده است.
آگاهی ائمه (ع) از کتب آسمانی و زبانهای گوناگون
در بخش دیگری از روایات «کتاب الحجة»، بابی وجود دارد با این عنوان که ائمه (ع) دارندهٔ تمام کتب نازلشده از سوی خداوند هستند و با زبانهای مختلف اقوام آشنایی دارند:
«بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ عِنْدَهُمْ جَمِيعُ الْكُتُبِ الَّتِي نُزِلَتْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَأَنَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا عَلَى اخْتِلَافِ أَلْسِنَتِهَا»
در یکی از روایات این باب، داستان برخورد «بُریهه» (عالم و دانشمند مسیحی) با امام کاظم (ع) در دوران خردسالی ایشان نقل شده است. هنگامی که بریهه به همراه جمعی خدمت امام صادق (ع) میآمد، در مسیر خود با حضرت موسی بن جعفر (ع) که در سنین کودکی بودند مواجه شد. امام (ع) از او دربارهٔ میزان دانش و کتابهایش پرسیدند و گفتوگویی علمی و شگفتانگیز میان آنان شکل گرفت.
پاورقی آموزشی و ارجاعات
- منبع پیادهسازی: متن فوق بازنویسی کامل و کتابیِ پیادهسازیِ ماشینی (ASR) از بخش هفتم سخنرانی استاد است.
- آیات و روایات: تمامی متنهای عربی از کتاب شریف *اصول کافی* (باب عرض الأعمال و باب نادر فیه ذکر الغیب) و قرآن کریم (سورهٔ توبه) تطبیق و استخراج شدهاند.
- ترجمهها: ترجمههای فارسی ذیل عبارات عربی، توسط مدل زبانی اضافه شدهاند و عین گفتار استاد نیستند.
- ویرایش: سخنان و سؤالات حضار حذف شده و تنها سیر سخنان و استدلالهای علمی استاد به نثر کتابی بازنویسی شده است.
یادداشت: متن عربی آیات و روایاتِ درجشده در این سند از منابع معتبر استخراج شدهاند و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی بهمنظور تسهیل در مطالعه، توسط مدل (و نه استاد در صحن جلسه) تنظیم گردیدهاند.
تکلم ائمه (ع) به زبانهای گوناگون و آگاهی از کتب آسمانی
در ادامهٔ داستان برخورد «بُریهه» (عالم مسیحی) با امام کاظم (ع) در دوران خردسالی ایشان، در روایت آمده است که بُریهه شروع به خواندن بخشهایی از انجیل کرد. حضرت موسی بن جعفر (ع) — در حالی که هنوز کودکی خردسال بودند — با تبحر و تسلط کامل، انجیل را به همان زبان و لحن اصلی آن تلاوت فرمودند؛ بهگونهای که حیرت و شگفتی فراوان آن عالم مسیحی را برانگیخت.
سپس بُریهه خدمت امام صادق (ع) رسید و شگفتزدگی خود را از دانش شگرف این کودک ابراز داشت. امام صادق (ع) در پاسخ به او، آیهٔ شریفهٔ زیر را تلاوت فرمودند:
«ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (آلعمران/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرزندانی هستند برخی از نسل برخی دیگر؛ و خداوند شنوا و داناست.
این تعبیر نشان میدهد که انوار معصومان (ع) و حقیقت علمی آنان سنخیت واحدی دارد و خردسالی یا سالخوردگی در این فیض الهی نقشی ندارد؛ حقیقت اولیای الهی همه نور واحد است.
در روایاتِ متعدد دیگر نیز نقل شده است که اصحاب گاه صدای امام (ع) را میشنیدند که به زبانهای کهن همچون سُریانی یا عبری رازونیاز میکرد. هنگامی که از علت آن میپرسیدند، حضرت میفرمایند: «این دعای برادرم الیاس (ع) است که من آن را به زبان خودش میخوانم.» همچنین تسلط کامل آنان به زبان فارسی و دیگر زبانها در روایات مکرر نقل شده است.
در بخش دیگری از همان روایت نخست، بُریهه با شگفتی از امام صادق (ع) میپرسد:
«فَقَالَ بُرَيْدٌ: أَنَّ لَكَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَكُتُبَ الْأَنْبِيَاءِ؟ قَالَ: هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِ، نَقْرَأُهَا كَمَا قَرَءُوهَا، وَنَقُولُهَا كَمَا قَالُوا. إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَيْءٍ فَيَقُولُ: لَا أَدْرِي.» (کافی، ج۱، ص۲۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بریده گفت: آیا تورات و انجیل و کتب پیامبران نزد شماست؟ فرمود: اینها از جانب پروردگار به وراثت به ما رسیده است؛ آنها را همانگونه میخوانیم که آنان میخواندند، و همانگونه میگوییم که آنان میگفتند. همانا خداوند حجتی روی زمین قرار نمیدهد که از او چیزی پرسیده شود و بگوید: «نمیدانم».
بر طبق این نص صریح، حجت الهی بر روی زمین هرگز در برابر پرسشهای دینی و معارفی دچار درماندگی نمیشود و عبارتی چون «نمیدانم» در مقام هدایتگری آنان راه ندارد.
جمعبندی تعارض ظاهری در مسئلهٔ علم غیب
با کنار هم قرار دادن دو دسته از روایات و آیات، با یک تعارض ظاهری روبهرو میشویم:
- از یک سو روایاتی مانند «لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِيَتِي...» و آیاتی از قرآن که صراحتاً علم غیب را از غیر خدا نفی میکنند و نادانیِ ظاهری در برخی امور بشری را نشان میدهند.
- از سوی دیگر، آیات و روایاتی که اثبات میکنند ائمه (ع) از تمام کتب آسمانی، زبانهای گوناگون و حقایق غیبی آگاهند و «نمیدانم» در قاموس علمی آنان وجود ندارد.
اگر این تعارض بهدرستی تحلیل و جمعبندی نشود، زمینهٔ برداشتهای نادرست فراهم میگردد. برخی برای حل این مسئله به نظریاتی مانند «مکتب علمای ابرار» روی آوردهاند و مقام والای معصومان (ع) را تا حد علمای عادی تنزل دادهاند. اما در حقیقت، خودِ آیات و روایات کلید حل این معمای کلامی را ارائه دادهاند.
پرچمدار و محور اصلی حل این معضل قرآنی و معارفی، آیاتی است که چگونگی تعلیم الهی و مراتبی بودن علم اولیا را تبیین میفرمایند. با تکیه بر این آیات، میتوان میان «علم ذاتی و استقلالی» (که مختص خداست) و «علم عطایی و تبعی» (که به اذن الهی نزد حجج الهی است) جمع کرد.
ملاحظاتی دربارهٔ جلسات تفسیر در ماه مبارک رمضان
ماه مبارک رمضان بیش از آنکه ماهِ «افاده و تعلیم» باشد، ماهِ «استفاده، خودسازی و عبادت» است. برگزاری جلسات متراکم علمی و تفسیری در این ایام، به دلیل نیاز به مطالعه و آمادهسازی مستمر و دقیق، انرژی و زمان بالایی میطلبد و گاه انسان را از بهرهبرداری کامل از فضیلت عبادی این ماه و شبهای قدر بازمیدارد.
تمرکز بر مباحث علمی و تحلیلی قرآن — اگرچه امر مبارک و لازمی است — اما نباید جایگزین انسِ دلنشین، قرائت و تدبر فردی در قرآن کریم شود. به همین جهت، شایسته است در ایام معنوی خاص و بهویژه شبهای قدر، از تراکم جلسات درسی کاسته شود تا امکان پرداختن به عبادات فردی و توجهات قلبی فراهم گردد.
مسئلهٔ سیر صعودی در علم انبیا
در پاسخ به این پرسش که آیا علم انبیا و حجج الهی از حضرت آدم (ع) تا حضرت خاتم (ص) و سپس تا حضرت ولیعصر (عج) یک سیر صعودی و خطی را طی کرده است یا خیر، باید گفت این مسئله نیازمند بررسی و تأمل بیشتری است.
نمیتوان بهسادگی تکامل تاریخیِ ادوار بشر را مساوی با سیر صعودی خطی در علمِ ذاتی انبیا دانست. اگرچه پیامبران متأخر شریعتهای جامعتری آوردهاند و اکمال دین در عصر پیامبر خاتم (ص) رخ داده است، اما اثبات یک سیر خطیِ ساده در مرتبهٔ علمیِ تکتک پیامبران، نیازمند ادلهٔ محکم روایی و قرآنی است که باید در جای خود بهدقت تحلیل شود.
پاورقی آموزشی و ارجاعات
- منبع پیادهسازی: متن فوق بازنویسی کامل و کتابیِ پیادهسازیِ ماشینی (ASR) از بخش هشتم سخنرانی استاد است.
- آیات و روایات: تمامی متنهای عربی از کتاب شریف *اصول کافی* (باب أن الأئمة عندهم جميع الكتب) و قرآن کریم (سورهٔ آلعمران) تطبیق و درج شدهاند.
- ترجمهها: ترجمههای فارسی ذیل عبارات عربی، توسط مدل زبانی افزوده شدهاند و متن مستقیم گفتار استاد نیستند.
- ویرایش: پرسشها و اظهارنظرهای حضار کاملاً حذف شده و تنها پاسخها و بیانات استاد به نثر کتابی بازنویسی شده است.
یادداشت: متن عربی آیات و روایاتِ درجشده در این سند از منابع معتبر استخراج شدهاند و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی بهمنظور تسهیل در مطالعه، توسط مدل (و نه استاد در صحن جلسه) تنظیم گردیدهاند.
استمرار جریان پرورش عالمان دین و عدم نگرانی از فوت علما
در پاسخ به کسانی که همواره ابراز نگرانی میکنند که با رحلت علمای بزرگ، حوزههای علمیه خالی میشود و جانشینی برای آنان وجود ندارد، باید گفت که جای هیچگونه نگرانی نیست. سنت الهی در حفظ و حراست از دین همواره جریان دارد و خداوند متعال نیروها و مجاهدان عرصهٔ علم و تقوا را در گمنامی و خلوت میپروراند.
علمای واقعی و اثرگذار مانند امانتهایی هستند که باید سالها در خلوت، دور از شهرتطلبی و در بستر مجاهدهٔ علمی و تزکیهٔ نفس رشد کنند. انبوهی از حوزویان و سخنرانان محترم در جوامع شهری منشأ خدمات و آثار خیر هستند و اجرت آنان با پروردگار است؛ اما عالمانِ عمیق و صاحبنظرِ مکتبی معمولاً تا پیش از چهل یا پنجاه سالگی — و تا زمانی که ابعاد ایمانی، تقوایی و علمیِ آنان در خلوت به کمال نرسد — چهره نشان نمیدهند.
مرکزیت حوزهٔ علمیهٔ قم در پرورش نخبگان علمی
محیطهای علمی ویژگیهای متفاوتی دارند. فضای علمی، همهمهٔ پژوهشی و جریانات عمیق حوزوی که در شهر مقدس قم وجود دارد، بستر بیبدیلی برای پرورش دانشمندان بزرگ است. تهران و دیگر شهرها ممکن است برای فعالیتهای اجرایی، تبلیغی و عمومی مناسب باشند و چهرههای محترمی نیز در آن مشغول خدمت باشند؛ اما ساخت دانشمندانِ طراز اول و محققان برجسته نیازمند آن اقیانوس علمی و تمرکز کامل حوزوی است.
بنابراین نباید دغدغهٔ فوت بزرگان را داشت؛ چرا که در حال حاضر نیز افراد شایسته، پرتلاش و بافضیلتی در سنین کمال علمی (چهل تا پنجاه سالگی) مشغول مجاهدهٔ علمی و خودسازی هستند که به موقع خود، بار معارف دین را بر دوش خواهند کشید. خداوند خود متکفل ساختن نیروهای مخلص برای یاری دین خویش است.
دعوت به خودسازی و خدمت در مسیر معارف اهلبیت (ع)
اگر کسی اشتیاق دارد که در زمرهٔ خادمان راستین معارف قرآن و اهلبیت (ع) و یاوران حضرت ولیعصر (عج) قرار گیرد، راه بر او گشوده است. ورود به این مسیر نیازمند چند شرط اصلی است: 1. داشتن حوصله و همت در درس و تحقیق: پرهیز از شتابزدگی و سطحینگری. 2. اخلاص و پرهیز از دنیاطلبی: عدم تمایل به عناوین رسمی، مناصب سیاسی، یا منافع مادی. 3. قناعت و استقامت: آمادگی برای دشواریهای راه علمی و معنوی.
هر کس با این خصوصیات وارد عرصهٔ تعلیم و تعلم شود، توفیق و عنایت الهی شامل حال او خواهد شد.
دعای پایانی جلسه
خداوندا! ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان (عج) را از ما راضی و خشنود بفرما و در فرج شریفش تعجیل بفرما. خدایا! این شبهای قدر و ایام ماه مبارک رمضان را به برکت قرآن کریم برای ما پربار و مبارک قرار بده. روح حضرت امام خمینی (ره) و شهدای والامقام را با اولیایت محشور بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران به اسلام و قرآن را در پناه خودت محفوظ بدار. همهٔ بیماران را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. رفتگان، ذویالحقوق، پدران، مادران و استادان ما را سر سفرهٔ احسان امیرالمؤمنین (ع) میهمان بفرما. دست ما را در دنیا، برزخ و قیامت از قرآن و اهلبیت (ع) کوتاه مفرما و نسل و ذریهٔ ما را تا روز قیامت از مریدان و عاشقان آنان قرار بده. معارف حقهٔ قرآن و اهلبیت (ع) را به ما بچشان و ما را عامل به آنها بگردان.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
پاورقی آموزشی و ارجاعات
- منبع پیادهسازی: متن فوق بازنویسی کامل و کتابیِ پیادهسازیِ ماشینی (ASR) از بخش نهم و پایانی سخنرانی استاد است.
- آیات و ادعیه: عبارات و صلوات پایانی بر اساس متون معتبر ادعیهٔ اسلامی درج و ویرایش شدهاند.
- ترجمهها: ترجمههای فارسی ذیل عبارات عربی، توسط مدل زبانی افزوده شدهاند و متن مستقیم گفتار استاد نیستند.
- ویرایش: حواشی، صداهای محیطی و گفتوگوهای جانبی کاملاً حذف شده و بیانات استاد بهصورت یکدست و روان بازنویسی گردیده است.