اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله استعين.
صلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد وآل محمد جهت شادی ارواح تکیه شهدا و محضر امام.
همه گذشتگان ذوی الحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.
الفاتحه ما الصلوات.
اللهم صل على محمد وآل محمد.
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
السلام عليكم ورحمة الله.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ.
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَائِهَا إِلَّا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ.
قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.
قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ.
یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد وآل محمد پس از اینکه روشن شد که شاگرد بی واسطه خدا آدمه و فرشتگان با ثُمَّ عَرَضَهُمْ در حقیقت شاگرد جدی خدا رو میکنن یعنی مع الواسطه اسماء رو میگیرن.
یه نکتهای رو اون موقع در معارف قرآنی و روایی ما جای سؤال براش باقی میمونه.
که شبهه قرآنی میشه.
حالا یه موقعایی هست که اساساً ممکنه شبهه قرآنی نشه اصلاً.
یعنی بعضیا فقط صرف یه تعبیه مثلاً که مگه میشه مثلاً یه آدمایی باشن که مثلاً، خب این که خب شبهه نیست، این یه تعبیه.
اصلاً چجور ممکنه یه سری آدم اینجوری بشن؟
مگه اصلاً این که آدم مثلاً اصلاً شما چرا اینقدر آدم رو دارید گنده میکنید؟
آدم انقدر گنده چرا؟
خب اینا صرف یه سری تعبیه.
اصلاً خود آدم قد کوتاه دوست داره که همه قد کوتاه باشن.
نمیتونه انگار ببینه.
البته این میل مثلاً وجود این آدمای قد بلند نظر میاد و قدیس، یه میل درونی هم هست.
منتها همه دنیا این قدیسها رو دارن بدون اینکه مبانی معرفتیشو داشته باشن.
ولی ما این قدیسها رو داریم با مبانی معرفتی.
شما مگه قدیس چیه؟
الان شما فرض فرمایید که همین سالگرد همین الویس پرسلی که King of Pop دیگه، که خواننده پاپه و دیگه بزرگ چیده.
همین چهار پنج روز پیش که برگزار شد دویست هزار نفر رفتن سر قبرش .
این و الویس یعنی همه چی.
یعنی الویس اصلاً یه چیزی به، اینو الویس گفته؟
خب این یعنی خیلی چیز.
خب این داره نقش یه قدیس رو بازی میکنه.
اون موقع چیه؟
چجوری؟
ایشون ارتحال ملکوتی کردن.
چون Overdose کرده.
یعنی انقدر مواد مخدر مصرف کرده بوده که در حقیقت Overdose بوده دیگه.
بیشتر از حد بوده مرده.
خب اینم یه قدیس به هر جهت.
این داره نقش یه قدیسو بازی میکنه.
منتها بدون مبانی معرفتی، یعنی مبانی معرفتی همراهیش نمیکنه که چرا باید اساساً الویس مثلاً کیه؟
کجای عالمه؟
کجا قرار گرفته این که الیس مدل موش اینجوره، الیس اونجوره، الیس این حرفو زد.
یا همین اینشتین، همین اینشتین حالا خیلی به فیزیک شناخته ولی تو قلب، اینشتین در حقیقت یه کلاً فوق بشره که اگه حرفی زده حرفی میزنه و حرفهایی که زده کلاً رد و بدل میشه به عنوان فوق بشر.
همین آقای اینشتین کسی بوده که در حقیقت وصیت کرده بوده به نوشتههای منو به دخترش.
نوشتههای منو بیست سال بعد از من چاپ کن.
بیست سال بعدش شده سه ماه پیش.
بیست سال بعدش شده سه ماه پیش.
حالا که دستنوشتههاش چاپ شده معلوم شده این چه آدم کثیفی بوده.
یعنی چقدر روابط نامشروع داشته، چقدر چی داشته، چقدر خیلی.
خب این یه قدرت فوق بشریه در، در حقیقت چیه؟
داره همون نقش رو بازی میکنه و به عنوان قدرت فوق بشر داره حرف میزنه.
بی-- بدون آوانی معرفتی، یعنی بدون اینکه موانع معرفتی همراهیش بکنه مثلا.
حالا به هر جهت خیلی وقتها میبینید که شبهه اساساً شبههی چیز نیست.
یک سری تعبیهست.
میگیم مگه میشه اینهم جانمایی؟
عرض خدمتتون که ولی یه شبهه قرآنی به وجود میاد که این علم آدم الاسماء به عنوان متکفل حل اون شبهه هم میشه.
و اون اینه که بحث وجود علم غیب در [مکث] ائمه و در این خلیفههای خدا چجوری تبیین میشه؟
با توجه به اینکه هم زبان قرآن و هم زبان روایات [مکث] یک زبان نسبتاً متعارض نمایی در این زمینه، لااقل متعارض نماست.
[نفس عمیق] یه سری آیات، دسته آیاتی هستند که کاملاً حرفشون اینه که ما علم غیب نداریم.
الکی این چیزا رو به ما نبندید.
تو این دسته آیات بخوایم اشاره بکنیم چند تاشو با هم ببینیم.
سوره مبارکه هود [مکث] آیه سی و یک.
[صدای ورق زدن] صفحه دویست و بیست و پنج.
بسم الله الرحمن الرحیم.
شما هم بسم الله بگید.
بسم الله الرحمن الرحیم.
در ایام نوح، نوح به قوم خودش میگه که [سرفه] [سخنرانی به زبان عربی].
میگه من نمیگم به شما در نزد من خزائن خدا در نزد منه.
من اینو به شما نمیگم.
من همچین ادعایی ندارم.
[سخنرانی به زبان عربی] من علم غیبم نمیدونم.
[سخنرانی به زبان عربی] و من نمیگم که من فرشتهام.
[سخنرانی به زبان عربی] و من نمیگم به کسایی که شما در حقیقت در چشم شما خار دیده میشن اینا.
شما اینا رو خار میبینید.
شما اینجوری میبینید.
من نمیگم که اینا [سخنرانی به زبان عربی] خدا بهشون خیر نمیده.
[سخنرانی به زبان عربی] خدا اعلم به اونچه که در جانهایشون هست.
اگه اینجوری باشه در این صورت منِ لم من الظالمین هستم.
خیلی با صراحت تمام نوح به [سرفه] قوم خودش میگه من علم غیب ندارم.
خب یعنی این، این آیاتی که کاملاً بیان اینه که اینا علم غیب ندارن.
مشخصه که با این تعلیمی که الان از توی سوره بقره ما پیدا کردیم یه خرده متعارضته، متعارضه.
اینا خلفای خدان و میگن که ما علم غیب نداریم.
برید سوره مبارکه احقاف آیه ی نه.
در سوره مبارکه احقاف صفحه پانصد و [ورقه زدن کتاب] پانصد و سه.
[سرفه] "قل ما كنت بدعا من الرسل" آیه نوح است.
"وما أدری ما يفعل بي ولا بكم إن أتبع إلا ما يوحى إلي وما أنا إلا نذير مبين".
بگو پیغمبر بگو "ما كنت بدعا من الرسل" من یه رسول نوی نیستم.
یه آدم نوی نیستم که از رسولان.
"وما أدری ما يفعل بي ولا بكم" من نمیدونم چی سر خودم در میاد.
نمیدونم چی سر شما در میاد.
نمیدونم عاقبت خودم به کجا میرسه.
نمیدونم عاقبت شما به کجا میرسه.
من این چیزا رو نمیدونم.
"وما أدری ما يفعل بي ولا بكم إن أتبع إلا ما يوحى إلي" من هرچی تبعیت از "يوحى إلي" هرچی وحی بشه من، من تبعیت رو انجام میدم.
من این که آخر عاقبت شما چی میشه و آخر عاقبت خودم چی میشه و چه جوری میشه و از این حرفا، من اینا رو من، من نمیدونم.
"وما أنا إلا نذير مبين" من فقط یه نذیر هستم.
[صدای محیط] این اجمالا نشون میده که عاقبت نمیدونن چی میشه.
یعنی آینده رو نمیدونن چی میشه.
[صدای محیط] حالا از این آیه تازه نمیشه اون بدتر که مثلا چیزتر.
اعراف صد و هشتاد و هشت.
[صدای ورق زدن] میشه صفحه صد و هفتاد و پنج.
[صدای ورق زدن] "قل لا أملك لنفسي نفعا ولا ضرا إلا ما شاء الله" بگو [مکث] من مالک [مکث] نفع و ضرر برای خودم نیستم.
مگر اون چیزی که خدا بخواد.
[صدای محیط] "ولو كنت أعلم الغيب لاستكثرت من الخير وما مسني السوء" اگه من علم غیب داشتم که خوب بود که "لستكثرت من الخير" من یه خیر بیشتری رو جذب میکردم.
"وما مسني السوء" خب یه کاری میکردم سوء و بدی و اینا به من و اینا نرسه.
یعنی خب اگه میدونستم چه اتفاقاتی میفته خب جلوشو میگرفتم دیگه.
[نفس عمیق] اگه مثلا اینکه "ولو كنت أعلم الغيب" خوب بود دیگه اگه بود که خب خوب بود ما علم غیب داشتیم.
ببینید تعبیر بسطی حرف تو ، [سرفه] ما فقط نذیر و بشیر هستیم برای قوم مؤمن.
قومی که ایمان میارن من فقط چی دارم؟
باز داره تعابیری شبیه اینکه شما میدونید که در قرآن خیلی زیاد از این تعابیر هست که به پیغمبر خیلی خدا میگه، میگه تو نمیدونستی اصلاً کتاب چیه، ایمان چیه.
[سرفه] این یه دسته آیاتیه که به هر جهت اگه واقعاً آدم جمعبندی شده قرآن نبینه، قرآن جمعبندی شدهشو نبینه [سرفه] میاد تا به این عبارات میرسه و زبان قرآن نشناسه، جمعبندی شده آیات هم نبینه، تا به این آیات برسه و میبینید که فتوا میده دیگه براساسش که، بله و اینا علم غیب نمیدونستنا از این حرفا.
دقت هم بفرمایید که، یه سری آدم اومدن دارن میگن که خدا اینجوری میگه، اینجوری ما ارتباط با خدا داریم.
خب؟
ارتباطو با خدا داریم.
خدا اینو میگه، خدا اینو میگه.
وای ما علم غیب نمیدونیم ها.
خود اینم دقت بکنید که یه عده آدم اومدن میگن ما ارتباط با خدا داریم، خدا به ما اینو داره میگه، ما داریم به شما میگیم علم غیب هم نداریم.
خود این پروسه یه خرده قابل تعجب هست که، پس اینی که شما دارید میگید از کجا دارید میگید؟
اگه علم غیب ندارین پس چرا میگین ما با خدا ارتباط داریم، خدا اینا رو به ما گفته ما هم به شما میگیم.
چطور علم غیب رو یه ذره تعریف کنید.
اجمالاً، اجمالاً اینه که ما یک شهادت داریم و یک غیب.
که خدا در حقیقت خودش میگه عالم الغیب والشهاده، خب؟
یک شهادت داریم و اون عالم محسوسیه که در اطرافت نشستیم.
این میشه عالم شهادت.
از اینکه بگذرید میشه علم غیب، میشه عالم غیب.
خب مثلاً اینکه اگه من یه خبری از آینده بدم این میشه من علم غیب داشتم یعنی چی؟
یعنی اینکه با نشئه دیگری ارتباط برقرار کردم که این حادثه در اون نشئه بوده.
کسایی که اصلاً غیب رو قبول ندارن چونکه خب اصلاً نگاه مادی خیلی وقتها باعث میشه آدم غیب رو قبول نکنه.
کسایی که غیب رو قبول ندارن تو بعضی جاها میمونن.
یکی مسئله خوابه.
تو بحث خواب دیدن یکی از جاهاییه که یهو زمین گیر میشن.
تو خوابای چه جوری؟
نه خوابهایی که از گذشته شما میبینید، خوابهایی رو که در حقیقت میبینید که مثلاً یه سال بعد اتفاق میافته.
سال بعد مو به مو همون چیزی که شما دیدید اتفاق میافته.
تا حالا این اتفاق برای شما شاید افتاده باشه، خوابهای اینجوری دیده باشید یا مثلاً شاید جاهایی رفته باشید که ببینید که اِ من اینجا، اینجا دیدم یا یه صحنهای اتفاق افتاد اِ این صحنه، عین همین صحنه رو دیدم.
خب اینا همه چیزهایی که آدم تو خواب میبینه است که تو خواب میبینه رو تو خوابش فراموش میکنه.
اینجا از جاهاییه که میمونن که چجوری توجیه بکنن که به هر حال این کجا اتفاق افتاده؟
بالاخره شما یه اتفاق افتاده رو داری میبینی، سال بعدش میبینی دقیقاً همون اتفاق افتاده، این کجا بود این اتفاق؟
یعنی چه توجیحی داری برای این؟
دست به این توجیه هم نمیزنن که بگن چون، چون ما این خواب رو ذهن ما دیده در جهان خارج اتفاق افتاده.
یعنی برعکسشو نمیگن چون که خیلی حرف ابلهانه به نظر میاد دیگه.
برعکسشو طی نمیکنن.
واسه همین گیر میافتن تو اینجایی که بالاخره این مال کجا بوده این ما دیدیم؟
از این جهت که یه عالم غیبی وجود داره، یه عالم شهادتی وجود داره.
اگر یه چیزایی بگیم که حوادث آینده باشه پیشبینی اینجور حوادث باشه، از گذشتهای بگیم که طرف خودش فقط اطلاع داره.
پشت این دیوار بگم که چیه؟
نیتی که شما تو سرت داری بتونیم بگیم چیه؟
اینا همش میشه غیب، خب.
یعنی مربوط به عالم شهادت نیست.
اینو میگن طرف علم غیب داره.
یعنی همچین کارایی بکنه احتمالا میگن علم غیب داره این آدم.
حالا، حالا مدلش، مدلهاش فرق داره.
گاهی اوقات اینی که من نیت شما رو بخونم این حرفیه، اینی که این دیوار من بگم پشت، پشت دیوار چیه این یه حرف دیگهست.
یعنی مکانیسم این علم غیبا با همدیگه فرق داره.
اون باید تو نشئات بالاتر اتفاق-- ممکنه اصلاً این حجاب بودن این دیوار برطرف بشه.
یعنی با چشم میبینن اینو.
به هر جهت این، همین تصویر اجمالی که ما راجع به علم غیب داریم [مکث] این است که خب یه اموری در مورد شهادت نیست و اینا میدونن.
حالا شما مواجهید با گروه پیامبران که این پیامبران میان میگن که ما با خدا ارتباط داریم.
خدا مثلاً از طریق ملائکش به ما یه حرفی زده [مکث]، ما اینو داریم به شما میگیم، علم غیب هم نداریم.
این چیه؟
این یعنی چه تصویری داره؟
نهایتش اینه که بگیم که همینایی که به ما گفتن میدونیم بیشتر از اینم نمیدونیم.
خب نهایتش اینه که بیان همینی که به ما میگن همینا رو میدونیم بیشتر از اینم ما نمیدونیم چیزی.
این یه دسته آیاته، درسته؟
این یک دسته آیاتیه که علم غیب نفی میشه.
[مکث] سوره مبارکه طه [صدای برگه].
در سوره مبارکه طه آیه صد و پنج صفحه دویست و سه [صدای برگه].
اینم یه سری دسته آیاته دیگه.
به هر جهت یا باید بگیم قرآن متعارضه [مکث] یا باید یه چارهای بیاندیشیم.
میفرماید که وقول عملوا شما عمل بکنید [سخنگوی 1: فسیر الله عملکم و رسوله و المؤمنون] شما عمل بکنید، خدا این س، سین این سیرها سین چیز نیست.
سین آینده نیست.
دلیلش هم چیه؟
دلیلش اینه که سیرالله این که جزو اعتقادات ما هست که اینجوری نیست که ما انجام میدیم خدا بعداً میفهمه یه چیزی رو.
اینا این سینا چیه؟
اینا سین تأکیده در عربی.
مثل چی؟
مثل استکبره، مثل استکبار.
استکبار همیشه ه-هر وزن استفالی و به معنی چیزی نیست.
به معنی [مکث] طلب یه چیزی نیست.
خب؟
این، اه سین اینی که میگه استکبرن، که استکبار کردن در حقیقت یعنی نه اینکه کبر طلب کردن، یعنی کبر که خیلی زیاد [مکث] که بره اون، اون سینه که اونجا میگه سین تأکیده.
اینجا هم سینش میتونه سین تأکید باشه.
اصلاً نه، سین همون استقباله.
خب؟
منتها من-- منتها من الالبته بعد گفت که بس، ادیب ب-قرار نیست این آیاتو بفهمه.
قراره قرآنشناس آیاتو بفهمه، نه ادیب.
نهفته معنی نازک بسیست در خط یار.
تو فهم آن نکنی ای ادیب، من دانم.
کار ادیب نیست این چیزا.
یعنی اینکه تا رسیدیم به اینکه [آیه] پس یعنی خدا بعداً میفهمه اینا رو.
بعداً میبینه.
خب قرآن جلوی ما رو میگیره [مکث] وقتی میگه که شما [آیه] اصلاً میخوای بری توش، میخوای بری تو کار من، من شاهدم.
میخوای بری توش من شاهدم.
ارطفی بنفی همین که بخوای افاضه کنی و هری بریزی تو اون کار، بری تو اون کار، من خودم اونجا هستم، شاهدم [مکث].
این میشه عمحات، عمقات.
حالا یه سین اومده، سینو درستش میکنیم، سینو درست میکنیم.
یا میگی سین تأکید یعنی به تحقیق خدا میدونه، مثل سین تحقیق یا اینکه سین استقبال هم باشه [مکث] در حقیقت با اون وسط فردونه یعنی اونجا یه ظهوری پیدا میکنه.
یعنی علم الهی اینجا این رؤیت الهی در صحنه قیامت ظهور پیدا میکنه [مکث].
کار ادیب نیست این چیزا.
ببینید!
دقت کنین قرآن شناسی لازم داره نه کار ادبی [مکث].
و قل عمله فسیر الله عملکم.
خدا عملتونو میبینه و رسوله، رسول هم عمل شما رو میبینه.
و المؤمنون، مؤمنها هم عمل شما رو میبینن [مکث].
یعنی شما به محض اینکه یه عملی انجام میدید خدا میبینه، رسول میبینه، مؤمنام میبینن.
کم به کیه؟
به مؤمنین.
آره دیگه.
کم به مؤمنین دیگه.
منتها من الالبته اینجا آیاتش نصفه به مؤمنین، ااا گفته شده یعنی بیشتر خطاب به جامعه چنده دیگه.
ولی، اه از سیاق اگه جداش بکنیم مثل کاری که دیروز میکردیم اگه از سیاق جداش بکنیم نه دیگه خطاب به مؤمنین هم لزومی نداره باشه.
یه سیاق جدید باهاش تشکیل میدیم و قل عملوا کلاً شما عمل بکنید ملاکی نداره ما بگیم که خدا میدونه خدا مگه کارای مؤمنین رو میدونه کارای چیز رو نمیدونه، کارای فجار رو نمیدونه کار ابرار رو میدونه فقط.
خب اگر یه وحدت سیاقی میخواد تو آیه برقرار بشه و قل عملوا یعنی همهتون، همهتون کار انجام بدید.
منتها مراتب همونجا پیغمبر میبینه، خدا میبینه، مؤمنون میبینن.
خب؟
مؤمنان میبینن.
حالا اجمالا شما به ذهنتون میرسه و آیه ممکنه بگه که جمع محلا و الف لام یعنی همه مؤمنون میبینن.
حالا این ظهور اولیشه که یعنی همه مؤمنون میبینن.
شاید بعداً مشخص بشه نه، همه مؤمنون نمیبینن.
یه سری از مؤمنون میبینن.
چی مشخص میکنه؟
قرآن [سرفه].
اون کسایی که ایمانشون در یه حد خاصی باشه و اسمش شده باشه مؤمن، اونا میبینن.
توی نظام تشکیکی قرآن و ذو مراتب بودن قرآن بالاخره ما اصلا الان کاری نداریم به تعیین مؤمن اینجا کیه.
بالاخره خدا یه حرفی زده گفته یه عده آدم هستن اینا میبینن کارا رو [سرفه].
شاهد بر اعمالن .
گفته شما هر عملی انجام بدین اونا میبینن.
وست رد دون الی عالم الغیب والشهاده فينبؤکم بما کنتم تعملون.
و بعد رد میش-- رد میشوید با خدا عالم غیب و شهاده اون موقع بهتون میگه چه کار انجام دادین.
ببینید اینجا چرا عمل رو مثلا-- بچه ها سی God لا عملکم و عملکم مثلا نتیجه عمل شما رو میگه خود عمل شما نه، نتیجه در تقدیر است.
اصلا شما کلمه در تقدیر نباید بگیری.
هیچ کلمهای در تقدیر نیست مگر اینکه چیز داشته باشه.
مگر اینکه قرینه داشته باشه.
خدا نتیجه اعمال آدمو نگاه میکنه یا خود اعمال رو داره نگاه میکنه؟
نه نتیجهش تو عرصه اجتماع مثلا.
خیلی دیگه داری در تقدیر میگیری.
نتیجهش در انقلابهای فرهنگی که در- [خنده] اینکه خیلی ناد کلمه در تقدیر گرفتی.
خود خدا میتونست همون کلماتی که شما میگید بگه.
میگه فسیر الله دیگه.
میگه خدا خود عمل- رو عملکم رو داره میبینه.
کلمه در تقدیر گرفتن مجوز میخواد.
اگر واقعاً نشه، خب؟
واقعاً نشه، واقعاً نشه یعنی واقعاً نشه.
میدونین چرا؟
چون که خیلی اوقات برمیگردن خیلی راحت کردهن.
میگه واسألوا القرية التي چی.
میگه یعنی واسألوا أهل القرية التي چی.
چرا؟
خودمون نمیفهمیم واسألوا القرية معنا داره.
تو قرآن اصلاً یه همچین ترکیب امّت یه معنای حیقی داره که مورد سؤال میتونه واقع بشه.
نه واسألوا أهل القرية التي چی.
واسألوا القرية الله.
از خود این قرية سؤال بکن.
خود اینها یه هوی-هویاتی دارن، موجودات زندهاند و، و اینجورین و اصلاً عنوان دارن برای خودشون.
قرية عنوان داره، امّت عنوان داره خارج از چی؟
بعضی از احکامی که قرآن ثابت میکنه رو فرد ثابت نمیکنه رو امّت ثابت میکنه.
شما اینکه پیامبر میاد نگفته برای فرد پیامبر میاد.
گفته ولی برای امّت پیامبر میاد.
یعنی ا-امّت، خب اینی که قرآن باید اجازه بده که ما یه همچین کلمه در تقدیر بگیریم.
اگر خودش فهمیده میشد با معارف قرآنی کلمه در تقدیر بگیریم.
کلمه در تقدیر نباید بگیریم.
اینجا هم گفته [آیه] این، یه آیه.
سوره مبارکه رعد رو بیارید.
[صدای ورق زدن] اینجا [نامفهوم] گفت هست که ما صیرهام.
ببینید آره دیگه یعنی به هر جهت ما تصمیم میگیریم از یرغیب چیه؟
یکی داره کارهای ما رو همین حالا میبینه.
استقبال بگیریم تناقض نداره دیگه.
بله؟
میگم مثلاً اون حد رو استقبال بگیریم تناقض نداره دیگه.
استقبال بگیریم یا یعنی بعداً بگیریم؟
آره.
ولی اینجوری نیست.
گفتیم سیاق نمیذاره.
مگه خدا بعداً قراره ببینه کار ما رو؟
خب در مورد فرمودین مثلاً بعد از ظهور پیامبر.
خب من وقتی، همین میگم وقتی خود همین این معنا داره سیّرالله، سیّرالله یعنی اینکه خدا میبینه دیگه.
اینکه خدا بعداً میبینه، همچین عبارتو قرآن نداره که خدا یه چیزی بعداً میبینه.
باید بگیم همین الان میبینه.
اگه همین الان میبینه تو بحث سیاق بقیه هم همین الان باید ببینن.
باشه گفتیم مثلاً میگیم ضربت زمانشون زنده بودن و اینا مثلاً در علم قبل نبود معنی نداره.
خب بله دیگه بعد از من قبلاً برای خدا معنی نداره به اضافه یه چیزای دیگه.
یعنی این فرم-- شما به اضافه یه چیزای دیگه که حالا تو بحث تشریح و تنزیح اونجا انشاالله یه چیزایی بیان میشه.
در سوره مبارکه رعد، آیه [صدای ورق زدن] نوشتم آیه چهارصد و سیزده.
اگه تونستین پیدا کنید آیه چهارصد و سیزده رو [صدای ورق زدن] سیزده که نیست.
این تو سکرات موت بوده، اینا نوشتم [صدای ورق زدن].
پیدا میشه نترس.
ولی نگران نش [صدای ورق زدن].
آیه چهل و سه، آیه آخر، صفحه دویست و پنجاه و پنج [صدای ورق زدن].
اینا دستنوشتههای ساعت یک و نیم نصف شبه.
میگه اینجوری جلسه آقای همت اومده اینجوری خوابآلود نوشتیم اینا رو [صدای سرفه].
میفرماید که "ويقول الذين كفروا لست مرسلا".
و کفار میگویند که تو مرسل نیستی، تو رسول خدا تو نیستی.
خب اینا حرف کفاره.
خدا به پیغمبرش میگه "قل كفى بالله" اینی که تو پیامبر خدایی، "كفى بالله شهيدا بيني وبينكم ومن عنده علم الكتاب".
شاهد بر رسالت، خدا شاهد بین من و تو، بین من و شماها، خدا شاهد که تو رسولی.
اینکه خدا شهادت به رسالت تو میده.
یه کسی دیگه هم هست کاری نداریم کی هست، یه کسی دیگهای وجود داره قرآن معرفی میکنه که میگه این شاهد رسالته.
اینی که تو رسول شدی، این شاهده.
کی؟
"ومن عنده علم الكتاب" کسی که "علم الكتاب" دستشه، اون شاهد رسالت تو هست.
و قراره که حواله بده به کسی که شاهد رسالت بوده دیگه.
میگن تو رسول نشدی، تو رسول نبودی، تو رسول خدا نیستی.
خدا داره حواله میده به اینی که شما برید از یه کسی سؤال بکنید، اون شاهد رسالت تو هست.
کی؟
"کفى بالله شهيدا".
بین من و شما خدا شاهد.
یه کسی دیگه شاهد بر رسالت هست که میشه ازش سؤال کرد کیه؟
[سوره بقره مکی] کسی که در نزد او علم الکتاب هست.
اینم یه، یه کسیه به هر حال.
اینو که نمیشه بگی موجود خیالی معرفی کرده آخه یه کسی رو معرفی کرده [سوره بقره مکی] کتاب هست.
درسته؟
همه اینا.
حالا علی الخصوص اگر شما این آیه رو بذارید کنار آیه سوره مبارکه نمل [مکث] که اون آیه معروف سوره نمله [مکث] آیه چهل نمله [مکث] صفحه سیصد و هشتاد.
در بحث اینکه قراره تخت بلقیس از [مکث] اون کشور سبا در حقیقت بیان، حضرت سلیمان میگه که کی این تختو میاره؟
یه افریت من الجن میگه که قبل اینکه تقوم من مقامه که از جات بلند شی از-- یا این مجلس ترک بشه، حالا به هر حال مثلاً در ضمن اینو میارم تا قبل از اینکه تو مثلاً از این جایگاه بلند شی، مثلاً مجلس تموم شه.
من اینو، این تختو برات میارم.
که قرآن هم قصه تعریف نمیکنه ها.
پیام داره، اگه سکوت میکنه یعنی چی؟
یعنی افریت من الجن میتونه این کارو بکنه.
قرآن قرار نیست قصه تعریف بکنه.
این خیلی نکته مهمیه.
قرآن قصه تعریف نمیکند.
این خیلی نکته مهمیه ها.
اگر میبینید در داستان حضرت یوسف و ماجرای زلیخا اینجوریه که [مکث] داره [سوره یوسف] نه یه درو بلکه درها رو میبنده.
نه غَلَقَتِ الأَبْوَابَ بلکه غَلَّقَتِ الأَبْوَابَ یعنی درهای متعدد رو شش قفله میبنده.
خب؟
و اون موقع این حضرت یوسف هست که به اندازه وظیفه دو سه متریش میگه من باید بدم.
حالا خودش بخوره به در دیگه.
خب؟
این، اینی که اگر کسی وظیفهش رو انجام بده خدا مفر براش درست میکنه.
اگه کسی واقعاً از گناه بخواد در بره خدا مفر درست میکنه.
خدا اینو میخواد بگه.
نه میخواد قصه تعریف بکنه که [مکث] حضرت یوسف مگه ندید درها رو بستن؟
نه یه در بلکه درها رو بستن، شیش قفله هم بستن.
خب؟
نه غَلَقَتِ الأبواب بل قل قطع الأبواب حضرت یوسف گفت من سه متر میدوم این که وظیفه منه.
من سه متر میدوم طرف رو مقا-- در دیگه.
تهش اینه دیگه.
بدو درها میشه.
قرآن اینو میخواد تعریف کنه.
تو بدو به خاطر فرار از گناه بدو درها باز میشه.
نه اینکه بشینی بگی خب دیگه پیش اومد دیگه رزق ما این بوده ظاهراً.
ما هم که جوونیم و به هر حال اینجوری نه از گناه فرار بکن خدا مفر-- منتظر اینه تو فرار میکنی یا فرار نمیکنی؟
همه درها رو وا میکنه خدا.
همه درها رو وا میکنه.
قرآن اینو میخواد بگه.
نمیخواد قصه تعریف کنه برای کسی.
کتاب داستان نیست که.
اینجاییم که از این سکوتهای قرآن، از قصههای قرآنه باید دربیاریم نکاتشو.
قبلا تقوم مقامای-- بعد میبینیم که یه کسی که علم من الكتاب یه علمی از اون کتاب بهش نه علم الكتاب، یه علم من الكتاب داشت، عنده علم من الكتاب بود گفت أنا آتيك به قبل أن يرتد إليك طفوك من قبل اینکه چشمتو هم بزنی من اینو میارم.
فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربي ليبلوني أشكر أم أكفر.
که این هذا من فضل ربيشو میزنن بالا سر خونهها.
اینشو نمیزنن که.
ليبلوني اینا رو خدا از فرضش انداخته منو آزمایش کنه.
این هذا من فضل ربيشو بالا سر، سر در خونهها میزنن که خ-- اینو که خ-خونهی به این باشکوهی رو خدا به ما داده این هذا من فضل ربي.
بعد خب اینشم بزنن دیگه ليبلوني أشكر أم أكفر که خدا منو آزمایش کنه.
شکر میکنم یا کفر میکنم بابت این نعمت.
طرف خونه دارد، خونه داره همینجوری چندین طبقه خونه و چندین واحد خالی.
و اون موقع دست بر لهیه عبودت میکشه و اون موقع اون جوون بدبخت که نمیتونه یه-- انقدر جا نداره که ازدواج بکنه، بره ازدواج بکنه بره اونجا، خب؟
اینو خالی میذاره.
بعدشم به خاطر چی؟
به خاطر اینکه بچهها راحت باید باشن دیگه.
بچهها باید راحت باشن که میخوان تو راه پله همینجوری بدون برن بالا بدون بیان پایین، بدون برن.
حالا که چی؟
اونا بعد شش نفر مثلاً نمیتونن ازدواج-- دوازده نفر همینجوری علافاند که این یه دونه خونه واحد انداختن بالا که چی؟
این ليبلوني لیبلونی.
اینو داده که لیبلونی.
همین این خونه رو میذاره تو فرق سر مبارک آدم که تو چرا این واحدو انداختی؟
برای چی؟
اینو داده بودیم که تو واحد همینجوری ول، ول کنی که چی؟
این واحدو برای چی واحدو ول کردی؟
بچهها راحت بشن.
خ-- عه، اگه قرار بود که اینجوری با دین تا میکردن ملت، اون از اون اول تشکیل اسلام که واویلا بود.
همش اون موقع میشه ادعا.
ادعا، طبق، طبق، سگها به دورش وق، وق.
خب؟
تا ادعا بخوای میبینی آدم مدعی پیدا میشه.
[صدای در] من خودم دیدم، خیلی من از این چیزا دیدم که میبینی واحد داری میگی که پیشنهاد میدی میگه خب این واحدای خالی اینجا حیف نیست مثلاً شما، شما هم که استفاده نمیکنید، همینجا هم خالی افتاده خودت دو تا جوون بشون اینجا.
میگه نه ما آخه بچه باید بدوئن، حالا تو راهرو ندوئن حالا یا خودت آ، سر و صدا رو کمتر بکنن.
اون موقع یا لیتنی کنا معکم فلان...
بابا مهاجرین و انصار اینجوری بودن نسبتشون.
اگر دیدید توفیقات تو زندگی آدم کم شد، اگه دیدید برکات نازل نشد، اگه دیدید مشکلات پشت سر هم نازل شد به خاطر همین لیبلونیها، دارن آزمایش میکنن که دیدین اشکرan اکبر.
ما تو این آزمایش خدا بهت یه ثروتی داده، چهار تا الان ساختمان ساختی، خب دو تا آدم باید بیاد بشین اونجا دیگه.
[صدای در] مهاجرین و انصار وقتی که مهاجرین بلند شدن اومدن مدینه، اینجوری بود که اومدن تو خونه انصار.
یعنی اومدن داخل خونه انصار.
پرده کشیده بودن [صدای در] اینا.
یعنی این حال پذیرایی اینا رو با پرده چیز کرده بودن که شما حالا فعلاً باشید، اینا اصحاب صفه بودن دیگه.
اینا با پرده، اینا چیز کردن که اینا با همدیگه بتونن زندگی...
اینجوری دینو یاری کردن یه عده.
یه عده اینجوری دینو یاری کردن.
حالا آقا بخواد دین یاری کنه مثلاً ارواح نمش.
اینکه هزار تا چرا اینو تا برسه، آها این نه.
اینکه نمیشه لیبلونی، اشکرan اکبر.
خدا داره آزمایش میکنه.
پول مفت خدا به کسی نمیده و اون خدا، از خدا پول کیلویی نخواید.
اگه خدا پول بده بابت ریال به ریالش باهاتون محاسبه میکنه که شما که پولداری چرا اینجوری نمیکنی؟
شما که پولداری چرا جوون نمیفرستی؟
تو که پولداری چرا جهاز نمیدی؟
شما که پولداری چرا اینجوری نمیکنی؟
مدرسه چرا کیف و کفش یادت باید اینجوری باشه تو وقتی پول داری.
تو وقتی خونه اضافی داری چرا آدم راه نمیدی تو خونهت؟
[سرفه] فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مَن فَضْلُ رَبِّي لِيَبْلُونِي أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ.
میگم اون آیه علم الكتاب رو بذارین علم من الكتاب بذارید کنار همدیگه، بذارید کنار همدیگه.
چیزی که در میاد از این وسط اینه که اون کسی که علم من الكتاب داشت یه همچین حرکتی کرد دیگه.
علم من الكتاب داشت، بعدش اون تختش رو برداشت آورد یه همچین قابل تمام خودش به حجت ورود داد.
اونی که علم الكتاب رو داره عربا همین رو میفهمن دیگه.
این من، من التبعیست.
یعنی بعضی از اون علم الكتاب رو یکی هم بود که علم الكتاب رو داشته.
حالا هرکی بوده.
دو تاش مثلا یه جوره علم.
یعنی تو مثلا، مثلاً میگم تو علم الكتاب مثلاً علم کتابه نیست مثلاً علم نوشتن.
یا آقا این دو تا کتابا یکه هستن.
آره.
یعنی ببین چرا؟
به دلیل اینکه کلاً کارای قرینه سازیهای قرآنه، این زبان قرآن که قرینه سازی میکنه با آیات، آیات دیگر توضیح میده.
اولاً اگه علم الكتاب میگه علم کتابه، [سرفه] خب؟
علم الكتاب نمیگن به اینکه.
بعد قراره شاهد رسالت باشه.
ببینید شاهد اینکه این، من دیدم این رسول خدا شد.
قراره شهادت به رسالت بده.
یعنی باید تحمل شهادت بکنه.
یعنی من رسالت اینو من دیدم خودم و شهادت میدم که این رسول خداست.
من این شهادتش، یعنی رسالتش رو دیدم.
بله.
برای چی اون با عَدْ برای اون بَین بالا میگیره یعنی بلاخره به من برای چی مثلاً بَین نمیگیره؟
چی؟
توی آیه بودش که بَینی و بَین کُن و من- آره دیگه.
برای چی مثلاً بین من و بین شما و بین اون کسی که آب آورد.
نه اینجوری نمیگه که قرآن این شَهِدَ بَینِی وَبَینِکُم وَبَینَ مَن عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ.
خب اینطوریه.
خب اصلاً باشه اونجوری هم باشه.
اصلاً معنی اونجوریه.
بالاخره اون شاهد رسالت هست یا نه؟
یه مَن عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ هست که داره میگه این، این شاهده بین من و شما، اون.
حالا به فرموده شما اصلاً.
قرآن که اینو نگفت ولی حالا اونی که شما میگین.
میگه بین من و شما و اون اینجوریه که اون شاهد رسالت هست.
به حجت شاهد رسالته.
من سوالم اینه که اون من از کجا متوجه میشیم که نقشش توی جمله چیه؟
یعنی اون واو که قبلش اومده با عَدْ برای بلاخه و به منه یعنی چه؟
بَینِکُم و- اینا ببینید [مکث]، وجوه تفسیریه.
وقتی شما میخواید مرجع ضمایر رو برگردونین میگن اولین جایی که برمیگرداد برگردونید.
خب؟
اولین جایی که برگرداد.
حالا اگر اولین جایی که میخواد برگرده بر-- نتونستیم برگردونیم دست میکشیم.
ولی با همین قواعد لفظی ابتداً پیش میریم که میگیم نقشه از کجا-- برای همین وقتی کتاب اعراب القرآن رو نگاه میکنید نقشه متعدد برای یه آیه در نظر میگیرن.
یعنی گاهی اوقات میگن این مفعولیه، گاهی اوقات میگن فاعلیه، گاهی اوقات میگن متعلقهست، حذفه به اونجاست، گاهی اوقات حذفه به یه جای دیگه است.
الان اولیها رو به چی برمیگردونن؟
بله؟
الان این منه به چی برمیگردونن؟
ببینید اصلاً کاری نداریم.
اینی که از محل بحث خارج نشی که بریم محل بحث اینه که حالا اصلاً به اون بین و بین کن و بین اون من عنده علم الكتاب اصلاً اینه بررسی بکنیم.
ولی اجمالاً این هست که این شاهد بر رسالته.
یه کسی هست شاهد بر رسالت.
اون کیه؟
کسی که علم کتاب کلهو پیششه.
یه آدم حقیقی هم هست دیگه آخه یه کسیه یعنی.
من و خود الله باشد.
بله؟
من و خود الله- نه اینا دیگه خارج از قواعده.
شهیدم بین قل كفى بالله كفى بالله.
خود خدا رو داره میگه باز داره با منی که برنمیگردونبه خدا الله باز دوباره.
میگه این شاهده و بین من و ش-- بین من و شما خدا شاهد با یه کسی دیگه.
اون که، اون که، اونم باز هم خدا شاهد.
همون اینجوری یعنی.
نه، یعنی مثلاً ایشون گفتن یعنی بین من و شما و اون بالایی.
کی بالایی چرا میگی؟
آخه چرا میگی بالایی؟
میگه ومن عنده علم الكتاب.
خارج از قواعد چیز نشیم دیگه.
ببینید یعنی خ-- عرب بدید دست عرب ببینید چی میفهمه اینو.
میگه که قل كفى بالله شهيدا بين يا بين کن بین من و شما خدا شاهد، خب؟
یا من عنده علم الكتاب اینم شاهده.
یا شما بفرمایید که شهيداً بین من و خدا و این علم، علم، من عنده علم الكتاب دیگه.
مثلاً فوقش اینجوری دارید بررسی میکنید.
بالاخره در هر صورت این شاهده دیگه.
دیگه شما اگه بگید اینم خداست که خارج میشدی.
یعنی خدا شاهد و خدا شاهد.
یعنی مثلاً میگن- بله؟
اون یکی شاهد نمیشه که.
میگه قل كفى بالله- بله شهيدا بينی و بین کن من عنده علم.
بین من و شما و اون کسی که کتاب پیشه خدا کفایت میکنه برای شهادت.
خب دیگه.
دیگه اون یکی شاهد نیست که.
میشه سه نفر، من و شما اون کسی که کتاب پیشه.
خب این ما، این چه حوالهایه؟
داره خدا برای-- داره حواله میده.
میگه برو به بهشون بگو اون باید شهادت بده.
داره میگه برو بگو بهشون که در حقیقت داره حواله به این، برو بهشون بگو خدا شاهد، خب این که حواله اینا دارن میگن که تو رسول نیستی.
میگه که برو بگو یه نفر هست که این شاهد رسالته.
برو بهش بگو که از، ازش شهادت از رسالت بدت در بیاد.
میخواد اگه اون کسی، کسی هم که مثلاً شاهد رسالت یه انسانه.
خب.
خب باید بگه که من شاهد رسالت بودم.
خب.
خب این همون مثل همون پیغمبر فرق نمیکنه.
وقتی قبول نمیکنن از یه انسان، خب- خب اگه قرار باشه قبول نکنن که با آدم، آدمو قبول نمیکنن.
[همپوشانی گویندهها] پس ببینید میخواد بگه شما میتونید از یه آدمی بپرسید که این شاهد رسالته.
آیه هم همین جوری میفرمانه.
حالا شما دارید یه بعینی اضافه میکنید.
میگه "قل كَذَلِكَ حُدِثَنِي" شهیدم بعینی و بینکم.
اگه اینجوری باشه اصلا سیاق باید این اقتضا یه بعین دیگه بیاد.
باید بشه بعینی و بینکم و بین من عنده علم الكتاب.
چونکه بعینی دو بار تکرار شده یعنی دو بار اومده بعینی و بینکم و بین من عنده علم الكتاب.
اولا سیاق میخواد که اینجوری باشه نه اونجوری.
خب.
چونکه بعین رو آورده.
این وقتی که جدا کرده نشون میده که این اصلا عرض اون بعینها نیست که بعینی و بینکم و بین من عنده علم الكتاب نیست.
معنی اینجوری نمیده.
ضمن اینکه داره میگه شما میتونید برید از یه نفری بپرسید که این شاهد رسالته.
حالا.
این از این.
این آیه رو هم ببینیم.
این جن بیست و شش، سوره مبارکه جن هم ببینیم.
اون عنده علم الكتاب بودن یعنی عالم غیبه؟
حالا الان فعلا ببینید یه کسی هست شاهد بر یه چیزیه دیگه، شاهد رسالته.
باشه.
شاهد بر رسالته و خب این هم شاهد بر اینه که اولا جبرائیل اومده به این گفته تو رسول خدایی اینا دیگه.
یعنی همچین ویژگی رو ما داریم توی این شخص میبینیم.
سوره مبارکه جن یه، اصلا مطلبو کلیتر از این حرفا کرده و [صدای ورق زدن کتاب] در سوره مبارکه جن شما دارید میبینید که صفحه پانصد و هفتاد و سه [صدای ورق زدن کتاب].
آیه بیست و شش و بیست و هفت.
میگه عالم الغیبه فلا یظهر على غیبه احد.
خدا عالم به غیبه، غیبش هم برای احدی اظهار نمیکنه الا من ارتضی من رسله.
مگر بر رسول مرتضاش، خب.
بر رسولی که پسندیده اون رسول رو بر اون روشن میکنه.
الا من ارتضی من رسله حالا فإنه یسلک بین یده من خفي رسلا ليعل عن قد أبلغ رسالات ربه وأحاط بما لديه وأحاط کل شيء عددا.
رو اون هیچ کاری نداریم الان.
بحث اینه که غیبشو اظهار نمیکنه مگر به اون رسولی که بپسندد، اون رس-رسول پسندیده شده.
این یا باید بگوییم که در اینجا اصلاً خدا رسول پسندیده شده نداره، کلاً رسولی که بپسنده، رسول مرتضی نداره، یا باید بگوییم داره.
اگر داره پس غیب داره براش اظهار میشه.
این عالم الغیبه اون هم.
غیب داره براش اظهار میشه.
و اون موقع چجوری عالم الغیبه یعنی عالم کل غیبه دیگه عالم الغیبه این.
کی؟
خدا وقتی عالم الغیبه اظهار میکنه برای رسول مرتضاش.
خب اونم میشه عالم الغیبه، اون موقع.
پس ما در فضای ر-- آیات که میایم این بیان دوگانه رو در فضای آیات میبینیم.
یعنی یه جایی هست مطلقاً علم غیبی دارن از خودشون نفی میکنن.
یه جاهایی هم هست که دارن اثبات میکنه خدا.
بعدش عرض شد که این پیامبر خدا هم دقیقاً اینجوریه که میاد میگه من به خدا ارتباط دارم.
خدا داره به من یه حرفا میزنه، من دارم به شما یه حرفا میزنم.
اینم دقت بکن.
این فضای چی؟
آیاته.
آیات قرآنه حداکثر دلالت میکنه که بر بخشی از غیب نه همه غیب دیگه.
بله.
بر بخشی از غیب هم شما بگید اشکال نداره.
حالا دلالتش با وحی میگید دیگه احتمالاً به خاطر قوانین بعدش میگید.
یعنی بلایی رو یعنی نفی میکنه بعد میگه که ممکنه مثلاً یه بخشی هم به یه رسول- نه این آقا من فکر کردم شما دقتتون به اون چیز بعدش.
حالا شما توامول کل- نه نگاه کنید ال الغیب رو وقتی داره، من این فرمودهت رو قبول دارم ولی دلیلتون رو قبول ندارم.
از کجا به ق c بعد که میگه ليعل عن قد أبلغ رسالات ربه وأحاط کل شيء عددا.
چونکه مربوط به رسالت و وحیه که داره به مردم میرسه کل غیب رو که به مردم نمیگن که.
اون بخشیشه که میگن، میگه.
از این جهت هست که آره اشاره به مثلاً بخشی از غیب داره ولی خب در کل اشاره به غیب داره.
در فضای روایت هم که میاید ببینید همینه داستان.
[صدای محیط] در روایت دارد که، من این چند تا روایت رو بخونم احتمالا جمع بندیشون برای بعد از شب.
[صدای محیط] دارد که یه دونه بابی داریم ما در همین باب کتاب الحجة کافی، باب عرض الأعمال علی النبي والائمة علیهم السلام.
باب عرض اعمال یعنی اعمال عرضه میشه در چی؟
bei النبي.
حدیث سوم این این باب میفرماید که امام صادق فقال سمعت يقول ما لکم تسئون رسول الله صلى الله-- فقال الرجل كيف نسوءه؟
حضرت گفتن که چرا رسول الله را اذیت میکنید؟
به دو تا چرا رسول الله اذیت میکنین؟
گفتن که ما چه جوری داریم اذیت میکنیم؟
گفتن أما تعلمون أن أعمالکم تعرض عليه.
نمیدونید که اعمالتون عرضه میشه بر رسول الله؟
فإذا رأى فيها معصية ساءه ذلك فلا تسئوا رسول الله وسرّوه.
[نفس عمیق] یه رسول الله رو اذیت نکنید، رسول الله رو خوشحال بکنید.
نمیدونید اعمالت عرضه میشه؟
اعمالی که تو انجام میدی عرضه میشه بر رسول الله.
حدیث چهارمش [مکث].
در حقیقت حدیث چهارم یه گره خوردگی قشنگی هم توی خود حدیث هست البته، که دو تا نکته به هم داره گره میخوره و اون اینه که [نفس عمیق] پیش امام رضا هست، شخص میگه که قلت لرضا عليه السلام ادع الله لي ولأهل بيتي، میگه برای من و خونوادهم دعا کن [نفس عمیق].
فقال أولست أفعل؟
فکر میکنی من نمیکنم این کارا رو؟
والله إن أعمالکم لتعرض علي في کل یوم ولیلة، شب و روز اعمالتون داره بر من امام رضا، بر من امام رضا داره عرضه میشه [نفس عمیق].
قال فاستعظم، فاستعظمت ذلك، خیلی سنگین اومد به من که اِ!
یعنی چی اعمال من شب و روز داره به امام رضا چیز میشه؟
عرضه میشه؟
فقال لي أما تقرأ كتاب الله عز وجل؟
کتاب خدا رو مگه نخوندی؟
و قل اعملوا فسیرى الله عملکم ورسوله والمؤمنون.
بعد این مؤمنون یعنی قال هو والله علي بن ابي طالب عليه السلام [نفس عمیق].
گره خوردگی مطلب رو میبینید داره چی به چی گره میزنه؟
یعنی داره میگه این مؤمنون علی بن ابی طالب علیه السلامه، اعمالتون به من امام رضا داره عرضه میشه [نفس عمیق].
این مؤمنون تو آیه علی بن ابی طالبه اعمالتون، پس، پس به این دلیل اعمالتون داره به من امام رضا عرضه میشه که این در حقیقت داره اشاره به همون بحث خلافته میکنه [نفس عمیق].
این از یه طرف [صدای ورق زدن].
صفحه حالا چه صفحه، صفحات این کتابه [نفس عمیق].
اممم [نامفهوم] ما هم گیر خودمونیمها [نفس عمیق].
آقای همت، کرا-- آقا کرامت که میگن، کرامت به این نیست که آدم سوار شه به هوا یا مثلاً رو آب راه بره.
اینا کرامت نیست، اینا با [نفس عمیق] چهل روز ریاضت به دست میاد.
کرامت یعنی آیت الله امجد بره بالا منبر کتاب، کتاب داستان بچهها بخونه.
این کرامته.
بنده از رو این کتاب روم نمیشه آدرس بدم.
چون کتابش ترجمه داره.
چون کتاب ترجمه داره من روم نمیشه آدرس-- کی من؟
خب؟
اون کسی که تو قم وقتی میره دلاراس میشن براش، خب آدما، اون از رو کتاب داستان کودکان هر روز داره بالا منبر میخونه.
این یعنی کرامت.
کرامتو تو این نبینید که طرف اومده به من میگه که این چیزا انقدر این چیزا رو باب نکنید.
حالا شما که این فضا رو تولید نکنید هی زیاد راجع به آدما و...
میگم آقا شما چیزی میبینی؟
[خنده] آره چیز میبینم، تو دیوونه رو میبینم.
[خنده] هی میگه نه شما یه چیزایی میبینی.
میگم به اون خدایی که قبول داری من هیچی نمیبینم.
اگه خدا رو قبول داری به همون خدایی که تو قبول داری- پیغمبرم همین رو میگفت.
[خنده] آره قرص میم-- بابا به همون خدایی که قبول داری من چیزی نمیبینم، چیزی نمیبینم.
نه شما یه چیزایی میبینی.
فکر میکنه مثلا کرامت به اینه که آدم چیز ببینه، چیزی نبینه مثلا این چیزا.
کرامت میخوای؟
کرامت یعنی اینکه من از رو این مترجمه دارش روم نمیشه بخونم، خب؟
چون اصلا روم نمیشه آدرس بدم.
روم نمیشه آدرس بدم.
چون که اندنا بیکلاسیه این کار، خب؟
اون موقع آقای امجد کتاب کودکان میبره بالا منبر میخونه، این کرامته، اون کرامته.
این کرامت، هیچی دیده و رو آب راه میره و اینا کرامت نیست.
اینا یه مدت زمان کمی ریاضت بخواهند.
[مکث] در حدیث سوم، آها یه بابی داره که میگه نه دارم تو یه ذکر الغیب.
در حدیث سومش میگوید که، اِاِاِ من این حدیثو نصفه میخونم از قصد نصفه میخونم چون که باید اَاَ جواب این تعارض رو انشاالله باید بعد از شب قدر بدیم.
میگه که "کنت أنا و ابوبصير و یحیی البزاز و داود بن کسی فی مجلس ابی عبدالله علیه السلام اذ خرج الینا و هو مغضب".
میگه که تو مجلس امام صادق [س] بودیم یهو امام صادق [س] زدن بیرون با حالت غضبناک اومدن بیرون.
فلما اخذ مجلسه، علی بن-- قال یا عجبا لأقوام یزعمون أنا نعلم الغیب.
من تعجب میکنم یه دونه هی به ما میبندن که ما علم غیب داریم.
امام صادق [ع] زدن از مجلس بیرون میگن هی به ما میبندن که ما علم غیب داریم.
ما يعلم الغيب الا الله عز وجل.
علم غیب فقط خدا داره.
لقد هممت بضرب جارية فلانة.
من میخوام الان این کنیزم رو گیر بیارم بزنمش.
فهربت مني.
در رفته.
فما اعلم في اي بيوت الدار هيه.
من نمیدونم کجاست.
من نمیدونم این کنیزم کجاست بزنم.
اونا به ما میگن علم غیب داریم ما.
خب این حدیث تا نصفهش.
حالا نصفه حدیث خیلی زیباست که من نمیخونم [خنده].
یعنی باید تو اون جمعبندیه بخونم این نصفه حدیث رو.
فقط انقدری بوده تا اینجاشون رو که خوند که قال صدير فلما ان قام من مجلسه وصار في منزله.
وقتی رفت تو خونهش دخلت انا وابو بسير وميسر وقلنا له جعلنا فداك سمعناك وانت تقول كذا وكذا في امر جاريتك ونحن نعلم انک تعلم علما كثيرا.
رفته سؤال کرده، یعنی گیچ، گیج شدن.
رفتن تو گفتن که درسته شما این حرفو زدی راجع به بحث جاریتون ولی آخه ما هم یه چیزایی میدونیم از شما.
اونو با این چجوری جمع کنیم الان؟
که حالا خودشون میفهمن.
اینم در حقیقت نظائر این معنا که بوده که مثلاً فرض بفرمایید که پیغمبر شترش گم میشده، خودش نمیدونسته کجاست شترش.
که این اتفاقات طبیعی برای اینها میافتاده و خودشون متوجه نمیشدن.
بوده، تاریخ به کرات اینو نقل کرده.
اینم یه چیزه.
یه حدیث دیگم بخونین صفحه دویست و [ورقه زدن کتاب] سه حدیث یکمش [ورقه زدن کتاب].
یه بابی داره در همین احادیث کتاب الحجة.
باب ان الائمه علیهم السلام عندهم جميع الكتب التي نزلت من عند الله عز وجل وانهم يعرفونها على اختلاف لسنتها.
اینه که ائمه همه زبونها رو بلد بودن و همه کتب رو داشتن و همه زبونها رو بلد بودن.
روایات خیلی زیادی هست، خیلی جالبم هست که تو این روایت که من حالا اولش فقط ترجمهشون رو میخونم، اومده این بریه که چیز مسیحیه میخواد بیاد پیش امام صادق [ع].
امام کاظم [ع] بچه است، دم دره.
اول میخونن به امام کاظم [ع].
بعد امام کاظم [ع] برمیگردن بهش میگن که خب تو چقدر علمی؟
میگه خیلی میگن که خیلی-- بعد شروع میکنن انجیل رو همینجوری از حرص به زبون انجیلی خوندن، امام کاظم.
اصلاً این هنوز به امام صادق نمیرسه، امام میاره و [خنده] چی میشه [خنده].
خب.
بعدش خلاصه میاد و، اِاِاِ میاد به اِاِ حضرت نشستن، امام صادق نشستن میگه آره این بچه تونه اینجوری، میگن ذریتم بعضا من بعض والله سميع عليم.
خلاصه به قول آقا حمید میگفت این اصلاً تو قصدا به سیبیل کلفته حضرت علی اصغر [خنده].
گفتن که این سیبیل کلفته بچه بوده اصغر.
[خنده] اینا باز و کوچک ندارن [خنده].
اینا کلا اینجورین.
ذریتم بعضا من بعض.
شروع میکنن با چیز میخوان یا مثلاً بوده جا-- تو روایات دیگه داره که مثلاً میگن که صدای مثلاً امام داره میاد به یه زبان مثلاً سُریانی، سریانی داره مثلاً، بعد میگن این چی بود؟
داشتن میخوان، میگن یاد برادرم الیاس افتادم مثلاً حضرت الیاس این دعا رو اون میکرد من خیلی دعای مشتی بود من داشتم به زبون خودش مثلاً میگفت این دعا رو.
و فارسی مثلاً فارسی صحبت کردنشون این چیزایی که مثلاً تعجب میکردن.
مثلاً این چجوری فارسی رو انقدر قشنگ صحبت میکنه امام و، و از این چیزایی که تو روایات زیاد داریم که به این meant.
اون موقع یه جایی هست تو همون روایت اول.
[نفس عمیق] فَقَالَ وقتی میرسه به امام صادق فَقَالَ بُرَيْدٌ أَنَّ لَكَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَكُتُبَ الْأَنْبِيَاءِ میگه چجوری این تورات و انجیل و كتب انبیا دست شماست؟
قَالَ هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِ اینا وراثت به ما رسیده اینا.
نَقْرَأُهَا كَمَا قَرَؤُهَا همونجوری که میخونن ما هم همونجوری میخونیم.
وَنَقُولُهَا كَمَا قَالُوا إِنَّ اللهَ لا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَيْءٍ فَيَقُولُ لا أَدْرِي.
حجت، خدا حجت در زمین نداره که ازش سؤال بشه بگه من نمیدونم.
اصلاً حججی داره که نمیدونم تو کارشون نیست.
که بگه من نمیدونم ندارن اینا.
نمیدونم ندارن.
همشون میدونن.
خب اینم در حقیقت این، از اون طرف اون همه هم تو به زرب جاریتی و فلان.
اینا من علم غیب ندارم.
قرآن میگه علم غیب، از اینور قرآن و روایت دوتاشون میگن ما اینا علم غیب دارن.
خب، خودشون میگن ما علم غیب نداریم.
خودشونم میگن ما علم غیب داریم [مکث].
این میشه [سرفه] در حقیقت یک علامت سؤال که واقعاً اگر این بحث درست جمعبندی بشه، اون موقع است که آیات قرآن از این تعارض اجمالی خارج میشن فعلاً.
این پرچمدار [مکث] در حقیقت حل این بحث کدوم آیه است؟
وَلَنُعَلِّمَنَّهُ مِنْ آيَاتِنَا [حالا میبینید].
پرچمدار و رائد و قاعد اینی که این معضل قرآنی رو عملاً معضل چیزه حل بکنه که دیگه ننویسن علمای ابرار، علمای ابرار، خب.
اینا یه سری آدمای خوبی بودن، اینجوری ننویسن، این خود الحاد و الحان از اول متکفل حل همچین بحثی هست.
حالا ببینید که چجوریه.
[صدای محیط] بله.
یه سوال دارم میتونم- بفرمایید.
از استاد.
بفرمایید.
سوال اول این که مورد شما در مورد جلسات قرائتی که انجام میدهند، تعلیم متقابل آن با تعلیم به رسیدن به امرا و غیره آیا میتونیم interpretش کنیم به عنوان خلافهای ادعایی از آدم تا خاتم و بین دو طرف آن از خاتم تا حضرت حجت یک سیر صعودی و خطی را طی کردهاند.
اگر این برداشت صحیح نیست دلیل آن چیست؟
سوال دومم اینه که آیا تاکید کردن جلسهی تفسیر در روزهای یکشنبه تا چهارشنبه رمضان با توجه به اینکه تضاهری با شب های قدر ندارند دلیل خاصی دارد؟
[خنده] حالا اصلاً خود بنده واقعش در جواب سوال دوم شک کردم که دارم کار درستی میکنم.
اصلاً کس قران گذاشتیم یا نه.
تا این حد خودم شک دارم به کاری که میکنم.
چون که ماه رمضان ماه استفادهست.
ماه استفاده رسوندن نیست، ماه استفاده بردنه، خب.
ولی حالا ما چون که فرض کردیم قرآن بالاخره باید گفته بشه حتماً مثلاً برکت ماه رمضان داره و اینها داریم چیز میکنیم.
همین الانش میخواستم امتحان این بحث رو کنم که اگه موافق باشید کلاً تا آخر رمضان تعطیل باشه اگه موافقید.
که ما هم بشینیم در حقیقت به عبادت خودمون بپردازیم [خنده] اگه اهل عبادت باشیم.
چون که بالاخره، اِممم...
کار علمی سر جاهای کار علمیه دیگه.
حالا درسته قرآنه ولی به هر حال فرق داره با قرآن خوندن.
یه آدم حواسش باشه که مثلاً این آیه مثلاً به درد فلان جا میخوره، اون آیه مثلاً چی.
همین قدش آدم شک داره که تو ماه رمضان مثلاً یه همچین چیزی رو به صورت متراکم، چون که کار میبره انصافاً.
کار میبره اینکه آدم بخواد یک ساعت و ربع رو هر روز آماده بکنه خیلی کارِ توفیق مشکلیه به هر حال.
حالا برای ما مشکل لاحل.
اینو که حالا دیگه انشاالله این تخفیف رو لاحل تا روز یکشنبه چیز به ما بدید که ما شبای قدر هم الان حواسمون به چیز نباشه، به کس قران نباشه.
اینه.
مورد دوم این که لزوماً سیر صعودی داشته باشه در حقیقت، اِممم...
علم انبیا سیر صعودی داشته باشه اینو باید تحمل کرد.
نمیدونم دلیلی، دلیل چه ربطی به مدعا داشت.
اینو من متوجه نشدم که اون دلیلی که آوردن چه ربطی به مدعا داشت.
ولی به هر حال قابل تحمله شاید باشه، شاید بحث، اِممم...
از رو اینی که علمی که پایین بیاد بالا نمیره از این جهت نه از اون جهتی که فکر میکنم.
نه دیگه علمی که در حقیقت پایین بیاد بالا نمیره از این جهت سیر صعودی باید باشه و همین جوری هم هست.
اینا هم که الان انقدر نگرانن که هی هم این ور اون ور میشینن میگن نگران فوت علما، نگران نباشید اصلاً.
هیچ جای نگرانی نیست.
علمایی دارن ساخته میشن توپ، توپ.
یعنی خدا نشونشون نمیده.
چرا؟
به دلیل اینکه اینا در حقیقت از این ترشی هفت سالان که باید تو گنجه به دور از نور، خب؟
تو آب نمک بذارن اینا رو.
اینایی که حالا یه سری علمایی هستن که، آخوندهای هستن که به اجد هستن زحمت هم میکشن، ارجشون با خدا، آدمای خوبی هم هستن.
آقای نقویان، آقای شهاب مرادی مثلاً خیلی من شنیدم استغفال میکنن ازشون اینا.
اینا نه.
اینا همون آدمای خوبین که در حقیقت دارن یه کارایی به هر حال کارایی از دستشون بر میاد ولی اون علما [صدای سرفه] اصلاً زیر چهل، پنجاه خدا روشون نمیکنه اونا رو.
اونا دقیقاً چیزیان، تو آب نمک میمونن که بحثای ایمانیشونو درست کنن، بحث خلوتشونو درست کنن، بحثای علمیشونو درست کنن اینا، اصلاً جای نگرانی نیست.
خب؟
اینا هم فقط تو قم درست میشه، تو تهران درست نمیشه.
اینی که میگم بعضیا فکر نکنن دارم خودمو میگم.
نهنگ آن به که دریا نشیند، کز آب خرد ماهی خرد خیزد.
تو تهران قاسمیان در میاد، خب؟
و آدم گنده در نمیاد.
جوبه تهران، تو جوب نهنگ در نمیاد.
اونا مال جاشون قمه.
اونجا اقیانوسه، اونجا هم نهنگ در میاره از آب.
تهران شهر کوراس، خب؟
یه چشم پادشاهست.
یعنی یه آدم یه چشم تو شهر کور پادشاهست دیگه.
حالا ما دیگه شوق بود، ذوق بود، هست ولی بیش از این نبود ظاهراً قسمت.
سقفمون همین بود.
بیش از اینم خدا قسمت نکرده بود ظاهراً به ما.
ما وظیفه اقتضا کرد اومدیم تهران.
ولی اینا جاشون قمه اصلاً.
اصلاً تو تهران دنبال ساخته شدن آدم خیلی نگردی.
ساخته شدن اون آدمای آب نمکیا که بذارن آب نمک بمونه ساخته بشه.
تو اینجا [زیر بینی] دیگه همین ماهاییم دیگه.
شهر کوراس، یه چشم پادشاهست [صدای محیط] اینجا.
به اجد انشاالله البته از فصلش که ناامید نیستم، فصله خب ممکنه به اجد خودشون تعلیم بدن.
ولی علیالقاعده جاش تو قمه این چیزا.
همهمهای که تو قم هست، همهمه علمی که تو قم هست خیلی زیاده، خیلی زیاده.
[صدای محیط] اونجا اقیانوسه، اینجا جوه.
اینجا از این ماهی انقدری در میان پیش قاسم میان.
اونجا یه آدمای عظیمی رشد میکنند که انشاالله برای اسلام و مسلمین مفید و نافع باشن.
جای نگرانی هم نیست و خود اینا در میاره خودشو.
خیلی هی میشینن بعضی از آقایون هی میگن ببینید علما دارن میرن.
نه پس یه چیز-- بابا علما دارن میرن، علما دارن ساخته میشن.
خود بنده آدمهایی رو میشناسم که اینا دارن ساخته میشن.
سن چهل و پنج سال.
چهل و پنج سال داره کار میکنه، هنوز داره شش موتوره میره.
هم مراتب تقواش، هم مراتب ایمانیش، هم چی، هم، هم اینجوری داره میره.
انشاالله خدا، خدا نیروهاشو میسازه.
خدا نیروهایی که دینشو یاری بکنه میسازه خودش.
خب؟
از این جهت که نگران نباشید.
میخواید بسم الله شما هم اگه [نفس عمیق] هر که دارد هوس کربلا بسم الله، هر کی هم هوس اینو داره که نیرو، در حقیقت این کاره امام زمان، چون که امام زمان نیروهای مختلف، ولی نیرو این کارش در حقیقت دقیقاً زده به همون کاری که امام زمان [صدای محیط] میخواد بکنه.
اگه کسی میخواد نیرو این کاره امام زمان بشه اونم بسم الله.
[نفس عمیق] اون راه بیفته ببینه که چجوریه.
خدا هم توفیقشو میده.
اگه فکر میکنه توانایش رو داره، اگه فکر میکنه حوصلهش رو داره، حوصله درس خوندن داره، این چیزا داره، سر ملتم نمیخواد شیر بماله، نمیخواد نماینده ولی فقیه در فلان جا بشه، نمیخواد حقوق چقدرi بگیره، نمیخواد، نمیخواد با نون خشک بزنه تو آبم راضیه که چی بشه ولی این کاره بشه [مکث] بسم الله.
انشاالله وعده ما تا یکشنبه هفته بعد یعنی جلسه اول یکشنبه.
خدا، خداوند ما را ببخشد و بیامرزد.
امين قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدارد.
امين در امر فرجش تعجیل بفرماید.
امين خدا این شبهای قدر رو به برکت [صدای محیط] ماه رمضان و این شبها به برکت این قرآنهایی که تو این روزها خوندیم [نفس عمیق] با دست پر، پربار و مبارک قرار بده.
امين هر حس و هرهای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عاجل واصل بفرما.
امين مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و قرآن را در پناه خودت حفظ و نعمتهایی بفرما.
امين خدا همه مریضای اسلام، مریضای روحی، جسمی اگه خیر و صلاحشون در شفاس عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.
امين همه گذشتهمان، رفتهمان، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمهامون.
همین از صاع مهمانخان بیکران امیرالمؤمنین قرار بده.
امين.
دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت از قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
امين.
نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مريدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين.
معارف حقه قرآن و اهل بیت رو بر کام تشنه ما بچشان.
امين.
ما رو به اونها عامل بفرما.
امين.
مقام شهدا عالی، عالیتر بگردان.
امين.
ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
امين.
مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.
امين.
بالنبي آل and آله و وجهه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.