[صدای محیط] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
رب العالمين.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آله الطاهرين.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتهمون، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمهامون.
الفاتحه ما السلامه.
اللهم صل على محمد و آله الطاهرين.
[سرفه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ فَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَائِهَا هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.
صلوات بفرستین.
اللهم صل على محمد و آله الطاهرين.
خیلی خب با عرض قبولی طاعات و عبادات همه خواهران و برادران عزیز.
این آیاتی که دقیقاً پیش روی ماست که از آیات بسیار کلیدی قرآنه.
آیات قرآن همشون در حد یکجور نیستن.
بعضی از آیات به هر جهت متنش صافتره، بازتره، باز، باز مطلب گفته شده ولی از بعضی از آیات قرآن مثلاً شما فرضاً جایی که داستان گفته شده متن بازتره به لحاظ محتوا.
ولی بعضی از آیات هست که به هر جهت حکم کلید رو داره برای خیلی آیات دیگه.
علی الخصوص تو آیاتی که یه مقدار رنگ و بوی کار تمثیلی شما میبینید.
با به عنوان یه داستان تعریف نمیشه.
مثلا داستان حضرت یوسف وقتی داره تعریف میشه کاملاً داره داستان تعریف میشه.
ولی اونجاهایی که در حقیقت داره یه تمثیلی بیان میشه مثل [سرفه]أنزلنا من السماء ماءً فسالت عودیتم بقدره فاقتحلت السیل زبدًا رابیا به اون آیات سوره مبارکه رعد، میبینید که [مکث]، یه کسی میری دسته مثل علامهای، عالم خب خیلی مطلب استخراج میکنه از توش.
هی با آیات دیگهای که سیاق تشکیل بدی این، آ، آیات تمثیلی یه اعماق زیادتری توش وجود داره.
[سرفه] به هر جهت این آیه هم که جزو آیات منحصر به فرده قرآنه هم تو بخش جعل خلیفه، نه در بخش خلقت آدم.
که هرچی شد بحث جعل خلیفه است که تعلیم و علم آدم الأسماء كلها [مکث]، که خدا به آدم همه اسماء، همه همه اسماء رو در حقیقت تعلیم کرد [مکث]، وقتی که تعلیم کرد از اونجا تعلم صورت گرفت.
تدریس نکرد، تعلیم کرد.
بعدش به ملائکه عرضه کرد [مکث]، اون اسماء رو عرضه کرد و گفتش که اطلاع بدید فقط اسماء این اسماء رو شما.
اینا هم گفتن ما نمیدونیم.
این عرضه و این نمیدونم از طرف اینها که گفتن سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا که اون موقع در تحلیل محتواش مشخص خواهد شد که در همون اون اسم هم اگه و علم آدم الأسماء كلها است و بعدش قراره که [مکث]، شاگرد بیواسطه آدم باشه و شاگرد با واسطه [مکث]، در حقیقت ملائک در همون اون اسماء هم به وساطت آدم این اسماء رو در حقیقت داره.
خیلی فروعات به جا میگذاره این و علم آدم الأسماء كلها.
شما مثلاً مفهوم تقرب به خدا، اینکه انقدر ما در [مکث] بحثای دینیمون یه مفهومی رو رد و بدل میکنیم به نام قرب الی الله، مثلاً مقرب شدن.
این مقرب شدن [مکث]، که در حقیقت سیر نظامهای طولیه، ظاهراً.
این مقرب شدن زیل و علم آدم الأسماء اصلاً معنا پیدا میکنه [مکث].
یعنی ما که ذاتو که یادتون هست که گفتم ذاتو بذارید کنار، اون که هیچی.
میرسیم به اسماء.
هر چقدر کسی اسماء بیشتری در رو پیاده شده باشه [مکث]، او در حقیقت مقربتره.
هر چقدر کسی اسماء بیشتری در اون پیاده شده باشه یعنی تحت تعلیم اسماء باشه [مکث]، و تعلیم اسماء هم غیر این کاره، دقیقاً مفهوم ذهنیایه که آدم انجام میده [مکث].
هر چقدر این بیشتر باشه اون آدم مقربتره.
هر چقدر رازقتر باشه او در حقیقت این صفت رزاقیت خدا رو بیشتر داره پیاده میکنه تو خودش.
هر چقدر حکیمتر باشه، عالمتر باشه، قادرتر باشه [مکث]، خب مهیتر باشه اینا هم تر داره ها اینجوری نیست که یهویی گفتیم اینا رو مفهوم صفر و یکی در نظر نگیرید که این بحثی که هی ازش میشد رهسپار کوی خلیفت الهی یعنی هر چقدر احیاش بیشتر بشه.
فرض بگیرید که کشاورز باشه، خب؟
یا معلم باشه [مکث]، یا همین احیا میکنه دیگه بالاخره یا نفوذ رو احیا میکنه یا چیزی رو احیا میکنه، احیا میکنه.
همین این احیا کردن این خودش هر چقدر قدرت بر این احیاش بالاتر باشه، قدرت بر احیا بالاتر باشه این، این صفات رو در حقیقت معلومه بیشتر پیاده کرده.
اگر هم نه خب نه یعنی چقدر اسماء رو پیاده نمیکنه در خوده [مکث]، حالا این اسماء پیاده کردنش اینجوری نیست که آدم اسماء رو از یه جا گیر بیاره پیاده کنه تو خودش که.
راهش همین شریعته و همین نماز و روزه و نوافل و همین چیزاست دیگه.
یعنی واقعش راه پیاده شدنه.
این که کسی بخواد به مقامات عالی برسه راهش همینه که از همین نماز و روزه بگذره [مکث].
با دور زدن و پیچوندن اینا نمیشه، به جایی نمیرسه [مکث].
ممکنه مثلاً یه علمای خاص پیدا بکنه، یک کرامتای خود بروز بده، کارای عجیب غریب بکنه، رو هوا راه بره.
که اینا گاهی اوقات حتی فن حتی ریاضت هم گاهی اوقات نمیخواد.
یعنی گاهی اوقات میشینی اصلاً مثل مهندسیمونه.
شما میتونید برید علوم اعداد رو یاد بگیرید تحت تعلیم استاد.
بعد بشینید شما هم روز-- چیز یه محاسبات که انجام انجام بدید رو کاغذ شروع کنید حتی برید به کامپیوتر نمیدونم چی، این سری محاسبات رو انجام بدین، یه کارهایی بکنید مثلا.
این اتفاقا میتونه بیفته یعنی اینکه کار نیست.
اونی که کاره در حقیقت اینه که اسماء رو پیاده بشه.
اینی که، او یه خلیفه جزئی بشه به هر جهت.
اینم راهش از طریق همینه وگرنه این میشه همون [سخنگوی 1: فرح و به ما اندا من العلم].
این استاد فیزیک دانشگاه شریف و یه شب به دانشجو گفته بود که، من نمی-- استاد فیزیک دانشگاه شریف این پایه نداره؟
و یه شب به دانشجو گفته بود که من نمیخوام به اسلام توهین کنم و اولش هم اینجوری شروع کرده بود.
من نمیخوام به اسلام توهین کنم ها ولی روزه باعث میشه که مثلا قند خون آدم تو بعدازظهرها مثلا میاد پایین، بعد آدم نمیتونه مسئله فیزیک حل بکنه.
یعنی به قول آقای حمید میفهمن که بعضیا خریتشون درصدیه، بعضیا جوهر خریتن.
یعنی خودشون خریت معنا پیدا میکنه واسه اینا.
یعنی این استاد مبرز فیزیک دانشگاه شریف، این انقدر حالیش نیست که، انقدر نمیفهمه که حضور ما تو این دنیا برای حل کردن یه سری مسائل فیزیک نیست، واقعا.
نیومدیم یه سری مسائل فیزیک رو حل بکنیم.
خوبه درک اصلا حل نشه.
مثلا حالا تو ماه رمضون هم توی چند ساعتش مثلا مسائل فیزیکی حل نشه.
یدونهش تازه لوازم پزشکیش هم فکر نکرده که خود پزشکا میگن اصلا ما یه استاد تغذیه، از فامیلای ماست.
میگفتش که ما خودمون اصلا امتحان کردیم دیدیم که این سبک روزهای که اسلام توصیه کرده و نه اینجوری که ما میگیریم روزه.
من از بقالی سر کوچمون یه آمار گرفتم گفتم که مردم بیشتر ماه رمضون چیز میخرن، یه هنوز جملهم تموم نشده بود گفت [صدای خنده] بعد اینجوری که واای بابا مثلا خیلی بیشتر میخرن، میخورن، خب.
ولی اون جوری که اسلام توصیه کرده میگفتش که این باعث میشه اصلا فاکتورهای در حقیقت تغذیه بدن بالانس میشه تازه.
حالا اصلا نشه.
حالا قند خون آدم بیفته پایین.
قند خون آدم دو تا مسئله رو آدم حل نکنه.
چه چیزیه؟
به هر جهت این علم آدم الاسماء خیلی- حرف داره، خیلی حرف داره توش.
این فرق چیزم-- ببینید من یادم هست چه سوالی مطرح کردم و که باید جوابشو بدم.
ولی این ااا سوره مبارکه آل عمران رو بیارید.
[صدای ورق زدن] آیه [صدای سرفه] آیه هفتاد و نه، [صدای ورق زدن] صفحه شصت.
اینجا دقیقا میگن به قول آخوندها میگن تفصیل قاطع شرکته یعنی وقتی که دو تا واژه رو از همدیگه جدا میکنن یعنی اینکه این واژهها با همدیگه فرق داره.
در این آیه ببینید بسم الله الرحمن الرحیم.
[صدای ورق زدن] ما کان لبشر ان یوتیه الله الكتاب والحکم والنبوه ثم يقول للناس کنوا عبادا لی من دون الله.
هیچ بشری را نشاید که خدا کتاب و حکم و نبوت و اینا بهش بده، اون موقع بره به مردم بگه شما عباد من بشین من دون الله.
بیاین عبد و بنده من بشید.
ولكن كونوا ربانیین ما رو میکنه به این اهل کتاب میگه ولكن كونوا ربانیین بما كنتم تعلمون الكتاب وبما كنتم تدرسون.
این آیه هم جای خودش.
ولكن كونوا ربانیین.
اولا هدف از این کتاب و حکم و نبوت و اینا این نبود که شما رو از یوغ شرک مثلا بت پرستی نمیدونم چی نجات بدن.
نه هدف ربانی شدنه، منصوب به رب شدنه.
یعنی خدایی شدنه، الهی شدنه.
ببینید این معانی.
یعنی اینا به الاعد Asma گره میخوره اینا.
یعنی منصوب به رب شدنه و به رب گره خوردنه.
ولكن كونوا ربانیین راهش چیه؟
بما كنتم تعلمون الكتاب وبما كنتم تدرسون.
توسط تعلیم کتاب و تدریس کتاب که انجام بدید تعلیم کتاب میکنید و کتاب رو تدریس میکنید و درس میگیرید.
این راه، راه-- اولا راه ربانی شدن همین قرآنه.
یعنی همین تعلیم کتاب و تدریس کتاب و درس گرفتن کتاب و اینها.
بعدشم واقعا باید به همین جا هم بیانجامدها.
یعنی قرآن خوندن و درس قرآن دادن و درس قرآن گرفتن و درس دادنش و گرفتنش و اینها.
بله این در حقیقت راه ر-ربی شدن و ربانی شدنه.
"بما کنتم تعلمون الكتاب وبما کنتم تدرسون".
این بین واژه تعلیم و تدریس که در حقیقت یه تفاوتی اینجا قائل شده.
[نفس عمیق] این خودش نشون میده که تعلیم با تدریس فرق داره.
البته تد-تدریسش هم و درس گرفتنش هم باید منجر به چیز بشه، به ربانی شدن.
تعلیمش حالا ممکنه واقعاً یه اشهادی باشه توش یعنی شهودی ایجاد بکنه، نفوس رو اصلاً به هم بریزه.
یعنی حالا تعلیم کتاب، اون یه حکایت دیگری داره.
یه کار بالاتریه.
حالا این کاری که ما بلد هستیم بکنیم عرضه داریم همین تدریس [خنده] اگه همه اش رو عرضه داشت باشیم.
[نفس عمیق] پس مشخصه که این بحث تعلیم، اوت العلم مثلاً این، این عبارتها رو دقت بکنید در قرآن واژه اوت العلم مثلاً وقتی به کار میره خیلی مهمه.
اوت العلم یعنی علم داده شده، یعنی علم داده شده به طرف.
این علم داده شده، این عبارتش رو تو قرآن نگاه بفرمایید حالا خودتون هم.
میبینید که ائمه به این واژههای اوت العلم خیلی استناد میکردند، میکنن تو روایت به خودشون.
البته این به این معنا نیست که فقط اینا، خب فقط اینا، این مبحث تطبیق مصداقه.
یکی از مصداقهای اتمش در حقیقت خود اهل بیت.
منتها البته اوت العلم که بهشون یه کسی علم داده، علم داده شدن اینا.
[نفس عمیق] یه تعبیر خیلی رساییه در قرآن.
[نفس عمیق] خب یکی از در حقیقت سوالی که ما جلسه گذشته مطرح کردیم تو این و علم آدم الاسما یه فرعی رو عملاً با هم داشتیم نگاه میکردیم که لازمه و علم آدم الاسما یعنی اگر به یه آدمی الاسما کلها تعلیم داده شده باشه، یعنی اینکه تمام حقایق عالم رو در حقیقت در اختیار او گذاشتند.
با تعبیری که راجع به اسماء داشتیم و تعبیر، تعبیر، تعبیرهایی که بود، این یعنی که تمام اسماء و حقایق عالم در اختیار اونه.
[نفس عمیق] او سرتاسر هستی رو پر کرده، از پایین تا بالا همه رو پر کرده.
که حالا هی رفته، رفته فروعاتش که بررسی بشه این تعبیر و علم آدم الاسما هم دقیقتر جا میفته.
حالا باید برسیم به اون قسمتای یعنی که من نگفتم که اعلم غیب السماوات والأرض که اون غیب السماوات والأرض رو در حقیقت داره بیان میکنه اونجا.
حالا بذارین اونجا که برسیم باز تع-- تعابیر خود این علّم آدم الأسماء كلها باز دوباره روشنتر میشه به فضل خدا.
این اون موقع یک سوالی رو مطرح میکنه و یک لازمهای داره و اون لازمهش اینه که ما باید، ااا یک علم غیبی رو بالقول المطلق اگر وعلم آدم الأسماء كلها مطلقا، پس باید یک چیزی مثل علم غیب مطلق رو در، ااا [مکث] یک عده آدم برچسب یا خود آدم و یا در حقیقت چی؟
و یا کسی که [مکث] تا به عمق این بحث آدم رفته که گفتیم سه تا بحث تو اینه یادتون باشه سه تا بحث در وعلم آدم-- کلا این داستان آدم گره میخوره به هم.
یکی بحث آدم ابوالبشره، یکی بحث انسان کاملیه که اصلا تو این بحث آدم ابوالبشر در عمق این بحث دیده میشه و در لایههای سطحیش بحث آدم اصلا دیده میشه.
یعنی بحث آدمها دیده میشه .
که این با یک ظرافتی این داستان رو خدا در قرآن تعریف کرده.
بالاخره راجع به چه آدمی که داره اینجا توضیحش میده، چه در عمقش قطعا [سرفه] اون انسان کاملی که در عمق این وعلم آدم الأسماء داره ازش بحث میشه، اون باید علم غیب رو به تمامه ای داشته باشه.
اون موقع میایم که تو قرآن بررسی میکنیم و تو روایت بررسی میکنیم میبینیم که ما در آیات و روایات بیانات نسبتا متهافتی و متفاوتی و متعارض نمایی با همدیگه میبینیم.
از اینی که همه اعمال شما در آیات قرآن بیاد تو مایی بیاد، اینکه قل ملوا فسیر الله ملکم ورسوله والمؤمنون ما داشتیم توی سوره مبارکه توبه.
تو سوره مبارکه رعد اینکه کفا بالله شهيدا بيني وبينكم من عنده علم الكتاب رو داشتیم.
[سرفه] این از این سو که بحث اینه که اعمال همه شاهدند، همه اعمال رو میبینن، علم غیب دارند.
تو سوره جن عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتب amer رسولا اینو داشتیم.
از اون طرفشم تو خود همین قرآن ما عباراتی داشتیم که شاهد بر این بود که ما علم غیب هم خودشون میگفتن هم خدا راجع بهشون میگفت.
یعنی هم خودشون میگفتن که ولا اعلم غیب ارضي خزان الله ولا اعلم غیب ما علم غیب معجم.
خود خدا هم در موردشون گفتهش که اِاِاِ اینها به حجت پیامبر تو اینجا نبودی، اونجا نبودی، خیلی جاها نبودی، خیلی چیزها نمیدونی، این حرفا رو نمیفهمیدی تو از این چیزا.
از این عباراتم کم نیست که به پیامبران و اولیا خدا و در رأسش به وجود خود خاتم پیامبران این عبارات گفته شده زیاد.
تو روایت هم میاید میبینید داستانها هم همینه.
یعنی روایت هم همین تفاوت تو روایت هم هست.
یک کسی سوالی کرد و سؤال خوبی بود که باید جواب اینا رو هم بدیم.
با اون که چرا حجم این عباراتی که میگوید که شما علم غیب ندارید اینا چرا این حجم خیلی حجم بالاتریه و عبارات صریح تره در قرآن.
قرآن هم خیلی جاش مهمه ها.
ببینید قرآن، قرآن حرف اول و آخره.
یعنی شما حتی فراوانیها رو از رو قرآن دربیارید چون که اون کتابی که کتاب به اینقدر کلیه برای هدایته اینه.
شما میبینید در طول زمان یه سری نهلههای کلامی، ظهور قلاد مثلاً چه و چه بوده که هی رفتار ائمه رو تغییر دادن اینا.
میبینید که یه موقعی هست که شما میرسید به مثلاً زمان امام صادق.
میبینید که امام صادق، میبینید زمان امام رضا کاملاً دارن تابع زمان پیش میرن.
ولی یه چیزی که تو قرآن خیلی دیده میشه، به شدت دیده میشه این نکته درش.
حالا میگم اینا رو توی قرآن خوندن فراوان انشاالله آدم میفهمه.
خیلی منسلخ از زمان داره قرآن بحث میکنه.
یعنی کلاً فرازمانی بودنش مشخصه، خیلی مشخ-- و اینی که شما میاید در دامنه روایت میشنوید میبینید که خیلی چسبیده به تاریخه.
یعنی یهو میبینید دارن بین مذهب تعطیل و تشبیه و فلان اینا کاملاً مشخصه.
یه سؤال فلسفی بوده، یه شبههای بوده مطرح شده، دارن اون شبهه رو پاسخ میدن.
قرآن اصلاً چیزی که آدم احساس میکنه با تمام وجودش احساس میکنه از قرآن اینه که خیلی فرازمانی داره بحث میکنه.
فقط ممکنه شما در بحثهای شریعتش یه مقداری این به ذهن برسه که دقیقاً چسبیده به زمانه یه مقداری و این وگرنه بحثای-- اونم حالا سر بحث شریعتش هم باید یه مقدار دقیقتر آدم برخورد بکنه ها ولی تو بحثای اعتقادی، تو بحثای اخلاق اینا خیلی خارج از زمان بحث میکنه.
برای همینه که شما حتی فراوانیها رو از تو قرآن دربیارید.
یعنی از تو قرآن حتی مشرب رو دربیارید، مشرب رو.
ذوق ختمی رو دربیارید تو قرآن حتی نه تو کلمات پیغمبر.
اینی که عرض میکنم فرق داره.
قرآن کلمات پیغمبر نیست، قرآن کلمات، کلمات اللهه.
خب به زبان پیغمبره.
حتی نه از تو مثلا نهجالفصاحه دربیارید که چونکه مثلا فراوانی رو شما تو اونجا دربیارید میبینید فراوانی با روایات اخلاقیه.
اونم اخلاق خیلی سطح پایین.
زمان پیغمبر اخلاقی که میبینید پیغمبر داره میگه خیلی اخلاقه با سطح پایین اخلاق.
چرا؟
چونکه پیغمبر هم باز من، من حیث هو محمد بن عبدالله صلی الله علیه چسبیده به زمان خودشون هستن به هر حال.
یه مخاطب خاص داره که اون مخاطب خاص رو لحاظ میکنن.
گ-گفتم شاید بارها که تو روایات داره که مثلا میبینید که میاد همین جوری پاشو همین جوری میذاره رو پای پیغمبر و بعد میگه همینجوری که میمالونی عظ می-- موعظه کن.
خب؟
یعنی پیغمبر همینجوری پای اینو میمالونه و مثلا موعظه میکنن.
این دقیقاً خیلی وقتها مخاطب پیغمبر یه همچین آدمایی هستن.
این فرق داره تو مخاطب مثلا امام صادق.
لذا اگه میبینید که روایات امام صادق خیلی قدرتر از روایات پیغمبره، این مال ف-فرق مخاطبه، نه فرق دقیقاً متکلم.
[سرفه] اونم قرآن واقعاً جدیه، خیلی جدی.
یعنی قرآن اگه کسی زیاد بخونه و نه بازی بازیها، قرآن، قرآن بخونه و قرآن یاد بگیره، اون موقع خیلی چیزا تو دین فراوانیهاشم دستش میاد.
این حرف، حرف درستیه که شما میبینید که در قرآن عبارتی که ما علم غیب نداریم، این چیزا نیست.
ما مثل بشری هستیم مثل شما.
این عبارات زیادتر و فراوانی بالاتر و عبارات صریحتر و عباراتی شبیه اینی که بالاخره همه چی رو میدونن اینها خیلی عبارات به لحاظ فراوانی کمتر [سرفه] و در پردهتر.
یعنی میبینید که ما باید تحلیل بکنیم.
این آیه رو کنار یه آیه بذاریم سیاق تشکیل میشه تا یه چیزی دربیاد توش.
خب ولی وقتی در میاد چیزی نیست که بگیم قرآن همچین چیزی نگفته ها، نه.
بالاخره میذاریم میبینیم نه دیگه قرآن گفته دیگه.
اینشم گفته یعنی قل اعملوا فسيری الله لا اله الا الله محمد رسول الله.
بالاخره اینا هم آیه قرآنه.
بالاخره مثلاً [زبان کلیک] عبارات چیزم آیه قرآنه، عبارات قرآن هم آیات قرآنه.
این، اِ-- اجازه بدید که ما این وجه الجمع این دو تا معنا رو تو آیات روات اول ذکر بکنیم.
وجه الجمعی که خود روات هستن ذکر کردن، اونم ذکر بکنیم.
اون موقع این سؤال خیلی مهم رو هم انشاالله پاسخ میدیم.
اِ [زبان کلیک] اجازه بدین من این کاغذی رو بگیرم که [مکث] عبارتی که-- دارین جمع اِ-- بعضیا دو جور جمع میکنند [زبان کلیک].
یه مدل که [زبان کلیک] یه مدلی از جمع اینها وجود داره و اون فرق به ذات و بالعرضه.
این یک مدل از جمعه، که اینا رو جمع میکنند.
فرق به ذات والعرض یعنی چی؟
یعنی اینکه [مکث] اگر میگن ما نمیدونیم یعنی به ذات نمیدونیم.
اگر میگن میدونیم یعنی بالعرض میدونیم همه چیزا.
یعنی میدون-- اگه اونجایی که میگن علم آدم الاسما کلها میگن اینو ما، ما میدونیم همه چیزا.
تا اونجایی که میگن ما نمیدونیم دارن چی رو میگن ما نمیدونیم؟
میگن داریم به ذات ما نمیدونیم.
ما به ذات نمیدونیم.
ببینید این نوع از جمع توی آیات راه داره.
اِ-- اجمالاً بگیم راه داره.
شما مثلاً اونجایی که میگید فإن العزة لله جميعاً، خب؟
بعد عزت رو شما میبینید که برای مؤمنین هم باید انسان ثابت میکنه، اونجا چی میگیم ما؟
اونجا وجه الجمع اونجاها چیه؟
که وقتی میگه فإن العزة لله جميعاً همه عزت برای خداست، خب.
بعد اون دیگه جا هم میگین که فإن العزة لله ولرسوله وللمؤمنین.
خدا داره، رسول داره، مؤمنین هم اینا عزت دارن [زبان کلیک].
اینجا چجوری جمع میکنن؟
جمع اینجاها چجوریه؟
فرق همین به ذات والعرضه دیگه.
یعنی اینی که داره خدا داره، بقیه هم بالعرض دارن.
به ذاتشو خدا داره، بالعرضشو بقیه دارن.
حالا یا بالطبع دارن یا بالعرض دارن، این عبارات با همدیگه فرق داره، خب.
ولی جاش اینجا نیست فرق اینا گفته بشه که بالطبع دارن یا با بالعرض دارن، اینا با همدیگه فرق داره.
ولی حالا همین که بالعرض دارن یعنی بازم ح-- تو همون جایی که این عزت داره عزت خداست.
این درستش اینه.
باید بگیم نه بالطبع دارن، اون بالعرض دارن [زبان کلیک].
این یه جمعیه که میشه حتی در این بحث بحثای علم.
[مکث] این عبارات رو شما در سوره مبارکه لقمان رو بگیرید.
در سوره مبارکه لقمان.
[صدای ورق زدن] آیه آخری سوره لقمان، چهارصد و چهارده.
[صدای ورق زدن] میفرماید که "إن الله عنده علم الساعة وينزل الغيث ويعلم ما في الأرحام".
علم ساعت در نزد خداست.
اوست که باران میفرسته "ويعلم ما في الأرحام" و اوست که در حقیقت "ما في الأرحام" رو میدونه.
حالا دیگه اینها رو [مکث]، یعنی به لحاظ طبیعی، به لحاظ طبیعی "يعلم ما في الأرحام" دیگه.
به لحاظ طبیعی کسی نمیدونه که در رحمها چه خبره که.
حالا این مثلاً اینو میگیره به خاطر اینکه قرآن مال هزار و چهارصد سال پیشه.
الان سونوگرافی میکنن میدونن مثلاً "ما في الأرحام" چیه.
نه دیگه کسی بخواد خودشو تحمیق کنه خب کاری نداره.
"يعلم ما في الأرحام" یعنی به لحاظ طبیعی [مکث] در حقیقت خدا میدونه تو رحمها چه خبره.
حالا اینا هم که میدونن دارن میبینن دیگه.
یه چیزی که مثلاً سونوگرافی میکنن چیکار میکنن؟
آقا بچهها رو میان میبینن دیگه.
آقا تو همین دنیاست، میبیننش در-- دیگه این یه چیزه نیست که بخواد مثلاً یه چیز خاصی باشه مثل اینکه چون یک کسی دیوار رو میبینه که میتونه ببینه.
حالا "ما في الأرحام" بالاخره الان دارن میبینن.
مثل فرض نکن "ما في الأرحام" یا "ما في چمدان".
خب اونا با این ایکسری یا اینا میذارن تو این دستگاه چیز میبینن دیگه.
میبینن چی توشه.
اینه دیدن.
این کار خیلی هنرمندانهای نیست.
همین دیدن معمولیه.
دارن با چشمشون میبینن.
"وما تدري نفس ما ذا تكسب غدا".
کسی نمیدونه فردا چی به دست میاد.
"وما تدري نفس بأي أرض تموت".
کسی نمیدونه کجا میمیره.
خب؟
ما وقتی که نفساً دقیقاً نکره در سیاق نحو میگن مفید چیه آقا؟
مفید عمومه.
یعنی هیچکی نمیدونه کجا میمیره، کی میمیره، کجا میمیره.
خب؟
این که کسی نیست داره- نمیدونه.
آیا تو تک به تک نباید نگاه کرد؟
اینی که میگن قرآن رو باید نگاه کرد همینه.
یعنی شما [صدای محیط] این که اگه در مجموعه روایات امامی تعجب این باید بیاد شأن کی بالاتره در داستان آدم، انسان بالاتره یا ملک؟
انسان.
این شد یه ت-- جزو واضحات این آیاته.
اگر اینجوریه پس او علم داره، او علم به همه چیز هم داره، علم به الأسماء كلها داره، علم به غیب هم داره.
اگه اینجوریه خب چیزم میدونه دیگه.
او کی میمیره، کجا میمیره، اگه بخواد بدونه میدونه دیگه کاری نداره.
اون ملکی هم که میخواد خود بحث انبیا و اینا نیست.
خود آقای بهادینی همین آخری عمری به آقای فاطمیها گفته بودن، گفته بودن که مثلا عزرائیل اومده بود چند بار ما دبه کردیم، ما خود، خود، خودمون دبه کردیم.
یعنی خب باید بره اجازه بگیره.
همینجوری نمیتونه بره جون آقای بهادینی رو بگیره که.
باید بیاد اجازه بگیره.
ما خودمون دبه کردیم.
برای این گفته ولی این اواخر دیگه طالبع بقا نیستیم.
همینجوری اومده بود؟
بله بالاخره میان که، میان حضور دارن خدمت اینا میرسن، میرن، میان اینا.
مثلا اومده بود که گفته بود اجازه هست مثلا بگیریم؟
گفته بود نه مثلا.
خب این که در حقیقت مال تازه شأن انبیا و چیزی نیست که ولی کامل، یه ولی در حقیقت رتبهش از ملک بالاتره.
تراز کنگره عرش میزنن سفیر.
این مقام اصلی انسانه.
نه من ملک بودم و فردوس برین جایم بود.
این مقام پایین وسطیشه.
خب من ملک بودم فردوس برین جایم بود.
آدمو آوردن این ده خراباته مال وسطیشه.
تراز کنگره عرش میزنن سفیر.
ندانند که در این دام گه چه افتاده.
الان حالت اوج تسلیم رو دارن ها.
تسلیمن.
منتها باید یه تقاضایی که بکنن یعنی قدرتی که دارن تقاضایی که دارن.
خود آقای فاطمیون میگفتن، میگفتن که سی و پنج سال گوششون و سرشون درد میکرد.
خیلی جمع هم میبستن با هم.
گفتن ما سی و پنج سال گوشمون سرمون درد میکرد ولی نگفتیم.
نگفتیم.
نگفتیم که مثلا بعد از سی و پنج سال رفتن مثلا بالکن گفتن که ما گوشمونو گفتیم با همون موقع هم خوب شد.
خب یعنی این حالت تسلیم و دقیقاً سلم و اینکه در اختیار بودن و بعد از سی و پنج سال گوشمونو گفتیم.
خیلیه سی و پنج سال ها.
سی و پنج سال درد میدونی یعنی چی؟
شما الان بیست و پنج سالت مثلاً تا شصت سالگی مثلاً یه دردی تحمل کنی میدونی که بگی تمومه.
بگی تمومه.
تا-- نگفتیم مثلاً ما بعد از سی و پنج سال گوشمونو گفتیم.
این، این حالتای سلمشونه.
حالا ولی خب حالا بتونی برای عزرائیل دب کنه؟
نمیتونه دب کنه عزرائیل.
خب این که اگر میبینید در روایت اینجوری هست اینو به حساب قلوب نذارید.
ببینید مثلاً در روایت میگن با حلوا، حلوا دهن شیرین نمیشه ولی یه خورده شیرین میشه البته.
روایت بله.
میخونن اونو میخونن.
بله.
از عزرائیل مگه به اراده خدا نیومده؟
چطور؟
بحث روح و به اراده خدا به اذن انسان.
بالاخره آخرش اذن انسان هم اراده خداست، آخرش- خوب دیگه عنوان داره.
خود این انسانیت مثلا عنوان داره.
یعنی اینی که عزرائیل رو فرد بفهمد که اون ولی خودش میفرسته پایین، خب؟
از مراحل مافوق خودش میفرسته تو مراحل مادون خودت، مراحل مادون خودش قبول نمیکنه.
خب چرا- خودش میفرسته خودش.
حالا [خنده] شما مشکل عزرائیل داری که چه مثلاً بیمؤاذه رفته.
[پچ، پچ] هدف نگاه کنید مثل قوا میمونه.
کلاً ملائکه مثل قوا میمونن.
شما از قوا تون یه موقع استفاده میکنی، یه موقع استفاده نمیکنید، یه موقع از یه چیزی رو مثلاً عقلتون میخواد تحمیل به قوای پایینترتون بکنه از یه قوای میانی استفاده میکنه منتها قوای پایینتر زیر بار نمیره.
خب شما عقلتون یه فکر میکنه میخواد تحمیل به قوای پایینتر بکنه منتها قوای پایینتر قبول نمیکنه.
خب این قوا خودشه.
شما مگه فکر نمیکنید بعد فکر میکنید میگی خب باید فلان کارو بکنم.
بعد میگی نه نمیکنم.
خب.
بعد میگی به خودت، خودت میگی نه نمیکنم.
فکر میکنی خب میگه چرا فکر میکنین؟
خب فکر کردین دیگه در حقیقت فکر کرد یه چیز جمعبندی که تحویل قوای پایینتر میده، قوای پایینتر قبول نمیکنه.
حالا ایناشو دیگه البته تا این رمز و رموز طایفیها خال دونشو اینا رو باید رفت چشید.
متوجهای؟
یعنی اینجوری نیست که آدم-- بگو که اینا با که کس نک should و نکرد به حکمتی معما راست یعنی واقعاً دیگه یه جاهایی میرسه که حکمت نون زمین یعنی میبینی که دیگه اینجا رو دیگه مرکب حکمت اصلاً نمیتونه بپ-- اصلاً نمیتونه تحلیل بکنه این چیزا رو خیلی وقتها.
اینو باید بذاری زمین و بقیش اصلاً حکمتی نیست.
بعضی باید با شهود حضوری و این چیزا برای خود آدم اتفاق بیفته این عوالم و سیر در عوالم مختلف برای خود آدم اتفاق بیفته بدونه که یعنی چی.
از این، اینو آقای امجد میگفتن که هر موقع آقای بهادینی خب اوضاع بدنیشون هم خراب بود اواخر اینا، میگفت هر موقع پلهها میاومدن پایین وقتی میخواستن بخورن زمین ملائکه زیر بغلشون میگرفتن.
خب؟
یعنی خب یه کسی اینجوری خادم داره و اینجوری دارن چیزش میکنن و اینجوری دارن تحویلشون...
اینا باید چیز بشه دیگه.
اینا میگه حالا چرا میگرفتن زیر، زیر-- میخورد زمین.
خب بالاخره به اراده خدا این نمیخوره زمین.
فلان بالاخره قرار نیست بخوره زمین.
حالا [خنده] باید یه جوری میگیرنش.
یه بابی وجود داره در، اه، روایات کتاب الحجة کافی.
اینه حالا من فقط اسم باب رو میخونم ولی این معانی که ائمه، انبیا، ائمه اینها میدونستن کجا میمیرن، کی میمیرن و همه چیز که [قرائت عربی] کی میمیرن میدونستن و [قرائت عربی] نمیمیرن مگر به اختیار خودشون.
یه بابه که پر روایته که مثلاً امام حسین اینجوری بوده اصلاً در لحظات آخر اصلاً قرار بوده که پیروزی رو آورده بودن خود امام حسین اینجوری قبول کرده.
یعنی روایت از این مدلی هست که خود، خود اینکه حالا دیگه اینا که چرا اینجوری قبول کرده، اونجوری قبول نکرده مثلاً چی؟
اینا واقعاً از دست حکمت دیگه خارجن، دست تحلیل عقل و اینا که مثلاً الان روایشو بخونم همین.
که روایت هشتم و آخری همین [قرائت عربی] خدا نصر رو دیگه نازل کرد برای امام حسین.
حتی کان ما بین سما و الارض بین آسمون و زمین قرار گرفت نصر.
ثم خیر النصر او لقاء الله.
اون وقت حضرت مخیر بین نصر شد و لقاء الله.
فختار لقاء الله تعالی.
اینجوریه اختیاری که به اختیار خود امام حسین قرار گرفت که اون مسئله تفویض چیز اینها این هم که تفویض امر دین و اینها هم که میبینید.
این آیه [سخner] نفس بعی ارض تموت این چیزا با این وجه الجمع میشه جمعش کرد با همین وجه الجمع بذات و بالعرض یعنی چی؟
یعنی که آدما بذات نمیدونن که کجا میمیرن منتها بالعرض میدونن اینا رو.
از این عبارات میشه جمع و جور کرد.
ولی در مسئله کل مسئله علم غیب به نظر میاد این وجه جمع خوبی نیست.
چرا؟
چون که یک لازمه داره و اون لازمهاش اینه که در اونجایی که میگن ما نمیدونیم مثلا پشت این دیواره ما نمیبینیم.
نمیدونم ما شلتر اون گم میشه نمیدونیم این جاریمون کجاست اینو ما نمیدونیم.
خب؟
اینا لازمهاش اینه که یعنی اینکه میدونن.
خب؟
ولی میگن نمیدونیم.
میدونن و این مفهوم هم دارن متواتر میکنن به ذهن مخاطبشون که ما نمیدونیم ولی واقعا میدونن منتها بذات نمیدونن ولی واقعا میدونن.
این جمع بذات والعرض که در حقیقت، [مکث] بزرگانی این جمع را انجام میدهند شاید جمع متناسبی نباشه.
یعنی جمع غیر تام میاد به هر جهت.
جمعی که به نظر میاد جمع صحیحی یه همچین بحثی باشه که بعدا میبینیم مثلا خود علم هم همینجوری جمع کردن اینه.
علم آدم الاسماء یعنی چی؟
یعنی اینکه تعلیم اسماء انجام شد دیگه همه.
یعنی اینکه این تمام مراتب هستی رو پر کرده.
اگر تمام مراتب هستی رو پر کرده، اقتضای جمعیت انسان، نه جمعیت چهار میلیاردی، پنج میلیاردی اینا نه، اقتضای جمعیت انسان یعنی اینکه اون مجموعه عالم رو پر کرده، اقتضای اینه که در آن واحد در همه شعون enable نباشه.
خب؟
اقتضاش اینه که ببینید یه موقعی هست که الان شما میتونید با خودتون مقایسه بکنید.
شما الان مگه شعون مختلف نداره نفستون؟
یک شعون عقلی دارید، یک شعون مثالی دارید، یک شعونی که باهاش حس میکنید.
در حقیقت این هم شؤون نفستونه.
شما با تمام این شؤون نفستون که وجود داره، یه جا دارید حس میکنید.
خب؟
اینجا رو دارید حس میکنید الان.
اینجوری نیست که همزمانی که با این که دارید حس میکنید مثلا دارید لزوماً یه کار عقلی هم میکنید، یه فکری هم میکنید.
الان تو-- مثل این میمونه که به یه مجتهدی بگن آقا این مجتهد مسلمه.
مجتهد مسلمه یعنی چی؟
یعنی اینجوری نیست که مسئله رو تا بهش بدن بگه که جوابش اینه.
این میگه که من اینو در حقیقت اینجا من نمیدونم ولی میرم کار میکنم.
حالا، حالا با مسامحه اینو حملش بکنید بر وجود انسان کامل.
اینو میرم حلش میکنم جوابش رو میدم.
یعنی چی؟
یعنی بشینم فکر بکنم جوابش هست.
من کافیه برم تو اون شأن عقلیم که فکر میکنم.
اگه برم تو اون شأن بشینم فکر میکنم جوابش رو میدم.
الان اینجا جوابشو نمیدونم.
منتها اینجوری نیست که اصلا من نمیدونم.
این نمیدونم با نمیدونمها فرق داره.
نمیدونم آدما با هم فرق داره.
خب گفته بودن دیگه.
این دیدین علما میگن وقتی مثلاً میخوان نقد کنن یه کتابی رو، یه مطلبی رو، میگن ما منظور مثلاً مرحوم آخوندو نفهمیدیم اینجا.
نفهمیدیم یعنی اینکه ایراد داره، نظر ایراد داره.
تا خب اینجوری میگن.
میگن دو تا مجتهدی نشسته بودن گفتن ما منظور شیخو اینجا م-- نفهمیدیم.
یه طلبه صرف میرم از پایه اول هم اونجا نشسته بود گفت اتفاقا ما هم نفهمیدیم.
[خنده] گفت آقا نفهمیدن ما با نفهمیدن شما فرق داره.
[خنده] اینم گاهی اوقات نفهمیدنا با هم فرق داره.
اینی که اینو با هم نف-- خب ما هم پشت دیوار رو نمیبینیم، امام زمانم [خنده] پشت دیوار نمیبینه مثلا.
خب فرق داره.
ما اون مطلب رو نمیدونیم، امام زمان هم اون مطلب رو تو اون لحظه، یعنی ما نشستیم کنار پیغمبر اگر، کی میاد کی میره.
قرار نیست-- یعنی اینجوری نبوده که بدونه کی میاد کی میره مثلاً.
خب.
منتها مراتب فرق اینجاست که او میتونه در رتبهای بشینه.
ما مثل اینکه چسبیدیم به اصغلتُم الی الأرض مثل حواس کار میکنیم کلاً در این عالم.
یعنی همین این نقش رو بیشتر ایفا نمیکنیم.
منتها او چونکه پر کرده، یه موقعی هست که اقتضای بشریتش و اینی که تماس با آدماش، اینی که تو این پایینه، وقتی تو این پایینه نشسته همین چیزی رو میبینه که شما میبینید.
ولی نه قدش بلنده.
وقتی بلند شه کل عالمو میبینه.
منتها باید بلند شه.
این اراده رو باید بکنه مثل مجتهد که با باید این اراده رو بکنه که بره تو اون رتبه قرار بگیره که بدونه.
اون رتبه-- ببینید این رتبههای وجودی رو پر کرده، اگه رتبههای وجودی رو پر کرده، اگر بره تو اون رتبه بالای خودش بشینه اون موقع میفهمه.
این میشه اقتضای جمعیت انسان به اقتضای الله آدم الاسما.
اون موقع است که [مکث]، او خیلی وقتها در پایینه و نمیدونه.
واقعاً هم وقتی میگه من شترم گم شده نمیدونم، نمیدونه.
منتها اگه این نمیدونم باعث بشه که مثلاً طرف شک کنه، روایت پیغمبر همینجوریه شترشون گم میشه، میگن آقا برید بگردین شتر ما رو پیدا کنید اینا پشت این تپه، اون تپه، یه نفر شک میکنه میگه که آقا این راجع به بهشت و جهنم و این چیزا داره میگه ما هیچی از شترها خوش پیدا نکردیم مثلاً چیزی اینا، حضرت میگن دست نگه دارین [مکث]، شتر هم پشت فرزه، برید فرزه بیارید.
خب؟
یعنی اینی که بشینه تو اون رتبهای که حالا، حالا اونجا دیگه میدونه.
اون موقع این در اون رتبه قرار گرفتن [مکث]، یعنی بین این رتبهها در حقیقت در سیر، دقیقاً مثل شما که در رتبههای مختلف در سیرید، اونم در سیر.
این اگه روایتو میبینید که "لی مع الله وقت" پیغمبر میگه ما با خدا یه وقتن، یه وقتایی داریم با همدیگه [مکث]، که اون دقیقاً تو اون رتبهش انگار داره قرار میگیره.
"لی مع الله وقت" که "لا يسعه ملک مقرب و نبی مرسل و عبد امتحن الله قلبه للیمان" جای هیچکی نیست اونجا.
من و خدا با همدیگه یه اوقاتی که اگرم میبینید گاهی اوقات تو لسان اهل الله به تجلی برقی ازش یاد میشه [مکث]، چون که برقیه این قضایا یعنی [مکث]، اینجوری نیست که همیشه تو اون رتبه باشه.
یعنی همیشه و همیشه و همیشه تو اونجاست.
به صورت برقیه اتفاق میفته، خب؟
که در اون رتبه قرار میگیره، میدونه میاد پایین [مکث]، میاد پایین میاد تو همین حال محسوسات و فلان اینا این اتفاق، اصلاً کلاً بدونید که این کرامات و واردات قلبی و اینا برقیه اتفاق میفته، خب؟
برقیه اتفاق میفته و حتی به قول آقای، آقای فاطمینی یه نکتهای رو ایشون کرد توی همین شب بیست و یکم که اون خیلی نکته کلیدیایه، خیلی کلیدیایه، این فرق عالم با غیر عالم همینا.
عالم کلید میده، یه، یه چیزی میده که حل میکنه.
بیسابقه هم هست.
حالا برای علی الخصوص متوسطین و ضعیفا و اینا واردات قلبیشون بیسابقه باید باشه خوابی که میبینن بیسابقه باید ببینن.
اگه کار بکنن و یه سری از کار و کرات بگن و فلان بکنن بعد ببینن این به خودشون میگیرن فکر میکنن که ما بالاخره این کارا رو کردیم نتیجه داد، اوه؟
نتیجه داد.
ولی خب [مکث] باید این حالت برقی بودنش باشه دیگه توش.
اینکه میگن تجلی برقی مثلا برقی اتفاق میفته یعنی با سرعت اتفاق میفته میره در اون رتبه بالاش قرار میگیره.
اون روایتی که اون موقع [مکث] یه روایت اگه یادتون باشه بنده داشتم میخوندم [صدای ورق زدن] و اون این بود که یادتون هست که راجع به اون جاریهشون گم میشه و فلان اینا میگن ما کی گفته ما علم غیب داریم؟
بیخود میگن ما علم غیب داریم.
ما اصلاً علم غیب، ما جاریهمون گم شده نمیتونیم پیدا کنیم.
میم-- تا اینجاش براتون خوندم و اون گفتم که بعداً اینا خب شنیدن اینا اصحاب چی بودن دیگه؟
چیز فهم بودن.
نمیگفتن اِ بله مثلاً خب معلومه نمیدونه، خب.
رفتن گفتن که "سَمِعْنَاكَ وَأَنْتَ تَقُولُ كَذَا وَكَذَا فِيمَا جَارِيَتِكَ وَنَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّكَ تَعْلَمُ عِلْمًا كَثِيرًا وَلَا نَنْسِبُكَ إِلَى عِلْمِ الْغَيْبِ، قَالَ فَقَالَ يَا صَدِيرُ أَلَمْ تَقْرَأْ الْقُرْآنَ؟" قرآن نخوندی؟
"قُلْتُ بَلَى، قَالَ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَقْرَأَ تَدَّعِي إِلَيْهِ تَرْفُعُكِ" اون آیه سوره نمل که دیروز که خوندیم.
گفت چرا خوندم.
میگن "فَهَلْ عَرَفْتَ الرَّجُلَ وَهَلْ عَلِمْتَ مَا كَانَ عِنْدَهُ مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ؟" اون آدم رو میشناسی کی بود و چقدر از علم کتاب داشت؟
"قَالَ قُلْتُ أَخْبِرْنِي" به شما بگو.
"قَالَ قَدْرُ قَطْرَةٍ مِنَ الْمَاءِ فِي الْبَحْرِ الْأَخْضَرِ" اون آسف بن برخیه که این حرفو زد اندازه یه قطره از دریا بحر اخضر علم داشت.
"قَالَ قُلْتُ جَوَلْتُ فِيهِ مَا أَقَلُّ هَذَا" گفتم که چقدر کم.
"فَقَالَ يَا صَدِيرُ مَا أَكْثَرُ هَذَا" خیلی زیاد داشت.
اون یه قطره خیلی زیاد بود که اون داشت.
"يَا صَدِيرُ فَهَلْ وَجَدْتَ فِيمَا قَرَأْتَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَيْزَنٌ قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ".
صدیق اینو دیدی که، این آیه رو دیدی که همون آیه سوره رعدی که خوندیم "مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ، قَالَ قُلْتُ قَدْ قَرَأْتُ جَوَلْتُ فِيهِ، أَفَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ أَفْهَمْ أَمَّنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ بَعْضُهُ؟" چی فهمیده میشه؟
اینو میفهمی که دقیقاً کو- کل علم کتاب داشت یا بعض علم کتاب رو داشت این عبارت.
قلت لا بل من عندی علم الكتاب كله.
اینجوری که فهمیده شده از آیه یعنی کل علم کتابو داشت دیگه.
قال فعم by یده الى صدره وقال علم الكتاب والله كله عندنا.
علم الكتاب والله كله عندنا.
دو بار میگن که علم کتاب کلش نزد ماست.
[صدای محیط] ببینید این عبارت که با چی شروع میشه روایت و با چی تموم میشه عملاً؟
با این که ما نمیدونیم با این که کلش از نزد ماست.
چی مثلاً؟
اونی که علم یه قطرهای از این دریا رو داشت ما کل دریا رو داریم.
اون قطرهای از دریا داشت اون کارو کرد ما کلشو داریم.
این عبارت و عباراتی باز نظیر به همین معنا که علم غیب دارن [مکث]، [صدای محیط] اینا یه [صدای محیط]، بردی اصلاً نرفت.
[صدای محیط] اون موقع روایت وقتی جمع کرده همین جوری جمع کرده.
یعنی وقتی که جمع کرده این علم غیب اینها رو به همین صورت جمع کرده.
یعنی جمع وجه الجمع خود روایته و اون روایت اینه که مثلاً به عنوان باب روایته.
باب أن الأئمة عليهم السلام إذا شاءوا أن يعلموا علموا.
باب این که ائمه وقتی بخوان بدانند، دانسته میشوند یعنی بهشون میفهمانند.
یعنی هم اون توحید قضیه محفوظ مونده که اینا در حقیقت میدانند، به اذن الله میدانند به هر جهت تحت تعلیماند خودشون [مکث].
اینی هم که [مکث] بخوان بدونن مثل این که شما یه مجتهدی میخواد کار کنه میره کار میکنه و جوابو درمیاره اینجوریه [مکث].
اون موقع روایت تو شب جمعه، شب جمعه برای [مکث] اینا خاصه.
یعنی تو روایت بحث شب جمعه اینه که شب جمعه از وقتاییست که اینا یه دوپینگی دارن به هر جهت در علم.
ببینید مثلاً [مکث] در صفحه [مکث]صفحهش کیه؟
یادم نمیاد.
[مکث] همین یک بابی وجود داره.
باب فی ان الائمه علیهم السلام یزدادون فی لیلة الجمعة.
تو شب جمعه در حقیقت اینا زیاد میشن، تو افزایش رتبه پیدا میکنن خب، که در اون رتبه حقیقی خودشون به صورت خاص قرار میگیرن و [بوق ماشین] این که میگن معراج، معراج، معراج همین چیزه دیگه.
معراج پیامبر یه بار قرار نیست که-- یه بار ضروریه معراجه.
اینی که میبینید دارن که [سرفه کردن] [سخنگو 1]“إن لنا في كل ليلة جمعة سرورا” شب جمعه یک سروری برای ما هست.
“قلت زادک الله وما ذاک” خدا زیادش کنه.
چی هست حالا؟
[زنگ خوردن تلفن] “قال اذا کان ليلة الجمعة واف رسول الله صلى الله عليه وسلم العرش وواف الائمه علیهم السلام معه وافين معهم” خلاصه جمع اون جمع در عرش خدا [نفس عمیق] “فلا ترد ارواحنا الى ابداننا الا بعلم المصطفى ولولا ذلک لأنفدنا” [مکث] اینجا روح ما به بدنمون برنمیگرده مگر با یه علم مصطفى.
اگه ببینید حتی کلمات حکما ما وارد شده بحث علم مصطفى از روایات دراومده.
یعنی علم مصطفى حتی اومده علم مصطفى این با علم مصطفى “ولولا ذلک لأنفدنا” اگر در حقیقت یه همچین شبای جمعهای برامون نگذره [مکث] ما تموم میشیم.
لذا اصلاً بحث شب جمعه حتی در روایات نه برای ائمه، برای بقیه م-ما شب لاتبازیمونه در حقیقت شب جمعه.
دیدید که هر لاتبازی که آدم داره میذاره شب جمعه.
میخواد مهمونی بره شب جمعه، میخواد چی بکنه شب جمعه.
مثلاً تا دیروقت بیدار بمونه همینجوری سریال تماشا بکنه شب جمعه.
شب جمعه برای خودش یه شب کاملاً ویژه است که [سرفه کردن] مثلاً خیلی از آدمها نمیخوان شبای جمعه رو.
[نفس عمیق] ببینید یه چیزی باب شده [نفس عمیق] و این که خب آقا عبادت خیلی لازم نیست، دلت پاک باشه خوب باش یک لحظه-- آقا متاسفانه توسط بزرگان هم گفته میشه منتها سر جاش.
این که یک لحظه فکر، فکر، یه لحظه فکر که من کیم اینا برو بخواب [مکث].
منتها البته ما اینو کنار هزار جور دستور دیگه نمیذاریم.
میگیم اِ نگاه کن خود آقا حمید گفت یه لحظه فکر، آها، آها فکر، خب میرم میخوابم حالا، خب.
نه این نیست.
یعنی خود عبادت در جای خودش کاملاً اگه اینجوری بود که اصلاً rate عبادت اومده پایین.
یعنی میبینید که حتی نه فکر کنید بین شما [سرفه کردن] دانشجوها و ما دانشجوها و ما طلبهها، بین ما طلبهها اومده پایین [مکث].
بین خود مراجع هم اومده پایین.
یعنی یه جوری که اصلاً rate عبا-- نرخش اومده پایین.
[نفس عمیق] میبینید که قبلنا در حقیقت خود عابد بودن یه چیز بود، یه وجه داشت اصلاً [مکث].
یعنی میشینن مثلا شبهای جمعه هزار رکعت نماز بخونن چی بکنن؟
مراجع این کارا رو میکردن خودشون.
[مکث] خیلیا بودن که مثلا-- منتها همین الان شما مثلا تشریف میبرید مثلا حرم حضرت معصومه میبینید پیش از نماز صبح چقدر آدم هست، چقدر نماز شب، اصلا چقدر چیز، چقدر عبادت.
میبینید به حساب این که ما کار داریم وظایف مهمتر، نمیدونم چی، نرخشو آوردیم پایین در حد اینکه نه، اون فکر مهمه ها.
آدم بگه آها من کیم از کجا اومدم؟
اگه اینجوری بود که این همه عبادت نمیگفتن که این همه نوافل وجود نداشت که در مجموعه.
یه موقع هست که طرف اصلاً، اساساً اهل عبادت کردن نیست و هرچی میگن آقا شما فکر بکن.
ولی عبادت جا داره برای خودش یعنی کاملاً عنوان داره عبادت کردن، یعنی وایسادن نماز خوندن، نماز خوندن، قرآن خوندن، دعا خوندن، نماز، نماز، نماز، نماز زیاد خوندن اینا، اینا [مکث] نرخش یه مقداری با اینکه ظاهرا نرخش برد بالا.
اینی که عنوان اصحاب، اصحاب پنجاه و چهار رکعتیان مثلا، اصحاب پنجاه و یک رکعتیان، اصحاب پنجاه و یک.
اصحاب، اصحاب پنجاه و یک رکعتی، اصحاب پنجاه و یک رکعتی یعنی چی؟
یعنی وقتی چیزشو میخونه نوافلش هم میخونه.
نماز میخونه نوافلش هم میخونه.
یه مقداری زیاد داره رو این بحث [مکث] خلاصه دل پاک، دلت پاک باشه.
خب امر دینم که خب دست همه افتاده دیگه.
الان کلاً میبینید که همه الحمدالله تبلیغ دین میکنند دیگه.
از بزرگان گرفته تا عمو پورنگ و خاله سارا و دیگه مجریای تلویزیون و مثلا اینا همه، همه دیگه مشغولن به این کار.
[مکث] شب جمعه در روایت به عنوان شب خاص و اتفاقاً دارن کد میدن به-- اگه کسی میخواد چیز گیرش بیاد شب جمعه، شب جمعه یه بیتوتهای بکنه، یه خلوتی بکنه.
خب میخواد زمینهها آماده بکنه، خب بکنه.
قراره اینا داری بخوابه شب جمعه مثلا یه خورده بیشتر بیدار بمونه، راحتتر بیدار بشه، اصلاً نخوابه، میخواد نمیدونم چی بکنه.
خب زمینههاشو آماده بکنه، زمینههاشو آماده بکنه که این از، از وجھ الجمع عشق رو من، وجھ الجمعش متوجه شدیم که وجھ الجمع چجوریه؟
که دقیقا اقتضای جمعیت آدمه که تو این پایین نمیدونه بره تو اون رتبههای وجودی بالا بالاش میدونه، به چی؟
به مشیت خودش.
اینم که م-ملائک پایینتر از اونن و اینا، اینم مشهد.
و اما اون سؤال در حقیقت که اولش مطرح کردیم، قرآن در حقیقت کاری که میکنه، میبینید اینها رو بیانات خیلی سربستهتر، اینها رو بیانات واضحتر میگه.
حالا اینو تو بحث تشبیه و تنزیه هم وارد بشیم برعکسشو میگیم.
میبینید که [مکث] برای اینکه بتپرستی تولید نکنه، قرآن دقیقاً مثل این حکمایی میمونه که پر از مطلبه منتها حواسش هست چی رو کی بگه، چقدر بگه.
شما قرآن بخونید و مثنوی بخونید فرق مثنوی با قرآن رو میفهمید حتی تو بحثای اعتقادی.
مثنوی آتشفشان میکنه یهویی.
آتشفشان دیدید که وقتی گودالش پرت میشه یه چیز نداره، هیچ ضابطهای نداره در چی؟
داره میریزه بیرون یعنی تو حالتی قرار میگیره گاهی اوقات که میپاشه همینجوری بیرون.
واقعاً آتشفشان میکنه مثنوی.
[مکث] اون موقع خیلیا با مثنوی میتونن گمراه شن.
ولی با قرآن کم کسی میتونه گمراه-- اصلاً گمراه شدن با قرآن به، به طبع اولیه قرآن نمیخوره.
تولید بتپرستی نکنه.
ببینید چونکه آدم اَز، از این طرف اسوه میخواد ایجاد بکنه، یک اسوه بشری ایجاد بکنه [مکث] که میگه "لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه" یعنی هرچی این، هرچی این کار کرد، هرچی این کرد [مکث] خودتونو رو این الگو ببرید.
این "لعلی خلق عظیم" با خلق عظیم، بر خلق عظیم، سوار بر خلق عظیم اصلاً.
خب؟
نه "فی خلق عظیم" هم نیست "لعلی خلق عظیم"ه.
سوار بر خلق عظیمه، انگار خلق عظیم داره از این اصلاً نشأت میگیره.
از اون طرفش "ما آتاک ربک فخُذْ" منتها البته یه جنبه بشریتش باید حفظ بشه که این "یأکل و یَمشی فی الأسواق" تو بازار راه بره، چی باشه و تولید بتپرستی هم نشه این وسط.
یعنی شأن یه جوری نشه که این وقتی حضور داره در میونه [مکث]، آدمها حضور داره، یه جوری از خدا منصرف بشن آدمها.
یعنی اینو برای خودش یه وجهه استقلالی بدن.
اینی که هیچکدوم از این شمونی که راجع به ائمه میگین قلوب نیست.
الا اینی که شما بگید ائمه در حقیقت این انسانهای کامل، انبیا اینا یه ج-- اصلاً کاری نداریم آقای بهجت چرا-- بگین این کار استقلالی داره انجام میده؟
اینجا در این شأن مستقله [مکث] که این عملاً ذهن رو از خدا منصرف بکنه.
اگر یه همچین اتفاقی بیفته تولید بتپرستی میکنه و به خودشون مشمول میکنه.
برای همین میگه [سخنگوی 1 در ادامه صحبت میکند] ما کان لبشرا ان یوتی الله کتاب حکم و نبوت ثم یغلوا الناس انفسهم عباد لی من دون الله.
ما مردم عباد الله میشن به جای اینکه عباد الله بشن.
این کارو میبینید که چیه؟
وقتی داره راجع به جنبههای بشری صحبت میکنه، یه مقدار غلیظتر میگه، راجع به جنبههای روحانیت این نقشه داره صحبت میکنه، یه مقدار در پردهتر صحبت میکنه.
از اون طرفش نظام برعکسشو ما میبینید، یعنی راجع به خدا عباراتی که بالاخره اون خدایی که دل هر ذرهای رو باید پر کرده باشه و اتفاقاً تیراندازی هم میکنه، قلقلک هم میده، ان هو حوائجکم و ابکا، خب؟
این عبارت راجع به خود دقیقا برعکس میشه یعنی راجع به خدا که میرسه میبینی عبارات تشبیهی ریتش میاد پایین، خب؟
عبارات این مدلی.
عبارات تنزیهیتر ریتش میره بالا.
یعنی برعکس این عمل میشه [مکث] که بالاخره واقعاً در همون موteni که کسی کسی رو داره میخندونه، خدا داره میخندونه، خب؟
این منتها البته از این طرف ممکنه یه بشریت و تجسمی برای خدا درست بکنه، عبارات تنزیهی لیسکمثلی شیء، سبحان الله، سبحان سبحان هی، هی میبینید سبحان.
هی داره منزه میکنه خدا رو از یه-- حالا ببین این آیات یعنی ما داری-- فراوانی اینجور آیات میره بالا [زنگ ماشین].
چونکه اگه بخواد که عبارات تشبیه و تنزیه با همدیگه با یک نرخ گفته میشد، به قول علامه طباطبایی همون اتحاد در اوپانیشاده، در قدیم بوداییها اینا افتاد که اونم سراسر حرفای توحیدیه منتها از توش بت پرستی دراومد، خب؟
از توش بت پرستی چون عبارات تشبیهِش زیاده.
اینکه خدا میاد این کارو میکنه، خدا-- اگه نگاه کنید خدا هی میگفت و جا عرب بک، عل Arsh استوی فلان اینا، اگه اینو هی میگفت، خب؟
اینو با یه نرخ خیلی بالایی تو قرآن بگفت، یواش یواش یه سری فهمهای متوسط و ضعیفو میکشوند به سمت چیز، به سمت تجسم خدا.
لذا نرخ تنزیه رو اینور داره برده بالا خدا، از اون طرف فراوانی رو تو این طرف آورده بالا.
در زمینه انسان و انسان کامل فراوانیه.
اینم جواب دقیقاً این سؤال که قرآن چرا؟
یعنی باید به ذهن آدم چی میرسه؟
حالا خ-- ما که ذهن خدا نرفتیم چرا، ولی به ذهن میرسه که چرا خدا این کارا رو میکنه تو قرآن؟
از اون طرف خدا رو تنزیهیتر [مکث] و این بشرها رو با سبقه بشریتر معرفی میکنه.
این میشه به هر حال وجوب جمع اینها.
ما از دوستان اجازه گرفتیم که انشاالله تا آخر ماه رمضان کلاس تعطیل باشه و اونم دلیلش این بود که یهو ذهن، ذهن خودم آزاد باشه.
دیگه تا آخر ماه رمضان چیزی نمونده.
خود ذهن آزاد باشه آدم راحتتره.
یعنی به خصوص، به هر حال میام ماها خیلی، البته ممنوع نیست بریم اقامت کنیم ولی حالا ذهنی که همیشه توش داره فکر این میکنه آیات مثلاً حالا این آیات، فروعات این بحث باید توجه بکنیم که چه فروعاتی این بحث داره، فروعاتی از ما گفته بشه و اینا.
اینو قبول بفرمید که این داره ذهن رو چیز میکنه، مشغله علمی بهش میده اصلاً.
حالا سر جای خودش شیرینه این چیزا ولی تو ماه رمضان من دیگه احساس میکردم که یواشیواش داره از حال ماه رمضان آدم خارج میشه.
رفته تو حال کاملاً کار-- ما هم که کلاً شهوت علمی داریم دیگه.
یعنی میشینیم دوست داریم هی این، این، چه روایتی باحالی مثلاً اینو مثلاً اینجا به درد اونجا میخوره، اون به درد اینجا.
به هر حال شبیه پایاننامه میشه برای آدم.
اگر این اجازه رو به ما بدید که در همین جا از شما اجازه میگیرم به زور [خنده]، این انشاالله تا آخر ماه رمضان به هر حال جلسه تعطیل باشه.
عملاً جلسه بیفته پنجشنبه هفته بعد.
همون منزل آقاینعمتی، همون خیابان ایران که همین بحثها رو اونجا ادامه بدیم.
بحث انسان و روح ادامه بدیم، فروعاتش.
ببینیم تا چه حد ح-حوصله جمع و ما و اینا، توفیق و همه اینا با همدیگه چقدر حوصله اجازه میده که این بحث رو بتونیم بگیم.
پس اگه دوستانی بودند که کشک نیوردن، اگه باهاشون دسترسی چیزی دارید بهشون بگید که به هر حال جلسه انشاالله تا پایان ماه مبارک تعطیله.
خدا، خداوند ما رو ببخشه و بیامرزد.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدارد.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از معارف نورانی قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
هر حز و وحری در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عهد واصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و ولا در پناه- جان و خودت حفظ و حمایت و تأیید بفرما.
[سرفه] همه گذشتهها و رفتگان ذوالحق، پدر، مادر، معلمانمون همشونو سر سفره بی کران قرآن مهمان بفرما.
[هم پوشانی گوینده 1] آمین.
مقام شهدا عالی سالی تر بگردان و ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
مقام ما رو برتر از شهدا قرار بده.
«للنبی آل الفاتحة السلام».
[هم پوشانی گوینده 1] آمین.