ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

آغاز جلسه و تلاوت آیات سورهٔ بقره

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ * وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ ۖ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ» (بقره/۳۰-۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. و آن‌گاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود: «من در زمین جانشینی قرار خواهم داد»، گفتند: «آیا در آن کسی را می‌گماری که در آن فساد کند و خون‌ها بریزد، در حالی که ما تو را با ستایشت تسبیح می‌گوییم و تقدیس می‌کنیم؟» فرمود: «من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.» و همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت، سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می‌گویید، مرا از نام‌های این‌ها باخبر سازید.» گفتند: «منزهی تو! ما جز آنچه به ما آموخته‌ای، دانشی نداریم؛ همانا تو بسیار دانا و حکیمی.» فرمود: «ای آدم، آنان را از نام‌هایشان باخبر ساز!» و هنگامی که آنان را از نام‌هایشان آگاه کرد، فرمود: «آیا به شما نگفتم که من نهانِ آسمان‌ها و زمین را می‌دانم، و آنچه را آشکار می‌سازید و آنچه را پنهان می‌داشتید می‌دانم؟»

بررسی و نقد سریال «اغما» از منظر مفاهیم ماورائی

پیش از ورود به اصل بحثِ جلسه و مروری اجمالی بر مباحث گذشته برای دوستانی که حضور نداشته‌اند یا مطالب از یادشان رفته است، نکته‌ای را دربارهٔ سریال «اغما» بیان می‌کنم. از آنجا که مکرراً دربارهٔ این مجموعه و چگونگی به تصویر کشیدن عوالم ماورائی سؤال می‌شود، شایسته است اشاره‌ای کوتاه به آن داشته باشیم. اگرچه نظرات تفصیلی و دقیق در متن آیات ارائه خواهد شد، اما پرداختن به مقولهٔ «سینمای ماوراء» در رسانهٔ ملی فی‌نفسه اقدام مثبتی است.

بنده تا قسمت ششم، این سریال را مشاهده نکرده بودم؛ اما به‌دلیل کثرت پرسش‌ها، آن را تماشا کردم. نقص اساسی فیلم‌نامه در این است که دچار یک تعارض درونی شده و نتوانسته میان دو مفهوم بنیادین جمع‌بندی صحیحی ارائه کند: آیا این موجود، «خودِ جن» است یا «تمثّلِ جن»؟

تفاوت ماهوی میان «حقیقت جن» و «تمثّل»

اگر شخصیتِ مورد بحث، خودِ جن باشد، چهرهٔ واقعی جنیان به این صورتِ انسانی نیست. در روایات و مباحث تخصصی، مشخصات ظاهری جنیان متمایز است (نظیر گوش‌های کشیده به سمت بالا و پایین)؛ بنابراین موجودِ نمایش‌داده‌شده، چهرهٔ حقیقی جن نیست.

اما اگر پای «تمثّل» در میان باشد، باید توجه داشت که تمثّل یک پدیدهٔ کاملاً «شخصی» و ادراکی است:

  • تمثّل جن به صورت یک انسان امکان‌پذیر است، امّا امری است که اختصاصاً برای یک فردِ مشخص رخ می‌دهد و دیگران نمی‌توانند همان ادراک و تمثّل را به شکل یکسان تجربه کنند.
  • سریال مدام میان «جن بودن» و «تمثّل بودن» در نوسان و رفت‌وآمد است و نتوانسته موضعی ثابت و مبنایی دقیق اتخاذ کند.

تناقض‌های تصویری و داستانی در اثر

۱. لمس فیزیکی در برابر تمثّل: در صحنه‌ای مشاهده می‌شود که کاراکتر، الیاس را در آغوش می‌گیرد و تماس فیزیکی برقرار می‌شود؛ این امر نشانهٔ جسمیت و عینی بودن است و با ویژگیِ ادراکیِ تمثّل منافات دارد.

۲. سرعت سیر و جابه‌جایی: در سکانس قرارِ پارک با فرزاد، معطلی‌ها و سپس لزومِ رسیدنِ سریع به خانهٔ دکتر پژوهان به تصویر کشیده می‌شود. حرکت با سرعت‌های فوق‌العاده بالا از ویژگی‌های تکوینی خودِ جن است و تمثّل محتاج چنین پیمایش‌های مکانی پرسرعتی نیست. کارگردان برای القای جنی بودنِ موجود، سرعت سیر را برجسته می‌کند؛ اما بلافاصله در ابعاد دیگر، دوباره به سمت رفتارهای متناسب با تمثّل می‌لغزد.

۳. دیده‌نشدن توسط اشخاص ثالث: در صحنه‌ای که دوربین از زاویهٔ دید سرنشین خودروی مجاور ماجرا را نشان می‌دهد، دختر در ماشین تنها دیده می‌شود و آن موجود ماورائی غایب است. این رویکرد بر پایهٔ تمثّل است.

۴. تعدد بیننده‌ها با صورت واحد: نکتهٔ دیگر این است که وسوسه‌گران شیطانی در طول سریال عمدتاً فقط با یک شخص در تماس بودند، اما الیاس هم‌زمان توسط دو نفر (دکتر پژوهان و دخترش) دیده می‌شد. جالب اینکه فیلم چند سکانس را دقیقاً از زاویهٔ دید دختر ثبت می‌کند و در آن‌ها الیاس دقیقاً با همان هیئت و کیفیتی مشاهده می‌شود که دکتر پژوهان می‌بیند. وقوعِ چنین تمثّل هم‌شکلی برای دو ذهن و دو ناظرِ مستقل، اگرچه محالِ عقلی نیست، اما از حیث سنت‌ها و تجارب تجریدی، تقریباً «محالِ عادی» به شمار می‌رود.

محالِ عادی و خطای تصویرسازی در باب تسلط شیطان

تمثّل هم‌زمان و یکسان برای دو نفر، از سنخ «محالِ عادی» است؛ درست مانند آنکه دو نفر در یک زمان، خوابی کاملاً یکسان را با تمام جزئیات، اشخاص، فرم‌ها و رنگ‌ها ببینند. این رخداد اگرچه عقلاً غیرممکن نیست، امّا وقوعش در نظام عادی امور محال می‌نماید؛ درست مثل آنکه کسی خوابی ببیند و شب بعد، ادامهٔ همان رؤیا را به صورت زنجیره‌ای مشاهده کند.

اشکال اساسی دیگر این مجموعه، نشان دادن قدرتِ تسلط و «انتقام‌گیری» برای شیطان است؛ امری که تا این حد در منظومهٔ معارف دینی ما وجود ندارد. ریشهٔ اصلی پدیدهٔ شیطان‌پرستی در طول تاریخ نیز همین القای قدرت‌های ماورائیِ فوق‌العاده و سلطهٔ تکوینی برای ابلیس بوده است، به‌گونه‌ای که انسان گمان کند اگر در برابر وسوسه‌اش ایستادگی ورزد، شیطان می‌تواند ضربه‌ای مهلک و انتقام‌جویانه به زندگی، سلامت و خانواده‌اش وارد سازد. این رویکرد، اقتباس از همان الگوی سینمای هالیوود است که نظام عالم را میدانی برای تسلط و انتقام شیطان ترسیم می‌کند و مخاطب را به ورطهٔ هراس و کرنش در برابر ابلیس سوق می‌دهد.

علاوه بر این، دست‌مایه قرار دادن «تمثّل» به این شکلِ گسترده در ارائهٔ معارف دینی فرآیند مطلوبی نیست. تمثّلِ برزخی یا ماورائی در صورت وقوع نیز بسیار برق‌آسا، لحظه‌ای و محدودولی محال عادی است. محال عادی مثل این است که یک نفر خوابی ببیند و هم‌زمان فرد دیگری هم دقیقاً همان خواب را با همان جزئیات و همان شکل و شمایل ببیند؛ این تقریباً محال است که دو نفر دقیقاً عین هم خواب ببینند. یا مثلاً فرد خوابی ببیند و فردا ادامه‌اش را ببیند؛ یعنی آدم به‌صورت سریالی خواب ببیند؛ این‌ها تقریباً جزو محالات عادی است.

این جنبهٔ تسلطی هم که کم‌کم دارد نشان می‌دهد و در قسمت‌های اخیر به حد انتقام‌گیری رسید، چیزی نیست که ما در دین به این صورت داشته باشیم. اساساً بحث شیطان‌پرستی به همین دلیل شکل گرفته که معتقدند قدرت‌های فوق‌العاده‌ای در شیطان وجود دارد. این باور حتی خیلی‌ها را به شیطان‌پرستی کشانده است. من مانده‌ام که این قصه تا پایان می‌خواهد چه کار کند؟ چون سریال در قسمت یکی مانده به آخر، کار بسیار بدی کرد؛ یعنی کار وحشتناکی کرد. حتی تصور من این است که این فاصله‌ای که انداخته‌اند برای این است که به‌نوعی موضوع را جمع کنند و بنشینند فکر کنند که دقیقاً چه کار کنند. چون این دقیقاً همان تم هالیوودیِ انتقام شیطان است؛ اینکه شیطان انتقام می‌گیرد، ضربه می‌زند و اگر کسی حرفش را گوش نکند، بلایی سر خود یا خانواده‌اش می‌آید. این تفکر انسان را به شیطان‌پرستی می‌کشاند؛ اینکه گویی چنین قدرت‌هایی در شیطان وجود دارد و نظام عالم بر این اساس می‌گذرد. منتظرم امشب ببینم سریال با این بحث چه می‌کند.

به هر حال این مسئله محل انتقاد است. نکتهٔ دیگر اینکه بحث تمثّل‌بازی اصلاً فرایند جالبی در انتقال معارف نیست. تازه اگر تمثّلی هم صورت بگیرد، به‌صورت لحظه‌ای و برقی است؛ نه اینکه بیایند و با هم هم‌خانه شوند و بخوابند. این‌قدر ملموس و ادامه‌دار در حالت تمثل وجود ندارد. به همین دلیل ممکن است باعث بدبینی شود و فرد نسبت به اطرافیانش شک کند که نکند این‌ها شیطان باشند! البته ما «شیاطینِ انس» هم داریم.

می‌گویند: «عیب او جمله بگفتی هنرش نیز بگو». البته نکاتی هم در رابطه با بحث شیطان در این اثر رعایت شده بود که عملاً نسبت به سریال‌های قبلی ماه رمضان—که صرفاً چیزهایی مثل چشم برزخی را نشان می‌دادند—یک پیشرفت به حساب می‌آمد. به نقاط کلیدی مثل «عُجب» اشاره کرده بود؛ عُجب به‌عنوان نکته‌ای بسیار مهم که فرد احساس کند خودش کسی است یا کار مهمی انجام داده است. ما حتی در تعریف و تشکرهایی که انجام می‌دهیم، گاهی ممکن است طرف مقابل را متوجه خودش کنیم؛ اینکه «من کسی هستم، این عبادتم چیز مهمی است یا کارهایی که می‌کنم ارزش خاصی دارد». واقعیت این است که انسان در هر رتبه‌ای قرار بگیرد، این بیماری عُجب می‌تواند وارد شود. آقایی همیشه به من می‌فرمود: «با استخفاف بتراش»؛ یعنی هر زمان این حس پیش آمد که «ما بهتریم» یا «قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»، یا اینکه کاری که کردیم چیز مهمی بود، باید آن را تراشید. رابطهٔ بنده و مولا هر زمان به سمتی برود که فکر کنیم خودمان یا کارمان چیزی هستیم، آسیب می‌زند.

در دفتر چهارم مثنوی، مولوی داستانی دارد—که البته خیلی بلند نیست و در خلال داستان آغاز خلافت عثمان نقل می‌شود. بیتی دارد که به قول عرفا «سلطانِ بیت» است و اگر جان کلامش آدم را بگیرد، بسیار تأثیرگذار است. ماجرا دربارهٔ هدیه فرستادن بلقیس، ملکهٔ سبا، برای حضرت سلیمان است؛ زمانی که پیام توحیدی سلیمان به او رسید، هدایایی فرستاد. در قرآن آمده است: «بِهَدِیَّةٍ». قرآن ذکر نمی‌کند که این هدیه چه بود، اما کلاً آوردنِ باء جارّه و تنکیر، نشان از تصغیر و کوچک شمردن آن هدیه دارد. در لحن و آوای عربی به این نکات توجه زیادی می‌شود؛ نفرموده «هَدِیَّتٌ» که با تفخیم تلفظ شود، بلکه فرموده «بِهَدِیَّةٍ»؛ یعنی هدیه‌ای خرد و ناچیز.

مفسران نوشته‌اند که بلقیس چند خشت طلا و نقره فرستاد. وقتی این بارِ خشت طلا و نقره به راه افتاد، حضرت سلیمان متوجه شد و عنایتی کرد و تمام آن دشت را—به قول مولوی—«زرِ ده‌دهی» کرد؛ یعنی تمام چهل منزلِ مسیر را با خشت طلای ناب مفروش کرد، در و دیوار و زمین، همه از طلای ناب شد. فرستادگان وقتی وارد این وادی شدند، دیدند با خودشان سه چهار خشت طلا می‌برند، در حالی که سلیمان تمام مسیر چهل منزل را طلاپوش کرده است! کاروان درجا متوقف شد. (خواندن خود شعر با شنیدن داستانش خیلی فرق دارد و واقعاً انسان را منقلب می‌کند؛ این بخش در اوایل دفتر چهارم، یعنی حدود یک‌دهم اول آن قرار دارد). گفتند: «بایستیم ببینیم اصلاً کجا داریم می‌رویم و چه هدیه‌ای می‌بریم؟ بسیار شرم‌آور است که ما این را برای چنین کسی ببریم.» عده‌ای گفتند برگردیم، اما در نهایت گفتند: «نه، دستور ملکه است و باید ببریم.» همان‌طور که مثنوی تصویر می‌کند، آن‌ها در عین شرمساری این خشت‌ها را حمل کردند، سرشان را زیر انداختند و خشت‌ها را پیش پای سلیمان بر زمین گذاشتند.

حقیقت بندگی، نفی عُجب و شیوهٔ مغالطهٔ ابلیس

سخن سلیمان در مثنوی معنوی بسیار پرمغز و هدایت‌بخش است:

من نمی‌گویم مرا هدیه دهید بلکه گفتم لایق هدیه شوید

سلیمان می‌فرماید: مقصود از دعوتِ من این نبود که شما برای من تحفه‌ای بیاورید؛ آورده‌های مادی شما در پیشگاه ما ارج و بهایی ندارد، بلکه غرض آن بود که با پذیرش توحید و بندگی، شایستگی دریافت هدایای الهی را پیدا کنید. مولوی سپس به وضعیت آفتاب‌پرستی قوم سبا می‌پردازد که در قرآن نیز بدان تصریح شده است:

«وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ» (نمل/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او و قومش را دیدم که به‌جای خدا، برای خورشید سجده می‌کنند.

سپس بحث به خورشیدهای تابانی می‌رسد که در افقِ جانِ انسان‌های پاک طلوع می‌کند و پیوند آن با فضیلتِ بیداری در شب و رازونیاز شبانه تبیین می‌شود. اصلِ پیام این است که اعمال آدمی در برابر عظمت پروردگار وزنی ندارد؛ طاعات برای آن است که بنده قابلیتِ دریافت رحمت بیابد.

این همان مقامی است که عبد کار خود را به‌هیچ‌وجه به حساب نمی‌آورد. نقل است که سید محمدحسن الهی طباطبایی، برادرِ علامه طباطبایی، در خواب پدر بزرگوارشان را می‌بینند. پدر—در دوران نگارش تفسیر المیزان—می‌فرمایند: «من از محمدحسین گله‌مندم؛ چرا ثوابِ تفسیر المیزان را به ما هدیه نکرده است؟» هنگامی که برادر ماجرا را برای علامه بازگو می‌کند، ایشان منقلب شده، اشک می‌ریزند و با اخلاص و شگفتی تمام می‌فرمایند: «مگر المیزان ثوابی هم دارد؟!» شخصیتی که اثری خلق کرده که تا قیامت مرجع عالم اسلام است و همگان بر سفرهٔ علمی‌اش نشسته‌اند، ذره‌ای عُجب در دل راه نمی‌دهد و حقیقتِ فقرِ الی‌الله را درمی‌یابد.

خلط میان تکوین و تشریع و راه‌های نفوذ شیطان

توجه به گام‌های تدریجی و وسوسه‌های تزیین‌کنندهٔ شیطان که قرآن از آن به «خُطُواتِ الشَّیْطان» تعبیر می‌کند، از نکات قابل‌تأمل است. در این مجموعه، تمثیلِ «پرواز پرنده»—که گاه باید افتی رخ دهد تا اوج‌گیری حاصل شود—به کار رفت. اشکالِ کار، خلط میان «تکوین» و «تشریع» بود. در نظام تکوین، خداوند متعال گاه بر اساس مصالح تربیتی، بنده را به ابتلایی دچار می‌سازد تا انکسارِ قلب حاصل شود و ریشهٔ عُجب بخشکد؛ امّا در ساحت تشریع، انسان هرگز مجاز نیست به قصدِ درمانِ عُجب یا کسب تواضع، خود را به گناه آلوده سازد.

این مغالطه از شگردهای شیطان است؛ چرا که ابلیس توانِ اقامهٔ «برهان عقلی» را ندارد. عقل و برهان از حجت‌های ذاتی خداوندند و اگر شیطان به برهان دست می‌یافت، حجیت و تسلط می‌یافت. از همین رو، قرآن کید او را ضعیف می‌خواند:

«إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا» (نساء/۷۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌تردید نیرنگ شیطان همواره ضعیف و ناتوان است.

حربهٔ شیطان استفاده از ساحت «وهم» و آراستنِ تمثیل‌هاست. با تمثیل—نظیر تشبیه نسبت روح به بدن همانند کشتی‌بان به کشتی—هم می‌توان معارف حق را تقریب به ذهن کرد و هم می‌توان مغالطات باطل ساخت. قرآن کریم نیز از امثال استفاده می‌کند، امّا مثال‌های قرآنی منطبق بر حق، عاری از خلط و از مجرای هدایت است؛ در حالی که القائات وهمیِ شیطان، صورتِ «وهمِ منوّر» به خود می‌گیرد تا باطل را در پوشش حق جلوه دهد.

ضرورت رجوع به «عالمِ عارف» در حل شبهات

وجود پیران و سالکانِ روشن‌ضمیر در هر صنف و جایگاهی سودمند و نورانی است، امّا آن کسی که می‌تواند انسان را از ورطهٔ شبهات پیچیده و گره‌های فکری برهاند، «عالم دینی» است نه صِرف یک پیرمردِ سالک. ارجاع دادن مسائل غامض معرفتی به یک کشاورز عارف‌پیشه در سریال‌ها—در شرایطی که اطرافیان و حتی پزشکان از فهم آن عاجزند—رویکرد دقیقی نیست.

به‌ویژه در روزگار ما که نسل جوان گاه با دیدن کاسب یا فردی در یک صنف خاص که ادعای عرفان دارد فریب می‌خورد، جامعه بیش از هر چیز به «عالمِ عارف» نیازمند است، نه «عارفِ غیرعالم»؛ زیرا اگرچه وجود اهل باطن مغتنم است، امّا پاسخ‌گویی به شبهات کارِ تخصص علمی و فقاهت در دین است.


حقیقت «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ» و ولایت تکوینی بر زمان و مکان

مسئلهٔ «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» سرآغاز و کلیدِ حل بسیاری از معارف عمیق دینی است:

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [خداوند] همهٔ نام‌ها [حقایق هستی] را به آدم آموخت.

انسان‌های کامل مظهر اتمّ اسمای الهی‌اند و حقیقت هستی در جانِ آنان تحقق یافته است. از این رو، زمان و مکان در قبضهٔ ولایت آنان است و به ارادهٔ آنان تعین می‌یابد. یکی از شئون معنایی «صاحب‌الزمان» همین است؛ یعنی آن وجود مقدسی که مالک، محیط و متصرف در حقیقتِ زمان است، همان‌گونه که بر مکان احاطه دارد.

تحلیل مسئلهٔ «طیّ‌الزمان» در سیره و عبادات اولیای الهی

در تبیین عبادات شگفت‌انگیز امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)—مانند خواندن هزار رکعت نماز در یک شبانه‌روز—نیازی به توجیه‌های فیزیکی عادی یا آزمودن‌های تجربی نیست. اگر بخواهیم با مقیاس‌های زمانِ عادی محاسبه کنیم:

  • حتی با فرض ادای هر رکعت در نیم دقیقه، هزار رکعت بیش از ۵۰۰ دقیقه (حدود هشت تا ده ساعت و با رعایت حداقل آداب تا حدود هجده ساعت) به درازا می‌کشد.
  • این امر با سایر شئون زندگی حضرت، نظیر امامت نماز جماعت مغرب و عشا، رسیدگی شبانه به امور مساکین، حمل نان و خرما برای نیازمندان و مراجعات روزمره در تاریخ قابل جمع نخواهد بود.

همین نکته دربارهٔ روایتی که می‌فرماید حضرت از زمان نهادن پا در رکاب تا قرار گرفتن بر فراز زین اسب، یک ختم قرآن به جا می‌آوردند صادق است. با نگاه مادی، یا باید چنین گزاره‌هایی را انکار کرد یا به تصویری غیرمعقول رسید؛ در حالی که حقیقت امر از باب «طیّ‌الزمان» است، همان‌گونه که «طیّ‌المکان» (طی‌الارض) وجود دارد. در طی‌الزمان، ظرف زمانیِ بسیار گسترده‌ای در لحظه‌ای کوتاه برای ولیّ خدا گشوده و متراکم (compact) می‌شود.

نقل است یکی از اهل معرفت در جریان طواف کعبه در همین مسئله اندیشه می‌کرد که ناگهان در فاصلهٔ برداشتن یک قدم، دریافت که شخصِ پیش رویش یک ختم قرآن کامل را تلاوت کرد و او تمام آیات را شنید. در فیزیک جدید و نظریات نسبیت نیز زمان یک کمیت مطلق و صلب نیست و انعطاف‌پذیری و انبساط زمانی به اثبات رسیده است. بنابراین در دفاع از این‌گونه فضایل روایی، نباید به آزمون‌های تقویمی و ساعت‌های متعارف تمسک جست، بلکه باید آن را بر مبنای ولایت تکوینی و مسئلهٔ انطوای زمان تحلیل کرد.

حقیقت مظهریتِ اسما و مراتب یقین

تعلیم اسما به حضرت آدم به معنای تحقق و پیاده شدنِ حقیقت اسمای الهی در جان انسان کامل است. این بدان معنا نیست که اسما از ذات حق جدا و منفک شده باشند، بلکه طبق فرهنگ قرآنیِ «بِإِذْنِ اللَّه»، انسان کامل مجلا و مظهر تامّ آن اسما می‌گردد. همان‌گونه که حضرت عیسی (علیه‌السلام) به اذن الهی مظهر اسم «مُحیی» و «مُمیت» بود، اولیای الهی نظیر مرحوم آیت‌الله قاضی نیز به مرتبه‌ای می‌رسیدند که با اراده به اذن‌الله تصرف می‌کردند.

بر همین اساس، مراتب ادراک و یقین در معارف دینی و آیات قرآن تبیین می‌شود که عبارت‌اند از:

۱. ایمان: پذیرش و تصدیق قلبی آنچه خداوند نازل فرموده است. ۲. علم‌الیقین: معرفت و یقینی که از طریق استدلال و برهان عقلی حاصل می‌شود؛ مانند کسی که با دیدن دود در افق، پی به وجود آتش در پشت کوه می‌برد. ۳. عین‌الیقین: شهود و رؤیت بی‌واسطهٔ حقیقت؛ مانند کسی که برفراز کوه می‌ایستد و خودِ آتش را مشاهده می‌کند. ۴. حق‌الیقین: وصول، اتحاد و فناء در حقیقت؛ چنان‌که تمثیل می‌کنند تکهٔ فلز وقتی در دلِ آتش گداخته و سرخ می‌شود، خود صفات و کارکرد آتش را می‌یابد. این مرتبهٔ فنا و تحقق، همان ثمرهٔ حقیقت «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ» است.


برهان صدّیقین و توحیدِ شهودی در مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام)

در معرفت‌شناسی دینی، شناخت حق‌تعالی با آیات و مظاهر، مرتبهٔ نازله است و معرفت اصیل آن است که خداوند با خودِ خداوند شناخته شود. در داستان مواجههٔ برادران با حضرت یوسف (علیه‌السلام) در مصر آمده است:

«قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ ۖ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَٰذَا أَخِي» (یوسف/۹۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: «آیا واقعاً تو همان یوسفی؟!» گفت: «[آری] من یوسفم و این برادر من است.»

ائمهٔ معصومین (علیهم‌السلام) با تمسک به این آیه بیان کرده‌اند که غایب را با اوصافش می‌شناسند، امّا حاضر ابتدا به ذات و شهود ادراک می‌شود و سپس اوصافش شناخته می‌گردد. برادران یوسف چون با او روبه‌رو شدند، نخست با خودش مواجه شدند و سپس وصفِ یوسف بودن را بر او تصدیق کردند. مرحوم علامه طباطبایی در رسالهٔ گران‌سنگ *«رسالة الولایة»* بر مبنای این دسته از روایات تبیین می‌کنند که طریق اصیل خداشناسی، شناخت علت با معلول نیست. «برهان صدّیقین»—که متین‌ترین و محکم‌ترین شیوهٔ استدلال در حکمت متعالیهٔ ملاصدراست—بر همین بنیاد استوار است که وجودِ حق به خودِ وجود اثبات می‌شود و حق‌تعالی مشهودِ نخستین است، نه معلول‌ها.


تمایز «تکاثر» و «کوثر» در سورهٔ تکاثر

قرآن کریم در سورهٔ تکاثر، علم‌الیقین و عین‌الیقین را در بستر انذار از دلبستگی‌های دنیا مطرح می‌فرماید:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ * أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» (تکاثر/۱-۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. افزون‌طلبی [و تفاخر] شما را به خود سرگرم ساخت، تا آنجا که به دیدار گورها رفتید. نه چنین است، به‌زودی خواهید دانست! باز هم نه چنین است، به‌زودی خواهید دانست! هرگز چنین نیست؛ اگر با «علم‌الیقین» می‌دانستید، قطعاً دوزخ را می‌دیدید! سپس حتماً آن را با «عین‌الیقین» خواهید دید؛ سپس در آن روز از نعمت‌ها بازخواست خواهید شد.

«تکاثر»—چه در مال باشد و چه در معلومات و اندوخته‌های علمی—انسان را به لهو و غفلت می‌کشاند. تفاوت بنیادینی میان «تکاثر» و «کوثر» وجود دارد؛ کوثر چشمهٔ زاینده و برکت‌بخش است، امّا تکاثر انباشتنِ صِرف برای فخرفروشی است. خاصیت تکاثر این است که هرگز سیری و آرامش نمی‌آورد، بلکه حرص، حسرت و حسادت می‌آفریند؛ زیرا این انباشته‌ها از نورانیت تهی هستند. فردی که مبالغ کلان صدها میلیاردی جابه‌جا می‌کند نیز اگر گرفتار تکاثر باشد، پیوسته در حسرت و رقابت با دارندگان ارقام بالاتر می‌سوزد.

حقیقت تکاثر و پیامدهای روحی و معرفتی آن

حرص و تکاثر پایانی ندارد؛ فرد با خود می‌اندیشد که چرا در میان ده ثروتمند نخست جهان نیست یا چرا دارایی‌اش کمتر از دیگری است. این همان دوزخِ تکاثر است. چه بسیار افرادی که برای جابه‌جایی مبالغ صدها میلیاردی در مبادلات تجاری خود درنگی نمی‌کنند، زیرا در محاسبات دقیق اقتصادی‌شان منافعی بازگشت‌پذیر دارد؛ اما توفیقِ انفاق مبلغی ناچیز برای ساخت مدرسه‌ای در منطقه‌ای محروم را نمی‌یابند.

همین بیماری در ساحت علم نیز جریان دارد؛ آنجا که شخص به اساتید، سال‌های تحصیل، تألیفات و تدریس‌های خود تفاخر می‌کند. قرآن کریم سرانجامِ این مسابقهٔ فخرفروشی را چنین تصویر می‌فرماید:

«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» (تکاثر/۱-۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): افزون‌طلبی شما را سرگرم ساخت، تا آنجا که به دیدار گورها رفتید. نه چنین است، به‌زودی خواهید دانست! باز هم نه چنین است، به‌زودی خواهید دانست! هرگز چنین نیست؛ اگر با علم‌الیقین می‌دانستید، قطعاً دوزخ را می‌دیدید! سپس حتماً آن را با عین‌الیقین خواهید دید؛ سپس در آن روز از نعمت‌ها بازخواست خواهید شد.

غفلتِ برخاسته از تکاثر، مانع از حصول علم‌الیقین و کارکرد صحیح عقل است؛ زیرا عقل تابع تمایلات قلب است. اگر قلب هواپرست شد، عقل در خدمت توجیه آن قرار می‌گیرد. چنان‌که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند:

«يَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى» (نهج‌البلاغه/خطبه ۱۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): [امام هدایت‌گر] هوا را به سوی هدایت برمی‌گرداند، آن‌گاه که دیگران هدایت را به سوی هوای نفس برگردانده باشند.

آنچه در سورهٔ تکاثر دربارهٔ «علم‌الیقین» و «عین‌الیقین» و شهود برزخی جحیم در همین نشئه آمده، با ضمیمه شدن به مرتبهٔ «حق‌الیقین»—که همان تحقق و پیاده شدن اسما در جان انسان کامل در پرتو «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ» است—بسیاری از گره‌های معرفتی را حل می‌کند.


نقد رویکرد تقلیل‌گرایانه به مقامات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و مسئلهٔ «حجابِ هم‌عصری»

یکی از مسائلی که با تمسک به مباحثی نظیر نظریهٔ «علمای ابرار» مطرح می‌شود، تلاش برای تنزل دادن مقامات معنوی و ولایی ائمهٔ اطهار (علیهم‌السلام) به سطحی عادی است. ریشهٔ بسیاری از این تحلیل‌ها و مقالات به «استبعاد»، «استیحاش» و ناتوانی ذهن از درک عوالم غیبی بازمی‌گردد؛ اینکه با شواهد تاریخی ادعا کنند در زمان خود اهل‌بیت، عموم مردم چنین دیدگاه فراگیری دربارهٔ مقامات ولایی نداشتند.

عدم باور عموم مردم کاملاً طبیعی است؛ زیرا «هم‌عصری و معاصرت» خود بزرگ‌ترین حجاب است:

  • پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مکه مبعوث شدند، اما چون مردم آن دیار ایشان را از دوران خردسالی در کوچه‌ها دیده بودند، پذیرش رسالت برایشان دشوار بود و یثرب پیش از مکه ایمان آورد.
  • امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) سال‌ها در مکه و مدینه حضور داشتند، امّا مردم یمن که فارغ از این حجاب هم‌عصری با حقیقتِ دعوت مواجه شدند، در سال نهم هجری ایمان آوردند.
  • در رخدادهای معاصر نیز مأنوس بودن با زندگی روزمره و سوابق افراد مانع از آن می‌شود که هم‌دوره‌ای‌ها و هم‌بحث‌ها، مراتب علمی یا معنویِ برجستهٔ شخص را به‌سادگی باور کنند.

بنابراین قضاوتِ تودهٔ مردمِ هم‌عصر هرگز مقیاسی برای شناخت مقامات حقیقی اولیای الهی نبوده است و تنها «اَوحَدی» از شاگردانِ خاص و اصحاب سرّ به کنه این معرفت راه می‌یافتند.

اصحاب سرّ و موانع انتقال معارف ناب

تنها شمار اندکی از شاگردان مبرّز و اصحاب خاص—همچون سَدیر صیرفی—ظرفیت درک مقامات ولایی و معارف بلند اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را داشتند. در روایات آمده است هنگامی که حضرت می‌خواستند حقایق ناب توحیدی و ولایی (نظیر تأویل آیهٔ شریفهٔ سورهٔ یوسف) را برای یارانِ رازدار بیان فرمایند، ابتدا با احتیاط بررسی می‌کردند: «عَلَیْنَا عَیْنٌ؟» (آیا بر ما چشمی و جاسوسی مراقب است؟)؛ چرا که فضای عمومی تاب شنیدن و پذیرش این مراتب را نداشت و دچار استبعاد می‌شد.

نزدیکی ظاهری و خویشاوندی، غالباً مانع از شناخت حقیقت و مرتبهٔ علمی و معنوی افراد است؛ چنان‌که در حدیث شریف نبوی آمده است:

«أَزْهَدُ النَّاسِ فِي الْعَالِمِ أَهْلُهُ وَقَرَابَتُهُ وَجِيرَانُهُ» (منية المرید/ص ۱۶۲؛ کنز العمّال/۲۸۸۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌رغبت‌ترینِ مردم به عالم، خاندان و خویشاوندان و همسایگانِ او هستند.

حجابِ معاصرت و انس روزمره سبب می‌شود حتی نزدیکان به توانایی‌های علمی و مقامات معنوی انسان توجهی نکنند و مراودات را صرفاً در سطح احوال‌پرسی و شوخی‌های معمول فروکاهند.


لزوم عرضهٔ تاریخ و روایات بر قرآن و نقد روش‌شناختی تشکیک در زیارت جامعهٔ کبیره

مهم‌ترین آسیب پژوهش‌های تاریخی معاصر، ترجیح گزارش‌های تاریخی پراکنده بر محکمات قرآنی است. در منظومهٔ اندیشهٔ اسلامی، قرآن کریم «ثقل اکبر» است و هر گزارش و تحلیل تاریخی یا نقلی باید در آغاز به قرآن عرضه گردد تا صحت و اصالت آن سنجیده شود، نه آنکه آیات و معارف در چارچوب شواهد ظاهری تاریخ محدود شوند.

برخی با تمسک به همین قرائن سست، به زیارت شریفهٔ جامعهٔ کبیره خرده گرفته و آن را «مرام‌نامهٔ غُلات» نامیده‌اند؛ در حالی که از حیث سندی و روایی، شخص شیخ صدوق (رحمة‌الله‌علیه)—که سخت‌گیرترین محدث در مبارزه با جریان غلو و اندیشه‌های غلات است—این زیارت نورانی را در کتاب *مَن لا یَحضُرُهُ الفقیه* نقل کرده است. این ناقدان از سویی جامعهٔ کبیره را به بهانهٔ سند زیر سؤال می‌برند، اما از سوی دیگر روایات سستی چون «سهو النبی در نماز» را که صدوق نقل کرده برجسته می‌سازند (امری که علمای شیعه آن را خطای اجتهادیِ خود صدوق شمرده‌اند: «سَهْوُ الصَّدُوق»).

نقد محتوایی روایات دونِ شأن نبوی

اعتبار یک متن روایی صرفاً با بررسی زنجیرهٔ سند روشن نمی‌شود، بلکه «مخالفت با عقل قطعی و ساحت قدسیِ نبوت» برترین ملاک ردّ متن است. برای نمونه، نقل‌هایی که مدعی‌اند پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در کوچه و خیابان با همسرشان مسابقهٔ دو می‌گذاشتند، آشکارا «دونِ شأن» مقام عصمت و منافی با توصیف الهی از خلق عظیم پیامبر است:

«وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ» (قلم/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً تو بر خویی بسیار بزرگ و والا آراسته‌ای.

پیامبر اکرم در اوج حیا و شهودِ باطنیِ حقایق عالم زیست می‌کردند؛ پیامبری که ذرات عالم و در و دیوار را آگاه و سمیع و بصیر می‌دید و می‌دانست که در نظام آفرینش هیچ ذره‌ای بی‌خبر نیست:

ما سمیعیم و بصیر و باهُشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم

چگونه می‌توان رفتارها و تصاویری سست و سبک را به چنین وجود مقدسی نسبت داد؟ از این رو، ارزیابی متن و سنجش آن با شأن نبوت و محکمات قرآن، بنیادی‌ترین گام در نقد روایات است.

حقیقت تسبیح تکوینی و مقالی موجودات

تسبیح موجودات عالم صرفاً یک تسبیح حالی و نمادین نیست، بلکه تسبیحی مقالی و ادراکی است:

«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ ۚ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ۗ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا» (اسراء/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آسمان‌های هفت‌گانه و زمین و هر کس که در آن‌هاست، برای او تسبیح می‌گویند؛ و هیچ موجودی نیست مگر اینکه با ستایشِ او تسبیح می‌گوید، ولی شما تسبیحِ آنان را درنمی‌یابید؛ همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است.

مرحوم آیت‌الله حسن‌زاده آملی در دیوان اشعار و شرح احوالات خویش نقل می‌کنند که در اثنای ذکر و توجه قلبی، ناگهان پرده‌ها کنار رفت و مشاهده کردند که در و دیوار و تمام ستون‌ها به زبان مقال در حال ذکر و تسبیح حق‌تعالی هستند؛ این مواجههٔ باطنی چنان سهمگین بود که با اضطراب برخاستند و پایشان آسیب دید. این حقایق بر مبنای تجلی اسما در عالم و ادراک حقیقت «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ» به‌روشنی تبیین‌پذیر است.


بررسی جامعیت علمی و عملی بانو مجتهده امین

بانو مجتهده امین (رحمة‌الله‌علیها) شخصیتی بی‌نظیر در سده‌های اخیر به شمار می‌روند؛ عالمی برجسته و صاحب‌فتوا که بزرگانی همچون علامه طباطبایی در تفسیر برخی آیات از ایشان پرسش می‌کردند و مرجعی چون آیت‌الله مرعشی نجفی از ایشان اجازهٔ نقل حدیث دریافت نمود.

این مرتبهٔ علمی و شهودی در حالی رقم خورد که ایشان در متن تکالیف خانوادگی، مادری و همسری زیست می‌کردند:

  • مدیریت خانه و سختی‌های مادری را به دوش کشیدند، به‌گونه‌ای که از میان فرزندان متعددشان، اغلب در سنین طفولیت از دنیا رفتند و داغِ فراوان دیدند.
  • با همسری با سبک زندگی و شغل اداری و نظامی عادی مدارا کردند، بی‌آنکه شرایط پیرامونی را مانع سلوک علمی و معنوی خویش قرار دهند.

این بانو در یادداشت‌های معرفتی خود اشاره می‌کنند که از نخستین منازل شهود باطنی آن است که سالک صدای تسبیح و نغمهٔ اشیا را به گوش سر و جان بشنود؛ تا جایی که در هنگام انجام امور معمولِ خانه، هیاهو و ترنم تسبیح موجودات چنان فضای ادراکشان را پر می‌کرد که مانع پرداختن به خواب و سکون می‌شد.


مسئولیت فردی در مسیر بندگی و عبودیت

منطق قرآن کریم بر انفراد و پاسخ‌گویی شخصیِ هر انسان در محضر حق استوار است:

«وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ» (انعام/۱۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ گران‌باری [و گنه‌کاری] بارِ گناهِ دیگری را بر دوش نمی‌کشد.

همهٔ انسان‌ها به‌صورت فرادا متولد می‌شوند و تک‌تک محشور خواهند شد. اگرچه قدرشناسی از همراهیِ خانواده، استاد و همسر لازم است، امّا هیچ‌کس نمی‌تواند کوتاهی‌ها یا بار گناه و مسئولیت دیگری را به گردن گیرد. در ادای تکالیف الهی، انسان نباید معطل جلب رضایت یا اجازهٔ خلق بماند؛ هرگاه امری وظیفهٔ شرعی و ایمانیِ مکلّف تشخیص داده شد، باید بدان عمل کرد و در این مسیر، امدادهای غیبی پروردگار نیز گره‌گشا خواهد بود.


ملاک‌های اعتبارسنجی ولیّ خدا و حجت الهی

ارزیابی ادعای معنویت و کمال انسانی، با رفتارهای نمایشی و خوارق عادات ظاهری (نظیر راه رفتن بر آب یا تصرفات سطحی) حاصل نمی‌شود. راه شناخت حقیقت از امور غیرواقعی بر سه محور بنیادین استوار است:

۱. برهان عقلی و سلامت معرفتی: محتوای تعالیم باید با عقل قطعی و اصول توحیدی منطبق باشد. ۲. متن دعوت: دعوت باید به سوی بندگیِ خداوند، تقوا و فضایل اخلاقی باشد نه ستایش و جذب افراد به شخص. ۳. نصوص و تنصیص معصوم قبلی: استمرار ولایت از طریق نصب و معرفی حجت پیشین به اثبات می‌رسد؛ چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید:

«وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا» (حشر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه را پیامبر برای شما آورد بگیرید و بپذیرید، و از آنچه شما را از آن بازداشت بازایستید.

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با نصوص متواتر و قطعی، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را به‌عنوان جانشین و امام منصوب فرمودند و این زنجیره با نصّ هر امام بر امام پس از خود امتداد یافت. بنابراین معرفت دینی بر نص، برهان و اصالت وحی استوار است، نه صِرف ادعاها یا نمودهای شگفت‌انگیز.

هدایت الهی و ضرورت ثبات‌قدم در بزنگاه‌های آزمون

روشن بودن متن دعوت و اقامهٔ بیّنه، فطرت‌های سلیم را به حقیقت رهنمون می‌سازد. خداوند متعال ضامنِ هدایتِ جویندگانِ صادق است و این امر را بر عهدهٔ خویش نهاده است:

«إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ» (لیل/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مسلماً هدایت کردن بر عهدهٔ ماست.

با این حال، بسیاری از افراد در بزنگاه‌های عمل و مواقفِ بذلِ مال و جان پا پس می‌کشند. در مقام ادعا و ستایشِ آرمان‌ها همگان هم‌داستان‌اند، امّا چون نوبت به اقدام عملی و پرداخت هزینه در راه حق می‌رسد، توجیهات و تردیدها آغاز می‌شود.

انسان‌ها در ستایش سیرهٔ انفاق حضرت خدیجهٔ کبری (سلام‌الله‌علیها)—که با وجود برخورداری از ثروت عظیم تجاری، تمام دارایی خود را در راه نصرت اسلام در شعب ابی‌طالب نثار فرمودند—زبان به تحسین می‌گشایند؛ امّا تعارضِ درونی آنجا آشکار می‌گردد که وقتی سخن از فداکاری یا حضور فرزندان خودشان در مسیر خدمت به دین به میان می‌آید، هراس و محافظه‌کاری مانع می‌شود. پیمودن «صراط مستقیم» مستلزم گذر از گردنه‌های دشوار بندگی و استقامت در پایبندی به حجت‌های الهی است.


بررسی درخواست حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) در آیهٔ ۲۶۰ سورهٔ بقره

یکی از آیاتی که برخی به واسطهٔ آن کوشیده‌اند مقام انبیا را تقلیل داده و مرتبهٔ ایمان آنان را متزلزل جلوه دهند، آیهٔ ۲۶۰ سورهٔ بقره است:

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الط```markdown

ضمانت الهی در هدایت فطرت‌های پاک

اگر انسان فطرت خویش را پاک نگه دارد، متنِ دعوت انبیا و بیّنهٔ الهی برای او کاملاً روشن و تمام‌کننده خواهد بود. در چنین حالتی، هدایت به عهدهٔ ذات اقدس پروردگار است؛ چنان‌که در قرآن کریم می‌فرماید:

«إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ» (لیل/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مسلماً هدایت بر عهدهٔ ماست.

اما آزمون حقیقی در بزنگاه‌ها و میدان‌های عمل رخ می‌نماید؛ آنجا که باید از جان، مال، آبرو و علایق گذشت. چه بسیار افرادی که در ساحت نظر، راه شهدا و اولیا را می‌ستایند، امّا به هنگام ایثار در میدان و پایبندی به تکلیف، به حاشیه‌نشینی و توجیه روی می‌آورند. صرفِ آرزو داشتن بدون بندگی و مجاهدت کارساز نیست؛ انسان باید با تقوا و انجام وظیفه زمینهٔ فیض را فراهم سازد تا هدایت الهی دستگیر او شود.


تناقض‌های رفتاری در سنجش ایثار و فداکاری

گاهی تعارض‌های عجیبی در سلوک افراد رخ می‌نماید؛ مادری که سال‌ها فرزندش را برای تربیت دینی نزد ما می‌آورد و ارادت می‌ورزید، در مقام مشورت با صراحت می‌گفت: «تنها نگرانی‌ام این است که فرزندم شبیه شما شود و مسیر حوزه و طلبگی را برگزیند!» این دوگانگی در ادراک ارزش‌ها، آزمون بزرگ انسان‌هاست.

همهٔ ما عظمت فداکاری حضرت خدیجهٔ کبری (سلام‌الله‌علیها) را می‌ستاییم؛ بانویی که ثروت بی‌کرانش را بی‌دریغ در راه اعتلای اسلام بذل کرد، تا جایی که در شعب ابی‌طالب در سختی و گرسنگی به سر برد و هنگام رحلت حتی پارچه‌ای برای کفن نداشت و پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) عبای مبارک خود را کفن ایشان قرار دادند. با این حال، اگر امروز از همان افراد خواسته شود که متناسب با ظرفیت و بدون اسراف، بخشی از مال، وقت، جوانی یا تخصص علمی خود را در راه دین بذل کنند، بازمی‌ایستند. اگر حقیقت این ایثارها با جان و فطرت درک شود، حجت بر انسان تمام شده است؛ پایبندی به این حجت مایهٔ هدایت و اعراض از آن موجب تحمیق و فرورفتن در غفلت خواهد بود.

«صراط مستقیم» مسیری کاملاً روشن، بی‌پیچ‌وخم و علامت‌گذاری‌شده است، درست مانند مسیر صعود به قلهٔ دماوند که نشانه‌ها و فلش‌های راهنما تا فراز آن کشیده شده است و کسی در آن گم نمی‌شود؛ اما سختیِ گردنه‌ها و شیب‌های تند آن، همت و اراده برای پیمودن می‌طلبد و مانعِ گام نهادنِ اهلِ تنبلی می‌شود.


بررسی شبهه در آیهٔ ۲۶۰ سورهٔ بقره و درخواست حضرت ابراهیم (علیه‌السلام)

برخی برای تنزل شأن انبیا، به آیهٔ شریفهٔ درخواست حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) در صفحهٔ ۴۴ قرآن استناد می‌کنند:

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» (بقره/۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم گفت: «پروردگارا! به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌ای؟!» گفت: «چرا، ولی برای آنکه دلم آرامش [و اطمینان] یابد.»

اگر این آیه بدون ارجاع به حقایق قرآنی و مراتب یقین نگریسته شود، مستمسکی برای ادعای «تزلزل در ایمانِ پیامبر اولواالعزم» قرار می‌گیرد؛ در حالی که فهم صحیح آن در گرو تحلیل دقیق تمایزِ میان «علم‌الیقین» و «عین‌الیقین» و «حق‌الیقین» است.

حقیقت درخواست ابراهیم (علیه‌السلام) و مظهریت در احیای موتی

برخلاف برخی تحلیل‌های سست که ماجرای درخواست حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) را به تزلزل در ایمان تعبیر می‌کنند، حضرت ابراهیم پیامبری است که در مقام تسلیمِ محض، فرزندش اسماعیل را برای ذبح به پیشگاه حق برد و بر پیشانی بر خاک نهاد:

«فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ» (صافات/۱۰۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هنگامی که هر دو تسلیم شدند و [ابراهیم] او را بر پیشانی [بر خاک] افکند.

چگونه ممکن است پیامبری در این پایه از توحید و یقین، در اصلِ قدرت الهی بر زنده‌کردن مردگان دچار تردید باشد؟ افزون بر این، دو آیه پیش از آن در همین سورهٔ بقره، حضرت ابراهیم در مقام احتجاج با نمرود با قاطعیت فرموده بود:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ» (بقره/۲۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی کسی را که با ابراهیم دربارهٔ پروردگارش به گفت‌وگو [و مجادله] پرداخت، از آن رو که خدا به او پادشاهی داده بود؟! آن‌گاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند.»

درخواست حضرت ابراهیم از سنخ «کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَىٰ» است، نه اینکه آیا مردگان زنده می‌شوند یا نه؛ بلکه او در پی رسیدن به مرتبهٔ «حق‌الیقین» و مظهریتِ تامّ اسم «مُحیی» بود. او می‌خواست بداند خداوند چگونه احیا می‌کند تا خود مجرای این فیض الهی گردد. از همین رو در پاسخ، خداوند نفرمود من آن‌ها را زنده می‌کنم، بلکه دستور داد اجزای پرندگان را در هم بیامیزد و سپس خود او آن‌ها را فراخواند:

«قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (بقره/۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: «چهار پرنده برگیر و آن‌ها را به سوی خود مأنوس گردان [و قطعه‌قطعه کن]؛ سپس بر هر کوهی بخشی از آن‌ها را قرار بده، آن‌گاه آنان را فراخوان که شتابان به سوی تو می‌آیند؛ و بدان که خداوند مقتدرِ شکست‌ناپذیر و حکیم است.»

عبارت «ثُمَّ ادْعُهُنَّ» نشان می‌دهد که حضرت ابراهیم خود مظهر اسم محیی شد و با دعوت او، پرندگان زنده شدند. این همان تحقق حقیقت اسما در وجود انسان کامل است.


صورت انسانی و باطن حیوانی در معارف دین

در منطق قرآن و روایات، انسان‌ها به حسب ملکات و نیات باطنی‌شان صورت ملکوتی می‌یابند. برخی افراد اگرچه صورتاً در کالبد انسان زیست می‌کنند، امّا حقیقت و باطنِ آنان از مرتبهٔ انسانیت هبوط کرده و حیوانی گشته است. چنان‌که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند:

«فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ» (نهج‌البلاغه/خطبه ۸۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس صورت، صورتِ انسان است و دل، دلِ حیوان.

این تعابیر از سر تحقیر نیست، بلکه تبیین حقیقت عینی و ملکوتیِ نفس است که اهل معنا در مکاشفات برزخی، هر خصلت رذیله را به شکل حیوانی خاص (گرگ، خوک، سگ و...) مشاهده می‌کنند.


موعظهٔ امام رضا (علیه‌السلام) در باب رفتارهای توأم با استهزا

در کتاب *بحارالأنوار* روایتی شریف از حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) نقل شده است که در آن هفت رفتارِ ناهمگون و فاقد حقیقت را مسخره کردنِ خویشتن برمی‌شمارند:

«قَالَ الرِّضَا (عَلَيْهِ السَّلَامُ): سَبْعَةُ أَشْيَاءَ بِغَيْرِ سَبْعَةِ أَشْيَاءَ مِنَ الِاسْتِهْزَاءِ: مَنِ اسْتَغْفَرَ بِلِسَانِهِ وَلَمْ يَنْدَمْ بِقَلْبِهِ فَقَدِ اسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ...» (بحارالأنوار/ج ۷۸، ص ۳۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: «هفت چیز است که اگر بدون هفت چیزِ دیگر همراه باشد، از سنخ مسخره کردن است: هر کس با زبان استغفار کند ولی در قلبش پشیمان نباشد، خود را مسخره کرده است...»

استغفار زبانی زمانی معنا دارد که با پشیمانی باطنی و عزم بر ترک خطا همراه شود؛ در غیر این صورت، چیزی جز بازی دادن خویشتن نخواهد بود.

ادامهٔ موعظهٔ امام رضا (علیه‌السلام) در باب رفتارهای توأم با استهزا

در ادامهٔ حدیث شریف رضوی در بیان اموری که فقدان ملازمِ آن‌ها نوعی خودفریبی و استهزا است، آمده است:

«... وَمَنْ سَأَلَ اللَّهَ التَّوْفِيقَ وَلَمْ يَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ، وَمَنْ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَلَمْ يَصْبِرْ عَلَى الشَّدَائِدِ فَقَدِ اسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ، وَمَنِ اسْتَعَاذَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ وَلَمْ يَتْرُكْ شَهَوَاتِ الدُّنْيَا فَقَدِ اسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ ...» (بحارالأنوار/ج ۷۸، ص ۳۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس از خدا توفیق بخواهد ولی تلاش و کوشش نکند، خود را مسخره کرده است؛ و هر کس از خدا بهشت بخواهد ولی بر سختی‌ها صبر نورزد، خود را مسخره کرده است؛ و هر کس از آتش دوزخ به خدا پناه برد ولی شهوات دنیا را ترک نکند، خود را مسخره کرده است.

نمی‌توان هم‌زمان خواهان بهشت و ثواب اخروی بود، اما از بذل کوشش و صبر بر شدائد و ترک شهوات پرهیز کرد؛ این دوگانگی در منطق دین پذیرفته نیست.


مراتب بهشت و ضرورت تحمل سختی‌ها در مسیر بندگی

صِرف ورود به مراتب نازلهٔ بهشت امر دشواری نیست، بلکه هنر و فضیلت حقیقی در نیل به درجات عالیه و محشور شدن با اولیای الهی است؛ درست مانند تحصیلات دانشگاهی که امروزه صرفِ دانشجو شدن—با تنوع مراکز و ظرفیت‌های متعدد آموزشی—زحمتی ندارد، امّا قبولی در دانشگاه‌ها و رشته‌های تراز اول نیازمند تلاش و برنامه‌ریزی شبانه‌روزی است.

همان‌گونه که یک داوطلب کنکور تمام ابعاد زندگی، خواب، بیداری، مهمانی و رفت‌وآمدهای خود و خانواده‌اش را برای رسیدن به یک هدف علمی تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و حتی از آسایش ظاهری خود می‌گذرد، سالک راه حق نیز باید تمام شئون زیست خود را بر مدار توحید و قیامت تنظیم نماید.

قرآن کریم این جهت‌گیری توحیدی و فراگیر را از زبان پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) چنین بیان می‌فرماید:

«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (انعام/۱۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: «قطعاً نماز من، و تمامی عباداتم، و زندگی و مرگم، برای خداوند، پروردگار جهانیان است.»

تمام لغزش‌ها و سستی‌ها ناشی از فراموشی حقیقتِ روز جزا است؛ چنان‌که خداوند می‌فرماید:

«بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ» (ص/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سبب آنکه روز حساب را فراموش کردند.

اگر یاد قیامت در جان انسان زنده و جدی باشد، سختی‌ها، بیداری سحرگاهان و حضور در مسجد و طاعت الهی آسان و دل‌نشین خواهد شد؛ چرا که راه خدا همواره با مجاهدت همراه است و سستی در این مسیر نشانهٔ عدم حرکت در صراط مستقیم است.

تصحیح نگرش به عبادت و نقد مغالطهٔ «خدمت به خلق»

گاهی انسان در اختصاص وقت برای امور عبادی دچار خِست و بخل می‌شود؛ مثلاً برای چهل و پنج دقیقه حضور در مسجد و ادای نماز اول وقت بهانه می‌آورد، در حالی که برای تماشای فوتبال یا امور روزمره با سخاوت ساعت‌ها وقت صرف می‌کند.

یکی از برداشت‌های انحرافی، تقلیل دادن دین به شعر «عبادت به جز خدمت خلق نیست» است. مسلماً خدمت به خلق ارزش والایی دارد، اما اینکه نماز، سجاده، تهجد و ادعیه نادیده گرفته شود خطاست. اگر حقیقت بندگی صرفاً در خدمات اجتماعی خلاصه می‌شد، انبیا و ائمهٔ معصومین (علیهم‌السلام) این‌همه دعا، مناجات و نوافل به ما تعلیم نمی‌دادند. در روایات شیعه، شیعیانِ راستین را «اصحاب پنجاه و یک رکعت» (نمازهای واجب و تمام نوافل شبانه‌روز) نامیده‌اند.

بنابراین، راه رسیدن به بهشت مفروش به شدائد و گذر از موانع است و در مقابل، راه‌های انحرافی با تمایلات و لذت‌های زودگذر زینت داده شده است؛ چنان‌که در روایت نبوی آمده است:

«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ» (نهج‌البلاغه/خطبه ۱۷۶؛ صحیح مسلم/۲۸۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهشت در میان سختی‌ها و ناگواری‌ها پیچیده شده، و آتش دوزخ در میان شهوات و تمایلات نفسانی احاطه گشته است.

تنظیم ساختار زندگی بر مدار اوقات نماز

برای رسیدن به بندگی حقیقی، برنامه‌ریزی روزانه باید بر پایهٔ اوقات نماز تنظیم گردد:

  • نخست باید زمان نمازهای پنج‌گانه (صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشا) و نماز شب را به همراه تعقیبات و نوافل تثبیت کرد.
  • سپس سایر امور زندگی اعم از انتخاب واحدهای دانشگاهی، جلسات درسی، کار و قرارهای روزمره را در فواصل میان این اوقات قرار داد.

اگر زندگی انسان با نماز و یاد خدا رنگ‌آمیزی شود، پدیده‌ای به نام «برکت در وقت» رخ می‌نماید؛ یعنی انسان در کوتاه‌ترین زمان، بالاترین بازدهی علمی و عملی را تجربه می‌کند. عبادت و سحرخیزی گرچه در آغاز با زحمت و ممارست همراه است، اما پس از استمرار، چنان حلاوتی در جان سالک می‌نشاند که جدایی از خلوت با معبود، سخت‌ترین محرومیت برای او خواهد بود.


غایت عبادت: لقاءالله و استمرار در حدیث رضوی

در بخش دیگری از کلام نورانی حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) به غایت نهایی اذکار و عبادات اشاره شده است:

«... وَمَنْ ذَكَرَ اللَّهَ وَلَمْ يَسْتَبِقْ إِلَى لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ ...» (بحارالأنوار/ج ۷۸، ص ۳۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس خدا را یاد کند ولی برای دیدار و لقای او شتاب نورزد، خود را مسخره کرده است.

غایت نهایی تمام اذکار، رکوع‌ها و سجودها وصول به «لقاءالله» است. اگر ذکر و مناجات، عطشِ وصال و نیل به جوار قرب الهی را در دل زنده نسازد، ادعایی بی‌حقیقت است. سالک باید در عبادات خویش اخلاص بورزد و با همت بلند، متن زندگی‌اش را وقف نیل به این مقصود عالی گرداند.

برکت در وقت و جامعیت علمی و عملی بزرگان

برکت در وقت و حیات انسان زمانی متجلی می‌شود که تمام امور بر مدار رضایت حق و عبادت تنظیم گردد. حضرت امام خمینی (رحمة‌الله‌علیه) نمونهٔ بارز چنین جامعیتی بودند؛ در ماه مبارک رمضان روزها برنامه‌های متعارف را محدود می‌کردند و به تلاوت چند جزء قرآن در شبانه‌روز می‌پرداختند، در عین حال در هر حوزه‌ای که وارد شدند در اوج درخشیدند:

  • در فقه و اصول صاحب‌مکتب و عمیق،
  • در عرفان نظری و عملی و فلسفه در مرتبهٔ استادی بی‌بدیل،
  • و در عرصهٔ رهبری سیاسی و تحولات اجتماعی در قلهٔ شجاعت و تأثیرگذاری.

همچنین اساتید و علمای معاصر دیگری وجود دارند—نظیر حجةالاسلام احمد عابدی که در میزگرد نقد سریال اغما نیز حضور داشتند—که نمونهٔ مجسم این برکت در عمرند؛ عالمی که علاوه بر تدریس تخصصی و مستمر فقه، اصول، فلسفه و عرفان در حوزه‌های علمیهٔ قم، تهران و شهرری، در علومی چون نجوم و ریاضیات در سطحی عالی تبحر دارد و جوایز و تقدیرهای معتبر علمی دریافت کرده است. شخصیتی که در طول هشت سال دفاع مقدس فرماندهی گردان را بر عهده داشت و به درجهٔ جانبازی نائل آمد، امّا با وجود این‌همه توفیق و برجستگی، در اوج تواضع، حیا و سربهblankزیری زندگی می‌کند و اهل هیچ‌گونه ادعا یا تظاهری نیست. این ثمرهٔ طاعت مخلصانه، اجتهاد در عمل و تحصیل برکت الهی در وقت است.


دعای پایانی جلسه

«رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ...» (حشر/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز...

پروردگارا! گناهان ما را ببخش و بیامرز؛ قلب نازنین قطب عالم امکان، حضرت بقیةالله‌الأعظم (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) را از ما راضی و خشنود بدار و در فرج موفورالسرورشان تعجیل بفرما؛ ما را از یاران و سربازان خاص آن حضرت مقدّر کن و به معارف نورانی قرآن و عترت عالم و عامل بگردان؛ نسل و ذریهٔ ما را از متمسکین به حبل تقوا و عاشقان مخلص قرآن و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) قرار بده؛ ثواب و برکات این مجلس را به روح مطهر حضرت امام راحل و ارواح طیبهٔ شهدا واصل بگردان؛ مقام معظم رهبری و خدمتگزاران به اسلام و نظام اسلامی را در کنف حمایت خویش مؤید و منصور بدار؛ گذشتگان، ذوی‌الحقوق، معلمان، پدران و مادران ما را غریق رحمت واسعه گردان و از ما راضی و خشنود فرما؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بارالها! بر محمد و خاندان پاک محمد درود فرست و در فرج و گشایش کارِ آنان شتاب فرما.

پاورقی پایانی: این متن، پیاده‌سازی و بازنویسیِ کتابی از گفتار استاد بر پایهٔ فایل صوتی (ASR) است. گفت‌وگوهای حاشیه‌ای و اظهارات مخاطبان حذف شده و ساختار علمی و پیوستهٔ درس حفظ گردیده است. متن عربی آیات و روایات از منابع دست‌اول و مصاحف معتبر استخراج شده و تمامی ترجمه‌های فارسیِ ذیل عبارات عربی توسط مدل هوش مصنوعی تدوین شده است.