[صدای محیط] السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
[صدای محیط] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
رب العالمين.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص ما.
همه گذشتههامون، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمهامون.
الفاتحه ما السلامة.
اللهم صل على محمد و آل محمد صفحه شش.
[صدای محیط] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ .
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَائِهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ.
سلام عليكم.
اللهم صل على محمد و آل محمد با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و همه چیزهایی که معروفه میگن.
اِممم [نفس عمیق] قبل از ورود در بحث که حالا یه مقداری هم باید [مکث] دقایقی رو مرور کنیم بحثی که کسایی که هم نبودن یا هم اینکه ممکنه یادشون رفته باشه [سرفه] مرور.
والا انقدر که راجعبه این سریال اعما از ما سؤال کردن.
که به هر جهت این چجوریه؟
حالا خیلی نظر تفصیلی نمیخوایم بدیم.
نظرات تفصیلی رو عملاً تو روال خود آیات مجبوریم بدیم.
خیلی خوبه که کلاً بحثهایی بشه تو سیما و میان جامعه راجعبه این چه بالاخره ماوراء دیگه به عنوان سینمای ماوراء مطرح هست.
من یه خیلی توضیح مختصر کوچیک، خیلی کوچیک شما دیدید دیگه سریال رو چونکه من تا جلسه شیشمش رو ندیده بودم ولی خب دیدم که خیلی از من سؤال میکنن این یه سریال رو استثنائاً دیدم.
اِممم [مکث] ببینید اِاِاِ یک تعارضی خود سریال با خودش داشت به اینکه جمعبندی نتونسته بود بکنه.
بحث اینکه این تمثله یا اینکه این خود جنه، یعنی خود جنه یا تمثله جنه.
[زنگ موبایل] چونکه اگر خود جن باشه خود جن اینجوری نیست قیافهش.
قیافهی جنیان در حقیقت به این صورت نیست.
قیافهی جنیان با در حقیقت گوشهای کشیده و در حقیقت سمت بالا و پایین و قیافهشون اینجوری نیست جنیان.
اِمم پس خود جن نیست.
و اگر تمثّل جن باشه، تمثّل یه چیز شخصیه.
اِمم تمثّل جن به صورت آدم و...
میتونه باشه، تمثّلش.
تمثّل هم حالا بحثش مفصله.
تمثّل یه پدیدهی شخصیه، برای شخص اتفاق میفته.
کسی دیگه اون جور تمثّل نمیتونه بکنه.
این و مال خود شخصه این تمثّلی که انجام میشه.
برای همینه که [سرفه] بین اینکه این دیگه در حقیقت جنه و اینکه آیا این تمثله، سریال در حال رفت و آمده.
یعنی اینجوری نیست که برقرار بالاخره یه چیزی رو تثبیت بکنه.
یه موقعی هست که این الیاس رو در حقیقت بغل میگیره.
این معلومه که پس تمثل نیست.
یه موقعی هست که میگن به صورت آدم و اینا داره نشون میده این تمثله.
از این جنبههاش که بالاخره بین تمثل بودن این و بین خود جن بودن این، سریال در حال رفت و آمده به نظر ثابتی نمیرسه.
مثلا اومده بعضی از جنبهها رو رعایت بکنه.
مثل اینکه در اون صحنهاش که اگر خاطرتون باشه صحنهای که اون دختره با اون فرزاد در حقیقت قرار میذاره مثلا، با اون فرزاد قرار میذاره تو پارک، دیدید که در حقیقت خیلی داره معطل میکنه انگار اینا.
این میخواد برسه به چیز برسه به اون خونه ای در حقیقت که خود این دکتر پژوهان هست که.
اون موقع بین اینکه باز داره این تمثله، چون تمثل احتیاج به این سرعت نداره.
خود جن بله.
خود جن در حقیقت جنیها با سرعتهای بالا حرکت میکنند.
با سرعتهای بالا حرکت میکنند، مسیرها رو با سرعت میرن.
این اون مجبوره که این سرعت رو نشون بده چون که قرار داده که این جنه.
و باز دوباره [زنگ موبایل] میگم باز داره از یه جنبه دیگه این تمثله و نه خود جنه.
این جنبهاش در حقیقت مورد انتقاد هست سریال که کار کارشناسی روی این که بالاخره این تمثله یا تمثل نیست.
یه صحنههایی میدیدید که این از زاویه دیگهای که گرفت اون دختر توی ماشین نشسته بود از زاویه اون کسی که تو ماشین مجاور بود، میدیدید که اون دیده نمیشه.
این تمثله مثلاً خواسته یه تم-- یا مثلاً اینی که باز داره تمثله مورد نقد قرار میگرفت.
اون موقعی که تمام این کسایی که به نام شیطان بودن با یه نفر بیشتر تماس نداشتن اگه دقت میکردید.
الا الیاس که با دو نفر به حقیقت دو نفر داشت میدید اونا.
که هم دخترش بود و هم خودش بود که میدید و هر دو تا از زاویه دید اونها هم فیلم میگرفت و زاویه دقت میکردین زاویه دید اونها رو هم دو سه سکانس گرفت که تو اون دو سه سکانس بازم این الیاسه همونجوری دیده میشد که فقط دکتر پژوهان میدید او رو.
و این تقریباً محال عادیه.
محال چیز نه محال عقلی نیست ولی محال عادیه، محال عادی مثل اینکه شما یه نفر خواب ببینه بعد یه نفر دیگه هم همون خواب رو ببینه همون موقع، دقیقاً به همون جزئیات همون خواب رو ببینه.
این تقریباً محاله که دو نفر با همدیگه یه خواب رو ببینن، دقیقاً هم مثل همدیگه ببینن با تمام جزئیات، با تمام شکل و شمایل، با تمام چیزا همه یه جور ببینن.
یا مثلاً [مکث] خواب ببینه بعد ادامهش رو مثلاً فردا ببینه.
اینجوری سریالی آدم خواب ببینه مثلاً.
اینا جزو محالای عادیه تقریباً.
این جنبه تسلطی هم که تقریباً یواش یواش داره نشون میده به حد انتقامگیری که تو این قسمتها آخرش تبدیل شد به انتقامگیری، این اممم باعث چیزی نیست که ما تو بید به این صورت داشته باشیم.
شما الان تقریباً چجوری بخوام [مکث] به شما حرف بزنم؟
[خنده] این بحث انتقامگیریش هم ببینید اساساً بحث شیطانپرستی مال همین بوده که قدرتهای فوقالعادهای در شیطان وجود داره که حتی خیلیها رو کشونده به شیطانپرستی که الان ما فکر بکنیم اگر یه وسوسهای از جانب شیطان کشید بشه من موندم که این قصه تا آخرش که چیکار میخواد بکنه؟
چون که قسمت یه دونه مونده به آخرش خیلی کار بدی کرد سریال.
یعنی کار وحشتناکی کرد.
اِممم من حتی تصورم اینه که این فاصلهای که انداخته به خاطر اینه که این گند رو جمع کنه یه جوری.
یعنی بشینن فکر بکنن ببینن که چیکار بکنن با سریال دقیقاً حالا.
چون که این همون تم هالیوودیه که مال اِاِاِ انتقام شیطانه و شیطان انتقام میگیره و ضربه میزنه و کسی الان حرف شیطان رو گوش نکنه بالاخره یه بلایی سر خودش، خانوادهش اینا ممکنه بیاد.
این همون چیزیه که به شیطانپرستی میکشونه.
یعنی اگر واقعاً یه همچین قدرتهایی وجود داره در شیطان که نظام عالم بر این اساس می، میگذرد این اِممم...
یعنی منتظرم امشب ببینم که میخواد چیکار کنه، یعنی این سریال رو چیکار میخواد بکنه با این بحث.
به هر حال اینش هم محل انتقاد هست و اساساً یه چیز دیگه که محل انتقاد هست این هست که بحث تمثلبازی کلاً این یه چیز فرایند جالبی نیست کلاً در بحث نشون دادن معارف.
اصلاً آدم از اینا هیچ چیز تمثل نمیشه بعد همین جوری تمسلم که میشه تازه تمسل اگه بشه، تمسلا به صورت برقی انجام میشه.
نه اینکه دیگه همخونه میشن با همدیگه میخوابن.
نمیدونم این هست و اون اینجوری به این صورت انقدر اللوسش تو حالت تمسل وجود نداره.
برای همین یه خورده ممکنه حس بدبینی بیاره اساسا طرف کسایی که با آدم هستن اینا فکر کنه مثلا اینا یه شیطانه این هستن آره.
البته ما شیاطین انس داریم.
میگن ای به او نیک بگفتی و نهش نیز بگو.
البته از این بابت که خب نکاتی رو تو بحث خود شیطان رعایت شده بود که عملا ترقی میشد حساب بشه نسبت به سریالهای قبلی ماه رمضان که از این چیز چشم برزخی و اینا این چیزا رو نشون میدادن.
اِممم نقاط کلیدی رو اشاره کرده بود مثل عجب.
مثل عجب دقیقا به عنوان یه نکته بسیار، بسیار مهمی که اگر کسی واقعا به خودش بیاد که من، من چیزیام، من کسی هستم، من این کاری که میکنم چیزیه و اساسا اگه چیزی، کسی رو متوجه خودش بکنه.
یعنی حتی اینو ما داریم که تو تعریفی که آدم میخواد بکنه ما تشکر میکنیم ما چیه اینا، یه موقع هست که طرف رو متوجه خودش میکنه.
یعنی که من الان من چیزیام، این چیزی هست، این عبادت یه چیزی هست، این کارایی که میکنیم چیزی هست.
واقعش تو هر رتبهای که کسی قرار بگیره حتی بدتر این بیماری عجب وارد میشه باید یه موقع آقای اجاز به من میفرمود که بتراش، میگفت با استخاف بتراش.
هر موقعی که اصلا بحثی شد که بالاخره ما بهتریم این قال انا خیر من.
خب بالاخره اینکه ما بهتریم یا اصلا این کاری که کردیم چیزی بود.
این کاری که کردیم رابطهی بنده و مولا هر موقع به این سمت کشیده شد که ما چیزی هستیم، این کاری که کردیم چیزی بود.
این مثنوی یه داستانی داره.
نمیدونم شنیدید داستان هدیه فرستادن بلقیس و تو دفتر چهارم یه داستان خیلی بلندی هم نیست.
وسط یه داستان دیگه داره نقل میکنه.
وسط داستان آغاز خلافت عثمان یه داستانی رو نقل میکنه.
واقعا من این یه بیت داره، بیتش کار بکنید سلطان بیت به قول عرفا، سلطان بیت بگیره آدم رو خیلی کار میکنه.
داستانش اینه که حالا یادم افتاد اینو وسط بگم.
داستان هدیه فرستادن زن بلقیس رو که قرآن نقل کرده برای سلیمان، ملکه صبا.
تا وقتی پیام توحیدی سلیمان بهشون میرسه در حقیقت با یه سری هدایایی، داره به هدیه.
تو قرآن انقدر داره که به هدیه فرستاد برای سلیمان.
این به هدیه قرآن دیگه ذکر نمیکنه این هدیه چی بود.
منتها کلا این سبک با باء جر بدون اینکه کلا چیزی تو قرآن نقل بشه، این نشان از تضعیفه.
کلا تو بحث آوایی عرب، عرب خیلی توجه میکنه.
نمیگه هدیه تون.
هدیه تون یعنی همینجوری تفخیم که میشه لب و دهن خود اون علامت تفخیمیه که توی بعضی منت یکی توی اون هدیه مثلا ممکنه باشه.
این به هدیه یعنی یه هدیه یعنی این کوچیکی.
حالا مفسرین و اینا گاهی اوقات میشستن بحث یا اینا، میگن یه چند تا خشت طلا و نقره فرستاده.
چند تا خشت طلا و نقره فرستاده.
بعد این بار خشت طلا و نقره این بلقیس که راه میفته و میاد، خب سلیمان متوجه میشه.
عنایتی میکنه و کل این دشت و همه رو میکنه ذر ده دهی به قول مولوی.
یعنی طلا ناب.
کل چهل منزل و اینجوری خشت طلا ناب مفروش میکنه همه.
در و دیوارش و زمینش و اینجا اینجوری.
[مکث] بعد اینا که میان، میان تو این وادی میبینن که اع مثلا ما سه چهار تا خشت طلا مثلا داریم میبریم.
این کل چهل منزل این طلا کرده راه رو.
بعد یه لحظه وایمیستن کاروانشون وایمیسته.
میگه که بخونید حالا شعر خیلی فرق داره با داستانها.
شعر خیلی میگیره آدم رو.
حالا اگه یادت بود بعدا میشینم میاردم براتون.
مثلا دفتر چهارم خیلی نمیگذره از اول دفتر.
خیلی نباید بگذره.
مثلا تو یک دهم اول اون دفتر محسوب میشه.
[مکث]، اِمم، میگن تو وایسیم ببینیم مثلا ما داریم کجا میریم الان.
داریم مثلا چه هدیهای میرسونیم.
خیلی ضایعست که مثلا ما داریم اینو میبریم برای کسی که چیزه.
میگن برگردیم مثلا.
بعد میگن نه برنمیگردیم.
به هر جهت دستور ملکه بوده و میبریم دیگه.
خوب به اون تشریحی که مثنی میکنه که اینا در عین شرمساری داشتن میبردن این خشتها رو.
[مکث] و بعد بالاخره میارن و همچین سرشون رو میندازن پایین میزنن توی جلوی سلیمان.
در حقیقت این خشتها رو.
میزنن جلوی سلیمان و بعد سلیمان این، این بیته، این بیته خیلی برای خود من خیلی بیته نابیه.
میگه که من نمیگویم مرا هدیه دهید بلکه گفتم لایق هدیه شوید.
من اینو نگفتم که این پیامو ندادم که شما برای من یه هدیهای بیارید.
من در حقیقت گفتم شما بیاید تا من بهتون هدیه بدم.
چی، این چیزایی که شما میدید که چیزی نیست که.
یعنی اونوقت این خود این مسیر، مسیر کماله ها که در حقیقت داره توصیف میکنه و بعد میزنه به جریان، چونکه اونا خورشید پرست بودن.
تو قرآنم داره یسجدون للشمس.
خورشید پرست بودن میزنه بحث خورشید و اینی که محل طلوعه یه خورشیدهایی در دل انسانهای پاکه و چه و چه و میزنه به بحث شب و جریان شب و اصن یه داستانی شروع میکنه از تو، چیزی تو بیتهای خیلی کوتاهی که بحث شب و بیداری شب و اینا رو یه توضیحی اونجا داره.
ولی به هر جهت من نمیگویم مرا هدیه دهید.
اصلا اینکه این چیزی که کسی چیزی میاره چیزی نیست.
قراره این کارا انجام بشود که کسی لایق هدیه بشه تازه خودش و این این چیزی نیست.
اینکه کسی واقعا به این نقاط برسه که کار خودشو چیز محسوب نکنه.
علامه طباطبایی حتما شنیدید که، نمیدونم این داستان از علامه شنیدید یا نه.
شنیدید؟
[پچ،پچ] نمیدونم خواستم چایی بخورم.
[خنده] شما سوالی ندارید؟
[خنده] اسراف میشه اینجوری.
[خنده] منو دیگه سوال بکنن.
[پچ،پچ] یه بار برادر علامه طباطبایی خواب...
یا کسیه حالا الان یادم رفت.
برادرش، بله.
خواب پدر علامه طباطبایی رو میبینن، استاد حسن الهی.
خواب پدرشونو میبینن.
و بعد میگن که، اون موقع در جریان نوشتن المیزان بوده، علامه.
میگن که من از دست این محمدحسین راضی نیستم.
میگن چرا؟
میگه که این ثواب المیزانشو به ما هدیه نکردین.
بعد برادرشون میان بهشون میگه که آره ما همش خوابیدیم.
علامه میگن میزنن زیر گریه.
میگن چیه؟
میگه مگه المیزان ثوابم داره؟
المیزان مگه ثوابم داشت؟
خیلیا، یعنی اینی که کسی یه مجموعهای بنویسه که به قیام قیامت باقی خواهد موند این تفسیر در عالم اسلام و همه بعد از علامه مرهون علامه خواهند بود، بابت تفسیر المیزان.
این راجع به کار خودش به جد فکر میکنه که به جدها، یعنی جدیا، نمیخوام تعارف بکنم، نه علی القعل نمیدونم چیه، اینا نه.
[خنده] این که به جد فکر میکنه میگه المیزان مگه ثوابم داره؟
حالا بنده که مثلاً المیزان رو میخونم، میام اینجا میگم، خب؟
میام از روی المیزان منعکسب میکنم اینجا فکر میکنم باید خدا به پام بیفته [خنده] مثلاً بابت تک جلسهها مثلاً که بالاخره ما هم یه کاری کردیم دیگه.
ولی اون بحث عجبو که میکنه و بحث اِممم خطوات شیطانی که میگه گامهای یکی، یکی، یکی، یکی، یکی، دقیقا طرف رو بکشونه و ببره و اون تصویری که میکنه، زینت دادنی که میکنه اینها همه، اون مثالی که، ببین این یکی از هنرهای این در حقیقت سریال اون مثالی بود که زد.
مثال چی یادتون هست؟
پرنده.
بله، پرنده.
یعنی مثال هم در نوع خودش مثال شیرینی بودها که در حقیقت مثل پرندهای هست که آدم بیفته و بعد بره بالا، خب؟
البته ببینید این خلط بین تکوین و تشریع بودها.
مثال اشکالی نداشتهها.
خدا با آدم این کارو میکنه ها.
ببینید بعضیها فکر میکنن حالا مثاله اشتباه است کلاً.
خدا با آدم این کارو میکنه که در حقیقت بندازه به یه گناهی، بندازه به یه چیزی که این بیفته بعدا بکش بالا.
اینو، یعنی خدا برای رفع این بیماری عجب بارها و بارها تو روایات گفته که ما خودمون اصلاً این کارو میکنیم.
منتها این بحث تکوینیه.
بحث تشریعی که من بیام خودم این کارو بکنم و بیام در حقیقت آلوده به گناهان بشم که اون حس بد تو آدم ایجاد بشه و چه بشه و...
اینها، این دقیقاً خلط بین تکوین و تشریع و یکی از هنرهای شیطان چونکه شیطان در برهان وارد نمیتونه بشه یعنی برهان نمیتونه بیاره.
حالا منطقش نمیخوره با بحث عقلی یعنی هیچ برهان عقلی نمیتونه اقامه بکنه برای کاری.
کاری که شیطان میتونه بکنه استفاده از وهمه.
این استفاده از وهم یعنی چی؟
یعنی یه مقدمهای در داخل برهانها بذاره که اون مقدمه وهمیه.
وهمیه یعنی از همین چیزای تمثیلی استفاده بکنه.
یعنی تو این زمینه میدونید که اینا برهان نیست دیگه، وهمه.
مثلاً بگیم آقا مثال، مَثَل روح به بدن، مَثَل کشتیبان است به کشتی.
خب؟
همین یه مثالی که من زدم میتونم باهاش شیطنت بکنم.
یعنی شیطنت اصلاً با مثالها انجام میشه.
تو منطق مثال خود منطق خودشم همینجوره تا افقش هم تا وهمه.
هیچ برهانی نمیتونه اقامه بکنه.
برای همین هست که "إن كيد الشيطان كان ضعيفا" [مکث] کید ضعیفی، یعنی برهانی نیست کار.
هیچ تسلطی هم نداره.
اگه بتونه برهان اقامه بکنه تسلط پیدا میکنه چونکه برهان جزو حجتهای خداست.
دلیل عقل.
اصلاً تو اصول اگه خونده باشید هست که حجتی ذاتیه اصلاً دلیل عقلی.
دلایل عقلی حجتی ذاتی خودشه.
لذا این یک تسلطی ایجاد میکنه توی کار.
اون موقع اینجایی که مثال میزنه نمیگیم مثال چیز بدیهها.
کلاً شما میتونید با مثال هدایت کنید با مثال شیطنت کنید.
حالا که گفتی مَثَل روح به بدن، مَثَل کشتی به کشتیبان، حرفهای خوب میتونی بزنی.
یه عالمه حرف بیخود هم میتونی بزنی با این.
مثال جاییست که محل شیطنت شیطانه و از طریق مثال زدن خیلی وارد میشه.
این مثل این میمونه که اونجوری، اونا-- میگن یه وهمی آدم پیدا میکنه به نام وهم منور.
وهم منوری که میگن همینه.
مثالی که میزنه مثال رو قرآن هم مثال داره.
منتها وقتی مثال میزنه، مثال مطابق با واقع و از جهت مقررش میزنه.
هیچ خلتی هم توش ایجاد نمیکنه.
اینم یکی از نکات مثبته.
گفتیم عیب و اونیز و گفتیم هنرش نیک بگو.
اینم هنرهایی که واقعاً داشت-- جا داشت کسی پند بگیره از این.
البته یه انتقاد دیگه هم داریم و اون اینکه گرچه کلاً پیرباباها [مکث] کلاً مفیدند، کلاً نورانیاند کلا خیلی به درد میخورد در هر صنفی، در هر صنفی که هستن به درد میخورند.
خیلی هم راهگشان.
ولی کسی که بخواد از شبهات یه نفر خارج بکنه اون پیر بابا نیست.
اون عالمه.
نه پیر بابا.
این نکته مهمیه که واقعا راحت نشد توی-- از شبهات در حقیقت پیرباباها خارج نمیکنن آدما رو.
[صدای سرفه] من این که شبهات خیلی عا-عادی، عادی باشه، خیلی چیز عادیه.
یه همچین پدیده پیچیدهای رو که بالاخره این دکتر پژوهانه هرچی خودش نمیفهمه میگه من نمیفهمم، به اون بردیه میگه من نمیفهمم، اون میگه من نمیفهمم، این من نمیفهمم، اینا نمیفهمن اینجوری که اینو ارجاع دادن به کشاورز عارف پیش حواله دادن که این، این چیز جالبی نیست.
به خصوص تو این متأسفانه با این روزگار ما نیست که الان جوونای ما نمیدونم میگن آره یه نفر چلو کبابی داره نمیدونم عارف این فلان میرن پیشش فریب میخورن.
یه نفر چی داره میرن پیشش فریب میخورن.
میدونن ولی تو این فضایی که اینجوریه ما واقعاً احتیاج به عالم داریم.
عالم عارف، نه عارف خالی.
عارف خالی خیلی خوبه.
وجودش هم خیلی مثبته ولی [زیر بینی] مال همچین کاری نیست.
حالا دیگه بگذریم.
اگه سوالی ندارید یه سلام بگید.
اللهم صل علی محمد و آل.
بحث علم عالم الاسماء کلها که سرش بودیم.
[مکث] طلایه دار و پیشگام حل بسیاری از معارف دین قرار میگیره.
که اگه خاطرتون باشه در بحث ماه مبارک رمضان این که خیلی چیزها رو باید با همین علم عالم الاسماء در حقیقت شروع به حلش کرد.
اینه که کسایی سرایان دارند در حقیقت خودشون عین حقایق عالم درشون پیاده شده.
اصلاً مکان و زمان در اختیار خودشونه.
اونا خودشون مکان و زمان رو به دست اونها مکان، مکانه و زمان، زمانه.
تجلی خود اونهاست که اصلاً اینجوریه.
لذا ببینید این بحثی که حالا خیلی وقتها تکرار میشه، توسط بزرگوارانی هم تکرار شده.
که مثلاً ببینید ما یه چیزی داریم حتی در حد عرفای ما هم این اتفاق براشون میافته ها.
شما طی المكان که شنیدید، طی الأرض.
خب ما یه چیزی داریم به نام طی الزمان طی زمان مثل طی مکان میمونه.
اینی که زمان چقدر باشه این به دست اون صاحب زمانه.
[سرفه] این تغییر صاحب زمان، یه تعبیرش اینه که، [سرفه] اه صاحب زمان صاحب این زمان.
این اون صاحب زمانه اصلاً.
همانکه صاحب مکانه.
ما ببینید مثلاً آقای قرائتی سلام الله.
واقعاً بنده ارادت هم به ایشون فوقالعادهستها.
چون که خیلی مخلصه.
یعنی واقعاً اخلاص آقای-- چی میگن؟
اخلاص صد در چدی.
ولی واقعاً لمس کردنیه.
خیلی.
هیچی از ارادت من کم نمیکنه ولی خب تو تلویزیون اینا گفتن نداره که مثلاً حالا امیرالمؤمنین هزار رکعت نماز میخونده هر شب.
بعد مثلاً علامه امینی نشسته اینو امتحان کرده.
خب علامه امینی بسیار بزرگوار ولی نه امتحان کرده.
این نیست که، که فرض فرمایید که شبی هزار رکعت نماز خوندن.
خب، خب منم امتحان کردم.
اون دانشگاه نشستی امتحان کردیم اینا رو.
خب.
چیزی حدود فرض فرمایید که اگه حساب بکنید یه چیزی حدود هجده ساعت طول میکشه هزار رکعت نماز خوندن.
نه آقای خویی هفتصد رکعتشو تونست بخونه دیگه نتونست بخونه.
خب با اینا اینجوری نیست که حالا شما با یه عالمه چیزای دیگه هست چجوری باید جمع بکنی؟
خب هجده ساعت روزی شبی نماز خوندن، هج-- خب یعنی کل شب.
بعد بالاخره حضرت مسجد میرفته نماز مغرب رو میخونده، میآمده، میرفته نماز عشا رو با مردم میخونده.
بعد کی خرما میذاشته رو دوشش این جاها رو مثلاً میبرده خرما میداده مثلاً این بار میداده، غذا میداده به مستمندان.
[سرفه] اینا رو چجوری میخوای همه رو با هم دیگه جمع بکنی؟
ما فکر نمیکنیم ساعت کم میآریم.
تازه این هجده ساعت مال کسیه که به گاز بخونه ها.
یعنی نه یه نماز با توجه ها، یه نماز دقیق که چی بکنه؟
یعنی با یه سرعت فوقالعاده، با یه سرعت فوقالعاده کسی بخونه هجده ساعت طول میکشه.
شما حساب بکنید رکعت نیم دقیقه اگه حساب بکنید میشه پانصد دقیقه.
پانصد دقیقه.
آقا بعد اینا میشینه بعد میشه خالی بندیه.
بعد میشه این که نه اصلاً کی نماز میخونده اینجوری؟
ببین ما روایت اینجوری داریم که مثلاً امیرالمؤمنین پاشو این ور زین میذاشته تا پاشو بذاره اون ور زین یه ختم قرآن میکرده.
خب ببین اون موقع یا باید بگی که خالی بندیه یا باید بگی یه تصویر مضحکیه دیگه.
مثلاً پاشو این آدم پونزده ساعت مثلاً پاشو در این حالت نگه داشته مثلاً که بخواد بره اونور زین بعد خلاف تاریخه.
اصلا هیچ تاریخی نقل نکرده اینو که مثلاً چه کسی چه کاری میکرده.
این در حقیقت یه طیالزمانه.
خب برای یکی از عرفا پیش میاد تعریف میکنه ما تو طواف در حقیقت تو همین نکته گیر کرده بودیم که چجوری امیررون هزار رکعت نماز میخونده اینا.
تو یک قدم طواف دیدم نفر جلویی در حقیقت یه ختم قرآن کرده من کامل شنیدم.
تو یه قدمی که اومدم پامو بذارم.
به اینا میگن طیالزمان مثل همون طیالمکان.
فقط بعد نشنیدی یهویی هی بگید که و اینم حرف جالبی نیست.
نمیدونم چرا میگن.
خب ما هزار و این خفنترین نوع استفاده از چیزه، وقته.
کسی اگه به طیالزمان برسه در حقیقت تو لحظات کمی، اینو فیزیک هم حتی چیز کردهها، فیزیک که در حقیقت اینشتین ادعا کرده از خودش و این چیزا، نشسته همین بحث زمان رو که زمان یه چیز ثابت نیست کلاً.
برعکس اینکه ماها فکر میکنیم یه مقطه ثابتیه که داره حرکت میکنه، اونو فیزیکیا میدونن.
زمان خیلی بالایی تو زمان خیلی کوتاهی compact بشه این میشه.
در حقیقت یه زمان کش بیاد به عنوانی که میشینه حتی تو این مسائل فیزیک که اگر با سرعت فلان بره تو کوره ماه انقدر بمونه بعد برگرده، نه اینکه بمونهها، یعنی همینجوری تو یه با سرعتی بره مثلا این مثلا بچه از باباش پیرتره.
خب اینا تو فیزیک ما، یعنی موانع فیزیکی هم حتی داره.
این میشه همون طیالزمان.
این، او صاحب خود زمانه.
این، اون هزار رکعت نمازه که علامه امینی نشسته امتحان کرده، اصلاً لزومی به امتحان نداره اینا.
که بعدا حالا اثبات بکنیم که مثلاً امیررون هزار تا اینجوری میخونده، نه اینکه به این میخونده.
لزومی نداره که اینو اثبات-- بله؟
رحمتالله علیه خب اون یعنی این بحثا سر جای خودش بحثه اصلاً.
بحث طیالزمان، طیالمکان.
اینم هست.
اون امیررومین پاشو از این ور تا اون ور بزنه یه ختم قرآن بکنه اینم هست.
لذا این بحث رو دقت بکنید اگه خواستید دفاع کنید ازش.
مدل دفاعش این نیست که کسی بره امتحان کنه اینا رو.
چون که واقعاً وقت نمیشه این همه این کارا رو آخه وقت، وقته دیگه.
اگه قرار باشه وقتها رو مثل همدیگه بسنجیم، وقت، وقته.
یه، یه بحث دیگهای که در حقیقت در بحث علم عالم الاسما [سرفه] عملاً داعیه دار حل این جریان میشه، این بحث پیاده شدن اسماء دیگه.
اصلاً بحث علّم آدم الأسماء بحث پیاده شدن اسماء.
پیاده شدن اسماء یعنی چی؟
یعنی همون اسمی که خدا داره، خدا داده به این.
داده به این، نه اینکه از خدا منفک شده این الان.
همون فرهنگ به اِذنی رو نگه دارید، این مظهر اون اسم شده.
چجوری آقای قاضی مظهر اسم محی و ممیت شده بود؟
گفت موت به اذن الله.
بمیر، زنده شو.
چجوری حضرت عیسی اینجوری میکرد؟
چجور، چجور اینا در حقیقت چجوری این اتفاقات انجام میشه؟
خب.
این میشه در حقیقت میشه مظهر، این میشه پیاده شده اون اسماء.
یه بحثی که در واقع میخوره بحث انواع یقینهایی که قرآن گفته، خب و گاهی اوقات تو کتابها میبینید.
ببینید دو مدلشو قرآن با این اصطلاح گفته تو کتابها با همین اصطلاح هست [مکث]، و اون بحث علم الیقین و عین الیقینه.
یه بحث دیگه هم در کتابها اومده به نام حق الیقین که این هم پرچمدار حل بحث حق الیقین همین علّم آدم الأسماء.
اون بحث علم الیقین، ببینید یعنی این گاهی اوقات چهار، چهار جورش حتی میکنن.
میگن یه ایمان داریم.
ایمان یعنی چی؟
یعنی من یه چیزی که قرآن گفته من مؤمن بهشم، من قبول دارم.
این میشه ایمان.
میگه ایمان دارم بهش.
[مکث] یه موقع هست علم الیقین دارم یعنی میشینم حتی ثابت کردم این چیزا رو.
بحث کردم ثابت کردم.
یه چیزی ما داریم، این بحث علمیه، یک یقین علمی به وجود اومده، علم الیقین.
و یقین کردم.
[مکث] یه موقع هست عین الیقین کردم.
[مکث] عین الیقین کردم یعنی خودم دارم میبینم اصلاً.
[مکث] یه رؤیت علم، علم الیقینی داریم.
رؤیت علم الیقینی مثل اینکه دودی روشن بکنن، دودی شما ببینید، بفهمید که، میفهمید که پشت این کوه آتیش روشن کردن.
این میشه در حد یه برهان آوردید، یه رؤیت علم الیقینی پیدا کردید.
یه موقع هست میرید بالای کوه از اونجا نگاه میکنید، میشه عین الیقین پیدا کردید.
یعنی خود آتیش رو اصلاً دارید میبینید، دودش رو نگاه نمیکنید، دودش رو نمیبینید.
که اگر میبینید در سوره مبارکه یوسف [مکث]، این که آیه عجم خیلی تکیه داره رو این آیه، از این آیه رو ائمه تکیه کردن روی این آیه شریف مبارکه یوسف که [نفس عمیق] لئن نک لئن انت یوسف ان نک لئن انت یوسف.
[نفس عمیق] آیا تو یوسفی؟
[نفس عمیق] که یک روایتی و این میدونین که مال کجاست؟
بـ-- برادرای یوسف وقتی بالاخره یوسف رو تو مصر میشناسن، بعد از اون رفت و آمدها [نفس عمیق] میگن ان نک لئن انت یوسف، تو یوسفی؟
[نفس عمیق] خب، ببینید این ضوابط رسیده دست اهل بیت.
این آیه رسیده دست اهل بیت [نفس عمیق] و اهل بیت در خونهشون باز بوده این آیه رو توضیح بدن.
[نفس عمیق] یه روایتی حول این هست که اصن کتاب رسالت الولایه علامه طباطبایی حول این روایته.
کل اون رسالت الولایه، ما بچهتر از حالا که بودیم سال هفتاد و سه این رساله رو میخوندیم، نمیفهمیدیم، حالا هم نمیفهمیم [خنده].
ولی اون موقع خیلی بدتر نمیفهمیدیم.
ما [نفس عمیق]، اون رسالت الولایه علاما اصلاً حول این روایته که طریق خداشناسی چجوریه.
[نفس عمیق] طریق خداشناسی اگر کسی از معلول پی ببره به علت، اونجا میگن این چیز نیست، این خداشناسی نیست.
[نفس عمیق] اگه با وصف خدا، وصف به اضافه موصوف، وصف منهای موصوف، ش-ش-شقوق مختلفی که تو اون روایت داره، حالا یه موقع روایتشو بیارم براتون بخونم.
همه گفتن این خداشناسی نیست، این نیست، این نیست، این نیست، این نیست، این نیست.
گفتن بعد خداشناسی چیه؟
[نفس عمیق] گفتن خداشناسی این غائله که شما با وصف میشناسید.
اصلاً عبارتی که داره اینه.
[نفس عمیق] شما غائب رو با وصف میشناسید، یعنی چی؟
[نفس عمیق] یعنی اینکه وصفو میگی تا اون موصوف شناخته بشه.
حاضر رو که اول خودشو میشناسن بعد وصفشو میشناسن.
[نفس عمیق] بعد اشاره میکنن به این آیه که برادرای یوسف به یوسف گفتن ان نک لئن انت یوسف، [نفس عمیق] تو یوسفی، تو، اینم از تو، تو رو شناختن از این که تو، معلوم دیگه، تو حاضری.
[نفس عمیق] تو، تو این وصف رو داری که یوسفی.
[نفس عمیق] دقت میکنید ضوابطو؟
[نفس عمیق] خداشناسی اون موقع خداشناسیه که خود خدا دیده بشه، بعداً چیزا دیده بشه [نفس عمیق] که این زمینه میفته دست امثال ملا صدرا، برهان صدیقین از تو همینجا در میاد.
[نفس عمیق] برهان صدیقین از این چیز در میاد که میشه دقت امتن براهین خداشناسی [نفس عمیق] و احکم براهین خداشناسی [نفس عمیق] که هر حرفه واقعاً برهان صدی-- خدا رو کسی از روی چیز دیگه نشناسه، خداشناسی با خود خدا، [نفس عمیق] خداشناسیه با خدا، دقیقاً اینجوری.
[نفس عمیق] با خدا، خودش حاضره، خودش غائب نیست با چیز دیگه که کسی بشناسه که.
[نفس عمیق] لذا [نفس عمیق] این میشه که خودش رو دیدن، این میشه عین اليقين.
[نفس عمیق] آیا چیز دیگه یه هم هست، بالاتر از این هم هست.
آره بالاتر از این میشه همون حق اليقين.
حق اليقين یعنی اینکه خودتون تشريف ببرید داخل آتش.
خودتون تشريف داشته داخل آتش از-- یعنی خودتون بسوزید و خودتون اصلاً خودتون همون گرما بشید.
یعنی خودتون تو اونجا خودتون گر-- اصلاً بشید همون آتش، یعنی خودتون که برید تو آتش این آقای امجد خیلی اینو میگه.
میگه این فلز رو که بذاری تو آتش سرخ میشه خودش میشه آتش، خودش میشه آتش یعنی خودش کار آتش میکنه اصلاً.
خودش آتشه دیگه اون موقع.
اینی که یه موقع بیرون آتشه داره گرم میشه این فرق داره تا اینکه تو خود آتشه داره سرخ میشه و خودش این گرما رو با تمام وجود داره میگیره.
این میشه همون حق اليقيني که دارمدن همین علم آدم لسمانه که تو سوره مبارکه تکاثر اون دو قسم اولشو دیدی.
ببینید سوره مبارکه تکاثر، صفحه ششصد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
كما بسم الله.
الحاکم التکاثر.
این تکاثر شما رو به لهو کشید.
شما رو به غفلت کشوند.
الحاکم التکاثر.
حالا تکاثر هرچی باشه دیگه تکاثر مالی باشه، تکاثر علمی باشه.
تکاثر نه کوثرا.
کوثر با تکاثر زمین تا آسمون فرق داره.
اون کوثر البته چشمه میشه برای آدم.
ولی تکاثر یعنی اینکه داریم تلنبار میکنیم رو هم که بگیم ما تلنبار شدشو داریم مثلاً.
بعدشم باز دوباره خصوصیت اینه که آدم حسرت میخوره که حسرت نه غبطه میخوره، حسرت میخوره و حتی حسادت داره نسبت به کسی که بالاتر از اون داره.
چون اینا نورانی نیست دیگه حتی تو علمش تو پولش.
یه بنده خدایی بود تعریف میکرد میگفت ما زنگ زدیم به حاج حسین.
حالا کار فامیلیه اینا نداریم.
ما نمیدونیم چه وضعی، چه پولایی دارن و رد و بدل میشه.
گفت زنگ زدیم به حاج حسین گفتیم چهارصد تا واریز کن.
چهارصد تا میدونی که یعنی چی؟
یعنی چهارصد میلیارد تومان.
خب؟
گفت خواهش میکنم آقا قابل نداره.
اصلاً چهار-- ببین چهارصد میلیارد تومن مال قابل ندارمه فقط.
خب؟
گفت زنگ زدیم که چهارصد تا واریز کن این بعد گفتم خب احوالات خودش چی؟
گفتش که خودش داره که حسرت اینو میخوره و اونو میخوره.
چرا؟
حالا مثلاً [مکث] چی که چرا بیل گیتس انقدر داره من انقدر دارم، چرا اون انقدر داره من انقدر، چرا جزو ده نفر اول مثلاً ثروتمندان جهان نیستم.
اونم داره دقیقاً حسرت اینو میخوره که چرا من انقدر دارم.
چرا انقدر کم.
این میشه تکاثر.
ما و شما به این آدما بالاخره خدا قسمت کرده با این آدما طرف شدیم ما.
و در بعضی اوقات میبینیمشون.
این شما به این بگو مثلاً آقا ده میلیون تومن پول بده یه مدرسه در یه نقطهای بخواهیم بسازیم.
[مکث] میبینی که این کسی که چهارصد میلیارد تومن براش اینه که باشه کی بریزم؟
فردا خوبه.
[مکث] این آدم رو شما بهش بگو ده میلیون تومن که ده میلیون تومن اینجوری بکنه که صد میلیون تومنه، خب؟
[خنده] ده میلیون تومن شما بیا مثلاً بده برای اینه که واقعاً بعضیا توفیق ندارنا.
واقعاً بعضیا بیتوفیقند که انقدر پول داره ولی ده میلیون تومن نمیتونه بده.
[مکث] اون قابل ندارهش و فلان اینام میدونه.
جایی نمیخوام از زیرش آب برم.
یعنی اون بدون اینکه اون چهارصد میلیارد تومن باشه، کی بریزم؟
فردا.
اون پشتش یه آوردههایی داره که اون کار رو میکنه.
وگرنه به قدری ماشاءالله ذهن اقتصادی و تمام ریال به ریالش رو حساب میکنه، ریال به ریالش رو حساب میکنه که از دیدشون غافل نشه و اونجایی میذارن که برداشتی هم داشته باشه.
یعنی جای بد این تخمها رو نمیکارن.
جای خوبی میکارن که برداشت محصولشون خوب باشه.
این که تکاثر.
حالا تکاثر علمی از ما، ما شاگرد فلان بودیم ما، اینکه ما شاگرد فلان بودیم، ما سالها در فلان جا درس خوندیم.
درس فلان خوندیم، درس فلان دادیم.
حتی زار تملّک آقا انقدر که رفتید قبر میشمارید دیگه.
به زیارت قبرها رفتید که قبرها رو بشماریم ببینیم قبیله کی زیادتر بوده.
تو یه آخرش اینجوری شد دیگه.
یه سری تفاخرهایی بوده بالاخره اون تیکه از رو قبرها تعیین میکنن کی تعداد جمعیتش بیشتر بوده.
حتی زار تملّک آقا.
کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ هرگز بعداً میفهمید.
ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ.
کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ.
خب؟
اگر علم اليقين [مکث] در حقیقت [مکث] میداشتید شما که مانه، این با لا میاد.
یعنی شما که علم اليقين رو پیدا نمیکنید.
علم اليقين رو حتی پیدا نمیکنید به دلیل اون غفلتی که بر اثر تکاثر ایجاد شده.
اون غفلت حتی مانع کار علمیه.
اینو بدونید غفلت مانع کار علمیه حتی.
اینو بارها گفتیم آقا عقل آدم پشت دل آدم قرار گرفته.
دل آدم باید یه چیزی بخواد تا عقل آدم کار بکنه.
وگرنه اگه دل آدم یه چیز دیگه بخواد عقل آدم همون کارو میکنه باهاش.
اینی که امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میگه، میگه [متن عربی] هدی رو به سمت هوی میچرخونن.
نه اینکه این هدی، هدی رو ول میکنن میرن هوی میچسبنا، نه.
اصلا این هدی رو میگردونن طرف هوی.
هدایت رو میچرخونن به جوری که به هوای نفس بخوره.
[متن عربی].
وقتی پیامبران اومدن که هوی رو اصلا بچرخونن به سمت هدایت، اینا میان هدی رو میچرخونن به سمت هوی.
[متن قرآن].
اون موقع به صورت عین اليقين میدیدید، بعدش، سپس به صورت عین اليقيني میدیدید.
تا اینجاش رو بیشتر نمیگه که اون موقع میگه حالا تو روز قیامت اینا مشخصه تو همین دنیاست.
بعدا میگه تو روز قیامت [متن عربی] تو اون روز حالا دیگه هرکسی از نعمتهاش ازش سؤال میشه.
این میشه علم اليقين و عین اليقين حق اليقين میشه همین.
اون موقع اگر بیاناتی شنیدیم که یه خورده میگم اینا رو با طلایهداری بحث [متن عربی] و پیاده شدن اسماء و بحث حق اليقين.
حق اليقين یعنی پیاده شده توش.
با این باید حل کرد.
صفحه چهل و چهار رو بیارید.
در صفحه چهل و چهار آیه دویست و شصته.
چونکه اینو یکی از آیاتیه که سرش اشکال میکنن.
داره که و اذ قال ابراهیم و آیه دویست و شش بقره.
برای اینکه شأن انبیا رو، شأن ائمه رو بیارن پایین.
آقا این مقالاتی که کلاً برای پایین آوردن شأن اهل بیت هست مثل علمای ابراری که آقای ایکس نوشته و اون مقالهای که آقای ایگرگ تقریباً استادش نوشته و اینا [مکث] و این همپالکیهای هم دیگه مینویسن اینجور مقاله، مقالهها رو.
بنده خدمتتون یه خلاصهشو بگم غربال شدنش به یه سری استبعاد برمیگرده.
غربالش که کنی تبدیل میشه به استبعاد و استيحاش.
یعنی تبدیل میشه به اینکه اِ-- اگه میشه یه همچین آدمایی، مگه آدم اینجوری میشه؟
کلشو قرار کنید به چه، به چه کنید میشه به استبعاد.
اینو جدی عرض میکنما.
به استبعاد و یه سری شواهد تاریخی که در زمان اهل بیت کسی راجع به اهل بیت خودش همچین فکری نمیکرد.
خب نمیکرد که نمیکرد.
خب مگه این اتفاقا هم عصری ما بارها گفتیم هم عصری حجابه خودش.
هم عصری حجابه.
معاصر بودن با کسی خودش حجابه اتفاقا.
چرا به [مکث] خود پیغمبر در مکه ایمان نمیارن در مدینه ایمان میارن؟
به خاطر این خودش بچه محل مکه است.
انقدی بوده مکه دیدنش توی چیز، خب نمیتونن قبول بکنن.
حالا این شده مثلا پیغمبر خدا، ولی در مدینه قبولش میکنند.
امیرالمؤمنین و مکه و مدینه قبول نمیکنن، یمن قبول میکنه.
تو سال نهم.
از یه جای دیگه رفته، خب تازه دارن میبیننش.
ولی وقتی گرد و غبار میکرده امیرالمؤمنین رو دیدن.
آخرین جایی که به انقلاب پیوست خمینی بود.
میدونید که.
شهر خود امام.
چرا? امام داشته اونجا یقلدقل بازی میکرده، اینا همه بودن.
اما واسه امام مثلا چی رسیده به کجا؟
یعنی اینا خودش اتفاقا حجابه.
یعنی هم عصر شدن.
برای خودمونم هستا.
الان یکی از شما پسفردا بشه اولیاء خدا، اولین کسی که قبول نمیکنه منم [خنده].
باور بکنیدا.
یعنی اینو جدی عرض میکنما.
یعنی میگن این؟
بهار بابا [خنده] این مثلا، میومد مثلا اینجا مثلا علافی مثلا این کارش این بود [مکث] یعنی کسی قبول نمیکنه.
یعنی ما قبول نمیکنی-- خود من قبول نمیکنم.
که مثلا یکی از شما بشه مثلا یکی از اولیاء بزرگ خدا.
خب بعد بگن ایشون صاحب فلان و صاحب مقامات چنین.
بهار بابا [خنده].
شما با خود هم سنهای امام نمیدونم نشستید یا نه.
خیلی نشست و برخاست با اونا شاید نداشته باشید.
هم سنهای امام و از این هم سنهای آقای خامنهای اینا کلا میشینین هیچی رو قبول نمیکنن.
[مکث] یعنی هیچی رو قبول ندارن.
نه این که حالا اینجاشو، اینش رو قبول دارن، اونش رو قبول نداره.
هیچی رو [مکث] مثلا چی رو نبوده که، بابا، بابا با هم بودیم، هم درس میدیدیم، هم بحث بودیم، این خبرا نبوده که اصلا.
خب یعنی اینی که زمان اهل بیت یه همچین فکری میکردن این اتفاقا طبیعیه [مکث] که همچین فکری بکنن.
الا اوهدی از او-- شاگردان خاص که بعد مقام رو میفهمیدن و بحثها رو متوجه بودن و امثال که همین صدیر که تو اون روایت گفتیم که چیز کردن.
[نفس عمیق] وقتی امام تو اون روایت که اومدن جاریش میبزنن، تو روایت که ما عرض و خوندیم که این کارو کردن صدیر پرید پشت سر امام اون سوالو کرد.
این روایت ان که لعنت یوسو به صدیر میگن با اصحاب خاصه، حرف فهمه.
میدونید که حرفهای خاص ناب اینا به اینا زده میشه.
تو محرم زده میشه این حرفا.
کسی قبول نمیکنه.
اون شر-- بعد میگن علینا عینون.
ببینید جاسوس هست یا نیست.
جا-جاسوس داریم یا نداریم؟
تو روایت علینا عینون ببین جاسوس هست یا نیست.
اگه جاسوس هست نگیم این حرفا رو.
خب یعنی این تو این شرایطی بوده که خب کسی نمیتونه استبعاد میکنه آدم نسبت به این چیزا.
برای همینه این روایت رو خوند از حد الناس فی العالم بنو ثم قرابته ثم جیرانه.
بیرغبتترین مردم به عالم اتفاقا بچههاشن، بچههاشن، خویشانشن، چیان؟
همسایههاشن.
حتی نزدیکترین کسا، نزدیکترین کسا بیرغبتترین آدمن به عالم.
اینو بدونید.
این حدیث بود؟
این حدیثه.
از حد الناس فی العالم بنو ثم قرابته ثم جیرانه.
یعنی از ح-- حالا ما که خاک پای عال-علمایون نمیشیم ولی گاهی اوقات آدم میشینه تو یه مهمونی میدونه یه مشکل داره.
میدونه که منم میتونم مشکل رو حل بکنم.
ولی میشینیم با آدم فقط چاق سلامتی میکنه.
خب؟
یعنی مشکل علمی داره.
این نمی-- اصن فکر نمیکنه ممکنه منم بلد باشم.
خب؟
یعنی ممکنه آخه من یه عذر خدا دو هزار کلمه از اساتیدمون به ما گفتن دو کلمه اش یاد گرفتیم.
خب؟
این فکر نمیکنه که ممکنه آدم بلد باشه.
میدونی اصن فقط با آدم مثلا میگن میخندن جوک تعریف میکنن.
خب ما هم میگیم میخندیم جوک تعریف میکنیم دیگه.
چی-- یعنی ما چی کار میکنیم؟
میریم بالا؟
نه من مثلا اون موقع [زنگ خوردن تلفن].
این اتفاقا، اتفاقا این چیزا نزدیکتر بودن اینا خودش حجاب میشه همیشه اینو بدونید.
نزدیکتر بودن خودش حجاب میشه.
مگر اینکه، اینکه عمده کسایی که الان حان-- میگم نمیدونم اصن شما این جور مقالاتو میخونید یا نمیخونید، ولی عمده کسایی که میبینید که اینجوری صحبت میکنن، میچسبونن به یه سری شواهد تاریخی، یعنی حتی در صورتی که هر بحثی رو قرآن اول باید ساماندهی بکنه بعدا بقیه.
یعنی تاریخ خودش باید بیاد خودشو کنار قرآن عرض ارزه بکنه، ما فهمیده بشه [مکث] که جریان تاریخ چجوری بوده.
اصلا همه چی باید به قرآن عرضه بشه، همه چی باید به قرآن عرضه بشه، توی این مقولهها.
بعد عرض بشه قرآن تصمیمگیری راجع بهش بکنه بعدا.
اصلا اینکه ثقل اکبر یعنی همین دیگه.
هی چهار تا شاهد تاریخی تو اینجا و اونجا به این، این میگفتین به نمیدونم به ابی حکیمه اینجوری گفتن به اون اونجوری گفتن میخواد از توش مثلا چیز در بیاره در حالی که نشانه.
بعد خیلی راهل مینویسی که [مکث] مناجات زیارت جامعه کبیره، مرامنامه غلات، مرامنامه شیعه قالی [مکث].
خودش هم نمیدونه چیکار بکنه.
یه موقع میگه که جامعه کبیره سند نداره.
اصلا این چیزا سند نداره، داره نداره، اینا باید محتوای نگاه بشه.
میگه سند نداره [مکث].
یه موقع میاد روایت شیخ صدوق رو نقل میکنه سهو النبي، خب؟
بعد که جامعه رو شیخ صدوق نقل کرده، میمونه اینجا چیکار بکنه حالا؟
یعنی جامعه کبیره رو ش-- در عظمتش اینه که شیخ صدوق نقل کرده اینو.
صدوق کلا خیلی مخالفه با این چیزایی که با این گروههای غلات، خب؟
سهو النبي هم که نبی در نمازش سهو کرده دو سه تا روایت بیخوده، اونو نقل میکنه [مکث] که خیلی میگن این سهو الصدوقه آدم، خب؟
[خنده].
یعنی دو تا روایت بیسند بیمحتوای اینا رو که خیلی حتی دون شأنه، بعضی وقتا دون شأن اصلا.
میگه اینجوری، اِ مثلا اونجوری بعد میگفت خب روایت پیغمبر، اصلا این روایتها خیلی وقتها با دون شأن میشه.
مثلا شما روایت داریم که پیغمبر با عایشه مسابقه دو میدادن تو خیابون [مکث] همین، این، این اصلا این همین رو نگاه کن.
[مکث] با "إنك لعلى خلق عظيم" این اصلا چیه؟
پیغمبر با عایشه مسابقه دو میدادن.
مثلا بدوین تا اونجا مثلا بدو [خنده] مثلا، مثلا پیغمبر با عایشه، خب؟
این، این دون شأن نیست این روایت؟
بعضی چیزا هم اصلا челове باید آدم بفهمه دیگه.
لزوما نه هی بگه سند چک بکنه، اونو فلان بکنه، بالا کنه، پایین بکنه تا دیگه روایت در بیاد [مکث] غلطه یا درسته یا چیه [مکث].
پیغمبری که میگم در اوج حیا بوده پیغمبر.
چونکه "إِنَّمَا شَانِهِ أَنْ يُطَعَّ بَهُ أَمْرُهُ" پیغمبر حتی در موقع قضاء حاجت از خجالت ابواب خودش میکشیده [مکث].
از خجالت در و دیوار ابواب خودش میکشیده ها.
چونکه بالاخره این، همین این حیایی که مثلا پیغمبری که اینقدر با حیا [مکث] که موقع قضاء حاجت چونکه بالاخره شما این ما سمیم و بصیریم و هوشیم با شما نامحرم ما خاموشیم.
بحث اینه در و دیوار تسبیح مقالی دارن نه تسبیح حالی.
که اینا تو ام-- من сейчас حالا تو یسبحه و همه تسبیح مقالی دارن.
که اینو آقای حسنزاده تو همین دیوان اشعارش یه جا هم نوشته برای خود ایشون هم اتفاق افتاد که می-- داشتن همینجوری ذکر خدا میگفتن اینا یهویی دقیقاً دیدم همه دارن ذکر خدا میگن در و دیوار که من اینقدر وحشت کردم که یهویی از جام پریدن.
این پام خورد به یه جایی که تا دو ماه درد میکرد.
خب مثلا از تعجب و وحشت دیده همه در و دیوار و ستونها و دیوار و همه اینا داره، همه دارن تسبیح خدا میگن و اینا کاملاً حل میشه خیلی راحتا با قرآن حل میشه بحثاش با همین علم آدم الاسما دایه داره حل اینجور بحثهاست و آیات دیگه که من بشینم.
این تسبیحهای مقالی که بانو امین، بانو امین که ما این توی چیز شده بود برای ما حرف دانشجو شریف، آقا ما دانشجو شریف گفتیم که آقای بانو امین رو میشناسید؟
گفتن نه، همچین نه ای که تا حالا نباید بشنویم تو ما.
گفتم جنیفر لوپز رو میشناسی؟
آها آره مثلا [خنده].
گفتم خب چون اینو میشناسی اونو نمیشناسی.
چون که اینا رو میشناسی و کا-کاملاً هم میشناسی، میری حتی پروفایلهاشون رو نگاه میکنی اینا، دیگه این دل تحمل اینو نداره که بره مثلا بانو امین بشناسه و بانو امین کی بوده و که تو سدههای اخیر بینظیر بوده.
نه کمنظیر، بینظیر بوده.
بانو امین که علامه طباطبایی تفسیر بعضی از آیات رو از ایشون میپرسیده.
علامه طباطبایی، آقای مرعشی نجفی اجازه نقل حدیث از بانو امین گرفته بوده.
مجتهدهای بوده که بچهداری میکرده، جارو میزده.
برای قابل توجه خیلیهایی که فکر میکنن که کار علمی یعنی که نمیدونم چی چی کردن.
خب، بچهداری میکرده.
هفت هشت ده تا بچه داشته، خب؟
که همشون هم، همشون هم مردن غیر یکیشون که زنده موند.
تا سن سه چهار سالگی اینا میرسیدن میمردن.
خب.
الا یکیشون که زنده موند.
این د-- وسط، شوهرش کی بود؟
یکی از علما برجسته نمیدونم چی.
نه.
شوهرش یه افسر مثلا چیز بود، شهربانی بود مثلا یه آدم کاملاً معمولی.
خب، یه آدم کاملاً معمولی.
اینکه هی انتخاب نمیدونم چیز، انتخاب همسر باید فلان جور باشه مثلا.
[خنده] یه چیزی میگن اینچنین شیری خدا هم نافرید.
[خنده] بعد چون که میان این لیستا شونو که میگم سفارش بده بزن براق [خنده].
اینا، خب.
هی انتخابهای نمیدونم چینی، این چنانی، نمیدونم که باید فلان باشه اینا.
[نفس عمیق] بله کفیت یه حدی داره کفیت.
ماها که سرنوشتمون گره نخورده باهمدیگه.
ماها دقیقا هر کدوم فرادا محشور خواهیم شد.
فقط یه نفر که بخواد مانعیت ایجاد ب- between آدمکه مانع بشه اون، نه همراه بشه خیلی خوبه.
ولی ماها فراداییم.
ما تکیم.
همین کلاً تکیم.
تکم میایم تکم میریم.
آخرم تکم.
ولا تذر واظرتن وزراها.
هیچ واظرهای هم وزر کسی دیگه رو به عهده نمیگیره پس فردا قیامت.
همسر آدم گناههای آدمو به گردن نمیگیره.
بحث گناه نیست حتی.
راه آدمو به گردن نمیگیره.
بحث اینم نیست.
اون راهی که شما میتونستید بپیمایید و به خاطر این قضیه نپیمودید هم، میشد بپیمایید و به خاطر این قضیه نپیمودید اونم گردن نمیگیره.
هیچی کسی گردن نمیگیره.
هیچی کسی گردن نمیگیره.
این به معنی قدر ناشناسی از-- چی نیستا.
آدم از همسرش و از چیز و اینا از کل همسرش، از استادش، برادرش، هر کسی یعنی قدر ناشناسی نیست آدم باید قدرشناس باشه.
ولی [نفس عمیق] کلاً این منطق دین میده به آدم که خودت باش، خودت خودتو به پا، خودت خودتو به پا.
اینی که به خاطر بچم فلان چیز کردم، به خاطر اونی این کار کردم، آدم ممکنه آدم به همسرش و بچهش فکر کنه.
یه موقع هم بگه که من بابت وظایفم قرار نیست از شما اجازه بگیرم.
من اگه کاری بخوام بکنم میکنم.
اگه وظیفهام شه من این کارو میکنم.
هیچ ربطی هم نداره که بخوام از شما اجازه بگیرم یا اجازه نمیگیرم.
[نفس عمیق] اونجا هم خدا هم کمک خودش میکنه.
قرار نیست اجازه ما رو بگیریم بابت وظایفمون.
که من این وظیفهم رو انجام بدم یا این وظیفهم رو انجام ندم الان.
مثل بعضی، یه طرفی بود که آقا با اجازتون میریم نماز بخونیم.
دیدی بعضی این تعارفه-- عه با اجازتون، تو مگه میری نماز بخونی؟
با اجازتون بریم نماز بخونیم، برو نماز بخون.
نماز خوندن کسی از کسی اجازه نمیخواد.
کلاً انجام وظایف آدم به اجازه کسی ارتباط نداره.
کسی اجازه میده یا نمیده یا کسی راضی هست یا نیست.
اگه وظیفه شد این به کسی ارتباط نداره.
یعنی آدم احساس-- اونجا، اونجا هم خیلی خدا کمک میکنه.
اونجایی که کسی فکر کرد این وظیفه است، تو این مقطع یه همچین وظیفه است، اونجا دیگه تمومه.
خدا برکاتش و کمکهاش و فلان اینا میرسه.
سختی داره؟
خب داره دیگه.
سختی اصن مال دنیاست و مال این چیزاست و.
بله بله.
یه چند سوال کلاً این پیر بابا با این مامان، امین بارانی با هم یه جور ترازو داشته.
برای چی؟
مثلاً فرمودی که مثلاً پیر بابا خب کسی نیست که- بابا این درسخونده، مجتهده بوده.
آره ایشون درس خونده بود.
بابا مجتهد هست، بله بله.
درس خوندن مجتهده، شاگرد رساله نمیدونم چی، یعنی رساله که فتوا چون بقیه که نمیتونستن فتوا کنن.
صاحب فتوا عالم بوده بابا، عالم بوده.
این بانو امین حالا اینو میخواستم بگم که بانو امین میگه اولین مراتب دقیقاً سیر و سلوک این هست که کسی تاثیر موجودات رو به گوش بشنوه.
اولین.
ببین خودش کجا بوده که گاهی اوقات نعلهایی که هست، اونیکه داشتم جارو میکردم دیدم همه عالم داره، داره انقدر سر و صدا زیاد شد که من نمیتونم کارهامو انجام بدم.
[نفس عمیق] انقدر سر و صدا زیاد بود من نمیتونستم بخوابم.
انقدر سر و صدا.
خب اینم، اینم یه زنه دیگه.
یه زنه، شوهرش هم اونه.
این درسخونده، زحمت کشیده، بچه دار، خونه دار، زنگوله تو حلق بیاره.
[خنده] زنگوله تو حلق بیاره تا چی؟
تا لایق هدیه بشی.
خب این میشه لایق هدیه.
این کلاً انسان کاملی که مثلاً از او پیاده میشه مثلاً چه ویژگی داره تو علم شناخت؟
مثلاً حالا اگه هم هست کلاً یعنی مثلاً الانم حالا این آقا مثلاً میاد مثلاً شما میفرمایید که این که از مثلاً از اون بالا به پایین مثلاً یه چشمهش رو مثلاً رو آب راه میده، این هنری نیست.
بله.
مثلاً کلاً اینا هیچ هنری نیست.
بله.
مثلاً کلاً چه نشونهای داره؟
ببینید میگن که سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دارد.
ولی تا کی سحر رو بفهمند معجزه رو بفهمند؟
این فرمایش درسته.
یعنی اینکه ما از روی این کرامتها مثلاً ایشون رو قراره بفهمیم؟
نه.
اون چیزهایی که قراره بفهمیم متن دعوته، خب؟
متن دعوته، برهان عقليه و معرفی نفر قبلی.
یعنی وقتی پیغمبر که گفتند ما آتاکم الرسول فخذوا ما نهیکم عنه فانتهوا، اون دقیقاً هل داد به سمت چیز، هل داد ما رو به سمت امیرالمؤمنین.
میریم سراغ امیرالمؤمنین.
ایشون هل داد به سمت کس دیگهای و همینطور.
اگه کسی معرفی شد برای جامعه، برای جامعه چیز توسط خود، برای اینکه توسط پیغمبر ببینید امیرالمؤمنین معرفی شده یه چیز لارئبفی حتی خود سنیها یعنی حتی در خود اهل تسنن اینه که اگر اون-- خیلی به زحمت میتونن از زیرش چیز بکنن، شونه خالی بکنن.
خیلی به زحمت.
برای همین ما الان جن Sunni نداریم دیگه.
باز به جنا.
چون که گفته بودم که آقای قاضی گفته بود که ما چیزه، جنای-- چون اینا عمرشون طولانیه گفته بود که رئیس شیعهشون اومده بود گفت ما یهودی داریم، مسیحی داریم ولی جن Sunni نداریم چون که اینا هنوز کسایی که شاهد در غدیر بودن دارن شهادت میدن غدیر رو.
واسه همین هنوز Sunni رو نداریم که.
این [مکث] معروی و خود متن دعوت و اینی که واقعاً اگر کسی فطرتش رو پاک نگه دار، متن دعوت او رو میکشونه، حق رو براش مشخص میکنه، بیّنه رو براش تموم میکنه.
اساساً باید بیّنه وقتی بیّنه است که کاملاً دلیل کاملاً روشن بشه.
[نفس عمیق] اون موقع اون کسایی که خودشونو پاک نگه میدارن با دستورات خدا، با دستورات خدا پاک نگه میدارن، خدا نگهشون میداره.
شما هی ن-- هی نگین که خب چجوری میشه بعدش؟
حالا تا اینجا رفتیم بعدش چجوری میشه؟
ببینید خدا گفته [آیه قرآن].
اصلاً هدایت به گردن منه.
هدایت وظیفه منه.
مثل اینکه [مکث]، اون موقع خدا باید هدایت بکنه.
منتها اما البته توی بزنگاهها خیلی کم میارن.
میدونین؟
خیلی هستن کم میارن.
یعنی وقتی که میشن خب میبینه باید از پولش بگذره، از جونش بگذره، از اینجا بگذره، از اونجا.
میبینی که الان بگی آقا کار برای خدا، همین کارها خب خوبه دیگه.
مثلاً شهدا خب راهشون خوبه دیگه.
ولی میگی که حالا بیا این کارو بکن.
میگه پولم بده، میگیم نه اونجوری نداره.
میگه نه خب میدونین من باید خیلی کارهای دیگه بکنم که میبینی که یا حالا توجیه و تفسیرش درست میشه دیگه.
برای اینکه کسی خب میگه این راه شهدا، راه فلان.
خب کی فکر میکنه راه شهدا [مکث]، بده؟
چه کسی همچین فکر-- ولی ببینید بعضی از нас [آیه قرآن].
معلومه که محدودهها شناخته شدهست منتها این تو حاشیه وایساده، تو حاشیهها وایساده.
بخاطر این آدم اگه فکر بکنه که همینجوری با باید یه رو-روحی وجود داشته باشه، یه عبادتی وجود داشته باشه، یه زحمتی وجود داشته باشه، یه توفیقی وجود داشته باشه، ما خدا، خدا دستو میگیره هدایت میکنه.
میگه گردن ماست هدایت.
ما خدا هدایت میکنه وگرنه خیلی وقتها این آرزوها، آرزوهای مفته دیگه.
کلاً مفته، آرزو کردن یه کاری نداره که.
حالا این الان یه داستانی یادم، این داستان رو نقل میکنم به خودم نمیگه ها، ولی [نفس عمیق] یکی از مادرای بچهها شاید ما خیلی اِ-- ارادت قلبی داشت نسبت به ما.
همه کار بچهش رو به من زنگ میزد، چک میکرد، چکاپ میکرد، بالا...
بچهش هم خیلی منو دوست داشت و داره هنوزم.
خب؟
یه موقع، اِاِاِ، این بنده خدا منو دید.
منو دید و خب بچهش خب علاقمند شده بود.
علاقمند شدنم میدونید که چیز داره دیگه تبعات داره کلاً.
علاقمند شدنه یهو ممکنه این طرف سر از حوزه دربیاره دیگه.
یعنی این چه، این تبعات علاقمند شدن در بعضی از موارد این مدلی هم ظاهر میشه.
بعد اومده بود به صورت خیلی جدی میگفتا، میگفتش اینجوری داشت مشورت میکرد.
گفت فقط من یه ترسی دارم آقای قاسمنژاد.
گفتم چیه؟
گفت میترسم بچهم شبیه شما بشه.
[خنده] جدی میگفتا شوخی نمیکرد.
میگفت من فقط میترسم بچهم شبیه شما بشه.
یعنی این شد، یعنی اون عمق ترسش رو که داشت بیان میکرد این، و الا تا دلت بخواد ارادت تا دلت بخواد تعارف تا دلت بخواد مثلاً، مثلاً بیان عظمت و این چیزا، خب؟
ولی این یه ترس بود اینکه این بچه شبیه من بشه.
[خنده] ببینید این، این تهافت و تعارض رو میبینید.
این، این حرف جدی این عالمه.
یعنی حرف جدی این عالم همینه.
یعنی شما بشینیم راجع به حضرت خدیجه صحبت بکنیم.
بشینیم صحبت-- چقدر بزرگوار، چقدر بزرگوار حضرت خدیجه.
کسی که این مال و کسی که مال ارزون هم گفتم.
در حقیقت اینور وقتی با پیغمبر ازدواج کرده، اینور، اونور مالش معلوم نبوده کجاست وقتی که کنار هم گذاشتن.
اون موقع تو شعر عبیطاله از گرسنگی میمیره.
تو شعر عبیطاله.
کفن نداشت رو خودش بندازه.
پیغمبر عبا رو خوش میکنه کفنه.
چقدر قشنگه.
چقدر داستان قشنگه.
چقدر فطرت میپسنده.
یعنی کی تو عظمت این کار شک داره که کسی اینجوری برای دین خودش رو هزینه کرده؟
کسی برای دین خودش رو اینجوری هز-- داراییش این بود دیگه.
داراییش رو گذاشت برای دین.
چقدر کلاً شما همه میگن [زبان کلفت کردن] واقعاً چقدر کار افراط کرد مثلاً.
کسی اینجوری میگه؟
یا همه میگن چقدر با عظمت، چقدر با عظمت.
خب همین این خدیجه، خدیجه سلام الله علیها.
حالا بیا یا الله.
همه داراییت رو همه بذار وسط.
به میزانِ چیز، به میزان که ظرفیت هست درسته، اسراف نشه.
به میزان ظرفیت.
بیا، بیا وسط دیگه.
با دارایی ثروته، با دارایی وقته، با دارایی جوانیه، با دارایی اینه، با دارایی با هر دارایی، دارایی علمیه.
بیا وسط.
میگی نه اگه اینجوری نباشه واقعاً کسی [دیالوگ خارجی].
اگه شکر اون نعمتی که هست انجام بشود، اون زیادتی در انسان اتفاق میافته و خدا اون هدایتها رو میرسونه.
خودش میرسونه.
خیلی لزومی هم به زحمت اونجوری نیست.
زحمت ما اینه که وظیفهمونو انجام بدیم.
اون چیزیم که فطرت میپسنده، خب این فطرت پسندید دیگه.
شما بین این داستانی که از حضرت خدیجه تعریف کردیم و این داستانی که مثلاً فرض بفرمایید که یه عده رو کره زمین راه میرفتن حالا رفتن رو کره ماه.
بین این دو داستان فرق قابلไม่ใช่؟
اصلاً فطرت-- این خونه رو داشت یه خونه دیگه هم خرید مثلاً.
ویلا هم گذاشت روش.
اونش هم اینجوری کرد.
بین این دو تا داستان کلاً دو تا داستان متفاوت نیست برای روح عالم.
اگه این دو تا داستان متفاوته، اگه کسی گرفت این میشه حجت خدا.
اگه بر اساس این حجت عمل کرد هدایت میشه.
اگه بر اساس این حجت عمل نکرد تحمیق میشه و احمق میشه یواش یواش.
یعنی مسیر حماقت رو طی میکنه خورد خورد.
اگه بر اساس این حجت عمل کرد.
اگه بر اساس اون حجت، حالا این حجتها تموم میشه.
به اینه اصلاً صراط مستقیم یعنی همین.
صراط مستقیم یعنی راه واضح، واضح.
راهها هیچ کدوم پیچ در پیچ نیست.
همش واضح، واضحه.
یعنی این راه، راه صراط مستقیم راه واضحه.
منتها راه واضحی که عقبههای کهوت داره.
منتها تو کلاس دانشگاه گفتم.
گفتم دماوند رفتید؟
گفتن نه.
دماوند شما از پایین قله دماوند، از پایینش تا بالاش فلش داره تا نوکش.
یعنی کسی گم نمیشه.
کسی فکر نکنن بره از پایین دماوند بخواد تا نوک قله دماوند بره گم میشه مثلاً تو راه.
اصلاً گم نمیشه.
سخته.
صراط مستقیم یعنی این.
یعنی اینکه گم نمیشه، فقط یه عده نمیرن.
خب؟
یه عده نمیخوان برن.
نمیخوایم بریم.
به اینه هدایتها سر جای خودش هست.
این آیه رو بخونیم.
[صدای ورق زدن] ببینید این آیهای که در شأن انبیا به جای اینکه ببره بالا میارنش پایین با این آیه، اینا تو این [دیالوگ خارجی] حل میشه.
در اینکه [دیالوگ خارجی].
ابراهیم گفته که تو چجوری احیای موتا میکنی؟
[دیالوگ خارجی].
ایمان نداری [دیالوگ خارجی].
ایمان دارم ولی میخوام قلبم مطمئن شه.
آقا ببینید چی در میاد تو چیزی که عرضه نکنه قرآن؟
چی در میاد آقا؟
در میاد از اینکه ایمانهای متزلزل زلزل وجود داشته در انبیا.
[مکث] کی؟
و لوازمشو دقت بکن.
بعد از اینکه اسماعیلش رو علّمه-- أسلم و تَلَّهُ الْجَبِين، کوبیده سرش به زمین که ببُره، نه مثل اینجوری که سریال حضرت ابراهیمی که پخش از تلویزیونه که واقعاً مزخرف بود.
یعنی بعضی اوقات میگن به قول آقای حمزه خریتها درصدیه، بعضیا جوهر خریتن.
واقعاً عین خریته.
این کارگردان فکر نکرده مثلاً یه مراجعهای به قرآن بکنه.
وقتی سروش وحی به، چیز اومده به پیغمبر خدا اومده داره سرشو میکنه تو چاه داد میزنه چرا من خدا [خنده].
بابا آخه به خودت مقایسه کردی اینو.
اون چیزیه که فلان ما أسلم و تَلَّهُ میگیم سر ابراهیم رو میبینیم محکم اسماعیل رو میکوبه به چیزی که ببُره.
وقتی قراره ببُره، میبُره.
اون کسی که اونجوری متزلزله، حالا سر ایمانها مثلاً اینجوری متزلزله که بگه که مثلاً خدایا مثلاً حالا من یه خرده همچین دلم می— مگه میشه حالا شما زنده بکنی؟
تو زنده هم میکنی مثلاً این کارم میکنی.
بعدش چجوری مثلاً [خنده] اینا بعد [مکث] در بعد خودش مقایسه کرده با آیات قرآن هم رجوع نداده اینا.
فلذا که مطمئنَم، میخوام قلبم مطمئن بشه.
ببینید حالا این آیه رو ارجاعش بدید به قرآن، ارجاع دادنش به قرآنی همین بحث حقاليقينيه.
بحث حقاليقيني و علّم آدم الأسماء میگوید که به شما "وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْأَمْوَاتَ".
نه، که اموات چه جوری احیا میشن.
تو داری چیکار میکنی؟
تو چه کار میکنی؟
من میخوام همون کارو بکنم.
[مکث] من میخوام همون کارو بکنم.
یعنی من میخوام کاری بکنم که تو میکنی.
یعنی چی؟
یعنی من میخوام محی در من پیاده بشه.
یعنی من بشم محی.
نه "كَيْفَ تُحْيِي الْأَمْوَاتَ".
اموات چه جوری دارن احیا میشن [مکث].
تو "كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى".
موتی چجوری تو داری این کارو میکنی؟
میخوام منم این کارو بکنم.
و الا شما کافی بود این آقای مستشکل که میشینن هی مقاله مینویسن دو آیه قبلترشو نگاه میکردی [مکث].
که دویست و پنجاه و هشت داره "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ".
داره تو احتجاجش با نمرود میگه که پروردگارم همونه که احیا و اماته میکنه.
[سخنگوی 1].
این رو داره با نمرود چیز میکنه.
آخر عمری که این بحث مال بحث امامته، بحث چیز بعد از امامته.
اون که اول جوونیش اینو گفته بعداً به مقام امامت رسیده، آخرش اومده یه همچین شرایط لغات خدا متزلزل شدن مثلاً براهینی بر علیه پیدا شد مثلاً نمیدونم شبهه عاقل معقول چی میشه مثلاً؟
اون این که بحث، این میگه که چیه؟
میگه تو چجوری این کارو میکنی؟
قال اولاً تو من ایمان نداری یعنی چی؟
این، این چه ایمانیه؟
ایمان به نحو حق الیقینی.
یعنی تو اون حالت بلا یعنی ایمان دارم بله، ولكن لیتمئن قلبی.
دارم ایمانی منتها قلب میخواد مطمئن بشه.
تازه چجور احیایی؟
احیایی که بعد از مرگ بعد از کشته شدن محی اینا احیا بشن.
حالا قال فخذ ببین آیه و ما کاملاً سر و تهش با هم جور در میاد.
قال فخذ عوته من طیر فصرهن الیک اینا سبشونو ببر.
بذار رو ثُمَّ اجعل على كل جبل منهن جزءا ثم ادعهن يأتينك سعيا تو بگو میان.
تو بگو طاووس، طاووس میاد.
تو بگو مرغ، این تیکههایی که جمع شده جمع میشه.
ثم ادعهن یعنی تو این کارو بکن اصلاً.
نه من.
ببینید نگفتش که خدا نگفت در این آیه که تو این کارو بکن من اینجوری پی-- یه اشک هم میزنم اینجا جمع میشن همه چی.
اینو که نگفتش که من اینا رو احیا میکنم، گفت تو بخون احیا میشن.
حالا تو میشی محی.
تو شدی محی.
ثم ادعهن يأتينك سعيا واعلم ان الله عزيز حكيم.
این میشه چی؟
این میشه بحثی که راجع به، ما هرکدام از اینا رو دیدید ما با همین علم ادوان اسماء سامان پیدا بکنه.
پیاده شدن اسماء، پیاده شدن اسماء.
علم و تعلیم، اینجور بحثها.
اینی که حضرت عیسی محی بوده خودش، یعنی خودش اینجوری بوده.
رسیدن به این مقاطع، طرف پشت پاشم نمیبینه، پشت دیوارم نمیبینه بعد کل علوم خود رو منکر میشه.
خب تو هیچ چیز پیاده نشده، چی پیاده شده اصلاً؟
خب چی در ما پیاده شده؟
هیچ.
اسب موزه.
خب این، این پیاده شده.
خب این چی پیاده شده که مثلاً حالا داری کل اسماء، جایگاه آدم بالاست.
این حالا من میخواستم یه بحث دیگهای هم که دایه دارش این بحثه و جزو فروعات این بحث مشخص میشه و فقط تیترشو بگم و اونی که انسان، قرآن به حقیقت به واقع بعضیا میگن حیوونن.
اینو به واقع میگهها.
یعنی اینی که میگم به واقع خیلی تأکید با تأکید میگم به واقع بعضیا حیوونن.
تعبیر قرآن، قرآنی که کتاب ادبهها.
قرآنی که کتاب ادبه به واقع بعضیا میگن حیوونن.
روایتام همینو میگه ها این به واقع کی حل میکنه این بحث قرآن؟
به واقع چجوری حل میکنه با همین بحثی که تا حالا انجام شد ما میبینید که در میتیم به واقع حیوونن.
مثل این کسایی که داخل رستورانها هستن لباس خرگوش میپوشن و اینا.
اینا واقعاً خرگوش نیستنا.
فکر نکنید خرگوش گندهگویی آوردید.
این به واقع آدمه فقط به صورت خرگوش.
یه عده هستن به واقع حیوونن اصلاً.
منتها به قول امیرالمؤمنین "فالصورة صورة انسان والقلب قلب حيوان".
حقیقت حیوان، واقعاً حیوونن.
فقط یه ماسک در حقیقت آدم دارن.
به لازم ماسک آدمن و اینا هم برای تحقیر کردن نیست و اینا در میاد از توهات که اینا رو تحقیر کردن نیست.
اگه در دقیقاً تمثیلهای برداشتهشده همینجوری دیده میشه، طرف سگ دیده میشه، گرگ دیده میشه، خوک دیده میشه اینا، اینا به واقع قضیه فقط یه قالب چیز گرفته، قالب انسانی گرفته، صورتش شبیه انسانه.
فقط [صدای جمع] در جلد هفتاد و پنج بحار صفحه سیصد و پنجاه و شش [مکث] حضرت رضا یک موائذی دارن در اون جلد کلاً و این جزو اون موائذه.
فرماید که "سبعة أشياء بغير سبعة أشياء من الاستهزاء" هفت چیزه که اگه بدون هفت چیز دیگهای انجام بشه این مسخره بازیه.
یعنی به همین معنای خودمون که میگیم.
این مسخره بازیه اگه هفت چیز به همراه هفت چیز دیگه نباشه.
حالا دیگه تندتر میخونم.
"من استغفر بلسانه ولا یندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه".
کسی که استغفار بکنه به زبان، به قلب پشیمون نشه، این خودشو مسخره کرده.
"فقد استهزأ بنفسه".
خودشو مسخره کرده.
اگه واقعاً زبانی استغفرالله اینا هست ولی داخل میبینید پشیمونی نیست.
میگه من یه راهی رو اومدم باید حالا این راه رو دیگه نیام.
این خودشو مسخره کرده اگه اینجوری استغفار هم بکنه.
"ومن سأل الله التوفيقا [مکث] ولم یجتهد فیه [خیلی تند نوشتم، خیلی بد شد] ولم یجتهد فیه فقط استهزى بنفسه.
اگه کسی از خدا توفیق میخواد و تلاش نمیکنه، این خودشو مسخره کرده.
تو یه بخش دیگهش که اومده جلوش این یعنی این دو تا رو با هم میخونه، با هم میگه و من سأل الله الجنة ولم یصبر على الشدائد کسی که بهشت میخواد و بر شدائد صبر نکرده، صبر بر شدائد نمیکنه فقط استهزى بنفسه.
و من تعوذ بالله من النار ولم یترك شهوات الدنيا فقط استهزى بنفسه.
کسی که این اعوذ بالله رو داره، پناهندگی به خدا رو داره، ولی ترک شهوات رو نداره.
این خودشو مسخره کرده.
ببینید همه این سه پاراگرافی که خونده شد که با همدیگه تقریباً یه چیزه، توی دانشگاه از ما سؤال میشه-- شد این دفعه.
گفتن آقا یه جوری نمیشه دنیا آخرت این هردو رو بیاره تو گلو مثلاً کلاً بشینه همینجوری دنیا آخرت رو راحت جمع کنی بری با همدیگه؟
نه.
جواب نه.
جواب نه.
جواب نه.
نه یه-- اِ مثلاً، مثلاً یه جوری که انگار میشه مثلاً.
نه آقا نمیشه خب.
یعنی هی میگه سخته، سخته فلان اینا من تو دانشگاه گفتم.
گفتم که آقا شما این-- اولاً بهشت رفتن که حالا اینجا منظور بهشته.
بهشت رفتن آقای جوادی هم میگن بهشت رفتن هنر نیست.
جهنم رفتن هنره کلاً.
واقعاً هنر نیستها بهشت رفتن.
جهنم رفتن خیلی کار هنرمندانهایه.
چونکه کجای بهشت رفتن هنره.
کجای بهشت با کیا محشور بودن این هنره.
الان مثل دانشجو بودنه.
دانشجو بودن که هنر نیست که.
الان دانشگاههای دولتی، آزاد، شهرستانها، تهران، نمیدونم پیام نور، نمیدونم مجازی، نمیدونم علم کاربردی، پول بده، پول بگیر همه، همه چی.
یعنی واقعاً اگه کسی دانشجو نباشه باید بهش گفت واقعاً خیلی هنرمندی تو [مکث] که دانشجو نیستی هنوزش هم.
به جای اینکه بگی اصلاً نمیخوام برم دانشگاه یا بگی که من ر-- دیدین میگی من رشته مورد نظرم رو قبول نشدم.
یعنی یه چیز مورد نظر داشته وگرنه کلاً دانش-- بعضیش در حد اینه که شما تشریف بیارید از منزلتون تا خود دفتر دانشگاه ثبت، ثبتنامیه.
یعنی در این حده، خب。 این که چه دانشگاهی، چه رشتهای، این زحمت داره وگرنه دانشجو بودن که زحمتی نداره الان دیگه با این وضعیت موجود.
با اون ثبتنام کردنیه دیگه.
اگه کسی بخواد مطلقاً دانشجو باشه [مکث].
این که [مکث] میفهمن بهشت، بهشت رفتن، بهشت رفتن بله اون دیگه شدائد میخواد.
میگفتم آقا شما برای اینکه الان دانشگاه American قبول شدی چقدر زحمت کشیدی؟
کلاً یک سال خونه رو در حالت standby نگه داشتید شما همه و بعد همه ی-- ببینید چه جوری زندگی آدم رنگی خ-خورد.
اصلاً قیام و قبوض آدم رنگ خورده با این کنکور.
بهش میگن که شما مهمونی چرا نیومد دختر خانومتون، آقا پسرتون؟
کنکور داشت.
چرا اونجا رفت؟
کنکور داشته.
چرا انقدر میخوابه؟
کنکور داره.
چرا اینجوریه؟
کنکور داره.
چرا؟
چرا موهاشو تراشیده؟
چون کنکور داره.
ببین و این آ-- ببین طرف موهاشو تراشیده.
ما گفتیم چرا موهاشو تراشیده انقدر هی زلفشو اینا، گفت کنکور داره.
ببین یعنی میخواسته که انقدر دیگه موهاش برنره.
ببین چه رنگی زده این کنکور به تمام این زندگی این چه جوری رنگ داده.
چرا اینجوری کرده؟
چون کنکور.
چرا انقدر میخوابه؟
چون کنکور داره.
چرا این موقع بیدار میشه؟
کنکور داره.
خب واقعاً شما برای کنکور اینجوری رنگ زد жиلتونو و این توقع رو داشتید و این کارو کردید.
اگه کسی پیغمبر وار و ابراهیم وار بگه قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی خدا ول کردم اومدم.
این.
ول کردم من آمدم، اینجوری آمدم که رنگ بزنه تمام قیام و قبوض من رنگ.
اینم قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی و کسبی و درسی و بحثی و قیامی و قبوضی و علی جنوبه و اینا این کل-- یعنی اینکه من فقط اینا لله رب العالمین که یعنی کلاً خدا من آمدم.
همه جور چیزی که بود گذاشتم اومدم.
چرا این کارو میکنم؟
چون قيامتی هست.
چرا اون کارو میکنم؟
چون قيامتی هست.
چرا این موقع بیدار میشم؟
چون قيامتی هست.
چرا این موقع میخوابم؟
چون قيامتی هست.
چرا اینجوری؟
چون قیامت، چون قیامت.
اینه که بمانس فی يوم الحساب که قرآن میگه تمام این خطاها رو مرتکب میشن بمانس فی يوم الحساب به خاطر فراموشی قیامت.
اگه اون قیامت جدی بشه برای کسی، اون موقع تحمل شدائد میکنه.
تحمل شدائد میکنه.
شدائد هست اصلاً.
اگه کسی به آدم این وعده رو داد که آقا هیچ شدائدی نیست مثلاً توی راه خدا و توی چی، هیچ شدائدی وجود نداره.
همه چی ردیف ردیفه.
خب اینجوری نیست.
طرف داره کُند میره پس اگه شدائد نمیبینه.
میآد صبح بیدار میشه میاد.
یعنی چرا این موقع میآور مسجد.
ببین میآور مسجد.
چرا نماز مسجد نمیخونی؟
مسجد نورانیه اصلاً نورانی میکنه مسجد آدمو.
واقعاً اینجوریه میگیم بابا من چهل و پنج دقیقه وقت میگیره که برم نمازمو بخونم برگردم.
بعد میگی چرا مثلا این، چی میکنی؟
چرا این فوتبال نگاه میکنی؟
آقا چهل و پنج دقیقه.
چهل و پنج دقیقه.
این میشه چهل و پنج دقیقه یعنی من، اون میشه چهل و پنج دقیقه.
چطور انقدر اینجا که میرسه کلص میشی، اونجا که میرسه انقدر سخاوتمندانه برخورد میشه با مسجد و با قرآن و با چیه؟
میگی خب ما یه موقعی اینا رو از ذهن، ذهن آدم به دور بکنه کسی خوبه.
یه موقع ما یه استاد اخلاق داشتیم تو قم حفظه الله.
ایشون یه دستوراتی به ما داد.
گفتیم آقا ما این نماز شب رو نمیتونیم بخونیم.
خستهایم، بیدار نمیشیم.
گفت بیخود.
گفتم خب خستهایم.
گفتیم که، گفت چی؟
مگه برنامهت چیه؟
گفتم اینقدر میریم درس میخونیم تا این موقع درس میخونیم تا ساعت یکی نصف شب درس میخونیم، درس مفهمی میکنیم، داریم کار، درس میخونیم دیگه برای خدا داریم درس میخونیم مثلا اینجوری الان.
گفت خب خیلی کار بیخود میکنی اینقدر درس میخونی.
خیلی کار بیجایی میکنی اینقدر درس میخونی.
درس خوندن حد داره.
دیگه یه موقعی باید تعطیل بکنی قشنگ بگیری بخوابی.
اینم نذارین بکنن تو پاچه ما.
عبادت به جز خدمت خلق نیست.
بله به تسبیح و سجاده و دل ق نیست.
به اون نیست ولی اینم نیست.
اینجوری هم نیست که عبادت به جز خلق.
اگه عبادت این بود که خود ائمه، انبیا، بزرگانمون، عرفامون این همه مفاتیح، این همه ذکر، این همه نافله، این همه چی، کی گفته؟
خودشون گفتن اصحا ما اصحا پنجاه رکعتیاند.
اون کسایی که خانوم پنجاه رکعت تمام نوافل رو میخونن.
توجه میکنین؟
قرآن اینجوری میخونن، اونجوری میکنن، اونجور کارها رو میکنن.
اینی که اگه قراره عبادت بکنه باید بکنه.
اگه قراره نماز شب بخونه باید بخونه.
اگه قراره، اگه نخونه خب نمیشه.
اگه اینجوری نکنه نمیشه.
اینه که [سخnerر外国ی] جدیه.
یعنی این بهشتو گذاشتن وسطش دورش سیم خاردار کشیدن.
یعنی باید کسی فکر بکنه من میخورم به سیم خاردار.
واقعا هم میخوره به سیم خاردار.
و [سخnerر外国ی] یعنی این آتیش رو گذاشتن وسطش، دورش شکلات گذاشتن که بخوری، بخوری، بخوری همینجوری بری جلو میوفتی جهنم اینجوری.
خب؟
این که من تلاش نمیکنم [نفس عمیق] دانشجو به من میگه که آقا ما نماز صبح نمیتونیم بیدار شیم.
میگم چرا نمیتونین بیدار شین؟
گفت بخاطر اینکه تا ساعت سه بیداریم.
خب بیخود میکنی بیداری تا اون موقع.
برای چی بیداری اصلا؟
چه چی؟
من اصلا الان به دانشجو و طلبهها و به همه دیگه میگم.
میگم آقا اول اوقات نماز رو اول تعیین بکنید.
خب؟
اولین چیز بعدا باهاش واحد بگیرید.
رنگ زدن یعنی، یعنی باهاش، باهاش واحد بگیرید، باهاش برنامه تحصیلی درست کنید، باهاش قرار بذارید، باهاش درس بذارید، باهاش هر کاری میخواید.
یعنی میگید نماز ظهر و عصر، نماز مغرب و عشا، نماز صبح، نماز شب، خب؟
اینا رو اول، اول اینا رو فیکس کن، خب؟
بعدا شروع کن وسطش برنامه بذار.
یعنی چقدر یک ساعت نماز ظهر و عصر قشنگ اینجوری بکن.
یک ساعت با نوافلش و این چیزا یک ساعت، یک ساعت این، یک ساعت فلان.
حالا من به طلبهها اینو میگم حالا شما این، این، اینو بذار، اونو بذار بعدا وسطش برنامه بذار، یعنی لاش برنامههاتو بذار.
خب؟
اصن ما زندگیمونو باید نماز بخونیم.
بعد اونموقع یه عفو به نام برکت اون موقع ¬¬[سخنگوی 1 خنده] برکت در وقت اون موقع کسی رو ببینم.
برکت در وقت یعنی چی اون موقع؟
میگن برکت، برکت، برکت در وقت.
ما ببینیم برکت در وقت یعنی چه کار کردن.
این میشه اجتهاد، میشه تلاش، تلاشه و الا کسی که خودشو مسخره کرده بگه من مثلا میخوام-- یه آدم خوبی میشه نهایتا.
نهایتا یه آدم خوب، معمولی خوب، به، یه آدم خوب مثلا، آدم خوب.
ولی اگه بخواد چیزی دربیاد از آب باید زحمت بکشه، باید تلاش بکنه، باید عبادت بکنه، باید سجده بکنه، رکوع بکنه، سجود بکنه، نوافل بخونه، روزه بگیره.
اینا.
اولش سخته.
بعدش اینم میگن راحت میشه.
خب همینجوری میشه دیگه.
بعدا که راحت میشه مثل درس خوندنه.
ما یه موقعای اولش فکر میکردیم درس خوندن چقدر سخته.
یعنی باید بشینیم درس بخون-- الان جزو شکنجههای ما اینه که بگیم کتابخونهمون ازمون بگیرن، کامپیوتر رو ازمون بگیرن میشه شکنجه دیگه.
میشه زندان اونجا.
حالا برای اینکه تو باغ چند هزار متری آدم باشه، اونجا میشه زندان.
چجوری آدم نسبت درس خوندن اینجوری میشه؟
نسبت به عبادت کردن هم همینجوری میشه دیگه.
میگن میشه.
خب میگن.
میگن میشه، آقا میشه دیگه.
یعنی اینجوریه.
میشه.
لذا ترک شهوات این چیز.
و من ذكر الله ولم يستبق الى لقاء، لقائه.
کسی که ذکر خدا بگه و سبقت به لقاء الله.
ببین کلاس عبادات تا اینجاست.
الَم يستبق الى لقائه فقط استهزاء هست.
کسی که دقیقاً ااا ذکر خدا بگه و اینکه نخواد به لقاء الله برسه، به لقاء الله نخواد از این ذکرها برسه، میگه اگه یه همچین کاری بکنه فقط استهزاء به نفسه.
خودشو مسخره کرده، به چیزی نمیرسه آدم.
زحمت باید بکشه، عبادت باید بکنه و حتی ناب عبادت بکنه.
اگه امام ما راضوش تعطیل میکرده بعد این چرا این کارو میکرده؟
میگفته اصن ما راضیم خودش یه کار مینشسته ده روز روز قرآن میخونده.
معاذ خودش چikاره؟
ما فکر میکنی که برکت امام بیشتر بوده یا برکت ما؟
تو هر زمینهای وارد میشی میبینی امام معجزه همون زمینهست.
فقه اصولش حنه، اصولش حنه، فقهش اونه، عرفانش اونه، فلسفهش اونه، کار سیاسیش اونه، اینم شده امام.
دوستان دیگه، بزرگواران دیگه، اساتید دیگه.
همین آقای احمد آوایی که تو این میز گرد چیز بود، میز گرد اقما، همین، همون احمد آوایی که تعریف کردم همین بود.
برای شما تعریف کردم دیگه احمد آوایی رو.
بله؟
همین، این، این همین این بود که از ناسا جایزه نجوم گرفته.
فقه درس میده، اصول درس میده، تو تهران درس میده، قم درس میده، شهر ری درس میده، این، اون، اصلاً تو همه، فلسفه درس میده، عرفان درس میده، مشاوره میکنه با این با اون فلان اینا.
بخدا این وقت چی-چیکار داری میکنی؟
اصلاً کجا گیر آورده این همه وقت؟
نجوم درس میده، ریاضیات درس میده، یعنی حرفهای درس میده ها اینا رو.
یعنی در حدی نجوم بلده که ناسا بهش جایزه داده.
خب.
این، این چهل و پنج سال هم هست آخوند هم هست.
بعد فرمانده گردان هم بوده.
چی هم بوده؟
اصلاً کل این هشت سال جهره بوده.
جهره بوده این دو تا انگشتم میدیدی که همینجوری اینجور سرش رو مینداخت پایین اصلاً حرف نمیزد.
من این که ازش سؤال کنم.
آدم متواضع، سر به زیر فلان اینا.
اصلاً نمیگی ما چی هستیم.
اگه همینجوری ببینیش میگی یه پسر قبره قرآن میخونه [خنده].
جدی آقا.
اصلاً typical این مدلیه دقیقاً.
[خنده] ایشون استاد فلسفه ما بوده تو قم که بودیم.
این یه همچین چیزی، یه همچین آدمی.
میشه برکت این وقت عبادتشو میکنه، کارشو میکنه، زحمتشو میکشه.
اینا زحمت میدن.
خداya خدا ما را ببخش و بیامرز.
قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.
در امر فرجش شتاب بفرما.
ما را از سربازان خاص حشم قرار بده.
ما را به معارف نورانی قرآن و اهل بیت عالم و عامل بفرما.
نصر و دودمان متقیان و از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
هر حضر و وحی در هر جای این عالم به روح حضرت امام عاد و واصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ و مؤید تأیید بفرما.
همه گذشتهوان رفتهوان زولحوق، پدر، مادر، معلم هممون.
همشونو سر سفره بیکران قرآن اهل بیت حاضر بفرما.
[همهمه].
مقام شهدا رو لیسانتر بگردان.
[همهمه].
پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.
[همهمه].
مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.
بنبی آل الفاتحه ما السلامه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.