ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] سلام علیکم.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

الهی مستجاب دعا و مسرع به.

امواتنا والمسلمين والمسلمات.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

جلسه شادی هر وقت که برای شما عرض کردم.

میگذشت زمان برای مهمانان عزیز و معلمان.

الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

اینجا گفتن که ضمن عرض سلام تو پیام‌های کوتاه اعلام شد پنج و چهل و پنج دقیقه کلاس شروع میشه.

حالا من همیشه اعلام نکردم واقعا دوستان شاید [مکث]، خواستید زودتر شروع بشه.

من خودم معمولا میام شش و ده دقیقه.

PC میام شش و ده دقیقه.

بله یعنی کلاس‌های من گذشته از شش و ده دقیقه.

روزهای سه شنبه هم که باز دوستان سؤال می‌کنند بحث روز سه شنبه رو.

فعلاً [مکث]، میگن ضوابطی که برخورد خاصی مشکل نشینه.

اینجوری آدم در حد تا باز دوباره بیاد خوداشو جمع و جور بکنه.

می‌خواهم طول بکشه.

نمی‌دونم سه شنبه هنوز [مکث]، بحث خاصی رو توی ذهنم ندارم که سه شنبه بخوام کاری بکنم اساسا یا خیر.

اگه کاری قرار باشه انجام بشه چی می‌تونه باشه؟

حالا اونم [مکث]، به مرور مشخص میشه انشالله.

[سرفه] توی صفحه شش.

[سرفه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

قال رب الكريم "وَإِذْ قُلْتَ يَا عِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنِّي جَعَلْتُ الْأَرْضَ خَطِيبَةً لَكُمْ".

قال "وَتَجْعَلُ فِيهَا مَا يُرْزُقُكُمْ وَيُنسِى فِيهَا".

"وَيَسْتَخْلِفَ وَآَمَنَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ".

قال "إِنِّي أَعْلَمُ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ".

"فَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْ الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ".

و السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

عرض به خدمتتون که سر درس علم آدم الاسما داریم این آیه رو به عنوان یه کلید انتخاب می‌کنیم.

كما هو حقه [سرفه].

که فروعات زیادی بر این علم آدم الاسما بار میشه.

اون فروعات رو بگیم.

یه نکته‌ای رو دوستان سؤال می‌کردن، آنی که اون طی زمان که ما هفته پیش گفتیم این دقیقاً چه مدلیه؟

من که نکردم ولی، اِممم، عرض به خدمتتون که اون طی و زمانی که عرض شد زمان‌های هر کسی یه زمان شخصی داره اصلاً.

یعنی هر کسی زمان، یه تونلی نیست که آدما توش حرکت می‌کنن.

این تصویر ابتدایی از زمانه که زمان یه تونلیه همه دارن تو این تونل حرکت می‌کنن.

ولی واقع مطلب اینجوری که به لحاظ فلسفی اگه اثبات بشه، به لحاظ فیزیکی هم اثبات شده.

اینه که هر کی یه زمانی برای خودش داره.

هرکی زمان خودشو داره [سرفه] و زمانش اصلاً خودش با حرکت خودش به وجود میاره.

منتها مراتب خب حالا چون که [سرفه] نمی‌خوام البته بگم طی و زمان لزوماً اینجوریه ها ولی ببین چون که ما حالا تو فیزیکیش لااقل اینجوری حرف می‌زنیم که تعبیر فیزیکیشم حالا از، از ذهن خیلی دور نباشه.

تو فیزیک اینجوری هست که شما به سرعت نور که نزدیک می‌شین یعنی یه ضریب قابل توجهی، یک کسر قابل توجهی از سرعت نور پیدا میشه، در نتیجه زمان‌ها متفاوت می‌شه.

یعنی کاملاً معلوم می‌شه که متفاوت شده.

این طی و زمانی که اونجا مطرح شد به این معنا نیست که آن این که هزار رکعت امیرالمؤمنین نماز می‌خوند، این پس هزار رکعت نبوده.

همین یه دقیقه بوده، که اونجا ما عرض شد.

همین یه دقیقه بوده بوده، پس خب پس کاری نبوده.

همین یه دقیقه بوده.

کل اون هزار رکعتو تو یه دقیقه خونده.

ببینید نه اینجوری نیست.

مما تعدون می‌شده یه دقیقه.

یعنی اونقدری که شما بشمری می‌شده یه دقیقه.

ولی اینجوری نیست که [مکث] خب پس چیزی نبوده.

او در حقیقت امیرالمؤمنین می‌نشسته هزار رکعت نماز می‌خونده شبی، خب؟

واقعا هزار رکعت نه نماز تند و تند، هزار رکعت نماز با توجه.

این هزار رکعت که می‌خونده بعد می‌شده یه دقیقه.

پاش رو از این ور زمین که می‌ذاره اون ور زمین تو روایت هست، یک خط قرآن می‌کرده قشنگ شمردе، شمردе.

منتها مما تعدون می‌شده از این ور زمین تا اون ور زمین.

زمان یه پدیده شخصیه.

در این، در فلسفه هم بعدا اثبات خواهد شد، به فضل خدا که همینجوریه.

زمان، زمان هر کسی شخص خودشه.

این ببینید مثل این می‌مونه که این ممکنه اتفاق بیفته‌ها.

یعنی شما شروع کنید قرآن بخونید، همینجوری انقدر محو قرآن بشید که قرآن بخونید، بخونید، بخونید، بخونید مثلاً نصفه جد میشه.

بخش دیگه-- نصف قرآنو همینجوری تو حالت محو نسبت به قرآن شما شروع کنید نصف قرآن رو ختم کنید.

بعد یه ساعت نگاه کنید ببینید شد بیست دقیقه.

شده بیست دقیقه.

نه اینکه آها خب مثلا بیست دقیقه این فکر کرده که مثلاً نصف قرآن رو خونده یا چی.

نه مما تعدون شده بیست دقیقه.

حالا چجوری؟

قابل اثبات [مکث] فلسفی هست اینم.

منتها البته حالا فعلاً قبول بکنید همین که ممکنه کسی نصف قرآن رو بخونه بشه بیست دقیقه.

این هیچ استبعادی نه به لحاظ فیزیکی داره، نه به لحاظ فلسفی داره، این، این مطلب.

برای همینه اون تذکری که راجع به طی زمان دادیم که [مکث] اینا لزومی نداره.

اصلاً لزومی-- نباید اصلاً این کاری کرد که یه همچین توجیهاتی براش درست کرد.

که مثلاً فرضاً علامه امینی رحمت خدا بر او باد، می‌شینن بگن نه میشه.

مثلاً می‌شینن از سر شب امتحان کنین تا صبح، بگه میشه.

اون موقع با هزار چیز دیگه جور در نمیاد.

این خودش همین این کار میشه.

یعنی میشه که کسی اون زمان بزرگ رو تو زمان کوچیک در حقیقت خلاصه بکنه.

زمان‌های بزرگ یا زمان کوچیک.

به قول قرآن مما تعدون به الف خم-- خمس ألف سنة مما تعدون از این چیزی که شما می‌شمارین با اون چیزایی که شما می‌شمارید دیگه [صدای صاف کردن صدا] بذارید فرق داره چیزی که ما می‌شماریم با چیزی که اون می‌شمره.

سختی کار و عظمت کار همونه‌ها.

یعنی اگر شما خواستید ببینید که می‌تونید یا نه صد رکعت نماز بخونید، ببینید میشه یا نمیشه.

صد رکعت نماز پشت سر هم شروع کنید بخونید با توجه.

اصلاً بی‌توجه.

خب؟

این عرض می‌کنم اصلاً کلاً بی‌توجه.

ببینم صد رکعت می‌تونی پشت سر هم نماز بخونی یا ببینی که حساب هزار رکعت چیه.

او هزار رکعت واقعاً نماز خونده.

منتها مما تعدون ممکنه شده باشه یه دقیقه، ممکنه شده باشه یک ساعت، ممکنه شده باشه یک ثانیه.

این اون بحثی بود که عرض شد.

و فکر نکنید که خب پس آها ما فکر می‌کردیم که هزار رکعت نماز می‌خونده واقعاً.

نه، اون یه دقیقه مثلاً یه دقیقه نماز می‌خونده.

واقعاً هزار رکعت نماز می‌خونده این.

این نمیخوایم دست به ظاهر روایت بدیم که اِ چرا داری ظاهر روایتو عوض می‌کنی؟

واقعاً هزار رکعت نماز می‌خونده.

مگه نمیگیم مثلاً علی دو رکعت نماز می‌خونده که.

واقعاً هزار رکعت نماز می‌خونده منتها تو یه دقیقه.

واقعاً یه خط به برهان می‌کرده تو یه دمی که پاشو از این ور میزاری بیاری این ور.

واقعاً این اتفاق می‌افتاده.

عرض خدمتتون این علم عالم الاسماء که بحث خ-- روایی ما رو خیلی صاف می‌کنه.

شما ببینید در زیارت جامعه عباراتی که شما راجع به ائمه خدا شما می‌بینید که داره الان انتهاش، انتها زیارت جامعه داره که أجسادکم في الأجساد، أبدانکم في الأبدان، نفوسکم في النفوس، أسماکم في الأسماء.

یعنی أسماکم في الأسماء اسمای شما در اسماء‌اند.

اسمای شما در اسماء‌اند.

نفوسکم في النفوسه.

بدنه‌های شما در بدن‌هاست.

خب؟

این که اگر منظور همین باشه که بدن‌هاتون در میان بدن‌های دیگه‌ست [مکث]، خب منم همینجوریم اتفاقاً.

خب؟

اِاِ این باید یه معنای دیگه رو حاوی باشه که دقیقاً این بدن‌های شما در بدن‌های دیگه‌ست.

اسماء شما در اسماءست.

نفوس شما در نفوسه.

این‌ها باید مطالب دیگه‌ای رو على القاعدة اشاره بکنه.

خب بریم سراغ یک فرع دیگری که از آیات این چنینی استخراج میشه و اون بحث این یادتون هست که عرض شد که داستان خلقت آدم به هم پیوند خورده‌ی سه داستانه.

به طرز معجزه آسا و ظریفی خدا این سه تا داستان رو با هم داره narrate می‌کنه.

یکی داستان شخص آدم ابوالبشره.

یکی خب این س-- خود لایه روین داستانه.

در عمق که داستان فرو بره می‌رسه به داستان انسان کامل در حقیقت و خلیفة الله، می‌رسه به اون داستان در حقیقت.

در سطح لایه‌های روینش می‌رسه به داستان کیا؟

داستان آدما کلاً یعنی به داستان آدم، آدم‌ها، بنی‌آدم.

اینو برای اینکه حالا دوستانی الان هستن که اون موقع نبودن فقط یه کد از تو آیات نشون بدیم که واضح بشه این مطلب.

شما صفحه [صدای ورق زدن] صد و پنجاه و یک رو بیارین.

از صفحه-- برای اینکه اینجوری قرآن بخوایم ببینیم چه مدلی میشه.

[صدای ورق زدن] و صفحه سیصد و بیست.

صد و پنجاه و یک و سیصد و بیست.

ما قرآن نداریم، قرآن حذف شده.

این ته.

بسم الله الرحمن الرحیم.

شما هم یه بسم الله بگید.

بسم الله الرحمن الرحیم.

این آیه یازده‌ش رو نگاه بکنین که اون موقع، "وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَلَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ".

ما شماها رو خلق کردیم، شماها رو صورت گری کردیم.

بعدا "ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ".

بعدا به ملائکه گفتیم که برای آدم سجده بکنید که "فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَلَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ".

همه سجده کردن "إِلَّا إِبْلِيسَ" که سجده نکرد.

ببینید با شما شروع می‌کنه.

بعدش تو آیات بعد که حالا اینو به یه مناسبت دیگه‌ای می‌ایستیم سر این آیات، اگه خوب دقت بکنید و من چند نمونه به شما نشون بدم، همه ضمائر با ضمائر تثنیه میاد.

همه ضمائر با ضمائر تثنیه [سرفه] چون آدم و حوا رو مورد خطاب قرار میده شما مثلاً از آیه نوزده نگاه بکنید.

[نفس کشیدن] داره می‌گه [سخnerر عربی] این آیه‌ای که میگیم این تصنیع دیگه [سخnerر عربی] یه چیز کرده.

[سخnerر عربی] دیگه چیز کرده.

[سخnerر عربی] این دیگه ببینید از معانی دقیقاً تصنیعی که با فشار زیادی داره دقیقاً کاملاً معلومه فشار داره میاره رو بحث تصنیع، خب.

یهو سوئیچ میشه به چی؟

[سخnerر عربی] همه‌تون حالا وجود کنید، خب.

همه وجود کنید [سخnerر عربی] انگار باید فرود تمیز حالا [سخnerر عربی] شروع کنه باز دوباره این آیه و آیه بعدی [سخnerر عربی].

انگار اون داستانه داره سوئیچ میشه به این داستان.

اینا لطافت‌هاییه که قرآن داره به کار می‌بره که این سه تا داستانو در یک واقعه انگار می‌خواد پیش ببره.

که حالا باید رمز و رمزوشو انشاالله به فضل خدا بعداً بگیم.

ببینید حالا این داستان در سوره مبارکه طه هم وقتی که [سرفه کردن] سوره طه این بخشش خیلی شبیه این بخش سوره اعراف می‌مونه.

یعنی مدل تعریف کردنش مثلاً هجر خیلی شبیه صاده.

طه خیلی شبیه اعرافه توی تبیین دقیقاً داستان آدم.

حالا اینا رو شما یه نگاهی هم بفرمایید خودتون بعدا حالا اگه فکر کنید ثواب داره و اینا، یه نگاهی بفرمایید ببینید این شباهت‌های داستانی، شباهتهایی [سرفه کردن] به وجود میاره که بعداً اشاره خواهد شد.

ببینید از آیه صد و بیست، از آیه صد و هفده نگاه بکنید سوره مبارکه طه صفحه سیصد و بیست.

[صدای محیط] فقلنا يا آدم إن هذا عدو لك ولزوجك فلا يخرجنكما من الجنة فتشقى.

إن لك ألا تجوع فيها ولا عرى وأنك لا تظمأ فيها ولا تضحى.

فوسوس إليه الشيطان قال يا آدم هل أدلك على شجرة الخلد وملك لا يبلى؟

[سرفه] یه موقع می‌بینید باز میاد رو آدم چرا رو حوا نمیاد؟

اینا انشاالله باشه.

کارش بجاش.

فأكلا منها فبدت لهما سوءاتهما وتفقا يخصفان عليهما وورق الجنة وعصى آدم ربه فغوى.

ثم اجتباه ربه فتاب عليه وهدى.

خب باز دوباره وقتی که توبه می‌کنه توبه آدم رو [سرفه] حالا اینم برای خودش یه رمز و رازی داره رو جاش.

قال اهبطا منها جميعا.

قال اهبطا.

ببین اون اهبطو بی بود دیگه.

درسته؟

قال، قال اهبطم بعضکم لبعض عدو.

خب اینجا اهبطو نیست، اهبطا است.

خب [سرفه] اهبطا.

قال اهبطا منها از بهشت دو نفری بیاین بیرون جميعا همه تون، همه تون دو نفری.

خب اینو ببینید که خیلی آیات شبیه هم-- اینا رو داره قرآن با همدیگه چیز می‌کنه، sync میکنه خلاصه اینا رو با همدیگه تا اون، اِاِاِ مفاد، اِاِ همه این موارد در بیاد.

بعضکم لبعض عدو باز دوباره بعضکم لبعض عدو.

فما ياتينكم مني هدى فمن اتبع هداي فلا يضل ولا يشكى.

این عباراتی است که اگه تو قرآن بگردیم و بچرخیم زیاد می‌بینیم که داره تو این داستان هی بالا پایین می‌کنه که هی از این دو نفر شروع می‌کنه آدم‌ها رو میگه از اینا، اون دو نفر رو میگه و بعد تو عمقش هم که هست على آله الاسماء هست که [سرفه] میشه دید.

از اول تو خود سوره مبارکه بقیه همین آیات هم اگه دقت بکنید همین جوره که [سرفه] بعد که راجع به آیه سی و پنجش نگاه بکنین و قل نا يا آدم اسكن انت وزوجك الجنة وكلا منها رغد حيث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتقعما من الظالمين.

فأزلّهما الشيطان عنها فأخرجهما مما كانا فيه وقل نهبطا بعضكم لبعض عدو.

خب وقل نهبطا بعضكم.

خب پس اینو گفتیم که چه نتیجه‌ای می‌خوایم بگیریم از این بحث؟

از این بحث می‌خوایم نتیجه بگیریم که اگر در بحث علم آدم الاسما در عمقش ورود رفتیم و بحث انسان کامل یه مقداری نتیجه گرفته شد، در لایه روحی‌شم می‌شد اومد و یک کار دیگه کرد و اون کارش اینه.

قرآن به عنوان کتاب هدایت که تبیانا لکل شیء و برای هدایت بشر فرستاده شده می‌بایست یک تعریف حقیقی از آدم بده.

تعریف حقیقی از آدم.

ببینید تعریف اشیا کلاً به عهده قرآن شاید نباید باشه.

مثلاً بگیم خب اگه اینه یه تعریفی از میز بده ببینم، یه تعریفی از دیوار بده گرچه میده.

حالا بعداً میایم.

خب، یه تعریف حقیقی از این بده، از اون بده.

خب، ولی اجمالاً انقدر مشخصه که می‌بایست چونکه خطوط کلی هدایت رو مشخص می‌کنه و این کتاب رو آورده برای انسان‌ها و هدایت انسان‌ها آورده، لاجرم ما توقع داریم که حدود حقیقی انسان رو مشخص بکنه.

یعنی بگه انسان کیه اصلاً.

[صدای محیط] قرآن هم قراره یه چیزی یاد بده که يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون.

یه چیزی یاد بده که ما لم تكونوا تعلمون باشه.

یعنی اصلاً هرچی هم فکر بکنید به اون نتیجه نرسید.

یعنی قرآن باید حرف نو بزنه.

نه اینکه حالا اون موقع يعلمكم ما لم-- اینا بحث تقدم زمانی اگه می‌نشستن فکر می‌کردن میشد.

نه بشینیم همه بشریت فکرش رو هم بذاره اینکه تعریف آدم رو بده، قرآن باید حرف نو داشته باشه تو تعریف آدم.

عرض شد که تعریف آدم پایه علوم انسانی ما می‌تونه قرار بگیره.

اگر ما تعریفی از آدم بدیم واقعاً، یه تعریفی که خود خدا داده از آدم، اون تعریف داده بشه، ببینید هر چیزی که به علوم انسانی ارتباط داشته باشه مثل جامعه‌شناسی، مثل تاریخ، مثل روانشناسی، مثل پزشکی حتی، مثل اقتصاد.

اینا همه این علوم در حقیقت با دستخوش تغییرات اساسی می‌شه.

یعنی واقعاً تغییرات اساسیه‌ها.

حتی چیزایی که شاید شما به ذهنتون نیاد که اینا هم دارن.

مثلاً شما ببینید بعضیا فکر می‌کنن راجع به علم اقتصاد، اقتصاد اینطوری‌ست که بی بر و برگه یه سری- یه سری فرمول‌هایی که تو کتاب‌ها نوشتن فکر می‌کنن اینا اخ- علم اقتصاده.

و لیس إلا همیناس.

به خصوص کسایی که درس‌خونده‌های خارج‌اند که میان واقعاً یه نکته‌ای در این روایت پیامبر هست که خیلی [سرفه] قابل تامله.

و اینه که حضرت می‌فرمایند که "لا تقلدوا دینکم بمسلم اهل الكتاب".

میگن دینتونو از اهل کتابی که مسلمون شدن نگیرید.

[سرفه] چون که بالاخره اون معارفی که [سرفه] او تو موقع مسیحی و یهودی بودنش خونده، حالا اومده مسلمون شده حتی مجتهد شده باشه.

اون ذهنیت تاثیر می‌کنه.

یعنی ذهنیت قبلیش و معارف قبلی که یاد گرفته در این کاری که جدید می‌کنه تاثیر می‌کنه.

[مکث] اینی که فکر بکنه مثلاً یه سری فرمول چیز یاد گرفتیم اینا میشه فرمول‌های اقتصادی و لیس إلا اینطور نیست.

[سرفه] میگه بی اینه، ربا اینه.

بی چه فرقی داره با ربا؟

قرآن رسماً میگه معامله ربوی، حالا تا ربا چی باشه، حالا بعد که معلوم شد ربا هرچی هست.

میگه معامله ربوی معامله انسان‌ها نیست.

شما میگی که اینها یکیه ولی اینجوری نیست.

می‌گویند غیر این نمی‌شود.

[سرفه] اتفاقاً ببینید اومدن من با یه اقتصاددان صحبت می‌کردم بعد از اینکه این بانکو تو مالزی زدن و بعد داره همینجوری تکثیر پیدا می‌کنه این بانک، بانک غیر ربوی.

یعنی چی؟

یعنی اینکه پول می‌ذارن توش قرض‌الحسنه یک ریال هم رو پولشون نمیاد و اصلاً میخوان که رو پولشون نیاد.

خب؟

و وام میدن بدون یک درصد کارمزد.

خب؟

من با یه اقتصاددان صحبت می‌کردم که حالا دیگه هیام گرفته دیگه تو مالزی زدن بعد تو عربستان زدن تو کوه دبی زدن دیدن همینجوری داره می‌گیره دیگه.

این اقتصاددان تحصیل کرده توپ می‌گفته که [سرفه] نمی‌دونم چی شده.

از ظاهر باید مسائل اعتقادی رو در فرمول‌های اقتصادی در نظر گرفت.

خودش مونده بود که چجوری میخوان که شما اصلاً تبلیغ نکنی بابت [سرفه] چیز که چه بابت این تبلیغات به نظر من چندش آوره.

یعنی واقعاً چند-- الآن چندشش رو می‌گیره تبلیغ‌ها رو می‌شنوه که [مکث] پاداش این عمل نیکوکارانه به اندازه یه عالمه پول از اون بالا می‌ریزه پایین.

این اصلاً یک فرهنگ دیگه‌ای داره قرض الحسنه که شما داری پول به خدا قرض میدی.

[آیه قرآن].

بیچاره [آیه قرآن] خدا قبض و بسط خداست.

باسط خداست.

اینی که چجوری بسط پیدا بکنه این پول یا قرض پیدا کنه، [آیه قرآن] قبض و بسط پیدا می‌کنه.

تو فکر نکن که میان میگن اصلاً نباید جایزه بدید.

نباید این طرح‌ها رو اینجوری بکنید.

آدما میان پول می‌ذارن بانک هم داره همین جوری داره گسترش پیدا می‌کنه.

این اقتصاددان ورزیده می‌گفتش که ما نمی‌دونیم.

نمی‌دونیم آخه چرا اصلاً آدما میان پولشون رو می‌ذارن تو این بانک.

خب؟

و این بانک چجوری داره توسعه پیدا می‌کنه؟

این میشه چی؟

اونم خدا راجع به-- ببین این خیلی ع-- این، این تیکش [آیه قرآن] قبض و بسط است تو مشت خداست.

اینکه به خدا کسی قرض میده، خب این بسط پیدا می‌کنه.

خدا اینجوری می‌کنه.

خدا [آیه قرآن] می‌کنه.

خب اینجوری می‌کنه.

تو از کو-- چجوری می‌کنه؟

خب اینجوری می‌کنه.

به فرمول‌های تو نمیاد که این چیزا رو.

اون موقع خدا وقتی راجع به همین بحث ربوی که میشه، بحث ربوی میشه میگه [آیه قرآن] میگه اینا مثل دیوونه‌ها این طرف و اون طرف انگار شیطان گرفتهشون.

بعد میگه می‌دونین چرا؟

[آیه قرآن] اینا تمامش به خاطر اینه که میگن بیع مثل رباست به آنکه خدا ربا رو حلال-- حرام کرده و بیع رو حلال کرده.

اصلاً کی گفته بیع مثل رباست؟

[آیه قرآن] این میشه اقتصاد انسان‌ها که قرآن اون رو رقم می‌زنه.

یه اقتصاد انسانی.

اون موقع شما می‌بینید که این بانک‌های خصوصی برای اینکه وام به شما بدن یا وام‌های سنگین بدن، اینا سند خونه رو در رهن می‌گیرن.

شما باید مثلا بعدش یه پول قابل توجهی به عنوان بهره به این‌ها بدید.

اگه ندادید ده روز اخطار می‌کنند نه، می‌برن خونه‌تون رو محضر می‌فروشن.

اینم میشه اقتصاد حیوانی.

خب؟

یعنی اصلاً، اه، اه، شما اطلاع هم نمیدن.

می‌برن خونه‌تون رو محضر می‌فروشن به یه نفر دیگه.

بعد می‌بینید خونه‌ت مال کسی دیگه‌ست.

خب؟

این در حقیقت، این یه ترکیبه اقتصادی میاره، اون یه ترکیب.

ببینید حتی تو پزشکی این قابل اثباته.

اگر کسی تعریف- آدم رو بتونه درست بده، پزشکی داره دچار تحول میشه، پزشکی.

پزشکی الان شبیه دامپزشکیه، خب؟

ولی پزشکی دچار تحول میشه.

حتی نه اینی که-- ببینید، دقت بفرمایید.

میگیم پزشکی و روان پزشکی و روانشناسی نه اینی که، روان پزشکی‌ای که و پزشکی‌ای که یک روان آدم رو داره در نظر می‌گیره، نه.

روان آدم رو در نظر می‌گیره این تعریف انسانی قرآن نیست.

روان در نظر بگیره، نه.

بعد بیای تعریف روان چیه؟

یه همون فعل و انفعالاتی که نمی‌دونم در هورمون‌های بدن میشه و فلان اینا، یه آدم رو عصبانی می‌کنه و چی می‌کنه و اینا، این.

این نیست که دقیقاً شما با صحبت بفهمید که این روان پزشک و روانشناس من چون که صحبت کردم میگم.

میگن که نه، این چیزی که تو روان ما تغییر می‌کنه یه چیز مادی‌ایه یعنی هویت مادی داره بازم اونم.

اینا، حتی شما یک روح در حقیقت مجردی چی-- در نظر ب-بگیرین اینم نه ها، نه.

دقیقاً همون تعریفی که قرآن در نظر می‌گیره.

اگه این تعریف برای انسان درست بشه، روانپزشکی و اینا هم دچار تغ-تحولات خودش میشه.

همان‌که اقتصاد-- معلومه باید هم بشه.

اگه موضوع تغییر بکنه تمام احکام باید تغییر بکنه.

اگر موضوع جور دیگری تعریف بشه، احکام اون موضوع هم جور دیگری تعریف بشه.

این مطلب در کلیت خودش ساده، تو جزئیاتش هم امتحان قدم به قدم بیاید می‌بینید ساده‌ست.

پس ما توقع داریم که قرآن زمام تعریف آدم رو هم به عهده بگیره.

که آدم در حقیقت چیه؟

[صدای برگه] شما تعریف انسان رو شنیدید به عنوان حیوان ناطق؟

یعنی این تعریف رو شنیدید؟

تو منطق و فلسفه اینو زیاد میگن.

میگن انسان حیوان ناطق است، خب؟

یعنی یه حیوانیه که حالا ناطقه.

بعد خب میشه پرسید این تعریف اصطلاحی در حقیقت انسانه، تعریف اصطلاحی انسان همین-- ماها هم تقریباً همین تعریف رو داریم.

میگیم این ناطق یعنی چی؟

یعنی سخنگو؟

میگه نه ناطق سخنگو که نیست چون که میگه نه، یه سری حیواناتی باشن مثل این کاسکو اینا نمی‌دونم دیدید اینا هم حرف می‌زنن.

بلبل و این چیزا، خب؟

این که تعریف انسان نیست.

تو ذهن ما هم اینجوری نیست.

کاسکو nädین؟

یعنی خیلی بلندتر، خیلی بهتر صحبت می‌کنه از این، صدای بمی هم داره [خنده].

ما چونکه محل کارمون نزدیک مولدیه، مولدیه هم که می‌دونید بساط [خنده] عملاً حیوون فروش‌هاست.

گرگ هم دارن تو مولدیه، یعنی گرگ هم می‌فروشن.

اینا کو- گرگ بخری میشه اونجا خرید.

[خنده] خیلی، خیلی عجیبیه.

آره.

حالا دیگه اگه بخوای گرگ بخری.

نپرسیدون.

[خنده] یعنی فرمون رو دارن.

[خنده] عرض بنده خدمتتون که پس این نیست.

اگر بیاید که معمولاً میگن که انسان حیوان ناطق است یعنی انسان حیوان عاقل یعنی.

یعنی ناطق منظور اون قوه نظر یعنی اونی که حن-- حیوان اندیشمنده.

حیوانی که اندیشه داره، علم داره و اندیشه داره.

باید دید که تعریف قرآن چیه از تعریف انسان.

گرچه که قرآن حالا بعده، بعده‌ها به فضل خدا باید بیاد که خود این بحث اندیشه و علم رو یه چیزی‌ست که ببینید مال آدم فقط نیست.

اگر در آیات قرآن می‌خوانید که "من شیء إلا یسبح بحمده ولakin لا تفقهون تسبيحهم" این جدیه به صورت هم کشف بعضیا دیدن به صورت برهانم اگه بحث برهان درونی باشه بدونید هر خاصیتی که برای مراتب بالای هستی وجود داره برای مراتب پایین هستی وجود داره منتها یه رقیقه‌ای از اون.

لذا سگ‌ها هم تسبیح می‌کنند، سگ‌ها هم می‌فهمند، سگ‌ها هم، سگ‌ها هم می‌فهمند.

اصلاً فهم دارند.

تسبیح هم می‌کنند.

در و دیوار هم تسبیح می‌کنند و هم می‌فهمند که دارند تسبیح می‌کنند.

قرآن هم همین رو میگه.

"کلّاً قد علم على ما خلق سبح." همینطوری که از میای-- پیغمبر عند قضاء الحاجة خیلی مراعات می‌کرده که حتی عباشو به دور خودش می‌پیچیده که مثلاً خود این در و دیوار و دشت و بیابون حالا دیگه گیره چیز ندارید خب اون عبایش مثلاً بالاخره [خنده] اینجا تسلط لازم میاد.

خب.

ولی این حیا پیغمبر که این در و دیوار واقعاً، واقعاً می‌بینن.

واقعاً هم علم دارن منتها مراتب.

برای رسیدن به تکلیف یه نصابی لازمه که نصاب تکلیف رو ندارن و یعنی علم دارن، می‌بینن هم و تسبیح هم می‌کنند.

اون عبارات مختلف بدون رد خور تو روایات هم وجود داره، تو قرآن هم که وجود داره.

چه دلیلی داریم بگیم که نه انگاری که اصلاً همین که این گچ سفیده، این بالاخره نشان از یه خداییه که یعنی چی مثلاً داره تسبیح می‌کنه و این بالاخره الان نقصش بر طرف شده و این یعنی اینکه داره تسبیح می‌کنه.

[مکث]، واقعاً داره تسبیح می‌کنه.

[مکث]، پیغمبر هم میگن، میگن اون سنگی بود که من هر دفعه رد می‌شدم و اتفاقاً سنگ‌ها حالات مختلف هم دارن‌ها.

اینم بدونیده‌ها.

یعنی اینجوری نیست که مستقر در یک حالی نیستن.

اگر در قرآن می‌خونیم "وإن منها لما یهبط من خشیت"، بعضی از سنگ‌ها بعضی اوقات هست که فرودشون و افتادنشون به خاطر خشیت الهیه که فرود میفتن.

یعنی حالات مختلف هم دارن سنگ‌ها.

مثل انسان، چجوری ممکنه یه موقعی انسان از دقیقاً خوف خدا و خشیت خدا بلرزه، خب؟

یه موقع اینجوریه.

آیا همه لرزش‌هاش به خاطر چیه؟

نه یه موقع سردش می‌لرزه، خب؟

یه موقع هم از خشیت خدا می‌لرزه.

سنگ‌ها هم همین جوری‌ان.

یه موقع‌هایی هستن که از خشیت خدا غوط می‌کنه می‌افته پایین.

"وإن منها لما یهبط من خشیت الله".

خب این عالمی که شما دارید درش زندگی می‌کنید، ما داریم درش زندگی می‌کنیم بدون مسامحه و مجامله اینطور است که همه عالم علم داره، همه عالم سجده داره، همه عالم این شکلیه، همه عالم اون شکله.

منتها البته باید این علم به نصاب خاصی برسه تا تکلیف بیاد.

مثل اینکه، مثل زکات.

شما میگن، چجوری میگن که آقا شما اگه یه مقدار طلا داشته باشی نمیشه زکات، باید به نصاب برسه تا زکات بیاد، حکم زکات بیاد.

سنگ‌ها و در و دیوار عالم هم همین جوری‌اند [سرفه].

آیات کاملاً شاهد اینه که روایت هم کاملاً شاهد اینه.

پیغمبر میگن سنگی بود که من قبل از بعثت من هر دفعه رد می‌شدم به من سلام می‌کرد "وإني لعرف العان".

من الان سنگ رو می‌شناسم، اون ستون حنانه هم که همین جور، این همین جور همه همین جور باز روایت هست از امیرالمؤمنین در-- میگن با پیغمبر می‌رفتیم فاصله به حاشیه نواحی مکه رو می‌رفتیم به شجر و حجری نمی‌رسیدیم مگه اینکه همشون داشتن سلام به پیغمبر سلام می‌کردن که و شهادت میدادن به پیغمبرى پیغمبر.

این حکایت کل این عالمه.

[مکث]، بیایید سوره مبارکه [مکث] هجر رو.

در سوره مبارکه هجر.

[صدای محیط] [صدای ورق زدن] از سوره مبارکه حجر پس خواستید این آیات رو یکجوری ببینید.

این همون آلبمه.

[صدای ورق زدن] این داستان رو وقتی داره نقل می‌کنه با سوره مبارکه صاد یک جوریه تقریباً ولی با همین سوره بقره دقیقاً.

یه جنبه‌هایش فرق داره.

آیه بیست و هشت رو ببینید صفحه دویست و شصت و سه.

[صدای ورق زدن] و اذ قال رب کل الملائکة اميخلقون بشرا من سلسال من حمء مسنون.

و آن هنگام که پروردگار به ملائکه گفت من خلق می‌کنم بشری را از گل خشکی، از لجن بدبویی.

فإذا سویتهوم وقتی تسویه کردم و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.

وقتی از روح خودم در او دمیدم، پس قعوا له ساجدین براش به سجده بروید، بیفتید، براش سجده بکنید.

این عبارت که دقیقاً یه چیزی رو به نام نفخه روح و نفخه روح خدا در این آدم که منظور آدماست، در اینجا بیان می‌کنه.

داره یه نکته‌ای رو بیان می‌کنه که این سجده به روح این آدما.

این، این موقعی آدم شد و لایق سجده شد و لایق سجده شد که این روح درش دمیده شد.

اون موقع بهشون گفتم که شما بیایید سجده بکنید.

[سرفه] باز دوباره این آیه رو می‌خوایم با همدیگه وصلش بکنیم.

سوره مؤمنون رو نگاه بکنید.

[صدای ورق زدن] آیه چهارده سوره مؤمنون رو نگاه بکنید از آیه دوازده مثلاً.

صفحه سیصد و چهل و سه، سیصد و چهل و دو.

[صدای ورق زدن] فرمود که و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین.

ما انسان رو از یه عصاره گل خلق کردیم ثم جعلناه نطفه في قرار مکین.

او در قرار یک نطفه در یک جایی [نفس عمیق] الله اسوار.

ثم خلقنا النطفة علقة این نطفه رو کردیم علقه.

خون بسته.

فخلقنا العلقة مضغة این علقه رو کردیم [مکث]، یه تیکه گوشت.

فخلقنا المضغة عظاماً این تیکه گوشت رو کردیم استخوان.

فكسونا العظام لحماً.

[مکث]، اون موقع این عظام رو لحم بهش پیچیدیم و پوشاندیم.

ببینید [مکث]، اینا آیاتی نیست که شما بخواید بهش اشاره بکنید بگید طرف این آیه رو دیده بود می‌گفت که ببین این علم پیشرفت نکرده بود.

معلومه که قرآن باید مال هزار و چهارصد سال پیشه.

به چه استنادی؟

به استناد اینکه گفته اینجوری می‌کنیم بعد عظام رو، بعد مضغه رو می‌کنی عظام، استخوان یعنی انگاری که مثلاً در رحم مادر اول اسکلت درست میشه، خب؟

بعداً گوشتا رو می‌پیچیم دورش [مکث].

ببینید این تو زمان نزول، نازل شده قرآن که این همه بچه سقطی وجود داره به هر جهت.

خب اونا میدونن که اسکلت نمیاد بیرون ازشون که، خب。 این عبارت، عبارتی نیست که شما بخواید-- اینجوری داره حالا تعبیر میشه.

حالا چرا اینجوری تعبیر میشه [مکث]، که ما این، اینطور کردیم این مضغه رو چون که واقش استخوان به صورت غضروف در میانه خود همین گوشتا فقط ساخته میشه.

یعنی سیر روال فیزیولو, لوژی، لوژیکیش اینجوریه.

اِاِاِ اینا توی اونا ساخته میشه.

ولی حالا چرا اینجوری تعبیر-- با اینکه همه هم می‌دونن که اینجوریه خود اون عربای سوسمارخور هم می‌دونن که اینجوری، به چه دلیل؟

به دلیل این همه بچه سقطی، خب。 اینش دیگه جزو واضحات، جزو حالا پیشرفتای علمیه چیزی نیست.

حالا سونوغرافی پیشرفت، یه بچه بیاد بیرون که این که پیشرفت نمی‌خواسته که.

این همینجوری میومده بیرون.

این همه نورم هر کی دو سه تا بچه سقطی و مرده و فلان و اینا داشته.

یه [مکث]، حالا چرا اینجوری تعبیر میشه؟

واقعا باید تأمل کرد که با اینکه قرآن می‌دونه و می‌دونم که می‌دونن بقیه ولی چرا این مدلی داره تعبیر می‌کنه [مکث]، که اینو ما کردیم استخون بعد گوشتو روش پیچیدیم؟

باید حالا [مکث]، ببینیم چرا.

ولی حالا عبارت‌ها رو ببینید که اینا همک با فاء اومده، با فاء اومده، فخلقنا العلقة مضغة، فخلقنا المضغة عظاماً، فكسونا العظام لحماً.

حالا با ثم جدا می‌کنه.

ثم أنشأناه خلقاً آخر.

اون موقع ما رو، اون انشاء کردیم به یک خلق دیگری، یک خلق دیگری درست کردیم.

"أنشأناه خلقا آخر".

حالا که این شد "فتبارک الله أحسن الخالقین".

پس تبارک الله به أحسن الخالقین.

أحسن الخالقین کی میشه أحسن الخالقین؟

وقتی که أحسن المخلوقین رو به وجود آورده باشه.

یعنی اونجا اسمش أحسن الخالقین میشه أحسن الخالقین دیگه.

اگر أحسن المخلوقین رو در حقیقت تولید کرده باشه، اونجا اسمش میشه أحسن الخالقین.

"فتبارک الله أحسن الخالقین ثمن بعد حركة ثمن کم بعد حركة".

این میشه در حقیقت عباراتی که یواش‌یواش ما رو نزدیک میکنه به اینکه اون چیزی که قابلیت سجده داشته و انسان و هویت انسان رو رقم میزنه و انسان به او خلق شده، او چی شه؟

او همین بحثیه که ما بهش میگیم روح الهی.

یعنی یک حیوانی که این روح الهی درش دمیده شده، این قابلیت سجده داره، این أحسن الخالقین هست، این، این چیزا هست.

طبیعی‌ست که چنانچه این روح الهی رو از دست بده، خب؟

که از دست دادنش به محسوس کردن لگد کوب کردن از، از خامه‌ام دسته‌ها.

اگه یه همچین چیزی رو از دست بده بدون هیچ مجامله، بدون هیچ مجازگویی، این که میگم واقعاً نه اینکه این عبارات، قرآن رو نگیرید به حسب مجاز که میگیم این شد مجازی.

اگر میگه یه عده آدم هستن که بل هم-- کل أنعام بل هم أضل اینا واقعاً حیوون از حیوون پست‌ترند [مکث].

یه عده رو میگه که اینا غذا خـ-- غذا میخورن "والذین کفروا يتمتعون ويأكلون كما تأكل الأنعام والنار مثوى لهم".

یه عده آدم هستن که مثل گاو غذا میخورن [مکث].

مثل گاو غذا میخورن [مکث].

اینکه مثل گاو غذا میخورن نه اینکه زیاد غذا میخورن .

یعنی مثل گاو غذا-- ممکنه زیاد هم غذا نخورن.

میگه "يأكلون كما تأكل الأنعام" مثل حیوانات غذا میخورن.

یعنی واقعاً اینا حیواناتی که دارن غذا میخورن.

بدون مجادله امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه میگه "فالصورة صورة إنسان والقلب قلب حيوان".

صورت، صورت آدمیه ولی اون- حقیقت حیوانه.

واقعاً حیوانا نه اینکه انگار که حیوانا.

در تمثلات برزخی هم همین طور دیده می‌شه.

عرض کردم جلسه پیش مثل این اونی که بگن این خرگوش‌هایی که در، در رستوران‌ها وایمیستن میگن بفرمایید تو اینا.

اینا واقعاً آدمنا.

یه فکر نکنید اینا مثلا خرگوش گندن.

اینا واقعاً آدمایی هستن که لباس خرگوش می‌پوشن و واقعاً اینا حیواناتی‌ند که لباس آدم پوشیدن.

و اگه اون حقیقت رو بشه، اون حقیقت رو بشه می‌بینن که اینا حیوانن.

همین جوری هم ارباب کشف هم همین جوری می‌بینن اصلاً.

وقتی کشف می‌کنن اینا رو همین جوری کشف می‌کنن.

یه ذره حیوان دیده می‌شن.

[نفس عمیق] این عبارات-- این روح الهی رو کسی در پرتو معارف الهی اگر نی-نگه داره تعریف می‌شه آدم.

ها ببینید عبارات قرآن چقدر قابل تأمله.

سوره مبارکه الرحمن رو بیارید.

در سوره مبارکه الرحمن...

اینجا نشون داده و یه تعریفی از انسان کرده و این ترتیبش منظور داره.

بسم الله الرحمن الرحیم.

الرحمن علم القرآن.

رحمان قرآن تعلیم داد.

[سرفه] حالا اینم خودش برای خودش در سطح خود قابل تحمله.

اولا تعلیم به چه کسی؟

کسی تعلیم نمیده.

کسی از دست کسی اصلاً چیزی نمی‌گیره.

کسی از دست کسی چیزی نمی‌گیره.

خدا-- ببینید اینی که میگن سلسله علل طولی این یه دروغ مفته.

ما اصلاً علل طولی نداریم کلاً.

نه علل عرضی وجود داره، کسی در عرض خدا نیست، کسی هم در طول خدا نیست چون که کسی نیست.

وقتی لیس فدار غیره دگیارون، وقتی تو این خونه غیر خدا کسی نیست علل طولی هم نیست حتی.

علل طولی هم برچی می‌شه؟

کسی نیست.

اگه کسی نیست خدا نه طول داره نه عرض داره، در عرضش کسی در طولش هم کسی نیست.

چون که کسی نیست غیر خدا.

لذا همه کار به دست خودته.

بقیه میگن مجرای فیض‌اند، این مجرای فیض حتی ما یه مثالی می‌زدیم به نام مثل کانال کولر.

خب می‌گفتیم کانال کولر.

این مثال اشتباه نشه.

مثل این که کانال کولر به هر-- خود این کاناله یه چیزی هست که الان این بادا داره از توش در میاد بیرون.

نفکرین این جوری‌ها.

نه یک کولر بدون کان- کاناله.

خب؟

یه کولر بدون کانال، این فقط کولرست و باد، همین.

کولرست و باد.

حالا شما این هرچه از خودتون نزدیک دهنه این کولر بکنی، طبعا باد بیشتری وجود داره.

هرچه از خودتون دور بکنید باد کمتری وجود داره.

ولی نه اینکه این خود یه کانال کولری وجود داره الان منهای خود کولر که الان این شده حالا مجرای فکر.

به-- خدا به موسی می‌گوید که، خدایا-- موسی به خدا میگه خدایا درد رو کی میده؟

میگه من.

میگه دوا رو کی میده؟

میگه من.

میگه پس این عتبا چی کارند؟

میگه ما یتی بی انفسنا دیگه.

ما یتی بی انفسنا یعنی که اِه یه کاری کردیم مثلا یه کاری بکنیم مثلا بریم حداقل خیالمون راحت بشه مثلا یه جایی رفتیم.

وگرنه نه این حالا عتبا همین، همه همینا.

کسی-- به هر حال کسی نباید بگه طبیب معالجم، می‌دونید؟

باید بگه طبیب، معالج خداست.

طبیب هم یعنی ما یتی بی انفسنا.

یعنی که اگه همینجوری بشینیم خود خود دلمون قرص میره باید بریم مثلا یه جایی خب؟

اون اسمش طبیبه میریم پیش اون.

وگرنه ما می‌خوایم بگیم که اینو، این فرمایش، فرمایش ارشیه آقای همت‌جدا.

میگه ما یه تلاش گزاف می‌کنیم.

ما کلا این تلاش فلان، ما میریم در-درس می‌کونیم، دود چراغ خوردیم درس خوندیم نه، ما همینجوری می‌خوایم بگیم هه ما هستیم دیگه مثلا اینجوری خب؟

یعنی بلند می‌شیم میریم اینور اونور اینکه بگیم یه چیزی، یه چی مثلا به هر حال ما یه کاری کردیم، جنبیدیم.

چونکه به این جنبیدن میدن.

یه طرفی تو این زندان شاه بود، خودش تعریف می‌کرد می‌گفتش که ما هی غذا نمی‌آوردن، نمی‌آوردن، نمی‌آوردن.

بعد گفتیم خدایا این چی؟

مگه تو نگفتی ما من داقتم الا الله على الله رزقها.

گفتیم آها ما من داقتم این جنبنده، یه اینجوری کردیم غذا خوردن [خنده].

این اقلا دا-داقت باید باشه یعنی [خنده] این، این در حد همین یه جنبیدنه.

وگرنه این نیست که حالا ماها یه کارهایی می‌کنیم حتی تو هدایت اگه کسی حرف بهشتی ببینید تو قرآن اینه که میگن بهشتی در بهشت اینجوری میگه، میگه و قال الحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدی لولا ان هدانا الله.

خدایا تو ما رو هدایت کردی به این راه و ما کـ کمال نقطه‌ی دیگه‌.

اصلا ما اون نبودیم که ما هدایت بشیم.

لولا ان هدانا الله.

اگه هدایت خدا نبود کسی نمی-- ما من رفتم هدایت شدم.

زحمت کشیدیم برای هدایت.

زحمت برده‌ها مثلا فلان.

اینا در قبال خدا این حرفا نیست، در قبال خدا.

حالا باید خدا خودش میگه وجاهدوا في الله حق جهاده.

خب زحمت بکشید ولی در قبال خدا، این که توی نگاه امیر توحیدی این است که [مکث] همه، همه رو هم هیچی‌اند.

همه رو هم.

خب؟

همه هیچی‌اند.

خدا تعلیم-- ببینید اصلا می‌دونید چقدر اوج برافکنه؟

اگه واقعا جا بیفته‌ ها.

یعنی اینکه ما، شما که اومدید اینجا که اصلا این هدایت خدا بوده، که بیای قرآن یاد بگیری.

ما هم که اومدیم اینجا، اینم که هدایت خدا بوده ما بیایم اینجا.

شما هم که داری قرآن رو یاد میگیری، قرآن رو خدا داره بهت میده‌.

من چی کارم؟

هیچ کارم.

آره؟

مایتیو، مایتیو که یعنی مایتیو یعنی چی؟

یعنی که بیاین بگین که بالاخره جمع شدیم یه کاری مثلا همینجوری نشینیم تو خونه، بیایم اینجا.

[صدای کاغذ] اون موقع این واقعا خیلی چیزا درست میشه.

الرحمن على القرآن.

خدا معلم قرآنه.

بعد با اون وجه تعلیمیش هم دقت بکنید که تعلیم، الرحمن على القرآن.

[مکث] اون موقع کسی واقعا بابت علم پز نمیده، بابت علم هیچیم نمی‌کنه.

هی اونقدر پول بده به من تا من این علم رو بهت بدم مثلا انقدر.

یعنی همه چی، این علم به این فضاهای کثیف هم کشیده نمیشه.

باید انقدر پول بدی تا من این علم رو بهشون بدم.

اگر ندی نمیدم.

[مکث] خودمم یاد گرفتم بالاخره.

دود چراغ خوردیم بالاخره زحمت برده.

این یه فضای دیگه‌ست به هر حال در قرآن.

الرحمن على القرآن.

[مکث] ترتیب منطقی، اولا یه نکته‌ای، یه نکته‌ی دیگه و اونی که اگر بگن که ریاضی‌دان درس میده، ریاضی‌دان چی درس میده؟

آره.

فیزیک که درس نمیده.

میگن وقتی میگن ریاضی‌دان درس میده یعنی ریاضی‌دان ریاضی درس میده.

خب؟

اگر میگن الرحمن على القرآن یعنی الرحمن على الرحمة.

خب؟

الرحمن على القرآن یعنی بارزترین مصداق رحمت الهی قرآنه.

خب؟

و مهم‌ترین مصداق رحمت خدا قرآنه.

[مکث] ترتیب منطقی و باید به قرآن، کسی باید دلش به قرآن خوش باشه‌ها دلش باید به قرآن خوش باشه.

اینی که [مکث] در همین سوره یونسه اگه اشتباه نکنم میگه ‫ يا أيها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم وشفاء لما في الصدور ورحمة للمؤمنين قل بفضل الله وبرحمته فبذلك فليفرحوا هو خير مما يجمعون‬ به همین قرآنی که یاد گرفتید به همین این کیف کنید.

این خیلی بهتر از ‫هو خير مما يجمعون‬ از اون پولایی که بعضیا جمع کردن.

این می‌دونید که خیلی بی‌معرفتیه آدم مانوس با قرآن باشه بعد بگه که یه کسی بیشتر از ما یه چیزی داره.

بعد اون کس چیه؟

مثلا چی داره؟

مثلا مدرک داره.

غصه اونو بخوره بگه که اون که مدرک چی کار؟

حاضر بودیم این قرآنو میدادیم اونو می‌گرفتیم مثلا.

یا نه اصلا حسرت بخوره به داشتن اینکه مثلا اون ببین یه چیزی داره بیش از ما داره.

برای اینکه اگه کسی قرآن خدا داشت داده باشه بهش و شکایت از فقر، فقر بکنه خدا گوششو می‌گیره و مهر فقر رو از پیشانی او می‌کوبه.

خب؟

خب بی‌معرفته قرآن-- ما قرآن داریم.

وقتی قرآن داریم چرا میگی هیچی ندارم؟

این در روایات بوده، در روایاتشم میگن آقا عرض می‌کنیم روزای پنجشنبه طرف میاد پیش امام صادق عه، گله می‌کنه از فقر.

میگن تو فقری نیستي بابا.

هی میگه، هی میگه، هی چپ می‌کنه راست می‌کنه، میگه باز دوباره فلان اینا.

بعد حضرت میگن که حاضری این محبت ما رو بدی پول بگیری؟

حاضری کل آسمان و زمین رو بدی بگیری محبت ما رو بدی؟

میگه نه.

میگه پس چرا میگی من فقیرم؟

یه چیزی داری که قابل معاوضه با آسمان و زمین نیست.

ما میگیم من فقیرم.

اگه تو یه چیز داری که حاضر نیستی تمام آسمان و زمین رو بهت بدن معاوضه کنی، پس چرا میگی آدم من فقیرم؟

[صدای محیط] فبذلك فليفرحوا فقط فرحناکی و این خوشحالی میشه با همین داشتن این قرآن.

الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان.

ببینید ترتیب منطقیه در آیات اقتضا داره که خداوند بفرماید الرحمن خلق الإنسان علم القرآن علمه البيان یا يا علمه البيان ثم القرآن.

خب؟

در صورتی که قرآن اینطور می‌فرماید که الرحمن علم القرآن، خب؟

الرحمن قرآن تعلیم داد.

در پرتو تعلیم معارف قرآن شد این این انسان شد خلق الانسان.

خب، این تعریفش شد انسان که اون موقع این شد علم البيان.

اینی که این شد حیوان ذو البيان.

حیوانی پیش شد که شد حیوان دارای بیان.

ببینید دقیقاً همین حیوان ناطق رو با یه نگاه میشه بازسازی کرد.

یعنی که از حیوان ذو البيان، دارای بیان و اگر به بهائم می‌گویند بهائم دقیقاً در مورد همین بیانه.

می‌دونید که بهیم یعنی گنگی.

این تمام قیام عقودش همراه با بیانه.

او بهیمه و بهیمه است.

یعنی همه چی گنگه.

همه رفتارش گنگه.

برای همین امام سجاد در [مکث] همون، اِممم دعای مکارم الاخلاق این مطلب رو عرض می‌کنند که، می‌فرمایند که [مکث] میگن ببینیم چجوری یه کسی از حدود انسانی خارج میشه.

این تعریف و بحث اصلی امروزه دیگه.

می‌فرمایند که "لتصرفوا فی مننه فلم يحمدوه وتوسعوا فی رزقه فلم يشکروه" خب، میگن که عده‌ای هستند در این نعمت‌های خدا تصرف می‌کنند حمد خدا رو نمیگن.

تصرف می‌کنند شکر نمیگن.

بعد میگن "ولکن کذلک" اگه اینجوری باشن "لخرجوا من حدود الإنسانية إلى حد البهیمية" اینا خارج میشن.

ببینید اینا حرفای نوئه ها به اون خدا اینا حرفای نوئه توی عالمه.

که "لخرجوا من حدود الإنسانية إلى حد البهیمية" از حدود انسانی خارج میشن به حد بهیمیت میفتن.

یعنی اگر چیزی همراه با حمد و شکر نباشه، او یک حیوان به تمام عیاره.

دقیقاً یک حیوان، این از حدود انسانی خارج میشه و واقعاً هم خارج میشه نه اینکه به مسامحه خارج میشه.

این خارج میشه.

این میشه بهیمیت.

اگر قرآن میشه میگه "صمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ" میگه اینا "صمٌّ"، "بُکْمٌ"، "عُمْیٌ" خب، یعنی کرن، واقعاً کرن.

واقعاً کرن نه اینکه گوششون کار نمی‌کنه.

اون چیزی که به حیات انسانی ارتقا داده نه اینکه کار کردن گوشه.

"صمٌّ بُکْمٌ" گنگن، عمی‌ان، کورن "فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ".

"صمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ" نه این انگاری که "صمٌّ" انگاری که "بُکْمٌ".

این میشه حیوان ذو بیان در پرتو معارف الهی، خب، در پرتو فهم معارف الهی تازه این میشه آدم.

یعنی میشه خلق الانسان.

من الرحمة ان علم قرآن خلق انسان.

تازه بعد از علم قرآن میشه خلق انسان که ما این علمه البيان بیان رو ما داشته-- این حالا برای همینه که او کسی که فعلش همه افعالش بیان شده باشه و مبین باشه و روشن باشه قابل سلام کردن هست به همه افعالش.

اگر شما می‌بینید که داره السلام علیک حین تقعد.

حین ترک و تصد.

السلام علیک حین تقرع و تبیّن.

السلام علیک حین تق-- تقم و تقعد.

یعنی به همه فعلش میشه سلام کرد.

[صدای محیط] یعنی شما بگو السلام علیک حین تکل و تشد اضافه کن.

خب؟

نه اینکه حالا به دست دادن و مفهوم رو اضافه کن.

السلام علیک به همه این در حقیقت سلام بر هر کاری که او بکنه چون که فعلش بیانه و اونم کسی که حاوی معارف الهی نباشه و تحت تألیف معارف الهی نباشه، او در حقیقت اینطور نیست.

حالا وایستید یه پنج دقیقه‌ای هم یه حرف نسبتا، اِاِاِ نسبتا سنگین بزنیم اشکال نداره.

اون کسایی که حالا اهل منطق و فلسفه و اینا هستن یه پنج دقیقه‌ای بقیه تحمل می‌کنن.

[صدای محیط] و اون حرف چیه؟

اینه که در یک نگاه دوباره‌ای، در یک نگاه دوباره‌ای [سرفه] میشه این تعریفو خیلی صاف‌تر و روشن‌ترش کرد.

ببینید اگر-- این پنج دقیقه میگم، پنج دقیقه بعد تحمل کنید [سرفه] چونکه این بمونه دیگه آخه حیف اگه گفته نشه و اون این است که ببینید در همین تعریف حیوان ناطق اگر شما ناطق رو بردارید یعنی روح رو از او بگیرید حتی حیوانش هم سر جاش نمی‌مونه.

خب؟

خوب دقت بکنید اگر فصل رو شما از [سرفه] نوع خارج بکنید، اینجوری نیست که اگر روح از بدن خارج بشه یه حیوان می‌مونه نه حتی کل اون جنس هم باهاش میره.

یعنی جنسی هم باقی نمی‌مونه.

همین است که در فلسفه میگن شیءیت شیء به فصل اخیرشه.

میگن شیءیت شیء به فصل اخیرشه یعنی تمام اجناس و فصول بالاتر توی خود فصل گنجونده شده.

اگر فصل به-- اینقدر شما ممکنه همه بفهمند.

ببینید اگر شما روح رو بگیرید اینجوری نیست که یه حیوان می‌مونه نه یه جماد می‌مونه مثلا.

چیزی که باقی می‌مونه حتی حیوان هم نیست.

خب؟

اگر در تعریف انسان واقعا برسیم به اینی که انسان همین این انسان‌هایی که هستن به اضافه متعلّق بودنشون یعنی در تعریف اون برسیم به حی متعلّق.

یعنی یک حیاتی دارن، همین حیات‌هایی که دارن.

حی متعلّق.

حی متعلّق.

حی‌ش یعنی چی؟

یعنی همین حیوان ناطق اندیشمند همین اینا.

همین که ما بهش میگیم در پزشکی و در اصطلاح مردمی بهش میگن انسان.

خب؟

این بشه همین حالت جنس پیدا بکنه [مکث] یک فصلی داره و اون فصلش میشه متعلّق.

اگر در تعریف انسان به این نکته برسیم، اون موقع چنانچه متعلّق بودنش برداشته بشه حتی اون جنسش هم می‌پره.

یعنی حتی حیاتش هم می‌پره.

اگر اینجوری بشه اون موقع می‌رسیم به اینکه عبارات قرآن نه مجازه بلکه حقیقته.

کدوم عبارات؟

این عبارات.

[مکث] که بیاییم سوره مبارکه [مکث] یس.

[مکث] یک از سوره مبارکه ی [مکث] یس آیه [مکث] صفحه چهارصد و چهل و چهار.

تا صفحه صد و هفتاد و نه.

اینو میارین؟

[مکث] یه بار دیگه بگم، یه بار دیگه اینو بگم.

چون که اینا حرفای "يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون" اینا دیگه.

ببینید مردم به انسان چی میگن؟

به انسان میگن حیوان ناطق.

یعنی همین شکلی که شما میگین واقعا همینا که ماها میگیم.

یعنی یه حیوانی با غرور حیوانی و کارهای حیوانی که انجام میده و یه بدنی داره و یه روحی داره که عاقل، اندیشمنده، چیه، همه ایناس.

به اینا کلاً ما اینا رو سرجمع می‌کنیم همشون، بهشون میگیم آدم دیگه.

خب؟

[مکث] به این میگیم آدم.

خیلی خب.

قرآن میاد یه چیزی رو به عنوان حقیقت اصلی آدم معرفی میکنه و آدمو اونجوری مع-معرفی میکنه.

با الرحمن علم القرآن معرفی میکنه با نفخ فيم الروحي معرفی میکنه.

خب؟

با این چیزا یعنی با اینکه این متعلقه با این معرفی میکنه.

اگر این چنین بشه، این انسانی که قبلاً می‌گفتیم خودش در حقیقت میره به منزله جنس میشه احتیاج به یه فصل داره تازه.

این حیی که گفتیم این شد حیات دیگه شد حیات انسان.

این این حی میاد کنارش، یه متعلّق میاد کنارش که میشه فصل‌الفصول این آدم و حقیقت اصلی این آدم.

این میاد کنار این.

حالا اگه اینچنین شد، بدانید که اگر جنس برداشته بشه، فصل برداشته بشه، اینجوری نیست که جنس باقی می‌مونه.

کما این که اگر روح از آدم، مثل این ناطق، دقیقا این اندیشمند و فلان اینا که همش این روح شما داره اون رو تأمین می‌کنه، اگه ببرید بیرون، یه چیزی به نام حیوان فقط این وسط باقی می‌مونه.

اینجوری نیست.

این همینیست که در فلسفه بعده‌ها بهش میگن که شیءیتش به فصل اخیرشه.

یعنی تمام چیزها، تمام چیزهایی که قبلش هست، این در، درهم تنیده این نکته آخره.

شما اگه اینو ببرید بیرون حتی اون قبلیشم باقی نمی‌مونه.

حالا اگر در تعریف انسان خدا می‌فرماید او حی متعلّقه و حتی نه حی ناطقا، حی ناطق عاقل بگید، اگه این‌چنینی بگید تعاریف کل عالم می‌رسید بهش.

چونکه کل عالم اینجوریه.

حی ناطقه، کل عالم اینجوریه.

کل عالم زنده اندیشمنده.

ولی نه انسان تو این وسط با بقیه عالم این تفاوت رو داره که حی متعلّقه و نه حی ناطق.

خیلی دارم چیز می‌کنم ها، فرار می‌کنم و ذوق می‌کنم خودم [خنده] ولی بله می‌خوام اینو بیان بکنم بمونه.

اگر بگویید حی ناطقه، حی ناطق تعریف کل موجودات عالمه.

چونکه همه عالم اندیشمنده.

به تعبیر ام-- به شهادت "امٍّ شيءٍ إلا یسبّح بحمده ولیكن لا تفقهون تسبيحهم".

پس کل عالم حی ناطق.

انسان چی این وسط؟

او حی متعلّقه.

کی اینو گفته؟

الرحمن علّم القرآن خلق الإنسان.

ونفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين.

این عبارات، علّم آدم الأسماء كلها.

خب؟

این عبارات ت-- زمامدار تعریف انسانه.

اگر تعریف انسان اینجوری بشه، اگر اون تعلّقش به عنوان فصل‌الفصول این محسوب بشه، برداشته بشه، جنس هم برداشته میشه.

اگه جنس برداشته بشه چون که این جنسی که اینجا وجود داره جنسی‌ست که در هم تنیده به فصل خودشه.

که این فصل همه اون جن، جنس و فصول رو باید داشته باشه.

اگر این‌چنین بشه، اون موقع عبارات قرآن صاف، روشن و بدون مجازگوییه.

اااه کدوم عبارات قرآن؟

صفحه چهارصد و چهل و چهار رو ببینید.

می‌گوید که از آیه شصت و نه "وما علّمناه الشعر وما ينبغي له".

و ما به او شعر یاد ندادیم، شایسته او اینه که اصلا نیست شعر.

قرن‌هاست که این آقا شعر نمی‌گفته حتی شعرهایی هم که از بقیه نقل کرده لت و پار می‌کرده و می‌گفته.

چونکه بقیه یا میگن به نقل قرآن هم شعر می‌خونه.

ما علمناالشعر و ما ینبغی له.

اگر ببینید ما بر عظمت شعر و اینا در روایت داریم، این شعر همون شره.

شرورره.

نه شعر واقعا شعر حتی تو ماه رمضان، حالا این در شب‌های ماه رمضان دقیقا شعر نخونید، این چیز نیست.

یه خورده آدم عقلش خوبیه.

شعری که إن الشعر لحكمة شعری که حکمته، یعنی آدم خیلی متسلط می‌شه ها اصلا روی اگه این عقل منور رو به کار نندازه خب اونم شعر، یعنی یه چیزی که نظمه نخونید مثلا حالا این اگه نظم داشته باشه، نظم داشته باشه این حالا شعر حافظ مثلا حالا داره یه نظمیه که...

اینو مثلا نخونید.

بعضیا مثلا مقدسی میگن چون ما آوازخونیم دیگه کلا معروفیم به آواز خوندن.

البته اینم یه چیز خداست ها.

یعنی حکمت خدا.

تو چیزی که هیچ وقت نداشتیم به اون معروف، معروف شدیم.

یعنی خیلی جالبه.

یعنی خدا آدم در احوالات خودت نگاه کنه معلومه که رزقش اینجوری نیست که من خودم چی تعیین می‌کنم.

خدا چی-چیکار می‌خواد بکنه رب-- ارتباطی نداره با اینکه من بخوام چیکار بکنم.

ببینید من سر آواز دقیقا یه دقیقه وقت نمی‌ذارم تو روز.

یعنی میرم کوه آواز می‌خونم.

تو چیزم مثلا بین کارهام خسته میشم آواز می‌خونم ولی یک دقیقه وقت به خصوص نمی‌ذارم.

ولی خب آقای امجد، پیام امجد آواز خوند.

پی آقای فاطمی‌نیا یه آواز.

نوارامون رسید دست یکی از عرفای قم.

گفت اینو پیداش بکنید بیاد یه محفل و اون چیزی با هم داشته باشیم.

[خنده] آواز بخونه.

همه جا به نام دقیقا آوازخونی.

یعنی دقیقا همه میگن شما آوازخونی.

تلویزیون که اومدن مثلا نه یا برای چی-- می-می‌گن دعوت کنم، میگن دعوت می‌کنم بیایید آواز بخونید.

[خنده] یعنی شبکه دو و چهار و پنج و اینا اومدن مثلا میگن شما می‌تونید بیایید آواز بخونید تلویزیون ما.

به ما آواز-- خلاصه آوازخون شدیم.

البته اصلا موافق نیستم ها ولی- پول خوبه.

اینی که آره پولش خوبه.

[خنده] ولی اینه دیگه.

یعنی آدم معلوم میشه که رفته بودیم دانشگاه شریف صحبت می‌کردیم به عنوان یه دانشجو موفق.

[خنده] بعدش کلی بالا کردیم، پایین کردیم اینا.

بعد، بعد از یه سری سوالات و فلان، گفتن یه تقاضایی میشه بکنیم؟

گفتم چی؟

گفت یه دهن اره.

[خنده] یه جا میریم ما محرم‌ها صحبت می‌کنیم.

اونجایی که داشتیم صحبت می‌کردیم بعضیا می‌گفتن آقا بعد، بعد اینکه صحبت می‌کنیم بعدش میای غزل می‌خونی.

اونجا چیز کردن بعضیا می‌گفتن آقا ما اصلا می‌خواستیم آواز ته چین.

البته مطالبم خوبه.

[خنده] شما نگران نشین.

این خلاصه رزق آدم کجا گذاشتن آدم نمی‌دونه رزق آدمو کجا گذاشتن.

در این شعر و اینا منظور این نیست حالا آدم یه شعر حافظ بخونه.

بعضی از اینا واقعاً بیداد می‌کنه با آدم.

بیداد می‌کنه.

مثلاً شاید یه ماه گیر می‌اندازه این شعر.

این شعر چیزه، این یه موقعی بود این یه بیت شاید یه ماه ما رو گذاشت تو سر کار.

این میگن ابیات رو باهاش ساده رها نکنید.

بذارید کار خودشو بکنه.

یه مقدار مرور کنید اون بیت‌ها رو حتی.

که گرچه می‌گفت که زارت بکشم، می‌دیدم که نهانش نظری با من دل سوخته بود.

خب؟

گرچه این مال حافظه.

گرچه می‌گفت که زارت بکشم، می‌دیدم که نهانش نظری با من دل سوخته بود.

اینو اگه پدر مادر می‌شده می‌فهمیدید چرا.

خب؟

که چجوری تهدیدای پدر مادر هست و اینا ولی اون نهان در نهان در حقیقت یه نظری با من دل سوخته است.

گرچه این بعضی این چی میخوان شعر این ان الشعر لحکمه.

این یه شعره حکمت.

خیلی خوبه ولی پیغمبر شایسته نبود شعر بخونه.

مثلاً اینکه قرآن ان هو الا ذکر وقرآن مبین.

این نیست مگر ذکر و قرآن.

چی؟

لينذر من كان حیا ويحق القول على الكافرين تا اینکه حی رو انذار بده.

خب؟

ويحق القول على الكافرين قول عذاب هم بر کافرین محقق بشود.

از تقابل کافر با حی.

خب؟

یه تقابلی که اینجا مثله.

کافر و حی.

یعنی می‌خواد بگه کافر حی نیست اصلاً.

و در عبارات نهج‌البلاغه می‌بینید که میگه فسوت صورت انسان والقلب قلب حیوان فهم میت الأحیا.

اونا میت الأحیا‌اند.

یعنی واقعاً مردن.

واقعاً مردنش نفهمید که حالا همین حیاتی که داره یعنی بالاخره تو اصطلاح مردمیش بهش گفته میشه حیات این حیاته، نه.

اون حیاتی منظوره که در حی متعله.

اون یه حیات خاصه که در حی متعله هست.

ويحق القول على الكافرين و از این آیه که آیه صد صفحه صد و هفتاد و نه هست می‌فرماید که يا أيها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول ببینید به قرآن هم نمادش برمی‌گرده.

ای مؤمنین استجيبوا لله وللرسول جواب خدا و رسول بدید.

استجابت بکنید.

إذا دعاكم ما یحییکم.

وقتی شما، داره شما رو دعوت میکنه به سمت چیزی که داره شما رو زنده میکنه [نفس عمیق] یعنی چی؟

اینا نه فکر بکنید برنامه مجازی و قرآن، یعنی که زنده میکنه که یعنی که انگار اصلاً آدم یه انرژی‌ای می‌گیره مثلاً.

تعبیر این نیست که مثلاً یه انرژی جدید می‌گیره.

بحث انرژی جدید نیست.

یحییکم یعنی یحییکم.

زنده کنه، زنده میکنه.

اگه نباشه طرف مرده.

مردن یعنی واقعاً مرده .

اگر این حرکتا و اینا باشه اینکه خب ماشین کوکی‌ها فلان.

اینه که وقتی که این معارف وجود نداره طرف خودشو با ربات اشتباه می‌گیره.

با این ربات‌ها اشتباه می‌گیره، خودشو با ربات.

بعد این دیدین این سؤال رو می‌کنن میگن ما چه فرقی با ربات داریم؟

حالا یه ربات پیشرفته‌تر مثلاً فلان اینا.

یعنی خودش رو با ربات اشتباه می‌گیره.

ببین تا کجا اومده پایین که خودش با ربات آدم اشتباه بگیره.

اینکه حی متعلّق اگه تو تعریف قرآنی انسان، اگر متعلّقش برود و اگه تحت تأثیر معارف الهی برود، چیزی که باقی می‌مونه حی هم نیست حتی.

و این چیزی‌ست که قرآن میگه.

إذا دعاكم لما یحییكم داره شما رو دعوت می‌کنه به سمت چیزی که شما رو زنده می‌کنه اصلاً.

و زندگی شما و زنده بودن شما در تعابیر قرآنی‌ش به اینه.

واعلموا ان الله یحول بین المرء وقلبه.

ببخشید این حیی که ما فرض می‌گیریم معنی‌ش چی شد اصلاً؟

همین.

ببینید حیی که معنیش اینجا هست، حیی که درهم تنیده به فصل خودشه.

یعنی به اون تعلقه.

وگرنه حیوان، ببینید حیوان همین جوری یعنی چی؟

یعنی کسی که قوه‌ی شهویه و غضبیه داره [سرفه].

کسی که قوای شهویه و غضبیه داره میشه حیوان.

ولی به اضافه ناطق که بشه یه حسه خاصی از حیوان میشه که در، در هم تنیده‌ای به این چیز میشه، به این ناطق میشه که اگر ناطقش برداشته شه حتی حیوانشم برداشته میشه.

حالا اینش دیگه سؤاله، این حیش در ابتدا همون تعریف مردمی بود.

ولی وقتی که متعلّق می‌چسبوندیم بهش حی، حیش هم تعریفش فرق می‌کنه.

یعنی بالاخره مثلاً فرض کنیم اون عبارت از قدیمی که میگفتن صورتی صورتی انسان و قلبش قلب حیوانه، این آخر اصلاً ماشین که نمیشه عرض کرد.

بله.

مثلاً وقتی که به اصطلاح اون قلبش از دست بده، دیگه شما معنی اون حی هم دیگه حی، حی متعلّق دیگه نیست، حیه.

حی نیست دیگه.

پس چیه؟

یعنی ماشینه مثلاً، ربات میشه، یعنی حالت- یعنی مرده‌ست به تعبیر قرآن.

چی میشه؟

میشه حیوان، برای همین میگه حیوان بلهم عذب.

میگه حیوان، ببینید همین آیه ش رو ببین.

سوره مبارکه اح صفحه صد و هفتاد و چهار رو بخون.

ولقد ذرأنا لجهنم.

آیه صد و هفتاد و نه بالای صفحه.

ولقد ذرأنا لجهنم كثيراً من الجن.

ما کسی از جن رو برای جهنم خلق کردیم.

یعنی برای جهنم خلق کردیم.

نه اینکه این لام، لام عاقبته نه لام غایت.

یعنی عاقبتشون جهنمه.

لهم ببین این می‌شه لهم قلوب لا يفقهون.

قلب داره ولی فهم نداره.

نه اینکه انگاری فهم نداره.

چرا تو نمی‌فهمی این جا؟

نه واقعاً فهم نداره.

یعنی قلب داره ولی فهم نداره.

این فهمی که مربوط به حیات انسانیه نداره.

مربوط به حیه متعلقه نداره.

این قلب منظورش دقیقا- یعنی حقیقت داره.

یه مثل اینکه عقل داره شما فرض کن.

خب.

یعنی عقل، عقول.

آره یه جور عقولی داره ولی فهم، ولی نمی‌فهمه.

و لهم أعین.

چشم داره ولی لا يبصرون.

ولی نمی‌بینه.

ببینید این عباراته نگی یه عبارات مجازیه.

می‌خوام این يعلمكم ما لم تكونوا تعلمون یعنی اینکه قرآن یه چیزی یاد بده به ما که این عباراتو نگیریم.

این یعنی نمی‌بینه یعنی اینکه چرا تو حقایق عالم رو مثلاً نمی‌بینی ولی تو، نه واقعاً در تعریف قرآنی انسان این، این کور هستن.

این انسان در تعریف قرآنی اگر نتونه فهم بکنه آیات الهی رو کوره است.

نه انگار که کوره.

و لهم أعین لا يبصرون.

و لهم آذان لا يسمعون.

أولئك كالأنعام مثل أنعام.

مثل حیواناته.

منتها حتی یک بل اضطراریه می‌زنه به خاطر اینکه یعنی میگه اونم نیست.

چون که أنعام دقیقاً اونایی که چیزی ندارن که أنعام اینجوری نیستن که.

بل هم أضل.

دور، یه، اونجا بلکه پایین‌تر از اونا اصلاً.

أضل یعنی از حیوان هم پایین‌تره.

أولئك هم الغافلون.

این سرشم در این غفلتشه.

از اینجاست که میگه حالا ببین ولله الأسماء الحسنی.

برای خدا، گره خوردن اون آیاتی که علم آدمن أسماء به همین بحث‌ها.

ولله الأسماء الحسنی.

برای خدا الأسماء الحسنی وجود داره که فادعوه بها، خدا رو با اون أسماء بخوانید و برید سراغ این أسماء و تقرب الهی پیدا کنید که س-سر تقرب الهی اصلاً در تعلیم أسماء است و اینکه آدم دارنده أسماء بشه.

این می‌شه أولئك كالأنعام بل هم أضل.

بل هم أضل بشه از کجا معلوم؟

بل هم أضل بشه به خاطر اینه که هیچ گرگی مثل آدم نمی‌شه.

هیچ هیچ گرگی مثل آدم، هیچ گرگی نمی‌تونه انقدر آدم پاره کنه که انسان می‌تونه پاره کنه.

هیچ خوبی مثل انسان تو شهوت زایی نیست.

خب؟

این میشه برکنار.

اگر کسی به قول سعدی این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود هر که فکر نبرد نقش شود بر دیوار.

نه انگار که نقش شود بر دیوار، واقعا نقش شود بر دیوار.

مثل، مثل دیوار می‌بینه خودش.

این میشه تعریف قرآنی انسان.

انسان در تعریف قرآنی‌ش.

اگه گفتن چیه؟

نمیگیم حیوان ناطق میگیم هیء متعلّق.

خب؟

و اون انسانی که بقیه میگن به منزله جنسه.

یعنی چی؟

یعنی اصلا اتفاق در حقیقت بین ماها وجود نداره [سرفه].

بین، بین انسان‌ها اتفاق در حقیقت که متفق الحقیقه باشن، یه حقیقت داشته باشن وجود نداره.

یه تعریف مردمی داره اون به منزله جنس قرار می‌گیره و بقیه این فصلی که بهش می‌خوره تازه اون میشه متعلّق، انسان می‌شه.

اگه اون فصل بهش نخورد اون نمی‌شه.

اون بهش نخورد نمی‌شه.

هیچ حیاتیم برای اون درست نمی‌کنه.

در حقیقت میشه اولایی که فرمودم برکنار.

حالا این مسئله رو اگر متوجه شدیم یه سری‌ش رو شدیم اگه نشدیم حالا بالاخره بعدها متوجه می‌شیم.

یعنی اینکه، اِاِاِ بعد از خواندن مطالبی که قرآن چه [صدای محیط] بالاخره، اِاِ این تعریف اگه تعریف مدنظر قرار بگیره همه رشته‌ها رو تغییر میده.

همه رشته‌های علوم انسانی رو تغییر میده.

شما اگه می‌خوای دارویی برای چیزی بنویسی، اقتصاد بنویسی، اقتصاد برای آدم باید بنویسی.

یعنی برای کی؟

برای هیء متعلّق.

اون‌موقع تعجب نمی‌کنی چرا قرض الحسنه اینجوریه؟

از اینکه قرض الحسنه اینجوریه چرا تعجب نمی‌کنی؟

چون که اقتصاد آدم‌هاست.

قرض الحسنه اقتصاد مربوط به آدم‌هاست.

خب؟

برای آدم گذاشتن مربوط هست.

و ربا رو هم برای آدم‌ها نذاشتن.

الان وقتی مثلا مقایسه می‌کنیم مثل حقوق بشر و احکام اسلام مثلا بعضیا برکنار می‌شه، نه؟

بله.

یعنی تفاوتی که بین نظام ج-- بله نظام جزایی اسلامو دقیقا همینجوری که می‌فرمایند نظام جزایی اسلام رو هم، بعضی، خیلی از احکام اسلام رو باید تو همین بستر نگاه کرد.

اصلا بهش تا یه رأیی بهش داد که بگیم نه اینکه نظام جزایی حقوقی اسلام بیایم بذاریم کنار نظام مثلا جزایی حقوقی، اِاِ دیگران بذاریم کنار اون‌ها و بعداً بگیم که حالا کدومش [مکث] به انسانیت انسان شبیهه.

این میگن گاهی اوقات میگن که این برای انسانتون، برای کدوم انسان؟

آقا این حاذآ اول الكلام دیگه.

انسانی که کی تعریف بکنه؟

اگر می‌بینید که یه سری جنگ‌های ابتدایی ائمه می‌کنن، بعد وقتی میگیم این جنگ‌های ابتدایی مگه در اسلام ما داریم؟

میگن ائمه می‌تونن بکنن.

میگیم چرا؟

میگیم ج-- بازگشت به دفاعه، به دفاع از چیه؟

به دفاع از نفوخ فرمودیه.

[مکث] میگه اِ!

آقا نفی چه ما-- جنگه دیگه.

آقا این دفاعه.

جنگ ابتدایی توسط ائمه دفاع از این نقشه الهیه.

خب [مکث] احکام اسلام، مدل [مکث] ترتیبی که اسلام داده توی بحث خانواده، بحث چیز، می‌بینید که دقیقاً شما از اون اول که خانواده رو تعریف می‌کنن، ببین اصطلاحات، تفاوت اصطلاحات رو می‌بینید؟

اینا فرق داره واقعاً.

یه موقع خانواده بر مبنای فرعونیه.

"وقد أفلح اليوم من استعلى" کلن شما ترتیب بندی می‌بینید که دقیقاً کی پیروزه؟

کسی که استعلى داره.

دقیقاً تو خانواده میاید بحث می‌کنید از هرم قدرت در خانواده.

این، اینو ما اصلاً نداریم.

این اصلاً این اصطلاحاتو ما نداریم تو اسلام.

هرم قدرت در خانواده یعنی قدرت با کیه؟

ولی وقتی که میاید تو اسلام چونکه بر مبنای نه فقط "أفلح اليوم من استعلى" بلکه بر مبنای "قد أفلح من زكاها" خب، بر این مبنا دارید حرکت می‌کنید.

اصلاً این اصطلاحات رو نداریم.

ما بحث اصطلاح هرم قدرت نداریم.

اصلاً کی قدرته برتره توی خانواده.

آقا الان مسئولیت و قوام بودن خانواده‌ست [مکث].

مسئولیت پذیری و قوام خانواده، قوام خانواده "الرجال قوامون على النساء".

می‌بینید ما این، اینجور اصطلاحاتی رو داریم.

[مکث] اون چیزایی که [مکث] اونا تو خانواده دارن که مفصله تمام، [مکث] اون باید انسانیت انسان توش محفوظ بمونه و الا رد میشه.

تمام این احکامی هم که داریم بازگشتش باید بیفته به اینکه ان-- و حتی اگر [مکث] یه چیزی مورد نقد قرار بگیره مثل بعضی بحث صیغه و اینا که می‌کنن، واقعاً اگه یه حکمی داشته باشیم، یک حکمی داشته باشیم پیشاپیش میشه گفت اگر بخواد دامن بزنه به فضای فحشا [مکث]، که انسانیت انسان مورد لطمه واقع بشه، اون حکم پیشاپیش میشه گفت این همچین چ Nچزی وجود نداره [مکث] و اون چیزی که، اینی که باید ببینید کسی اول قرآن رو بشنوه بعداً احکام رو بشنوه.

نه اول احکام بشنوه، همچین خوش و خوش احکام بشنوه.

اگر یک حکمی در اسلام باشه که لطمه بزنه به این نفخت فیه من روحی، یعنی اون رو [صدای محیط] یه آدم شهوت‌پرست می‌کنه.

این حکم پیشاپیش می‌تونیم بگیم ما در اسلام نداریم.

کلاً اسلام به شهوت‌پرستی و انداختن آدم‌ها تو فضای شهوانی و تو فضای حیوانی، تو این فضا اسلام هیچ کاری نمی‌کنه.

اگه میگی چهار تا زن دارم، چهار تا زن فلان همه این، این بحث‌هن بیای دیگه باز نگری بکنه تو بحثش، برمی‌گرده به بحث‌های دیگه.

برمی‌گرده به محدودیتی که در بحث ازدواج می‌خواد فلان بکنه.

یعنی می‌خواد ازدواجو محدود بکنه، نه ازدواجو توسعه بده.

یعنی این چیزا، یعنی می‌خواد ازدواج محدود باشه.

چون که هی یه عالمه زن بود و زن می‌گرفتن اینا، همین الانت [صدای سرفه] که تو غربیا قانونه که تعدد زوجات نمی‌تونن داشته باشن، تعدد زوجات دارن.

خب؟

تعدد زوجات دارن، خیلی‌م زیاد دارن.

خب؟

و بحث در حقیقت بیتری کردن و خیانت کردن که بیتری می‌کنن، همین بحث بیتری بحث کاملاً شایع و نرم نرم تو چیز...

هرچی که اسلام بگه تو احکام باید فضای در حقیقت این نفخه الهی و برآورده کردن این نفخه الهی توش در حقیقت توش ببینید شما.

اینم حتی تو حقوق بشر تو...

میگید حقوق بشر، تازه اول کلمه بشر کیه که باید حقوقش رعایت بشه؟

این بشر، حتی ما بحث حقوق حیوانات داریم تو اسلام، نه این حقوق حیوانات که میگن.

بر این مبنای که این حی ناطقه تازه.

اگر به یه گاوی اینا خیلی علف میدن می‌خواد خیلی شیر بده.

مگه خیلی علف میده بخاطر این؟

بالاخره موجود خداست.

میدن که خیلی شیر میده.

شما برید نهج‌البلاغه ببینید وقتی به عاملشون میگن این میری گوسفندا رو برداری بیاری، این گاوها برداری به عنوان زکات بیاری، چجوری رعایتشون بکنن.

به اون خدای ممکنه گریه ات بگیره.

من هر موقع می‌خونم گریه‌ام می‌گیره.

من خودم می‌خونم گریه‌ام می‌گیره.

نکنه یهو شتر از بچه شه، نکنه، نکنه بچه ناراحت بشه، نکنه بچه چیزه، اینجوری میاری نکنه تند برونی، نکنه بار زیاد بذاری، نکنه فلان بکنی، نکنه-- یعنی یه چیزی داره حقوق حیوانات میگه که اصلاً آدم باورش نمیشه.

مثلاً حقوق کیو میگه الان [مکث].

نمیدونم مواضع مختلف اینا رو نگه دار، بچه رو بیار پیش، پیش مادره، مادر ببینه اینو.

نمیدونم یه چیزایی اصلاً آدم تعجب می‌کنه میگه حقوق حیوانات [ورقه زدن کاغذ] که اینو به جای بشر هم اگه رعایت می‌کردن واقعاً [ورقه زدن کاغذ] خیلی خوب میشه.

بسم الله الرحمن.

یه صلوات بفرستین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

این حدیث هم بخون.

بحار الأنوار، ج هفتاد و پنج، صفحه چهارصد و پنجاه و سه.

أو حلّت تعالى إلى داود.

يا داود، خدا به داود دعوه می‌کند.

داود إني وضعت خمسا في خمسا والناس يطلبون في خمسا غيره فلا يجدونه.

من پنج تا چیزو تو پنج جا قرار دادم.

مردم میرن پنج جای دیگه دنبالش بگردن گیرش نمیارن.

من پنج تا چیزو تو پنج جا گذاشتم.

مردم پنج جای دیگه میرن پیدا بکنن گیر نمیارن.

خب؟

یک، وضعت العلم في الجوع والجهل وهم يطلبونه في الشبع والراحة فلا يجدونه.

من علمو گذاشتم در گرسنگی و جد و جهد.

مردم میخوان توی سیری و راحت و راحت طلبی به دست بیارن، به دست نمیارن.

من، من خدا، من که من خودمم دیگه.

خودمم میدونم چه کجا گذاشتم.

من این علمو گذاشتم تو جو.

جو هم به تعبیر روایات به این معناست که دلش قشنگ مثلا داره چی؟

داره بالا میاره از زور گرسنگی و اینا.

این تعبیر جو در واقع، تعبیر جو در مقابل همین شبهه.

یعنی شکم سیر و شکم سنگین و آرق فندقی و [خنده] این چیزا.

چی؟

اصلا اینکه داریم توی، چی؟

تو روایات داریم که مؤمن شایسته نیست انقدری بخوره که آرق بزنه.

یعنی انقدری بخوره که آرق بزنه اصلاً شایسته نیست انقدر بخوره.

خب؟

که میبینی که بـ-- مثلا به خصوص تو ماه رمضان خیلی مشاهده میشد بعضیا مثلا بعد از اینکه افطاری میکردن اصلاً مثل توپ مثلا می‌افتادن [خنده].

بعد میدیدی داره عرق میکنه [خنده].

این، این اصلاً شایسته نیست.

اصلاً برای آدم شایسته نیست انقدر بخوره.

یعنی انقدر بخوره که اینجوری پس میفته و مثلا به نفس نفس میفته و عرق میکنه و این چیزا.

اصلاً واقعا روزه رو نذاشتن آدم مثلا به اینجا برسه ها.

واقعا این کسی که رسید به این نقطه یه خورده به روزه، به روزه گرفتنش یه خورده تردید میکنه.

این جور که دمای افطار گاهی اوقات تو این مغازه ها به ق N منقالی‌ها یه سری میزدی میدیدی که بعضیا این، این دقیقا همین شبه و شهوت پرستی یعنی همینه.

یعنی این اینم، اینم بخواهیم بخوریم مثلا.

اینم، اینم، اینم بخواهیم، اینم بخواهیم برای افطار.

اینم برای چی؟

یعنی اصلا همینجوری میخره، میخوره همینجوری توی مثلاً جاهایی که میره هرچ- محصول جدیدی در محصولات خوراکی مثلاً میاد این تست میکنه همه رو.

بعد مثلاً میگه خب بریم این، اینجا شیرmoz بخوریم.

بعد بریم اونجا مثلاً یه چیز دیگه بخوریم.

بعد بریم یه جای یه چیز دیگه بخوریم.

بعد اونجا-- این اینجوریه که هی اصلاً نه اینکه کلاً آدم مثلاً حالا بالاخره میره مثلاً می‌شینه یه چلو کباب، یه چلو کباب بخوره، این طوری نیستا.

ولی یه جوریه، اصلاً یه حالت و ذهنیتی در این وجود داره که کاکائو، کاکائو رو میخواد میخوره.

اون کله پاچه میره میخوره.

البته کله پاچه دوست نیست من کلاً [خنده].

این، اینو بذار کنار [خنده].

این میره میخوره، اونو میخوره، اینو.

خب بعیدا آدم بی-بی-بخوره اینکه خوردن که چیز نیست که.

ولی اینی که این با این سنگینیا و با این روحیات کسی بخواد در حقیقت علم خدا، الان خودتون ضمیر کنید که علم نوره.

این، این حالت، حالت نورانی نیست که خدا بخواد این علم نورانی رو مثلاً به یه همچین شکم سیر آدم پرخور مثلاً اینجوری بخواد خدا علم بده.

و تو جهد گذاشته، تو جهد.

واقعاً باید تلاش کرد.

تلاش و از خدا هم آدم بخواد تلاش بکنه.

بعضی از-- یکی بود دیروز طلبه بود، منو دیده بود.

خونه‌شون ن-- همین نزدیک همین مسجد مهدی بود.

گفتش که "عه شما دارید نهایه درس میدین؟" گفتم آره.

یعنی نگاه کنید فاصله‌ش با مسجد مهدی اندازه پیاده بیاد یه دقیقه.

خب، پیاده بیاد یه دقیقه.

گفت "شما نهایه، اه!

خیلی خوب-- ساعت چند؟" گفتم شیش صبح.

شیش صبح.

گفت "اه!

خیلی زوده" [خنده].

گفتم آدم دیروز پونک ساعت شیش صبح اونجاست.

خب؟

گفتش که "ولی نه شیش صبحه [خنده]" ببین این نمیشه.

اینجوریه که درس خوندن نمیشه که.

کسی اگه اهل تلاش نباشه، آها این درس در نمیاد، علم از توش در نمیاد.

فکر می‌کنن تو راحت‌طلبی و تو راحتی و اینا به آدم علم میدن در حالی که اینجوری نیست.

وضعت العزة في طاعتي و هم یطلبونه في خدمت السلطان فلا یجدونه.

من عز-عزتم رو، عزت در میان مردم رو حتی، مثلاً عزت، من گذاشتم تو اینی که طاعت منو بکنن.

اون موقع و هم یطلبونه في خدمت السلطان.

تو خدمت این سلطان جائر، در حقیقت سلطان در تعابیر شیعه یعنی سلطان جائر.

و اینی که خلاصه خودشو وصل بکنه به یه سری آدما مثلاً وجیر و نمی‌دونم آدمای شاخص و سرشناس و اینا از اون به بعد می‌خواد عزتشو تو این راستا به دست بیاره و به دست نمیاره.

من گذاشتم تو اطاعت خودم.

اگه اطاعت منو بکنی اونی که [سخنگوی 1] جمیع عزت دستشه، او عزته وقتی پخش می‌کنه، اونجوری پخش می‌کنه که در همین روایت امیرالمؤمنین هست که شما [سخنگوی 1]، ببخشید [سخنگوی 1].

کسی اگه این رابطه‌شو اصلاح بکنه خدا این روابط ارزیشو اصلاح می‌کنه.

اگه کسی روابط پولی‌شو اصلاح بکنه خدا روابط ارزیشو اصلاح می‌کنه.

خیلی لزومی نداره که آدم هی بدوه برای اصلاح روابط ارزی.

خدا اصلاح می‌کنه.

تو این، این رابطه‌رو اصلاح بکن.

اهل دعا باش، اهل زهد باش، اهل ز-- اهل اطاعت باش، اهل مسجد باش، اهل سجده باش، اهل انجام وظایف باش، اهل این چیزا باش.

نگران نباش که حالا فامیل راجع به من چی میگن، حالا چی؟

خدا همه رو درست می‌کنه، همه رو درست می‌کنه.

ذهنیت همه رو درست می‌کنه خدا.

اون عزت لازم رو خدا میده.

[سخنگوی 1] من غنا و ثروتمندی رو گذاشتم تو قناعت.

مرد-مردم تو کثرت مال می‌خوان پیداش کنن گیر نمیاد.

کثرت مال واقعاً اینجوری نیست که به قول مثنوی که آقای حمزه هم قول مثنوی میگن، زیاد میگن.

این مال مثل آب چیه؟

آب نسبت به کشتی.

تا پشت کشتیه، کشتی سرحاله و میره.

بیاری تو کشتی اگه زیاد بیاد تو کشتی، کشتی می‌خوابه.

اونقدر به اندازه شرم مسافرین کشتی باید آب از بیرون بره تو که اندازه شرم مسافرین بخورن تشنگیشون رفع شه.

وگرنه اگه کسی دچار کثرت مال بشه و هی بخواد مال زیاد بکنه، هی مال زیاد بکنه، مال زیاد بکنه، این کارو بکنه واقعاً به بدبختی می‌رسه.

واقعاً به بدبختی می‌رسه.

ولی اگر قناعت داشته باشه قناعت به قول [سخنگوی 1] اصلاً.

مال نفاد ناپذیره، پاره ناپذیره.

[سخنگوی 1] من رضا خودمو گذاشتم تو سخط نفس یعنی کج خلقی کردن با نفس، با نفس.

یعنی نفسو فی سخط نفس.

نفسو باید به غضب کشوند، نفسو باید رام کرد.

اینکه هی بگه نمی‌دونم اگه این کارو بکنم مثلاً یهویی چنین می‌شم.

نه این نفس به قدری حیله gre هست حتی ببین ما در روایات داریم [سخنگوی 1] که اگر شما اول وقت حوصله‌تون نکشید نماز بخونید.

اومدن سؤال کردن اگه اول وقت حوصله‌مون نکشید نماز بخونیم، می‌دونیم یه ساعت بعد، بعد حوصله‌مون می‌کشه نماز بخونیم، چیکار بکنیم؟

میگن بذارید یه ساعت بعد نماز بخونید که حوصلتون می‌شه با تمرکز نماز بخونید، خب؟

همین جا علما چیز دارن، پا در میی دارن.

میگن نکنید زیاد این کارو بکنیا چون این نفس حیله‌گری می‌کنه دیگه.

یعنی سر بزنگاه وقت نماز که می‌شه شروع می‌کنه بازی درآوردن که چیز...

الان حال نداریم بذار یه خورده یا بگذره بعدا حال پیدا بکنیم.

یعنی ش-- دقیقاً شما یکی دو بار این کارو بکنیدا بازیگری می‌کنه، خب؟

ما بنده خودم یه پا در میی دارم اینجا به عنوان سفها [خنده].

و اون اینکه در اون موقع باید نماز مستحبی بخونید.

در اون موقع باید نماز مستحبی بخونید.

یعنی اگر حال نماز چیز نکنید، نماز، نماز واجب نه، نماز مستحبی می‌خوام بخونم، خب؟

یه ن-ناfile می‌خوام بخونم، خب؟

اینو ولش نکنید.

ولش بکنید شروع می‌کنه حیله‌گری کردن.

نفس رو در یک مجاهدت، اینی که حالت عاشقان عارفانه هی برخورد کرد، اینجوری نیست.

یه ترکیب بحث همین عشق و عرفان و این چیزا با ترکیبی خفت گیریه.

واقعا باید خفت نفس رو گرفت مراقبت کرد که چیکار می‌کنه الان.

بعد از رضای في سخط الناس و [نامفهوم] في رضا الناس و بعد اقت راحة في الجنة.

من راحتی رو میخواستن ببرن بهشت.

و هو یتركونها في الدنيا خلا یجدونها.

اینا می‌خوان تو دنیا راحت بشن، نمی‌شه.

دنیا جای راحتی نیست.

اگر این ذهنیت درست شه که دنیا جای راحت و خوش گذرونی نیست، کسی راحت-- اصن ذهن اصن تمام مدار ذهنش عوض می‌شه.

ببینید اصن روانشناسی عوض می‌شه.

شما می‌خواید که یه کاری بکنی که این راحت بشه.

اصن نمی‌خواد این راحت باشه.

شما چی می‌خواید؟

شما می‌خواید که این دقیقاً با یه سری قرص و فلان همه چی می‌خوای بکنی احساس مثلاً چی؟

احساس آسودگی خیال.

اون یه علا به نک الله تطمئن الغروب وجود داره که قلب مطمئن و آرام وجود داره.

اونم در پرتو معارف الهی فقط وجود داره.

اونم به معنای این نیست که مثلاً هیچ اتفاقی براش نمیفته.

شاهد این نفوس مطمئنه هم ائمه‌مون دیگه.

شاهد این نفوس مطمئنه همون علمامون دیگه.

همین امام دیگه.

نه اینجوری نیست.

کسی یه زندگی شیکه، راحته، بی‌دغدغه ای اگه بخواد اینجوری باشه گیرش نمیاد و، و الان بنده حدود ده ساله مشاور خانواده‌ام.

یعنی ده سال دقیقاً دارم این کارای مشاوره خانواده انجام میدم.

تو این ده سال تو این ده سال واقعا میبینم که نمیشه و واقعا دارن اشتباه میکنن که میخوان برسن به این نکته.

یعنی باید ذهنیت طرفو تغییر داد که بابا اصلا دنیا جای راحتی نیست.

اگه فکر کردی یه زندگی فلان اینا، نه کسی اینجوریه که تو فکر میکنی، که اگه تو فکر میکنی واقعا جای راحتی هم نیست که تو برای خود داری یک محل سرگرمی و تفریحا درست کردی.

واقعا جای سنگلاخی، چیزیه که باید تو این سفر پر سنگلاخ چنین و چنانی شما باید حرکت بکنید و به اون راحتی تو بهشت آخرش برسید و این هم متفاوته.

ببخشید یه توضیح kurz about این که مردم تو خارج دغدغه ندارن، راحت زندگی میکنن، در مورد این خیلی- مردم تو خارج از بعضی خیلی دغدغه دارن.

یعنی دغدغه شاید پول ندارن.

tajri یعنی دغدغه مال ندارن.

دغدغه شکم گرسه‌شونو ندارن.

درسته مردم نه همه مردم، نه همه جای خارج آخه ما خارج افغانستان هم خارجه.

[خنده] خارج از این منظورتون مثلا یه کشور مثلا کانادا و آمریکا اینا، اینا بعضی از ایالتاشون.

اگه سوئیس و مثلا سوئد و این کشورهای اسکاندیناوی کلا اینا این منظورن tajri.

اینا دغدغه اینکه شکمش گرسنه باشه ندارن.

این درسته.

چونکه یه جور ترکیباتی دادن مثلا با یه اقتصاد به شدت مصرف گرایانه که میگم این اقتصادش هم یه جور خاصیه ها.

یعنی به شدت تبلیغ مصرف گرایی میشه.

شما این پیانو داری؟

اینی که ما تو فرهنگ Islam داریم تا داری، داری، داری دیگه.

برا چی بری یه چیز دیگه بخری؟

میگن نه اینو بذار کنار.

خب اینو بذار کنار، یه سری اسکات وجود داره کلا و این گروه‌های پیشاهنگی وجود داره.

میرن اینا رو از دست شما جمع میکنن چون نمیتونی تو خونه نگه داری همه اینا رو.

میری چیز نو میخری.

اینا رو از دست شما جمع میکنه میده به فقرا.

و یک سیکل در حقیقت اقتصاد مصرف گرایانه درست کرده.

سیکل به اقتصاد مصرف گرایانه درست کرده که این که در حقیقت [مکث]، خب این طبیعتا دغدغه سرپناه نداره، دغدغه اینو نداره.

ولی پس چرا اینجوریه که در کشورهای اسکاندیناوی بالاترین رقم خودکشی وجود داره؟

چرا بالاترین رقم طلاق وجود داره؟

چرا بالاترین رقم، بالاترین رقم‌های خیانت وجود داره؟

چرا بالاترین رقم‌های خشونت وجود داره؟

چرا بیماری قرن میگن اضطراب؟

چرا اینجوریه؟

به دلیل اینکه این دنیا این طرفشو بگیری، خب، این طرفشو بگیری یعنی یه فرهنگ مادیای individualistic به خصوص یعنی بر مبنای فرده که میگه فرد من هرچه خواست، خب؟

اون فرد منم چیه؟

نه فرد من در باب [سخner نامفهوم] این فرد من یعنی فرد حیوانی من، هرچه فرد حیوانی من خواست این، اینو میگیم این لغات هم گولتون نزنه، این individualist یعنی [سخner نامفهوم].

این دقیقا همینه.

این لغات‌ها فریب میده.

ما یه موقع تو وقت‌های گذشته توی یه هیئت می‌گفتیم که بابا اینا گول این لغات رو نخورید.

این family که میگن خانواده بعد بعدش اسمشو تغییر دادن گفتن نه این میشه partner family.

همین اینی که ما بهش میگیم زنا اونا میگن partner family یعنی به جای چی؟

بعد گفتن این single parent family این single parent family همین ولدو زنا خودمونیم [خنده].

خب؟

یعنی با تغییر اسامی چیزی تغییر نمی‌کنن، محتوا تغییر نمی‌کنن.

بعدش هم گفتن homosexual family و یادم خانواده دقیقا میرن نغم می‌ریزن رو سرشونو مرد با مرد، زن با زن میرن تو کلیسا نغم می‌ریزن سرشونو ازدواج می‌کنن، از شهستگاه وارد می‌کنن و اینا.

همین چیزی که قرآن گفته که ما سبقکم به من احد من العالمین.

احدی از عالمین این کارو نکرده بود که اینو کردن.

قوم لوط کردن.

بعدش هم تو textsشون مینویسن که این حالا من لغاتشو شرم میاد این، اون نیستا، این عاشقانه عارفانه است.

یعنی، یعنی میان یه چیزی میاند میذارن کنارش در میاد که این کار اون کار نیستا، فکر نکنی اون کاره.

این دقیقاً عاشقانه است اصلاً.

خب .به لذت همین دنیا ببینید لذت با راحت فرق داره.

به لذت این دنیا میشه رسیدا.

یعنی در این دنیا لذت برد.

نه لذت از این دنیا همش، در دنیا لذت برد.

یعنی ما در دنیا باشیم ولی داریم لذت میبریم.

به این میشه رسید ولی به این که به یه راحتی، راحتی منظور همین دیگه کلاً همه چی سر جاشه.

هیچی با ما هیچ تضادمی نداره.

اینجوری به این نمیشه رسید، غربیا هم نمی‌رسن احتمالاً بدتر هم هستن [نفس عمیق].

خداya خدا ما رو ببخش و بیامرز.

قلب ناظرین امام زمان رو از راضی و خشنود بدار.

در امر فرجش شتاب بفرما.

ما رو از معارف حق قرآن علوی به هر من بفرما.

نصب زبان ما رو تقوی ما رو از مریدان و عاشقان قرآن علوی قرار بده.

خدایا هر حسینه‌ای در هر جای این عالم به ما از تموم آلال باصفا بفرما.

نوا ما از رهبری همه خدمتگزاران اسلام و قرآن در پناه خودت حفظ و [سرفه] بفرما.

امين [صدای محیط] همه گذشته‌مان، رفته‌مان، زوجه و پدر و مادرمان، معلمان، همین از ساعه مهمان خان‌ و پیکران، قرآن و اهل‌بیت قرار بده.

پدر و مادرمان را به‌غایت از ما راضی و خشنود بدار.

همه مریضای اسلام و ارزش‌گران، این خیر و صلاح که در شفاست عاجلاً و کاملاً به واسط عافیت ببخشید.

دعای مجاهدی سالیتر بگردان، ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

خدا ما را برتر از شفاعت آنها قرار بده.

ولنبی و آله اطهار و اصحابی.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.