سلام علیکم و-- سلام علیکم و رحمة الله.
جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام و همه گذشتگان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمهامون [مکث]، الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على محمد وآل محمد همینجوری که چاییهاتونو میل میفرمایید.
انشاالله که امروز از محضر حضرت آقای امجد هم بهرهمند میشیم.
قراره که ایشون تشریف بیارند.
حالا اگه اتفاقی نیفتاده قرار بود هفت و ربع، بیست دقیقه اینا اینجا باشن.
حالا ما هم تمهیدات ایشون که حالا ما مطالب رو ادامه میدیم تا که ایشون تشریف بیارن.
انشاالله.
سوره مبارکه بقره [مکث]، صفحه شش.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
و علم آدم الأسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال أنبئوني بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقين.
قالوا سبحانك لا علم لنا إلا ما علمتنا إنك أنت العليم الحكيم.
یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد وآل محمد پس از اینکه در جلسهی گذشته بحث تعریف قرآنی انسان ارائه شد و اونی که انسان نه یک حیوان سخنگوئه یا یک حیوان اندیشمنده [مکث].
بلکه یه حی متألهه.
یه زنده الهیه، چنانچه از اون الهیتش فاصله بگیره و تحت تعالیم قرآن و معارف الهی نباشه، [مکث] اون یک حیوانه و بدتر از حیوان.
این مطلبی بود کههه جلسهی پیش گفته شد و اساساً خوبه که آدم توجه بکنه به اینکه فرقش با گروه حیوانات چیه.
یعنی اگه تأملی بفرماید که خودش کیه و انسان کیه و تمام این اطلاعات رزومهش رو کنار بگذاره که توی رزومهها به اینمون میدن.
یعنی اسمش، فامیلیش، شغلش، پدرش، مادرش و همه اینا رو کنار بذاره.
در درجه اول دچار یک تحیر خاص میشه.
یعنی در وهلهی اول آدم میترسه مثلاً.
که یعنی همهی اینا رو اگه بزنه مگه چی میمونه دیگه براش؟
اینه که تا حالا در حقیقت توفیق معرفت، معرفت نفس اتفاق نیفتاده.
البته قدری که اینا رو بزنه کنار میگن یه شیرینی خاصی احساس میشه که همونی است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه".
ببینید این روایت رو، اِممم روایت خاصیه این روایت.
یه جوری گاهی اوقات این روایتو ترجمه و تبیین میکنند که اینا biraz از ظاهرش فاصله داره.
یعنی میگن "من عرف نفسه فقد عرف ربه" یعنی این که اگر کسی رابطهی نفس و قوای نفس رو بشناسه، او رابطهی خدا رو با عالم میشناسه.
این گرچه حرف خوبیه ولی این نیست، این ظاهر اولیه خود روایت این نیست.
ظاهرش اینه که کسی که نفس خودشو بشناسه در همونجا خدا رو میشناسه.
"من عرف نفسه فقد عرف ربه" یعنی اگر شروع بکنه به خودشناسی، این اطلاعاتو بذاره کنار و شروع بکنه به اینکه خب حالا من کیم، کیم که اینا رو بذاری کنار با حیوونا فرق میندازه.
اینو بذاری کنار، اونو بذاری کنار در همون نقطه خدا رو میبینن.
اینم دلیلش اون نفخت فیه من روحیهه.
که واقعاً میبینه نه اینکه رابطه خدا رو با عالم میفهمه چجوریه وقتی رابطه خودشو با قوایش فهمیده چجوریه.
این مطلبه حق یه سر جای خودش.
ولی، اون تهور شیرینی که اتفاق میفته اون موقعست که اینا رو بذاری کنار در همون نقطه خدا رو ببینه [مکث] و در همون نقطه خدا دیده میشه.
و باید خدا اساساً این چیزی که روایات و آیات ما رو به اون سمت هدایت میکنه این نیست که یه خدایی هست، یه قرآنی نورانیست.
اینا حالا نورانیه دیگه خدا هست.
خدا اگه دیده نشه که مثل اینکه بگیم که آقا این لامپ نورانیه.
بعد بگیم که ما که نمیبینیم.
بگه آخه تو نمیبینی ولی نورانی هست به هر حال [مکث]، نورانی هست.
این که من نبینم نورانیه [مکث]، که این دلیل نمیشه که این نورانی، من باید ببینم این نورانیه.
یعنی این که به آدم بگویند که چراغی روشنه، این که نمیشه چراغ روشن که، باید من ببینم این چراغ روشنه.
اگه نورانیت قرآن احساس بشه یعنی قرآن نورانیه.
[مکث] قرآن، نورانیت قرآن باید احساس بشه، خدا هم باید احساس بشه [مکث].
این هرچی که جلسه پیش گفته شد نهایتاً همین گفتههانو در قرآن شروع میکنه و میبینید که داریم ما در قرآن، که [مکث] قرآن زمینه دو تا خود رو طرح کرده و گفته ما دو تا خود داریم، دو تا نفس داریم، دو تا خود برای آدم تعریف میکنه.
الان با همدیگه این دو تا آیه رو ببینیم [مکث]، یه مقدار قضیه واضحتر میشه.
ضمن اینکه باید توی پرانتز گفتش که ببینید تفسیر قرآن بر دو قسمتست.
تفسیر قرآن به قرآن هم بر دو قسمتست.
تفسیر قرآن به قرآن به حسب الفاظ قرآن، این یه جور تفسیر قرآن به قرآنه.
خب؟
یعنی شما الفاظ شبیه به هم قرآن رو بذارید کنار هم دیگه، اون موقع یه چیزی استنباط میشه گفت تو آیات قرآن [مکث]، که این کارو خب کار نرمیه دیگه.
یه سرچ لغوی بکنیم، لغتها رو دربیاریم با همدیگه کنار همدیگه بذاریم، مراتب لغاتو تعیین بکنیم اینها تا اینکه تفسیر قرآن به قرآن اینجوری شکل بگیره به حسب الفاظ قرآن.
ولی یه چیز دیگهای که وجود داره و بسیار، بسیار مهمه تر از اون چیزی که در ذهنم هست تفسیر قرآن به قرآن به لحاظ محتواست.
آیات مربوط به خلافت تفسیر قرآن به قرآن به حسب الفاظ نداره.
چرا؟
به دلیل اینکه منحصر به فرده آیاتش.
[سرفه] یعنی آیات خلافت آیات منحصر به فردیه.
فقط همین جای قرآن هست و لاغیر.
خب.
ولی تفسیر قرآن به قرآن به صورت محتوایی میشه همین که شما در حقیقت اگر بیایید سراغ محتوا میبینید کل قرآن تفسیر همین آیاته.
کل قرآن تفسیر این آیاته.
چونکه کل قرآن میخواد بحث انسان و انسان کامل و اینها رو طرح کنه.
[نفس عمیق] شما سوره مبارکه آل عمران آیه صد و [صدای کاغذ] پنجاه و، صد و پنجاه و سه.
از اینجاش بخونیم بهتره.
[سرفه] بسم الله الرحمن الرحیم.
شما بسم الله بگید.
زیاد بسم الله بگین.
اجرا.
[صدای کاغذ] این در مورد جنگ احد فرمد که [سرفه] «إِذْ تَسْعَدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَىٰ أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ» وقتی که شما از این همچین فرار میکردید از میدان جنگ، اون موقع رو یاد بیارید «وَلاَ تَلْوُونَ عَلَىٰ أَحَدٍ» و هیچ توجهی به عهدی نمیکردید تا روز قیامت.
دیگه بعد از اون شکستی که در احد اینا متحمل شدند دیگه یادتون بیاد اون موقعی که اینجوری فرار میکردین.
اون موقع «وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ» آه رسول داشت پشت سرتون فریاد میزد که بابا برگردید.
خب خیلی یه رسول مظلومانهای واقعا در قرآن وجود داره.
به خود اون آیه انتهای سوره مبارکه جمعه هست که عمق در حقیقت مظلومیت رسول الله و اینکه حالا در این جمع برترین خلیفه خدا تو اون موقع میون اینهاست و اون انسانهای دنیاگرا و العیاذ بالله و پناه بر خدا که این اتفاقا برای ما هم بیفته که خب حضرت دارن نماز جمعه خطبه نماز جمعه میخونن که ای مردم یا ایها الناس چه و چه.
بعد یه کاروانی میاد و با طبل و دهل و اینا مشغول مثلاً جنگولک بازی بودن.
مثلاً سیرک بوده، خب؟
و مثلاً یه سری کالاها تجاری هم میفروخته.
همه بلند میشن میرن.
[سرفه] ببین خطبه نماز جمعه همه بلند میشن میرن که خدا اونجا میگه که [سرفه] "وإذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها وتركوك قائما".
تو همینجوری قائم ولت کردن.
بعد میگه "قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة".
اون چیزی که در نظرت بهتر از این جنگولک بازی، لهو و تجارتیه که اینا-- یعنی پیامبر [خنده] یه لنگه پا ول کردن رفتن سراغ چیز، دارن سیرک ببینن.
این به هر جهت مردمن.
"والله خير الرازقين".
اینم میگه "والرسول يدعوكم في أخركم" پشت سرشون رسول میاد میگفته بابا برگردید.
"فأصابكم غما بغم لكي لا تحزنوا على ما فاتكم ولا ما أصابكم والله خبير بما تعملون" خب، "ثم أنزل عليكم من بعد الغمة أمنة نعاسا يغشى طائفة منكم".
سپس نازل کرد بر شما بعد از اون غم یه چرت امنیت.
این چرتهایی که امنیتزایی داره خوبم هست.
هر چقدر کسی وظیفهشو خوب انجام بده خوابا شیرینه.
این یه مطلب حقیه.
هرکی و-وظایفشو تو طول روز درست انجام بده خوابها شیرینه.
اصلاً کلاً خوابها شیرینه.
چونکه اون خوابم یه خواب طولانیتر.
دیگه گفتن مرگ چیه؟
گفتن همین مثل اینکه میخوابید تا طولانیتر.
خب؟
این طولانیتر همون خوابه فقط طولانیتر.
[نفس عمیق] اونوقت میبینید که به اون، اونا گفتن که چند سال خوابیدین؟
گفته بودن که اون اصحاب کفری که در حقیقت اون وظیفهشونو انجام داده بودن وقتی خوابیدن سیصد سال هم که خوابیدن بعد گفتن چند وقت خوابیدین؟
گفتن [سرفه] خواب شیرینیه.
کلاً خوابش، خواب شیرینیه.
اون مرگم که بره اونم که خواب طولانی، اونم شیرینه.
کسایی که به هر جهت با قرص و دوا و دکتر و فلان باید بخوابن، حالا اگه یه چیزی بالا پایینه تو نمیدونم تیروئیدش بد کار میکنه، میرن دکتر.
ولی خیلی وقتها حالا طوری که جالبی دنیاست.
به قول امام میفرمایدند که-- حضرت امام میگفتند که در این تفسیر surه حمدشون میگن [مکث] کسی که در علم قرار میگیره، در مسائل علمی قرار میگیره غرق علم میشه.
یعنی وقتی داره مسئله حل میکنه همچین فرو میره تو مسئله.
وقتی که نماز میخونه پیش نمازه، نه غرق در نماز.
این علم هیچ نورانیتی برای اون نداره.
این علم همونیه که حجاب اکبره.
این علم ظلمته.
اگر داره د-- مسئله حل میکنه غرق تو مسئلهست [صدای سرفه].
یعنی فرو رفته تو مسئله.
وقتی نماز میخونه پیش نمازه، اصن فرو نمیره تو نماز.
یعنی این همون علمیه که حجاب اکبره.
اینو امام میگن.
يق-- امنت الناس يق شما طائفت منکم.
یه طایفهای از شما رو این میپوشاند.
این چرت امنیتزا این طایفهای از شما رو پوشاند.
یعنی میپوشاند.
حالا ببینید راجع به یه گروه دیگهای که در جنگ احد شکست خوردن و این شکست رو متحمل شدن، ایمانهاشونم ایمانهای در حقیقت نیمبندیه.
راجع به اونها اینطور میفرماید و طائفت قد اهمتهم انفسهم [مکث].
و اون طایفهای که همتش خودشه، این تعبیرو دقت میکنید؟
طایفهای که همتش خودشه، این کدوم خودشه؟
در موقع آیه دیگه که میبینید اونجا یه جور دیگهست.
یه گروه دیگهای که ایمانهای نیمبند دارن میگه طایفهای که همتش خودشه.
این زمینه طرح همون بحث جلسه گذشته بود، جلسه گذشته بود که این گروهی که همتش خودشه یعنی همین خود حیوانیش، همین آبرونش، همین شغل و کسب و کارش همتش خودشه، نه اینکه همتش اون خود روحانیشه که کشیک نفس کشیده که مراقبت میکنه که چه هست و که چه هست.
این از اون نیست [صدای سرفه].
اینجا ببینید میگه که و طائفت قد اهمتهم انفسهم کسایی که همتشون خودشونه، به خودشون کار دارن، به بقیه کار ندارن.
به اون خودشونم که کار دارن نه به اون نفخ صدر روحی کار دارن که.
به همین، همین چیزا همین که یه پستی باشه، یه به قول آقای امجد دیشب خدمتتون گفتیم که این نجستها [خنده] اینجوری، این نجست، این حالا تعبیرشون این نجستها، خب؟
برای ما که اینجوری نیست ولی خب اینی که یه پولی، یه پستی، یه چیزی، اونی که کشیک بکشه و فلان و این، این که منظور نیست.
این منظور نیست تو این آیه که میگن کشیک بکشید، میگن مراقبت باشید، میگن چه باشید، میگن.
آقای حسنزاده یه موقع فرمودن که این ایمانهایی که مزه نداره، خب ایمان خیلی از ما مزه نداره.
یعنی ایمانی که مزه نداره این م- بیمزهگیش به خاطر اینکه به خاطر تمام این هرزبینیها و هرزگوییها و هرزشنویها و هرزخوریها مال ایناست.
چون این بیت رو زیاد میخونن که لب ببند و چشم بند و گوش بند گر نیابی رازها بر من بخند.
تو دهنتو ببند، گوشت هم ببند، چشمت هم ببند.
یعنی اون قول هرزهها ببند.
یعنی حرف هرز نزن.
جوک هرز نگو.
اون که دروغ نگو، غیبت نکن اینا که اون پناه بر خدا بحث دروغ غیبت نیست.
بحث اینه که [سرفه] حرف هرز نزن.
بالاخره یه موقعی یک بار برای همیشه آدم باید بگه که آقا ما حرف بیخودی نمیزنیم.
اومدن جوک بیخودی تعریف بکنن بفرمایید که آقا ما جوکهای اینجوری گوش نمیکنیم.
بگه از کی تا حالا؟
بگو از همین الان.
از دیروز.
مگه باید من مگه یه چیزی رو مگه باید از اول بچگیم تا حالا مثلاً بکنم تا بگم من این کار رو میکنم.
خب این جوکهای اینجوری آقا ما گوش نمیکنم.
این حرفا اینجوری، این حرفا رو من گوش نمیکنم.
این حرفا رو من، ما اهل این حرفا نیستیم.
نمیدونم هرزبینیها و هر جور فیلم و شاید ببینید هیچ مجتهدی نتونه فتوا بده که فیلم فلان جوری دیدن حرامه که حالا آدم دنبال حلال و حروم اینا بگرده.
ولی خب فیلم میدن سانسور نشده فلان، آقا ما، ما نمیبینیم.
حالا جایزه اسکار گرفته دیگه چه کار کنم حالا.
اگه سانسور کردین به ما اینو بده ما ببینیم.
حالا نکردین آقا من لزومی نداره اینو ببینم.
خب عطایش رو به لقایش میبخشیم.
ما میگه چیزی از دست میدی.
اگه نبینی چیزی از دست میدی.
اگه ببینم خیلی چیز از دست میدم.
از کجا میدونیم که نبینی چیزی از دست میدی؟
ببینی خیلی چیز از دست میدی.
خب اینی که میفرمایند اینا شوخی نیست.
میگن به امیرالمؤمنین میگن که آقا ما نمیتونیم نماز شب بلند شیم.
امیر، امیرالمؤمنین نمیگن که خب بالاخره حالا یاد میگیری مثلا.
میگن قلب قیدهست که زول بکش.
خب گناه میکنی.
گناه میکنی، گناهها بستت.
وقتی بسته شدی به گناه نمیتونی.
این گناهه کدوم گناهه که شما بگردید بگین ما غیبت میکنیم، دروغ میگیم یا نمیگیم، اینو میکنیم یا نمیکنیم.
این همین هرزه، هرزههاست، هرزه گردیاست.
هر جور مناسبتی، هر جور مجالسی، هر جور فکری، هر جور حرف زدنی، هر جور خوردنی.
خب این یه عسله که میبینی که هر جور خاخرقاتی شده، گوجه فرنگی ریختیم توش، سرکه ریختیم توش فلان اینو ریختیم.
بعد میشه ایمانای بیمزه.
خب.
ایمانهای بیمزه.
ایمان اگر خوشمزه بشه اون موقع است که ایمانه.
اصلاً اون موقع است که میگن ایمان بهش.
[سخنی به زبان عربی] جای ایمان تو قلبه و اینم که گفتن که ایمان تثبیت نمیشه مگر با عمل [نفس کشیدن].
[سخنی به زبان عربی] ایمان فقط تثبیتش با عمله.
یعنی فقط با یه چیزی عمل بکنی.
اینکه دلت پاک باشه و ما با خدا یه ارتباط خاصی داریم و ما یه جورای خاصی هستیم و ما اینو چه و چه و چه.
این حرفا همش کدومه که چه حرفاییه؟
همین اینه.
یعنی نمازه، روزه ست، سجده است، نمیدونم دقت مراقبته، اینجور حرفی نزنم، اونجور چیزی نخورم، اونجور چیزی نکنم.
ایناست به اجته-- این منظور [سخنی به زبان عربی] این نیست [سخنی به زبان عربی] اینه که همه خود حیوانی [سخنی به زبان عربی] گمان، در حقیقت گمان جاهلی به خدا دارن.
اینها اینجوری گفتن که ببینید این موقعها میپره خیلی وقتها ایمانای آدم.
ایمانهای نیمبند در موقع فتنه ها و افتتان این دنیا ایمانها میپره.
ببینید [سخنی به زبان عربی] خوب دقت کنید اینا داستان نیستا.
مثل داستان نخونید.
اینا یک چیزیه، یک حقایقیه که در حقیقت کسی اگه خودشو تطبیق داد، داد.
اگه نداد در حقیقت داره داستان میخونه.
[سخنی به زبان عربی] اصلاً ما تو راه حقیم؟
آیا برای ما اصلاً یه حقانیتی وجود داره که ما شکست خوردیم اینجا؟
[سخنی به زبان عربی] همه امور دست خداست بهشون بگو.
[سخنی به زبان عربی] یه چیزیو دارن مخفی میکنن که آشکار نمیکنن برای تو.
[سخنی به زبان عربی] خدا اون موقع آشکارش میکنه.
[سخنی به زبان عربی] ما [سخنی به زبان عربی] اگر یه حقانیتی با ما بود، ما که اینجا کشته نمیشدیم که.
اینجا شکست نمیخوردیم که.
پس چی شد؟
[سخنی به زبان عربی] لو كان لنا من الأمر شيء ما قتلنا هؤلاء.
قل لو كنتم في بيوتكم لبرز الذين كتب عليهم القتل إلى مواضعهم.
ای بگو اگه در خونههاتون هم باشید این ق-قتلی که براتون نوشته شده به سراغ خوابگاههاتون خواهد آمد.
بالاخره شما میمیرید.
اصلاً این عمرای در بعضی از توابیر و روایات اینا هست که این شهدا اگه شهید نمیشدند تا همین این سن قرار بود بمیرند.
[مکث] اینو نگاه کن که چیه.
این شهدا قرار بود تو این سن بمیرند، خب شهید شدند.
[مکث] اومدن به جای اینکه بمیرند شهید شدند.
این یه سقف چیزشون بوده، سقف عمرشون بوده.
این سقف عمر اینجوری تموم شد.
[صدای سرفه] با این حالت تموم شد.
بعضی از این شهدا مهربان مثلاً شهید مثلاً اشرفی اصفانی، که اشرفی اصفانی تو سن هشتاد سالگی کشتنش.
خب فکر میکنم اگه مثلاً زنده میکردن ایشون یه دو سه سال دیگه بیشتر عمر نمیکرد ولی باید این قسمت یعنی و این قسمت و قابلیتی که ایجاد شده بود خب، قسمت و قابلیتی که ایجاد شده بود اینجوری شد که ایشون شهید شد مثلاً.
[ولأبتلي الله ما في صدوركم وليمحص ما في قلوبكم والله عليم بذات الصدور] پس ببینید این یه خوده، این یه خوده کدوم خود؟
کسایی که helmetشون خودشونه.
این یه خود.
بیایید سوره مبارکه حشر.
[صدای سرفه] [صدای ورق زدن] صفحه پونصد و چهل و شش.
[صدای ورق زدن] ببخشید چهل و هشت.
[صدای سرفه] [یا أيها الذين آمنوا اتقوا الله] آیه هجده [یا أيها الذين آمنوا اتقوا الله ولا تنظر نفس ما قدمت لغدٍ واتقوا الله إن الله خبير بما تعملون] ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوا پیشه کنید.
تقوا رو من گفتم اینجا تقوا یعنی چی؟
بله؟
تقوا یه عبارت خیلی جالبی داره سلمان.
این باید یادتون باشه خیلی مهمه.
از سلمان میپرسند تقوا چیه؟
چون که یکی از چیزای بی بر و برگ قل قرآن دیگه بحث تقوا.
یعنی هی یه روحیه به نام تقوا، تقوا که هی گفته میشه، دوست دارید بدونید تقوا چیه؟
جزو محکمات قرآنیه.
تقوا، حالا اگه مثالش رو بخوایم به امروز تبدیل بکنیم مثال رو قبل اینکه مثال خوداییشون رو بگیم، میگه که مثلا ما بگیم که شما یه جایی هست که فرض کنید مجلس عروسیه، چیه سفره پهن کردن، قاشق رو گذاشتن، بشقاب گذاشتن، چنگال و چاقو گذاشتن اینا، بعد برق میره.
یا تو خونهتون یه همچین حالتی هست برق میره.
برق که میره شما در حقیقت میخواید تشریف ببرید در آشپزخونه یه شمع بردارید.
چه جوری راه میرید؟
با چاقو.
بله.
[سخنگوی 1] اصلا آدم جای پاشو اول یه جوری با پا لمس میکنه ببینه که جای پا گذاشتن هست یا نه.
بعد بذاره.
بعد قدم بعدی.
شاید این مسافتی رو که توی دو ثانیه میرفت حالا باید مثلا تو یه دقیقه دست بکشه تو در و دیوار و با پاش و اینا به همه جا بزنه تا بتونه به اونجا برسه.
[سرفه] این روحیه، روحیه تقواست.
این روحیه، روحیه تقواست.
این، خود سلمان میگه که اگر در یه دشت پر خار بخواید با پای برهنه حرکت بکنید، چه جوری حرکت میکنید؟
همونجوری که دارید اونجوری حرکت میکنید این بهش میگن روحیه تقوا.
این روحیه باعث میشه آدم از لبهها کنار میاد، فاصله میگیره.
خیلی وقتها حیا میکنه.
میبینید که یه [مکث] آدم نسبتا با تقوا آخه هر جور حرفی نمیزنه، هر جایی نمیشینه، هر کاری نمیکنه.
اصلا این، میبینید که هی نمیگه که آقا این که-- ببینید این کسایی که سؤالای شریعی میکنن، سؤالات شریعی میکنن، که میخوان minimumها رو پیدا کنن، این، اینا آدم بیتقواییان.
خب؟
یعنی میخوان بدونن این مثلا حلاله یا حرومه.
دقیقا این نقطه مرزیش رو میخوان پیدا بکنن که تو خ-خود این لبهها برن.
مثل این خرای امامزاده داوود هستن دیدید که اینا همه هی لبه میرن بعضیاشون میافتنا.
میافتن نمیمیرن اصلا.
یعنی اون، یعنی این راه رو نمیره از وسطش بره، باید بیاد از این بغل، بغل، بغل بره.
این خر بیتقواییه.
[خنده] [خنده] اگه چی بگو یه خرده بیا اینورتر.
یه خرده آدم مراعات میکنه.
ما تو دانشگاه فکر کرد ما چییم؟
دانشجوییم.
گفتم بابا من یه آخوند عنبل چیزم، مرتجعم.
یه دختر پسره راحت میشینن کنار هم دیگه رو صندلی.
گفتم بلند شین، بلند شین بیاین ور، صندلیتون رو بکشین اونور.
گفت یعنی چی؟
آخه یه پسره که انقدر راحت کنار یه دختر نمیشینه که.
همین، همینجوری قشنگم لم داده دیگه، اینجا.
بلند شید، بلند شید، بیا این-- برو اونور، شما بیا اینور.
فکر کرد که مثلا حالا ما تا اِ آقا گفتم اِ اتفاقا من یک آخوند عنبل مرتجعم.
بیا اینور.
آخه انقدر که آدم چیز نمیکنه که، انقدر راحت برخورد نمیکنه تو این مسائل که.
حرف زدن یه قاعدهای داره، نگاه کردن یه قاعدهای داره.
نمیدونم نشستن یه قواعدی داره باید رعایت بکنه.
همین جوری هم چیزی که اونوقت این از وسطها به لبهها میاد، اون موقع کثیرا ما از این لبهها میفته پایین.
کسی که از وسطها به لبهها میان در بسیاری از موارد میفته پایین.
این میشه تقوا.
"يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله ولا تنظر نفس ما قَدْ أَتمَتْهُ أنفسهم واتقوا الله" باز دوباره.
خب ببینید برای فردا خودتون چی فرستادید؟
تقوا "إن الله خبير بما تعملون".
خدا خبیر است به آنچه که انجام میدید.
این بچه شماست؟
اِ؟
اِ خا، مبارک باشه.
از الان دارین کلاس قرآن [خنده].
"ولا تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم".
شبیه کسایی نباشید که "نسوا الله" خدا رو فراموش کردن "فأنساهم أنفسهم" اون وقت خدا اونا رو از یاد خودشون برد.
این کدومه؟
ببین اون یه بازه شد "قد أهمتهم أنفسهم" این داره "فأنساهم أنفسهم".
این کدوم خوده، اون کدوم خوده؟
این میشه همون زمینه دو تا خود.
اون خوده، همین خود حیوانیشه.
این که خودش از یادش رفت، این همین خود انسانیشه.
این همین خود телلهیشه.
خود متلهشه.
"أولئك هم الفاسقون".
این میشه، چی این آیاتو نشون میده؟
همین آیات "نفخ الله فيه من روحي".
همین آیات "الأنعام آله است".
یکی دیگه از فروعات که [مکث] یه صلوات بفرستید واسه این فردی که.
صلوات.
ساعتم خرابه.
یعنی بله پنجشنبه هفته [مکث] صفحه دویست و نود رو بیارین.
[صدای محیط] در صفحه دویست و نود از آیه هفتاد و هشتش نگاه بکنین.
فقط که.
أقم الصلاة لدلوك الشمس إلى غسق الليل وقرآن الفجر إن قرآن الفجر كان مشهودا.
شما به پیغمبر میگه أقم الصلاة لدلوك الشمس.
از اون زوال شمس إلى غسق الليل تا نصفه شب دو نماز بخون.
البته منظورش اینه که همه چی باید نماز بخونهها.
یعنی اقامه نماز تو این وقته.
وقرآن الفجر و قرآن فجر که ها تو بحث نماز گرفته شده به نماز صبح.
سلام.
سلامم علیکُم.
به نماز صبح.
یکی از این کارهای زیبای ادبی قرآنه که برمیداره وجوه معنایی رو با همدیگه ترکیب میکنه که چند تا معنا رو با همدیگه بگه وقرآن الفجر درسته منظور نماز صبحه، خب.
ولی اصلاً خود استفاده کلمه قرآن تو اینجا، خب به جای کلمه صلاة شما توجه نمیکنید.
باید بشه بگه آخه یه مقدار آدم خوبه به این معنایی دقت بکنهها.
واقعاً به قرآن دقت بکنه خوبه، ثواب داره.
خب.
یعنی شما وقتی که رسید به اینجا خب أقم الصلاة که خب اینجاش که واضحه وقرآن الفجر اون چیزی که ما تا حالا قرآن دیدیم کلمه قرآن، قرآن یعنی قرآن دیگه.
یعنی قرآن، خب.
درسته قرآن مع-معنیش یعنی خواندنی وقرآن الفجر دقیقاً یعنی اون خواندنی که تو صبح انجام میشه.
ولی اینها رو داره با همدیگه ترکیب میکنه.
یه معنایی ازش استخراج میکنه که دو جور معنا رو میده و حرفشو داره میزنه خدا اینجوری.
وقرآن الفجر یعنی همون نماز صبحی که باید توش قرآن بخونی.
یعنی نماز صبح و بحث فجر رو آدم با قرآن شروع کنه.
صبح رو با قرآن شروع بکنه، قرآن بخونه.
اینها، اینا رو با همدیگه میکنه در حقیقت داخل در همدیگه میکنه.
ما یه موقع تو این جلسات سهشنبه یه مثال مفصلی راجع به این بحث زهک و زهک زدیم که اگه-- اونایی که یادشونه یادشونه.
خب.
این قرآن الفجر یعنی همین.
هم نماز صبحه هم این نماز صبحی که در حقیقت این فجر باید توش قرآن داشته باشه.
یعنی به این وجهشم داره دقت میشه.
"إن قرآن الفجر كان مشهودا".
این نماز صبح و "قرآن الفجر" اینا "كان مشهودا".
اینا مورد نظره.
کلاً وجود این بدونید این صفاتی که به صورت مفعول میاد یا به صورت افعال مجهول میاد خیلی وقتا برای تفخیمه.
[صدای سرفه] اینو یادتون باشه.
به عنوان نکته تو قرآن خوندن یادتون باشه.
مثلاً داریم که "وأوفوا بالعهد إن العهد كان مسؤولا".
به عهدتون وفا بکنید.
عهد مسؤوله.
عهد زیر سؤال میره.
کی زیر سؤال میبره؟
اینا چیه؟
کسی که میخواد حساب بکشه از این عهد که شما به عهد خودتون وفا کردید یا نه.
خدا داره حساب میکشه ازتون اینجا دیگه.
"إن العهد كان مسؤولا".
این و قرآن "إن قرآن الفجر كان مشهودا" مورد نظره.
یعنی خیلی دیده میشه.
حالا انقدرش از تو خود آیه مشخصه.
روایت هم اومدن گفتن چون که ملائکه شب و صبح شیفتاشونو عوض میکنند [صدای سرفه] یه مدتی ظاهرا با هم میشینن یه چایی میخورن.
[خنده] خب این، این اون موقعیه که ملائکه موکل شب هستن، روز هم هستن.
هر دو تاشون یادداشت میکنند.
این در حقیقت اینجوری پستو به هم تحویل نمیدن سریع.
این همونو در حقیقت شهادت میده، اونم همینو شهادت میده در حقیقت.
اینا عبارت اون اخرائه.
نمیخوایم بگیم این چیزا تو روایت نه اینجوری نیستا.
نه که بگیم.
ولی همین این "مشهودا" اصل داستان همینه.
مورد نظره.
بهره داره.
ثواب داره یعنی بهره داره.
قرآن صبح ثواب داره یعنی بهره داره.
بهرههای زیادی آدم گیرش میاد از قرآن صبح.
مثل قرآن ظهر نیست.
قرآن صبح فرق داره.
نماز صبح هم فرق داره.
[صدای سرفه] میبینید که شیطانم دقیقا تو همین اوقاته که این بدترین و لتوپارترین نمازها الان نماز صبحه ها.
یعنی یعنی اگه به شرط اینکه بخونه، خب [خنده] این لت و پارترین نوع نمازهاییه که این میدونه کجا خفت گیری بکنه.
خیلی وقتها شما شبها بیدار میشید، درسته؟
[خنده] بیدار میشید [خنده] شبها بیدار میشید ولی میزنن میخوابوننتون.
یعنی و اینم تو روایات داریمها.
دقت بکنید بیدار میشید.
تو روایات داریم که سه بار بیدار میکنند قبل از اذان صبح، خب.
بیدار میکنند و هی-- اگر بیدار نشد دیگه که اونم داریم که شیطان ادرار میکنه تو دهنش و گوشش و اینا.
اگه دیدید دهنتون بد مزه صبح [خنده].
خب "و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا" خب.
میگه از اون شب حالا اینو کلاً جداش میکنه.
بحث نافله شب رو جدا میکنه.
ببینید ثواب بسیاری از اعمال رو الانم هی من دارم میگم و تاکید میکنم به خاطر اینکه الان دیگه راحته خوندنش.
الان به دلیل تغییر ساعت و همچین چیزا خیلی راحت شده.
اِاِاِ ثواب بسیاری از این عبادات رو خدا میگه تو قرآن ولی به این بحث شب که میرسه میگه "فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین".
هیچکی نمیدونه چه ثوابی داره این.
"فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین" کسی نمیدونه چه نور چشمی تو اینه.
اینو دیگه ثوابشو نمیگه.
اونا رو میگه بهشت میبریم اینجوری میکنیم، اونجوری میکنیم، این کارا رو میکنیم.
این یکیو نمیگه.
یه چیزیه دیگه، یه چیزیه.
زبان قاصر از گفتنش.
اینو جدا میکنه حالا از بحث نمازهای واجب میگه "ومن الليل فتهجد به نافلة لك" میخواد یه نافله مخصوص "نافلة لك" یه نافله مخصوص پیغمبر یاد بده خدا.
میگه از شب بلند شی تهجد بکنی.
خب.
نافلة لك این اصلا مخصوص خودته.
مخصوص برای پیغمبر.
نافلة لك.
این کارا رو بکن.
"عسى أن يبعثك ربك مقاما محمودا" این کارا رو بکن تا اینکه خدا باشد که تو رو در حقیقت برساند به مقامی به نام مقام محمود.
تو برسی به مقام محمود.
این چه مقامیه؟
خب.
و اصلاً این چه واژهایه؟
مقام محمود.
میگه تازه تو این کارا رو بکن.
تویی که پیغمبر اینها، این کارو بکن.
شبم بیدار شو تهجد بکن که به استناد همین آیه- تهجد در قرآن واجبه چونکه فعل امر داره [نفس عمیق] فتهجد.
این کارا رو بکن [سرفه] تا برسی به این مقامی که الان مقام محموده.
[صدای بچه] یکی از فروعات این علم آدم الاسما کلها همین مقام محموده.
که حالا ببینید برای اینکه یه مقدار وارد اصل داستان بشیم و اینکه مقام محمود در حقیقت چیه و چجوری به دست میاد تو آیات، این حالا باید یه مطالبی رو خدمتتون عرض بکنیم.
مقامی که اون مقام مورد ستایش است.
معنیش اینه.
خیلی خب، ساعت چنده ما بحث رو بریم توش که هفت و پنج دقيقه.
رفتن دنبال حاج آقا؟
آها، رفتین.
خیلی خب، حالا ما شروع میکنیم یه بحثی میگیم تا اینکه ببینیم.
من قبل از اینکه اصلا این مقام محمود رو بتونیم توی قرآن بحثشو باز بکنیم، [نفس عمیق] یه نکتهای هست در قرآن که تولید نهلههای کلامی هم کرده.
[نفس عمیق] و اون...
[نفس عمیق] اه...
یه بحث روایی به لحاظ روایت بحث تشبیه و تعطیل.
خب، بحث تشبیه [سرفه] و تعطیل.
عبارات قرآن عباراتیه که بعضیا رو برده به بحث بعضی از فرق حتی اسلامی رو برده به بحث و این، این بحث اصلا راجع به انسان کامل نیست فعلا.
باید بحثش فعلا راجع به خداست تا اینکه بعدا پیاده شه.
عباراتی که تو قرآن وجود داره و تو همه ادیان الهی داره، وجود داره.
یه مقداری گاهی اوقات میگن خدای انسانوار خدای ادیان [صدای بچه].
خدایی که دست داره، [زنگ موبایل] خدایی که راه میره، خدایی که گوش میکنه، خدایی که میبینه.
شما ببینید بریم یدالله مغلوب.
میگه دست خدا بسته است.
بعد [سرفه] نمیگی که اصلا خدا که دست نداره که.
اصلا نمیگه خدا دست نداره.
میگه خدا دست داره.
بعد یداهما مبسوطتان تازه دو تا دستم داره.
خب، دو تا دست داره و دو تا دستش هم بازه [سرفه].
خب پس خدا رو ببینید مواجهید شما در قرآن با خدایی که دست داره.
مواجهید با خدایی که و جاء ربک والملك صفاً صفا.
این ملائکه صف در صف وایسادن رو به خدا مثل اینکه داره سان میبینه از اینا- و جا عرب کرد.
خب پروردگاره دهم میاد و شروع میکنه ملائکه صف کشیده همه اینجوری وایسادن و شروع میکنه خدا راه میره تو اونجا.
جا عرب کرد.
[مکث] خدایی که به همه گوش میکنه، خدایی که میبینه، در حقیقت سمع بصیره.
خدایی که بالاتر از این حرفا.
شما بیاید سوره مبارکه [مکث] حدید.
آیه یازده سوره-- صفحه پونصد و سی و هشت.
و آیه هجدهش.
[سرفه].
ببینید دارد که این عبارات رو خوب دقت بکنید.
یعنی عبارات در فضای قرآنیش.
حالا ما شاید خیلی چیز شنیدیم به هر حال که عبارات صاف شده برامون ولی این عبارات برای خودش حاوی یه سری شعواتی هست به هر حال.
"من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له وله اجر كريم".
کسی که "يقرض الله قرضا حسنا" به خدا قرض میده، خب.
به خدا قرض بده خدا با سودش برمیگردونه با اسکنتش.
خب.
"فيضاعفه له وله اجر كريم".
خدا یه خدایی هست که وام میگیره، قرض میگیره [مکث].
باز میاید سوره همین اینجا آیه هجدهش.
"إن المصدقين والمصدقات وأقرضوا الله قرضا حسنا يضاعف لهم ولهم أجر كريم".
"مصدقین و مصدقات و أقرضوا الله قرضا حسنا" که قرض بالاتر از صدقه است.
اگر به کسی میتونید بذرید قرض بدید.
صدقه، قرض خیلی [مکث] مهمه چون که صدقه دادن اینو بدونید باعث میشه که طرف در حقیقت میشکنه.
وقتی صدقه میده اون شخصیت-- ولی قرض که گرفته برای همین داریم که هشتاد برابر صدقه ثواب داره چون شخصیت طرف محفوظه.
ضمن اینکه اون دل کندن از اون قرض دادن، یه بار من یاد- با حاج آقا یه داستان دارم.
حالا هنوز حاج آقا نیومدن.
پیشیم یه موقع از یک، یه جایی بود، خیلیهم بودن.
حالا اِاِاِ آخر قابل دونستن، یهو به ما کشیدن گفتن پول درشت داری؟
منم از قضا، من اینقدر هیچ پول تو جیبم نیستها ولی از قضا پونصد هزار تومن تو جیبم، یه دونه تراول پونصد هزار تومن تو جیبم دو سه روز پیش گذاشته بودم یادم رفته بود درآرم.
[خنده] بعد آره یادم هست همین تو جیبم مونده بود این.
یهو یادم افتاد من یه پونصد هزار تومنی دارم.
بعد گفتم دارم.
دارم این، دادم.
دادم و رفتم.
بعد تو ذهن خودم گفتم که حالا حاج آقا ندادن ندادن.
دلیل این که این پونصد هزار تومن رو من میخوام بخورم دیگه.
خب حاج آقا بخوره که بهتر از اینه که من بخورم.
[خنده] یعنی اقلا اون بخوره یه کار مثبت میکنه من بخورم میرم دستشویی، بهره نمیکنه دیگه.
خب؟
اینو گفتیم خب اصلا بیخیال شدیم اصلا در نتیجه بعد حاج آقامون زنگ زد جواب تلفنها رو نمیدادیم که نکنه به خاطر مثلا این، دیگه اصلا ول کردیم سیستم رو.
بعد از مدتها که رفتیم باز هم یعنی با-- یه فاصلهای نمیرفتم که نکنه حاج آقا یادش بیاد اینو.
بعد، بعد از مدتها تا این دیگه گفت چرا این قرضت رو نمیای بگیری همینجوری؟
بعد گفتم حاج آقا مثلا با حاج فلان اینا، گفت نه.
بعد اِاِاِ گفتش که قرض بده.
گفت قرض بده این.
گفتم خب قرض.
گفت بده.
به من پونصد هزار تومن برگردونده بود.
گفتم بیا این پونصد هزار تومن قرض.
گفتش که قرض دادی؟
یعنی واقعا تو دلم کنده شده قرض دادم.
گفت قرض دادی؟
گفتم آره.
گفت بگیر.
این، اون وقت واقعا دیگه احساس میشد تمام اون بهرههایی که یه قرض داشت تو همین یه داد و ستد انجام شده بود.
یعنی چونکه من که نمیدونستم میخوان به من برگردونن که.
قرض، قرض دادی؟
تموم شد.
یعنی الان حال کَندی، کَندی حالا آره بیا بگیر.
[خنده] خب؟
یعنی ثواب پونصد هزار تومن قرض دادن ثواب داره یعنی چی؟
یعنی بهره داره.
یعنی اینی که شما بتونی از خود بکنی بالاخره یه بهرهای داره دیگه.
این که آدم یه چیزی بتونه از خودش بکنه.
حالا خدا توفیق داد که بعد از چند ثانیه برگشت.
[خنده] قرض خیلی چیز خوبیه.
آدم قرض بده.
صدقه، إن ال-- حالا صدقه هم از قرض بهتر استها.
"إن المسددين والمسدّات وأقرب بالله قرضاً حسناً يضاعف لهم ولهم أجر كريم." [سرفه] [صدای محیط] پس خدایی که قرض میگیره، خدایی که میشنوه، خدایی که میبینه، خدایی که راه میره، خدایی که دست داره، خدایی که اینا.
این [سرفه] خدایی که عرش داره، کرسی داره، ای-این عبارات.
خدایی که باز در سوره مبارکه رسول الله [نفس عمیق] چیزی [سرفه] ان تنصروا الله ینصرکم.
خدایی که باید یاریش کرد.
خب؟
ان تنصروا الله ینصرکم.
یعنی اگه یاریش بکنی یارت میکنه.
ولی باید خدا رو یاری کرد.
[نفس عمیق] این عبارات در قرآن [نفس عمیق] یه گروهها و فرق و نهلههایی در [نفس عمیق] خود مسلمونها درست کرده به نام مشبهه یا مجسمه.
کسایی که تجسم میکردن خدا رو.
میگفتن لابد همین حدود یه چیزیه.
حتی به استناد چیزایی که آموزههایی که در تورات و انجیلهای حالا یا تحریف شده یا تحریف نشده بود که خدا رو میشه بغل کرد، با خدا نمیدونم تاب بازی کرد.
یعنی اینجور چیزهایی که وجود داره.
به اضافه اینها یه خداى تشبیه به آدم.
خدا اینجوری درست شده.
[نفس عمیق] در مقابل این گروه مجسمه، یه نهلهی دیگری [نفس عمیق] آقا اینا چی میگفتن راجع به صفات خدا و حالات خدا و اینا؟
همین حالات انسانی خودمون میگفتن.
یعنی میگفتن دست داره یعنی دست داره همینجوری، اینجوری دست داره دیگه.
شما نمیبینی ولی دست داره همین جوری هم هست.
پوست و خون و گوشت و همینجوری راه میره، همینجوری با پاش راه میره.
[خنده] همینجوری هست، همین جوری که گفتن اینجوری هست.
[نفس عمیق] در مقابل این گروه، یه گروه دیگهای که به استناد آیاتی مثل لیس کمثله شيء که خدا شبیه هیچچی نیست [نفس عمیق]، خدا شبیه هیچچی نیست.
به اضافه این که [سرفه] قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد.
که اهدی شبیه خدا نیست.
هیچ شریکی و کفری و مانندی نداره.
برای همین خدا، شما دقت بفرمایید برای همه چی مثال میزنه.
بعد خودش میگه فلا تقربوا لله الامثال، برای خدا مثال نزنید دیگه.
آقا یعنی میگه نقرب الی الناس که ما اینا رو، این امثال رو میزدیم برای چی، مردم که اینجوری، اینجوری، اینجوری.
بعدش نوبت که به خودش میرسه میگه فلا تقربوا لله الامثال، برای خدا مثال نزنید.
خدا مثال نداره.
و البته بعد پشت سرش مثال میزنه خدا.
خب که اینا حالا نکتهش از-- حالا اینم آیه شو ببینیم.
سوره مبارکه نحل.
[صدای محیط] کونه.
[سرفه] همین آیه هفتاد و چهار، صفحه دویست و هفتاد و پنج.
فرمود که "فلا تقربوا لله الأمثال إن الله يعلم وأنتم لا تعلمون." برای خدا مثال نزنید.
خدا میدونه، شما نمیدونید.
مثال برای خدا نزنید.
بعد خودش مثال میزنه.
میگه "وضرب الله مثلا عبدا مملوكا" یعنی رابطه عبد و مولا رو به خدا، به مولا خودش مثال میزنه که میگه "وضرب الله مثلا عبدا مملوكا لا يقدر على شيء أنا رزقناه مننا رزقا حسنا فهو ينفق منه سرا وجهرا يستوون الحمد لله والأكثرهم لا يعلمون." مثال میزنه.
حالا کاری به این مثاله نداریم چون یه حالا یه فضای دیگهای میشه کار با این مثال، این مثال میشه.
ولی مثال برای خدا نزنید.
خیلی وقتها در زبان، اه، اه، شعرا فلان این هست که مثال نزنید.
واقعا هم مثال نمیکشه.
مثالهایی که ما برای خدا میزنیم نمیتونه خدا نما-- خدا، یه جهتی رو فقط نشون میده.
شما مثلا نگاه کنید ما اول گفتیم که خدا رابطهاش با انسان همانند کولر با کانال کولر.
بعد میبینی که خب اینجوری که واقعا این کانال کولر خودش یه چیزیه دیگه.
بعدا اومدیم یه دور دیگه اصطلاحات زدیم بهش گفتیم آقا یعنی کنه، کولر و اون باد کولر که حالا مثلا همون اون کانال یعنی همون اون بادی که میاد.
اما باز داره نگاه کنی خود باده که جدا میشه از کولر.
خب؟
لذا مثالها واقعا از همون، دقیقا از همون جهتی که، هر موقع آقای امجد بالا دیدید اومدن به من بگین من اینجا قطع کنم.
آقا ببینید علما رو باید ازشون استفاده کرد.
واقعا عرض میکنم ها.
ببینید آقای جوادی آملی راجع به آقای امجد فرمودن من به علم و حال آقای امجد غبطه میخورم.
من به علم و حال آقای امجد غبطه میخورم.
ببینید شوخی از کنار اینا آدم نباید بگذره.
اینا یک کسایین که خورشید زمینیانن، ستارههای زمینین.
انصافا اینجورین حالا چون که قیافهشون شبیه ماست که [نفس عمیق] ما فکر کنم زمان پیغمبر هم بودیم همین بود.
زمان پیغمبر هم بودیم همین بود که میگفتیم که آقا پیغمبر که قیافهش شبیه ماست که.
چیه، چی مثلاً بیشتر داره؟
اینا ستارههای زمینیان.
بالاخره این راه حق رو گرفتن و به برکت مدد اهل بیت و اینا رفتن دیگه، رفتن بالا.
اینا رو باید [سرفه] و اینا هم اینجوری نیست که فکر بکنید حتما چرا تندتند به ما مطلب نمیگن.
داریم عالم کنخله مثل درخت خرما میمونه.
باید وایسی زیرش.
وایسی، وایسی تلخ یه دونه بیفته.
اینجوری نیست که همینجوری مثلاً کورو کورو مطلب بگی که.
عالم کنخله.
باید وایسته.
به مختصات که دیگه باید گیرندگی وجود داشته باشه بگیره آدم از بزرگان، از علما اینا بگیره.
اینا شما همین آقای همت، شما ببینید بزرگوارا که دو زانو اینجوری مؤدب میشینن.
اومدن؟
[صدای محیط] خب برای سلامتی ایشون در حقیقت یه صلواتی برای همه بزنیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
کی میگه بخیر [خنده].
سلام علیکم.
سلام علیکم.
سلام علیکم.
خُب بودیم [خنده].
سلام علیکم.
سلام علیکم.
سلام علیکم.
سلام بابا.
پاپوشی دیگه دانشجو داریم میشیم.
بر آقای اسلام صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و ادِم.
بسم الله.
السلام علیکم و رحمه الله.
سلام بر خواهران و برادران عزیز و محترم.
[سرفه] قصد کردیم ها.
ماشاالله.
[صدای محیط] بزرگوار میخونی؟
نه قرآن.
قرآن بود.
بسم الله الرحمن الرحیم.
[صدای محیط] استغفرالله ربی و اتوب الیه.
هل من افواه.
انسانی که معلم ملائکه است حیفه که آلوده بشه.
من کی ملول گشتهای.
نفس نفس فرشتگان قال و مقال عالمی میکشند از برای تو.
آمدیم توی جهان طبیعت.
از یه مشت خاک درست شدیم.
میخوایم خداگونه بشیم.
خدا نمیشیم ولی خداگونه میشیم.
این گفت بزرگ و نامدار است.
این گفت بزرگ و نامدار است علی.
آن گفت که مرد کاردار است علی.
اما به حقیقت نه آن است و نه این.
آیینه ذات کردگار است علی.
حالا ما چرا میگیم علی، علی؟
میگه علی پرستی.
علی خداپرسته.
گویند نیست قادر از عین کمال بر خلقت شبه خورشید حق متعال.
نزدیک شدیم که رنگ امکان گیرد در ذات علی.
در ذات علی.
نزدیک شدیم که رنگ امکان گیرد در ذات علی.
صورت این حمل و حال.
[صدای محیط] اینقدر انسان محترمه که این کعبهای که زارن انبیا، اولیا گِلش میگیرن.
از اول آدم بوده دیگه این خانه.
از اول آدم بوده بیتالله که از، از، خب این خانهای که گِله دیگه بعد خراب شده بود و پس ابراهیم عليه السلام تعمیرش کرده شد اینو بعد شکل بلند و کوتاهش در آمده.
خشت گِل است و سنگ.
خیلی احترام داره این خانه.
کسی اونجا باشه قتل هم که داشته باشه کسی نمیتونه مزاحم بشه، بحثه.
[صدای محیط] ما از نظر خدمت شما.
ولی همین خانه رو هفتاد مرده عالم خراب کنه مثل هفتاد عدد، همین عددهایی که هست مربوط به کثرته.
البته تعیین نیست، تعداد نیست بلکه عدد تکثیره.
یعنی هفتاد مرده هرچی خانه خدا رو خراب کنه مثل یه توهینی به یه مؤمن نیست.
خانه خدا که امام زمان دورش میگرده، پیامبران دورش میگرفتن.
اگر که هفتاد مرده هرچی خراب کنه.
ولی مثل توهینی به یک مؤمن نیست.
انقدر انسان احترام داره.
اون وقت گل سرسبد عالم وجود انسانه.
این معجونه خدا خلق کرده.
ملائکه گفتن آخه بعد ببینی اصلاً آدم توی دنیا بیاد، دنیا دنیای مادهست و تنگناست دیگه ها.
جنگه، قوربونیه.
لازم نیست انسان، انسانهایی هم بودن قبل.
اگه بودن اینجوری نبودن که.
بله عالمی بود و انسانی بوده اشکال نداره.
فیض، هفتهی فیض دوام داره دیگه.
بالاخره فیاض رزاقه اشکال نداره عالمی بوده، آدمی بوده.
فعلاً این زمین است و این آدم، ما هم بچه این آدم.
ملائکه اینو میخوای بذاری؟
این آدم خونریز، این آدم مفسد، این آدم خیانتکار، جنایتکار، اینا رو میخوای بذاری؟
خدای سبحان خلیفه خودت کنی.
شمر و چنگیز و نمکآبی و اینا رو خلیفه خودت کنی.
ما مقدسها هستیم.
ما که همش تقدیس میکنیم.
خدا میگه نه آدم میخوام من.
نه مقدس نمیخوام.
مقدس هم آخره مقدس.
ما که جز تا حد نیستیم اگه خلیفه خودت بخوای.
نه اینکه ایراد کردم به خدا میخوام بگم چجوری شد که یه مشت آدمای خونریز جنایتکار کنود عنود لجوج کفور برش have شد.
اینا رو میخوای بذاری جانشین خودت خلیفه به شکل مستحقرانه.
ما مقدسیما.
خدا میگه من شما نمیبینید که من میبینم شما نمیبینید.
حالا به هر صورت.
این آدم صلاحیت این داره که اسرار الهی رو بدونه و خداگو نشه.
شما نیستید.
شما هر دو تا مثلی یه چیزی.
یکی باید رکوع کنه، یکی باید سجده کنه.
ولی این انسان هم رکوع میکنه هم سجده میکنه هم بیسته.
این جامع.
این انسان کسیه که جامع صفات جلال و جماله.
خب حالا یه مطلبی.
عالم زر.
دو تا مطلب هست یکی بهشت آدم یکی عالم تو یه عالم نیستی.
این اختلافات چه فایدهای داره؟
در یک محطی، در این محطی ما خدا رو میبینیم.
عاشق خدا هیچ اختلافی نداریم با هیچکس.
هرکی هر چیزی بگه برگشت به این میکنه.
فرازهای مختلف فراز امجدیه اینه.
[خنده] هیچ اختلافی نمیشه کرد که ما در یه معطلی خدا رو دیدیم.
تو بگو حالا در ازل، در ادل، اینجا، هر جا.
ما نمیدونیم، ما چرا ببینیم؟
چه دیدیم؟
کی دیدیم خدا رو؟
خدا رو دیدیم با هیچ چشم که ندیدیم.
خدا رو دیدیم با وجود دیدیم.
یعنی به مجرد اینکه وجود رو دیدیم، وجود مساوی با علمه.
به مجردی که وجود رو دیدیم علم رو دیدیم.
علم خداست.
قدرت خداست.
رحمت خداست.
همه چی؟
نه همه خداست.
او همه است.
الان آقای مهندس و آقا سرور بزرگوار من با ای خضوع و تواضعش که هرچی هم بگیم میگه امام بذار ما از اونور داریم [خنده] میشنویم.
خدا حفظش کنه.
خدا توفیقش بده.
دوست دارم مثل شما کارهای اینجوری، همین روحانیت همینه.
امامحدی نیست که.
به موقع.
این شما میاد توی کلاس صد تا اینا هست.
ما صد تا امامحدی نیست.
صد تا نیست.
نه صد تا نیست.
یکیه.
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست عالم همه مرآت خدا هست و خدا نیست.
بنا بر این که این آینه، نه آینه بازاری.
اون عکسی که تو آینه میبینی اینا ابزاره.
شیشه، چوب و آهن و جیوه و اینا، اینا ابزاره.
و الا اونی که من میبینم عکس خودم رو میبینم.
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست عالم همه مرآت خدا هست و خدا نیست.
در آینه بینی دگر صورت خود را آن صورت است.
آینه شما هست و شما نیست.
انسان متأسفانه، ما نرفتیم، نمیخوایم تو اون قضیه معارف بریم.
درسته باید این اعمال ظاهری رو باید انجام داد و ، ولی یه مطلب هست اول تا آخر قرآن به ما میگه نفی کنید.
شما فرودگاه میخواید برید.
کی، کی میخواید برید؟
تاکسی اینجا نه من میدونم حاضر بشه تاکسی کی میخواید برید؟
کی میخواید تشریف ببرید؟
اشکالی.
اگه زودتر باشه الان من دوست دارم یه حرف بزنم.
اگه به خانه برسم هشت، که میرم خانه میگیره تلفنو نه؟
[همهمه] خب من جمعش میکنم.
خب باشه.
خب پس ایشان بدانند و شما و همه عالم کسی نداند ها.
[خنده] من میخواستم پول به کسی بدم، همراهم نبود.
میخواستم برسم به فرودگاهش.
هر طوریه حل میکنم [همهمه].
یا خودم یا کسی.
حل میشه.
انسان آیینه خداست.
این قرآن میگه یک کلمه بیشتر نیست.
لا اله الا الله.
اینجاست قرآن خان.
نه ور ور ور.
قرآن یک کلمه بیشتر نیست.
لا اله الا الله.
یعنی او همه است.
مگه نیست؟
ایشان آمد این تمامی آینهها هست.
همه عالم آینهست.
قرآن از اول تا آخر میگه چی؟
عالم آیینه است.
سراسر عالم آیه است.
آیه یعنی چی؟
شما فلش میکشی یعنی چی فلش؟
فلش میکشی؟
همه عالم داره میگه هو، هو.
عالم آیینه خداست.
آیه خداست.
نشان در بینشانی نشانی ازش.
چراغ خطر که میگه ما وقتی به چراغ خطر میرزیم نه فکر میکنیم که اینو کی اختراع کرده، وصل و فصلش چه جوریه، از نظر فیزیکی ما چه-چ-چ این حال این کار نداریم.
ما بحث فیزیکی نداریم.
تا چراغ خطر رو میبینیم چه میبینیم؟
خطر میبینیم.
این عالم مستقل نیست.
این عالم آیه است.
آیه، اون عکس آیه، اون عکسی تو آینه هست منو نشان میدهد، شما را نشان میدهد.
اما چیزی نیست.
سه چیز است سراغ، ولش کن.
سایه، چیزی هست که با شکلی.
آینه یه بیننده است.
بیننده نباشه آینه چیزی نیست که.
عالم سراسر آیه خداست.
ما صوفیست نیستیم، ما اینها نیستیم، ما پوشک نیسیم.
عالم پوششی هست ولی منهای خدا همه چیز پوچه.
همه چیز در پیشگاه خود هیچ.
شیعه Islam رو که درس بدید خیلی خوبه.
این دسته دانشگاه حوزه قابل تدریسه.
علامه طباطبایی باید درس بده.
شیعه Islam دو قسمته.
یه قسمتش دانشگاه میتونن.
اما قسمت معارفش باید واقعاً باید علامه طباطبایی بشینه درس بده تا دانشمندان علما بشینن همین چی میگن.
حالا درسته بریم Professor Morgan نوشته ولی مثلاً شناسه.
ولی کجا بود کجا.
اون آخرش یه صفحه داره.
اون صفحه هر جملهاش یک کتابه.
عالم در پیشگاه خود هیچ.
در پیشگاه خود افسانه ای بیش نیست.
نه اینکه ما صوفی هستیم.
این فیلسوفه.
عارفه گرون میگه.
میگه لا اله الا الله یعنی فقط خدا را بشناسید.
یک جمله بیشتر نیست پیامش که.
عالم در پیش.
اگه شده بود من خاطرهم و ذاکر- کمکی میکنه.
میرزا مال میگه اشراق جهان جمله سراب، جمله چو نقشیست بر آب.
آن آب نه آب بلکه موجی بر سر آب.
آن موج، آب، موج چون خیالی در خواب.
آن خواب چه خواب؟
خواب مستان خرام.
اونی که همیشه براتون میخونم.
دوستانیکه با من آشنا هستن.
عالم چو حبابیست.
عالم چو حباب.
اولیش چی بود؟
عالم چو حبابیست.
عالم چو حباب.
عالم چو حبابیست ولی که بر سر آب.
آن آب-- دیگه مال دیروز.
عالم چو حبابیست ولی که چه حباب؟
عالم چو حبابیست ولی که چه حباب؟
نی بر سر آب.
نی بر سر آب بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی؟
که میرند به خواب.
آن خواب چه خواب؟
خواب مست خرام.
یعنی ماسوکیست اینجوری.
این آتشی که شده این سوکیسته، ایدئالیسته.
نه خیر.
عالم در جایگاه خود افسانه ای بیش نیست.
این قرآن اینو میگه.
باید اینجور فهمید.
یعنی سراسر قرآن صادق تو میگم نفی غیبت است.
این مثنوی که همه میکوبنش که یک دریایی از نعل و یک کلمه بیش نمینویسه.
تفسیر قرآن و نفی غیبت.
نباید کوبیدها.
علم را نباید کوبید.
حالا نمیگیم مسئله هرچی توش هست یا کلمات رکی هست یا کلمات ناپسند محاق.
منظور این هیچ کس مطرح به غیر از احمق نیست.
منظور.
ولی واقعاً این طوفانی که شده، این آتشفشانی که شده چرا میکوبید تو؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟
بخاریا میگفتن آقا بروجردی الماس.
آقا نمیدونم شیخ باقر الماس.
ولی که خودش تعبیر کرده.
ما میگیم نه حافظ نه کسی میگن آقای حجت الاسلام نایب الامام میرزا خمیث سعدی فارسی سعدی حافظ سنیه یا شیعه؟
میگه الحمدلله تو کارا تموم شده فقط منتظر اینه بگردی ببینی سنیه که شیعه.
بابا برو دنبال کارت.
چرا همه رو طرح میکنیم؟
آقا طبق آمتن قتلت چیکار داری؟
ما باید تابع دلیل باشیم.
شیعه یعنی فیلسوف.
فیلسوف یعنی شیعه.
شیعه یعنی فیلسوف.
فیلسوف هیچ مبنایی نداره، بنایی نداره.
اینو میگم.
نه که اگه آمد یه چیزی خواست فقط اون رو پذیرفت اون فیض نیست.
اون یه عالم خیال بافیه.
شیعه یعنی فیلسوف.
حالا میخواد اسمش سنی باشه، بخواد باشه.
اگر یه فیلسوف به نام آمد و داشت که یواشکی به این و اون کرد، اف نا دلیل باشه ما میدادیم بهش.
قرآن یک کلمه بیش نمینویسه.
نفی غیبت.
جز یکی نیست نق این عالم باز بین و به عالمش مفروش.
مفروش این یکی ازون.
یار مفروش به دنیا که بسوزد.
نبود آن که یوسف به زر ناب سرت فروخته بود.
حرف زیاده.
قرآن یک کلمهست.
میگیم چندین هزار قرآن چندین آیه اینه.
چندین هزار بیت مثنوی اینه.
حافظم همینه میگه.
میگه رخ و زلف.
توران شاه موران شاه.
اینا حافظ شیرازی نیست.
ما هرچی عارف و هرچی آدم کامل و...
اینا تردش میکنیم به عنوان یه مشت آدمهای نفهم اونا شیکهاند.
[خنده] خیلی حرفه.
نور داره.
بخوام بگم تا من این تلفن رو.
سید جان.
[شعر] این غافل از صحنه ازل سوی توران اند.
تا شام ابد نیست به سوی توران.
سرگشته و حیران همه در عشق تو قرقند.
دز سوخت هر لحظه بیتاب و تانم.
تا بیایم بیرون.
بخشاینده غارت رخ خود به مای جمالند.
بخشاینده غارت رخ خود به مای جمالند.
تا پاک شود آنچه همه در پی آند.
تا پاک شود آنچه همه در پی آند [صدای آواز] ای پرده نشین در پی دیدار رخ تو.
جانها همه دلباخته، دلها نگانه.
در میکده رندان همه در یاد تو هستند.
همشه.
با ذکر تو در کدکدهها پرستزانه.
ای دوست، دل سوختهام را تو هدف گیر.
مژگان تو و ابروی تو، تیر و کمانم.
صلوات.
اللهم صل علی محمد.
به دنیا دل نبنده هر که مرده.
به دنیا دل نبنده هر که مرده.
که دنیا سر به سر اندوده.
به گورستان کن در کن تا ببینی که دنیا با عزیزانت چه کرده.
این دنیا چه پایی داره؟
یوسف پادشاه.
به کی واقع کرد؟
افسانهای بیش نبود.
اونی که ارزش داره خداست.
با اجازه خداش آمد و رفت.
خب موفق بود.
آقا این درس، ببین آقا این همه فقه، فقه مشهوره.
بارک الله.
خیلی کار خوبیه.
حالا گفتن تکراری داره ما یکی نمی دونیم.
یه نوایی دارم هر جا میاد دو تا هست میگه یکیش مال منه.
[خنده] خدا نگهدار.
خدا نگهدارتون.
چقدر میگین نخونم؟
[خنده] آقا خدا نگهدارتون.
موفق باشید.
الحمدلله جلسه خوبیه.
با وجود این بزرگوار و شما عزیزان و طلاب و دانشجویان راه حق که انشاالله زندگیتون بر اساس حق و همه مردم دنیا عاقل و باطلاند.
این میلیاردها بشر مثل کرم میروند.
مگر حق پرستاند.
بخوانی؟
بسم الله الرحمن الرحیم.
فلعصر إن الإنسان لفي خسر.
إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر.
حرفهای بنده رو بذارید با قرآن بگید.
بسم الله الرحمن الرحیم.
والحمد لله رب العالمین لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوًا.
هل؟
خدا یکیست و شریک و مثل و همند ندارد.
قرآن از اول تا آخر اینو میگه انسان باید خداگونه باشه.
اعظم الاسماء این است.
والاه تقی و نقی و حسن از این کمالی نیست که دیگه.
علم فیزیک و شیمی و فقه و نمیدونم علوم غریبه اینا کمالی نیست که.
صناعته.
اهل علم که میگن نه به عمام سَلکَ جُهَّام سَلکَ.
اهل علم کسیست که با آثار این جهان نشان خداگونه باشه.
میشه، میشه آیه، این که میگه آیات الله را استعاره میگه یا نه حالا در بازاری شده به منم میگن.
این که ما همهچی آیات الله گفتم که همه موجود در یک ثانیه میلیاردها از این اشیاء ریز آیات الله پیدا میشه.
[صدای خنده] اما حجت الاسلام پیدا نمیشه.
سید الاسلام پیدا نمیشه.
خیال شما راحت باشه.
حجت الاسلام کسیه که تیر آهنی برداره بذاره مثل بمب.
او که بیاد بالا میگه من این یک متر میرم، او بگه من تا آسمون میرم که چی؟
حجت الاسلام کسیه که مردم رو تربیت کنه.
باید اینجوری بشه.
آقا هزار نفر بپره هوا این همه مگس میبره.
این کمالی است که، این کمالی است که رو هوا.
اگه رو ابا-- ابا-- آبروجان بته هوا از ما مرغ آبیا خیلی میشن.
اگر به هالتر زدنه اون مرغه از ما خفهتر.
خدا حفظ کنه البته بچه ما در همهچی هر کدومشون باید سلامت باشه.
آدم کیف میکنه رضا داد به آبدوش خودم اینجوری هالتر بزنه.
[صدای خنده] الان این چقدر میدنه؟
یه مرغه یه راهنما حساب کردن سه هزار نمیدونم چیه.
سه هزار تا برا خودشه بعد.
حالا ما که دقیق نگفتیم یه حرفی میزنیم که سه هزار یا دو هزار و پانصد تا.
[صدای خنده] چکم من دیدم یه چک.
چکی دیدم من شد یک.
هیچ پرش ارتفاعیای نمیدونم.
هزار مرده به خودش میبره.
[صدای خنده] من به قد دو پر خود نمیتونم ببرم.
خانم مربا درست میکنه.
به به ماشاالله این خانم خانمه.
عسل درست میکنه.
یک ماده زبانش میزنه هزاران سال عسل نگه میداره.
کدام مرباییه این که ما میخوریم؟
علم العالم، آدم معلم اسماء، معلم ملائکه است.
حیفه عسله، پول و مقام و این مزخرفات بشه.
خدایا این نجاستها را از ما بگیر.
هرچی بدیه از ما بگیر.
هرچی بدیه، نجاست.
هرچی بدیه از ما بگیر و هرچی خوبیه به ما بده.
سلام.
سلام عليكم ورحمة الله.
تو میای بعد.
اینم میره اون طرف اما ماشینی زیاده.
خداحافظ.
خداحافظ.
خداحافظ.
خداحافظ.
خداحافظ.
خداحافظ.
این برنامه که جمع شد اون دیگه میایم فک میکنیم.
سلام.
السلام علیک یا علی امیر المؤمنین و ولی الله.
الله.
اللهم صل على محمد و آله المعصومين حجه الله.
اللهم صل على محمد و آله.
[صدای جمعیت] [همهمه] [همهمه].
[صدای جمعیت] آقا برادر [نفس عمیق] سلام.
[صدای جمعیت] میخواستم به اطلاعتون برسونم که سه شنبهها طبق اون برنامهای که قبلاً بود، تفسیر سوره زلزال صبح بود که خب تموم شد.
تفسیر حالا قرآن سه شنبهها اندازی بود در همون مکان مؤسسه هست.
از این یه هفته بعد شروع میشه.
زمانش هم از نماز مغرب و عشاست.
نماز رو اقامه میکنن و انشاالله شروع میکنیم.
دیگه از حاج آقا.
[صدای جمعیت] حاج آقا میگن سه شنبهها تعطیله.
[صدای جمعیت] هفته بعد.
[صدای جمعیت] آدرس رو بگو.
آقا این سه شنبه که سه شنبه جلسهی تربیتیه، کیه چی؟
سه شنبه هفته بعد شروع کنیم.
احتمالاً محلات ضربه دیده.
[صدای جمعیت] [همهمه] [همهمه].