ددرس‌گفتارها

[سرفه] السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

السلام علیکُم ورحمة الله و برکاته اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وصلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد در حد شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشته‌گان، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمان.

الفاتحه ما السلامات.

اللهم صل على محمد و آل محمد با عرض تبریک میلاد امام رئوف [مکث] حضرت رضا علیه السلام [مکث] شروع می‌کنیم این، این آیات رو با همدیگه می‌خونیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

و إذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس أبى واستكبر و كان من الكافرين.

و قلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنة و كلا منها رغدًا حيث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين.

دو صلوات مبارکه.

اللهم صل على محمد و آل محمد آیه می‌فرماید که به هنگامی که ما گفتیم به ملائکه اسجدوا لآدم، برای آدم سجده بکنید.

پس همه سجده کردن ملائکه إلا ابلیس که ابا کرد و استکبار کرد و از کافرین بود.

به خدمت مبارکتون عرض که شما سوره مبارکه کهف رو بیارید.

[صدای محیط] [صدای محیط] [سرفه] ça fait du son hein maintenant.

بسم الله الرحمن الرحیم.

السلام عليكم.

آیه پنجاه داره که [زبان عربی] وقتی ما به ملائکه گفتیم که سجده بکنید بر آدم سجده کرد، سجده کردند مگر ابلیس که کان من الجن که از جن بود.

[زبان عربی] از امر پروردگارش خارج شد.

اینجا [سرفه] آیه گواه بر اینی که و صراحت داره در اینی که ابلیس جزو گروه ملائکه نبوده.

یعنی از اون جنس نبوده، از جنس جن‌میان بوده.

شواهد دیگه‌ای هم داره تو خود همین آیه.

[زبان عربی] آیا او و ذریه‌اش رو شما دارید اولیاء من دونی می‌گیرید؟

اصلاً ملائکه ذریه ندارن.

ملائکه ذریه‌ای ندارن.

متعلق به عالم در حقیقت ماده و این‌ها نیستند که ذریه‌ای داشته باشند.

[زبان عربی] به حال اینکه اون برای شما عدو [زبان عربی] بدها.

خب اینجا با صراحت میگه که ابلیس از جن بوده و از ملائکه نبوده.

حالا چجوری شده که جزو ملائکه قرار گرفته؟

این به خاطر اینکه اهل عبادت بوده [صدای محیط] و عبادت می‌کرده و چون که عبادت می‌کرده تو ردیف نه- همه ملائکه.

چون ملائکه هم خودشون مراتب دارن.

یه سری ملائکه ای هستن که حمله‌ی عرشن که "یحمل العرش ربك فوقهم يومئذ ثمانية".

"یا تر الملائكة خافین من حول العرش".

اینا حول عرش و حمله‌ی عرش و اینها هم مثل جبرائیل و اینها.

اصلا در ردیف اینجور ملائکه نبودن.

[سرفه] یه سری ملائکه ای هستن پایین‌تر از اینها هستن و دارای تجردات نفسی هستن متعلق به عالم در حقیقت مثال‌ان.

حالا اینا توضیحش خیلی طولانی می‌شه که عالم مثال همونجوری که ببینید ما هرچی که تو خودتون گیر آوردید همون تو کل عالم هم هست.

برای همین به کل عالم میگن آ-- [سرفه] انسان کبیر یا انسان کبیر یعنی انسان بزرگ.

انسان بزرگ.

[سرفه] هرچی گیر آوردید، یعنی شما نشئه مادی دارید عالم هم نشئه مادی داره.

شما نشئه مثالی دارید که باهاش می‌تونید خیال کنید، مثلا یه سری خیالاتو تو ذهنتون بیارید.

یه همچین نشئه ای هم تو عالم وجود داره.

شما قوای وهمیه دارید که باهاش اوهام و اینها رو انجام میدید و مثال‌سازی می‌کنید و این کارو انجام میدید.

تو عالم یه نشئه ای وجود داره نشئه وهم، وهم و مثال و قوای وهمیه.

در شما یه نشئه ای هست نشئه عقلیه که کارایی انجام میدید که هیچ صورت و مثالی هم نداره.

مثل استدلال‌هایی که می‌کنید اینا صورت که نداره، شکل نداره.

تو کل عالم یه چیزایی هست همینجوریه.

در حقیقت موجوداتی هست منفصل از شما و یه نشئه ای هست منفصل از شما اینا هم همینجوری ان.

یعنی هر آنچه که وجود داشته و خیلی بیش از اینها باز هم.

یعنی شما حتی رفتارهای عالم رو با رفتارهای آدم می‌تونید مقایسه بکنید.

مزاج آدم رو با مزاج عالم مقایسه بکنید.

ببینید کما این که شما وقتی یه چیزی وارد بدنتون بشه، یه سمی، اگه از یه نصاب خاصی بیشتر باشه شما تهوع میاره برای شما و بالا میارید اینو.

خب؟

مزاج عالم هم همینطوریه، اینا بالا میاره.

یعنی شما در روند جریان نبوت وقتی که نگاه می‌کنید، حالا بحثش خیلی طولانیه که اگر تو این بحث روح اجتماعی قرآن کار بشه حدود پونصد شیشصد آیه ناب وجود داره [مکث] که در روندی که خدا مثلا با خلقش داشته یواش‌ یواش یه طرح جریان هلاکت می‌کنه.

هلاکت اقوام.

یعنی بیاد یه قومی رو بر می‌اندازه، شخم بزنه عوضش می‌کنه.

کی؟

می‌خوره به زمان نوح.

نوح اینجوری نیست که بعضی فکر می‌کنن که عمرها طولانی بوده آقا عمرها مثلا همشون مثلا نهصد و پنجاه نورم‌شون بوده مثلا نهصد و پنجاه هزار دو هزار سال مثلا اینجوری همه اینجوری بودن مثلا.

نه آقا نهصد و پنجاه سال اقتضای این این بوده که در روند نبوت باید یه اتمام حجت میشد نهصد و پنج-- نسل به نسل تو روایات دارن نسل به نسل به همدیگه اشاره می‌کردن که نوح این، این زمان ما هم بود ها زمان باباهای ما هم بود می‌خواست فریب بده ما رو مثلا شما ایمان نیارید بهش.

نهصد و پنجاه سال داشته پیامبری می‌کرده تا این بحث هلاکت جا بیفته و اینکه به اتمام حجتا تموم بشه.

ولی خب نه، انبیا بعد مثلا تو شعیب و اینا می‌بینید که "ولا يجرمنكم شقاق أن يصيبكم مثل ما أصاب قوم نوح أو قوم هود أو قوم صالح وأما قوم لوط فمنكم ببعيد." این همین لوط همین بغل لوط بودها اون-- یعنی یواش یواش تو روند داره جا میفته.

این مباحثی به نام ه-- هلاک اقوام که اقوام رو در حقیقت شخم بزنن کلا اگر [مکث] و این با طرح جریان رسالت و چی؟

و سنت املاء و استدراج و همه اینایی که ما رها می‌کنیم تا اینها [مکث] در حقیقت خوب بچرن.

خوب که چریدن اون موقع بحثاتشون جمع می‌کنیم.

اینا اصلا شما دقت بکنید هر anything که در خودتونه دقت بکنین مطمئن باشید در عالم هست.

یعنی شما اگر تهوع میاره براتون یه حدی از چیز، برای عالم هم تهوع میاره.

اگر میزان سمی که داره به عالم وارد میشه بیش از اندازه باشه، بالا میاره اینو و بیرون می‌ریزه.

اینم همینجوره.

توی عالم هم همینجوره [مکث].

این که حالا، حالا این باشه آیات خیلی زیبایی داره هم بحثای املاء و استدراج تو اقوام، نه هلاکت شخصا که مثل قارون "فخسفنا به به دار الارض" که یه شخص هلاک شد، نه.

کلی اق-- قوم هلاک میشه با همدیگه.

این چجوریه و به چه نه- و این سنت امضاء و استدراج به چه نحوه این که خیلیا آیات اینچنینا رو خلاف ظاهر ترجمه می‌کنن اگر یه بازنگری بشه کاملاً به ظاهرش گرفته می‌شه و کولاک می‌کنه اون آیات.

حالا اون با-- در هر سر جاش یه موقع به بحث هلاک اگر رسیدیم به یه مناسبتی گیر میدیم اونو بحثشو میگیم بایستیم یکی دو جلسه حتی بایستیم راجع به هلاک که چقدر خیلی آیات نامی داره تو قرآن.

مباحث علوم اجتماعی قرآنه که بهش هم توجه نمی‌شه اتفاقاً.

اممم عرض به خدمتتون که این در ردیف نه اون ملائکه‌ای که حمله‌ی عرش و...

در ردیف یه سری ملائکه سطح پایین.

در حقیقت روحانی ملائکه بوده منتها ملائکه سطح پایین.

اصلاً راه نداره به اون نشئه ها، به نشئه عقلی و به برهان و اینچنینا شیطان راه نداره.

شما اگر کسی اهل برهان باشه اصلاً نمی‌تونه فریب بده.

یعنی اینجا جا نداره شیطنت شیطان مگر اینکه وارد کردن مقدمات وهمیه توی چیه؟

از اوهام شما کمک بگیره، یه سری مقدماتی وارد استدلال بکنه که شما اون‌موقع در حقیقت زمین‌گیر بکنه وگرنه هیچ حرف برهانی نمی‌تونه شیطان بزنه.

هیچ‌یا.

یعنی هیچ برهانی نمی‌تونه بیاره.

برای همینه عقل جزو حجته‌ست ولی وهم جزو حج– حجت الهی نیست.

وهم خوبه کاری برای خودش داره، آثاری برای خودش داره.

ولی این شما فرض فرمایید که مثلاً شیطان میگه "الشيطان يعدكم الفقر" شیطان وعده فقر میده.

خب اینکه من این پول رو بدم از پول من کم می‌شود، این که برهان نیست که.

برهان اون موقعی‌ست که شما بگی که من تمام مجاری ورودی رو شناسایی کردم.

خب؟

می‌دونم که مجاری ورودی همش بسته است.

خصوصیات مجاری ورودی به این ناحیه هم دارم.

همه اینا رو می‌دونم چیه.

حالا اگه اینو بریزم کم می‌شه.

این برهانه وگرنه که اون که برهان نیست که.

شما توی آب استخر اگر در حقیقت بگن که از این آب استخر ورداری این آب کم می‌شه، این منوط به اینه که شما بگی ورودی این آب استخر بسته است هیچ ارتباطی هم نداره، هیچ سنسوری نداره به در حقیقت این چیز، به برداشتن این که یهو شیر باز بشه.

این چیزا رو هر گفتی آخرش برهان این در میاد.

یک مجموعه ایزوله اگه یه چیزی از توش برداشته بشه بله کم میشه.

این میشه برهان.

اگه کسی اهل برهان باشه و اهل این باشه که براهین، براهین بیاره، نه استفاده از وهم و تخیل بکنه، اون موقع اصلاً تو منطقه‌ای قرار داره که تو اون منطقه اصلاً نیست شیطان که بخواد کاری بکنه.

مال اون منطقه‌، مال این منطقه‌ست.

تو اون منطقه همه جور حرفی می‌زنه دیگه.

بعضی مقدمات وهمی استفاده می‌کنه، تو برهان‌ها وارد می‌کنه.

نمیگم هرکی که برهان میاره فریب نمی‌خوره چون که شیطان بالاخره اگر بتونه این مقدمه رو وارد بکنه، مقدمات وهمی رو وارد بکنه فریب میده آخرش آدم رو.

این اول هم مباحث ابلیسی، دوم این مباحث استثنایی یعنی چیز درسته، صورت درسته، ماده‌ها اشتباهه.

آره.

یعنی پس کار عقلی می‌تونه انجام بده.

حالا ماده‌های وهمی رو مال شما وارد می‌کنه.

بله بالاخره داره برای شما چیز میاره.

یعنی از وهمش- [صدای همپوشانی] نه ببینید یعنی از وهمش، از وهم شما داره استفاده می‌کنه.

برهان میاره که برای شما یه صورت‌بندی برهان می‌کنه.

یعنی اینجوری نیست که کلاً حرف نمی‌زنه که بالاخره با یه نفری بالاخره باید حرف بزنه دیگه.

[صدای همپوشانی] مفترضاً حرف می‌زنه، برهان قشنگ میاره منتها خب مواد برهانش وهمی‌ه.

میگه که همون دیگه، خب همین.

یعنی اینکه آخرش چیزی که در میاد مربوط به برهان نیست.

سو، ببینید برهانی که نمیگن فقط باید صورتش باشه که بشه برهان.

یعنی الف ب است، به جیم است، خب؟

این در حقیقت اگه یه صورت برهان بیاره شما وقتی میگن مواد برهان و اینا چون که صورت برهان رو که کسی به کسی نمیگه که الف ب است، به جیم است، الف جیم است.

اینو که کسی به کسی نمیگه.

در حقیقت موادی داخل اون می‌کنه که مثلاً می‌بینید حد وسط به هم می‌ریزه، حد وسط به هم می‌خوره.

حد وسط تو برهان رو وقتی به هم می‌زنه، اون موقع برهان به هم می‌ریزه.

این اصلاً برهان نیست دیگه.

شما برهان، اون موقع برهانه که حد وسط تکرار میشه.

وقتی حد وسط تکرار نشه اون برهان، برهان نیست.

اهل برهان نیست به همین جهت.

خب این کاری که شیطان می‌کنه، میاد از مقدمات وهمی استفاده می‌کنه.

حالا باشه تا بیشتر بعداً صحبت بکنیم راجع بهش.

خدا میگه بالاخره نه جن‌یانند عبیسه ابا و استکبار استکبار میکنه و کان من الکافرین.

و کان من الکافرین.

این کان من الکافرین رو که از کافرین بود بعضیا ساره معنی میکنن این کانه رو.

یعنی میگن از کافرین شد، از کافرین شد.

این براش هم [مکث] یه سری شواهدی میارن که میشه که کان به معنای ساره باشه.

شما اگر صفحه دویست و بیست و شش رو بیارید.

باید که قال سعاوی آیه چهل و سه.

قال سعاوی到 جبلی یعصمنی من الماء.

وقتی که بهش گفتش که نوح به پسرش گفتش که بیا بشین تو کشتی ونادى نوح ابنه وکان فی معزل یا بني ارکم معنا ولا تکن مع الكافرين.

قال سعاوی到 جبلی یعصمنی من الماء.

من پناهنده میشم به یه نقطه بلندی که از آب منو مصون بداره.

قال لا عاصم اليوم من امر الله الا رحیم.

امـ-امروز دیگه روز این چیا نیست.

هیچ کسی از امر خدا مصون نیست.

مگه اینکه خدا بهش رحم کنه.

دیگه حالا کوه-- کوه فرار میکنه اینا دیگه نداره.

الانم همینجوریه.

باید سوار کشتی [مکث] در حقیقت اهل بیت شد.

امروز لا عاصم اليوم من امر الله الا رحمة.

وحال بینهم الموج فکان من المغرقین.

بین نوح و [مکث] پسرش یه موجی حائل شد فکان من المغرقین.

البته این میشه مثلا فصار من المغرقین یعنی که شد، مغرق شد.

البته میشه با کان هم معنی کرد ها نسبت به عوالمی دیگه‌ای که [مکث] این تو اونجا [مکث] نوشته شده بوده که باید از مغرقین باشه.

باید از مغرقین باشه.

میشه این کارو کرد که حالا حمله بر خلاف ظاهرشم نشه باشم بشه فکان من المغرقین.

و سیاق اگه تشریح بدیم زمینه داره تو قرآن ولی [مکث] خود قرائن میتونه در وهله اول نشون بده که فکان من المغرقین یعنی فصار من المغرقین.

خب.

ولی این قرینه داره اینو نشون میده قرینه- این داره نشون میده که [مکث] از خود مسئله‌ای که خب نیومده و غرق نشده بود و اینا همه اینا تا غرق شد.

این قرائن داره جمع میشه فکان من المغرقین رو شما بگو فصار من المغرقین.

ولی در این آیه محل بحث در حقیقت قرینه‌ای وجود نداره که بگیم که این فکان من المغرقین یعنی فصار من المغرقین.

فکان-- وکان من الكافرین تازه اونجا فاء تفریع داره، اینجا فاء تفریع هم نداره.

باز اگه با-- داشت فکان من الكافرین پس بنابر اون کاری که قبلاً انجام شد از مغرقین شد، از کافرین شد، اگه یه فاء تفریعی داشت اون موقع یه وجهی برای حمل به ساره داشت.

ولی اینم نداره.

کان معنیش یعنی کانن.

مگه اینکه قرینه چیز دیگه‌ای بگه.

وکان من الكافرین یعنی از کافرین بود.

همین اون کفر مستترش، اون استکبار، خب انسان‌ها رو کی فریب میده؟

شیطان.

شیطان رو کی فریب میده؟

شیطان رو کی قراره فریب بده؟

شیطان رو در جبلت خودش در حقیقت چیزی وجود داره، نه که اونو مجبور بکنه چون که [مکث] در حقیقت جن‌جان هم تکلیف دارن و اگه تکلیف دارن یعنی اختیار دارن.

در جبلت خودش چیزی داره که اون چیز نشون میده یه مسیر انحرافی داره میره و اون چیه؟

و اون استکباره .

یعنی استکبار چیزی‌ست که داره تو این داستان نشون میده جزء عنصر محوریه.

تو چیه؟

تو فریب خوردن.

خب انسان‌ها رو کی فریب میده؟

شیطان.

شیطان رو کی فریب داده؟

[مکث] استکبار.

یعنی اگر قراره که همه ریشه فریب‌ها برسه به شیطان و ریشه خود بحث فریب شیطان برسه به استکبار، ریشه فریب اصلاً استکباره .

و همین چیزی‌ست که در سوره مبارکه اعراف که [سرفه] بیارید آیه صفحه صد و پنجاه و دو [سرفه] صفحه صد و پنجاه و دو داره که آیه دوازده [مکث]، که این استکبار رو اومده در حقیقت باز کرده.

استکبار یعنی همین اجتهاد مقابل نص [مکث].

یعنی اینکه خدا استکبار رو در واقع یعنی خدا میگه اینجوری اینم میگه خب منم، منم میگم اینجوری، یه چی-- یه جور دیگه [مکث].

یعنی همین که در مقابل خدا کسی این روحیه رو پیدا بکنه.

ببین خیلیا هستن نماز نمی‌خونن [مکث].

نماز نمی‌خونه، روزه نمی‌گیره.

اینا بسیار متفاوت‌اند با اون کسایی که اهل استکبارند و این کارو نمی‌کنن [مکث].

خیلی فاصله‌شون تا هدایت زیاده، خیلی زیاده.

بعضیا اصلاً نماز نمی‌خونن، بعضیا که میگی چرا نماز نمی‌خونی؟

میگن هیچی مثلاً نماز خوندن تو مثلاً مرام خونه ما رسم نبوده، ما هم نه نمی‌خونیم دیگه، همینجوری نمی‌خونیم دیگه [مکث].

اینا یه دسته آدمن.

اون دسته آدمی که با فکر و استقلال و این چیزا وارد میشن و مقابل این نصوص اجتهاد می‌کنند.

میگن خب خدا به نظرشون خب ما هم نظر-- دقیقاً شیطان به عالم بسیار نزدیک‌تر تا جاهل [مکث].

برای همینه داریم که اگر یک گناه عالم بخواد بخشیده بشه، هفتاد گناه جاهل بخشیده میشه [مکث].

یعنی این اصلاً تا هدایت بیاد از زیر بار این چیزا در بره، اون رفته بهشت.

خب؟

به خاطر اینکه روحیه ای که یه عالم داره حالت منتظره‌ای نداره که بگه من نمی‌دونستم که مثلاً این چیزا.

روحیه ای که یه عالم می‌تونه داشته باشه معمولاً استکباره، یعنی استکبار می‌کنه [مکث].

اینم کاملاً واضحه روحانی ملائکه است، تو صف ملائکه است.

اینقدری بوده که من باب غلبه بهش خدا گفته مل-ملک [مکث].

گفتن [آیه قرآن].

من امرت کردم چرا سجده نکردی؟

جواب اینو بده [آیه قرآن].

شما داری یک کرامتی برای آدم درست می‌کنی ولی من، من بالاترم.

من اینجوری فکر می‌کنم.

تو داری اینجوری کرامت برای آدم درست می‌کنی ولی من اینجوری، من اینجوری فکر نمی‌کنم.

فکر می‌کنم من بهترم [مکث].

"خلقتني من نار وخلقته من طين" من از آتیشم اون گله اینجوری بالاخره.

خدا هم میگه [آیه قرآن].

به محض اینکه این حرف زده میشه میگه برو هبوط کن.

برو پایین پس [آیه قرآن].

تو بهشت جای این حرفا- نیست.

که حالا یه بازخوانی تمثیلی بعداً هم بشه.

ببین همه اینا، برو پایین اصلاً بهشت و بهشتی حرفش این نیست.

تو بهشت جای این حرفا نیست.

این حرفا باید بری hubut کنی.

جای نزاع تو بهشت نیست.

نزاع و کشمکش [قرائت قرآن] مال این صحنه نیست.

[قرائت قرآن] مال پایینه.

وگرنه بهشت و بهشتی اهل نزاع نیست.

بهشتی با کسی نزاع نداره.

حتی وقتی بهشتی با کسی بجنگه هم جنگش نزاع نیست، کشمکش و درگیری نیست.

اون دقیقاً همون اسم جمالی حیات رو داره داره زنده می‌کنه که [قرائت قرآن] یعنی تو خود قصاص که یه اسم جلالیه داره اسم جمالی اونو می‌بینه اونو داره بارز می‌کنه.

وگرنه جای، اهل نزاع نیست.

اینی که میگه حالا برو پس، برو پایین [قرائت قرآن] تو از صاغرینی، تو کوچیکی اگر همچین می‌زنی.

لذا ریشه، ریشه بحث تو استکباره که اینا رو خدا عرض کرد که در یک صحنه‌هایی بیرون می‌ریزه.

یعنی بالاخره اینی که عرض شد [قرائت قرآن] یا اینجا داشت که [نفس عمیق] [قرائت قرآن] اگر واقعاً کسی این ریشه‌ها توش جوونه بزنه و یا زده یا باید با تهذیب نفس اینا رو بیرون بریزه یا اینی که چیز، یا اینکه خدا یه موقع اینو رسواش می‌کنه، این حالت استکبار رو رسوا می‌کنه.

[نفس عمیق] این می‌گفتم، می‌خواستم این مثنوی، این شعرشو براتون بخونم.

شعر قشنگی داره.

تو دفتر اول یه داستانه ای داره که حضرت یوسف رفیقش اومد پیشش.

دیدی؟

حضرت یوسف، رفیق حضرت یوسف میاد پیش حضرت یوسف.

اِممم و آمد از آفاق یار مهربان، یوسف صدیعرا شد میهمان.

آشنا از زمان بچگی‌شون بودن و حالا داستانو یه تیکشو در می‌کنم چونکه فاصله‌ی زیادیه به بحث.

خلاصه با همدیگه صحبت می‌کنند و حرف می‌زنند و اختلاف می‌کنند از چاه میگه و از چی میگه و اینور میگه و بالا میکنه پایین میکنه.

بالاخره میگه، حرف میزنه.

بعد وسطش میگه یوسف به همسرش میگه که "اینچه آوردی دستاویز را؟" [نفس عمیق] مال چی میشی؟

بله، بله.

"بعد قصه گفتنش گفتی فلان، اینچه آوردی تو ما را ارمغان".

میگه حالا سوغاتی برای ما چی آوردی؟

حالا گفتیم شنفتیم.

حالا سوغاتی چی آوردی برای ما؟

برای یوسف؟

که بعدش میزنه به این که حالا تو چی میبری برای خدا؟

الان دیگه اون معارف بلندی که مثنوی ول نمیکنه دیگه.

هر نکته‌ای رو بهش گیر میده.

خلاصه آخرش میگه که "گفت یوسف این بیار ارمغان.

او ز شرم این تقاضا زد فغان.

گفت من چند، چند ارمغان جستن تو را ارمغانی در نظد نامد مرا.

حبه‌ای را جانب کان چون برم قطره‌ای را سوی عمان چون برم." میگه خیلی فکر کردم من چی بیارم هدیه برای تو.

به چیزی هم نرسید در واقعش.

که چی بیارم که تو نداشته باشی من اینو بیارم.

"نیست تخم‌یکند در این انبار نیست غیر حسن تو که آن را یار نیست." میگه اینجا همه چی هست.

تو همه چی داری.

خب؟

من چیزی ندیدم.

"لایق آن دیدم که من آیینه‌ای پیش تو آرم چو نور سینه‌ای." میگه فقط به نظرم رسید برات یه آینه بیارم فقط خودتو ببینی.

خب؟

یعنی خودت خودتو تماشا کنی.

چونکه همه چی داری تماشا می‌کنی دیگه.

حبه‌ای نیست تو این انبار نیست.

خب؟

الا چی؟

غیر حسن تو غیر فقط این حسن تو اینجا نیست که تو نمیبینی.

لذا یه-- من این آینه رو آوردم.

یه آینه از زیر بغلش میکشه بیرون که "تا ببینی روی خوب خود در آن.

ای تو چون خورشید شمع آسمانی.

آینه بیرون کشید او از بغل.

خوب را آینه باشد مشتغل." این یه آینه میگه خوب را آینه باشد مشتغل.

خوب‌ها با آینه زیاد ور میرن.

کسایی که حسن و جمالی دارن و اینا ها، اینا خیلی تو آینه زیاد نگاه میکنن و خودشونو زیاد میبینن.

[نفس عمیق] اینجا میزنه به اینی که این فراز میزنه به یه بحثی که خلاصه یه آینه هرچی زنگار نداشته باشه، هرچی اِاِاِ این چیزا نداشته باشه بهتر نشون میده انسان کامل بهتر نشون نشون میده انسان کاملی که اون آینه تمام نماست و به این بحثم اشاره میکنه که، حالا خودتون روجه هم بفهمید ابیاتش خیلی زیباست، که اصلاً اتفاقاً خدا نقص خیلی دوست داره.

یعنی شما یه نجّار کی نجّارش مشخص میشه؟

وقتی چوبا خیلی دربه‌داغونه، خب؟

و ناهمواره، این نجّار بیاد بتراشه این تازه میشه چوبه-- اصلاً دوست داره که یه نجّار ما دوست داره که چوبا کج‌وکوله باشه.

چوبای کج‌وکوله بشه این بیشتر حال میکنه.

میگه ببین من چوب کج‌وکوله رو چی کردم.

همین اینو اشاره میکنه که نیستی و نقص هر جایی که خواست آینه خوبی یه جمله پیشه‌هاست.

چونکه جامه چست و دوزیده بود مظهر فرهنگ درزی چون شود.

میگه اگه، اه، این جامه‌ها همش دوخته باشه، همینجوری دوخته باشه، مظهر فرهنگ درزی، چون درزی یعنی خیاط.

میگه این کی میشه اون مظهر اون فرهنگ خیاط؟

ناتراشیده همین باید جزوع تا دروگر اصل سازد یا فرو.

باید این تنه درختان ناتراشیده باشه تا این دروگر در حقیقت کارشو انجام بده.

[صدای محیط] خواجه‌ی شکسته بند آنجا رود که در آنجا پای شکسته بود.

میگه شکسته بند یه جایی میره که اونجا پای شکسته وجود داره.

یعنی همینجوری که جایی نمیره که.

کی شود چون نیست رنجور نزار آن جمال صنعت طب آشکار.

خب؟

اگر این رنجور نزار نباشه، این صنعت طب کجا معلوم میشه آخه؟

کی آشکار میشه؟

باید اینا باشه.

[نفس عمیق] همینجوری از اینها هم میگه زان که ضد را ضد کند ظاهر یقین زان که با سرکه پدید است انگبین و این چیزا.

بعد میزنه از این-- چونکه [نفس عمیق] خیلی معارف رو با هم میگه دیگه.

میزنه از اینکه علتی بدتر ز پندار کمال نیست اندر جان تو ای زو دلال.

میگه از این بدتر چیزی پیدا نمیشه تو پندار کمال پیدا کنی.

تو فکر میکنی که من خیلی آدم کاملی هستم.

اینو وقتی پیدا بکنی میگه اونجا چون شک-شکسته، منکسر نری اونور، در حقیقت خدا، خدا جابر نمیاد که.

وقتی این پندار کمال که من یه چیزی هستم، من یه فلانی هستم- اتها اونجاها برای همینه که فقر و دین اولیاء خدا بالاتر از بقیه است‌ها.

و زج و لاواشون برای همین بالاتره.

ببینید اگه قرار باشه ماها هیچ‌کدوم پول نداشته باشیم همه از یه نفر قرض بگیریم.

خب هر کی بیشتر پول داره مدیون‌تره پس.

درسته؟

هر کی بیشتر پول داره مدیون‌تره دیگه.

هیچ‌کدوم پول نداریم همه از یه نفر پول قرض می‌گیریم، امانت می‌گیریم.

خب؟

خب هر کی یه میلیارد داره از اون بیشتر مدیونه.

اونی که ده هزار تومن داره کمتر مدیونه.

برای همینه که انقدر زج و افغانشون به هواست که چی؟

ائمه.

که اینجوری طلب کمک می‌کنند.

چرا؟

چون دارایی‌شون زیاده.

دارایی‌شون زیاده دینشون بیشتره و برای همین خودشونو مدیون‌تر می‌بینن نه از خودشون.

چرا دینشون بیشتره؟

بله.

دارایی‌شون بیشتره [پچ‌پچ].

دینشون بیشتره به خاطر اینکه یه میلیارد تومن پول دارن.

[پچ‌پچ] به خدا.

یعنی اگه قرار باشه ماها هیچ‌کدوم چیزی دارایی از خودمون نداریم‌ها، می‌گیریم.

اگه اینجوری باشه هر کسی فرض کنید ماها می‌خوایم بریم از بانک وام بگیریم‌ها.

هیچ‌کدوم پول نداریم.

من ده هزار تومن وام می‌گیرم شما میری یه میلیارد تومن وام می‌گیری.

پس شما مدیون‌تر از منی.

اون موقع شما دست، دست‌ و پات بیشتر می‌لرزه از من.

اینجوریه دیگه.

شما بیشتر دست و پا می‌ریزی.

شما خیلی به این بانک و رئیس بانک و اینا خیلی اظهار ارادت بیشتر می‌کنی تا من.

تو چی ده هزار تومن بیشتر رو نیاوردم که.

خب؟

اینه که احساس دین و این احساس تواضع و این‌ها تو ائمه بیش از بقیه است.

استغفارهاشون این‌ها بیش از بقیه است چون دینشون بیشتره.

علتی بدتر ز پندار کمال نیست اندر جان تو ای زو دلال.

از دل و وزیدن بس خون روان تا ز تو این معجبی بیرون رود.

یه خون دل می‌خواد تا این معجبی بره بیرون.

حالا علت ابلیس أنا خيري بود است.

این بیماری ابلیس این بود که أنا خيري بود است.

وین مرض در نفس هر مخلوق است.

ببین این یه مرضیه که تو هر وجود هر آدمی هست.

گرچه خود را بس شکسته بیند او آب صافی دان سرگین زیر جو.

میگه خودشو ممکنه آدم منزه و طاهر ببینه.

ولی تو یه جو آب صاف ببین کفش پره- لجن و سرگین و اینا.

اینجوریه.

اینجوریه وجود آدم.

بعد میگه چون بشوراند تو را در امتحان، آب سرگین‌رنگ گردد در زمان.

وقتی با امتحان بیاد همت میزنه، هم میخوری، آب سرگین‌رنگ گردد در زمان.

میبینی که این کثافتا اینا همه میاد بالا میفهمی که نه بابا این خبرام نبوده و خدا این کارو میکنه و اینم لطف خداست که این کارو میکنه.

در تگ جوهر سرگین ای فتا، گرچه جو صاف می‌نماید مر تو را.

هست پیر راهدان پرفتن، جوی‌های نفس و تن را.

جوی کن آب جو سرگین تواند تواند پاک کرد جه نفسش را برود علم مرد.

کی تراشد تیر دست خویش را، رود جراحی سپارد زیش را.

میگه خلاصه اگه قراره که خود این آب جو کثیف اینا، کثیف شد کی میتونه پاکش بکنه؟

مگه خودe تیر، چاقو دست خودش میبره؟

باید برو به جراح بگو اون ببره.

اون بیاد ببره.

باید دست اون باشه کار.

بر سر-- این فوق‌العاده‌ست واقعاً آتش فشان مثنوی.

بر سر هر ریش جمع آمد مگس.

میگه هر کثافتی که باشه و هر زخمی که ایجاد بشه مگس جمع میشه اونجا.

تا نبیند قبح ریش خویش کس.

وقتی مگس جمع میشه روی نقطه باعث میشه تو نبینی.

فکر نکنی که خودت میتونی از پس این بیماری‌های نفس خودت بربیای.

خودم حل می‌کنم.

مشکلی-- طرف میاد میگه آقای حاجی‌صادقی یک برنامه‌ریزی-- چی؟

اِاِاِ دیگه من قراره مثلا چند روز بعد از اولیاء خدا بشم.

یعنی، یعنی این واقعاً یکی از بچه‌ها اومده بود اینو گفت با منا که من یه برنامه‌ریزی کردم برای مثلاً ولی‌الله شدن خودم.

فکر میکرد که اینا کار خود آدمه.

که مثلاً من، من ب-- یعنی از اولش بوی کثافت میده این حرف.

من برنامه‌ریزی کردم که بشم مثلا یکی از اولیاء خدا.

خب این اصلاً این چیزی نیست که خودش برای خودش مثلاً بگه من چه-- عیب نیست‌ها اگه بگم خود آدم ول بده.

ولی این نیست که خودم و خودم همه چی رو حل می‌کنم میرم جلو.

باید دست آدمو بگیرن از بیرون ببرن.

هر موقع آدم رسید به این که من نمی‌تونم تازه.

اون موقع می‌بینید که...

اون نفس رحمانی میاد و آدم رو چیز میکنه.

این-- میگم این پدر مادر شدن تجربه خیلی خوبیه.

که این [سرفه] بچه تا داره با پاها خودش راه میاد، داره با پا خودش راه میاد.

با پاها-- بیاد دیگه.

بعد که گریه بکنه، خیلی چیز بکنه بگه من نمی‌تونم بیام.

اگه اینو بگه.

اون موقع است که پدر و مادر بغلش می‌کنند.

وقتی بغلش بکنند اونموقع سرعتشم سرعت پاها خودش نیست.

سرعتش دیگه سرعت پاها پدر مادره.

تا میگه خودم میام، میگن خودت بیا.

بابا بلدی بیا خب بیا دیگه.

من، من چه لزومی داره که من هیچی بکنم خودم رو خسته کنم.

تو هم که داری اینجوری قلدرi میکنی.

اون موقعی که این بگه من نمی‌تونم بیام تازه اون موقع بغل میشه.

اگه گریه بکنه زجه بزنه بگه من نمی‌تونم راه بیام، اون موقع بغلش می‌کنن.

آدمم همینجوریه.

اگر بگه من خودم دارم حرکت می‌کنم، میگن خب حرکت کن.

انقدر موانع انقدر چیز وجود داره که تو بهش بخوری.

ولی وقتی بغلت کنن سطح میاد بالا، سطح که بیاد بالا موانع کم میشه سرعت، سرعت کسی دیگه هست.

اون داستان کوتاه هست تو چیه؟

داستان کوتاهی هست این.

رد پا.

رد پا.

داستان رد پا.

داستان رد پا هست تو این داستان‌های کوتاه خارجیا.

که میگه که-- حالا داستان دقیق یادم نیست ولی اینقدر دیگه که میگه، یه تصویری رو مثلا نگاه می‌کنه، حالا تصویر زندگیش بوده چی بوده؟

نگاه می‌کنه میگه که آقا این، این چیه؟

میگه این جا پای تو و رد پای زندگی توئه.

بعد خوب دقت می‌کنه می‌بینه دو تا رد پا است.

میگه که خب این یکی کیه؟

میگه منم دیگه.

من داشتم میومدم.

بعد خوب دقت می‌کنم می‌بینه تو این جایی که کوهستانی شده و چی شده فلان اینا، میگه-- میگه که خوب نگاه می‌کنم می‌بینه یه دونه رد پا است.

میگه نامرد!

تو اینجایی که ما بیشتر احتیاج داریم و اینها، اینجا ما رو قال گذاشتی؟

میگه نه، این جا پای منه.

تو تو بغل منی اینجا.

خب؟

این جا پای منه، تو تو بغل منی.

این نه جدیه، یعنی واقعا جدیه.

اگه کسی از خودش در رفت، از خودش در رفت اون موقع است که [سرفه] خدا امورشو به دست می‌گیره این اینه که [من أصلح ما بینه و بین الله أصلح الله ما بینه و بین الناس] [00:00:28] [000:00:28] اصلا خدا امورشو حتی بین مردم این به عهده می‌گیره و امورشو به دست می‌گیره.

امور معنوی‌شو به دست می‌گیره.

فقط حرفش باشه من نمی‌تونم.

من بلد نیستم.

این راه خیلی پرخطره من بلد نیستم.

ببینید چی میگه.

میگه "بر سر هر ریش جمع آمد مگس تا نبیند قبح ریش خویش که".

تا یه زخمی ایجاد بشه مطمئن باش که یه جوری پوشیده می‌شه که تو نتونی اینو ببینی.

"آن مگس اندیشه‌ها وان مال تو ریش تو آن ظلمت احوال تو".

اون مگس، اون اوهام توئه.

اون اندیشه‌های توئه که میاد جمع می‌شه روی این زخم می‌مونه که تو نتونی این زخم رو ببینی.

"و نه مرهم بر آن و نه، و نهاد مرهم بر آن ریش تو پیر آن زمان ساکن شود درد و نفیر تا که پنداری که صحت یافته‌ست پرتو مرهم بر آنجا تافته‌ست هین ز مردم سرمکش ای فحش ریش وان ز پرتو دان مدان از اصل خویش." از اصل خودت و از پرتو بدون که اون داره کمک می‌کنه به دردن.

این به حقیقت ریشه رو، میگن چه؟

ریشه استکباره و این همینه که به عنوان اجتهاد در مقابل نص الان مطرح است.

این ریشه‌ی که یه دفعه برسه به این که خدای هم چیزی خواسته بعد میگه البته منم نظراتی دارم.

اگه به این نکته برسه یا باید با تهذیب نفس برداره اینو، یا باید با تهذیب نفس اونو برداره یا اینه که مسیر شیطنت شیطان رو داره طی می‌کنه و داره به اصل شیطنت می‌رسه.

به اصل و ریشه می‌زنه الان.

بله.

انسان‌ها غیر از این که شیطان فریبشون میده یا وسوسه‌شون می‌کنه، خودشون به خودی خود هم می‌تونن مرتکب گناه بشن؟

فرض خدمتتون که اصلا انسان‌ها خودشون مرتکب گناه میشن.

اگر شیطان‌ها اونها رو مرتکب گناه می‌کردن، انسان‌ها نباید ملامت می‌شدند.

شیطان کاری که می‌کنه اصلا وسوسه است.

[فوسوس لهم الشيطان لیبدلهم ما أوری عنهم].

کاری که او می‌کنه وسوسه است.

قرآن هم گفته [و ما کان لکم علی من سلطان].

در حقیقت تو سلطان و سلطنت، تو سوت می‌زنه ما میریم.

بعدش هم تو روز قیامت میگه [فلا تلومنی و لوموا انفسکم ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتم فاخلفتم].

این همه صد و بیست و چهار هزار پیامبر اومدن وعده دادن عمل نکردین.

من هم گفتم عمل که می‌خواستین نکنین.

[فلا تلومنی و لوموا انفسکم] منو ملامت نکن خودتونو ملامت کن.

ما شیطان حالا اگر این شی-شی-شیطان همین شیطان به عنوان جن او هم در هیئت حالا این انسانشو جوش درومده.

آه این برای این وقتی سوت بزنه این بیان این میشه مگر اینی که کار به جایی بالا بگیره که اصلا بیاد رو گرده خود سوار کنه شیطان رو.

اگر بیاد رو گرده خود سوار بکنه دیگه عالماً عامداً وسوسه هم نمیخواد.

مثل سواری میگیره دیگه.

یعنی سواری میگیره دیگه عالماً عامداً اون کارو میکنه.

اونجا شیطان به وصف اماره ظهور میکنه نفس هم به وصف اماره ظهور میکنه.

قبل شیطان به ن-- به وصف مسول ظهور میکرد نفس هم مسول میشد.

چون حرفش با نفس آدمه شروع میکنه و تصویر میده و تزئین میکنه نفس باید تزئین پذیر باشه اونو بپذیره.

اونی که به عنوان نفس عمل میکنه این مال آدم، مال خود شیطان هم شیطان همینه.

اینکه شیطان دیگری فریب بده نیست.

اصل شیطان اصلش همین شیطنت استکباریه.

این اصل کارشه.

آیات اینجا چی؟

بله [صدای محیط] فکر می‌کنم که موضوع خیلی важное که خود خدا دوست داره ما اجتهاد بکنیم.

بله من می‌دونم خدا یه اوهیه ولی خود خدا هسته که گفت و شنودهایی که بین دو تا وجود- خب بله مد بله هست.

منتهی مراتب- به عنوان یک صحبت درسی- بله.

منتهی مراتب نکته‌ای که هست اینه که خدا اصلاً نمیپسنده تا سقف وحی میپسنده ولی بالاتر از سقف وحی رو اصلاً نمیپسنده که چه اجتهاد بکنم.

گفتمان برون دینی اصلاً معنی داره؟

گفتمان برون دینی یعنی گاهی اوقات منظوری که بشینیم از بیرون یه روند دین‌ها رو نگاه بکنیم.

خب؟

روند دین رو از بیرون نگاه بکنیم ببینیم که این چیه روند دین.

اگه گفتمان برون دینی گاهی اوقات به این معناست، این معنی اشکال نداره.

گاهی اوقات گفتمان برون دینی یعنی اینکه کلاً وحی رو میذاریم کنار، برای خود ما هم، ما هم نظری داریم برای خودمون.

اگه همچین چیزی باشه این ریشه شیطنت کردنه یعنی خارج از اصلاً بحث خود ما هم نظر داریم.

خدا چی گفته؟

اصلاً مهم نیست خدا چی گفته این خدا کما اینکه بنده تو همین تکست‌های روانشناسی و حتی رادیوهای BBC اینایی که در این بحث روانشناسی که توصیه روانشناسی میگفتش که ما توصیه میکنیم فلان کارو بکنن و فلان کار و اینا البته ظاهراً ادیان اینو نمیگن.

ادیان اینو نمیگن ولی خب خیلی با یه بیانی میگفتش که آن هم قابل باور به حساب میاد نمود دیگه.

گفتش که بله مثلاً این تو بحث هموسکس اینجوریه و فلان و بیسار.

همین جوری هست.

چیز بدی نیست اینجوریه.

خب شروع کرد یه چیزهایی چیدن.

بعد که گفتش که اینجوریه، گفت البته دکتر خانمی بود مشاور روانشناسی بود تو رادیو بی‌بی‌سی به فارسی.

گفت که البته چیزه [مکث]، یعنی ادیان اینو نمیگن که آره این تو-- این مشکلی داره ولی ما اینو توصیه می‌کنیم.

خیلی، خیلی مثل یه مشاوره پزشکی خانم، ما اینو توصیه می‌کنیم.

این دقیقاً همین اجتهاد محاله نصه.

یعنی اینکه ادیان حالا غیر از دین فطرت و اینا، هیچ‌کدوم اینو نمیگن.

ما خودمون برای خودمون یه نظری داریم در مقابل وحی.

این میشه چی؟

این میشه [مکث]، گفت‌مان برون دینی.

اگه به این معنا که این دقیقاً ریشه‌ی استکبار شیطونه.

هر آنچه که خدا در منطقت الفراغها به ما اجازه داده، عقل، عقل کلیات می‌فهمه.

عقل ما کلیات می‌فهمه و نه هیچی دیگری.

گذاره‌های کلی می‌تونه بگه.

تو اونجا حجت خداست.

میگه هیچ هم با دین متعارض در نمیاد.

هیچ با دین متعارض در نمیاد.

[صدای محیط] اعتقاد من در این بحث این که دلیل اصلی که تو میگی داره اینه که آدم خودتش بچینه برسه به مقصد بهتر از اینه که تعبدی به پس بده.

من از بیرون حرکت می‌کنم، حالا یا می‌رسم یا نمی‌رسم ولی دارم می‌چینم.

خب- یعنی شما همینجوری پس دادی مثلاً به یه مسته.

اینم همینجوری دلیل معمولاً- خب بی، بی، این، این، اون دلیله.

چرا من می‌خوام به مقصد برسم مثلاً من رو بندازن تو مقصد.

یعنی من سوار تاکسی بشم فلان اینو با زحمت برم برسم به مقصد، مهم نیست یهو فی العرضی هم رفتم به مقصد رسیدم.

یعنی حتماً من باید خودم به یه چیزی [مکث]، در حقیقت برسم که اومدو نرسیدم اصلاً به اون چیز.

یعنی کی تضمین داده من برسم؟

[مکث]، اون موقع این تازه مسیر تعبد محض نیست.

این مسیری که کسی خودشو می‌بره سراغ وحی، عقل او، او رو می‌بره سراغ وحیه.

خب؟

وحی او رو هدایت می‌کنه.

تمام اینها مثل چراغ راه میمونه.

با چراغ راه رو طی می‌کنم.

چراغ خودش راه نیست.

عقل چراغ راهه که باز بکنن راه رو نشون بدن، راه حرکت بکنن.

اینکه کسی میاد دست به دامن وحی میشه نه به خاطر اینکه بگه کلاً تعبد در تعبد من دارم.

اینجوری که نمیشه.

[مکث]، این یه جور تعبد به عقله.

یعنی به خود، به عقلی که جدای حجت خداست این تعبد پیدا کرده.

وقتی خودشو انداخته دامن وحی با عقلش خودش رو انداخت داخل آن بهشت وگرنه این به کسی بگن چرا اومدی قرآن بخونی؟

بگو بابا منم قرآن می‌خوندم.

پس این هم مورد ملامته تو قرآن.

این هم مورد ملامته.

وگرنه این که تمام این پیچ و خم‌های چه معارف رو، چه پیچ و خم‌های اخلاق و احکام رو مگه اگه عقل قابل تشخیص بود اصلاً هیچ دین اصلاً اومدنش لغو بود اصلاً.

اصلاً اومدن دین اینجا لغو بود نه اینکه اینم بود اونم هست.

اومدنش لغو بود اگه خودشون می‌رسیدن.

بله.

چطوری تشریح که برای 15 سال پدر و مادرها انجام دادیم من دو تا نکته هم دارم.

یکی اینکه اصلاً خود بچه ها توان عقلایی قدم گذاشتن رو از کی داره؟

ما هم در خودمون هم اظهار بکنیم یا نظری داشته باشیم این قدرت انتخاب رو اصلاً کی بهمون داده؟

کی ازمون خواسته که این کار رو بکنیم؟

نکته‌ رو دیگه اینه که تو همین مثال‌هایی که شما می‌زنید کدوم مادر و پدری مثلاً که بچه‌ش هیچ وقت از خانه خارج یا قدم نزدن، قدم زدن نکنه.

مأموریت خاصی بچه وقتی واقعاً خسته‌ست پدر و مادر عملش می‌کنند وگرنه اصلاً اون پا، پاها رو کی بهش داده؟

قرار نیست اون پاها رو که خدا بهش داده بخواد برای خودش به اجرا بذاره.

بله میگن مثال، مثال میگن مقرب من جهة و مبعد من جهة.

خب مثال نه مثالی که من زدم هر مثالی اینجوریه.

ببینید مثال قرار نیست که تا مثلاً حالا بچه ممکنه تو بغل مثلاً بابا ادرار کنه.

[خنده] حالا چجوری؟

توی مثلاً خدا تو بغل اون مثلاً خب اینا که مثال تا بیخ بیخش نمیشه رفت که مثالا.

خب مثال مقرب من جهة و مبعد من جهة.

خدا اینجوری می‌پسنده، منکسر می‌پسنده.

شما چی میگید؟

شبای جماران.

میگید اومدن منکسر مستغیلا.

مستغفرون و منکسر شکسته درداگون.

من اینجوریم.

چون که اصلاً اینجوری هستیم.

یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید.

فقیر یعنی چی معناش؟

یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته دیگه.

خب کسی که ستون فقراتش شکسته اصلاً قدرت قیام نداره.

فقط توهم قیام می‌کنه خیلی وقت‌ها.

یعنی قدرت بر قیام نداره.

حالا اینکه واقعاً این فهمیده بشه که من قدرت بر قیام ندارم، اون موقع هست که میان قیام، قائمش می‌کنند وگرنه با همین توهم قیام باید سیر کنه همینجوری.

خدا شکسته می‌خواد.

شکسته هم اصلاً به معنی افسرده نیست.

اینا در گفت‌مان غیردینی می‌گه خیلی بی‌رفت و بی‌مزه می‌شه.

می‌گه آقا خدا شکسته این آهنان، می‌گه نه آدم باید شادمان و با روحیه بالا، چه ربطی داره؟

یعنی اون شکستگی هیچ ارتباطی به روحیه بالا آدم نداره.

اون با روحیه فوق‌العاده زیاد شکسته است.

خب اصلاً هم افسردگی اصلاً راه نداره تو کار مؤمن.

اصلاً تو کار مؤمن افسردگی راه نداره.

هرچه قدر مؤمن‌تر، بالاتر.

او ممکنه چیز بشه، ممکنه صدمه ببینه که می‌بینه.

اصلاً هرکی مؤمن بشه صدمه می‌بینه.

اینو بدونید.

اصلاً انقلاب وقتی که انقلاب‌های دینی میاد مشکلات خودش رو میاره.

قرآن اینو میگه ها.

میگه ما رسول نازل نکردیم مگر اینکه "أخذنا عهدا بالبعثة والذرائع علیهم يذرعون" تا اینا اهل تضرع بشن.

خدا این تضرع می‌خواد و میگه ما این سختی می‌گیریم که این اتفاق بیفته.

اینا اهل تضرع بشن در درگاه ما و رسول جریان رسالت و هر حکومت دینی که بیاد با مشکلات میاد، با مثلا چیزا نمیاد.

قرآن آیات متعددی تاکید می‌کنه اینو.

که میاد با مشکلاتش میاد .

پیغمبر اومد با مشکلاتش اومد.

امام اومد با جنگ و نمی‌دونم چی و اینا اومد.

اینا اصلاً جزو سنن الهیه.

کسی مؤمن بشه مؤمن شدن همان، یعنی تو این miejsce قرار گرفتن همان و اینی که با یه سری صدمه‌ها همراه بشه همان، همان.

اون زندگی راحته نمی‌دونم چیه، بی‌دغدغه، بی‌دردسر این مدلی.

ولی در ضمن این‌ها هیچ موقع اون حالت افسردگی هم نیست.

چه جوری ممکنه شما خیلی به خودتون صدمه بزنید، درس بخونید ولی اصلاً افسرده‌ام نمی‌شید از اینکه خیلی دارید درس می‌خونید.

خیلی هم خوشحالید.

خیلی هم می‌پسندید.

اصلاً خودتون این راه رو انتخاب کردید.

ولی تمامش تو هسته، همه‌شون صدمه است.

یعنی همه بخش‌هاش صدمه است.

خب این چیه؟

این می‌شه وگرنه خدا اینجوری می‌کنه، خدا فقط همین جوری می‌پسنده.

خدا دل شکسته و قلب آماده اینجوری که بگه من نمی‌تونم.

این بگه من نمی‌تونم اصلاً به معنی راه نرفتن‌ش نیست.

راه میره منتها به پای دیگری راه میره.

بله بله و دام وقت جمع کن تو تک تو مو برای چیز بده؟

یعنی شما یه چیز بدی رو تو خودتان 경험 بکنید فقط خدا رو افتراچ می‌تونه یا اگه یه چیز خوبی آدم رو سمت این بکنه اینم تو روایات زمینه‌اش هست که خدا در حقیقت خیرات یه نفر وقتی که تو وجودش نهفته شده اونا رو هم اخراج می‌کنه.

سؤال خوبیه.

تو روایات این هست که اگر خدا همین، بیرون می‌ریزه، اون صفات خوبی که او درش هست اینم بیرون می‌ریزه.

این هم هست.

منتها البته تو سیاق اینجور آیات، تو سیاق اینجور آیاتی که تو قرآن اومده [مکث]، بیشتر به همین نکات منفی اشاره‌ست ها.

ولی اون هم هست.

تو روایت هست که تو قرآن هم شاید بشه برایش سیاقی پیدا کرد.

عزیز برید من این تمثیلی بودن این داستانو می‌خواستم امروز بگم، بگم.

چی شد؟

اینم یه نکته‌م دیگه که آیات به ما نشون میده، این آیات به ما اینو نشون میده که انسان وقتی که بیاد میزان الأعماله.

ببینید تا انسان نبود [مکث] صف ابلیسیان از ملائکه جدا نبود.

اینا با اونا بود.

ولی انسان وقتی که اومد این صف‌ها از همدیگه جدا شد [مکث].

انسان می-- اگه شما به وجود امیرالمؤمنین تو زیارت نامه‌مون السلام علیک یا میزان الأعمال.

ای میزان، میزان الأعمال [مکث].

اینا قسیم الجنة والنارند.

قسیم الجنة همین جا همون جا.

یعنی جدا می‌کنند صف‌ها رو از همدیگه.

اینی که حب آل محمد اگر در دل اللهم صل علی محمد و آل محمد کسی باشه نباشه، انسان کامل وقتی میاد میزان الأعمال میشه [مکث].

یعنی می‌بینید اینقدر گفتن که کی با ما هست، کی با ما نیست.

کی با ما هست، کی با ما نیست [مکث].

اینا قسیم الجنة والنارند.

جدا می‌کنند صف‌ها رو از همدیگه.

اومد از امام رضا که روز تقلد این امام بزرگوارم هست که علامه طباطبایی میگن حالا امروز روز بزرگیه.

علامه طباطبایی میگن همه ائمه رئوف‌اند.

رئفت امام رضا حسیه.

یعنی قابل حسه.

لمسیه.

انگار لمس میشه رئفت امام رضا.

اینم چی نکنیدها.

هیچ ایرادی نداره.

ما ائمه‌مون به جهت مزاج‌ها با همدیگه مختلف‌اند.

چون که آره آدم‌هایی هستن برای خودشون.

یعنی جز اون صفت رسالتی که دارن هر کدوماشون یه مظهریتی توشون قوی‌تره [مکث].

شما کما اینکه در نوح مثلا شما می‌بینید که نوح مظهر غیرت دینیه.

آیات سوره معصکه نوح رو بخونید اصلا شخصیت‌شناسی حضرت نوحه.

همشو خدا لهشون کن، هلاکشون کن، دمارشون رو دربیار.

این یعنی همش اینجوریه، خب؟

در مقابل حضرت نوح به جهت شخصیتی حضرت ابراهیم رو دارید که می‌بینید حضرت ابراهیم اینجوریه که وقتی که [سوره هود آیه 74] اومدن بهش ملائکه اسحاق رو بشارت دادن بعد خ-- چی شد؟

دیدن که دارن میرن که قوم لوط رو عذاب بکنن.

[سوره هود آیه 75] شروع کرد با چیزی که آقا ندید مثلا حالا چچچرا می‌خوای عذاب کنید؟

بعد خدا اینجوری میگه [سوره آل عمران آیه 159].

این ویژگی ابراهیمه آقا.

[سوره آل عمران آیه 159] خیلی بردباره، این مدلیه کلاً.

و اون موقع فقط این اشتباه نکنید که فکر بکنید که پس تمام اتفاقاتی که افتاده به مزاج اینا ربط داشته که مثلاً حالا خدا حضرت نوح مثلا باید می‌زده در و داغون می‌کرد، مزاجش این مدلی بوده خب توفان اومده، نه.

برعکس اگه فکر کنید درسته.

یعنی خدا در روند می‌دونسته که چه اتفاقاتی باید بیفته، پیغمبرای با اون ویژگی‌ها رو میاورده.

یعنی پیغمبرای با اون ویژگی‌ها تو اون روند جاسازی می‌کرده.

اینه که هر چیزی هم برای خودش یه ویژگی‌ای داره و اصلاً باعث اینه که آقا شما هم آدم‌ها رو با همدیگه چیز نکنید، یه قالب نریزید، آدم‌ها هر کدوم یه قالب دارن.

اینو بارها گفتم و بار دیگر هم می‌گویم خودتون دست آدم دیگری ندید مگر اینکه صراف دل باشه.

آقای همت داره راجع آقای بهجت می‌گفت، آقای بهجت می‌ترسید دست به کسی بزنه.

می‌دونم بعضیا چه‌جوری راحت اقدام به تربیت آدم می‌کنند.

به آقای بهجت دست به کسی نمی‌زنه، دست به شخصیت کسی نمی‌زنه، می‌ترسه، دست نمی‌زنه.

یه کسایی چیزی باشن، اذن معزون باشن.

اذنشم سر جای خود، خودشون می‌فهمن.

اینجوری نیست که فکر بکنید طرف انقدر آقا این سؤال رو از ما زیاد می‌کنن، هی میام و میگم.

نباید تو این مسیر یه استادی باشه که اون استاد بیاد مثلاً یه چیزی باشه دست آدمو بگیره و بکشه ببره.

[سوره کهف آیه 17] نمی‌دونم فلان، این استاد من کج-- او استاد مثلا بیا منو بکش ببر [خنده].

انقدر زیاده این سؤال؟

نه.

جواب نه.

اِ استاد استاد شما علم شماست.

علم شما استاد شماست.

خودتون دست هیچ بنی‌بشری ندید به عنوان اینکه شما دسته اونید.

من عمل بما علمنا کفی ما علم یعلم.

اگر کسی عمل بکنه به دانسته هاش خدا-- خیلی وقت‌ها میان طرف نمی‌دونه.

این کارم، ببین گاهی اوقات جهالت امثال ماها ممکنه.

طرف اونموقع میان از اول شروع می‌کنن آقا میشه شما اون استاد من باشید که فلان؟

میگم برو جمعش کن بابا.

تو نمی‌فهمی چی به چی.

وقتی داری پیشنهاد، داری پیشنهاد میدی.

حالا من اینجوری نمی‌گفتم بهت.

می‌گفتم که بیا [خنده].

اگه اینو بهت می‌گفتم چی؟

تو، خب میشه دیگه.

این کارا زیاد میشه کرد.

حالا ما اگه این کارو نمی‌کردیم تو می‌خواستی خودت بیای دست من، من بگم اینجوری بکن.

برو قبرستون نمی‌دونم اینجوری دعا بخون تو قبرستون فلان.

می‌خواست من اینا رو بهت بگم واقعا.

گفت استاد آدم علم آدمه.

خودش باید امهات و کلیات رو بگیره.

خب اگه اینجوری باشه انقدر این جلسات چیزی در نمیاد مثل قارچ.

جلسات الکی.

که همه اینجوری نشستن دارن، اصلا اینجوری نشستن این چیه؟

این، این چه کاریه؟

همه در محضر قرآن اینجوری بشینیم در محضر اشکال نداره.

در محضر یه آدمی مثلا اینجوری نشسته.

اصلا خیره خیره.

اینم چیه؟

دست.

آقای همت می‌گفت، می‌گفتش که چیه؟

می‌گفتش که طرف اینجوری می‌کرد.

پس گفت که سلام علیکم و رحمت الله.

از این مریضا پرسیدن که چی شده؟

هیچی ماهیای دریا رئیسشون اومد سلام کرد جوابشو دادن.

[خنده] کو شاهد؟

کو؟

چی؟

به چه ملاکی آقا؟

از این بازی‌ها آقا انقدر میشه درآورد.

وقتی که فهم دینی و این چیزا ریتش میاد پایین، یه چیزای دیگه از این اراجیف ریتش میره بالا.

قرآن، قرآن خودش بس میتبره.

ألیس الله بکاف عبده.

خود خدا برای بنده‌ش کفایت نمی‌کنه.

اگه برای بنده‌ش کفایت می‌کنه تو هدایت هم برای بنده‌ش کفایت می‌کنه.

فکر می‌کنی یه چیزای عجیب غریب، یه، حالا اینو گفتم این داستان آقای دهحت من دارم خودم شاهد بودم.

این یه هیئت پاکستانی اومده بودن پیش آقای چی؟

آقای دهحت بعد از نماز صبح.

من همین پشت آقای دهحت نشسته بودم.

این رئیسشون اومد، امم، چیز، امم، یه با یه مترجمی گفتش که مثلا شما چی بکنید؟

شما یه دستوری میدید، میشه به ما بدید؟

مثلا ما حالا می‌خوایم بریم یه کار اسلامی مثلا توی اینجا راه بندازیم.

آقای بهادی همینجوری یادمه دستشون اینجوری، گفتن در یک دستتون قرآن باشه در یک دستتون اهل بیت این همه مشکلات حل، حل میشه و فلان اینا.

یه همچین چیزی گفتن.

همین دستش همینجوری مونده بود.

بعد گفتن که، اون طرف گفتش که یه توصیه دیگه میشه بفرمایید؟

آقای بهادی دستش اینجوری، گفت تموم شد دیگه.

اینو انجام دادی رفتی [خنده].

اینا رو الان انجام دادی رفتی حالا دنبال یه توصیه جدید می‌گردی.

چه توصیه جدیدی؟

باور بکنید اگر کسی نخواد این چیزا رو بفهمه ما در مغازه، یعنی در مغازه یه نفری بود [مکث]، گوش کنید آدم نخواد هدایت بشه.

این اومده بود یکی از پولداره راسته همون مغازه خودمون.

اومد گفتش که من هر شب وضو می‌گیرم که خواب حاجی رو ببینم.

خواب حاجی یعنی پدر خانم ما.

ببینم که اینی که یه دونه میگن بده ده تا بگیر، ده تا گرفتی یا نگرفتی؟

[خنده] تو دلم می‌گفتم احمد خدا میگه که یه دونه بدی ده تا می‌گیری.

تو باورت نمی‌شه.

می‌گفتم می‌خواستی خواب ببینی باورت بشه؟

تو خوابم ببینی باورت نمی‌شه.

میگه من نمی‌دونم چرا من خواب حاجی رو نمی‌بینم.

هر شب وضو می‌گیرم، می‌خوابم که خواب حاجی رو ببینم که این یه دونه بده ده تا بگیرو.

تو دلم می‌گفتم این حماقتو ببین.

خدا وقتی زبون تو باورت نمی‌شه بعد خواب ببینی باورت می‌شه؟

خب وقتی که قرآن و اینا اومدن با بیانات صریح و صاف و روشن همه وعده‌ها و اینا.

لذا آدما قالب-- شما عمومات و کلیات بگیر رو شخصیت خودتون، خودتون پیاده کنید.

رو شخصیت خودتون، خودتون با توجه به اینکه خودتون می‌دونید شخصیت چه مدلیه.

شما می‌بینید آقای صدیقی، خب آدما، آقای صدیقی اله گریه است.

همش گریه می‌کنه.

آقای امجد اله خنده است.

همه، همه‌ی می‌خنده.

اون یه، یه، یه خصوصیت دیگه داره.

اون یه خصوصیت.

اینه که نباید کسی فکر کنه من باید شبیه یکی اینا بشم.

باید ببینه که من خودم کلیات و عمومات رو می‌گیرم خودت پیاده می‌کنم رو شخصیت خودش.

قالب کسی نمی‌تونه چیزی رو بزنه.

بله.

توی روحانیون خیلی متداوله.

مثلا آیت الله خویی شاگرد آیت الله خویی.

نه خود این چیه؟

یعنی چی خب پس یعنی شاگرد بودن یا- اگر، اگر ببینید اگر تو روند این مسیر که داره میره، اگر لازم بود که خدا استاد [نفس عمیق]ادی در جلوی پای آدم بگذاره به اون صورت، خب؟

خدا میذاره و شما هم باورتون میشه که اینو خدا گذاشته.

یعنی تو روند اینو متوجه میشید.

اونا همین جوریه و الا اینی که میگن مثلا تحت تربیت بودن، علامه تحت تربیت آقای قاضی بوده.

حالا اون آقای قاضی بوده این طرف علامه بوده، خب؟

اینا لایق و قابل مقایسه نیست نسبتش با ماها.

[سرفه] این تحت تربیت بوده، اونم معزوم بوده در تربیت.

علامه طباطبایی می‌فهمیدی که باید چیز بکنن، باید تحت تربیت باشه.

اینجوری نیست که شما، اینجوری نیست-- فکر می‌کنن بعضیا می‌ان پیشنهاد مثلا درس میدن که میان پیشنهاد آقا یه درس به شما میدیم.

میگه آقا ببخشید تربیت به شما بکنیم یا حالا برو تو لیست مثلا تا ببینیم تو این باید-- اصلا این مد نیست که اینا.

باید یه حجت بیّن و روشنی وسط باشه که دست به تربیت بزنن اینا.

خیلی خب اینم نقش انسانه که انسان میزان اعمال، به امام رضا.

امام رضا، طرف میاد به امام رضا میگه این کنیه پیغمبر چرا ابوالقاسم بود؟

امام رضا میگه علی که این چون که در حقیقت یه پسری داشته به نام قاسم مرده فلان، ابوالقاسم.

آقا اینو من میدونم، یه چیز بیشتر چی داری؟

بیشتر چی؟

بیشتر.

ببینید از اینا از این بزرگان اگه طلب بیشتر بکنی میگن نکنی نمیگنا.

و این تو همین قدر متوقف شده.

اگه بازم میگفت بیشتر بازم امام رضا بیشتر میگفت براش.

میگن که به دلیل اینکه [مکث] مگه نداریم "أنا و علی أبوا هذه الأمة؟" گفته چرا؟

مگه خود علی این "هذه الأمة" نیست؟

گفته چرا.

گفته پس مگه علی قسیم الجنة و النار نیست و قاسم الجنة و النار نیست؟

گفته چرا.

گفته پس اون میشه أبل القاسم یعنی أبل القاسم الجنة و النار.

یعنی پدر علیه که در دامن او بزرگ شده و این قاسم بین جنت و ناره، اون میشه أبل القاسم.

اینا قسیم الجنة و النارن.

میزان الأعمالن.

انسان اصلا نقشش اینه.

تا انسان پاش به صحنه کشیده نشه، مثل قرآن.

قرآن تا پاش به صحنه کشیده نشه، قرآن برای همین فرقانه.

صفا رو جدا میکنه.

تا قرآن نیاد صفا همه ریخته پاشو به هم.

ولی قرآن که بیاد میشه "و نزلنا الیک القرآن شفاء ورحمةً للناس والذین کفروا فی آذانهم صم" یعنی اینا رو از هم دیگه جدا میکنه.

یه نکته‌ای میگم راجع به- اینی که علامه میگن این داستان تمثیلیه [ورقه زدن کتاب] و خیلیا به اشتباه میگن علامه میگن این داستان سمبلیکه.

خب؟

یعنی حتی من در موتو می‌بینم که اشاره می‌کنند که نظر علامه و آقای متولیان به تبعه فلان اینا، اینه که داستان آدم یه داستان سمبلیکه.

من دقیقا دیدم این عنوانو.

داستان سمبلیک نیست، داستان تمثیلیه.

داستان تمثیلی از کجا در میاد؟

[پچ،پچ] بله سمبولیک مثل اینکه یه داستان اختراعیه مثلاً هیچ اجزاء حقیقی نداره، اجزاء حقیقی نداره و هیچ نه اینکه این داستانش تمام بعد ادامه‌ای که میگه سمبلیکه در میاد از توش که ملائکه مثلاً اینا موجودات سمبلیک‌ان.

ابلیس سمبلیکه، ابلیس یعنی تمام اون حالات روحیاته.

ملک، ملائکه یعنی اون حالات مثبت تو، ابلیس یعنی حالات منفی تو.

اینا یعنی داستانو می‌کنه سمبولیک همههه اجزاش می‌کنه سمبولیک، یعنی غیر حقیقی.

یه داستانی هست که تمام اجزاءش حقیقیه.

یعنی تعلیقه به آدم حقیقی، آدم حقیقی، ملائکه حقیقی، ابلیس حقیقی.

در خدمت بودن، معلم بودن آدم، مر ملائکه را حقیقی، شیطانت و فریب دادن ابلیس، آدم رو حقیقی.

همه اینا حقیقی.

یعنی تمام این اجزاء داستان حقیقی.

منتها البته داستان تمثیله.

این از کجا اینو میگن؟

[نفس عمیق] در آیه که نگاه می‌کنیم، ببینید بنابر اینکه ملائکه و جنian این دو گروه باشن امر شدن به سجده، امر شدن به سجده.

اینایی که امر شدن به سجده یا امر تکوینیه یا امر تشریعیه.

از این دو حالت خارج نیست.

به یک امر همه اینا امر شدن به سجده.

یا امر تکوینیه یا امر تشریعیه.

امر اگه تکوینی باشه تخلف نمیشه توش کرد و شیطان تخلف کرده.

خب؟

اگه امر تکوینی باشه، امر تکوینی رو شیطان نمی‌تونه توش تخلف بکنه.

اصلاً کسی نمی‌تونه تخلف بکنه.

اگه تکویناً خدا اینو اراده بکنه شما از دم این در بری بیرون، تخلف نداره.

یا پرتت می‌کنه بیرون، خب؟

همینجوری بلندت می‌کنه پرت میشه بیرون، خب؟

یا اینکه دو نفر میان دست و پات رو برمی‌دارن میارن بیرون یا در اراده شما نفوذ می‌کنه شما خودت بلند شی با پات بری بیرون.

خب؟

یعنی هر اتفاقی بخواد به لحاظ تکوینی بیفته، تخلف نمیشه کسی بکنه ازش.

چون اینو می‌خواد.

ولله جنود السماوات والأرض تمام عالم سپاه و ستاد خداست.

خدا بیرون نداره که بخواد مزاحم او باشه که از بیرون کسی بخواد مزاحمت برای او ایجاد کنه.

[مکث] لذا امر تکوینی تخلف نداره.

اگه این امر، امر تشریعی باشه اینم نمیشه.

چرا؟

چونکه ملائکه دقیقاً هیچ موقع امرهای تشریعی بهشون انجام نمیشه.

ملائکه در منطقه تکلیف نیستن، تکلیف ندارن، تشریع ندارن به همین کسی بهشون تشریع نمیکنه such رو.

که یعنی بگن که تشریعا شما براتون واجب است.

یعنی تو رساله ملائکه نوشته خب یعنی رساله‌شون که باز می‌کنند همان اولش نوشته که شما براتون واجب است که بر آدم سجده بکنید.

[مکث] همچین چیزی وجود نداره چون اینا رساله ندارن، تشریع ندارن، [مکث] تحت فرمانم هستن.

لا يستطعمون بالقول هم بان یعملون.

این در منطقه تکلیف نیستن.

این که در منطقه تکلیف ندارن، تشریع ندارن هم کی حاکم به این مطلبه؟

خود قرآن.

قرآن هر موقع راجع به ارسال رسل و انزال كتب و تکلیف و این چیزا همش صحبت می‌کنه، صحبت از جن و انس می‌کنه و نه ملائکه.

هیچ موقع ملائکه رو تو این ردیف وارد نمی‌کنه.

یعنی میگه و ما خلقت الجن و الانسان الا لیعبدون.

جن و انس.

یا می‌خواد بگه قرآن رو بهش تهدید می‌کنه.

یا معشر الجن یا این که ااا جن و انس جمع بشن.

آره چیه؟

ولئن کان بعضهم لبعض ظهيرا.

ولاجتمعت الجن والانس على ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله.

ولئن کان بعضهم لبعض ظهيرا.

جن و انس بخوان جمع بشن نمی‌تونن این کارو بکنن.

ملائکه رو تو این ردیف اصلاً وارد نمی‌کنه.

لذا این امر نه تشریعیه، نه تکوینیه.

پس چیه؟

[سرفه] اگه این امره نه امر تشریعه، نه امر تکوینیه.

یه راه باقی می‌مونه برای توضیح این آیات.

و به خصوص داستان آدم که شما تو سوره مبارکه اعراف اینم هی می‌بینید که میگه شما رو ولقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکه اسجدوا لآدم سجده کنید بر آدم.

شماها رو خلق کردیم، گفتیم سجده بکنید بر آدم.

اگر این جا بیفته که سیاه‌ها رو تشکیل بدیم ببینیم که قرآن چجوری هی مطلب رو از آدم می‌بره تو آدما، از آدما می‌بره تو انسان کامل، این روند رو که هی می‌گفتیم سه لایه داستان داره تبیین میشه، این روند رو که سی- به اضافه یه همچین اشکالی، همچین اشکالی می‌رسه به اینی که ممکنه داستان تمثیلی باشه.

شاید داستان تمثیله و این احتمال قدرت پیدا می‌کنه.

تمثیله نه به این معنی که ارکان داستان حقیقی نیست، همه ش حقیقیه.

این شبیه چی می‌مونه؟

شبیه اون آیه عرض امانت اواخر سوره احزاب می‌مونه که [سرفه] [آیه].

اینی که ما عرضه کردیم این قرآن رو، این امانت رو، حالا این امانت یا قرآنه یا ولایته.

این امانت رو عرضه کردیم بر آسمان و زمین و کوه.

اینا نتونستن بپذیرن.

این چه معنی می‌ده؟

یعنی اینکه واقعا عرضه کردیم، اینا نتونستن بپذیرن.

یعنی این کارو کردیم.

اگر خدا این کارو کرده باشه که عرضه کرده باشه این قرآن رو بر این کوه و این نتونسته بود بپذیره، خب کار لغو کرده خدا که اینو عرضه کرده و میدونه که این نمی‌تونه بپذیره [مکث] و نمی‌تونه بکشه.

اگه می‌تونسته بکشه چرا نکشیده؟

اینا که همه‌شون طاعینن و تابعین.

اینا همه‌شون مطیعه.

چرا نکشیده؟

بار امانت الهی چرا نکشید این کوه؟

به چه دلیلی؟

وقتی می‌تونسته بکنه و خدا اینو عرضه کرده و اینم می‌تونسته چرا نکشیده؟

اینا که همه‌شون [مکث] در حقیقت در خدمتن.

[مکث] اگرم نمی‌تونسته بکشه خدا همچین کاری کرده؟

لغوه.

این چه معنی می‌ده [آیه]؟

معنیش هیچی جز اینه که بار امانت الهی بالاتر از آنیست که بخواد آسمان و زمین و کوهها بکشد.

همین اینو در قالب این بیان می‌شه.

می‌شه [آیه] اینا ابا کردن، اباى اشفاقی.

این شبیه چی می‌شه؟

شبیه همون [آیه] اگر نازل کنیم قرآن رو بر این کوهها نازل بکنیم این می‌پاشه از هم دیگه.

یعنی اینکه نازل کردیم، نه.

یعنی می‌خوان بگن که توان کشیدن این قرآن رو کوهها ندارن ولی آدم داره.

همین این معنا داره در قالب تمثیلی گفته می‌شه در مورد آدم [مکث]، که [مکث] همه ملائکه، همه ملائکه مطیع انسان کاملن و هر چقدر هر کسی به ملائکه نزدیک بشه به این انسان کامل نزدیک‌تر بشه، قربش بیشتر بشه، [مکث] ملائکه بیشتری در خدمت اواند.

در خدمت او قرار می‌گیرن.

اینجوری نیست که مثلا برای بنده هم مثلا حمل عرش برای بنده هم مثلا چی باشن؟

مطیع ما باشن.

نه، اون در خدمت بودن و فلان اینا [مکث]، مال اون نهایتش، مال انسان کامله، مال خلیفه کامله و خلفای جزئی این وسط، این وسط هم هر کی خلیفه جزئی باشه، او مورد مدد ملائکه است.

ملائکه مثلا آفریده شدن که او رو مدد بدن [مکث].

این از این طرف، شیطانم از این طرف کارش اینه که استکبار بکنه و اغواگری بکنه [مکث].

این، این نیرو، اونم اون نیرو که داره چیکار می‌کنه؟

داره از این دو سمت اینو می‌کشن و داستانو اگر یک دور دیگه از اول بازخوانی بکنید با فرض تمثیلی بودن داستان، چون به وحدت سیاق داستان می‌خوایم اون همه داستانو تمثیلی ببینیم.

اینی که "إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً" [مکث] یعنی اصلا من می‌خوام این [مکث]، بنده من این کجا باشه؟

تو زمین باشه.

لذا ببینید سناریو از اون اولش این است که انسان باید بیاد تو زمین [مکث].

سناریو پیش طراحی شده است.

نه اینکه حالا [مکث] ای آدم نمی‌شد تو این میوه رو نخوری؟

حالا این همه مثلا، مثلا درخت و این بهشت بود تو نمی‌شد جلو شکمتو بگیری این نخوری، این همه گرفتاری تو زمین راه بندازی، ماها بیاییم تو زمین و نمی‌دونم جنگ و نمی‌دونم زاد و ولد و برد و مال و کار و این چیزا.

این نمی‌شد این کارو نکنی؟

بحث این نبوده.

بحث از همون اول سناریو این بوده که "إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً" [مکث]، این خلیفه تو زمین می‌خوام باشه.

یا تمام حبوت باید اتفاق می‌افتاد اصلا [مکث].

برای همین حالا به این عصیان آدم برسیم اینجا توضیح اینو داریم می‌گیم.

داستانو یه دور از اول ببینید.

لذا اینی که ملائکه [مکث] هستند انسان نیست و میگه من می‌خوام انگار خلقش بکنم، می‌خوام جعل خلیفه بکنم، چیکار بکنم، اینا، اینا نیست.

ما همون موقعایی گفتیم که یادتون باشه در وجودشون و کمالات وجودیشون خود ملائکه بعکول وجود انسان کامل‌اند.

لذا اون هست [مکث].

انسان کامل هست [مکث].

بعدش ملائکه تازه هست به لازمه رتبه‌ای.

نه اینکه اینه تازه اینو می‌خوان بیافرینن مثلا در انجام.

اون انسان کامل هست، اینا هستن و این جریان حبوت اینا همه هست، ارکان داستانم حقیقیه منتها مراتب [مکث] در قالب تمثیل بیان شده.

با این قل، بله.

منظور این داستان اتفاق افتاده یا نیفتاده؟

امکان پدیداریه یعنی چی؟

ببینید یعنی، من بگم که خدا وقتی گل سرخ رو آفرید، گل سرخ داریم یا نداریم؟

آها یعنی- نه داریم یا نداریم؟

یکی یکی جواب بدین.

به طوفان گفت بیا.

طوفان داریم یا نداریم؟

به نسیم بهاری هم گفت، داریم یا نداریم؟

نسیم بهاری، خب.

گفتش که بر این گل سرخ سجده کنید.

سجده داریم کلاً یا نداریم؟

سجده همه موجودات هم داریم یا نداریم؟

ولله یستجد من في السماوات والأرض همه موجودات هم اهل سجده‌اند.

خب.

سجده به رضوان خودشونن.

حالا طوفان سجده نکرد و نسیم بهاری سجده کرد.

یعنی چی؟

این داستان چ-- این، این چه جور حرف زدنیه؟

بهش میگن، به این میگن تمثیل.

نه اینکه اینو نداریم، اونو نداریم.

اینا مثل داستانای مثلا شاهنامه شد مثلا، خب.

اینجوری نیست.

همه اینا رو داریم منتها رفت توی قالب، به این صورت داره بیان میشه.

یعنی چی؟

یعنی طوفان کلاً در مسیر گل سرخ مزاحم اینه و پرپر میکنه اینو و نسیم صحرایی باعث میشه این غنچگی این باشه.

خب بله ولی اونوقت خیلی چیز از این در میاد وقتی ما- خیلی چیزا در میاد.

مثلاً دیگه لازم نداره ما بشینیم مثلا توجیه بکنیم فرشته‌ها اختیار دارن یا ندارن که حالا نمیدونم به علا ما- در میارن.

خب همین.

یعنی میخوام بدونم اگر این اتفاق نیفتاده خب پس اصلاً شرایط شیطان اینه که مثلاً این کارو بکنه و این کارو- در میارن.

چرا به ما سجده نکردی؟

تو مثلا حالا- شما ببین، ااا کلاً اینقدر از شما می‌پذیرم که اگه این داستان به صورت تمثیلی نگاه بشه خیلی مطلب از توش استخراج میشه.

خب.

فقط باید بشینیم یکی یکی شما مطالب بگید چی تا بگیم که استخراج میشه یا نمیشه.

این که شیطان باید این کارها رو می‌کرد، باید فلان جور، نه.

این که شیطان نشون میده که اینشه، یعنی شیطان می‌تونست، می‌تواند کار بد نکند.

ولی شیطان سناریوی عالمه.

عالم بدون شیطان نمی‌تونست باشه.

باید شیطان می‌بود.

می‌تونست ولی سناریو عالم بود.

کما این که یزید می‌تونست اون کارو نکنه ولی کرد و سناریویی بود که باید این اتفاق می‌افتاد.

هرچی، باید بدونیم چی میخواید از یه مفاد این در بیارید، باید بشینیم تک به تک حساب بکنیم و بررسی بکنیم.

ولی اینی که اگر اگر داستان به صورت تمثیلی دیده بشه خیلی نتایج از توش حتی روند داستان و حالت زمانی بودنش به هم می‌ریزه و خیلی اتفاقات دیگه، این بعدش.

باشه.

مثلاً اینکه شیطان رو س-- سنن و عالمه.

خب اگه ما سنن و عالم رو یه بحث تکوینی بدونیم یعنی بحث اینه که خداوند یه سیستمی ایجاد کرده که انسان‌ها بیان آزمایش بشن شیطان هم وسوسهگره، یه بحث تکوینیه.

یعنی ولی بحث اینکه خود شیطان این راه رو انتخاب می‌کنه یه بحث تشریعیه.

یعنی یه اختیاری توش هست- خود شیطان این راه رو انتخاب کرده.

یعنی نمی‌تونه یه کار تشریعی، یه اثر تکوینی تو انسان-- عالم بذاره اونم به این گستره از اول عالم تا به اصطلاح تا قیامت شیطان داره این کارو می‌کنه.

چرا نمی‌تونه؟

خب داره می‌کنه دیگه.

از اینی که شما گفتین یه کار تشریعی کرده- خب ببین شیطان و ذریه‌اش دیگه.

خب باشه اینا- همین.

شما نگاه کنید.

خب بذاره اثر تکوینی بذاره.

شما همین الان یه دونه امر تشریعی نماز برید نماز بخونید، یه عالمه اثر تکوینی میذاره.

بارون میاد.

نمی‌دونم چی میشه.

شما ببینید اینکه شیطان و ضراریش همین الان از این شیاطین الانس اینا واقعاً می‌تونن این کارا رو نکنن یا نمی‌تونن این کارا رو نکنن؟

می‌تونن نکنن.

می‌تونن نکنن.

ولی کلاً در عالم تا مادامی که عالم عالم است شیطان شیاطین الانس هستند و این کارها رو می‌کنند.

حتی در زمان ظهور مهدی هم همین داستان هست.

[نفس عمیق] یعنی بعضی فکر می‌کنن مثلاً میشه بهشت وقتی که مهدی تشریف بیارن.

نه.

آدم آدمه، عالم عالمه.

یه سری آدما هستن که باز دوباره دارن خیانت می‌کنن، دارن جنایت می‌کنن، دارن کارهای خلاف می‌کنن.

اینا هست [نفس عمیق].

اینی که الان ما تو این حبوتی که قرار گرفتیم مثلاً ما تو زمینیم.

شیاطین می‌تونن شیاطین نباشن.

جنیان می‌تونن همشون شی-شیطان نباشن.

می‌تونن این همه جن مؤمن ما داریم.

می‌تونن جن مؤمن باشن.

ولی تا عالم عالم هست همین، همینه.

روند همین اینه.

ببخشید من از شما سؤال دارم.

اگه شیطان این کارو نمی‌کرد چی می‌شد؟

نمی‌کرد نداره.

اصلاً داستان تمثیلیه- وقتی، وقتی اختیار رو مطرح می‌کنه من می‌تونم این لیوانو برمی‌دارم و برنمی‌دارم.

اگه بردارم یه سری اتفاقات اگه نه نبرم یه سری- شما اگر نی-- اگر نمی‌کرد- بله اگر نمی‌کرد.

هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.

خب بعد اون بحث تکوینی ملغی نمی‌شد؟

چرا؟

اون وقت پس تخ-- یعنی خداوند عالم رو خلق نمی‌کرد.

خب پس دارم بهتون برای همین میگم که اون کارو کرد.

اینا س-- یعنی شما داری یه اگری میگی که اون اگر محقق نشد آخرش.

مثلاً اگه من دعایی بکنم و بارانی بیاد، اگه دعا نکنم باران نیاد اتفاق خاصی نمی‌افته.

یه باران قرار بود که بیاد به دعای من بوده.

چرا فکر می‌کنید اتفاق خاصی نمی‌افته؟

نه اتفاق، یعنی اتفاق در کل عالم که اتفاق نمی‌افته ولی وقتی که مثلا شیطان کارو نکنه اصلا تمام نظام به اصطلاح آزمایش و فرض کنید عقاب و ثواب همه اینا.

به شیطان اون کارو کرد.

اگه نمی‌کرد؟

آخه کرد دیگه.

حالا بحث اینه که اگه نمی‌کرد.

وقتی مطرح می‌شه تو این قرن‌ها به همین صورت باقی می‌موند.

شما در-- خ-- پس شما پس مشکل اختیاره.

نه.

شیطان، شیطان مجبور نیست، مکلفه، اختیار داره ولی با اختیار خودش این روند رو تو عالم رقم زد.

یعنی تو سناریوی خدا بود.

سناریو یه بحث تکوینیه.

بله، سناریو بحث تکوینیه.

منتها اختیار، اختیاره.

سناریویی چیزی چیده شده‌ست.

سناریو چیزی چیده شده‌ای هست ولی اختیار، اختیاره.

در هر صورت چیده شده، اختیار ما چیده شده است.

یعنی مثلا اعمال ما چیده شده‌ست.

شما با اختیارات ممکنه یه کارایی بکنی من روش برنامه ریزی می‌کنم.

بله.

بالاخره در این بودن از ابتدای خلقت تا انتهای خلقت، یه روزی یه جن پیدا می‌شه که مستکبر می‌شه، استکبار به خرج می‌ده، انتخاب به اصطلاحی.

بله.

حالا که یه دفعه ابلیس اون کار رو کرد از اون موقع به بعد یه دفعه.

بله.

بله.

بله دیگه.

اگر اون کار رو نمی‌کرد عالم به هم نمی‌خورد.

یعنی میگن اگه ابلیس کلا استکبار نمی‌کرد، خب این دیگه ابلیس نیست.

ابلیس همون به فرمایش شما ابلیس اون چیزی که استکبار می‌کنه، استکبار کرده یه اتفاقی افتاده.

من سوالم اینه که آقا تمام این نظام چی می‌شه؟

استکباری که نمی‌کرد، این داره استکبار می‌کنه.

خب این دیگه.

ولی این ماموریتی که به ابلیس داده شده چی می‌شه؟

حالا یه جوری بدیم بحث یه خورده.

تنظیم بودن این بحث مثلا فرض کنید علامتی مطرح می‌کنم.

این بحثی که براش می‌شه تو بهشت بودن، این مثلا میوه رو خوردن.

حالا می‌رسیم.

یعنی اونا همش.

می‌رسیم، آره هست.

یعنی از برزخ نزولی باید میومد تو اینجا.

اینم باید اتفاق میفتاد.

لذا باید اون کار رو می‌کرد.

تو سناریو بود.

خب من این روایتو من می‌خواستم نهج‌البلاغه بیارم یادم رفت نهج‌البلاغه بیارم.

دیدم این روایتی که جلسه پیش، جلسه چهل خوندم، اونجا خوندما الان همراست گفتم اینو بخونم و اونی که، یعنی یه تیکشو می‌خونم.

همونی که تو جلسه سه شنبه.

عرض服务 کنم بهتون که راجع به خواستگاری آدم و حوا، خب.

راجع به خواستگاری آدم و حوا ما در جلد سه ملای از اول صفحه سیصد و هفتاد و نه یه مطلبی داریم که این رو نشون میده یعنی این خواسته ها رو توصیف کرده.

چی؟

اینی که گفته که اولا آدم بوده، حوا به وجود اومده، همینجوری ابتدایی به وجود اومده، خودش به وجود اومد، به وجودش آوردن.

این که شد "امر الملائکه فسجدوا له" وقتی این امر به سجده شد و سجده کردن ها، "القى عليه سبات" چرتش برد آدم "ثم ابتلع له حوا".

حوا اون موقع ابتدایی به وجود اومد.

به وجود اومد و خلاصه اینه که این دید حوا رو، این تیکه‌ش رو دارم میکنم این تیکه‌ش رو بخونم.

دید حوا رو و خیلی خوشش اومد از این حوا.

خیلی کیف کرد از قیافه این حوا و دید که شبیه خودش میمونه.

"غير انه انسا فكلما فكلمته بلغته".

باهاش حرف زد دید که با زبون خودش داره این هم حرف میزنه باهاش.

"فقال لها من انت؟" تو کی هستی؟

"قالت خلق خلقني الله كما ترى" منم یه خلقیم مثل خودت میبینی.

"فقال آدم عند ذلك يا رب ما هذا الخلق الحسن الذي قد انسني قربه والنظر اليه." خدایا این کیه اینقدر زیباست و من دوست دارم ارتباط با این داشته باشم.

یعنی انس من باشه.

"فقال الله تبارك وتعالى يا آدم هذه امتي حوا" این کنیز من حوا.

"أفتحب أن تكون معك تأنسك وتحدثك وتكون تابعة لأمرك؟" میخوای باهات مأنوس باشه، باهات حرف بزنه و تبع تو باشه؟

این خیلی مهمه.

یعنی تبع بودن، این تابعیت خیلی مهمه.

خیلی خیلی مهمه.

یعنی حالا یه موقعی بحث تابعیت رو عرض میکنیم.

تابعیتم یعنی تو سری خوردن نیست.

تابعیت یعنی تابعیت.

یعنی ببینی که هی باهاش کل نمیزنه.

تو-- میگیم نظر بالاخره از-- به ما هم نظر هی بالاخره هی بخواد دهن مشاجره بکنه با این.

واقعاً یک مرد چنانچه زن تابع داشته باشه، تابع ببینه، تابعم یعنی تو سری خور نیست.

اینقدر این فمینیستا دارن این معنا رو هی زنده میکنن که میگن تابعیت یعنی اینکه تو سری خوری.

نه تابع یعنی اینکه هی دقیقاً اهل مشاجرات فلان با طرف نیست.

حرف گوش میکنه.

نظر میدیم نظر میشنویم فلان ولی حرف گوش میکنه.

حرف گوش کنه.

حالا شاید خانم‌ها خیلی خوششون نیاد ولی آقاها خوششون میاد.

[خنده] بله فَوَلَّىٰ أَمْرِي.

فَقَالَ نَعَمْ يَا رَبِّ وَلَكَ عَلَىٰ ذَٰلِكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ مَا بَقِيتُ.

اینجوری باشه حمد و شکرش مادامی که باقی باشم به گردن من.

فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ اخْطُبْهَا إِلَيَّ.

میگه از من خواستگاریش بکن پس.

فَإِنَّهَا أَمَتِي وَقَدْ تَصْلُحُ لَكَ أَيْضًا زَوْجَةً لِلشَّهْوَةِ.

تازه شهوت پس از این بهش داده میشه.

فَقَالَ يَا رَبِّ فَإِنِّي أَخْطُبُهَا إِلَيْكَ.

خواستگاری کردم.

فَمَا رِضَاكَ لِذَلِكَ؟

فَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ رِضَايَ أَنْ تُعَلِّمَهَا مَعَالِمَ دِينِي.

میگه خدا رضات به چیه؟

یعنی، یعنی، اینکه به چی راضی هستی که اینو من بگیرم؟

میگه رضای من و مهر این، اینه که تُعَلِّمَهَا مَعَالِمَ دِينِي.

این معالم دین رو به او بیاموز.

این واقعاً رضای من تو همین اینه.

فَقَالَ ذَلِكَ يَا رَبِّ عَلَيَّ إِنْ شِئْتَ ذَلِكَ.

اگه واقعاً اینو بخوای من این کارو می‌کنم.

فَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ وَقَدْ شِئْتُ ذَلِكَ.

منم همین رو می‌خوام.

من می‌خوام که کسی باشه که این رضا رو در حقیقت این رضام تو اینه که معالم دین رو به او بیاموزی و او رو در محیطی قرار بدی که معالم دین یاد بگیره.

این خیانته که آقایون در حق خانوماشون می‌کنن.

خیلی وقت‌ها که اصلاً او رو با فرهنگ ما آشنا نمی‌کنن، نمیارن، نمی‌برن، هیچ جا نیست.

نشسته فقط دستش به امور سخیفه مشغوله.

به این وقتی مشغوله همش، همش هم حالا این امور سخیفه می‌تونه دقیقاً همین دانشگاه رفتن باشه ها فرق نمی‌کنه.

اگر واقعاً به این یه نفر مشغول باشه فقط و فقط همین مشغولیتش باشه احیا نمیشه، بی‌کلاس باقی می‌مونه.

اون موقع میشه زمینه تمام این حرف و حدیثایی که پشت سر همه هست.

پشت سر خانوما هست، آقایون پشت سر خانوم و خانم پشت سر آقایون.

به هر جهت یکی از وظایفی که ما داریم اینه که این لطیفه خدا رو حفظ بکنیم.

روح خودمون رو حفظ کنیم.

روح هر کسی هم که وابسته به ماست حفظ بکنیم با این که او رو وارد معالم دین بکنیم و او معالم دین بیاموزه.

خدا야!

خدایا ما رو ببخش و بیاموز.

قلب نازنین امام زمان علیه السلام را از ما راضی و خشنود بدار و در امر فرجش تعجیل بفرما.

خدا ما رو موجب زینت امام زمانمون قرار بده.

خدا ما رو موجب سرافکندگی اماممون قرار نده.

نص و لبان ما تا قیام قیامت بر بریدن عاشقان قرآن علوی قرار بده.

هر حز و وهی در هر جای این عالم به روحت امام حاضر بفرما.

[هم پوشانی صحبت چند نفر] مقام معظم رهبری همه خدمتگزاران به انقلاب اسلامi در پناه خودت حفظ ما را تأیید بفرما.

هر کاری که به یاد و نامت آغاز می‌کنیم، نهایت اخلاص و تلاش و عنایت بفرما.

مقام شهدا را عالیتر عالی‌تر بگردان، ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

مقام ما را برتر از شهدایمان قرار بده.

لل nabi آل فاتحه مع الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل محمد