ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 019

مقدمه و قرائت آیات ابتدای آفرینش

السلام علیکم و رحمة الله. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، والصلاة والسلام علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح مطهر حضرت امام خمینی (ره)، تمامی درگذشتگان، صاحبان حق، پدران و مادران و معلمانمان، الفاتحة مع الصلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

در صفحهٔ ششم از قرآن کریم (سورهٔ مبارکهٔ بقره) می‌خوانیم:

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ * وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ * فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ» (بقره/۳۴-۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به فرشتگان فرمودیم: برای آدم سجده کنید، پس همگی سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد. و گفتیم: ای آدم، تو و همسرت در این باغ سکونت گزینید و از هر کجای آن که خواستید فراوان بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آن موقعیتی که در آن بودند بیرونشان کرد؛ و گفتیم: فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگر هستید و برای شما در زمین تا زمانی معین قرارگاه و برخورداری خواهد بود.

صلواتی عنایت بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.


بررسی انواع سه‌گانهٔ «إِبا» (سر باز زدن) در قرآن کریم

خداوند به ابلیس امر به سجده فرمود و او «إبا» (سر باز زدن و خودداری) ورزید. در قرآن کریم با تدبر در آیات، می‌توان سه نوع «إبا» را شناسایی کرد:

۱. اِبای استکباری و پیوند آن با شیاطین انس

نخستین نوع، ابای استکباری است؛ همان کاری که شیطان انجام داد: «أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ» (سر باز زد و تکبر ورزید). هر فرد دیگری نیز که در برابر فرامین الهی این‌چنین ابا بورزد، مشمول صفت شیطانی می‌شود و خداوند در قرآن این را کدگذاری فرموده است.

اگر سورهٔ مبارکهٔ طه را ملاحظه بفرمایید، در آیهٔ ۵۶ می‌فرماید:

«وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَىٰ» (طه/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی ما تمام آیات و معجزات خود را به فرعون نشان دادیم، اما او تکذیب کرد و سر باز زد.

خداوند به فرعون تمام نشانه‌هایی را که لازم بود نشان داد، اما او «کَذَّبَ وَأَبىٰ» کرد؛ تکذیب نمود و سر باز زد. دقیقاً در همین سورهٔ طه، در آیهٔ ۱۱۶ دربارهٔ ماجرای آفرینش حضرت آدم (ع) می‌فرماید:

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ» (طه/۱۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، پس همگی سجده کردند مگر ابلیس که سر باز زد.

مشاهده می‌کنید که هر دو تعبیر هم‌جنس هستند؛ دربارهٔ فرعون فرمود «فَكَذَّبَ وَأَبَىٰ» و دربارهٔ ابلیس فرمود «إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ».

همچنین در سورهٔ مبارکهٔ قصص، آیهٔ ۳۹ دربارهٔ فرعون آمده است:

«وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ» (قصص/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او و لشکریانش در زمین به‌ناحق تکبر و سرکشی کردند و پنداشتند که به سوی ما بازگردانده نمی‌شوند.

در اینجا نیز سرکشی و استکبار فرعون تصریح شده است. بنابراین فرعون هم ابا کرد و هم استکبار ورزید («أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ»). این ویژگی، نشان‌دهندهٔ همان خط و جریان فکری شیطانی است: هر کس در برابر اوامر خداوند ابای استکباری کند، در حقیقت دست‌پرورده و تحت ولایت شیطان قرار می‌گیرد.

قرآن کریم وقتی مفهوم «شیاطین الإنس» را مطرح می‌کند، به همین سنخ رفتارها اشاره دارد؛ انسان‌هایی که همانند ابلیس، ابا و استکبار می‌ورزند و مظهر فریب و طغیان می‌گردند.


۲. اِبای اشفاقی (ممدوح)

نوع دوم از ابا، رفتاری منفی یا سرکشانه نیست، بلکه ابای اشفاقی و ممدوح است. این همان مفهومی است که در سورهٔ مبارکهٔ احزاب در ماجرای عرضهٔ امانت الهی به آسمان‌ها، زمین و کوه‌ها آمده است:

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (احزاب/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت [تکلیف و ولایت الهی] را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، پس از برداشتنِ آن سر باز زدند و از آن بیمناک شدند، ولی انسان آن را بر دوش کشید؛ به‌راستی که او بس ستمکار و نادان بود.

این ابا زمانی رخ می‌دهد که مسئولیتی سنگین به موجودی پیشنهاد شود و او از سرِ هراس، بیم و عدم تحمل مسئولیت بگوید: «من توان و ظرفیتِ پذیرش چنین امر خطیری را ندارم». این ابا، ناشی از فروتنی و درک سنگینی بار است و ابایی پسندیده به‌شمار می‌رود.


۳. اِبای خداوند متعال (فوق‌ابای الهی)

نوع سوم، والاتر و فراتر از همه است و آن، ابای ذات اقدس الهی است. در سورهٔ مبارکهٔ توبه، آیهٔ ۳۲ می‌فرماید:

«يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» (توبه/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند، ولی خداوند ابا دارد جز اینکه نور خود را تمام و کامل گرداند، هرچند کافران خوش نداشته باشند.

عده‌ای درصددند با دهان‌های خویش نور خداوند را خاموش سازند، اما خداوند ابا دارد از اینکه نورش ناتمام و ناقص بماند؛ کار خود را به کمال می‌رساند، هرچند برای کافران ناخوشایند باشد.


آفت عذرخواهی از احکام الهی و توجیه کلام معصوم

باید این آیات را به خودمان تطبیق دهیم و مراقب تمایلات درونی خود باشیم. گاهی گرایشی ناسالم در انسان شکل می‌گیرد که گویی می‌خواهد از جانب خداوند به خاطر برخی آیات یا احکامِ شریعت، از بشریت عذرخواهی کند! به مخاطب می‌گوید: «حالا شما این یک آیه را نبینید؛ ببینید چقدر آیات زیبای دیگری داریم، چرا روی این یک مورد دست گذاشته‌اید؟»

یا وقتی روایتی مستند و محکم از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل می‌شود که با طبع و سلیقهٔ فرد سازگار نیست، نفس او از پذیرش آن سر باز می‌زند. اگر محبتِ ریشه‌دار و عمیقی به اهل‌بیت نداشته باشد، در نهانِ دل می‌گوید: «لابد حضرت در حالت غضب سخنی فرموده‌اند؛ انسان جایزالخطاست و نباید سخت گرفت!»

اگر چنین گرایشی در جان آدمی رسوخ کند، سرانجام در مواجهه با کلام حق رسوا خواهد شد؛ چراکه خداوند در سورهٔ بقره می‌فرماید:

«وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ» (بقره/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خداوند آشکارکنندهٔ آن چیزی است که پنهان می‌داشتید.

خداوند تمام آنچه را که در باطن کتمان می‌کردید، آشکار خواهد ساخت.

تسلیم در برابر کلام وحی و حقیقتِ ایمان

پس از اثبات اعجاز قرآن کریم، انسان باید در پیشگاه وحی در حالت «سِلم» و تسلیمِ محض قرار گیرد؛ باید بداند و باور داشته باشد که این آیات، بهترین و کامل‌ترین کلامی است که نازل شده است. همواره این روایت شریف در گوش من طنین‌انداز است که می‌فرماید:

«لَا يَسْتَقِرُّ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَكُونَ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِهِ» (من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ایمان هیچ بنده‌ای استقرار و کمال نمی‌یابد مگر آنکه به آنچه در دست خداست، مطمئن‌تر و موثق‌تر باشد تا آنچه در دست خود اوست.

ایمان صادقانه چنین حقیقتی است، نه اینکه انسان بخواهد از برخی آیات الهی عذرخواهی کند! توجیه کردن و طفره رفتن از احکام، نوعی کفر پنهان است که انسان را مصداق «وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ» می‌سازد.

تهذیب نفس امر عجیب و غریبی نیست؛ حقیقت تهذیب نفس این است که انسان با تمام وجود، خود را با مسلمات و احکام قطعی دین تطبیق دهد. باید با تضرع، ناله و زاری از خداوند بخواهد که وجودش با حق همگام شود، نه آنکه بخواهد آیات دین را به میلِ خود و زمانه تأویل کند؛ «وَلْيَبْلُغْ مَا بَلَغَ» (هر چه پیش آید و هر هزینه‌ای داشته باشد).

در طول این مدت، سرِ مباحث مربوط به احکام بانوان در برخی صفحات قرآن، نامه‌ها و اعتراضات متعددی دریافت کردیم، به‌گونه‌ای که تصور می‌شد شاید منجر به تعطیلی درس شود؛ اما این‌ها کلام صریح خداوند است. نباید آیات الهی را طوری ترجمه و تحریف کرد که حقایق پایمال شود؛ مثلاً در آیهٔ شریفه که می‌فرماید:

«وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ» (بقره/۲۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مردان را بر زنان مرتبه و برتری [در مسئولیت و سرپرستی] است.

نمی‌توان با تفاسیر بی‌اساس و تغییر معانی لغات، کلام خدا را تحریف کرد تا خوشایندِ دیگران باشد.


ابای از نقص در سیرهٔ اهل‌بیت (ع) و خطبهٔ سیدالشهدا (ع)

همان‌طور که بیان شد، یک نوع «إبا» وجود دارد که سر باز زدن از هرگونه نقص و پستی است و این جلوه‌ای از تخلق به اخلاق الهی است. این همان حقیقتی است که حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) در خطبه‌های مشهور خویش در کربلا بیان فرمودند:

«أَلَا وَإِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ، وَهَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! يَأْبَى اللَّهُ لَنَا ذَلِكَ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ، وَحُجُورٌ طَابَتْ وَطَهُرَتْ، وَأُنُوفٌ حَمِيَّةٌ، وَنُفُوسٌ أَبِيَّةٌ، مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَامِ» (لهوف، ص ۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که این حرام‌زاده فرزند حرام‌زاده (ابن زیاد)، مرا میان دو چیز مخیر کرده است: میان شمشیر کشیدن و تن دادن به ذلت؛ و چقدر ذلت از ما دور است! نه خداوند برای ما پستی و ذلت را می‌پذیرد، نه پیامبرش، نه مؤمنان، و نه دامن‌های پاک و مطهری که ما را پرورانده‌اند، و نه غیرتمندان و جان‌های نفوذناپذیر و سرکشی که هرگز اطاعت فرومایگان را بر شهادت‌گاه کریمان ترجیح نمی‌دهند.

حضرت می‌فرمایند اجداد و دامن‌های پاکی ما را تربیت کرده‌اند که صاحبان غیرت و «نفوسِ أبیّه» هستند؛ جان‌هایی که از پذیرش هرگونه نقص و حقارت سر باز می‌زنند و ابا دارند. این همان کرامت انسانی است؛ انسانی که حتی در میان فعل کامل و کامل‌تر، انتخابِ گزینهٔ ناقص‌تر را تاب نمی‌آورد و ابا می‌کند. این ابا، فوق همهٔ اباهاست که تن به نقص و پستی نمی‌دهد.


تبیین حقیقت بهشتِ آدم (ع)؛ برزخ نزولی و مراتب وجود

مبحث دیگر این بود که بهشتی که حضرت آدم (علیه‌السلام) در آن ساکن بود و این وقایع در آن رخ داد، چه بهشتی است؟

همان‌گونه که در جلسهٔ گذشته تبیین شد: 1. این بهشت، یک باغ خاکی در این دنیا نبوده است. 2. این بهشت، بهشت خلد و صعودیِ پس از مرگ و قیامت نیز نیست؛ زیرا ویژگی‌های بهشت موعود قیامت را ندارد (در بهشت قیامت، اخراج، وسوسهٔ شیطان و نهی از میوهٔ ممنوعه وجود ندارد).

نظم منطقی آیات نشان می‌دهد که این بهشت، در مسیر «نزول و هبوط» قرار دارد. مرحوم علامه طباطبایی (ره) تعبیر به برزخ نزولی می‌کنند؛ یعنی برزخی که در قوس نزول واقع شده است.

برای فهم دقیق این معنا، قاعدهٔ قرآنیِ خزاین اشیاء را به یاد بیاورید:

«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه گنجینه‌های آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‌ای معین و معلوم فرو نمی‌فرستیم.

هر موجودی که در این نشئهٔ مادی و پایین قرار دارد، در مراتب عالی هستی دارای خزاین و حقایقی است. برای نمونه، در روایات شریف کتاب کافی آمده است که قرآن کریم در صحرای محشر به‌صورت انسانی زیبارو تجسم می‌یابد؛ این امر به سبب آن است که حقایق در هر مرتبه از عوالم، جلوه و چهره‌ای متناسب با همان نشئه پیدا می‌کنند.

موجودات از مراتب بالا با «قَدَر معلوم» تنزل پیدا می‌کنند تا به نشئهٔ عنصری و مادی برسند. هر انسانی در این نشئهٔ مادی صورتی دارد، در نشئهٔ بالاتر (برزخ) متناسب با ملکات خود چهره‌ای برزخی دارد (که ان‌شاءالله چهره‌ای زیبا، و یا خدای ناکرده صورتی حیوانی و باطنی وحشتناک خواهد بود)، و در نشئهٔ بالاتر از آن به عالم عقول و حقایق نوری راه می‌یابد.

مراتب تنزل وجودی، ازلیت استعدادها و نفی جبر

هنگامی که فیض از ذات اقدس حق تجلی می‌یابد و مراتب هستی را یکی پس از دیگری طی می‌کند، از مرتبهٔ ذاتِ غیبی که هیچ‌گونه تمایز و تعینی در آن نیست گذر کرده، وارد مراتب اسماء و صفات، عوالم عقول، ارواح و عالم مثال (برزخ) می‌شود و ستون وجود به سوی عالم ماده کشیده می‌شود.

در آن مراتب عالی، زمان وجود ندارد؛ بلکه استعدادها و قابلیت‌های وجودی انسان‌ها ازلاً بر اساس علم الهی و متناسب با اراده، طلب و مجاهدتِ اختیاری آنان در این نشئهٔ مادی رقم خورده است. این موضوع به هیچ وجه مستلزم جبر نیست؛ زیرا آنچه ما در این عالم به‌صورت تدریجی و در بستر زمان مشاهده و تجربه می‌کنیم، در منظر علم محیط الهی، حاضر و منکشف است.

این همان سرّ روایات مشهور در باب «طینت» و سرنوشت ازلی انسان است:

«السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ، وَالشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ» (التوحید، شیخ صدوق، ص ۳۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سعادتمند کسی است که در شکم مادرش سعادتمند رقم خورده، و بدبخت و شقی کسی است که در شکم مادرش شقی رقم خورده است.

این روایت ناظر بر جبر فلسفی یا کلامی نیست؛ بلکه به زبان استعداد و طلب وجودی انسان بازمی‌گردد. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ» (ابراهیم/۳۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از هر آنچه به زبان نیاز و استعداد طلب کردید، به شما عطا فرمود.

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بالاترین مراتب کمال را از خداوند به زبان استعداد مسئلت نمود و با مجاهدت در قوس صعود به آن رسید؛ از این‌رو فیوضات تمام نشئات ازلاً و ابداً در اختیار حقیقت محمدیه است، گرچه در آغاز هبوط به عالم ماده به‌صورت نوزادی در نشئهٔ عنصری ظاهر می‌گردد تا با مجاهدت اختیاری، همان مراتب کمال را در قوس صعود احیا کند و بالا رود.


قوس نزول، قوس صعود و موت ارادی

برخی از انسان‌ها سیر وجودی ناقصی دارند؛ در قوس نزول فرود می‌آیند و بدون دستیابی به عروج و سلوک اختیاری، در این دنیا باقی می‌مانند تا زمانی که با مرگ اضطراری و طبیعی از این نشئه جدا شوند. اما سالکان الی‌الله به فرمودهٔ نبوی:

«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» (بحارالأنوار، ج ۶۹، ص ۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه شما را بمیرانند [و مرگ اختیاری را تجربه کنید].

دست به موت ارادی می‌زنند؛ یعنی همان حقایقی را که هنگام قبض روح به اجبار پیش روی انسان قرار می‌گیرد، در زمان حیات با تهذیب نفس، برزخ‌نوردی و قیامت کبرای انفسي پیش‌خرید می‌کنند و به مراتب عالی تجلیات اسماء الهی نائل می‌شوند.


انطباق حقیقت بهشت آدم بر برزخ نزولی

بهشتی که حضرت آدم (علیه‌السلام) پیش از هبوط در آن استقرار داشت، همین برزخ نزولی است. در آن مرتبه، انسان هنوز به عالم عنصری و خاکی هبوط نکرده و احکام ماده و زمان مادی بر او جاری نشده است.

حتی پس از هبوط، حقیقتِ روح، وهم، خیال و اندیشهٔ انسان هرگز در ظرف تنگ ماده و کالبد خاکی نمی‌گنجد؛ جسم مادی صرفاً سایه و مرتبهٔ نازل وجود انسان در این نشئه است، در حالی که مراتب باطنی و روحی او همواره در عوالم بالاتر و متناسب با موطن خود حضور دارند.

تجرد مراتب نفس و تمثیل لغزش در برزخ نزولی

مراتب ادراکی و باطنی انسان اموری مجردند و در ظرف مادی نمی‌گنجند؛ بدن شما در این سالن قرار دارد، اما ساحت عقل شما در نشئهٔ عقلانی است و ساحت خیال شما در نشئهٔ خیالی نفس حضور دارد.

لغزش و عصیانی که قرآن کریم دربارهٔ حضرت آدم (ع) بیان می‌کند:

«وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ» (طه/۱۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و از مقصود بازماند.

در دارِ تکلیف و نشئهٔ عنصری زمین رخ نداده، بلکه در موطن برزخ نزولی واقع شده است. برای تقریب به ذهن، همانند آن است که خطوری در باطن یا خوابِ انسان پدید آید و در عالم رؤیا سخنی خلاف واقع بگوید؛ چنین امری گناه فقهی و تکلیفی به شمار نمی‌رود، هرچند نشان‌دهندهٔ مرتبهٔ وجودی و اقتضائات آن نشئه است.

حفظ طهارت باطنی و اجتناب از محرمات حتی در ساحت خیال و خواب، جان انسان را پاکیزه می‌دارد. اگر انسان بر مدار تقوا و طهارت زیست کند، در بزنگاه‌های اضطرار و ادای وظیفهٔ شرعی، خداوند امداد می‌رساند و ذهن را برای عمل به وظیفه خالص می‌سازد، بدون آنکه تقوای پیشین مانع اقدام لازم گردد؛ همان‌گونه که نجات جان فرد در معرض غرق شدن بدون درنگ و از سرِ تکلیف الهی صورت می‌پذیرد.


بررسی کلام امام رضا (ع) پیرامون عصمت آدم (ع)

روایت منقول در کتاب بحارالأنوار این حقیقت را به روشنی تبیین می‌فرماید:

«عَنِ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: وَيْحَكَ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تَنْسُبْ إِلَى أَنْبِيَاءِ اللَّهِ الْفَوَاحِشَ، وَلَا تَتَأَوَّلْ كِتَابَ اللَّهِ بِرَأْيِكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ: "وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ"، أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَجَلَّ فِي آدَمَ: "وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ" فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ آدَمَ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ وَخَلِيفَةً فِي بِلَادِهِ لَمْ يَخْلُقْهُ لِلْجَنَّةِ، وَكَانَتِ الْمَعْصِيَةُ مِنْ آدَمَ فِي الْجَنَّةِ لَا فِي الْأَرْضِ، لِتَتِمَّ مَقَادِيرُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ، فَلَمَّا أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ وَجُعِلَ حُجَّةً وَخَلِيفَةً عُصِمَ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ: "إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ"» (بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امام رضا (علیه‌السلام) فرمودند: وای بر تو! از خدا بترس و به پیامبران الهی کارهای ناشایست نسبت مده، و کتاب خدا را با رأی خویش تأویل مکن؛ زیرا خدای عزوجل فرموده است: «و تأویل آن را جز خدا و ریشه‌داران در دانش نمی‌دانند». اما دربارهٔ فرمودهٔ خدای عزوجل در مورد آدم که «آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و گمراه شد»، همانا خدای عزوجل آدم را به عنوان حجتی در زمینش و جانشینی در سرزمین‌هایش آفرید و او را برای بهشت نیافریده بود. و آن نافرمانی از آدم در بهشت رخ داد نه در زمین، تا مقادیر خدای عزوجل به انجام رسد؛ پس هنگامی که به زمین فرود آورده شد و حجت و جانشین قرار گرفت، با این کلام خداوند معصوم گشت که: «همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید».

خداوند انسان را از ابتدا برای خلافت در زمین آفرید:

«إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من در زمین جانشینی قرار خواهم داد.

بنابراین ساحت حضور در بهشت برزخی، مقدمه‌ای برای تکمیل مقادیر الهی و هبوط به عالم زمین بوده است. ترک اولی یا عصیانی که مطرح شده در موطن برزخ نزولی و پیش از ورود به دارِ تکلیف و تشریع زمینی رخ داده است؛ آن‌گاه که آدم (ع) به نشئهٔ عنصری زمین هبوط نمود و منصب خلافت و رسالت را عهده‌دار گشت، به تصریح آیهٔ شریفه برگزیده و مشمول عصمت کامل گردید.

قلمرو نفوذ ابلیس، مرز عقل و رهایی عباد مخلص

قلمرو پروازی و برد نفوذ شیطان برای فریب و اغواگری، تا مرتبهٔ برزخ، وهم و ساحت خیالات است؛ یعنی ساحت ادراک حسی و وهمی. شیطان هرگز نمی‌تواند برهان عقلی، ریاضی و فلسفی اقامه کند، زیرا عالم عقل و مراتب فراتر از آن از دسترس شیاطین بیرون است.

اگر انسانی بتواند از مرتبهٔ وهم و خیال فراتر رود و در مرتبهٔ عقل و فنای فی‌الله گام نهد، در زمرهٔ «عباد مخلَص» قرار می‌گیرد؛ همان حقیقتی که در قرآن کریم تصریح شده است:

«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» (ص/۸۲-۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): [شیطان] گفت: به عزتت سوگند که همهٔ آنان را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگانِ برگزیده و مخلَصِ تو را.

شیطان تا زمانی که انسان در مرتبهٔ وهم و خیال است، او را در تیررس دارد. گاهی برای انسان حالتی از صیانت و دوری از گناه پدید می‌آید، اما شیطان نه از بالا و به صورت آشکار، بلکه با یک لغزش پنهان باطنی از زیر پای سالک را خالی می‌کند: «فَأَزَلَّهُمَا». کافی است در اندیشهٔ مؤمن القا کند که: «احسنت به این همت! نماز شب‌ها و سجده‌های طولانی بالاخره اثر کرد». به محض آنکه عُجب و خودپسندی به ذهن خطور کند، هبوط آغاز می‌شود. از همین رو، هنرِ بندگی در آن است که اگر توفیق طاعت یا نماز شبی حاصل شد، انسان همانند نماز واجبی که در طول روز بدان فخر نمی‌فروشد، از آن عبور کند و گرفتار خودبینی نگردد.


حقیقت لغزش، وسوسه و تمثیل پذیرش سم

قرآن کریم در سورهٔ مبارکهٔ اعراف کیفیت این لغزش را با تعبیر «وسوسه» تبیین می‌فرماید:

«يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ * فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا» (اعراف/۱۹-۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای آدم، تو و همسرت در این بهشت سکونت گزینید و از هر جا که خواستید بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از شرمگاهشان پوشیده مانده بود، بر آنان آشکار سازد.

لغزاندنِ شیطان به شکل اجبارِ فیزیکی نیست، بلکه از طریق القای وسوسه است. وسوسه همانند سم می‌ماند؛ اگر سم در جیب انسان باشد اثری ندارد، و اگر وارد بدن شود ولی دستگاه گوارش آمادهٔ جذب آن نباشد یا پادزهر آن در بدن قوی باشد، آسیبی نمی‌رساند. تأثیر وسوسه منوط به وجود زمینه و پذیرش در «نفس» انسان است.

انسان نسبت به برخی اعمال قبیح، نوعی مصونیت طبیعی و وجدانی دارد؛ مثلاً هیچ عاقلی حاضر نیست آلودگی‌ها و پساب‌های سطل‌های زباله را مصرف کند و اصلاً چنین خطوری به ذهن او نمی‌رسد؛ زیرا جان او از پذیرش آن ابا دارد.


تقارن وسوسهٔ شیطانی و وسوسهٔ نفس در قرآن

قرآن کریم در سورهٔ مبارکهٔ ق به پیوند میان تمایلات درونی و القائات باطنی اشاره کرده، می‌فرماید:

«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا ما انسان را آفریدیم و می‌دانیم آنچه را که نفسش بدان وسوسه می‌کند، و ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم.

هماهنگی شگفت‌انگیز آیات قرآن در این است که شیطان القای بیرونی می‌کند و نفسِ آماده نیز آن را از درون تقویت می‌نماید؛ در حقیقت نفس به منزلهٔ گیرنده و بستری است که وسوسه‌های شیطانی را بارور می‌سازد.

ترفندهای محاسباتی ابلیس در برابر منطق فضل الهی

وسوسهٔ شیطان بر پایهٔ برهانِ عقلی نیست، بلکه با ایجاد خطاهای محاسباتی در ذهن انسان کار می‌کند؛ مثلاً به جامعه القا می‌کند که اگر ارتباط خود را با فلان قدرت‌ها قطع کنید و دلارهای آنان نیاید، اقتصاد نابود خواهد شد. این دقیقاً مصداق کلام الهی است که می‌فرماید:

«الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (بقره/۲۶۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیطان شما را از فقر و تهیدستی بیم می‌دهد و به زشتی و بخل وا‌می‌دارد، ولی خداوند به شما وعدهٔ آمرزش و فزونی از جانب خود می‌دهد؛ و خداوند گشایش‌دهنده‌ای داناست.

منطق شیطان مانند این است که ادعا شود اگر یک کاسه آب از استخری بردارید، قطعاً آب آن کم خواهد شد؛ در حالی که عقل برهانی حکم می‌کند این گزاره تنها در صورتی درست است که ورودیِ استخر بسته باشد، نه اگر بارانی ببارد یا چشمه‌ای از زیر آن بجوشد. در منطق الهی، انفاق و حفظ حدود دین موجب گشایش چشمه‌های فضل و روزی است.

همین معنا در ماجرای منع ورود مشرکان به مسجدالحرام مطرح شد؛ آن‌گاه که برخی از مسلمانان نگران کسادی تجارت و فقر اقتصادی شدند، آیهٔ شریفه نازل گشت:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ۚ وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاءَ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (توبه/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، جز این نیست که مشرکان پلیدند، پس نباید پس از امسال به مسجدالحرام نزدیک شوند؛ و اگر از فقر و تنگدستی بیم دارید، بدانید که اگر خدا بخواهد به زودی شما را از فضل خویش بی‌نیاز خواهد ساخت، همانا خداوند دانا و حکیم است.

خداوند می‌فرماید شما عزت اسلام را حفظ کنید و نگران فقر نباشید؛ زیرا ادارهٔ عالم صرفاً بر پایهٔ معادلات ظاهری و عدلِ محاسباتی نیست، بلکه جریانِ «فضل» الهی فراتر از قواعد بسته عمل می‌کند و راه‌های نامحاسبه‌شده می‌گشاید.


بازی شیطان در میدان آرزوها و زینت‌های کاذب

شیطان در ساحت «أمنیّه» و آرزوهای دراز نفوذ می‌کند و با فریب‌های وهمی، جلوه‌های مادی را برای نفس می‌آراید؛ در حالی که خداوند حقیقت زینت‌ها را آشکار می‌سازد:

«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (کهف/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آنچه را در روی زمین است زینت برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام‌یک نیکوکارترند.

آنچه در زمین است زینتِ خودِ زمین به شمار می‌رود، نه زینت جان و روان انسان؛ زینت حقیقیِ انسان ایمان است، چنان‌که می‌فرماید:

«وَلَٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ» (حجرات/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولیکن خداوند ایمان را نزد شما محبوب گردانید و آن را در دل‌هایتان بیاراست.

وسوسه‌های شیطانی بر پایه‌ای سست و توخالی بنا شده‌اند:

«إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا» (نساء/۷۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به راستی که مکر و حیلهٔ شیطان همواره ضعیف است.

اگر انسان با اخلاص از حصار آرزوهای خیالی خارج شود و خود را در پناه توحید قرار دهد، این کیدهای ضعیف بی‌اثر می‌گردند.


صیانت باطنی، قبح معصیت و ادراک فقر الی‌الله

هنر سلوک و مجاهدت در این است که انسان به مرتبه‌ای از طهارت برسد که زشتی باطنی گناهان—همچون دروغ و غیبت—برایش آشکار گردد؛ به‌گونه‌ای که همانند تنفر از آلودگی‌های ظاهری، اصلاً گناه به حریم اندیشه و خیال او راه نیابد و در مرتبهٔ صیانتِ عباد مخلَص مستقر شود.

همچنین در ساحت «افعال جوارحی و جوانحی»، آفاتی مانند عُجب و خودپسندی وجود دارند. اگر کسی شب‌زنده‌داری و عبادتی به جا آورد، ولی در باطن برای خود شأنی ببیند، از مسیر بندگی فاصله گرفته است. سالک حقیقی با افزایش عبادات، خاکساری و احساس بدهکاری بیشتری در پیشگاه حق می‌یابد؛ چراکه حقیقت انسان، فقر محض به درگاه بی‌نیاز مطلق است:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان به درگاه خداوند، و تنها خداوند است که بی‌نیاز و ستوده است.

هر قدر انسان توفیق و نعمت بیشتری دریافت کند، مانند کسی که وام بیشتری گرفته، وامدارتر و بدهکارتر است و باید سرِ تسلیم و تواضع را در برابر پروردگار فرود آورد.

مراتب سه‌گانهٔ انسان در مواجهه با توفیقات الهی

انسان‌ها در نگرش به داشته‌ها، دستاوردها و توفیقات خود در سه موطن و مرتبه قرار می‌گیرند:

۱. مرتبهٔ قارونی (استناد به خود)

نخستین موطن، نگاه قارونی است؛ فرد تصور می‌کند علم، ثروت، منزلت و تهجد شبانه‌اش تماماً حاصل کیاست، هوش اقتصادی و زحمات شخصی خودش بوده است:

«قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِي» (قصص/۷۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): [قارون] گفت: این ثروت و اموال را تنها به سبب دانشی که نزد من است به من داده‌اند.

چنین نگاهی انسان را مستقیماً در تیررس ابلیس قرار می‌دهد و سرچشمهٔ عُجب و سقوط است.

۲. مرتبهٔ استنصار (طلب نصرت الهی)

مرتبهٔ دوم که مقامی متوسط است، موطن استنصار و یاری‌خواهی است. سالک در این مرتبه برای خود وجود و فعالیتی قائل است و در عین حال از درگاه احدیت طلب کمک و نصرت می‌کند («إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ»). گرچه این مرتبه نیکوست، اما هنوز در آن دوگانگی و رویت خود وجود دارد.

۳. مرتبهٔ ولایت و فنای فی‌الله

عالی‌ترین مقام، مقام «ولی‌اللهی» و تسلیم تام در ولایت حق است. همان‌طور که طفل شیرخوار هیچ استقلال و تدبیری از خود ندارد و تمام امورش بر عهدهٔ ولیّ و سرپرست اوست، بنده نیز در این مقام از هرگونه «منیت» و ادعای استقلال خالی می‌شود و خداوند سرپرستی تام او را بر عهده می‌گیرد:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند سرپرست و کارسازِ کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌برد.

در این مرتبه، بنده خود را نمی‌بیند و توحید افعالی در وجودش متجلی می‌گردد؛ افعال او خدایی و مظهر مشیت حق می‌شود و این همان حقیقت فناست.


اهمیت اخلاص، علم اصیل و تمایز آن با کرامت‌تراشی

حقیقت عرفان و اخلاق اسلامی در خلوص نیت، بندگی و طلب رضای الهی نهفته است، نه در ترویج ادعاهای شگفت‌انگیز و کرامت‌تراشی‌های پرخرج و سطحی.

حضرت امام خمینی (ره) همواره فرزند بزرگوارشان حاج‌آقا مصطفی را به بهره‌گیری از محضر علمای ربانی و اصیل همچون آیت‌الله بهاءالدینی توصیه می‌فرمودند. اساس درس اخلاق عالمان راستین صرفاً یک کلمه بود: «عمل برای رضای خدا».

ترویج داستان‌های کرامت‌محور بدون تعمیق در معرفت دینی، آسیب‌زاست. جامعه و به‌ویژه محافل مذهبی نیازمند علم، فقاهت اصیل و معرفت‌افزایی توحیدی هستند، نه سرگرم شدن به جلوه‌های ظاهری و بی‌مبنا.


جمع میان علم، مجاهدت و عبادات جوارحی

دستیابی به مراتب فنا و شهود باطنی، حاصل عبادت خالصانه و مجاهدت طولانی است و هرگز به ادعا یا صرف مباحث نظری حاصل نمی‌شود.

مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی دربارهٔ حضرت امام (ره) می‌فرمودند که در حرکات و سکنات ایشان چیزی جز رضای حق و انگیزهٔ الهی دیده نمی‌شد. چنین ملکاتی با پایبندی عمیق به فرایض، نوافل، نماز شب و سجده‌های طولانی پدید می‌آید.

نقل است از آیت‌الله العظمی جوادی آملی پیرامون حالات مرحوم علامه طباطبایی (ره) که عظمت علمی و روحی ایشان صرفاً حاصل تدریس و تألیف نبود، بلکه نشأت‌گرفته از آن سجده‌های طولانی، بندگی‌های شبانه و عبادات خالصانه در مکتب اساتیدی چون مرحوم آیت‌الله قاضی (ره) بود. عبادت ظاهری و جوارحی، بستر رشد معنوی و نیل به حقایق باطنی است.

آفات مقامات ظاهری و هشدارهای اخلاقی

تا زمانی که تمام فکر و ذکر انسان معطوف به عناوین، مدارک، جایگاه‌ها، جذب شاگرد و شلوغی یا خلوتی مجالسِ درس باشد، از مسیر حقیقت دور مانده است. معیار واقعی، تنها پیوند با ذات اقدس الهی و اخلاص است. به تعبیر تمثیلی: «هر که بالاتر رود ابله‌تر است / استخوان او بدتر خواهد شکست». هرچه مرتبهٔ ظاهری یا علمی بالاتر رود، وساوس دقیق‌تر و شیاطین جدیدتری در کمین می‌نشینند؛ از این‌رو صیانت نفس و استمداد از درگاه ربوبی ضرورتی دوچندان می‌یابد.


نگرش توحیدی قرآن به نقش ابلیس و نفی ثنویت

یکی از خطاهای ذهنی رایج، نگرش ثنوی و دوگانه‌انگارانه (مشابه تقابل یزدان و اهریمن در ادیان باستانی) است؛ گویی خداوند و شیطان دو قدرت مستقل و هم‌عرض هستند که در برابر یکدیگر ایستاده‌اند. در جهان‌بینی توحیدی قرآن کریم، چنین تفکری کاملاً باطل است. شیطان هرگز رقیبِ مستقل یا نقصِ خارج از اراده در نظام آفرینش نیست، بلکه تمام هستی تحت احاطه و قدرت مطلقهٔ پروردگار قرار دارد.

برای تبیین این برهان قرآنی، دو آیهٔ شریفه را با یکدیگر تطبیق می‌دهیم:

نخست، در سورهٔ مبارکهٔ اسراء، شیطان در برابر فرمان سجده به آدم گردن‌کشی کرده و ادعای تسلط بر فرزندان آدم را مطرح می‌کند:

«قَالَ أَرَأَيْتَكَ هَٰذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): [ابلیس] گفت: به من بگو، آیا این همان کسی است که او را بر من برتری دادی؟ اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهی، بی‌تردید فرزندان او را مهار خواهم زد [و به دنبال خود خواهم کشید] مگر اندکی از آنان را.

تعبیر «لَأَحْتَنِکَنَّ» از ریشهٔ «حَنَک» به معنای بستنِ لجام و در دست گرفتن افسار است؛ یعنی ابلیس ادعا می‌کند لجام و عنان اکثر بنی‌آدم را در اختیار می‌گیرد.

در جانب دیگر، در سورهٔ مبارکهٔ هود، حضرت هود (علیه‌السلام) حقیقت توحید افعالی و قدرت فراگیر الهی را چنین اعلام می‌دارد:

«إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُم ۚ مَّا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا ۚ إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (هود/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من بر خداوند که پروردگار من و پروردگار شماست توکل کردم؛ هیچ جنبنده‌ای در جهان نیست مگر آنکه زمام اختیارش [موی پیشانی‌اش] در دست اوست؛ به راستی که پروردگار من بر راهی راست است.

جمع این دو آیه نشان می‌دهد که هیچ تسلطی مستقل از ارادهٔ تکوینی حق وجود ندارد؛ حتی ناصیه و مهارِ خودِ ابلیس نیز در ید قدرت الهی است. شیطان کارگزاری تکوینی است که برای ابتلا، امتحان و ارتقای اختیاری انسان در بستر سنت‌های پروردگار به کار گرفته شده است.


تمثیل سگِ درگاه («کَلبِ مُعَلَّم») و حدّ کارکرد وسوسه

حکما و اهل معرفت در تمثیل نقش شیطان تعبیر به «کَلبِ مُعَلَّم» (سگِ دست‌آموز درگاه) کرده‌اند. در حریم یک سرای باعظمت، سگی پاسبان گمارده شده است که اهل خانه، آشنایان و محرمان حریم (عباد مخلص) را می‌شناسد و نسبت به آنان آرام است و سر و صدایی ندارد. اما وقتی بیگانگان و افراد ناآشنا می‌خواهند نزدیک شوند، پارس می‌کند و آنان را می‌آزماید.

وجود این ابتلا و وسوسه، زمینهٔ جهاد اکبر، تهذیب نفس و صعود کمالی انسان را فراهم می‌آورد. ابلیس قدرتِ اجبار، تسلط تکوینی یا حملهٔ فیزیکی بر جان آدمی ندارد؛ شأن او صرفاً در حد وسوسه و «پارس کردن» از راه دور است. اگر سالک با استقامت، یاد خدا و استعاذه از این فضا عبور کند، این هیاهو بی‌اثر خواهد بود و راه تقرب به حریم الهی هموار می‌گردد.

حدود کارکرد وسوسه و مراتب وجودی ملائک و انسان کامل

شأن ابلیس در نظام آفرینش صرفاً در حد تحریک، هیاهو و وسوسه‌گری است؛ چنان‌که خداوند در سورهٔ مبارکهٔ اسراء می‌فرماید:

«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا» (اسراء/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس از آنان را که توانستی با صدای خود تحریک و وسوسه کن، و با سواران و پیادگانت بر آن‌ها بتاز، و در اموال و فرزندان با آنان شریک شو و به آن‌ها وعده بده؛ و شیطان جز فریب و نیرنگ وعده‌ای به آنان نمی‌دهد.

این تحریک و وسوسه، زمینهٔ صعود اختیاری و مجاهدت نفسانی انسان را مهیا می‌سازد تا رشد انسان از سنخ اطاعتِ جبلی فرشتگان نباشد. طاعت فرشتگان اگرچه گرامی است، اما مرتبه‌ای وجودی و غیرقابل تخلف است؛ چنان‌که در سورهٔ انبیاء می‌فرماید:

«بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (انبیاء/۲۶-۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه بندگانی گرامی‌داشته‌شده‌اند؛ در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند و خود به فرمان او عمل می‌کنند.

این اوصاف که در زیارت جامعهٔ کبیره نیز برای ائمهٔ اطهار (علیهم‌السلام) آمده، مراتب میانی حقیقت انسان کامل است. ساحت اعلای انسان کامل، مسجود ملائک بودن، نیل به مرتبهٔ «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»، تخلق به اخلاق‌الله و داشتن نفوس ابیّه‌ای است که آگاهانه و با اختیار تام در اوج فنا و عبودیت مستقر شده است.


تمایز تکوین و تشریع؛ کارگزاری طاغوت‌ها در بستر امتحان

نباید میان ساحت تکوین و تشریع خلط کرد. در ساحت تکوین، هیچ موجودی—حتی فرعون و طاغوت‌های تاریخ—از سیطره و تدبیر الهی بیرون نیست؛ استکبار فرعون و قارون، گرچه از منظر تشریعی معصیت، طغیان و مستوجب عذاب الیم است، اما در بستر تکوین به ابزاری برای آزمودن انسان‌ها، تمحیص صفوف و آشکار شدن جوهرهٔ باطنی افراد تبدیل می‌شود.

وقتی قارون با تمام تجملات و شوکت مادی خود بر قومش ظاهر شد، صحنهٔ آزمونی عظیم پدید آمد؛ عده‌ای مجذوب و فریفتهٔ دنیا شدند، اما عالمانِ موحد و بصیر ایستادگی کردند:

«وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ» (قصص/۸۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که به آنان دانش عطا شده بود گفتند: وای بر شما! پاداش خدا برای کسی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده بهتر است، و به این پاداش جز شکیبایان نمی‌رسند.

کورهٔ امتحانات، تمحیص باطن‌ها و سنت استدراج

همان‌گونه که دانه‌های ذرت هنگام قرار گرفتن در حرارت کوره، حقیقت باطن خود را نشان می‌دهند و دانه‌های مستعد شکفته و سفید می‌گردند در حالی که دانه‌های فاقد مغز و ظرفیت می‌سوزند، میدان تاریخ نیز محتاج حضور ابتلائات، انسان کامل و مقابله با شیاطین است تا صفوف حق و باطل از یکدیگر متمایز شوند. اگر قیام حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) نبود، عیار ایمان‌ها و نفاق‌ها در کورهٔ فتنه محک نمی‌خورد.

اگر فرد یا جامعه‌ای به تذکرات و هشدارهای پیاپی الهی بی‌اعتنایی کند و در مسیر توجیه انحرافات گام بردارد، سنت «استدراج» و «املاء» الهی فرا می‌رسد؛ سنتی که بر مکر و تدبیر محکم پروردگار استوار است:

«وَأُمْلِي لَهُمْ ۚ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ» (قلم/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آنان مهلت می‌دهم؛ همانا تدبیر و کید من استوار است.

خداوند با حدود و ناموس دین اهل تسامح نیست؛ به طاغیان مهلت می‌دهد تا با دست خود در ورطهٔ هلاکت فرو روند و تدبیر نهایی حق محقق گردد.

سنت املاء و استدراج در مواجهه با طغیان و غفلت

حقیقت سنت «املاء» و «استدراج» مانند تمثیل مجرمی است که مکرراً به خطاهای کوچک دست می‌زند و هربار توبیخ یا جریمه می‌شود اما بیدار نمی‌گردد؛ دستگاه قضا در این حالت به ظاهر او را رها می‌کند و تحت نظر می‌گیرد تا هنگامی که دست به جرمی بنیادین و سنگین زد، حکم قطعی و حبس ابد دربارهٔ او به اجرا درآید.

خداوند متعال در سورهٔ مبارکهٔ اعراف این سنت را در مواجهه با جوامع چنین تصویر می‌فرماید:

«وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ * ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّىٰ عَفَوا وَّقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» (اعراف/۹۴-۹۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما در هیچ شهری پیامبری نفرستادیم مگر آنکه اهل آن را به سختی‌ها و رنج‌ها گرفتار ساختیم، شاید به زاری و تضرع درآیند. سپس به جای بدی و بلا، نیکی و فراوانی قرار دادیم تا فزونی یافتند و گفتند: پدران ما را نیز سختی و آسایش می‌رسید؛ پس ناگهان آنان را در حالی که بی‌خبر بودند به عذاب گرفتیم.

فلسفهٔ بعثت انبیا و شکل‌گیری حکومت‌های دینی همواره با شداید و ابتلائات همراه است تا انسان‌ها را از غفلت دنیا به سوی تضرع و اتصال به پروردگار سوق دهد. حتی در عصر ظهور حضرت بقیة‌الله (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) نیز بستر آزمون و امتحان‌های الهی برقرار است و مؤمنان باید همواره آمادگی مجاهدت و استقامت را داشته باشند.


صورت‌های گوناگون عذاب و ایمنی باطل از مکر الهی

هنگامی که جامعه پس از عبور از سختی‌ها، گمان کند آن دشواری‌ها گذشته و دیگر تکلیفی ندارد، ممکن است رفاه ظاهری را نشان از رضایت حق بپندارد. در این هنگام، عذاب الهی ممکن است نه تنها با بلایای آسمانی، بلکه با تفرقه و عذاب‌های اجتماعی رخ نماید؛ چنان‌که در سورهٔ مبارکهٔ انعام می‌فرماید:

«قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَىٰ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ» (انعام/۶۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو او تواناست که از فراز سرتان یا از زیر پاهایتان بر شما عذابی بفرستد، یا شما را گروه گروه و دسته‌دسته به جان هم اندازد و سختی و عذاب برخی را به برخی دیگر بچشاند.

سپس قرآن کریم تقوای راستین را شرط برکات آسمان و زمین می‌داند و غافلان را از مکر و غافلگیری پروردگار برحذر می‌دارد:

«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ * أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَىٰ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا بَيَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ * أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَىٰ أَن يَأْتِيَهُم بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ يَلْعَبُونَ * أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ ۚ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ» (اعراف/۹۶-۹۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر اهل آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می‌گشودیم، ولی تکذیب کردند؛ پس به سبب آنچه دستاوردشان بود آنان را گرفتار ساختیم. آیا ساکنان این آبادی‌ها ایمن شده‌اند از اینکه عذاب ما شبانگاه در حالی که خوابیده‌اند بر آنان فرود آید؟ یا ایمن شده‌اند از اینکه عذاب ما نیم‌روز در حالی که به سرگرمی و بازی مشغولند بر آنان بیاید؟ آیا از تدبیر و مکر الهی خود را ایمن می‌دانند؟ در حالی که جز مردم زیانکار هیچ‌کس خود را از مکر خدا ایمن نمی‌پندارد.

در این غفلت‌ها، اگر اتصال به معنویت و مجالسی که نام و یاد اهل‌بیت (ع) و قرآن در آن‌ها زنده است نباشد، جامعه شایستهٔ عذاب می‌گردد. بقا و دفع بلایا از بلاد اسلامی در بسیاری از موارد مرهون برکات مجالس خالصانهٔ ذکر سیدالشهدا (ع) و تمسک به معارف ثقلین است.


درآمدی بر مبحث خطاهای ظاهری انبیا و تبیین قرآنی عصمت

در پی مبحث عصیان حضرت آدم (ع)، سلسله‌مباحثی تفصیلی پیرامون مواردی که در ظاهرِ آیات قرآن به عنوان خطای پیامبران مطرح شده—از حضرت آدم تا رسول گرامی اسلام (ص)—طرح خواهد شد تا به شبهات و تعارضات ظاهری پاسخ داده شود و حقیقت عصمت انبیا بر اساس مبانی اصیل قرآنی و روایی روشن گردد. برای ورود به این ساحت، پیگیری منسجم مباحث ضروری است تا هیچ‌گونه سوءبرداشتی در اعتقادات حاصل نشود.

(اللهم صل علی محمد و آل محمد)

بایسته‌های فهم نهج‌البلاغه در پرتو قرآن کریم

مطالعهٔ نهج‌البلاغه بدون انسِ پیوسته و مبنایی با قرآن کریم می‌تواند ذهن انسان را دچار یک‌سونگری یا تحجر کند. این امر ناشی از دو جهت است:

1. طبیعت گزینش سید رضی (ره): جناب سید رضی بر اساس ذوق و رویکرد ادبی و سیاسیِ خاص خود، غالباً خطبه‌های کوبنده، حماسی و قاطع امیرالمؤمنین (ع) را گردآوری فرموده است. 2. شرایط استثنایی دوران حکومت حضرت: امیرالمؤمنین (ع) در مقطعی زمام امور را به دست گرفتند که انحرافات عمیقی در فهم و اجرای اسلامِ اصیل شکل گرفته بود.

حضرت در تبیین نقطهٔ افتراق بنیادین خود با جامعهٔ آن روز فرمودند:

«أَيُّهَا النَّاسُ، إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ وَأَنْتُمْ تُرِيدُونَنِي لِأَنْفُسِكُمْ» (نهج‌البلاغه، خطبهٔ ۱۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم! همانا من شما را برای خدا می‌خواهم و شما مرا برای منافع و خواسته‌های خود می‌خواهید.

همین تضاد مبنایی موجب شد که دوران حکومت ظاهری حضرت بیش از چهار سال و نه ماه به طول نینجامد؛ چراکه در آن مقطعِ حساس، وظیفهٔ الهی امام، سازش‌ناپذیری و فریاد کشیدن برای احیای سنت راستین نبوی و نفی بدعت‌ها و تبعیض‌های طبقاتیِ بازمانده از فتوحات بود تا کسی این روش‌ها را به عنوان «اجتهاد خلیفهٔ چهارم» تلقی نکند.


بی‌ارزشی حکومت در نگاه امیرالمؤمنین (ع) و لزوم حفظ اصول

حکومت‌داری فی‌نفسه برای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هیچ‌گونه اصالت و ارزشی نداشت؛ چنان‌که در خطبهٔ شقشقیه می‌فرمایند:

«وَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَٰذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ» (نهج‌البلاغه، خطبهٔ ۳ - شقشقیه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خواهید دید که این دنیای شما در چشم من، بی‌ارزش‌تر از عطسهٔ [آب‌بینی] یک ماده‌بز است.

حضرت برای احیای حق و اقامهٔ عدل سازش نکردند، حتی اگر به قیمت پایان یافتن حکومت ظاهری تمام شود. از این‌رو نباید موضع‌گیری‌های قاطع و اصولی اولیای الهی را با سنجه‌های سازش‌کارانه یا تحلیل‌های عمل‌گرایانهٔ صِرف سیاسی قضاوت کرد. قرآن کریم میزان و ترازوی اصلی است و برای همهٔ اعصار و انسان‌ها نازل شده؛ لذا باید مواضع تاریخی و بیانات معصومان را در چارچوب منظومهٔ جامع قرآن تحلیل نمود.


تناسب مزاج و مأموریت الهی انبیا؛ پیوند رسالت، اتمام حجت و عذاب

خداوند متعال بر اساس علم و حکمت بالغهٔ خویش، برای هر دوره و مأموریتی، پیامبری را با طبع، ویژگی‌ها و ظرفیتِ روحی متناسب با همان مقطع مبعوث می‌فرماید.

جریان «رسالت» به معنای خاصِ اتمام حجت با حضرت نوح (علیه‌السلام) آغاز گردید. در منظومهٔ معارف قرآن کریم، مفهوم «رسالت» مستقیماً با «اتمام حجت» و سپس «هلاکت و عذاب اقوام لجوج» پیوند خورده است؛ چنان‌که در سورهٔ مبارکهٔ اسراء می‌فرماید:

«وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا» (اسراء/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما هرگز عذاب‌کنندهٔ قومی نبوده‌ایم مگر آنکه ابتدا پیامبری را [برای اتمام حجت] برانگیزیم.

قوم نوح به اندازه‌ای در طغیان، استکبار، ظلم و بت‌پرستی فرو رفته بودند که از تمام اقوام پس از خود ستمکارتر و سرکش‌تر گشتند. هدایت و فصل‌الخطاب برای چنین جامعه‌ای، مقتضی پیامبری با صلابت و پایداری طولانی همچون نوح (ع) بود که پس از قرن‌ها دعوت و یأس کامل از ایمان‌آوری نسل‌های آینده، دست به نفرین نهایی بردارد و سنت عذاب و ریشه‌کنی باطل را به اجرا درآورد.

بت‌پرستی متراکم عصر نوح (ع) و ضرورت نفرین الهی

تراکم و غلظت بت‌پرستی در قوم نوح به اندازه‌ای شدید بود که نام پنج بتِ مشهور آنان در قرآن کریم پشت سر هم ذکر شده است؛ امری که دربارهٔ هیچ قوم دیگری با این تفصیل نیامده است:

«وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا» (نوح/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند: دست از خدایان خود برمدارید و به‌ویژه «وَدّ» و «سُواع» و «یَغوث» و «یَعوق» و «نَسر» را رها نکنید.

در برابر چنین جامعه‌ای لجوج و منجمد در شرک، پیامبری با صلابت و پایداریِ حضرت نوح (ع) نیاز بود تا با بیانی قاطع و اتمام‌حجتی همه‌جانبه سخن بگوید؛ چنان‌که خود می‌فرماید:

«فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا» (نوح/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما دعوتِ من جز بر گریز و فرارِ آنان نیفزود.

چون در تاریخ بشر هنوز سابقه‌ای از عذاب ریشه‌کن‌کننده وجود نداشت، نوح (ع) نهصد و پنجاه سال تمام صبر و روشنگری کرد تا هیچ عذری باقی نماند. پس از یأس مطلق از هدایت آنان، دست به نفرین برداشت و عذاب استیصال نازل گشت.


تمایز مشرب و رسالت حضرت ابراهیم (ع) و پیامبران الهی

در نقطهٔ مقابل، حضرت ابراهیم خلیل‌الرحمن (ع) در مقطعی دیگر با رویکرد و مشربی سراسر شفاعت و دعا مبعوث گشت. ایشان حتی در مواجهه با خطاکاران و گمراهان بت‌پرست چنین با خداوند مناجات می‌کند:

«رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ ۖ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي ۖ وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (ابراهیم/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا! همانا این بت‌ها بسیاری از مردم را گمراه ساخته‌اند؛ پس هر کس از من پیروی کند بی‌گمان از من است، و هر کس مرا نافرمانی کند به‌راستی که تو بسیار آمرزنده و مهربانی.

این تفاوت در مشرب‌ها و شیوه‌های دعوت، متناسب با شرایط تاریخی، نوع ابتلائات و مأموریت خاصی است که خداوند بر عهدهٔ هر پیامبر قرار داده است.

صلابت و قاطعیت امیرالمؤمنین علی (ع) نیز دقیقاً متناسب با فتنه و انحرافات مقطع تاریخی پس از پیامبر (ص) بود. از این‌رو تأکید می‌شود که انس با نهج‌البلاغه باید همواره در امتداد و پرتو جامعیت قرآن کریم باشد؛ زیرا قرآن کتابی است جامع برای همهٔ انسان‌ها که سیره و منظومهٔ کامل انبیا—از عزم نوح و شفاعت ابراهیم تا رحمت عیسی و زهد یحیی (علیهم‌السلام)—را در جایگاه واقعی خود به تصویر می‌کشد.


دعوت به مراسم سالگرد و ادعیهٔ پایانی

امشب به مناسبت بیست‌وهفتمین سالگرد شهادت اخوی بزرگوارمان در منزل پدری (محلهٔ ستارخان) مجلسی برقرار است؛ حضور عزیزان موجب امتنان خواهد بود.

خدایا! ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین حضرت ولی‌عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) را از ما خشنود و راضی بفرما و در امر فرجش تعجیل عنایت کن. مقام معظم رهبری را در پناه خودت حفظ و مؤید بدار. ما را از سربازان حقیقی و مخلص امام زمان (عج) قرار بده و اعمال و مجاهداتمان را به کمال اخلاص قبول فرما. دست ما را در دنیا، برزخ و قیامت از معارف نورانی قرآن و عترت کوتاه مگردان. نسل و ذریهٔ ما را تا روز قیامت از پیروان و متمسکان به ثقلین قرار بده. ارواح مؤمنان، شهدا، امام راحل، پدران، مادران، درگذشتگان و صاحبان حق را مهمان خوانِ کرم امیرالمؤمنین علی (ع) بگردان.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


*پاورقی: این متن پیاده‌سازی و بازنویسی جامع از صوت درس تفسیر و معارف است؛ ترجمه‌های زیر آیات توسط مدل درج شده و متون عربی با مصحف شریف و منابع اصیل روایی تطبیق یافته‌اند. پرسش‌ها و مداخلات مستمعین جهت حفظ انسجام مبحث کلامی حذف شده است.*